چون امروز به نقلی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها است من مقداری در مورد مادر آسمانی مان حضرت زهرا سلام الله علیها مطالبی را عرض کنم بعد اگر رسیدیم به بحث هفتگی خودمان می پردازیم. قبلا مکرر این نکته را عرض کردیم که اهل بیت علیهم السلام و بویژه حضرت زهرا سلام الله علهیا دو نسبت دارند یا ما با آنها دو نسبت داریم یک نسبت حقیقی و یک نسبت حقوقی. در نسبت حقیقی گفتیم خداوند همه ی انسانها را از نور اهل بیت علیهم السلام خلق کرده و تمام انسانها بدون استثنا دارای این نور و این روح هستن. بعضی ها در وجود شان این نور و این روح فعال است بعضی ها خودشان کاری انجام می دهند که این نور خفه می شود و کمسو یا خاموش می شود در وجودشان خاصیت این که خداوند تبارک و تعالی ما را از نور اهل بیت خلق کرده این است که وجود این نور بخش اصلی ساختار شخصیتی ما را می سازد. گفتیم که ما یک ساختار جمادی داریم یک ساختار گیاهی داریم یک ساختار حیوانی داریم یک ساختار عقلی داریم و یک ساختار فوق عقلی یا فوق تجرد.
ما در سه ساختار اولیه حیوان هستیم در ساختار عقلانی مان فرشته هستیم از جنس فرشتگان و با آنها سنخیت داریم در ساختار فوق عقل یا فوق تجردمان انسان هستیم دمش نور اهل بیت علیهم السلام در ما این خاصیت را دارد که به وسیله ی این دمش هر انسانی قابلیت بی نهایت شدن عمر بی نهایت رسیدن به قدرت بی نهایت لذت بی نهایت علم بی نهایت و جاودانگی را پیدا می کند در واقع دمش نور اهل بیت چون اهل بیت اولین مخلوق خدا هستند فرمود اول ما خلق الله نوری بنابراین آن مثل اعلی که خدا آفریده و اولین مخلوقی که شبیه ترین موجود و نزدیکترین موجود به خداوند است اهل بیت علیهم السلام و نور آنها هست. خدا ما را از روح خودش آفرید فرمود از نور خودم در انسانها دمیدم که همان نور اهل بیت علیهم السلام است که هر انسان قابلیت رسیدن به مقام اهل بیت را پیدا می کند یعنی خودش می تواند یک خلیفه الله شود مظهر خدا شود خودش می تواند یک موجود بی نهایت و همانطور که قبلاٌ گفتیم به یک ملک کبیر و پادشاهی بی نظیر کبیر در نظام آخرتی خودش برسد به طوری که هیچ چیز سر راه اراده او قرار نگیرد. آن نامه ی که از خدا برای مومن در بهشت آمد که برایتان خواندیم آن نامه را از من الحی القیوم الذی لا یموت از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد یعنی خدا، الی الحی القیوم الذی لا یموت به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. این که انسان می تواند به این مقام برسد که خدا اسم خودش را روی انسان بگذارد و بگوید تو هم مثل من از امروز حی قیوم لا یموت هستی وعمر تو به اندازه عمر من است و تا من خدایی می کنم تو هم هستی و در بهشت بیکرانی که هیچ کس اندازه اش را جز خدا نمی داند می توانی حکومت و سلطنت کنی و ملک کبیر داشته باشی خلق بکنی بیافرینی هر طوری که است هر طوری که دوست داری این بخاطر دمش آن نور اهل بیت علیهم السلام دروجود ماست. اگر نور اهل بیت در وجود ما نباشد ما قادر به رسیدن به مقام اهل بیت نیستیم. در حالی که هر انسانی در ذات خودش شیفته و تشنه ی رسیدن به مقام اهل بیت است. برای همین در زیارت عاشورا می گویید اسئلک ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله من آن مقامی که تو پیش خدا داری همان را می خواهم. کمتر از آن نمی خواهم باشم. حالا عده ای هستند زیارت عاشورا می خوانند این نوع هوس ها را ندارند و وقتی به امام حسین و به حضرت زهرا نگاه می کند اینطوری نگاه نمی کند که یک روز با مادرش فاطمه زهرا کنار او همدرجه او زندگی کند بلکه چون خودش را نمی شناسد یا خودش را یک زن و یک مرد می بیند با خواسته های زنانگی و مردانگی یعنی با خواسته های بخش سوم و بخش جنسی اش که بخش حیوانی است با اهل بیت و امام حسین و زیارت عاشورا روبرو می شود. خواسته هایش از این خواسته های این سه بخش است نهایتاً بخش چهارم که در کنکور قبول شوم ارشد قبول شوم دکترا قبول شوم یک شغلی گیرم بیاید از اینها. در واقع او می آید زیارت عاشورا را که یک رابطه عاشقانه بین انسان با حقیقت خودش و اصل و حقیقت خودش است را در استخدام بخش های پایینی می آورد و از بخش اصلی خودش که بخشی است از جنس اهل بیت غفلت می کند و خواسته هایش پایینی می شود. انسان به محضی که از خواسته های بخش انسانی اش دست بکشد و بیفتد در این چهارتا معشوق هرچند اینها هم کمالند، ولی دیگر فاتحه شادی را باید بخواند یعنی هیچ وقت، در دلش چیزی به اسم شادی نمی آید. آرامش دیگر نمی آید. چون اینها محدود است در حالی که بخش قلبی انسان فقط با معشوق نامحدود آرامش پیدا می کند و شاد است. و انسان تا وقتی نیفتد به مسیر شادی و نامحدود شدن به شادی آرمش هم نمی رسد. لذا این نکته خیلی مهم است که ما وقتی راجع به حضرت زهرا صحبت می کنیم متوجه باشیم که