بحثمان در انسانشناسی به اینجا رسید که ما در مورد اینکه انسان چه نیست، صحبت کنیم عمده مشکل در بحث انسان چه در قسمت نظری یعنی انسان شناسی نظری و چه در بخش عملی عدم تفکیک بین انسان و سایر ابعادش است و متأسفانه اکثر قریب به اتفاق انسانها چه در بخش نظر وچه بخش عمل آنچه را که انسان میشناسند یا برایش بعنوان انسان در بخش عمل کار میکنند انسان نیست. در نگاه اول حالا که ما بحث را شروع بکنیم شما میگوئید این مباحث چقدر ساده است اما وقتی به مسئله نظر درمراتب عالی و بخش عملی میرسد حتی در مراتب پائینش میبینیم که ماها چقدر در زندگی اشتباه داریم وچقدر از عمر و استعداد ما صرف کسی میشود که آن کس اصلاً خود ما نیست و حتی عبادات ما کارهای خیر ما درسخواندنهای ما چه در حوزه چه در دانشگاه گیر کسی میآید و صرف کسی میشود که او، ما نیستیم و موقع رفتن دست خالی ازاینجا میرویم مثال قبلاً زدهام باز هم میزنم. اگر عمده فعالیتهای ما درس خواندنها، عبادات، کارهای خیر و اعمال صالح و سایر کارهای ما برای خود ما – بخش انسانی ما – انجام بشود ما باید چند صفت درِمان روز بروز زیاد بشود که نمونههایی از این را از زبان قرآن عرض کردیم و هر بار هم داریم تذکر میدهیم یکی حجم آرامش انسان و یکی حجم شادی انسان، حجم قدرت انسان – قدرت به معنای حقیقیاش و سایر کمالات اما متأسفانه بعد از گذر سالها در بحث و درس و عبادت و کارهای خیر میببینیم که ما اصلاً آن قدر و نشاط و حیاتی که باید داشته باشیم نداریم وقتی قرآن در مورد مؤمنین میفرماید لاخوف علیهم و لا هم یحزنون میبینیم ما هم آدمهای ترسویی هستیم،آدمهای پراضطرابی هستیم هم غمگین. در صورتی که این اصلاً با صفات مؤمن سازگاری ندارد. به آرام بخشهای خارجی و قرص اعصاب احتیاج پیدا میکنیم به چیزهای خارج از وجود خودمان، تا به ما آرامش و نشاط بدهند واین ضعف و عجز انسان است. قرار نیست که از تربیت بدنی و اسلامی همچنین موجود پیزوری و بدرد نخوری که از پس مسائل خودش هم برنمیآید ساخته شود وقتی میگوید قرآن شراب مؤمن است،نماز معراج است برای ما چرا نیست؟ چون ما تمام عبادتها درس خواندنها و زحماتمان اصلاً چیزی از آن به خودمان نمیرسد به کس دیگری میرسد تلف هم میشود. بنابراین ما اصلاً نماز نمیخوانیم، قرآن هم که داریم میخوانیم قرآن را هم به کس دیگر داریم میدهیم. ظاهراً کلاس تفسیر شرکت میکنیم ظاهراً کلاس اخلاق و عرفان شرکت میکنیم اما شنونده اصلاً ما نیستیم. یعنی حتی ما با گوش بخش انسانیمان هم نمیشنویم اگر کلاس میرویم ممکن است با انگیزه الهی برویم اما شنونده کس دیگری است لذا یا اصلاً چیزی گیر خود ما نمیآید و یا آنچه گیرمان میآید خیلی کم است یعنی به قدری است که به ما جان وقدرت نمیدهد نشاط و شادابی انسانی نمیدهد ما را به مرحلة ایمان که لاخوف علیهم ولا هم یحزنون است نمیرساند شما در کتاب مرحوم صدوق در سایر کتابها، کتاب کافی نگاه بکنید خصوصیتهایی را که برایمؤمن ذکر میکنند یا برای شیعه ذکر میکنند شما همین که میخوانی، ورق میزنی، متوجه میشوی که خیلی فاصله داری از خصوصیتهای تا یک شیعه یا یک مؤمن ذکر شده. عمدة مشکل که از آن مشکل بزرگتر دیگر ما نداریم تا زحمات سی- چهل سال ما هدر برود و به قول امام صادق علیه السلام که قسم میخورد: والله قسم شما بعضیهایتان پنجاه سال نماز میخوانید و یک رکعتش را هم خدا قبول نمیکند بعد میفرماید و ایُّ شیءٍ اشدُّ مِنْ ذلک چه چیزی از این بدتر است که انسان50سال زحمت بکشد و هدر برود. عمده مشکل ما در بخش انسانشناسی است که ما انسانی را که میشناسیم انسان نیست و آنی را هم که ما فکر میکنیم هستیم بخش انسانیمان، بخش انسان ما نیست بلکه همان بخش حیوانی است که صورت مقدس پوشیده و مسلمان شده وصلاح خودش را در اسلام و درس خواندن و نماز و روزه و زیارت رفتن دیده ولی آن