سعادت و شقاوت آخرین جلسه
سعادت در کلام اهل بییت علیه السلام
یک چند روایت را من مشخص کرده بودم خیلی جلوتر بهعنوان حسن ختام جلسه اعلام کنم . جلسه گذشته مثل این که حکمت بود من این را فراموش کنم و ما اعلام کردیم آخرین جلسه است و حکمت هم این بود که در مورد ماه مبارک صحبت کنم چون دو روز هم مانده به ماه مبارک آن جلسه را اختصاص دادیم به ماه مبارک بعد یادم آمد که چند روایت را یاداشت کرده بودم که بخوانم و بعد حیفم آمد که نخوانم
در مورد سعادت را چند روایت است از کلام مولا علی علیه السلام از کتاب شریف غرر الحکم در مورد سعادت و خوشبختی روایت اول در مورد شخصیت شخص سعادتمند است کسی که سعادتمند است در انسان روایت به سعید تعبیر شده و روایت شده سعید یعنی کسی که اهل سعادت و خوشبختی است فرمود,السعید من خاف عقاب فاملفرجز فاحسن) ,جلد دوم صفحه پنجاه ونه می فرماید شخص سعید کسی است که از عقاب الهی بترسد و ایمن بماند .
در وااقع شخص سعادتمند کسی است که ایمن از عذاب الهی است ببیند این مبتنی برچه است مبتنی بر دیدگاه خاصی است که انسان باید به دوش داشته باشد در دیدگاهی که اسلام معرفی می کند در مورد انسان که من نمودارش را بر روی تخته نصب کردم ا نسان یک نقطه آغاز دارد به نام تولد و یک حرکت دارد به سمت خداوند این حرکت ،حرکت بی نهایت است یعنی حدی ما برای این حرکت نداریم .
یک حرکت است که دارای قطعه های مختلف است یک قطعه ، قطعه تولد تا مرگ است که مهمترین قسمت مهم است اتفاقاً چرا چون حکم چه چیزی دارد چون حکم جنین در رحم را دارد دنیا برای انسان در این حرکت بی نهایت حرکت می کند در دنیا انجام می دهد انسان در دنیا حرکات مختلفی از دنیا به مرگ از مرگ تا قیامت از قیامت به بعد که اینها حرکت دارد که مباحث او رد بحث معاد توضیح دادیم و اسباط شده که مثلاً ا نسان در همه این مراحل تا بی نهایت حرکت دارد اما حرکت در دنیا یک حرکتی است که خیلی اهمیت دارد حکم یک جنین را در رحم دارد شما اگر یک شخص در سراسر زندگی موفقیتهایی را به دست آورد اگر در موقعی که در رحم مادرش بود درست حرکت نکرده باشد .
هیچ کدام از این موفقیت ها یی که ما می گوییم به دست می آورد یا به دست خواهد آورد ممکن نیست به دست آورد انسان تا بدن تحصیل نکرده باشد در تولد مبنی است برای بقیه رشد ها بقیه استکمام ها این حرکت تمام می شود در نقطه مرجع بعد حرکت دیگری در برزخ آغاز می شود تا قیامت و در قیامت متوقف می شود تمام می شود تا حرکتی که از قیامت تا بعد است پس ا نسان یک نقطه آغاز دارد و نقطه پایانی هم ندارد یعنی ا نسان مساوی است با بی نهایت هرانسانی برابر است با بی نهایت یعنی اگر بخواهید چهره انسان را رسم کنید یک علامت بی نهایت بگذارید در چهره ا ش ، خوب با این دیدگاه که ما نگاه می کنیم انسان بحث خوشبختی و سعادت در یک دیدگاه ابدی معنی پیدا می کند یعنی ما کی می توانیم بگوییم یک ا نسان خوشبخت است یک انسان بدبخت است زمانی که بخواهیم خوشبختی و بدبختی بایک معیار ابدی بسنجیم و انسان را در طول حیاتش نگاه بکنیم نه فقط حیات دنیوی این که حضرت می فرماید سعادتمند کسی است که بترسد از عقاب پس ایمن بماند و امید به ثواب دارد .
پس نیکوکار بکند و خوب عمل بکند براین هست که شما مثلاً در نظر بگیرید به یک نفر بگویید شما دویست سال عمر می کند هزار سال عمر می کنید خوب تصور بکنید به شما بگویند هزار سال عمر می کنید همه این هزار سال هم شما زدگی خوشی خواهید داشت و آن سال آخر مریض می شود با وضع هلاکت باری می میرد یا آن روز آخر شما می گیرند اعلام می کنند یا شما می کشند یک روز مانده یک روز از آن هزار سال شما می کشند اعدام می کنند شکنجه می دهند با یک حادثه بدی از دنیا می روید .
این توجه به این نیاز دارد که این نه صد نوو نه سال خورده ای را خوش است وقتی این صحنه اعلادم کشته شدن و عاقبت تلخ با این یادش این کیفش به همن است اصلاً روحیه اش خراب می شود برایش خیلی مهم است ای ما عاقبت مثلاً با اعدام از دنیا رفتیم خیلی برایش مهم است که عاقبت چه می شود حتی ما که می دانیم تا آخر عمرمان اهل کیف و خوش گذرانی نیستیم چه مشروع چه نامشروع نمی دانم که بالاخره در زدگی با سختی است ضمناً خوشی هایی است هیچ وقت به این همچین مرگی فکر نمی کنیم اگر هم فکر بکنیم که مثلاً قرار است برای ما یم همچین اتفاقی بیفتد هم ما فکر می کنیم لحظه آخر لحظه جدی نیست .
باید لحظه خوبی باشد در اوج عزت در اوج محبوبیت با یک حالت رضایت کامل انسان برود حالااگر انس با مرگ داشته باشد آن که ندارد وقتی اسم مرگ می آید چرا ستون بدنش می لرزد که یک روزی هم ما را می شویم اعلامیه ما را می کنند توی آن حرفه ایکه اسمش قبر است که به هر حال تمام می شود .
اگر هم قبول کردیم باشیم یک همچین چیزیفکر می کند به خویش دارد فکر می کند به نوع خوبش اما نوع بدش که روز آخر تو با یک بدی می روی هر چه قدر ا نسان محبوب باشد در دنیا هر چقدر کیف بکند هر چقدر وضع آن خوب باشد هرچقدر ولی وقتی لحظه آخر دارد فکر می کند هم این کیفها از بین می رود ببینید انسان آن لحظه آخر خیلی مهم است .
