جلسه 023 - سعادت و شقاوت
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - سعادت و شقاوت

بحثمان در دین بود که آیا دین فطری است یا نیست. در سلسله مباحثی که در باره سعادت و خوشبختی بود. جلسه گذشته اثبات کردیم از بحث عشق به کمال در وجود انسان، وجود مبدأ متعال را که توجه به مبدأ متعال یک امر فطری است برای همه افراد بشر. امشب دو اصل دیگر از اصول عقاید را که یکی توحید است و یکی معاد فطری بودنش را اثبات خواهیم کرد. که مهمترین اصول دین است. اول و آخر مبدأ و معاد. درباره توجه به خدا غیر از توحید است توجه به خدا یعنی انسان متوجه است به یک قدرت لایزال مطلق یک قدرت بی عیب و نقص فطرتا یک همچین موجودی را می خواهد در بحث توحید بحث بر این است که خدا یکی است یعنی آن کسی را انسان می خواهد و به طور فطری متوجه اش است که آن کمال مطلق و قدرت لایزال و بی عیب و نقص است آن یک واحد است. و دویی ندارد آن بحث هم این طوری است که انسان هم به طور فطری عاشق کمال کامل است و از نقص بیزار است در همه انسانها این مسئله است که هیچ چیز را به صورت ناقص دوست ندارد کاملش را می خواهد. و میان چند چیز آن چیزی که کاملتر است آن را انتخاب می کند انسان هیچ وقت گرایشی به ناقص ندارد. حتی اگر یک چیزی هم داشت هباشد که به نظر او خیلی خوب است و کارگشا است سعی می کند در طول زمان کاربردهای بیشتری از آن دستگاه بگیرد از یک اختراع فرض بفرمایید نقایص و معایب آن را برطرف کند و امکانات بیشتری را برای آن دستگاه اختراع کند. شما سیر محاسبات بشر را در نظر بگیرید آن موقع که بشر افتاد به محاسبه و حساب و کتاب مثلاً با گذاشتن چندتا خط کشیدن خط یا اشیا محاسبه می کرد مثل همین کاری که امروز در کلاس های ابتدایی می کنند به این صورت بشر آغاز کرد محاسبه را رفته رفته مثلاً پیشرفت هایی که کرد به چرتکه رسیده بدهکاری و بستانکاری اش را. که هنوز هم مرسوم است بعد ماشین حساب را اختراع کرد. که خیلی کمک می کند به حساب کردن آنهایی که با چرتکه حساب می کنند خیلی سریع حساب می کنند بعد از ماشین حساب به آن سرعت که هشت رقم ده رقم بیشتر رقم ها را جواب می دهد بعد به کامپیوتر کشید کارش، و بعد دیدی که کامیپوتر هم چقدر سریع رشد کرد و به سوپر کامپیوتر رسید چند میلیارد محاسبه را در یک ثانیه انجام می دهد و بشر هر روز دارد به این اضافه می کند می رود به سمت اینکه از یک سوپر کامپیوتر مزیت های بیشتری به آن اضافه کند سیر اتومبیل را در نظر بگیرید چطوری بوده که اتومبیلهای امروزی با امکانات پیشرفته، یا مثلاً آن موقع که فقط با اسب و قاطر این طرف و آن طرف می رفتند. سیر پیشرفته اسلحه را نگاه کنید که با سنگ و چوب بوده و بعد تبدیل به نیزه و تیر و کمان شده و بعد اسلحه های مدرن امروزی موشک ها و هواپیماها. سیر هواپیما همینطور و غیره... قلم های مختلف و ارتباطات را در نظر بگیرید که قبلاً چاپار داشتند نامه را با اسب می برد و می رفت و می آورد الان پست سرعت پیدا کرده از پست مهمتر فاکس است همین جا مخابره می شود همانجا با همان خط او دریافت می کند. آن طرف دنیا