جلسه 032 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
32
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 032 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن‌الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی‌الله علی محمدٍ واله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

خوب ما در جلسه گذشته تقریباً بحثمون این بود که انسان چه نیست،‌گفتیم که انسان جفوقماد نیست، هر چند کمالات جمادی را دارد، گیاه نیست، هر چند کمالات گیاهی را دارد، و حیوان هم نیست، هر چند کمالات حیوانی را دارد، برای کسی که می‌خواهد رشد بکند، مهمترین قدم شناختن این است که انسان چه نیست، این خیلی مهمه . تا اینکه چه هست، و برای کسی هم که می‌خواهد معلم باشد شما که می‌خواهید که درس بگویید، معلم باشید، مهمترین چیزی که می‌توانید به مخاطب خودتون منتقل کنید همین هست که انسان چه نیست، یکی از اصحاب رسول خدا(ص) بهشون گفتند چرا سخنان شما به دل می‌نشیند، چه کردی که صحبتهای شما به دل می‌نشیند اینقدر، با بقیه فرق داره،ایشان فرمودند وقتی که من خدمت رسول خدا رسیدم،‌هر کس که خدمت رسول خدا رسیده، از حضرت سؤال کرد که ما چه بکنیم که به بهشت برویم ولی من هر وقت خدمت رسول خدا رسیدم، ازش سؤال کردم که چه بکنم،‌که به جهنم نروم، شناخت آفت‌ها، کارهایی که نباید کرد، خیلی خیلی مهمتر از کارهایی هست که باید انجام داد، لذا شما می‌بینید در اخلاق هم امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید که اِجْتنابُ السَّیئات اَوْلی مِنْ اِکْتِسابِ الحَسَنات،‌پرهیز از گناهان مهمتر از بدست آوردن ثواب است، انجام حسنات هست و بدست آوردن ثواب است،‌در خودسازی هم همین‌طور، در انسان‌سازی و خودسازی در تربیت خودمون یا تربیت دیگران، مهم این است که ما اول یاد بگیریم، چه کار نکنیم، حالا چون بحث ما بحث اخلاقی نیست، ما الان بحث عملی نداریم، بحث اخلاقی نداریم که ما بخواهیم، بنده هم استاد اخلاق نیستم، و همچنین لیاقتی ندارم، همچین ادعایی هم ندارم،‌اما بحثمون چون بحث انسان شناسی هست، در مقوله شناخت هم این مسئله، صحیح است، یعنی ما اول،‌اینکه بشناسیم انسان چه نیست خیلی مهمتر از این است که بشناسیم ،‌ بدانیم انسان چه هست،‌خوب کی توضیح می‌دهد برامون چرا، توضیح بیشتر ، چرا مانع است،‌خوب چه فایده‌‌ای برای ما دارد، خوبه خیلی خوبه دیگه، آفرین، کمالات جابجا نمی‌شه، درسته، ببینید ما مشکلمون این است که تمام،‌اکثر مردم،‌کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را به عنوان ارزش انسانی تلقی می‌کنند،‌یعنی در نسبتهای ریاضی خودشون، اینها را به، درجه خاص خودشان قرار نمی‌دهند، یعنی ارزش کمال جمادی را انسانی می‌دانند،‌نه جمادی، ارزش کمال گیاهی را هم انسانی می‌دانند،‌نه گیاهی و ارزش کمالات حیوانی را هم انسانی می‌دانند، انسانی می‌دانند و نه چی، حیوانی، یکی از مسائلی که باعث شده ما اشتباهاً فکر کنیم، اینها کمالات انسانی هستند و رویشان سرمایه گذاری زیاد بکنیم،‌بیش از کمالات انسانی، این بوده که در شرع مقدس، برای اینها ثواب ذکر شده، ارزش ذکر شده بهشت ذکر شده، و این یک دفعه کسی کتاب اخلاق را برمی‌دارد می‌خواند،‌کتاب حدیث برمی‌دارد می‌خواند،‌ثواب الاعمال برمی‌دارد می‌‌خواند، یک دفعه مثلاً می‌بیند که ، یک کار جمادی، یک کار نباتی، یک کار حیوانی، خیلی مستحب است، چقدر در مستحبات و آداب آمده، چقدر ثواب دارد، و بعد این فکر می‌کند که روی همین‌ها سرمایه‌گذاری کند،کافی است، و این فریب می‌دهد انسان را، و از اینکه برود سرمایه‌گذاری کند، روی کمالات حقیقی، باز می‌‌ماند، برای همین هم شما می‌بینید ، یک دیندار سی چهل ساله،‌زود، توی یک حادثه، تو یک امتحان،‌تو یک فتنه پایه‌اش زده می‌شود، ریزش می‌کند، انسان به شدت می‌افتد، لذا شما می‌بینید که همه کسانی که رفتند سراغ ائمه،‌امیرالمؤمنین حضرت زهرا اینها را زدند،‌کشتند،‌امام مجتبی، امام حسین ، آدم هایی بودند که همه‌اشان مؤدب به این آداب بودند، اهل ثواب بودند، اهل قرآن بودند، اهل حدیث بودند، اهل حج بودند، خیلی کارهای دیگه می‌کردند، ما کسانی داشتیم در لشکر عمر سعد که پنجاه بار حج رفته، چی باعث می‌شه که یک همچین اتفاقی بیفته، اصلاً یک سوال چرا در شرع مقدس برای کمالات جمادی، نباتی و حیوانی ارزش قائل شویم، و شارع مقدس براشون ثواب ذکر کرده،‌چه جوری شده این جوری شده، مثلاً شما فرمودید که لازمه آدم داشته باشه،‌اینها را مجبوره داشته باشه این کمالات جمادی، نباتی،‌حیوانی را مجبوره داشته باشد،‌حالا که داشته باشه باید کمتر از حیوانات نباشه، کمتر از جمادات نباشه، ولی نه جواب دقیق‌تر می‌‌خواهم، یک جواب دقیق ‌تر،‌ حالا به خواهرها دسترسی نداریم،‌از خواهرها سؤال کنیم، شاید اونها هم بدانند، یا بهتر بدونند ، آفرین، احسنت، ببینید اینها برای یک مؤمن ،‌ عبادته، چرا،‌چون مؤمن از کمالات نباتی،‌حیوانی استفاده می‌‌کنه برای استراحت خودش، کسب استراحت می‌کنه، کسب قدرت می‌کنه، و بعد مسیر را ادامه می‌دهد ،‌یعنی اینها اگر در استخدام کمالات الهی قرار بگیرند و کمالات انسانی، ثواب دارند و عبادتند،‌توجه فرمودند، این جور فرض گرفته شده که اینها در استخدام انسانیت و مقدمه‌‌ای بر رسیدن به انسانیت هستند، در روایت داریم کسی که نمی‌تونه با لذت حلال خلوت بکنه، از حلال لذت ببره، این تو انجام واجبات هم سست خواهد شد،‌علت زدگی یدنی