جلسه 030 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
30
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
12
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - انسان‌شناسی (قم)

خوب بحث مان در انسان شناسی به اینجا رسید که ما دچار یک آفت بسیار بزرگ هستیم، در جنبه نظری و عملی و آن نشناختن خود حقیقی مان است، این نشناختن در بعد نظری موجب می شود که ما تصدیقات غلطی را در باره انسان و مسائل انسانی و علوم انسانی داشته باشیم، نداشتن یک تصور دقیق از انسان اقتصاد غلط، سیاست غلط، مدیریت غلط، تعلیم و تربیت غلط، هنر غلط، روانشناسی غلط، تحلیل سیاسی و تاریخی غلط را موجب می شود.

آنچه که الان دنیا دچارش هست، به عنوان بزرگترین فاجعه ی علمی در جهان بشری، نداشتن یک تعریف صحیح و دقیق از انسان است، وقتی که انسان شناخته نشود تمام علومی که براساس انسانِ غلط تدوین می شود یا عقیم هستند یا نتایج بسیار مخربی دارند، فلسفه های غلط، مکاتب غلط، اقتصادهای غلط، همه ی ما در دنیا درگیر این مسئله هستیم.

شما نمی توانید یک کتابی را در زمینه علوم انسانی پیدا کنید که با این مشکل روبرو نباشد بگذریم از تک و توک کتابهایی که بسیار نادر هستند. و انگشت شمار هستند که یک تعریف دقیق و درستی از انسان داشته باشد و این فاجعه بسیار بسیار بزرگ است در جهان، که به کشور ما هم سرایت کرده است.

ببینید شما اگر الان با علوم انسانی روز سر و کار داشته باشید در دانشگاه ها و مجامع علمی خواهید دید که اقتصاد یا جامعه شناسی یا روانشناسی یا مدیریت یا سیاست یا هنر یا تعلیم و تربیت با تعلیم و تعلّمی که تدوین و ارائه می شود براساس یک موضوع عبس است یعنی سر بی صاحب تراشیدن است.

اصلی ترین مسئله در علوم انسانی شناختن انسان است که علوم براساس آن تدوین شود و تعریفی ما از انسان نداریم، آنچه که داریم تعریف هایی هست که بیشتر یک گیاه یا حیوان دارد، اوج تعریف هایی که الان شده در همین سالهای اخیر که در موردش بحث شده در مباحث اجتماعی، سیاسی، بحث جامعه مدنی و بحث دموکراسی و مباحث دیگری هست که همه از تعریفهای غلطی هست که وجود دارد، موضوع در علوم انسان شناخته شده نیست و متاسفانه باید بگوییم که این تعریفهای غلط، و مبانی غلط، گزاره های غلط، تصدیق های غلط که در علوم مختلف آمده است به حوزه ها هم وارد شده است. از آن طریق.

بگذریم که خود حوزه ها هم کوتاهی داشته اند در اینکه یک تعریف دقیق علمی از انسان بدهند و براساس آن یک جامعه انسانی را طراحی کنند، پیشنهاد بدهند، الگو بسازند، اما این آفت از بیرون هم فشار دارد می آورد گهگاه محقیقینی که از حوزه نزدیک می شوند به فضاهای دانشگاه هایی که تعامل و تضارب آراء، داشته باشند می بینیم که از آن تعاریف غلط به خاطر هوچی گری های زیاد، شهرت های با پشتوانه هوچی گری ها و زر و زور و تزویر متاثر می شوند.

این در بُعد نظری، یعنی وقتی که آدم خودش را اشتباه دید تا آخر اشتباه می رود، وقتی خودش را اشتباه معنا کرد تا آخر اشتباه می رود خوب نظر عمل را می سازد، حکمت نظری است که حکمت علمی را میوه می دهد، حکمت عملی مبتنی بر حکمت نظری است، وقتی نظر غلط باشد طراحی ها، کاربرد ها هم غلط خواهد بود. خوب در بعد عمل هم همین طور ما مشکل داریم، ما در بعد عمل وقتی تعریف غلطی از خودمان داریم، با تعریف غلط که وارد عمل می شویم نتیجه همان طور که هفته قبل عرض کردم این می شود که ما یک انسان غلط با یک تعریف غطل وارد صحنه ی عمل می شویم.

وقتی که ما نگاه مان به خودمان اشتباه است با نگاه اشتباه وقتی کسی وارد صحنه ی عمل می شود حتی با دینداری، نماز، روزه، حج، خمس، زکات، درس، کار های خیر، می بینید که آن آثاری را که این اعمال نورانی باید بوجود بیاورد بوجود نمی آورد چرا؟

چون آن کسی که دارد اینها را استخدام می کند هنوز فعالیت انسانی خودش را شروع نکرده است با نگاه غلط، با غلبه ی بعد حیوانی یا با غلبه ی بعد گیاهی می خواهد تن به دین بدهد. یک گیاه متدین، یک جماد متدین، نهایتاً یک حیوان متدین ساخته می شود، انسان متدین کم ساخته می شود برای چی؟ برای این است که ما یا نمی شناسیم انسان چیست یا اگر هم بشناسیم زیر بار آن نمی خواهیم برویم.

اینکه بقبولانیم به خودمان و به رسمیت بشناسیم که الان انسان چیست کار سختی است، خوب گفتیم که اولین کاری که ما باید بکنیم این است که از تعاریف غلط خودمان را نجات بدهیم برای این کار موجودات را از نظر کمالات وجودی به چهار دسته تقسیم بندی کردیم. آن تقسیم بندی اولیه است، در این تقسیم بندی گفتیم که کمال عبارت است از آثار وجودی یک شیء هر اثر وجودی که یک شی داشته باشد به آن کمال می گویند.

بحث بار مثبت و بار منفی هم نیست، اثر وجودی مثال هم زدیم، موجودات را تقسیم کردیم به جماد که کمالاتش را گفتیم مثل وزن، حجم، قابل ابعاد ثلاثه بودن، خواص عنصری داشتن که توضیح دادیم آنها را. مرتبه دوم گیاهان بودند که تقسیم کردیم کمالات شان را به رشد و احساس تغذیه و تولید مثل و قدرت بدنی و زیبایی و لطافت و این جور کمالات.

مرحله ی سوم، حیوانات بودند که گفتیم، علاوه بر اینکه کمالات مرتبه پایین تر را دارند، کمالاتی مثل غریزه دارند، انواع شهوات دارند از جمله شهوت جنسی، گرایش به جنس مخالف پیدا می کنند. ازدواج می کنند، تعهد و احساس مسئولیت خانوادگی پیدا می کنند، کار و تفریح و مسکن گزینی دارند برای رفاه خود و خانواده کار و تلاش می کنند، به خانواده همنوع و غیر همنوع خدمت می کنند.

قوه غضب دارندف بواسطه قوه غضب، از مکروهات، و ناملایمات جلوگیری می کنند از حریم خودشان، خانواده شان، هم نوع شان، غیر هم نوع شان، دفاع می کنند. زندگی اجتماعی دارند، قوانین زندگی اجتماعی دارند سلسله مراتب زندگی اجتماعی دارند، طبقه بندی شغلی دارند قابلیت ارتقاء در سلسله مراتب زندگی اجتماعی را دارند می توانند از یک عضویت ساده به رهبری و مقام برسند، قابلیت تربیت محدود دارند. وفاداری و امانت داری، و حیا و نجابت دارند، مهربانی دارند بسیاری از خصوصیات دیگر که در حیوانات هست اینها کمالات حیوانات شد که مختصری عرض کردیم.

به طور کلی، تا اینجا ما خبری از انسان نداریم، انسان از آن جهت که یک بدن دارد جماد است و از آن جهت که بدنش رشد می کند قدرت بدنی پیدا می کند یک گیاه است مثلاً می رود ورزش می کند، بدنسازی کار می کند و یک بدن بسیار قدرتمند پیدا می کند، خوب حالا اگر این آقا قدرتمند جهان در بدنسازی، قوی ترین مرد جهان شد، این آدم خوبی است یا گیاه خوبی است؟ بله.