دورترین نقاط دنیا در عرض چند ثانیه اطلاعات را پست می کنید در هر رشته بشر سیر از ضعف بوده رو به کمال. یک زمانی بشر در قرن 18 خیلی از علمای اروپا می گفتند که علم به آخر خودش رسیده و بشر دیگر پیشرفت کرده ولی این طور نبود. ما در روایت داریم علم 27 پله دارد و تا زمان ظهور امام زمان فقط 2 پله اش طی می شود بعد از ظهور امام زمان 25 پله دیگر اتفاق می افتاد. تازه این را هم خداوند در قرآن می فرماید که ما به شما کم دادیم. و ما اوتیتم الا قلیلا این وضع علم است بشر همیشه از نقص و ضعف بیزار بوده و کاملترین ها را می خواسته از طرفی در اشیاء عالم که نگاه کنیم هیچ کدام خالی از ضعف و نقص نیست. بخاطر اینکه در طبیعت هر چیزی را که شما دست می گذارید عبارت است از امری مرکب یعنی دارای اجزاست که به اجزای خود نیاز دارد. مثل هواپیما یا ماشین یا کامپیوتر که مرکب از هزاران قطعه و اجزاست یا هر چیز دیگری اینها همه عبارت است از مرکبی که احتیاج دارد به اجزای خودش، پس هیچ امر مرکبی هیچ امر دوتایی نمی تواند محبوب انسان باشد بخاطر اینکه در آن امر دوتایی و مرکب یک نوع ضعف و وابستگی وجود دارد وانسان عاشق کمال است عاشق کامل مطلق است. اگر در جایی نقص ببیند آرزو می کند که ای کاش این نقص هم وجود نداشت بشر حد ندارد. در کامپیوترها نگاه کنید بشر هیچ وقت نگفته بس است موشک ها را نگاه کنید بشر هیچ وقت نگفته بس است. سیستم های ارتباطاتی و پستی را هیچ وقت نگفته بس است نسبت به 200 سال پیش بسنجید بشر خیلی پیشرفت کرده ولی روحش هیچ وقت قانع نشده. و هرگز هم قانع نخواهد شد به هر حال چون هر مرکبی در محتاج است پس معشوق حقیقی انسان یک امر مرکب نیست بلکه یک امر واحد و بسیط است که امر واحد و بسیط یعنی علاقه به یک موجود واحد و کامل که خداوند است اینجا گرایش انسان به وحدت پیدا می شود. انسان گرایش به یک امر واحد دارد نه کثیر چون در کثیر ضعف و نقص وجود دارد و بشر این را نمی پسندد. پس در حقیقت معشوق انسان یک امر واحد است.

اینجا گرایش به توحید در انسان اثبات می شود. درباره ی اثبات قدرت خداوند تبارک و تعالی صحبت می کنیم در رابطه با توحیدش صحبت می کنیم اگر خداوند دوتا بود و شریکی داشت این شریک سه حالت بیشتر ندارد یا اینکه از خدا قدرتمندتر است که آن وقت خدا می شود ضعیف و خدا نمی شود. یا از خدا ضعیف تر است که هیچ خداوند قدرت قاهر است و آن وقت او شریک نمی تواند باشد برای خدا. خدا می تواند او را از بین ببردش. یا مساوی است اگر مساوی هم باشد قدرت همدیگر را خنثی می کند این می خواهد اراده ای داشته باشد روی زمین او هم می خواهد اراده ای روی زمین داشته باشد اراده همدیگر را خنثی می کنند لو کان فیهما آلهه الی الله لفسدتا قرآن می فرماید اگر جز خدای واحد خدای دیگری بود حتماً فساد و تباهی اتفاق می افتاد چون آن وقت دعوای و جنگ خدایان بود. این که نظام حیرت انگیز عالم با میلیاردها نمونه منظم که به کار خودش ادامه می دهد و یکنواخت است. این نشان دهنده این است که یک اراده دارد او را هدایت می کند و اراده های مختلف او را هدایت نمی کنند.

نکته بعد در مورد فطری بودن معاد است در مورد معاد هم همینطور است انسان فطرتا گرایش به معاد دارد چرا، چون انسانها همه شان به طور طبیعی گرایش به راحتی و رفاه و لذت دارند. به طور طبیعی، هیچ انسانی نیست که از راحتی و رفاه ولذت فراری باشد به دنبال لذت و رفاه هستند. یعنی شما اگر مثلاً فرض کنید اگر مدرسه که می خواستید بروید به ما می گفتند که شما مثلاً مدرسه نروید به بچه های هفت ساله والدین می گفت که هر کس دوست دارد برود مدرسه هر کس ندارد نرود. به نظر شما همه می رفتند مدرسه؟ اگر دلبخواهی بود. خیلی ها نمی رفتند. بعد می گفتند اگر می رفتید مدرسه حالا دوست داشتید درس بخوانید اگر دوست نداشتید نخوانید ما که خودمان یادمان نیست یک جلسه که معلم نیامد خوشحال می شدیم زنگ های ورزش چقدر لذت می بردیم. یکی از بهانه هایی که بچه ها برای نرفتن به مدرسه می گیرند همین دل درد است جمعه که می آید صفا می کنند. یعنی زور بالا سرمان نباشد تن به کار نمی دهیم مجبور نباشیم کار نمی کنیم بشر این طوری است راحت طلب است. بخاطر زن و بچه مجبور نباشد نمی رود کار کند یا به خاطر ازدواج، می گوید باشد ثروتمند باشم اینقدر داشته باشم بخورم پولدار باشم. همه اش دنبال راحتی است عجیب هم است که اگر عادت کند به یک امر راحت برگشتن به امر سخت برایش مشکل است. نمی تواند برگردد. فرض بفرمایید الان که بلندگو است و صحبت می کنیم اگر نباشد دیگر برای مان سخت است که بدون بلندگو حرف بزنیم. می گوییم باید حتماً بلندگو باشد یا اگر قرار باشد که خودکارها جمع شود همه با مرکب و دوات بنویسند چقدر سخت است. بگویند از فردا ماشین نیست پیاده برید با گاری بروید واقعاً برای انسان سخت است. یا بیایید با اتوبوس بروید یا با تاکسی بروید برای شان سخت است. یا با موتور نروید برای موتورسوارها سخت است. یا خانه هایی که تلفن ندارد عادت کردند که نداشته باشند وقتی دوماه تلفن بیاید خانه شان دیگر عادت می کنند وقتی هم یک روز تلفن نداشته باشند برایشان سخت است. اما اگر نباشد مشکل است. برق را شما حذف کنید برق نباشد می گوییم کلاس تعطیل است ولی نبودن برق بهانه می شود برای خیلی از چیزها. یا یک هفته برق مملکت را قطع کنیم ببینید چقدر دشوار می شود برای ما. در جبهه بچه ها هفت سال بدون برق بودند همه با فانوس کارهایشان را می کردند در سال های آخر برق آوردند. اگر راه سخت را هم بشر می رود به عشق این که راحتی به دست بیاورد. درس می خواند سالها سختی می کشد به امید اینکه از قبل این درس به یک راحتی برسد. کار می کند صبح زود هم بلند می شود نصف شب بیدار می شود. مثلاً تاکسی ها و ماشین ها نصف شب کار می کنند دو شیفت کار می کنند که به یک راحتی برسد. یا یک خانه بخرم راحت شوم یا ماشین بخرم. مبنا این است که انسان راحتی و لذت را می خواهد. اما حالا ببینیم در دنیا همچین چیزی وجود دارد که انسان برسد به راحتی مطلق. یک جایی که سختی نباشد اذیت نشود. می شود تلاش های زیادی کرده که خودش را به راحتی برساند اما باز هنوز راحت نشده باز سختی دارد. ولی در دنیا این چنین نیست در دنیا جایی پیدا کنیم که انسان راحت باشد و سختی نداشته باشد پیدا نمی کنیم. امام رحمه الله می فرماید که شما در طول تاریخ حتی یک نفر را هم پیدا نمی کنید که رنج هایش مساوی با لذت هایش باشد همیشه چرخه رنجها چربیده به لذت. شما یک پادشاه یا سلطان یا رئیس جمهور را نگاه کنید که این لذت بیشتری می برد. حرص و جوش هایی که بخورد برای مملکت داری بخورند حکومتش را نگیرند جنگ کند خرج و مخارج و بودجه و ... هزار و یک جور مشغله آنهایی هم که حکومت داشتند شبها خوابشان نمی برد داریم در شرح حال بعضی از پادشاهان می آمد کنار کاخش می دید که یک عمله ای مثلاً تخت گرفته خوابیده می گفت چی می شد من می توانستم به راحتی این دو ساعت می خوابیدم این ثروتمندان را شما در نظر بگیرید چقدر حرص و جوش دارند یک شرکت دارند مثلاً معاملات و تجارت و ... آتش سوزی نشود بیمه و کامیونها به موقع به بندر برسند و ندزدند... هزار و جور مشکلات دارند آنقدر فکر شان مشغول است نمی توانند مثل یک کارگر کنار خانواده اش باشد. یا این کارهایی که عوام الناس در طبقه سه دارند آنها ندارند.