بنابراین در روایت دیگری که شرح این روایت می شود می توانیم بگیریم به عنوان شرح روایت علی علیه ا لسلا ممی فرماید ,اند الارض الی الله سبحان تتحقةسعادت و من الشقاء ؛خیلی روایت بلند خیلی هنگام عرضه شدن به خدای سبحان یعنی این روز قیامت که تعیین کننده است سرنوشت ساز است آن موقع تتحقه و متحقق شدن به خدای سبحان یعنی این روز قیامت که تعیین کننده است سرنوشت ساز است آن موقع تتحه و متحققمی شود سعادت و خوشبختی از شقاوت و بدبختی آن جا رو می کند که کی چه هست معلوم می شود آنجا وقتی که تحقق پیدا می کند که شخص می شود چه کسی سعادتمند است کی شقاوتمند است می رسیم به این تعییر امیر ا لمومنین که شخص سعید کسی است که بترسد از عقاب پس ایمن بماند در واقع می خواهد بگوید شخص سعید و خوشبخت کسی است که ایمن بماند .
اگر قرار باشد آخرش ایمن نباشد همان چیزی که عرض کردم هزار سال هم خوش باشد وقتی که قرار است آخرتش خراب بشود این دیگر نمی تواند خوشبخت باشد فکر بکند شما دیگر نمی توانید بدان این قسمت های مختلف زندگی انسان مراحل مختلف زندگی انسان در نظر بگیرید و همه آن را خوش بدانید انسان را سعادتمند بدانید شما حالا یک جوانی را می بینید در خیابان می روید عکسهایش رازدند 18ساله 19 ساله همین دوست عزیز مان آقای قربانی آقا رضا قربانی که خوب یک ماه مانده سربازی تمام بشود
خانواده اش هم تعریف می کردند این مثلاً همه اش می گفت که به محض این که من آمدم برایم زن بگیرید چه اسراری بر روی ازدواج روی مثلاً تشکیل خانواده و اینها 15روز هم مانده خدمتشان تمام بشود یک دفعه مثلاً در یک تصادف یا به شهادت می رسد یا از دنیا می رود در مرگ طبیعی به هر حال از دنیا می رود در مرگ طبیعی به هر حال از دنیا می رود به هر حال اگر این جوان سعادتمند باشد مطالعه کنیم زندگی را چون نمی دانیم در سن 18سالگی یا 20سالگی قرار یک هم چین اتفاقی بیقتد وقتی قرار است در سن 20 سالگی یک همچین اتفاقی بیفتد شما این 20 سال را هیچ وقت نمی توانید درخشان نگاه بکنید .
ممکن است در نظر خدا خیلی ارزش داشته باشد ولی اگر خودش می خواست فکر بکند که من 20سالگی تمام فکر نمی کرد چه کسی فکر می کرد که این طوری بشود نه کسی که دارد خودش را آماده می کند برای ازدواج 15روز دیگر بیاید برود خواستگاری مثل چه وچه ...اصلاً ورق برگردد و یک چیزی زندگی یک زندگی دیگری بشود اصلاً یک بچه ای که اصلاً من عرض کردم در آن مثالی که زدم اصلاً واکسن خود را نزده باشد مطمئن است چند وقت دیگر مبتلا به فلج اطفال می شود . واکسنش را نز دی حالا هم دلش خوش و بازی را بکند این واکسن زده نشده بر اثر کوچکترین عارضه ما می دانیم این دو سه روز دیگر ممکن است فلج شود وقتی که ما داریم می دانیم چطوری می توانیم دلمان را خوش بکنیم
که این بچه مثلاً اینجا است هیچ عقلی این کار را نمی کند ما در بچه ضعیف خودش را می برد با چه اسراری می برد زیر سوزن واکسن می زند بچه دادش در می آید و چند روز هم مریض می شود بر اثر واکسن تب می کند ولی ما در همه اینها یک جان خودش می خرد چون مادر دارد آینده را هم نگاه می کند مادر دو روز بچه اش را که نگاه نمی کند بچه اش را در سن هفت سالگی هشت سالگی 9سالگی 10سالگی شصت سالگی دارد نگاه می کند بچه اش در لحظه تشکیل خانواده دارد نگاه می کند درست بچه کوچولو در بغلش اما این بچه را با یک بلندی زیادی دارد نگاه می کند همه مادران این طور هستند پس پدر ها هم این طوری هستند هیچ کس نمی گوید بچه ام مثلاً حیف بگذار بخواب نرود مدرسه هیچ پدر ومادری این طوری نیست بچه هفت سال شد روز اول مهر بچه رابلند می کنند با چه بدبختی لباس و کیف تهیه می کنند کتاب تهیه می کنند با قرض هم شده بچه را می فرستند مدرسه
چرا چون اول مهر می فرستند مدرسه چرا اسرار دارند بچه برود مدرسه برای این که چند وقت دیگر دارند نگاه می کنند اصلاً این قانون عقل است اگر بخواهید در مورد یک نفر خوشبختی و بدبختی ارزیابی کنید بچه را درست نکنید انسان را یا آن موجود را درست نگا بکنید در همه قطعات و مراحل مختلف زندگی نگاهش بکنید اصلاً بدان آن که سعادت معنا ندارد وقتی قرار است در قیامت آخرش به تلخی می انجامد این لذتها چه فایده ای دارد مگر نمی آیند یک لحظه است که واقعاً دور نمی آید ما که رضا قربانی را دیدیم که در 20 لذتها چه فایده ای دارد مگر نمی آیند یک لحظه است که واقعاً دور نمی آید
ما که رضا قربانی را دیدیم که در 20سالگی خودمان هم هیچ تضمینی نیست که چه کسی تضمین دارد که تا فردا زنده باشیم ما همیشه داریم روی احتمال زندگی بکنیم احتمالاً ما فردا زنده هستیم سر کار می ریوم احتمالاً اگر زنده بودیم افطار دعوت داریم احتمالاً سه شنبه است چهار شنبه است همیشه داریم روی احتمال زندگی می کنیم اما متأسفانه عقل بر اثر جهل شهوات کور می شود و قدت نمی کند این همیشه احتمال است و یک روز تمام می شود .
تمام شدنش که احتمال نیست یقینی است ما انسانهای بزرگی در طول تاریخ داشتیم چهبرو بیایی داشتند کشور گشایی جهان گشایی ها امپرا طور ها سلاطین بزرگ کوچه اثری از آنها است بین خرابیهای تخت جمشید را نگاه کنید در کشور ما کم نیست از اینها کاخ شاه هارا نگاه بکنید اینها از نظر ما دور نیستند این قطعی است رفتن خوب اگر قرار باشد آخرش بعد باشد حالا این جلو همی خوشم باشد چه فایده دارد لذا می فرماید بعد از اگر می خواهید عرض یابی بکنید افراد را در مورد سعادت و شقاوت حقیقت انسان این است که درست نگاهش بکنید با معیار درست ما نمی توانیم آخرت را مهیا بکنیم از زندگی دنیا بعد بگویم این فرد شخص سعادتمندی نیست .
