جلسه 009 - سحر و جادو
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - سحر و جادو

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم/بسم الله الرحمن الرحیم/والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد واله الطاهرین ولعنت الله من اعدایهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

یک تتمه ای از آیۀ 102 باقی مانده بود، «و لبئس ما شروا به انفسهم لو كانوا یعلمون» می فرماید که: کسانی که به دنبال سحر رفتند، خودشان را به سحر فروختند. این وسوسه به سراغ خیلی از افراد می آید و آمده. دیدیم که مردم زمان حضرت سلیمان (ع) این ظرفیت را نداشتند که با تعلیم فرشتگان الهی بتوانند با مسئله ی سحر به گونه ای معقول عمل کنند، ارتباط برقرار بکنند و جذابیت ها و بعضی از آثار غیر عادی سحر موجب شد که این ها به سمت آن جذابیت ها بروند و آن چه را که تکلیف و وظیفه شان هست را فراموش کنند. از یک طرف حضرت سلیمان (ع) پیامبر خدا بود و از یک طرف دو فرشته از طرف خداوند آمدند، اتمام حجّت هم کردند با آن ها. «وَ ما یُعَلِّمانِ مِن أَحدٍ حَتّی إِنَّما نحنُ فتنَةٌ فَلا تَکفُر» خودشان می گویند که ما از طرف خدا آمدیم می خواهیم این ها را به شما آموزش بدهیم برای این آثار. با وجود این قید فَلا تکفر راهم گذاشتند. مواظب باشید شما از این آموزشهای ما شما سوء استفاده نکنید. از این سحر به سمت ساحر بودن نروید. بلکه این را استفاده بکنید برای این که آثار کار شیاطین را از بین ببرید. یعنی برای مقابله با شیاطین از این آموزشها استفاده کنید. خوب نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که خود این ها رفتند در جبهۀ شیاطین و مثل یکی شیطان شروع به شیطنت کردند. «وَ لَقَد عَلِمُوا لمن اشتراه ماله فى الآخرة من خلاقٍ . خودشان هم خوب می دانستند که اگر کسی به دنبال خریدن سحر و این طور مسایل برود بهره ای در آخرت نخواهد داشت. «وَ لَقَد عَلِمُوا» می دانستند قشنگ که لمن اشتراه هرکسی که مشتری این طور مسایل باشد، در آخرت بی بهره است. این را خوب میدانستند. حالا شمانگاه بکنید از نظر روانشناسی ببینید که چطور می شود که انسان با وجود این که یقین دارد که اگر به سراغ کاری برود بهرۀ آخرتی ندارد و نه تنها بهره آ خرتی ندارد؛ بلکه گرفتاری آخرتی دارد. توجه بفرمایید. یک موقعی است که جنین وقتی متولد می شود دست ندارد، پا ندارد، یعنی یک چیزی را ندارد. از این نداشتن یک رنجی می برد. گاهی وقتها علاوه بر این که ندارد یک چیز زائد دارد. مثلا یک غده می آورد. یک دست در غیر جای خودش در می آورد. توجه فرمودید. یک عضو اضافه با خودش مثل یک دم یک دم با خودش می آورد. این ندارد هیچی. یک چیزی هم اضافه دارد که این هم دردسر ویژه خودش را دارد. دنبال سحر رفتن این طور است که وقتی میفرماید «و لقد علموا لمن اشتراه ماله فی الاخرة من خلاق»، فقط این نیست که بهره ندارد، یعنی بهرۀ مثبت هم ندارد. گرفتاری دارد برایش. شما با هر چیزی که باطل باشد پیوند بخورید، هر چیزی که غلط باشد قبولش کرده باشید هر چیزی که حق نباشد باورش کرده باشید؛ گرفتاری می آورد برای شما. «و لَبِئسَ ما شَروا بِهِ اَنفُسَهُم لَو کانُوا یَعلَمُون». دقت کنید «و لَبِئسَ ماشَروا بِهِ اَنفُسَهُم لَو کانُوا یَعلَمُون» خودشان را به بد چیزی فروختند اگر بفهمند. الان هم در بحث که خدمتتان عرض کردم عده زیادی از خانمها وآقایان خوششان می آید که به دنبال اینطور مباحث بروند، یعنی سحرو جادو و بستن و باز کردن و طلسم و دعانویسی و مسایل این چنینی. خیلی ها هستند شهوت این کار را دارند. شهوت این را دارند که به آنها مراجعه بشود. یکی به آنها بگوید من بختم بسته است. یک پولی بگیرد، باز بکند. یک کسی بگوید میخواهم ببندم یک پولی بگیرد ببندد. آنها هم همینطور هستند. آدمهای شارلاتانِ دروغگو، حقه باز که فقط با استفاده از صور مقدس به دنبال پول درآوردن و سودجویی هستند و شهرت طلبی. این فقط در مقوله سحرهم نیست. هر چیز که بشود یک معنای ماوراء طبیعی داشته باشد، زمینۀ خوبی برای دُکان باز کردن است. مثلا چی؟ مثلاً مداحی. ما الان کسانی را داریم که مداح هستند هیچ قیدی نسبت به درست یا غلط بودن گفته هاشون ندارند. هرچی گفتند. مردم فقط گریه بکنند اشک بگیرند حالی دست بدهد ولو به دروغ. هیچ قیدی نسبت به لوازم چیزهایی که می خوانند اصلا ندارند. فقط یک دکان هست. کفرگویی میکنند. شما نگاه کنید چقدر از کفر گوییهای مداح ها دفتر مراجع بروید فهرست زیادی هست که مداح ها شعر خواندند، شعر های بیخود و غلط، غیرمنطبق با عقاید اسلامی اصلا او در این قید نیست. او میگوید ما یک چیزی بخوانیم مردم خوششان بیاید، گریه بکنند، بالا بپرند پایین بپرند، مردم یک پول خوبی به ما بدهند، همین. داستانهای دروغ ، غلط قاطی یک ذره اش درست یک ذره اش غلط است. این بی قیدی ها در کلاس ها در سخنرانی ها، افرادی را ما میبینیم که اصلا هیچ نوع تخصصی در مباحث اسلامی ندارند، نه استاد دیدند، نه زحمت کشیدند، نه حرفشان استناد به یک منع خاص و درستی دارد، جلسات و کلاسهای غلط می گذارند، خیلی از خانمها و آقایان در همین فقر استاد و فقر متخصص جذب این ها می شوند و چند سال چیزهای اشتباه و غلط یاد میگیرند. چیزهای خرافی یاد میگیرند، چیزهای افراطی یاد می گیرند. این هست، یعنی این زمینه همیشه وجود دارد. فقط در مسئله ی سحر و جادو نیست. بنابراین خیلی انسان باید مواظب باشد که خودش را به کسانی که خودفروش هستند ندهد. نسپارد ودر واقع اینطوری میخواهم بگویم که خودش را به کسانی که خود فروش هستند، نفروشد که حالا در مقوله ی ساحرها و دعانویس ها من هفته ی قبل توضیح دادم. در بقیه مسایل هم همینطور هست. یعنی مااز این حقه بازیها زیاد داریم.

