أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
بحثمان راجع به موانع شادی بود. آخرین مانعی که خواندیم تعلق دل به دنیاست، اینها را مفصل توضیح دادیم، یک روایت میخوانیم و میرویم به سراغ عامل بعدی، دنیا را در معشوقهای پنجگانه در قالب چهار معشوق ذکر کردیم، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی.@در بخش فوق عقل ما انسان هستیم، معشوقهایمان برایمان شادیآور است، حتی اگر برایشان غصه بخوریم این غصهها شادی میآورد، برخلاف این بخش دنیایی ما این چهارتا، این چهارتا به گونهای هست که شما هر چه برایش غصه بخورید غصههایش شما را افسرده و پژمرده و بیشخصیت و کوچک میکند، غصههای اینطوری انسان را مچاله میکند.@بنابراین باید رابطهمان را با دنیا به گونهای تنظیم بکنیم که قلبمان تعلق به خودمان داشته باشد نه به غیر خودمان، چون در این پنج بخش شما فقط همین هستید، یعنی فوق عقل هستید، آن بخشی که الهاش الله است.@(اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له) این کلمه را ما متأسفانه خیلی ساده از کنارش رد میشویم، نماز هم زیاد میخوانیم، سر نماز ما اینها را زیاد میگوییم، اما فکر نمیکنیم چرا این تأکید و ترکیب آمده، (وحده لا شریک له) یعنی من فقط یک معشوق بیشتر نمیتوانم داشته باشم، یک دلبر دارم، یک معشوق دارم، یک عشق دارم.@بقیه عشق و معشوق نیستند، بقیه همّ و غمهایی هستند، محبوبهای دنیایی هستند که عزیز هستند، ارزش و نورانیت دارند، خوب است، هیچ کدام اینها هم بد نیست، در اسلام هم میگوید چهار تای اینها را هر چقدر میتوانید دوست داشته باشید.@ولی تعادل در عشق این فوقالعاده مهم است، اگر کسی تعادل در عشق نداشته باشد خوار و ذلیل میشود، یعنی وقتی که معشوق اصلیت، معشوق انسانیت دلت را پر نکند، و تو اصلاً شخصیتاً عاشق خودت نشده باشی، خود جاودانهات، خود اصلیات که در این بخش تو انسان هستی، در این چهار بخش که ما عقل هستیم، حیوان هستیم، گیاه هستیم، جماد هستیم، اینها که ما نیستند.@وقتی تو عاشق خود اصلیات نباشی ذلیل میشوی، خوار میشوی، باید گدایی بکنی، یا گدایی جمادی میکنی، یا گداییهای گیاهی میکنی، یا گداییهای حیوانی میکنی، یا گداییهای علمی میکنی، و در هر چهار تا این نوع گداییها شخصیت انسان را خوار و ذلیل میکند، شخصیت انسان را بیارزش میکند و غصهای برای انسان میآورد که نه دنیا و نه آخرت برای انسان میگذارد.@فراموش نکنید در بحث غم گفتیم این چهار نوع غم غمهای جهنمساز است، یعنی آدمی که میتواند غمهای بزرگ انسانی داشته باشد، وقتی سراغ غمهای کوچک میآید خودبهخود عذاب قبر برای خودش تهیه میکند جهنم میسازد.@برای همین هم پیامبر رحمت میگوید «مَنْ بَكَى عَلَى الدُّنْيَا دَخَلَ النَّارَ» دنیا این چهار تا است، برای این چهار تا بنشینی فکر و ذکر داشته باشی، غصه بخوری، همّ خوب است اما غم خوب نیست.@همّ نسبت به این چهار تا داشته باشید، همت داشته باشید، برنامهریزی داشته باشید، انسان تلاش بکند، ولی غصه نباید بخورد، غصه شخصیت انسان را مچاله و بیمقدار و بیارزش میکند، اصلاً شخصیت برای انسان دیگر نمیگذارد، یک کسی غصه این چهار بخش را میخورد بیشخصیت میشود، ذلیل و خوار میشود، و تا وقتی به تعادل عشق و معشوق نرسد این ذلت و خواری تمام نمیشود، یعنی نجات سراغ انسان نمیآید.@لذا تا آخر عمرش میبینی 70 سال، 80 سالش هست همان حرص و جوشهای دوران جوانیش را میخورد، همان غصههای آنها را دارد، بدبختیهای همان موقع را دارد، همیشه همین بدبختی و گرفتاری با او هست.@لذا مهم این هست که انسان در عشقورزی به معشوقهای پنجگانه تعادلش را حفظ بکند، تعادل به این هست که اصالت را به عشق فوق عقلی بدهید، یعنی عشق انسانیتان، و او باشد که معشوق اصلی شما باشد، و شما برای اینکه بتوانید، معشوقهای فوق عقلی در قرآن سه تا بود، الله، اهل بیت، و جهاد.@شما وقتی عاشق الله و اهل بیت که خانواده آسمانیتان هستند، اهل بیت که فقط امامان ما نیستند، بلکه خانواده آسمانی ما، اصل و ریشه ما و خانواده حقیقی ما هستند، پدر و مادر حقیقی ما هستند، خداوند ما را از آنها خلق کرده، بعد ما به زمین آمدیم حالا یک بدن زمینی هم در رحم مادر به ما دادند.@برای اینکه شما بتوانید آن سه تا معشوق را دوست داشته باشید، باید خود جاودانهتان را دوست داشته باشید، اول باید باور بکنی که زن نیستی، مرد نیستی، باور کنی که یک موجود جاودانه هستی، شبیهترین موجود به خدا، باور کنی که از جنس خانواده آسمانیت هستی، تو هم از جنس پدر و مادر آسمانیت هستی، و یک موجود جاودانه هستی.