بحثمان درباره عوامل شادی بود، امروز بحث مهمی را شروع می کنیم، البته یک جلسه کافی نیست، چون بحث فوق العاده کلیدی و مهمی است، از عواملی که در دفع غم و شادی ما، بسیار موثر هست و آن بحث سازگاری است. رفق و مدارا کردن و سازگاری که فوق العاده مهم است. باز توجه می دهم شما را به این نکته و این آمار خیلی تکان دهنده در کشور ما که از 5 ازدواج، 4 ازدواج ما شکست می خورد و به نتیجه نمی رسد، مهم ترین عاملشان نداشتن روح سازگاری و رفق و مدارا است. از دلایل مهم شکست ها این است. جالب است انسان همانطور که درمورد ازدواج پشیمانی زیاد دارد، گفتیم اگر از اکثر افراد، فعلاً در کشور ما 80 درصد سوال بکنیم که اگر برگردند به عقب، با همین شخص ازدواج می کنید یا نه، 0 درصد می گویند نه. چه خانم چه آقا. البته خانم ها بیشتر می گویند نه چون تقریباً 70 در صد درخواست های طلاق مال خانم هاست. نه اگر برگردیم به عقب، حاضر نیستیم با این شخصی که الآن همسر ماست ازدواج کنیم، پس این مسئله عام است، توجه فرمودید، هم آقایان و هم خانم ها این را دارند، یعنی ما 80 درصد کسانی که مزدوج هستند این حالت را دارند. البته این در مورد ازدواج نیست، در مورد شغل هم هست، در مورد رشته تحصیلی است، در مورد دوستان است، در مورد سایر انتخاب ها وجود دارد. حتی در مورد انتخاب های کم و کوچک هم هست، مثلاً اتومبیل، یا لباس حتی، یا پرده یا تلفن همراه، کفش، خیلی چیزهاست آدم می خرد بعد می گوید کاش یک ذره دقت بیشتری می کردم، یک چیز بهتری می خریدم. اما آن که خیلی آدم را ناراحت نمی کند این است که می گویی پیراهن است یا هدیه اش می دهد به کسی یا مثلاً تحملش می کنم تا تمام شود، غصه خوردن ندارد. یکی از چیزاهایی که همیشه پشیمانی می آورد ازجمله انتخاب های انسان، انتخاب قطع یک رابطه است، گاهی وقت ها انسان می رسد به جایی که یک رابطه را قطع می کند مثل طلاق. بعد پشیمان می شود. الآن اکثر کسانی که طلاق می گیرند بعد از مدتی می گویند اشتباه کردیم کاش با همان ساخته بودیم بهتر بود، ما یک آقایی بعد از 99امین زنش رفته بود با زن اولش ازدواج کرد بود یعنی همیشه فکر می کرد باید خانمش را عوض کند بعد رسیده بود به اینکه دومی بدتر از اولی بود، سومی بدتر از دومی، چهارمی بدتر از سومی، رفته جلو و گفته که همان اولی بهتر بود. خب آدم فکر می کند که من از این دیو نجات پیدا می کنم، الآن می روم، می رود می بیند نه بقیه هم خیلی تغییری ندارند، نه فقط همسر، چیزهای دیگر هم همینطور هستند. پس این پشیمانی در هردو جهت هست، خیلی از قهرها، خیلی از دعواها، حالا زن و شوهر نه، دوتا برادر، پشیمان می شوند که چرا از این بچه بازی ها کردیم سر این مسائل، چقدر آدم ها آدم کشتند و یا به عزیزی صدمه زدند در اثر عصبانیت یا کتک زدند بعداً فهمیدند ای بابا ما چقدر کوچک بودیم که سر چه چیزهایی دعوا می کردیم، و زندگی ارزش اینجور چیزها را ندارد. حالا امروز می خواهم مقدمات این بحث را بگویم چون فوق العاده مهم است. بعد جلسات آینده بیشتر راجع بهروش ها و عوامل و شیوه ها می خواهیم صحبت کنیم چون خیلی کار دارد این بحث. شاید هم خیلی حرفه ای نرویم داخلش چون موضوع بحثمان شادی است، این بحث سازگاری را باید جای دیگری دنبال کرد و به اندازه خود بحث شادی که نزدیک 150، 200 جلسه بگیرد، خود این تک بحث انقدر کار دارد، مهارت های سازگاری، انسان چه کند که سازگار شود، سازگاری با محیط، با شغل، با همسر، با خانواده همسر، با محل زندگی، با رشته، با دوست، و از همه مهم تر سازگاری با خودمان، مهم ترین مشکل آدم