در خیلی افراد که از دین زده می‌شوند خسته می‌شوند، تو جوامع مذهبی به خصوص، یا شهرهای مذهبی مثل مشهد،‌قم، شیراز جاهایی که این جوری هست، چرا زیاد زده می‌شوند،‌این است که می‌آییم مسائل مذهبی را، واجبات را، خوب نهادینه می‌کنیم،‌گریه را مثلاً ما خوب نهادینه کردیم، ولی خنده را نهادینه نکردیم،‌شادی را بلد نیستیم بکنیم،‌بلد نیستیم از شادی استفاده کنیم، در حالیکه مؤمن گفتیم دو خصوصیت دارد،‌که جزء ذاتیان مؤمن هست،‌چی شادی و آرامش، شناخت مؤمن به این هست که چقدر شاده چقدر آرامش دارد، مثلاً ما الان جامعه اسلامی خودمان گریه خوب نهادیه شده، یعنی الان اینجا اگر یک مداح بخواند،‌همه گریه کنند، عید نوروز باشه،‌تولد باشه،‌نمی دونم، میلاد امام زمان باشه، میلاد پیغمبر باشه، گریه هم بکنند، همه می‌گویند گریه بکنند اصلاً ،‌سلیقه نداریم بخندیم شادی کنیم، به قول مقام معظم رهبری می‌گه، شما وقتی که تو جشن‌هاتون هم وقتی دارید کف می‌زنید، یک جوری کف می‌زنید که اگر یک نفر بشنود فکر می‌کنه که دارید سینه می‌زنید ، یاد نگرفتیم شادی کنیم اصلاً‌، بلد نیستیم شادی کنیم، از رنگ بلد نیستیم استفاده کنیم، شادی بلد نیستیم بکنیم، از موسیقی عرضه نداریم استفاده کنیم، از خیلی چیزهای دیگه نمی‌تونیم استفاده کنیم،‌اصلاًٌ ما نتوانستیم شادی را نهادینه کنیم ولی گریه را خوب تو جامعه سالهای سال، چون حکومت نداشتیم، تقصیری هم نبوده، نتوانستیم، اومدیم چه کار کردیم،‌گریه را خوب نهادینه کردیم،‌شادی نه، رنج بردن را قبول کردیم، اما لذت بردن را بلد نیستیم، هر وقت هم اسم لذت می‌آید یا آدم حرام یادش می‌آید، یا یک پول کلان، در حالیکه، ‌لذت بردن، ‌نه نیازی هست انسان مرتکب حرام شود، نه نیاز داره به پول کلان، هیچ این جوری نیست،‌شما سیرة بزرگان ما را که الگو هستند واقعاً، ما خیلی آدمهای بزرگ و عالم داریم الگو نیستند،‌درس خواندند،‌صاحب کتابند، صاحب اثر هستند، آدمهای موفقی بودند تُو تولید علم،‌کار علمی، اما توی الگو بودن نه،‌آدمهای الگویی نیستند، موثر نیستند،‌ اگر نیستند، اینها، عرض کنم خدمتتون که،‌ولی کسانی که مثل امام الگو بودند(س) الگو بوند،‌مثل مرحوم شهید بهشتی، مثل مرحوم آقا میرزا علی آقا قاضی(ره) استاد علامه، بزرگان دیگه،‌شما نگاه کنید سیره‌اشان، چه جوری بوده اینها، تفریح داشتند، گردش داشتند، مسافرت داشتند، خوش می‌گذراندند، بلد بودند خوش بگذرانند،‌بلد بودند لذت ببرند، در روایت داریم، اگر کسی نمی‌تونه لذت حلال ببره، از لذت حلال لذت ببره ،‌استفاده کنه، از حلال، موفق به عبادات و واجبات هم نمی‌شه، یعنی اگر هم انجام بده، به سوخت می‌افته، به روغن سوزی، می‌کِشه، می‌کِشه،‌ و می‌افته، باید جزء برنامه‌های مؤمن، چی باشه، استفاده از لذات حلال، لذات حلال هم برای هر کس تعریف ویژه خودش را دارد، یعنی نمی‌تونیم به یک کسی بگوییم من از پارک لذت می برم تو هم بیا برویم پارک، مثلاً لذت حلال من این است که بروم مهمانی، تو هم باید مهمانی بیایی، نه، هر کس یک جوری تعریف می‌شه، یعنی روحیه هرکس خاص خودش است، ولی لذات حلال، مباحات و لذات حلال، خلوت با لذات حلال باید باشه، اگر کسی خودش را محروم می‌کنه، بگه من درس بیشتر می‌خوانم، موفق‌ترم، عبادت بیشتر می‌کنم، حالا کو لذت می‌خواهم چه کار، مثلاً عبادت بیشتر کنم، درس بخوانم، این آدم قطعاًدر دراز مدت آدم خطرناکی می‌شه، بسیار آدم خطرناکی می‌شه، کسانی که عرضه نداشتند لذت ببرند از حلال، اینها کسانی شدند تو سن بالا، وقتی افتادند به موقعیت به ریاست، به محبوبیت، به ثروت، به قول علی(ع) مثل شتری که مدتها در تعریف اصحاب رسول خدا(ص)، طلحه و زیبر و اطرافیان، گفت اینها مثل شتری که مدتها گرسنگی کشیده بودند یک دفعه، تشنگی کشیده بودند تو بیابان، وقتی به آب رسیدند، اون قدر خوردند که ترکیدند، مثل یک شتر این جوری، ما نمونه‌هایش را داریم توی تاریخ سی سال انقلاب خودمون داریم می‌بینیم، کسانی که تو حوزه‌ها نون خشک می‌خوردند، خیلی اهل ریاضت بودند، خیلی کسانی بودند که آن چنان به بعضی‌هاشون امام می‌گفت اینقدر روزه نگیرید، شما می‌میرید اینقدر روزه می‌گیرید، دیدید که چه جوری پناهنده شدند به دشمن و افتادند به عیاشی‌های زیاد، اگر تو کشور موندند با بیت‌المال چه اشرافیتی با بیت المال راه انداختند،‌کسی که عرضه نداره لذت ببره، لذت حلال ببره، استفاده کنه، این بعداً خشکه مقدس بسیار خطرناکی می‌شه، و آدم موفقی نخواهد بود، امام ،‌خدا رحمتش کنه،‌می‌فرمود من هیچ وقت درس را به خاطر تفریح رها نکردم، هیچ قوت تفریح را هم به خاطر درس رها نکردم، وقتی تفریحمه، تفریحم را کردم،‌درس دارم نه، این خیلی مهمه، بله کمالات جمادی،‌نباتی، حیوانی، لازم واجب هم هست، ثواب هم داره،‌عبادت هم هست، اما همین که تو اسلام گفت ثواب داره، عبادت هست، لازمه، واجبه، خیلی‌ها فکر کردند که همه اسلام و همه انسانیت و همه عبادت چیه، همینه، و وقتشان را گذاشتند روی این کارها و از کمالات بالاتر جا ماندند،‌تو انتخابها اشتباه کردند، و این بسیار خطرناکه،‌خوب این بحث را قبلاً خیلی فشرده و مختصر عرض کردم، امشب یک ذره می‌خواهم توضیح بدهم براتون، ببینید ما هر شخصیتی که باشیم، اینجا الان، همین الان که اینجا نشستیم، یکی برگه به دست ماها بدهند،‌بگویند شما خودتون از نظر شخصیتی ارزیابی کنید، شما آدمهای موفقی هستید، یا آدمهای شکست خورده، آدمهای شادی هستید یا آدمهای غمگینی هستید، آدمهای پژمرده‌ای هستید، یا آدمهای بانشاطی هستید، تو زمینه‌های مختلف، چه جوری ارزیابی می‌کنید، بندة خوبی برای خدا بودید یا نه موفق نبودید در عبادت و عبودیت خداوند، معصیت کارید یا مطیع هستید، هر چی که به ما بگویند، ما الان روی یک کاغذ برداریم راجع به خودمان یک چیزی بنویسیم، یک نمره‌ای به خودمان بدهیم، این نمره‌ای که شما تو زمینه‌های مختلف به خودت می‌دهی، معلولِ چیه، معلولِ گذشته شماست، یعنی شما سرسفره گذشته همیشه نون می‌خورید، این یادتون نره، این یک قاعده است، انسان همیشه سرسفرة چیه، گذشته خودش نون می‌خوره، خوب، همیشه،‌گذشته‌ ماست که الان داره به ما،‌هر کسی هستیم،‌هر جوری هستیم مشکلات داریم نداریم، هر وضعیتی داریم، گذشته‌ ما یک اتفاقاتی افتاده و ما شدیم این، پس ما الان سرسفره چی هستیم، گذشته، گذشته، اگر بخواهیم این گذشته را تجزیه‌اش بکنیم، بازش بکنیم، تحلیلش بکنیم که چی بوده در گذشته، این حرف، حرف کسی ما سرسفرة گذشته می‌نشینیم،‌ یعنی چی، ما اگر بخواهیم خوب تحلیلش کنیم، گذشته به چهار عامل تقسیم می‌شه، انتخابهای ما، کسی یادش هست، انتخابها،‌ ارتباطات ، رفتار و افکارما چهارچیز، این چهار چیز در گذشته ما اتفاق بوده ،‌انتخابهای ما، ارتباطات ما، رفتارهای ما و مهندسی فکر ما، باعث شده که ما این آدمی بشویم که الان شدیم، یعنی اگر شما طلبه شدید، دانشجو شدید، دیگه نمی‌دونم، مهندس شدید، دکتر شدی، کاسبی، هر کاره هستی، هر چی که هستی، یک سلسله انتخابها و ارتباطات و رفتارها و چینش فکرهایی وجود داشته، که مجموعة اونها تو را کرده اینی که الان هستی، این شدی، خوب،‌آینده چه اتفاقی می‌افته، ده سال دیگه ما چی می‌شویم، چه جوری آدمی هستیم، موقع مردن چه جور آدمی هستیم، شب اول قبر وضعیت ما چه جوریه، توی برزخ، توی عالم قبر وضعیت ما چه جوریه، هیچ فرق نمی‌کنه، آیندة تو هم مثل حال تو است، الان که حال تو است، سر سفرة چی هستی، سرسفرة گذشته، اگر الان بمیری چه وضعیتی هست؟، تمام گذشته ما تو قبر و مردن ما و برزخ ما اثر دارد، بیشتر از این که آینده‌ای وجود ندارد، ما مَضی مَضی و ماسَیعطیکَ فَعَیْن،‌معلوم نیست که حالا بیاید، هرچی هستیم، گذشته‌ایم ما، ما هر چی هستیم در حال، چی هستیم در واقع، ما گذشته‌ایم،‌اگر بخواهیم بگوییم ما کی هستیم،‌ یعنی مجموعه گذشته ما شده این،‌و اگر ما الان با این وضعیت از دنیا برویم، هر چی تو گذشته اتفاق افتاده می‌شه، توشه ما، روح ما،‌شخصیت ما، هرچی که هست،‌اونی که گذشته بونده ما این هستیم، همینی که هستیم، اینی که نشستیم اینجا، خوب، حالا اگر بر فرض زنده باشیم، اگر برفرض زنده باشیم، یک سال دیگه، دو سال دیگه، پنج سال دیگه، ده سال دیگه، سی سال و پنجاه سال دیگه زنده باشیم، چه اتفاقی می‌افته، ما چه آدمهایی خواهیم بود، چه جور آدمهایی خواهیم بود می‌گه آقا، اون موقع هم حال شما می‌شه گذشته، نسبته به چی ، نسبت به آینده، حال ما،‌گذشته ما حال ما را ساخت،‌حال ما چی را می‌سازد،‌آینده را می‌سازد، خوب حال ما هم دوباره همان اجزاء را دارد،‌یعنی همان چهار چیزی که در گذشته بوده، انتخابها، ارتباطات،‌ رفتار و مهندسی فکر و افکار ما،‌ آینده هم هر چی که الان داشته باشیم، از انتخابهامون، ارتباطاتمون، رفتارمون و افکارمون،‌ همون خواهد شد، خیلی خوب می‌تونیم بفهمیم که اون آینده چه اتفاقی می‌افته، یعنی الان روند انتخابها چه جوریه، روند ارتباطات چه جوریه، روند افکارت،‌چینش فکرت،‌چه جوریه، می‌تونی بفهمی بعداً چه اتفاقی می‌افته، خوب حالا اگر ما بخواهیم حالمان را ارزیابی کنیم، از بعضی از عوامل در حالمون راضی هستیم، می‌گوییم چی، می‌گوییم خوب شد من گذشته یک همچین تصمیمی گرفتم که الان یک همچین وضعیتی دارم، بعضی از چیزها ممکنه تو زمان حال ما را راضی کنه و بعضی از چیزها راضی نکنه و ازش شاکی باشیم، اگر من گذشته این کار را کرده بودم این انتخاب را کرده بودم، این رفتار را داشتم، این افکار را داشتم،‌این ارتباط را داشتم،‌الان به همچین مصیبتی گرفتار نمی‌شدم، فرمول کلی را هم بهتون گفتم،‌این قاعده کلی است، شما به هر کسی بگویید اگر برگردی،‌ده سال قبل ، پنج سال قبل، این مجموعه چهار تا چیزت را تغییر می دادی، یا نه، اکثراً می‌گویند،‌تغییر می‌دهیم، یعنی با همین زن ازدواج می‌کنی، با همین شوهر ، با همین رشته تحصیلی، با همین شغل، با همین رفقا،‌همین منطقه برای خانه، همین عبادات،‌همین سیر مطالعات، همین اخلاق، غالباً می‌گویند چیه، می‌گویند نه،‌ما اگر برگردیم به گذشته این چهار تا چیز را حتماً دستکاری می‌کنیم، یعنی انتخابهامون را عوض می‌کنیم، ارتباطاتمون را عوض می‌کنیم، رفتارهامون را حتماً عوض می‌کنیم، نوع فکرمان را هم چه کار می‌کنیم، عوض می‌کنیم،‌چینش فکری‌مان را عوض می‌کنیم، خوب، حالا که این پشیمانی در آینده پیش نیاید، در آینده اگر به ما گفتند، به یکی از بزرگان گفتند اگر شما هفته بعد بمیری چه کار می‌کنی، گفت هیچی، ‌همان کاری که یک عمر کردم، ‌یعنی این یک عمر چی بوده، انتخابهاش، ارتباطاتهاش،‌رفتارهاش،‌افکارش درست بوده، اصلاً تردید توش ایجاد نشد، شک نکرده ، تزلزل نداشته، درست عمل کرده، ما اگر بخواهیم ده سال بعد پشیمان نشویم ، یعنی نگوییم آخیش ای کاش، افسوس ، پانزده سال بعد، بیست سال بعد، بگوییم اگر من بیست سال پیش این چیزها را می‌دانستم یک جور دیگه فکر می‌کردم، یک جور دیگه رفتار می‌کردم، اگر من بیست سال پیش این چیزها را می‌دانستم، یک