@وقتی که این را فهمیدی و باور کردی آن موقع است که برای زنانگیات، مردانگیات، برای بخشهای گیاهی و بدنیت، برای مسائل مالی حرص و جوش و غصه نداری، دعوا و درگیری نداری، طلاق اتفاق نمیافتد، هیچ اختلافی نمیافتد.@امام باقر (علیه السّلام) میفرماید اگر مردم بفهمند از کجا آمدند دیگر با هم اختلاف ندارند، مهم این هست که ما باور کنیم که خلقتمان چیست از کجا آمدیم جنس ما، ما نه ایرانی هستیم، نه آسیایی هستیم، نه زمینی هستیم، نه مال کره زمین هستیم، نه زن هستیم، نه مرد هستیم، این مال یک بخش مأموریتی هست که در زمین به ما دادند، بعد هم تمام میشود.@اگر این را یک کسی خوب فهمید، فهمیدن نه اینکه بیایی سر کلاس من برایت توضیح بدهم، این سر کلاس توضیح دادن من فقط یک مقدمه است، اگر این فهم عقلیت آمد در قلبت قرار گرفت قلبت این را باور کرد، حالا فهمیدی که من بچه حضرت زهرا هستم بچه حقیقیشان هستم، نه فقط سادات، سیدها آن بخش زمینیشان هست.@نه، من بچه حضرت زهرا هستم، بچه امیرالمؤمنین هستم، بچه اهل بیت هستم، بچه امام زمان هستم، بچه حقیقی، حقیقیتر از بچه پدر و مادر زمینی، اگر این را خوب باور کردی با این شخصیت آن موقع هست که تو دیگر اصلاً به هیچ وجه چیزی به اسم غم، غصه، اضطراب، گدایی عاطفی، لنگی، احساس ذلت.@یک انسان در بخش حیوانی گدایی میکند، یک موقع در بخش جمادی، یک موقع در بخش علمی، در هیچ بخشی شما دیگر احساس بدبختی و خواری نداری، چون آدم باشخصیتی هستی با شخصیت حقیقیات عاشق خودت هستی، این خیلی مهم است.@ولی یک موقع هست که شما عشقهایی دارید تعلقهای اینطوری به این چهار تا و این بخش را فراموش میکنید حالا این دردسرها شروع میشود، حالا تو مدام حج برو، کربلا برو، نماز بخوان، روزه بگیر، حافظ کل قرآن بشو، اصلاً فایدهای ندارد، یعنی تو از غم نجات پیدا نمیکنی.@با صورتهای مذهبی، یا عبادتی که تو در آن عاشق خودت نیستی، تو هیچ وقت شاد نمیشوی، الان جامعه ما را نگاه بکنید حداقل بعد از انقلاب، بعد از انقلاب این همه مذهببازی در این کشور داریم، مذهب داریم جذب میکنیم، مذهب سر خودمان، سر مردم داریم میگذاریم.@مردم باید شادتر بشوند، گفتیم وقتی کسی مذهبی میشود سه چیز باید در آن اضافه بشود، شادی، آرامش، محبت، جامعه ما بعد از 40 سال اینطوری شدند؟ نه، پس این مذهب به درد نمیخورد.@مذهب ما دارد میرود روی بخش زنانگی، مذهب ما بیشتر نماز و روزه میآید میرود روی بخش زنانه و مردانه مینشیند، خانم و آقایان دارند عبادت میکند نه انسان، بخش انسانی عبادت جذب نمیکند، برای همین هم شاد نمیشود آرامش هم ندارد، خود این مذهب هم یک دردسر برای مردم شده.@حجاب دردسر شده، نماز دردسر شده، روزه دردسر شده، آنهایی که تنبل هستند، آن را کنار میگذارند، آنهایی که یک ذره قدرت روحی بیشتری دارند، ایمان بیشتری دارند، بیشتر عاشق خودشان هستند، این را رعایت میکنند، اما خیلی هم از آن خوششان نمیآید.@یعنی همین است که اگر بعد از 50 سال نماز چهار رکعتیش دو رکعت بشود خوشحال است، باز ذوق میکند میگوید دو رکعت نماز هم نخوانیم باز دو رکعت، است چون خوشش نمیآید، چون خانم دارد نماز میخواند نه انسان.@امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْيَا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلَاثِ خِصَالٍ» هر کس دلش به دنیا وابسته بشود، دلش به سه خصلت گره میخورد، این همیشه روی او میماند، تا وقتی تو آن گره را باز نکنی این گره باز نمیشود.@این سه تا چیز زمانی دست از سر تو برمیدارند که تو دست از سر دنیا برداری، تو قطع کن این طرف هم قطع میشود «هَمٍّ لَا يَفْنَى» این آدم دغدغههایی دارد که دیگر هیچ وقت تمام نمیشود، دائماً در حال فکر، تلاش، دویدن، خستگی، شب در خواب فکر میکند، صبح فکر میکند، دائماً ذهنش مشغول است این چهار تا کمال بخش غیر انسانیش هست.@یعنی این دائماً مشغولیت فکری و ذهنی دارد، چیزی به اسم آرامش ندارد، ممکن است مالش زیاد بشود، مثلاً میآید در بخش جمادی تریلیادر میشود، ثروتش خیلی زیاد میشود، اما همّش تمام نمیشود، این همّش وقتی تریلیادر میشود بیشتر است، بنابراین آسایشش بیشتر است، ماشین مثلاً پرایدش ماشین بنز شده، الان میلیاردی پولش هست.@آسایشش بیشتر شده، کامپیوتر دارد، خانهاش هزار متری است، هواپیمای شخصی دارد، آسایشش زیاد شده، اما چون همّ لا یفنی دارد این آدم آرامش ندارد، یعنی تا آخر عمر بوی آرامش را نمیبیند، طلایش زیاد است، سفر خارجی دارد، مسافرت دارد، ماشین آنچنانی دارد، خانهاش آنچنانی است، همسر خوب دارد، همسرش او را دوست دارد، بچه دارند، ولی هیچ کدام از این آدمها آرامش دارند، ولی آسایش دارند.