اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@
بحثمان درباره داستان حضرت سلیمان بود و مسأله ساحران، چند نکته در این آیه بود که بعضیها را عرض کردیم و بعضیها را هم عرض خواهیم کرد گفتیم که هاروت و ماروت که دو فرشته بودند از سوی خدا برای آموزش مردم آمده بودند تا مردم از باطل و سحر نجات پیدا کنند به مردم این هشدار را دادند که ما به شما سحر را یاد میدهیم وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ این درسی که ما به شما یاد میدهیم این درس میتواند برای شما هم خطرناک باشد.@بحث ما سر این بود که انسان به سراغ هر کمالی که برود کمالهای خیالی، وهمی، عقلی یا فوق عقلی و مقدس اگر برود هر کدام از آنها میتواند برایش خطرناک باشد. این حدیث مشهور را زیاد شنیدید که «النّاس کُلُهُم هالِکُون إلاّ العالِمُون» مردم همهشان هلاک میشوند مگر عالمان.@یعنی کسی که جاهل هست همانطور که قبلاً دهها بار و صدها بار در این جلسات به مناسبتهای مختلف گفتیم شخص جاهل همیشه افراط و تفریط، ضایع کاری و تضییع دارد؛ هم تضییع خودش هم تضییع دیگران، میفرماید مردم همه هلاک میشوند مگر علما، یعنی کسی که مسائلش را میداند، وقتی میگوییم علما یک موقع منظور نروید در حوزه علمیه و علمای آنطوری را در نظر بگیرید، یعنی کسی که مسائل زندگی و ارتباطی و رفتاری و وظائف و وظائف شرعیاش را میداند باید چکار کند.@بعد میفرماید «وَ العالِمُون کُلُهُم هالِکُون إلاّ المُخلَصُون» علما هم همهشان هلاک میشوند مگر کسانی که اخلاص داشته باشند. حالا وسط روایت یک چیزهایی هم بود که من انداختم. بعد میفرماید «وَ المُخلَصینَ فِی خَطَرٍ عَظیم» آنهایی که تازه اخلاص دارند آنها هم در خطر بزرگی هستند که یک موقعی خدای نکرده اخلاصشان از بین نرود. پس انسان هیچ گاه از خطر ایمن نیست.@شما حضرت یوسف را هم ببینید میفرماید وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ من نفسم را تبرئه نمیکنم. بنابراین انسان همیشه در خطر هست. اینطور نیست که بیمه باشد و تضمینی واقعاً وجود داشته باشد کسی که دچار آفت و خطر نشود.@شما الان نگاه کنید در تاریخ انقلاب خودمان افرادی را دیدیم در سطح مراجع تقلید، یادتان هست مراجع تقلید مقلدین خیلی زیادی داشتند، شهرت زیادی داشتند، محبوبیت زیادی داشتند، اینها آخرش سقوط کردند و اشتباهات فاحشی را کردند.@لذا انسان نباید یک موقعی فکر بکند که دیگر حالا بیمه شده، نه. این خطر وجود دارد. باید مواظب باشد. البته خطر وجود دارد نباید که شجاعت کار از انسان گرفته بشود و شیطان دائماً دلشوره برای انسان ایجاد بکند که خطر است تا دائماً با این دلشوره و اضطراب هم آدم را از بین میبرد و هم سرعت آدم را کم میکند و هم اینکه باز بیشتر انسان را به لغزش میاندازد. ولی انسان باید توجه داشته باشد که این خطر همیشه وجود دارد.@لذا فقط این مسأله سحر نیست که آموزشش ممکن است خطرناک باشد. قرآن هم ممکن است آموزشش خطرناک باشد تفسیر هم ممکن است آموزشش خطرناک باشد. عرفان هم ممکن است تحصیلش خطرناک باشد. بسته به این هست که شخص با چه ظرفیتی به سراغ تحصیل کمالات میرود.@یعنی اگر قرار است انسان نعمتی به سراغش بیاید کمالی را کسب بکند قدرتی را کسب بکند موقعیتی را به دست بیاورد اول باید ظرفیت آن را داشته باشد. بعد این به سراغش بیاید بدون ظرفیت وقتی یک کمالی را کسب میکنند ممکن است آن کمال را ضایع بکند. نعمتی را خدا به او بدهد آن نعمت را ضایع بکند. این وظیفه یک معلم و استاد هست که وقتی میخواهد علمی را به شاگردش یاد بدهد به او بگوید که این علم این خطرات را هم دارد تو سراغ خطراتش نرو.@من یادم هست قبل از اینکه جنگ بروم در باشگاه ورزشی ورزش رزمی میکردیم بعد استاد ما یک استاد قدرتمند و قوی و ماهری بود که ورزشهای رزمی را به ما یاد میداد ولی هر چند وقت یک بار ما را نصیحت میکرد هر سه چهار جلسه یک بار نصیحت میکرد که مواظب باشید از این فنونی که یاد میگیرید سوءاستفاده نکنید.@ میگفت من راضی نیستم از شما اگر بیرون رفتید دعوا راه بیاندازید یا دعوا بکنید اگر زورتان به ده نفر هم رسید از نظر من معلم شما باید فقط کتک بخورید و بروید. یعنی اگر کسی در گوشتان زد سرت را بیانداز پایین و برو. به ما اینطوری نصیحت میکرد میگفت یک موقع نشود بیایید اینجا این فنون را یاد بگیرید و خودتان را قوی بکنید و بعداً بروید دردسر درست بکنید برای دیگران و خودتان، اینها را به ما یاد میداد و به ما نصیحت میکرد این وظیفه یک معلم است.@شما اگر دقت کرده باشید من به عنوان انجام وظیفه معرفت نفس هم که یاد میدادیم چون معرفت نفس یک بحث عقلی بود و میتوانست غرور زیادی در دیگران ایجاد بکند وسط درس قطع کردم بارها شده من درس معرفت نفس را قطع کردم دو جلسه سه جلسه پنج جلسه ده جلسه در مورد خطرات و انحرافاتی که ممکن است علوم سر آدم بیاورد بحث کردم راجع به عُجب و کبر و مسائل دیگر صحبت کردیم.@جلسات الان هم همینطور هست. کما بیش گهگاهی این تذکرات را به عزیزان میدهم که آمدن سر این جلسات و کلاسها و درسها یک موقع خدای نکرده روحیه شما را خراب نکند معنویت روحیه شما را خراب نکند حرم رفتن، کارهای خیر، هیئت داشتن، هیئتی بودن، به دیگران خدمت کردن، یک موقع روحیهتان را خراب نکند. باید از آن استفاده بکنید.@یک استاد خوبی داشتیم در جبهه یک روحانی بود ما را آن موقع درس میداد ما بچه بودیم در جبهه که بودیم درست است من خودم طلبه بودم درس میگذاشتم و به دیگران درس میدادم ولی در مقابل آن روحانیونی که آنجا بودند ما یک بچه و یک جوجه طلبه بودیم.@کارهایی که ما میکردیم کارهای بسیار بزرگ و خطرناکی بود یعنی هر کسی تحمل آن کارها را نداشت در منطقه که بخواهد انجام بدهد خیلی کارهای سخت و خیلی کارهای خطرناکی بود. شما فکر کنید ما رشتهمان رشته تخریب بود. باید همیشه جلوی همه میرفتیم که یک موقعی کسی روی مین نرود. سختترین کارها بود.@ انفجارات بود. مینکاری بود جلوی دشمن، انفجار پلها بود. این را هر کسی حاضر نبود بیاید این کارها را انجام بدهد. در رزمندهها عده خاصی میآمدند فقط تخریب انجام میدادند. بعد یک رشته بود که از رشته ما سختتر بود که ما آن را هم میرفتیم انجام میدادیم به خاطر اینکه مأمورمان میکردند.@واحد اطلاعات عملیات که باید میرفتیم قبل از اینکه عملیات بشود ما باید هر دفعه تنها میرفتیم دو نفر سه نفر پنج نفر میرفتیم در عراقیها، پایگاههای عراق، پشت عراقیها، همیشه کار ما این بود که باید از خط عراقیها از پیش عراقیها رد میشدیم از سنگرشان رد میکردیم میرفتیم شناسایی میکردیم مینوشتیم عکس میگرفتیم تا آماده بشود منطقه برای عملیات، کار خیلی راحتی نبود هر لحظه خطر اسارت بود چند بار عراقیها فهمیدند چند بار دنبالمان گذاشتند بارها ما تا اسارت رفتیم و برگشتیم.@یک روحانی داشتیم او وقتی که ما برمیگشتیم و پشت خط میآمدیم یک موقعهایی گپ میزدیم خیلی زیبا نصیحت میکرد میگفت مواظب باشید بچهها این اسم، ما میدیدیم آنجا بعضی از بچهها که با ما این کارها را میکنند خیلی لوس میشدند خیلی خودشان را بزرگ میدیدند که دارند از این کارها انجام میدهند و بقیه را هم کسی حساب نمیکردند. چون خودشان کارهای خیلی خطرناک را میکردند، او خیلی خوب نصیحت میکرد. میگفت شما مواظب باشید که این اسم پر تمطراق تخریب و اطلاعات عملیات و این چیزها روحیات شما را خراب نکند.@گاهی وقتها خدمت کردن، خوب بودن، کارهای بزرگ کردن، ثواب کردن، کارهای خاص و ویژه انجام دادن آدم را فاسد و خطرناک میکند رأی آوردن، ریاست، پست، محبوبیت آدم را فاسد میکند و نمیگذارد که رشد بکند.@شما دیدید در بعد از انقلاب بعد از رحلت امام که الان هم در سالگردش هستیم، چه کسانی بودند چون یار امام بودند پا به پای امام مبارزه کرده بودند در زندانها بودند، شکنجه دیدند، کارهای کمی نبود کارهای بزرگی کرده بودند ولی تحمل نکردند ظرفیت نداشتند بعد از انقلاب، بخصوص بعد از ارتحال امام این زحماتی که کشیده بودند کارهایی که کرده بودند کارهای بزرگی که کرده بودند روحیه اینها را خراب کرد. گاهی وقتها برخلاف مصالح ملت با دشمن ساخت و پاخت کردند. گاهی وقتها جلوی رهبری و نظام هم ایستادند. اینها خیلی خطرناک است. آدم حیفش میآید یک کسان اینطوری که یک عمر خون دل خوردند و زحمت کشیدند آخر اینطوری تلف بشوند.@لذا مسأله فقط دقت کنید چیزی که از این آیه گیر ما میآید این هست که ما توجه کنیم که خطر فقط در سحر نیست که حالا هاروت و ماروت به شاگردان خودشان تذکر میدهند. وظیفه یک معلم هست که به شاگردان خودش تذکر بدهد که چیزهایی که دارید یاد بگیرید میتواند دستاویز شیطان هم باشد هر کمال و خوبی میتواند باعث بدل زدن شیطان بشود از آن کمال و خوبی.@یعنی مثل ورزش رزمی و کشتی میماند که شما هر فنی را میزنید دشمن میتواند از آن فن علیه شما استفاده کند در دشمنشناسی گفتیم که شیطان هم حمله از چپ دارد از گناهان است و هم حمله از سمت راست دارد که از معنویات و مقدسات و چیزهای مهم هست که آنطوری میتواند به انسان آسیب برساند.@به هر حال این یک هشدار خیلی مهم هست که باید حواستان باشد که اگر هر موفقیت، پیروزی، کمال، ثروت، نعمت، قدرت، محبوبیت هر چه که گیرتان آمد توجه داشته باشید که دشمن شما میتواند علیه شما از همینها استفاده کند. ذوقزده نشوید.@قرآن خیلی زیبا فرمود لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وقتی چیزی را از دست میدهید تأسف نخورید. چون این هم امتحان الهی است و میتواند شیطان به خاطر این فقدان و از دست دادن فلان چیز شما را افسرده و پژمرده و داغون بکند. یک موقعی هم نعمتی، موفقیتی، پیروزی به دست میآورید خدا را شکر کنید و شاکر خداوند باشید اما شادی نکنید.@امام به رزمندهها میگفت وقتی عملیات میکنید پیروز میشوید سرمتی نکنید که مثلاً ما فلان شهر را آزاد کردیم خداست وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى تو وقتی تیر زدی تو تیر نزدی خدا تیر زد. بنابراین ما کارهای نیستیم. لذا دیگر بالا و پایین پریدن و هورا کشیدن و اینطوری ندارد.@الان بعضیها هستند که کنکور قبول میشوند مثلاً در رشته خاصی در دانشگاه مهمی یک رشته خاص و مهمی قبول میشوند میبینی جشن میگیرند کیک میگذارند چند نفر را دعوت میکنند که این قبول شده مثلاً فلان رشته، معلوم هم نیست که نفعش باشد واقعاً معلوم نیست. این رشته به نفعش باشد حالا قبول شده.@اینطور نیست که اگر ما یک موفقیتی یا پیروزی به دست آوردیم حتماً ته قضیه به نفع ما باشد، نه ممکن است همین پیروزی و موفقیت و نعمت که ممکن است خیلی هم لب و لوچهشان آب بیفتد و خیلی بگویند خوش به حالش برای آن فتنه بشود و نتواند از پس این نعمت بر بیاید. لذا شنگولی و سرمتی اینطوری ندارد. انسان باید از خدا بترسد که یک موقعی خدای نکرده از مراجع بزرگ ما مراجع اسلام شما زندگیشان را نگاه کنید اینها اگر یک موقعی به مقام مرجعیت میرسیدند ناله و گریهشان بیشتر میشد.@خدایا در سر پیری ما حالا شدیم مرجع تقلید جهان، آن موقع هم تک مرجعی بود یک نفر که مرجع میشد برای همه شیعیان جهان بود، خدایا دیگر تو به ما رحم بکن بعد به شدت فرار میکردند از مقام و مسئولیت و مرجعیت که به هر حال سالم بمانند. برعکس الان که خیلیها میآیند از بیتالمال دزدی هم میکنند میلیاردها دزدی میکنند که تبلیغات بکنند که رأی بیاورند و به مقامی برسند. این افراد در این امتحان باختن که با این همه دزدی مثلاً میخواهند بروند رأی بیاورد به اسم خدمت به مردم مال مردم هم میدزدند.@پس پیام این آیه این هست که علم و دانش فتنه است وسیله آزمایش است اما همانطور که عرض کردم فقط علم و دانش نیست که وسیله آزمایش است هر کمالی وسیله آزمایش هست هر کمال و نعمت و موفقیتی وسیله آزمایش هست بنابراین ما باید مواظب باشیم لوس نشویم روحیهمان خدای نکرده.@بعضیها روابطشان با پدر و مادرشان خیلی خوب است وقتی میروند چهار کلاس سواد یاد میگیرند بیادب میشوند. چهار تا پست و مقامی به آنها میدهند بیادب میشوند مدیرکل میشود میبینی که با زن و بچهاش با تحقیر حرف میزند.@آن موقع که ازدواج کرده این دیپلم داشته زنش هم دیپلم داشته آن موقع که ازدواج کرده این دیپلم داشته زنش سیکل داشته. حالا آقا در سایه حمایتهای خانمش، زحمتهای خانمش، صبوریهای خانمش درس دانشگاه خوانده مراتبی طی کرده به مدیریتی رسیده به مسئولیتی رسیده بعد میبینی که بقیه را کوچک و بیسواد و دهاتی و نفهم حساب میکند. این پیشرفت، پیشرفت نامبارک و جهنمی هست که انسان پیدا میکند. ای کاش که انسان این پیشرفتها را هم نکند مردم را کوچک و ریز و آلوده و گناهکار و جهنمی هم نبیند.@ نکته دیگر از همین درس ما باید یاد بگیریم که خداوند برای اینکه جلوی فتنهها گرفته بشود دو نفر معلم را میفرستد یعنی هاروت و ماروت را دوتا استاد را میفرستد که آموزش بدهند که مردم دچار این فتنه نشوند. گفتیم برای اینکه بتوانند سحر را باطل بکنند نیاز بود اول سحر را یاد بدهند تا بعد مردم باطل کردنش را یاد بگیرند.@در اینجا بود که این دوتا استاد با زیرکی وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ مواظب باش کافر نشوی. این تذکر را میدادند، یعنی چی؟ همه کسی ظرفیت یادگیری هر چیزی را ندارد صرف اینکه یک کار خدمت است ثواب دارد خوب است کافی نیست که ما برویم آن کار را انجام بدهیم یک سنگری خالی است کافی نیست ما برویم پرش کنیم ما باید سنگرهایی را پر کنیم که ببینیم میتوانیم در این سنگر مبارزه کنیم پر بکنیم این سنگر را و جهنمی هم نشویم این ظرفیت میخواهد.@اینکه شما هر کمال و هر نعمتی داشته باشید میتواند علیه شما تمام بشود هر مدرک تحصیلی هر سوادی میتواند علیه شما تمام بشود نشاندهنده این هست که نباید سراغ هر کمالی بیموقع بروید بیموقع بخواهید بروید چیزی را یاد بگیرید بیموقع بخواهید بروید رشد بکنید خطرناک است.@بسیاری از اساتید یک موقعهایی در شاگردانشان میبینند که این خیلی خطرناک میشود اگر بخواهد این کمال را پیدا بکند ظرفیت این کمال را ندارد. خود خدا هم میگوید، خود خدا میگوید من میبینم بعضی از بندگانم اگر موفق بشوند نماز شب بخوانند واویلاست، اینها اگر نماز شب بخوانند هم یقه من خدا را میگیرند طلبکار از من میشوند هم یقه بندگانم را میگیرند. اینقدر فخرفروش میشوند و بقیه را کوچک و له میبینند که نگو.@نماز شبخوان که میشوند خطرناک میشوند. غرور آنها را میگیرد. موفق به عبادت میشوند. غرور آنها را میگیرد. هم خودشان روحیهشان خراب میشود هم دیگران را کوچک میبینند. به هزار و یک جور آلودگی میافتند. خدا میگوید من میدانم این بندهام ظرفیت ندارد. او را میخوابانم. میگویم تو بخواب نمیگذارم. بیدار شود این بخوابد بهتر است ثوابش را ملائکه برایش بنویسید. ولی خودش نخواند، بهتر است.@گاهی وقتها خیلی وقتها شما آرزو دارید که کارهای بزرگی انجام بدهید خدمات بزرگی انجام بدهید ثوابهای بزرگی ببرید ولی خدا نمیخواهد چون ممکن است ما با انجام این کارهای بزرگ روحیهمان خراب بشود خداوند این کار را نمیکند و جلویش را میگیرد.@گاهی وقتها در روایت داریم که اصلاً خداوند بعضی از بندگانش که خیلی مواظب هستند که یک موقعی گناه نکنند لغزش نداشته باشند همه چیزشان دقیق باشد همه چیزشان زیر نظر معصوم باشد. مو لای درزش نرود این روحیهشان را خراب میکند. چند ماهی که خیلی مراقب هستند و گناه نکردند همچین میگویند شش ماه است من گناه نکردم.@ گاهی وقتها اصلاً افرادی هستند که من دیدم میگویند من یادم نمیآید گناه کرده باشم. این روحیه را خیلی خراب میکند. خدا میگوید من مخصوصاً خودم به یک گناهی آلودهاش میکنم. چون فاسد شده که یک مقدار پیش خودش پایین بیاید و له بشود. این خوب است. این له شدن خیلی ثواب دارد و الا اگر بخواهید همینطوری رشد بکند و دقیق جلو برود و طبق اصول و برنامه، این اصلاً ظرفیت ندارد. لذا میگوید خودم یک موقعهایی یک پوست خربزهای چیزی زیر پایشان میاندازم حالا بخورند زمین عیبی ندارد به نفعشان هست.@خدا رحمت کند میرزا اسماعیل دولابی را میگفت بعضی از گناهان هست که خیلی خوب آدم را با خدا آشتی میدهد قربان این گناهان بروم که اینطوری آدم را آشتی میدهد با خدا و رابطه را برقرار میکند. بنابراین یک موقعی فکر نکنیم که ما همیشه در کارهای مهم وظیفه داریم که برویم انجامش بدهیم. ما زمانی وظیفه داریم یک کار خیر و ثواب و خوب و باارزش یک کاری که زمین مانده یک مبارزه یک خدمت که در درجه اول مراقب خودمان باشیم. مثلاً ما در بسیج برویم در بسیج رفتن کار خوبی است. ثواب دارد، اما کجای بسیج؟@میگوید من رفتم مبارزه با منکرات در بسیج، مواظب با منکرات میدانی یعنی چی؟ یعنی باید با چه چیزی سروکار داشته باشی؟ با کثافت، آلودگی، تماس مستقیم با فساد، این را هر کسی نباید سراغ این کار برود خانم یا آقا باید یک کسی برود که ظرفیت داشته باشد تو میخواهی بروی مبارزه با منکرات کنی دیدی خودت هم منکراتی شدی ما آنقدر داشتیم رفتند مبارزه با منکرات، خودشان منکراتی شدند. دلیل نمیشود که اگر کاری زمین مانده بگویم من بروم انجام بدهم.نه. تو برای این کار خوب نیستی. تو به درد این کار نمیخوری.@طرف بزرگ است از علمای بزرگ است میبینند آمد مسجد جامع نماز بخواند چند هزار نفر جمعیت پشت سرش بودند نماز میخواندند بعد نماز اول را خواند نماز دوم را دیدند حاج آقا غیبش زد، رفت، کجا رفت؟ اصلاً نیامد، گفت این صدای صلواتی که پشت سر من آمد گفتم عجب جمعیتی پشت سر من اقتدا میکنند. این دلم را لرزاند. دیدم که نه برای من جمعیت فرق میکند که پشت سرم چقدر اقتدا کردند. فهمیدم اخلاص ندارم. اینجا نیامدم. دیگر نمیآیم یک کسی که ظرفیت دارد بیاید امام جماعت بایستد.@نباید برای شخص فرق بکند که پنج نفرند ده نفرند یک نفرند دو نفرند واقعاً نباید فرق کند اگر فرق کرد این خطرناک است گفت من دیدم اینطوری هستم نمیروم. امام امت یک موقعهایی کارهای قشنگی میخواست انجام بدهد کارهای خوبی، مثلاً میگفتند آقا ایشان مثلاً فلان عالم هستند مریض شدند شما مرجع هستید انتظار دارند که شما عیادتشان بروید یا فلان کار قشنگ، کارهایی هست که انسان باید انجام بدهد بعد یک موقع میبینند که امام خلاف همه موارد این کار را نمیکرد.@مثلاً آیت الله بروجردی فوت کرد خیلیها مسابقه گذاشته بودند به عنوان اینکه خودشان را بزرگتر نشان بدهند مجلس ختم بگیرند، همیشه چه کسی اول مجلس ختم میگیرد؟ آن کسی که نزدیکتر است، مستحقتر هست به میت، بزرگترها معمولاً این کارها را انجام میدهند. امام خمینی برای آقای بروجردی مراسم نگرفت. همه علما گرفتند. آخرین نفر که کسی نمانده بود مجلس بگیرد ایشان هم یک مجلس گرفت. گفت آن موقع اگر میخواستم انجام بدهم برای روحیهام خوب نبود. نفر اول میخواستم این کار را بکنم امام مواظب کی بود؟ مواظب خودش بود.@یا میگفتند آقا چرا عیادت فلانی نمیروید یک تلفنی به فلانی بزنید؟ میگفت اخلاص ندارم نمیکنم برای خدا نیست اگر خانهشان بروم اگر هدیه ببرم برای خدا هدیه نبردم برای چاپلوسی هدیه بردم تلفن بزنم واقعاً برای خدا تلفن نزدم. قلبم آمادگی ندارد. این کار را نمیکنم. خیلیها میگفتند انجام بدهید خوب است. خوشحال میشوند. رسم است چنین و چنان است. امام میگفت نه، میخواهم بگویم همیشه دلیل نیست که چون کار خوب است انجام بدهیم. چون خوب است دلیل نمیشود این کار را انجام بدهیم. زمانی باید سراغش برویم که این ظرفیت را ما داشته باشیم.@مثلاً الان جامعه جوانها دارند فاسد میشوند. ما هم باید برویم فلان علوم را یاد بگیریم اینقدر من دیدم از این طلبهها و دانشجویان آمدند میگوید میخواهم بروم فلسفه یا علوم اجتماعی یا علوم سیاسی بخوانم برای اینکه بتوانم یک دیپلمات خوب بشوم.@میخواهم بروم پزشکی بخوانم که بعداً بتوانم خدمت به خلق بکنم از این طریق به دین خدمت کنم، میگویم تو الان میخواهی بروی تو زیرساختها را محکم کردی میخواهی الان پزشکی بخوانی که بعداً به خلق خدمت بکنی علوم سیاسی و فلسفه بخوانی اینها رشتههای آلوده است روانشناسی و جامعهشناسی رشته آلودهای است. حقوق رشته خیلی آلودهای هست میخواهی بروی بخوانی تو مثلاً میتوانی از پسِ این قضیه بر بیایی. یعنی بعداً به عنوان یک خدمتگذار واقعاً به مردم خدمت بکنی یا یاد بگیری که جلوی اندیشههای بد را بتوانی با آنها مقابله بکنی. هر کسی که این ظرفیت را ندارد.@ امام در حوزه که بودند به خیلیها میگفتند شما فلسفه نخوانید شما تفسیر، الهیات، فقه بخوان اما فلسفه نخوان. فلسفه کار هر کسی نیست که هر کسی برود فلسفه بخواند. کار عقلی بخواهد بکند، میرود چهار روز فلسفه بخواند که روحیهاش درست بشود. میبینی که فاسد شد. خیلی چیزها را انکار کرد. کم هم نداشتیم ما کسانی را که فلسفه خواندند بعد دیوانه شدند. بعد رفتند از دین زده شدند یا کنار گذاشتند نمیخواهد تو فلسفه بخوانی.@خیلیها بودند که با فلسفه نخواندن و علوم فاسد نخواندن دینشان را حفظ کردن و سالم آمدند رفتند به بهشت. بیموقع قرار نیست که من وقتی ظرفیتش را ندارم بلند شوم بگویم من وظیفهام هست الان خدمت به خلق کنم و فلان علوم را یاد بگیرم، نه قرآن میگوید زمانی سراغ علوم باید بروید که بدانید این علوم را داری یاد میگیری خودت در درجه اول روحیهات خراب نمیشود.@خانم چادری متدین و حزب الهی سراغ داشتیم خیلی خانم خوبی دانشگاه رفت حقوق خواند، آمده بود به مراجع هم فحش میداد بعد از یک مدت، زیر بار شوهرش هم نمیرفت نه اطاعت از شوهر میکرد نه حقوق شوهرش را رعایت میکرد پررو شده بود، چرا؟ چهار روز رفته بود کلاس حقوق یاد گرفته بود.@لذا باید توجه کنیم اگر میخواهیم یک رشتهای برویم تحصیل بکنیم باید ظرفیت داشته باشیم پزشکی میخواهی بخوانی باید بدانی این مهم نیست که تو میخواهی پزشکی بخوانی یا نخوانی، فوق لیسانس میخواهی بخوانی یا نخوانی، قبول شوی یا نه، دکترا بگیری یا نگیری، مجتهد میخواهی بشوی یا نه، اینها اصلاً هیچ اهمیت ندارد مهم این است موقعی که سوت پایان را زدند یعنی وفات رسید تو سالم متولد بشوی آلوده و بیمار متولد نشوی. این مهم است.@بنابراین تحصیلات و ارتباطاتتان را براساس مصلحت تولدتان تنظیم بکنید که من سالم متولد بشوم حالا مجتهد هم نشدم نشدم دکترا نگرفتم نگرفتم، آیت الله نشدم نشدم فلان خدمت هم نکردیم نکردیم زمانی ما میرویم در سنگر باید قرار بگیریم که بخواهیم خدمتی بکنیم و کار بزرگی انجام بدهیم و مسئولیتی را به عهده بگیریم که واقعاً بدانیم میتوانیم از پسِ آن بربیاییم برای امام زمان خدمت بکنیم.@ مدیریت بگیری پُست بگیری ریاست بگیری باید حواست باشد صرف اینکه حالا آمدند دو دستی مدیریت را دستت دادند دلیل نمیشود که بگویی باشه حکم را بزنید فردا تو میتوانی از پسِ مدیریت قضیه بربیایی نسبت به زیردستان و کسانی که میخواهی با آنها ارتباط برقرار کنی.@قرآن میفرماید کسی که رئیس میشود کسی که میخواهد مدیر بشود ولو رئیس یک خانواده بشود، میخواهد مرد خانواده بشود، یک زن و چندتا بچه زیر نظرش باشند میخواهد بشود مادر چند تا بچه زیر نظرش باشند میگوید اگر کسی خواست مدیر بشود الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ باید بتوانی در حیطه زیردستان خودت دین را ببری، اقامه نماز بکنی، شرائط معنویت را در حیطه مدیریتی خودت فراهم بکنی، ولو نسبت به دوتا بچهات، یک بچه داری شوهرت هم مرده همان یکی را باید عرضه داشته باشی که اینطوری مدیریت داشته باشی یا تو کارمند با شاگرد زیردستت همینطوری اقامه نماز.@الان بعضی از آقایان اصلاً توقع ندارم من مثلاً دفترشان من را دعوت کردند رفتم با من جبهه بوده، فعالیت انقلابی داشته، سالها سر کلاس آمده، درسهایی را گذرانده، کتابهایی را خوانده جلسات علما رفته دفترش رفتم سر بزنم یک دفتر تخصصی دارد، میبینم که یک منشی آنطوری آنجا گذاشتند میگویم این منشی چه سنخیتی با شما دارد آنجا گذاشتید، نمیشد یک منشی مرد بگذارید؟!@مردها که واجبتر از زنها هستند برای حقوق دادن و شغل، هر چند الان خیلیها برای اینکه رأی بیاورند میگویند ما به زنها خیلی امکانات میدهیم. چنین و چنان میکنیم مردها باید نانآور باشند به اینها برسند بیکار هستند واقعاً مرد بیکار قحطی بود که الان زن و بچهاش لنگ هستند به آن کار بدهی.@رفتی منشی آوردی آنجا گذاشتی خانم جوان که هیچ کدام از شئونات را رعایت نمیکند بعد کارمندان هر کدام برای خودشان یک سازی میزنند همه هم پشت یکی یک کامپیوتر نشستند همه هم کامپیوتر دارند هر کس هم آهنگهای مبتذل گذاشته برای خودش گوش میکند، این فضای حلال است؟ فضای حلال نیست. تو مدیر مجموعه هستی. مجموعهات را سالم و پاک نگه دار. لذا باید دقت کنیم اگر یک کاری صرفاً و ذاتاً ارزش داشت و خوب بود دلیل نمیشود ما با آن ارتباط برقرار کنیم و دنبالش برویم.@موز ذاتاً خوب است یا بد است؟ ذاتاً خوب است، ولی برای همه مفید است؟ نه، پرتقال برای همه مفید است؟ نه، هندوانه برای همه مفید است؟ نه، ما کاری با حرامها نداریم حلالهای مفید هم برای هر کسی خوب نیست. هر کسی ظرفیت این کار را ندارد همانطوری که نماز مستحبی و نماز شب هم برای هر کسی خوب نیست. مدرک تحصیلی و ریاست و شهرت و محبوبیت و پول و ثروت برای هر کسی خوب نیست واقعاً وضع مالی خوب، خوب است آدم هشتش گرو نُهش باشد مدتها، میارزد واقعاً گرفتار باشد میارزد بدهی و قرض داشته باشد.@ چون در روایت میگوید شما همیشه از خدا ثروت و رزق بخواهید وسعت روزی از خدا بخواهید این را بخواهید دنبالش هم باشید، اما اگر یک موقعی هم نشد غصه نخور. برایت خوب است. سوره شوری آیه 27 لَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ اگر خدا میخواست رزق را وسیع بکند برای بندههایش به طغیان میرسیدند. پولدار بشوند طغیان میکنند.@ خدا شاهد است آنقدر افراد به خاطر اینکه اتومبیل ندارند دینشان حفظ شده که نگو، خدا شاهد است آنقدر دیدم افرادی که اتومبیل خریدند فاسد شدند. همین یک اتومبیل داشتن یا نداشتن، آنقدر افراد بودند که تلفن همراه نداشتند سالم بودند و اخلاقیات و خلقیات و دینشان، الان تلفن همراه گرفتند روحیهشان خراب شده. زیاد من دیدم.@آمده میگوید دخترم پایش را کرده در یک کفش که باید برای من ماشین بخری. من دانشگاه میروم و میآیم باید یک ماشین باشد دوستانم ماشین دارند، دخترت ظرفیت دارد ماشین میخواهی برایش بخری ماشین زیر پایش بگذاری که برود و بیاید.
چند روز پیش یک پسر خیلی خوب و ناز و متدین پدر و مادرش از او راضی بودند، دیدم مادرش با دلشوره و گریه آمده میگوید آقای شجاعی این پسر اینطوری شده، گفتم چیه؟@گفت در دانشگاه من گفتم راهش دوره یک پژو گرفتم انداختم زیر پایش، حالا میبینم هر دفعه یک دختر را در دانشگاه سوار میکند و اینطرف و آنطرف میبرد. بعد به او گفتم فلانی تو چرا دختر سوار کردی بردی با خودت اینطرف و آنطرف؟@میگوید به خدا اگر من گفته باشم، راست هم میگوید. آنقدر پررو هستند در این محیطهای دانشگاهی، میآیند میگویند که آقای فلانی اجازه هست که ما هم تا فلان مسیر با شما بیاییم، گفت من هم حیا میکنم چکار کنم، همینطوری شروع میشود.@ گفتم ماشین نمیخواهد مثل من که 40 سال است ماشین ندارم مگر به جایی برخورد تا حالا ماشین ندارم ضرر کردم، باختم، کم آوردم، داریم در تهران میرویم و همه جا هم تردد میکنیم از همه شما هم بیشتر مسافرت اینطرف و آنطرف میروم، نداشتیم مُردیم طوری شده ماشین نداشتیم، نداشته باشیم. چه اشکال دارد! بچه فسقلی 18 ـ 19 سال میخواهد دانشگاه برود و بیاید ماشین زیر پایش باشد.@ طرف شش تا بچه دارد، تردد دارد، باجناق و عروس و داماد دارد فامیل دارد کار دارد باید برود و بیاید هنوز ماشین ندارد. هیچ طوری هم نشده. با اتوبوس میرود و میآید. بابا (خیلی پولدار بود) میگفت من که این همه پولدار هستم با دوتا بلیط میروم تا کرج و برمیگردم، این پسر فلان فلان شده چهار روزه آمده ماکسیما خریده حالا میبینم با ماکسیما رفته دنبال فساد و کثافتکاری.@ گفتم شما عرضه میداشتی برای بچهات این را نمیگرفتی. فقط برای خودت که کافی نیست. نباید این ماشین را میگرفتی. بچهام له و کوچک میشود، عیب ندارد. خیلی وقتها کوچک و له شدن خوب است مگر بد است! اینقدر نداشتن کیف دارد آنقدر که بقیه دارند و تو نداری آنقدر کِیف دارد سر خیابان بایستی و جلوی ماشین دست نگهداری و سوارت نکنند، 20 دقیقه وقتت گرفته شود، 15 دقیقه وقتت گرفته شود.@من گاهی وقتها میرفتم کلاس باور کنید 5 کیلومتر 6 کیلومتر در برف پیاده میرفتم. الان هم همینطور هستم الان من صبحها برای اینکه 8 تهران باشم 4 ـ 5 کیلومتر پیاده میآیم چون مسیر ما مسیری است که ماشین راحت گیر ما نمیآید. دلیل نمیشود که حالا اگر ما سختی کشیدیم، حتماً برویم سراغ چیزی که ظرفیتش را نداریم.@نمیخواهم بگویم که ما ظرفیت ماشین نداریم. ولی میخواهم بگویم که بد هم نیست آدم نداشته باشد. اتفاقاً هر چه هم نداشته باشد، خدا بیشتر بعداً برایت جبران میکند البته تلاشت هم بکن که داشته باشی. بد نیست تلاش کن. حالا اگر نداشتی هم بد نیست لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ به اندازهای که خدا خودش میخواهد نازل میکند.@ هر مقدار که خودش صلاح میداند اگر میخواست بندگانش را ثروتمند بکند بندههایش فاسد میشدند یک مقدار خدا سفت میگیرد برایت خوب است بد نیست مریضت میکند برایت خوب است نمیگذارد رشد بکنی خوب است فلان جا شکست میخوری بد نیست اینها یک حکمتهایی پشت کار دارد پس دلیل نمیشود اگر یک کاری خوب بود شما به سراغش بروی اگر یک علمی فایده دارد به سراغش بروی اگر یک کاری ارزش دارد به سراغش بروی.@ببین اول میتوانی آرامش، شادی، سلامت، اخلاق، تواضع، خوش اخلاقی با مردم، حسن خلق با مردم را حفظ بکنی یا نه، اما اگر قرار است بروی و روحیهات خراب بشود و خلقیاتت به هم بریز نه این اصلاً فایده ندارد.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@