انتخابهای دیگه، یک رفتارهای دیگه، یک فکرهای دیگه می‌کردم، اگر قرار باشه این کار را نکنیم، ما باید چه کار بکنیم، باید دست به بهترین انتخابها، رفتارها، ارتباطات و چی بزنیم، افکار، خوب سؤال، اگر ما بخواهیم بهترین انتخابها، بهترین ارتباطات، بهترین رفتارها و بهترین افکار را داشته باشیم باید چه کار بکنیم، حالا الان فهمیدیم که اون موقع باید چه جوری،‌چه کار کنیم پشیمان نشویم، حالا اگر قرار باشه ما بعداً پشیمان نشویم، می‌گوییم الان، شما باید، تو این چهار تا دست به بهترین بزنی که پشیمان نشوی، اگر بخواهیم دست به این چهار تا بزنیم که پشیمان نشویم چه کار باید بکنیم، دارید نزدیک می‌شوید، یعنی از تجربة دیگران استفاده کنیم، آفرین، ما اول باید انتخابها را بشناسیم، قیمتها،‌اندازه‌های انتخابها،‌ارتباطات، رفتارها، افکار را بشناسیم،‌آقا، ما توضیح دادیم، حتی اگر انتخاب شما جمادی هم باشه، چون مؤمنی، ثواب می‌برید، حتی اگه کمال و انتخابی که می‌کنید حیوانی باشه، گیاهی باشه، باز به شما ثواب می‌دهند ولی موضوع این است که ما به هدف می‌رسیم یا نمی‌رسیم، صرف اینکه یک کار خوبه، کافیه برای اینکه ما به هدف برسیم یا نه، یک کار ارزش داره، ثواب داره تو اسلام بهش سفارش شده، کافیه، ما باید دست به بهترین انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار بزنیم، لازمة اینکه اگر بخواهیم این کار را بکنیم،‌بر فرض اینکه همتش را داشته باشیم، باید اول چه کار کنیم، اول قیمتها دستمون باشه، قیمتها را اگر آدم بداند، قیمتها، مثل کسی که می‌رود تو بازار، قیمت دستش نباشه، سرش را چه کار می‌کنند، سرش را کلاه می‌گذارند، قیمتها دستش نباشه، ما رفته بودیم، بازار، مثلاً من هندوستان بودم، یک روز رفتیم بازار، بعد خودمون پا شدیم گفتیم بازار کجاست، ‌گفتند فلان جاست، رفتیم بازار، بعد خیلی چیزها را تو بازار دیدیم، عود دیدیم ، عطر دیدیم، چی دیدم،‌خوشمان هم می‌آمد، بعد بعضی چیزها را هم خریدیم ،‌آوردیم، اون محل استقرارمون، اون آقایی که وارد بود گفتش که خوب چند خریدید،‌گفتیم اینقدر خریدیم، گفت دیگه این جوری خرید نکنید،‌گفتم چرا، گفت هرجا رفتید بهتون قیمت دادند شما اول 50درصد را کم کنید، 50درصد بیندازید بعد شروع کنید به چونه زدن،‌ گفت اینها که الان شما خریدید،‌مثلاً من بیام بازار، من با یک سوم همه‌‌اش را می‌خرم، ای بابا، ما یاد گرفتیم از فردا رفتیم اونجا، شیر هم شدیم، خلاصه رفتیم تو بازار، طرف می‌گفتیم که حالا دیگه ما از ور افتادیم، ‌به ما می گفتند که ،‌مثلاً نمی گفتیم چقدر، می‌گفت مثلاً پانصد روپیه، بعد می گفتیم نه، باور کنید من بارها این اتفاق برایم افتاد، می‌گفت پانصد روپیه، گفتم نه، بعد می‌گفت پس چقدر، می‌گفتم دویست تا، یعنی دویست و پنجاه تا هم نمی‌گفتم، بعد طرف یک ذره عصبانی می‌شد، بعد می‌گفتم نمی‌خواهی می‌روم، حالا بیا سیصد تا، دویست تا خودش می‌انداخت، می‌گفتم نه،‌ ما مثلاً دویست تا، دو قدم از مغازه دور می‌شدیم، تو سوریه هم همین‌طور، رفتید سرتان را کلاه نگذارند، همه جا همین‌طور هست، بعد می‌گفتش که خوب حالا،‌بیا دویست و پنجاه تا،‌حالا بیا ببر با عصبانیت،‌نه، ده قدم دیگه از مغازه دور می‌شدیم می‌آمد یقه‌ات را می‌گرفت می‌گفت بیا همون دویست تایی که خودت گفتی، تازه من یادمه،‌وقتی اینها را می‌خریدیم یارو بِشکَن می‌زد که مثلاً دویست تا توانستم بهش بفروشم، خوب آدم هالو باشه، قیمت نشناسه، می‌ره تو بازار جیبش را خالی می‌کنند دیگه، سرش کلاه می‌گذارند، حالا شما نگاه کن، ما چقدر سوزش داریم وقتی بفهمیم با این شهریه‌های طلبگی و درآمدهای دانشجویی، با این حقوق‌های کارمندی ، کسی برود بازار، بفهمه سرش را کلاه گذاشتند، مثلاً نصف قیمت می تونه بخره، چقدر آتش می‌گیره، چقدر اعصابش خورد می‌شه، چقدر می‌ریزه به هم احساس خسران می‌کند، بابا چقدر خریدی، من این را خریدم، من نصف قیمت خریدم، می‌ریزه آدم به هم، ما هم یک موقعی می‌میریم، بعد یک چیزهایی را کف دست داریم تو نامة اعمال فکر می‌کنیم خیلی قیمتیه،‌می‌بریم اونجا، می‌گویند آقا اینی که تو آوردی، فلان کس تو پنج دقیقه از عمرش آورده، محصول عمر توست، فلان آقا محصول پنج دقیقه عمرش بوده، من با شصت سال چه کار کردیم، بابا این پنج دقیقه‌ای همة چیزهایی که تو آوردی آورده، پنج دقیقه این را تهیه کرده، این چیزهایی که تو تهیه کردی اون هم سفر شوخی نیست آخرتیه، دیگه آدم کجا می‌تونه معامله کنه، الْیوْمْ عَمَلُ وَ لا حسابْ وَ غَداً حسابٌ وَ لا عَمَلٌ،‌ من پنج دقیقه، این پنج دقیقه، آره بابا، این پنج دقیقه‌ای معادل شصت سال تو کار کرده پنج دقیقه‌اش ،‌یک نمونه عالی داریم که ضَربتُ علیٍ یَوْمَ الخَندَقْ اَفْضَلْ مِنْ عبادهٍ ثِقلینْ، بیا پایین‌تر نسبت به امیرالمؤمنین، هر چی بیایی پایین‌تر داستان ادامه دارد، یک موقعی می‌بینی یک نفر خوابیدنش،‌تو رختخواب بودنش،‌همین خوابیده یک ذکری گفته و خوابیده، معادل عمر صد نفر آدم، معادل صد تا صدسال کار کرده، این پنج دقیقه‌ای که می‌خواسته بخوابد، حالا شما تو اردوی دوم که برقرار کردیم توضیح دادیم، اردوی توحید، آقا من مثلاً چهل سال عبادت، پنجاه سال عبادت، ‌می‌گه بابا تو چهل سال پنجاه سال عبادت کردی، این آقا یک تعقیبات نمازش معادل چهل سال عبادت تو بوده، یک تعقیبات این آقا معادل اینقدر بوده، پس من قیمت نداشتم، خیلی کلاه سَرم رفته، فایده هم ندارد، که ، چه فایده‌ای دارد، قیمت دستِ ما