جلسه 006 - سکوت و جدال
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
11
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - سکوت و جدال

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با هم بود که رسیدیم به بحث کلام و سکوت که یک امر فوقالعاده مهم در برقراری یک روابط بهشتی و سالم بین اعضای خانواده آسمانی هست.@ در مورد ضرورتهایش سخن گفتیم چند فرمایش را از فرمایشات معصومین به خصوص فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) انتخاب کرده بودیم درباره فواید کنترل زبان و همچنین آفات عدم کنترل زبان، یک چند مورد باقی مانده که انشاء الله این را توضیح بدهیم و بلکه بتوانیم در این یکی دو جلسه انشاء الله بحث را به پایان ببریم.@ یکی از فرمایشات بسیار گرانقدری که درباره زبان آمده این هست که حضرت امیرالمؤمنین(ع) (إحضَرُوا اللِّسان فَإنَّهُ سَهمٌ یُخطِیء) از زبان برحذر باشید که تیری است که به خطا میرود خود این تعبیر از زبان برحذر باشید خیلی تعبیر عجیبی هست.@ انسان که از حرف زدن و زبان نمیتواند در امان باشد یا برحذر باشد، اما چرا حضرت اینگونه حرف میزند که یکی از ضروریترین و مهمترین و پرکارترین اعضای بدن انسان را حضرت میفرماید از آن برحذر باشید اینطوری کلی دارد میگوید انگار که یک عضو زیادی هست و اساساً نباید انسان از آن استفاده بکند.@ نحوه برخورد نحوه فرمایش اینقدر مهم است که اینقدر میتواند زبان شر برساند و آنقدر میتواند به دنیا و آخرت انسان صدمه بزند که حضرت یکپارچه میفرماید(إحضروا اللسان) از زبان بپرهیزید بعد میفرماید تیری است که خطا میرود، این را توضیح بدهم تیری است که خطا میرود یعنی چی؟@ یکی اینکه زبان تحت تأثیر قوای واهمه انسان خطاهای زیادی را مرتکب میشود در روایت داریم کمترین دروغ یک شخص موقعی است که دارد از خودش تعریف میکند یعنی انسانی که از خودش تعریف میکند با اینکه زبان را به کار میگیرد.@ اما در تعریف دچار مبالغه میشود یا شاید چیزی را هم اضافه بکند به مزایا و محاسن خودش، این خیلی اهمیت دارد لذا اینقدر این مهم است که حضرت میفرماید کمترین دروغ موقعی است که دارد از خودش تعریف میکند آن موقع که انسان از خودش تعریف میکند و بنای تعریف کردن از خودش دارد به دروغ میافتد.@ لذا یا به مبالغه حداقل میافتد اگر دروغ هم نگوید یک چیزهای زیادی میگوید یا اگر میخواهد راجع به عیبهایش بگوید یک چیزهایی را کمتر میگوید که حالا این را در بحثهای روانشناسی جایگاه خاص خودش را دارد بحثهای فرافکنی بحث سیستمهای دفاعی بحث مهمی دارد که حالا الان جایش نیست.@ روی همین حساب در تعریفها اگر پای انگیزههای شخصی وسط باشد انسان از همین فرمایشی که حضرت دارد میکند که تیری است که به خطا میرود باید دقتهای لازم را بکند مثلاً یک فروشنده کراهت دارد از جنسش تعریف بکند.@ میگویند وقتی فروشنده هست نباید از جنسی که میفروشد خیلی تعریف بکند گاهی وقتها بعضی از فروشندهها هستند که من خودم از آنها سؤال میکنم مثلاً این جنس را چطوری میبینید همینطوری که میخواهید بفروشید بارها شده این اتفاق مبارک افتاده میگوید من مصرف نکردم نمیدانم گاهی وقتها میگوید نه خوب نیست.@ جنس خودش است ولی میگوید خوب نیست گاهی وقتها شده یک جنسی را ما برداشتیم میگوید این را زمین بگذارید این یک عیبیهایی دارد بارک الله به فروشنده اینگونه که حلالخور است این که میگویند کاسب حبیب خداست.@ این است اینها کاسبهایی هستند که رفیق خدا هستند و حبیب و محبوب خدا هستند بعد یک موقعهایی شده من جنس برداشتم میگوید این را زمین بگذار آن یکی را بردار آن کیفیتش از این بهتر است یا یک جنسی برداشتم گران بوده فروشنده گفته این به صرفه نیست برای شما اگر بخواهید انتخاب بکنید.@ اگر میخواهید چیزی که به صرفه باشد این ارزانتر را انتخاب کن این را بردار خیلی جالب قشنگ، یک فروشنده اینها آنهایی هستند که حبیب خدا هستند در مقام تعریف نمیایند ولی کاسبهایی هستند وقتی میخواهند تعریف بکنند در مقام تعریف میافتند یا مبالغه میکنند یا دروغ میگویند.@ پس دقت بکنید از نظر روانشناسی آنجایی که جایگاه جایگاه تعریف هست خیلی مهم است تعریف از دخترش تعریف از پسرش موقع خواستگاری اینکه مادری یک پدری میخواهند از دخترشان تعریف بکنند یک مادری یک پدری یک خواهری میخواهد از برادر خودش یا فرزند خودش تعریف بکند.@ موقع خرید و فروشها چه کلان چه جزئی باز اینگونه هست یا موقعی که شخص میخواهد از خودش تبلیغ بکند میخواهد رئیس جمهور بشود میخواهد نماینده مجلس بشود میخواهد عضو شورای شهر بشود میخواهد بگوید که من چه قدرتها و توانهایی دارم چه وعدههایی میدهم نوعاً دروغ از کار در میاید.@ نوعاً ضعیف از کار در میاید نوعاً اگر هم دروغ نگویند در آن مبالغه هست پس این که تیری است که به خطا میرود یکی از مصادیقش همین است که انسان در تعریفها دچار زیادهروی میشود یا دروغ و یا مبالغه این به خطا میرود نکته دوم که فرمود تیری است که به خطا میرود این هست که قابل کنترل نیست.