این است که با خودش کنار نمی آید. یعنی با خودش درگیری های درونی دارد، یک سره یک چیزی در درونش درگیرش می کند، نمی گذارد آرام و شاد باشد، شب می خواهد برود در رخت خواب با خودش درگیر است، در خواب با خودش درگیر است، چون خواب ها ظهورات ما هستند، بعد آدم با خودش هست. مهم ترین مسئله این است که انسان بتواند با خودش کنار بیاید. بحث حمله های شیطان را که کردیم تمام این 4 حمله، جلو، عقب، راست و چپ در درون خودمان اتفاق می افتد، اگر با خودم سازگاری داشته باشم، شیطان نمی تواند مرا وسوسه کند ، تمام آسیب هاییکه انسان از نظام بیرونی می بیند، بسته به این است که ساختار درونی خودش ضعیف می شودد، نمی تواند با خودش کنار بیاید، دائماً درگیر است، حالا بیرون فرصت می کند بیاید تو، سحر، جادو، مریضی، قبلاً مثال زدم، حتی انسان مریض هم که می شود سیستم دفاعی اش ضعیف می شود، سرما می خورد، شروع می کند به درگیر شدن. اگر کسی نظام درونی خودش را تقویت کند و قوی کند و با خودش بتواند خوب کنار بیاید، اصلاً بیرون آزاردهنده نیست، از این بدتر که یک کسی را بیاورند مثل زینب کبری، 6 ماه از مدینه تا کربلا، جلوی چشمش در محاصره اقتصادی، نظامی، آب، تشنگی، بچه هایش را جلویش تکه تکه کنند، از این بدتر؟ برادرزاده هایش و داداش هایش را بکشند، توهین کنند، به اسارت ببرند، جسارت کنند، بعد هم بگوید ما رایت الا جمیلاً. همه اش قشنگ بود. از این بدتر که سر ما نمی آید در زندگی. ما هم خیلی وقت ها می توانیم با همان سیستم های مبدلی که در درون خود راه می اندازیم، می توانیم حوادث و بدی ها و کینه ها و توهین ها و بدجنسی ها و هرچه که از بیرون می آید، این را ببریم و تبدیلش کنیم به قشنگی و زیبایی، آنچه که از بیرون می بینیم که بهمان فشار می آید، گاهی وقت ها کسی انقدر بهش فشار می آید که پدر و مادرش و همسرش را هیچ کس را تحمل نمی کند و از خانه فرار می کند یا طلاق می گیرد، یا خودکشی می کند. هرچی. همه این ها به خاطر این که این سیستم، سیستم ضعیفی است. اگرشخص با خودش درگیری نداشته باشد و در نظام درونی خودش مهارت های لازم را برای قوی نگه داشتن خودش داشته باشد چیزهایی که بیرون است، خیلی نمی تواند ما را له کند، داغون کند، مشکلی که ما زا بیرون داریم، می گوید با بابایم نمی توانم کنار بیایم، با مادرم کنار نمی آیم، با همسرم کنار نمی آیم، دائماً آسیب می بینم، له می شوم، همه اش برای این است که من درون را ضعیف نگه داشته ام و این آسیب های بیرونی و میکروب ها و گناهان راحت می آیند تو و مرا اشغال می کنند. این مسئله فوق العاده مهم است، مسئله سازگاری و مدارا کردن، تحمل کردن خیلی مهم است. نکته دیگر این است که هیچ کمالی بدون مدارا، اصلاً به دست نمی آید، بدون سازگاری به دست نمی آید، شما یک بچه را نگاه کنید، یا یک آدم بزرگ، ما که سال ها دانشگاه تدریس می کنیم، من به اساتید دانشگاه خیلی سال است که تدریس می کنم، استاد دانشگاه هم هست، من می بینم ولی رفتارهایش مثل رفتارهای بچه ی 7 ساله است، یک موقع هایی که شاگردان ما که خیلی هایشان اساتید هستند، می گویم شما که خودتان می نشینید پشت این میزها دقیقاً مثل شاگردانتان عمل می کنید، همانجوری، همان حالت ها، خب، طبع انسان اینجوری است، یا طبع تنبل، تن پرور، راحت طلب، اینجوری اس، انسان عاشق راحتی و بی نهایت است، ولی فکر می کند این راحتی و بی نهایت را در دنیا باید به دست بیاورد، در حالی که این راحتی و بی نهایت در نظام ابدی و آخرت می آید پیشش، نه در نظام دنیا. برای همین همیشه سعی می کند که تن به کار