جلسه 019 - سعادت و شقاوت
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - سعادت و شقاوت

سعادت و شقاوت

در مورد عوال سعادت و ميزان اهميتشان جلسه قبل مطالبى را خدمت دوستان عرض كرديم و گفتيم كه سعادت انسان ايجاد مى‏كند كه در درجه اول به عوامل روحى اهميت بدهد و بعد به عوامل بدنى و بعد به عوامل خارجى اما آن چه كه متأسفانه در خارج اتفاق مى‏افتد اين است كه مردم برعكس اول به شرايط خارجى اهميت مى‏دهند بعد شرايط بدنى و بعد شرايط روحى البته اين با آن طرح نظريه مضله روان شناس امريكايى يك مقدار منافات دارد و نمى‏خواهيم ما آن را هم رد بكنيم مظله معتقد است كه ما انسان اولى‏ترين نيازهايش نيازهاى بدنى است بعد جنبه‏هاى ديگر يعنى مى‏خواهم بگويم كه اين دو تا حرف منافاتى با هم ندارد مثلاً اگر كسى گرسنه باشد يا درد داشته باشد خوب اين اول مى‏آيد شكم را سير مى‏كند اگر كسى نتواند غذاى خودش را تأمين كند و از نظر غذا در تهديد باشد معلوم نباشد كه امشب بتواند يا فردا بتواند غذاى خودش را تأمين كند مهمترين نيازش اين است كه غذا تهيه كند و اگر اين بخواهد به خاطر غذا نخوردن از بين برود خوب بقيه كارها هم برايش ارزشى ندارد يعنى فرض بفرماييد گرسنگان افريقا اينها براى تهيه غذا مسئله دارند و هفته‏اى دويست پنجاه تا كودك مى‏ميرند از گرسنگى و روزانه تعداد زيادى از بزرگانشان تلف مى‏شوند غذا به آنها نمى‏رسد يعنى براى آن‏ها غذا مسئله حياتى هست كه به نظر آنها آيا من فردا زنده هستم يا زنده نيستم اينجور افراد نياز اوليه‏شان غذاست و اهميت بيشترى مى‏دهند بعد مسايل و جنبه‏هاى خارجى و معنوى انسان به طور طبيعى وقتى اين نيازش تأمين بشود به فكر نيازهاى ديگرش هم مى‏افتد وقتى شكمش سير شد فكر لباس و خانه و ازدواج و كارهاى ديگر هم مى‏افتد كسى نگويد شما گفتيد مردم اول اهميت مى‏دهند به شرايط خارجى و بعد بدنى و بعد روحى در واقع همانطور كه مظله هم مى‏گويد اصلى‏ترين نيازها نيازهاى فيزيولوژى هستند هر چند ما نظريه مظله را دربست قبول نداريم اما صرف نظر از همه اديان و اعتقادها همانى است كه مظله گفته براى اين كه انسانها به غير از شرايط ويژه افريقايى‏ها بگذريم انسانها معمولاً اينجورى نيستند نياز غذايى ندارند اين نياز را برآورده كردند بعد از اين آن موقع است كه اهميت دادنشان به مسايل خارجى‏شان بيشتر از مسايل بدنى مى‏شد اين دو تا با هم قاطى نشد در مورد توجه به اهميت عوامل روحى نسبت عوامل خارجى و بدنى يك روايتى است كه شايد براى دوستان در بحث ضرورت دين عرض كرده باشم ولى خوب بگذاريد اين مطلب را دوباره بگويم از جهت اهميت فوق العاده‏اى كه دارد خيلى خوب است كه ما اين روايت را نصب العين خودمان قرار بدهيم و هيچ وقت توجهمان را نسبت به آن از دست ندهيم و آن اين است كه آن فرمول اين است كه امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد كه بدان اعلم به درستى كه لاعلم كطلب اسلامة هيچ علمى مثل طلب سلامت نيست علمى كه انسان را از همه جنبه‏هايش از آفات مصون بدارد بعد يعنى هم جنبه جسمى هم جنبه روحى اما از نظر اهميت روحى مى‏فرمايد و لا سلامت كسلامة قلب اما هيچ سلامتى مثل سلامت قلب نيست چرا چون ما در حركتمان به سمت آخرت با قلبمان حركت مى‏كنيم يعنى آخرت قلب افراد را امتحان مى‏كند اول اصلاً اين كه افراد چگونه متولد مى‏شوند نوع قلبشان است اين كه مى‏گويند شخص سالم متولد مى‏شود يا بيمار متولد مى‏شود يك سال در جهنم است دو سال در جهنم است يا به قول على‏عليه السلام هفتاد هزار سال در جهنم است بعضى‏ها بيشتر خوب دقت كنيد هفتاد هزار سال ما يك چيزى فقط مى‏شنويم به سنهاى خودمان دقت كنيد و به بى‏حوصلگى خودمان دقت كنيد يا مثلاً ما پنج دقيقه ده دقيقه نمى‏توانيم يك مشكل را تحمل كنيم اين همه آمارهاى خودكشى براى چيست اين كه افراد چقدر كم تحمل هستند خود ماها هم همين طور هستيم چقدر ضعيف هستيم همه لذتها و عذابهاى بهشت بر اساس ميزان قلب انسان