@ واقعاً شما در تیراندازی چون کلمه تیر را به کار میبرد در تیراندازی هدف چیست وقتی که شما نشانهگیری میکنید هدف چیست یا وقتی به سمت چیزی تیر شلیک میکنید یا تیری میزنید هدف چیست؟@ هدف این است که به هدف بزنید اینهایی که میروند میدان تیر تمرین میکنند واقعاً قصدشان این هست که وسط سیبل بزنند به خود همان بزنند ولی نوعاً بالا پایین چپ و راست میخورد خطا میرود قابل کنترل نیست شخص هدفگیری کرده نفسش را در سینه حبس کرده اسلحه را کاملاً بیحرکت نگه داشته دقتهای لازم را کرده.@ گاهی وقتها قلقگیریهای خوبی هم کرده اول یک چندتا تیر قلقی زده خوب قلقگیری کرده که ببیند اسلحه بالا میزند چپ و راست میزند پایین میزند خوب تمرینهایش را کرده ولی بعد که میرود در مسابقه شرکت بکند بعد که میخواهد شلیک بکند میبینی که به خطا میزند.@ پس اینکه میگوید تیری است که به خطا میرود میگوید ممکن است که شما قصد بدی نداشته باشید اما وقتی انسان میافتد به پرحرفی میافتد به کلام، در کلام زبان را راحت و آزاد میگذارد حبس نمیکند عادت ندارد زبان را کنترل بکند ولو قصد هم نداشته باشد.@ بالأخره این به خطای خودش میرود و به خطا رفتن زبان یعنی فتنهانگیزی یعنی آتش یعنی کدورت یعنی جهنم، عرض کردم اکثر قریب به اتفاق طلاقها، دعواها، درگیریها در بحث زبان هست و در بحث زبان هم شخص میگوید قصدی نداشتم من میخواستم چیزی بگویم اینطوری شد یکدفعه این کلمه از دهانم در رفت.@ پس این دو جنبه خطا تیری است که به خطا میرود یعنی چی؟ 1 ـ در مقام تعریف ممکن است مبالغه باشد و ممکن است دروغ باشد در مقام اظهار تنفر در مقام انزجار و غضب هم همین هست یا دروغ هست چون قصد انتقام هست و یا مبالغه هست.@ مثلاً طرف دو درجه بدی دارد وقتی میخواهد طرف حرف بزند چنان او را بد جلوه میدهد بارها در مشاورهها ما داشتیم وقتی یک زن آمده از شوهرش شکایت کرده یا یک شوهر آمده از زنش شکایت کرده یک دیو ساخته از طرف مقابل، بعد که میایند با هم صحبت میکنند رودررو میشوند یا ما میبینیم طرف مقابل را، میبینیم که نه اینطور نیست.@ یعنی آن چیزهایی که آن بنده خدا راجع به شوهرش گفته یا راجع به زنش گفته بود یا راجع به خواهر و برادرش گفته بود اصلاً اینطوری نیست یا خیلی کمتر از آن چیزی هست که گفته میشود انسان در موقع حب و بغض خیلی خطرناک میشود.@ در موقع حب و بغض میافتد به کوری، هم حب کوری میاورد(حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِّم) وقتی که انسان یک چیزی را دوست دارد نسبت به آن کور و کر میشود و یکسره او را حسن میبیند شما نگاه کنید این همه ازدواجهایی که افراد بعد از مدتی از هم تنفر پیدا میکنند.@ اول که میخواهند ازدواج کنند هر چه پدر، مادر، یک مشاور، یک برادر به طرف میگوید این بدردت نمیخورد میگوید نه این همانی هست که من را خوشبخت میکند، از کجا به یک همچین اطمینانی رسیدی که این همانی هست که تو را خوشبخت میکند؟ خیلی وقتها اعتماد به کلمات و سخنانی بوده که به همدیگر کردند.@ اعتماد کردند به حرفهایی که به هم زدند رد و بدلهایی که به هم کردند قول و قرارهایی که با هم گذاشتند اینکه در بحث خواستگاری ما توضیح دادیم اصرار هم داریم که حتماً دختر و پسر نباید به صرف حرفهایی که با هم میزنند تصمیمگیری بکنند.@ بلکه به مسیرهای دیگر تحقیق را باید حتماً طی بکنند تا به مشکل برنخورند این خیلی مهم است وقتی انسان محب چیزی میشود فرمود عشق و محبت انسان را کور و کر میکند میگوید این همانی است که من میخواهم ولی بعد از مدتی میبیند که 70% ـ 50% حرفهایی که طرف مقابل زده بود اصلاً واقعیت نداشت.@ تعریفهایی که از خودش کرده بود دروغ بود کم بود مبالغه بود اینطوری هست یا نه گاهی وقتها انسان میخواهد با کسی ازدواج بکند با کسی شراکت بکند یک کسی روی بغض میاید اطلاعات غلط به آدم میدهد چون در مقام بغض است زیادهروی میکند و دروغ میگوید یا مبالغه میکند.@ بعد که شما جلو میروید میبینید نه آنقدری هم آدم بدی نبود پس اینکه زبان میفرماید تیری است که به خطا میرود از این جهت هست که در هنگام دشمنی و بغض و در هنگام دوستی و محبت میتواند سایه بیاندازد روی روحیات انسان و انسان زبانش را به غلط زیادی به دروغ یا به مبالغه باز بکند.@ کارکردهایش را هم در جهات مختلف توضیح دادم در بحث مسائل خرید و فروش در بخش خواستگاری در بخش معامله در بخش تحقیقاتی که ممکن است صورت بگیرد اینها خیلی میتواند کمک بکند در خواستگاری.@ آن درسی که برای خود ما لازم هست این هست که ما خودمان دقت بکنیم که زبان را کامل و مطلق باز نگذاریم و احتمال خطا را هم حتماً بدهیم. باز فرمایش بعدی هست از وجود مقدس امام صادق(ع) میفرماید(إذا أرادَ اللهُ بِعَبدٍ خِزیَاً أجری فَضیحَۀً وَ لا لِسانِه) وقتی خداوند رسوایی یک نفر را بخواهد.@ خیلی عجیب است گاهی وقتها انسان کاری میکند که خدا به جنگ او میرود تعابیر عجیبی دارد که انسان مسیری را میرود که خود خدا دیگر تصمیم میگیرد که او را نابود بکند یکی از آنجاهایی که خدا تصمیم میگیرد یک نفر را نابود بکند این هست که انسان بیفتد به عیبجویی از افراد.