خوب بحث مان درباره ی عوامل شادی بود که چند عامل را خواندیم امروز می رسیم به یکی دیگر از عوامل شادی که خدمت به مردم است. چندتا نکته قبل از اینکه بحث خدمت به مردم را عرض کنیم توضیح بدهم برای عزیزان، یکی این که همانطور که در کمالات تقسیم بندی ریاضی کمالات عرض کردیم خدمت به خلق جزء کمالات حیوانی است. یعنی ما یک کمالات گیاهی داریم مثل رشد و تغذیه و تولید مثل قدرت بدنی و زیبایی و لطافت، که انسان اگر به این عوامل می پردازد بخاطر این است که جنبه ی گیاهی دارد. اما اگر ازدواج می کند عشق زمینی دارد به همسرش پدرش مادرش مردم وکشورش یا فعالیت اجتماعی و سیاسی دارد یا مسکن گزینی دارد یا اینکه خدمت به هم نوع می کند خدمت به غیر هم نوع می کند این از آن جهت است که جنسیت دارد و حیوان است چون در حیوانات هم این نوع زندگی وجود دارد آنها هم خیلی خالصانه هم به هم نوع شان خدمت می کنند و هم به غیر همنوع شان و گفتیم که خدمت حیوانات به همنوعان و غیر همنوعان و بخصوص به غیر همنوعان از خلوص بیشتری نسبت به ما برخوردار است. چون معمولاً حیوانات در مقابل خدمتی که می کنند دنبال مزد و اجری نیستند. از عواطف زیبا و خوبی برخوردار هستند که به واسطه ی آن عواطف مهربان هستند اساساً خوب، این یک نکته پس الان اگر داریم راجع به خدمت خلق صحبت می کنیم دو جنبه اش را باید در نظر بگیریم یک اینکه خدمت به خلق خدمت به همنوع یک نوع از نظر بُعد حیوانی یک نوع تخلیه است یک نوع آرامش است. یک نوع سکون برای موجود ایجاد می کند. اما آنی که ارزش است این است که انسان خدمت به خلق را با توجه به بخش فوق عقلانی اش انجام بدهد. یعنی گفتیم که انسان یک بخش حیوانی دارد که در بخش حیوانی خدمت به خلق دارد اما یک بخش عقلانی و فوق عقلانی دارد که جنبه معنوی و جاودانه انسان است آن جنبه ای است که انسان عاشق بی نهایت عاشق الله عاشق خدا می شود عاشق خانواده آسمانی اش می شود و مسیر حیاتش را به سمت محشور شدن با آنها و سبک زندگی شان متناسب با سبک زندگی مهمترین انسانهای که خدا آفریده یعنی آن چهار گروهی که سر نماز می گوییم «صراط الذین انعمت علیهم» راه آنهایی که به آنها نعمت دادی ما را هدایت کن یعنی انبیا صدیقین و شهدا و صالحین را می رود. انسان با این بخش فوق عقل عاشق آن سبک زندگی است یعنی سبک زندگی انسانی. خوب در آن سبک زندگی انسانی که انسان عاشق بی نهایت کمال مطلق الله و خانواده آسمانی اش می شود خدمت به خلق یک عبادت بزرگی است چون نگاهش به مردم دیگر نگاه حیوانی نیست اساساً یعنی به هر کس نگاه می کند با ارزش انسانی و جاودانه اش نگاه می کند به عنوان فرزندان اهل بیت، به عنوان بنده ی خدا نگاه می کند حتی وقتی که می خواهد جنبه ی حیوانی هم داشته باشد مثلاً به همسرش یا فرزندان و پدر و مادرش قبل از اینکه بخواهد فکر کند که این بابای من است همسر من است فرزند من است چون گفتیم وقتی که بابای من است بخاطر این که بابای من است به او خدمت کنم جنبه حیوانی می شود بگویی همسرم است دخترم است پسرم است خوب است اینها نه اینکه نباشد اگر باشد خوب است اینها، ارزش هم دارد سر جای خودش، ولی قبل از اینکه به این فکر کنید حواستان باشد که همسر شما، فرزند اهل بیت است یعنی از نظر ساختار روحی نه ساختار جنسی و بدنی یک انسان است که انسان گفتیم در بعد انسانی نه زن است و نه مرد. یک جنبه ی غیر جنسی دارد. از آن بعد همسر ما فرزند ما پدر ما مادر ما خواهر و برادر ما و مردمی که با آنها سر و کار داریم بندگان هستند و آن قاعده هو انت که گفتم حاکم است. یعنی خود تو هستی در واقع و هر کاری با او بکنی انگار با خودت کردی در روایت داریم المومن اعظم حرمته من الکعبه. حرمت مومن از کعبه بالاتر است یک موقع است من می گویم به بابایم خدمت کنم یک موقع نه به بابام که مرد مومنی است می خواهم خدمت کنم که حرمتش از کعبه بالاتر است فقط بخاطر حرمت پدری اش نیست پس حجم و نوع و کیفیت و کمیت خدمت من آن موقع به همسرم فرزندانم پدر و مادرم بیشتر می شود چون یک ذره حرمت انسانی هم دارند. غیر از حرمت بخش حیوانی و جنسی. این دو نکته را خیلی دقت کنیم که در تقسیم بندی نکته بعد راجع به عوامل شادی که صحبت می کنیم عوامل شادی اطلاعات و گزارشی است که خالق جهان و انسان از این وضعیت دارد می گوید این ساختاری که من آفریدم یعنی انسان اینطوری است اگر این کارها را بکند شاد می شود اگر این کار را بکند خوشبخت می شود دارد از موجود خودش خبر می دهد چون خوش خلقش کرده. لازم