خود این پیشرفت هایی که حاصل شده خودش با درد سر بوده مثلاً هواپیما که بشر ساخته ما سوارش شویم می خواهی بروی عجله هم داری پول کلان هم دادی می گویی آقا ببخشید پرواز تأخیر افتاده. مثلاً کامپیوتر با این سرعت یک موقع غفلت می کنی می بینی یک ویروس پیدا شده همه اطلاعات را از بین برده. دردسرهای دیگری که است بعضی وقت آدم می گوید اگر خود کتاب را می خواندم بهتر نبود. یا چاپگر می خواهد چاپ کند ورق پاره می شود دردسرهای دیگر دارد یا می سوزد برق میرود یا.... سراغ هر لذتی بروید می بینید که با آن دردسر است. یک ازدواج می خواهی بکنی. خدا فراموشی را به عنوان یک نعمت به انسان داده که بتواند فراموش کند. یک خانم را میبینند می خواهند ازدواج کنند می خواهد برود خواستگاری لباس مناسب داری ... بعد دردسر های بعدی حالا دختر می دهیم قرار می گذارند شیرینی خوران است و انگشتر بخرید بعد عقد است ... خرید عقد است و حالا بدو دنبال وام. از مخارج عقدت دربیا. میوه و شیرینی بخر و ... مخارج دوران عقد یک چیزی دعواهای شب عروسی و ... اختلاف سلیقه و ... بعد هم در خانه و زندگی می روی میبینی هزار یک جور مشغله است. یعنی واقعاً می نشینی دست رو هر چیز دنیا بگذاری می بینی توأم با سختی است. میوه خوب می خواهی بخوری غذای خوب می خواهی بخوری مخارج سنگین می خواهد راحت مسافرت کنی مخارج سنگین باید بپردازی. این وضعیت دنیا است. هر لذتی واقعاً هر راحتی با صدها سختی پیچیده شده. بشر از این طرف گرایش به کمال و راحتی و رفاه مطلق دارد از این طرف در این جهان راحتی و رفاه مطلق یافت نمی شود پس نتیجه می گیریم که جهانی باشد که در آن جهان بشر به راحتی مطلق برسد. و آنجا دیگر لذت خالص را ببرد. از راه های دیگر که معاد را اثبات می کند معاد را غیر از راه راحت طلبی، این است که انسان به طور طبیعی اراده آزادی را می خواهد یعنی به طور طبیعی انسان دوست دارد که هر چه اراده می کند آزادی را می خواهد از محدودیت بیزار است اگر به او بگویند این کار را بکن این کار را نکن برایش سخت است دوست دارد محدود نباشد کسی با او کار نداشته باشد هر وقت خواست بخورد هر وقت خواست بخواند از مانع بشر بیزار است. راحت می رود کیلومترها راه می رود ولی پشت چراغ قرمز چند دقیقه نمی توانند بایستند. به آن خط عابر پیاده تجاوز می کنند. موتور سوار را نگاه کنید با چه سرعتی از بین ماشین ها رد می شود که پشت چراغ قرمز واینستد. خلاف برود و خط ویژه برود و گیر می کند و به هر حال... بشر از حد بیزار است حد را نمی پسندد. دوست ندارد حد را. آزادی را می خواهد. می خواهد هر کار که دلش می خواهد بکند هر چه اراده کند و نمی شود ناراحت است. پیشرفت علم هم بخاطر همین است که بشر از محدودیت بیزار بوده که می خواسته طبیعت را به استخدام خودش بگیرد. پرنده را دیده پرواز می کند آرزوی پرواز به سرش می زده که من چه کار کنم که بتوانم پرواز کنم. خواجه نصیرالدین اولین کسی است که 800 سال پیش توانسته پرواز کند. برخلاف تصور ما که تصور می کنیم غربی ها و اروپایی بوده که پرواز کرده. بال می سازد وقتی محدودش کرده بودند مغول ها در یک قلعه ای بال می سازد و پرواز می کند از آنجا. محدودیت نامه رسانی بشر را به کجا رسانده فاکس خودش یعنی فرار از محدودیت، هواپیما یعنی فرار از محدودیت اسلحه های پیشرفته و برق و دستگاه ذخیره برق یعنی فرار از محدودیت. موتور برق برای اینکه از محدودیت در بیاید. تلفن بی سیم می خرد که در ماشین باشیم یا هر موقع بخواهم تماس بگیرم تلفن بی سیم بخرم. می خواسته حد نداشته باشد.