قرآن میفرماید: «و لَبئسَ ما شَروا بِهِ اَنفُسَهُم لَو کانُوا یَعلَمُون» خودشان را به بد چیزی فروختند، اگر بفهمند. «لَو کانُوا یَعلَمُون» اگر بدانند. این یعنی چه؟ عین این را ما در آیه بعدی هم داریم. یعنی فهم صحیح نمی گذارد انسان خودفروشی بکند. فهم صحیح نمیگذارد انسان خودش را به چیزی که قیمتش نیست، بفروشد. کسی که خودش را به چیزی که قیمتش نیست بفروشد، این آدم نفهمی است. علم حقیقی ندارد. ممکن است در اثر هوش یک سلسله اطلاعات طبقه بندی شده را بتواند در ذهنش نگه دارد با آن یک مدرکی هم بگیرد به او بگویند دکتر استاد پرفسور .. اما فهم درستی ندارد. فهم دُرست یعنی این که انسان مواظب باشد خودفروشی نکند. ببیند و بفهمد که قیمتش چیست و به کمتر از آن خودش را نفروشد. گاهی وقت هاچیزهایی که ما خودمان را به آنها میفروشیم امور محسوسند، مادی و محسوسند، یعنی فکر میکنیم این قیمت ماست. هر کس ازاینها بیشتر داشته باشد قیمتش بیشتر است. میرویم وقتمان را، عمرمان را میگذاریم که سطح اموال و محسوسات مان را زیاد کنیم. ماشینمان را خانه مان را پولمان را لباسمان را ... گاهی وقتها انسان خودش را به مخیّلات و موهومات می فروشد. یعنی مثلا تمام عمر این صرف یک سلسه امور موهومی می شود که هیچ مابه ازاء حقیقی ندارد یعنی وقتی او متولد شود آنجا، قرآن خیلی عجیب است این حالتهایی که بیان میکند، میفهمند که دچار سراب بودند. می شود که هیچی مثلاً من تلاش بکنم که محبوب باشم اینکه شهرت پیدا بکنم یا اینکه مثلا فرض بفرمایید بعد از چهل پنجاه سال روی یک نفر را کم کنم. تمام عمرم این شده که مثلا خودم را به یک توانی برسانم که در اثر این توان مثلا بتوانم 4نفر را در یک مسابقه ی ورزشی بزنم زمین، فلان مِدال را بگیرم، فلان قهرمانی را بگیرم، فلان شهرت را داشته باشم. عمرم تلف شده به اینکه بروم جلوی دوربین مشهور بشوم. همه مرا بشناسند. همه مرا با انگشت نشان دهند. اینها را میگویند جز امور موهوم. موهومات. وهمی است دیگر ارزش انسانی وحقیقی که ندارد. در حرکت به سمت تولد آن چه را که ارزش دارد عبارت است از چشم، گوش، دست، پا، قلب دستگاه تنفس، یک هیکل و قیافه چی؟ سالم. اینها حقیقی است. غیر از این هر چه بیاوری موهوم است. به درد نمی خورد. نه تنها به درد نمیخورد بلکه مضر هم هست. در تولد به سمت آخرت و ابدیت بینید شرایط بهشت شرایطی است کاملاً ریاضی و آن جا یک بدنی متناسب با بهشت، روحی متناسب با بهشت لازم دارید و اعضاء و جوارحی که حداقل بتواند از بهشت استفاده کند. چون بهشت پاداش ما که نیست، توضیح دادیم امام کاظم (ع) فرمود بهشت پاداش بدن شماست. ما بالاتر از بهشت هم داریم. بنابراین حداقل نجات این است که شما جهنّم نروید. بروید بهشت یعنی بتوانید از شرایط زیستی بهشت استفاده کنید. هر چیزی که واقعاً در بهشت پذیرفته شده است، منطبق با شرایط زیستی بهشت است، می شود امر حقیقی و هر چیزی غیر از این باشد، می شود چه؟ موهوم. حالا ببینیم وقت گذاری هایی که ما کردیم روی امور مختلف می ارزد یا نمی ارزد؟...

وقت هایی که مردم ما جوانان ما روی امور مختلف می گذارند که برسند به یک جایی، یک افق ها یک سطح هایی برای خودشان می بینند یک مقامهایی را برای خودشان میبینند که باید خودشان را به آنجا برسانند. رقابت ها، چشم و هم چشمی ها، مسابقه گذاشتن ها، مقایسه کردن ها عمرانسان را تلف می کند. شخص بیست سال باجناقش مسابقه می گذارد که کم نیاورد، خواهر با خواهر مسابقه می گذارد. دوست با دوست مسابقه می گذارد، برادر با برادر مسابقه می گذارد که یک موقعی از بقیه کم نیاورد. ولی بعد که به برزخ منتقل می شود می بیند چیزی که به درد این جا بخورد را با خودش نیاورده. هر چی بوده، با مقیاس های کجا بوده؟ با مقیاس رحم بوده که فایده ای ندارد. چون متولد شده از رحم و برگشتنش هم امکان پذیر نیست. هر کدام از ما باید به فکر این باشیم که آیا آن چه را که ما می طلبیم دوستش داریم، می خواهیم بهش برسیم و در نظام فکری ما هنجار و ارزش محسوب می شود. آیا در نظام ابدی هم واقعاً همین طور است؟ یعنی واقعاً خدا هم همان جوری که ما می بینیم می بیند. در بهشت این طوری رویش حساب می کنند. فرشتگان هم همین جوری می بینند، اهل بیت (ع) هم همین جوری می بینند. متخصصین معصوم یا نه؟ این فوق العاده مهم است. گاهی وقت ها خیلی از چیزهای مقدس است که دوست داریم بهش برسیم، امّا چون دوست داریم و عاشقش هستیم می خواهیم بهش برسیم. نه این که چون یک اعتبار ابدی است. بنابراین نسبت بهش شهوت خاص پیدا می کنیم. ولی پیش خدا هم ارزش ندارد. «ویل للمصلین» وای بر نماز گذار ها، «رب تال القران و القران یلعنه» چه بسیار قرآن خوانی که قرآن آن ها را لعنت می کند، آدم داریم که بر او مصلحت نیست که امام جماعت شود تلاش می کند امام جماعت یک مسجد خاص شود برای خدا هم نیست. چون نماز خواندن در آن مسجد خاص هم یک اعتبار اجتماعی میخواهد آن اعتبار اجتماعی را کسب کند. این که من امام جماعتم به من اقتدا می کنند. یک شرط موهوم است و این هم یک شهرتی است که از طریق راه مقدس به دست می آید. ما آدم داشتیم که مثلاً امام آن پُستی که دوست داشته را بهش نداده، رفته خارج از کشور و اصل انقلاب و امام و همه را برده زیر سؤال که چرا این امام جمعه نشده. شهوت مقام این طور است، بنابراین خوب توجه کنید ممکن است برای کسی صلاح نباشد که استاد باشد یا برای کسی صلاح نباشد که مدیر باشد، برای کسی صلاح نباشد که رئیس باشد، برای کسی صلاح نباشد که ثروت داشته باشد. باید انسان تعلقی به هیچ صورتی نداشته باشد. ببینید حرکت به سمت آخرت و ابدیت خداوند تبارک و تعالی برای او چه دوست دارد و چه می پسندد همان را انجام دهد. برای بعضی ها خدا نخواسته که بچه دار شوند خوب نخواسته که بچه دار شوند. تمام شد، این باعث نشود که بخواهیم سرمایه گذاری بکنیم. از روح و ابدیت خود بگذاریم که به این برسیم بعد هم رسیدیم صلاحمان نبوده یا لااقل بچه دار نشدن فاصله ای بین ما و خدا ایجاد کند، یا سالم بودن خدا. برای بعضی ها می خواهد مریض باشد تا آخر عمر درد بکشد یا هر چیز دیگر. بنابراین دقت کنیم ببنیم اونی که ما را دوست دارد برای ابدیت خلقمان کرده و برای لقاء خودش خلق کرده، او برای ما چی را دوست دارد؟ این یک طرف قضیه است، از طرف دیگر همانطور که عرض کردم، حداقل تولد ما باید به بهشت باشد. بنابراین ما باید دقت کنیم که ارتباطات، انتخابات، رفتارها، علاقه هایمان را براساس همین مسئله تنظیم کنیم و این لازمه اش این است که از روح و مقام مقایسه کردن خودت با دیگران بیابی بیرون و اساساً به این مسئله توجه داشته باشیم که تو در رحم دنیا تنها هستی دُرست است 6 یا 7 میلیارد جمعیت روی کره زمین است امّا تولد هر انسانی از رحم دنیا به آخرت چی هست؟ تنها است. هر کسی به تنهایی از این رحم متولد می شود، نوع تولدش براساس نوع آمادگی اش با برزخ هست. بنابراین فکر خودت باش فقط، از مقایسه کردن خودت با دیگران بیا بیرون، خودت را به تنهایی ببین و عاشق خودت باش. اینطوری خودت را دوست داشته باش و بعد فکر کن که من به عنوان یک جنینی که تنها هستم در رحم مادر (دنیا) حالا بعد از مدتی که می خواهم متولد شوم، من باید چی ببرم؟ مختصات من چی است؟ به این خیلی باید فکر کرد که یک وقتی خودمان را به کمتر از این نفروشیم. « إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ، فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا» برای شما پاداش جز بهشت نیست خودتان را به کمتر از بهشت نفروشید. این بهشت غیر از بهشتی است که پاداش بدن ما است. بهشت از بهشت مادی می گیرد تا خود خداوند تبارک و تعالی، خود خدا هم چی هست؟ بهشت است یا جنّتی و نعیمی یا دنیای و یا آخرتی، خدا هم بهشت است و هم نعمت است برای بعضیها. بعضی ها بهشتشان خود خداست. شرابشان خود خداست وقتی میگویند بهشت یعنی خود خداست ،همانطور که امام سجاد هم در مناجات ... دارد. به کمتر از این خودتان را نفروشید. بنابراین ما باید همیشه حواسمان باشد که چیزی در دنیا وجود ندارد که من بخواهم خودم را به آن بفروشم، کارم را برای آن انجام دهم. اصلاً به آن نگاه کنم. یک مثال بزنم انشاله جلسه بعد این را هم توضیح می دهم.

ببینید وقتی که من هدف خلقتم مشخص است یعنی معلوم است که کجا می روم، استانداردها و شرایط ثابت مرحلۀ بعد را باید خوب بفهمم. وقتی می خواهم خودم را به آنجا برسانم، دیگر به چیز دیگری فکر نمی کنم. مثلاً می خواهید بروید مناطق سردسیری، مناطق سردسیری یعنی چه؟ یعنی برف است، سرد هست یخ و آب هست و خطرات دیگر هست. برای هر قسمت شما باید کفش و لباس مناسب ببرید. خودت را بپوشانی. باید الزاما این را برای خودت تهیه کنی. حالا این وسط کسی بی خیالی کرد، کسی بی فکری کرد، اطرافیان حواسش نبود، این نباید باعث شود که من سُست شوم. حالا بقیه نکردند که نکردند. اکثراً نکردند. نکنند. من می دانم که قرار است به شرایط زیستی خاصی متولد شوم یا به شرایط زیستی خاصی سفر بکنم، آنجا شرایط زیستی خاص خودش را دارد. من باید برای محیط سرما وسایل گرم کننده ببرم. اتومبیل من باید به زنجیر چرخ مصلح باشد. حالا یک عده ای نبستند، می روند درّه. به ما چه. ما که نمی خواهیم برویم درّه. اگر واقعاً نجات برایت مهم است به آن سمت نگاه کن و خودتان را به کمتر از این نفروشید. حالا شما این را در نظر داشته باشید، گاهی وقت ها من به بعضی از عزیزان می گویم که ما در مقابل مادرمان، پدرمان،، همسرمان یا فرزند مان یک وظایفی داریم که باید انجام بدهیم. میگویند این حرفهایی که شما میزنید سخت است. ما نمی توانیم. میگوید از آن جلسه که شما چند ماه پیش شما به من گفتی شما باید با پدر و مادرت رابطه عاطفی داشته باشی، بغلشان کنی، ببوسیشان، من هنوز یک بار هم موفق نشده ام پدرم را ببوسم. نمیتوانم. موفق نشده ام مادرم را ببوسم، نمیتوانم. این شخص چرا ناتوان است در اخلاق. یعنی توانایی ندارد که یک زندگی خوب، قوی شاد وآرام داشته باشد یعنی با استانداردهای بهشت حرکت بکند. چون این شخص واقعاً از ته دل باور نکرده که به شرایطی متولد می شود که آن شرایط اقتضائات خاص خودش را دارد. این که قرآن می فرماید اکثر کسانی که مؤمن هستند مشرک اند، اکثر کسانی که مومن هستند، به وجود شرک ایمان آورده اند، این است که ما ضمن اینکه خدا و معاد و آخرت را پذیرفته ایم امّا وقتی میخواهیم در عمل با دستورات الهی برخورد کنیم، می بینیم برایمان این که چه کسی می پسندد،چه کسی نمی پسندد، مُد هست، مُد نیست، این برای ما مهم است. برای همین این قدرت ما رادر انجام وظایف می گیرد. یک آدمی که باور کرده آخرت و ابدیت را هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که بخواهد لنگ آن باشد و بگوید من نمی توانم. مثلا نماز نمی توانم بخوانم شرکتِ ما طوری است که اگر نماز بخوانم مسخره می کنند، اگر بخواهم فلان لباس را بپوشم، مسخره ام می کنند، اگر بخواهم حجاب داشته باشم فلان است. ببینید برایش مهم است. می گوید اگر بخواهم حجاب داشته باشم، اثرش این است. دیگر این نمی گوید در حرکت به سمت آخرت و ابدیت برای من ضروری است که حجاب داشته باشم. اگر حجاب نداشته باشم آن جا معذّب هستم در آخرت، من گرفتارم. صِرف این که یک عده ای چیزی بگویند یا نپسندندش یا حتی طردش می کنند کافی است برای اینکه حجاب را بگذارد کنار. یعنی روی عقایدش و دوست داشتنی هایش و چیزهایی که متنفر میشود، چی تأثیرگذار است؟ دنیا، مردم دنیا، شرایط دنیا. شما فرض کنید زنجیر ماشین که چقدر هم بی قواره است.دیدید وقتی که می بندیم صدا می دهد. ریخت ماشین را ازش می گیرد، کلاس ماشین را ازش می گیرد به قول امروزی ها، ولی اگر کسی بگوید این جاده غیر از زنجیر چرخ کاری نمیشود کرد، فقط باید زنجیر داشته باشی، نداشته باشی قطعا به درّه می روی. یکی از دوستان ما شوخی می کرد که وزارت راه اعلام کرده، جاده فلان جا یخبندان هست، همه باید زنجیر بزنند آنها که ندارند باید سینه بزنند. حالا با سینه زدن مشکل حل نمی شود. اینجا اتفاقا فقط چی می خواهد؟ فقط زنجیر می خواهد یعنی شما باید زنجیر بزنی با خودت ببری. غیر از این نمی خواهد. باور بفرمائید من بارها دیده ام راننده ای گفته کی حال دارد زنجیر ببندد، اصلاً کلاس و پرستیژ به این است که بدون زنجیر گاز بگیرم و برم جلو و رفته تهِ درّه مرده. فقط به خاطر همین. همین یک مسئله. این قدر احمق. به همین اندازه افرادی که به خاطر خوش آمدن این و آن نخواهند دستورات دین را رعایت نکنند یا این که جو این جا بالا شهر است. بالا شهر که مثل پایین نیست. اگر منطقه شهرری بودیم زنان چادری زیاد بودند. ما بالاشهریم. بالاشهر اقتضاء می کند که ما این طور بگردیم. بالاشهر اقتضا می کند که ما به نامحرم دست بدهیم.

26:47

من رفته بودم یکی از این کشورهای خارجی، یکی از اعضا سفارت ما، از همین رابطین ما، به من می گفت شما اینجا آبروی ما را می برید. گفتم برای چی؟ گفت: شما به خانم ها دست نمی دهید. جدی معتقد بود که ما باید دست بدهیم. می گفت: این برای جمهوری اسلامی لازم است که شما به خانم ها دست بدهید.27:03

اگر کسی واقعاً آخرت را باور کرده باشد به هیچ وجه برایش رای، خوش آمدن این و آن مهم نیست. در روایت داریم چه بسیار مردانی هستند که فقط به خاطر این که زنشان راضی باشد از آنها، با خدا و دستورات الهی را زمین می گذارند. برای این که همسرانشان راضی باشد، دستورات الهی را زمین می گذارند و می روند جهنّم. چه خانم هایی که به خاطر این که شوهرانشان راضی باشد، با خدا درمی افتند. مرتکب حرام می شوند، می روند جهنم، این حد باید مشخص شود که من یک موجود تنها هستم. شوهر من، همسفرمن و قرین من نیست. شوهر من، زن من کی هست؟ یکی از اجزای رحمی است که دارم با او زندگی می کنم. من بعداً از این جدا می شوم. بعداً نه رابطۀ زن و شوهری است، نه رابطۀ پدر و مادری، نه رابطۀ خواهر و برادری، تمام این ها آن طرف کشک است. اعتبار ندارد. آن جا یک نظام جدید است با شرایط زیستی جدید. بنابراین من باید دقت کنم که به هوای ترک و لُر بودن مثلاً می گوییم این کار حرام است، می گویند ما ترک ها رسم داریم شرع مقدس حرام می داند ولی این ها می گویند رسم است مراجع میگویند شیربها حرام است. میگویند ما رسممان است شیر بها بگیریم. این می شود فروختن خودمان به کی؟ به رسم و رسوم. می گویند این موسیقی حرام حرام است. اگر کسی گوش بدهد این تبعات را دارد. در روایات داریم که در قیامت سرب داغ سرب مذاب می ریزند در گوش کسی که موسیقی حرام گوش کند. می گویند نمی شود که آخر این عروسی است یا در این جشن تولد باید حتمااین فسق و فجور باشد. اصلا رسمیت ندارد. اصلا کسی بعنوان عروس و داماد ، زن و شوهر قبول نمیکنند. اگر در مراسم عروسی یک تعداد زیادی فسق و فجور انجام نشود. آن قدر من خانم های مدعی دین، مذهب، ایمان، اخلاق سراغ دارم که موقع عروسی خودشان که شده وا دادند. گفتند نمی توانیم ما جلوی کسی برویم. خب نکن این عروسی را. بگذار هر که بدش می آید بدش بیاید. نمیشود، نمیشود. نکن. خیر ندارد برایتان. آن قدر من بچه حزب الهی بچه بسیجی دیدم موقعی که به این مسایل رسیدند با ذلّت تن دادند به این گناه، یعنی اصلا جرات نداشتند. میگوم تو جلوی گلوله، آرپیجی، تانک ایستادی آنجا، اینجا از کی میترسی؟ از آن صدام وحشی نترسیدی تو از آمریکا نترسیدی. از کی میترسی؟ از کی حساب میبری؟ برای این که مثلاً مادرزن، پدر زن بدش می آید. خوب بدش بیاید من نمیکنم. این کار را از حالا بهت بگم ما این کار را نمیکنیم. عروسی ما اینجوری نیست. عقد ما اینجوری نیست. جشن تولد ما اینجوری نیست. چقدر افراد داریم که ادعا دارند ولی به این مسئله می رسند میفروشند خودشان را، کاملا وادادگی دارند. چی کار کنیم: خواهرمان است، برادرمان است، دایی مان است، عمه مان است، خواهرزاده مان است، رفیقم است یا همسایه مان است. باشد. خواهر بودن، پدر بودن، مادر بودن، برادر بودن، همسایه بودن هیچ کدام در حرکت به سمت آخرت اعتبار محسوب نمی شود.

« لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» هیچ کسی، هیچ مخلوقی حق طاعت در معصیت خداوند برای انسان ندارد. برای طاعت هیچ مخلوقی حق طاعت در معصیت خدا ندارد، آن جایی که بخواهد معصیت شود هیچ کسی فرمانش اعتبار ندارد. پدر، مادر، شوهر ولایتش ساقط می شود. بگذاریم از افرادی که انقدر ذلیل هستند از کسانی که به آن ها ولایت هم ندارند، چی هست؟ از آن ها حساب می برند و می ترسند. از کسی که ولایت ندارد حساب می برد. می گوید ناراحت می شود، بداخلاقی می کند. بداخلاقی کند. ما موقع مسئله ی آخرتی که می شود خیلی آدم های ظاهراًروشنفکر، منطقی، متعادل، خوش اخلاق می شوند. خیلی زود کنار می آئیم، حالا همین آقایی که از زن و بچّه هایش می ترسد که براحتی بخاطر زن وبچه اش فسق و فجور میکند، کافیست سر مسائل دنیا در گیر شود، همین آقا زن و بچّه هایش را می کشد. سر یک مسئله ی طمع و هوس مادی با زنش درگیر می شود طلاقش می دهد. بچه ها را ول می کند به امان خدا. به من چه. راجع به دنیا خیلی قشنگ رفتار می کند. یعنی استحکام دارد و برای هر کسی یک حدودی میگذارد. خط قرمز دارد، امّا در مسائل روحی و آخرتی خط قرمز وجود ندارد. هر کسی آمد لهش کرد. این جایی که شما از خشونت میترسید یک رابطه وجود دارد. این را دقت کنید. این جایی که شما از خشونت می ترسید، ظاهراً نرمش نشان می دهید، باطنش خیلی خشن است. باطنش خیلی خونریزی و خشونت است.

من دخترم می آید یک هوسی دارد، پسرم می آید یک هوسی دارد. همسرم می آید یک هوسی دارد نامشروع، سفت می ایستم جلوشون، ناراحت می شوند غذا نمی خورند. دعوا راه می اندازند. کار به کتک کاری کشیده می شود. دو تا هم توی گوششان می زنم، می زنم توی سرشان، می نشانم سرجایشان، خشن است دیگر. باطنش چیه؟ من دارم با چی مقابله می کنم؟ با اژدها و مارهای خطرناکی که از روح همسر و فرزندانم چکار کردند؟ گردن کشیدند. گذراندن این اژدها و خوان ها سخت است. ولی واقعاً من دارم با حقیقت همسر و فرزندم مبارزه می کنم؟ دشمنی میکنم یا نه آن عین عشق و رعایت است. کدامشان؟ اولی درست است یا دوّمی؟ (دومی) من وقتی توی صورت یک نفر می زنم به خاطر خدا، به سر بچّه ام می زنم به خاطر خدا و جلویشان می ایستم، تهدید می کنند اگرشما این کار را نکنی طلاق می گیرم. خوب طلاق بگیر. آبرویت را می برم، خوب ببر. خشن است دیگر. اما من واقعاً دارم لطف می کنم، حالا آن طرف قضیه. مثلاً هر چه بگویند بگویم چشم، باشد. برویم فلان سفر. من می دانم این سفر برویم معصیت دارد. خوب برویم فلان عروسی، برویم خوب برویم عروسی خواهرم اگر نری قهر می کنم. دیگر هم نمی آیم، چنان می کنم. خوب برویم، چشم، حالا که این جوری هست. بچه اصرار میکند بابا بیا حتما برویم فلان جاّ جشن فلان عروسی فلان جا، بچه است دلش می شکند .خانمم دیگه حالا ولش کن. زندگی را تلخ نکنیم. خیلی هم وجه ی خوبی هم میگیریم. باطنش چیه؟ باطنش یعنی عذابهای طولانی در آخرت. یعنی تو آن جا باید با مارها و اژدهاهای زیادی درگیر بشوی. خیلی خشن است. وزن وبچه ات را هم به گناه می اندازی.

در روایت داریم دوست داشتن یک نفر یعنی موقعی که خواست برود جهنم، تو نگذاری. ولو به چی؟ به خشونت، ولو به کتک زدن. مگر قرآن نمی گوید اگر زنت نماز نخواند کتکش بزن، یک جاهایی برای آخرت باید دست بلند کنیم روی طرف دیگر، به نفعش هم هست، آن قدر ما مادر داریم که به من می گویند که بچه ام به من این طوری کرده. این جوری می گوید. می گویم اشتباه کردی، باید جلوی بچه ات را بگیری. می گوید: نمی شود. عاطفه ی مادری کجاست، عاطفه پدری کجاست. گفتم این عین عاطفه است که شما مخالفت میکنی .

در روایت داریم پیغمبر فرمود: خدا لعنت کند پدر و مادری را که اجازه می دهند بچه هاشون نسبت به آن ها بی ادبی کند. بچه بی ادبی کند، عاق می شود. یعنی چی؟ یعنی رفت جهنم. تموم شد. بچّه ات اگر مواد مخدر مصرف کند چه کار می کنی؟ حبسش میکنی کتکشم می زنی. برای اینکه روابط نامشروع نداشته باشد افتضاح بار نیاورد خیلی کارها می کنی. کتکش می زنی حبسش هم می کنی. چطور در مورد آخرت می کند بچه ات، نمی زنی تو دهن بچه ات. بزن توی دهنش. بابا اگر بی ادب بار بیاید آق می شود فردا هم دنیایت را فاسد می کند هم آخرت را. در اینجا اصلاً حاضر نیستیم این کار را بکنیم. یک بار اگر که دوتا تو دهنش زدی خون راه بیفتد از دماغ، دفعه بعد بچه خیلی بچه ی خوبی می شود. می گوید نه این این بی رحمی است. این عین رحم است. یعنی شما بایدحتما جلوش را بگیری که بی ادبی نکند. بچه باید نسبت به پدر و مادر حریمی نگه دارد. بچه اگر تو صورت پدر و مادر زل زل نگاه کند بی ادبی کند، حرفهای درشت بزند، این بچه را بدبختش کردی. فردا که عذابش را ببینی نمی توانی دو دقیقه اش را تحمّل کنی. آن وقت چطور حاضری این جنایت را در حق بچه کنی موقعی که دارد بی ادبی بکند، بگذاری بی ادبی کند و جلویش را نگیری. ظلم بزرگی است به حق بچه ات می کنی. بچه که بی ادب بار می آید، عاق والدین است. بچه ای که راحت به پدر ومادر هر چی از دهانش درمی آید، می گوید، این ساقط است. «یقال للعاق: اعمل ما شئت فانی لاأغفر لک ابدا» به عاق والدین می گویندهر کاری می خواهی انجام بدهی انجام بده ولو شهید هم بشود. «فانی لاأغفر لک ابدا» خداوند می فرماید من هرگزتو را نمی بخشم کسی که نسبت به پدرو مادرش بی ادب و جسور هست. ه تو چرا بچه را این طور تربیت کردی؟ چرا یک کاری نکردی بچه ات ازت حساب ببرد؟ این حساب بردن چیز بدی نیست. ما که از روی علوّ این کار را نمی کنیم که لذّت ببریم کسی از ما حساب ببرد. ما اعضاء خانوادۀ مان باید خط قرمزها را بشناسند، یعنی زن من باید بداند یک خط قرمزم دارم اگر نزدیک بشود، اوّلین اثرش این است که به خودش برمی گردد، یعنی من می شوم یک موجود نحس، غیر قابل تحمّل که بداند نباید به آن حریم نزدیک شود. بداند شوهر من اگر به این حریمش نزدیک شوم، وای وای وای. نمی توانم نزدیک شوم. نباید به خط قرمز من نزدیک شود. بچۀ من هم همین طور. باید بداند که پدرش زندگی کردن یک خط قرمزهایی دارد. من به خانم میگویم این بچه ات را از خانه بیرون کن. میگوید فاسد میشود. می گویم بیشتر از این که الان فاسد شده. بزار می خواهد معتاد شود، بمیرد، بدزندش زندان بیفتد، بهتر است از اینکه زیر دست تو فاسد شود. خانه ما خط قرمز دارد. شما خط قرمز بزار اعضای خانواده ات کاملا مشخص می شود. بزندگی کردن با من به عنوان یک پدر، زندگی با من به عنوان یک همسر یک خطوطی دارد. اینکه در خانه من باشی، بچه من باشی، هر کاری دلت خواست بکنی، نه. این اصلا نمی شود. دختری می خواهد با پسری ازدواج بکند باید بداند اون پسری که می آید خواستگاری شما، شما یک خط قرمزهایی دارید. برای همین گفتیم حتماً قبل از اینکه یک دختری با یک پسری صحبت کند نوار میثاق مقدس را گوش کند به طرف مقابل هم بدهید. برای اینکه بفهمد ما اینطور نیستیم که اگر فردا مشروب بخورد زنت فردا چیزی نگوید. فردا لقمۀ حرام خواستی بیاوری او هم بخورد. نه. اگر از گرسنگی بمیرد او دست به این لقمه حرام نمی زند. باید بفهمد که زنش یک خط قرمزهایی دارد. زنش حاضر نیست به هر قیمتی این کار را بکند.

زنان ناصرالدین شاه وقتی مرحوم میرزا تحریم تنباکو داد خودشون را نفروختند به ناصرالدی شاه که بگویند این شاه است. ما چی بگوییم. شاه مملکت است. شاه گفت قلیون بیاورید زن ها گفتد شکستیم رفت قلیون ها را گفت کی شما؟ شاهی که راحت آدم میکشت، خیلی راحت، گفت برای چی قلیانها را شکستید؟ کی گفته شما قلیون ها را بشکنید؟ گفت همونی که گفته ما به تو حلالیم، زن تو هستیم، همون هم گفته حرام است باید بشکنید. می خواهی بخواه، نمی خواهی نخواه. دقت می کنید خط قرمزها باید معین شود.

ما خیلی چیزها داریم توی زندگی، خودمان را به آن ها می فروشیم. به زنمان به بچه مان به شوهرمان به رئیس مان به مدیر کل مان به حزبمان به گروهمان به شرایط زندگیمان به بالاشهر نشینیمان. یکی به حضرت صادق علیه السلام گفت: آقا من یک جایی رفتم که میخواستم نماز بخوانم یخبندان بود اصلاً آب نبود وضو بگیرم. حضرت فرمود تو بیخود کردی چنین سفری. رفتی چه سفری؟ که اولویت داشته نتوانستی وضو بگیری. نمی رفتی یک همچین سفری سفری. سفری که قرار است نگذارد تو عبودیتت راانجام دهی یعنی چی. چه خارج رفتنی که تو را زمین گیر شدی و بدبخت شدی. میخواهم بروم پزشک شوم خدمت به مردم بکنم. خدمت به مردم کمال انسانی نیست. کمال گیاهی است. نرو خارج. اصلاً مرده شور خدمت تو را ببرم. به درد نمی خورد این خدمت. خدمتی که می خواهی ابدیت خودت را از دست بدهی، پزشک هم بعداً شدی، چه گلی می خواهی به سر این مردم بزنی. مردم از بی پزشکی مردند که تو می خواهی بروی جهنم که به مردم خدمت کنی. این یک شهوت است. نه. تو رفتی آنجا که بگویند این رفته خارج پزشک شده، رفته چنین شده، چنان شده، والا کی به تو گفته که بلند شوی بروی آنجا. ظرفیت نداشتی که آن جا درس بخوانی، دین و ایمانت را حفظ کنی اصلاً این سفر از اوّل حرام بود.

می گوید محلّه ما یک جوری هست. یک آقای چند وقت پیش که آقای محترمی هم بود. می گفت: محلّه ای ما یک جوری هست که ما داریم می رویم، این طور می شود اون طور می شود. گفتم ببخشید شما الزامی دارید آن جا زندگی کنید مگر؟ ما هم می خواهیم فیس و افادة طبیعی مان حفظ شود، فخرفروشی هایمان باشد که فلان جا می نشینیم، هم می خواهیم برویم بهشت. نمی شود. خوب باید امتیاز بدهید شما. امتیاز باید بدهی. از کی باید امتیاز بدهی؟ این را خوب دقت کن اینجا معنای من را باید روشن کنیم. از منِ حقیقی ات باید بدهی، یعنی باید از کودک عزیز روانت سرمایه گذاری بکنی. غذای او را می‌زنی، به طبیعتت هم لطمه ای وارد نمیشود. ولی داری از خودت ضرر میکنی. این را دقت کنید. این همه مقدمات گفتم، میخواستم به این برسم که «انفسهم» یعنی کی؟ انفسهم یعنی کودک عزیز روان، انفسهم یعنی نفخه ی الهی، انفسهم یعنی خود حقیقی ات. بخش طبیعی تو کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی تو جز شخصیت تو محسوب نیستند. تو غیراز شوهری، من شوهر نیستم. من نفخه خدا هستم، بچه فاطمه زهرا هستم، شوهر بودن جنبۀ حیوانی من است. مرد وزن که نداریم در اسلام. مردو زن برای جنبه ی طبیعی است. روح که نه زن است نه مرد است. بگوئیم حرف مرد یکی است دو تا نمی شود بی خود ده کلام هم می شود. حالا ما دو کلام حرف زدیم در خانه به مردانگی ما برمیخورد. نه. بگو معذرت میخوام، اشتباه کردم. ولو مرد هم باشی. تو می خواهی هم مردی را حفظ بکنی هم بروی بهشت. نمی شود. من کیم؟ من نه شوهرم، نه پدرم، نه همسرم، نه استادم نه رئیس جمهورم نه رهبرم نه شاگردم. هیچ کدام از این ها در حرکت به سمت آخرت اعتبار ندارد. نه امام جماعتم، هیچی. من نفخۀ خدا هستم. من آدم هستم من انسانم. این باید حفظ شود. بنابراین در حرکت به سمت آخرت هر جا به من حقیقی شما لطمه ای وارد شود، شما خودفروشی کردی. هر جا به منِ حقیقی لطمه وارد بشود، باید امتیاز بدهید. از کجا؟ یعنی یک طمع جدید، یک هوس جدید که می خواهید داشته باشید، به خود حقیقی تان امتیاز بدهید. «و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانو یعلمون». لو کانو یعلمون یعنی خیلی ها نمی فهمند یعنی چی. خیلی ها معنای خودفروشی را نمی فهمند انسان زمانی داناست وعالم است که بفهمد خود حقیقی یعنی چی و خودش را نفروشد. توجه کردید. هر انتخابی نکند، هر تصمیمی نگیرد، هر هوسی نکند، هر رفتاری انجام ندهد.

