جلسه 009 - شادی
شماره جلسه
9
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
11
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - شادی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ موانع یکی از موانعی که قرار است امروز کار کنیم بی‌تابی هست، بی‌تابی از اسمش معلوم است بی‌تابی است، یعنی انسان تحمل نمی‌کند، صبر ندارد، و در مقابل مشکلات و حوادث زود عکس‌العمل نشان می‌دهد، حالا این عکس‌العمل یا به صورت داد و فریاد و جیغ است، یا گریه و ناله و نفرین هست، یا حرکت‌های بی‌تابانه هست و انواع و اقسام عکس‌العمل‌ها.@ بی‌تابی از ضعف انسان هست، یعنی استحکام که انسان در شخصیتش نداشته باشد، زود هر حادثه‌ای می‌تواند تأثیر منفی را در جسم و روح او ایجاد بکند، گاهی وقتها این چیزهایی که انسان را ناراحت بکند می‌تواند یک امر مادی، مالی، جمادی باشد.@مثلاً برای شکسته شدن یک ظرف، یا سوختن یک غذا، یا گم شدن یک شیئی انسان به شدت از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد و این با استحکام شخصیتی و شخصیت انسانی سازگاری ندارد، چون انسان شخصیتی هست که خداوند می‌فرماید هر چه که روی زمین هست برای انسان خلق شده «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً» هر چه که روی زمین هست برای شما آفریده شده.@و شما هستید که به خلقت قیمت و ارزش می‌دهید، پس خودتان قیمت‌تان بالاتر از اشیاء عالم هست، بالاتر از دنیا است، انسان به هیچ وجه نباید برای چیزی که به خاطر آن آفریده شده عکس‌العمل‌های منفی نشان بدهد، که بارها اینها را در این بحث مفصل توضیح دادیم.@ اگر انسان شخصیت خودش را تقویت بکند یعنی بداند قیمت‌های هر چیزی چیست، قیمت‌های جمادی را بشناسد، قیمت‌های گیاهی را بشناسد، قیمت‌های حیوانی را بشناسد، قیمت‌های عقلی را بداند، قیمت‌های انسانی را هم بداند.@ انسان در رتبه پنجم قرار دارد برای چیزی که پایین‌تر از خودش هست، عکس‌العمل منفی نباید نشان بدهد، انسان زمانی باید ناراحت بشود که یک چیزی که غایت و هدفش هست، بالاتر از خودش هست از دست بدهد، نه یک چیزی که پایین‌تر از خودش هست و قابل جبران هم نیست.@لذا جزع مال خودنشناسی هست، انسان وقتی خودش را نشناخت، و شخصیتش ضعیف بود، دائماً با بی‌تابی روبرو هست، لذا یواش یواش در خانه به یک آدم عصبی و پرخاشگر و غصه‌خور و مضطرب تبدیل می‌شود، این نداشته باشد مضطرب است، نعمت هم داشته باشد باز مضطرب است.@او وقتی که ندارد دردش این هست که چرا ندارد، وقتی که دارد اضطرابش را دارد که نکند از بین برود، نکند طوریش بشود، با این واداشتن هم به آرامش نمی‌رسد، لذا اگر یک کسی ثبات شخصیتی خودش را حفظ نکند خودش را تقویت نکند، با داشتن هم آرامش پیدا نمی‌کند، با داشتن هم به شادی نمی‌رسد.@یک موقع هست اضطراب دارد ناراحت است چرا همسر ندارد، الان ازدواج کرده با همین همسر هم یکسال نمی‌تواند کنار بیاید، می‌بینی دعوایشان می‌شود، درگیری پیدا می‌کنند، گرفتاری و مشکلات خواهند داشت، این داستان را دارد.@ یا کنکور تا حالا قبول نشده هزار و یک جور خودش و اطرافیانش را جهنمی می‌کند تا کنکور قبول بشود، حالا اگر کنکور قبول شد بعد از آن دوباره داستان شروع می‌شود، بیقراری‌ها و بی‌تابی‌ها و اضطراب‌های بعد از ماجرا، به هر حال در هیچ حالتی این آدم نمی‌تواند قرار داشته باشد.@ انسان وقتی قیمت خودش را دانست به شرافت انسانی خودش پی برد آن موقع متوجه می‌شود که چه چیزهایی ارزش غصه خوردن و ناراحتی دارند و چه چیزهایی ارزش غصه خوردن ندارند بلکه اگر شما برایش غصه بخوری قیمت خودت پایین می‌آید، مشکلت که حل نمی‌شود هیچی، فقط آسیب روحی و روانی به خودت و اطرافیانت می‌زنی.@ به هر حال یک شخصی که شخصیت انسانی خودش را می‌شناسد، به یک ارزیابی و قیمت‌یابی خوبی از همه امور اطراف خودش می‌رسد، نسبت به همه مسائل اطراف خودش آگاهی دارد، بنابراین وقتی می‌خواهد برای یک چیزی غصه بخورد به شرافت خودش غصه می‌خورد، می‌گوید اصلاً این شایستگی غصه خوردن دارد، اگر من برای این عصبانی بشوم به شرافتم لطمه می‌خورد یا نمی‌خورد.@ولی اگر کسی قیمت خودش را نشناخت، ارزش خودش را نشناخت، این یک آدم بی‌شخصیت می‌شود برای هر چیزی ناراحت است، برای هر چیزی غصه می‌‌خورد، در خانه سر خانواده برای هر چیزی اعصاب خودش و خانواده خودش را خورد می‌کند، و از اینکه اینقدر بی‌شخصیت است حیا نمی‌کند.