هم نیست ما همیشه بفهمیم این مسائل را خیلی از چیزها است که ما در حیطه ی درونی خودمان نمی فهمیم فقط پزشک ها می دانند پزشک می گوید اگر این دارو را بخوری این اثر را دارد ولی من اثرش را نمی دانم چیست چه کار می کند با من، اگر این غذا را بخوری این اتفاق می افتد مثلاً اگر فلان غذا را با فلان غذا بخورید این آثار بد را دارد ما نمی دانیم چرا. مثلاً می گویند اگر گوشت سفید خوردید ماهی خوردید با آن لبنیات مصرف نکنید ما نمی دانیم چرا، ولی پزشک به ما می گوید با هم مصرف نکنید ضرر دارد. ساختار شناس است می گوید اینها با هم نمی خورد. در موتور هواپیما در موتور اتومبیل در ساختار ماشین لباس شویی و تلفن هم در هر سیستمی یک سلسله بایدها و نبایدها وجود دارد که فقط سازنده اش می تواند بگوید. یا آن متخصصی که احاطه دارد و این در مورد انسان وقتی می گوید و گزارش می دهد خدا از مخلوقش این چیزها به انسان واجب است حالا یک کسی بگوید من قبول ندارم خوش نمی آید این در واقع دارد با یک مسیر علمی یک حقیقت خارجی مبارزه می کند یک کسی بگوید سیگار ضرر دارد و بگوید که خوب ضرر دارد که دارد و می کشد و سرطان می گیرد یا مثلاً فلان غذا را نخور که این مشکلات را دارد می خورد و می گیرد. وقتی خدا می گوید حرام، به قول امام رضا علیه السلام که فرمود حرام یعنی مضر، هر چیزی که حرام کردند یعنی قطعاً ضرر دارد با ساختار انسان سازگاری ندارد و یک جا به انسان ضربه می زند و واجب یعنی مفید. چیزی که واجب کردند یعنی حتماً مفید است لازم است ولو من هم ندانم فلسفه اش را. حالا من بگویم تا من ندانم برای چی قبول نمی کنم این حرف احمقانه ای است و بسیار هم احمقانه است شما در خیلی جاهای دیگر هم خیلی چیزها را نمی دانی ولی از متخصص تبعیت می کنی. مهندس است می گوید باید مصالح را با این ظرفیت و این ترکیب آماده کنیم با این ملاط آماده کنیم ما نمی دانیم اینها یعنی چی است، چون درسش را نخواندیم، اگر بخواهیم بفهمیم باید برویم در دانشگاه درسش را بخوانیم. بعد بفهمیم که بگوییم خوب باشد. بله درست است ولی ما در همه کارهای مان تقلید می کنیم یا از سازنده یا از متخصص تقلید می کنیم چطور وقتی نوبت خودمان می رسد که مهمترین سیستم هستیم می گوییم نه من حرف قرآن را قبول ندارم حرف خدا را قبول ندارم حرف ائمه را قبول ندارم، حرف مرجع تقلید را قبول ندارم این مقاومت یک مقاومت کاملاً جاهلانه و احمقانه است خوب حالا عاملی صحبت می کنیم که یک مقدار باورش کار می برد، یعنی قبلاً مثلاً گفتیم خوش اخلاقی، آدم می فهمد که خوش اخلاق در شادی خودش چقدر تأثیر دارد یا عوامل شخصی، اما اینجا الان می خواهد راجع به یک چیز دیگر صحبت کند، آن این است که شما اگر خروجی داشته باشی خوشحال می شوی، هر چقدر خروجی داشته باشی شادتر و خوشحالتر می شوی. این یک ذره کار می برد فهمش، البته چون دوره ی قبلی ما هم در بحث تنبلی و بی حوصلگی و هم همین دروس یک مقدار توضیح دادیم در همین سلسله مباحث شادی الان دیگر فهمش برای اکثر عزیزانی که در کلاس های قبلی بودند راحت تر است. ببینید سیستم بدنی شما وقتی یک مدت کار می کنید در سیستم بدنی این خونی که در بدن می گردد یواش یواش محدود است دیگر بیرون هم نمی رود آلودگی های زیادی از طریق داروها و مواد غذایی و هوا و چیزهای دیگر پیدا می کند لذا وقتی این خون را خارج می کنید چه از طریق اهدای خون، که زمینه ی تولید خون جدید ایجاد می شود چه از طریق حجامت یا زالو درمانی که در دنیا هر سه تایش مرسوم است و مقبول هم است یعنی تأیید شده است. بدن فرصت پیدا می کند خون تازه ای ایجاد کند خوب آلودگی از بدن خارج می شود بدن نفسی می کشد یک مقدار آن آلودگی ها و چربی ها و قند و خیلی چیزهای دیگر با این خروج کم می شود. وقتی کم می شود خوب انسان بدنش نفس می کشد فرصت پیدا می کند که سلول سازی جدید کند بدن جوان تر می ماند و سالم تر می ماند و طول عمرش هم بیشتر می شود خروج حالا فقط خون نیست ادرار مثلاً مثل کسانی که حجم زیادی بیماری چربی خون دارند، چربی خون دارند هرچقدر نوشیدنی بدون شیرین یا چرب مثل آب بخورند و هر چقدر سطح ادرار شان بیشتر شود این ادرار وقتی خارج می شود درصدی از چربی ها را هم با خودش خارج می کند بدن نفس می کشد هی کم می کند آن چیزهایی را که مضر است از طریق ادرار دفع می شود یا از طریق خون گیری دفع می شود این از سیستم بدن، روح هم همینطور است روح هم هر چقدر خروجی داشته باشد شادی اش نفس کشیدنش آرامشش بیشتر می شود