گیاه خوبی است، خوب دقت کنید این امور وجدانی که داریم از شما سوال می کنیم ظاهراً خیلی ساده و ممکن است به ذهن تان بیاید اما در عمل این گونه نیست یعنی اینهایی که من و شما داریم با هم صحبت می کنیم و قضاوت می کنیم و شما هم سعی کنید حرفهای من را قبول نکنید و جلوی من بیایستید یعنی خیلی راحت قبول نکنید حرفهای من را، اعتراض هم دارید بگویید گوش می کنیم اعتراض تان را، ولی اگر قبول کردید بعداً می بینیم در صحنه ی عمل این گونه نیست.

در صحنه ی عمل ما ضمن این که اینها را می پذیریم به عنوان اینکه کمالات انسانی نیستند، در عمل ما اینها را انسانی می دانیم و برایشان سرمایه گذاری انسانی هم می کنیم متاسفانه، خوب اگر یک مقدار ورزش کرد، ورزش کلاّ، که ورز دادن است دیگر. اگر کسی ورزش کرد یا به تعبیر عربها الریاض، ورزش، ریاضت کشید و سختی کشید، بدن را به یک قدرت رساند. به یک کمال رساند یک قدرت بدنی پیدا کرد.

این یک کمال چی پیدا کرده است؟ کمال گیاهی پیدا کرده است، پس نمی توانیم یک نفر که قدرت بدنی زیادی دارد بگوییم آدم خوبی است و یک نفر که ضعیف ا ست و آن قدرت بدنی را ندارد بگوییم آدم خوبی نیست، چون مبنا نیست این کمال، خوب حالا شما ببینید چه دسته ی عظیمی از انسانها در طول عمر شان فقط همین کمال را دارند کسب می کنند.

بودجه و سرمایه گذاری و وقت و عمر و چه در ابعاد فردی، چه در ابعاد اجتماعی، چه در ابعاد بین المللی سرمایه گذاری می شود آدم هایی تربیت می شوند که هنر شان چی است؟ هنر شان یک قدرت بدنی است که چهار تا مدال هم بدست آورده اند این کمال گیاهی می شود، متاسفانه با آن مثل کمال انسانی برخورد می شود یعنی این یک شرافت تلقی می شود، می گوید می ارزید من رفتم قهرمان جهان شدم. عمر گذاشتم قهرمان جهان شدم، می ارزید؟

سی سال، چهل سال، عمر گذاشتی، باید با آن ابدیت و مقامات انسانی را بدست می آوردی گذاشتی رفتی یک کمال گیاهی تحصیل کردی، زیبایی اندام، مثلاً خانمها یا آقایان، یادتان باشد ورزش را ما یک عبادت می دانیم، هم عبادت است هم به فرمایش مقام معظم رهبری به فرمایش عقل به فرمایش دین یک امر واجب است. مثل نماز واجب است. اما ورزش کردن به این نیت که بدن سالم و قوی داشته باشیم این یک بحث دیگر است.

این که من به دنبال یک ورزش حرفه ای بیفتم و کمالات را این بدانم و عمرم را در این راه بگذارم یک بحث دیگری است که حالا راجع به این بعداً محبت می کنیم، یک انسانی که زیباست یا آرایشی می کند و زیبایی را به استخدام می گیرد، لطافت زیبایی را، یک کمال گیاهی دارد، یک آقایی زیبا یک خانم زیبا کمال گیاهی دارد، نمی توانیم بگوییم اگر کسی زیبا بود انسان تر از کسی است که زیبا نیست. می توانیم این را بگوییم یا نه؟

این گزاره غلط است دیگر، هیچ وجدانی این را نمی پذیرد، فطری هم هست جالب اینجاست که همه فطرتها این را می پذیرند. نمی توانیم بگوییم کسی که زیباترست انسان تر از دیگری هست این روایت های مجعول هم داریم، در روایت ها داریم که خیلی از بزرگان هم نقل می کنند «اُطلُبُ الخیر عند حسان الوجوه» خیر را نزد خوشکل ها پیدا کنید، خیلی معروف هم هست.

این یک روایتی است که متاسفانه جا افتاده است و اصلاً مقبول نیست، در خیلی از کتابها هم آمده است، در کتابهای زیادی، اما این چیز غلطی است، خیلی از علما هم آن را گفته اند و در کتابهای شان هم آورده اند و درست نیست. مگر بخواهیم توجیه کنیم و برای آن یک وجه خوبی بدست بیاوریم و الا اصل قضیه غلط است، خیر ا ین جور نیست که نزد زیبا ها باشد، نه خیلی از زیبا ها شر هستند یک تکه آتش هستند، زیبایی شان بدبخت شان می کند، یک کمال گیاهی که دارند آنها را جهنمی می کند، یک کمال گیاهی آنها را جهنمی می کند، بله.

خوب حالا کسی لباس زیبا می پوشد، آرایش می کند، خودآرایی می کند، زیبایی ها را استخدام می کند، فرش زیبا، خانه زیبا، با مبلمان زیبا، لباس زیبا، اتومبیل زیبا، لوازم التحریر زیبا، دقت کنید الان بحث خوب و بد بودن نیست. یادتان باشد اگر این کار را بکنید در اشتباه می افتید، اصلاً نمی خواهیم بگوییم خوب یا بد است. می خواهیم بگوییم که از نظر درجه، کدام درجه را دارد می گیرد. توجه کنید زیبایی خوب هست یا نه؟

بله، کمال است یا نه؟ بله . اما چیست؟ درجه اش گیاهی است یک. درجه ی گیاهی دارد، این قیمتش گیاهی است حتی حیوانی هم نیست، از حیوان هم پایین تر است، یک درجه ی گیاهی است، خیلی از آدمها فکر می کنند، اگر خوشکل هستند، زیبا هستند، لباس زیبا دارند، قیمت اینها با بقیه ی آدمها فرق می کند، با تفاخر و با تکبر نسبت به دیگران برخورد می کنند. لباسش که عوض می شود شخصیتش هم عوض می شود، همین لباس عوض می شود. شخصیت هم عوض می شود. این طور نیست.

حالا شما نگاه کنید در طلبه ها این اشتباه پیش می آید یا نه؟ بله. گاهی اوقات لباس عوض می شود شخصیت هم عوض می شود، امام فرمودند: طلبه لباس که می پوشد سر درس هر کسی نمی تواند برود بنشیند، سر درس خیلی از هم لباس های خوشد دیگر نمی تواند برود بنشیند، سر درس غیر هم لباسش هم که دیگر خیلی سخت است و نمی تواند بنشیند، آنهایی که سر درس غیر هم لباس شان می نشینند آدمهای با جرأتی هستند خدا خیر شان بدهد انشاءالله.

یک نکبت است که سراغ آدم می آید. مرحوم شیخ بهایی می خواست با شاه عباس حرف بزند، آن موقع او را نمی شناختند، دیدند جلسه ای تشکیل شد و خلاصه آدم های خیلی با کلاس را تحویل می گیرند خلاصه ایشان رفت و یک نفر از پنبه زنهای چیز را پیدا کرد و آورد لباس فاخری را به او پوشاند و او را جلو فرستاد بعد به او گفت: که هر وقت شاه عباس از تو سوال کرد تو بگو شاگردم جواب می دهد، چون آدم با کلاسی بودند، خدا رحمت کند علامه جعفری را که مرد بسیار خوبی بود بگویم شاید اگر بی نظیر نبود کم نظیر بود در این که اصلاً این چیز ها در کَتش نمی رفت.