@ عیب افراد لغزشهای افراد گناهان افراد، بیفتد به تحقیق و تفحص تتبع دارد در روایت(مَن تَتَبَعَ عَوراتِ النّاس) هر کس به دنبال عیبهای مردم باشد عیبجویی باشد خداوند میافتد به دنبال عیبهایش یعنی قبل از اینکه بخواهد کسی را رسوا بکند خودش رسوا میشود.@ وقتی هم خدا قرار است بیفتد به رسوا کردن یک نفر خود شخص اصلاً متوجه نمیشود که از کجا رسوا میشود یعنی درست مورد اعتمادترین افراد یا مورد اعتمادترین مسیرهایی که همیشه به آنها تکیه میکند آسیب میبیند از همان طریق آبرویش میرود لذا یکی از همانهایی که توضیح میدهد همین است.@ میفرماید وقتی که خداوند رسوایی یک بندهای بخواهد از طریق زبانش او را رسوا میکند یعنی خودش علیه خودش حرفهایی میزند که از چشم میافتد و رسوا میشود خودش اعترافاتی میکند که رسوا میشود این بارها تجربه شده این مسیر که شخص گاهی وقتها چیزهایی را پنهان کرده در خواب همه را لو داده.@ ناخودآگاه همه را لو داده در بیهوشی همه را لو داده گاهی وقتها در بیداری بدون اینکه بخواهد خودش لو داده گاهی وقتها به دنبال رسوا کردن کسی بوده خودش رسوا شده گاهی وقتها خدا افتاده به دنبال رسوا کردنش خودش خودش را رسوا کرده.@ گاهی وقتها افراد وقتی میافتند به مسیری که با خدا درگیر میشوند خدا کاری میکند طرف اسرار خودش را با پیامک میفرستد برای دشمنش اشتباهی، یعنی میخواسته برای دوستش بفرستد اشتباهی فرستاده پیش کسی که به همان اسرار احتیاج داشته تمام شد رفت.@ یعنی آن کسی که نباید بفهمد خودت با دست خودت پیامک زدی پیامت را آمدی بفرستی برای آن فرستادی برای آن کسی که دشمنت هست خیلی عجیب است یک لحظه خداوند شعور انسان را از انسان میگیرد(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) خداوند بین انسان و دلش حائل میشود.@ یعنی به تو میگوید این پیام را بنویس اسرارت را پیامک کن شماره دشمنت را بگیر برای دشمنت بفرست کسی که مسیری را طی میکند که خدا با آن درگیر بشود اینطوری میشود با زبان خودت خودت را رسوا میکنی حرفهایی از دهانت در میاید که فکرش را هم نمیکردی این مسأله در تاریخ خیلی اتفاق افتاده.@ اگر کسی با تاریخ آشنا بشود میبیند که چه آدمهایی چه حرفهایی زدند در حرفهای افراد مؤثر تاریخ چطوری خودشان خودشان را رسوا کردند حالا چطوری میشود یک آدم خدا دنبالش میافتد رسواییاش را میخواهد چطوری میشود یک آدم طوری بشود که خدا بیآبروییاش را بخواهد رسواییاش را بخواهد.@ آن دریدهگی یک آدم ظلم یک آدم مهربان نبودنش رئوف نبودنش متجاوز بودنش به حریم دیگران فضول بودن در کارهای دیگران تجاوز به حریمهای انسانهای دیگر باعث میشود خدا هم از این شخص پردهدری بکند یک کاری میکند خودش را علیه خودش حرف بزند و خودش را رسوا بکند.@ باز فرمایش دیگری هست از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که(ما مِن شَیءٍ أحَقُّ بِطُولِ السِّجن مِنَ اللِّسان) هیچ چیزی مستحقتر از طولانی بودن برای حبس مثل زبان نیست یعنی مستحقترین چیزی که باید حبس نگهاش داشت حفظش کرد مسأله زبان هست.@ یعنی باید این تمرین را انسان بکند هفته قبل هم توضیح دادم باید تمرین بکند انسان ذره ذره این را کمش بکند بتواند به حجم سکوتهایش اضافه بکند البته به شرطی که این سکوتها به وظائفش لطمه نزند آزاردهنده به وظائفش نباشد جایی هست که شما با آدمهایی سروکار دارید که باید با آنها حرف بزنید.@ باید شوخی کنید باید چاپلوسی کنید با بچه سروکار دارید یک جا هست انسان با همسرش سروکار دارد همینطوری بخواهد برج زهرمار باشد و حرف هم نزند درست نیست ولی حرف هم که میزند باید دقت بکند و حرف را بزند سزاوارترین چیز برای حبس نمودن برای زندان کردن زبان هست.@ روایتش را برایتان بخوانم(ما مِن شَیءٍ أحَقُّ بِطُولِ السِّجن مِنَ اللِّسان) هیچ چیزی به اندازه زبان سزاوار زندان طولانی نیست این یک کُنش است حالا دقت کنید این خیلی مهم است این کُنشی که داریم میگوییم یعنی نگهداری زبان یک فعلی هست که باید از طرف شخص صادر بشود.@ مثل خوردن مثل خوابیدن مثل لباس پوشیدن مثل حرف زدن مثل دوست شدن مثل ازدواج مثل ورزش مثل غذا خوردن یک فعل است، آن فعل چیستی؟ اینکه سکوت بکند زبانش را حبس بکند از طرفی ظاهراً این هست که دارد یک فعلی انجام میشود و این یک خودداری هست در واقع کار خاصی نمیخواهد شما انجام بدهید بهتر است کاری انجام ندهیم.@ لذا در روایت داریم(لا عِبادَۀَ کَالصَّمت) هیچ عبادتی مثل سکوت نیست، چرا اینطوری هست؟ کار نکردن است گاهی وقتها افراد میگویند ما چکار کنیم رشد بکنیم چه بخوانیم چه ذکرهایی بگوییم چه نمازهایی بخوانیم این همهاش خروجی است.@ یعنی به حرکت واداشتن زبان است نماز چه بخوانم ذکر چه بگویم دعا چه بخوانم چه بگویم که رشد بکنم، چه راههایی را برویم برای رشد برای ارتقاء برای قدرت روحی؟ جملهای که هفته گذشته خواندیم:@