حضرت زهرا مادر حقیقی ماست اصل و ریشه ماست ما وقتی می گوییم که حضرت زهرا یک دختر عربی بوده در جزیره العرب بوده دختر پیغمبر است مادر ائمه است زن امیرالمومنین است کدام بخش حیوانی و بدنی و جسمی حضرت زهرا را می گوییم. حضرت زهرا یک حقیقت فوق جبروتی دارد یک حقیقیت الهی دارد که اینها با پیغمبر کسانی هستن که خداوند اولین بار اینها را خلق کرده و کاملترین موجود هستند در نظام خلقت. من اگر یادم برود که حضرت زهرا مادر من است و اصل من است خانواده ام را در واقع فراموش کرده ام. داستان شاهزاده و گدا یادتان است در فیلم هاو داستان ها خواندید جای اینها عوض می شود با همدیگر ما اگر حواس مان نباشد که ما مال آن خانواده هستیم یعنی خانواده اهل بیت یعنی عضو آن خانواده هستیم در واقع می آییم پایین خودمان را با خانواده زمینی می بینیم و مقایسه می کنیم. یعنی وقتی می گوید بابایت کی است مادرت کی است می گوییم بابای من فلانی است در فلان شهرستان یا مادر من فلانی است. او دائم شخصیت فعلی دنیایی خودش را با شخصیت خانواده زمینی اش مقایسه می کند یا ارزیابی می کند و گفتیم که این یک اشتباه خیلی بزرگ است پدر و مادر زمینی ما کسانی هستند که یک اسپرم و تخمک را به اشتراک گذاشته اند یک بدنی به ما داده اند والسلام. حقیقت ما از پدر و مادر زمینی مان نیست حقیقت ما از پدر و مادر آسمانی مان است. لذا شما به محض اینکه می گویی پدر مادر زمینی کلا خودت را با یکی از این چهارتا مقایسه می کنی می افتی در قالب های مقایسه چشم و همچشمی و حقارت و خودبرتربینی مسابقه علو و عزت و ذلت و دیگر هیچ آرامشی در روح انسان به وجود نمی آید ولی اگر حواست باشد که راجع به حضرت زهرا صحبت می کنی امروز که شهادت حضرت زهراست یا در مراسم فاطمیه شرکت کنی حواست باشد که حضرت زهرا مادر حقیقی ات است و همان نوری است که خدا ترا از او آفریده و اهل بیت پدران حقیقی شما هستند و شما با اهل بیت نسبت حقیقی دارید مهمتر از نسبت پدر و مادر زمینی تان است نسبت پدر و مادر زمینی مان نسبت حقیقی نیست. پدر و مادر زمینی ما چی را به ما داده اند؟ جسم و بدن را به ما داده اند در حالی که حقیقت جاودانه ما که می تواند خلیفه الله باشد از پدر و مادر آسمانی ماست. بارها گفتیم که این نسبت به همان قدر که بزرگ و جدی و حقیقی است شما می توانید به معصوم بگویید بابی انت و امی پدر و مادر زمینی ام به فدای شما که پدر و مادر اصلی و حقیقی من هستید. اگر ما این رابطه را با حضرت زهرا و معصومین گم کنیم حواسمان نباشد دقیقاً مثل داستان شاه و گدا می داند که اشتباه می شود داستان یعنی کسی که لیاقت شاهی دارد و آنی که گداست آمده شاه شده. این بخش های ما بخش های فقیر ماست واسطه است خیلی وقتها حاکم است به بخش اصلی ما و بخش اصلی ما نمی تواند تکان بخورد از دست بخش های گیاهی جمادی و حیوانی ما و عقلی ما. له می شود در حالی که حق مدیریت و سلطنت در وجود هر انسانی بخش فوق عقلانی و انسانی و جاودانه اش است که از جنس خداست این را وقتی فراموش کنید در چرخ دنده های این چهار مرحله له می شود انسان. و جالب اینجاست طبق قانونی که خود خدا گذاشته شما هرچقدر در بخش عقلانی و حیوانی و گیاهی یا جمادی رشد کنید حجم غصه هایت اضطراب هایت فشارهایت و حقارت هایت هم بیشتر می شود. برای همین هم بیشترین کسانی که شکست می خورند یا طلاق می گیرند یا خودکشی می کنند یا افسرده هستند حتی بیماری های جسمی دارند از این دو طبقه هستند یا کسانی که خیلی رفاه بیشتری دارند یا کسانی که در بخش های گیاهی خیلی موفق هستند یا کسانی که در بخش های حیوانی یا کسانی که در بخش های علمی موفق ترند. اینها بیشتر شکست می خورند چون بخش اصلی شان له می شود شما هرچقدر اینها را موفق تر کنید در واقع بار را روی این بخش سنگین تر کردید این بخش بیشتر مورد غفلت قرار می گیرد. و این برعکس می شود. علی علیه السلام در نهج البلاغه می گوید که تعبیر وارونه می شود یعنی آدم عوضی می شود یعنی آن بخش انسانی اش دیگر نیست که زندگی کند بخش های اشتباهی دارند سلطنت می کنند. آن بخش اصلی که از جنس خدا و اهل بیت است و آن بخش جاودانه آن شخص قدرت زندگی نه در دنیا و نه در آخرت پیدا کرده و له می شود. تحقیر می شود و رشد نمی کند. در سالگرد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به این نکته باید ما خیلی توجه کنیم که حضرت زهرا کیست و ما کی هستیم و نسبت ما با وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها چیست. همانطور که با سایر معصومین و به خصوص با وجود مقدس حضرت امام زمان هم همین فکر را کنیم که نسبت ما به آنها چیست. کلا سبک زندگی ما رفتارها و انتخاب ها و چینش های فکری مان را براساس عضویت مان در خانواده اهل بیت بچینیم. اگر شما خانواده اهل و بیت را که خانواده اصلی ات است را رها کنید و چینش های دنیایی ات