است هر مقدار قلب سالم باشد آن طرف انسان نجات پيدا مى‏كند و اگر قلب سالم نباشد انسان نجات پيدا نخواهد كرد. يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتلاه بقلب سليم روزى كه نه مال و نه هيچ چيز ديگرى به درد مى‏خورد مگر اين كه آدم روح سالم بياورد لذا يكى از مهمترين تلاشهاى يك جوان بخصوص اين بايد باشد كه به فكر سلامت روحشان بايد باشند آفتها و دشمن روحى خودشان را بشناسند بيمارى‏ها و ميكروبهاى روحى را بشناسند و از آنها دورى بكنند و در درجه اول هم بايد بشناسند بيمارى‏ها و آفت‏هايى را كه قطعاً سلامتى ما را تهديد مى‏كند كه چه كارهايى سعادت ما را تهديد مى‏كند چه كارهايى خوب نيست زهر است عوامل بيمارى‏هاى روحى هم مثل بيمارى‏هاى جسمى يك تعداد زياديشان در غالب لذت مى‏آيد به سراغشان انسان گول مى‏خورد مثل مار كه مار خيلى زيبا است و اگر كسى نداند كه اين زهر دارد جذب مى‏كند زيبايى را زيبايى او را جذب مى‏كند انسان را و وقتى نزديك مى‏شود نيش مى‏زند مثل عروس دريايى موجود خيلى لطيف و زيبا است ولى وقتى نزديك شى نيشى مى‏زند كه تا مرگ انسان را مى‏برد بيمارى‏هاى روحى غالباً در غالب لذت عرضه مى‏شود به انسان و اين است كه مشكل مى‏سازد براى انسان و كار را خراب مى‏كند و انسان را و كسى هم نمى‏تواند جلوى لذت و خوشى را نگه دارد لذت يك شعرى است در عرفان مسيحى كه خيلى قشنگ است مى‏گويد كه لذت براى روح مثل خار مى‏ماند كه لطافت يك گل را خراب مى‏كند يعنى روح و لذت را در نظر بگيريد روح را به گل تشبيه كرده لذتها را براى روح مثل يك تيغ ذكر كرده براى آن نرمى و لطافت گل چقدر زيباست اين گل حالا اين هيچ تناسبى با تيغ ندارد مى‏فرمايد لذتها براى روح اينطورى هستند نفس را خشن مى‏كند هر مقدار انسان اهل لذت باشد خشونت زيادى روحش برداشت مى‏كند يعنى به قساوت و سنگدلى نزديك است هر مقدار انسان اسير لذت بشود نرمى قلبش عاطفه‏اش را بيشتر از دست مى‏دهد بيشتر از دست مى‏دهد لذت همان چيزى است كه بيمار مى‏كند قلب را و هر مقدار از لذت‏هاى حرام كه خدا نخواسته كه ما استفاده كنيم ديدنى هايى كه لذت بخش است شنيدنى‏هايى كه لذت بخش است خوردنى‏هايى كه لذت بخش است هر مقدار از اينها حتى خيالاتى كه لذت بخش است خيالات است كه افراد را تغذيه مى‏كند يعنى يك جوان گاهى وقتها ارتباط شنيدنى و ديداريش كم باشد اما تخليش قوى باشد و اين ببيند براى خودش تخيل كند تخيل يكى از منابع مهم تغذيه نفس است اگر كسى نتواند كنترل كند و بيگدار به هم بزند ولش كند و چند ساعتى با خيال خودش تنها باشد نفس را خيلى آلوده مى‏كند خيلى كثيف مى‏كند روح را لذا انسان بايد فكر و خيالش را كنترل كند در تنهايى اتوبوس مسافرت در خواب در جاهاى ديگر بايد كنترل كند كه نيايد سراغش يك همچين تفكرى به محض اين كه دارد مى‏آيد سراغ انسان بايد شرايط خودش را تغيير بدهد متوجه جاى ديگر بكند متوجه خداوند تبارك و تعالى كند قرآنى بخواند ذكر بگويد فكر چيزهاى خوب بكند فكر گل و بوستان و اين چيزها بكند فكر گل كن فكر خوار و حسن مكن آدم بايد فكر گل باشد فكر گلستان و بهشت و امام زمان باشد فكر خداوند تبارك و تعالى باشد فكر آينده و ابديت خودش باشد فكر گذشته خودش باشد فكر اين كه من الان چه وظيفه مهمى دارم اما اگر خيال را راه بدهى خيلى آلوده كننده است مشكل ما اين است كه آن عوامل بيمارى گاهى وقت‏ها در همين غالب لذتها مى‏آيد سراغ ما چون لذت هم دارد متوجه نيستم كه اين زهر است داريم مى‏خوريم و اين روح را خراب مى‏كنيم كسل مى‏كنيم چون به هر دليلى كه دل خواهى سپرد از تو چيزى در زمان خواهند برد به ميزانى كه انسان لذت طلب است و اهل ميل هست ميل چران است به همان ميزان توانايى روحيه‏اش را از دست مى‏دهد به ميزان آن اسير و ضعيف مى‏شود و عاجز مى‏شود مثلاً شما نگاه كنيد يكى سيگار به آن نرسد چه جورى هست آنهايى كه سيگارى هستند شخصيت خودش را خورد كند از يكجا يك سيگارى يك چيزى تهيه كند بكشد چند ساعت