ما عوامل اخلاقی شادی را خدمتتان عرض می کردیم که دو سه تا مورد دیگرش مانده که تمام کنیم بعد ان شاءالله به سراغ عوامل معنوی و عوامل مادی برویم. من ناچار هستم چون جمعیت کلاس هی تغییر می کند زیادتر می شود و افراد جدیدی می آیند و فاصله ی بین کلاس ها طولانی است یک نکته را تذکر بدهم آن این هست که خداوند تبارک و تعالی که هستی مطلق و بی نهایت است در تمام ظهوراتش با مقدار و ریاضیات برای بندگانش جلوه می کند. از عالم هاهوت که می آید به لاهوت بعد جبروت بعد ملکوت و در پایان ناسوت تمام این عواملی که از حق تعالی ظهور می کند تمام این عوالم حد و اندازه و مقدار دارد. یعنی عوالم خلقت مرحله به مرحله با یک ساختار ریاضی نسبت به همدیگر آفریده می شوند هیچ چیز نیست در دنیا که ساختار ریاضی نداشته باشد یعنی در آن عدد و اندازه و هندسه وجود نداشته باشد. شما یک دانه از مخلوقات خدا را الان هرجا که پیدا کنید ببینید، می بینید که اتم دارد الکترون دارد نوترون دارد پروتون دارد بیایید پایین تر تا کوارکا چند مرحله پایین بیایید از کوارکا هم که اگر بشر نتوانسته برود ولی قطعا راه هست پایین تر می تواند برود هر چقدر پایین برود تمام ساختار های هر موجودی ریاضی است یک تار موی شما ساختار ریاضی و هندسی دارد. یک موی ابروی شما، یک مژه ی شما، یک سلول از سلول های بدن شما تمامشان ساختار ریاضی و عدد و اندازه دارد کل شیء عنده بمقدار هرچیزی نزد خداوند ریاضی است، مقدار دارد، اندازه دارد و استثنا هم ندارد. قاعده است.« کل شیء عنده بمقدار» «قد جعل الله بکل شیء قدرا» خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داد. «انا خلقنا کل شیء بقدر» ما هرچیزی را به قدر خلق کردیم، این ریاضی است. مادی معنوی و اینها هم ندارد. خود عالم فیزیک، عالم دنیا، عالم ناسوت که به آن می گویند عالم ملک، با یک ترکیب و ساختار و درصد ریاضی از عالم قبلی آفریده شده یعنی عالم ملکوت. عالم ملکوت از یک عالم قبل از خودش یعنی جبروت با یک نسبت ریاضی خلق شده. یعنی همه چیز به نسبت ریاضی تغییر می کند. بنابراین اساسا شما هیچ چیز غیر ریاضی ندارید. یک چیز موهوم مثلا بی منطق بی ریاضیات بی قاعده اصلا ندارید. لذا بشر هر چقدر دارد کار علمی می کند، هرچقدر علم بشر پیشرفت می کند، در خلقت به چی می رسد؟ به عدد و اندازه می رسد. یعنی همیشه دارد به قاعده، فرمول، عدد و اندازه می رسد. و این همه علم پیشرفت کرده، بشر دائما در حال کشف یک سلسله فرمول ها، عدد ها و قواعد است که در باطن این عالم وجود دارد و بشر کشفش می کند و استخدامش می کند. مثلا تلفن همراه، تلویزیون، ماهواره و اینترنت اینها که فرمول هایش در عالم از قدیم هم بوده بشر الان در اثر مطالعه بیشتر رسیده به اینجا توانسته این را کشف کند و الا امکان اینکه تلفن همراه هزار سال پیش هم باشد وجود داشت. علی علیه السلام همان موقع فرمودند که در نهج البلاغه هم هست: اگر شما به من کمک می کردید و مساعدت می کردید و نافرمانی نمی کردید من از آب خانه های شما همه را روشن می کردم. ببینید علی علیه السلام همه ی فرمول ها دستش است چون خلیفه الله است. هیچ علمی در هیچ جای عالم نیست که امیرالمومنین بلد نباشد؛ چون علم از ایشان ساطع می شود. چون مثل اعلی است و عوالم خلقت همگی از این نور خلق می شوند. لذا، می توانست این اتفاق بیفتد. گاهی وقت ها هست که خداوند در قرآن می فرماید: امت های قبل از شما قدرتشان و آثارشان از شما بالاتر بوده، «کانوا اشد منکم قوهً و آثاراً» شما الان در بعضی از کشور ها، حالا من خودم رفته ام اینها را از نزدیک دیده ام مثلا معماری هایی می بینید خیلی تعجب آور، مثلا من در یمن، صنعا ساختمانی دیدم که دو هزار سال پیش ساخته شده ولی چند طبقه است و بدون ستون. آپارتمان هم ساخته اند. یعنی بشر الان فکر می کند که آپارتمان سازی کار مدرن و جدیدی است در حالی که نه، دو هزار سال پیش ساختمان ساختند بدون ستون، تیرآهنی چیزی بزنند. شما بروید آنجا مملو است از ساختمان هایی که ستون ندارند تیرآهن و اینها نمی زنند ولی خوب چند طبقه ساختمان روی هم. ساختمان هایی است قصرهایی است کاخ هایی است که یک تکه سنگش دویست تن است. شما فکر کنید که چطوری دویست تن سنگ را برش داده اند در کوه چون منشا سنگ کجاست؟ کوه است. دویست تن سنگ را برش دادند مکعب، آوردند در قصر کار گذاشتند. چطوری آورده اند این را؟ یعنی این را چطوری برش دادند برداشتند مثل اهرام مصر که هنوز شگفتی هایش را هیچ کس نتوانسته حلش کند که این داستانش چطوری است، رمز و رازهای اهرام مصر چیست. پس فرمول ها همیشه در نظام خلقت است این محدودیت علم بشر است که نمی تواند آن را استخدام کند و بفهمد. حالا ما نانو نداشتیم قبلا نانو مگر چند سال است که الان آمده؟ خیلی محدود است. بعد ها چیزی می آید که نانو پیش آن یک چیز خیلی بچگانه است خیلی بچگانه است. شما می گویی الان تلفن همراه و اینترنت و فضای مجازی و اینها، تعجب می کنی که اینها چطوری است اصلا. من از الان به شما می گویم بعدها، بعد از مردن ما این اتفاقات می افتد شما می بینید. شما الان دارید پیامک می فرستید. کسی فکر می کرد یک زمانی بتواند این کار را بکند؟ حرف هایش را یک جا بنویسد آن ور دنیا بگیرند. عکس از الان بفرستد آن ور دنیا بگیرند. حالا من به شما خواهم گفت که بشر به جایی می رسد که آدم ها را ارسال می کند. یعنی شخص اینجا هست اراده می کند با تکنولوژی که هست، یا حتی غیر تکنولوژی آن را هم داریم که آن مال قدیمی ها بوده من قدیمی هایش را سراغ دارم. الان اینجاست نیت می کند که برود مثلا آمریکا، برود اروپا چند ثانیه بعد آنجاست. و این عادی می شود همان طور که پیامک برای همه عادی شده، تصویر برای همه عادی است، شما خودت و اتومبیلت را از اینجا می فرستی یک کشور دیگر، ثانیه ای می فرستید آنجا. و این چیزهایی که دارم می گویم خیلی چیزهای پیش و پاافتاده ای است بشر به خیلی جاهای دیگر خواهد رسید. بشر، من در اردوهای اسماءالله اینها را توضیح دادم، به جایی می رسد که همانطور که الان شروع کرده بحث سلول های بنیادی، شروع شده داستانش، چطوری حیوانات را درست می کنند الان؟ و طراحی می کنند تصرف می کنند در سلول ها، چند وقت دیگر شما می روید در یک کارخانه مرکز سلول ها، می گویی من پنج تا بچه می خواهم یکی سیاه پوست باشد یکی زردپوست باشد یکی سرخ پوست باشد یکی از آنها سفیدپوست باشد. قدهایشان اینقدر باشد رنگ چشم هایشان اینطوری باشد مدل قیافه اش می خواهم اینطوری باشد موهایشان یکی میخواهم وزوزی باشد یکی می خواهم صاف باشد هیکلش می خواهم اینطوری باشد، کارخانه می سازد می دهد دستت. مثل اتومبیل که می سازد و می دهد دستت. آدم درست می کنند برایتان. آدم، آدم درست می کنند می دهند دستت می گویند برو. چون همه چیز ریاضی است فرمول دارد ساختار دارد. مبانی این را هم ما در اردوهای اسماءالله که مباحث فیزیک و متافیزیک عالم را مطرح کردیم توضیح دادیم اینجا یک مقدار سنگین است برای شما. این اتفاق خواهد افتاد. بنابراین هیچ چیز در ساختار این عالم تا قیامت نیست مگر اینکه حتما ساختار چی دارد؟ ساختار عدد و اندازه و علی و معلولی و قضا و قدری دارد. یعنی ریاضی است. قضا و قدر هم قبلا گفتم همان علت و معلولی است که شما در فلسفه یا عمل و عکس العملی است که در فیزیک می خوانید. آن هم همین است. بشر برای خوشبخت شدن و رسیدن به آن غایت هدف خلقتش که مثل اعلی شدن است، یعنی نزدیک ترین و شبیه ترین موجود به خود خدا، به جایی برسد که خودش بتواند مثل خداوند بیافریند خلق کند هرکاری دلش خواست بکند. آن هم در بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمان ها و زمین است، نه این بهشت محدود. بهشت بی نهایتی که برای هر یک نفر است. این گزارشی است که خالق این سیستم دارد به ما در قرآن می دهد، یعنی همان که اتم ها و الکترون ها را خلق کرده و این نظام را خلق کرده، منشا همه ی این علوم و دانش هاست، او در کتابش برای ما فرستاده، همان هم قرآن را فرستاده دارد می گوید شما ها برای این هدف خلق شده اید و راه رسیدن به خوشبختیتان هم این است از راه دیگری نمی توانید برسید. شما یک بهشت سر راهتان دارید ملکوت سر راهتان دارید، یک جهنم سر راهتان است برزخ سر راهتان است. حواستان را جمع کنید، اگر بی دقتی کنید مثل یک مادری که در دوران بارداری بی دقتی می کند بچه اش چی به دنیا می آید؟ ناقص به دنیا می آید. وقتی بیاید دیگر مشکل است اینجا، ناقص به دنیا بیاید. چون دارد وارد یک سیستمی می شود که این سیستم این را نمی پذیرد به این راحتی. چون سرراهتان با وفاتتان وارد یک سیستمی می شوید که بی نهایت از اینجا ریاضی تر است، دقیق تر است، پیچیده تر است کامل تر است و پیشرفته تر است اصلا با بچه بازی و سهل انگاری و تنبلی و یللی تللی کردن و همین طوری یرخی زندگی کردن شما نمی توانید وارد آن سیستم خوشبخت بشوید. یعنی اصلا نمی توانید به صورت یک موجود خوشبخت وارد آنجا بشوید. چون آن سیستم مثل سیستم دنیا کاملا ریاضی است. ورودی هایش را رویش حساب می کند. اگر ورودی ها از رحم مادر ابزار لازم را نیاورده باشند یا ناقصند یا معلولند یا مریض، مشکلات درست می شود برایشان در آن فضا. نظام قبر یا نظام ملکوت یا نظام برزخ صد در صد ریاضی است این طور نیست که من هر چه دلم خواست می خورم، هر چه دلم خواست می پوشم، هر جور دلم خواست رفتار می کنیم، هر جور دلم خواست می شنوم؛ هر لقمه ای خواستم می خورم، هر جا خواستم می روم، با هر کس خواستم رفیق می شوم و هر اخلاقی خواستم داشته داشتم، و بعد خوشبخت باشم، نه دنیا می توانی خوشبخت باشی و آرام باشی چون ریاضی است ساختار، نمی شود با ریاضیات بازی کرد که، مثل موبایل است در موبایل شما می توانید هر دکمه ای را بزنی هر اتفاقی بیفتد یا نه برای هر هدفی دکمه ی خاصی را باید بزنی؟ تعریف شده دیگر، سیستم انسان هم کاملاً تعریف شده است. بنابراین شما وقتی که این ریاضیات را و احترامش را رعایت نکنید نمی توانید دلبخواه هر کاری با خودت کردی به نتیجه دلخواه خودت برسی. نمی توانی بگویی که من دلم می خواهد که هر چه دلم می خواهد ببینم، هر چه دلم می خواهد بخورم، هر اخلاقی دلم می خواهد داشته باشم بعد یک آدم آرام و شاد و خوشبخت باشم اصلاً این امکان پذیر نیست. شادی قواعد دارد، فرمول دارد. حالا لطفی که خدا در حق ما کرده این است که می گوید شماها لازم نیست بروید مثل احمق هایی که می گویند ما باید تک تک این رمزها را خودمان در نظام خلقت کشف کنیم، آزمایشگاه ببریم بعد باور کنیم، تجربه کنیم، خوب این طوری بشر وقت ندارد که این طوری. عمر بشر مگر چقدر است. خدا می آید همه فرمولهای ریاضی که تو از این جا برای برزخ تا قیامت و قیامت 50 هزار ساله تا بعد از قیامت لازم داری، همه اش را ریخته در فرمول قرآن به تو داده و در روایت هم که معصومین دادند به ما. این که ما داریم می خوانیم عوامل شادی چی ها هست، این خبر از یک نظام ریاضی خلقت است. دقت کنید، بحث نصیحت و (نمی دانم) موعظه نیست وقتی دارد می گوید مثلاً فلان عامل می تواند شادی شما را نابود کند دارد از یک نظام ریاضی صحبت می کند می گوید این ساختار به گونه ای است که اگر حسود باشد یا اگر بدبین باشد، اگر زودرنج باشد، اگر عصبی باشد، اگر پرخاشگر باشد، سیستم کاملاً می ریزد به هم. مثلاً جارو برقی شما، با آن بدرفتاری کنید می ریزد به هم یا نمی ریزد؟ مثل ماشین لباسشویی شما، با یک شرایط خاص، اگر پودر بد بریزید در آن، اگر در ماشین تا به جای بنزین یک بنزین بد بریزید، آشغال بریزد آدم، سیستم خراب می شود موتور می خوابد اصلاً چون ریاضی است ساختار. هیچ کس نمی تواند بگوید من در ماشینم مثلاً از این به بعد دوغ بریزم بعد کار کند، نمی شود. به جای بنزین، چون ساختار آن با این طراحی شده، انسان خوشبختی اش شادی اش، آرامشش در دنیا و نظام برزخ و قیامت و بعد از قیامت ساختارش ریاضی است. یعنی تعریف شده است این طوری نیست که یک کسی بیاید بگوید به نظر من اینطوری کن، به نظر من آن طوری کن. اینجوری نیست. علوم مثل علوم تربیتی، روان شناسی، جامعه شناسی، اینها هم به میزانی که با این ریاضیات تطبیق بکنند به درد می خورند و الا بقیه اش بی خود است و وقت تلف کردن و عمر تلف کردن و خرافه است. و لو از دانشگاه بیرون بیاید خرافه است به درد نمی خورد. پس الان می خواهیم چند تا عامل را بخوانیم خوب دقت کنید اینها، در مورد شادی هست، چه چیزهایی شادی می آورد؟ یعنی چی؟ یعنی اگر اینها را نداشته باشی نمی توانی شاد باشی. زور نمی توانی بگویی. مثل یک کسی که زور بگوید بگوید من دلم می خواهد مثلاً یک ماشین پراید دارم، تا آخر گازش را فشار بدهم 400 تا برود، می رود یا نمی رود؟ خوب تعریف نشده این سیستم 400 تا نمی رود. تعریف شده دیگر، درجه اش مشخص است دیگر. می خواهم مثلاً 5 تن بار بکشد ببرد، نمی کشد، شما نمی توانید زور بگویید به سیستم، سیستم تعریف شده است. خواسته ای دیگری داری از سرعت، غیر از 100 تا غیر از 150 تا باید یک اتومبیلی بخری که باید آن خواسته برایش طراحی شده باشد آن سرعت مورد نیاز تو. ما همانطور که الان در جاده ی یک کسی زده باشد 120 تا بیشتر بروی جریمه می شوی، در بعضی از کشورها تابلو زده 200 – 250 تا سرعت، اگر 250 تا سرعت کمتر بیایی جریمه می شوی. می گوید چون این خط را گذاشتیم برای کسانی که می خواهند 250 تا 300 تا می خواهند بروند اگر شما بخواهی بروی در آن خط، با 150 تا بروی به حریم آنها تجاوز کردی. بیا یک خط این ورتر، این خط این وری بله تا 150 تا می توانی بروی ولی تو حق نداری در آن خطی که ماشین ها می خواهند 300 کیلومتر بروند بعد با 100 بخواهی راه بیفتی، قانون است دیگر، آن ماشین هایی که می روند می کشند، 300 تا برود. پس همه چیز ریاضی است. بنابراین نمی توانی شما بگویی من خوشم نمی آید دوست ندارم، این حرف احمقانه ترین حرف همین است دوست ندارم، خوشم نمی آید، شما خوشت نیاید یعنی با یک ساختار ریاضی داری یک برخورد کاملاً غیر ریاضی می کنی. همانطور که شما نمی توانی با دندانت زور بگویی، شما دندانت را بهداشتش را رعایت کردی می ماند برایت، ولی وقتی بهداشت دهان را رعایت نکنی، خوب معلوم است کرم می زند دندان، خراب می شود باید بروی دندان پزشکی، درست است؟ کسی سوال می کند چرا من رفتم دندان پزشکی، چرا مجبورم بروم دندان پزشکی، خودش می فهمد که من با دندانم بدرفتاری کردم، بهداشت را رعایت نکردم حالا باید بروم، معده ام الان اینطوری شده، قلبم این جوری شده، مغزم الان این جوری می شود، سردرد دارم، دست درد دارم، پا درد دارم، چون خودت با خودت این کار را کردی، روح هم همینطور است روح هم اگر بخواهی باهاش ریاضی برخورد نکنی، همینجوری هر کاری دلت بخواهد باهاش بکنی، من این شغل را دوست دارم من با این آدمها دوست دارم رفت و آمد کنم، من دوست دارم در تلگرام بنشینم این کارها را بکنم، دوست دارم در اینترنت این کارها را بکنم، این فیلم ها را ببینم، نمی شود. بچه ام هم خوب در بیاید. الان باردارم بچه ام خوب دربیاید. نه قواعد تقویت ژن، بارها گفتیم که بیایند برنامه بگیرند، عزیزانی که می خواهند بچه هایشان در 5 ژن قوی شوند، قبل از بارداری ات باید بیایی روی تخمکت ریاضی کار کنی، فرمول بگیری، قاعده بگیری، کار بکنی، بچه خوب دربیاید. این طوری نیست که تو دلت بخواهد هر کاری بکنی، بعد بگویی من دلم می خواهد یک بچه ای به دنیا بیاورم که این بچه خوب باشد. نه بچه از همان شب اول تولد، پوستت را می کند. از بد سینه گرفتنش، از بد شیرخوردنش، از زردی گرفتنش، از مریضی هایش، بی خوابی هایش، جیغ و داد کردنش، تا بزرگ شود، شکنجه ات می دهد. چون با او بد رفتار کردی، حرمتش را نگه نداشتی، باید قبل از انعقاد نطفه زمینه هایش را فراهم می کردی که این نطفه باید کجا بیاید، با کدام روح، با کدام ژن با کدام اسپرم، با کدام تخمک، بد رفتاری کردی، حالا بعد از این که نطفه بسته شده باز در 9 ماه بارداری بد رفتاری کردی باهاش، قاعده مند عمل نکردی باهاش، هر چه دلت خواسته خوردی، هر جا دلت خواسته رفتی، هر کاری دلت خواسته کردی، خوب بچه این طوری نمی شود، تو داری شکلش می دهی، داری نقاشیش میکنی. خب بریم سراغ عوامل شادی. اولین مورد از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. وقتی میگوییم نبی اکرم شما نباید بگویید که خب آدم مقدسی بوده آدم پاکی بوده نه، نبی اکرم اولین مخلوق خداست که تمام دانش خدا دست این است. همه ی داشتن نظام خلقت تا ماده دست ایشان است. آن شخصی که رو نوک قله خلقت نشسته، دارد به امیرالمومنین میگوید: یا علی، ثلاث فرحات للمومن فی الدنیا. سه چیز هست در آدم مومن. پس، زمینه چیست؟ ایمان است. دارد راجع به چه شخصی حرف میزند؟ مومن. آدم فاسقی که انحراف دارد و عوضی است و به سمت جهنم میرود نه، فرد مومن. یعنی انسان است. چون گفتیم در قرآن فقط از شش گروه آدم ها، یک گروهشان انسان هستند با باطن انسانی. پنج گروه شان باطن انسانی اصلا ندارند و تولدشان به برزخ به شکل چیست؟ به شکل حیوان است. وقتی می میرند، به شکل حیوان میروند آنجا. یک گروه هستند که وقتی از دنیا می روند، هم در دنیا خیلی شاد و آرام هستند هم وقتی می میرند، با روح انسانی و شکل انسانی از این دنیا خارج می شوند. 1- لقاء الاخوان. این که ملاقات کند، دید و بازدیدها اینکه دوستانش را ببیند. هر چه دوستان مومن تر، شادی چیست؟ بیشتر است. قاعده اش را هفته قبل جلسه قبل گفتیم. حالا همچین میگوییم هفته قبل جلسه قبل، فکر کنم دو ماه پیش بوده آره؟ این را توضیح دادیم مفصل؛ بیش از یک ساعت توضیح دادیم که ملاقات ها چطوری ما را شاد میکنند. دید و بازدید ها ملاقات ها مهمانی ها چطوری ما را شاد میکند. انسان باید از دید و بازدید این طور افراد به عنوان یک ذخیره و غنیمت در زندگی خودش استفاده کند. آدم هایی هستند که شما وقتی آنهارا می بینید، آرام میشوید شاد میشوید قدرتمند می شوید نیرو می گیرید غم هایت فراموش میشود. این آدم ها را باید شناسایی کنیم باهاشون دوست بشویم رفاقت داشته باشیم رفت و آمد کنیم تا کنارشان آرامش پیدا کنیم. این یکی از چیزهایی است که آدم را شاد میکند. یعنی دوست خوب، آدم های خوبی که دیدشان آدم را شاد می کند. 2- و تفطیر الصائم. این که انسان یک روزه دار را، دارد روی قاعده می گوید. ما ممکن است نفهمیم چرا. الان خیلی از چیز ها را ما نمی فهمیم. میگوید این قرص را بخور. شما میگویی: این قرص چه تاثیری دارد؟ او هم میگوید: مثلا سردرد تو را خوب میکند. اما شما میدانید این چطوری سردرد را خوب میکند یا نه؟ نه. ما سیستم را نمیدانیم. کی میداند این را؟ پزشک هم نمی داند، کی می داند؟ داروساز می داند. کسی که آشناست با سیستم مغز و اعصاب و این فرمول را ساخته، او میداند که چرا این، پزشک هم فقط به او می گویند این است، این تولید شده به مردم تجویز کنید. تفطیر الصائم، تفطیر الصائم افطار دادن به روزه دار. یک چیزی که انسان را خیلی آرام میکند شاد میکند این است که انسان به یک روزه دار چی بدهد؟ افطار بدهد. یا کلا حالا بعدا می رسیم نه فقط روزه دار. انسان حتی به یک گرسنه حتی به یک حیوان وقتی میرسی، شما احساس چی می کنید؟ یکی از لذت های آدم هایی که مثلا می روند باغ وحش، بچه ها و افراد بزرگ این است که بتوانند به حیوانات چه بدهند؟ غذا بدهند آن ها بنشینند بخورند. اصلا این حس، حس قشنگی است چون شبیه خالق می شود انسان. شبیه خدا می شود. رازق می شود. از تو چیزی به کسی می رسد. داری روزی می دهی یک کسی را، شبیه می شوی احساس بزرگی و قدرت در انسان می آید. برخلاف آدم بخیل، آدم خسیس و بخیل شخصیتش له است. شخصیتش فشرده است و فسرده است. شخصیت افسرده دارد آدم بخیل، آدمی که نمی تواند خرج کند راحت. آدمی که به خودش سخت می گیرد به زن و بچه اش سخت می گیرد به اطرافیانش سخت می گیرد. یک آدم خسیس اینطوری است. «و تهجد من آخر لیل» اینکه انسان در آخر شب، شب زنده داری کند بیدار باشد این را توضیحش را بعدا می دهم چرا اینطوری است. چرا انسان اگر شب بیدار باشد، تهجد کند، عبادت کند، در موضوع بخش های عبادی مان است. بعدا توضیح می دهم چرا انسان شاد می شود. پیغمبر یک داستان تعریف می کند: «لما اسری بی الی السماء فرایت الجنه اما ابواب الجنه فعلی الاول منهم مکتوب لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» می گوید شبی که من را بردند آسمان، به معراج رفتم، در های بهشت را دیدم که روی در اولی نوشته بود شعار های اساسی را نوشته بود. لا اله الا الله، شهادت به نبوت پیغمبر و ولایت امیرالمومنین، یعنی چی؟ یعنی ورودی بهشت اینهاست. کسی که اینها را ندارد، امکان ورود ندارد. بعد روی در بهشت این را نوشته، چون بهشت که می دانید خانه ی شادی است. یعنی در بهشت غصه ای وجود ندارد. اضطراب و ترسی نیست، غمی نیست، دلشوره ای نیست. فقط شادی است. آرامش و شادی و لذت و اینهاست. بنابراین وقتی روی در بهشت نوشته یعنی شعار بهشتیان چه بوده؟ اینها بوده. روش ها و منش ها و سبک زندگی کسانی که می روند در خانه ی شادی، اینهاست. میگویی که حضرت می فرماید که بعد از این ها را نوشته، نوشته « لکل شیء حیله و حیله العیش اربع خصال» هر چیزی چاره ای دارد و چاره زندگی، چهارتا خصلت است. یعنی اگر یک کسی میخواهد زندگی خوش داشته باشد، یک زندگی خوب داشته باشد، این چهارتا خصلت را لازم است که داشته باشد اگر نداشته باشد، ابزار کار است دیگر نه؟ باید داشته باشد. اساس کار است. چی ها هستند؟ «القناعه» اولی قناعت است. اینکه انسان حرص هایش را کنار بگذارد. چشم و هم چشمی و رقابتش را با افراد چه کار کند؟ گنار بگذارد. شما اگر تیلیاردر هم باشی وقتی روحت گدا است، وقتی که با داشتن دیگران اعصابت خرد میشود، میریزی بهم که باجناقم از من دو متر اضافه تر دارد، جاری ام از من چهارتا دستبند اضافه تر دارد، مبلشان را دیدی؟ پرده شان را دیدی؟ تلفنشان اینطوری است. رقابت هایی که الان است. امکان ندارد کسی به آرامش و شادی برسد، محال ست برسد به شادی و آرامش. تا وقتی شما چشم و هم چشمی دارید، برای خودتان زندگی نمی کنید. زندگی تان را با یک سیستم رقابتی با دیگران در دنیا طراحی کردی و چشم وهم چشمی، هیچ وقت روی آرامش را نمی بینید، محال است. چون تو همیشه گدایی. همیشه نیازمندی. همیشه فقیری، همیشه. ماشین خریده یک میلیارد تومان، رفته توی خیابان یک ماشین دیده دو میلیاردی، حالش از ماشین خودش دیگر به هم میخورد. من دیده ام که می گوید: اه اه اه حالم دیگر از ماشینم به هم خورد. من خانم سراغ دارم که مثلا کریستال های خانه اش، چند ده میلیون تومان است. میرود مهمانی و بعد می آید خانه، شروع میکند به شکستن. میشکند ها!! میگوید: راحت شوم از دست اینها، بروم یک دست دیگر بخرم.این کریستال برای خیلی ها اگر داشته باشند آن را، خیلی خوشی می آورد. خیلی ها با این کریستال چند ده میلیونی حال میکنند. زندگی شان خوب است. برای این، دارد میکشدش. مشکل چیست؟ مشکل این است که این آدم با اینکه پولدار است ولی روحش گداست. در روایت داریم:« اشد البلاء فقر النفس». بدترین بلا این است که روح آدم گدا باشد، فقیر باشد. یک سره محتاج چیزهایی است که بیرون از خودش است پس در خودش اصلا ثروتی ندارد. خودش شخصیتا آدم با شخصیت و ثروتمندی نیست. آدم روپایی نیست. چیزهایی به او قیمت میدهد که هیچکدام در روح وجود ندارد. لباس است، قیافه است، پوست است، مو است، پشم است، آهن است، دستگاه است، دیحیتال است از این جور چیزها. یعنی با یک چیزی خارج از خودش دائما دارد قیمت می گیرد. چون روح هم بی نهایت طلب است، رقابت هم همیشه بالاست. این آدم همیشه گداست. لذا افسردگی دارد اضطراب دارد. اصلا خواب خوش ندارد. خواب راحت ندارد. خوب نمی تواند بخوابد. اصلا نمی تواند بخوابد میگوید من شب تا قرص نخورم، خوابم نمی برد. فشارش همیشه روی بیست است. شما بروید این کارخانه دار ها را نگاه کنید، آنهایی که کارخانه دار هستند و شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری و بازرگانی دارند و پول خردشان میلیارد است، ببین فشار خونشان چند است. ببینید مثلا قلبشان را ببینید، نبضشان را بگیرید. پوستشان را نگاه کنید. معده، روده هیچ چیز این بنده خدا ندارد. این اصلا عرضه ندارد تخت بگیرد بخوابد. مثلا همینطوری اراده کند بگیرد بخوابد. من هروقت دلم خواست تخت میگیرم یک جا میخوابم. هر وقت هم خواستم بلند میشوم. چون این نفس گداست. نفس گدا است، حریص است آرام ندارد. این با داشته ها آرام نمی گیرد در غصه ی چیست؟ نداشته هاست. یک سره همیشه حسرت نداشته ها را دارد میخورد. رقابت و چشم و هم چشمی. بحث قناعت را چون مفصل در مهارت های دو گفتیم، بیست ساعت مباحث اقتصادی خانواده است، خواهش میکنم حتما به بحث قناعت مراجعه کنید، مهارت های دو. برای همه هم لازم است. مجرد و متاهل هم ندارد. چون مباحث اقتصادی خانواده را چه مجرد چه متاهل اگر ندانند، با پول خراب می شود با کار خراب می شود با درآمد زندگی اش تلخ می شود. هر چه بیشتر، بدتر. پس آن را حتما کار کنید. دومین چیز « نبذ الحقد» است. چون قبلا توضیح دادم فقط الان اشارتا از کنارش رد می شویم، دور انداختن کینه است. چرا کلمه ی نبذ را به کار برده؟ پرتش کن. دور بنداز. شما وقتی بدنت مثلا می روید دکتر می بینید که درد دارید آزمایش می دهند می گویند تو یک غده در بدنت است یک تومور در بدنت است که این در مغزت در قلبت خیلی جاها می تواند باشد. این منشا دردت شده، منشا تلخی زندگی ات شده. شما اولین چیزی که به ذهنت می رسد شما و دکتر و همه چه چیزی است؟ این باید جراحی بشود. یا باید دارو بخوری آبش بکنی و با دارو از بین برود، یا نشد باید جراحی شود. حالا شما وقتی جراحی می کنی دنبالش می گردی؟ دکتر آن غده را بیاور میخواهم ببرم خانه. کاری نداریم با آن. بندازش دور اصلا حالم به هم می خورد. بعضی از خصوصیت های اخلاقی است که وقتی در کسی باشد اجازه ی آرامش و شادی به آدم نمی دهد. ساختار چون ریاضی است، توضیح دادم قبلا. ساختار چون ریاضی است نمی گذارد تو خوشبخت باشی، که تو هر کاری بکنی فایده ندارد. یکی از آنها کینه است که مفصل یک جلسه ی مخصوص و مستقل درباره کینه صحبت کردیم. کینه یک چیزی است که شما اگر از کسی در دلت نگه داری، اولین کسی را که می کشد و نابود می کند کیست؟ مثل حسادت است، خودت هستی همین که آمد. مکانیزم های برخورد با کینه را هم در مباحث کینه مفصل گفتیم. سی دی کینه، سی دی مفصلی است نه آن درس کینه که اینجا گفتیم. در آن سی دی کینه سلسله مباحث کینه توضیح دادیم. چه کار کنیم که این در ما نباشد؟ این وقتی می آید وارد می شود، راه شما را به غیب و آرامش می بندد. نه تو می توانی نماز بخوانی نه می توانی عبادت کنی نه می توانی با غیب ارتباط برقرار کنی نه خواب خوش داری، نه می توانی خوب بخوابی، نه می توانی خوب بخوابی حتی. وقتی این آمد در وجودت مثل یک مریضی است مثل یک ویروس است، اگر الان یک ویروس بیاید بدن را فلج کند شما می گویی که چرا این ویروس به این کوچکی، ویروس مگر چقدر است اندازه اش؟ تعجب می کنید وقتی بروید دکتر بگوید این مثلاً فلان ویروس سرطانی است، الان هست ویروس هایی که می آید در گوشت ها هست، می آید می کشد. شما تعجب می کنید از این که بکشد؟ یا پشه ملاریا چرا می کشد؟ بابا با این سیستم سازگاری ندارد. چرا جایی که کسی مثلاً فرض بفرمایید، وبا بگیرد می کشدش، خوب اگر بهش نرسد. بابا این سیستم یک جوری است که آن میکروب این سیستم را تخریب می کند. کینه اینطوری است وقتی آمد در دل یک کسی، امکان ندارد دیگر این شخص بتواند روی آرامش را ببیند نه دنیا نه آخرت یعنی هر دویش. چون کینه چیزی است که دقیقاً در نقطه مقابل شخصیت انسان است. چون شخصیت می خواهد شبیه کی شود؟ شبیه خدا شود، از نظر ذاتی تو دوست داری شبیه خدا بشوی به خاطر بخش فوق عقلانی ات، نه چهارتا بخش پایینی ات، دوست داری یک جوری بشوی، که مثل خدا همه اراده ات را هر کاری می خواهی اراده بکنی انجام بدهی. آن هم در یک بهشتی به آن بزرگی، اگر بخواهی شبیه خدا بشوی باید درست نقطه مقابل کینه کدام اسم ها را دریافت بکنی؟ و داشته باشی؟ غفور و عفوّ را باید بداشته باشی، عفو و مغفرت را باید داشته باشی کینه ضد عفو و ضد مغفرت است. بنابراین تو اساساً تا وقتی کینه داری از خدا فاصله می گیری. یعنی از منشأ خیر و شادی و آرامش فاصله می گیری. اولیای خدا اینطوری بودند که اگر یک کسی الان هم من سراغ دارم، یک دفعه یک کسی زنگ می زند می گوید من حالم خوب نیست، داغونم، زندگی ام پاشیده، زندگی ام می زند به هم، مشکلات اقتصادی دارم مشکلات روحی دارم، با خانواده مشکل دارم، روحم ناآرام است. آن ولی خدا وقتی که بررسی می کند عوامل ناآرامی را در این شخص، یک جاهایی من دیدم می گویند که تو کی را نبخشیدی که اینطوری شدی. ببین، سوال خیلی مهم است، می گوید چه کسی را نبخشیدی که به این روز افتادی؟ دل چرکینی و کینه از کی در دلت است که اوضاعت اینقدر ریخته به هم. یعنی با آدم اینطوری می کند. شما آدم های قدرتمند حالا من چون خودم سرطان داشتم دیدم، مثلاً یک آدمی که مثلاً 120 کیلو و قدش ماشاءالله رشید 170- 180 سانتی متر قد دیدمش، سرطان می گیرد می دانید چطوری می شود؟ از همه طرف ذوب می شود آب می شود. باور کنید یک جوری است که شما در تخت بیمارستان یک دانه ملافه روی این بکشی، گاهی وقتها هم نمی داند کسی روی تخت خوابیده اینقدر کوچولو شده. کینه اینطوری می کند آدم را. ذوب می کند، یعنی مچاله ات می کند. اصلاً نمی گذارد تو شاد باشی، لذا آن ولی خدا و آن کسی که معلم روح است، بهت می گوید تو اگر این را داشته باشی امکان ندارد رشد بکنی. باید این عقده را چه کار بکنی؟ کینه را؟ تعبیری که حضرت پیامبر دارد «نبض» بکنی، نبض بکنی یعنی چی؟ بکنی دور بیندازی. ماسمالی نکن، با آن بازی نکن، این نمی شود. نمی گذارد آرام باشی. می گوید بخشیدمش، دعایش هم می کنم، ولی وقتی یاد آن کارش می افتم، دوباره فشارم می رود بالا. پس نبخشیدی دیگر. این فایده ندارد. باید این نبض کنی، نبض یعنی بکَنی بیندازیش دور، که اگر مثلاً یاد فلانی آمدی، اصلاً هیچ چیز در ذهنت نیاید. این تو را خیلی آرام و شاد می کند. چطوری شاد و آرام می کند؟ یکی این که عامل سرطان زای غصه، اضطراب، افسردگی در تو نیست یکی این که یک کسی که عرضه دارد، دیگران را ببخشد، اگر خودش یک گناهی انجام بدهد، خدا هم چه کار می کند؟ خدا زود پاک می کند از نفسش، یعنی نمی گذارد این با این گناه افسرده شود. چون گناه افسرده می کند. یکی از عواملی که افسردگی می آورد در بحث غم توضیح دادیم. از چیزهایی که انسان را افسرده می کند پژمرده می کند، عصبی می کند انسان را، مریض می کند جسم و روح، درد می آورد، سردرد دارد ، چشم درد دل درد دارد، ستون فقرات به خصوص کمردرد دارد، استخوان درد های شدید می آورد گناه. یک کسی که گناهکار است این طوری می گوید، ولی وقتی یک آدمی است خوش دل است، می تواند گناه دیگران در حق خودش را چه کار کند؟ ندید بگیرد. اگر خودش یک موقع پایش بلغزد یک جایی گناه بکند و معصیتی بکند، خدا زود اثرش را از روحش چه کار می کند؟ پاک می کند، زود نجات پیدا می کند. پس این عامل خیلی خطرناک است. این که انسان از تو دلش از یک کسی چیزی داشته باشد. روش هایی که چه جوری این را بیرونش بکنیم را هم در بحث کینه توضیح دادیم. فقط باید یاد بگیریم پرتاب کردنش را، اینطوری پرتاب بکنیم. اگر یک چیزی آمد زود پرتابش بکنیم نگذاریم در دل مان بیاید. چون خیلی خطرناک است خودت را می زند. خودت را می زند. مثل این می ماند که یک کسی یک تیری شلیک کند نیزه ای بزند تو سینه ات را بگیری جلویش بخورد در سینه ات، باید چه کار کنی؟ جاخالی باید بدهی. درست شد؟ اینها روش هایش در غضب، در حلم، در محبت، در مهرورزی در رشد و قدرت توضیح دادم همه را. که اگر یک کسی فحش دارد به من می دهد، الان من می توانم این فحش را بکنمش، مریضی در خودم، و نابود کند جسم و روحم را، مادرشوهر است مادر زن است، باجناق است، جاری است، پدر زن است نمی دانم هر کسی حالا، رئیس اداره است، دوستم است، بابایم است مامانم است، بالاخره اینطوری است آدم ها امتحان می شوند با همدیگر، اصلاً علتی که خدا ما را آورده در این دنیا، آدم ها ما را اذیت کنند و ما بتوانیم بهشتی بار بیاییم در این وضعیت. ما چون در جهنم آفریده شدیم، دنیاست، باید از تو جهنم سالم، برویم به سمت کجا؟ به سمت بهشت. آنجا من توضیح دادم که اگر حالا یک کسی قرار است من را عصبانی کند فحش بدهد آلوده ام بکند چه کار کنم که آن را تبدیل کنم به روشنایی و نور. یادتان است کدام سیستم بود توضیح دادیم؟ سیستم مبدل. یعنی مثل مهندس آگاهی که آشغال ها و زباله ها را می گیرد. چون سیستم بلد است. تمام این زباله ها را تبدیل می کند به چی؟ به پول به ثروت، به مواد قابل استفاده. آن سیستم مبدل توضیح دادم مثل اپلیکیشن های یک تلفن همراه است وقتی روی قلبت نصبش می کنی دکمه اش را می زنی فعال می کنی، حال طرف فحشت می دهد، حرف بد می زند بهت گفتند غیبتت را کرده، وقتی می شنوی اش، یا به تو می گوید، یا رو در رویت وا می ایستد، این درست است آشغال می ریزد در تو، ولی چون تو سیستم مبدل داری، این هر چه آشغال می ریزد تو هی تبدیلش می کنی به چی؟ به نور. بعضی ها چون سیستم را فعال نمی کنند تبدیلش می کنند به نار. یعنی چی؟ آتش. می سوزد به شدت، عصبانی می شود، شما الان نگاه کن 95 درصد طلاقها اینطوری است. چون دو زن و شوهر سیستم مبدل ندارند، هی جمع می کنند جمع می کنند جمع می کنند دیگر قاطی می کنند یک جایی، می گوید دیگر نمی توانم ادامه بدهم. می برّند. درست شد؟ چون سیستم مبدل ندارد. ولی یک کسی که نه، هوشیار است قشنگ سیستم مبدلش را فعال کرده، آسوده است، راحت است. این هر چه جذب می کند، آدم های بد سر راهش قرارمی گیرند، اذیتش می کنند، حوادث، تلخی، طلاق، مریضی، سرطان، بدهی، ورشکستگی هر چه اتفاق می افتد این بلد است چه کارش کند، این همه را می گیرد تبدیلش می کند به نور و روشنایی و قدرت و شادی و آرامش. چون سیستم را فعال کرده دارد، شما 50 سال پیش باورتان می شد که از آشغالها بشود این چیزها را درست کرد؟ نه. اگر یک زمان می گفتند از آشغال و زباله می شود برق تولید کرد، می شود مواد اولیه درست کرد و خیلی چیزهای دیگر، می گفتی نه نمی شود، ولی الان سیستم اینطوری جواب داده، ساختند، شد. خدا این سیستم را به ما داده، باید یاد بگیریم فعالش بکنیم، کینه خیلی خطرناک است می تواند انسان را، بسیار نابود بکند، دنیا و آخرتش را، «و ترکُ الحسد» ببینید در بهشت است، رو در بهشت نوشته این چهارتا، چه بود؟ قناعت، نبضِ کینه، پرتاب کینه، و ترک حسادت. حسادت نکن به کسی. حسادت آمد سراغت، نابودت می کند. راهش را هم توضیح دادیم هم در بحث حسادت توضیح دادیم هم در بحث ذکر. اینها را توضیح دادیم آنجا. چون قاعده دارد چندتا فرمول دارد چه کار کنیم حسود نشویم. چه کار کنیم اگر یک کسی در اطراف من یک موقعیتی یک نعمتی از این نعمت های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی دارد ما لذت ببریم به جای این که حسادت کنیم. خوشحال باشیم، چه کار کنیم از این که دیگرانی که ما نیستند، و حالا یک چیزی دارند که ما نداریم، به جای این که غصه بخوریم، احساس حقارت به ما دست بدهد، احساس چی به ما دست بدهد؟ احساس شادی و شکر به ما دست بدهد. از نداشته ها چطوری ما رشد بکنیم؟ می شود به حسادت غلبه کرد؟ راهکارهایش هم قشنگ است اگر کسی بخواهد طی بکند، می رود طی می کند. شما اگر یک کسی الان مثلاً یک دفعه می آید در کارهایت یک ضربه می زند، مثلاً سنگ را می شکند، دیدید که می شکند دیگر، شما خودت می توانی بشکنی؟ نه. پس این چطوری توانسته بشکند؟ چون تمرین روشمند، تمرین چی؟ روشمند. یک کسی یک خط زیبا می نویسد، مثل اینهایی که اینجا است یک آدم این کار را کرده، به این زیبایی طراحی هایش، این خط کار یک آدم است این زیبایی ها تهذیب های بالا و همه چیزی که شما می بینید، الان ما می توانیم اینجوری کنیم یا نه؟ همه مان؟ ولی می توانیم برسیم به این مرحله یا نمی توانیم برسیم؟ چرا. چطوری؟ تمرین کنیم. کلاس، استاد، مربی، وقت گذاری، تمرکز، تمرین، بیش از هر چیز تمرکزش مهم است تمرکز با تمرین، می شود. بنابراین من میتوانم اگر کسی فحش داد، غیبت کرد، هر چی آشغال ریخت در روح من تبدیلش کنم به شادی و آرامش؟ آری. آیا هر کسی می تواند در مهندس ها سیستم مبدل و زباله بسازد؟ یا نمی تواند؟ هر مهندسی نمی تواند، مهندس های خاصی می توانند که با این سیستم کار کردند. مکانیک های خاصی هستند که می توانند. هر مکانیکی نمی تواند اتومبیل بسازد و هر مکانیکی نمی تواند سفینه فضایی بسازد، هر مکانیکی نمی تواند ماهواره بسازد اینها هر کدام تخصص های چی دارند؟ ویژه دارند. حالا من چه کار کنم که وقتی که حسادت می آید سراغم، یک کسی می خواهد تحریکم کند، الان من بچه ندارم، یک کسی بچه دارد، الان من بچه ندارم، من ازدواج نکردم، یک کسی مثل خواهرم ازدواج کرده، دیدید در خانه ها، مثلاً داداش کوچک می خواهد ازدواج کند یا خواهر کوچک می خواهد ازدواج کند، داداش و خواهر بزرگ اصلاً نمی توانند تحمل کنند و این خیلی وحشتناک است. به جای این که این شاد شود خوشحال شود خواهرم می خواهد ازدواج کند کمک شان کنیم زودتر خواهرم برود می گوید برای من افت دارم. آن وقت از آن بدتر پدر و مادر نادان هستند، می گویند تا خواهر بزرگ یا داداش بزرگ ازدواج نکند، کوچک تر حق ندارد ازدواج کند. این خیلی وحشتناک است. این همانی است که روزی را چه کار می کند؟ روزی را می بندد. شما دست از این تنگ نظری ات بردار، این حسادت را ولش کن، ببین روزی چطوری می آید سراغت، تا جریان داری شادی آرامی، همه چی برایت می آید. شما جریان آب را نگاه کنید لوله را باز می کنید آب راحت می آید یک جا می بینید آب گیر کرده نمی آید، بعد نگاه می کنید می بینید آب سالم است از این طرف شیر هم سالم است پس آب چرا نمی آید یا چرا کم می آید، میگوید بابا این توری که بستند لب شیر، این آشغال گرفته باید توری را بردارم آشغالش را خالی کنم مثل کاربرات ماشین دیدید که ریپ می زند ریپ می زند می گوید بیا برود کاربراتش را تعویض کن. یک عفونت آنجا است که نمی گذارد جریان پیدا کند. کینه، حسادت، بدبینی، بداخلاقی، اینها عقده ایجاد می کنند در جریان نفس. بنابراین نفس اساساً نمی تواند با منشأ خیر ارتباط برقرار کند. با نور نمی تواند ارتباط بگیرد. چون لکه رویش افتاده. شما الان عینکت خوب نمی بیند، می گویی این چی است، این شیشه است دیگر باید خوب ببیند، چرا نمی بیند؟ میگوید رویش لکه افتاده باید لکه هایش را پاک کنم جریان نور راحت تر می رسد به من. پس شما مانع را بر می دارید. مانع را برمی داری جریان راه می افتد. اینها کلیدهای بهشت بود دیگر. پایه های بهشت، روی در بهشت نوشته، قناعت، نبضِ حقد یعنی کینه، ترک حسد آخری اش هم که فوق العاده مهم است «مجالسه اهل الخیر» این که آدم رفیق های خوبی داشته باشد. آدم های اهل خیر، اهل خیر یعنی آدم هایی که درشان تنگ نظری، کینه، حسادت، بدی نباشد. بگرد رفیق ها و دوستان این طوری پیدا کنید، با اینها مجالست کنید، آن وقت خدا لذتی بالاتر از لذت اهل بهشت را در همین دنیا به آدم می دهد. وقتی رفیق های این طوری پیدا می کند دوست های اینطوری دارد.
مجالست یعنی همنشینی کنی، با این ها مسافرت بروی، با اینها مهمانی بروی، با اینها نشست و برخاست داشته باشید. آدم های این طوری داشته باشید. قبلاً هم توضیح دادم در جلسه گذشته که آدم باید بگردد، افراد این چنینی را پیدا بکند، و با آنها رابطه برقرار کند. آدم های اینطوری، مجالست اهل الخیر، اهل خیر هستند، اهل خیر یعنی چی؟ یعنی نیشت نمی زند، پشت سرت برایت نمی زند، غیبتت را نمی کند، آدمی است که خیر دارد شر ندارد و اهل شر نیست. اهل خیر است. اهل خیر در این هفته شرح جامعه کبیره در شهر ری توضیح دادیم کلمه ی اهل را، اهل دوتا پایه دارد، انس و محبت، تعلق خاطر، انس و چی؟ تعلق خاطر. وقتی یک جایی انس ایجاد شد و رابطه تعلق خاطر پیدا شد، می شود چی؟ می گویند اهل است. الان می گویند بابایت اهلت است، مادر، خواهر، زن، عروس و داماد می گویند اینها اهل فلانی هستند، یعنی بین اینها چی وجود دارد؟ انس و تعلق وجود دارد. اهل خیر نه اینکه این طرف دارد کار خیر می کند، نه. اهل خیر است یعنی چی؟ یعنی این از خوب بودن لذت می برد. الان بعضی ها هستند آدم های خوبی هستند، ولی یک دفعه وقتی کسی بدی می کند می گوید، ما هم چه هالویی هستیم، چه ساده هستیم، اینها چرا اینطوری اند، پس از این به بعد من هم می شوم مثل اینها. پس این هنوز انس و الفت و تعلق به خیر ندارد. خوبی می کند، ولی اگر یک جا بدی ببیند خودش هم وحشی می شود. اهل خیری اینطوری نیست. اهل خیر گفت ادب از که آموختی، گفت از بی ادبان. اهل خیر چیست؟ یعنی این با خیر با خوب بودن انس دارد با بهشتی بودن شبیه خدا بودن، شبیه اهل بیت بودن، انس دارد. تعلق دارد، 100 تا آدم بد هم در زندگی اش باشند، آدم های بد را ببیند، سر راهش سبز شوند، خودش بد نمی شود. وحشی نمی شود اصلاً. اهل این کار است. یعنی از بهشت لذت می برد. از آرامش لذت می برد، از شادی از خوب و خیر بودن لذت می برد. لذا لذتش در این است. این وقتی یک آدم شر می بیند، می تواند درمانش کند یا لااقل آسیب نبیند، اما کنار این آرام نیست. این جور نیست که اگر چهار نفر آدم وحشی گیرش آمد و بدی کردند این هم بگوید از این پس من هم می دانم چه کار کنم. نه. اهل خیر کسی است که وقتی ازدواج کرد اگر زنش اذیتش کرد و شر رساند، بدی کرد، نگوید خوب حالا من مقابله به مثل می کنم. حالا پدرزنم این کار را کرده، مادرزنم این کار را کرده، برادرزن و خواهر زنم این کار را کرده بیایم تلافی اش را روی زنم در بیاورم. بیایم روح این را آلوده بکنم، اذیتش کنم، بابایت اینطوری، مامانت اینطوری، داداشت این طوری، بابا این همسرت است، عشقت است، چرا آزارش می دهی به خاطر پدر و مادرش، اصلاً این اختیاری روی آنها ندارد. آنها بدند که بدند برای چی می آیی همسرت را آزار می دهی به خاطر این که خانواده اش اینطوری هستند. چه ربطی به این دارد؟ ربطی به شوهر تو ندارد که حالا مادرشوهرت یک چیزی گفته یا خواهر شوهرت یک چیزی گفته، چرا شوهرت را آزار می دهی با زبانت. اهل خیر یعنی چی؟ یعنی کسی که مقابله به مثل نمی کند. روحیه ی عقرب صفتی، نیش زدن، گاز گرفتن ندارد. اینجوری نیست که فحش، متلک، نیش، بیاید تا اینجایش فشار بیاورد بهش، می گوید بگذار بیاید خانه می دانم با او چه کار کنم، اینجوری نیست اصلاً این آدم، اصلا ًروحیه این طوری ندارد، اصلاً دلش نمی آید که بخواهد یک کسی را با زبان اذیت کند، چون شما به محضی که با زبان یک کسی را اذیت کردی، می شوی عقرب، می شوی مار، و در قبر می آید سراغت، همین عقرب و مار می آید سراغت، در دنیا هم می زندت. بنابراین، یک کسی که اهل خیر است خیر است دیگر، مار نمی تواند بشود، عقرب نمی شود. این چهارتا مورد. خوب یکی دوتایش ماند دیگر بس است بیشتر از این، مزاحمت نکنیم برای شما، بماند ان شاءالله. برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین.