جلسه 003 - شادی
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
5
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - شادی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@ بحثمان درباره یک راهکار خیلی خوب درباره شادی بود از امام سجاد (علیه السّلام). ایشان فرمولی که دادند این بود که به آن دوستشان گفتند که چه می‌شود تو همه مردم را مثل خانواده خودت بدانی که حالا بعد این را خودشان توضیح می‌دهند و یک راهکار خوبی را در این زمینه به ما می‌دهند.@من فقط این کلمه ایشان را یک توضیحی بدهم. ببینید ما در ارتباط با خودمان، مردم، اطرافیانمان دچار توهم هستیم و توهم ما هم ناشی از این هست که ما ارتباطاتمان را به جای اینکه براساس بخش انسانی‌مان طراحی بکنیم براساس بخشهای جمادی و گیاهی و حیوانی‌مان طراحی می‌کنیم.@یعنی افراد بیشتر از آنچه که خودشان را یک انسان بدانند یا حتی حداقل یک فرشته بدانند خودشان را یک زن یا یک مرد می‌دانند یعنی یک حیوان. یک آقا یا یک خانم می‌دانند که خب این جنبه جنسی و حیوانی ماست و بعد براساس این ارتباطاتشان را با بقیه تنظیم می‌کنند.@می‌گوید این زن، شوهر، خواهر، برادر، دایی و عمو و عمه و نوه من است اینها از نظر حقوقی ارزش دارد از نظر حداقلهای ارتباط حقوقی و انضباط اجتماعی که باید ایجاد بکند خب انسان بداند همسر، پدر، مادرش چه کسانی هستند اینها خوب است.@یک سلسله حقوق ویژه هم اینها دارند اما این دلیل نمی‌شود که ما بیاییم ارتباطاتمان را با دیگران را بر این اساس مبتنی کنیم چون وقتی که ما ارتباطاتمان را بر این اساس مبتنی می‌کنیم یعنی جنبه جنسی و بدنی که روی زمین به ما دادند.@ما قبل از اینکه روی زمین بیاییم زن و مرد نبودیم و اصلاً بدن نداشتیم و جنبه حیوانی نبودیم؛ ما وقتی که می‌خواستیم زمین بیاییم همه ما یک نفر بودیم یک روح و حقیقت بودیم که از آنجا آمده به این بدنهای مختلف تعلق گرفته همه ما روح خدا و همه ما نور محمد و آل محمد بودیم.@بنابراین ما باید حرمت اصل شخصیت‌مان را نگه داریم یعنی این برای ما خیلی مهمتر از این باشد که ما حالا روی زمین هم یک بدن هم به ما دادند یک جنبه جنسی و طبیعی داریم در فلان کشور و فلان شهر هستیم اصلیت حیوانی ما مثلاً تُرک، لر، کُرد، بلوچ، عرب، افغانی است اینها اصلاً جنبه‌هایی نیست که ملاکهای انسانی ندارد اینها را قبلاً در بحث انسان‌شناسی مفصل توضیح دادیم.@ما یک نقطه اشتراک با همه انسانها داریم آن هست همه ما روح واحد داریم همه ما یک نفر هستیم همه ما یک حقیقت داریم اگر هم قرار باشد براساس یک پیوند با انسانها ما روابطمان را تنظیم کنیم بهتر است براساس پیوند آسمانی‌مان رابطه‌مان را تنظیم کنیم.@یعنی ما قبول کنیم که همه ما یک نفر بودیم یک حقیقت هستیم از یک خانواده هستیم خانواده آسمانی ما مشترک هست حتی با مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان. شما الان اربعین را نگاه کنید چرا اربعین مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و صائبیان و هندوها و اهل سنت چرا می‌آیند حول محور یک امام به عشق امام حسین؟ چون حقیقت ؟؟؟@یک بنده خدایی می‌گفت می‌خواهم بروم آبروی فلانی را بریزم، گفتم چکاره است؟ گفت چند سال شاگردش بودم ولی یک کاری کرده که اصلاً خوشم نیامده می‌خواهم بروم همه جا بگویم، گفتم استادت است؟ گفت بله، گفتم این که حقش از پدر و مادر بالاتر است.@اتفاقاً یک کسی آمد خدمت امام سجاد (علیه السّلام) و گفت می‌خواهم بروم از استادم شکایت کنم، گفت چکار کرده؟ گفت پدرم را کشته، حضرت فرمود استادت است؟ گفت بله، گفت حقش از پدرت بالاتر است تو نمی‌توانی بروی استادت را قصاص کنی استاد بالاتر از پدر است حتی اگر پدرت را کشته.@بعد به او گفتم که اگر تو مادرت یا پدرت بودی و همچین اشتباهی کرده بود می‌رفتی آبرویش را جایی ببری؟ گفت نه، گفتم اگر برادرت بود اگر همچین کاری کرده بود می‌رفتی آبرویش را جایی ببری؟ گفت نه.@گفتم که این مربی و استادت است حق زیادی گردنت دارد مدتها پیش او درس خواندی، چطور می‌توانی بروی غیبتش را یکجا بکنی؛ واقعاً آدم گاهی وقتها چقدر قساوت پیدا می‌کند چطور می‌توانی بروی آبروی این را یکجا بروی و راجع به این غیبت بکنی ولو اشتباه هم کرده، چطوری می‌توانی بروی بگویی در حال که این حقش از پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و همه چیز بالاتر است.@حضرت می‌گوید که وقتی که تو نگاهت این هست که همه خانواده تو هستند تو آبروی چه کسی را می‌خواهی ببری؟. گفت چرا زنت را طلاق دادی؟ گفت طلاق دادم که دادم نمی‌توانم غیبت بکنم که برای چه طلاق دادم، نساختیم طلاق دادم، فکر می‌کنی که من الان می‌نشینم از بدیهای زنم می‌گویم که اینطوری و آنطوری بوده؟ نه، طلاق دادم برای چه غیبت بکنم راجع به کسی.@اصلاً کسی نمی‌تواند از کسی بدگویی بکند وقتی که این فرمولی که امام سجاد می‌گوید رعایت بکند چطوری می‌خواهی پشت سر کسی حرف بزنی در حالی که خودت هستی و وقتی هم پشت سر او صحبت می‌کنی در واقع داری غیبت چه کسی را می‌کنی؟ غیبت خودت را داری می‌کنی و خودت باید عذابش را تحمل کنی و خودت بالاتر از هفتادتا زنا تاریکی در روحت دریافت می‌کنی.@بعداً جهنمش را خودت باید بروی، فکر می‌کنی اگر نشستی پشت سر کسی غیبت کردی و در مورد کسی بد گفتی مثل این هست که چاقو برداشتی دائم در سر و صورت خودت بزنی، فکر کردی فقط علیه او داری این کار را انجام می‌دهی؟ نه.@آبرو دست خداست ما با غیبت کردن از کسی نمی‌توانیم آبرویش را ببریم این را بدانید این یک قاعده است. خیلی‌ها ممکن است بیایند از کسی غیبت بکنند ولی آبرو را خدا نگه می‌دارد دست خداست ولی تو چرا تو خودت را بی‌آبرو می‌کنی در درگاه الهی و پیش فرشتگان، تو خودت را بی‌آبرو می‌کنی.@لذا حضرت می‌گوید می‌خواهی آبروی چه کسی را ببری؟ اگر هم ابلیس که نفرین خدا بر او باد در تو این پندار را پدید آورد که تو بر یکی از اهل قبله برتری داری؛ ممکن است شیطان بیاید و بگوید تو که از اینها بالاتر و مؤمن‌تر هستی این معصیتکار و مشروب‌خوار و آنطوری است اگر یک موقع در شما یک همچین توهمی ایجاد کرد این توهم است.@به سیدالشهدا گفتند بی‌ادبی چیست؟ امام حسین (علیه السّلام) فرمود بی‌ادبی یعنی اینکه تو فکر کنی از یک کسی بهتر هستی. آدم خیلی خودشیفته‌ و گستاخی و بی‌ادبی می‌خواهد که آدمها را ببیند و بعد بگوید من از اینها بهتر هستم.@یعنی چی یعنی اگر کسی فاحشه و مشروب‌خوار است و ما این کارها را نمی‌کنیم از او بهتر نیستیم؟ نه، فاحشه است که هست، مشروب هم که دارد می‌خورد، فحشای ظاهری دارد گناه هم دارد می‌کند، ولی من چی من ممکن است فحشای باطنی داشته باشم اگر حسادت و خودشیفتگی و تکبر داشته باشم این که به مراتب بدتر از آن است.@من یک غیبت بکنم هفتادتا زنا در نامه عملم می‌نویسند او ممکن است دو بار هم فحشا کرده باشد من چطور می‌توانم بگویم از او بهتر هستم؟ اصلاً این خودش خیلی وحشتناک است یک تاریکی وحشتناک است.@در روایت داریم وحشتناک‌ترین تاریکیها و وحشتها این هست که آدم خودشیفته بشود آدم خودش پیش خودش مقبول باشد عاشق خودش باشد، روی چه حسابی؟.@سیدالشهدا می‌فرماید بی‌ادبی یعنی اینکه آدم فکر کند از بقیه بهتر است. اینکه گفتم وقتی علما و بزرگان ما چشمشان می‌خورد به یک خانمی که بدکاره بود خدا رحمتشان کند علمای تهران بعضی‌هایشان می‌گفتند خدایا به حق این خانم به ما رحم کن به حق این خانم دعای ما را اجابت کن یعنی این عالِم خودش را از آن خانم بدکاره بهتر نمی‌دانسته، او را آبرودارتر از خودش می‌دانسته و خدا را به او قسم می‌داده.@اینکه انسان توهم کند من از خواهر و پدر و مادر و بچه‌ها و زن و ... بهتر هستم این فقط یک توهم است یک فریب شیطانی است. حالا حضرت راهکار دارد می‌گوید اگر شیطان آمد گولت زد که تو از کسی بهتر هستی از مسلمانها اینطوری از زیر این فریب خودت را نجات بده. چطوری؟@بنگر اگر وی بزرگتر از تو بود بگو پیش از من ایمان آورده و عمل صالح انجام داده؛ بهتر از من است بیشتر از من عبادت کرده و نماز خوانده و مسلمان شده و روح اسلام در او طولانی‌تر هست از من بهتر است.@و اگر کوچکتر از تو بود بگو من پیش از او به گناهان و معصیتها روی آوردم. بالأخره سن من بالاتر است من سابقه گناه و غفلتم بیشتر است او گناه کمتر کرده. پس او بهتر از من است. اگر بزرگتر از من بود چه بگوییم؟ او سابقه چی بیشتر است؟ ایمانش، اسلامش بیشتر است و اگر کوچکتر بود چی؟ گناهش کمتر است.@و اگر هم‌سالت بود بگو من نسبت به گناه خود یقین دارم، من که می‌دانم خودم گناه دارم آلوده هستم آلودگی دارم لغزش داشتم و دارم. و درباره او تردید دارم پس چرا یقینم را به خاطر شک خود رها کنم.@در مورد خودم که مطمئن هستم که آلودگی دارم در مورد او نمی‌دانم مثل من آلوده باشد این کارها را کرده باشد شاید گناهان من عمیق‌تر و بیشتر باشد شاید او توبه کرده باشد شاید گناهان او بخشیده شده باشد و هنوز گناهان من بخشیده نشده باشد پس باز هم او بهتر از من هست.@ما در حوزه زیاد دیدیم من در حوزه زیاد دیدم بین علما طرف مجتهد است درس خارج‌خوان است 20 سال 30 سال سابقه دارد خیلی راحت به بچه‌اش که سال اول است می‌رود اقتدا می‌کند، به طلبه که سال اول است می‌رود اقتدا می‌کند.@بزرگان و مراجع دیدم علمای طراز اول در مسجد می‌رود اصلاً نمی‌گذارد که کسی عقب بیاید به امام جماعت می‌گوید شما برو، نمی‌رود، این درست هم هست فکری که درست است.@40 سال است دارد زحمت می‌کشد مجاهدت کرده جبهه رفته جنگیده، زندان رفته، شکنجه دیده، عبادت کرده ولیّ الله است ولی یک طلبه سال اولی که می‌بیند می‌رود به او اقتدا می‌کند؛ مسجد می‌رود می‌بیند کسی دارد نماز می‌خواند اقتدا می‌کند اصلاً خودشان را بهتر نمی‌دانند.