جلسه 017 - سعادت و شقاوت
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - سعادت و شقاوت

سعادت و شقاوت

در بررسى عوامل سعادت بوديم جلسه گذشته و جلسه قبل از آن چند تا از عوامل سعادتى كه مرحوم مطهرى‏قدس سره شمرده بودند علاوه بر آن عوامل سه‏گانه‏اى كه ارسطو به عنوان عوامل سعادت ذكر كرده بود يعنى عوامل روحى كه حكمت و عدالت و شجاعت بود در عوامل بدنى كه سلامت قدرت و زيبايى بود و عوامل خارجى كه ثروت مقام و فاميل بود عواملى از قبيل ايمان، تربيت خوب، هنر، صنعت، عواطف، عواطف رقيق، سلامت روانى، اراده نيرومند عرض شد امشب مى‏رسيم به سراغ عوامل بدنى كه اگر رسيديم عوامل خارجى را نيز عرض كنيم يكى از عوامل مهم سعادت كه عوامل بدنى هست توانايى هست براى انجام كار قدرت عمل كردن كار كردن با بدن اين يك نعمت بسيار مهم و بزرگ است كه انسان بتواند انجام كار بكند با بدنش وقتى بدن سلامت هست بهترين كارى كه هست البته خوب سلامت از نعمت‏هاى بسيار بزرگ است كه در بحثى كه ارسطو كرده بود ما ديگر آنجا توضيح نداديم اما واقعاً صحت جسم و سلامت جسم يكى از نعمت‏هاى بسيار بزرگ خداوند تبارك و تعالى است على‏عليه السلام در دعا عرض مى‏كند كه خدايا سلامت من آخرين نعمتى باشد كه از من مى‏گيرى يعنى من سلامتم را تا آخر عمرم به آن نياز دارم و مى‏خواهم كه تو اين سلامت را براى من حفظ بكنى آدم هيچ سواد نداشته باشد و هيچ بلد نباشد با بدنش و قدرت بدنيش بتواند استفاده كند براى كسب روزى خودش و در جامعه داريم افرادى را و كم هم نيستند اينها سواد ندارند هنر خاصى هم هم بلد نيستند اما صرفاً از قدرت بدنيشان در جهت كسب روزى و گذران زندگى استفاده مى‏كند پس قدرت كار و عمل با بدن يكى از نعمت‏هاى بسيار بزرگ است انسان بتواند از بدنش استفاده كند متقابلاً يكى از زجرها اين است كه انسان نتواند كارهاى بدنى را انجام دهد ورزش هم از عوامل ديگرى است كه در سعادت شخص مؤثر است ورزش نقش دوگانه دارد هم در سعادت جسم تأثير دارد و هم در سلامت روح تأثير دارد ببينيد روح انسان در غالب جسم او و در تعلق به جسم او تكامل پيدا مى‏كند اگر بدن سالمى انسان نداشته باشد روحش هم روح سالمى نخواهد بود اين خيلى اهميت دارد حالا چه از دوران جنينى بگيريد يا در زمان تولد يا در زمان بالاتر روح انسان داراى مراتبى است كه نازلترين مرتبه آن بدن انسان است يعنى بدن هم جزء قواى روح انسان است كه روح در ارتباطى كه با خارج دارد از بدن استفاده مى‏كند يعنى روح به خاطر ارتباطات خارجى‏اش احتياج به بدن دارد نه به خاطر چيز ديگرى چون ارتباطات خارجى دارد احتياج به بدن دارد يعنى روح تا زمانى كه در اين دنيا است و مسير تكامل را مى‏خواهد طى بكند و ارتباطات خارجى را طى بكند از اين جهت نياز به بدن دارد كه بايد بدن داشته باشد نه اين كه روح ذاتاً نياز به بدن دارد نه انسان بدون بدن هم مى‏تواند كار انجام دهد شما شب‏ها در خواب كه خواب مى‏بينيد خداوند براى بفهماند به ما كه بدن ما جزء اصلى شخصيت ما نيست و روح ما بدون بدن مى‏تواند كارهايى را انجام دهد مى‏بيند كه در خواب سير مى‏كنيد مسيرهاى مختلفى را مى‏رويد مى‏شنويد، مى‏برييد، مى‏خوريد، احساس و ادراك مى‏كنيد فكر مى‏كنيد بحث مى‏كنيد كارهاى زيادى بدون اين بدن جسمانى انجام مى‏دهيد و بعد هم اثرش هست بعد از بيدارى ارزش هست وقتى كه شخص بيدار مى‏شود اين نشان دهنده اين است كه روح انسان بدون بدن هم كارهاى زيادى مى‏تواند انجام دهد و كارهاى زيادى هم دارد اما چه موقع نياز به اين بدن دارد روح موقعى كه فعلاً در دنيا هست و قطع علاقه كلى از بدن نشده ما نياز