میگوید نه یکبار هم بیایید فکر بکنید به اینکه برای اینکه رشد بکنید برای اینکه دری به روی شما باز بشود برای اینکه به نوری برسید به شادی برسید به آرامشی برسید لازم نیست چیزی بخوانید ذکری بگویید دعایی بخوانید یا نمازی بخوانید حرفی بزنید.@ برای اینکه به عبادت برسید و در عبادت قدرتمند بشوید فقط کافی است حرف نزنید اصلاً حرف نزنید سکوت، سکوت با اینکه کار نکردن است یعنی حرف نزدن هست اما همین ترک خودش بزرگترین عبادتها را برای انسان میاورد بزرگترین راهها را برای ما باز میکند.@ حالا مکانیزمش را بگویم یک مقدار حساس است شاید متوجه نشوید من چه میگویم عیبی هم ندارد اگر متوجه نشدید زبان تولید میکند یعنی آشپزخانهای است که وقتی شما حرف میزنید چیزی را به کار میگیرد خود زبان نفس را شلوغ میکند یک غذاپزی است یک تولید هست که در نفس میریزد کلام نفس را شلوغش میکند.@ یعنی کسی که حرف میزند خودش قساوت قلب زیادی دارد قساوت و مشغولیت دارد خود سکوت و حرف نزدن خالی نگه داشتن نفس است حداقل نفس را خالی نگه میدارد وقتی نفس را خالی نگه میدارد خیلی چیزها میتواند پرش بکند.@ از حکمتها نورانیتها، غیبها و چیزهای دیگر، نفس تا وقتی که عادت نکرده به سکوت به خلوت به شب به سحر به خالی نشدن و تخلیه ورودی نمیتواند داشته باشد مثل معده است وقتی غذا خوردی هلههوله خوردی برای غذا جا نداری یکذره پفک خورده.@ یکذره تمرهندی خورده یکذره لواشک خورده یکذره شکلات خورده یکذره میوه خورده این الان میخواهد ناهار بخورد الان نمیتواند غذا بخورد این معده کاملاً پر و مشغول است یک غذای خوشمزه هم برایش میاورند قصدش هم اصلاً همین خوردن غذا بوده ولی الان نمیتواند غذا بخورد اصلاً دعوت شده بود غذا بخورد ولی نمیتواند غذا بخورد.@ چون هلههوله زیاد خورده سخن زیاد نفس را خالی نگه نمیدارد وقتی خالی نشد شما شب بلند شدی رفتی نمازشب بخوانی سحر هم بلند شدی ولی میبینی که نفست شلوغ است بعد فرشته میخواهد بیاید راه ندارد.@ یک چیزی میخواهد گوشت بشنود میگویند و شنیده نمیشود یک چیزی میخواهند به شما نشان بدهند چشم از صبح تا شب مشغول هرزگی و اشتغال بوده حالا دیگر نمیتواند دریافتکننده نیست خیال کاملاً مشغول است خواب قشنگ میاید خیلی وقتها خوابهای خیلی زیبایی میاید که شخص میخواهد دریافت بکند نمیتواند دریافت بکند.@ یکی از چیزهایی که همه خیلیها از آن گله دارند آنهایی که به خواب میفتند تازه یک مقدار طهارت و قوه خیال پیدا میکنند که یواش یواش میتوانند یک چیزهایی را بفهمند و ببیند تازه وقتی راه باز میشود میگوید نمیدانم چرا خوابهای من اینطوری است.@ خواب میبینم بعد وسطش شلوغ میشود بعد خواب میبینم یادم نمیاید چه بوده خواب دیدم خواب قشنگی بود بعد وسطش مسخره میشود، به خاطر چیست که مسخره میشود؟ بخاطر شلوغی هست نفس خیلی شلوغ است سیدالشهدا ارتباط برقرار میکند پیغمبر ارتباط برقرار میکند مادرمان فاطمه زهرا ارتباط برقرار میکند.@ میاید این ارتباط میخورد به شلوغی نفس این دیگر نمیتواند خواب قشنگ ببیند این قبل هم با تلویزیون و سریال و اینترنت و ماهواره و حرف زدن و مهمانی و اینطرف و آنطرف آنقدر با این و آن حرف زده اینقدر شنیده اینقدر دیده حالا دیگر نفس اصلاً خالی نیست.@ خوابهای قشنگ میخواهند به او نشان بدهند اصلاً نمیتواند در بیداری که اصلاً نمیتواند کاری بکند در خواب هم نمیتواند دریافت بکند چون شلوغ است چون نفس مشغول شده و هی میگوید من فلان دعا را خواندم که مثلاً تخلیه بشوم خواب پیغمبر را ببینم.@ چون ما دعا داریم برای دیدن خواب معصومین یا خواب کسی را که دوستش داریم یا کسانی که امواتشان میمیرد خیلی میایند میگویند الان یک هفته است پدرم را خواب ندیدم مادرم را خواب نمیبینم همه خوابش را میبینند ولی من چرا نمیبینم که دارم از فراقش پرپر میزنم، چرا نزدیکان نمیتوانند خواب میت را ببینند.@ آنهایی که بیشتر دغدغه دارند درگیر هستند؟ برای اینکه اینها در طول روز ذهنشان درگیر است با این موضوع، من توصیهای که میکنم برای خواب دیدنشان میگویم اگر میخواهید بیایند در خوابتان، با شما ارتباط برقرار کنند اولین کاری که بکنید این هست که ذهنتان را آزاد بکنید نخواهید او را ببینید.@ مثل باتلاق است باتلاق شما وقتی که میافتی در آن هر چقدر تلاش بکنید که زودتر بیرون بیایی بیشتر فرو میروید یا مثلاً وسوسههایی که شیطان میکند شیطان گاهی وقتها یک وسوسهای میکند شما نباید به آن فکر بکنید.@ مثلاً یک فکر خیلی زشت الان در سرت آمد مثل یک زن باهوش و پاکدامن است که دارد میرود یک فضایی یکدفعه یک کسی به آن متلک میاندازد اصلاً خودش را به کری میزند که من نشنیدم این مرد چه گفت همینطوری راهش را میکشد و میرود این راه خیلی محکمی هست اصلاً درگیر نمیکند خودش را با یک آدم عوضی و لات، با یک آدم هرز اصلاً درگیر نمیشود.@ اصلاً یکطوری این زن رفتار میکند که اصلاً من نشنیدم حرفی که اینطرف زد راهش را میکشد میرود خیلی سالم میماند ولی حالا بخواهد برگردد چهارتا جواب به این آدم عوضی بدهد آلودگی بیشتر میشود چرا علی(ع) میگوید من در کوچه که میروم به من فحش میدهند میگویم با یک علی دیگری هستند با تو نیستند برو، چرا؟@ چرا حضرت میگوید نصف شخصیت عاقل تحمل است نصفش بیخیالی است، چرا میگوید بسیاری از حرفهایی که میشنوید جواب نباید بدهید، (رب کلام جوابه السکوت) حق نداری به بسیاری از چیزهایی که میشنوی از اطرافیانت، پدر، مادر، همسر، دوست حق پاسخگویی نداری؟