خود اصلی و حقیقی اصلاً به میدان نیامده، و یا اصلاً چیزی گیرش نمیآید و یا خیلی کم. و این مباحث میشود ما با گذر زمان یعنی 20- 30-40سال هرچی به مردن نزدیک میشویم بیشتر میفهمیم که خرابکاری کردهایم و دست ما خالی است. پس ما باید اینجا به طور جدی با هم تمرین کنیم . تعارفات را کنار بگذاریم اینجا فقط کلاس آموزشی نباشد با همدیگر تمرین بکنیم تفکر و تمرکز کنیم که واقعاً اول ازاین در بخش نظری انسان کیست به چه کسی میگویند انسان. خدایی که انسان را آفریده و عالَم را برای او آفریده و آن همه آیاتی که در جلسات گذشته خواندیم که همه چیز برای انسان است، آن کیست تا همه چیز برای این آفریده شده؛ آن که انبیاء برای او آمدند کتب آسمانی برای او آمدهاند فرشتهها و روح برای این نازل شدهاند انبیاء و ائمه به خاطر او کشته شدهاند این کیست؟ که فاطمه زهار سلام الله علیها به خاطرش حاضر است آن مصائب را تحمل کند؟ سیدالشهدا حاضر است آن مصائب را تحمل کند؟ کیست که امیرالمؤمنی به خاطرش حاضر است 25سال فی العین قذی و فی الحلق شجی ر ا تحمل کند؟ این کیست که پیغمبر حاضر است به خاطرش بگوید ما اُوذیَ نبیُّ مثل ما اوذیتُ هیچ پیغمبری به اندازة من اذیت نشده این انسان کیست؟ اینی ما میشناسیم و داریم از اسلام عمل می کنیم اصلاً خندهدار است که آدم بگوید امیرالمؤمنین برای این کشته شده سیدالشهدا کربلایش برای این بوده، پس آن کیست که وقتی قرآن میخواند مست میکند در حالی که ما 60 سال است قرآن میخوانیم یک ذره هم مستی بهمان دست نمیدهد. وقتی امام رضا میفرماید: مَن ذکر اللهَ ولم یشْتَقَّ الی لقائِه فقد استهزءَ بِنَفْسِه کسی که یاد خدا را بکند اشتیاق به خدا پیدا نکند خودش را مسخره کرده این آیه نیست،آنکه انسان است باذکر مست میشود شاد میشود به رقص میآید به انبساط و قدرت میرسد. با ذکر آرام میشود و از بسیاری از جهنمها نجات پیدا میکند اصلاً با او هست که رشد میکند. آن یک کسی است که اگر ذکر بگوید ذکرش: مجالَسهُ المحبوب است،اگر یاد بکند خدا را یادش: مَطْرَدَدْ لِلشیطان است. واقعاً شیطان را دفع میکند یعنی کاملاً در نظام فکر اندیشه و روان به آرامش میرسد. یکی کسی که هم خدا را دارد به آن بزرگی با همه اسماء و صفاتش، ائمه و پیغمبر را دارد فاطمه زهرا را دارد امامزادهها را دارد قرآن را دارد، حضرت معصومه به این بزرگی را دارد که فرمود اگر به تنهایی دخترم اهل محشر را شفاعت بکند، میتواند یک چنین کسی را دارد ولی یک آدمی است در زندگی بدبخت، بیچاره، بیانگیزه، پوچ ، پوچگرا، اصلاً در زندگیش نمیداند میخواهد چه کند، حسود،بداخلاق،مُعجب ، متکبر، غمگین، مچاله، این اصلاً آن نیست. آنی که آن است و انسان است با داشتن اینها به همه جا میرسد به هر انبساط و شادیای، به هر سرمستی میرسد ولی ما اصلاً نمیتوانیم بامحمد و آل محمد علیهم السلام به شادی برسیم به انبساط برسیم پس معلوم است آنکه با اینها طرف است نیست این آن انسانی نیست که با اینها طرف است. وقتی خدا میگوید: یا داوودُ بی فافْرح وب ذکری فَتلذَّذ با من شادباش(مگر میشود آدم با خدا شاد نباشد و به سرمستی نرسد) با من شاد باش( امکان ندارد کسی به خدا و کانون شادی برسد وشاد نباشد) و از من لذت ببر( ما اصلاً لذتِ خدا نمیدانیم چیست) پس معلوم است آنکه دانشجو و طلبه است، آنکه دارد نماز میخواند آنکه دارد کار خیر انجام میدهد و جبهه رفته استاد است، شاگرد است،این، آن نیست. آن یک کسی است که وقتی با خداست شاد است میتواند، اینقدر عرضه دارد که خودش را با خدا شاد کند، با امام زمان سرمست شود، آنقدر عرضه دارد که با پیامبر و آل اصلاً محتاج محبت کسی و گدای عاطفة کسی نباشد، اینقدر عرضه دارد که با اینها آنقدر سرمست باشد که نه کسی بتواند تحقیرش بکند نه کسی بتواند دورش بزند نه مسخرهاش کند آنقدر اوج میگیرد...
او یک کسی دیگر است. کسی که بعد از آنهمه فجایع در کربلا میگوید: و ما رأیتُ الا جمیلا. ما بودیم همین را میگفتیم. ما الآن به همین مصائب معمولی زندگی که دچاریم چه کسی میتواند ادّعا کند بگوید: آقا من وما رأیتُ الا جمیلا؟! و آنها با آن مصائب، زیبایی میدیدند و شاد و سرمست بودند
مستیِ اکبر زیاران بیش بود جام را ازدست ساقی می ربود
هر چه مِی در ساغرش میریخت او میشنید از او که ساقی باده کو؟
مستیهای آنجوری... فقط شما نمونة این انسان را یک جا میتوانید ببینید به صورت کامل و شاخص درهشت سال دفاع مقدس. برای همین کسانی که میخواهند واقعاً جدی بشوند در انسانشناسی و انسانسازی و خودسازی، امکان ندارد جبهه بروند و آن تحولات درشان اتفاق نیفتد از هزار زیارتگاه بیشتر اثر دارد چون ما با حضرت معصومه نمیتوانیم رشد بکنیم. ضعیفیم او یک موجود قوی و قدرتمندی است که یکنفره میتواند همه اهل محضر را شفاعت کند. ما خیلی ریزیم و کوچکیم. اصلاً خدمت خانم که میرویم نمیتوانیم بهرهبرداری کنیم.عرضه نداریم. ما باید برویم پیش آدمهایی که مثل خودمان بودند همسایهها و برادران خودمان دوستان و همشهریها و هم وطنهای خودمان ببینیم آنها چطوری ... اما تملق که نمیکند نه دروغ میگوید نه مبالغه، چطوری اینها ره صدساله را یک شبه رفتند؟ یعنی چه اتفاقی برای بچههای بسیج افتاد، برای رزمندهها که آنها توانستند آن مسیر را طی کنند؟ طی کردند به معنای واقعی. من خدا شاهد است خدمت اولیاء الهی رسیده بودم اهل کرامت، طی الارض، خلع بدن، تولید بدن، یک آدم قدرتمند و همهکاره عرض کردم شما چرا تشریف نمیآورید دیگر جبهه؟( پیرمرد بود میآمد جبهه با یک قد خمیده واقعاً زاویه 90درجه میآمد آنجا خمپاره میزد، کار میکرد میفهمید آن طرف چه خبر است و میفهمید این بچهها که هستند به من میگفت اگرآنجا اینها بگذارند من کفشهایشان را واکس بزنم ظرفهایشان را بشویم میآیند نمیگذارند من کاری بکنم! برای همین توصیه میکنم عزیزان حتماً، بدون "من" منهایتان را بگذارید. با منِ تان نروید آنجا،خیلی بد است. منِ تان را جا بگذارید خودتان یک سر بروید منطقه، چندروزی آنجا باشد. جبهههای جنوب هم بروید- غرب نه- اول جنوب، غرب هم بعداً بروید بهتر است از غرب شروع نکیند،از جنوب،ببینید چه خبر است. اینها واقعاً چه کسانی بودند اصلاً چطور بود، ماجرا؟ قرنها گذشته هزار وچند صدسال تا زمین یک چنین موجوداتی را توانسته بیرون بدهد و زمین هیچ وقت هم به این اندازه این موجودات را تولید نکرده اصلاً از اول خلقت بگیرید تا الآن ببینید کجا، کی کره زمین توانسته یک چنین آدمهایی تولید کند و بیرون دهد؟ ائمه در حسرت یک دانه از اینها بودهاند. داشتهاند، خیلی کم؛ آن آدم کیست؟ اگر خوب نگاه کنیم میبینیم اصلاً او در ما خیلی غریب است و ماها خیلی داریم به این منِ اصلی و حقیقیِ خودمان داریم ظلم میکنیم یا مشغولیم گناهیم یا اگر گناه نکند با عبادتها که در حملة سمت راست گفتم مشغولش میکنیم به کارهای خیر و عبادت و درس و اینها ولی هیچ وقت نه در دل گناهان ونه در دل این درسها وکارهای خیر آن مَن بالا نمیآید. نمیگذاریم خفهاش میکنیم اصلاً به او فرصت نمیدهیم که بالا بیاید. تا میخواهد بالا بیاید میگوییم حالا تو دو سه سالی باید فعلاً صرف و نحو بخوانی معانی بیان بخوان،اصول بخوان منطق بخوان فلسفه و فقه بخوان ولی این اصلاً بالا نمیآید. آن کیست که باید بالا بیاید؟ او اگر قرار باشد بشناسیمش و اجازه دهیم بالا بیاید دیگر نه صرف و نحو میخواهد نه معانی بیان میخواهد نه منطق نه هیچ، با یک رساله هم مشکلش حل است یک رساله... ماباید به او اجازه دهیم ما باید به او رحم کنیم باید در حقش مردانگی کنیم باید برایش پدری کنیم،باید مادری کنیم، باید حقش را در وجود خودمان به رسمیت بشناسیم اجازه بدهیم که او هم تغذیة خودش را بکند اصلاً همه خلقت برای او بوده ما حقش را خوردهایم. به او هم هیچی نمیدهیم هر وقت هم میخواهیم بدهیم صدقه میدهیم به او . داستان ما با خود حقیقیمان. یکی از عرفا مثال خوبی میزند میگوید یک آدم ثروتمندی، یک اربابی ، این با بچه کوچکی که داشت و غلامش، یک مسیری را مسافرت میکردند ثروت خیلی زیادی هم داشتند گفت: آقا وسط راه میمیرد غلام میماند واین بچه. غلام همه ثروت این آقا را بالا میکشد بچه را هم میگوید گناه دارد ارباب گردن ما حق دارد لااقل بچهاش را بزرگ کنیم اموالش را که خوردیم... این بچه را بزرگ میکند بعنوان برده و غلامِ این غلام بزر میشود. از وقتی خودش را شناخته (نان ِده) اش غلام بوده این همیشه بَرده و بندة این غلام بوده حالا اگر وقتی بزرگ شود یکی به او بگوید بابا این غلام،غلام خود تو و بابایت بوده ثروت هم مال تو بوده، جابجا شده! ماها واقعاً برای آن خود حقیقیمان، آن غلام هستیم. یعنی بیشترِ وقت ، بیشتر پول و سرمایه؛ بیشتر انرژی و مواد دارد مصرف میشود ولی فقط داریم آن غلام را چاق وچلهاش میکنیم. این بچه را اسیرش کردهایم و یک نان بخور و نمیر داریم به او میدهیم هرگز هم به آقایی و قدرت و سلطنت نمیرسد. خوب حالا میخواهیم انشاء الله بحول و قوة الهی شروع کنیم به اینکه انسان چیست؟ برای اینکه بدانیم انسان چیست بایداول تعریفهای سلبی را کنار بگذاریم. تعریفهای سلبی از انسان الی ماشاء الله شده . ما صدها نظریه و مکتب داریم در دنیا، در اسلام،در مسیحیت ، یهودیت،صدها معرفی از انسان داریم که هیچ کدامشان انسان نیستند . به قول طلبهها: لیس بِإنسان. دیگر خیلی بزرگان زور زدهاند گفتهاند انسان حیوان ناطق، که اینهم غلط است. برای همین ما اول باید ببینیم چه نیستیم؟ اینکه من میگویم خیلی ساده است. خیلی از شما ممکن است در درسهای قبلی ما مثل راهشناسی، انسانشناسی و مباحث دیگر اینها را گذرانده باشید الآن با این نیت و با این فکر میخواهیم بخوانیم که به طور جدی باور کنیم انشاء الله. توی دل ما برود که من: کی نیستم. درگیری میدامیند کجا در من و شما ایجاد میشود؟ اگر ایجاد شود اگر نه،که هیچ همانطور خاموش مسیر خودمان را میرویم تا اینکه در برزخ چشممان باز شود ولی اگر قرار باشد اتفاق مثبتی و تحولی در کسی صورت بگیرد کی کسی احیا بشود، ما زنده بشویم درگیری آنجا اتفا ق میافتد که من میخواهم از دست این خود مقدس خودم فرار کنم. تا الآن فکر میکردم که من آدم مؤمنی هستم من او هستم ولی میبینم نه، غلام آمده نشسته در لباس ارباب! من بایدجاها را عوض کنم یعنی بگویم بابا اگر قرار است طلبه بشوی آن" خود"بیاید بنشیند طلبه شود. اگر قرار است دکتر مهندس بشوی او بیاید اگر قرار است نماز شب بخوانید کارخیر انجام دهید امام جماعت شوید نماز جماعت بروید جبهه بروید کار خیر بکنید عزاداری کنید هیأت داری کنید او برود اینکارها را بکند چون او گیرش میآید ما برداشتهایم جاها راعوض کردهایم غلام دراد این کارها را انجام میدهد و هیچ کدام واقعاًحق غلام نیست این غلام نشسته میگوید حالا ما جای ارباب نشستهایم نمیشودکه اربابی نکنیم چه کار میخواهی بکنی؟ درس میخواهی بخوانی ما میرویم درس میخوانیم طلبگی است؟ ما میرویم رساله است ما می دهیم اجتهاد است؟ ما میرویم. جبهه است ما میرویم نماز جماعت است ما میرویم نماز شب است میخوانیم روزه می گیریم ربُّ صائم لیس لَه مِن صیامه الا الجوع و العطش چون با بخش حیوانی روزه میگیریم اصلاً وارد ضیافت نمیشویم. ضیافت است مهمانی خداست. جشن و حال و لذت و بخور بخوری دارد ما اصلاً ماه رمضان انگار پژمردهمان میکند آمدنش ناراحتمان میکند رفتنش هم خوشحالمان میکند چرا؟ چون آن غلام باید فیلم بازی کند نشسته فیلم بازی میکند میگوید روزه است چه کنیم رفتیم دزدی کردهایم در لباس آقا نشستهایم باید ادای آقا را درآوریم یک موقعهایی آن "خود" سرمیزند، علیه این غلام طغیان میکند میگوید حق من است من میخواهم بشوم یکی از جاهایی که اینطوری است در نظام طلبگی و آشتی با خداست. انسان وقتی میخواهد با خدا آشتی کند یا بیاید توی حوزه بیشتر آن " من" تصمیم میگیرد انشاء الله اینجوری است یعنی اکثریت قریب به اتفاق طلبهها با انگیزهها خیبث،بد، طبیعت گرایانه توی حوزه نمیآیند با انگیزههای خوب، میآید خیلی از چیزهای دنیا را رها میکنند واقعاً آن " خود" دارد تصمیم میگیرد ولی متأسفانه نه خودشان میتوانند نه استادی برای اینکار استادی هست برای چنین جوان با اخلاصی که آمده توی حوزه دختر و پسر باصفایی که اکثر قریب به اتفاقشان براساس یک نیت والا پا شدهاند آمدهاند حوزه. بیصاحبند کسی نیست بگوید حالا تو که با این انگیزه آمدهای تو کِه هستی،اصلاً با درس نسبتت چیست؟ با ادبیات نسبتت چیست؟ با مراجع باید چه نسبتی برقرار کنی با اساتید و علما چطور . میبینی طلبه تلف میشود استعدادهایی که هر کدام یک لشکرند و اکثرشان میتوانند به قول یکی از اساتید ما مثل انبیاء باشند میبینی تلف میشوند، کسی نیست به اینها چیزی بگوید هِی میگویند درس بخوان فقط هی بخوان بخوان هِی ذهنت را پرکن. صرف بخوان نحو، معانی ، بیان، فلسفه ،چه و چه بخوان خوب،اینها بد است؟ نه بد نیست اینها خوبست ولی چه کسی باید بخواندآن خیلی مهم است آن "من " اگر بیاید اینها را بخواند خیلی ارزش دارد همه همه لاز است هم زبان هم ادبیات، معانی بیان لازم است. فقه و اصول ، منطق لازم است اگر آن " من" بخواند خیلی خوب میشود اما اگر آن ناخود بیاید بنشیند بخواند ماجرا اصلاً یکچیز دیگر درمیآید، اصلاً یک چیز دیگر میشود یکی هم موقع ازدواج است میبینیم خوب مثلاً ما 20سال است کارمان مشاوره است می بینیم جوانها با چه اخلاصی میآیند میگویند ما میخواهیم ازدواج بکینم هدفمان این است که به هر حال یک زندگی الهی داشته باشیم،يک زندگی خوب داشته باشیم یک دختر یک پسر خوب،الهی ... اینها رامیگویند سفت و سخت هم میروند جلو، زندگی را شروع میکنند اما در ادامه میبینی آن غلام دوباره می خواهد زندگی را ادامه بدهد، شعارش را میدهند اقدامش را هم میکنند ازدواجش هم خوب است شروعشان هم خوبست بعد که میروند توی زندگی میبینی را! این"منِ" خیلی سر میکشد. آن طبیعت، تصمیم گیرنده است، پس این تفکیک را ما باید جدی بگیریم که من کیستم و که نیستم اگر ما این را تفکیک نکنیم بخصوص باری جوانها چون ما دیگر واقعاً عمرمان را- از صمیم قلب من دارم می گویم خدا می داند که من مبالغه هم نمیکنم خدا میداند که من که نشستهام اینجا- تلفش کردهام رفته پی کارش! هیچی، خسرانِ خسران ... برای شما فرزندان عزیزم ، شما جوانترها دارم میگویم آنها که میخواهند شروع کنند به جای اینکه خیلی وقتتان را بگذارید روی اینکه هی ذهنتان را پرکنید دنبال رقابت و آقایی و مسابقه باشید کمی ترمزتان را بکشید یک مقدار اول آن"خود" را که باید درس را بخواند پیدایش کنید او را روی منصب بنشانید،او بیاید ادبیات بخواند، او برود معانی بیان و فقه واصول بخواند اما اگر شماها اجازه ندهید که او بیاید بالا و او نیاید بالا میبینی حمله سمت راست شیطان خیلی قوی است هرچه درس میخوانی پوست کلفتتری. یک مثال بزنم که همهتان می فهمید اکثر قریب به اتفاق طلبهها می گویند ما قبل از طلبگی واوایل آن حال معنویمان خوشتر از سالهای بعد بود. اینجوری هست یا نیست؟ میگویند خوش بحال قبل از طلبگی! چه حالی داشتیم به آن عشق پا شدیم آمدیم حوزه یک سال اول، دو سال اول خوب بود ولی الان دیگر نه! برای اینکه عزیز دلم، یک کس دیگر نشست درسها را خواند اگر همانکه آمد حوزه درسها را میخواند اگر همان که از همه بُرید آمد تو حوزه نشست ، همین درسها را میخواند نه. چنین اتفاقی نمیافتاد. روز به روز احساس انبساط بیشتری میکرد و شادتر میشد. ولی ما نه،همان سالهای اول یک جابجایی صورت می گیرد ارباب اصلی میمیرد یا زندان میرود آن غلام میآید جایش درس میخواند دیگر... برای همین بعد از یک مدت میبینیم نه، ما الآن شدیم سال سوم،چهارم، پنجم اصلاً این تمام شد رفتیم رسائل،مکاسب، سطح ... میخواهد بشود روحانی میبیند اصلاً خبری از روح نیست! به ما میگویند روحانی، اما روح کجا بود؟! اصلاً روحی نیست. هیچ خبری نیست هی منتظر واقعهای هستیم که میخواهد بیفتد،زمانی میخواهم یک طوری بشویم، نه... هیچ اتفاقی هم نمیافتد تا میرسید مثل من هی سرفه میکنید می فهمید ای بابا! تمام شد دیگر....
غصهها و غمها اضطرابها، احساس پوچیها، خمودگیها، ترسها ناخود است و شادیها،قدرتها، نشاط و انبساط و سرورها،رقص ها مال خود حقیقی است. ما چکارهایم الآن در کدام قسمت داریم کار میکنیم کدام چیز در ما الآن فعال است؟ کدام بخش در زندگی ما حاکم است بر وجود ما؟ غصهها و اضطرابهای ما؟ پوچی و احساس تنهاییهای ما؟ بیانگیزگیهای ما بیشتر است یا شادیها و قدرتها و نشاطهای ما؟ عیش ونوش و بزم و می ومطرب ما؟ کدامشان بیشتر است؟ معلوم میشود کی در وجود ما حاکم است؟ و نمازها دارد دزدکی به کی میرسد؟ روزهها و درسها وفلسفه عرفان و کلام و فقه و اصول و تفسیر و اینها دارد گیر چه کسی میآید؟
خوب تقسیم بندی را شروع میکنیم به حول و قوة الهی با صلوات بر محمد و آل محمد ما موجودات محسوس را اگر تقسیم بندی کنیم از نظر کمالات به چهار دسته تقسیم میشود. اولاً " کمال " چیست؟ الآن خوب دقت کنید شما بزرگترین اشتباهاتی که در مهمترین کتابهای خودمان هم میبینید در همین اسلام و تا سایر مکاتب از همین است که هیچ تعریف دقیقی از کمال داده نشده وچیزهایی کمال دانسته شد که یا کمال نیستند یا اگر کمالند کمال انسان نیستند کمال ناخود و غلام هستند ما کمالهای غلام را گذاشتیم جای کمالهای ارباب و دلمان را هم به همان خوش کردیم. به بچة اربابی که الآن شده غلام میگویند از زندگیات راضی هستی؟ میگوید آری من راضیم. خدا را شکر . کاری که الآن همه ما داریم میکنیم. اینقدر خدا را شکر میکنیم راضی هم هستیم. میگوئیم خوب اربابت چطور است؟ میگوید: ارباب خوبی است. اگر بداند همانی است که باباهه را تلف کرده سرمایهها را بالا کشیده و دارد حق این را میخورد دیگر نمیگوید من راضیم و این کلاه گشادی است که سرمن قطعاً رفته بالله، والله، تَالله! شماها را هم نمیدانم.