یعنی آدم خیلی آزاده ای بود از این جور چیزها، می گفت: ما را در یک شهری دعوت کرده بودند خلاصه آنجا برای ما تدارک دیده بودند یکی از علما، که ما را دعوت کرده بود، و بعد هم مردم بسیاری را به استقبال ما فرستاده بودند داخل راه آهن، گفت: خلاصه ما پیاده شدیم دیدیم هیچ کس نگاه مان هم نکرد. بعد یک آقای هم بود از آن علماء خیلی برجسته با لباس خیلی تر و تمیزتر، خیلی علمایی تر بود، عمامه اش، ریشش و اینها همه سراغ آن بیچاره رفتند و او را با تجلیل برداشته بودند و آنجا رساندند بعد فهمیده بودند که .... گفت: من هم خودم یواش یواش پیاده راه افتادم رفتم تا رسیدم یا بوسیله ای، خودش تنهایی راه افتاده بود وسیله ای گرفته بود تا آنجا رسیده بود بعداً فهمیدند اشتباه کرده اند.

خوب این خیلی خطرناک است یکی از مراحل سلوک، یکی از مرگهایی که انسان باید داشته باشد، مرگ لباس مرگ سبز به آن می گویند که الان وقتش نیست در موردش صحبت کنیم که انسان در لباس باید دقت کند که باید با این مقوله بجنگد، عرضه داشته باشد. لباس خوب، تمیز، زیبا، مرتب بپوشد ولی باید از آن مهمتر عرضه داشته باشد که این لباس برای او مفهومی نداشته باشد با لباس نخواهد خود را بزرگ کند. اگر در روحیه اش تاثیر گذاشت باید آن لباس را کنار بگذارد، باید آن لباس را در بیاورد، بعضی وقتها آدم یک لباسی می پوشد آن لباس را می پوشد باورش هم دارد آن خیلی خوب است بپوشد، لباس روحانیت است، لباس تخصص است، غیر روحانیت است هر چه که می خواهد بپوشد لباس مباح بپوشد اما باور بکند با باور بپوشد و بداند که این برای آدم انسانیت نمی آورد، شرافت نمی آورد.

نباید با لباس جدید، با یک نحوه لباس جدید روحش جذب این قضیه شود، اگر روح جذب لباس انسان بشود انسان به اسارت در می آید، داریم یک لباس فاخری برای امام سجاد آوردند حضرت پوشید و چند دقیقه ای به خودش نگاه کرد همین طور نگاه می کرد و بعد یک ذره ای خندید و آن را در آوردند گفتم: آقا چی است؟ گفت: کأنّی لستُ به علی بن حسین انگار من علی بن حسین نیستم با این لباس، لباس را درآورد، پس لباس پوشیدن، زیبایی لباس، مد لباس، ریش، سبیل، مو، آرایش هایی که مخصوص خانم هاست.

نمی دانم استخدام انگشتر، ساعت، خودکار، هر چه از زیبایی که استخدام می کنید، خودنویس، تلفن همراه، الان ما چقدر آدمهای عقده ای دور و ور خودمان داریم که تلفن خود را اگر دو یا چهار مدل بگذرد احساس بدبختی می کنند یعنی ذاتاً ناراحت می شوند باید حتماً بروند یک مدل بالاتر بخرند که یک ذره شخصیت پیدا کنند، با یک تلفن همراه شخصیت می گیرند، انگشتر مثلاً باید چنین و چنان باشد.

تسبیح شما باید مخصوص باشد، نمی دانم انگشتر عقیق یمن باشد به استجابش کاری ندارد به پزش کار دارد، سجاده اش حتماً باید این طوری باشد مهرش حتماً باید این طوری باشد، کتابهایی که در خانه می چیند، مثلاً طلبه ی سال اول است رفته کتابهای سال دهم را گرفته چیده است داخل قفسه ها، خیلی خوشکل و تمیز.

اگر انسان گرفتار ظواهر شود، گرفتار یک کمال گیاهی است اتومبیل، الان مثلاً طرف یک موتور سه چرخه دارد راحت می تواند با آن برود، با دوچرخه می تواند این طرف و آن طرف برود، بیاید. با موتور سیکلت. موتور گازی راحت می تواند اینجا بیاید یا برود. ما در میان اساتید خودمان داشتیم زمانی که دانشگاه درس می خواندیم، در دانشگاه اساتید دانشگاه بودند آن هم دانشگاه معتبر کشور، دانشگاه تهران مهمترین دانشگاه کشور بود، اساتید مثلاً می آمدند، با موتور سیکلت می آمدند اصلاً هیچ کس فکر نمی کرد اینها اصلاً استاد دانشگاه هستند.

الان هم چند تا رساله ی مهم دارد. چند تا کتاب مهم هم دارد، با موتور می آمدند و می رفتند هیچ طوری هم نبود، اساتید ما داشتیم که اصلاً وسیله ی نقلیه نداشتند می آمدند دانشگاه درس شان را می دادند خودشان هم سر خیابان می رفتند و منتظر اتوبوس می شدند چه اشکالی داشت حالا اگر اتومبیل هم گرفت انسان، وسیله ی نقلیه چیز خوبی است چیز بدی نیست. اگر وسیله ی نقلیه گرفت روی شخصیت آدم تاثیر نگذارد وسیله نقلیه ای که آدم را می گیرد به درد آدم نمی خورد آدم دچار خسارت می شود یادتان باشد.

چون به هر چیزی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

یعنی دل دادن، کم شدن آدمیت آدم و کم آوردن شب اول قبر و به بعد است، حالا من می خواهم شعر را عوض کنم یک قاعده ی مهمتر را به شما بگویم:

چون به هر چیزی که ذهن خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد.

لذا نمی شود آدم به چیزی دل بدهد یا ذهن بدهد تا ذهن تو مشغول یک چیزی شود، تا خیال بخواهی کنی، خیالهای می پردازد، بهای سنگین آخرتی هم آدم می خواهد بپردازد، ما خیلی در خیال، فکر، گرفتار می شویم، خیلی باید خسارت بدهیم در فکر و خیال.

بنابراین وقتی آدم می خواهد سراغ اجسام برود، اجسام را به استخدام بگیرد، عمامه می خواهد بگذارد، عبا بپوشد، قبا بپوشد، لباده بپوشد، نمی دانم چی چی بپوشد، انگشتر، تسبیح، ساعت، نمی دانم عینک باید بداند که به زیبایی باید توجه کند. به مرتب بودن توجه کند، کثیف نباشد، زشت نباشد، یک موقعی تو ذوق نخورد اما یک طرفی هم خودش را تحت تأثیر قرار ندهد. می گوید: آقا یک چیز زیبایی می خواهم بپوشم خوشکل هم باشد و آن را می پوشد خیلی هم خوب است اشکالی هم ندارد، رنگها را استخدام بکند، هیچ اشکالی ندارد رنگهای خوب را بپوشد اما خود طرف را نباید بگیرد.

شخص باید برای لذتش این را استفاده کند، برای زیبایی اش استفاده کند، خودش شخصاً از آن لذت ببرد، مثلاً من خودم از این لباس، از این رنگ آرامش کسب می کنم، لذت می برم و هیچ اشکالی هم ندارد که اما خوب متاسفانه بین افراط و تفریط این خیلی هستیم. یعنی جامعه ما یک جامعه ای مثلاً نگاه کنید، شما نگاه کنید نماز جمعه را، عرض کنم خدمت تان که جمعیت را که از بالا نگاه می کنید شهر را نگاه کنید بروید پشت بام، می بینید جامعه ی ما یک جامعه ی سیاه و سفید است، جامعه ی ما جامعه ی رنگی نیست.

از رنگها خوب نمی توانند استفاده کنند، اصلاً انگار خیلی رنگها حرام است مردها استفاده کنند در حالی که این طوری نیست. این طور نیست. خیلی از رنگها است که استفاده نمی شود متاسفانه زرد استفاده نمی شود، سبز استفاده نمی شود، آبی استفاده نمی شود. قرمز استفاده نمی شود. نارنجی استفاده نمی شود.