ندهد، قبلاً در بحث تنبلی که 60، 70 جلسه گفتیم، کلید مه بدبختی های انسان در دنیا و آخرت تنبلی و بی حوصلگی است، شهید مطهری می گفت پادشاهی بود انقدر تنبل بود ه غذا را می گذاشتند دهنش، هرجا می خواست برود می گذاشتندش روی تخت، می بردنش بیرون، حمام می رفت، لباسش را خودش در نمی آورد، پادشاه را می شستند و بلندش می کردند خشکش می کردند، لباسش را تنش می کردند، می گفت یک بار دماغش می آمد به غلام گفت غلام دماغ من می آید، غلام هم دستمال را گرفت جلوی دماغ اعلی حضرت و گفت بفرمایید قربان، گفت پس چرا نمی آید غلام، گفت قربان فینش را هم من باید بکنم؟ این یک کار را دیگر خودتان زحمت بکشید انجام دهید، آدم انقدر تنبل می شود، طبع انسان این است، یعنی تا مجبور نشود، تن به هیچ کاری نمی دهد. خدا وکیلی بچه ها اگر هفت سالشان بشود، بهشان بگویید برو مدرسه می روند یا نه، چند نفر می روند اگر دل بخواهی بود؟ دلت خواست مشق بنویس نخواستی ننویس، دلت خواست امتحان بده، نخواستی امتحان نده، هیچ کس این کار را نمی کند. خدا رجحمت کند امام را، می گفت ما بی اخلاصی مان اینجاست که اگر جبرئیل بیاید بگوید مردم خدا نماز واجب را برداشته، گفته هرکسی خدا را دوست دارد بخواند، واجب نیست، چند نفر می خوانند؟ خدا مستحباتش را گذاشتهف صدها برابر واجب ثواب دارند، و هیچ کس سراغ مستحبات نمی رود، چون عشق نیست، یک مقدار که واجب کرده خیلی ها می خوانند، اگر همین قدر را بردارند، همان قدر هم نمی خوانند، علی (علیه السلام) می فرماید اگر خدا نهی از حرام ها نمی کرد، واجب بود شخص عاقل رعایتشان را بکند. الآن شما فرض کنید حجاب، اگر فردا بیایند بگویند واجب نیست، چند نفر رعایت می کنند، در غربی ها و دانشگاه های آمریا و اروپا، مسلمان هم نیستند ولی حجاب را رعایت می کنند، می گویند این ما را از بسیاری از آسیبها حفظ می کند. چون عقل این را حکم می کند. می وید حجاب یک امر عقلانی است، دینی نیست، چون ما راح فظ می کند رعایتش می کنیم، شما الآن قرارداد پروتکل تمام دانشگاه های آمریکا را دارم، حجاب در دانشگاه چه جوری باید باشد، خیلی بهتر از دانشگاه های ماست، آن ها طالب آزادی و فساد مطلق هستند ولی در محیط درسی این اختلاط ها فاجعه بار هستند. نفس انسان زیر بار تکلیف و مسئولیت نمی رود، اگر سوادی است، همه شما سواد دارید یا شغلی بلدید یا هنری دارید، کمالی دارید، همه در اثر تحمل، سازگاری، مدارا با شرایط تا به این کمال رسیدید، خوشم نمی آید، تحمل ندارم، دوست ندارم، حوصله اش را ندارم، این می شود جهنم، جهنم جای آدم بدها نیست، جای آدم های بی حوصله است، پیامبر فرمود اکثر جهنمیان آدم های بدی نیستند، فقط آدم های بی حوصله ای بودند، ولو آدم های بدی نیستند. با خدا مشکلی ندارند. از خدا بدشان نمی آید، لج و لجبازی هم با خدا و دین و پیغمبر ندارند، ولی فقط تنبل هستند، این را که رعایت نمی کنند، باعث می شود نفسشان برای بهشت آماده نشود، نه اینکه خدا کینه کند، بگوید حالا که حرف مرا گوش نکردی می برمت جهنم پدرت را در می آورم، کسی که واجبات را انجام نمی دهد و مرتکب حرام ها می شود، نفسش آمادگی ورود به بهشت را ندارد، مثل جنینی که در رحم است، این نفس در رحم باید متناسب با دنیا تربیت شود، وقتی که تربیت نشود فقط بزرگ شود کافی نیستف باید دقیقاً تجهیزات مورد نیاز برای زندگی دنیایی را برای خودش بیاورد، بهشت هم فضایی مثل این جاست، ریاضی و قدر و اندازه و حدود دارد، فقط بی نهایت از اینجا کامل تر و زیباتر و پیشرفته تر است، پس شرایط زمین سخت تر است، پس باید خودت را آماده کنی برایش، نیم شود بی حساب کتاب زندگی کنی بعد هم بروی بهشت. بهشت یک خانه اش اندازه کره زمین است. شما تصور کنید برای فضای آنجا چقدر آدم باید روحش را آماده کند. نمی شود بی خیالی هرچه بخواهی بخوری، بشنوی، نگاه کنی، هرچه بخواهی بگویی، هرجور دلت خواست لباس بپوشی و رفتار کنی بعد هم بروی بهشت، پس کمال از کجا به دست می آید؟ هرکمالی از زحمت به دست می آید، از صبر، تحمل، حوصله، مدارا به دست می آید، کسی که صبر نداشته باشد، به هیچ کمالی نمی رسد. بچه کوچولو بگوید من صبح خوشم نمیآید از خواب بیدار شوم، بیدارم نکنید، خوشم نمی آید مدرسه بروم، خوشم نمی آید لباس مدرسه بپوشم، سوار سرویس شوم، به هیچ جا نمی رسد، ولی پدر و مادر چرا قلدری می کنند و زور می گویند؟ شما پدر و مادری سراغ دارید که قلدری نکند و زور نگوید؟ عاشق بچه اش است، می گوید این حالیش نیست، اگر نگذارمش مدرسه، بزرگ می شود مرا لعنت می کند، می گوید تو چرا مرا نگذاشتی مدرسه، بگویم خب عزیزم من می خواستم تو راحت باشی، بخوابی تا لنگ ظهر، بازی کنی، بچه می گوید خدا لعنتت کند با این فکری که کردی، من الآن بی سوادم، بی هنرم، اینجوری ام، چرا به من سخت نگرفتی، این سخت گیری ها سازنهد هستند برای انسان، ما الآن خیلی سخت داریم می گیریم و بیشتر از خدا هم سخت می گیریم، باید بروی مدرسه، مدرسه ای که من می گویم، باید معدلت از 18 پایین نیاید خدا ما را با 2 هم قبول می کند. ما خودمان همه را اینجوری قبول نمی کنیم، باید 18، 19 باشد وگرنه از نظر ما به درد نمی خورد، پس مدارا اصل سازگاری است، اگر کسی نتواند با شرایط خانوادگی پدرش، این مادر من است، این پدر من است، خودم انتخابش نکرده ام، و چون خودم نکرده ام از بیرون برای من تعیین شده، خدا روز قیامت انقدر ثواب می دهد، می گوید به خاطر اینکه تو این پدر را تحمل کرده ای، این مادر را تحمل کرده ای، این شوهر را، این بچه ات را تحمل کردی انقدر اجر، انقدر می دهد که شخص می گوید کاش در دنیا با قیچی تکه تکه ام کرده بودند اگر می دانستم انقدر قرار است به خاطر این سختی ها اجر ببرم، حضرت فرمود اگر کسی بداخلاقی شوهرش را تحمل کند، خداوند اجر حضرت ایوب را بهش می دهد و اگر مردی هم زن بداخلاقش را تحمل کند اجر حضرت ایوب را دارد، پس مدارا و سازگاری یک اصل است در زندگی، اگر کسی بخوهد بی حوصلگی کند، هی بخواهد تنبلی کند، در برود، بی طاقتی کند، می افتد در شرایطی به مراتب بدتر از آن چیزی که خودش فکر می کرد، این آسیب ها را دارد، بخوانم برایتان چندتا روایت تا ان شاءالله بحث هایش را شروع کنیم، راجع به بحث سازگاری باید بیشتر کار کنیم، حدیث اول از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، (الرفق نصف العیش) سازگاری نصف زندگی است. این که انسان در زندگی سازگار باشد، خدا رحمت کند امام را، دختر و پسرهایی را که عقدشان می کرد، می گفت بسازید با هم، خیلی مهم است. بالاخره مرد یک شخصیتی است غیر از زن، مرد مهر جلال و عظمت و این چیزها هستند، زن مظهر لطافت و زیبایی است و هردو به هر حال به هم نیاز دارند، شخصیت یکی جلالی، یکی جمالی، بالاخره با هم اختلافاتی پیدا می کنند، اگر تربیتشان، ژنشان، محیط زندگی شان، خیلی چیزهایشان فرق دارد و همین تفاوت ها زندگی را شیرین می کنند، به جای اینکه از ش استفاده کنیم آن را مایه دعوا و اختلاف خود قرار ندهیم، باید بدانیم حالا که من با همسرم یا پدر و مادرم اختلاف دارم، چطور می توانم این جریان را به نفع آرامش و شادی خودم و خانواده ام استفاده کنم، نه به عنوان عامل اختلاف