مثل انتخاب همسر و شغل و رشته تحصیلی و انتخاب دوست و انتخاب سبک زندگی و هر چیز دیگری را براساس نظام های پایینی انجام بدهی تا آخر عمر داری اشتباه می کنی. اصطلاحی دارد امام رضا علیه السلام که می گوید اصطلاحش مسخرگی است. می گوید انسان دچار یک زندگی کاملا مسخره می شود هر چقدر هم موفقتر شود مسخره تر می شود چرا چون اساساً وقتی شما بخش جاودانه تان را فراموش کنید یعنی بخشی که از جنس اهل بیت علیهم السلام است هر چقدر موفقتر هستید از تولد سالم به آن طرف دورتر می شوید. از خود اهل بیت دورتر می شوید در حالی که ما آفریده شدیم برای آن عالم. خلقتم للبقا لا للفنا. در بارداری یک خانم هدف بارداری است یا هدف تولد سالم است. تولد سالم است. اگر روند تولد سالم در ماه های اول رفت به یک سمتی که بچه قلب تشکیل نداد مغز تشکیل نداد این بارداری مسخره است یا نیست؟ مسخره است دیگر چون مادر می داند که بچه اش قلب ندارد و بیاید بیرون مرده است. حالا هی نگهش دارد با اینکه میداند بچه در رحم مرده حالا نگه دارد تا نه ماهگی تولد پیدا کند اگر تولد پیدا کند اینجا چیزی ندارد. زندگی مسخره که امام رضا علیه السلام اسمش را گذاشته زندگی است که وقتی انسان دارد رشد می کند برای جاودانگی و ابدیت آماده نشود. انسی با خانواده آسمانی اش پیدا نکند رفت و آمد دوستی با حق تعالی یا خانواده آسمانی پیدا نکند می شود یک زندگی کاملاٌ مسخره. یعنی انسان آمده فقط دنبال جمادات است یا دنبال کمالات گیاهی است یا کمالات حیوانی یا کمالات علمی است که درس بخواند دکتر و مهندس و عالم شود فایده ای ندارد برایش. اگر انسان برای جاودانگی آماده نشود. حضرت زهرا سلام الله علیها یک ویژگی نسبت به ائمه دارد که آن ویژگی را امام عسکری علیه السلام خیلی زیبا بیان کرده فرمود نحن حجت الله علی الخلق و جتنا فاطمه حجتناه علینا اگر ما آفریده شدیم برای حی القیوم لا یموت یعنی برای مقام خلیفه اللهی برسیم کی می تواند ما را خلیفه الله کند؟ حجت های خدا، یعنی کسی که خودش به آن بزرگی باشد. استاد نمی تواند یک شاگرد را بزرگتر از خودش تربیت کند استاد هر چقدر زور بزند شاگرد را نهایتاً اندازه استاد می شود بالاتر نمی شود. بنابراین لیاقت یک انسان از نظر مربی معصومین علیهم السلام هستند. لقد کان فی رسول الله اسوه حسنه غیر از معصوم را اگر انسان الگو قرار دهد خودفروشی کرده است. و ضرر می کند. حالا اهل بیت حجت خدا بر ما هستند. یعنی خدا می گوید اگر شما می خواهید به من برسید و شبیه من شوید و به آن مقام برسید باید زیر نظر مربی و الگویی کار کنید که خودش شبیه من هست با پیروی از او به من می رسید. به عشق به محبوبیت من می رسید قل این خیلی مهم است قل ان کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله به همه مردم بگو اگر واقعاً من را دوست دارید و می خواهید به من برسید دنبال من راه بیفتید. تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و انسان محبوب خداوند تبارک و تعالی شود. لذا ما با تبعیت از حجت خدا، یعنی دوازده امام پیغمبر و خود حضرت زهرا سلام الله علیها است که می توانیم به آن مقامی که برای آن آفریده شدیم برسیم. ولی امام عسکری فرمود با این که ما حجت خدا هستیم بر مردم اما مادر ما فاطمه حجت خدا بر ماست این خیلی دقیق است یعنی ما هم در این سیری که داریم یعنی الگوی خود ما اهل بیت فاطمه ی زهراست. لذا امام زمان علیه السلام ظهور کنند این جمله را دارند: وقتی لی فی ابنتی رسول الله اسوه حسنه برای من امام زمان که حجت خدا بر همه مردم جهان هستم اسوه من دختر پیغمبر است یعنی مادر همه فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. خوب حضرت زهرا سلام الله علیها در تمام چیزهایی که ما احتیاج داریم بحث اقتصاد بحث خانواده وتربیت فرزند بخش علم آموزی بخش اجتماعی مباحث سیاسی و در توحید بخصوص در مباحث انسان شناسی در همه جا برای ما به اندازه کافی آثار گذاشتند. واقعاً کسی بخواهد رشد کند با قدرت و سرعت مراجعه ی به سیره ی حضرت زهرا سلام الله علیها فوق العاده می تواند انسان را از سنگلاخ ها و پیچ و خم های سخت زندگی به راحتی و با سرعت عبور بدهد. این قدرت سبک زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها است. لذا توصیه می کنم به زندگی مادر آسمانی مان توجه کنند و یکی از مشغله های خوب ما در دنیا اینکه خدا لطف کرده به ما داده این است که انسان سروقت خوبی از زندگی خوبش را بگذارد برای رفت و آمد حضرت زهرا. دوست شدن ورفیق شدن با این مادر آسمانی. نمی شود ما در دنیا با ایشان انس نگیریم و در آنجا بخواهیم مأنوس باشیم. اگر اینجا از حضرت زهرا فراری شدیم آنجا هم خیلی فاصله می افتد خود حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود من بعضی از شماها را که در قیامت می خواهم ببینم و نجات تان بدهم اینقدر از