@«هَمٍّ لَا يَفْنَى» دلمشغولی پیدا میکند که دیگر این دلمشغولی تمام نمیشود، او را رها نمیکند؛ «وَ أَمَلٍ لَا يُدْرَك» این دائماً هوسها و آرزوهای جدید دارد، اصلاً کاری ندارد که الان خانهاش از خانه صدها میلیون آدم بهتر است، ماشینش از ماشین صدها میلیون آدم بهتر است، صدها میلیون آدم آرزوی زندگی او را دارند.@این به پایینیها کاری ندارد، این دائماً آرزوی چیزهایی را که ندارد دارد، «أَمَلٍ لَا يُدْرَك» یکسره هوس و آرزوی چیزهایی را دارد که الان دستش نیست، در مال چیزهایی را میخواهد که دستش نیست، در کمالات گیاهی چیزهایی را میخواهد که دستش نیست، در بخشهای حیوانی چیزهایی را هوس میکند که الان به آن دسترسی ندارد، در بخشهای علمی هم همینطور.@یکسره داغون است، مدام آرزو، یکسره درگیر آرزو است، این الان 70 سالش هست وقتی میروی با او حرف میزنی تو الان 10 سال هم قاچاقی زندگی کردی، بیا به فکر جهان ابدیت خودت باش، این میگوید من یک عالم آرزو دارد، در 60 ـ 70 سالگی اگر به او بگویند سرطان داری مینشیند گریه میکند.@یعنی به جای اینکه بگوید یک چیزی قرار است بیاید من را راحت بکند از اینجا بروم در عالمی بینظیر، بینهایت زیباتر، جذابتر، شیرینتر از اینجا، خوشحال بشود که سرطان سراغش آمده، میبینی که نمیشود، چرا نمیتواند برود؟ چون همّش تمام نمیشود آرزوهایش هم نمیتواند رها کند، یا آرزوهای دیگر دارد.@این آدم هیچ وقت مزه خوشی را نمیفهمد، آسایش دارد، لذت میبرد، اهل لذت هست، اما چیزی به اسم آرامش نمیبرد؛ «وَ رَجَاءٍ لَا يُنَالُ» این امیدهایی دارد که هیچ وقت به آن امید نمیرسد، امیدهای دور از دسترس دارد.@یعنی خیلی برنامه دارد که به آن برسد، من این مجتمع مسکونی را تمام کنم، این بانک را بسازم، این باغ را بسازم، این خانه تمام بشود، یک عالم امیدها دارد، برای خودش، فرزندانش، کسان دیگر، اما درکش نمیکند، دور از دسترس هست.@لذا برای اینکه انسان این اتفاق برایش نیفتاد میگوید یک کاری بکن، تو دغدغهها و تعلقات را از این چهار تا بردار، دوستشان داشته باش، به آنها وابسته نباش، از آنها استفاده کن، ذلیلشان نباش، خوارشان نباش، نگذار این چهار تا کمالات، سوار تو بشوند، تو سوار اینها بشو، ولی دلت را پیش او ببر (وحده لا شریک له).@
اگر این مراقبت قلبی را هر کس در دلش بکند، این هیچ وقت عصبی نمیشود، غصه نمیخورد، تحقیر نمیشود، احساس حقارت نمیکند، احساس بیشخصیتی نمیکند، احساس بیپناهی نمیکند، احساس ذلت ندارد، احساس گدایی ندارد.@همه این احساسهای منفی که یک موقعهایی سراغ ما میآید و ما را له میکند، مال این هست که ما یک جایی از آسمان بریدیم، یک جایی داریم به معشوق اصلیمان خیانت میکنیم، و در واقع به خودمان داریم خیانت میکنیم، یک جایی از خودمان متنفر هستیم، یک جا حوصله خود اصلیمان را نداریم، خود حقیقیمان را نداریم، و این باعث میشود آدم سقوط بکند.@ولی وقتی یک کسی همیشه حوصله خودش را دارد، عاشق خودش به بلندای ابدیت هست، عاشق معشوق خودش هم هست، الان شما نگاه کنید یک خانمی از زنانگی خودش متنفر است، میتواند با یک مرد رابطه برقرار بکند، عاشق یک مرد بشود؟ نه، چون از جنس زنانگی خودش متنفر است.@یک دختری بود به نام حولا زمان پیغمبر همینطوری بود، پیغمبر به او گفت شوهر اینطوری است، به پیغمبر گفت عمراً من همچین کاری بکنم، پیغمبر گفت پس هیچی، من بروم زندگی کنم، این شوهر من بشود، برو این حرفها کدام است، من خودم باید مرد بشوم، حرف باید حرف من باشد.@وقتی از خصوصیات زنانگی خودش بیزار است، به هیچ وجه نمیتواند یک رابطه عاشقانه با مردی برقرار بکند، چون از خصوصیات زنانگی خودش متنفر است، این با هر کس ازدواج بکند، کارش به طلاق میکشد، چون جنس خودش را دوست ندارد، موقعیت دختر بودن و زن بودن خودش را دوست ندارد، از این زنانگی خودش لذت نمیبرد از مرد هم نمیتواند لذت ببرد.@وقتی یک کسی از ماهیت انسان بودن خودش راضی نیست، یعنی هر چه خدا به او میگوید تو آدم هستی، زن نیستی، مرد نیستی، تو انسان هستی، تو موجود ابدی هستی، تو از جنس اهل بیت هستی، تو از جنس من هستی این جنس را به رسمیت نمیشناسد، اصلاً این جنس را دوست ندارد، جنس آسمانی و بهشت را دوست ندارد.@این دیگر از قرآن هم خوشش نمیآید، از مسجد بیزار است، از نماز بیزار است، روحانی میبیند متنفر است، حرم را حوصلهاش را ندارد، حرم میرود، در میرود فقط میخواهد یک چیزی بگوید حاجتی بگیرد، کاری با آن شخص ندارد، اصلاً با آن شخص نمیتواند روبوسی بکند.@امام رضا را که میبیند نمیتواند امام رضا را بغل بکند با او حرف بزند، گپی بزند، کیفی بکند، نمیتواند با امام رضا کنار نمیآید، ولی میتواند به امام رضا بگوید امام رضا مشکل بیا حلش بکن، مثل اینکه یک نفر به یک کسی مراجعه میکند من یک مشکلی دارم شما مشکل من را حل بکن، ولی با آن شخص نمیتواند ارتباط عاطفی برقرار بکند و از آن قدرت و انرژی دریافت بکند.@نماز هم میخواند فراری است چون از حیثیت انسانی خودش بیزار است، برای همین نماز مزاحم او است، تعقیبات نمیگوید، اذان و اقامهاش را خوشش نمیآید وقتی هم میخواهد وارد نماز بشود، تندتند میخواند حوصله خدا را ندارد، کلماتش را تند میگوید، بعد هم برای اینکه اصلاً اذیت نشود، به خدا فکر نمیکند، و مدام دارد به این چهار تا معشوق فکر میکند.@چون این آدم به هیچ وجه هویت انسانی، الهی، آسمانی و جاودانه خودش را به رسمیت نمیشناسد، قبولش نکرده، عاشق این شخصیت خودش نیست؛ چند وقت پیش یک آقایی پیش من آمد گفت من عذاب وجدان شدید دارم، گفتم چرا؟ گفت من پزشک هستم، اما از اول هم از پزشکی متنفر بودم، اصلاً هم خوب درسها را یاد نگرفتم، ولی الان پزشک شدم به من نظام پزشکی دادند.@حالا الان میخواهم بروم مردم را درمان بکنم، اصلاً حس اینکه بروم آنجا بنشینم مریض بیاید او را ببینم درمانش بکنم، این از پزشکی خودش بیزار است، نمیتواند طبابت بکند، با مریض نمیتواند ارتباط بگیرد که عاشقانه بچسبد به یک مریض، قشنگ راهنمایی بکند، به او انرژی مثبت بدهد، به او صفا بدهد.@چون یک مقدار زیادی از درمان شخصیت یک پزشک است، منش یک پزشک است، رفتار یک پزشک است، کلماتی است که این پزشک دارد، این اصلاً هیچی ندارد، مریض که پیش این میرود، فکر میکند پیش یک اسکلت رفته، پیش یک جنازه رفته، یک ربات، پزشک ربات است، چه مشکلی داری این نسخهات را بگیر برو، نمیتواند ارتباط برقرار بکند، پزشک موفقی هم نیست.@تا کسی آدم موفقی نباشد شاد نمیشود، باید آدمیت را تمرین بکنیم، تمرین کنیم که ما جاودانه هستیم، بچه اهل بیت بودن را دوست داشته باشد، انتساب به امام زمان را دوست داشته باشد، روح خدا را دوست داشته باشد که در او هست، عاشق این باشد، با آن شاد باشد.@این شادی یک شادی هست که اگر سراغ یک نفر بیاید امکان ندارد که دیگر غمهای دنیا دستشان به آدم برسد، این همیشه شاد است، همیشه انبساط دارد، همیشه قوی است، همیشه ارتباط دارد، همیشه اتصا دارد، چون این هویت را پذیرفته، این هویت را کاملاً عاشقش هست.@مانع بعدی از موانع شادی که تابع مانع قبلی هست حرص است، زیادهخواهی، آدم در یک کاری حرص میزند، حرص چه در کمالات جمادی، چه در گیاهی، چه در حیوانی، چه در علمی، و چه در فوق عقل حتی، یعنی بیموقع یک چیزی را خواستن، یک چیزی را طلب کردن، حریص بودن به یک چیزی بیموقع، بدون آمادگی، این انسان را از شادی میاندازد.@ما الان کسانی داریم که در حوزه علمیه است من خودم او را فرستادم برود تیمارستان بستری بشود، طلبه است، باهوش و نخبه است، حرصش در درس زیاد است، الان سال سومش است، رفته کتابهای سال دهمش را هم خریده خانه گذاشته، ممکن است کتاب سال دهم چند سال دیگر عوض بشود، همینطور هول میزند، حریص است.@این هول بودن، حریص بودن، باعث میشود انسان آرامش و شادی نداشته باشد، حرص در هیچ جهتی خوب نیست، چرا بینهایتطلبی، حریص بودن در معنویت، در عشق به خداوند آن هم با سعۀ سلسله مراتب خودش خوب است به شرط اینکه زیر نظر مربی انسان جلو برود.@«لَا يُلْقَى الْحَرِيصُ مُسْتَرِيحاً» از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) میفرماید هیچ وقت یک آدم حریص را شما نمیتوانید آسوده پیدایش بکنید، امکان ندارد این آسوده بشود، (مستریح) یعنی استراحت داشته باشد، حریص استراحت ندارد.@یک آدم حریص فرصت خودش را هم دیگر ندارد، مثلاً یک کسی الان شخصیت جنسی ندارد، بلوغ جنسی و عاطفی ندارد، لزومی هم ندارد برای این بخش وقتی بگذارد، روی بخشهای دیگرش دارد کار میکند، ولی از یک زمانی بلوغ جنسی و عاطفی پیدا میکند سمت ازدواج میرود.@حالا الان چه کسی میخواهد ازدواج بکند، ازدواج به او میچسبد، بعد به او میگویند تو باید بیایی مقدمات ازدواج را تعیین بکنی، حوصلهاش میکشد، ولی کسی که به بلوغ جنسی و عاطفی نرسیده به او بگویید بیا برو دردسرهای ازدواج، نمیرود، برو بابا من کار دارم این حرفها چیست، به چه درد من میخورد قبول ندارد.