مضافاً چون حیات حیات جاودانه است شما هر چی را از خودت خارج می کنی ذخیره می شود برای خودت این خیلی مهم است. خوب ما 5 نوع خروجی داریم چون 5 شأن داشتیم یک شأن جسمی، یک شأن گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی، این 5 تا شأن. شما در هر کدام از 5 تا شأن خروجی داشته باشی و به مردم خدمت کنی، یک موقع است خدمتت این است که به یک نفر پول می دهی پس داری بخش جمادی را کمک می کنی یک کمک مالی کردی به یک نفر. بخش جمادی، یک موقع یک کمک گیاهی می کنی به یک نفر غذا می دهی به او، یا کار پزشکی رویش انجام می دهی اینها مال بخش گیاهی است درمانش را کمک می کنی، به تولید مثلش کمک می کنیم، عقیم است مثلاً مشکلش را حل می کنیم بتواند بچه دار شود اینها کمک های حیوانی است مثلاً یک آدمی دماغش زشت است دکتر عمل می کند دماغش را زیبا می کند به این کمک گیاهی کرده به او چون زیبایی و لطافت جز کمالات گیاهی است البته زیبایی جز کمالات جمادی است ولی وقتی با لطافت همراه می شود جز کمالات گیاهی محسوب می شود یا به کسی همسر می دهید به پسری زن می دهید دختری شوهر می خواهد مشکلات حیوانی دارد خانه ای برایش تهیه می کنید یا شغلی به او می دهید یک کمک حیوانی دارید به او می کند اینها ثواب دارد ارزش دارد پیش خدا هم خیلی ثواب دارد ولی خوب درجه بندی است ولی یک موقع یک نفر است مشکلش بالاتر است فقر نفس دارد اطلاعات ندارد علم ندارد معرفت ندارد عقایدش ضعیف است کمبود اطلاعات دارد شما زمینه رشد علمی اش را فراهم می کنید به او علم یاد می دهید زمینه ی دانشمند شدن آگاه شدن، فهمیدن را به او می دهی که این خدمت عقلی است. عقل شخص را بارور می کنید هوشش را بارور می کنید می خواهد مدرسه پول ندارد می خواهد برود منطقه محروم است مدرسه ندارند می روید آنجا یک مدرسه ایجاد می کنید که بقیه بیایند رشد علمی کنند این کمک شما کمک عقلی است. این چهار مرحله مربوط به حیات دنیایی شخص است. یک موقع است شما کمک فوق عقلانی می کنید یعنی به شخص می فهمانی که بابا تو از علت اینکه آفریده شدی این نیست که بیایی دکتر و مهندس شوی، در این مرحله رئیس جمهور شوی نماینده مجلس و استاندار و فرماندار شوی مثلاً شوهر کنی زن بگیری و بچه دار شوی و مامان بزرگ و بابا بزرگ شوی و بعداً بمیری، این مال بخش حیوانی ات بود. این نیست که بیایی مثلاً هیکل بزرگ کنی خوشگل شوی خوش اندام شوی ورزش کنی قهرمان شوی طلا ببری بدوی یا از زیبایی ها و لطافت ها فقط استفاده کنی یا زیبایی ها و لطافت هایت را به رخ کسی بکشی این نیست. یا بیایی پولدار شوی یک ویلا بخری چهارتا ماشین بخری، تلفن بخری و هی بروی دنبال اینطوری چیزها این هست اما علت اصلی تولد تو این است که آمدی به دنیا که شبیه الله شوی. به جاودانگی برسی. عمرت به اندازه ی خداست تو مرگی برایت وجود ندارد نابودی وجود ندارد ابدی هستی جاودانه هستی بالاخره این کسی که ما را خلق کرده 80 بار در کتابش دارد به ما تذکر می دهد که شما جاودانه هستی ابدی هستی انتها نداری آخر نداری، ته ای وجود ندارد، مرگی برای تو وجود ندارد. یک زمانی در رحم مادرت بودی آنجا وفات کردی وفات یعنی انتقال، از رحم وفات کردی آمدی به اینجا، متولد شدی به این رحم، آنجا رحم بوده آمدی اینجا به دنیا متولد شدی یک مدت در دنیا هستی باز وفات می کنی و منتقل می شوی به رحم بعدی به برزخ و ملکوت، یک مدت در ملکوت هستی آنجا هم رحم شماست آماده می شوی تا قیامت، بعد از قیامت هم متولد می شوی آنجا و بعد هم حیات جاودانه داری پس ته ای ما نداریم انتهایی مرگی، آخری، پایانی چیزی وجود ندارد، قرآن دیگر می گوید شما جاودانه هستید، این مرگ وجود ندارد به ما یک موقع است شما به یک انسان این را می فهمانید یعنی می گویید علت این که من اینجا هستم چیست. که وقتی می فهمد برای چی روی زمین است. هدفش از آمدن به این زمین چی بوده، این خدمت، خدمت بالاتری است چون خدمت جاودانه است قیمتش هم جاودانه است.
خوب، لحظه ی تولد حقیقی یک انسان لحظه ای است که می فهمد جاودانه است. می فهمد که برای دنیا به دنیا نیامده برای اینجا نیامده اینجا یک رحم است همانطور که برای رحم مادرش به رحم مادر نرفت آنجا فقط یک دوره ی تمرینی 9 ماهه بود که آنجا برود آماده شود و وسایل مورد نیاز اینجا را به دست بیاورد. اینجا هم یک دوره ی رحمی محدود است 50-60-40 سال تا آمادگی لازم برای حیات بی نهایت زیباتر و کاملتر و بزرگ تر، چقدر بزرگتر؟ اندازه ی که اینجا از رحم مادر بزرگتر است، در ملکوت را پیدا می کند ملکوت هم باز آماده می شود برای قیامت به بعد.
خوب، این جاست که انسان تازه می شود انسان. یک تولد انسانی پیدا می کند باطن انسانی پیدا می کند شکلش انسانی می شود اصلاً. لذا علی ع فرمود رحمت خدا شامل کسی است که بفهمد بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود. انسانی که بریده ی از آخرت و ابدیت است مثل جنینی است که در رحم مادر دارد رشد می کند اما متناسب با شرایط زیستی دنیا رشد نمی کند فقط در رحم دارد بزرگ می شود مثل این بچه هایی هستند که می آیند بیرون 4- 5 کیلو ولی نه پا دارد نه سر دارد چ چیزش به درد اینجا نمی خورد یک توده بزرگ است در رحم مشکلی ندارد رشدش، اذیت نمی شود ولی وقتی اینجا می آید چون اینجا تجهیزات خاصی می خواهد از اینجا بدبختی شروع می شود یک عده هستند در دنیا زندگی می کنند مثلاً پولدار می شوند ورزشکار می شوند نه که اینها بد باشند گفتیم هیچ کدام بد نیست خوب است عبادت هم است به شرطی که آن حیات جاودانه لطمه نخورد کنارش. عشق های زمینی خوب است ثروت است مال خوب است لذت خوب است دنیا خوب است اینها اشکالی ندارد ولی یک عده هستند در دنیا حیات شان حیات گیاهی یا حیات حیوانی است نهایتاً حیات هوشی و عقل است یعنی فقط دانشمند است ولی وقتی که بمیرد وارد برزخ شود هیچ نوع آمادگی برای شرایط برزخ ندارد چون اساساً براساس آن زندگی نکرده تربیت نشده، براساس نظام برزخی، نه می داند آنجا کجا هست نه در طول دنیا برایش این داستان مهم بوده نه خودش را بر اساس آنجا تنظیم کرده اخلاق و روحیاتش را آن روح ما که جنین ما در دنیاست روح ماست دیگر، آن را به هیچ وجه طبق به تناسب شرایط جاودانه تربیت نکرده، بریده است یک کسی که اینجا هیچ نگاهی به جاودانگی و ابدیت خودش ندارد مثل یک جنینی است که در رحم مادر دارد بزرگ می شود اما متناسب با دنیا نیست این وقتی که وفاتش می رسد اول بدبختی اش است اول غصه هایش است اول عذابش است اول جهنمش است چون هیچ نوع آمادگی هم برای آن شرایطی که بی نهایت از اینجا پیچیده تر و زیباتر و کامل تر است ندارد چون به تناسب آن زیبایی چیزی آماده نکرده. خوب، جنین در رحم مادر بود باورش می شد قرار است آنجا یک خون مصرف می کرد اگر به او می گفتی که تو قرار است چند روز دیگر وارد دنیا که میلیونها نوع خوردنی دارد می فهمد این را نمی فهمید؟ نمی فهمید. بی نهایت از رحم مادر بزرگتر است، شیرین تر است جذاب تر است رنگ است موجودات دیگر است تنوع اینجا را نگاه کنید چه نسبتی به رحم دارد اصلاً نمی فهمید. قرآن هم می گوید شما هم نمی فهمید که آن طرف برای شما از لذت ها و چشم روشنی ها آماده کردیم خوب هر چقدر شرایط آنجا زیباتر و کاملتر باشد آمادگی باید بیشتر باشد چون پیچیده تر است دیگر آنجا در رحم مادر بود یک خون بسش بود ولی می خواهد بیاید اینجا میلیونها نوع غذا و خوردنی بخورد ذائقه باید تشکیل دهد کام و دهان و حلق و مری و نای و معده و روده و اوه و طحال و هزارتا چیز دیگر باید تشکیل دهد تا آماده شود تا بتواند از خوردنی های اینجا استفاده کند. یک کسی که می خواهد برود در برزخ، برزخ جای شوخی نیست می گوید موسیقی برزخ را اگر کسی اینجا ذره ای بشنود می میرد. از بس زیباست. همسر بهشتی چه مردش چه زنش اگر کسی ببیند در دنیا از شدت قدرت این زیبایی، نمونه اش خدا در داستان یوسف دارد می گوید دروغ که نیست، مردند، دست شان را بریدند نفهمیدند، قطعاً دو درجه خدا یوسف را زیباتر می کرد اینها جادر جا سکته کرده بودند. خوراک آنجا فرمود اگر یک عطر آنجا عطر بهشت یک ذره به مشام اهل دنیا برسد می میرند از شدت، مدهوش می شوند خوب برای آن عطر برای آن کاخی که بزرگتر از کل کره زمین است یک دانه اش، برای آن موسیقی برای آن همسر برای آن خوراکی هایی که فرمود 150 هزار مزه با هم دارد 150 هزار مزه اش را مومن همه را با هم ادراک می کند الان اینجا یک دانه به ما معجون می دهند قاطی می کنیم اصلاً چی خوردیم بالاخره فقط می گوییم خوش مزه است و نمی توانیم همه را تجزیه کنیم. می گویم مثلاً من کنجدش را فهمیدم مزش را فهمیدم کاکائو را فهمیدم شیر و عسل را خرما را فهمیدم بعد بقیه را قاطی می کنیم و می گوییم یادم نیست. می گوید آنجا 150 هزار مزه را با هم ادراک می کند و همه را هم می فهمد برای آمادگی آنجا روح باید خیلی آماده باشد روح باید گناه نکند معصیت نکند بداخلاق نباشد زودرنج و حساس نباشد عصبی نباشد روح باید شاد باشد تا شاد نباشد آرام نباشد، شیرین نباشد نمی تواند بهشتی بار بیاید. کسی که همه اش عصبی است پرخاشگر است داغان است غمگین است ناسپاس است ناشکر است افسرده است که نمی تواند برود آنجا از بهشت استفاده کند. باید اینجا شاد باشد. یکی از چیزهایی که خیلی خروجی دارد برای ما این است که ما خدمت به مردم کنیم خدمت به مردم هر کدام از 5 خروجی هایش شادی آور است چه خدمت های جمادی چه خدمت های گیاهی چه خدمت های حیوانی و چه خدمت های عقلی و چه خدمت های فوق عقلی ولی آنی که از همه قشنگتر و بهتر و ماندگارتر است خدمت های فوق عقلی است.