اگر قرار است در مورد تک تک اعمال تک تک رفتارش همه خلقیاتش جوابگو باشد اگر درست عمل نکرده باشد عقاب دارد و عذاب دارد عذابی که بسیار دردناک است عذابی که اصلاً قابل مقایسه با عذا بهای دنیوی وقتی که قرار حساب بدهد ما چظور می توانیم منها کنیم این را از زندگی شخصی مادر زندگی دنیوی هم یک همچین کاری رانمی کنیم ما وقتی پول داریم دههزار تومان حقوق که گرفتیم اول ماه کدامآدم عاقل است و کدام دیوانه ای است که یک همچین کاری را بکند که مثلاً روز اول بلند شود مثلاً ده هزار تومان گرفته همان شب اول ده هزار تومانش را در یک ستون تمام بکند یا برود ده هزار تومانش بدهد شلوار بپوشد یا کفش بپوشد یا نمی دانم کت وشلوار بگیرد حالااگر ده هزار تومان بدهند مثلاً عرض می کنم کسی نمی رود همچین کاری بکند چرا نمی رود این کار را بکند می گویند چون خرج دارد باید بپردازد این ده هزار تومان دارد یک ماه نگاه می کند من خودم هستم این ده هزار تومان باید بسازم دیگر این کس نمی رود خرج کند وقتش را پولش را بیجا خرج کند می آید بهترین غذا را می خورد پس چرا شما بهترین لباسهایت چرا پای ما بهترین کفشها نیست چرا بهترین ماشینها زیر پای ما نیست چرا در بهترین خانه ها سکنی نداریم
چرا بهترین غذا ها را نمی خوریم این جا هم هیچ کس یک همچین کاری را نمی کند این یک معادله ریاضی ساده یک مشخص و روشنی هست این از این حقیقت این است که باید انسان را درست نگاه کرد و اگر انسان می فرماید اگر شما می خواهید سعادت و شقاوت یک نفر را ارزیابی کنید و درست بکنید ,بدل عرض الی الناس سبحانه تتحقه سعادت من ا لشقاء,آنجا است که مشخص می شود چه کسی سعادتمند است چه کسی سعادتمند است چه کسی شقاوتمند است وقتی که قرار است راجع به تک تک اعمالش جواب بدهد لذتها حالا یکی می گوید آقا خیلی خوشبخت هستند خیلی اهل لذت هستند نگاه بکنید چه ماشینی سوار شده چه لباسی پوشیده این همه مثلاً خوراکی این همه مثلاً خوراکی این همه مثلاً زن دور برش هستند هر کدام از این زنها بخواهد از آنها استفاده می کند
هرچیزی اینها که هر که هرچه دوست دارد با موسیقی خوش باشد و بخوش نمیدانم با استخر خوش با لب دریا خوش با نمی دانم حالا با هر چیزی با هر لذتی که خوش ولی واقعاً این دارد خرج می کند این طوری نیست که مجانی تمام بشود هیچ لذتی مجانی تمام نمی شود در بحث لذت عرض کردم در بحث سعادت که این بحث مطرح بود که آیا سعادت مساوی است با لذت بحث کردیم گفتیم مساوی نیست با لذت سعادتمنها کردیم لذت هایی که عاقبت خوشی ندارند آن جمله معروف حضرت علی علیه السلام (لا خیر فی لذت لا تقا )در لذتی که باقی نمی ماند خیری نیست لذت باید به یاد بعدش عقاب بیاید بعدش عذاب بیاید (ما خیر بخیر بعد النار )خیری نیست خیری که ما فکر می کنیم بعدش عذاب آتش است خیر نیست (هما شر بشرط بعد الجنة)شر هم نیست بعد از شری که بعدش بهشت است آن سختی که بعدش بهشت است سخت نیست در واقع آمپول فلجی که ما می زنیم واکسنی که درد می آید اما بعدش یک عمر ایمن است .
از بیماری فلج این بعد است مسواکی که ما برایم سنگین است می زنیم ولی حالا می گوئیم که تنبلیمان می آید می زنیم حالا دندانهای ما بیمه می شود بد است ورزشی که ما می کنیم یک ذره برایمان سخت است ولی بدنمان بسیاری از سستی ها کسالتها و بیماریها در امان میماند این بعد درس خواندنی که سخت است ولی انسان می خواند شبها بیدار می ماند از خیلی لذتها می برد و عاقبت این درس می خواند تشکیل یک زندگی مرفه و خوب است به هر حال عزت اجتماعی است رفاه است .
شخصیت است این ها مگر بعد ها چه کسی بعد می داند (ما شر بشر من بعد الجنة)شر وسختی که بعدش بهشت باشدشر نیست شما روزه بگیرید یک ماه روزه بگیرید اما وقتی رضایت خدا در آن باشد انجام تکلیف الهی در آن باشد کجایش بعد است اما (ما خیر من بعد النار )خیر نیست آن خیری که بعدش آتش وقتی که قرار شد بعدش ما را بسوازنند ما را وقتی قرار است بغد شما عذاب سختی را تحمل بکنیم ان چه خیری است چه خیری اگر قرار باشد حرکتها به این منجر به تولد سالم نباشد .
حالا یک دوران جنینی خوبی هم داشته باشیم وقتی که قرار است متولد بشویم به یک عالمی که شرایط زیستی خاص خودش را دارد هنر است درشرایط زیستی خاص آن عالم راتهیه کرده باشیم لذا فرمود که شخص سعادتمند کسی است که بترسد واقعاً از آن عقاب از آن آخر بعد بترسد وقتی ترسید (فامن )می خواهد بگوید که ترس واقعاً باعث می شود انسان نرود جلو فامن ما چرا واقعاً مثلاً از خطر افتاده پایین از طبقه سوم زندگی می کنیم در یک مجتمع چرا از خطر افتادن محفوظ هستیم
چرا چون هستیم آمدیم چه کار کردیم پنجره گذاشتیم طاقچه گذاشتیم آنطرف میله گذاشتیم نمی افتیمپس ایمن می مانیم ترسی که به عمل منجر می شود نه ترسی که بگویم مثلاً این بچه بچه کوچولو ها مثلاً به آن می گوید دست نزن بهت می گوید آن اُخ دست نزن بعد می گوید خودش هم اُخ بعد خودش هم می رود دست می زند بعد کار هم خراب می کند نه این نهاین ترس که ترس بچه گانه است نه این مسخره کردن خودمان است .