سيگار دير دستش برسد كنترلش را از دست مى‏دهد خوب اين يعنى ذلت، ضعف و زبونى اسنان در علاقه او به سيگار حالا اگر اين علاقه در مزه جلوه گر شد يك نفر اسير مزه باشد خوب اين چقدر مشكل درست مى‏كند براى يك انسان به هر ميزان كه انسان هى اسير لذات مختلف است هى از عمرش تلف مى‏شود از استعدادهايش تلف مى‏شود چرا چون هى عمرش را مى‏خواهد صرف كند در تحصيل لذت قوى تحصيل ارضاى اميال خودش خوب ديگر فرصت نمى‏كند به روحش برسد ديگر درست نقطه مقابل سلامت روح است يعنى شما هر مقدار ميل‏جويى و لذت جويى‏تان بيشتر باشد توجهتان به روح كمتر است نه تنها توجه‏تان بلكه لذت‏جويى مساوى است با بيمارى يعنى انسان دستى دستى خودش را خراب مى‏كند به سمت آلودگى روحى مى‏برد با لذت جويى‏ها با كامجويى‏ها با ميل‏جويى‏ها اين خيلى مهم است نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله شايد اينجا خيلى به كار ما بيايد اين است كه خداوند از جوانى كه جوانى نمى‏كند خوشش مى‏آيد دوست دارد يعنى چه؟ جوانى نكند يعنى سراغ امور باطل نرود سراغ لذتهاى حرام نرود اسير ميل نشود جوان با اراده باشد قوى اين مملكت هزاران نفر را در دوران جنگ داشتيم بسيجى‏هايى كه هم سن و سال شما بودند كمتر ما سيزده چهارده ساله داشتيم جوانانى كه همچين جلوى نفسشان را نگه داشته بودند كه تبديل شده بودند به يك فرشته شبيه يك فرشته بودند به يك فرشته شبيه يك فرشته بودند انسان وقتى اينها را زيارت مى‏كرد بيشتر شبيه بودند به يك فرشته تا به يك فرشته تا به يك انسان چنان ميل خودشان را كشته بودند چنان غلبه كردند براى آن مردانه و پهلوانانه غلبه كرده بودند راه اين لذات را بسته بودند داشتند از آن طرف لذتهاى معنوى زيادى را جذب مى‏كردند ما رابطه‏اش را در دروس راهشناسى در مبحث روزه عرض كرديم خوب كتابش هم چاپ شد چه رابطه‏اى بين لذتهاى حيوانى و محروميت از لذتهاى انسانى و معنوى مى‏فرمايد هيچ علمى مثل طلب سلامت نيست براى شما هيچ سلامتى هم بالاتر از سلامت روحى نيست لذا بيشترين سرمايه انسان چه در بخش كارهاى نظرى و علمى بايد صرف شناختن كارهاى روحى باشد و چه در جنبه عملى بايد صرف قلع و غمح اين بيمارى‏ها باشد و هى يكسره برود به سمت سالم‏سازى روح نگذارد شرايط اجتماع و شرايط اجتماع او را غافل كند و نگذارد انسان را از خودش بگيرند انسان را دچار خود فراموشى بكند جامعه اينجورى است ديگر همه جوامع با اين كه شانزده سال است انقلاب شده وقتى جوان رشد مى‏كند سنين نوجوانى چهارده پانزده شانزده هفده تا بيست سال مى‏گذارند جامعه كمتر به او تذكر مى‏دهد كه تو آدمى و تو يك موجود ابدى هستى و تو يك وظيفه‏اى در مقابل ابديت خودت دارى در مقابل خدا دارى و تو حيوان نيستى و نوع زندگى تو بايد مشخص باشد تو را براى هدف خاصى خلقت كردند فردا بايد نسبت به مصرف عمر و جوانى خودت جوابگو باشى اينجور نيست كه هر جورى جوانى را گذراندى گذراندى جامعه عوامل تذكر دهنده اينگونه بيشتر داده بيشتر عوامل غفلت و فراموشى داده به آن علم مى‏دهد، دانشگاه مى‏دهد تحصيلات مى‏دهد بهداشت مى‏دهد اما اصلى‏ترين چيز كه بهداشت روان و روح است متذكر نمى‏شود لذا يك جوان مى‏بينى خيلى به اين امور توجه دارد اما به اين نكته توجه نمى‏كند كه من يك انسانى هستم فوق‏العاده ارزشمند و ارزشم با اين چيزهاى دنيايى هم محسوب نمى‏شود بهشت را عرض كردم با آن عظمتش خداوند تبارك و تعالى بهشت را آفريده بهشتى كه اندازه آن به اندازه همه اين آسمانها و زمين است حالا آسمانها را شما نگاه كنيد چقدر بزرگ است مى‏فرمايد عرضها كعرض السماوات والارض بهشتى كه به اندازه همه آسمانها و زمين است مى‏فرمايد اين بهشت با اين عظمت را حضرت كاظم عليه السلام مى‏فرمايد اين را خداوند پاداش بدن انسان قرار داده يعنى اين بهشتها براى بدن انسان است كه انسان لذتهاى بدنى ببرد اما براى روح او خداوند پاداش بالاتر قرار داده يك انسانى كه اينقدر ارزش دارد بايد مواظب باشد خودش اسير اميال نكند بخصوص از جوانيش كمك بگيرد هر مقدار سن كمتر باشد و انسان آگاه‏تر باشد انسان موفق‏تر است توجه كنيد هميشه ما توى اين سنين نخواهد بود من خودم يادم مى‏آيد اين جوانانى كه با سنين كمتر نشستند توى جلسه كانه يك چشم بر هم زدن براى من مثل يك سراب بوده كه همسن بعضى از شماها بودم انگار يك شب بوده يك خوابى بوده خيلى با سرعت گذشته بعضى وقت‏ها سالگرد تولدم كه مى‏شد يك مدتى كه نزديك تولدم مى‏شد غم به سراغم مى‏آيد مى‏گويم يك سال هم به عمرت اضافه شده و هنوز هيچ كارى نكردى و عامل محاسبه مى‏آيدذ سراغ ما و هى فشار مى‏آورد به ما خوب چه كار كردى توى اين يك سال سال ديگر مى‏خواهى چه كار بكنى چند تا از اين سالها آمده رفته براى تو بقيه‏اش چى زنده هستى مى‏توانى كار كنى آيا گذشته امكانات كار كردن روى خودت را داشتى يا آينده، آينده مشكوك است ما هيچ وقت نبايد باور كنيم كه آينده بهتر از گذشته است معلوم نيست و يك مدتى من با خودم كلنجار مى‏روم در روزهاى نزديك تولدم بيشتر اذيت مى‏شوم لذا دوستان جوانم خيلى بايد توجه كنند به ارزش جوانى خودشان و سعى كنند درست مصرف كنند اين جوانى را و الگو را بايد بدانيد كه از كجا بايد الگو بگيريد اين شخص خوشبخت است بايد حتماً باشند براى خوشبختى مثل آن عوامل روحى اينها مهم هستند مثل علم اگر كسى عالم نباشد و جاهل باشد اين نمى‏تواند خوشبخت باشد چرا چون هيچ كس بدون علم نمى‏تواند خودش را خوشبخت كند و اصلاً فرمول اصلى ما نيست كه ما من حركة الا و انت محتاج الى فيه معرفتك هيچ حركتى نيست مگر با آگاهى اگر كسى بخواهد خودش را خوشبخت كند در درجه اول احتياج به شناخت دارد احتياج دارد كه بفهمد چه چيزهايى او را خوشبخت خواهد كرد و اين رستگارى و علم است اگر نداشته باشيم كه قطعاً نمى‏توانيم سعادت خود را تأمين كند و نه مى‏تواند سعادت خودش را تأمين كند و نه كسانى كه با او در ارتباط هستند الان شما مجرديد خودتان دست خودتان هستيد اگر دوستى هم داشته باشيد كه تأثيرگذار است اين جهالت ماها تأثير مى‏گذارد به دوستانى اما اگر اينطور نباشد ما برسيم به سن ازدواج همسرمان ممكن است اين كار را بكند بچه‏مان را ممكن است گمراه بكند مانع حركت سريع و تغذيه سريع آنها بشويم اين خطرناك است آگاهى و علم ريشه اين سعادت است ريشه هر خوبى دانش و آگاهى است لذا انسان به ميزان مطالعاتى كه دارد و به ميزان آگاهى كه از خودش دارد از شرايط خوشبختى خود دارد تو اجتماع اگر بگردى شما نمى‏توانيد به راحتى الگوگير بياوريد اگر بخواهيد از روى راديو و تلويزيون الگو پيدا كنيد بسيار سخت است چرا چون عواملى كه در اجتماع هستند و به ما الگو معرفى مى‏كنند عواملى هستند كه خودشان علم كافى و اطلاع كافى ندارند ما را دچار اشتباه مى‏كنند الگوى يك انسان مباحث اصلى كه جلو مى‏رويم عرض خواهم كرد الگوى انسان بايد اشتباه نكند براى انسان چون عمر برگشت‏پذير نيست اگر قرار باشد انسان چيزى را بدهد بگويد شما يك سال اينجورى رفتار كن بعد از يك سال بگويد كه آقا من اشتباه عرض كردم خوب يك سال عمر رفته چه الگويى هست كه عمر من را تلف كرده لذا انسان بايد عمرش را پيوند بدهد به تبعيت از يك الگويى كه اشتباه كننده نيست و درست انسان را معرفى كند از اول كه انسان با آن پيوند مى‏خورد كارى مى‏كند كه انسان پشيمان نشود و اشتباه نكند الگو نبايد انسان را پشيمان كند و ابديت انسان را به خطر بياندازد بحث بعدى در مورد عوامل سعادت است كه به دو قسمت تقسيم مى‏شود يكى عوامل ركنى و يكى عوامل غير ركنى عوامل ركنى مثل پايه و ستون است كه اگر نباشد پايه و ستونى هم نيست عوامل ركنى سعادت يعنى چه يعنى عواملى هستند كه اگر نباشند قطعاً ما نمى‏توانيم شخص را خوشبخت بدانيم و نمى‏توانيم بگوييم او از اركان خوشبختى برخوردار است ايمان كه جلسات قبل راجع به آن صحبت كرديم ما قطعاً كسى كه ايمان دارد و درست خودش را با ديدگاه صحيح نگاه بكند اگر اينطور نباشد ما نمى‏توانيم او را خوشبخت