چون خدمت فوق عقلی باعث می شود انسان روز قیامت دیگر به صورت یک نفر محشور نمی شود به صورت بی نهایت آدم محشور می شود یعنی این آدم یک آدم ثروتمندی است که در قیامت می تواند هزاران هزار نفر را شفاعت کند و با خودش ببرد، و خودش هم به عنوان یک فرد دیگر محشور نمی شود چون در دنیا که بوده، یک نفر نبوده این آدم، یک نفر نبوده در قالب هزاران نفر زندگی کرده، در روح هزاران نفر زندگی کرده، چون همه را آموزش داده یاد داده یا نه، حتی کمالات حیوانی در زندگی حیوانی خیلی ها کمک کرده مسلمانان شیعیان و بقیه. یا حتی به حیوانات کمک کرده حتی به حیوان هم کمک کند در شادی و آرامش انسان اثر دارد شما الان نگاه کنید انسان به یک گیاه خدمت کند من دیروز رفتم در خانه مان در قم هوا خیلی گرم بود رفتم دیدم که چهارتا درخت که جلوی خانه است چند روز ما نبودیم دیدم، برگ ها یک ذره آن لطافت شان را از دست دادند، بعد عجله داشتم هر کاری کردم دیدم نمی توانم از خانه بروم بیرون، گفتم که باید من باید به اینها آب بدهم و بروم در روایت داریم آب دادن به گیاه مثل آب دادن به یک مومنی که حرمتش از کعبه بالاتر است ثواب دارد آدم می فهمد که چه حس قشنگی دارد که وقتی تو پای یک گل داری آب می ریزی انگار خودت داری می خوری. آنهایی که یک ذره لطیف تر اند در باک ماشین شان بنزین می ریزند شاد می شوند حس می کند ماشین دارد غذایش را می خورد روغنش عوض شد فیلترش عوض شد آب به آن داد اصلاً با ماشینش هم صفا می کند چه برسد با یک گیاه یا حیوان. گاهی وقتها خوراک دادن به یک حیوان آدم را نجات می دهد. همانطوری که خوراک ندادن به یک حیوان می تواند آدم را جهنمی کند پیامبر فرمود گاهی وقتها یک خانم به خاطر یک گربه که به او غذا نمی دهد جهنمی و گرفتار می شود پس ما نمی توانیم بی عاطفه باشیم بی خیال نسبت به مردم روی زمین باشیم خدا رحمت کند آیت الله بهجت را فرمود من اگر برای شیعیان دعا نکنم برای چینی های روی زمین دعا می کنم یعنی انسان خروجی داشته باشد برای همه جا. برای همه کس. زشت است که انسان یک فضای دربسته برای زندگی خودش درست کند که فقط خودش و شوهر و زن و بچه اش باشند هیچ خروجی بیرونی نداشته باشد نه برای همسایه نه برای پدر و مادر و خواهر و برادر و خاله و عمه و دایی و ... نمی شود اگر کسی خروجی نداشته باشد مثل مرداب راکد می شود و می گندد. زمانی انسان شاداب می شود به رود گفت که چگونه است که تو همیشه زلال هستی مرداب به رود می گوید چگونه تو زلال هستی می گوید من گذشتم. این عبور از خودت هر چی را که خارج می کنی برایت نشاط قدرت شادی و آرامش می آورد عفونت های ما خارج می شود در واقع. در روایت داریم مهمان با خودش روزی را می آورد درد و بلا و گناه صاحب خانه را با خودش خارج می کند.
هر چه خروجی دارید برای همسایه، بعضی از خانمها هستند عادت های خوبی دارند غذا درست می کنند آشی و سوپی و چیزی می گویند به همسایه بغلی هم بدهیم بویش رسیده، کباب درست می کند می گوید دو تا سیخ هم بدهیم به آنها بخورند، همسایه داری مردم داری این اخلاقی که در ایرانی ها خیلی زیاد است مشهور هم است در دنیا خیلی قشنگ است که خروجی دارند این خروجی ها خیلی قیمت دارد قیمت هر آدم و قدرت هر آدم به میزان خروجی هایش است. هر نوع خروجی از 5 قسمت شما داشته باشید دریافت تان بیشتر است چون فرمود هر چی خروجی داشته باشید یک تا 700 برابر من خدا در همین دنیا به شما می دهم. یکتا مال باشد به شما بر می گردانم در همین دنیا، خدمات بالایی خدمات حیوانی و علمی باشد علم فرمود با تعلیم برکت پیدا می کند بعضی ها زورشان می آید یک ریاضی بلد است زبان بلد است تا می خواهد یاد بدهد چقدر می دهی چقدر پول می دهی خوب بابا شاید این بنده خدا پول نداشته باشد آدم باید عادت کند که یک مقدار از خدماتش را پولکی است همه جا پول نگیرد. ما الان در همین جامعه پزشکان خودمان که در تهران داریم جامعه پزشکان مهدوی