@ولی وقتی که عاشق میشود، نیاز جنسی و عاطفی پیدا میکند، میبیند که حوصله کار کردن، درآمد درآوردن، خواستگاری رفتن، جواب منفی شنیدن، معطل شدن، مقدماتش، چند جلسه خواستگاری، بلهبرون، نامزد بکنیم، بعد برویم آزمایش، و بعد عقد، و بعد چند ماه بعد عروسی.@و عروسی هم که میکنند، میگویند ماه عسل بروید، ماه عسل یعنی چی؟ یعنی شما ده روز، پانزده روز، یک ماه کارهایت را تعطیل بکن، با عشق خودت یک ماه بروید خلوت داشته باشید، دوست دارد، یعنی میتواند بقیه کارها را تعطیل بکند به این عشقش برسد.@آدمی که حریص است به هیچ وجه ماه عسل با خدا، با غیب، با خانواده آسمانیش ندارد، اصلاً با خودش هم ندارد، یعنی شما هزار دفعه به او بگو، تو آدم هستی، تو از جنس آسمان هستی، یک کمی فتیله این چهار تا پایین بکش یک وقتی برای خودت بگذار، نمیتواند چون حریص است، حرصهای پایینی اجازه رسیدگی به بالا را نمیدهد، این آدم فرصت ماه عسل با خودش را ندارد.@این میخواهد نماز بخواند عجله دارد چون فرصت خودش را ندارد، قرآن اصلاً نمیتواند بخواند، با اینکه شراب مؤمن هست، اصلاً از این شراب نمیتواند لذت ببرد، حوصله شنیدن اینطور حرفها را ندارد، مدام عجله دارد، حریص به کارهای دیگر هست.@حوصله ارتباطات غیبی را ندارد، حوصله زیارت را ندارد، حوصله تمرکز گرفتن برای اینکه بتواند با غیب ارتباط بگیرد را ندارد، حوصله مطالعات انسانی را ندارد، ولی به او بگو زبان میرود، حریص است، بگو کامپیوتر میرود میخواند، بگو جبر، مثلثات، شیمی، فیزیک، دکتر بشو، مهندس بشو، میرود، وقت دارد، در این جهت حریص است.@این 40 ـ 50 سال حاضر است برود مطالعه بکند، تحقیق بکند، ولی به او بگو یک ذره فتیلهاش را پایین بکش، مثلاً تو داری لیسانس میخوانی، به جای 20 واحد بیا 16 واحد بگیر این وقتت را یک ذره برای خودت بگذار، اصلاً نمیتواند.@یعنی من 16 واحد بگیرم دیرتر لیسانس بگیرم، رفیقهایم همه لیسانس میگیرند زودتر رد میشوند این حریص است، این دیگر نمیتواند استراحت بکند، آدم حریص و زیادهخواه نمیگوید کافی است، ول کن میخواهم بروم به استراحت خودم برسم، این حریص است.@کار میخواهد بکند حریص است در بخش جمادی، در روایت داریم اگر کسی شب بیدار بماند کار بکند پول در بیاورد پولش حرام است، چون به سلامتیش دارد لطمه میزند، به چشمش و مغزش، به قلبش دارد لطمه میزند، به بخشهای دیگرش هم دارد لطمه میزند.@این پول با لطمه زدن به زنش، پیش زن و فرزندش نمیرود، آنها را تنها میگذارد که میخواهد پول بیشتری در بیاورد، این حریص است، نمیگوید کافی است، خدایا روزی دست تو است، من یک ذره به کارهای دیگرم برسم، این آدم نمیتواند برنامهریزی داشته باشد، بیبرنامه است، برای خودش فرصت ندارد.@«مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ، كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلى نَفْسِهَا لَفّاً، كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّاً» میفرماید آدم حریص مثل کرم ابریشم میماند، این هر چه بیشتر دور خودش میگردد باعث میشود راه خروج او بیشتر بسته میشود «حَتّى تَمُوتَ» تا اینکه میمیرد.@حریص تا نمیرد ول نمیکند، اینقدر ادامه میدهد تا در آن مسیر بمیرد، در پول درآوردن، شرکت و کارخانه، و سرمایه، و دلار، و ارز و سکه و اینطور چیزها است، یا در بخشهای گیاهی است، بخش خوردن است.@خدا رحمت کند پدر خانم ما را، میگفت در کارخانه ما یک کسی داشتیم خیلی شکمو بود، دکتر هم گفته تو اگر کلهپاچه بخوری تو را میکشد، برایت سمّ است، یک مدت تحمل میکرد، مثلاً چند هفته، بعد دیگر نمیتوانست تحمل بکند.@ما صبح میآمدیم کارخانه میدیدیم این کلهپاچه را گذاشته، آماده کرده، میگفت بیایید بچهها بخورید، بعد میگفت قبل از اینکه شروع بکند زنگ میزد اورژانس، میخورد بیهوش میشد، لذت کلهپاچه را میبرد، اما به این قیمت، میگفت آخر هم سر همین کلهپاچه مُرد.@بعضیها دیدید مرض قند میگیرند نمیتواند دست از شیرینی، غذا، چربی، شما به او بگو محدودیت، کمتر، رژیم، چاق هم که میشود، نمیگوید نخورم، میگوید چه چیزی بخورم لاغر بشوم، نمیگوید چه چیزی نخورم، باز هم میخواهد با خوردن لاغر بکند.@یعنی حریص است، شهوت شکم دارد، مزه است، سنش بالاست، مثلاً 5 سالش است میبینید با تهدیگ یک ارتباط قلبی دارد که با خدا ندارد، با امام حسین ندارد، ارتباط قلبی را با نوشابه، با ته دیگ، بزرگها سر سفره دعوا میکنند، قهر میکنند، سر پفک، چیپس، سر کجای کلهپاچه، کجای مرغ، گاهی اوقات یک آدم باشخصیت است برای خودش یک موقعیت اجتماعی زیادی دارد.