بدانيم چرا چون انسان واقعاً موجود ابدى است و اگر كسى خودش را به بلنداى ابديت نگاه نكند قطعاً نيازهاى ابدى خودش را هم نمى‏تواند تهيه كند يعنى تمام عمر و جوانيش صرف اين مى‏شود كه ينازهايى را تأمين كند كه تا همين قبر به دردش مى‏خورد از قبيل پول، منزل، همسر، خانه، ماشين، مدرك تحصيلى چرا چون آن طرف خودش را نمى‏تواند ببيند وقتى كسى آن طرف خودش را نديد نمى‏فهمد كه چه نيازهايى دارد آن طرف و چه جورى بايد تأمين كند آنها را و هميشه معيارهايش با همين شصت هفتاد سال هست خوب اين قطعاً خوشبخت نمى‏تواند باشد صبر و حوصله و استقامت و مقاومت اينها از عوامل سعادت است اگر كسى بى‏صبر باشد حوصله مبارزه نداشته باشد و مرد مبارزه با دشمنان روحى خودش نباشد ضعيف باشد او هرگز نمى‏تواند سعادت خودش را تأمين كند تنها كسانى مى‏توانند برسانند خودشان را به سعادت نهايى كه توان مبارزه داشته باشند توان صبر در مقابل وسوسه‏ها را داشته باشند بتوانند نه بگويند به وسوسه‏ها ضعيف نباشد روحش كه با كوچكترين وسوسه و قلقلكى بروند به طرف آن چه كه نبايد بروند اين قدر مهم است كه فرمود اگر كسى صبر نداشته باشد ايمان هم ندارد الصبر من الايمان به متزلة الرأس من الجسد كلما ذهبت الرأس وقب الجسد و كذلك كلما ذهب الرأس ذهب الايمان صبر براى ايمان به منزله سر است براى بدن كه اگر سر نباشد بدن فايده‏اى ندارد اگر صبر نباشد ايمان هم فايده ندارد اصلاً تمام ايمان را همين صبر تشكيل مى‏دهد صبر در مقابل چيزهايى كه با آينده و ابديت ما مخالفت مى‏كند و سعادت و خوشبختى ابدى ما را به خطر بياندازد در مقابل همه آنها انسان صبر كند كه سه قسمت كردند صبر بر اطاعت خداوند كه بى‏حوصله در مقابل فرمان خداوند و عبادت خداوند كسى نشود نماز مى‏خواهد بخواند هى بيحال و كسل باشد روزه بخواهد بگيرد با هزار و يك جور ترفند بخواهد در برود از زيرش ضعيف باشد نفسش نتواند مقابل اميالش بايستد يك ماه مى‏خواهد جلوى خودش را بگيرد نمى‏تواند يا جهاد مى‏خواهد برود مى‏ترسد وابستگى‏هاى ديگر نمى‏گذارد به جهاد و جبهه برود نه اينجور نه 2) صبر بر معصيت است در مقابل معصيت كه غالباً از هاله‏اى از لذت به سراغ انسان مى‏آيد بتواند مقابله كند و سراغ معصيت نرود و مورد 3) صبر بر مصائب و سختى‏هاست سختى‏هايى كه در راه به سراغ انسان مى‏آيد و انسان را مى‏خواهد از راه خارج بكند فشارهايى كه مى‏آيد انسان مقاومت كند در مقابل آنها و نگذارد آن مشكلات او را از ميدان به در كند صبر جزء عوامل ركنى سعادت بشر است اگر كسى بى‏صبر و حوصله باشد ضعيف باشد يا تنبل و كسل باشد او قطعاً نمى‏تواند سعادت خودش را تأمين كند الكسل يفسد الاخره على‏عليه السلام كسالت و تنبلى آخرت انسان را خراب مى‏كند انسان بايد تا مى‏تواند از كسالت فرار كند تا مى‏تواند يك سرى از يعنى از تلقين براى رفع كسالت استفاده كند يعنى كسالت بدنى كه منجر به كسالت روحى مى‏شود انسان بايد فرار كند كسالت بدنى آدم چه جورى فرار كند بدنش را قوى نگه دارد ورزش بكند اهل نشاط و تحرك بدنى باشد يك ساعتى را اختصاص بدهد به ورزش كه از كسالت در بيايد خيلى از كسالتها روحى ناشى از كسالتهاى بدنى است آدم بايد اهل نشاط و ورزش باشد حتى اگر درس هست دانشجو است طلبه است نگويد حالا من مى‏خواهم پزشك بشوم معلم بشوم يا روحانى بشوم من چه كار دارم با باشگاه و ورزش چه كار دارم با تحرك بدنى نه بالاخره بايد وقت بگذارد چرا كه اگر بدن نشاطش تأمين نشود بعداً در روح تأثير خواهد گذاشت آنجا را هم خراب خواهد كرد لذا بايد به فكر اين باشيم و وقتگذارى كنيم واقعاً بخصوص در زندگى شهرى كه خيلى لازم است به هر حال با تلقين بايد جلوى كسالتها را گرف يكى تلقينهاى بدنى هست كه انسان ورزش مى‏كند يكى تلقينهاى روحى است مثل اين كه وقتى انسان ضعيف مى‏شود در مقابل كسى يا يك عاملى يا يك مطلب روحى زود خودش را پناهنده بكند به كسى كه از روح بلندترى و قوى‏ترى هست و خودش را با روح قوى پيوند دهد