درود خدا بر اینها، خوب پزشکانی هستند که دارند کار می کنند در سطح کشور ولی یک تعدادی از مریض ها و عمل های جراحی و درمان ها این چیزها را در طول ماه رایگان انجام می دهد این می شود خروجی. پول دریافت نمی کند این می رود آسمان، وقتی خارج می شود می رود در بهشت ذخیره می شود برایش. پروریده می شود برایش به بلندای ابدیت و جاودانگی پس خروج خیلی مهم است آدم هایی که بی مصرف اند و کم مصرف اند به درد نمی خورند. آدم باید خروجی داشته باشد یک سره، برای دیگران باشد یک کسی آمد خدمت امام صادق علیه السلام حضرت فرمود شنیدم تجارت را کنار گذاشتی، گفت آره من اینقدر دارم که چند پشتم هم بخورد بس شان است. حضرت فرمود تجارت برای این نیست که چند پشتت بخورند، تجارت برای این است که مردم از این تجارت استفاده کنند پولی گردش می کند اشتغالی ایجاد می شود جامعه ثروتمند می شود رفاه ایجاد می شود ارزش دارد این پول که در گردش باشد. تجارت برای این ارزش دارد که بقیه هم در این تجارت خیلی به آرامشی نوایی رفع فقری رفاه می رسند. خوب لذا حضرت فرمود که برو تجارتت را دوباره راه بینداز ارزش دارد آن کار. من خودم دارم بسم است دیگر بچه هایم هم دارند بس شان است. پس هر کس هر نوع تولیدی و خروجی می تواند داشته باشد ارزش دارد هر کس هر نوع تولیدی و خروجی دارد ارزش دارد البته یکی از ارزش ها این است که کی این خروجی و تولیدی ها را مصرف می کند آن هم قیمتش فرق می کند یک موقع است تو این را می دهی به یک کس که لیاقت ندارد ثوابش هم است. یکی به امام حسین گفت ممکن است این را یک کافر بخورد، امام حسین فرمود کافر هم بخورد تو ثوابش را می بری کاری به آن نداشته باش کافر هم بخورد ثواب را تو می بری. نگران نباش سوال هم نمی خواهد بکنی. یک موقع است تو به آدمی می دهی که جاودانه است خوب این پول به بلندای جاودانه ارزش پیدا می کند. یک موقع آدم جهیزیه ی یک دختری را می دهد که بریده ی از ابدیت و آخرت است و خوب همین کار کرد حیوانی دارد خوب این هم ثواب دارد ولی نه شما جهیزیه دختری را می دهید که این دختر وصل است و اتصال دارد در رحم دنیا به ابدیتش، یک موجود جاودانه دارد تربیت می شود در نسل و بچه هایش، زمین تا آسمان فرق می کند خیلی فرق می کند پولی که شما می دهید کاشت آخرتی می شود. ولی نشد هم به کافر هم انسان کمک کرد بالاخره خدا ثوابش را می دهد. بی ارزش نیست که بگوییم این آدم فاسق و کافر و مشروب خور است و چی و ... نه . یک کافر هم باشد آدم کمکش کند یک حیوان هم باشد آدم کمکش کند یک گیاه هم باشد آدم بهش برسد ثوابش دارد. مهم این است که تو خروجی داشته باشی. بهانه نکن شیطان بیاید بگوید از کجا معلوم این احتیاج دارد شاید این احتیاج نداشته باشد دیدید که شیطان می آید چطور توجیه می کند. یک کسی آمد به امام صادق گفت از کجا بفهمیم شک داریم که طرف احتیاج دارد یا ندارد بهش بدهیم یا ندهیم حضرت فرمود ما اهل بیت وقتی شک هم داریم می دهیم چرا چون اگر نیاز داشته باشد و ما نداده باشیم ما مسئولیم. نیاز هم نداشته باشد حالا دو هزار او بشود پنج هزار طوری می شود؟ نه. چرا ما بخل کنیم بخل غصه می آورد تنگ نظری غصه می آورد کوچکی روح می آورد افسردگی می آورد. لذا خیلی مهم نباشد که حالا مثلاً هی حساب و کتاب آنهایی که خیلی حساب کتاب های دقیقی می کنند آدم های افسرده و پژمرده ای می شوند. خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را یکموقع یک مقدار پولی دستش بود سر نماز بود باد زد این پولها رفت وسط طلبه ها پخش شد، بادی وزید در این فیضیه پولها رفت. دست هر کدام از این طلبه این اسکناس ها افتاد آمدند پس بدهند گفت مال خودتان بوده دیگر باد برده برای شماها مال خودتان باشد. قطعاً خدا راست می گوید که من یک تا 700 برابر بر می گردانم لذا اگر یک چیزی از دست تان رفت خوشحال شوید ولی اگر ماند خوب نیست. اگر هدیه به شما دادند هدیه را برنگردانید چون کار خیلی زشتی است در روایت داریم هدیه را بر نمی گرداند مگر الاغ. «لا یرد الاحسان الا الحمار» محبت را بر نمی گرداند مگر الاغ. کار احمقانه ای است. چرا چون این خارج کرده از خودش، خوب، قبول کن تا او رشد کند برای همین هم می گویند پدر وقتی می خواهد پولی بدهد به گدا نرود مستقیم بدهد، آن پول را بدهد به خانمش، خانمش تملیک کند از خودش خارج کند خانم، دوباره بدهد به بچه، و بچه ببرد بدهد اینطوری سه نفر اجر می برند اجرشان هم واحد است ولی بابا ببرد بدهد یک نفر ثواب می برد می گوید نه