@چون جزع و فزع و بی‌تابی بی‌شخصیتی است، و این از اینکه اینقدر بی‌شخصیت است حیا نمی‌کند، یعنی ناراحت نمی‌شود، به او برنمی‌خورد که چرا من برای فلان چیز غصه خوردم نشستم گریه کردم، ناراحت هم نمی‌شود، تازه این را ابراز هم می‌کند، باید چند نفر بیایند او را دلداری بدهند این خیلی بد است.@شما یک آدم قوی را در نظر بگیرید، شما بیرون بروید با یک کسی دعوایتان بشود، می‌گوید زورش زیاد بود ما را زدند، ولی شما الان بیرون بروید یک بچه 4 ـ 5 ساله به شما حمله بکند و شما را بزند، می‌توانید بروید یک جا بگویید من از دست بچه 4 ساله کتک خوردم؟ نمی‌توانید بگویید می‌گویید آبرویم می‌رود، یعنی چی یک بچه 4 ساله توانسته تو را بزند.@آدمی که قیمت خودش بزرگ می‌شود آنوقت متوجه می‌شود امورات جمادی، گیاهی، حیوانی، مثل بچه‌های 4 ـ 5 ساله‌ای هستند که دارند ما را می‌زنند، می‌رویم همه چیز را هم تعریف می‌کنیم، مثلاً ماشینم تصادف کرد، آمدیم بیرون روی هم قفل فرمان کشیدیم، چاقو کشدیم، داد و بیداد کردیم، به همدیگر فحش دادیم، آدم به چه لجنی کشیده می‌شود سر اینکه دو تا ماشین به هم خوردند.@یا اینکه فلان چیز گم شد، یا لباس سوخت، این آدم اینقدر ضعف دارد که با یک سوختن لباس توسط اتو می‌بینی کاملاً بهم می‌ریزد یعنی شخصیتش با این اتو است، با این لباس است، شخصیتش با این تلفن همراه اگر تلفنش آسیب ببیند این شخصیتش آسیب می‌بیند، له می‌شود، کاملاً بی‌شخصیت است.@اگر کنکور قبول نشود همینطور می‌بینی که کاملاً بی‌تابی می‌کند، بهم می‌ریزد، یک سفر خارجی می‌خواهد برود نمی‌شود، انگار که بی‌آبروترین آدم روی زمین است، آبرویمان رفت نشد برویم، رفتنش را هم آبرو می‌داند.@این هم خیلی وحشتناک است، خیلی بد است که انسان اینطور چیزها را شخصیت بداند، به هر حال جزع و بی‌تابی آسیب‌های خیلی زیادی دارد.@من چند نمونه از آن را برایتان می‌خوانم طبق آموزه‌های دینی‌مان، فرمایش از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست «إِيَّاكَ‏ وَ الْجَزَعَ‏ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ الْأَمَلَ» بپرهیز از بی‌تابی کردن، جزع کردن، چون آرزویت را قطع می‌کند هم در خودت ناامیدی ایجاد می‌کند، هم در اطرافیانت.@گاهی وقتها یک پدر نسبت به نمرات بچه‌اش به قدری حساسیت نشان می‌دهد که این بچه مشکل روانی پیدا می‌‌کند، نسبت به قبولی فرزندش در کنکور یک مادر یا یک پدر به قدری حساسیت نشان می‌دهد که می‌گوید اگر پدرم بفهمد چه می‌شود، اگر مادرم بفهمد من 17 ـ 18 شدم چه می‌گوید، اصلاً این بچه کلاً اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد.@خیلی وقتها افراد خودکشی کردند، بچه‌ها، زن‌ها، مردها، برای اینکه اطرافیانشان آدم‌های بی‌ظرفیتی بودند، یعنی خودش حاضر است با آن مصیبت کنار بیاید ولی می‌گوید الان شوهرم چه می‌گوید، الان زنم چه می‌گوید، الان بقیه چه می‌گویند.@چون بقیه بی‌ظرفیت هستند، اوه یک چنین اتفاقی افتاده، چنان مسئله را بزرگ می‌کنند که این شخص کاملاً امیدش را از دست می‌دهد و اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد و ترجیح می‌دهد که اصلاً نباشد که این بی‌تابی را ببیند.@بی‌تابی کردن در مورد خودمان یک آسیب‌هایی دارد در مورد دیگران آسیب‌های وحشتناکی دارد، یک موقع هست یک مادری بچه‌اش یک لغزشی پیدا کرده، یک پدری اطرافیانش یک لغزشی پیدا کردند، خیلی معقول و منطقی با آن برخورد می‌کند و حلش می‌کند.@من یک موقعی یک آقایی بود خیلی عصبانی بود، این همیشه در خانه کمربند می‌کشید، یک موقع من دیدم حالش خیلی بد است، خانمش زنگ زده بود، دیدم به هم ریخت، گفت الان می‌آیم، گفتم ببین بنشین چه شد، اینطوری خانه نرو، گفت خانمم خبر داده که پسرم اعتیاد پیدا کرده ما خبر نداشتیم.@گفتم می‌خواهی بروی خانه دعوا راه بیندازی، داد و بیداد راه بیندازی اینطوری مشکل حل می‌شود، بچه‌ات وحشت‌زده می‌شود، برای اینکه بتواند از آن وحشت نجات پیدا بکند بدتر می‌شود، بیشتر در دام اعتیاد می‌افتد، چون باید آرام بشود، تو اضطرابت را در روح این می‌ریزی این هم داغون می‌شود، حالا باید یک جا خودش را تسکین بدهد بیشتر به سمت اعتیاد می‌رود.@یک ساعتی با او صحبت کردم، گفت حالا چکار کنم؟ گفتم رفتی خانه خیلی خیلی عادی و آرام عمل کن، درست بر عکس دفعه‌های قبل اضطرابت را در روح این بچه نریز، بگو با هم دکتر می‌رویم، روانپزشک می‌رویم، روانشناس می‌رویم مشکل را حل می‌کنیم.@این هم مرد خوبی بود قبول کرد، بعد دیدم 2 ـ 3 ساعت بعد زنگ زد گفت این برخورد من معجزه ایجاد کرد، پسر من توقع داشت من بروم آنجا گرد و خاک بکنم، بغلش کردم او را بوسیدم، به او گفتم بابا حل می‌شود، نباید اینطوری می‌شد، برای چی به این سمت رفتی، حالا ان‌شاء الله درستش می‌کنیم.@گفت اینقدر به او دلداری و امید دادم که این بچه زد زیر گریه، گفت بابا من قول می‌دهم بایستم هر طوری هست ترک کنم، کمتر از 3 ـ 4 ماه این بچه کاملاً خوب شد، یعنی رفت گذاشت کنار، از همان هفته اصلاً اینقدر قدرت روحی گرفت از این برخورد من که اصلاً به این سمت نرفت تحمل کرد و خوب شد.@حالا یک کسی یک مشکلی پیدا می‌کند، یک لغزشی پیدا می‌کند، بالاخره مؤمن قرآن می‌گوید ممکن است گاهی اوقات دچار یک فحشایی بشود، یا یک لغزشی بشود، اگر این را خیلی یک دفعه با آن برخورد وحشتناک بکنیم، شیطان به انسان غلبه می‌‌کند، می‌آید روی این شخصیت کار می‌کند و این شخصیت برای همیشه اعتماد به نفسش و آرزویش را و امیدهای سازندگیش از دست می‌دهد.@گاهی وقتها برای خود آدم یک اتفاق اینطوری می‌افتد آدم باید زود به مغفرت و عفو الهی پناه ببرد و توبه بکند و امیدوار باشد، در مورد دیگران هم همینطور است، و بخصوص در مورد دیگران حواسمان باشد دیگران باید یاد بگیرند که اگر یک حادثه‌ای اتفاق افتاد بیاید نزدیک شما بشود، شما مثل یک آب یخی هستید روی آتش کاملاً او را آرام می‌کنید، نه اینکه عمق فاجعه را زیاد بکنید.@بعضیها می‌خواهند محبت بکنند، طرف می‌آید می‌گوید کیفم را دزدیدند این به جای اینکه بگوید کفارۀ گناهان هست، درجات آخرتی هست، بالاخره برای همه این اتفاق می‌افتد، اِ بعد این اِ را یکطوری می‌گوید یعنی برای دو زار یک میلیون تومان اِ می‌کشد، یا مثلاً تصادف کرده چنان عکس‌العملی نشان می‌دهد که همه در یک محیط یواش یواش عادت می‌کنند بترسند، جیغ بکشند، اِ بکشند، بی‌تابی داشته باشند.@مثل جامعه خودمان است، شما پایتان را از اینجا بیرون بگذارید بروید یک کشور دیگری بعضی از کشورها هست، آنجا که شما می‌روید پرنده‌ها از آدم‌ها نمی‌ترسند، پرنده راحت می‌آید جلویت می‌نشیند، سر سفره‌ات می‌نشیند، گاهی وقتها من در بعضی از این کشورها می‌روم پرنده داری غذا می‌خوری، یا بیسکویت می‌خوری، می‌آید بیسکویتت را می‌گیرد می‌رود، به همین راحتی ترسد ندارد، می‌آید کنارت می‌ایستد.@گربه‌اش می‌آید، سگش می‌آید، ما عادت کردیم سگ که می‌آید عربده می‌کشیم، بی‌هوش می‌شویم، گربه که بیاید یک حسی، سوسک بیاید یک جیغ و داد و جزع و فزع وحشتناکی، این هم انتقال بدهید، برای همین همه به صورت غیر عادی و حالت روانی همه از سوسک فرار می‌کنند، مردها هم اینطوری شدند، یعنی آقا هم از سوسک می‌ترسند، انگار که یک مار افعی در خانه آمده است.@این بزرگ 40 سالش است بعد حالا خوابیده یک سوسکی در پاچه‌اش رفته بعد می‌بینی بلند می‌شود انگار جن‌زده شده، روانی است، یک سوسک است تو را نمی‌خورد، از بدنت خارج می‌شود می‌رود، می‌گوید نه نمی‌توانم.@گربه‌ها از گرسنگی من بعضی جاها دیدم، سگ‌هایمان از گرسنگی دارند می‌میرند در حالی که می‌توانست نمیرد، گناه دارد، پیغمبر می‌گوید گاهی وقتها یک خانم به خاطر یک گربه جهنم می‌رود، چون می‌توانست به او غذا بدهد نمی‌دهد.@حالا الان سگ‌ها و گربه‌هایمان از ما می‌ترسند، گاهی وقتها خود من با پسرم می‌خواهیم برویم به یک گربه غذا بدهیم باید اینقدر فیلم بازی بکنیم تا این را یک طوری آرام بکنیم که نترس می‌خواهیم به تو غذا بدهیم، ما از بس بی‌تاب و ترسو هستیم، حیواناتمان هم اینطوری هستیم.@یک کشور دیگری می‌روی می‌بینی مردم به گربه کاری ندارند، گربه می‌آید راحت به او غذا می‌دهند، سگ می‌آید غذا می‌دهند، پرنده، اینقدر با این آدمها انس دارند، در زندگی‌شان می‌آیند، کنارشان می‌آیند، کسی از کسی نمی‌ترسد، اضطرابی ندارند، حیوانات از آدمها نمی‌ترسند.@آنوقت تو که مسلمان هستی، شیعه هستی، پاک‌ترین روح، نورانی‌ترین روح را داری، حیوان چرا باید از تو بترسد، برای اینکه ما همه چیز را خراب کردیم، اضطراب‌های الکی، ترس‌های الکی، جزع و فزع‌های الکی، اینها با شخصیت آدم جور در نمی‌آید،خوب نیست.@بالاخره او که ما را ساخته به ما می‌گوید برای اینطور چیزها غصه نخورید، «مَنْ‏ بَكَى‏ عَلَى‏ الدُّنْيَا دَخَلَ النَّارَ» برای این چهار مورد اگر یک کسی جزع و فزع راه بیاندازد، گریه بکند، داد و بیداد راه بیندازد معصیت کرده، برای خودش جهنم درست کرده، هم جهنم دنیایی و هم جهنم آخرتی.@آدم باید بالاخره شخصیت داشته باشد، برای یک چیزی می‌خواهی غصه بخوری باید این به شخصیتت بخورد برایش غصه بخوری، به روح و شخصیت شما بیاید، این چیزها چیه شما برایش داد و فریاد و طلاق، طلاق سر چیزهایی که اینقدر مسخره است آدم واقعاً غصه می‌خورد، طلاق برای چی، دعوا و درگیری برای چی، سر چه چیزی.@«فَإِنَّهُ يَقْطَعُ‏ الْأَمَل‏» بی‌تابی آرزوها را قطع می‌کند، امید را از آدم می‌برد، آدم‌های بی‌تاب نسبت به خودشان اعتماد به نفسشان را از دست می‌دهند از خودشان به شدت ناامید می‌شوند، چون بی‌تاب و بی‌قرار است، من دیگر نمی‌توانم، دیگر امکانش نیست، دیگر نمی‌شود.@دوبار رفته کلاس رانندگی حالا رد شده، اینقدر هم اضطراب دارد، می‌گوید من دیشب می‌دانستم امتحان آیین‌نامه دارم تا صبح که خوابم نبرد، آدم خوب صبح بلند بشو صبحانه‌ات را بخور، می‌خواهی یک امتحان بدهی، از اول هم بگو ان‌شاءالله قبول نمی شوم، این چیه تا صبح نخوابیدم چون قرار بوده بروم آیین‌نامه امتحان بدهم.@می‌‌خواهد فردا مسافرت برود تا صبح بلند می‌شود ماشین روشن می‌کند، می‌گوید تا صبح از هیجان که قرار است در جاده برویم، بعد در جاده خوابم گرفت تصادف کردم، چه کاری است، تو فردا قرار است یک کاری را انجام بدهی، اینکه می‌گویند آینده را به حالتان تحمیل نکنید این است.@می‌گوید دیشب از شدت هیجان خوابم نبرد، حالا دو بار هم رد شده، دفعه سوم می‌گوید اصلاً دل در دلم نبود، یا کنکور من دیدم بنده خدا یکسال می‌خواند اینقدر اضطراب دارد که در کنکور چه می‌شود، بنده خدا حالش بهم خورده قبل از کنکور دوباره سال سومش را هم از دست داده.@یعنی شیطان یک بلایی سر آدم می‌آورد اینقدر یک چیزی را بزرگ می‌کند، یک آمپول می‌خواهد بزند کل این آمپول از زمانش که این می‌خواهد بزند تا آخرش 15 ثانیه می‌شود، این یک ساعت و نیم قبلش اضطراب دارد، بدتر از خود آمپول درد می‌کشد، تا بعدش مگر ول می‌کند، یک آمپول خوردی، بعدش شروع به جزع و فزع کردن می‌کند.@بعد می‌بینی شخصیت‌های اینطوری، طرف استاد دانشگاه است، به او می‌گویم آقا شما این مریضی که داری علامت خوبی نیست، می‌گوید برایم دکتر نوشته یک اسکن باید بگیرم، می‌گویم چرا نمی‌گیری؟ می‌گوید می‌ترسم وارد آن دستگاه بشوم یاد قبر می‌افتم.@قبر که همه قرار است بروند، گور خاکی که قرار نیست ما برویم، بدنمان آنجا می‌برند، ما آنجا نمی‌رویم، که یاد قبر می‌افتی، چه کسی گفته قبر اینطوری است، قبر می‌تواند بی‌نهایت زیبا باشد، بهشت است، بزرگ است، بعد اینقدر طول می‌دهد که آن مریضی سرطان می‌شود، حالا باید برود ده بار این اتفاق می‌افتد.@لذا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود هر چیزی را که به آن اضطراب دارید زودتر سمت آن بروید، بنابراین یکی از آثار بی‌تابی و جزع و فزع این هست که انسان پیش خودش بی‌شخصیت می‌شود، ضعیف و بی‌عرضه می‌شود اطرافیان هم همینطور.@وقتی بچه بداند الان با نمره 15 ـ 16 خانه بیاید مادر کولی‌گری راه می‌اندازد، شروع به جیغ و داد می‌کند، این بچه امیدش را از دست می‌دهد، این می‌تواند مثلاً 15 را یواش یواش 16 بکند، یواش یواش 17 بشود، ولی اینطوری نمی‌تواند، یک موقعی 15 می‌شود، بعد 5/14 می‌شود، 13 می‌شود، بی‌تابی که ببیند نمی‌تواند بالا بکشد.@بعد هم بی‌تابی تنفر ایجاد می‌کند، آدمی که بی‌تاب است، اطرافیان از او متنفر می‌شوند، یک زنی می‌بینی با یک عالم جذابیت‌های زنانگی دل مردش را می‌برد، اصلاً مرد عاشق او هست، ولی چون غرغرو هست به مرور زمان مرد از او متنفر می‌شود.@مرد هم همینطور، می‌بینی جای نق و غر دارد می‌تواند زنش عاشقش بشود، ولی چون این مرد بی‌تاب است، سر هر چیزی به هم می‌ریزد بعد یواش یواش شخصیتش پیش این زن بی‌اعتبار می‌شود، اصلاً نمی‌تواند دوستش داشته باشد، می‌گوید به پدرت نگویی الان خانه می‌آید خودمان را پنهان بکنیم خودمان پول جمع می‌‌کنیم می‌رویم بخریم.@فلان چیز در خانه آسیب دیده می‌گوید ترجیح می‌دهم خودم بروم قرض بگیرم از خواهرم فردا بروم خودم یخچال را درست بکنم، اگر این خانه بیاید ببیند یخچال سوخته دیگر هیچی، مرد به این کارها چه، اصلاً اینطور کارها خلاف مردانگی است، داد زدن، جیغ و داد کردن سر اینطور مسائل، سر هر کدام از این مسائل، اینها خلاف انسانیت است، خلاف مروّت است، خلاف شخصیت انسانی است.@بعد می‌‌بینی از او می‌ترسد، بعد می‌گوید این الان می‌آید نق و غر می‌زند، در خانه دعوا راه می‌اندازد ترجیح می‌دهم بروم پول بگیرم یخچال را درست بکنم، یک آدم اینطوری است، حالا از این بدتر از جزع و فزع یک چیزی بالاتر، فحش بدهد، حرف‌های رکیک بزند، تحقیر بکند، تهدید بکند، کتک بزند، اینها که دیگر خیلی وحشتناک است.@پس اگر می‌خواهید کار در زندگی‌تان خوب جلو برود، روزی‌تان زیاد بشود، جزع و فزع را کنار بگذارید، جزع و فزع روزی را خراب می‌کند، منفور می‌شوید، امیدهایتان را از دست می‌دهید، فرصت‌های سازندگی از دست می‌رود، فرصت‌های جبران کار از دست می‌رود، اینها خیلی می‌تواند خطرناک باشد.@«وَ يُضَعِّفُ الْعَمَلَ» کارهایتان را سست می‌کند، انگیز‌ه‌ها را در کار از شما می‌گیرد وقتی بی‌تابی کردید، یک کاری می‌خواهد انجام بدهد شکست می‌خورد، یکبار، دو بار، سه بار، اگر راه دارد اینقدر ادامه بده تا قوی بشوی، «اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف» درس یکبار تکرارش هزار بار، ناامیدی ندارد.@ولی وقتی یک کسی خیلی بی‌تاب می‌شود دوبار این کار می‌شود، نه من به درد رانندگی نمی‌خورم، چون دو بار آیین‌نامه قبول نشدم، اصلاً پشت فرمان نمی‌توانم بنشینم، پشت فرمان بنشینم حتماً تصادف می‌کنم، من به درد فلان کار نمی‌خورم.@الان چقدر آدمها بیکار در خانه نشستند برای اینکه اصلاً اعتماد به نفس ندارد این کار را انجام بدهد، چون آدم بی‌تابی است، یک ذره شکست بخورد می‌برد، می‌گوید من کلاً به درد این کار نمی‌خورم، عملش سست و ضعیف می‌شود.@مثلاً می‌خواهد بافتنی ببافد، یا آشپزی بکند، دو سه بار آشپزی می‌کند، غذا خور در نمی‌آید، یا چهار تا آدم بی‌ظرفیت اطرافش هستند، شفته درست کردی، این چی بود درست کردی، شل بود، سفت بود، اعتماد به نفس ندارد، نمی‌گوید شده، من تلاشم این بوده، خواستید بخورید، نخواستید نخورید.@مگر تمام کسانی که آشپزهای حرفه‌ای بودند از روز اول خوب غذا درست می‌کردند، آنها هم خرابکاری زیاد داشتند، بنّاها، هنرمندان، نقاش‌ها، رانندگان، چقدر تصادف کردند تا اینها توانستند یک راننده حرفه‌ای بشوند، ولی این آدم تا چهار دفعه تصادف می‌کند می‌گوید اصلاً به درد این کار نمی‌خورم، به درد آشپزی نمی‌خورم.@بافتنی می‌بافد چهار تا گره جا می‌‌ماند، یک ذره شل می‌شود، یک ذره سفت می‌شود، یک ذره تنگ می‌شود، پارچه می‌خواهد ببرد، پارچه دو سانت کوتاه می‌آید، دفعه بعد می‌خواهد در چادر قیچی بزند می‌گوید نه من نمی‌توانم مادرم باید بیاید، یا مادرشوهرم باید بیاید، اینطوری شما خیاط نمی‌شوی، شجاعت داشته باش، چهار دفعه هم کار خراب می‌شود.@«يُضَعِّفُ الْعَمَلَ» یعنی کارت را شل و سست می‌کند، می‌خواهد کامپیوتر یاد بگیرد، چهار تا غلط پیش می‌آید می‌بینی اصلاً سمت کامپیوتر دیگر نمی‌رود، الان من پزشک می‌شناسم هوشش خیلی خوب است مدرک پزشکی را گرفته، ولی هیچ کاری نکرده، می‌گوید عذاب وجدان دارم می‌خواهم یک مریض را ببینم، خوب کار نکردم، یک آمپول نمی‌تواند بزند، باید رشته‌اش را عوض می‌کرد، یک رشته دیگر می‌رفت کارش را درست انجام می‌داد.@بی‌‌تابی، توقعات بیش از حد از هم، یک کسی هوشش زیاد است در یک کاری استعداد دارد، یک توهم وحشتناکی که در ما افتاده این کلمه است که من استعداد این کار را ندارم، این غلط است، انسان مظهر خداست برای هر کاری استعداد دارد، یعنی اصلاً هیچ کاری نیست که کسی بگوید من بلد نیستم.@بله یک موقع هست انسان علاقه ندارد، کار نکرده، اگر بخواهد در آن کار علاقه بگذارد قوی می‌شود، بعضی‌ها بی‌علاقه کار را انجام می‌دهند، با وجدان و عقلشان کنترل می‌کنند، خودشان در آن کار حرفه‌ای هستند، ممکن است عاشق آن کار نباشد ولی در کارش حرفه‌ای است.@اصلاً ما همچین چیزی نداریم من به ریاضیات علاقه نداریم، از ریاضیات متنفر هستم، در روایت هم داریم «النَّاسُ‏ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» مردم نسبت به چیزی که بلد نیستند دشمن می‌شوند، بدشان می‌آید، متنفر می‌شوند، زبانش خوب نیست، آقا این زبان را وقت بگذار، یک ذره تکرار و تمرین بکن، می‌بینی از زبان خوشت می‌آید، لذت می‌‌بری، از ریاضیات خوشت می‌آید، لذت می‌بری.@یک معلم پیدا بکن از اول به تو درس بدهد ولی چون این پایه را ضعیف عمل کرده، مدام از زبان می‌ترسد، از ریاضیات بدش می‌آید، از فلان رشته بدش می‌آید، از فلان درس بدش می‌آید، نمی‌گوید، من از اول شروع می‌کنم، یک استاد می‌آورم.@یادم هست به یک استادی گفتم در خارج از کشور بودیم، گفتم دکترای شما چیست؟ گفت شیمی، گفتم چطور شیمی رفتید؟ گفت از بس از آن بدم می‌آمد، بعضیها می‌روند دکترا می‌گیرند چون از آن خوششان می‌آید، مدام هم نمره می‌گرفتم درس می‌خواندم دیدم کم می‌شوم، دیدم دارم در مقابل شیمی تحقیر می‌شوم، گفتم بروم من روی این شیمی را کم بکنم، می‌روم می‌خوانم دکترایش را هم می‌گیرم.@پس کار را سست نکنیم، اگر شکست خوردیم ادامه بدهیم، مربی‌مان را عوض می‌کنیم، مدرسه‌مان را عوض می‌کنیم، آموزشگاه‌مان را عوض می‌‌کنیم، از نو شروع می‌کنیم، بعضی از عزیزان می‌آیند به من می‌گویند ما می‌خواهیم در فلان رشته انصراف بدهیم، می‌گویم برای چی؟ می‌گوید برای اینکه این رشته آمار دارد از آمار بدم می‌آید، الان نمره گرفتم همه 13 ـ 14 است، بقیه نمره‌هایم 18 ـ 19 ـ 20 بوده، این اصلاً نمی‌دانم چطوری است.@عزیزم شما سه ماه تابستان وقت داری غیر از آن در طول سال تحصیلی دو ساعت یک آموزشگاه برو از پایه شروع کن به خواندن، سه ماه تابستان پایه‌هایتان را قوی بکنید بعد سر کلاس می‌روید خیلی هم شیرین می‌شود، راهش این نیست که ترک تحصیل بکنید.@این «يُضَعِّفُ الْعَمَلَ» یک دفعه می‌بینی شخص استعداد بهترین پزشک شدن، بهترین مهندس شدن را دارد، ولی چون با یکی دو تا درس، یکی دو تا ماده درسی نتوانسته کنار بیاید، بی‌تاب است، اصلاً می‌برد، با خودش دیگر کنار نمی‌آید، این رنج را باید برای خودمان هموار بکنیم که کارمان ضعیف و شل نشود.@«وَ يُورِثُ الْهَمَّ» این اندوه را در پی دارد، انسان دغدغه‌های ذهنی پیدا می‌کند، برایش یک فاجعه و عقده و مشغله وحشتناکی می‌شود که مدام او را اذیت می‌کند، برای همین راهش این نیست که شما بگویی فلان چیز روی مخ است، اگر یک چیزی روی مخ است برو آن را حل کن.@یک چیزی قرار است هر وقت می‌خواهی با آن برخورد بکنی، هر وقت یادت می‌آید وای من این کار را دارم، همینطوری از آن فرار می‌کنی، دائماً تو را آزار می‌دهد برو حلش کن؛ یک آقایی بود من چند سال پیش او را دیدم، دیدم روی سرش چند تا غده چربی در آورده بود، گفتم این چیه؟ گفت هیچی غده چربی است، گفتم برو درش بیاور، الان که جراحی پیشرفته است.@می‌ترسید برود همه هم به او می‌گفتند، مرد بزرگ، برو این را در بیاور کاری ندارد، گفت بله خودم هم ذهنم درگیر هست، همه به من می‌گویند، من دیگر او را ندیدم، تا همین این هفته، دیدم کلاه سرش گذاشته، کلاهش را برداشت دیدم مثل این جن‌ها شاخ دارد، دیدم چند تا شاخ، گفتم این چیه درست کردی، گفت آن این شده، الان شاخ شده، دو تا شاخ بزرگ، این چیه روی سرت برو درش بیاور.@به قول مولانا می‌گوید، راجع به اخلاق یک مثالی می‌زند، می‌گوید یک بنده خدایی یک تیغی را کاشته بود درخت است، اذیت می‌کرد، به او گفتیم این را سر راه مردم گذاشتی بردار، سالها گذشت و آن درخت شد یک درختی که خیلی بزرگ شد و بیشتر به مردم صدمه می‌زد، خارهایش خیلی اذیت می‌کرد، گفتم چرا این را اینطوری کردی.@گفت آقا موقعی که من جوان بودم و این کوچک و ضعیف بود من این کار را نکردم، حالا من دیگر ضعیف شدم و زورم نمی‌رسد این دیگر قوی شده، حالا آن یک غده چربی بوده الان شاخ شده، برای آدم همّ می‌شود، اگر قرار باشد یک چیزی روی مخ باشد زود حلش بکنید.@یک موقع هست یک چیزی هم هست روی مخ است باید روی مخ باشد، پس نسبت به آن تغافل و تجاهل بکن نگذار تو را داغون بکند، نصف عاقل تحمل است، نصفش بی‌خیالی، پس نسبت به آن بی‌خیال باش، هنر بی‌خیالی یک هنر بزرگ است، من الان نمی‌توانم یک چیزی را تغییر بدهم.@حالا خود حضرت می‌فرماید «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فِي أَمْرَيْن‏» بدان نجات تو در یکی از این دو کار است، می‌خواهی از یک کاری خارج بشوی دیگر نجات پیدا بکنی، حواست باشد، مشکلات و گرفتاری‌ها و مسائل زندگی اینطوری است.@«فَمَا كَانَتْ لَهُ حِيلَةٌ فَالاحْتِيَالُ‏» اگر می‌شود یک راهی برایش پیدا بکنی یک راه برایش پیدا کن، حیله دارد، راه دارد، راهش را بروید، این الان شب ادراری دارد، لکنت زبان دارد، می‌شود حلش کرد، بله هم لکنت زبان را می‌شود حل کرد، هم شب ادراری را می‌شود حل کرد، یا فلان مریضی را دارد حوصله کن تا یواش یواش درست بشود سراغش برو.@«وَ مَا لَمْ يَكُنْ لَهُ حِيلَةٌ فَالاصْطِبَار» اما اگر راه ندارد دیگر صبر کن، بگذار به حساب خدا، یک مشکلی هست، حتی اگر خودت آن را ایجاد کردی، پدر و مادرت گفتند با این شخص ازدواج نکن، این به صلاح نیست، حالا رفتی ازدواج کردی دیدی واقعاً هم به صلاح نبود حالا مایه عذابت شده، بالاخره حیله دارد.@الان بداخلاق هستی، دوستش نداری، این دوست نداشتن که راه دارد، برای دوست نداشتن یک راه‌هایی وجود دارد که می‌تواند اگر از یک نفر متنفر هست او را دوست داشته باشد، واقعاً وجود دارد، پس برو حلش کن، چون نمی‌خواهی که از او جدا بشوی، یا به خاطر فرزندانت نمی‌خواهی از او جدا بشوی، یا نمی‌توانی جدا بشوی.@پس الان برو یک کاری بکن او را دوست داشته باشی، برای چی می‌خواهی با تنفر زندگی‌ات را ادامه بدهی، این راه دارد می‌شود اگر از یک نفر متنفر باشی دیگر متنفر نباشی و واقعاً او را دوست داشته باشی، راه دارد، راه‌هایش را برو بعد می‌بینی که عوض شده آن کسی که تو واقعاً از او به شدت متنفر بودی الان دوستش داری، ولی به شرط اینکه بخواهی این کار انجام بشود.@یک آقایی آمد پیش من گفت می‌خواهم بروم ازدواج بکنم، گفتم برای چی؟ گفت از خانمم خوشم نمی‌آید، گفتم تو رفتی خواستگاریش یا او خواستگاری تو آمد؟ گفت من رفتم، گفتم برای چی رفتی خواستگاری کسی که از او خوشت نمی‌آید، حالا اشتباه کردم، حالا اشتباه کردی این باید به اشتباه تو بسوزد.@تو رفتی خواستگاری این، وقتی رفتی خواستگاری یعنی من سه تا چیز را می‌توانم به شما بدهم، تأمین اقتصادی، عشق و عاطفه و معنویت، می‌توانم یک کاری بکنم شما جهنم نروی، خصوصیت یک مرد یا یک زن یعنی این، یک مرد یا یک زن که می‌خواهد ازدواج بکند سه تا قابلیت باید برای ازدواج داشته باشد، 1ـ من تأمین اقتصاد خانواده پای کار هستم، 2ـ عشق‌ریزی، عاطفه، علاقه حتی اگر طرف را دوست نداشته باشد.@حضرت می‌گوید حتی اگر همسرت را دوست نداری واجب است به او عشق‌ورزی بکنی، واجب الهی است، مثل اینکه انسان کسی را دوست ندارد تمکین بر او واجب است، مثل اینکه یک مرد زنش را دوست ندارد ولی تأمین نفقه بر او واجب است، دوست داشتن اصلاً شرط نیست، و تأمین معنوی.@گفتم تو رفتی خواستگاری این، این دختر الان چه گناهی دارد که تو می‌گویی من او را دوست ندارم، این قربانی اشتباه تو شد، گفتم حالا راهکار دارد، من یک کاری می‌کنم تو او را دوست داشته باشی، یک برنامه به تو می‌دهم تو این برنامه‌ها را برو تا عاشق او بشوی، می‌گفت نمی‌خواهم گفتم پس تو مرض داری.@بالاخره مشکل این هست که تو او را دوست نداری، الان من یک اجی مجی بگویم تو الان خوشت بیاید خوب است، نه نمی‌خواهم دوستش داشته باشم، گفتم تو مریض هستی، تو آخرت را می‌خواهی چه جواب بدهی، الان این را طلاق دادی رفتی سراغ یک کس دیگر، آخرت را می‌خواهی چه جواب بدهی، یک کسی را قربانی ضعف و اشتباه خودت کردی.@الان من ازدواج کردم در وضعیتی گیر افتادم که طرف را دوست ندارم، الان علاقه‌ای بین ما نیست، کدورت است، می‌شود آن را حل کرد، می‌شود یک کاری کرد که اصلاً بدت نیاید، حداقل کاری که می‌شود کرد برای یک آدم خیلی دست و پا چلفتی و ضعیف این هست که حداقل نمی‌گویم عاشقش بشو حداقل دیگر از او بدت نیاید، این می‌شود.@کارهایش اعصابت را خورد نکند، کارهایش ناراحتت نکند، به جای اینکه از او حرص و جوش بخوری، دلت برایش بسوزد، بگویی این یک آدم احمقی است دلم برایش می‌سوزد، بالاخره دلم برایش می‌سوزد خدا ان‌شاءالله کمکش بکند، ولی از او متنفر نباشی، چون می‌خواهی با او زندگی بکنی، باید با او زندگی بکنی، به هر دلیلی نمی‌خواهی جدا بشوی، راه دارد می‌شود کینه‌ها را کنار گذاشت، می‌شود علاقه را ایجاد کرد، می‌شود این کار را کرد.@یا نه منفور هستی، الان می‌گوید فلان کس و فلان کس از من بدشان می‌آید، یک راهی ندارد ما یک کاری بکنیم دیگران از ما خوششان بیاید، چرا راه دارد، تو یک کاری می‌توانی بکنی که اگر عاشقت هم نشوند، خیلی هم دوستت نداشته باشند، خیلی هم تحویلت نگرفتند حداقل از تو متنفر نمی‌شوند، این راهکار دارد، بعد که می‌آید حاضر نیست انجام بدهد.@یعنی تنبل، بی‌حوصله، کلید تمام بدبختی‌های انسان حضرت فرمود در دو چیز است، تنبلی و بی‌حوصلگی، شش ماه پیش آمده می‌گوید من این مشکلات را دارم، می‌گوییم این مشکلاتت با این فرمول حل می‌شود برو انجام بده قول می‌دهیم شش ماه بعد دیگر این مشکلات را نداشته باشی، بعد از شش ماه آمده می‌گوید مشکلم حل نشده، می‌گوییم آن داروهایت را چکار کردی، می‌گوید آنها را که اصلاً انجام ندادم.@مثل اینکه یک نفر دکتر می‌رود داروها را نمی‌خورد می‌گوید چرا خوب نشدم با گذر زمان که بیماری خوب نمی‌شود، باید دارو بخوری، مشکل داری باید دارو بخوری، پس ببینید امیرالمؤمنین چقدر قشنگ ما را راهنمایی می‌کند، می‌گوید اگر در کارت حیله وجود دارد، راه دارد، می‌توانی این مشکل را حل بکنی برو حلش کن.@اگر واقعاً همه راهها را رفتی و نشده، اصلاً راهها را رفتی یا نرفتی؟ رفتی با چهار تا کارشناس تماس بگیری بگویی این بچه من اینطوری است، شب ادراری دارد، لکنت زبان دارد، مرکز گفتاردرمانی او را بردی، تمریناتش را برایش حل کردی، پای کارش ایستادی تا او را راه بیندازی.@من الان سراغ دارم دو تا مادر می‌آیند، فرزندانشان یکی لکنت درجه یک دارد، یکی لکنت درجه دو دارد، بالاتر است، لکنتش وحشتناک‌تر است، آنوقت مادری که فرزندش لکنتش وحشتناک‌تر است پیگیری می‌کند که فرزندش خوب شده دیگر لکنت ندارد، ولی او که لکنت کمی داشته هنوز همان لکنت را دارد چون مادر تنبل و بی‌حوصله است، دنبال کارش نمی‌رود.@به جای اینکه مشکل را حل بکند می‌نشیند احساس بدبختی می‌کند و داد و فریاد راه می‌اندازد، دردسر برای خودش و بقیه درست می‌کند، اول از این بپذیر که این هست، دیگر بی‌تابی نکن، بی‌تابی مشکلی را حل نمی‌کند، بی‌تابی فقط مشکل اضافه می‌‌کند و گره می‌زند بعد برو حلش کن، راهکار دارد مشورت کنید.@خیلی وقتها ما خیلی راهکارها را واقعاً نمی‌دانیم، یعنی نمی‌دانیم که راهکار دارد، می‌گوییم عمه‌ام گفته، خاله‌ام گفته، دخترخاله‌ام گفته که دیگر این حل نمی‌شود، حتی آن موقعی هم که می‌گویند حل نمی‌شود تو باور نکن راهت را برو.@بگو نه خدا را دارم، امید دارم، توکل می‌کنم، اهل بیت را دارم، چهارده معصوم را دارم، یک عالم راه دارم، حالا به هر دلیلی تو واقعاً تمام مسیرهای معقول، مشورتی، مشروع را رفتی حل نشد، الان دیگر حل نشده، الان طرف آمده می‌گوید شوهرم اذیتم می‌کند، می‌گویم الان اذیتت می‌کند می‌خواهی چکار بکنی، می‌خواهی زندگی بکنی، یا می‌خواهی حلش بکنی؟@می‌خواهی حلش بکنی این راهکار دارد بیا برو این کارها را انجام بده، حداقل اگر او خوب نمی‌شود تو صبرت را زیاد بکن، من می‌توانم یک کاری بکنم یک مسئله‌ای که برایم صد درجه فشار دارد ده درجه بشود، این کار را می‌شود کرد، اگر می‌توانی جدا بشوی جدا بشو، یعنی اگر واقعاً با جدا شدن مسئله حل می‌شود جدا بشو.@می‌گوید نه می‌خواهم جدا بشوم، نه می‌توانم جدا بشوم، این مشکل است، پس مسیرش را برو، دیگر رفتی آن درست نمی‌شود، تو تغییرات خودت را ایجاد بکن، در خودت تغییرات ایجاد بکنی، قطعاً در او هم تغییرات ایجاد می‌شود، نه، «فَالاصْطِبَار» یعنی تحملش کن، این را کفاره گناهانت بگذار، این همسر، فرزند کفاره گناهانت می‌شود، درجات آخرتی می‌شود، اینطوری با آنها راه بیا.@از این به بعد دوستت می‌شود، می‌گوید این را داشته باشم این خیلی خوب است، این برای گناهان من خیلی خوب است، یک تصفیه‌گاهی برای گناهان من است، چون اذیتم می‌کند، وقتی من را اذیت می‌کند گناهان من آمرزیده می‌شود، بعد هم درجات آخرتی برای من دارد، صبر و تحمل می‌کنم به عشق خدا، تحملش می‌کنیم حالا هر چه هست، بیماری است، آدم است، یک مشکل کاری است، یک مسئله اقتصادی است باید تحمل بکنم، پس جزع و فزع فایده‌ای ندارد.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@