@ ببینید حضرت چقدر قشنگ به ما فرمول می‌دهد: اگر دیدی که مسلمانان به تو حرمت می‌نهند و بزرگت می‌شمارند و گرامی‌ات می‌دارند بگو این فضیلتی است که آنان به چنگ آورده‌اند؛ یعنی لطف خدا شامل حال اینها شده اینها در حق ما لطف می‌کنند به یک ثوابی می‌رسند الحمدلله، برای من که نیست، من که از خودم چیزی ندارم.@آدمی که هیچی برای خودش نیست نه وجودش نه کمالاتش نه آبرویش نه کارهای خوبی که کرده همه را خدا داده، خب حالا به خاطر این خوب بودن و کارهای خوبی که کرده بقیه به او احترام می‌گذارند این باید اینقدر بی‌ظرفیت باشد که فکر کند پس من یک کسی هستم؟ همه را خدا داده پس هر کس تو را بزرگ دانست و به تو احترام گذاشت و تعریف و تمجید کرد باید بگویی الحمدلله.@الحمدلله یک سپر جلوی اینکه تو لوس و خودشیفته نشوی، جلوی اینکه وقتی از تو تعریف کردند و به تو توجه کردند و محبوب شدی مغرور نشوی و خودت را بهتر از هیچ کس ندانی. این سپر الحمدلله خیلی بزرگ است آدم را نجات می‌دهد.@الحمدلله باعث می‌شود تو هیچ کس به کسی پُز ندهی و اصلاً روحیه پُز دادن نداشته باشی؛ تو با چیزی که برای خودت نیست می‌خواهی پُز بدهی؟ مالت برای خودت است؟ بچه‌ات برای خودت است؟ همسرت برای خودت است؟ این پدر و مادر برای خودت هستند؟ چی برای خودت است؟ هیچی.@یک چیزی داری که مال خودت باشد به معنای واقعی؟ نه، من هستی‌ام را خدا داده روح و ذهن و هوش و عقل و توان و توان جسمی‌ام را. اگر الان قهرمان جهان شدم الحمدلله. پس من با چه چیزی می‌خواهم پز بدهم به کسی که خودم را بهتر از کسی بدانم تا بیافتم در جریانهای چشم و هم‌چشمی و رقابت.@رقابتهایی که الان خیلی‌ها مردم را بدبخت کرده تا آخر عمر می‌بینی این آدم چشم و هم‌چشمی و رقابت دارد اصلاً مقایسه، مقایسه کار غلطی است. همین مقایسه است که خیلی‌ها را بیچاره کرده یعنی از رشد بینهایت انداخته.@این خانه‌اش فلان جاست من هم باید خانه‌ام فلان جا باشد، این ماشین اینطوری خریده ما هم باید، لباس اینطوری دارد ما هم باید اینطوری داشته باشیم پرده و مبل و تلفن همراهش اینطوری است این غذای اینطوری می‌خورند ما هم، اینها سفر خارج می‌روند ما هم باید برویم دائم یکسره رقابت، هیچی از این آدم نمی‌ماند.@یک حیوان کوچک یک حیوانی که دائماً خودش را آزار می‌دهد می‌ماند اصلاً به انسانیت نمی‌رسد. چشم و هم‌چشمی و رقابت آدم را از آدمیت در می‌آورد.@قرآن می‌گوید اگر می‌خواهید رقابت بکنید یکجا اجازه دارید رقابت بکنید آن هم در خیرات و خوبیهاست در قرب به خدا از هم سبقت بگیرید خوب است. چه کسی قشنگ‌تر می‌شود؟ چه کسی پیش امام زمان قشنگ‌تر است؟ چه کسی پیش آسمان محبوب‌تر است؟ چه کسی پیش فرشته‌ها عزیزتر است؟ چه کسی پیش اهل بیت عزیزترند؟@تو برو خودت را برای امام زمان و اهل بیت و خانواده آسمانی‌ات لوس کن آنجا خوب است آنجا می‌خرند درست هم هست.@سعی کن از بقیه در نزدیک شدن به مادرت فاطمه زهرا سبقت بگیری در محبوب شدن پیش خانم سبقت بگیری نه پیش مردمی که آنها هم مثل تو هیچ چیزشان برای خودشان نیست. بعد آنها تو هستند آدم که با خودش مسابقه نمی‌دهد. حالا آمدیم چشم و هم‌چشمی کردی و گفتی اخیش کاشکی من جای فلانی بودم، خوب است دل یک نفر را سوزاندی؟