بده به خانم، خانمت بدهد به بچه و حضرت صادق علیه السلام فرمود اگر 70 میلیون نفر این پول را دست به دست کنند ثواب نفر اول با آخر یکی است چون برای خدا مهم است که تو خروجی داشته باشی از دست تو یک چیزی خارج شود. خروجش کن. پس وقتی ما داریم دریافت می کنیم به طرف مقابل لطف می کنیم که دریافت می کنیم لذا همیشه می گویند که از فقرا و از کسانی که چیز را از شما دریافت می کنند تشکر کنید. ناراحت نشوید تا چشم تان میخورد به فقیر فشار خون تان می رود روی 20. نه بابا این آمده تاتو را شاد کند تا چشمت خورد به یک فقیر اندامت تشنج نگیرد. که الان یک فقیر است از این کوچه بروم این را نبینم. تا دیدی اش خوب است برو سمتش، چون آمده که ترا بهشتی کند. نیاز داشته باشد یا نداشته باشد همین که دست می کنی در جیبت و یک چیزی را خارج می کنی یک، یک تا 700 برابر بر می گردد دوم، شادی می آورد سوم، آمرزش گناهان دارد چهارم، تشبه به حق تعالی دارد خیلی اثر دارد نترسیم ما از خروجی داشتن. بخل نکنیم از خروجی داشتن هر چقدر می توانیم خروجی داشته باشیم. این خدمت خیلی مهم است. خوب، حالا ببینیم این چند روایت را بخوانیم.
امام علی –علیهالسلام- فرمود: «احسن الناس عیشاً من عاش الناس فی فضله» چقدر زیباست. آدم لذت می برد یک همچین امامی دارد یک همچین رهبری و پدری دارد. چقدر ما باید شاکر خدا باشیم که پیرو این آدم ها هستیم. پیرو متخصصان معصوم. و چقدر خسران دارند آنهایی که معصوم در زندگی شان نیست. متخصص در زندگی شان نیست. خیلی لذت دارد که آدم تکیه اش در زندگی به سبک زندگی کسانی است که متخصص معصوم در انسانیت هستند.«احسن الناس عیشاً من عاش الناس فی فضله» احسن یعنی نیکو، نیکویی زیباترین مردم از نظر زندگی کسی است که سایر مردم هم در سایه ی فضل او زندگی کنند. یعنی خروجی برای مردم هم داشته باشد. فضل و فضیلت داشته باشد خروجی و فایده داشته باشد برای مردم خودش، برای اطرافیان خودش، خروجی داشته باشد. برای محیط زیست برای حیوانات برای همه، آدمی باشد که خروجی داشته باشد این را کی معنا کردیم اگر یادتان باشد در دعای ماه رمضان، گفتیم یک دعایی است که اگر کسی آن را بعد از نمازش بخواند خداوند گناهان گذشته و حال و آینده اش را می بخشد. «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر. اشبع کل جائع اکس کل عریان...» چرا یک آدمی که به فکر همه ی اینها هست «اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین» خدایا همه ی فسادها از جامعه برود، یک آدمی که انقدر فکر است، خروجی هایش هم زیاد است، چون اینطور دعا می کند، اگر گناهی هم بکند، در مقابل این روح بافضیلتش خدا گناهانش را هم نمی نویسد اصلاً. اگر گذشته بوده می آمرزد، اگر در حال مرتکب گناهی شود می بخشد، در آینده هم مرتکب گناهی شود، چون این آدم انقدر بزرگ است و خروجی دارد، که اول به سمت گناه نمی رود، اگر موقعی هم لغزشی هم برایش ایجاد شد خدا آن لغزش را نمی نویسد چون آدم بزرگی است، پس زندگی خوب می خواهید، پاک می خواهید، برای هیچ کس بد نخواهید، حسادت به هیچ کس نکنید، بدجنسی باید از زندگی ها برود بیرون، به محض اینکه انسان بدجنسی یپدا کند، هار می شود، وحشتناک می شود، باطنش آلوده می شود. محرومیت ها می آیند سراغش، خروجی داشته باشد انسان، نترسد، الآن بعضی ها خمس نمی دهند، می توانند اما نمی دهند، خب نمی دهند چه اتفاقی می افتد؟ این خمسی که باید خارج شود به این نشاط و آرامش بدهد، خروجی بدهد، برکت بدهد نمی رود بیرون، فرمود خداوند کاری می کند که این می شود کوفت و بلا و مصیبت در زندگی اش، و ضمناً خرجش می کند در معصیت خدا، اگر کسی پولش را در طاعت خدا مصرف نکند حتماً در کجا مصرف می کند؟ در معصیت خدا. در گناه. در جهنم سازی. جهنم مخلوق خیلی از انسان هاست. انسان ها دارند میلیاردی هزینه می کنند جهنم هایشان را تاریک تر و تنگ تر و طولانی تر و دردناک تر می کنند با پولی که به دست می آورند، چون در معصیت خدا هزینه اش می کنند، نه در آدم شدن و رشد و در طاعت خداوند تبارک و تعالی، (ان احسن الناس عیشاً حسن عیش الناس فیه عیش) این از امیرالمؤمنین (علیه السلام). می فرماید نیکوترین و بهترین زندگی از آن کسی است که مردم در کنار زندگی او خوب زندگی کنند. شنیدی می گویند خدا سایه ات را از سر ما کم نکند، زیر سایه اش خیلی ها بتوانند زندگی کنند. حسادت، منیت نداشته باشد، آدم سایه داری باشد. بتواند به دیگران کمک کند. خودم، شوهرم، همه چیز را خودمان مصرف بکنیم، حالا که پول داریم، کسی مثلاً می گوید آقا با این ماشین 50 میلیونی هم می توانیم زندگی کنیم، آدم های اینجوری زیاد سراغ دارم، بایک ماشین ساده هم می توانند زندگی کنند ولی بقیه اش خروج است برای ابدیت، بعضی ها می گویند نه همه اش را همینجا مصرف کنیم، این می شود کوفت، درد، مریضی، می شود نکبت، بلا، چون فقط خودم مصرف کنم، خروجی ندارد برای کسی. ضمن اینکه آخرت انسان هم خراب می شود، گرفتار می کند انسان را. (من احسن الناس) از امام حسن مجتبی (علیه السلام)، از حضرت سوال می کنند، من احسن الناس عیشاً؟ چه کسی زندگیش از همه بهتر است؟ بهترین زندگی، سوال است دیگر، یک متخصص معصوم درباره ی انسان می خواهد جواب بدهد، در زندگی کدام زندگی از همه قشنگ تر و بهتر است؟ قال: (من اشرک الناس فی عیشه) کسی که بقیه مردم در این زندگی شریک باشند، هرکدام از این 5 بخش را شما خروجی داشته باشید بهترین زندگی ها را می سازید، هرچه نگهش داری می شود عفونت، درد، بلا، نکبت، خشونت، هاری، بعد تبدیل می شود به ناآرامی، گفتیم دو گروه در کشور ما بیشترین مریضی ها، سرطان ها، آلزایمرها، ام اس ها، طلاق ها و خودکشی ها را دارند، آنانی که تحصیلات بالاتری دارند وآنانی که آسایش بیشتری دارند و گفتیم هرچقدر آسایش و ثروت بیشتر شود، آرامش کمتر می شود. خب، چون برای خودشان فقط دارند زندگی می کنند. به فکر بقیه نیستند، بقیه را نمی بینند، خواهرش نیاز دارد، پدرش نیاز دارد، همسرش حتی نیاز دارد، باز بخل می کند. همسایه ها هستند، دوستان هستند، فامیل هستند، مردم هستند، کشور من نه یک کشور دیگر آن طرف، این اصلاً خروجی ندارد، آدم نیست بنده ی خدا، یعنی حس انسانی ندارد، محبت و عواطف انسانی ندارد، حتی به اندازه حیوان هم نیست چون حیوانات به فکر همدیگر هستند، گفتیم خدمت به هم نوع و غیر هم نوع می کنند، این این ها را ندارد، برای همین قرآن فرمود یک عده از انسان ها از حیوان ها چی هستند (اولئک کالانعام بنهم ازل) پایین تر هستند، چون قرآن می گوید حیوانات آگاهانه نماز و عبادت دارند، خیلی از انسان ها نماز نمی خوانند، حیوانات حیا دارند، خیلی ها ندارند، نجابت و غیرت ناموسی دارند، حیوانات خدمت به هم نوع می کنند خیلی ها نمی کنند، و حیوانات بهشت می روند و خیلی ها بهشت نمی روند. خب این از حیوان هم قطعاً پست تر و وحشی تر و خشن تر است، چون از صبح که پا می شود تا شب آرزوهایش در حیطه ی یا مسائل جمادی است یا گیاهی، نهایتاً بروم دکتر مهندس شوم، همین، آن هم به نفع خودم. برای همین بیشترین بلاها، سختی ها، خودکشی ها، 90 درصد خودکشی هایمان تحصیل کرده ها هستند، داخل و خارج از کشور، چون این ها خودخواهانه زندگی می کنند. خروجی ندارند برای هیچ کس، بخیل اند، خساست دارند، تنگ نظرند، وقتی انسان در هر 5 بخش بخل آمد، نکبت می آید سراغ انسان، بدبختی، غم، غصه، فشار می آید سراغ انسان. می خواهی غم نداشته باشی و شاد باشی، آرامش داشته باشی، بیماری اعصاب نگیری؟ در اوج سختی ها بتوانی شاد باشی، خروجی داشته باش. نگه ندار چیزی را. اصلاً این به فکر بقیه بودن خودش برای ما شادابی و نشاط و برکت و خیر می آورد برای انسان. داستان آن خانم و آقا را یک بار دیگر تعریف کنم بد نیست. یکی از انبیاء به یک خانم و آقایی گفت خداوند برای شما، سی سال، فقر و سی سال ثروت، تقدیر کرده، کدامش را اول می خواهید؟ این ها گفتید ما سی سال ثروت را اول می خواهیم. جوانیمان است، 30 سال را خوب بگذرانیم، سی سال اول را خوب گذراندند تمام شد، وقتی سال سی ام تمام شد، منتظر بودند فقیر شوند، منتظر بودند چندماه دیدند نشد، شد یک سال و رفتند خدمت پیغمبر، گفتند آقا ما قرار بود سی سال دوم فقیر شویم، فرمود خدا دید شما در آن سی سال اولتان بقیه مردم را شریک کردید، گفت این ادامه پیدا می کند تا آخر عمرشان چون این ها فقط ثروت را برای خودشان مصرف نکردند و خیرش به بقیه هم رسید. گاهی وقت ها ما به خاطر دیگران زنده ایم، خدا شاهد است. یعنی اگر خیرمان نرسد به بقیه، خدا در دم، این همه تصادف شده و ما نمردیم. خیر داشته باشی عمر آدم طولانی می شود، صله ی ارحام عمر را طولانی می کند، چون شما صله ارحام که می کنید خروجی دارید، به فامیلت سر می زنی چیزی نیاز داشته باشد با کمال میل برایش تهیه می کنی، کمکی، عاطفه ای، نوازشی، احوال پرسی هرچیزی که می خواهد از این 5 بخش بهش می دهی، خروجی است دیگر، برکت می آورد، پس دقت کنیم که برکت، سلامتی، نشاط در این مسیر هست، خب، بحث مان تمام.