امام رضا (ع)می فرماید (کسی که از جهنم پرهیز کند اما ازشهوات پرهیز نکند من نأوول بالله کسی پناه ببرد به خداوند از جهنم بگوید خدایا پناه می برم به تو اما جلوی شهواتش را نگیرد جلوی میل هایش را نگیرد و فقد استأذ بالنفس این خودش را مسخره کرده ,ما بگوییم جیز و اُخ ولی بعدخودمان برویم انجامش بدهیم این نشد که (خاف فامن)این خوف درونش یک چیز دیگری هم هستکه پس ایمن می شود یعنی می ترسد و نمی رود جلو طرف کار های زشت طرف کار خدا نمی رود پس این می ماند و رجف ثواب فاحسنه و امید داشته باشد به کار ثواب امید داشته باشد به پاداش پس به خاطر آن امیدش اعمال مفیدی انجام می دهد خوب عمل می کند روایت بعدی (اسعد الناس العاقل المومن )سعادتمند ترین افراد عاقل و مومن هست .
خوشبخت ترین مردم یعنی اگر شما می خواهید در جه بدهید در انسانها ارزیابی کنید انسانها را کهمثلاً اقسام شغلها و موقعیت های اجتماعی هویتهای صنفی مختلف می خواهید بررسی کنید بعد می خواهید به اینها نمره بدهید یکی پزشک شده یکی مهندس شده نمی دانم یکی روحانی شده یکی نمی دانم طلبه شده یکی دانشجو است یکی نمی دانم کارگر یکی بقال یکی نقاش یکی هنرمند یکی موسیقیدان یکی نمی دانم رشته های مختلف می گوید بزرگتری امتیاز را عقل و ایمان و شخصیت عاقل را که در روانشناسی عاقل بحث کرده ایم .
مفصل چند جلسه شد نمی دانم شش یا هفت جلسه همکه روانشناسی عاقل را خواندیم آن عاقلی که تعریف کردیم عاقل یعنی کسی که خودش را به دیگاه درست نگاه کند ملاک ارزیابی در همه گرایشها و هم پرهیز ها داشتن یک دیدگاه صحیح از خودش و دیگرا باشد وعاقلی که مؤمن باشد یعنی ایمان داشته باشد این خیلی مهم است با توحه به ایمان که در بحث های سعادت عرض کردیم
یکی از عوامل باید ماندنی همیشگی سعادت است خوب روایت بعدی این خیلی مهم است اینها نباید به همین سادگی از کنارش رد شویم که سعادت مند ترین مردم غاقل مومنان خیلی باید به آن دقت کنیم در انتخاب همسر نمی انم انتخاب دوست در ارزیابی شخصیت خودت در بسیاری از چیز های دیگر (اسعدالناس من ترکه لذةفانیةلذةباقیه)سعادتمندتربن مردم کسی است که ترک بکند لذتی موقت را برای لذت پایدار به آن می گویند عقل دیگر لذت موقت را ترک بکند برای لذتی که پایدار است و ماندنی است و از بین نمی رود خداوند که در قرآن بهشت را بیان می کند این در یکی از دعا های امام سجاد علیه السلام هم است که خدایا تو بهشت را وصف کردی گفتی در این بهشت من نعمتهای زیادی برای شما به طور ابدی آماده کردم بعد می شمارد بهشتها را می شمارد لذتها را می شمارد .
مثلاً بهشتهاییکه کاخهای این چنینی دارد همسران این چنینی دارد انسان در آنجا نهری از شراب نهری از عسل نهری از آب نهری از شیر انواع میوه ها انواع گوشتها انواع دوستان خوب مهمانیهای بهشتی مهمان پیغمبر بودن مهمان ابراهیم بودن مهمان عیسی مسیح علیه السلام بودن مهمان خداوند بودن خیلیاز چیزهای دیگر اصلاًخود جاویدانگی بودن بهشت همه اینهایی که خداوند در قرآن به کار برده در مورد نعمتهای بهشتی یک چیزی آخرش فرمودهکه خیلی عجیب بالاتر همه از این لذتها و نعمتها فرمود (فلا تعلموا نفساًما اخوی الهو فی فریةعینا ً)
هیچ نمی داند من آخرش چه چیزی را آمادهکردم برای بنده هایم یعنی دارم می گویم که حوری است و این حوری از شدت زیبایی اگر کسی ببیند در دنیا می میرد توان دیدن این شدت زیبایی نیست در دنیا ظرفیت یک همچین چیزی اگر کسی بوی عطر بهشتی استشمام کند می میرد توانی نیست بای یک همچین عطری و غذا و چه ....چه عظمتی است اما اینها را که گفتم آخرش شما نمی دانم من چه مخفی کردم از چشم روشنی برایتان هیچ نمی تواند بگوید یعنی این چیزهایی که شما می فهمدید من گفتم اما چیزهایی هم است که شما نمی توانید بفهمید من در بهشت چه کردم
برای شما خوب بعد می فرماید که عاقل ترین مردم کسی است که لذت فانی را ترک کند به خاطر آن لذت واقعی نه که این ایده آن انسان باشد اما عقل همچین حکم می کند انسان اگر هم ملاکش لذت است باقی بچسبد نه فانی فانی که بعدش عذاب آور است در روایت بعدی که بحث جلسه بعد را مبنایی را عرض کردم (فی لزوماً حق تکنوا سعادت )در التزام به حق سعادت موجود است انسان منتظر به حق است یعنی چه در جلسه قبل گفتم که انسان برای که سعادت مند بشود باید تمام عوامل سه گانه سعادت را داشته باشد یعنی اول احتیاج به یک نظریه تئوری زندگی دارد احتیاج به یک آیین زندگی دارد احتیاج به یک آیین زندگی دارد که هم بتواند عوامل سعادت خارجی را تأمین کند برایش هم عوامل سعادت بدنی هم هم عوامل سعادت گفتیم الان هیچ نظریه وجود ندارد که آگاهی بر این سه تا داشته باشد
در وجود انسا ن هم بدن را شناخته باشد هم روح را عوامل خارجی شناخته باشد برای همین انسان محتاج به خداست خداوند که خالق این همه است هم انسان را خلق کرده هم بدن ما را هم روحمان را خلق کرده و عقل حکم می کند که کاملترین آیین آیینی است که از طرف خداوند آمده خداوندی که حکیم استظلم نمی کند بشر را بنده اش را دوست دارد و عالم است و بشر را برای سعادت خلق کرده و خیر بنده اش را می خواهد بعد فرمد (التزام به حق داشتهباشید به دنبال حق بگردد این حق است که شما سعادتمند می کند از حق منحرف بشود از حدود الهی بشود بدبخت هستی چون این حقوق الهی منطبق است با فطرت شما تععین شده تنظیم شده و انحراف از حدود الهی یعنی انحراف از فطرت انحراف از خوشبختی بعد علی علیه السلام می فرماید در التزام به حق است که شما می توانید سعادت را پیدا کنید .