مثل يك باطرى ضعيف كه كمك مى‏گيرد از كارش از يك باطرى قوى يك انگشت ضعيف كه كمك مى‏گيرد از انگشتهاى قوى ديگر بعد با هم مى‏توانند بشوند يك حشت و كارهاى زيادى را انجام بدهند خودش را پيوند بدهد دوستانى كه روح قوى دارند بدى، كتاب، از كتاب استفاده كند از جوى قوى استفاده كند دوستى كه تحملش بيشتر است صبر بيشترى دارد مقاومت بيشترى دارد تا ضعف به سراغش مى‏آيد خلاصه با كمك عوامل معنوى روحش را قوى كند آيات الهى بهترين تقويت كننده روح است آيات قرآن انسان وقتى مى‏خواند اصلاً به حظش كه نگاه مى‏كند اصلاً تقويت كننده است چه برسد به اين كه بخواند و تعميق كند هيچ چيز مثل شنيدن خوب نيست انسان بشنود آدمى فربه شود از راه گوش انسان و نفس با شنيدن چاق مى‏شود و قوى مى‏شود گوش را اگر بستى جلوى حكمت جلوى غذاى روحى ضعيف مى‏شوى ممكن است هيكل خيلى قوى بشود زيبايى اندام اما روحاً ضعيف هستى گوش را بايد خيلى آزاد گذاشت از راه گوش خيلى مى‏شود تغذيه كرد تا نفس قوى بشود و روح شكوفا بشود اين از عوامل ركنى پس عوامل ركنى عواملى هستند كه بدون اينها سعادت ممكن نيست سه تا نمونه مثال زديم علم، ايمان و صبر حالا بعضى‏ها شايد بگويند ما ايمان را شرط نمى‏دانيم خيلى هم خوشبخت هستيم بعضى‏ها مى‏گويند ما نه ايمان داريم نه نماز مى‏خوانيم كارى هم با دين نداريم اما خيلى هم خوشبخت هستيم چرا اينها خودشان را خوشبخت مى‏دانند اينها به خاطر اين است كه ديدگاه نسبت به خودشان دارند اينطور است يعنى اصلاً آن خودش را انسانى كه خداوند خلق كرده نمى‏داند خداوند مى‏گويد بابا من خالق تو هستم و خلقت كردم دارم به تو معرفى مى‏كنم كه تو يك انسان سه مرحله‏اى هستى جنين در رحم يك مرتبه و يك مرتبه در اين دنيا و يك مرحله هم بعد از اين دنيا اينجا هم مثل يك جنين هستى در رحم ما در اينجا مثل يك جنين كه فرصت داشت تا خودش را براى شرايط زيستى دنيا آماده كند تو هم يك فرصتى دارى توى اين دنيا كه خودت را براى شرايط زيستى آخرت آماده كنى او اين را نمى‏داند آن فكر مى‏كند انسان يعنى همين شصت سال و شب اول قبر من نه نمازى نه عبادتى، نه دينى خوشبخت هم هستم و خوش هم هستيم هر چند كه او اگر بخواهد اثبات كند حرف است كه آيا مى‏تواند اين را ثابت كند يا نه تجربه و گذشته و تاريخ نشان داده كه همچين چيزى نبوده اين يك مطلب دوم عوامل غير ركنى هست عواملى هستند كه اگر باشند سعادت انسان كاملتر است و بهتر است اما اگر هم نبود نمى‏شود شخص را بدبخت دانست مثلاً كسى اگر زيبا بود خوب است كمك مى‏كند در جهت سعادت و به اندازه‏ى هم مى‏تواند خودش مانع سعادت باشد چرا چون اگر كسى زيبا بود و تقوى نداشت و زيبا بود و جاهل بود در عين حالى كه زيباست خوشگل است و نمى‏داند كه اين زيبايى مى‏تواند فتنه بيافريند او مى‏خواهد در معرض خودنمايى قرار بگيرد و عرضه خود قرار بگيرد و خودش را به لذتهاى حيوانى مى‏فروشد و عوض مى‏كند چرا كه انسان يعنى خوشگل هر كه خوشگل است يعنى انسانيتش بيشتر است و اينجور نيست او مى‏خواهد عرضه كند خودش را در معيارهاى اين چنينى خيلى وقتها افراد كم مى‏آورند مى‏خواهند اين را به رخ بكشند ديگر وقتى كم مى‏آورند مى‏خواهند خوشگلى خودشان را به رخ بكشند در حالى كه در معيار انسانهاى فهميده و با شعور و انسانهاى رشد يافته هرگز خوشگلى عامل اصلى سعادت نيست مى‏تواند كمك بكند. شخص جاهل كسى است كه معصيت خدا را بكند يعنى تيشه به ريشه خودش بزند قلب خودش را خراب بكند وقتى اگر خوش چهره و زيبا باشد خيلى‏ها هستند خوشگل اند اما نفهمند جاهلند در ارزيابى به خوشگلى افراد نگاه نكن كه اين خوشگل است پس بهتر است و فهميده است ميزان فهم افراد را به ميزان پيوند با آخرت نگاه كنيد كه چقدر با ابديت پيوند خوردند پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمودند: العاقل من اطاءَ اللَّه و ان كان رميم المنظر و حقير الفطر جاهل كسى است كه معصيت خدا را بكند حتى اگر خوش چهره باشد و شغلهاى خوب و