همه ی ما که اینجا نشسته ایم یک رنگ هستیم، به غیر از یکی دو نفر که رنگشان غیر ماست بقیه عرض کنم خدمت تان که تقریباً یک رنگ هستیم، این خیلی خوب نیست. آدم رنگها را استخدام کند با شجاعت، با قدرت، عرض کنم خدمت تان که هیچ اشکالی هم ندارد، اما خوب خودش نباید خدای ناکرده یک موقع تحت چه چیزی قرار بگیرد؟

شخصیت آدم را نباید جذب کند، ذهن آدم را نباید بگیرد، روح آدم را نباید بگیرد، خیال را نباید اشغال کند مثلاً کسی که نیم ساعت جلو آینه است با موهایش بعداً می خواهد برود فکر می کند که بقیه چطوری به من نگاه می کنند، به لباس من، به انگشتر من، به اتومبیل من، این خیلی گرفتار و بدبخت است. این تا آخر عمر گرفتار یک کمال چی است؟ یک کمال گیاهی است، پز دادن، عوض کردن مبلمان خانه کریستال ها، سفره، یخچال را عوض کنیم این را عوض کنیم آن را عوض کنیم تلویزیون را عوض کنیم، این بیچاره تا آخر عمر گرفتار است.

هزینه ی عمری که باید برایش یک حیات جاودان بدست بیاورد گرفتار کمالات گیاهی است، خوب یک خانمی که عقیم است بچه نمی زاید، یک آقایی که عقیم است، قدرت بارور کردن ندارد ما می توانیم بگوییم این آدم بدی است در مقابل خانمی که می تواند بچه بزاید، آقایی که می تواند باردار کند. آدم بهتری است این گزینه درست است؟

هیچ وجدانی نمی پذیرد این را، زاییدن، تولید مثل، کمال گیاهی است. بنابراین اگر کسی نمی تواند باردار بکند یا باردار شود. احساس ذلت و ضعف کند. این هنوز خودش را نمی شناسد، نه من ضعف دارم، مریض هم هستیم اما این چیزی از قیمت انسانی من کم نمی کند این یک کمال گیاهی است. خوب بعضی از خانم ها و بعضی از آقایان ندارند اما این انسانی نیست. کمال انسانی نیست که ما بگوییم اگر کسی باردار نمی شود یا نمی تواند بارور کند این در انسانیت کم دارد.

حالا اگر کسی روی این، حساب انسانی کرد و احساس بدبختی به او دست داد این یعنی چی؟ یعنی خودش را نشناخته است خوب، خدا نخواسته من بچه دار شوم، تمام شد. این یک کمال گیاهی را ندارم. حالا بچه می خواهد برای من چه کار کند، هر خیری که بچه داری می خواهد برای من بکند خدا برای او جایگزین گذاشته است. بچه می خواهد چکار کند. بچه می خواهد نسل من باشد. نسل من می خواهد از طریق بچه ادامه پیدا کند من روی بچه های آدم های دیگر سرمایه گذاری می کنم آنها نسل من می شوند.

خدا آنها را به عنوان نسل من قبول می کند. یک معلم یک استاد، به تعداد شاگردانش در تمام نسل ها دخالت دارد. یک استاد می بینی روز قیامت محشور می شود در حالی میلیون ها انسان جز نسل این هستند، جز شئونات این هستند بچه دار هم نشده است بچه های دیگران هستند آنها هم بچه های ما هستند، ما روی بچه های دیگران سرمایه گذاری که کنیم غصه خوردن و افسرده شدن و فشار های روانی ندارد، خوب حالا شما نگاه کنید چقدر طلاق می گیرند از این که بچه دار نمی شوند.

چقدر بعضی از مردان نامردی می کنند و زن ها را از این که بچه دار نمی شوند طلاق می دهند و گرفتاری های این طوری فقط برای کمال گیاهی است. خوب تغذیه، آدم تغذیه می کند از این جهت که تغذیه می کند نمی توانیم بگوییم کسی که تغذیه می کند و غذای خوب می خورد آدم خوبی است. غذای خوب بدست آورده است، ما سفره مان چنین و چنان است احساس شرافت بکنیم، بگوییم آره این خیلی خوب است.

چقدر آدم هایی که می توانستند مسیر کمال را طی کنند برای آن چیزی که سر سفره شان بود راضی شان نمی کرد زدند به سفره های رنگی، اما به ننگی رسیدند و خود فروشی کردند و فقط می خواستند سفره های شان رنگین بشود. غذا های آنچنانی بخورند عقده کردند و رفتند چند تا سفره رنگی این طرف و آن طرف. خانه بعضی از آقایان را دیدند حالا می گویند بابا این حرفها را کنار بگذاریم خیری در طلبگی نیست. بابا یک جای دیگر برویم، رها می کنند شاگردی امام زمان را، مسیر بزرگ انسانیت را که در طلبگی هست رها می کنند.

در دانشجو بودن هست رها می کنند، چقدر دانشجو الان هست که کارشان را رها کردند، دکترای خوبی می توانستند باشند، خیرات زیادی برسانند، مهندس های خیلی خوب می توانستند باشند رها کردند و رفتند و افتادند در مسیری که زودتر پولدار شوند. الان ما بیست و پنج هزار نفر در زندان داریم کسانی که به جاده ی خاکی زدند و می خواستند زودتر پولدار شوند چقدر از آنها درسهای شان را رها کردند رشته های شان را رها کردند فقط می خواستند به پول و سفره و نان و غذا برسند.

غذا، سفره، نان، جزء کمالات چی است؟ جزء کمالات گیاهی است، گیاه هم تغذیه می کند، خوب امیرالمومنین علیه السلام چقدر زیبا می فرمایند: بهترین پارچه ابریشم است که محصول یک کرم است بهترین غذا عسل است که محصول یک حشره است.

دیگر ما از این بالاتر نداریم، قدرتمند تر از عسل که ما خوراکی نداریم، کامل تر، جامع تر از آن وجود ندارد، تازه عسل فقط خوراکی نیست کاربرد های خیلی زیادی در پزشکی دارد شما دست تان که زخم می شود بهترین ضد عفونی کنند است الان پزشکان جدید هم این کارا می کنند به جای این که پماد های شیمیایی بزنند می گویند عسل بزنید و پانسمان کنید زخم ها را دو روزه جواب می دهد. پاک ترین غذا هاست. قرنها بماند آلوده نمی شود.

خوب یک غذای این طوری محصول یک حشره است. این پزی که ندارد. غیر از این ما هر چیزی را که استخدام کنیم از اینها پست تر است از محصول یک کرم و یک حشره، پس این پزی ندارد، چه پُزی دارد، ببینید این کمالش چیست؟ کمالش گیاهی است، ولی ما باید در عمل دقت کنیم که ما واقعاً می توانیم واقف باشیم به این مسئله و وفادار به این مسائل باشیم یا نه. جایگاهها را می شناسیم یا نمی شناسیم. خوب آقا یک نفر قوه ی شهوت جنسی ندارد، خنثی است آقا یا خانم، شهوت جنسی ندارد.

شهوت جنسی جزء کدام کمالات بود؟ کمالات حیوانی است، خوب می توانیم بگوییم این آدم خوبی نیست و آن کسی که شهوت جنسی دارد آدم بهتری است؟ این گزاره درست است یا غلط؟ بله. غلط است. به انسانیت ما ربطی ندارد که اگر کسی شهوت جنسی داشته باشد. یک کسی ازدواج نکرد خوب ازدواج نکرده، یک کمال حیوانی را ندارد بله ازدواج نکرد یا شهوت جنسی ندارد یا اگر هم دارد ازدواج نکرد، مثل مسیح، مثل یحیی، مثل انبیاء، مثل بعضی از اینها، خوب یک کمال است ولی نقص به انسان وارد نمی شود.

اگر هم در اسلام تاکید شده که ازدواج نصف دین است طرف دیگری دارد که آن را بعداً توضیح می دهیم که با آن شرایط برای یک روح فعال انسانی ازدواج هم خیلی خوب است و عبادت هم هست، نه ازدواج، بلکه کمالات جمادی و نباتی هم عبادت است ولی این مال موقعی است که انسان و روح انسانی در او چه شده باشد؟ فعال شده باشد و گر نه خیلی ها بچه دار هم می شوند.

انَّ من اَزواجِکُم و اَولادِکُم عَدوّاً لَکُم. همسران تان، فرزندان تان دشمن شما می شوند. قرآن می گوید: ما با بچه ها آدمها را به جهنم می بریم. با بچه های شان، با خانواده های شان، با همسران شان، شم الان در همین قم بعضی از بزرگان، چه بزرگانی داشتیم که در بیت شان چه بدبختی هایی، چه مارمولک هایی در بیت شان داشتند، خانواده شان آنها را به کجا ها بردند، عالم را ساقط کردند، بیت آدم، همسر آدم، دختر آدم، پسر آدم، داماد آدم، عروس آدم، آدم را جهنم می برند.

داشتن آنها کمال که نیست، در یک شرایط خاصی کمال است که آن کدام موقع است؟ موقعی که روح انسانی فعال است. و بلد است از اینجا چطوری استفاده کند و سوار آنها می شود و گر نه شما افرادی را نگاه کنید چقدر آدمهایی عالم، متدین، مجتهد، مرجع تقلید، بچه ها سوار شان شدند و اینها عرضه نداشتند از این کمالات گیاهی و حیوانی استفاده کنند و با همین کمالات گیاهی خودشان را بدبخت کردند و به خاک مذلت نشاندند.

بنابراین حالا کسی ازدواج نکرد، بچه نداشت، حالا الان خانمی خواستگار برای او نیامده است خوب خواستگار نیامده و اصلاً ازدواج نکرده است یا خواستگار نداشت. به خاطر یک پدر پیر یا مادر پیر و خواهر و برادرانش را رسیدگی کرده مانده و اصلاً ازدواج نکرده است، این نباید در خودش احساس بدی به او دست بدهد که خوب حالا، ازدواج نکردن یک کمال است حیوانی است یا ما خدای ناکرده یک نفر را که ازدواج نکرده است زیر سوال ببریم، اِ تو هنوز شوهر نکرده ای؟

تو هنوز زن نگرفته ای؟ حرف خوبی نیست، شاید یک موقع یک نفر یک شأنیت خاصی دارد، معلمی، استادی یا یک عالم بزرگتری با شوخی یا تحریک خاصی می خواهد او را تحریک کند به آن سمت و آن بحث دیگری است. نباید با کسی، کسی که ازدواج نکرد یا نتوانست ازدواج کند، یا نخواستف نتوانست. امکان آن را نداشت. توانایی آن را نداشت نباید آدم به دیگران وَر برود و فضولی در کار دیگران بکند.

با یک خانم یا یک آقا، کمالات انسانی برای این حرفهاست، ازدواج کردن که کمال انسانی نیست که کسی برای آن عزا بگیرد و یا ما برای کسی عزا بگیریم یا نقص بدانیم و به کسی نقص وارد کنیم، نه، خوب پس م اگر ازدواج نکردیم کمال حیوانی نداشتیم. یک کسی در زندگی اجتماعی شرکت نکرد، خواست برود در غار زندگی کند به آدمیت او لطمه می خورد؟ نه. زندگی اجتماعی گفتیم جزء کمالات چیست؟

حیوانی است، جامعه ی مدنی جزء کمالات حیوانی است. خصوصیات جامعه مدنی، اگر در یک غار رفت تنهایی و عزلت گرفت نمی توانیم بگوییم از انسانیت او چیزی کم شده باشد، یک کسی مقام نداشت، ما الان می توانیم بگوییم مقام جزء کمالات چیست؟ جزء کمالات حیوانی است.

خوب الان یک کسی مقام نداشت، همین مقام، ما الان بگوییم آقا اگر کسی رئیس جمهور است قیمتش بیشتر از بقیه افراد جامعه است آیا این را می شود گفت؟ نه. پس چطور این همه آدمها عمر می گذارند برای این که رئیس جمهور شوند، فرمودند: کسی که آرزوی برتری را دارد ملعون است. کسی که خیال ریاست هم دارد در ذهنش هم هست ملعون است. می خواهد آقا شود. می خواهد یک کسی آقا و برتر شود، نسبت به دیگران.

در محیط خانواده اش می خواهد روی دست همه بلند شود، در محیط اجتماع، در محیط فامیل، در جامعه می خواهد بزرگ شود، بالا شود، روی دست دیگران بیاید، علّو جزء کمالات بسیار خطرناک است حالا یک موقع انسان مشروبی می خورد نعوذ بالله یا زنا می کند، قماری می کند، دزدی می کند، این بهتر است از اینکه اراده ی علو داشته باشد قرآن می گوید اگر کسی روح علو داشته باشد سر از جهنم در می آورد.

«تِلکَ الدّار الاخره نَجعلها للذین لا یُریدوُن علوّاً فی الارض و لا فساداً» این آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که اراده علوّ هم روی زمین نداشته باشند. امام که خدا رحمتش کند در کتاب جهاد اکبر، توصیه می کنم همه این کتاب را بخوانید، می فرمایند: طلبه ای گفته که بگذارید من شرح لمعه را بخوانم می دانم با کدخدا چه کار کنم. بگذار اسرار مکاسب را بخوانم، بگذار لباس بپوشم، بگذار اجتهاد بگیرم، بگذار دکترایم بیاید، بگذار مهندسی ام را بگیرم. بگذار پی اچ تی ام را بگیرم. بگذار رأی بیاورم و در مجلس بروم، بگذار عضو شورای شهر بشوم، بگذار مدیر کل شوم، نماینده مجلس شوم، آقا این خطرناک است.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: علوّ در بند کفش هم آدم را بدبخت می کند و جهنمی می کند، این بند کفش من قشنگ تر است، کفش من شیک تر است، گران تر است، انگشتر من، تسبیح من بهتر است. ما علوّ های مذهبی هم داریم. علوّ های مذهبی، عینک من، عمامه ی من خوشکل تر است، بزرگتر است، شما ببینید علما در نجف به امام ایراد می گرفتند که تو چرا عمامه ات چیست؟ عمامه ات کوچک است مگر مرجع تقلید این طوری عمامه می بندد. نا سلامتی عالمی هستی، عمامه ات باید خیلی بزرگتر باشد.

دیگر باید روی سرت بگذاری، ریش اینقدر باید باشد، مثلاً طرف، با ریش برتری جویی کند، شما چند دفعه کربلا رفته اید؟ من به خدا پول نداشتم، طلبه هستم. من بیست و پنج مرتبه کربلا رفته ام. چند مرتبه سوریه رفته اید؟ والله هیچی سوریه هم مشرف نشده ایم، ا من چهل دفعه سوره رفته ام. مشهد مثلاً من ماهی یک مرتبه مشهد می روم. نمی دانم چند مرتبه در سرداب رفته ای؟

چند دفعه در آن زیر رفته ای، خاک را بوس کرده ای و آمده ای؟ هیچی به خدا ما اصلاً موفق نبوده ایم، من چهل مرتبه رفته ام، آنجا را بوس کرده ام و آمده ام چند بار تا به حال دست به حجرالاسود زده ای؟ هیچی ما از دور مودب آمده ایم و امام گفته وقتی شلوغ است به مردم آزار نرساند، اذیت نکنید از همان دور دست داده ایم و رفته ایم و بای بای کرده ایم، نه، سجاده ی ما، خانه ی ما. هیأت ما، هیأت ما هزار نفر می آیند عزاداری می کنند.

پنجاه دیگ برنج می دهند، یک طبل هایی دارد، یک سنج هایی دارد یک پرچم هایی دارد، یک علم کتل هایی دارد این هیئت ما. استاد ما این طوری است، حوزه ما این طوری است، کتاب ما این طوری است، آقا خطرناک است، آدم با یک خودنویس خودش را بدبخت می کند. اگر ظرفیت نداری همان خودکار بیک را دست بگیری خیلی بهتر است. اگر نمی توانی خودنویس دست بگیری استفاده نکن، کلاه می خواهی بگذاری همین طور، کفش می خواهی بپوشی همین طور، اتومبیل، آقا علوّ با اتومبیل.

امام تاکید می کند و قرآن هم می فرماید: بهشت را قرار دادیم فقط برای کسانی که اراده علو روی زمین ندارند، گدا هست یعنی وضع مالی اش هم خوب نیست می گوید رفته ام بانک ثبت نام کرده ام اگر اسمم در بیاید و خانه را ببرم می زنم در پوز باجناقم.

رقابتهایی که الان در خانه ها بین باجناق ها جاری است، سر سفره، سر غذا، من یک غذای مفصلی بگذارم جلوی شان که روی شان کم شود، علوّ در مباحثه خیلی خطرناک است، آدم برای خدا درس بخواند و جواب بدهد، فرمود هر کس درس را می خواند برای اینکه علو پیدا کند نسبت به دیگران، می تواند در جلسات، در مباحثات بزرگ باشد، غلبه کند، یک باشد، «فلیَطَبَ و المغفره» این جایگاه خودش را در آتش دارد آماده می کند.

درس بخوانم، بحث کنم، درس بخوانم غلبه کنم به دیگران، درس بخوانم فک دیگران را بزنم. برجک دیگران را بزنم. علوّ خطرناک است. مقام کمالات حیوانی است. می خواهد هر مقامی باشد در دلت باشد خیلی ناجور است، بخواهی آن را ناجور است چه کسی بهتر از من می تواند امام جماعت باشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر یک موقعی احساس بکنی از یک نفر بهتری، در روایت داریم که اگر کسی که فکر می کند از دیگری بهتر است فَهوَ مُستَکبِِر او مستکبر است. فکر کند حالا که درس خوانده از زنش بهتر است، از بچه هایش بهتر است، از آن برادرش که ریش تراش است بهتر است، از آن زن بدحجاب در خیابان بهتر است، حالا که نماز شب می خواند از کسی که نماز شب نمی خواند یا از کسی که نماز نمی خواند بهتر است. اینها خیلی خطرناک است حالا که طلبه شده.

حالا که دکتر و مهندس شده از این لاتها و از آن کسانی که در خیابان آن جور هستند ما بهتریم، خیلی خطرناک است، گندگی کردن، بزرگی، علوّ، تکبّر، اینکه روی دست کسی بلند شویم، معنوی آن و غیر معنوی آن، رقابتها، خیلی خطرنا هستند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آدم و همه ی فرزندان آدم تحت لقای من هستند و لا فخراً فخری برای آنها نیست.

فرمود: من اولین کسی هستم که خداوند خلق کرد، اولین نوری هستم که خداوند خلق کرد، می گوید همه ی اولها من هستم و بعد می گوید و لا احُولُ انا هیچ وقت هم من انا نمی گوید. این انا ها خیلی کار دست آدم می دهد، اَنانیّت، اَنانیّت، اَنانیّت، می خواهی درس بخوانی حواست را جمع کن که می خواهی برای چه چیزی درس بخوانی؟

می خواهی آقا و بزرگ شوی؟ نویسنده شوی؟ مرجعی شوی؟ استادی شوی؟ آقا اینها خیلی خطرناک هستند. چقدر آدمها بودند به خاطر همین جبهه نرفتند برای همین که می خواستند آقا شوند. به خدا قسم به خود من می گفتند: که اگر برویم جبهه، دیگر آقا نمی شویم چون اگر آنجا رفتیم باید وقت تلف کنیم و عمر بگذرانیم و آمدیم ما مجروح شدیم یا اسیر شدیم و دیگر چه کسی ما را تحویل می گیرد، خدا شاهد است که اینها را می گفتند که ما را چه کسی تحویل می گیرد.

خدا رحمت کند اما را که گفتند آنهایی که رفتند، عقال از پای علم باز کردند و رفتند بارک الله به آنهایی که رفتند و آنهایی که نرفتند باید خودشان را برای روز قیامت آماده کنند، آقا من نروم برای اینکه می خواهم آقا شوم، طرف شاگرد اول آمریکاست، بلند می شود تابستان را مرخصی می گیرد و می آید اینجا شهید می شود.

بعد آن اینجا، داخل این مملکت می خواهد آقا شود، اگر جبهه بروم لطمه می خورم. منکر می بیند می گوید اگر جلو بروم آقاییم لطمه می خورد. علوّ خیلی خطرناک است مقام معظم رهبیر نائب برحق امام زمان است.

باطل هم نیست، برحق برحق است. اگر کسی در آن شک کند معلوم است خیلی خباثت دارد، مریض است اگر نگوییم جاهل است خیلی خبیث است، آقا ولی امر مسلمین است، قم تشریف می آورند، بعضی از آقایان برای این که مجبور نشوند بروند آنجا، عرض ارادت نکنند به اسم این که مریض هستند یا مشرف می شوند به ثامن الحجج فرار می کنند از اینجا برای اینکه مجبور نشوند یک موقع اینجا بخواهند احترام بگذارند.

آدم چقدر بدبخت می شود، چقدر من من می کند، این من چقدر خطرناک می شود، اصلاً بحث ما راجع به اینها نیست و نمی خواهیم وارد آن شویم، مقام کلاً، برتری، گندگی، بالا نشستن، جلو افتادن، اگر یک کسی خودش روحیه اش را داشته باشد این خباثت دارد. مقام کمال حیوانی است کمال انسانی نیست که ما برای آن جان بکنیم، اگر مقام انسان را می خواهد درست است بله اگر مقام انسانی می خواهد خوب است در آن سرعت، در مقام های انسانی سرعت، برتری جویی می خواهی بکنی. مسابقه می خواهی بگذاری با آدمها در کمالات انسانی، در تواضع، در ادب، در تقوا، آن طوری خوب است مسابقه بگذاری. در محرم کردن خودت در ایثار.

این خیلی خوب است مسابقه بگذار، قرآن می فرماید: سارعوا و سابقوا. هم سرعت هم سبقت، جلو بزن از بقیه، مقام و اینها. ما اصلاً اینها را نمی خواهیم که ما چهل سال زیارت عاشورا را خوانده ایم، من مفصل در مقام محمود اینها را توضیح داده ایم، بحث مقام محمود را حتماً عزیزان کار کنند، کسانی که می خواهند از دلشان این مزخرفات کنده شود آن مقام محمود را کار کنند و دل ما باید سراغ مقام های بزرگ برود.

آدمهایی مثل سیدالشهدا، امام حسین علیه السلام، شوخی نیست، «وَاَسئَلُهُ ان یُبَلِغَنی المقامُ المحمود لَکُم عندالله» آقا من می خواهم به مقام شما که پیش خداست آن را برسیم. چقدر امام حسین علیه السلام خوشحال می شود که اگر یک طلبه ای،یک دانشجویی، یک مهندسی، یک خانه داری، یک کارمندی این طوری با او حرف بزند.

این خیلی آدم هوشیار و عاقلی است، به امام حسین علیه السلام می گوید من می خواهم بیایم به مقام تو، آن مقامی که تو پیش خدا داری من می خواهم پیش تو بیایم. «فاسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» اگر آدم بخواهد بزرگ شود راه دارد، زیارت عاشورا دارد راه را به ما یاد می دهد. ما اینها را رها کرده ایم، مسابقات در این جهات را رها کرده ایم. عشق به مقامات این چنینی، عشق با ائمه بودن، عشق با صاحب الزمان علیه السلام بودن، عشق به برتری و نسبت به آقا، نسبت به مقامات انسانی، عشق به معنویت رها کرده ایم اینها را، و داریم در چه چیزهایی مسابقه می گذاریم، رقابت، چشم و همچشمی و سر چه چیزها، سال چندمی؟ سال چندم هستم، نمره ات چند شد؟ درس چقدر شدی؟ ممتازی؟ اولی؟ دومی؟ نمی دانم کجا قبول شدی؟ کجا قبول نشدی؟ کدام مدرسه؟

پیش چه کسی؟ پیش کدام استاد؟ ای بابا.... مقام کمال انسانی نیست، مقام می خواهی اسئَلُهُ ان یُبَلِّغَنی المقام المحمود لکم عندالله» مقام پسندیده نه مقام مذموم، ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله. خدا رحمت کند تمام مراجع اسلام را، مراجع شیعه را، خوبهای شان را آدم می بیند، فقهای شیعه، آنهایی که امام زمان علیه السلام تایید شان می کند.

و اما من کان من الفقها. از فقها نه همه ی آنها، از بین فقها، من کان من الفقها، صائناً لنفسه حافظاً لدینه مطیعاً لامر مولاه مخالفاً لهواه» شیخ انصاری به او مرجعیت را می دهند، مرجعیت را به کسی دیگر پاس می دهد، آن هم به دیگری پاس می دهد. روی زمین مانده تا چه کسی آن را بردارد، می اندازند آن را به گردن شیخ، آقای اراکی را شما نگاه کنید، آقای بهجت، بزرگان دیگر را شما نگاه کنید و سلام الله تعالی علیهم اجمعین»

اصلاً این حرفها نبود، اصلاً این چیزها را تحویل نمی گرفتند، منتها یک کسی هست که می زند برای رسیدن به این چیزها، خوب این بنده خدا خیلی گرفتار است خودش را نشناخته است، نه طلبگی را شناخته است نه خودشناسی کرده است. نه انسان شناسی می داند چیست، نه دین شناسی می داند چیست، یکی از جاسوسان روسیه می گوید من رفتم قم تا درس بخوانم. برای اینکه روی آنها را کم کنم و روی آنها نفوذ کنم و بتوانم باید درس بخوانم. درس خواند، خواند تا مجتهد شد، جاسوس روسیه است مجتهد شد و عالم است. قم هم اجتهادش را تایید کرد.

امتحان می دهد و قبول می شود، اجتهاد که مقام انسانی نیست، اجتهاد مقام علمی و ذهنی است، امتحان می گیرند، یک جاسوس هم می تواند امتحان بدهد و قبول شود، یکی از نزدیکان ما می گوید در منطقه ما آموزش و پرورش یک مسیحی است شاگرد اول قرآن شده است، نمره ی او در منطقه اول شده است، اجازه داده اند مسابقه بدهد و مسابقه داده اول شده است.

حالا این المپیاد دینی برود، یک رفیقی ما خارج از کشور داشتیم که زرتشتی بود و مهندس بود که در آمریکا زندگی می کرد گهگاهی هم یک سری به ما می زد بعد گفت: من در محله مان که در ایران زندگی می کنم قاری قرآن مسجد و ختم ها من هستم، من می روم امورات مسجد را راه می اندازیم و کارهایشان را برایشان می کنم و هیچ کس هم نمی داند من زرتشتی هستم، یک موقع جلسه ای داشته باشند یک کسی مرده باشد من می روم برایشان قرائت هم می خوانیم همه ی نواها را هم بلد هستم.

بفهمیم کمال چیست، حفظ قرآن، صوت فلان خواندنها، همه ی اینها جنبه های ذهنی هستند، اگر بخواهد حفظ قرآن کمال باشد برای بعضی ها کمال دارد برای خیلی ها کمال نیست، کمال که نیست شیطان از آن استفاده می کند در حمله ی راست، همین حافظ قرآن را چنان به زمین می زند چون حافظ قرآن است چنان او را به زمین می زند، چون معلم قرآن است او را زمین می زند.

دنبال کمال باشیم و بشناسیم که اصلاً این کمال چیست، کمال انسانی، مقام انسانی چیست؟ خدمت به خلق، خدمت به خلق جزء کمالات حیوانی است. ما برای خدمت به خلق آفریده نشده ایم، خدمت به خلق برای کسی که مومن است بعد از ایمان، بعد از کمالات انسانی بزرگتر عبادات است که تقرب به حق تعالی هم می آورد. حیوانات هم به خاطر خدمت شان به خلق تقرب دارند پیش خدا، تقرب نسبی دارند، بهشت هم می روند.م

بهشت که تنها مال آدمها که نیست مال حیوانات هم هست، اما ما برای خدمت به خلق آفریده نشده ایم این را یادتان باشد ما برای انسانیت و آدمیت و کمالات انسانی آفریده شده ایم که حالا هنوز به آن نرسیده ایم جلسات بعد می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم انشاءالله.

اصلاً انسانیت چیست؟ بله. اگر این کمال انسانی در من تحقق پیدا کرد و مَنِ انسان رفتم خدمت به خلق کردم آن خیلی قیمت دارد، اما اینکه کسی خودش را معطل کند و اصلاً به سمت کمالات انسانی نرود و جریان حرکت خودش را به سمت کمالات انسانی ضمانت نکند بعد بخواهد برود خدمت به خلق کند این خیلی خُل است، خدمت ممکن است بکند و خدا هم به خدمت ثواب می دهد چون خدمت بالاخره کار مثبت است، یک کافر هم خدمت کند خدا به او ثواب می دهد اما این انسانی نیست، کمال انسانی نیست، جزء کمالات حیوانی است، علی علیه السلام می فرمایند: من می دانم شما مردم را چگونه آدم کنم. ببین، چگونه شما را اصلاح کنم، اما من نمی توانم شما را اصلاح کنم الا به فساد نفسی، مگراینکه خودم را خراب کنم.

من که چنین کاری نمی کنم، آقا ما نیامدیم مردم را بهشت ببریم یا مردم را از جهنم باز بداریم، بهشت بردن مردم و بازداشتن مردم از جهنم به شرطی که خودم جهنمی نشوم، هر جا سخنرانی گفتند، هر جا کلاس گفتند، هر جا مشاوره گفتند خودمان را وسط می اندازیم. نمی شود که، نه، اگر روحیه ات خراب است نکن.

آقا بزرگان ما می رفتند نماز می خواندند، از بزرگان و اولیاء خدا در تهران، چند هزار نفر پشت سرش اقتدا می کند. نماز عصر را فرار می کند در جمعیت می زند می رود. خوب برای چی؟ چون صدای جمعیت دل مرا لرزاند. مگر من خل هستم وقتی آماده نیستم بروم نماز جماعت بخوانم برای کسی دیگر، دلش را نداری نخوان، روحیه ات خراب می شود نخوان، خدمت به خلق است، خدمت دینی است، نمی خواهد باشد.

خدمت دینی، تا زمانی که خودت هم سالم بمانی وقتی خودت سالم نمی مانی چه خدمتی، بروم برای چی، الان می بینی بعضی ها مسابقه می گذارند و می گویند بدو برویم خارج تبلیغ کنیم. عزیزان من تو الان خودت را پیدا کرده ای. خودت را یافته ای، خودسازی کرده ای، تهذیب نفس کرده ای، وقت گذاشته ای روی خودت، خودت را شناخته ای، اصلاً روندت رو به تهذیب است.