من فاصله گرفتید آدم با سبک زندگی غلط فاصله می گیرد اینقدر از من فاصله گرفتید که 300 هزار سال طول می کشد که من شما را پیدا کنم. تا بتوانم کمکتان کنم. این مشکلی است که ما خودمان درست می کنیم. ولی اگر کسی عاشق مادرش فاطمه زهرا باشد در همین دنیا با حضرت انس بگیرد سبک زندگی اش را مطالعه کند ببیند چطوری شوهرداری و بچه داری می کرده کار اجتماعی و سیاسی اش چطوری بوده نسبت به امام زمانش چطوری رفتار می کرده. فعالیت های دیگرش چطوری بوده چون حضرت زهرا یک الگوی کامل است مملو از تنوع سبک زندگی در شاخه های مختلف است. شما نمی توانید بگویید که من کاری میخواهم بکنم و الگویی از حضرت زهرا ندارم. فوق العاده الگوهای فراوانی دارد در شوهرداری در سبک زندگی در مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی چیزی نیست که ایشان برای ما نگذاشته باشد و ما دست خالی باشیم. البته خوب اهل بیت هم هستند که آنها هم برای ما سبک زندگی قدرتمندی گذاشتند. آخرین نکته در مورد سبک زندگی حضرت زهرا این است که یکی از درسهایی که حضرت زهرا علیه السلام برای ما خوب یاد داد این بود که ما چگونه خودمان را با امام زمان ما مرتبط کنیم و جدا نشویم. الان حضرت صاحب علیه السلام آن آواره ی طرد شده ی یگانه ای است تعبیری که حضرت علی علیه السلام دارد که هر روز می گوید هل من ناصر ینصرنی. و فقط انسان های رستگار می شوند به معنای حقیقی که خودشان را به چادر امام زمان برسانند. تلاش کنند که به خدمت حضرت دربیایند. همه کسانی که الان که امام زمان دارد هل من ناصر ینصرنی می گوید خودشان را دور نگه می دارند با ین چهارتا مشغله، سرخودشان را کلاه می گذارند و می گویند وقتی نداریم برای امام زمان اینها کسانی هستند که هیچ وقت به چادر نمی رسند. وقتی نرسند مثل کسانی هستند که روز عاشورا از حضرت دوری کردند. فاصله گرفتند این خیلی خطرناک و زشت است برای ما که ما فاصله دار باشیم با پدر آسمانی مان. حضرت زهرا یک درس فوق العاده خوب به ما داد حضرت زهرا سلام الله علیها در موقعیتی بود که یک دختر جوانی بود که باردار بود چهارتا بچه کوچک داشت تنها هم بود امامش هم تنها بود. یک خانم است. حضرت زهرا سلام الله علیها دید اگر بخواهد دفاع کند از امام زمانش باید چندتا چیز را فدا کند یک: اینکه جانش را باید بدهد، و تردید نکرد. دو: امیرالمومنین بی همسر و تنها می ماند. این را هم مانع نشد. چون مقام حفظ از امام زمان بالاتر از احساس های زناشویی است. و دید چهارتا بچه اش یتیم می شوند آن هم نگرانش نکرد و دید بچه ای که در شکم دارد را هم بدهد و دید به عنوان یک زن جوان با یک مشت آدم های ظالم جانی وحشی جنگ فیزیکی پیدا کند برود آنقدر جلو که کتک بخورد. آنقدر برود جلو که پهلویش شکسته شود و بازوهایش ضربه بخورد آن هم آن ضربه ها. برود آنقدر جلو که سیلی بخورد. ولی هیچ کدام از اینها مانع دفاع حضرت زهرا از امام زمانش و از حق نشد. حضرت زهرا تمام اینها را داد تا مبادا امام زمانش تنها باشد. بی یار و یاور باشد. این الگوی بسیار مهم بود برای همه ما و خدا نکند آن روزی که البته این اتفاق مهم برای تک تک ما می افتد و یک روزی من و شما حتماً رودرور با مادرمان فاطمه زهرا قرار خواهیم گرفت برای ما بگوید که من برای دفاع از امام زمانم همه چیزم را دادم شما چه کار کردید؟ سوال خیلی تلخی است که از ما بپرسد و ما حرفی برای گفتن نداشته باشیم. الگوی ماست دیگر. بگوید فرزندم دختر پسرم من این کارها را کردم شما چه کار کردید برای دفاع از پدر آسمانی تان و امام تان چه سرمایه ای گذاشتید این سوال تکان دهنده ای است که هر کدام از ما به صورت جدی به این قضیه فکر کنیم. چون حتماً حضرت زهرا از ما این سوال را خواهد کرد. لذا خوب است در سالگرد شهادت حضرت زهرا فقط بسنده نکنیم به اینکه بگوییم خانم بین دیوار ماند و زدند و میخ در پهلویش رفت و ندانیم داستان چی بوده؟ چرا میخ در پهلوی شان رفت، چرا سیلی خوردند چرا زدند؟ اگر نفهمیم این را یک سلسله گریه های عاطفی است که هر چند ثواب دارد اما برای خیلی سازنده نیست ما را به قرب حضرت زهرا و به چادر امام زمان نمی رساند. ما باید وقتی عزاداری می کنیم همانطور که در محرم و صفر توضیح دادیم عزاداری ما حقیقی باشد که اگر گریه می کنیم با بصیرت و معرفت گریه کنیم. اگر اشک مان ریخت و دلمان شکست تصمیم بگیریم که پا جا پای مادرمان فاطمه زهرا بگذاریم و به ایشان اقتدا کنیم. این خیلی مهم است.