@خدا شاهد است من یکبار یک جایی رفته بودم میزبان بودم، یک آقایی آمده بود خیلی محترم اینجا نشسته بود، به این غذا دادیم، غذا مرغ هم بود، مدام میگفت من متوجه نمیشدم، گفتم چه میگویید، گفت برای من ران بیاور، حالا برو بگرد برای این ران پیدا بکن، حالا بخور، یکبار در مهمانی هستی یک جای دیگر را بخور، چه اشکالی دارد.@این برایش واقعاً مهم است، یعنی به هم میریزد، اگر غذایش اشتباه بشود، کم بشود، زیاد بشود، نوشیدنیهایش نوشابهاش به جای زرد سیاه بشود، روزگار همه را سیاه میکند سر اینکه نوشابهاش این رنگی شده است.@یا کمالات بدنی، اینقدر آرایش میکند، حریصانه، شما در کشور ما نگاه کنید، ما خیلی از کشورهای دنیا اصلاً ندیدیم، در اروپا، در کشورهای غربی، در روسیه، ترکیه، اصلاً ندیدیم یک کسی مثل زنان ایران اینقدر حریصانه، حریص باشد برای عریانی، حریص باشد برای آرایش، نسبت به این داستان حریص است.@یا مثلاً تناسب اندام، بعضیها اینقدر به این حریص میشوند که باید وزن من اینقدر باشد، هیکل من اینطوری باشد، بعد میمیرند، من در پاریس بود یکی از شاگردانم دو سال پیش رفته بودم آنجا سخنرانی داشتم میگفت استاد اینجا چند تا از دوستان من سر رژیم مُردند، میگفت اینقدر اصرار دارند که حتماً هیکل من باید اینطوری باشد، در این مورد حریص هستند.@پروش اندامیها را شما دیدید، باید حتماً بازوانشان اینطوری باشد، سر شانهشان اینطوری باشد، و به خاطر این حرص داروهایی را میخورند که این داروها منجر به مرگشان میشود، ما ورزش میکنیم برای قدرت بدنی، برای سلامت بدن داریم ورزش میکنیم.@بعد رقابت میکند دائماً با شاگردان و استادان دیگر، حریص تا اینکه قرص بخورم، یا حرص و جوش، یا مسابقات، چشم و همچشمیهای حریصانه که خانمها با همدیگر دارند، سر لباس، سر خانه، سر سفرهآرایی، سر آشپزی، سر نمره بچهاش، مدرسه بچهاش، رشته، این آدم ادامه میدهد تا میمیرد، دست بردار نیست.@در چهار تا خیلی انسان باید مراقب باشد، چون از یک طرف خداوند انسان را بینهایتطلب آفریده، کدام بخش ما بینهایتطلب است، بخش فوق عقل که عاشق بینهایت است، ما یک بینهایت که بیشتر نداریم، یک بینهایت داریم آن هم الله است، و دل ما هم عاشق کمال بینهایت است.@با علم بینهایت، قدرت بینهایت، لذت بینهایت، عمر جاودان، زیبایی بینهایت میخواهیم که تمامش هم در یک نفر جمع است، آن هم الله تبارک و تعالی است، بنابراین جای دیگر بخواهی حریصبازی در بیاوری، حرص بزنی، در واقع داری از بینهایت دور میشوی، به عنوان بینهایتطلبی این شخص مثل کرم ابریشم خودش را محدود میکند تا میکشد، نمیفهمد که:@
تو هر باری که یک هوسبازی جدیدی میکنی، یک طمع جدیدی سراغت میآید داری خودت را از ابدیت محروم میکنی، داری یک لذت ابدی، داری یک نعمت ابدی را نابود میکنی برای این هوسی که هست این زیادهخواهی است.@مثلاً شما الان میخواهی میوه بخوری، بدن ما در طول روز یک مقداری قدرت جذب ویتامین ث دارد، بیشتر از آن نمیتواند جذب بکند، چون باید بیاید این را تحلیلش بکند، شما الان یک دانه پرتقال خوردی، این کافی است، میبینی دو کیلو پرتقال جلویش گذاشته، چاقو را برداشته دارد میبرد و میخورد، این لذت میبرد یعنی شهوت میوهخواری دارد.@این یک دانه پرتقال برای بدن تو کافی است، بله حالا تو سرما خوردی، به شدت کاهش انرژی و ویتامین داری ،یک لیمو هم با آن بخور، گفتم مردم ما الان بیش از یک میلیارد نفر دارند اندازه 80 میلیون غذا میخورند، چون حریصانه میخورند.@میبینی سفره انداخته، چند جور سالاد، دسر، شیرینی، سوپ، چهار نوع هم غذا گذاشته، اصلاً آدم حالش به هم میخورد، آدم گیج میشود، کدام را بخورم، کوفت آدم هم میشود، با اینکه تمامش لذتبخش است، چون جایی که تمرکز نباشد لذت وجود ندارد.@این بیچاره وقتی سر سفره مینشیند گیج میزند، این را بخورم، آن را بخورم، آن یکی جا نماند، سفرههای ما سفرههای حریصانه است، چند نوع ژله، میگوید ژله صورتی را خوردم، ولی سبزش را نخوردم، سبز را خوردم آبی را نخوردم، چند شکل هم ماکارانی و پاستا میگذارد، چند نوع سالاد میگذارد، این تمامش حریص است بگذار این را هم بخوریم ببینیم چطور هست.@دوغ میخورد، نوشابه میخورد، دلستر هم میخورد، تازه آب هم میخورد، بعدش هم چایی سفارش میدهد، این سفرهها که ما میاندازیم سفرههای حریصانه است، در فرهنگ ما اینطوری شده است.