نبوده،‌برای همین ما باید اول هُل نشویم که افتادیم توی دریایی، بله ما اینجا قم ماشاء الله تو دریا هستیم، معارف الهی دریاست، کشور ما همین طور هست،‌این مملکت ، ‌این نظام، خیلی،‌مثل کسانی هستیم که توی دریا، اقیانوس پر از جواهرات هستیم، اما چی برداریم با خودمون،‌یکی که می‌زنه به بانک، می‌ره اونجا می‌بینه که تو بانک ،‌گاو صندوق همین جوری، بسته‌های ده‌تومانی، بیست‌تومانی، پنجاه تومانی، صد تومانی، دویست تومانی، پانصد تومانی، هزارتومانی هست، دو هزارتومانی و پنج هزار تومانی هم هست، زده به بانک هُل می‌شه، کیسه برمی‌داره، هِیْ توش از این ده تومانی، بیست تومانی، دویست‌تومانی، حالا یک کیسه پول برداشته، اونی که تیزه این کار را که نمی‌کنه، می‌ره می‌گه اون گاو صندوق دیگری را باز کن، ببینم تراول‌ها را در بیاور، دلارها را بگو کجاست، تراولی که یک دونه‌اش پانصدهزارتومان است، صدهزارتومان، پانصد هزارتومان، اونها ، این قدرش را که بردارد معادل چند تا از این کیسه‌هاست، همون تو جیبش بگذارد، کسی هم نمی‌فهمه، تا کند بگذارد جیبش، تا هم نکرد نکرد،‌ همین‌جوری بگذارد جیبش، طرف دو تا گونی گرفته، این هم گذاشته جیبش اومده بیرون، بیشتر آورده، ما خیلی وقتها به خاطر جهالتمون حَمالی می‌کنیم. چون قیمت دستمون نیست، دست به انتخابهایی می‌زنیم که خوبه، همه‌ام تشویق می‌کنند. بَه بَه، بارک‌الله، آفرین، خیلی خوبه، فامیل تشویق می‌کنه، دهاتمون تشویق می‌کنند، مردم دهات، فلان جا تشویق می‌کنند، فلان کس تشویق می‌کنند، آفرین، احسنت، بارک الله، امام گفت، فرمود خدا رحمت کند امام را (س) در این کتاب جهاد اکبرشان، گفته بود، طلبه گفته بود، بگذار من شرح لُمعه را بگیرم می دونم با کدخدا چه کار کنم، شرح لمعه را می‌خونه پدر کدخدا را در بیاورد، نمی‌دونیم، همه‌ام تشویقمان می‌کنند، به به چَه چَه بهمون می‌کنند،‌بارک الله دیگه بهتر نیست، آفرین بهمون می‌گویند، تعریف و تمجید و تشویق و آقا خیلی خوب کار کردی، بعد هم با همة آدمهای مثل خودمون، بنده خودم را می‌گویم، مُنگل‌هایی مثل خودم را نگاه می‌کنم، بعد می‌بینم که من از اون کسی که مثل خودم منگل هستند دو قدم جلو‌ام، می گویم پس خوب دیگه، خوب دیگه، اینها همه با من همدرس بودند، دو تا قدم از اونها جلوترم، پس خیلی خوبه، یک زیرکی هم به من می‌خنده، می‌گه بابا تو هشتاد سال هم که عمر بکنی،من یک دقیقه عمرم از هشتاد سال عمر تو بهتره، اگر هم نگه، خدا بهم می‌گه، شصت، هفتاد سال جون کَندی، این‌آقا را می‌بینی، اون خانم را می‌بینی، یک دقیقه عمرش برابر کل عمر تو ارزش داره، چون می‌دونسته باید چه کار کند، به کجا بزند، قیمت دستش بوده، بی‌خود عمرش را تلف نکرده، استعدادهایش را تلف نکرده،‌ پس ما باید چی دستمون باشه، قیمت‌ها، اندازه‌ها خوب، کی می‌دونه اندازه و قیمت را بهش چی می‌گویند توی لسان دین، قدر تقلب کردی حاج آقا، بهش می گویند چی، قَدَر ، خداوند اصلاً نظام خلقت را ریاضی خلق کرده، همه چیز قیمت داره، قدجَعَل الله لِکُلِّ شیءٍ قَدْراً، کُلُّ شیءٍ عِنْدَهُ بِمقدارْ، الذی اَحْصی کُلَّ شیءِ عدداً، اصلاً خدای ما یک خدای ریاضیه، این را بدانید خالق رب العالمین، که اللهُ خالقُ کُلَّ شیءْ اونی که خالقُ کُل شیءْ قدْ جَعَلَ اللهْ لِکُلِّ شیء قدْراً، اصلاً شما شی ندارید، اعم از ، تو ذهنتون باشه، اعم از مادی، معنوی، قَدَر نداشته باشه، همش قَدَر دارد، همه چیز اندازه دارد، قَدَر دارد، قیمت دارد، شما دست بگذارید تو یک چیزی تو این عالم، توش ریاضیات و عدد به کار برده نشده، اصلاً خداوند خالق عالم، یک خالق ریاضیه، یک مهندسه، الّذی خَلَقَ فَسوی و الَذی قَدَّرَ فَهَدی، امکان نداره خدا چیزی را خلق بکنه قبلش اندازه و ریاضیاتش را معین نکرده باشه، فَسوی، تسویه نکرده باشه اون را، اصلاً خلق،‌مثل اختراع می‌مونه، الان یک مخترعه‌، می‌خواهد یک دستگاه اختراع کند توی دانشگاه، رشته‌اش صنعتیه، دارد کار می‌کند، می‌تونه بدون اندازه‌گیری اختراع بکند، یک کسی نقاشه می‌خواهد تابلو درست کند، می‌تونه بدون در نظر گرفتن اندازه‌ها نقاشی کند، چشم را هر جا بگذاره،‌ابرو را هر جا بگذاره، بینی را هر جا بگذاره، یک ذره پهن بشه نمی‌خوره، شما الان اسکناس‌های دوهزارتومانی را دیدید دفعه اول که درآمد یک ذره امام اون جوری که باید باشه نبود، کَمَکی تغییر داشت، گفتند مجلس گفت، اسکناسها را عوض کنید، نقاشی بود دیگه، یک ذره چشم این ور اون ور، آقا اندازه باید باشه، تو هیچ اختراعی، توگل یک ذره ، تو نقاشی یک ذره، تو عکس یک ذره، تو آشپزی یک ذره، آقا تو همه چی قدر و اندازه است، یک فتحه کسره این وَر اون وَر بشه، کُلی معنی تغییر پیدا می‌کنه، همه چی ریاضیه، قَدَر داره، ما باید قدرها را بشناسیم، جالب این جاست، نکته خیلی خیلی مهم که باید توجه بهش بکنیم این است که کل سیستم طوری طراحی شده، که تمام قَدَرها، قضای خاص خودش را هم دارد، یعنی شما دست روی هر قدری بگذاری قضاش را هم انتخاب کردی، نمی‌تونی قَدَر بدون قضا انتخاب کنی، قضا یعنی چی، نتیجه، حکم، محصول کار، شما هر چی را دست بهش بزنی، با قضای خودش است، با حکم خودش است، این نظام را بهش می‌گویند چی، توی شرع، قضا وقدر، یعنی خداوند خالق اندازهاست، هیچ چیز را بدون اندازه خلق نکرده، نظام خلقت، نظام قضا وقدر است، در حکمت بهش می‌گوییم چی، در فلسفه، قضا و قدر را در فلسفه چی می‌گوییم، می‌گوییم نظام علت و معلول، اصلاً شما دست روی هر علت بزنی، معلولش ایجاد می‌شه، باهاش هست، نمی‌تونی یک علت را بیاوری،‌معلولش نباشه، نمی‌تونی قدر را برداری،بگی من حکمش را دوست ندارم، نمی‌شه، مثل اینکه بگی من نمک می‌خورم مشکل خونی پیدا نکنم، چربی بیشتر از حد می‌خورم، نه، سیستم بدن یک سیستم معصوم، قضا و قدری طراحی شده این سیستم، شما اگر شیرینی، یک ذره قندت زیاد شه، چربی‌ات زیاد شه، یک ذره نمی‌دونم ، چیزهای دیگه بالا بره، چربی بالا بره، می‌ریزه به هم،‌چون سیستم معصومه، الان برای چی بعضی‌ها عینکی‌اند، برای اینکه سیستم معصومه، قضاو قدری ، یک قدرهایی اتفاق افتاده چشم نتیجه داده که خوب نبینه، نمی‌شه بهش بگی من باهات هر معامله‌ای می‌کنم تو سالم ببین، آسیگمات نشو،‌نزدیک‌بین نشو، دوربین نشو، نمی‌شه، یک صلوات ختم بفرمایید،