حتی اگر حدی هم خودش وضع می کند در قانون های مدنی مثل چراغ قرمز و زندان را وضع می کند برای این است که به آزادی اش لطمه نخورد چون آزادی نسبی را دوست دارد نمی تواند به مطلق برسد اگر مطلق باشد همه آزادی های همدیگر را محدود می کنند. شما فکر کن در یک چهارراه همه بگویند دلمان می خواهد همه رد شویم خوب تصادف می شود. اگر حتی پلیس راهنمایی و رانندگی می گذارند یک چراغ قرمز و سبز می گذارند برای این است که بشر به خواست خودش برسد می گوید اگر این پلیس را نگذارم باز ساعتها طول می کشد که من بخواهم از اینجا رد شوم خب پلیس را می گذارم که بتوانم راحت رد شوم از این چهارراه در این صورت 5 دقیقه معطل می شوم قانون را می گذارد که محدودیتش کم شود. قانون را وضع می کنند اگر زورشان برسد برای خودشان قانون را استثنا می کنند. جرم کرده می گوید یک پولی بدهید به این قاضی تمام است. نمی گوید دادگاه به من کار نداشته باشد. گاهی از قانون هم در می روند ولی باز سعی می کند که قانون را هم دور بزند و در برود. فطرتاً آزادی خواه است. تنها جایی که انسان می تواند مطلق تصمیم بگیرد و آزاد باشد بهشت است. قیامت است. آن وقت قرآن بهشتی ها را توصیف می کند می گوید هر جا اراده کنند همان می شود. هم فی مااشتهت انفسهم خالدون بهشتی ها در آنچه که اشتها داشته باشند و نفس شان بخواهد جاودان اند حتی جاودان خواهی هم یک امر فطری است. ابدیت طلبی هم امر فطری است نمی خواهد بمیرد. لذا فقط تنها جایی که انسان و اراده انسان به طور فطری ارضا شود بهشت است. بینهایت است و خداوند ارضا کرده بی نهایت طلبی انسان را. لا یموت فیها تو هرگز آنجا نمی میری. جاودان هستید اگر دو میلیون سال دیگر می میرید باز ناراحت است انسان میگویند هزار سال عمر می کنی یکی از اساتید می گفت که به بشر بگویند تو هزار سال عمر می کنی و همه اش عشق و حال است سن صفا و لذت و خوب فقط سال آخرش تو ناراحت هستی و اذیت می شوی و آن سال آخر ترا اعدام می کند می گوید این 999 سال حرص می خورد که چرا سال آخر ما را اعدام می کنند. ناراحت است دوست ندارد. نگران است. آخرش قرار است که ما را اعدام کنند می گوید نمی خواهم باشم. آنجا که به بشر بگویند تو جاودان هستی و نمی میری آنجاست که بشر آرام می گیرد. و به او بگویند در این بهشتی هستی که در این بهشت هر چی بخواهی در آن است. آنجاست که بشر آرامش پیدا می کند. لذا بشر خود به خود دنبال بهشت به صورت فطری می گردد. بهشت جاودانه با همه نعمت ها. عشق به بهشت در نهاد همه انسانها است. فرار از جهنم بخاطر زجر و محدودیت و عذاب فطری است همه به طور فطری از عذاب فرار می کنند.