@در رانندگی شما ببینید به اندازه دو برابر چینیها ما گاز مصرف میکنیم، 17 برابر ژاپنیها که 150 میلیون جمعیت دارند ما گاز مصرف میکنیم، حریصانه است، اسراف زیاد، یک بخاری اینجا، یک بخاری آنجا، در خانهها دیدید، توالتشان هم بخاری دارد.@شما میروی به غربیها سر میزنی میبینی اصلاً آنها اینطوری نیستند، من یکی از این کشورهای اروپایی تدریس داشتم، خیلی جالب بود، اردو گذاشته بودند یک هفته برای دخترها، یک هفته هم برای پسرها، ما اردو برقرار میکنیم، یک جایی هست که در آن خیلی آسایش و خورد و خواب دارد.@به من گفتند این اردوگاه یک جایی هست که هیچ امکاناتی ندارد، دو هزار متر بالای کوه، آب و برق و گاز نیست گفت یک هفته شما باید برای دختر و پسرها، از همه اروپا جمع کرده بودند از همه جا آمده بودند.@بعد گفتند اینها باید خودشان در این فضا، ما کارمان این بود، روزی که درس داشتیم، باید میرفتیم خودمان هیزم جمع میکردیم، خودمان آتش درست میکردیم، خودمان، خودمان را گرم میکردیم، آبمان را خودمان باید از چشمه میآوردیم، باید خودمان غذا میپختیم، همه چیز را باید خودت انجام بدهی.@یعنی یک هفته اردوی دانشجویی ـ دانشآموزی، ولی در یک همچین مکانی، آنجا تلفن کار نمیکند، مطلقاً نمیتوانی با کسی ارتباط برقرار بکنی، خانواده تلفن بزنی اینطور نیست.@بعد از دو تا اردویی که ما داشتیم، بعد از اردو ما پایین آمدیم، در شهر آمدیم، رئیس آن مجموعه که یک مجموعه خیلی عظیمی داشت، داشت من را میبرد میرساند، گفت سر راه برویم خانه یک خانم، یک خانمی بود خیلی خانم مؤمنی بود، در آن فضای اروپایی، در آن کوه در آن ارتفاعات یک کلبه داشت برای همه آن را مسجد کرده بود.@خانم گفته بود این کلبه من اینجا باشد که مسلمانان میآیند همه ادیان میآمدند این را مسجد کرده بود در آن ارتفاعات به آن قشنگی، ما رفتیم در آن کلبه نماز خواندیم، بعد آمدیم پایین در شهر این گفت برویم به آن خانم یک سری بزنیم.@رفتیم در خانه ایشان، من دیدم در خانه این خانم، تکههای بریده شده هیزم هست، خیلی زیاد، بعد گفتم اینها چیست، گفت اینجا گاز خیلی گران است، فقط آدمهای خیلی خاصی میتوانند گاز مصرف کنند اینها هیزم مصرف میکنند.@گفت برویم خانه ما من لباسم را عوض کنم، مدیر مجموعه با آن عظمت، رئیس همه این تشکلات بود، یعنی پیشدبستان، ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، همه مجموعهها این رئیسش بود، رفتیم در محله که وارد شدیم دیدیم جلوی خانهها خبری از چوب و هیزم نیست، ذغالسنگ است، بعد گفتم اینها چیست؟ گفت اینجا اینقدر پولدار نیستند چوب بخرند، وقتی وارد خانه خودش شدم دیدم خانه خودش هم ذغالسنگ است.@رئیس آن مجموعه اینطوری، لباس خیلی ساده، یعنی من چند سال میرفتم به آن کشور سر میزدم، این لباسش همان لباس است، لباس خیلی ساده، ولی تولید، فعالیت، سازندگی الی ماشاءالله.@ما وقتی وضع مالیمان هم، بدهکار هستیم، خیلیها هستند میآیند میگویند ما وضع مالیمان خوب نیست کمک میخواهیم، بعد میروی میبینی یخچالش حریصانه چیده شده، لوازم خانهاش حریصانه چیده شده، تلفنی که دارد میخرد حریصانه دارد میخرد.@تو یک تلفن ساده کافیت است، نه، حاضر است برود قرض بگیرد، وام بگیرد، شخصیت خودش را پایین بیاورد که تلفن و گوشیش با بقیه قابل رقابت باشد، این گدایی است، این حریصانه است، این که شخصیت تو را کم نمیکند، حالا تو تلفنت از این معمولیها باشد، اصلاً به شخصیت آدم کار ندارد.@باز فرش خانهاش، مبلش، همه چیز حریصانه است، دارد خودش را میکشد، شب و روز مرد کار میکند، زن کار میکند، دیگر نه به بچه میرسند، نه به عشقشان میرسند، نه به خلوت خودشان میرسند، چون حریصانه دارند با بقیه رقابت میکنند و حرص میزنند.@سفرهمان باید اینطوری باشد، تعداد غذاهایمان باید اینطوری باشد، ظرفهایمان باید اینطوری باشد، قاشق و چنگالهایمان باید اینطوری باشد، لیوانمان باید اینطوری باشد، فرشمان باید اینطوری باشد، ماشینمان باید اینطوری باشد، این دائماً خودش را خفه میکند.@اینقدر هم این مسیر را ادامه میدهد که به قول حضرت امام صادق (علیه السّلام) از قول ابوذر یک شعری را میخواند خیلی جالب است، میگوید سنات به 60 ـ 70 رسیده داری میمیری و هنوز دست برنمیداری، این تنوعطلبیها و زیادهخواهیهایش نمیشود.@پس بینهایتطلبیات را به جای این چهار تا باید آن سمت ببری، الان اینجا را میسازی، آباد است، شب اول قبر هیچی نداری مصرف کنی، بخدا قسم ما وقتی وارد برزخ میشویم، برزخ یک فضایی است بینهایت از اینجا پیشرفتهتر است، چون پیشرفتهتر است گرانتر است.