داريم به اين والا اگر قرار باشد شما منتقل بشويد به يك عالم ديگر با اين بدن به درد نمى‏خورد كه وارد عالم ديگرى بشويم آنجا بدن ديگرى هست همان بدنى كه ما در خواب بارها مى‏بينيم و ديديم آن را اما به هر حال تا وقتى انسان در اين دنيا هست به بدن نياز دارد هم از جهت تكامل روح خودش هم از جهت انجام امورى كه نياز دارد ارتباطى كه نياز دارد لذا خيلى بايد تلاش بكند در حفظ سلامت جسمش بسيار اهميت دارد و وسيله‏اش هم اين است كه اين بدن را با ورزش و با كارهايى كه ورزيدگى ايجاد مى‏كند سالم نگه داريم روستايى‏ها كه با صحرا و كار سنگين و با كشاورزى با دامدارى و كوه قرار دارند معمولاً بدنشان سالمتر هست و كمتر هم مريض مى‏شوند برعكس شهرى‏ها كه كمتر كار مى‏كنند شخص به خاطر تكنولوژى و پيشرفت صنعت افراد از بدنشان كار زيادى نمى‏كشد يك مدتى كه بچه هستند و بازى مى‏كنند خوب بدن خوب است براى بچه و خيلى هم خوب است براى بچه اما بعضى‏ها مدتى كه توى خط زندگى افتادند فعاليت بدنى‏شان كمتر مى‏شود قوام بدن هم به همين عضلات هست يعنى عضلات اگر شل بشوند كار زيادى انسان نمى‏تواند انجام دهد و ديگر آنجاست كه انواع بيمارى‏ها و مشكلات مى‏آيد به سراغ انسان اين بدن را بايد هر جورى شده سالم نگه داريم با ورزش يا با كار چون در زندگى شهرى كار بيشتر بدنى نيست يا اگر هست خيلى فشار كم مى‏آورد و كارى با عضلات ندارد اگر كسى بخواهد بدنشان را سالم نگه دارد جزء لاينفك زندگى شهرى ورزش هست و نبايد از ورزش به هيچ وجه جدا بشوى يعنى بايد يك وقتى از ورزش را اختصاص بدهد به اين كه اين عضلات بدنش را قوى نگه دارد آيا باشگاه برود يا هر روز ده دقيقه يك ربع ورزش بكند به هر حال بدن در زندگى شهرى اگر بخواهد سعادت را تأمين بكند بايد قوى نگه داشته بشود حتماً و بايد ورزش كرد خيلى هم اهميت دارد يعنى شما تصور كنيد بدن اگر سالم نباشد خيلى از امور را انسان نمى‏تواند انجام بدهد يعنى از جهت فردى شما نگاه كنيد وقتى كسى بدنش سالم نيست مريضى كه خواه ناخواه مى‏آيد سراغ انسان بدن ضعيف آمادگى زيادى براى پذيرش انواع بيمارى‏ها دارد اين يك مشكل بعد كارهايى كه انسان خودش دارد بعضى وقت‏ها نمى‏تواند انجام دهد كارهاى شخصى و زندگى خودش هست نمى‏تواند جابجايى جنسى هست نمى‏تواند بارى هست در محيط خانه موقعى كه ازدواج كرده بعد از ازدواج مى‏بينى كه اگر ضعيف باشد نمى‏تواند انجام دهد درست و حسابى از جهت كسب روزى سلامت جسم اهميت زيادى دارد حتى الان در شغل‏هايى هم كه بدنى نيست اما اولين شرط گزينش سلامت كامل است يعنى مى‏روند و كمتر آنجا مى‏بيند كه اين بدن سالم هست يا نيست نمى‏پذيرند كسى نقص داشته باشد مگر مسايل جانبازى و اينها كه مسايل استثنا هست ما خارج از روند استثنا صحبت مى‏كنيم بدن بايد سالم باشد از جهت ازدواج همين طور توجه داشته باشيم كه طرف سالم هست يا نيست كسى كه سلامتى دارد از نظر ازدواج موفق‏تر مى‏تواند عمل كند تا كسى كه سالم نيست در پيدايش شغل همين طور بعد فقط اين نيست اين مسايل جسمى نيست حفظ اين از جهت اقتصادى، فردى است كه فرد درد احساس نكند از جهت اقتصادى كه بتواند روزى دربياورد كار بكند از جهت نشاط بدن اگر قوى نباشد نشاط ندارد بيمارى و درد دارد كسل است روح را هم كسل مى‏كند شما به هر حال همانطورى كه عرض كردم بدن يكى از شئون روح است يكى از قواى روح است و از آن جهت كه بين روح و جسم پيوند محكمى است و تا وقتى در اين دنيا شخص زنده است تأثير و تأثر متقابل است بين جسم و روح يعنى شما اگر بدنت مريض شد روحت متأثر شد روحت مريض بشود بدنت متأثر مى‏شود دل درد داشته باشى تمام