یکی از قشنگی های حضرت معصومه (ع) این است که با خواهران، همگی به این تصمیم رسیدند که نباید شوهر کنند. دقت بکنید. چون می خواستند شوهر کنند، هر کسی می آمد از ایل و طایفه کی بود؟ از ایل و طایفه خلفای عباسی بودند. نگفت من زنم. قبل از این که زن باشد، چی هست؟ انسان است. لذا ازدواج خوب هست، شأن حیوانی را ارضا کردند، کار خوبی هست، اما به شرطی که من حقیقی ات فراموش نشود. شوهر داشتن به هر قیمتی نمی ارزد. زن داشتن به هر قیمتی نمی ارزد. بچه داشتن خانواده داشتن به هر قیمتی نمی ارزد. زمانی که تو بتوانی خودِ حقیقی ات را حفظ کنی و با این حرکت خودت افزایش پیدا کنی. ما ازدواج می کنیم که به خودمان بیفزائیم. یعنی چی به خودمان؟ خودمان یعنی حیوانیتمان؟ نه. چی را اضافه کنیم به آن؟ خودم را، یعنی در این رحم این خود دائم بزرگ شود تا منطبق با بهشت شود. وقتی متولد شدی و هیچی نداشته باشی متناسب با بهشت، در واقع خودت اصلاً رشد نکردی. این مثالی که مولانا می زند که یک بنده خدایی شبها مجبور بود یک ساختمان بسازد. شبها ساختمان می ساخت. تمام که شد یک روزی رفت ساختمان را ببیند بعد از اتمام ساختمان. دیدید ای بابا تمام ساختمان توی زمین همسایه ساخته بود. برای زمین خودش هیچی نساخته. توجه کردید. خودفروشی یعنی این. یعنی من هر چی می سازم در زمین طبیعت بسازم. طبیعت هم بزرگ شده بله من لیسانس دارم طبیعت هم بزرگ شده. فوق لیسانس دارم، دکترا دارم، استاد دانشگاه شدم، من مجتهدم، آیت الله هستم، استادم، محبوبیت دارم، مرجع تقلیدم، رئیس جمهورم ولی معلوم نیست واقعاً فطرتم رشدی کرده باشد. ما مگر مجتهد نداشتیم که آدم کشت بود. خیلی راحت آدم می کشت. امام خمینی (ره) و مردم و جماران را همه را می خواستند آنجا را منفجر کنند و بکشند. آقا هم می گفت خیلی خوب با کشته شدن این ها راه ریاست من باز می شود. نبود؟. بنابراین ما باید خیلی دقت کنیم بفهمیم که « من کیم » بعد انتخابات، ارتباطات، رفتارها را براساس من خودم انجام دهم. ولو کسی خوشش نیاید. اگر تو عاشق من خودت باشی، حقیقت خودت را بفهمی بعداً بخواهی کاری را انجام بدهی که اخلاقی است؛ زورت نمی آید و اذیّت هم نمی شوی. ما چقدر خانم ها داریم که حاضر نیستند وظایفشان را نسبت به شوهرشان انجام دهند چون ناخودشان اجازه نمی دهند. می گوم خانم تو چه کار داری شوهرت سوء استفاده می کند، نمی کند، شعورش می رسد، نمی رسد، وفادار هست، نیست، تشکّر می کند نمی کند، قدر می داند نمی داند، تو قیمتت بالاتر از این هاست که به شوهرت بفروشی. فرمود اگر یک زن یک ظرف آب دست همسرش بدهد یک سال عبادت برات نوشته می شود از قصرهای بهشتی. یعنی چه، حرف دارد برایت. یعنی تو که شوهر کردی، کارگر من خدا هستی نه شوهرت. فردا اگر شوهرت نفهمی کرد دلسردی کردی معلوم است خودت را فروختی به شوهرت که احساس بختگی می کنی. دلسردی می کنی می گویی جوانی ام را باختم جوانی. خودت را از اول بیخود جهت گیری کردی، جوانی ات را پای شوهرت بریزی. جوانی فقط فدای کی؟ فقط فدای خدا. همسر کیه. همسر، ما ازدواج می کنیم یک حق من گردن او دارم،یک حقی هم من او گردن دارم. به خاطر خدا باید حقش را بدهم. اجرا باید بکنم. حالا لیاقت داشته باشد یا نداشته؛ خوشم بیاید ازش یا خوشم نیاید. من یکی وظیفه ای دارم در مقابل حق تعالی باید حقش را بدهم. سوء استفاده کند، فکر کرده زرنگی کرده، نمیدانم چه کار می کند، چکار می کند. حالا هر چه میخواهد بشود، بشود. من یک وظیفه شرعی دارم باید انجام بدهم. زن ها می گویند ما اگر این کار را کنیم پررو می شود، یعنی خودش را به شوهرش می فروشد. یا به بچه اش می فروشد. نه بابا. تو اصلا به عشق خدا رفتاری هست را بکن. شما به عشق خدا رفتاری که نسبت به پدر و مادرت داری، انجام بده. کاری نداری پدرومادر می فهمند یا نمی فهمند؛ قدر می دانند یا نمی دانند؛ آن کاری که وظایفشان بوده کردند یا نکردند.

حالا کردند یا نکردند. تو مگر نمی خواهی بروی بهشت، جهنم که نمی خواهی بروی، سالم می خواهی متولد شوی خدا باید ازت راضی باشد خوب وظیفه ات را خوب انجام بده ولو آن ها انجام نداده باشند. هیچ کس هم وجود ندارد که ما به خاطرش بیارزد برویم جهنّم. هیچ کسی وجود ندارد که این لیاقت را داشته باشد که من بگوئیم ما یک دقیقه وقتمان را صرف آن کردم. من فقط برای خدا هستم که وقتم را صرف میکنم. «قُل اِنَّ صلاتی و نسکی و مَحیای و مَماتی لِله رب العالمین» بگو. بگو یعنی چی؟ یعنی معتقد باش و اظهارش هم کن که نماز من، عبادت من « اِنَّ صلاتی و نسکی و مَحیای» و همه ی زندگیم و مَماتی مرگم، فقط مال خداست: لِله رب العالمین.

ما الان شوهر داریم که انواع و اقسام اذیتهایش را نسبت به زنش میکند، بی محلّی ها را می کند، توهین ها را می کند، ولی میگوید این زن من زن خیلی کار درستی است. من خیلی اذیتش می کنم اما خیل باتقوا و کار درست هست. میگوید من خودم گیر بکنم میروم به زنم میگویم تو دعا کن. خودش می داند. چون فهمیده زنش کسی نیست که خودش را به کی بفروشد؟ به شوهرش بفروشد. حالا یک زن وقتی یک معشوقی دارد در خانه همیشه، یک معشوق خوب، دوست داشتنی، وفادار و ماندنی، به نام خدا. ببینید یک زن وقتی شوهرش در کنارش نیست، بچه هایش هم در کنارش نیست، این معشوق همیشه پیشش است. ببینید با چه دلگرمی می تواند در خانه قشنگترین کارها را انجام بدهد. دلسرد نشود، افسرده و پژمرده نشود. چون با کس دیگری اصلاً عشق بازی می کند. به کس دیگری خودش را فروخته. می گوید من کنیز خدا هستم، کمتر از خدا نمی ارزد من برایش کنیزی بکنم. این فکر می کند وقتی می گویند شوهر کن یعنی برو کلفتی شوهرت را بکن. نه. کنیز کی هستی؟ کنیز خدا هستی. مرد هم فکر می کند من بروم کار کنم بدهم این مفت خورها بخورند. وقتی نفهمی باشد همین است دیگر. تو عامل خدا هستی، تو هر کاری که برای زن و بچه ات می کنی، ثواب جهاد در راه خدا را برایت می نویسند. اگر این راه بمیری ثواب شهید را داری. آن وقت چطور منتش را سر زن وبچه ات می گذاری! این خجالت آور نیست که یک مردم بخاطر کاری که می کند، لقمه ای که می آورد خانه، خریدی که می کند، خدماتی که میکنی؛ سر زن و بچه اش منّت بگذارد. خیلی شرم آور است. اصلاً خیلی شرم آور است انسان کاری را برای خدا بکند و انتظار داشته باشد بنده خدا بگوید: دست درد نکند. ما وظیفه مان هست که تشکّر کنیم. این را یادتان نرود. در روایت داریم هر کسی از مخلوق خدا تشکر نکند، شکر خدا را هم بجا نیاورده. من لم یشکرُ مخلوق لم یشکر خالق. وظیفه ما تشکر است. امّا از آن طرف خیلی انتظار نداشته باشیم به ما بگویند دستت درد نکند، خیلی خوب بود، برام زحمت کشیدی، کسی دیگر باید از من تشکّر کند. اِنَّ ربی لغفورٌ شکور خدا شکور است. تشکر می کند. آن خیلی قشنگ است که تشکر کند. اصلاً خودم را به او فروختم. حالا کسی می خواهد قدر بداند یا نداند. ببیند یا نبیند.

عزیزان بیائید دقت کنیم خودمان را درست معنا کنیم و به چیزی نفروشیم. معقوله فقط سحر نیست. ممکن است خیلی صور مقدس باشد که ما خودمان را به آن فروختیم. شما الان وظیفه ات هست بروی جبهه. طلبه وظیفه اش است برود جبهه. جبهه نمی رود، می رود حوزه علمیه، تفسیر می خواند، عرفان می خواند، دارد خودش را به تفسیر و عرفان می فروشد. به خدا نفروخته. سر از جهنم در می آورد. امام ره فرمود: روحانیون و کسانی که خودشان را از جنگ دور نگه داشتند باید خودشان را برای جواب واپسین آماده کنند. این هم یک شهوت است دیگر. وظیفه ام هست که چکار کنم؟ بروم بجنگم، بروم جبهه. بچسبم به درس، حوزه، عرفان، این هم یک شهوت است. فرقی نمی کند با خارج رفتن و عیّاشی، دبی رفتن و کثافت کارهای دیگر، چه فرقی می کند. به مراتب بدتر از کثافت کاری است. چون خودت را خیلی موجّه و مقدس می دانی. اگر یک کسی که کثافت کاری می کند لااقل خودش را پیش خدا چی می داند؟ خودش را بی آبرو می داند. من جلوی خدا می ایستم و حوزه می روم درس می خوانم موقعی که وظیفه ام این است بروم جبهه و بجنگم. بعد چی می شود؟ بعد خودم را خیلی هم مقدس می دانم، منت هم می گذارم سر خدا که من فقیه اسلام و مسلمین هستم، مجتهدم، رفتم عرفان خواندم، عارفهم. این بدبختی دارد. بنابراین هیچ چیز نمی ارزد که ما بهش خودمان را بفروشیم. هیچ چیز. جامعه، اجتماع، جمهوری اسلامی، ایران، ایرانیت، ملیت، وطن، بابا، مامان، آبجی، برادر، فرزند، قومیت. می گویند این کار حرام است. می گوید حرام است یعنی چه، غیرت ایرانی بودنت کجا رفته؟ یعنی چی؟ میگوید تو چرا طرفداری از ایرانیها نکردی وقتی دعوا شده بود مثلا با عربِ یا با افغانیِ؟ حق با این نیست، این جنایت کرده. وقتی حق با عرب است، حق با افغانی است. میگوید غیرت وطن دوستیت کجا رفته؟ مرده شور وطن دوستی را ببرد که ما پا روی حق بگذاریم. اصلا اعتبار ندارد. چه اعتباری؟ خوب دقت بکنید که ما باید توجه داته باشیم که ما فقط و فقط باید خودمان را به خود خود خدا بفروشیم توجه فرمودید. او می خرد. « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» خدا می خرد از مؤمنین. چی میخرد؟ اموالشان را، جان هایشان را می خرد. به او بفروشید. اگر کمتر بفروشید؛ حماقت است، خسارت است، خسران است. حقّت است که هم در دنیا اضطراب داشته باشید و بدبخت باشی هم در کجا؟ هم در آخرت.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

26/2/97.....