پس نتیجه می گیریم که با این عرضی که شد دین امری است فطری. توجه به دین هم امری است فطری. علاقه ی به پرستش قدرت مافوق این هم فطری است بشر همیشه می خواسته قدرت مافوقش را می پرستیده چون همه اش در خودش ضعف می دیده چون همیشه یک قدرت بالاتر بوده یک کامل را می خواسته در طبیعت مثلاً خورشید را بهتر می دیده خورشید را می پرستیده حتی آنجایی هم که چیزی پیدا نمی کرده یک چیزی می تراشیده می پرستیده ستاره یا گاو و یک چیزی غیر از خودش را بپرستد چون بشر در درون خودش فطرتاً احساس میکند که ممکن الوجود است و تکیه گاه می خواهد مستقل نیست. یک کسی را می خواهد که پیشش ناله کند التماس کند درد دل کند یک کسی را می خواهد که نجوا کند با او نیاز دارد. لذا با سنگ و چوب نجوا می کرده در تاریخ مجسمه خدایان که درست کرده بودند را می پرستیدند خدای باران و رعد و خورشید و خدای سیل و خدای باد و ... اینهایی که پرستش می شدند. همیشه عبادت عنصر لایتجزا و جدانشدنی زندگی بشر بوده به عنوان یک نیاز بوده. و پرستش یکی از چیزهای فطری است. بشر فطرتاً عاشق پرستش است. فطرتاً عاشق عشق است می خواهد عشق ورزی کند. فطرتاً دنبال معشوق است که دورش بگردد. خودش را فدای او کند. لذا در طول تاریخ بشر نمی توانید عنصر عبادت و پرستش را حذف کنید. از اولی که بشر بوده پرستش عبادت وجود داشته. گرایش به قوه مافوق وجود داشته. مصدایقش سنگ چوب و خورشید و ماه بوده به هر حال یک چیزی به نام خدا را می پرستیده هر چند مصداقش را اشتباه گرفته باشد. گرایش به خدا همیشه در زندگی بشر بوده. پس دین امری فطری است گرایش به دین و معاد امری فطری است و چون امر فطری است پس یک عامل برای خوشبختی و سعادت است. این هم جواب آن سوالی که کردیم که آیا دین فطری است یا نه. و آن سوال دیگر که اگر دین فطری نیست صنعت توانسته جایش را بگیرد یا نه؟ خوب ما الان می بینیم که دین فطری است و پیشرفت علم و صنعت نتوانستند جای عبادت و جای پرستش و جای دین را بگیرند. الان شما شوروی را نگاه کنید 70 سال مقابله کردند با پرستش خدا و دین و بعد گرباچف آمد گفت اشتباه ما این بود که به دین و پرستش اعتقاد نداشتیم. کشورهای غربی را نگاه کنید سرو صدایشان بلند است از اینکه جامعه رو به فساد می رود نیاز به دین و معنویت هرگز کم نشده در بشر و هرگز پیشرفت علم و صنعت هم جای آن را پر نمی کند. به اعترافات غربی ها مراجعه کنید کتاب معرفی می کنم کتاب دین و روان مال ویلیام جیمز یک فیلسوف آمریکایی و انسان موجود ناشناخته آلکسیس کارل مراجعه کنید.

حتی افرادی که با دین راهی ندارند اعتراف کردند خودشان، کتابهای از فیزیکدانان دنیاست. خود همان فیزیکدانان اعتراف کردند که بشر نیاز به دین دارد و فرمول های خشک نمی تواند نیاز بشر را تأمین کند. و بشر کم کم رفته سراغ رمان و هنر و عشق و عاطفه که خارج از فرمول های خشک باشد.

پس دین امری فطری است هرگز از تاریخ بشر و زندگی بشر غایب نبوده و پیشرفت علم و صنعت جای دین را پر نکرده. جلسات بعد ادامه بحث سعادت و خوشبختی را می گوییم.