نظام، نظام علّی و معلولی است، نظام، نظام قضا وقدره، اشتباهاً خیلی ها فکر می‌کنند وقتی این نظام قضا و قدره، اراده خدا هم قاتیش می‌کنند، نه، نظام قضا وقدر یعنی، دو تا اسم بیشتر از خدا اینجا نیست،‌مُقدّرْ،‌قاضی،‌خداوند اراده‌اش نیست اینجا که بگه، اراده‌اش بله، اراده‌اش از این جهت است که تمام،‌به اراده خودش تمام نظام را قضا و قدری خلق کرده، تمام شد،‌این خواست خداست، خواست خدا چیه، خواست خدا این است که من سیستمی را خلق می‌کنم، نظامی را خلق می‌کنم، عوالمی را خلق می‌کنم، که همشون روابط ریاضی دارند، دست روی هر چیزی بگذاری نتیجه‌اش هم باهاش هست، فلانی مُرد، امسال بیست و پنج ششهزار نفر مردند تو عید، اندازة یک جنگ آدم مُردند تو همین تعطیلات، اینها خواست خدا بوده بمیرند، یعنی چی، خدا دوست داشته اینها بمیرند، نه، ولی قضای خدا بوده یا نبوده، قضای خدا بوده، قضا و قدر خدا بوده، اما اینکه خدا می‌خواسته، نه، امام صادق(ع) می‌فرمود، اکثر آدمهایی که می‌میرند به انتخاب خودشان، بیشتر از اون قضایی که خدا براشون گذاشته عمر کرده، خودشون گذاشته، خودشون زودتر خودشون را می‌کُشند، اکثر آدمها همین جوریند، پس خواست خدا نیست، فلان آقا این جوری شد، فلان عالم این جوری شد، فلان عالم شد جزء شهدا شد، این همه طلبه داشتیم ما ، شهید شدند، جزء اولیای خدا شدند، این همه آدم داشتیم، بزرگ داشتیم، پاهاشون لغزید، رفتند ضد دین شدند، خواست خدا بوده، نه، خدا می‌خواسته ‌اینجوری بشوند، نه، اونا آدمهایی بودند که قَدَرهای مناسبی را انتخاب کردند، قضاش هم شهادت بوده، یکی قدر نامناسب انتخاب می‌کنه، قضاش هم سقوط است، بله ، ما قضاو قدرهایی داریم که به ما ربطی ندارد، اون خواست خداست واقعاً خدا هم به اون خشنوده، می‌گه تو هم خشنود باش به اون، مثل چیزهایی که خودمون دَرش دخالت ندارید، بابا و نه‌نه‌مون را خودمون انتخاب نکردیم، خیلی چیزهامون را خودمون انتخاب نکردیم، بله اون قسمتی را که دست خداست کاری نداریم، با اون قسمت، اونی که دست خودمونه چی، اونی که دست خودمونه، خدا بهمون می‌گه من بهت اندازه‌ها را که دادم،‌ علم اندازه‌ها را دادم بیا تو تقدیر، توی اردوی اسماء الله اینها را مفصل توضیح دادیم، بحث تقدیر و اسم شریف مقدّر را ، می‌گه تو بیا اندازه ها را اول یاد بگیر، من عالم، عالم است که میلیاردها قضا هست، قضا تو بیاد قَدَرهای مناسب را انتخاب کنی، هر قضایی را دوست داری، باید قدرش را هم انتخاب کنی، شما الان می‌روید تو رستوران هر غذایی را انتخاب می‌کنی یا نمی‌کنی، می‌تونی انتخاب کنی هر غذایی را، الان بعضی از رستورانها هست، غذا هست شما انتخاب کنید، پنجاه هزارتومان باید بدهی، اگر رفتی دیدی خوشت آمد،انتخاب می‌کنی، نه آقا، من قَدرش را ندارم، قدر یعنی چی، اون غذاش را شما بپردازی – غذا ع‌هم غذاست هم قضاست،‌هر دو را بهت می دهند، هم قاف و ضاده، هم غین و ذال، هیچ کس تو رستوران به شما نمی‌گه، شما چرا این را انتخاب کردی، می‌گه به جیبت نگاه کن به قدرهات، نگاه کن هر کدام دلت خواست، انتخاب کن ما برات می‌آوریم بخور، نوش جونت، اما نمی‌تونی بگی من اون غذا پنجاه هزار تومانی را می‌خواهم، ولی ده تومان براش می‌پردازم نمی‌شه، هواپیما می‌تونی بروی مشهد، قطار هم می‌تونی بری،ماشین هم می‌تونی بروی، با اسب و قاطر هم می‌تونی بروی پیاده هم می‌تونی بروی،هر کدام را دلت خواست انتخاب کن دیگه، پس باید بیایی سراغ قدرها، هر قضایی را می‌خواهی قَدَرش را هم باید انتخاب کنی، اینکه آدم قضاهایی را انتخاب کند که حاضر نیست بهاش را بپردازد، قدرهاش را بپردازد، مسخره بازیه، مسخره کردن خداست، مسخره کردن دینه، مسخره کردن نظام خلقته، آقا ما هِیْ دوست داریم این جوری بشویم، می ‌خواهیم این جوری بشویم، خوب حالا قضاش را انتخاب کردی، بارک‌الله، قَدرش هم بیا دیگه، من می‌خواهم دکتر شوم، خوب برو، کی گفته نشو، برو کنکور شرکت کن، نه کنکور نمی‌خواهم شرکت کنم، ای بابا، خوب برو آزاد بخوان، پولم نمی‌دهم، نمی‌شه، من می‌خواهم زناشویی خوشبخت بشم، انتخابهم انتخاب همسر خوبی باشه، من می خواهم مرد موفقی باشم، پدر موفقی باشم، بچه‌هام خوب تربیت، بچه‌هام خوب الهی باشند، بارک الله، خوبه، قدرش را پرداخت می‌کنی‌یا نه، بلدی اصلاً قدرش را، ما الان دیگه حالا،‌بیست ساله مشاوره است ، بیست و پنج درصد طلاق، بیست و پنج درصد به فکر طلاقند، بیست و پنج درصد روشون نمی‌شه، تحمل می‌کنند، همدیگر را، مجبورند تحمل کنند، بیست و پنج درصد خوشبختند، ما بعضی مناطق تهران تا 34درصد هم طلاق داریم، خوب تقریباً هفتاد و پنج درصد ازدواج ها چیه، ناموفق است.

خوشبختند، برای چی، برای اینکه این زن به دردشون نمی‌خوره، زن ، زن خوبی نبوده‌، یا مرد مردِ خوبی نبود، نه ، خیلی هم خوب بوده، از سرشون هم زیاد بوده، برای اینکه قدرهای خوشبختی را بلد نیستند، حاضر نیستند بپردازند، من طلبه‌ام، حوصله این لوس بازی‌ها را تو خونه ندارم،‌که مثلاً با زنم این جوری رفتار کنم با بچه‌ام ،‌وقت نمی‌کنم آقا، کار دارم، درس دارم، معنویت دارم، جمکران دارم، فلان دارم، نداری خوب برو بمیر، این اتفاق می افته، چون قضا تو نهاد خلقت هست، زنت ازت متنفر می‌شه، بچه‌هات متنفر می‌شه، شوهرت متنفر می‌شه، از دین زده می‌شوند، بپرداز، اون موقع که دست خودته، و الّا پیغمبر هم شکست داشته ، طلاق داده پیمغبر، ائمه هم طلاق داشتند، ائمه هم شکست داشتند تو بچه‌هاشون، انبیا هم شکست داشتند، این دلیل نمی‌شه که اون قدرش را پرداخت نکرده، اون چیزی که مربوط به خودش بوده را چه کار کرده، پرداخت کرده،‌اون قسمت که مربوط به خودش نبوده یک بحث دیگه است، بلکه شکست خوردند، هیچ اشکالی هم نداره آدم شکست بخوره، اگر دست خودش نیست، بسیار خوب امتحان الهی است تحمل می‌کنه، اما خیلی چیزها دست کیه، دست خودمونه، من می‌خواستم فلان شخصیت بشوم، من می‌خواستم این بشوم، من می خواستم اون بشوم، بابا اگر می خواهی مثل اون بشی، کتابها را بخوانی، آقای فلان، آیت‌الله فلان، مرحوم فلان، خوب اون بنده خدا قدرهایش را پرداخت کرده شده اون، تو چی، تو قدرهاش را می‌پردازی، قدر باید بپردازی، اندازه باید دستت باشه، ما اندازه دستمون نیست، بعد همه‌اش هوس می‌کنیم، همه‌اش آرزو می‌کنیم، همه اش می‌گوییم ما این را می خواهیم مثل بچه‌ها، این را نمی‌خواهم، اون را می‌خواهم، با ده هزار تومان می‌رود تو بازار، صدهزارتومان سفارش می‌دهد، نمی‌شه اینجوری، هر قضایی را دوست داری قَدرش را باید بپردازی، امام رضا(ع) می‌فرماید که مَنْ سَئَلَ اللهَ التَوفیقه و لم یجتهدْ فَقدِ اسْتَهْزَئی بِنَفْسهْ، کسی که از خدا موفقیت را می خواهد اما سخت‌کوش نیست خودش را مسخره کرده، نه اهل کوشش نیست،‌که خیلی از ما اهل کوشش هم نیستیم، می‌گه سخت کوش نیست. ولَم یجتهدْ ، اجتهاد یعنی چی، تلاش معمولی نیست، تو کفایه اونها که خوندند، می دونند کفایه، اِسْتِفراغُ الوُسْعْ‌، مرحوم آخوند به کار می‌بره، یعنی چشم آدم از کاسه در می‌اید، اینقدر فشار به آدم می‌آید، یعنی باید تلاش بکنی، سخت کوش باشی، شب بی‌خوابی بکشی، سحر بلند شوی، تعطیلی نشناسی، آقای مرحوم مرعشی(ره) می‌گفت ما پنج شنبه‌جمعه‌تعطیلی را خوب استفاده کردیم تا مجتهد شدیم، اینجا که الان بیشترین تعطیلات را هم دارد، فکر می‌کنید گفتیم حوزه تعطیله درس هم چیه، مباحثه تعطیل، درس تعطیل، تحقیق تعطیل، مطالعه تعطیل، برویم بگردیم، حالا برویم بگردیم که نشد، به کجا آدم می‌خواهد برسد؟ عبادت تعطیل، تمرکز تعطیل، تفکر تعطیل، اینکه نشد اصلاً ، موفقیت قدرش چیه، سخت‌کوشی، آدم باید سخت‌کوش باشه، اگر تنبلی و حوصله نداری، وارد این ماجرا نشو، تو همین کتاب ذرات شناخت توضیح دارم تنبلی و بی‌حوصلگی را، فرمود کلید همه بدبختی آدم چیه، تنبلی و بی‌حوصلگی، تو نمی‌خواهی قدر بپردازی، هِیُ اُرد نده ،‌اُردهای ناشتا، هوس گنده‌گی، چنین، چنان، بابا قدرش را بپرداز، پس اگر بخواهیم بپردازیم، من نمی‌خواهم راجع به این صحبت کنم، که ما تنبل نباشیم، بی‌حوصله نباشیم، باید همت‌کنیم، بحث ما این نیست الان، بحث ما این است ما باید اگر بخواهیم قدرها را بپردازیم، در درجه اول چی را بلد باشیم ، قدرها را بلد باشیم، حالا چه ربطی به بحثمون دارد، اینکه اگر من ندانم انسان قدرهاش چیه، قدرهای حیوانات و نباتات و جمادات را به جای قدر کی می‌گیرم،‌به جای قدر انسان می‌گیرم، کلی وقت می‌گذارم، روی اون، اگر کسی قدر دستش باشه، نمی‌گه من یک عمر وقت می‌گذارم می‌روم ورزشکار می‌شوم، می‌شوم قهرمان، حالا شدی، طلا هم گرفتی، تما دنیا اسمت بود، یک میدان هم به اسمت زدند، چند میلیارد هم بهت پول دادند چی‌شد، بعدش، می‌ارزید، خیلی‌ها می‌گویند می‌ارزد، الان نگاه کن، مردم چه هول هولی پول می‌گذارند دو شیفت کار می‌کنند بچه‌اش را می‌گذاره مدرسة فوتبال، می‌گویند می‌ارزه، اگر بچه برود تو قهرمانی، این بچه می‌ارزد واقعاً برود قهرمانی، حالا شد قهرمان، اونهایی که رفتند سر از کجا درآوردند نسبت به ابدیت بگذار جلوش، بعد ببین قدر چقدر مزخرف این قدر، قهرمان و چی بشه، بشه نویسنده، بشه سخنران ، بشه استاد، بشه استاد دانشگاه،‌دکترا بگیره بشه، مهندس، آقا اصلاً می‌ارزید، بشه مجتهد فقه، می‌ارزید، قیمت این بود، زحمت می‌کشه، آقا بچه‌هامون الحمدلله همه دکتر مهندسند، همه آدمهای متعهدیند، الان تو جامعه دارند خدمت می‌کنند، خدمت به خلق بحثش را کردیم، جزء کدوم کمالات بود، کمالات حیوانی بود دیگه، مستقل اگر بخواهی نگاهش کنی‌ همینه، ما آفریده شدیم برای چی، خدمت بکنیم، ما الحمدلله داره خدمت می‌کنه دیگه، بیمارستان دکتر شده، فلان جا مهندس شده داره مثلاً، تو فلان معدن هست، شصت سال تو معدن داره کار می‌کنه، خوب می‌ارزید، آقا تو