اصلاً همین تا آمدی دو بیشتر است یا سه، از همان جا بروم این زبان را یاد بگیرم آن زبان را یاد بگیرم، فوراً بروم خارج از کشور برای تبلیغ، آنجا می روی می بینی هیچی از آقا نمانده است. چقدر مجتهدین اینجا داشته ایم که چون آماده نبوده اند آنجا رفته اند، شما الان زندگی نامه های شان را بخوانید در تاریخ معاصر، علما، مجتهدین رفتند بدون آمادگی.

هیچی از او باقی نمانده بنده خدا، می گویند اسم یک بنده خدایی نیم مَن بوق بن پشم پانزده بود گفتند: این چه اسمی است که تو داری نیم من بوق بن پشم پانزده گفت: و الله من این طوری نبودم، اولش خیلی خوب بودم اولش من منصور بن موسی بودم این من را برداشتند و نیم من کردند.

صورش را، صور یعنی بوق در فارسی، ابن را هم نگه داشتند، موسی را هم (مو) را پشم کردند، سی موسی را هم پانزده کردند شد نیم من بوق بن پشم پانزده، حالا خیلی از آدمها می آیند حواس شان به خودشان نیست این طوری نمی شود. بدوم بروم دانشگاه آنجا را اصلاح کنم، بدوم بروم فلان جا، فلان پایگاه، فلان شهر، عزیز من حواست باشد خودت کلاهت را باد نبرد. یک طوری جلو برو که خودت آسیب نبینی.

فرمولش را هم برایتان بگویم دیگر کافی است فرمول این است «یَنبَغی للعاقل یُخاطب الجاهل مخاطِبَتَ الطبیب المریض» عاقل وقتی می خواهد با جاهل صحبت کند باید تخاطبش، تخاطب، طبیب با مریض باشد، خیلی این بحث دارد، ولی آن شرطش این است که طبیب باشید طبیب اولین کاری که با مریض می کند یک طوری رابطه برقرار می کند که خودش آلوده نشود، ماسک می زند، دستکش دست می کند، اصلاً از مریض آلودگی نمی گیرد.

عزیز من تو هنوز سال اول هستی، سال دوم هستی اگر می خواهی یک کاری هم بکنی سال پنجم یا دهم این کار را بکنید، چه یاد گرفته ای، دانشجو هستی؟ طلبه هستی؟ استاد هستی؟ به اندازه ی گلیم خودت برو، نروی یک جایی که آن وقت بخواهی یک کاری را درست کنی کار را خراب کنی و خودت هم آلودگی بگیری، آقا من رفته ام شبهه ای حل کنم کلی شبهه زده ما را داغان کرده است.

من یک موقعی از دانشگاههای کشور، سه تا استان. اساتید دانشگاهشان که در معارف تدریس می کردند یک روزی من را دعوت کردند که تو آقا بیا شبهه شناسی برای اساتید دانشگاه کنید ما شبه داریم و نمی توانیم همه جواب دانشجو را بدهیم گفتم خوب شبهات را فاکس کنید یک شبهه فاکس کردند به شکل طوماری به اندازه ی تا ته اتاق، آقا من این شبهات که دانشجویان کرده بودند نگاه کردم اینقدر خجالت کشیدم گفتم: خوب این بنده خدا ها اسم شان استاد دانشگاه است شبهات به این سادگی برایشان معضل شده بود.

خوب آقا چهار تا کتاب مطالعه کن، بپرس، غرور را کنار بگذار و برو سوال کن. تحقیقی کن، وقتی بگذار. آماده هستی آنجا برو، بدون آمادگی گفته اند بدو دانشگاه و شما هم دویده اند، و رفته اید آنجا و آنها هم چهار تا شبهه انداخته اند و شما بلد نبوده اید. استاد داشته ایم که می خواست اخلاق درس بدهد موقعی که خودم مجبور بودم دانشگاه تهران درس بخوانم استاد می گفت: این کتابهای درس شما به درد که نمی خورد و من می خواهم از خودم بگویم خوب بسم الله شروع کرد معرفت نفس گفت: و اثبات تجرّد نفس، آقا یکی از دختران بد حجاب و آرایش کرده به او گیر داد چهار تا شبهه کرد در باره ی تجرّد نفس بعد این استاد عصبانی شد و شروع کرد به فحش دادن، کلاس اخلاق بود، شروع کرد به فحش دادن، طبیب باش و برو جلو که مریض خودت نشوی.

خودت آسیب نبینی، بهداشتی جلو برو، بله هیچ اشکالی ندارد، اگر بخواهی گندگی بکنی، من می خواهم جهان را تغییر بدهم. من می خواهم چنین بشوم، من می خواهم دنیا را تغییر بدهم. من نمی خواهم استاد الاساتذه شوم، همه باید سر کلاس بیایند، باور کنید آقایی گفت: که آره یکی از بزرگان امام زمان علیه السلام را خواب دیده و گفته تا حجت الاسلام فلانی هست دیگر نیازی نیست که من بیایم ایشان هست دیگر.

خدمت همه جوره اش نمی ارزد، خدمت فقط زمانی می ارزد که تو به بخش انسانی ات لطمه وارد نشود، کمال انسانی ات خراب نشود. خیلی جاها هست آدم اگر خدمت کند انسان می شود یادتان باشد برود در اجتماع و تواضع کند انسان می شود ولی مرز ها را باید بشناسی، یک جاهایی آدمها برای اینکه می خواهند علوّ داشته باشند به مردم خدمت نمی کنند خیلی خطرناک است می خواهند آقا شوند اصلاً با مردم، با توده ی مردم، با عوام نمی خواهند ارتباط داشته باشند این خیلی بد است، یک موقع هم که اصلاً بنیه خودش قوی نیست فقط هم می خواهد با عوام کار کند و اصلاً عوام زده می شود می خواهد اصلاً همه اش در میان مردم کار کند.

به خودش نمی خواهد برسد وقت نمی کند روی خودش بگذارد این هم خوب نیست، دو تای آن غلط است، یک جاهایی شرافت، انسانیت، خدا حکم می کند که تو با عوام کار کنی و خادم عوام باشی خیلی خوب است، خدا به تو دستور می دهد. خودت شهوتی نداری که بروی دنبال عوام، یک جا نه، از گندگی و تکبرت هست که نمی روی سراغ عوام، خدمت کنی، این خودش خطرناک است، پس این که می گوییم خدمت مردم هر چه خدمت هست رنگ حیوانی دارد.

این طوری نیست، سر جای خودش ثابت می شود، خدمت جزء کمالات بزرگ انسانی است، کمک انسان می کند، وسایل خوب است یعنی از کمالات بزرگ حیوانی است که در انسانیت ما خیلی تاثیر دارد. شما از قِبَل جماد و نبات و حیوان به انسانیت می رسید. از این کمالات باید استفاده کنید ولی انسان باید استفاده کند نه خود حیوان استفاده کند و اگر خود حیوان استفاده کند در حدّ حیوان می ماند. کدام بخش تو می خواهد کمالات را به استخدام بگیرد. همان بحثی که در هفته قبل داشتیم.

کدام بخش تو می خواهد حج برود، کدام بخش تو می خواهد نماز بخواند، کدام بخش تو می خواهد روزه بگیرد، کدام بخش تو می خواهد دکتر و مهندس شود، کدام بخش تو می خواهد عالم و طلبه شود اگر بخش حیوانیت تو می خواهد بشود که رشد نیست.

اما اگر بخش انسانی تو می خواهد برود سراغ اینها، اگر شما بخندید هم عبادت است، شوخی هم کنید عبادت است، ورزش هم بکنی عبادت است. بخوری عبادت است. راه بروی عبادت است. بخندانی عبادت است، کدام بخش این کار را می خواهد انجام بدهد. خوب پس ما فعلاً هنوز به انسان نرسیده ایم. والحمدلله رب العالمین.