بحث مان در مورد عوامل تولید شادی بود. یکی از چیزهایی که در تولید شادی در زندگی ما کمک می کند چون گفتیم که مومن هم شاد است هم آرام است المومن دائم النشاط. مومن نشاطش دائمی است و گفتیم غم در اسلام هم جرم است و هم بیماری است. بنابراین اگر بخواهیم شاد باشیم که این شادی قطعاً در پیوند و ارتباطات بخش فوق عقلانی ماست این است که اگر ما بخواهیم این بخش مان فعال شود که ما دائماً به یک شادی و نشاط دائمی برسیم باید نسبت به بعضی از مشکلاتی که در بخش های پایینی ما اتفاق می افتد بی خیال باشیم. اگر بخواهیم یک سره ذهن مان و دلمان درگیر مسائل عقلی حیوانی گیاهی یا بدنی باشد دیگر ما فرصتی و دلی برای شاد بودن و آرام بودن نداریم. فرصتی برای خلوتی با معشوق مان و جلب شادی و جذب شادی از خانواده آسمانی مان نداریم بنابراین می افتیم در چنبره غم های خانوادگی یا بچه است یا زن است یا شوهر و پدر و مادر و یا درس است یا بدن است یکی از مسائل اینطوری گیر هستیم و غصه های این طوری می خوریم تا آخر عمر بی خود. مثل یک جنینی که در رحم مادر بزرگ می شود اما برای دنیا آماده نمی شود ما هم در دنیا با غصه های دنیا زندگی می کنیم اما هیچ وقت برای بهشت آماده نمی شویم. تازه این نکته را خیلی توجه کنیم که یکی از فرمول هایی که معصومین علیهم السلام به ما یاد دادند به عنوان فرمول اساسی هم است آنقدر هم اساسی است که فرمود نصف شخصیت آدمی که می خواهد زندگی کند این فرمول است نصف عاقل الاحتمال و نصفه تغافل نصف شخصیت یک عاقل را تحمل تشکیل می دهد نصف شخصیتش بی خیالی است آدم هایی که خیلی غصه می خورند خیلی بی خیال نیستند برای هر چیز حرص و جوش بخورند برای هر چیزی حرف می زنند برای هر چیزی فکر می کنند برای هر چیزی تذکر بدهند به شوهر و زن شان برای هر چیزی هی می خواهند داستانی درست کنند اینها هیچ وقت نه شاد می شوند نه آرام. هر چقدر میزان تغافل انسان و تحمل انسان و تجاهل انسان بیشتر باشد انسان شادتر و آرامتر است. این خیلی مهم است. شادتر و آرامتر. لذا در آن بحث هایی که ما گفتیم و مراجعه کردید بحث رضا و بحث شکر و بحث غم و شادی بحث راه های مبارزه با غم بحث رشد و قدرت در سایه سختی ها که ما یاد بگیریم که چگونه در حوادث روزگار شاد و آرام باشیم. باید بتوانیم مثل حضرت زینب که دست پرورده حضرت زهرا سلام الله علیها است اگر آن همه مصیبت سرش آمد بتواند بگوید ما رأیت الا جمیلا. جز زیبایی ندیدم. پیامبر فرمود: من بکا علی الدنیا دخل النار دنیا این چهارتا مرحله است اگر بخواهیم غصه نخوریم یکی از راه های غصه نخوردن این است که این نیز بگذرد را یاد بگیریم. خدا رحمت کند استاد معظم حضرت آیت الله مجتهدی را، می گفت همیشه این را بگویید. ذکر خوبی است اصلاً آدم روزانه در کنار ذکرهای دیگر این ذکر را هم بگوید این نیز بگذرد. تسبیح دست تان بگیرید و بگویید. هر وقت یک چیزی دارد ذهن تان را مشغول می کند یک چیزی بگویید تمام می شود قبلاً هم من از این مسائل زیاد داشتم و تمام شده. نگذارید که درگیر تان کند و شخصیت تان را به حقارت بکشد. شخصیت تان را له کند. طلاقی اتفاق می افتد مریضی اتفاق می افتد ورشکستگی مالی اتفاق می افتد مالی گم می شود کسی حرف بدی می زند اینها همه سیستم تبدیل داریم. در سیستم تبدیل توضیح دادم شما سیستم تبدیل را که راه بیندازی اسم شریف مبدل را در خودتان تقویت کنید هر وقت حادثه ای اتفاق می افتد مثلاً مریضی طلاق و درگیری و دعوایی یا فحش یا پولی گم می شود تصادفی می شود یک مشکلی پیش می آیددر این چهار بخش، می برد آن را در سیستم مبدل و تبدیلش می کنیم به شادی و آرامش. گفتم که این سیستم مبدل مثل اپلیکیشن های دستگاه است که نصب کنید کار خودش را می کند. شما باید این سیستم مبدل را روی سینه و قلبت نصب کنی که اگر حادثه ای اتفاق افتاد مثل حضرت زینب بتوانی بگویی ما رأیت الا جمیلا. این نیز بگذرد. تازه نه تنها از این ناراحت شوی بلکه آن را یک غنیمت بدانی. این حدیث را چندبار خواندم برایتان از پیغمبر: لو تعلمون ما ذخر لکم ما حزنتم علی ما زوی عنکم اگر شما می دانستید که خدا چه چیزهای خوبی برای شما ذخیره کرده هیچ وقت برای چیزهایی که ندارید و به شما داده نشده غصه نمی خوردید. انسان وقتی بخاطر چیزی که به او داده نشده غصه نخورد از مقایسه حسادت چشم و همچشمی و رقابت می آید بیرون. دیگر با هیچ کس رقابتی ندارد. عمده بیماری های روحی وروانی و مرگ و میرها وسکته ها بیماری های جسمی حاد جسمی مال این است که ما همیشه خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم. علو داریم خدای نکرده خدا نکنه یک کسی روح علو سراغش بیاید اگر یک کسی ذره ای روح علو بیاید سراغش دیگر به بهشت راه پیدا نمی کند. نه می خواهیم از کسی برتر باشیم نه می خواهیم با کسی مسابقه بدهیم نه چشم و همچشمی داریم نه هی یکسره رقابت های و مقایسه های جهنمی داشته باشیم هیچ. راحتیم. هر چه به ما داده خدا را شکر. هر چه نداده آخرت به ما می دهد هر چه اینجا کمتر بدهد بهتر است. چون بهشتی اش را به ما می دهند آخرتی اش را می دهند به ما. پس من چه غصه ای بخورم وناراحت شوم. الان یک چیزی ندارم مثلاً بچه ندارم یا بچه داشتم مرد یا شوهر داشتم مرد یا طلاقم داد یا طلاق گرفتم یا یک