@ برای اینکه مشغلهای ایجاد میشود که فسادش از اصل موضوع خیلی بیشتر است این آدم هالویی نیست آدم پخمهای نیست که نتواند جواب بدهد یا جوابی نداشته باشد بدهد ولی میگوید اگر من بخواهم بایستم جواب بدهم مثل این هست که پنج تومان من افتاده در لجن.@ حالا باید لباسهایم را در بیاورم دستهایم را تا آستین بالا بزنم بروم قاطی لجنها بگردم پنج تومان را پیدا بکنم حالا پنج تومان را پیدا کردی نگذاشتی هدر برود ولی چقدر وقتت تلف شد چقدر بدنت بوی لجن گرفت چقدر بیشتر از آن باید پول آب و صابون بدهی که این دستت را بشویی برای پنج تومان، خب نمیارزد خودت را معطل نکن.@ من به این عزیزان میگویم علت اینکه تو خواب برادرت را نمیبینی خواب پدرت را نمیبینی خواب شوهرت را نمیبینی خواب زنت را نمیبینی خواب پسرت که مرده دخترت که مرده نمیبینی این هست که تو همهاش منتظر هستی خواب ببینی.@ ذهن مشغول است درگیر است آن هم اگر بیاید موفق به ارتباط اصلاً نمیشود، بقیه چرا راحت میبینند؟ مثلاً میگوید زن همسایهمان خواب پدرم را دیده فلان خانم گفته پدرت را خواب دیدم گفته به فلانی بگویید که مثلاً من اینقدر بدهکار هستم، چرا؟@ چون این ذهنش آزاد بوده این میت بیچاره میاید در خانه میگردد میبیند همه اینها عقل و ذهنشان اشغال است هی میخواهد بگوید یک کسی به داد من برسد مثلاً فلان جا بدهکاری دارم بروید بدهکاری من را بدهید یا فلان کار را برای من انجام بدهید میاید به زن سر میزند زن هیچی، به مرد سر میزند مرد هم مشغول است به بچهها سر میزند بچهها همه مشغول هستند.@ میرود یک همسایهای میت پیدا میکند که ذهنش آزاد باشد یک آدم پاکی یک آدم صافی یک آدم سادهای یک آدم مناسبی را پیدا میکند میاید در خواب آن به او میگوید برو به زن من بگو این کار را انجام بدهد برو به شوهر من بگو من الان مشکلم اینطوری هست.@ این اتفاق بارها و بارها افتاده میگوید الان یکسال است خوابش را ندیدم میگویم برای اینکه میخواهی خوابش را ببینی برای اینکه بخواهی ببینی باید نخواهی ببینی خدا رحمت کند یکی از علما را مجتهد بودند آدمهای بزرگی بودند گهگاهی از قم به تهران میامدند.@ یک جوجه طلبهای هم که دوست داشت زود بزرگ بشود آنهایی که خیلی علاقه دارند زود بزرگ خودشان را به بزرگها وصل میکنند گفت من هم با خودتان ببرید این هر دفعه گیر میداد که من را با خودتان در این جمع بزرگانه ببرید خیلیها دوست دارند زود بزرگ بشوند.@ علاقه دارند زود بروند در جمع بزرگان که کار خوبی هم نیست چون زود روحشان میسوزد آدم باید با هم سطحهای خودش یا کسانی که یک مقداری قویتر هستند پرواز بکند اگر بپرد با خیلی بزرگترها اصلاً دریافت خوبی نمیتواند داشته باشد قطعاً به احتمال خیلی زیاد قساوت قلب پیدا میکند.@ چون نمیتواند به آن اندازه بکشد سرخورده میشود قساوت قلب پیدا میکند ناامید میشود پررو میشود بیحیا میشود آدم خودشیفته و غافلی میشود خیلی نباید با کسی که از تو فاصله دارد خیلی به آن مقداری که میتوانی و لازم است به آن نزدیک بشو خیلی جلو نرو وقتی جلو میروی قساوت قلب پیدا میکنی.@ آنهایی که شوهرشان با آنها خیلی فاصله دارد از نظر معنوی از نظر فضائل این میخواهد برود زن این بشود بعد میبینی بعد از یک مدت درست نتیجه، نه اینکه آن آدم بدی هست نباید به این آدم اینقدر نزدیک میشدی زنش شدی الان دیگر آدم خیلی قساوت قلب پیدا میکند.@ پوست کلفت میشود یا الان آیت الله است بله آن اصلاً حریمش بسته نیست قبول میکند شما پیشش بروی با آن رفاقت بکنی دوستی بکنی خانهاش بروی بزرگوار است میپذیرد خودت باید حواست باشد یا درس به یک کسی میگوید این برنامه را بگیر انجام بده کلاس هم نیا.@ میگوید نه من باید آن کلاسها را بیایم کلاس خصوصیها را هم میخواهم بیایم عجله دارند بیایند بعد از یک مدت میبینی قساوت قلب پیدا میکنند روحیهاش خراب میشود و افتضاح میشود نکات خیلی مهمی است. این میگفت من میخواهم با شما بیایم آخر سر دیدند حریفش نمیشوند.@ این آقای مجتهد آدم زرنگی بود گفت من به یک شرط تو را با خودمان میبریم قبول است یا نه؟ گفت بله هر شرطی بگویی من میپذیرم گفت شرطش این است که با ما نیایی، اگر یک کسی بیفتد به این هولوَولا که چرا شوهرم به خوابم نمیاید.@ چرا بچهام به خوابم نمیاید چرا اینطوری میشود شرطش این هست که اگر بخواهد در خوابش بیاید باید نخواهد که به خوابش بیاید باید ذهنش را ول کند دنبال این نباشد الان کجاست الان پدرم چکار میکند الان مادرم چکار میکند الان خانمم چکار میکند الان بچهام چکار میکند.@ ولش کن بیرون بیا خیلی خیلی ناراحتش هستی برایش خیرات کن من به عزیزان میگویم وقتی امواتتان میمیرد شما وقتی میافتید به چنبره غم، میت شما بیشتر عذاب میکشد اگر کسی میخواهد در حق بچهاش لطف کند میگوید این خانم از وقتی که بچهاش مرده یکسال است که افسرده است یکسال است دارد آن مرده را در برزخ آنجا آزار میدهد.@ شده یک عامل شکنجه برای بچه خودش، آرامش شما و شادی شما بچهات را آرام میکند روحش را آرام میکند همسرت را آرام میکند میت شما را آرام میکند بیقراری و جلزوولز و گریه و غم و افسردگی آن بیچاره را اذیت میکند.