معدنه،‌دکتر تو بیمارستان نمی‌دونم کجاست، فلان، فلان، آخونده، معلمه به دیگران خیر می‌رسونه، اگر اون شرایط را بدست نیاورده باشد، اِلّا الذینَ امَنُوا و عمِلُوالصّالحاتْ و تَواصَوْ بالْحَقْ وَ تواصَوْ بِالصَّبْرْ، اگر قیمت دستش نباشه فقط صرف خدمت کردن به مردم فقط بهش ثواب می‌دهند، کار خوبیه، بله، خدا دوست داره یک نفر خدمت کنه به مردم، حیوانات هم خدمت می‌کنند، حیوانات همه موجودات خیلی بزرگی هستند، وقتی محشر می‌آیند، حشر دارند، وقتی می‌آیند تو محشر، میلیاردها آدم از حیوانها عقب‌تر هستند، حیوانات از میلیاردها انسان جلوتر می‌افتند تو آخرت، آدم می‌بینه خَرش رفت بهشت خودش گرفتاره، الاغ همسایه هم رفت، این مونده این وسط، پنجاه هزارسال قیامت، اینها روز اول رفتند تو بهشت این آقا هنوز داره چهل هزارمین سالش را دارد تو صحنه قیامت معطله هنوز، پیغمبر فرمود(ص)، رُبَّ مَرْکوبٍ خَیْرٌ مِنُ راکبٍ، بسیار مرکوبها هستند از راکب خودشون بهتر هستند، بالاخره قیمت چیه، این خیلی مهمه، پس اینکه الان داریم بحث می‌کنیم تو انسان‌شناسی، اول مقدم دانستیم که بگوییم انسان چه نیست، روی این باید کار کنیم، اینهم این جوری نیست شما بیایید کلاس من بگوییم و جلسه اینجا باشه و من بگویم، آدم باید دل بکَنه از کمالات وهمی و خیالی، مهم این است، بتوانی قبول کنی، به خودت بقبولانی که من برای این به دنیا نیامدم ،‌قیمت من این نیست ، این خیلی مهمه، بله دانستن‌اش بله شما می‌آیید اینها را یاد می گیرید، می‌روید ممکنه یک جایی هم درس بگویید، می‌توانی بقبولانی تو قلبت باور کنی که قیمت تو این نیست، تو زن نیستی، مرد نیستی می‌تونی این را بفهمی یا نه، می‌تونی تو قلبت فرو کُنی، اگه یکجا بین خصوصیت انسانیت با خصوصیت زنانت، خصوصیت انسانیت با خصوصیت مردانه‌ات، تلاقی پیدا کرد، کدام را اصالت می‌دهی،‌بین بخش انسانیت با کمالات گیاهی، بین بخش انسانیت با کمالات جمادی بین بخش انسانی با کمالات حیوانی تعارض پیدا کرد، از کدام می‌گذری، یک کسی مجتهد نیست، دکتر نیست، مهندس نیست، این اسم‌ها را یک می‌کشد، خوشش هم می‌آید ازش تعریف کنند، وَهُمْ یُحِبُّ اَنْ یُحْمَدُ و بِما لَمْ یَفْعَلُوا، از این چیزهایی که نیستند، مدح بشوند به کارهایی که نکردند، یک کسی هم مثل مرحوم شیخ مرتضی انصاری(ره) بهش می‌گویند آقا شما شدید مرجع شیعه، می‌گه یک آقایی بود بهتر از من درس می‌خواند، ایشان بشه بهتره، مقام براش قیمتی نداره، مقام بده به کس دیگه، آقا شدن ، بزرگ شدن کسی دست ما را بوس کند، جلو پامون بلند شوند، اگر آدم درگیر اینها باشه، خیلی بدبختیه، رقابت برای اینکه کی آقا بشه، زمان جنگ به یک آقایی می‌گفتند آقا شما جبهه، گفت آقا اگر من بیایم جبهه شاگردهایم از من جلو می‌زنند، نمی‌تونه بدبخت به وظایف انسانی‌اش عمل کنه، وقتی وظیفه‌اش شمشیر زدنه، می‌خواهد برود درس بخواند، دچار یک توهمی هست به نام بالاتر بودن، علو، رئیس بودن، می‌گفت من اگر بیایم جبهه، درسته وظیفه است. برای خداست و، همه را هم بلد بود ماشاالله، ولی خوب اگر من شاگردهایم از من جلوبرند، چی می‌شه،‌نمی‌تونه، الان تُو گفتنش خیلی راحته، گفتنش به این راحتیه که من می‌گم، مثل آب خوردن دارم می‌گویم، اما وقتی رسید به مرحله عمل، اونجا معلوم می‌شه که تو چقدر دارایی داری، یعنی می‌تونی بگذری، از یک چیزی که همه براش این همه دست و پا می‌شکستند تو می‌تونی بگذری، یا نه، جاشد از مدرک تحصیلی،‌جدا شد ، الان ما چقدر مدرک تقلبی داریم،‌طرف دکترای تقلبی می‌گیرد، لیسانس تقلبی می‌گیرد، خدا نکنه تو حوزه هم یک همچین چیزهایی باشه، آدم بزنه یک مدرک تقلبی جور کنه، مثلاً من لمعه را تمام کردم، مکاسب را خواندم، کفایه را خواندم،‌ من نمی‌دانم فلان، یک کسی از این کارها کرده بود، از نجف که می‌آمد از یکی از مراجع نامه گرفت، که مثلاً این آقا اینقدر درس خواند، بعد خودش یک تصرفکی کرد توش، دستی بُرد یک چیزی هم اضافه کرد، خیلی هم دم می‌زد امام زمان را ببیند، یک موقعی به یکی از این پینه‌دوزهای توی خیابان برخورد کرد،‌من می‌گویم پینه دوز،‌کی کسی از همین کاسب‌ها، گفت آقا فرمود کار خوبی نکردی دست بردی تو نامه، خوب نبود دست بُردی،‌حالا بگذار تو مجتهد نباشی، یک کم، بگذارد دکتر نشوی،‌مهندس نشوی، به کجا برمی‌خوره، خیلی تنفر انگیزه، من دانشگاه هم خوب درس خواندم،‌دانشگاه تهران بیست سال پیش، یک موقعی می‌بینم که تقلب می‌کنه، اصلاً قلب من می ایستاد، می گفتم بابا تو می‌فهمی د اری چه کار می‌کنی، تقلب یعنی چی، تقلب یعنی تو به کجا می‌خواهی برسی، اصلاً این همه می‌شه، می‌خواهی لقمه را بخوری، می‌‌خواهی بدهی دست زدن و بچه‌ات با این مدرک، فردا مگر نمی‌خواهی بروی اداره استخدام شوی، می‌گویند مدرک چی‌داری، این کارشناسی دارم، این مدرک لقمه است، نونه، اصلاً حواسمان نیست، آن وقت تو عمل کم می‌آوریم، ما باید باور بکنیم که جماد نیستیم،‌گیاه نیستیم، حیوان نیستیم، حالا راجع به این انشاء الله در هفته بعد صحبت خواهیم کرد.

والحمدُ لله رب العالمین وصلی الله علی محمدٍ وآله الطاهرین