ماشین داشتم تصادف کرد یا کسی برد بیرون زد، غصه ندارد. یک بچه ای یک موقع به بابایش گفت بابا یادت است می گفتی تاریخ تکرار می شود گفت بله، گفت یادت است گفتی بچه بودی ماشین بابایت را بردی بیرون تصادف کردی گفت تاریخ تکرار شد. یعنی غصه نخور اول به بابایش دلداری داد من هم الان ماشین ترا آوردم بیرون تصادف کردم. مال این طوری است شما هر چه بگیری تا می آیی دل ببندی از بین می رود می خورد به ذوقت. از اول هم خیلی دل نبند. انسان باید تغافل را یاد بگیرد یعنی خودت را بزن به غفلت فلانی یک حرفی زد و چیزی گفت واینستا جوابش را بده رب کلام جوابه سکوت چه بسیار کلماتی که جوابش سکوت است نه گفته باید جواب بگیرد باید بروم فکش را بیرون بیاورم پایین .... نه طرف یک آدم نفهمی است آدم جاهلی است دارد این حرفها را می زند. حضرت فرمود ینبغی العاقل ان یخاطب الجاهل ... اگر آدم با یک آدم نفهمی سر و کار دارد که ممکن است یک حرف مفتی بزند و چیزی بگوید یا تو هم مثل او جاهلی که باید خودت را درمان کنی، یا اگر تو می فهمی به او می گویی نفهم و بی شعور است چرا این طوری حرف بزند و برخورد کند خوب پس اگر آدم نفهمی است تو که آدم عاقلی هستی نباید مثل او عمل کنی. ادب از کی آموختی از بی ادبان. تو که مثل او عمل کنی مثل او می شوی حضرت علی علیه السلام وقتی دید که بعضی از اصحاب فحش می دهند به معاویه گفت پس فرق شما با معاویه چی است؟ آنها فحش می دهند شما هم دارید فحش می دهید چه فرقی کرد پس؟ ما فرق داریم با او. الگوی ما خدا و اهل بیت است از کسی الگو نمی گیریم. نمی گوییم ما از همسایه فلان چیز را خواستیم نداد ما هم ندهیم. ما را دعوت نکرد ما هم دعوت نمی کنیم. این که تو هم مثل او شدی. همه ی قشنگی یک آدم این است که صل من قطعک آنی که پیش تو نمی آید تو پیشش برو آنی که به تو بدی کرد تو به او خوبی کن همه قشنگی این است انسانیت نه اینکه بگویی او با من قهر من است من هم با او قهرم. او خانه من نمی آید من هم نمی روم، او با من تماس نمی گیرد من هم، او من را محروم کرده من هم محروم می کنم. ما هم به همان اندازه کوچک می شویم. حضرت فرمود اگر سر و کارت با یک جاهل افتاد مثل یک طبیب با مریض برخورد کن. الان طبیب هر چقدر مریض بیشتر باشد سرزنشش می کند؟ می گوید غلط کردی مریض شدی؟ نمی گوید. چرا مریض شدی تو دو هفته پیش سرماخورده بودید حالا دوباره سرماخوردی نمی گوید که. خوب پیش می آید حالا سرما خورده. یادم است یک موقعی در نوجوانی رفته بودم دکتر این دو سه بار با موتور تصادف کرد پنجه اش در رفته بود دکتر با سختی پنجه اش را جا انداخت دو سه ماه بعد دوباره تصادف کرد با هم رفتیم دکتر، دکتر گفت قاسم دوباره کرم ریختی. یعنی چی است دوباره تصادف کردی این فحشی که دکتر می دهد شوخی است ولی هیچ وقت یک دکتر به مریضش توهین نمی کند بعد هر چقدر مریضی مریض بیشتر است دلسوزی طبیب بیشتر است. بنابراین اگر پدرشوهر مادر شوهر پدر زن مادر زن تکه ای انداختند نرو سرزنت خالی کنی. یا برعکس یا مردها باید تقاص اشتباهات خانواده شان را بدهند یکسره هی بابایت اینطوری مامانت اینطوری و خواهرت ... این کار غلط است این جهنم ساز است فشار قبر می سازد. تغافل یعنی یک اتفاقی افتاده در گذشته الان بخواهی سرعتت کم نشود باید بتوانی گذشته را بی خیال شوی اگر گذشته هی می آید در ذهنت حمله شیطان همین است گذشته گذشته ... این گذشته وقتی می آید گفتیم شیطان چهارتا حمله دارد گذشته را دائماٌ به رخ می کشد یکی که نمی تواند نسبت به گذشته بی خیال باشد تغافل ندارد چون تغافل ندارد حالش خراب است و حالش که خراب باشد آینده اش هم خراب می شود. دائماٌ این آشغال و زباله ها رااز گذشته می کشد جلو می خورد. حال خودش را بد می کند کینه اینطوری است دیگر. فرمود ذره ای کینه در دل کسی باشد در بهشت راه پیدا نمی کند. بابا ولش کن، بد کرده بسپرش به خدا، مگر ما وکیل نداریم. آدم حسابی ها معمولاً آنها خودشان نمی روند دادگاه، وکیل را می فرستند می گوید من الان خودم نمی توانم دفاع کنم پول ندارم که وکیل بگیرم ولی گر بتوانم وکیل بگیرم یک وکیلی خوب و قوی نمی گیریم؟ می گیریم دیگر. شمامی گویی خدا نعم المولی و نعم الوکیل است بسپرش به خدا. در نمی رود از دست خدا که. ظلم کرده جرم کرده مسخره کرده تحقیر کرده در نمی رود از دست وکیلت. پس وقتی تو وکیلی به بزرگی و قدرت خدا داری چرا نمی سپاری به خدا ودل خودت را اینقدر شلوغ می کنی ببخش. ببخش که شبیه خدا شوی. ولی اگر نمی توانی. تغافل یک اصل مهم است برای آدم عاقل. نصف عاقل تحمل است بیرون نمی ریزد عکس العمل نشان نمی دهد می خورد کاملاٌ. نوش جانش که قوی اش می کند داروی تلخی است که او را شبیه خدا می کند نصفش بی خیالی است اصلاً محل نمی گذارد. یک کسی می آید به شما می گوید من شرمنده ام ببخشید، آن شب در عروسی آن طوری شد ... تو اصلاً آن ناراحتی را ندیدی و متوجه آن ضعف نشدی. او می آید معذرت خواهی میکند ولی خوش به حال تو که آن ضعف را ندیدی. ببخشید غذا نرسید یا غذا سرد بود و یا ... یک کسی اینقدر تغافل و تجاهل دارد که متوجه ضعف های دیگران نمی شود. حتی اگر در رفتارهای دیگران یک تحقیر و توهین باشد این اصلاً نمی بیند چون مشغول کارهای بزرگتر و خوب تر است و وقت نمی کند به این جور چیزها توجه کند. یا طرف ممکن است از شما معذرت خواهی هم کند شما بگویید که یعنی چی. من مشکلی ندیدم این یعنی خوش به حال آدمی که اصلاً نبیند. یک بزرگی بود یکی به او گفتند که آقا غیبتت را کردیم گفت غیبت فساق جایز است. ببینید چقدر قشنگ. عیبی ندارد. رد می شود می رود. حالا یک کسی که مریض است چی گفتی، باید بگویی. نه اول باید بگویی چی گفتی بابا بنده خدا نمی گوید بگوید خجالت می کشد و الا حلالت نمی کنم. این هم ساده است فکر می کند باید بگوید. نه برای غیبت شما باید استغفار کنی نباید بروی بگویی. فتنه شود می گویی. می گویی بابایت است ننه است دعوا می شود فتنه می شود فتنه از آدم کشی هم بدتر است. چه کار داری. اگر ما یاد بگیریم که عزت ما آبروی ما دست خداست، هیچ وقت دنبال این جور چیزها نمی افتیم. تا خدا اراده نکرده با این غیبت ها آبروی ما نمی رود. با این تهمت ها آبروی ما نمی رود. دقت کنید چقدر قشنگ امام علی علیه السلام می فرماید من لم یتغافل و لا یغض عن کثیر من الامور تنقصت عیشه اگر یک کسی اهل غفلت نباشد نسبت به کاستی و کمبودهای دیگران، حالا زنت است شوهرت است اگر یک صفت بد دارد چندتا هم صفت خوب دارد حالا گیر نده به بدی هایش. یا بچه است هزارتا خوبی دارد مادر هی می رود رو اعصابش او را عصبانی می کند. لجبازش می کند خل می کند این بچه را. بابا بچه تو هزارتا قشنگی دارد نباید بچه ات را مقایسه کنی این مقایسه بچه را دیوانه و روانی می کند و اعتماد به نفس را از او می گیرد. زنت است 50 تا خوبی دارد 4 تا هم ضعف دارد با ضعف هایش بساز. با ساختن با ضعف های آدم ها هست با خوبی های دیگران زندگی کردن و ندیدن ضعف های دیگران است که ما را شبیه خدا می کند خدا اگر هم گیر می داد به ضعف های ما چه کار می کردیم؟ خود خدا هم می گوید و یعفوا عن کثیر من بسیاری از گناهان شما را اصلاً ندید می گیرم. خدا اینقدر ماه است اینقدر خوب است و اینقدر خداست چه بگوییم ماه آوردیمش پایین. ماه چیست. اینقدر خداست که شما 30- 40 سال گناه می بری می گویی خدایا شتر دیدی ندیدی. می گوید باشد. تمام است آشتی می کند. اینقدر دوست داشتنی است که شما یک دفعه طرف می بینی روز عاشورا غروب عاشورا برگشته می گوید اگر برگردم راه است می گوید آره. تا ظهر جنگیده با امام حسین. اینقدر مهربان است که یزید به امام سجاد می گوید اگر توبه کنم قبول است می گوید آره. یزید خودش توبه نکرد. پیغمبری که بعد از آن همه جنایتی که ابوسفیان کرده وقتی وارد مکه شد گفت هر که برود خانه ابوسفیان در امان است نه تنها خودش در امان است بلکه هر که هم خانه اش برود در امان است. این پیغمبر ماست ما ها خیلی خشن زندگی می کنیم خیلی بی رحم هستیم بی عاطفه هستیم ائمه ما اینطوری نبودند. تغافل فوق العاده زندگی را شیرین می کند و تجاهل. نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل. حالا در خانه غذا درست نیست یا بچه یک طوری است آدم باید آدم باشد. تمام قشنگی های زندگی در همان است وقتی چیزی درست نیست تو در آن صحنه آرام باشی و شیرین باشی و تو بروی و کمک نه اینکه بایسیتی مثل یک آدم ستمگر بگویی چرا درست نیست. نیست که نیست. تو یک گوشه کار را بلند کن. تغافل این است. لذا فرمود لا عقلکا التجاهل. هیچ عقلی مثل این نیست که انسان در بسیاری از جاها خودش را به نفهمی بزند. مثلا یک نفر یک حرفی زده. یک نفر آمده به تو می گوید فلانی به تو اینطوری گفت این اشتباه کرد که آمد گفت سخن چینی گناه خیلی بزرگی است آدم سخن چین به راحتی از عذاب و غضب خدا نجات پیدا نمی کند. راجع به تو اینطوری گفت حالا اگر آمد و گفت تو بگو برای چی آمدی گفتی. برای چی آمدی نقل کردی. بعد دفعه بعد می بینی یک وقتی او با تو خیلی با روی باز رفتار می کند درست است که منافقانه است ولی تو باید با همین روی قشنگش با او رفتار کنی. می دانم پشت سر من چی گفتی. آدم باشعور این کار را نمی کند خودش را به نفهمیدن می زند حتی به نشنیدن. انگار نه انگار که من شنیدم این چیزی گفته شده یامن می دانم اینطوری شده. بچه شما یک ضعفی دارد ده بار می گویی نمازت را خواندی می گوید آره. درست را خواندی می گوید آره تو هم می دانی که نخوانده مچش را نگیر و آبرویش را ببری هر ده بار یک امتحانی یک حدیثی چیزی بشین با او صحبت کن نه اینکه هر دفعه مچش را بگیری. زن مچ مرد را نگیرد دنبال مرد نباشد مرد دنبال ضعف و عیب های زن نباشند. هی همدیگر را فضولی نکنند تجاوز