جلسه 010 - سحر و جادو
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - سحر و جادو

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

پیرامون نظر افراد در رابطه با بخت و اقبال صحبت می کردیم. که بعضی از افراد اعتقاد به بخت و اتفاق دارند بعضی ها ندارند، در آنهایی هم که هستند، تقسیماتی را گفتند وجود دارد. «در ازای آنان طایفه ی دیگرند که امر بخت را جداً بزرگ داشتند و به چند فرقه منشعب شدند. گوینده ی از ایشان گفت که بخت سببی الهی مستور است و برتر از آن است که عقول آن را ادراک تواند کرد. حتی برخی از کسانی که رأی این گوینده را می دید، بخت را محل و مکانتی داد که به او تقرب می جوید یا به عبادت او به خدا تقرب می جوید، و برای بخت هیکلی یعنی معبدی بنا کرد و بتی به نام او ساخت که پرستش می شد آنچنان که بت ها پرستش می شوند. »

بعضی ها قائل هستند که بخت از جانب خداست. مثل مسئله ای شانس، یکی از نوامیس الهی است به نام بخت و شانس، که امری است که عقل درکش نمی کند این مسئله را. ما در روایات داریم که اهل آسمانها به خداوند تبارک و تعالی به خاطر این که علی علیه السلام مثلاً زمینی ها از علی علیه السلام بهره مند هستند، شکایتی داشتند. خداوند هم هیکلی از علی آنجا بنا کرد که اینها به گرد او به عشق علی علیه السلام بگردند. تقریباً شبیه به این مسئله. حالا ما کاری به روایت، صحت و سقم بحث این چنینی نداریم. برای تقریب ذهن دارم می گویم. الان نمی خواهیم راجع به آن مسئله صحبت کنیم. اینکه مشکلی ندارد.

«و گروهی بخت را از جهتی بر اسباب و علل طبیعی مقدم داشتند و عالم را به بخت قرار داده اند» یعنی چی؟ یعنی ما دوتا چیز در عالم داریم: یکی بخت داریم یکی اسباب و علل طبیعی. اسباب و علل طبیعی همین است که در جهان در گروه مختلف با آن سر و کار داریم. بختی هم هست که مافوق آنها عمل می کند و می تواند عمل کند. می گوید و این ظمیقراطیس و پیروان آن هستند. شبیه به این را در ما در مسائل اسلامی داریم البته به صورت شبهه مطرح می شود و آن این است که شما وقتی دعا می خوانید، این دعا که تأثیر می گذارد در چیزی مثلاً یک سرطانی خوب می شود یا یک مشکلی حل می شود آیا این دعا خارج از اسباب و علل و طبیعی است که عمل کرده؟ یعنی ما یک چیزی داریم فوق اسباب و علل طبیعی که می تواند مؤثر باشد یا اصلاً این سازشش با اسباب و علل طبیعی چگونه است که یک چیزی بیاید کار اینها را معطل کند، و بعد عمل کند؟ اجمالاً ما داریم که دعا به هر حال یکی از اسباب الهی هست که خداوند عطا کرده، یعنی به بندگان خودش همان طور که اسباب مادی و طبیعی را عطا کرده دعا را هم به عنوان یک وسیله عطا کرده، این دعا چیزی است که می تواند مؤثر باشد و بنده به هر مقدار که از این اسلحه استفاده کند در کارش موفق است. یعنی شما همان طور که می توانید از اسباب طبیعی استفاده کنید. مثلاً یک مادر برای زیبا شدن بچه اش سیب بخورد. می تواند دعا هم بکند. غیر از سیب خوردن دعا هم کند. این هم یکی از اسبابی است که تأثیر می گذارد. برای همین هر کسی بیشتر از این وسیله استفاده کند، خوب موفق تر است. در روایت داریم که دعا از نیزه ی تیز هم نافذتر است. دعا می تواند قضای الهی را هم برگرداند که اگر خداوند در رابطه با چیزی قضایی کرده باشد دعا می تواند برش گرداند. اینقدر نافذ است. به هر حال وسیله ای است سببی است در دست بندگان. خداوند گذاشته و هر کس می تواند از آن استفاده کند. هر چقدر بیشتر، بهتر.

یعنی همان طور که خداوند وسایل طبیعی را گذاشته که هر کس از آن بهره برداری کنند، از دعا هم افراد می توانند بهره برداری کنند. این را هم خدا گذاشته. و این هم واقعاً امری است که مؤثر است در نظام عالم، در نظام طبیعت مؤثر است دعا. می تواند از آن استفاده کند. در روایت داریم در قیامت افرادی که از نظر درجه با هم برابر هستند به یکی شان درجات عالی تری می دهند از نظر عمل اینها با هم برابر بودند، بعد این شخص اعتراض می کند که خدایا او چرا این چنین شد ما با هم برابر بودیم. این چرا بالاتر رفت؟ خداوند می فرماید که این استفاده کرد از دعا، او می خواست به او دادیم شما نخواستید ندادیم. «یا من لا تنقص المغفره و لا تضرک موهبه» ای کسی که مغفرت از او چیزی کم نمی کند و عطا و دهش از او چیزی ضرری به او نمی رساند. از خدا که چیزی کم نمی شود. هر چقدر بدهد که چیزی از خدا کم نمی شود. لذا ما می توانیم از خدا بخواهیم. و این تنبلی ماهاست که ما نمی خواهیم. در دعاها خیلی وقتها نمی خواهیم. خودمان تنبل هستیم. خیلی چیزهارا می توانیم بخواهیم. این هم هنر است که واقعاً انسان بتواند هنر است. خود این هم یک کمال و هنر است که افراد بتوانند دعا کنند. شما اگر به دعاهای اهل بیت نگاه کنید می بینید که هیچ کس نمی تواند چنین دعاهایی کند. چیزهایی از خدا خواستند که به عقل هیچ انسانی نمی تواند خطور می کند که این چیزها را از خدا بخواهد. آنها به ما یاد می دهند که ما چه بخواهیم. هیچ کس به اندازه ی اهل بیت از وسیله دعا نمی توانستند استفاده کنند و نکردند. در دعای مکارم داریم که خدایا به من بالاترین نیت ها را بده. اصلاً این را نگاه کنید کی به فکرش می رسد که از خدا نیت های عالی بخواهد. حالا یک بحثی داریم سر همین نیت. که نیت یعنی اندیشه یعنی خدایا من وقتی به من عالی ترین نیت ها را بده، یعنی باطن این حرف یعنی چی؟ یعنی خدایا یک جوری باشم که نیت های عالی بکنم. نیت هایم بالاتر باشد. یعنی نه یک مغز دیگری دارد این کلام، پس ما می توانیم از این وسیله استفاده کنیم. این وسیله هم مؤثر است در نظام طبیعت و فوق نظام طبیعت و از آن می توانیم استفاده کنیم و خداوند هم داده. هر چقدر بیشتر، بهتر. کسی از دعا دارد استفاده می کند در حالی که عمل هم می کند نه اینکه دعا کند، و عمل نکند؛ عمل می کند و دعا می کند، در واقع دارد از این منبع لایتناهی می خواهد استفاده کند و می تواند استفاده کند و جلوی کسی را نگرفتند که استفاده نکند. بعضی ها فکر می کنند که مثلاً دعا کردن برای این است که مثلاً ما به اجابت برسیم. ما دعا کنیم به اجابت برسیم. چیزی خیلی عالی در دعا هست که ما همیشه ما در دعا داریم یک چیزی می بینیم. ولو به اجابت هم نرسد. اصلاً اجابت دعا یکی از اثرات پایین دعا است. در خود دعا چیز دیگری است. یک مفهوم خیلی عالی تری است. یک مفهوم والایی است. انسان هیچ موقع در دعا ضرر نمی کند. همیشه در دعا دارد چیزی می گیرد؛ چه این انسان موجودی باشد که بُعد الهی اش غلبه داشته باشد؛ چه موجودی باشد که بُعد غیرالهی اش غلبه داشته باشد. در هر دو صورت، استفاده می تواند از آن بکند. یعنی بی خاصیت نیست. هیچ وقت. و این چیزی است که ما غالباً از آن غافل هستیم. استفاده نمی کنیم. مثلاً شما دعا می کنید یا مستجاب می شود یا مستجاب نمی شود، اگر مستجاب شد خوب شده پس چیزی گرفتید دیگر. اگر مستجاب نشد در ازای آن خیلی چیزهای دیگر می دهند ممکن است خواسته ی شما را ندهند گناهان تان بخشیده می شود در آخرت ذخیره می شود آن چیزی که به شما داده نشده، در قیامت به شخص می دهند به خاطر دعاهایی که مستجاب نشده، به او چیزهایی می دهند که آرزو می کند که ای کاش هیچ یک از دعاهای من در دنیا مستجاب نمی شد که این جا معادلش را بگیرم. لذا ما می توانیم هیچ وقت دعای ما به هدر نمی رود. حتی فوق اینها هم حتی به ما می دهند. فوق اینها که ما نمی توانیم تصور کنیم. در همین دنیا به ما می دهند، در همین دنیا بهره برداری کنیم.

به هر حال دعا چه مستجاب شود چه نشود در این دنیا چیزهایی نصیب انسان می شود که با هیچ چیز قابل ارزیابی نیست.

برگردیم سر بحث «و گروهی بخت را از جهتی بر اسباب و علل طبیعی مقدم داشتند و عالم را به بخت قرار داده اند و این ظمیقراطیس و پیروان او هستند که می بینند، یعنی رأی می دهند و چنین دانسته اند که مبادی عالم به طور کلی یعنی عالم به کلیه جرم های کوچک سفت و سخت هستند که بر اثر صلابت و نداشتن خلاء تجزیه نمی شوند و عدد آنها پایان ندارد و در فضای بی پایان به حسب مقدار پراکنده اند و همه آنها در طباع جوهر شان مانند هم، و در شکل های شان گوناگون اند.» که اینها را قبلاً توضیح مفصل دادیم.

«و همیشه در فضا در حرکت اند و اتفاق می افتد که یک گروه از آنها با هم برخورد می کنند و از آن عالمی درست می شود، و عالم هایی مثل این عالم که به شمار بی نهایت اند در فضایی بی پایان هستند. و با این رأی خود که در پیدایش کلی عالم از تصادم و تراکم اجرام خرده مذکور به اتفاق قائل است در پیدایش امور جزئی چون حیوانات و نباتات گوید به اتفاق نیست». یعنی کل عالم را می گوید که به اتفاق ایجاد شده، خود عالم، اما موجودات جزئی در عالم را قائل به اتفاق نیست.

«فرقه ی دیگر چون ظمیقراطیس و پیروان او پیش نیامده اند که بگویند عالم به طور کلی یعنی به کلیت آن به اتفاق کائن شده است.» کائن یعنی موجود شده است.

«ولکن این فرقه گوید که کائنات از مبادی استقسی به اتفاق متکون شده اند.» بعد در پرانتز گفته که «تا آخر آنچه که در آغاز همین درس از شفا نقل کردیم» این را می خوانیم در واقع تکرار است از دروس گذشته.

یعنی چی، یعنی عناصری بودند که قبلاً وجود داشتند، این عناصر به طور اتفاق با هم برخورد کردند و عالم از آنها به وجود آمده. صاحب کتاب اسفار محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی مشتهر به صدرالمتألهین متوفی 1050 هجری قمری در کتاب مذکور یعنی همان اسفار رأی فرقه ی دوم را که در مقابل رأی ظیمقراطیس است به انبازوقلس نسبت داده است. همان امپدوکلس بود که قبلاً برای تان از او نظرات را نقل کردیم این انبازوکلس به اصطلاح دانشمندان و فلاسفه پیش از سقراط است.

«در این درس تا اندازه ی به اقوال مثبتین و منکرین بخت آگاهی یافتیم و به نظر ظیمقراطیس نیز آشنایی بیشتر پیدا کردیم. و در دروس آینده مطالبی در این باره می آوریم و در پیرامون هر یک بحث می کنیم.»

درس 42

در درس پیش راجع به بخت سخن به میان آمد و از گویندگانی چند اشعاری در بخت نقل کردیم و چنان که اشارتی رفت سخن بخت در زبان ها بسیار است. باید بختی را که مادی میگوید با بختی را که غیرمادی می گویند فرق گذاشت و باید غیرمادی معنای دیگر از بخت خواسته باشد. جز آن چه که مادی می گوید و فقط اشتراک در لفظ داشته باشند.». چون بختی که مادی می گوید یعنی کل نظام و کل عالم از چی ایجاد شده است؟ از تصادم عناصر ایجاد شده. هر چند خود این حرف خیلی پایه اش ضعیف است. قبلاً هم در جلسات گذشته در بحث قوه و فعل اثبات کردیم که این حرف حرف غلطی است.

«تحقیق در بیان آن دو و تمییز هر یک از دیگری را به درس های بعد موکول می کنیم تا اگر بخت از سعادت و شقاوتی که غیر مادی می گوید پیش آمده است، آنگاه بتوانیم در تمییز معنای بخت مادی و بخت دیگران سخن به میان آوریم. اکنون گوییم که مفاد اسلوب و روش گفتار شیخ این است که ظیمقراطیس جهان را یعنی کلی عالم را و به تعبیر خود او عالم به کلیه را از بخت می داند و جزئیات آنرا به اتفاق نمی داند» و اتفاق را گفتیم یعنی پیدایش بدون علت.

«و از آن که شیخ گفته است گروهی بخت را از جهتی بر اسباب طبیعی مقدم داشتند و عالم را به بخت قرار داده اند تا آخر آنچه در بیان مذهب ظیمقراطیس نقل کرده است استفاده می شود که بخت و اتفاق به یک مفاداند. هر دو در مقابل علل و اسباب قرار گرفته اند.» چون اتفاق یعنی پیدایش بدون علت، بخت هم گفتیم یعنی مسئله ای که با آن تعبیری که در درس گذشته خواندیم یعنی یک عاملی فوق علل و اسباب طبیعی. پس هر جفت شان در مقابل اسباب و علل طبیعی قرار گرفته اند.

«و به خصوص در بیان مذهب انبازوقلس و پیروان او گفته است که آنان گفته اند که عالم به طور کلی به اتفاق کائن نشده است و کائنات اند که به اتفاق متکون شده اند پس نتیجه گرفته می شود که اتفاق در مقابل علت و سبب است و بخت و اتفاق به یک مفاد اند.» امیدوارم که فردی را که بین بحث عالم کردیم با کائنات، فراموش نکرده باشید که اینجا می گوید که فقط به چی قائل هستند؟ فقط قائل هستند به این که کائنات به اتفاق متکون شده اند و ایجاد شده اند نه کل عالم.

«این بود سخن از بخت و اتفاق که ابن سینا در شفا آورده است». درباره ی مذهب ظیمقراطیس و انبازوقلس و آرا و عقاید آنان صاحبان کتب تذکره و تراجم رجال و ملل و نهل چون ابن جوجول قفطی و شهرستانی و ابن هظم و دیگران سخنانی دارند که لازم است به طور اختصار آشنایی به آن گفتار داشته باشیم. ولی آن مطالب را در دروس بعد عنوان می کنیم. اکنون عمده نظر ما نقل سخنها در باره ماده و آراء مادیون است. این کتب تذکره تراجم رجال، ملل و نهل، اینها یک سلسله کتبی هستند مثلاً می گویند کتاب تراجم یا ترجمه یا مثلاً کتاب ملل و نهل یا تذکره ی فلان، مثلاً تذکرة الاولیا از شیخ فریدالدین عطار یا ملل و نهل شهرستانی بحث می شود. این سلسله کتب که با این اسم، مثل تراجم و رجال و... کتاب هایی است که شرح احوال بزرگان را در آن نوشتند. به آنها ملل و نهل می گویند راجع به ملت ها نهله های مختلف و گروه های مختلف صحبت کرده که هر کدام شان چی بوده موسس شان کی بوده چه آرائی داشتند تذکره مثلاً فرضاً فلان کس کی بوده، چه نظراتی داشته. این طور کتابها، مثلاً ما الان در خود شیعه هم داریم کتاب رجالی زیاد داریم یعنی چی؟ یعنی کتبی است که شرح احوال همه کسانی که روایت از آنها نقل شده، وجود دارد. مثلاً از کسی که حدیث نقل شده و گفته که پیغمبر oچنین و چنان فرمود یا امیرالمؤمنین علیه السلام چنین فرمود، در این کتاب گفته شده که آیا این آدم آدمی بوده که می شود به او اعتماد کرد یا نمی شود اعتماد کرد. شرح حال آن بنده خدایی که حدیث نقل کرده آنجا آمده. مثلاً در بعضی از کتابها داریم که این کسی که فرضاً حدیث از او نقل شده وجود خارجی داشته یا نداشته بعضی جاها ثابت کردند که این شخص اصلاً وجود خارجی نداشته اصلاً همچین شخصی وجود نداشته که بخواهد از پیغمبر یا ائمه علیهم السلام روایت نقل کند. این کتاب رجال از اسمش هم معلوم است پیرامون اشخاص است. فعلاً با این کاری نداریم، می خواهیم بحث ما سر آراء مادیون است.

« در آرای مادیون نوشته های بسیار از قدیم و جدید به نظر رسیده است، و کتاب های گوناگون در این باره تحصیل کردیم. خوش دارم که به برخی از عقاید و افکار ایشان که قابل ذکر است، آشنا شوید. از اقوال قدما، چون کتابی قدیم تر از شفای شیخ ندارم از شفا نقل کردم. مگر بعضی از مطالب ریاضی در پیرامون این موضوع را که از اصول اقلیدس عنوان کردیم و فعلاً اقوالی چند از کتب متأخرین و معاصرین نقل می شود. یکی از کتابهای عصری، نجوم برای همه، تألیف ماکسورایت می باشد. این یکی از کتابهایی است که فعلاً رایج است و از آن استفاده می شود این کتاب نجوم برای همه است. و ما برخی از مطالب پیرامون ماده را از آن به طور اختصار نقل می کنیم. در فصل پنجم آن معون به عنوان الکترون و پروتون گوید که» این بحث تقریب بحی است که خودتان هم در دروس دوران دبیرستان تان خواندید، آشنایی دارید و بعضی از شان در دروس دوران راهنمایی آمده مطلب سختی نیست. خوب این بحث تقریباً همان بحث درس های گذشته است که تکرار است که من قبلاً برایتان مفصل عرض کردم. «دانشمندان بزرگ یونان و روم، حدسی زده بودند ظیمقراطیس گفته بود که تمام اشیاء اعم از سنگ و چوب و هوا و حیوانات از ذرات کوچکی ساخته شده اند. شیمی نوین در ظرف دویست سال اخیر این وضعیت را روشن و کشف نمود که این ذرات در حدود دو جین مواد گوناگون از قبیل آهن، مس، هیدروژن، اکسیژن، نیتروژن، کربن، آلومینیوم، سرب، نقره، طلا، سلیس، سدیم و غیره می باشد.» این فعلاً همین 105یا 106 تایی است عناصری است که فعلاً کشف شده و ما می شناسیم. بیشتر از این هم حتماً است و بعدها کشف می شود. ولی به هر حال آن چیزی که حائز اهمیت و تحسین است این است که اینها در دوره های هزار سال پیش بدون داشتن وسایل یک همچین نظرات دقیقی را عنوان کردند. چقدر افراد زحمت کشی بودند که این گذشتگان ما.

«و امروز تعداد آنها به 90 نوع مختلف رسیده است. این اجسام بسیط را عنصر یا جوهر فرد می نامند یا همان استقطس، و گاهی از ترکیب چند عنصر اجسام مرکب بسیار مفیدی به دست می آوریم چرا که دو ذره هیدروژن با یک ذره اکسیژن ترکیب می شود تشکیل ماده ای را می دهد که ما آب می نامیم. ذرات یا اتم های کربن و هیدروژن و اکسیژن اگر به مقدار معینی ترکیب شوند، قند ساخته می شود و اگر همان اتم ها به نسبت دیگری که اندک اختلافی با نسبت اولیه داشته باشد، ترکیب شوند، الکل به دست می آید. صحبت کردیم که «شیئّتُ الشیء به صورتِه لا بمادته = چیز بودن چیز، شیئت یک چیز به صورتش است نه به ماده.» پس اگر صورت را از دست داد، می توانیم بگوییم که آن چیز وجود ندارد. یعنی آن چیز چی شده؟ معدوم شده از بین رفته.

«این دسته های کوچک اتم ها را مولکول می نامند. مثلاً یک مولکول آب شامل دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن است. تا این اواخر کسی به حقیقت این اتم ها پی نبرده بود و نمی دانستند که اگر به وسیله ی یک میکروسکوپ خیلی قوی تحت آزمایش درآید، چی دیده می شود. شاید به طور کلی فکر می کردند که اتم ها به شکل کروی و غیر قابل تقسیم اند و اساس ساختمان تمام موجودات می باشند. البته سابقاً تصور نمی کردند که این اتم ها مانند سنگریزه هایی که در یک بشکه ریخته شده بدون فاصله به هم چسبیده باشند، برخی دانشمندان می دانستند که حتی در اجسام خیلی سنگین هم مثل یک قطعه سرب بین اتم های آن فواصلی موجود است. ایشان درک کرده بودند که ذرات، بین خود در حال گردش است. و حتی در یک قطعه یخ بین ذرات فواصلی است و حرکاتی موجود است». پس آنچه که الان ثابت است این است که در اجسام جامد هم مولکولهایش در حال چی هستند؟ حرکت هستند. اتم ها در حال حرکت اند.

«وقتی که یخ ذوب می شود به تبدیل به آب می گردد و حرکات زیادی بین ذرات صورت می گیرد و بالاخره موقعی که آب را زیاد حرارت بدهند که تبدیل به بخار شود ذرات ناگهانی با سرعت زیادی به اطراف می جهند و فی الواقع به قدری در پراکندگی از یکدیگر تلاش می کنند که بعضی اوقات ظرف خود را می ترکانند. پس این موضوع اثبات می شود که کلیه اشیا از سنگ و چوب و موجودات ذی روح برخلاف صورت ظاهر دارای صلابتی نیستند. صلابت اینجا یعنی چی؟ منظور؟ صلابتی که در نظر ظیمقراطیس خواندیم یعنی غیر قابل تجزیه بودن. «صُلب» یعنی غیرقابل تجزیه بودن.

«شمیدانها و متخصصین علوم طبیعی بعد از هزاران سال مطالعه به حقیقت اتم و فضای خالی بین آنها پی برده اند. که در یک اتم الکترون است، پروتون است، نوترون است، اینها مثبت و منفی در آنها هست، حرکت دارند. این در اتم. در سال 1911 سِرارنست رادرفرد در انگلستان کشف نمود که اتم جسم مفردی نیست. او ثابت نمود که اتم از تعداد زیادی ذرات خیلی کوچکتر که موسوم به الکترون و پروتون می باشد، ساخته شده. سپس در دانمارک نیسبوک نشان داد که یک اتم خیلی شبیه یک عالم شمسی یعنی خورشید و سیاراتش می باشد. در مرکز هر اتم هسته ای است که مرکب از پروتون ها و معمولاً چند الکترون می باشد. دور این هسته، الکترون های دیگر در حال گردش اند. درست مانند سیاراتی که دور خورشید می گردند. اکنون می دانیم که تمام مواد اشیاء فقط مرکب از الکترون و پروتون می باشند. اختلاف بین مس و سرب، یا میان یک عنصر با دیگری فقط در تعداد الکترونها و پروتونها می باشد و از ترکیبات این اشیاء عجیب عالم ساخته شده است. ساده ترین تمام عناصر هیدروژن است. چه در آن یک الکترون دور یک هسته ی مرکزی می گردد». اگر در عالم شمسی فقط یک خورشید و عطارد بود، قابل تشبیه به این اتم بود. یعنی از 9 سیاره ای که فعلاً می شناسیم 8 تا را حذف کنیم. عطارد دور خورشید می چرخد. این شبیه وضعیت هیدروژن است. «سپس از نقطه نظر ازدیاد تدریجی تعداد الکترونها هیلیوم را که گازی است غیر قابل اشتعال و در دیری ژابل ها مورد استفاده است». دری ژابل ها یک نوعی بالن است. این بالن ها را که دیدید زیاد، می توان نام برد. به آنها می گویند از گازهای بی اثر هستند. «در اتم های آن دو الکترون دور هسته ی مرکزی می گردند، این نمونه ی کوچکی است از یک عالم شمسی که دور خورشید فقط عطارد و زهره باشد. در عنصر معروف کربن، که زغال و الماس از آن ساخته می شود، شش الکترون در شش مدار کوچک دور هسته ی مرکزی می گردند که می توان آن را به خورشید باعطارد و زمین و مریخ و مشتری و زحل تشبیه نمود. نیتروژن دارای 7 الکترون است که در 7 مدار می گردد. اکسیژن 8، آهن ،26 نقره 47، طلا 79 و بالاخره در اورانیوم که مفصل ترین عنصر می باشد 92 الکترون در 92 مدار دور هسته بسیار سنگین آن گردش می کنند. این الکترون ها و پروتون ها بسیار کوچک و نسبت به حجم شان خیلی از هم دورند. معهذا به نظر ما آنها آنقدر به هم چسبیده اند که با میکروسکوپ هم نمی توان آنها را جدا از هم دید. این بود چند مطلبی که از کتاب مذکور نقل کردیم».

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.