@ تو ببین آن چه چیزهایی نیاز دارد آن چیزهایی که نیاز دارد غصه خوردن تو نیست آن چیزهایی که آن الان نیاز دارد شادی توست آرامش توست برای اینکه برایش هدیه بفرستی هدایای معنوی هدایای مادی برایش بفرست آن شاد میشود اگر واقعاً به آن علاقه داری اگر خودخواهی خوشیفتهای هی بنشین گریه کن تا آن بدبخت آنجا عذاب بکشد.@ بعضیها اینطوری هستند روحیههای خیلی ضعیفی دارند مادرش مرده الان دو سال است میبینی هنوز، مادرت مُرد برای کسی کلاس نگذار پدرت مرد کلاس نگذار من باید ادای افسردهها را چهل روز در بیاورم باید یکسال پیراهن مشکیام را درنیاورم خودت باش، همین خودت باش این خیلی خوب است اگر گریهات گرفت گریه کن.@ زن و بچه چکار کردند که تو مادرت مرده این مادرت که اینطوری عذاب میکشد شوهر چکار کرده که تو پدر و مادرت مردند هم میت عذاب میکشد هم به شوهرت داری عذاب میدهی ما نباید بار ما را کسی اینطوری تحمل بکند بچه کوچک چکار کرده که حالا آن مرده تو بخواهی غصه بخوری.@ برگردم به موضوع اصلی این همه حاشیه رفتیم جاده خاکی خواستم جا بیفتد امیدوار بودم که بشود این قضیه جا بیفتد زبان روح را خیلی مشغول میکند ورودیهای نفس را میبندد این را خوب دقت بکنید ورودیهای نفس را برای جذب از ماوراء طبیعت میبندد زبان نمیگذارد.@ شما یک درس علمی را خوب یاد بگیرید نمیگذارد یک امر ریاضی یک امر منطقی یک امر فلسفی را خوب یاد بگیرید اگر قرار است یک امتحان حفظی بدهید برای فردا یک امتحان داری حفظی است مثل تاریخ جغرافیا میخواهی یک موضوع اینطوری داری.@ یک کسی که آدم پرحرفی است حافظهاش خوب کار نمیکند این نمیتواند این میگوید من درسم را خواندم دو دور هم خواندم ولی رفتم سر جلسه امتحان فراموشم شد برای اینکه خود زبان اشتغال میاورد نفس را حافظه را مشغول میکند این شخص امتحان هم که میرود میدهد میبینید که امتحانش قوی نیست.@ پس چرا هیچ عبادتی مثل سکوت نیست شما هر چقدر سکوت بکنید هدف از عبادت چیه؟ بزرگ شدن وسعت نفس باز شدن در به روی انسان، بتواند انسان به غیب بزند به شهود بزند به دیدنیها بزند به شنیدنیها بزند وقتی که تو اینقدر از صبح تا شب مشغول هستی فایده ندارد.@ پیامبر چون پیامبر بود مشغله داشت افراد زیادی با آن سروکله میزدند میفرمود من تا 70 بار استغفار نکنم پرده کثرت از من برداشته نمیشود این پردهای که افتاده از کثرت ارتباط با آدمها، حالا پیغمبر نه دروغی گفته نه غیبتی کرده نه چیزی، حالا یک کسی که در حرف زدنهایش دروغ هست غیبت هست.@ تهمت هست خشونت هست فضولی هست تجاوز هست همینطوری یکسره در حرفهایش این هست این مگه میتواند به نمازشب بلند بشود اصلاً موفق نمیشود به نمازشب و عبادت، اگر هم موفق بشود هیچ پروازی نمیتواند بکند.@ هیچ ارتباطی نمیتواند نه حضور قلب دارد حضور قلبی هم داشته باشد برایش فایده ندارد چون این یکسره خودش را آلوده کرده و مشغله به وجود آورده لذا اگر یک کسی میخواهد راهش باز بشود به آن سمت، آرامش بگیرد شادی بگیرد دریافت داشته باشد خواب خوب ببیند شنیدنیهایی داشته باشد و هر چیز دیگری، علم گیرش بیاید معرفت گیرش بیاید.@ ما استادمان میفرمودند وقتی که سر کلاس میایید زیاد با بقیه حرف نزنید کلاسهای معارف کلاسهای سنگین مثل کلاسهای اینطوری یا کلاسهای توحید میگفت اصلاً با هم خیلی حرف نزنید در اردوهای اسماء الله که من حتماً تأکید میکردم عزیزان با هم حرف نزنند شوخی نکنند.@ سربهسر هم نگذارند کسی در کار کسی دخالت نکند با هم گعده نگیرید برای همین هست بعد میفرمود وقتی میایید در کلاس قبل از کلاس حتماً یک 100 مرتبهای با حضور قلب استغفار کنید، چرا؟@ چون وقتی که ذهنت مشغول است تا چند دقیقه که استاد هنوز داشته میگفته بسم الله، بعضیها که بعد از بسم الله استاد هنوز دارند با بغل دستی حرف میزنند این حالا به زور هم حواسش را جمع بکند بگوید استاد چه میگوید اگر هم بفهمد جذب نمیشود دیگر تبدیلی صورت نمیگیرد.@ میبینی بنده خدا 5 سال 6 سال 10 سال است دارد سیدی گوش میکند کلاس میاید کتاب میخواند ولی اصلاً نه آدم قوی شده نه آدم شادی شده نه آدم آرامی شده برای اینکه یکسره با یک عالم زباله بلند شدی سر کلاس آمدی یک کسی که نمیتواند سر کلاس موبایلش را خاموش بکند این اصلاً به درد کلاس نمیخورد.@ میگویند موبایلت را خاموش کن نه من کار واجبی دارم من آدم خیلی مهمی هستم باید تلفن را جواب بدهم یک کسی که نمیتواند تلفنش را خاموش بکند همهاش در ذهنش هست زود کلاس تمام بشود بروم تلفنم را روشن بکنم این هیچ خیری از این کلاس نمیبیند بلکه پوست کلفت میشود.@ میاید میشنود عمل نمیکند چون تبدیل ندارد به آن عرضه میشود این فرصت خوردن ندارد جذب و هضم و تبدیل ندارد، حالا ندارد چه اتفاقی میافتد؟ پوست کلفت میشود از این حرفها میشنود نمیشود میشنود نمیشود بعداً هم ممکن است از این حرفها مثل این حرفها بالاتر از این حرفها هم گیرش نیاید.@ بقیه حرفها هم که پایینتر از این حرفها هستند این آدم دیگر دستکاری شده یک عالم دستکاری شده حالا دیگر مگه به این راحتی میتواند خودش را برگرداند به وضعیت مناسب، هر چه میگویی میگوید اینها را که بلد هستم اینها را خودم شنیدم اینها را خودم میدانم.@ پس چرا اتفاقی نیفتاد چرا شاد نشدی چرا آرام نشدی چرا قوی نشدی چرا مهربان نشدی چرا امام حسین به دادت نمیرسد چرا خدا به دادت نمیرسد چرا نمازت تأثیرگذار نیست چرا همهاش غصه میخوری چرا فکرهای بد به سرت میزند چرا سادهترین چیزها برایت کوه میشود.@ چرا اختلافی که بین شما و همسرت پیش میاید اولین راهی که به ذهنت میاید طلاق است چرا نمیتوانی بروی حلش بکنی؟ برای اینکه انسان پوست کلفت شده قسی القلب شده میخواهم بگویم کلام چقدر خطرناک است کلام چقدر آدم را فاسد میکند کلام چقدر آدم را شلوغ میکند.@ استاد ما میفرمود روزی که میخواهید کلاس بیایید روزه نگیرید چون ذهنتان مشغول روزه است یک قسمتی از نفستان مشغول غذا نخوردن بوده، چرا میگویند کراهت دارد روز عرفه شما روزه بگیرید؟ روز عرفه وارد شده ولی میگویند چه کسی روزه را بگیرد؟@ کسی که آنقدر قدرت روحی دارد که روزه در ارتباط و دعایش تأثیری نگذارد چون تو میخواهی دعا بخوانی با دعا باید پرواز کنی وقتی روزه هستی جان نداری اصلاً پرواز بکنی لذا یک کسی میبینی نه دوتا چایی میخورد یک غذایی خورده یک استراحتی میکند بعد هم وقتی میرود به دعا میافتد چون نفسش را سیر کرده نفس دیگر کاری با آن ندارد.@ انگولکش نمیکند یالله گرسنهات هست برو میوه بخور آب بخور چایی بخور با آن کاری ندارد غذا را به این الاغه داده این الاغه نشسته سر جایش بعد حالا نفس میتواند پرواز بکند لذا اینها خیلی مهم است چرا میگویند حرام است کسی که ایمان به خدا دارد و به قیامت، هیچ وقت با فشار بول و غائط به نماز نمیایستد.@ اگر دستشویی داری حق نداری به نماز بایستی نماز جماعت ثواب دارد این جماعت دیگر به درد نمیخورد ولش کن برو فرادا بخوان برو دستشویی، همه نماز جماعت میخوانند ما عقب میافتیم عقب بیافتی این دیگر نماز نیست این سر خود گول زدن است وقتی قرار است فشار داشته باشی خسته هستی داغونی فکرت مشغول است حق نداری الان سر نماز بروی.@ چون نماز ارتباط عاشقانه است خوشت میاید یک کسی که قرار است با آن خلوت بکنی با آن میخواهی حرف بزنی حرف جدی داری موقع حرف زدن با موبایلش ور برود با ساعتش ور برو رویش را اینطرف و آنطرف بکند تو میگویی اصلاً چرا با من حرف نمیزند زشت است تو الان میخواهی بروی با خدا حرف بزنی ذهنت پنجاه جا مشغول است.@ الان به شدت خوابآلوده هستی حق نداری نماز بخوانی برو نیم ساعت بخواب یک دوشی بگیر یک چایی، قهوهای میوهای چیزی بخور بعد برو اینکه مرحوم میرزا علی آقاسی میفرمود نماز یازده رکعت را کنترات نروید برای همین میگفت یکسره یازده رکعت را نروید.@ بعضیها ناشی هستند از روز اول یازده رکعت میخواند روز اول میخواند بعد میگوید چهل تا مؤمن دعا کنیم 300 تا العفو اینطوری کف میکنیم 70 تا استغفار، میافتد عزیزم شما همان سه رکعت را بخوان شفع و وتر خوب است اگر بخواهی یازده رکعت بخوانی باید به نفس فشار نیاید.@ (لا تُکرِهُوا إلی أنفُسِکُمُ العبادۀ) عبادت را نباید به نفس تحمیل بکنی نفس را عاشقانه میخواهد عاشقانه جلو برو یازده رکعت هیچی بعد هم هر چقدر دلت میخواهد عشقبازی بکن ولی اشتیاق باشد اشتها باشد نفس را نباید مشغولش بکنی.@ لذا اگر فشار ادرار فشار بول فشار خوابآلودگی، حمام نرفتن، خارش بدن، یک مشغله تلفنی، یک مشغلهای که الان سفره افتاده بایستید من الان نماز را میخوانم میایم این از بسم الله الرحمن الرحیم تا السلام علیکم همهاش سر سفره است این چه نمازی است باشه ناهارم را میخورم بعد نمازم را میخوانم.@ چون با این بویی که الان در خانه دارد میاید دل من را دارد میبرد این بوی غذای فلان فلان شده من هم گرسنه از راه رسیدم اگر هم میخواهی نماز بخوانی برو نان بردار در پیالهای یکذره از آن غذا یک لقمه بخور بوگیری کن نفست آرام بشود یک چایی بخور این نماز دارد میخواند میگوید الان کیک خامهای را دارند میخورند تمام میشود.@ بدوم الان گوشتها را خوردند تمام شد الان سالاد به من نمیرسد این چه شد فرمود شما وقتی سر کلاس میاید روزهایی که سر کلاس توحید میایید حق ندارید روزه بگیرید چون توحید خیلی انسان را به روغنسوزی میاندازد.@ باید خیلی تمرکز بگیری بفهمی خسته، خوابآلوده با هزارتا مشغله حالا آمدی سر کلاس نشستی خیلی چیزهایش را نمیفهمی یا اشتباه میفهمی نه برو بگو من سیدیاش را یکبار دیگر از نو باید گوش کنم یکبار دیگر دوبار دیگر باید این را گوش کنم ببینم داستان چه بود آن موقع نتوانستم خوب دریافت بکنم.@ اگر واقعاً قصدت شدن است اگر قصد شدن نداری فقط میخواهی آمارت را بالا ببری که من اینقدر کلاس رفتم فایده ندارد اصلاً روزه نگیرید قبلش که میخواهید بیایید به اندازه کافی خوابیده باشید چاییتان را بخورید دوش میخواهید بگیرید بگیرید خسته نیایید چون قرار است غذا بخورید این غذا باید تبدیل بشود.@ نشود که انسان بدبخت میشود من الان مشغله ذهنی اینطوری دارم بهترین کسان کسانی هستند که آنقدر خودشان را قوی میکنند که اگر تا دم در کلاس مشغله داشته دم در کلاس همانجا که کفشهایش را در میاورد مشغلههایش را هم کاملاً کنار میگذارد.