و تنفر. خیلی وقت ها که افراد از هم متنفر می شوند برای این است که مهارت های سازگاری ندارند، مهارت های کلامی وجود ندارد کار خراب می شود، ولی جایی که یکیشان که قلدری و داد و بیداد می کند، چه زن چه مرد، چه بچه ات، گاهیی وقت ها انسان بچه اش بی ادبی می کند، اگر مهارت ها را بلد نباشد از همان می تواند یک فاجعه درست کند. وقتی کسی مهارت های کلامی را بلد است، در آن رابطه می تواند تبدیلش کند به یک شیرینی، یک امتیاز، یک رشد و نورانیت. هر برخوردی که با ما می شود یا هرچیزی که ما می بینیم یک نار دارد و یک نور. کسانی با عرضه هستند که وقتی در زندگی قرار می گیرند، شیطان می آید سراغش فکری را می اندازد در ذهنش، شیطان هم خیر و برکت دارد، مخلوق خداست، از مظاهر ربوبیت الهی است، خدا مخصوصاً آفریده و گذاشته روی صراط مستقیم. بعضی ها می گویند قبلاً که توبه نکرده بودیم و هر غلطی دلمان می خواست می کردیم انقدر وسوسه نمی کرد شیطان، از وقتی که توبه کردیم و می خواهیم خوب بشویم، انواع و اقسام وسوسه ها و افکار می آیند سراغمان. خدا می گوید شیطان کجا کمین کرده؟ هرکس میخ واهد رویصراط مستقیم قرار بگیرد، لازمه اش وجود شیطان است. چون شیطان مربی است، تمرین می دهد آدم را، شما بگو من می خواهم بروم باشگاه ولی استادم مرا نزند، بعد هم وزنه بهم ندهند، دو هم نباشد، نرمش هم نباشد، تمرین هم نباشد، این نمی شود، تا رفتی باشگاه می گویی سلام، یکی می زند در گوشت، توی شکمت، می گوید بخواب شنا برو، این وزنه را بردار، ایجوری کن، ورزش عرب ها بهش می گویند الریاضه، ریاضه یعنی سختی، کدام ورزش داری که درش سختی نداشته باشد، هرکدامش یک سختی هایی دارد، تمرین هایی داردف خلاف میلت باید کارهایی انجام بدهی، سختی هایی را بکشی، کدام هنر را سراغ داری تمرکز و تمرین نداشته باشد، همه همینجوری هستند، پس این اصل را نباید فراموش کنیم که ما باید مهارت هایمان را بالا ببریم، اگر بالا بردیم، سازگاری به دست آوردیم، از ش استفاده نورانی می کنیم، شیطاهن مظهر ربوبیت خداست، به ما تمرین می دهد، تا می گویی سلام خدا، یعنی چه، یعنی می خواهم بهشت و بالاتر از بهشت شبیه خودت بشوم، بی نهایت، خدا می گوید سلام، خدایا من چنین و چنانم، به شیطان می گوید برو یک ذره وسوسه اش کن این واقعاً من را می خواهد یا نه، خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد نراقی داستان قشنگی می گفت در طاقدیس، می گفت کسی با معشوقش، در پشت بام بودند و نشسته بودند و آقا نشسته بود لب پشت بام و معشوق یک ذره آن طرف تر، داشت به معشوق می گفت خیلی دوستت دارم، خیلی چنینی و چنانی، معشوق به گفت من؟ تو حیفی عاشق من باشی، من کیم؟ آن خانم که دارد می رود چقدر خوشگل تر از من است، گفت کو؟ کو؟ داشت نگاه می کرد، معشوق گفت تو عاشق نیستی، هوسبازی، تا وقتی به من نگاه می کنی که یک چیز جدید پیدا نکرده باشی، رو، رو عاشقی بر تو حرام. خدا هم اینجوری است، به حضرت زهرا می گویی سلام به علی می گویی سلام، من می خواهم با شما در آخرت باشم، مگر نماز نمی خوانی؟ میگ گویی اهدنا الصراط المستقیم. خدایا من فقط راه مستقیم می خواهم، راه آدم حسابی ها، جهنمی ها نه، آدم هایی که در دنیا سعید هستند، در آخرت هم خوشبخت هستند، یا صدیق، یا صالح، یا نبی، یا شهید، این چهار دسته. این ها می شوند آدم حسابی. سر نماز گفتی من می خواهم به راه این ها بروم، خدا می گوید راست می گویی یا دروغ، بالاخره می خواهی با ما باشی یا می خواهی بروی جهنم، نمی شود بروم نماز بخوانم بعد سبک زندگی غربی ها را داشته باشم، من می گویم این مسیر را می خواهم، خب این مسیر را می خوای بیایی، می گوید بفرما، تا می روی توف اول تمرین می دهند به آدم که قویت بکنند، بالاخره واجبات ارد، محرمات دارد، تمرین است، شما یک رشته ورزشی سراغ داری، واجب، حرام، مستحب، مباح، مکروه نداشته باشد؟ شما سر قضیه بازی های المپیک ببینید طرف دو ثانیه واجبی را رعایت نمی کند، شکست می خورد، ی ک غفلت دو، سه ثانیه ای. تمام. زن گریه می کرد می گفت من چند ماهه بچه کوچکم را ندیدم، در باشگاه بودم، از دیدن بچه محروم بوده، فقط تمرین، بعضی می گفتند ما ده ماه است زن و بچه مان را ندیده ایم، تمرین، کار، زحمت، چیزهایی عاطفی را بگذار کنار، همه چیز را زیر پا بگذار فقط برای رسیدن به یک رتبه وهمی. قیمتش وهمی است، شکست یا پیروزی. قیمت انسانی و حقیقی نیست، نمی توانیم بگوییم آن هایی که بردند آدم ترند، آن هایی که باختند نیستند، بازی دارند می کنند، خب سر این ببین چقدر آدم بالا پایین می شوند، جلز و ولز می کنند، چقدر سکته می کنند، ولی شما ببینید بازی حرام و واجب و مستحب و مکروه دارد، مربی دائماً می ایستد پایین میز حرص و جوش می خورد که واجبات و مستحبات را انجام بدهی، حرام انجام نشود، چیزی شما سراغ دارید؟ می خواهی با تمام انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین در بهشت برای بی نهایت زندگی کنی، بی نهایت شوخی نیست، ته ندارد، عمر انسان به اندازه عمر خداست، قرار است برویم آنجا زندگی کنیم، بی حوصله، بی صبر، این را حوصله ندارم، خوشم نمی آید، مگر می شود، اینطوری نمی شود، قانون دارد، فقط اسلام نیست که دین دارد، موبایل شما دین ندارد؟ ساعت دین ندارد؟ می گوید این دکمه، این قاعده، اتومبیل هایتان دین دارند یا نه؟ رایانه ها دین دارند یا نه، کاتالوگ دارند، قاعده است، این جوری باید روشن شود، این دکمه را باید بزنی، یک عالم خطر دارد، یک عالم مزایا، یک چیز بی دین در دنیا سراغ دارید؟ یک سلول بی دین شما سراغ دارید که قاعده یا فرمول نداشته باشد/ موی سر ما دین دارد، باهاش درست باید رفتار کنید. حضرت فرمود اگر کسی مو می خواهد بگذارد، مو احترام دارد، نمی شود بگویی می خواهم مودار شوم، بعد احترامش را نداشته باشی. بدن قاعده دارد، پوست شما دین دارد، والا سرطان پوست می گیری، می کشد تو را، معده ات قاعده دارد، این همه آدم سرطان می گیرند، چه جوری می گیرند؟ برای اینکه به دین بدن رفتار نمی کنند، هرچه دلم بخواههم فست فود بخورم، غذای بد بخورم، بخور ببین چه اتفاقی می افتد. خوردن دین دارد، باید درست رفتار کنی با این بدن، وقتی می بینی هفتاد درصد بچه های زیر بیست سال الآن اضافه وزن دارند یعنی به دین بدن رفتار نکردند، یعنی آینده ما سکته و سطان و مشکلات خواهند بود. معنایش این است که جوانمرگ زیاد خواهیم داشت، سن سکته مان که 6 سال بود اول انقلاب الآن رسیده به زیر 30 سال. یعنی جوانمرگ خیلی داریم، خیلی ها سرطان می گیرند، گفتم خودم سرطان داشتم، بچه های 6، 7 ساله همه سرطان داشتند، به بچه ای گفتم، خیلی اذیت می شدم که این ها درد ها را تحمل می کنند، با یکی از دکترهایشان صحبت کردم که چه جوری این ها مبتلا شدند، این محیطش کارخانه رنگی بوده که قوطی های رنگ را می ریختند بیرون، این ها اسپری ها را تنفس می کردند، خب، شما یک چیز بی دین در عالم سراغ دارید؟ بعد می گوید من نمی خوانم رعایت کنم، نماز بخوانم، خوشم نمی آید، در بخش انسانی دین است، همانطور که در بخش عقلانی و گیاهی و حیوانی دین است، نمی شود بگویی می خواهم آدم شوم، بروم بهشت، ابدیت را به دست بیاورم ولی هیچی را نمی خواهم رعایت کنم، هرچه دلم خواست ببینم، هرچه دلم خواست بخورم، بشنوم، نمی شود. مدارا، رفق، سازگاری، اصل است برای ما. شیطان وسوسه می کند، ولی شما به شیطان گوش نکن، امتیاز می گیری، بین نار و نور کدام را انتخاب کردی، شیطان همیشه ما را تمرین می دهد، روی ما تسلط ندارد که ما را وادار به گناه کند، خود قرآن می گوید لیس لک علیک السلطان. تسلطی به بنده های من نداری، فقط تمرین است، شیطان یکی از مظاهر ربوبیت الهی است برای تمرین دادن ما. رعایت می کنی امتیاز می گیری، نمی کنی، شکست می خوری. الآن منچ بازی مگر نمی کنیم؟ می گوید آقا مار زد می روی پایین، نزد می روی جلو، آقا این میله را ببین از توی سیم ها رد بکنی، دستت بخورد بوق می زند امتیازت کم می شود می سوزی. همه چیز همینطور است، هیچ چیز نیست که قاعده و دین و آیین نداشته باشد. خب شما می خواهید بسته به اینکه کدام مرحله رشد کنید، بعضی می گویند در مرحله جمادی مثل پولدارشدن می خواهیم رشد کنیم، قانون دارد یا نه، رعایتش کردی، پولدار می شوی، نگردی شکست می خوری، کتاب قانون داریم، از قرآن و مجموعه احادیث ما بیشتر است، احکام تجارت را بروید ببینید چقدر قانون دارد، بوایش وکیل می گیرند، رشته جدا، تخصص حدا، شما می خواهید در بیزینس و تجارت پولدار شوی، موفق شوی، قعاده دارد، شما ببینید زندان ها را، بعد از اعتیاد بیشترین کسانی که در زندان هستند مال چک برگشتی هاست، چون قاعده کار تجاری را بلد نیستند، همینطور یکی بهشان می گوید پول اهیتان را بگذارید روی هم، کار اقتصادی بکنیم، مد هم شده، هوس می کنند، می گوید الآن من از دست پراید راحت می شوم، بعد یک ماشین می خرم، پرادو سوار می شوم با این تجارت، یهو دست بند می زنند بهش، رفت زندان، این همه خیال پردازی کردند، چون قوعد تجارت را رعایت نکردند رفتند زندان، در پرورش گیاهی، یک رشته داریم در دانشگاه، تربیت بدنی تا دکترا هست، هرکدام از رشته های ورزشی قاعده و فرمول و ریاضت های خاص خودش را دارد، اینجوری نیست که کسی از گرد راه بیاید بگوید می خواهم قهرمان جهان شوم، طلا بگیرم، خب المپیک قواعدش سخت تر از بازی های جهانی است، این طرف جهانی اول شده، در المپیک رتبه نمی آورد اصلا،ً قاعده و فرمول دارد، سخت تر است. این تربیت گیاهی. اندام تربیت می خواهد، باهاش فتار نکنی بی ترکیب و حراب و زشت می شود، یک آدم خوش اندام می وشود آدم بد اندام و بدهیکل چون دینش را رعایت نکرده، هرچه دلش خواسته خورده و هرکار دلش خواسته کرده، بدن عکس العمل نشان داده. تربیت حیوانی یکیش زناشوییف خواهرو برادری، چقدر آدم ها دارند شکست می خورند، چون دین زناشویی و خانواده را رعایت نمی کنند، مهارت های سازگاری را ندارند، زناشویی برای بخش حیوانی ماست، دینش را ندارد، طرف نمی داند، فقط فکر می کند ازدواج یعنی از کسی خوشم بایدی باهاش ازدواج نمف کیلویی، در اینترنت، خیابان، در تاکسی در دانشکاه هم را دیدیم، خالم گفت، مامانم گفت، کیلویی، مثل فیلم ها اشنا می شوند همدیگر را دیدیم از دواج کردیمف ازدواج کرید درفتید زیر یک سقف، صدبار داریم می گوییم ازدواج، هم سنخ بودن، شناخت، برای رفتن زیر یک سقف، 10 درصد کار است، 90 درصد کار تازه جایی شروع می شود که که مهارت هاست. مهارت های کلای، جنسی، اخلاقی، عاطفی، مهارت های اقتصادی، وقتی بلد نیستند ریزش دارند، 80 درصد در کشور ما دارند ریزش می کنند، چون هیچ کس به دینش عمل نمی کند، این ها فقط می خواهند بروند زیر یک سقف. فقط شوهر می خواهم، فقط زن می خواهم، خیلی خب، بروف درست شد؟ نه 80 درصد دارند می ریزند یعنی به دین زناشویی رفتار نمی کنند، اگر کسی دین زناشویی را شناخت و عمل کرد، کدام یکی از این مهارت ها را یاد گرفتی؟ دختر پسرهایمان دوره می روند ببینند؟ مهارت های کلامی، مهارت های جنسی، مهارت های اقتصادی، وقت ندارند، من دکترم، مهندسم، نمی رسم، ما بیشترین شکست هایمان دکتر مهندس ها هستند، مال پولداران است، این درگیر کمال پایینی یا وسطی است، می خواهم ورزشکار شوم، دیگر نمی رسم به کار بابابودن، مادر بودن، همسر بودن، نمی رسیم. آن یک قاعده خاص خودش را دارد، دین خودش را دارد، تو چه کار داری، آن رفتارهای خاص خودش را می طلبد، رعایت کردیم وفقی، نکردی شکستت می دهد، معطل نمی کند، سیستم معصوم اس، بیشترین کسانی که در کشور ما شکست می خورند پولدار یا تحصیل کرده هستند، جسمی یا روحی، هردو، 90 درصد خودکشی ها برای تحصیل کرده ها و پولدارهاست. اینجوری نیست که بگویم چون من پولدارم دیگر نمی خواهم مطالعه کنم، روابط با همسر یعنی چه، پولشان خیلی خوب است ولی نمی داند با بچه اش چه جوری رفتار کند، یا رابقت های بارداری یا قبل از انعقاد نطفه، مراقبت تقویت ژن، این ها کیلو چند است، من پرادو دارم، بی ام و دارم، احمقانه ترین تصورات این ها هستند، چون پولدار هستم یا رئیس جمهور هستم به این ها نیازی ندارم، چقدر وزیر داریم که خانواده هایشان خراب از کار در می آیند؟ نماینده مجلس داریم خراب از کار در می آورد، زنش، خودش، پسرش، دخترش، قرار شد وزیر باشد یعنی مثلاً سالم است؟ نه، سالم بودن دین خودش را می خواهد، خوشبخت بودن، آرامش، نمی شود بدون تحمل این سازگاری ها و این قواعد به خوشبختی برسیم، الرفق نصف العیش. اگر کسی می خواهد زندگی کند نصفش رفق و سازگاری است. آن نصف دیگرش، نصف زندگی تحمل و نصفش بی خیالی است. توجه فرمودید. خیلی جدی نگیرید بعضی چیزها را. خیلی بزرگ نکنید. بابایت، شوهرت، زنت، بچه ات، مادرت، همه حریف های تمرینی تو هستند. خدا بهت این ها را می دهد تا قوی شوی بیایی بالا، یک کسی باید به من فحش بدهد که من صبور باشم بشوم عفو، من باید خطر ترس، خطر مرگ/ف خطرهای دیگر باشند در زندگی که من قوی شوم، حواستب اشد همسرت را جدی نگیر، حریف تمرینی است، در باشگاه که هم را می زنید تمرین است، دعوا نیست، استاد می زند نمی توانی بگویی فلان فلان شده رای چه در شکم کم زدی، خدا هم با آدم ها، آدم های زیادی را سر راهتان می گذارم که با هم تمرین کنید، تمرین آدم شدن، تمرین بهشتی شدن، تمرین عفو و مغفرت، صبر، انسان بودن، گذشت، جدی نگیری یک موقعی فکر کنی دعوا حقیقی است، سر از زندان و کینه و طلاق و داستان های اینجوری دربیاوری. تمرین است، مسابقه است، این شوهر را گذاشتم برایت، این زن را گذاشتم برایت، این بچه، این همسایه را گذاشتم سر راهت، حواست باشد که اینجا باشگاه است، کل دنیا، تمرین است، قرار است تمرین کنیم که من حیات جاودانه به دست بیاورم، بعضی ها می گویند نه این تمرینش خوب نیست، برویم سراغ یک تمرین دیگر، پس قهر، طلاق، جدایی، می افتند توی یک تمرین خیلی سخت تر، تمرین است، بالاخره همی است، علی (علیه السلام) می فرماید: (اذا لم یکن ما ترید فارد مایکم). اگر اوضاع آنطور که شما می خواهید نیست آنی که هست را بخواه. بگو خدایا شکرت همین است دیگر، سازگاری داشته باش. اعتماد کن به خدا. همیشه لازم نیست همه چیز وفق مراد ما باشد، یک موقع هایی نیست، حالا که نیست، خیلی خب، قرار است من این وضعیت را داشته باشم. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 015 - شادی
متن کامل (خام) جلسه 015 - شادی