کمال چیست؟ 1) کمال، باز ارزشی مثبت یا منفی ندارد. این یادتان باشد وقتی میگوییم کمال شما نگویید کمال یعنی حتماً در کتاب ثواب الاعمال جزو ثوابها آمده. نه کمال یعنی اثر وجودی یک شیء خوب دقت بکنید ریاضی میخواهیم بحث بکنیم. این خودکار را در نظر بگیرید کمالش چیست؟ یکی از کارهایش نوشتن است با این میشود آدم کُشت بزن توی گلوی یک نفر ،چشم میشود با این درآورد،میشود گوش کر کرد با آن ،می شود زد توی گیجگاه یک نفر بمیرد. دیگر میشود با این گچ دیوار را کَند. پشتت را می توانی با این بخارانی. پس هر کاری که از این برمیآید به آن میگویند کمال. پس کمال یعنی دارایی. آقا من می توانم این را بعنوان چنگال بزنم توی هندوانه یاچای هم بزنم این کمال است. اگر سردم بشود سوخت کم بیاورم میتوانم این را بسوزانم. چند دقیقه گرما میدهد. پس کمال است. یادتان باشد کمال اثر وجودی است. این یک نکته . وقتی موجودات را از نظر کمالات تقسیم میکنیم. به چهار دسته تقسیم میشوند محسوسات 1) جمادات، اشیاء که ظاهراً بیجانند ولی باطناً اصلاً موجود مرده خدا نیافریده. همه موجودات از یک اتم بگیر،الکترون زنده است، حیات دارد، شعور، عبادت دارد میفهمد. زمین را میفرماید: تُحدِّثُ اَخبارَها اِنْ مِنْ شیءٍ الّا یُسَبِّحُ بِحمدهِ مطلق هم هست، همه چیز تسبیح حق تعالی را میگوید ولی از نظر علوم طبیعی و ظاهری اینجوری است. جمادات که سه دسته هم هستند جامد، مایع ،گاز ، اینها یک سلسله آثار و کمالات وجودی مشترک دارند که همه همه بعنوان (کمال جمادی ) نام دارد: وزن دارند،حجم دارند، رنگ و بو و خواص عنصری دارند. طلا یک خاصیت دارد مس یک خاصیت دارد نقره یک خاصیت ... خواص عنصری دارند بعضیها مشترک، بعضیها غیر مشترک... ما درجدول تناوبی مندلیف زمان ما این صد وده پانزده عنصر را وقتی تقسیم میکردند میگفتند این دسته فلزات هستند اینها گازها، اینها چه و چه براساس خواصشان. دانشمندان هر کدام از عناصر را که خواص مشترک دارند در یک دسته تقسیم و دستهبندی کردهاند. این جمادات است 2)دسته دوم که کمالاتشان از جمادلات بیشتر است خواص و کمالات جمادات را دارند اما کمالاتی بیشتر از جمادات دارند. دسته دوم گیاهان است. رشد دارند احساس دارند. تغذیه میکنند،تولید مثل دارند زیبایی و لطافت دارند در اثر تغذیه قدرت بدنی پیدا میکنند یک گیاه نازک میشود یک درخت تنومند و قدرتمند. این کلیاتش است] خیلی خیلی دقیق و شسته رفته، این است و جز این نیست ، احصاء دقیق ریاضی[ نمیتوانیم بکینم کلیاتش را میگوئیم نمیتوانیم از نظر کمالات استقراء تام بکینم. کلیاتش اینهاست. تغذیه، رشد، احساس، تولیدمثل، زیبایی، لطافت، اینها هم گیاهانند که کمالاتشان از جمادات بیشتر است. 3) یک دسته دیگر از موجودات حیوانات هستند، انعام ، چهارپایان، غیرچهارپایان حیوانات کلاً . که خواص و کمالات جمادات را دارند همه عناصری که بیرون هستند در بدن اینها هم هست. خواص و کمالات گیاهان را هم همه دارند، رشد و تغذیه و تولید مثل و زیبایی و لطافت و قدرت بدنی پیدا میکنند. اما چیزهای دیگری هم دارند. غریزه دارند، انواع شهوات دارند( شهوت یعنی میل، اشتهاء یکی از اینها میل جنسی است،گرایش به جنس مخالف پیدا میکنند) ازدواج وهمسر گزینی دارند هم نظام تک همسری هم نظام چند همسری. تشکیل کانون گرم خانواده میدهند نسبت به کانون خانوادهشان تعهد و مسئولیت دارند عواطف خانوادگی دارند، عاشق همدیگر میشوند، عشق به همین معنایی که در دختر پسرهای ما و زن و مردهای ما هست در حیوانات هم نسبت به جنس مخالف هست عاشق میشوند دلدادگی پیدا میکنند برای رسیدن به عشق تلاش میکنند ازدواج میکنند و از او بچهدار میشوند عاشق بچههایشان هستند حاضرند جانشان راهم برای بچهشان بدهند برای رفاه خانواده کار میکنند تفریح و مسکن گزینی دارند از حریم خانواده خود دفاع میکنند به خانواده واقعاً خدمت میکنند خودشان را برای دفاع از خانواده و تأمین نیازهای آن به خطر میاندازند. خوب به همنوعانشان هم حیوانات خدمت میکنند به غیر هم نوع هم خدمت میکنند البته فرقشان در ( خدمت به غیر همنوع) با ما این است ما اگر به حیوانات و غیر هموع خدمت میکنیم به نفع خودمان میکنیم ولی در حیوانات یک خلوصی است که اگر خدمت به حیوانات دیگر میکنند حتماً چیزی از او متقابلاً نمیخواهند . خدمت میکنند. من نمیخواهم چهره حیوانات را از توی قرآن بگویم . اگر بگویم خودم که خجالت میکشم که باید بروم بمیرم. ما فعلاً برای اینه سر خودمان را یک ذره کلاه بگذاریم و تحملمان زیاد بشود همین یک حیوانشناسی عمومی میکنیم که همة دنیا قبول دارند والاّ حیوانی که در قرآن هست شما بخواهید معرفی کنید آن حیوانی که در خدا در قرآن