@ این کار هر کسی هم نیست همینطوری که کفشهایت را درآوردی مشغلههایت را هم در بیاور کنار بگذار بیا بنشین نو جدید تازه بنشین استفاده کن کلام یکی از مشکلاتی که کلام ایجاد میکند همین است پرحرفی و کلام یک کسی که زیاد پرحرف است.@ تا در کلاس تو داشتی با موبایل حرف میزدی یا بعضیها گفتم شهوتشان اجازه نمیدهد حتی در کلاس یا جلسات مهم این سر نماز تلفن جواب میدهد سر نماز پیامک میزند سر نماز اینقدر هول است پیامک میخواند ببینم این چه میگوید طرف چکار دارد صبر کن تمام بشود این نه میتواند تعقیبات بخواند نه میتواند حضور داشته باشد.@ نه سجده شکر میتواند به جا بیاورد هیچی یک نماز به درد نخوری که فقط به درد این میخورد به قول حضرت که فقط بزنند در سر آدم، این چی شد یک کسی که میخواهد خودش را تربیت بکند باید ادب داشته باشد بداند هر کاری یک ادبی دارد من باید آدابش را رعایت بکنم.@ اگر بخواهم آدابش را رعایت نکنم همینطوری جلو بروم رشدی حاصل نمیشود پس فرمود(لا عبادۀ کالصمت) هیچ عبادتی مثل سکوت نیست هیچ کاری نمیکنی میخواهم این جا بیفتد که چرا هیچ کاری نکردن عبادت است؟@ من به شما بگویم گاهی وقتها شما به جای اینکه قرآن زیاد بخوانید این قرآن زیاد خواندن ذهنتان را خراب میکند بخواهید کنتراتی یک عالم ذکر بگویید ذهنت را شلوغ میکند و خراب میکند اصلاً این کار را نکن یکذره سکوت داشته باش استراحت کن این سکوت یواش یواش نفس را تخلیه میکند آرام میکند.@ آشغالهایی که جذب شده پایین میبرد بعد آمادهات میکند برای دریافت، آماده میکند برای اینکه انسان به یک جایی برسد پس این اصل تخلیه یادمان نرود که خیلی مهم است آدمهایی که تخلیه نداشته باشند اصلاً تحلیه و تجلیه به هیچ وجه مرحله دوم و سوم نمیتوانند پیدا کنند.@ لذا طرف میبینی آدمی هست هیچ عیبی ندارد نه آدم مقرضی است نه آدم فاسدی است نه آدم دزدی است نه آدم ظالمی است نه آدم حقخوری است ولی نمیشود میرود کلاس بهترین اساتید بهترین کتابها را هم میخواند بهترین حرفها را هم میشنود ولی هیچ وقت تبدیل نمیشود.@ اصلاً خواهر و برادر من نیا این حرف را به من بزن زن من طلبه است ولی اصلاً آدم خوبی نیست بداخلاق است شوهر من هیئتی است طلبه است ولی آدم بداخلاقی است اصلاً این حرفها حرفهای خوبی نیست غیرکارشناسانه است پرحرف هست یا نه، اگر پرحرف است شدنی در کار نیست.@ آدمی که پرحرف است اگر تخلیه نداشته باشد پرحرفها باید تخلیه داشته باشند آنهایی که تخلیه ندارند باید کم حرف بزنند همین فقط چون پرحرف است کافی است برای اینکه بهترین استادهای عرفان هم نتوانند این آدم را تکان بدهند دیگر نمیتوانند تکان بدهند نگو چرا آن فاحشه آمد رشد کرد و من رشد نکردم.@ آن آقا مشروبخور بود آن کلامش کمتر از تو بوده فاحشه بوده اما کمحرف بوده مشروبخور بوده اما کمحرف بوده توانسته بگیرد مشغله ندارد یک فساد شخصی داشته انجام میداده تمام بوده نگو این چرا یکدفعه این همه خوابهای قشنگ دید این چرا یکدفعه این همه رشد کرد این چرا عزیز شد این چرا اینطوری شد؟@ این برای اینکه آمادگی داشته تو پرحرف هستی آدم بدی هم نیستی کار فاسدی نداری ولی همین که ذهنت مشغول است بزرگترین جنایت همین است که ذهنت مشغول است چه کسی گفته تو اینقدر سر ذهنت را مشغول بکنی یا با حرف.@ حالا موضوع بحثمان حرف است گاهی وقتها نه موضوع حرف نیست آدمی است که دارد خودش را مسخره میکند برنامه را داده بعد نامه را پشتش میخوانی نوشته من با شوهرم مشکل دارم با زنم مشکل دارم با بچهام مشکل دارم با مادرشوهرم مشکل دارم با پدرشوهرم مشکل دارم در محل کار اینطوری هستم.@ یکذره حسودم یکذره بدبینم یکذره تنبلم یکذره افکار منفی دارم یکذره غصه زیاد میخورم یکذره عصبانی هستم ماشاء الله هر چه خوشکلی هست این دارد بعد برنامهاش را نگاه میکنی نوشته صبح کلاس میروم بعد کلاس زبان میروم بعد کلاس کامپیوتر دارم کلاس نقاشی میروم.@ تلویزیون نگاه میکنم بعد کلاس چی میروم خودت را مسخره کردی بعد هم مینویسد استاد ببخشید کتاب و سیدی معرفی نکنید من وقت ندارم این آدم خیلی یک چاقویی چیز باشد در شکم خودش بزند میگوید وقت ندارم بله وقت نداری برای آدم شدن وقت ندارد.@ اینها که آدم را آدم نمیکند این همه شلوغی، خیلی از عزیزان به من میگویند حفظ قرآن کار میکنم میگویم اگر میخواهی حفظ قرآن کار بکنی اصلاً به درد نمیخورد اگر حفظ قرآن میخواهی کار بکنی باید اینقدر سرعتت متعادل باشد که مشغله برای جاهای دیگر نیاورد حفظ قرآن خودش یک مشغله است.@ بعد زبان هم دارد کار میکند فلان جا میخواهد لیسانس و فوق لیسانسش را بگیرد شوهردار هم هست با بچه سروکله میزند زندار هست یکجا مدیریت دارد این چطوری میتواند خودش را آرام و شاد نگه دارد این تخلیه بلد نیست مقدستر از قرآن نداریم.@ اگر کسی میخواهد بشود باید سرعتش را کم بکند حالا من طرح یکساله زبان دارم باید در اینقدر ارشدم را بگیرم در اینقدر دکترایم را بگیرم در اینقدر حفظ قرآن بکنم این دیگر به درد شدن نمیخورد ولو حفظ قرآن هم باشد تو باید تخلیه داشته باشی باید آرامش داشته باشی در این آرامش شدنی صورت بگیرد این بحث ادامه دارد بماند برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@