در کار همدیگر بکنند. خانمت رفته بیرون به او هم اعتماد داری، هی نپرس کجا بودی، پیش کی بودی، چی می گفت این که زنگ زد چی می گفت بچه ات همینطور. هی سین جیم نکنیم همدیگر را. تغافل و تجاهل این است که حتی اگر می دانی دروغ می گوید هیچ چیز نگو. یک بنده خدایی می گفت استاد من یک سی دی یک خانم خواننده خارجی را می گذاشتم و می شنیدم بعد مادرم می گفت چی گوش می کنی می گفتم که سی دی های استاد شجاعی را گوش می کنم. مادر می داند اینطوری است اما هی نرود مچ بگیرد. یک وقت کار خیلی خطرناک است یک گوشه ای یک تذکری، کم. نه اینکه هی یکسره برویم در وجود همدیگر در روح همدیگر و همدیگر را داغان کنیم. ضعفی است ایرادی است باید خیلی وقتها خودش را به نادانی بزند. حواسم نبود نشنیدم. این باعث می شود که انسان برای پرواز های عالی به تشبه به اسما الهی روحش آماده شود یک کسی که نداشته باشد این روز به روز به جهنم نزدیکتر می شود به اژدها و مارهای جهنم نزدیک می شود. هیچ وقت به بهشت نزدیک نمی شود از این بدتر کسی است که در کار دیگران خیلی فضولی می کند و ریز می شود خیلی نکبت زندگی اش را می گیرد از خودش غافل است و در فکر کار دیگران است این چی می گوید او کجا رفت ... به کی پیامک داده به کی نداده و ... این خیلی خطرناک است. امیر المومنین علیه السلام می گوید تغافل یعنی می دانی چی است ولی تظاهر می کنی که نمی دانی تظاهر به غفلت نکند. چشم پوشی نکند از بسیاری از ضعفها. حتی در خودتان گاهی وقتها شیطان می آید یکسره شما را پیش خودتان تحقیر می کند چندبار رفتی رانندگی قبول نشدی این شیطان می آید یکسره در حمله جلو است می گوید ببین تو آدم با عرضه ای نیستی تو این بار هم قبول نمی شوی. تورا تحقیر می کند پیش خودت. بله حالا من یک بار شکست خوردم دوبار شکست خوردم دفعه بعد دلیل نمی شود که شکست بخورم. گفتیم یک آقایی بعد از نودونهمین زنش رفته بود با زن اولش زندگی کرده بود... یا تصادف کردی دفعه دیگر من در خیابان نمی روم یا کار اقتصادی نمی کنم حضرت می فرماید تاجر باید شجاع باشد تاجر که طاقت ریسک ندارد نباید وارد کار تجارت شود چون این کار شجاعت می خواهد. باید طبق ضرب المثل معروف در لجن افتادن اشکال ندارد ولی در لجن ماندن اشکال دارد. خوب نیست آدم بماند. بلند شو ادامه بده مثل بچه ای که قشنگ به ما یاد می دهد می خورد زمین بلند می شود ادامه می دهد تا کم کم راه رفتن را کاملاً یاد می گیرد شیطان عیب های خودتان را هم به رخ تان می کشد انسان باید بتواند نسبت به عیب های خودش هم تغافل و تجاهل داشته باشد بله من این ضعف ها را هم دارم از یک جای خوب شروع می کنم و ضعف هایم را جبران می کنم این طور نیست که هی تو سر خودش بزند. اگر شما اعتماد به نفس نداشته باشی البته با اتکال به خدا که خدا کمکم می کند درست می شود اگر خودت هی بخواهی در سر خودت بزنی بقیه هم برای تو ارزشی قائل نیستند آنها هم بیشتر در سرت می زنند. بنابراین ما باید حواسمان باشد که از بسیاری از امور باید چشمهایمان را بپوشانیم و توجه نکنیم. و الا عمر و وقت مان را تلف می کند و هیچ وقت انسان به شادی و آرامش و معنویت و تشبه به حق تعالی نمی رسد. ببینید و لا یغضّ عن کثیر من الامور نتواند چشم پوشی کند از بسیاری از کارها زندگی اش زندگی ناگوار می شود همه اش برایش سخت می گذرد. یک بچه را می خواهد حاضر کند برود مدرسه یا مهمانی می بینی که سی جور سر کفش این بچه جوراب بچه ... جوارب بچه این طوری باشد کفشش حتماً باید اینطوری باشد کلاه بچه اینطوری باشد یک سانت این طرف آن و طرف نباشد کلاه من اینطوری باشد روسری ام اینطوری باشد چه خاکی به سرم کنم شلوارم اتو ندارد کفشم را واکس نزدم. بابا یک دستمال بکش بابا ... بابا باجناقت است می خواهد بیاید خانه تان، نه ما که الان چیزی در خانه نداریم من گوشت ندارم ماهی ندارم چی درست کنم که اینها می خواهند بیایند ما اینطوری است واقعاً ما می گوییم ما داریم می آییم مثلاً املت یا آبگوشت داریم شما برو نانش را بخر. یا آنها می گویند شما نانش را بخر ما املتش را درست می کنیم همین. می خواهیم دور هم جمع شویم الان چقدر مهمانی رفتن ها سخت شده و ارتباطات بد شده چون ما تکلف داریم یک سره سخت گیری داریم نه نمی شود باید فرش ما اینطوری باشد لباسم اینطوری باشد نمی توانم با یک لباس در دوتا مهمانی باشم با یک لباس ده تا عروسی برو. یک کمال جمادی و گیاهی است ارزشی ندارد. کفشم .... دیدید اینطوری است با این ماشین مگر می شود رفت مهمانی این ماشین کلاس ندارد. و خیلی چیزهای دیگر اگر یک کسی نتواند نسبت به شرایط خودش اوضاع زندگی اش تغافل و تجاهل داشته باشد این آدم تمام زندگی اش کوفتش می شود. سخت می گذرد به او. تغافل و تجاهل زیاد است ان شاءالله توضیح بعد بدهم. جلسه بعد نداریم تا آن طرف سال. چون اردو داریم.
والحمدلله رب العالمین.