وجودت درد مى‏كند نمى‏گويى دلم درد مى‏كند همه وجودت درد مى‏كند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار اين به خاطر اين است انسان روح دارد روح اين بدن را كلاً يكپارچه كرده هر جاى بدن درد بكند كل شخصيت انسان درد مى‏گيرد تمام وجود انسان اين درد را تحمل مى‏كند متقابلاً روح هم اگر بيمارى داشته باشد در جسم تأثير مى‏گذارد يعنى چه يعنى شما غصه زياد بخوريد زخم معده مى‏گيريد عصبانى زياد بشويد مثلاً اثنى‏عشرتان زخم مى‏شود مشكلات روحى تأثير مى‏گذارد روى جسم ضعيف و بيمار مى‏كند بدن الان ديگر مُد شده هر جا مى‏روى دكتر مى‏گويند عصبى است اين خيلى تأثير دارد لذا بايد به اين جسم خيلى اهميت بدهيم تا مشغله روزگار ما را از كار نياندازد اگر ما از بدنمان غافل بشويم در دراز مدت دچار مشكلات حادى خواهيم شد و در مدت چند سال همه چيز را از دست خواهيم داد زحمت مى‏كشند افراد كار مى‏كنند مثلاً بيست سال تا چهل سالگى مى‏بينى كه بدن افتاد مى‏خواهد بهره‏بردارى كند از زندگى‏اش گرفتار دارو و دكتر و درد و اين چيزها هست در زندگى شهرى هم همين جورى است آمار بيمارى چه جسمى و چه روحى در زندگى شهرى بيشتر هست و هر مقدار جامعه رو به تكنولوژى و صنعت رفته آمار بيمارى‏هاى جسمى و روحى بيشتر بوده اين هواى آلوده اين بدنهايى كه عادت ندارند به كار سنگين اين بدن شل مى‏شود سُست و بى‏حال انواع بيمارى‏ها مثلاً ديسك كمر بيمارى شايع در بين مردم كل جهان همين طور هست اين هواى آلوده اين بدنهايى كه اصلاً عادت ندارند به كار سنگين، شل، سست بى حال انواع بيمارى‏ها، ديسك كمر بيمارى شايع در كل مردم يكى از بيمارى‏هاى شايع ديسك است مشكل كمرى چرا عضلات ضعيف فشار به استخوان مى‏آيد ستون فقرات، ديسك توليد مى‏كند الان خيلى از بيمارى‏ها را پزشكان دارند با ورزش درمان مى‏كنند خيلى از بيمارى‏ها چه بيمارى جسمى چه بيمارى‏هاى روحى برنامه ورزشى مى‏دهد خوب مى‏شود لذا بدن اهميت زيادى دارد صحت الاجسام من اهنعل اقسام در روايت داريم كه صحت و سلامتى بدنها از شيرين‏ترين نعمت‏هاست قدرش را آدم تا زمانى مى‏داند كه مريض است يعنى وقتى سالم است شكر نمى‏گويد حفظ نمى‏كند اين نعمت عظيم را وقتى مريض شد متوجه مى‏شود كه چه چيزى را از دست داده آرزو مى‏كند كه خدايا مرا نجات بده از اين درد ديديد كه همگى گرفتار شديم وقتى مريض مى‏شويم تنها غم‏مان اين است كه سالم بشويم كلاً كارها فلج مى‏شود وقتى انسان مريض است لذا خيلى توجه مى‏طلبد اين جسم چون به هر حال در زندگى شهرى كارى نداريم كه به وسيله آن بدن را قوى نگه داريم خود به خود تعيين مى‏شود نگه داشتن جسم به ورزش لذا بايد به ورزش اهميت زيادى بدهيم همت بايد كرد و اين بدن را قوى نگه داشت اما ورزش هم كه به سراغش مى‏رويم آفاتى دارد ما ورزش را براى سلامت جسممان مى‏كنيم اما بعضى‏ها مى‏روند سراغ ورزش كه جسم را سالم كنند جسم را سالم مى‏كنند ولى روح را خراب مى‏كنند در حرص و جوش‏هاى مسابقات امور خيالى و وهمى ما مى‏رويم در مسابقات مى‏بينيم طرف تا مرز خودكشى هم مى‏رود يا به خاطر ورزش و بردن از مرز اخلاق خارج مى‏شود ببين ما بنا نيست كه ورزش بكنيم به هر قيمت ما فقط ورزش مى‏كنيم به جهت حفظ سلامت جسميمان بهداشت روانى‏مان را حفظ مى‏كنيم اما اگر بنا باشد ورزش بيايد بهداشت روانيمان را از بين ببرد اين ورزشى كه بخواهد دوست داشته باشد نيست ورزش عاقلانه‏اى نيست كه ما درش بيافتيم توى حرص و جوش زياد كه به بدنمان آسيب برسانيم و هم اخلاقمان را خراب كنيم عصبانيت‏هايى كه توى ورزش‏ها سراغمان مى‏آيد گران تمام مى‏شود برايمان چه از لحاظ دنيايى و چه از لحاظ آخرتى حالا بد اخلاقى‏ها، فحاشى‏ها، قطع ارتباطات، بدبين شدن به افراد، از بين رفتن وحدت و صفاى بين دوستان همه اينها در همين مسابقات ورزشى الى ماشااللَّه هست بعضى‏ها اصلاً دشمن خوبى عده ديگرى مى‏شوند كارشان به كتك‏كارى و ضرب و شتم مى‏رسد به خاطر مسايل اينجورى اين درست نيست از ما اين را نخواستند اينها يك مشت كارهاى جاهلانه هست كه افراد انجام مى‏دهند يك مشت منيتها، خودخواهى‏ها هست ما اصلاً ورزش را براى چه مى‏خواهيم يك موقع ورزش اصلاً هدف نباشد و خودش اصلاً نشود يك سوژه‏اى كه بيافتد توى يك مسيرى و كارش به انحراف اخلاقى بكشد قديم كه ورزشكارى بود الان ورزش را با مسايل مبتذل خراب كردند آمدند از آن بهره بردارى سياسى مى‏كنند ولى قديم كه جامعه از آن اوايل كه در نظر بگيريد به خصوص ورزشهاى بومى مثل كشتى در آن اخلاق، معرفت، جوانمردى، صبر، گذشت اينها را آموزش مى‏دادند يعنى يك نفر مى‏رفت در گود وارد مى‏شد اما از نظر دينى پيوندش با على‏عليه السلام با خدا نماز اول وقت نماز جماعت، توجه به قرآن توجه به پيش‏كسوت، ادب پيرمرد را رعايت كردند توجه به زيردست و ضعفا، حامى مستضعفين بودند ببينيد چه جورى ورزشكار را بار مى‏آوردند مى‏شد يك دنيا ادب مى‏شد پورياى ولى كه داستان معروفى است اين مى‏شود حالا پورياى ولى يك اسوه نشد ما اينجا داشتيم اين برارى بچه‏هايى كه اينجا هستند مى‏شناسند شهيد برارى ايشان اخوى حاج مصطفى برايمان تعريف مى‏كرد مى‏گفت من برايش كفش و دوبنده خريدم فرستادم او را ورزش خوب پيشرفت كرد در كشتى بعد يك كشتى خيلى مهمى بود در سطح كشور بود افتاد با يك نفر چند تا از اين قوى‏ها او زده بود بعد تا فينال رسيد در مرحله فينال خيلى زود شكست خورد مى‏گفت من خيلى عصبانى شدم از دستش كه چرا شكست خورده بعد مى‏گفت حريفش هم اصلاً حريفى نبوده عددى نبوده به قول معروف من هم خيلى ناراحت شدم به او گفتم چرا آخر گفتم اين كسى بود كه تو از آن بخورى گفت نه اين هم ننه‏اش آمده بود هم خواهرش ديدم خيلى ننه و خواهرش جلز و ولز مى‏كنند درست نبود خوب اين هم يك پورياى ولى هست مثل همه شهداى ما هيچى كم و كسر از پورياى ولى نداريم ولى اين گمنام است و كسى نمى‏داند مسئله‏اش را همان طورى كه جنازه‏اش سالها نبود خودش هم اين فضايل اخلاقى هم دفن مى‏شود با اينها حالا آن اجتماع نقل كرد و ماند و اين شد پورياى ولى والا هستند جوانمردانى كه درست تربيت شدند و از ورزش خوب استفاده مى‏كنند پس دقت بكنيد اگر ما صحبت از ورزش هم مى‏كنيم خيلى لازم است و عرض دارم مى‏كنم با همين تعبير كه جزء لاينفك زندگى شهرى است و كسى اگر واقعاً در شهر بخواهد زندگى كند اگر بخواهد سعادت جسمانى و روحانى را تأمين كند براى سالهاى آينده بخصوص براى سالهاى پيرى بايد با ورزش سر و كار داشته باشد حتماً و بدنش را توى نگه دارد سيدالشهداعليه السلام مى‏فرمايد بادرو فى مدت الاعمار به صحت الاجسام مبادرت كنيد در تمام مدت عمرتان به اين كه بدنتان را سالم نگه داريد مبادرت كردن يعنى عمل كردن نه اين كه بخواهيد فقط مى‏گويند فلانى به فلان كار مبادرت كرد يعنى آن كار را انجام داد وقتى مى‏فرمايد بادرو يعنى اقدام عملى كنيد براى صحّت جسمتان فى مدت الاعمال در تمام مدت عمرتان يعنى ما به صحت جسمتان در كل طول عمرمان احتياج داريم اين را بايد از همين الان كه جوان هستيم فكر باشيم و وقت بگذاريم برايش در برنامه‏ريزى زندگى ما باشد از لحاظ غذا خوردن و آدابش از نظر ورزش رعايت كنيم در رابطه با جسم، جسم قانون دارد و با قانون نمى‏شود هر طورى برخورد كرد بازتاب دارد شما به كليد نرسى بگويى هر چه دلم خواست مى‏خورم بعد چند روز بعد كليد توانش را از دست مى‏دهد و خدايى ناكرده مسايل ديگر با چشم رفتار بد بكنى و بگويى حالا بى‏خيال بعد مى‏بينى نشان مى‏دهد خودش به صورت انواع بيمارى‏هاى چشمى با معده، استخوان، عضلات رفتار درست نكن ببين چه كار مى‏كند قانون دارد همه و هيچ وقت با قانون نمى‏شود در بيافتى بخصوص قوانين الهى كه تخلف‏ناپذير است بدن قانون دارد رعايتش كرد به خواخى با آن دربيافتى مثلاً مى‏روى در حمام مى‏آيى مستحب است مدتى سربسته باشد به هر حال سرباز نشود در يك فضلى باز خيلى راحت حالا يك وقتى تابستان است شايد مسئله درست نكند اما فصل پاييز و زمستان تا مدتى سر بايد بسته باشد يا لااقل پوشيده باشد توجهى نكنيد ببينيد چقدر مشكل‏ساز مى‏شود گوش را ببنديد چقدر حساس هست گوش محل مجراى غذاى روح است آدمى فربه شود از راه گوش يعنى آدميت آدم از راه گوشش است در قرآن اولين عضو را به عنوان اهميت آن گوش است كه مى‏آورد اِنَّ السمع والابصر والفوعا خيلى مهم است خيلى به سلامت گوش اهميت بدهيد پاكيزه نگه داريد نشنويم درست نمى‏توانيم رشد انسانى كنيم بايد بشنويم شنيدن خيلى مهم است مسئله بعد فقط مربوط به جسم هم نيست سلامت روحى ما هم مربوط به اين است اين كه اين ضرب‏المثل را مى‏گويند عقل سالم در بدن سالم است فكر نكنيم يك شعار است بعضى وقت‏ها يك چيزهايى شعار مى‏شود مثل وقت طلاست اما واقعاً براى وقت نمى‏شود قيمت گذاشت وقت يك ساعتش ممكن است هزاران ساعت انسان را بسازد و يا حتى خراب كند يك دفعه حر را نگاه كنيد شما در ته جهنم در يك ساعت تصميم‏گيرى درجات عالى بهشت را طى مى‏كند در يك ساعت وقت را نمى‏شود گفت طلا، طلا چيست وقت را مى‏شود با آن ابديت را خريد خيلى بايد توجه كنيم حالا اينها شعار است اما اين از آن شعارهايى است صحت دارد و درست است كه مُد شده اما درست مُد شده و آن اين است كه عقل سالم در بدن سالم و روح سالم چون اين دو تا تأثير و تأثر دارند چون بدن كه خراب بشود انواع اضطرابها و خستگى‏ها را داريم خلاصه خيلى مهم است مسئله جسم من خودم بيمارى‏هايى داشتم كه در اثر رسيدن به جسم خوب شد حالا ضايعات جنگى بوده يا چيزهاى ديگر بايد به بدن برسيم يا ديدم كسانى را كه مشكلات حاد روحى مى‏داشتند اما وقتى به بدنشان رسيدند آن مشكلات حل شد و خوب شد خيلى به دوستان جوانم سفارش مى‏كنم كه به بدنتان برسيد خوب و ورزش را فراموش نكنيد اما ورزشى كه در آن ناراحتى روحى نباشد حرص و جوش و دعوا و فحاشى نباشد اين را دقت كنيد اين دو نمونه از نعمت‏هاى بدن حالا دو نمونه از عوامل خارجى سعادت مثال بزنيم يكى از آنها داشتن دوست است چقدر مهم است هم در سازندگى روحيه انسان هم در تشويق انسان به كارهاى خير و خوب چو انسان اگر با دوستى هست البته سفارش شده انتخاب دوست را عيار بالا بگيريد يعنى ناخالصى كمتر داشته باشد دوستهاى خوب بگيريد دوست خوب يعنى در روايت داريم دوستى كه در حركت به سمت آخرت انسان را يارى بكند حداقل مانع نباشد حداكثر يارى بكند دوست را بايد دقت كنيد نه هر دوستى دوستى كه انسان را سست و ضعيف كند به درد نمى‏خورد بهترين برادران غضبش در راه خدا به تو بيشتر باشد يعنى چه يعنى معاشرت با او تو را سست نكند تو را بكشاند به سمت سعادت و خوشبختى ابدى هست چاپلوس نباشد كه هى هندوانه زير بغل بگذارد و تو هم مغرور بشوى مثلاً احمق نباشد نمى‏دانم سست دين نباشد انسان نبايد از اينها دوست انتخاب كند دوست بايد دوست آخرتى باشد دوستى كه مبناى دوستى براى آخرت باشد تأثير هم دارد در روايت داريم انسان با دوستانش محشور مى‏شود و اگر مى‏خواهيد افراد را بشناسيد با دوستانش بشناسيد اين خيلى معنى دارد كه انسان با دوستش محشور مى‏شود و اصلاً افراد با سنخيت‏هاى روحى كند هم جنس با هم جنس پرواز، ذره ذره كه اندر اين عرض سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست ناريان مرناريان را طالبند نوريان مرنوريان را جاذبند ناريان جهنمى‏ها سراغ جهنمى‏ها مى‏روند ارازل و اوباش سراغ هم را مى‏گيرند بچه حزب‏اللَّه‏ى‏ها هم دنبال هم‏جنس خودشان مى‏روند با آنها رفيق مى‏شوند مفسدها فاسقان هم از جنس همند فاسق و فاسد نمى‏آيد رفيق حزب‏اللَّه‏ى بگيرد و بالعكس جور درنمى‏آيند روح با هم جور درنمى‏آيد و از دلايلى كه ما اثبات مى‏كنيم روح را اثبات تجرد نفس و روح مى‏كنيم اين است كه غير از جسم است اين است كه افراد در معاشرت‏ها در مورد مسايل جسمانى با هيچ كس رفيق نمى‏شوند بر اساس سنخيت‏هاى روحى با هم رفيق مى‏شوند روح‏ها هست كه افراد را به يكديگر پيوند مى‏دهد و جذب مى‏كند دوست خوب خيلى نعمت خوبى است در روايت داريم كه زياد اين كار را بكنيد در گرفتن برادران دينى زياد بكنيد برادران دينى خودتان را هر چه دوست بيشتر و برادر دينى‏ات بيشتر باشد بهتر است در خيلى جاها كمك مى‏كند هم در دين و هم در دنيا كمك مى‏كند خيلى فشرده عرض كنم هم در دنيا و هم در دين كمك انسان است و كمتر كسى است كه به اهميت اين پى نبرد همه مى‏فهمند اين را و كمتر كسى است كه براى خودش دوست پيدا نكرده و دوستى نداشته باشد اصلاً كمتر كسى است كه بدون دوست بتواند سر كند اصلاً لذا پدر داشته باشد مادر، همسر، برادر هيچ كس جاى دوست را نمى‏گيرد ما در مقام و جاى معاشرت و دوستى نيستيم بحث دوستى خودش يك سلسله بحثى است اما ما فقط در جهت بحث خودمان از اينها ياد مى‏كنيم همسر خوب اين هم از نعمت‏هاى بسيار بزرگ است آنها كه متأهل هستند بيشتر متوجه هستند كه من چه عرض مى‏كنم همسر خوب چه نقش مهمى دارد در روايت چه تعابيرى شده از همسر خوب پيامبر فرمود از سعادت مرد اين است كه يك همسر خوب داشته باشد اين تعبير را كه شهيد مطهرى آورده همسر خود را جزو عوامل سعادت روايت داريم برايش همسرى كه موافق باشد همسرى كه مانع نشود فتنه نباشد انسان بكشاند به جهنم نه همسرى كه كمك كند انسان را خيلى اهميت دارد داريم در صدر اسلام كسانى كه همسرانشان آنها را به راه خدا كشاندند و تا بهشت هدايت كردند كسانى كه همسرانشان آنها را به جهنم برده به خاطر همسر ولى واقعاً يار خوبى هست همسر خوب براى دين و دنياى انسان يار بسيار خوبى است مرد هم يك طورى است حالا اين نقطه ضعف را هم بگويم در مردها كه خدا اينجورى قرار داده كه مرد هر مقدار پيروزى در اجتماع را به دست آورد در زندگى شخصى شكست خورده است يعنى آن غلبه دارد يعنى شما خيلى خيلى لذت ببريد پيروز باشيد موفق باشيد وضع زن بد باشد يعنى ناسازگارى و دعوا باشد مرد اصلاً احساس مى‏كند كه هيچ موفقيتى نداشته برعكس هر مقدار شكست داشته باشد بيرون بيايد در خانه زن موافق و خوش اخلاق و متدين و مهربانى داشته باشد خيلى راحت‏تر مى‏تواند تحمل كند مشكلات خارجى را يعنى مرد نقطه حساس ضربه‏پذيرى‏اش در خانواده است لطمه زياد مى‏خورد اگر اينجا خوب بود خيلى مقاومت مى‏دهد به انسان توان مى‏دهد در موقعيت‏هاى اجتماعى اما اگر اينجا خراب بود هر مقدار پيروزى اجتماعى هم به دست مى‏آورد اينجا كه خراب باشد تأثير منفى در سود مى‏گذارد لذا خيلى سفارش شده در انتخاب همسر حالا همين جورى ديديم و انتخاب كرديم و با هم برخورد كرديم و خوشحال آمد از هم اينها بى‏عقلى‏هاى خيلى بزرگى است اينها ديوانگى است در اثر يك تصادف در ماشين يا