معرفی میکند. اگر ما الآن توی یک روحانی وطلبه ببینم میگوئیم از اولیاء خداست در غیر طلبه وافراد عادی، در یک زن یک مرد ببنیم میگوئیم از اولیاء خداست. آن خیلی خجالت آور است با آن کاری نداریم. اصلاً بماند. حیوانی که فعلاً میشناسیم . .. حیوانات غضب دارند، یعنی نیروی دفع ناملایم هر چه ملایم وجود انسان نباشد انسان بوسیلة قوه غضب از خودش طرد می کند به واسطه داشتن قوه غضب از خود خانواده همنوع و غیر همنوع در مقابل خطرات دفاع می کنند هم به فکر خود هستند هم خانواده هم همنوعان و هم غیر همنوعان . حیوانات زندگی اجتماعی دارند واصطلاح دقیقش جامعة مدنی است. اینکه چند سال کردند توی پاچة ما وبه اسم جامعه مدنی و.. جامعه مدنی جامعه حیوانی است. مدنیّت شأن حیوانی انسان است نه شأنِ انسانی. اجتماع دارد نیاز به همنوع خود دارند. تشکیل اجتماع میدهند مورچهها زنبورها و اکثر حیوانات زندگی اجتماعی دارند میمونها، شیرها، و ... جامعه تشکیل میدهند که در آن مقررات و قوانین وجود دارد یعنی جامعه قانونمند است قوه مقننه دارند قوه مجریه و قضائیه هم دارند. زندگی زنبورها و مورچهها را بخوانید هر سة این قوهها هست. تقسیم بندی شغلی دارند، طبقات اجتماعی دارند مهندسهایشان جدا هستند، سربازها جدا، فرمانده لشکر جدا، ملکه جداست، نیروی کارگر جدا نیروهای خدماتی جدا هستند همة مأموریتها جدا، مشخص، همه همدیگر را میشناسند قاطی نمیکنند. درجه دارند همه در اجتماع شئونات همدیگر را میشناسند. سلسله مراتب زندگی اجتماعی را طی میکنند. شما میبینید یک میمون از عضو ساده تا مقام رهبری جامعه میتواند با لیاقتش بالا برود بگذریم از بعضی چیزها که به صورت غریزی انجام میشود مثلاً ملکه، ملکه است. موروثی است. مثل این پادشاهان موروثی دیدهاید بیلیاقتاند؟ با توان خودشان نیست. بچه، بابایش پادشاه بود، این را هم میکنند پادشاه. همین سلسله موروثی توی حیوانات هم هست. سیستمی که توی انسانها هم هست: پادشاهای موروثی، آقازادهها، رانتهایی که خانوادگی میخورند. لیاقت هم هست براساس لیاقت، یک میمون یک شیر یک بز مبارزه و تلاش میکنند طبق لیاقت به رهبری میرسند. مثل ما هم دموکراسی دارند یعنی ما مثل آنها دموکراسی داریم این جزو کمالات حیوانی است نه انسانی که الآن هی دارند تو کلّة ما میزنندش. خوب دقت کنید این تعاریف شوخی نیست. بروید بالا اگر خیلی جاها بخواهید بگویید آنوقت تکفیرتان میکنند باید ریاضی یاد بگیرید تا بتواند از این حرفها دفاع کنید. آقا ،رأی گیری دارند دو نفر با هم مبارزه میکنند هر که غلبه کرد او میشود حاکم و رهبر گروه. یا نه، به این شکل هست در بعضی حیوانات دوتایشان میروند جایی میایستند یا دو مسیر را میروند گروه دنبال هر کس رفت او میشود رهبر. قشنگ رأی میدهند. بقیه هم می فهمند این قدرتمند است باید به حرفش گوش دهند. حاکم است رهبر است اطاعت میکنند. در ماهیها،پرندهها و همه اینها فرمانده دارند رهبر و هماهنگکننده دارند قابلیت تربیت محدود دارند یعنی حیوانات حاضرند برای کی سلسله از ارزشها و خلُقها دست از توحش خود بردارند. به او محبت کنی دیگر کاری با تو ندارد. کمکت میکند شیر، فیل، پلنگ، سگ مثلاً میگوییم سگ وفادار است، توی بقیهشان هم هست، گربه بی حیاست؟ نه. اگر تربیت شود با صاحبش خیلی رفیق است. در خارج یک گربه ایرانی وقتی دزدها رفته بودند (چون بهترین گربهها، گربة ایرانی است، البه ایران همه چیزش بهترین است الحمدلله) رفته بودند صاحبش را بکشند پریده بود دزدها را چنگ زده بود فراریشان داده بود بعد هم پلیش گفته در اثر پنچه انداختن گربه صورت آنها را شناسایی و دستگیرشان هم کرده بودند، میمونها، مارها شما بهشان محبت بکنید باهاشون رفیق بشوید، با شما رفیق میشوند، من یک موقعی رفته بودم شیراز با یکی از برگان آنها مباحث علمی داشتیم برگشتیم رفتیم توی یکی از جنگلها دوستان یک مقدار گوشت و جگر و چیزهای دیگر تهیه کردند به قول رفقا مشغول سیخ بانی شدند، سیخی و منقلی و آتش درست کردند بعد یک تعدادی سگ آمدند اطراف ما رفقا یک مقدار از غذای خودشان دادند به این سگها خوردند نان و گوشت و اینها، ظاهراً خوب ما گفتیم میخواهیم اینجا استراحت کنیم، این را بهشان دادیم که دیگر بخورند بروند اتفاقاً آنها خوردند و نشستند تکان نخوردند از آنجا. گفتیم اینها را نشستند همه چیز، سیر بهشان دادهایم! یکی از آقایانی که آنجا کارشناس بود گفت اینها دیگر وظیفة خودشان میدانند تا شب تا صبح از شما نگهبانی کنند ده روز هم اینجا بمانید اگر خطری شما را بخواهد تهدید کند اینها اینجا میمانند مراقبت میکنند وظیفهشان است هشدار بدهند،دفاع بکنند. حمله میکنند به چیزی که علیه شما باشد. الله اکبر! تربیت میشوند دست از توحش و غریزة خود برمیدارد به خاطر ارزشها، امانتدار میشود یکی از صفات خوب آنها امانتداری است اول که امانتدار نیست،اینجور تربیت میشود متخلّق میشود. خودش به گوشت به چیزی که تو شکار کردی احتیاج دارد دست نمیزند گرسنهاش است نمیخورد میآورد تحویل تو میدهد. میفهمد که این مال خودش نیست و نباید به آن دست بزند. مال من نیست نیاز به آن دارم ولی مال من نیست. غیرت ناموسی دارند. خوک غیرت ندارد. خوب بله، خروس غیرت دارد یک نمونه که پیدا بشود آن کمال مال همان گروه است تقسیم بندی ریاضی اینجوری است دیگر. اگر در حیوانی غیرت پیدا شد پس حیوان میتواند غیرت داشته باشد. دیگر کمال انسانی نیست. شما در کارخانه جوجهکشی بروید من رفتهام دیدهام این 6-7 مرغی که این خروس دارد بخواهید نزدیکش شوید خروس شاخ و شانه برایت میکشد، حیا دارد، غیرت ناموسی دارند. مسائل جنسی، دفع ادرار شان را خیلیهایشان مخفی انجام میدهند کسی نمی بیند، بی حیا نیستند نجابت دراند به خیلی چیزها متخلقّند . در این سیرکها شما نگاه کنید ببینید چقدر حیوانها تربیت میشوند به چیزهایی که در حالت اولیه جزء طبعشان نیست، مؤدب به آداب میشوند ادب یاد میگیرند. سگ تربیت کرده مشماییاش میکند از این پنبه ریزها برایش میگذارد سگ خودش میداند اگر جیش دارد میرود دستشویی ، توی خانه را خراب نمیکند اصلاً یاد گرفته میآید سرسفره مینشیند قشنگ برایش دستمال میاندازند غذایش را میخورد به غذای دیگران هم کار ندارد، آنچه ما از آن تعبیر میکنیم به کلاس و پرستیژ آدمها یک کمال گیاهی است، قاشق را دست راست بگیر، چنگال را دست چپ، اینجوری بخور، اینجوری بپوش، اینجور بنویس،اینجوری رانندگی کن، از دست راستت حرکت کن، دست چپ مال برگشتیها هست،چه چه از این مقررات آنها هم در زندگیشان از این قوانین فراوان دارند ،قاطی هم نمیکنند خیلی هم رعایت میکنند، کسی نگوید اینها غریزی است چون قدرت تخلف دارند، تخلف هم بکنند قوه قضائیه نابودشان میکند سرباز دارند آنها را میکشد، زنبور را اگر بهش بگویند حق نداری روی گیاه بد بو بنشینی اگر بنشینی عسل خراب میشود اگر برود بنشیند، بیاید اول مأموران تجسس دم کندوها بازرسیاش میکنند بوی بد بدهد او را میکشند و حیوان میتواند کلک بزند. یکی از چیزهایی که در حیوانات است حقه بازی، کلک و دروغ است سلیمان سلام الله علیه علی نبینا و آله و علیه السلام گفت هدهد نیست، مالی لا اَری الهدهد؟ گفتند آقا رفته حالا برمیگردد. برگشت گزارش داد. سلیمان گفت بررسی میکنم ببینم راست میگویی یا دروغ میگویی. یعنی حیوان دروغ و حقه بازی وکلک دارد. الی ماشاء الله شما در زندگی حیوانات، حقهبازی، کلک،دروغ زیاد میبینید. حیوانات سخنوری یاد می گیرند. الآن پُز آدمها این است میگوید من چهل سال وقت گذاشتهام زبان یادگرفتهام. میارزید؟ میگوید زبان یاد گرفتهام عربی، فرانسه،آلمانی بلدم خوب این چیست؟ آقا شما یک طوطی را الآن میآورید تربیت میکنید کاسکو میآورید تربیت میکنید هشتصد کلمه یاد میگیرد زبان خارجی را یاد میگیرد زبان خودشان را که دارند منطق الطیر زبان خودشان را که هر کدام دارند زبان ما را یاد میگیرد این هشتصد تارا ترکیبی میتواند صحبت کند و بفهمد . خیلی است هشتصد تا واژه نسبت به آن مغز کوچک که او دارد اندازه نخود هم نیست، تازه ما توانستهایم هشتصد تا به او یاد بدهیم. شاید بیشتر هم بشود. دیگر هدهد با سلیمان چگونه حرف میزند. جاسوسی میکند تشخیص دین وایمان اقوان را میدهد میفهمد کی شیطان بهش غلبه کرده همه گزارشها مال هدهد است دیگر؛ رفتم قومی را دیدم که یعبدون الشمس خورشید را میپرستیدند و از راه خدا غافل شده بودند کی همه اینها را تشخیص داده بود؟ سلیمان یا هدهد؟ هدهد است. فقط آن هدهد میفهمید یا همه پرندهها میفهمند؟ نه همه پرندهها اینها را میفهمند. روانشناسی انسانی شان هم خوبست آدمها را خوب میشناسند ایها النمل ادخلو مساکنکم بروید توی لانههایتان الآن سلیمان میآید، سلیمان و اصحابش میآیند نمیفهمند! ( پیغمبر خدا را میگوید نمیفهمد) میآیند پا رویتان میگذارند متوجه نیستند و هم لایشعرون. الله اکبر پیغمبر خدا لایشعرون؟! آری نمیفهمند میآیند پا رویتان میگذارند رد میشوند بروید توی مساکنتان. میشناسد که این سلیمان است وجنودش. پیغمبر خدا را میشناسد بیشتر نگویم آبروریزی میشود. حیوانها تربیت پذیرند. نطق و سخنرانیو منطق دارند حرف میزنند زبان خارجی یادمیگیرند. خیلی چیزهای دیگر هم هست که من صرفنظر میکنم. اینها شد زندگی حیوانات. تا اینجا بس است. خسته نشوید بماند انشاء الله برای هفته بعد که بحث حیوان را تمام بکنیم.
والحمدُ لله رب العالمین وصلی الله علی محمدٍ وآله الطاهرین