@آب میخواهی، نان میخواهی، همسر میخواهی، آنجا ازدواج داری، خانه داریم، دانشگاه داریم، حوزه علمیه داریم، مسافرت داریم، مهمانی داریم، آنجا هم همینطوری است تا قیامت، تا قیامت یک زندگی با آن بدن برزخیت که شبها در خواب آن را میبینید، آنجا هم همین است، و تو باید با خودت آذوقه و توشه ببری.@توشهات را به جای اینکه اینجا مصرف بکنی به آخرت بفرس، چند روز دیگر قرار است خودت آنجا مصرفش بکنی، یعنی به محض وفات تمام اینها را رها میکنی میروی، آدم زیرک آدمی است که اصل سرمایهاش را آخرت میفرستد، تا خودش برود بهرهبرداری بکند، نه اینکه همه را اینجا مصرف بکند.@نه من باید برای تمام فرزندانم خانه بخرم، همه فرزندانم باید برایشان ماشین بخرم، باید جهیزیه آنچنانی داشته باشند، پس خودت چی، حضرت فرمود مال میگذاری فرزندت اگر در طاعت خدا استفاده بکند ثوابش مال او است، شقاوت و بدبختیش مال تو است، اگر در معصیت خدا استفاده بکند که تو با این کار بدبخت میشوی، آن مال عامل معصیت فرزندان شده است، برای خودت بفرست، فرزندت هم خدا را دارد، خدا به او هم رسیدگی میکند حرص نزن.@امام صادق (علیه السّلام) «حُرِمَ الْحَرِيصُ خَصْلَتَيْنِ» آدم حریص از دو خصلت محروم است، 1ـ «حُرِمَ الْقَنَاعَةَ فَافْتَقَدَ الرَّاحَةَ» این آدم از قناعت محروم است، در نتیجه هیچ وقت آدم حریص آسایش ندارد، نمیتواند قناعت بکند.@یک دکتری میگفت ما در آمریکا چون مردم آنجا عادت دارند به پرخوریهای وحشتناک، میگفت عادت دارند خیلی بخورند، به یکی از آنها رژیم دادم مُرد، اصلاً چیزی به اسم رژیم و محدودیت سرشان نمیشود، امپریالیسم اینطوری است، مردم را اینطوری بار میآورد، زیادهخواهی، ماشینهای هشت سیلندر، و شش سیلندر، و بنزینهای آنچنانی.@غارت اموال جهانی چون هیچ وقت سیر نمیشوند، نفت این، اورانیوم آن کشور، طلای این، سرزمین این، هیچ وقت سیر نمیشوند، آمدند چند صد هزار آدم را در سوریه کشتند، بعد میگویی برای چی؟ میگوید نفت دارد.@میلیونها آدم را میکشند برای اینکه سرمایههایشان را غارت بکنند، حتی به مردم خودشان هم رحم نمیکنند، یک دفعه شش میلیون آدم آنجا بیخانه میشوند، قضیه والستریت یادتان هست، اصلاً چیزی به اسم قناعت معنا ندارد.@آدم حریص اینطوری است، مثلاً به او بگو کمتر، لباس سادهتر، کفش سادهتر، تلفن سادهتر، غذا را یک ذره سادهتر بگیر، امروز یک بنده خدایی به من زنگ زده بود گریه که من بدبخت هستم، بیچاره هستم، الان مشکل مالی دارم.@200 میلیون ماشین زیر پایش هست، بعد خانه میلیاردی دارد، حقوقش هم از حقوق ماهیانه ما بیشتر دریافت میکند، یعنی یک آدم تنها حقوقش اندازه ما که عروس و داماد داریم هست، بعد گریه و زاری که من وضع مالیم خوب نیست.@الان اگر من به این بگویم که تو ماشینت را یک مدل پایینتر بیا، و گفتم نتیجه چه شد؟ عصبانیت و ناراحتی، چی من ماشینم را یک مدل پایینتر بیاورم، من خانهام را چهار کیلومتر پایینتر بیاورم، یک خانه معمولیتر، نمیتواند اصلاً چیزی به اسم قناعت نمیتواند بفهمد، قناعت که گنج است.@قناعت باعث میشود ثروت ابدی تو زیاد بشود، خوشی جاودانه تو زیاد بشود، لذتت در دنیا زیاد بشود، آرامش بیشتری داری، چون دیگر حرص نداری، وقتی کسی قناعت داشت از زندگیش لذت میبرد، غذا میخواهد بخورد قناعت دارد.@سادگی، سلیمان (علیه السّلام) فرمود من هر دو زندگی را تجربه کردم، همان اوج اشرافیتی که به قول قرآن نصیب هیچ کس تا قیامت نخواهد شد و سادگی را، گفت شیرینی را من فقط در سادگی دیدم، در پیچیدگی، در تنوع، در تشریفات آسایش، آرامش، شیرینی وجود ندارد، فقط دردسر ذهنی دارد.@عروسی میگیرد هزار تا موجب شادی همه را تهیه کرده حالا یک چیزش کم است میبینی طرف سکته میزند، غذایش خوب است، چاییش خوب است، شیرینی خوب است، مثلاً دسر نرسیده، میبینی سکته میزند.@2ـ «وَ حُرِمَ الرِّضَا فَافْتَقَدَ الْيَقِينَ» این آدم هیچ وقت راضی نیست، محروم از صفت رضا است، از خدا راضی نیست، دائماً از خدا شکایت دارد، بینهایت خدا به او نعمت میدهد، و از خدا شاکی است، غرق نعمتهای الهی است، شاکی است، خدا یکی از این نعمتهایش را از او بگیرد سکته میزند.@غرق نعمتهای خداست خدا یک ذرهاش را که میخواهد بردارد این فریاد میکشد، دیگر قلب این هیچ وقت رضا نیست، آدمی که آسایش ندارد، رضا ندارد نمیتواند از دنیا لذت ببرد، «خسر الدنیا و الآخرة» هم دنیایش داغون است هم آخرتش، باز هفت تا آفت دیگر حضرت دارد برای حریص میگوید که نرسیدیم بخوانیم.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@