خيابان همديگر را ديديم در دانشگاه ديدم فلانى را يكى آمده بود مى‏گفت من فلانى را مى‏خواهم يك آقايى بچه خوب و نماز خوانى بود بعد اين خانم براى ازدواج شرط گذاشته بود گفت گفته كه من بايد مانتويى بشوم چادر سر نمى‏كنم و ثانياً نوار موسيقى هم گوش مى‏كنم حالا چه كار كنم من هم خيلى خوشم مى‏آيد از آن مى‏گفتم حالا اين عتيقه را از كجا گير آوردى تو، گفت بى‏كار بوديم گفتيم يك شماره‏اى را بگيريم اين برداشت هيچى يك مقدار گپ زديم خلاصه قرار ملاقات و خلاصه گفتم مهريه‏اش دين تو است مهريه‏اش خيلى سنگين است اين خانم آخرت و ابديت را از تو مى‏خواهد بگيرد اين خيلى مهريه سنگينى دارد اصلاً نمى‏صرفد آدم در اين قضيه چون با آخرتش سر و كار دارد خيلى بايد دقت كند عواملى كه بايد دخالت بدهد در انتخاب همسر و گزينش او اهميت دارد به اين معيار كه خيلى‏ها در جامعه مرسوم است يا در اين فيلم‏ها شما مى‏بينيد دختر و پسر سر هيچ و پوچ كارشان به طلاق مى‏كشد يك اهانت بزرگ است به شخصيت انسان خيلى از جوانها تحت تأثير همين فيلم‏ها بى‏توجه شدند نسبت به ازدواج چه دختر و چه پسر خيلى اين فيلم‏ها هنوز هم در صدا و سيما معيارشان براى همسر گزينى يك معيار بسيار اشتباه و سست و آبكى بعد جوان هستند تأثير مى‏گذارد روى آنها بعد هم همين جورى باز مى‏آيد با پنج دقيقه آشنايى با يك خوش و بش و با يك خنده با يك اطلاعات ناقص چه دختر و چه پسر دخترها خيلى بى‏تجربگى بيشتر دارند خيلى بدتر از آقايان هستند در انتخاب همسر خيلى كيلويى و بى‏حساب و كتاب آقايان هم خيلى‏هايشان همين‏طور هستند بى‏توجه اصلاً اين فرهنگ هنوز جا نيافتاده در فرهنگ ما كه معيارهاى همسرگزينى چه بايد باشد نعمت ديگر امنيت است كه اگر نباشد هيچ نعمتى به درد نمى‏خورد ديگر مى‏دانيد امنيت يعنى چه مثل آرامشى كه الان ما داريم هيچ ناراحتى و اضطرابى اين كه از اين جا بلند شويم برويم خانه‏مان فردا و يك هفته و حتى يك ماه ديگر هم‏رديف كرديم اين مى‏شود امنيت امنيت درود و صلوات بر بسيجيان كه هشت سال چنان غيور و مردانه جنگيدند كه نگذاشتند اضطراب بيايد پشت جبهه بگذريم اين روزهاى آخر كه اسلحه‏ها رسيده بود به دست دشمن كه چهار نفر هم فهميدند كه جنگ يعنى چه اينها نعمت بزرگى بود خيلى هم بزرگ ولى شما ديگر همين جنگى را سراغ نداريد كه هشت سال بزرگ‏ترين و طولانى‏ترين جنگ تاريخ معاصر هشت سال بى‏خود اينها جنگيدند آقايان اين عقب اصلاً نفهميدند كه در مملكت جنگ است خيلى راحت آنها كه مى‏خواستند فسق و فساد كنند فشارى روى آنها نداشت حتى سربازان آنها هم همين طور من مربى پادگان بودم مى‏دانم ديگر ولى واقعاً اگر جنگ بشود و قرار بشود كه يك همچين نيروهايى نباشند يا جنگ خيلى فراگير بشود اضطراب ببين چه جورى مى‏شود حالا فقط جنگ نيست در كشورهايى كه جنگ است ببينيد چه مصيبتى دارند مگر جوان مى‏تواند برنامه‏ريزى كند جوان نشسته براى خود بافته كه مى‏روم دانشگاه بعد با چه كسى ازدواج مى‏كنم يقه‏اش را مى‏گيرند مى‏برند جبهه دو هفته بعد مى‏بينى دو تا پايش نيست اى بابا چه فكر مى‏كرد چه شد حالا بگذريم از بچه بسيجى‏ها كه خودش مى‏رفت جبهه برادرمان مجيد عباسى چقدر توى بسيج كار كردند بعد از آن كه چقدر جنگيدند سربازى رفتند بعد از آن دوباره داوطلب بسيجى رفتند چشمش را از دست داده بود باز من جبهه در عمليات او را مى‏ديدم چشم مصنوعى گذاشته بود بچه‏هايى با ما به جبهه مى‏آمدند كه پاى مصنوعى داشتند بچه‏هايى مى‏آمدند كه دست نداشتند دست مصنوعى مى‏گذاشتند حتى بچه‏هايى به خط مى‏آمدند كه نابينا بودند از دو چشم آنجا در خط مقدم زحمت مى‏كشيدند و شهيد مى‏شدند بعضى‏هايشان بگذريم از اين فرهنگ كه اين چنين هست خيلى بايد قدر اين فرهنگ را دانست جوان احساس مى‏كرد هيچى را از دست نداده رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله جوانى را ديده بودند در شهر همين طورى حضرت فرمود اين جوان يكى از اعضاى بدنش زودتر از خودش به بهشت مى‏رود سالها گذشت زمان اميرالمؤمنين‏عليه السلام در ركاب حضرت دستش را از دست داد آن موقع متوجه شدند كه حضرت چه فرموده جوان چشم مى‏داد نمى‏گفت چشمم از دست رفت مى‏گفت چشم به دست آوردم تازه چون بيمه كردند اين چشم را زودتر رفت بهشت خانواده شهيدان نمى‏گفتند پسرم از دست رفت مى‏گفتند به دست آوردم تازه رسيد به اوج كمال خودش پسرم اين سرمايه من است بعضى از خانواده شهدا كه پاى صحبتشان مى‏نشينى مى‏گويند اين يكى برايمان خيلى خوب بود رفت اين را به دست آورديم يعنى ذخيره شد براى ما يعنى آن چهار تاى ديگر كه ماندند اينطورى نيستند حالا چه غوغايى وقتى اينجورى مى‏شود چه غوغايى در شهر مى‏شود شما چند سال هشت سال جنگ كرديد هيچ كس نيامد در خانه‏تان بگويد آقا برو جبهه بگذريم يك عده كه نه دين و نه ناموس سرشان شد نه مملكت نه غيرت هيچى نداشتند كه بخواهند داوطلب بروند جبهه آنها كه نوبت سربازيشان رسيده بود قائم كردند خودشان را هزار جور كلك زدند كه نرفتند جبهه نمى‏دانم كه چه جورى اينها اسم خودشان مرد مى‏گذارند آدم حساب مى‏كنند خودشان را واقعاً خيلى عجيب است كه يك عده داوطلب بروند عده ديگر كه وظيفه‏شان است و مديون هستند و بايد دو سال سربازى را مى‏رفتند نمى‏رفتند و در مى‏رفتند پدرهاى بدتر از خودشان رشوه مى‏دادند كه اينها نروند سربازى يا يك جورى معاف شوند ولى كشورهاى ديگر اينجور نبود صدام چه كار كرد جيبش الشعبه تشكيل داده بود كسى جرأت داشت نرود در جا اكرام مى‏كردند جنگ باشد مثل ايران رفتار كنند هشت سال سوء استفاده از آزادى زياد سوء استفاده امنيتى كه جوآنهاو بچه بسيجى‏ها با فشارى كه روى خودشان آوردند زنهاى شهيد مادران شهيد خود بچه‏ها فشار افتاده بود روى عده مخصوصى هشت سال يك تعدادى از خانواده‏هاى بسيجى، ارتشى و سپاهى‏ها ولى در كشورهاى ديگر روى همه تقسيم مى‏شود يعنى وقتى جنگ شد براى همه جنگ مى‏شود هيچ رئيس جمهورى حاضر نيست همچين كار بكند بچه بسيجى خودش داوطلب بود و فشار صد تا بچه بى غيرت ديگر را تحمل مى‏كرد شوق داشت عشق به خدا داشت ولى در كشورهاى ديگر اينجور نيست آنها هم كه حتى خدمت كردند مى‏بردند مدارس تعطيل، دانشگاه تعطيل، برويد بجنگيد اين ديگر اصلاً مهم نيست و ديگر سرنوشت مهم نيست قدر امنيت را بايد بدانيم فرهنگ ما فرهنگى است كه امنيت مى‏آورد فرهنگ تشيع فرهنگ امنيت‏آور است چون در مملكت دين جوانمردى، مهربانى زياد است برادران خيلى دقت كنيد بين دين با عاطفه رابطه مستقيم است هر مقدار دين زيادتر باشد عاطفه هم زياد است توى زندآنهابرويد ببينيد چقدر نماز شب‏خوان و افراد متدين مى‏بينيد كه توى زندان افرادى غالباً هست كه با دين رابطه‏اى ندارد جرم، جنايت، دزدى، خيانت ايجاد ناامنى مال همين طبقه است هر چقدر روحيه دينى افزايش پيدا كند امنيت توى جامعه بيشتر هست حالا شما برويد در جوامعى كه مى‏گويند به اصطلاح ما متمدن هستيم اروپا را شما در نظر بگيريد ما استادى داشتيم مى‏گفت ما امريكا شبها با اسلحه مى‏آمديم بيرون يعنى اگر شخصى بيرون بيايد نه پدرش نه مادرش نه همسرش اميد نداشتند كه اينها به خانه برمى‏گردند اعتماد ندارند، اميد و آرامش ندارند در مدرسه بچه پنجم ابتدايى اسلحه مى‏كشد و معلم خودش را مى‏كشد نمره بد بدهد معلم...(بقيه تكرار شده)