موقعيت اجتماعى خوبى داشته باشد خانه‏اى و كيفى و شغلى و آقا دكترى و مهندسى و از اين چيزها گول اين چيزها را نخوريد اينها ممكن است يك آدم نفهمى باشند ولو درجه دكترا داشته باشد پروفسور باشد اين كه ملاك ارزيابى نيست كه و عاقل كسى است كه عبادت خدا را بكند حتى اگر زشت چهره باشد و از نظر شغل اجتماعى شغل پستى هم داشته باشد موقعيت بدى هم داشته باشد پس زيبايى مى‏تواند كمك باشد اما مى‏تواند هم اگر كسى درست به آن توجه نكند آفت باشد و اصلاً خودش يك عاملى باشد براى انحراف افراد در بحث ازدواج هم مى‏گويند كه شما وقتى مى‏خواهيد ازدواج كنيد مردها سفارش شده سراغ دخترهاى خوشگل كه در خانواده‏هاى بى‏تربيت و بى‏دين بزرگ شده‏اند نرويد بپرهيزيد از سبزه‏اى كه در لجنزار رشد كرده چون ريشه اينها خرابند فاسدند حالا خيلى خوشگل و تو دل برو هم باشد اگر انسان خودش را حيوان بداند بله خوب اين به درد ازدواج مى‏خورد اما واقعاً اينجورى هستيم بنده مؤمن غلام مؤمن بهتر از يك شخص آزاد كافر است ولو آن شخص خوشگل باشد ولو خيلى زيبا و خوب باشد اما وقتى ايمان ندارد در مورد دخترها هم همين‏طور فرمودند كه گول اين چيزها را نخوريد به ريشه به تقوى به انسانيت به روح نگاه كنيد آن هست كه وقتى دارد آن را زن صورتش خود به خود زيبا مى‏شود شما چه بسا افرادى را مى‏شناسيد كه قيافه خوبى هم ندارند اما دوست داشتنى هستند نورانى هستند بعضى‏ها هم مى‏بينى خوشگل هستند اما انسان نهايت تنفر را دارند ثروت نمونه است از عواملى كه خيلى كمك مى‏كند به سعادت انسان يار خوبى است ثروت براى تقوى انسان خيلى خوب است در دين ثروت را نفى نكردند توجه بكنيد مال و ثروت را نفى نكردند در دين اما به شرطى كه اين حال و ثروت به شرط تقوى باشد بى‏تقوى اگر آمد سراغ مال مى‏شود جهنم قرآن مى‏فرمايد بى‏تقوى‏هايى كه مال داشتند مالهايشان و سكه‏هايشان را داغ مى‏كنند و به پيشانى و پهلوهايشان مى‏چسبانم اين همان چيزهايى بود كه جمع كرديد اما شخص با تقوى اينجورى نيست شخص باتقوى وقتى مى‏آيد سراغ مال هر چه قدر ثروتش بيشتر باشد آخرتش بهتر مى‏شود قدرت هم همين طور وقتى انسان از آن استفاده مى‏كند قرآن صاحبان قدرت مؤمن را اينجورى معرفى مى‏كند كه مؤمنين وقتى صاحب قدرت مى‏شوند از تمام قدرتشان در اجتماع و جهان استفاده مى‏كنند اين اين چهار مقصد اقامه صلاة يعنى با خدا و معنويت، ايطاى زكات يعنى به فكر جامعه بودن به فكر مردم و فقيران و مستضعفان بودن امر به معروف و نهى از منكر اين چهار تا بركت حكومت صالحان است بركت قدرت كسانى است كه در يك اجتماع مؤمن هستند و قدرت را به دست مى‏گيرند مى‏فرمايند مؤمن هر جا مى‏رسد رئيس كه مى‏شود مى‏بينى كه اصلاً جو كارخانه عوض مى‏شود وقتى كه يك متدينى مى‏رود آنجا همه به دين گرايش پيدا مى‏كنند همه گرايش به تقوى پيدا مى‏كنند برعكس كسى كه روحاً فاسد است ممكن است ظاهراً هم ريشى داشته باشد تسبيحى در دست داشته باشد يك ظاهرى هم داشته باشد اما نه روحاً اگر كسى فاسد بود وقتى جايى مى‏رود رئيس مى‏شود آنجا فسادش بيشتر مى‏شود رشوه، دزدى، كم كارى خيلى چيزهاى ديگر بى‏تقوايى زياد است اين هم از اين آخرين مطلب اين است كه اگر كسى كمال روحى داشته باشد و قوت روحى داشته باشد ضعفى كه در عوامل سعادت بدنى و خارجى هست مى‏تواند آن ضعف را جبران كند ما در اجتماع زياد سراغ داريم بچه بسيجى‏ها كه توى همه جا الگو هستند كه اين مثلاً رفته بود جبهه عضوى از بدنش را از دست داده بود اما به قدرى كمال روحى داشت تزلزل نداشت حالا يك بچه سوسول را نگاه كنيد كه بخواهد يك انگشتش را از دست بدهد برايش چقدر سخت است احساس مى‏كند كه انگشتش كم شده از آدميتش هم كم شده از شخصيتش هم كم شده احساس پوچى و بدبختى مى‏كند اما او نه دو پا و دو چشم از دست داده بود به قدرى روح قوى بود هيچ احساس كمبودى نمى‏كند متقابلاً كسانى هم كه روحشان قوى بود وقتى با چنين افرادى روبه رو مى‏شدند احساس نمى‏كردند كه اينها چيزى كم دارند اين جانباز دو تا چشم يا دو تا پا يا دو تا دست ندارد اما آن‏ها دختران فهميده‏اى كه هزارات تا داشتيم كه با يك جانباز ازدواج مى‏كردند احساس هم نمى‏كردند كه چيزى كم دارند چى بود كه باعث مى‏شد اين دختربا اين كه او دو تا چشم ندارد با او ازدواج كند يا با وجود اين كه خودش چشم نداشت هيچ كمبودى در خودش احساس نمى‏كند پا نداشت هيچ كمبودى احساس نمى‏كرد عزيز، قوى در جامعه حاضر بشود اين قدرت روحى اين قوت روحى است قدرتهاى روحى و بدنى ضعف‏هاى عوامل سعادت بدنى و خارجى را جبران مى‏كنند عكسش درست نيست عكس آن اگر كسى ضعف روحى داشته باشد با پول يا با خوشگلى نمى‏تواند حيرانش كند اين برترى عوامل روحى را مى‏رساند كه به قدرى مهم هستند كه اگر بود آن دو تا عامل نبود باز هم سعادت سر جاى خودش هست و شخص مى‏تواند جبران كند آنها را عكس آن درست نيست يعنى شما نمى‏توانيد بى‏معرفتى نامهربانى و بى‏عاطفگى يك نفر را با پول جبران كند مثلاً يك نفر را ببيند يكى جوانى آمده بود مى‏گفت نمى‏خواهم با يك خانمى ازدواج كنم آن خانم را هم دوست دارم دختر خيلى خوب و متدينى است اما خانواده او پدر او آنها هم اهل نماز هستند اما به قدرى بخيل و خسيس است مغازه‏دار است خون مردم را در شيشه كرده كه من متنفرم از او ببينيد دزدى، مردم را اذيت كردن باعث مى‏شود كه كمالات ديگر هم تحت پوشش قرار بده پولدار بودن شخص نمى‏شود شخص را محبوب كند خيلى ثروت دارد يا خوشگل است كافى است يك ذره بداخلاق باشد يك ذره بى‏اخلاق باشد ببينيد چقدر مورد تنفر قرار مى‏گيرد شما برويد در دادگاه‏ها نگاه كنيد چقدر افراد دارند زنان خوشگل خودشان را طلاق مى‏دهند يكى ببيند مى‏گويد حيف نيست اين زن را طلاق بدهى بعد ديگر نمى‏داند اين مرد دارد از اخلاق اين مرد چه مى‏كشد اين زن دارد با اخلاقش چه نيشهايى مى‏زند ما راست مار خوشگل است اما باطنش نيش دارد چه خانم‏هايى را مى‏بينيد كه از شوهرهاى پولدار و زيباى خودش طلاق مى‏گيرد متنفرند و اختلاف خانوادگى شديد دارند سر چيست بشر اينطورى آفريده شده به طور فطرى به بيشترين چيزى كه اهميت مى‏دهد روح و معرفت و ادب و اخلاق است اگر اينها تأمين نشود بقيه چيزها نمى‏تواند به زور زن يا شوهر را در خانه نگه دارى نمى‏شود دل زده مى‏شود مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشى زبامى كه برخواست مشكل نشيند در يكى ازاين جنگها در قرون گذشته دو تا كشور با هم جنگ مى‏كنند يكى از اين سلاطين دختر سلطان كشور ديگر را اسير مى‏كند و خوب دختر را مى‏آورند در كاخ او براى اين كه دختر را شكنج روحى بدهد دختر دشمنش بوده ديگر مى‏آيد اين دختر را مى‏گويد تو بايد با غلام من ازدواج كنى غلام سياه پوست، دختر پادشاه سفيد پوست خوب او هم اسير بوده نمى‏تواند مقاومتى كند اين غلام اين زن را مى‏گيرد و عروسى مى‏كند و مى‏بردش به خانه وقتى اين زن را مى‏برد به خانه يك خصوصيت اين غلام داشت آدم با ادب و باتقوايى بوده چنان با ادب و متانت برخورد مى‏كند با اين زن مى‏گويد شما فكر نكنيد كه همسر من هستيد از ناحيه من مورد فشار و اجبار قرار بگيريد من براى شما ارزش زيادى قائلم شما همان شاهزاده و من هم برده هستم چنان پذيرايى مى‏كند كه اصلاً زن خودش شيفته او مى‏شود زن مريد او مى‏شود درست برعكس اين كه نباشد هر چه باشد خراب مى‏شود داريم در تاريخ كه اينها با هم ازدواج كردند و چنان زندگى شيرينى داشتند و چنان عاشق هم بودند خداوند بچه خوبى به آنها داد بچه‏ها چنان رشد كردند از نظر علمى و عقلى و با بچه‏هاى پادشاه مسابقه گذاشته بودند و از بچه‏هاى پادشاه سر كرده بودند كه بعد پادشاه به غلام مى‏گفت بچه‏هايت را جمع و جور كن كه از حريمشان تجاوز نكنند يعنى اين قدر رشد كرده بودند خيلى مهم است ادب رعايت اخلاق و عوامل روحى سعادت اگر اين بود غوغا خواهد كرد و اگر اين نبود هيچ چيز ديگرى جبران نمى‏توانست بكند.

والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته