جلسه 021 - شادی
شماره جلسه
21
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
2
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - شادی

ما بحث مان در باره شادی است و عوامل شادی. امروز یکی دیگر از عوامل شادی را خدمت تان عرض می کنیم و آن دید و بازدید است. ملاقات ها و دید و بازدید کردن از کسانی که ما دوست شان داریم. قبلاً بارها این را عرض کردیم که انسان سه مرحله حیات دارد: مرحله قبل از دنیا که روح الهی است، روح خداست و دمیده می شود به نطفه هایی که در شکم مادران هستند و مرحله دوم حیات دنیایی است که بعد از این که تولد پیدا می کنند یک مرحله حیات دنیایی دارد انسان و مرحله سوم مرحله ای است که با وفات وارد عالم بی نهایت زیبا باشکوه و بزرگ برزخ می شود. عالم ملکوت که دوران حیات جاودانه ی او حیات ابدی او آغاز می شود. قبلاً در باره ی تأثیر اشیا روی همدیگر و تأثیرپذیری همه ی ابعاد وجودی ما بعد جسمی ما بعد گیاهی ما بعد حیوانی ما بعد عقلی ما و بعد فوق عقلی مان، تأثیرپذیری و تأثیرگذاری سخن گفتم. گفتیم که همه اشیایی که اطراف ما هستند دیدنی ها شنیدنی ها صداها بوها همه در جسم ما خیال وهم ما عقل ما فوق عقل ما تأثیرگذار هستند. همه چیز دائماً در حال بده بستان است در حال دادن و گرفتن است. بر همدیگر تأثیر می گذارند اشیا روی همدیگر. رنگها بوها، دیدنی ها شنیدنی ها لمس کردنی ها همه اینها را توضیح دادیم. که حالا راجع به تأثیرگذاری اینها در مورد شادی ریزتر می شویم حالا هر چه ان شاءالله جلوتر برویم می رسیم به تأثیر اشیاء. یکی از چیزهایی که فوق العاده روی نفس انسان اثر دارد نفوس انسان های دیگر هست. نفوس انسان های دیگر، نفس ما را باردار می کند اصلاً. یعنی انسان وقتی در ارتباط با دیگران قرار می گیرد نفسش، از حتی نگاه به دیگران، صدای دیگران، از منش و رفتار دیگران تأثیر می پذیرد. لذا روی انتخاب دوست انتخاب معاشر، انتخاب همراه، بسیار تأکید شده که ما با چه کسانی معاشرت داشته باشیم دوست باشیم رفت و آمد داشته باشیم به قدری معاشرت تأثیر دارد در انسان که سرنوشت جاودانه ی انسان را یک معاشرت می تواند بسازد. جهنمی ها در جهنم این جمله را بسیار می گویند یا لیتنی التخذت مع رسول سبیلا؛ یا لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا ای کاش من با فلانی رفیق نمی شدم. ای کاش من با فلان کس رفت و آمد نمی کردم. همین رفت و آمد بسیاری از بلاهایی که سر انسان می آید حادثه های مختلف یا حادثه های بسیار مثبت از معاشر هست. ما الان فعلا جنبه ی منفی را کار نداریم. الان فعلا در بحث غم نیستیم بماند. در بحث شادی هستیم. انسان هایی هستند که انسان صحبت کردن با آنها، دیدن با آنها، شنیدن صدای شان رفت و آمد با آنها و معاشرت با آنها آدم را شاد می کند. لذا خیلی تأکید شده که تا می توانید از این دوستان در دنیا داشته باشید و انتخاب کنید از این دوستان. معاشر انتخاب کنید. دوست انتخاب کنید. انس بگیرید. آدم هایی که اهل انس گرفتن مأنوس شدن نیستند، آدم هایی هستند که منزوی اند سردند، ارتباط با دیگران راحت برقرار نمی کنند، رفت و آمد برقرار نمی کنند، الفت نمی گیرند، اینها هم دنیای شان خیلی سخت می گذرد و هم آخرت شان، به قدری که پیامبر فرمود: «لا خیر فی من لا یألف و لا یؤلف در آدمی که الفت نمی گیرد و اجازه نمی دهد که دیگران با او الفت بگیرند خیری هم نیست. آدم هایی که به همه بدبین هستند از همه می ترسند گوشه گیرند، ارتباط نمی توانند برقرار کنند. می فرماید این آدم ها خیری ندارند. در نقطه مقابل آدم هایی که انس می گیرند، دوست انتخاب می کنند، البته نباید انسان به هر کسی اعتماد کند این کسی که آدم می خواهد ارتباط برقرار کند باید آدمی باشد که قیمت داشته باشد آدم با ارزشی باشد. آدمی باشد که قوی باشد دیدنش آدم را شاد کند، قوی کند، هم به دنیای انسان کمک کند و هم به آخرت انسان. ضرر نداشته باشد واقعا معاشرت با او. دوستان و رفقا چند نوع هستند یک تعدادشان در همین دنیا هستند که انسان می تواند با آنها رفاقت کند. یک تعدادشان دوستانی هستند که از دنیا رفتند ولی راه دوست شدن با آنها و ارتباط با آنها و رفاقت با آنها باز است. ما با آن دسته دوم فعلا کاری نداریم. در دسته اول تأکید شده بگردید افرادی را پیدا کنید که این طوری باشند. این خیلی ارزش دارد جزء دارایی های انسان است. بعضی وقتها انسان تلاش می کند که یک مدرک تحصیلی خوب داشته باشد یک شغل خوب داشته باشد همسر خوب داشته باشد، مسکن خوب داشته باشد اتومبیل خوب داشته باشد اینها را دارایی خودش می داند. ولی در حقیقت دارایی انسان آدم هایی هستند که دوستش دارند و آدم هایی هستند که او آنها را دوست دارد. اینها خیلی مهم هستند. گاهی وقتها یک دوست خوب از پدر و مادر و همسر و خواهر و برادر به انسان نزدیکتر و برای انسان مفیدتر است هم برای دنیای انسان و هم برای آخرت انسان. لذا خیلی در روایت داریم زیاد دوست بگیرید. این کلمه حدیث است که الان برایتان خواندم. زیاد دوست بگیرید. شما الان یک مشکلی برایتان پیش می آید، هرچه، در ذهنت، یک تعداد آدم هایی می آیند که می توانند به تو کمک کنند. یک موقع است می گویی هر چقدر فکر می کنم به ذهنم نمی رسد کسی که با او صحبت کنم و از او کمک بخواهم. این فقر ما را می رساند. مثل این که من می روم بازار و خیلی چیزها دلم می خواهد بخرم ولی وضع مالی ام خوب نیست که بخرم خوب این ضعف است. یک موقع است کسی است که یک مشکلی برایش پیش می آید وقتی که نه تنها می تنواند مشکلش را حل کند؛ بلکه با آن دوستان می تواند مشکل صدها نفر دیگر را هم حل کند. می گوید من الان دفتر تلفنم را نگاه کنم تلفن همراهم را نگاه کنم صدتا رفیق خوب دارم که می توانم راجع به مشکل خودم یا مشکل دیگران با آنها حرف بزنم و از آنها کمک بخواهم با یک تلفن خیلی از مشکلات حل می شود با یک تماس و دعوت و خواهش این می شود دارایی انسان. دارایی انسان. چون داری آنها را و آن با همه وجودش مال توست. و مودت دارد با تو. مودت قبلاً توضیح دادیم یعنی محبتی که در آن فداکاری هست. هزینه کردن و هزینه شدن است. یک کسی که رفیق های زیادی دارد دوست های زیادی دارد که هر وقت بخواهد به آنها تکیه می کند پس دارایی اش خیلی زیاد است. این دوستان همان طوری که می توانند مشکلات دنیایی ما را حل کنند، دوستند دیگر، می گوید خوب من نمی توانم نسبت به رفیق و دوستم بی خیال باشم من بارها شده یک شخصی با سختی وقت مشاوره گرفته شاید سه ماه چهار ماه پنج ماه در نوبت بوده که نوبتش برسد ولی وقتی آمده این اتفاق زیاد برای من افتاده که طرف نشسته گفته که من می خواهم مشکل خودم را حالا نگویم با این که خوب خیلی برایش، مشکل یکی از دوستانم را بگویم یکی از دوستانم این طوری است. ببینید دوست یعنی همین. که حتی رفیق خودش را دوست خودش را به خودش ترجیح می دهد. وقتی که داریش اگر آدم خوبی باشد جهنمی باشد که وای به حال تو. ولی اگر بهشتی باشد، هم دنیای قشنگی برای تو می سازد، پشتیبانی خیلی خوبی است برای تو. در نبود پدر و مادر و همسر و فرزند و هر کس دیگری، دوست بهترین تکیه گاه انسان هست. آدم را از خیلی از غصه ها و تنهایی ها و گرفتاری ها دوست نجات می دهد. از همه کس هم به آدم محرمتر می تواند باشد و مهربانتر. حضرت می فرماید یک دوست خوب، شما هرچه دوست خوب داشته باشید، آخرت هم به داد تان می رسد دوستان این طوری نیستند که فردا بخواهند بروند بهشت، به آنها خوش بگذرد بدون همدیگر. بهشت هم که می خواهد برود می گوید خدایا من دوست دارم که در بهشت چندتا رفیق داشتم دوست دارم در بهشت هم با اینها باشم. خدا می گوید خوب. دوستهایش را به عشق این مومنی که خدا می گوید به خاطر این مؤمنی که پیش من عزیز است الان خودش مومن شده و مومن است می خواهد برود بهشت دوستانش پایین تر هستند یا مشکلاتی دارند. ولی خدا اینقدر مهربان است می گوید دوستانش را پیدا کنید ببینید کجا هستند، مشکلات شان را برطرف کنیم اینها می خواهند با هم باشند، به بنده ام خوش نمی گذرد بدون دوستانش. لذا حضرت می فرماید هر دوستی شفاعتی دارد. گاهی وقتها انسان یکی دوتا ده تا هفتاد تا هزارتا ده هزارتا می تواند شفاعت کند بسته به این که شخصیتش در دنیا چقدر قوی باشد می تواند هزاران نفر را شفاعت کند. دوست خوب، برای آخرت انسان هم سرمایه است؛ یعنی از لحظه ای که انسان از این دنیا می روند دوستان به فکر و یاد انسان هستند، کمک می کنند به انسان در گرفتاری های آن سمت اگر کسی داشته باشد. تا قیامت و بعد قیامت هم کمک انسان می کنند. این حیف نیست ما بی عرضه باشیم، دوستان خوب نداشته باشیم. دوست خوب برای خودمان دست و پا نکنیم. دوست انسان هم به قیمت انسان است این یادتان نرود. قبلاً توضیح دادم. شخصیت تو هر جوری باشد دوستانت هم شبیه خودت هستند. بنابراین هر چقدر انسان می خواهد این یک قاعده است که قبلاً هم توضیح دادم برای تان در معرفی قانون جذب، در کلام امیرالمومنین بحث نیت که یادتان نرفته که انسان وقتی نیت های خودش را درست می کند بیرون برایش، همه چیز درست می شود وقتی نیت بد داشته باشد بیرون شکست می خورد. حادثه های هی می پیچید و مشکلات زندگی اش را زیاد می کند هر روز شکست هایش بیشتر می شود وقتی نیتت را درست می کنی شرایط بیرونی با تو راه می آید. دوستان هم این طوری هستند شما به وزان شخصیت خودت به سنخ خودت رفیق هایی پیدا می کنی که هم سنخ خودت هستند هر چقدر روی خودت کار میکنی دوستان بهتری پیدا می کنی دوستان قوی تری پیدا می کنی دوستان ثروتمندتری پیدا می کنی. از نظر شخصیت، و از نظر وسعت روح، و از نظر قدرت شفاعتی. بنابراین این تأکید خیلی زیادی است که به ما می گویند تا می توانید دوستان خوب پیدا کنید. بعد حالا که پیدای شان کردید سعی کنید با هم ارتباط زیاد داشته باشید. یعنی رابطه تان خراب نشود قطع نشود، خیلی تأکید کردند که حالا ما در بحث مهرورزی مقدار زیاد از این مسائل را توضیح دادیم. من چندتا روایت است بخوانم حالا توضیح بیشتری در این زمینه خدمت تان عرض می کنم اولین فرمایش از فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام است. الاخوان جلاء الهموم و الاحزان. برادران، برادر که می گوید عام است دیگر قبلاً توضیح دادیم اینها را یعنی خانم ها را هم در بر می گیرد. خواهران انسان برادران انسان، چون فرمود انما المومنون اخوه دیگر مومنین همه با هم برادر هستند. یا خواهر برادر هستند هیچ فرقی نمی کند. الاخوان جلاء الهموم والاحزان، جلا دیگر همه تان می دانید که چیست، جلا برطرف کننده است پاک می کند برطرف می کند چی ها را؟ هم گرفتاری ها را و هم غمها را، هر دو را برطرف می کند انسان دوست خوب داشته باشد هم گرفتاری هایش را برطرف می کند و هم اگر غصه ای داشته باشد می نشیند با او حرفی می زند مأنوس می شود. پناه می برد به او. گرم می شوند با او، اصلا وجودش دلگرمی است برای انسان. وجودش دلگرمی است. یک جایی که شاید هیچ کس دیگر با انسان راه نیاید رفقا و دوستان هستند کنار ما و همه جور پشتیبانی برای ما می کنند. خیلی قیمت دارد که آدم رفیق هایی پیدا کند که در ارتباط با آنها هم غم هایش برطرف شود هم گرفتاری هایش برطرف شود. یک موقع گاهی وقتها بعضی از افراد می آیند مشکلاتی را مطرح می کنند من می گویم مگر تو رفیق و دوست نداری می گوید نه. با هر کس رفیق شدم خیانت کرده، همه شان آدم بدی درآمدند. این حرف حرف خوبی نیست. نمی شود همه رفیق های آدم بد دربیایند و خیانت کنند به آدم. چون رفیق ها شکل کی هستند؟ شکل خود آدم هستند. بله بعضی وقتها ممکن است رفیق خیانت بکند بی وفایی کند، در روایت هم داریم اتق الشر من احسنت الیه، از شر آدم هایی که به آنها محبت می کنی بپرهیز. گاهی وقتها بعضی ها نمک نشناسند. این را هم خدا می گذارد سر راه ما، تا ببیند که ما شاکر هستیم یا نیستیم. چون ما هم برای خدا اینطوری هستیم ناشکر هستیم ناسپاس هستیم ولی خدا ما را دور نمی اندازد. خدا چون می خواهد ما بزرگ شویم جلسات قبل گفتیم می خواهد شبیه او شویم گاهی وقتها افرادی را سر راه ما می گذارد که قدر ما را نمی دانند. شما به آنها محبت می کنید ولی آنها در عوض چه کار می کنند؟ بی محبتی می کنند بغض دارند کینه دارند حسادت دارند هست آدم هایی این جوری سر راه انسان قرار می گیرد که انسان به آنها محبت می کند و آنها نمک نشناسی می کنند این هم یک لطف است. برای این که خدا می خواهد تو بزرگ شوی و شبیه خودش شوی. بتوانی آدم های اینطوری را تحمل کنی. و به روی شان نیاوری. تا روحت بزرگ شود و شبیه خداوند شوی. قدرت عفوت بالا برود. قدرت مغفرتت بالا برود. قدرت ستاریتت بالا برود. اینها هم خوب است. ولی همه ی دوستان که این طوری نیستند. همه رفیق ها که اینطوری نیستند چقدر رفیق های خوب داریم ما که از خودمان هم خیلی بهتر هستند. لذا این یکی از لذت بخش ترین صحنه های زندگی که انسان می تواند در غمها و غصه ها فشارهای روحی و روانی به آنها پناه ببرد رفیق های خوب هستند. رفیقهای ارزشمند و خوب. نه کسانی که شما تا به آنها نزدیک شوی اولین کاری که می کند ترا از خودت می گیرد. تو را از خودت می دزدد. تو را از خودت غافل می کند. زندگی ات را روحت را جاودانگی ات را ابدیتت را خانواده آسمانی ات را رفقای آخرتی ات را همه را می خواهد از تو بگیرد. این خوب نیست. این ها رفیق های خوبی نیستند. نباید یک کسی بیاید ترا از ماندگارترین شخصیت های زندگی ات، خداوند، اهل بیت، خانواده آسمانی ات، دوستان جاودانه ات، بگیرد. شما اگر یک آدمی را بشناسی که مثلاً، بیاید بنشیند زیر پایت هی به تو بگوید که مثلاً از خانواده ات جدا شو، از پدرت جدا شو، از مادرت جدا شو، خواهر و برادرت را بی خیال شو، همسرت را ول کن، بیا با هم رفیق باشیم. شما فکر می کنید این آدم خوبیست؟ نه. یک کسی هم که ما را از ابدیت مان بیندازد از آخرت مان بیندازد ما را از خدا از اهل بیت، بهشت، خانواده ی بهشتی مان، دوستان بهشتی مان، جدا کند، آدم مبارکی نیست. پس باید بگردیم دوستان خوب پیدا کنیم. برای پیدا کردن دوستان خوب، باید چه کار کنیم؟ این که می گویم بگردید خیلی گشتن هم نمی خواهد ذره ذره کاندرین ارض و سماست/ جنس خود را همچو کاه و کهرباست. این طوری است. یعنی افراد جنس خودشان را پیدا می کنند. نیاز نیست تو بگردی. پیدا می شود. حواست باشد. کار خودت را انجام بده. بو بکش، خودش پیدا می شود. دوستان خوب. به وزان تو به شخصیت تو، برایت رفیق های خوب و دوستان خوب، پیدا می شود. پس هر چقدر ما آینه ی دل مان را صاف تر کنیم، پاکتر کنیم، نیت های مان را پاکتر کنیم، آدم های پاکتری هم سر راه مان و صافتری و بهتری سر راه مان قرار می گیرند. پس این دوتا خاصیت. دوست های خوب چه کار می کنند؟ هم گرفتاری ها را برطرف می کنند و هم چی را؟ غمها را برطرف می کنند. اینها خیلی خوبند. حالا هر چقدر بیشتر بهتر. هم به درد دنیا بیشتر می خورند چون انسان هیچ وقت با اینها تنها نیست. هیچ وقت با اینها تنها نیست. هیچ جا تنها نیست. و هم آخرت. ثروتمند است. آنجا هم ثروتمند است چون اگر انسان گیر کند، ده ها صدها نفر هستند که گیر انسان را در آخرت برایش برطرف کنند بیایند کمکش. چقدر لذتبخش است خیلی خوب است. واقعا بیچاره است کسی که در دنیا دوست خوب نداشته باشد قطعاً در آخرت هم دوست خوب ندارد. این هم در دنیا تنهایی زیاد می کشد و هم در آخرت تنهایی زیاد می کشد. باز امیرالمومنین علیه السلام فرمود لقاءُ اهل الخیر عماره القلب. این هم خیلی قشنگ است. دیدن اهل خیر ملاقات اهل خیر باعث می شود قلب انسان آباد شود. چون قلب خراب می شود مثل یک خانه مثل یک ساختمان کهنه می شود پوسیده می شود قلب مثل بدن می ماند، مریض می شود. گاهی وقتها در روایت داریم خواب می رود گاهی وقتها در روایت داریم می میرد. ملاقات آدم های خوب یک موقع دل انسان را چه کار می کند؟ زنده می کند آباد می کند از خواب بیدار می کند از غفلت نجات می دهد رفیق های اینطوری خیلی مهم است این هم که خیلی سفارش کردند که شما همیشه اهل جماعت باشید نمازهایتان را به جماعت بخوانید مسجد بروید در جلسات باشید در اجتماعات این طوری، بهشتی زیاد داشته باشید اجتماعاتی که حول محور خانواده آسمانی است حالا مجلس عزاست یا مجلس جشن است فرقی نمی کند. چون ما در مجلس عزای مان هم برای شادی می رویم. شما الان مجلس امام حسین است می خواهید بروید روضه و توسل و اینها مردم شادند یا غمگینند؟ درست است گریه می کنند ولی باطناً شادند. ولی باطناً روح شان شاد است آنجایی که هستند همدیگر را می بینند شاد شاد شاد. خوب پس فرقی نمی کند به چه بهانه ای جمع شوید عزا باشد یا شادی باشد، هر دویش شادی است. هر دویش انسان در بحث غم گفتیم دیگر ده نوع غم هست که برای انسان تولید شادی می کند یکی از آن غمها غمهای مقدس است شما وقتی برای امام حسین گریه تان نگیرد می خندید وقتی گریه تان می گیرد؟ کدامش شاد می شوید؟ وقتی گریه می کنید شادترمی شوید. هر چه گریه بیشتر است اشک بیشتر می آید دل شما پاکتر و صافتر و شادتر و آرام تر می شود پس هر دویش شادی است هردویش بزم است واقعا. این که می گویند حتما مسجد برویم هیئت بروید نماز جماعت دور هم جمع شوید بزرگان می گفتند رفیق هایتان را جمع کنید شده در طول هفته لازم نیست کاری بکنید مثلا بگویید دعایی بخوانیم مراسمی یا ... نه همین جمع شوید، دور همدیگر فقط با همدیگر میوه و چای بخورید کافی است ثوابش خیلی زیاد است. ثوابش زیاد است عبادت است این خودش. جمع شوید دور همدیگر یک چای بخورید. همدیگر را ببینیم. لازم نیست کاری بکنیم. مثلا امروز به یک مناسبتی جمع شویم یک دعایی بخوانیم خوب بله آن خیلی بهتر است که اگر انسان بخواهد یک کار عبادی هم بکند قشنگتر است ولی نه نیازی نیست. همین ملاقات و دید و بازدید همدیگر را دیدن آدم های خوب و باصفا و آدم های اهل خیر را وقتی ببینی و با آنها ارتباط داشته باشیم خود به خود قلب انسان آباد می شود شخصیت انسان ساخته می شود انسان به آرامش می رسد به قدرت و نشاط می رسد. انگیزه های خوبی پیدا می کند.

حدیث بعدی از امام جواد علیه السلام است. ملاقات الاخوان نُشرطٌ و تلقیح العقل فان کان نزلً قلیلا چقدر زیباست کی می تواند اینطوری حرف بزند برای ما. می فرماید که ملاقات با برادران تان (نُشرطٌ) نشاط آورد است آدم دوستانش را می بیند صحبت می کند پیامی پیامکی دوست، ارتباطی تلفنی ملاقاتی این شادی می آورد برای انسان. دل انسان را شاد می کند. و تلقیح العقل، این خیلی مهم است. گفتم روح انسان باردار می شود. ببین کلمه لقاح را آورده حضرت. در روایت هم داریم از سیدالشهدا علیه السلام می فرماید اقربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب نظرهایتان را به هم بزنید فکرهایتان را به هم بزنید با همدیگر همفکری کنید این فکرها وقتی به هم می خورد ازدواج می کنند این فکرها با همدیگر از آن یک چیز قشنگتری در می آید. این که مشورت یک اصل است در اسلام که فقط به رأی خودت اکتفا نکن. من استبدّ برأییه ضلّ کسی که فقط به نظر خودش اکتفا می کند لغزش زیاد پیدا می کند یک فکر قشنگی خورده به سرت یک چیزی آمده به سرت ولی مشورت کن با چند نفر با دوستان و رفقات مشورت کن آنها هم چون دوستت دارند خیرخواهت هستند ممکن است حرفهای قشنگی به تو بزنند و در این ارتباطات یک چیز قشنگی در می آید یک ثوابی زاییده می شود. امام حسین علیه السلام می فرماید این رأی هایتان را نظرهایتان را به هم بزنید از دل اینها برای شما یک کار درستی در می آید یتولد منه الصواب. آن صواب و درستی کار در می آید. امام جواد می فرماید: تلقیح العقل. تلقیح العقل یعنی چی؟ یعنی این عقل شما با دیدن برادران تان شکوفا می شود. شکوفایی عقل پیدا می کنید خود حتی ملاقات شاید حرفی هم نزنید همین خود ملاقات خود دیدار و خود...، انسان قدرت فکرش بالاتر می رود وقتی ملاقات می کند معاشرت می کند ارتباط دارد این خیلی خوب است. انسان همیشه در شادی می تواند بهتر فکر کند تا در غم. برای همین هم قرآن می فرماید: انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا، شیطان همیشه در گوش ما نجوی می کند و افکار منفی تولید می کند. توضیح دادیم قبلاً هم در دروس تنبلی و هم در دروس شادی. حمله راست و چپ و جلو و عقب که توضیح دادیم. افکار منفی بد ترس آور غم آور و کینه آور تولید میکند که بتواند یک مومن را غمگین کند چرا؟ چون وقتی آدم غمگین شد افتاد در غصه فکرش هم خوب کار نمی کند تصمیم های بدی می گیرد یا تصمیم های خوبی نمی گیرد یا اگر بخواهد تصمیم خوب هم بگیرد نمی گیرد. یا ضعیف می شود. اما سایه این ارتباط شادی که حاصل می شود ملاقاتی که انسان با آنها پیدا می کند دوستی که با آنها پیدا می کند وقتی به یک شادی و آرامش خوبی می رسد عقل انسان فعال می شود شکوفایی عقل را برای ما در پی خواهد داشت. و ان کان نزلً قلیلا ببین چقدر این جالب است می گوید هر چند زمانش کوتاه باشد. امام جواد علیه السلام می خواهد بفرماید که ملاقات ها را غنیمت بشمارید حتی اگر زمانش کوتاه باشد. گاهی وقتها ماها برای ملاقات کردن همدیگر اینقدر تشریفات قائل می شویم که ملاقات ها خراب می شود. روح ما احتیاج به ملاقات دارد احتیاج به دوستی دارد احتیاج به ارتباط دارد احتیاج به دید و بازدید دارد ولی تشریفات داریم می گوییم خوب حالا من می خواهم فلانی را دعوت کنم تشریف بیاورید ولی خوب ماه دیگر تشریف بیاورید. یعنی دلمان را معطل می کنیم یک ماه. بعد در این یک ماه می خواهم چه کار کنم؟ در این یک ماه چه کار کنم؟ در این یک ماه می گوید می خواهم پرده خانه ام را عوض کنم اقلا می آیند پرده های خانه مان یک جور دیگر باشد. مبل هایمان را عوض کنم یک حالی کنند. یک به به و چه چه ای بگویند و ما هم یک پزی بدهیم. یا نه اینها می خواهند بیایند غذای فلان می خواهم درست کنم. چون الان آمادگی ندارم یا پول ندارم... ملاقات را عقب می اندازیم برای این که اینطوری سخت گیر هستیم ما الان رفقایی داریم که خیلی خوب است ارتباطات، یعنی شنیدید می گویند با هم چی هستیم؟ با هم نداریم، نداریم. خیلی کلمه قشنگی با هم نداریم. نداشتن این تکلف ها یعنی تکلف گر نباشد خوش توان زیست تعلق گر نباشد خوش توان مرد. باجناق ها دوستان و رفیق هایت خیلی راحت من دارم می آیم خانه تان، ما مثلا دوتا و نصفی غذا داریم شما هم یکی و نصفی درست کن ما آمدیم. خیلی به همین راحتی. یعنی باید سادگی را حتما جزو زندگی مان کنیم. حضرت سلیمان فرمود من هر دو زندگی اشرافی و ساده را امتحان کردم ولی شیرینی فقط در سادگی است. یعنی شما هر چقدر تشریفات را کم کنید زندگی شیرینتر می شود هر چقدر اگر می خواهید شیرین زندگی کنید تکلفات و تشریفات را بیاورید پایین. تکلفات و تشریفات، گاهی وقتها انسان را به سکته و سرطان و به انواع بیماری های روحی و روانی دچار می کند از بس ما سخت می گیریم. راجع به همه چیز سخت گیری کار خطرناکی است وسواس در پاکی، وسواس در چینش دکوراسیون خانه، وسواس در نظم خیلی خاصی که در خانه باشد وسواس در لباس، وسواس در رفت و آمد، وسواس در شکل های مختلف، هی قانون که اضافه می کنی ذهن اسیرتر می شود هی گره می افتد در آن. دیگر راحت نیست. تشریفات را کم کنیم. آقا ما می خواهیم داریم می آییم خانه تان، املت را بگذار آمدیم، من هم خودم سر راه نان می گیرم آمدیم، به خدا قسم به همین سادگی. دور هم جمع شوند چای بخورند. میوه ای با هم بخورند هر چه دارند بیاورند وسط. حالا خانمها بیشتر این را امتحان می کنند آقایان هم بد نیست این را امتحان کنند یک موقع هایی شده غروب رفته باشید به یکی از دوستان تان سر بزنید منزل شان. رفتید غروب سر بزنید طرف مثلا ناهار نخورده می گوید بفرمایید بیایید یک چهار پنج تا نیمرو درست می کند می آورد بعد تو فکر می کنی که دیگر چیزی خوشمزه تر از این نیست نان تازه هم هست می گذارد کنارش، بگذار ما هم نوکی بزنیم به قول بعضی ها، پیش و پشی کنیم مزمزی کنیم بعد اینقدر هم می چسبد بعدش هم احتیاجی به شام نداریم خیلی خوب. همین همین. بارها این اتفاق افتاده با مناسبت های مختلف، هیچ چیز دیگری نیست، من گاهی وقتها به حاج خانم می گویم غذا چی درست کردی چی داریم، می گوید برنج. می گویم همان برنج را دستش نزن، بیار، خورشت نمی خواد، شما تا حالا برنج ساده خوردید؟ سوال عجیبی است. قدیمها برای خودش یک چاهی بود این برنج ساده. الان است که کسی این را نمی پذیرد می گوید حتما باید کنارش یک چیزی باشد. شما یک بار همین برنج ساده هیچ چیز هم کنارش نگذارید حالا یک کته باشد یا هر چیزی دلتان خواست درست کنید هیچ چیز دیگر هم قاطی اش نزنید یک دم غروبی یک عصری یک 11- 12 صبحی یک وقتی می خورید می بینی چقدر چسبید هیچ چیز دیگر هم نمی خواست یک نیمرویی یک املتی، ساده یک نان و ماست، ما الان خیلی سال است در موسسه خودمان این رسم را داریم، مثلا دو شنبه ها و شنبه ها مثل امروز که من می آیم تهران، الان که ما برگردیم برویم موسسه نماز جماعت می خوانیم، بعد مدیران موسسه و کارمندان موسسه تازه کارمان شروع می شود تا 12 شب کار می کنیم این دو سه شب این طوری است برنامه ما که آنجا هستیم من می آیم تهران، مدیر موسسه و مدیر عامل موسسه مثلا یک آقایی می رود یک پاتیل سوپ می خورد همین کل شام ما همین سوپ است. سوپ را می خورند خیلی هم لذتبخش است یا نه نان تازه می گیرند پنیر می گیرند و گوجه همراهش می گیرند گوجه و خیار خوب نیست بخورید گوجه خیار هردوتایش سم تولید می کند و نفخ معده و سوزش معده ایجاد می کند و خیلی رسم بدی شده در سالاد ها خیار و گوجه را با هم می گذارند اینها اصلا با هم سازگاری ندارد و برای بدن ضرر دارد یا خیار یا گوجه مثلا یکی شان. این خیلی خوب است ما سالهای سال است هفته دو روز غذایمان یک چیز خیلی ساده است با هم می خورید با رفیق ها، دیگر کسی شامی هم نمی خواهد. ولی خوب خیلی صفا هم دارد، امتحان کنید سادگی را. هر چقدر حضرت می فرماید کم باشد ولی همدیگر را ببینید. هی تکلف نگذارید برای همدیگر شرط نگذارید که باید اگر همدیگر را ببینیم با این شرط همدیگر را ببینیم. این خوب نیست. شرط ها را تا می توانید این شروط را از زندگی بردارید. سخت گیری ها را بردارید در هرجایی قانون ها را هی بشکنید. این قانونها اصلا خوب نیست حتما با این تشریفات باشد باید این کلاس را داشته باشد با این پرستیژ را داشته باشد این مزه ها را از بین می برد. شیرینی ها را از بین می برد. شادی ها را از بین می برد. وقتی ساده شد همه چیز، دوستی ها نزدیک می شود رفاقت ها مستحکمتر می شود دلها به هم نزدیک می شود دلها شادتر می شود یکی از چیزهایی که ما را خیلی ازهم دور کرده همین سختگیری ها هست. سخت گیری در هر کاری ضرر دارد. در هر کاری سخت گیری خطرناک است شما الان علت این که اول انقلاب سن سکته مان 65 بوده الان رسیده زیر 30 سال چیست؟ اول انقلاب وضع مالی مردم بهتر بوده یا الان؟ الان. رفاه الان بیشتر شده دیگر تحصیلات الان بیشتر شده امکانات بیشتر شده اما سرطان ها مرگ و میرها و طلاق ها دعواها ام اس ها این بیماری هایی که می آید، سکته ها همه بیشتر شده. پس مشکل بخاطر نداشتن نیست. مشکل بخاطر سخت گیری ها و تعلق هاست. قبلا بارها در بحث خانواده اینها را توضیح دادیم که هر چقدر سطح آسایش بالا برود آرامش کمتر می شود. هر چقدر شما سطح آسایش تان را بالا ببرید آرامش تان می آید پایین. چرا؟ چون نفس به عوامل آسایش وابسته می شود و اسیرشان می شود. گرفتار می شود. وقتی که تو شرط را برداشتی نفست آزاد است. اگر نه این را خوشم نمی آید این را دوست ندارم، این به دلم نمی چسبد این باید این طوری باشد، ... راجع به خوردنی ها، راجع به پوشیدنی ها، راجع به اتومبیل، راجع به مهمانی، راجع به مسافرت هی شرط می گذاریم، یک سره، و کار خرابتر می شود بعد می بینید که همیشه آن شرط های شما هم تحقق پیدا می کند یعنی شما هی سطح آسایش را بالا می برید تشریفات را بیشتر می کنید اما لذتی ندارد. آنی که اوج لذت ها را برده، حضرت سلیمان علیه السلام که هیچ کس به اندازه او در دنیا تشریفات نداشته زندگی اش، خودش گفت که یک مملکت و پادشاهی می خواهم که تا قیامت کسی نتواند داشته باشد او می گوید هیچ وقت در این زندگی شادی وجود ندارد. اگر شادی می خواهید فقط ساده کنید شرایط را تا می توانید. در ازدواج همینطور شما فکر کنید الان چقدر دخترها و پسرها هستند که ده سال زودتر می توانند به هم برسند کنار هم باشند باهم زندگی کنند بچه دار شوند فاصله سنی پدر و مادر با بچه خیلی خوب است کم باشد ولی سخت گیری دختر و پسرها برای ازدواج و خانواده هایشان، باعث شده الان فاصله سنی پدر و مادرها با بچه ها خیلی دور شود. بعد دختر و پسری که می توانند در سن کم ساده و راحت زندگی کنند عاشق هم باشند برای همدیگر فداکاری کنند اینقدر گرفتار این تشریفات هستند که دیگر آن شوریدگی عشق و حال و عاشقی و فدای هم شدن و مردن برای همدیگر در آنها از بین می رود حالا الان شده تقریبا 35- 36 سال این مرد، 40 سالش است می خواهد ازدواج کند، اصلاً آن حس ها را دیگر ندارد بعد حالا ازدواج می کند و نمی تواند آدم عاشقی باشد آدم خُلی باشد می دانید باید آدم خُل شود وقتی که عاشقی می خواهد بکند. خل بازی عاشقی خیلی شیرین است زندگی را نگه می دارد محکم می کند. قوی می کند زندگی را. فدای هم شدن، برای هم بودن، این الان نه این آدم شده 30-40 سالش است عقلش قشنگ سفت و سخت شده، حالا این مگر دل به این راحتی نرم می شود این وسط تا خانم یک کاری کند به این بر می خورد. این مرد است ولی مثل یک بچه 5 ساله به او بر می خورد. قهر می کند. الان چرا 70 درصد طلاق ها مال خانمهاست در طلاق زن بیشتر آسیب می بیند تا مرد. ولی چرا الان بیشتر طلاق ها مال خانمهاست؟ برای این که مردها واقعا مرد نیستند. یعنی این طوری هستند ضعیفند نمی توانند یک زن را عاشق خودشان نگه دارند متنفر می کنند افراد را از همدیگر. بچه است ضعیف است زودرنج است حساس است عصبی است پرخاشگر است اصلا استحکام ندارد قابل تکیه دادن نیست شخصیت محکم ندارد. ولی وقتی که با هم در آن 17 -18 سالگی 19 سالگی 20 سالگی 21 سالگی 22 سالگی ازدواج می کنند خل بازی هایشان هم زیاد است ولی می ماند. این پیوندهایشان قشنگتر است ماندگارتر است می ماند خوب اینها می آیند یک چیزی که خیلی قشنگ است خیلی دوست داشتنی است خیلی موثر است شما نگاه کنید وقتی یک زن یا یک دختر یا یک آقا اگر شب تا صبح عبادت کند، صبح تا شب روزه بگیرد، جهاد در راه خدا بکند چنین و چنان بکند، هرگز از نظر ارزش صواب و سازندگی به زمانی که ازدواج کند می رود در خانه و باید یک کسی را که مثل خودش نیست با او بسازد بتواند با او با عشق و مدارا و با رفق بسازد نه که اخم و تخم و دعوا و درگیری و سرزنش و حرف زشت زدن و تمسخر کردن اینها نه. اینها شکست یک زندگی است شکست یک آدم است اگر در زندگی اش نسبت به همسرش به اینجا برسد شکست خود ماست. بتواند آنی که شبیه خودش نیست را دوست داشته باشد در این اختلافات بتواند قشنگ مانور بدهد راه بیاید همانطور که حضرت فرمود المومن یأکل بشهوه اهله و المنافق یأکل بشهوته. مومن همیشه میلش را با میل خانواده اش تنظیم می کند با میل اطرافیانش تنظیم می کند اینقدر خودخواه نیست که میلش را تحمیل کند به دیگران. در این که انسان یاد می گیرد فداکاری کند از میل خودش بگذرد در اینجا ها بزرگ می شود قشنگ می شود شما نگاه کنید هیچ میدانی مثل این نیست. طرف الان در 20 سالگی می خواهد ازدواج کند 21 سالگی می خواهد ازدواج کند از بهانه سربازی که اصلا بهانه خوبی نیست بهانه دانشجو بودن که اصلا بهانه خوبی نیست الان بگذار لیسانسم را بگیرم ارشدم را بگیرم بروم فلان کار را بکنم ازدواج به تأخیر می افتد یا شرط جهیزیه یا شرط مهریه هر چه که سنگین شود زندگی را خراب می کند. شما می خواهی برسی به آسایش اما از چی فرار می کنی؟ از آرامش فرار می کنی. میگویی حالا بگذار مستأجری که من اصلا نمی توانم یک خانه بخرم بعد ازدواج کنم. سربازی ام تمام شود نه اصلا نیازی نیست سربازی اش تمام شود ما الان چقدر راهکار داریم در تلویزیون من هفته یک بار برنامه پرسمان را شما می بینید. بحث کردم توضیح دادم این طوری نیست که بگوید من سربازم الان نمی توانم ازدواج کنم یا دانشجو هستم نمی توانم ازدواج کنم چرا خانواده ها باید سهل و ساده بگیرند ازدواج جوانها را تا می شود سهل و ساده بگیریم. با شرایطی که توضیح دادم حماقت در آن نباشد سهل و ساده یعنی در دوتا چیز ما سخت بگیریم بقیه اش را راحت بگیریم شرایط معنوی و شرایط اخلاقی. اینها خیلی مهم است اینها را دقت کنیم اگر این دوتا فراهم است سخت گیری دیگر نباشد. خانواده هایشان هم کمک شان کنند. خانواده دختر کمک کند خانواده پسر کمک کند. کی می گوید خانواده دختر حتما باید جهیزیه بدهد. خانواده پسر بیاید خود پسر بیاید وقت بگذارند هزینه بگذارند زندگی شروع شود. یک فکر غلطی است که یک کسی بگوید حتما باید خانواده دختر جهیزیه تهیه کند اصلا همچین چیزی ما نداریم همه کمک کنند جوانها زودتر ازدواج کنند ساده تر این ملاقات ها به هم رسیدن ها طرف می تواند از این زندگی دنیای قشنگ و آخرت قشنگتری بسازد هم دنیای بهتری می سازد آبادتر و هم آخرت بهتری می سازد ولی سخت گیری کار را خراب می کند. پس تا می شود وصال ها را بدون سخت گیری فراهم کنیم حالا ازدواج است، دوتا دوستند، خواهر و برادری است، فک و فامیلی است صله ارحام است مهمانی است، هر چه که اینطوری است اسلام طرفدارش است. یعنی در آن رحمت است در آن بزرگ شدن و مغفرت است در آن خیر و برکت است تا می شود ما شرایط کاملاً بیاوریم پایین تر ساده ترش کنیم تا ان شاءالله این آثار ملاقات ها و شادی ها فراهم شود.

والحمدلله رب العالمین.