اما اگر افتادی در راه منم در آوردی اسلام مثلاً می گوید آقا تجارت خوب است می روید به سراغ تجارت پر برکت در تجارت است خرید و فروش حالا هرچیز چیز های مکاسبی که حلال است نه مکاسب محرم مکاسب محرم یعنی شغلهایی که حرام است معمولاً از آن خیلی پول در بیاید نه حرام است شغلهای حلال است شما بروید تجارت کنید تجارت فرش کنم میوه کنی تجارت گندم کن تجارت پارچه کنم تجارت لباس تجرات چیز هایی که به هر حال جایز است نبی اکرم علیه السلام فرمود که برکت ده قسم است نه قسم آن در تجارت است نه در کار آزادی که با خرید و فروش
به هر حال با اینها سر وکار دارد خوب کسی که دنبال سعادت است اگر وارد تجارت بشود ولی بخواهد موز این شرعی را در تجارت کنار بگذار د انحراف برود هرچقدر دلش خواست بکشد روی قیمت هر چقدر خواست بفروشد رفته توی کاری که دین تأکید کرده آن کار را یعنی شغلش حلال است اما آن شغل را آلوده کرده به محرم التزام به حق نداشته ر شغلش نه وجوهاتش نه حلال و حرامش نه قوانینش نه استیجار در تجارت قوانین اسلام نه قوانین دیگر را مراعات می کند این فایده ندارد بعد هم دلش خوش است که دارد پول در می آورد دیگر این شد ساختمان پنج دقیقه این شد نمی دانم ماشین پنج میلیون تومانی
این همبرای زنم این شد نمی دانم این همه مبل خانه بزرگ و فرش آن چنانی این دلش خوش فکر می کند در ست کار می کند دلش خوش است خود را موفق می داند همه این ها آتش است ,اولئک ما یاکلون فی بطون الی النار ؛نمی خواند مگر آتش التزاماً به حق خیلی مهم است انسان التزام داشته باشد به آن آیینی که خدا می گوید انحراف ایجاد نکند دنبال روشهای من در آوردی نباشد بگوید نمی خواهم زن داری کنم ولی زن داری با روشی که خودم میگویم یا خانم می خواهد شوهر داری کند بچه داری کند بگوید من شوهر داری بچه داری با روش خودم آن چیزی که مثلاً از بابایم یاد گرفتهام از ننه ام یاد گرفته ام نمی دانم از فلان هنرپیشه توی تلویزیون یاد گرفته ام از فلان قهرمان داستان یاد گرفته ام خیر اینها هیچ کدام الگوی ما نیستند الگوی ما پیامبر صلا الله علیه و آله ,ولکم فی رسول الله حسنه ؛اسوۀمعصوم بری ما گذاشته که اشتبا نکنیم چون اسو ه هایی که ما انتخاب می کنیم اسو ه هایی هستند که همه اش در زندگی شان پر از خطا و اشتباه و انحراف هست و اصلاً در یک جنبه ای هم محبوبیت داشته باشد خیلی هستش
مثلاً ما میبینیم یک نفر در جهت موسیقی آدم قوی هست موسیقی دان بزرگی است بعد می بینیم این موسیقی دان بزرگ آمده در مورد زن یک نظریه داده در مورد تربیت بچه نظر داده اشتباه می کنیم فکر می کنیم این در موسیقی آدم موفقی بوده فرض بفرمائید حق این را هم دارد که در مورد مسایل انسانی نظریه بدهد و ما آن نظریه را به عنوان یک نظر قطعی قبول کنیم بعد می گوییم مثلاً شکسپیر گفته که بچه این طوری تربیت کنیم مثل عرض می کنم مثل توستوی گفته که فلان کنیم نمی دانم فلان شخصیت خوب این شخصیت که شما می گویید مثلاً ادیسون خوب یک آدم مخترع با برق کار می کند این چه ربطی دارد که بیاید در مورد انسان با همه ابعاد بی نهایتش نظریه بگوید .
حالا عیبی هم ندارد که نظریه بدهد خوب نظرش هم ممکن است منطقی بالحق باشد عیبی ندارد ولی الگوما نیستند فلان هنرپیشه معروف سینما مثلاً گفتنش آدم باید با زنش این طوری برخورد کند در تربیت بچه باید این روش را پیش بگیرد خوب آن هنرپیشه موفق سینما دلیل در همه جنبه های زندگی موفق باشد قیامت معلوم می شود که آیا این مخترع این دانشمند این پزشک معروف این پروفسور این نمی دانم محقق این نویسنده چه کاره بوده این التزام بالحق داشته موفق است اگر التزام نداشته حالا می خواهد در خیلی از جنبه ها موفقیت داشته باشد و این اسمها دهان پر کن خیلی از جوانان را بیچاره کرده
مثلاً می گوییم فلانی مخ ریاضیات است خوب حالا مخ ریاضیات باشد خدا انشا الله برکت به او بدهد بدهد وقتیبه خاطر ریاضیات به او نزدیک می شویم باید دقت کنید که به خاطر ریاضیات به او نز دیک می شوید از او ریاضیات بگیریاما از این روش برخورد با پدر ومادر نمی توانی بگیری ازاین روش برخورد با دوست را نمی توانی بگیری از این نمی توانی ادب و اخلاق را بگیری شما اگر یک نفر مهندس کامپیوتر باشد الکترونیک باشد خیلی هم قوی باشد در رشته خودش بعد بیاید شما مثلاً دل درد داشته باشید بیاید به شما توصیه ای بکند شما تحت تحصیلات عالی آن که قرار نمی گیرید چون آن پزشک نیست که بخواهد نظر بدهد
می گویید نه من باید شکم را به پزشک نشان بدهم او باید راجع به بدن من نظریه بدهد حالا شما مهندس کامپیوتر هستید این را خیلی راحت می پذیرم اما وقتی می خواهیم راجع به مسایل انسانی و روحی می بینیم از هر ننه قمری ما فرمول یاد می گیریم تحت تأثیر هر کس قرار می گیریم که فلان کس راجع به زن راجع به پدر به مادر این طور گفت راجع به تربیت بچه این طوری گفت راجع به حلال و حرام این جوری گفت راجع به تجارت یک همچین نظری دارد این دلیل نمی شود که ما اسوه کامل شما یک شخصیت کامل است یک شخصیتی که علم کامل داشته باشد عصمت هم داشته باشد که اشتباه هم نکند آن رسول خداست و معصومین علیه السلام که معرفی کردم حتی اگر علما هم دانشمندان اسلامی را هم مربیان اسلامی را هم استاد خودمان قرار دهیم از آنها تبعیت می کنیم
نه از آن جهت که اینها آنها هستند از آن جهت که اینها روششان را از کی گرفتند روششان متکی به وحی است وحی که اشتباه نمی کند از آنجهت که اینها خودشان هستند مثل سی سال درس حوزه علمیه خوانده نه از آن جهت که این متکی به وحی در صیغه زندگیش متکی است به وحی خیلی باید دقت کنیم در الگوگیری و تقلید خیلی راباید به هر حال (خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دوصدلعنت بر این تقلید باد )هی از این تقلید کن
یک روز از این خوشت بیاید یک روز از آن خوشت بیاید این روز بگویی این مربی من است یک روز بگویی آن مربی من است یک روز بگویی از این را مثلاً یاد گرفتم این هم در بحث التزام بالحق یک بحث دیگر هم هست که در مورد شقاوت معرفی بدبختی در ادامه همین بحث التزام به حق می فرماید ,لن یدرکه نجاةمن لم یعلم بالحق ؛به نجات و رستگاری نمی رسد کسی که نجات پیدا نمی کند اگر به حق عمل نکند بخواهد به ریشه ها و روشها ی حساس عاطفی من در آوردی خودش و دیگران تحت تأثیر اینها قرار بگیرد و این روش نمی شود .