@خدمت یکی از اولیاء خدا بودیم مثلاً نزدیک 30 سال پیش؛ یک بنده خدایی به او گفته بود که من دهانم همه‌اش زخم می‌شود، گفت وقتی غذاهایی را جلوی کسی می‌خوری که بقیه نمی‌توانند بخورند ملچ و ملوچ می‌کنی و می‌خوری و او محروم است نمی‌تواند بخورد همین است. وقتی غذایی که صد تا چشم دنبال آن بوده می‌خوری این غذا کوفت می‌شود زخم می‌آورد، اینطوری است.@حالا مثلاً الان خیلی کیف دارد یک کسی مثلاً غذا ندارد و تو می‌توانی راحت رستوران بروی و راحت هر غذایی را دلت خواست بگیری و بخوری، خیلی کیف می‌کنی؟ یک موقع هست آدم دارد می‌رود می‌خورد و بقیه هم کمک می‌کند و می‌گوید الحمدلله، خدا را شکر که من می‌توانم این کار را بکنم خدا را شکر که بقیه هم می‌توانم بدهم.@ولی این واقعاً پزی ندارد که تو یک سفره‌ای بیاندازی که بقیه نمی‌توانند بیاندازند. وقتی رقابت می‌کنی یک لباسی بپوشی که بقیه نمی‌توانند بپوشند یک ماشینی بخری که از ماشین بقیه بهتر باشد یک انگشتر و ساعتی دستت بکنی زیبایی‌ات را به رخ کسی بکشی باطنت را به هم می‌ریزد و زشتت می‌کند و از خیلی از چیزهای قشنگ محرومت می‌کند.@من با چه کسی می‌خواهم مسابقه بدهم؟ من چه را می‌خواهم به نمایش بگذارم؟ همه که عضو خانواده آسمانی من هستند همه که خود من هستند؛ توهم اینجا سراغ آدم می‌آید. همه این رقابتهایی که ما داریم یک توهم است.@الان شما نگاه کنید در این جام جهانی چه توهمی کل جهان را می‌گیرد زیر سایه این توهم، پشت پرده این توهم چه جنایتهایی صورت می‌گیرد. اینها شادی و افتخاری ندارد.@جبهه ما یک هم‌رزمی داشتیم خدا رحمت کند اسمش رحیم براری بود. آن موقع مثلاً 16 ـ 17 سالش بود من هم همین سنها را داشتم 17 ـ 18 سالم بود شاید از من یک سالی کوچکتر بود. آمد و بعد هم مفقود شد و چند سال بعد جنازه‌اش آمد.@برادرش تعریف می‌کرد می‌گفت این در شهر ما قهرمان کشتی بود یعنی رشد کشتی‌اش خیلی زیاد بود واقعاً خیلی عالی، گفت یک بار آمد به ما گفت که من باید در مسابقه بزرگ شرکت کنم وضع مالی ما هم خوب نبود گفت به سختی رفتیم برایش دوبند و کفش کشتی گرفتیم که مسابقه شرکت کند.@گفت یک حریفی هم به او افتاده بود که در مقابل این چیزی محسوب نمی‌شد، ما دیدیم رحیم روی تشک رفت و یکذره اینطرف و آنطرف شد و دیدیم رحیم خاک شد؛ می‌دانستیم حریف این همچین جانی ندارد، ایستادیم که رحیم ببرد، رحیم باخت.@بعد گفتیم رحیم ما این همه برایت سرمایه‌گذاری کردیم قرض گرفتیم از این خوردی؟ گفت یواشکی گفت مگر ندیدی این نامزدش با مادرش آمده بودند اینجا و برایش دست تکان می‌دادند و صدایش می‌کردند، جلوی نامزدش او را بزنم؟ من بخورم که به جایی برنمی‌خورد او جلوی نامزدش کوتاه نیاید.@هو أنت یعنی این، یعنی یک نفر هستیم چه کسی بهتر است ببرد؟ خدا رحمت کند ما این را در جوان اینطوری داریم رفتارش مثل یک آیت الله می‌ماند.@مرحوم مقدس اردبیلی (رحمه الله علیه) بزرگان ما هم همینطور بودند یک جا همیشه بحثشان می‌گرفت با یکی از این بزرگان، مرحوم مقدس جلوی مردم هم بحث علمی می‌شد می‌گفت که باید مطالعه کنم کتاب ببینم الان وقتش نیست.@بعد که جلسه به هم می‌خورد و مردم می‌رفتند بعد دوتایی که بودند مرحوم مقدس می‌گفت خب سؤال شما چه بود؟ مسأله چه بود؟ خیلی محکم و عالی جواب می‌داد، استدلال می‌کرد نظر طرف را هم رد می‌کرد.@طرف می‌گفت آقا شما که به این قوی بحث می‌کردید چرا آنجا جواب ما را ندادید؟ گفت خوب نیست جلوی مردم، ممکن است این شائبه پیش بیاید که من از شما عالِم‌تر هستم رقابت اصلاً خوب نیست خصوصی خودمان می‌توانیم با هم حرف بزنیم، بیا جواب سؤالت را هم دادم.@نمی‌خواهد اصلاً جلوی کسی پیروز بشود و نمی‌خواهد بگوید من از یک کسی بهتر هستم من از یک کسی بهتر می‌فهمم، نه. اینها آدم را راحت و آرام و شاد می‌کند. من قرار نیست روی کسی دست بالاتری داشته باشم.@علو آنقدر خطرناک است که قرآن می‌گوید اگر یک کسی در مخیله‌اش بیاید که از یک نفر بالا بزند در هر چیز، در خوشکلی و لباس و پول و اندام و هیکل و ازدواج، من ازدواج کردم فلانی ازدواج نکرده.@من الان بچه دارم او ندارد، من دختر دارم او ندارد، من پسر دارم او ندارد، هر چیزی، قرآن می‌گوید اگر کسی در مخیله‌اش بیاید از یک کسی بالا بزند دیگر به بهشت راه پیدا نمی‌کند مگر اینکه اخلاق زشتش را کنار بگذارد.@«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» ما این بهشت را گذاشتیم برای کسانی که روی زمین نمی‌خواهند روی دست کسی بلند شوند اراده علو ندارند نه با پول، هیکل، قیافه، اندام، ازدواج و جنبه‌های حیوانی‌اش، نه با آبروی اجتماعی‌اش، اصلاً بنا ندارد از کسی جلو بزند وظیفه‌اش را انجام می‌دهد.@این عالیترین درجه هم برسد با بقیه مردم یکطوری هست که همه دوستش دارند مثل اعضای خانواده خودش. خدا رحمت کند علامه را شاگردانش می‌گفتند علامه، خب علامه شوخی نبود همان موقع هم علامه بود، به او علامه می‌گفتند، اصلاً معروف به علامه طباطبائی بوده.@می‌گفت در قم که بوده مثلاً یک طلبه سال اول هم که می‌آمد این چنان با او گرم بود که همه فکر می‌کردند این یک رفیق را فقط دارد غریبه هم بود.@طرف مرجع تقلید بود او را نمی‌شناخت یک کسی می‌گفت حاج آقا می‌آیی برای ما درس سال اول بدهی؟ باشه می‌آیم می‌گویم. اصلاً به او برنمی‌خورد، همه را مثل خودشان می‌دانند اگر بچه خودت به تو بگوید که بیا درس بده می‌گفتی که من آیت الله هستم به تو درس نمی‌دهم او هم بچه تو.@پس این روح خطرناک را از خودمان دور کنیم. اگر از آنان درشتی و روی گردانی از خودت را دیدی بگو این به سبب گناهی است که از من سر زده. حتماً من یک کاری کردم یک درشتی دارم می‌بینم این جزای کارم است کفاره است خوب است.@وقتی بلایی می‌آید می‌گوید ان‌شاءالله کفاره است حالا یا فحش یا قهر یا جیغ کسی است یا مالت طوری می‌شود دیگر غصه نداری می‌گویی خدایا این بلا سر من آمده حتماً یک کاری کردم دارم تنبیه می‌شوم گناه خودم بوده آدم استغفار می‌کند، کفاره گناه است؛ نه درجه است برای آخرت است پس مفت نیست دیگر ناراحتی ندارد چهارتا فحش آبدار.@در روایت داریم «المؤمن مکفر» مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد مثل خدا؛ چطور خدا مورد کفران قرار می‌گیرد و بندگانش قدرش را نمی‌دانند یک عالم توقعات بی‌جا از او دارند.@این همه نعمت به آنها می‌دهد باز نه نماز می‌خواند نه روزه می‌گیرد نه قوانینش را رعایت می‌کند نه به دستوراتش حرمت می‌گذارد بداخلاقی با خدا می‌کند بی‌ادبی به خدا می‌کند هر چه خدا با او مهربانی می‌کند این بی‌ادبی می‌کند.@«تَتَحَبَّبُ اِلَىَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَیْکَ» خدایا تو به من خیلی محبت می‌کنی ولی من دائماً بغضم را برای تو می‌فرستم تو مودت و دوستی‌ات را می‌آوری من دشمنی‌ام را برای تو می‌فرستم.@ولی خدا ما را همینطوری دوستمان دارد همینطوری با همین گناهان ما را دوست دارد هیچ وقت خدا در را به روی ما نمی‌بندد هیچ وقت خدا ما را طرد نمی‌کند هیچ وقت خدا نمی‌گوید که 40 سال تو من را معصیت کردی پس برو گمشو، نه در را نمی‌بندد.@خب مگر قرار نیست ما شبیه خدا بشویم، مگر نگفتم اگر ما قرار است شبیه خدا بشویم آن نامه‌ای که قرار است در بهشت برای ما بیاید یعنی تو خطابت الهی است این نامه شوخی نیست یعنی شخص باید در دنیا به این مقام برسد.@«من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد؛ اگر قرار است شبیه خدا بشوی با آن درجه و قدرت پس در دنیا هم باید مثل خدا مورد کفران قرار بگیری.@به شما بگویم همه آدم حسابی‌ها، هر چه آدم حسابی خدا و پیغمبر و ائمه و اولیاء خدا مورد بی‌مهری و بی‌محبتی و ناسپاسی و ناشکری و قدرنشناسی و نمک‌نشناسی قرار گرفتند؛ پس اگر قرار گرفتی بگو خدایا شکر ما هم یکذره شباهت به آدم حسابیها و خدا داریم چهار نفر هم قدر ما را ندانستند.@نگو بشکند این دست که نمک ندارد، بگو خدایا شکر، چرا بشکند، دستم را می‌بوسم که نمک ندارد دستم را می‌بوسم که کسی قدر این نمک را ندانست، این خوب است که قدر تو را ندانند این جزء مرگهای قشنگ است مرگ سیاه به آن می‌گویند. مرگ سیاه یعنی آن مرگی که یک جا قدر تو را نمی‌دانند.@حالا دستم را نگه کنید در مرگ سیاه کدام منِ ما می‌میرد؟ اولی، دومی، سومی، چهارمی، پنجمی، کدام؟ حداقل این سه تا منِ ما می‌میرد، بهتر است شما هر چه من‌تان بیشتر بمیرد من‌ اصلی‌تان رشد می‌کند.@گفتیم عبادت در اسلام برای همین است نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد، حجاب همه به کدام بخش ما فشار می‌آورد؟ بخش حیوانی؛ آن کسی که رعایت می‌کند کدام بخشش اوج می‌گیرد؟ بخش انسانی؛ پس این حجاب و نماز و خمس و زکات و روزه و حج که فشار می‌آورد بخش حیوانی فشار می‌بیند هر چه فشار بیاید آن من اصلی‌ات اوج می‌گیرد و به خدا نزدیک می‌شوی.@پس اگر یک کسی قدر تو را ندانست مادرت یک حرفی زد زورت آمد، پدر، همسر، مادرشوهر، پدرشوهر، باجناق، جاری یک حرفی زدند دعوا راه نیانداز پژمرده نشو، بروم یک قرص بخورم قدر من را ندانستند اعصابم خورد شد بعد از این همه سال.@این همه سال نوش جانت، قدر تو را ندانستند خدا می‌گوید فقط خدا هست که قدر ما را می‌داند این یادتان نرود از هیچ کس این توقع را نداشته باشید که قدر شما را بداند. گاهی وقتها نزدیکترین افراد که به آنها بیشترین محبت را کردید قدر تو را نمی‌دانند، گاهی که نه همیشه این اتفاق می‌افتد.@اصلاً این را از مخیله‌ات بیرون کن خیالت را راحت کن و بگو کسی قرار نیست قدر من را بداند و قرار نیست خودم را به کسی بفروشم من اصلاً خودفروش نیستم بلند شوم خودم را به شوهر، زن، بچه، برادر و این و آن بفروشم که اینها قدر من را بدانند، ندانند.@من یک نفر هست که باید قدر من را خوب بداند که خیلی هم خوب می‌داند، او کیست؟ خداست، کافی است، خدا می‌گوید من قدر تو را می‌دانم خودم هم قدر کارهایت را می‌خرم هر چه کار کردی خودم می‌خرم.@شوهرداری کردی زحمت کشیدی زن‌داری کردی زحمت کشیدی بچه‌داری کردی زحمت کشیدی همه را من قدرش را می‌دانم دیگر عصبانی نباش و غصه هم نخور.@نوه امام به امام می‌گوید این بچه‌ها خیلی اذیتم می‌کنند، امام می‌گوید من حاضرم همه عبادت عمرم را بدهم تو ثواب اذیت بچه‌داری‌ات را به من بدهی. حالا این عبادت را به چه کسی می‌خواهی بفروشی؟ به بچه‌ات؟ بچه‌ات می‌تواند جبران کند؟ نه، پس اگر نمک‌نشناسی کرد افسرده نشو.@افسرده کسی است که خدا و اهل بیت و خانواده آسمانی ندارد افسردگی کار آدمهایی است که پشتیبان ندارند و بی‌ریشه هستند کس و کار ندارند ما همه کس و کار داریم اهل بیت و خانواده آسمانی به این بزرگی کس و کار ما هستند خدا به این بزرگی محبوب و اله ما است هیچ کس به اندازه خدا عاشق ما نیست و ما را دوست ندارد.@لذا خدا قدر تو را بداند کافی است دیگر غصه ندارد. پس کینه به دل نگیر افسرده نشو، خاطرات گذشته اذیتت نکند، آدم مگر دیوانه باشد که بگذارد گذشته‌اش اذیتش بکند، یک چیزی که رفته حالا دائم خاطراتش بخواهد من را له بکند و حالم را خراب کند.@اگر گذشته بتواند حال کسی را خراب کند در واقع چه چیزی را دارد خراب می‌کند؟ آینده‌اش را دارد خراب می‌کند. اگر موفق بشود الان حال من را بگیرد من دیگر برای آینده آدم حسابی نیستم آدم به درد بخوری نیستم.@یک آدم عاقل، یک آدمی که می‌داند خدا همه کاره است و جبران همه چیز را می‌کند همه ظلمهایی که به ما کردند همه نمک‌نشناسیهایی که دیگران کردند، همه سختیها و مریضیهایی که کشیدیم حتماً به بهترین شکل جبران می‌کند.@هیچ چیز از دست نمی‌رود هیچ چیز مفت نیست همه چیز نقد است و خدا پای ما حساب می‌کند این دیگر غصه ندارد گذشته اذیتش نمی‌کند خاطرات گذشته داغون و له‌اش نمی‌کند.@اصلاً آنقدر این آدم عزیز و مهم است و شرافت دارد که اصلاً خلاف شرافتش هست که برگردد و به گذشته فکر کند، من برگردم به گذشته که تحقیر شوم؟@اصلاً آدم آنقدر بزرگ است اصلاً منشش اجازه نمی‌دهد آنقدر باشخصیت است اجازه نمی‌دهد که شیطان دست روی قلبش بیاندازد و به خاطرات گذشته او را ببرد آنجا له و تحقیرش بکند، اصلاً آنجا نمی‌رود، برو بابا من آینده دارم و دارم جلو می‌روم الان قدر حالم را بدانم که حالم خراب نشود.@حالتان را نگذارید گذشته خراب کند. همچنان که نباید بگذارید آینده حالتان را خراب کند آینده نیامده این هم یک اشتباه بزرگی است که در حمله جلو و عقب شیطان توضیح دادم در دشمن‌شناسی مراجعه کنید.@حمله جلو وسوسه‌هایی است که نسبت به آینده است حمله عقب وسوسه‌هایی است که نسبت به گذشته است. نگذارید نه آینده دلشوره در شما ایجاد کند نه گذشته. در حال باشید. قدر حالتان را بدانید. اجازه ورود آینده و گذشته به حالتان را ندهید. نگذارید شادی آرامشتان را از شما بگیرد.@اگر عرضه پیدا کردید که روی حالت تسلط پیدا بکنی و فی الحال شادی و آرامشت را حفظ بکنی آینده خیلی خوبی هم خواهی داشت گذشته‌هایت را هم حتماً خدا جبران می‌کند پس دیگر ناراحتی ندارد خدا حتماً جبران می‌کند. حالا ادامه این داستان ان‌شاءالله جلسه آینده.@

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@