سعدی یک اصطلاحی دارد بریکی از ابیاتشعرش اصطلاح قشنگی می گوید آهن دلی دل مثل آهن سخت و سفت باشد انسان در مقام عمل در مقام الگو گیری باید آهن دل باشد یعنی به هیچ وجه نگذارد احساسات عواطف روابط بر روحیه اش تأثیر بگذارد اگر روی نگاه کردن فلان فیلم متأثر ت می کند طوری که روی اخلاقت تأثیرمی گذارد نگاه نکن خواندن فلان داستان ار تباط با فلان کس شخصیت را از تو می گیرد کاری می کند که تحت نفوذش باشی دلت را یکسره غلبه می کند به تو و انسان یک موقع است توی دلش یک نقشه را حاکم می کند که آن کس برای خودش حکومت تو قلب کسی نمی کند برای خدا حکومت می کند او یعنی حکومت خدا اما یک موقع است که انسان یک نفر را حاکم می کند در قلبش که تا جهنم تا اعماق جنم انسان می برد و معلوم نیست تا کجا ها با این برویم ما اگر بخواهیم با این برویم و انسان باید در مقام عمل در مقام الگوگیری فرمولگیری زندگی آهن دل باشد
یعنی این طور نباشد از هر کسی بخواهد فرمول بگیرد از هر کس بخواهد راه وروش بگیرد باید که چه موقع این ارزش انسان که کم ارزشی ندارد که باید بداند یک ا نسان ارزشش معادل همه انسانهاست در اسلام همین ارزش بی نهایت بداند تا کجا می خواهد برود حیفش بیاید هرکسی را مربی خودش قرار بدهد الگوی خودش قرار بدهد و بگوید من حیفم می آید این کی که به من فرمول بدهد من از این یاد بگیرم که این چه کار می کند این جوری است که عزیز است فردا نمی گذارد که غرب و شرق برایش تصمیم بگیرد به او خط و مشی یدهند چه وری غذا بخورد چه طوری لباس بپوشه طوری راه برو چه طوری حرف بزن از این نخواهد برود زندگیش را یاد بگیرد از خدا از معصومین علیه السلام یا می گیرد تا این الگوهای کامل است آدم مگر دیوانه است برود سراغ ما زندگی عادیش طبیعیش هم این کار رانمی کنیم عرض کردم اگر شما پزشک متخصص در چشم داشته باشید به طور طبیعی نمی روید پیش پزشک عمومی .
اگر ببینید پزشک متخصص سراغ داشته باشید در ناحیه بیماریهای داخلی نمی روید پیش پزشک عمومی اگر ببینید پزشک متخصص سراغ داشته باشید در ناحیه بیماریهای داخلی نمی روید که خودتان را به پزشک عمومی نشان بدهید بگوید که من دلم درد می کند متخصص معده خوب آنجا است می روی پیش آن مراجعه می کنید هیچ کس نمی رود به پایین تر مراجعه کند
ما را چه شده که در مسایل ابدی و اصلی حیاتمان که با ابدیتمان گره خورده با خوشبختی و بدیختی ابدیمان گره خورده با خوشبختی و بدبختی ابدیمان سروکار دارد هر ننه قمری را الگوی خودمان می کنیم هر کس را الگوی خودمان می کنیم می گذاریم فلان کس برای ما تصمصیم بگیرد فلان کس ما از آن یا د بگیریم که چه بکنیم در زندگی خوب چه کسانی هستند
اینهایی که در کتابش را برمی دارد همین طوری راحت کتابش را می خوانی کی این کتاب نوشته این رمان خوشم می آید من رمان بخوانم شما اگر زمانی بخوانید خطر نمی گیری شکل نمی گیرد شخصیت همین داری یک رمان می خوانی یک تفریح است بعد تمام می شود هزار تا خطر به تو می دهد خودت هم متوجه نیستی این فیلم را خوشم می آید فیلم نگاه کنم خوشم می آید این را بشنوم خوشم می آید با این رفاقت کنم نمی توانیم ما اجازه نداریم این قدر به خودمان توهین بکنیم
اینقدر ارزش خودمان را پایین بیاوریم مقام انسانیت مقامی نیست که به بازیش بگیریم آنقدر ما بگذارم به بطالت بگذرد تا یک نفر پنج دقیقه برای ما حرف زد چنان تحت تأثیر قرار بگیریم که یک موقع از اصول انسانیت بگذریم ازخیلی از بسیاری دیدگاههای صحیح مان بگذریم یادم برود که چه کسی هستیم آقا هر بحثی هر مطالعه ای هر ارتباطی جدایی از دیدگاهی که عرض کردم بکند منحرف است باطل است چرا چون شما را از دیگاه صحیحتان در می آورد یعنی بگوید نه نه تو همان معیار مقدار موجود محدود هستی
همان شصت سالی خوب این دروغ همه چیز دیگر شما می شود تا ثریا دیوار می رود کج همه اساس زندگیت دروغ حالا هی بیا تو بزن به این لباس حالا هی بیا کراوات بزن شلوار تو این طوری کن بیا نمی دانم پشت ماشین آن جوری بنشین بیا نمی دانم فرشآن طوری من مبل آن طوری غذا آن جوری اینها همه ادا در آوردن است برادر من شما که دارید روی دروغ زندگی می کنید کذب است تو اصلاً با سراب پیوند خورده ای سراب که حقیقت ندارد که با خیالات داری زندگی می کنی دو روز دیگر باد خالی شد افتادی مردی پس آن وقت چه می گویی آنجا را چطوری می خواهی جواب بدهی آنجا هم توی دیگر کس دیگر که نیست شخصیت دیگر که نیست ماییم آنجا ما همان هستیم که در رحم مادرمان بودیم و الان همان هستیم قیامت هم همین هستیم خود ما هستیم
چرا بگذاریم با سراب پیوند بخوریم هر سرابی خیلی راحت بیاید گول بزند ما را ما را از خودمان در بیاورد شخصیت ما را از زمان بگیرد انسان باید باید خیلی خودش را حیفش بیاید این طور مفت خودش را تلف کند لذا فرمود ,لا یسعد احد الا باقامةحدود الله و لا یشغی احد الا باذا اطاه ؛هیچ کس خوشبخت نشد مگر با این اقامه و حدودالهی یعنی یعنی حدود الهی را در زندگی خودش پیاده کرد یعنیبا معیار های ابدی مقیاسهای ابدی زندگی کرد درست زندگی کرد ,من احتنه حکما من الله ؛چه کسی حکمش و دستورش کاملتر از خداست که من بروم از آن تقلید بکنم من سرم را بالا می گیرم و سینه ام را جلو می دهم با افتخار می گویم تابع دینی هستم
که توی آن دین در آن ضعف نیست مبتنی است بر همت مبتنی بروحی نه مبتنی برافکار تجربی مسلکان امروز که علمشان با هزاران جهل دیگر آمیخته است خودشان نمی فهمند چه می گویند یک فرمول می دهند فردا پس می گیرند فرمول زندگی خودشان را هزاران بیماری درزندگی خودشان و در مملکت خودشان و در جامعه خودشان با همین افکار منحرفانه خودشان درست کردند
اگر قرار بود غرب و شرق ما فرمول بدهد که الان این همه بیماران روانی نداشتند که این همه مقام اول را در میزان دارو های روانی به دست نمی آوردند که مقام اول را در جنایت به دست نمی آوردند که مقام اول را در سرقت به دست نمی آوردند که مقام اول را در تجاوز جنسی در سقط جنین در قتل در همه اینها اولند ماشاالله هی رتبه اول هر چیزی در جنایت در کثافت کاری در آلودگی در انحرافات در ناهنجاریها در ناملایمات در بزهکاری هرچی مقام اول باید به این بدهیم خوب اگر اینها بدل بودند که زندگی کنند و انسان را ارهنمایی کنند که اینها مشکل نداشتند که خوب اینها پایتخت بزرگترین ابر قدرت بایدپایتخت جنایت نام بگیرد
حالا چرا باید از ساعت پنج غروب تا یازده شب یا تا صبح به بعد کسی نتواند بیاید بیرون کسی جرأت نکند که بیاید بیرون چرا باید مثلاً ده یازده به بعد حکومت نظامی باشد برای یک عده برای نوجوانانشان نوجوان اگر بیاید بیرون چه کارهای که نمی کند پس این آمار هایی که دارد می آید بیرون از آنجا اینها چیست این آمار ها خوب اگر اینها بلا بودن انسان را هدایت بکنند که الان این وضت را ,لا یسعد احد الا باقامه حدود الله ؛باید حدود الهی را رعایت بکنیم,ولا یشغی احد ؛و هیچ کس بدیخت نشد مگر این که ضایع کردحدود الهی را در باره خودش یعنی دین خدا را دستور خدا را گذاشت
کنار رفت ذنبال پایین تر پزشک متخصص را گذاشت کنار رفت دنبال مثلاً دانشجوی پزشکی مثلاً رفت دنبال پزشک عمومی مثلاً ,اتبس لونی الذی هو ا لا زنا بالذی هو الخیر ؛آیا می فروشید آن عالی به چیزهای پست آن حد عالی ما برای شما پیامبر فرستادیم که وجودش ,اعلمون الناس ؛است عالمترین مردم علی علیه السلام را فرستادیم برای شما ما اینها را معصوم کردیم فقط به خاطر شما اینها را معصوم کردیم یک چنین شخصیت هایی را معصوم کردیم قرآن را فرستادیم برای شما
آن وقت شما من وخدا را ول کردید این الگوهایم ول کردیم رفت کجا آخر ,فای تذهبون ؛کجا دارید می روید شما از چه کسی دارید تقلید می کنید بعد قرآن آیا قیامت را که می آورد می گوید فردا این ها را پریشان محشور می کنیم با الگوهایشان محشور می کنیم بعد فحش و فحشکاری دعوا جنگ عیبهایی که اینها با رهبر انشان دارند آیات قرآن را بخوانید شما بودید می گفتید این کار را کنید شما به ما گفتید شما را بدبخت کرد او می گوید خواستی این کار را نکنی اینها همه آیات قرآن است که دارم می گویم
می خواستید تبعیت نکنید به ما چه بعد این می گوید لهنت خدا بر تو باد بعداو هم می گوید لعنت بر خودت بادداریم یکی از عذابهای جهنم دعوای افرادی است که از هم تبعیت می کنند خیلی عجیب است این آیاتی است که در سوره مبارکه بقره در مورد همین تابع و متبوع هست خیلی ,ومن الناس من یتخذ من دون الله اندادیحبونهم کحب الله ؛بعضی از مردم کسانی هستند که غیر از خدا دنبال شریک هایی برای خدا می گردند
شریک که می گوییم نه این که ما فکر کنیم شریک یعنی که یک کسی بیاید بگوید این شریک خدا است یا این آدم شریک خدا است
شریک این که واقعاً آن به عنوان خدایی قبول دارد می داند انسان است و بنده خدا است ولی اوست که حاکم است برقلب این است الگوهای مختلف در روایت داریم کسی که الگوی قرار بدهد کسی را او را عبادت کرده کسی که به حرف کسی گوش بدهد او را عبادت کرده ,یحبون هم کحب بالله ؛آنقدر عشق می ورزد به اینها و مرجع تقلید خودشان به این مربیها و الگوهای خودشان انگار که خداست خدا را دوست دارند مانند خدا اینها را می پرستند .
بعد می فرماید مومنین ,اشهدبا لله؛هستند حالا این آیه هم ظرفهای بسیاری دارد این آیه ها من در مقام این نیستم که عشق به مومنین به خدا بسیار است بعد می فرماید که ,ولا یری الذین ظلموا اذیرونالعذاب ان القوةالله جمیعاً و ان الله شدید العذاب ؛موقعی که ببینی کسانی که ظلم کردند خوب موقعی که این افراد ظالم عذاب را می بینند بینشان که اینها چه وضعی پیدامی کنند در آن موقعیت که خداوند تمام قوت و مردانگی برای خود اوست و خداوند شدید العذاب است بعد می فرماید در آیه 166می فرماید هنگامی که اذا تبر الذین اتبعو و روالعذاب ,بیزاری می جویند کسانی که تبعیت کردند از مرجع تقلید خودشان ,وروالعذاب و تقطعت بهم الاسباب دیگر عذاب میبیند و اسباب از آنها قطع می شود هیچ کاری نمی تواند بکند بعد می گوید خاک بر سر من که از این تقلید اینها را الگوی خودم قرار دادم ,لا لیتأنه تخص من رسول سبیلا ؛ای کاش من با رسول راهی داشتم در همین دعای ماه مبارک رمضان می خوانیم ,الله ما اجعلنی مع الرسول سبیلا ؛خدایا یک راهی برای من پیغمبر بگذاری یک ارتباطی بین من و پیغمبر برقرار کن و ,تقطعت بهم الاسباب ؛خیلی عجیب این کلمه اش تقطعت بهم الاسباب یعنی همه اسباب از دستشان در رفته قطع شد هیچ کار دیگر نمی توانند بکنند بعد و ,قال الذین اتبعو ؛بعد آن موقع کسانی که اهل تبعیت از اینها بودند می گویند چی ,لو ان لنا کرةفنتبرا منهم کما تبره و منا ؛می گوید همان طور اینها امروز می گویند به ما می خواستی تبعیت نکنی از ما تقلید نکنی الان دارند از ما بیزاری می بیند
مراجع تقلید در قیامت ,ولو انا لنا کرة؛اگر برای ما یک باز گشتی بود دنیا و ما می توانیم برگردیم به دنیا ,فنبرا منهم حتما ً از اینها برائت می جویم لعنت می کردیم اینها را و می گفتیم ما اصلاً با شما نمی آیم چون شما چه کسی هستید که ما از شما تبعیت بکنیم فنتبرا منهم برایت دوری می جستیم از اینها ,کما تبروا منا ؛همان طور که اینها دارند الان از ما تبعیت می کنند و زیر همه ارتباطات می زنند و ,امنا لذالک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم ؛این است این گونه است که خداوند همه اعمالشان را حسرت می کند برایشان و حسرات اعمالشان به آنها نشان می دهد
یریهم الله یعنی خدا نشان می دهد به آنها چه حسرت عجیبی دارد آن موقع , وما بخارجین من النار ؛و آن موقع هرگز از آتش خارج نخواند شد هرگز خارج نمی شوند از آتش این وضعیت کسانی است که دنبال الگوهای غیر از آن الگوی کاملی که خداوند برای آنها گذاشته می روند روایت بعدی فرمود (اشغ الناس من باع دین بالدنیا من غیر )خیلی عجیب است بدبخت ترین افراد کسی است که آخرتش را به د نیا ی دیگران یعنی چنان با افراد زندگی کند به خاطر دنیا
مثل اینهایی که می آیند مزدور می شوند یک نفر می خواهد به مواد مخدر برسد به پول برسد نوچه می گیرد نوچه ها می روند برایش آدم می کشند می روند برایش جنایت می کنند می روند برایش دزدی می کنند دینشان را می فروشند به دنیای دیگران در درجه های پایین تر است توی ماها با رفیق بازی به خاطر عشق رفیق و حالمان رفیقمان آخرتمان را می فروشیم بیا امشب کوفتمان نکن یک شب هزار شب نمی شود یک دستی به این ساز بزن بیا امشب را مثلاً می گوید آقا من نمی خواهم نه بیا امشب را دستی به این ساز بز ن بیا امشب را خوش باشیم .
بیا امشب را مثلاً می گوید آقامن نمی خواهم نه بیا امشب را دستی به این ساز بزن حیف بچه ها جمعند گرمند خراب نکن مجلسشان را دیگر ای بابا اگر توی خیالی حال نمی دهد به جان تو به جان توخیلی بد است تو باید بیایی اصلاً امشب بعد هم می گوید درست نبود پاشو یک قری هم بده خلاصه این وسط در این عروسی ها دیدی بیچاره را بلند می کنند مثلاً زن یا مرد پا شومثلاً برقص اگر نرقصی خوب عروس به آن بر میخورد می گوید مثلاً عجب بد شب جشن شب شادی مثلاً این خشک مقدسی گرفته نشسته آنجا این شد کار آخر آدم نفهم مثلاً تو چرا توی ذوق دیگران می زنی پاشو مثلاً بعد این برخورد داشتیم ماها مثلاً من در مشاوره ام برخورد زیاد داشتم با این قضیه مثلاً ماها که افراد به خاطر آخرت دنیا دیگر که این ها خوش باشند
امشب هست دیگر توی ذوقشان نخورد گفتیم که این چیست اگر ما چادر سرمان کنیم خوب ناجور می شود خوب اگر من بخواهم حجاب را رعایت بکنم به آنها بر می خورد من دعوایی عروس و داماد را دیدم که طرف با نامزدش با زنش که عقد کرده بودند دعوا داشتند که تو چرا با برادر من عکس ننداختی او می خواست با تو عکس بیندازد چرا عکس نینداختی با برادر من داداشم از دست تو ناراحت شده که تو چرا چادر سرت کردی به داداش من داداش من غریبه بوده که تو با او عکس نیانداختی
این خیلی بدبختی های این طوری جهالتهای این طوری است که افراد به خاطر دنیای دیگران که دیگران بهشان برنخورد یک موقع خدایی نکرده بیایند مثلاً آخرت خودشان را بفروشند که دیگری حیفش می آید می رویم نشد بگویم مثلاً این دیدم که خیلی بد می شود که اگر بگویم خجالت کشیدی که بگویی اگر اجابت نس کردی توی رودربایستی ماندم تو بمیری زد حالا از این اصطلاحاتی که خودشان می گویند جان تو گفت حالا نمی دانم مثلاً قسم داد اصلاً گفت تو بیا گناهش گردن من بعضی هایشان می گویند خوب من بهشان می گویم تو چرا رفتی در آن مجلس آنجا می گوید که گناهش می خرم دیگر گفت گناهش گردن من توی آن سطح جنایت کار ها تا بگویی توی این پایین (الناس )توی همین مسلمانان و شیعیان هست الا ما شاءالله که افراد آخرتشان به خاطردنیای دیگران از دست می دهند
بعد قیامت که می شود آن وقت فحش وشروع می شود ما به خاطر چه کسانی رفتیم خودمان را چه کار کردیم از سیدالشهدا ازاهل بیت همه خودمان را جدا کردیم به خاطر چه کسانی اینها که حالا خودش وضعیتشان به مراتب بدتر است و قبول هم نمی کند مگر کسی (ولا تنظر واضعتا وضرراء )کسی در روز قیامت بار دیگری را تحمل نمی کند الان می گوید گردن من اگر عقل داشت و شعور داشت و دین داشت که نمی گفت گردن من خودش اصلاً حق نداشت گناه بکند چه برسد به این که بگوید من گناه می کنم تو هم گناه کن گردن من این خیلی حرف است یک دو سه روایت دیگر هم هست که می خواستم در مورد لذت بگویم خدمت شما حالا بماند
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته