جلسه 015 - سعادت و شقاوت
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - سعادت و شقاوت

سعادت و شقاوت

بحثمان پيرامون سعادت بود رسيديم به نظريات مختلف درباره خوشبختى و سعادت. عرض كرديم كه بعضى‏ها قائل هستند كه سعادت يك امر موهوم هست و واقعاً همچين چيزى نداريم انسان خوشبخت و سعادتمند باشد بعضى‏ها گفتند كه سعادت عبارت است از يك امر درونى يعنى در درون خودمان بايد به دنبال خوشبختى و سعادت بگرديم نه در بيرون كه كلبيون در درمشان ديوژن را مثال زديم براى برادرها آنها قايل بودند كه خوشبختى و سعادت اين است كه شما از اوامر خارجى كه شما دلبستگى به آنها در انسان اضطراب و افسردگى ايجاد مى‏كند قطع ارتباط بكنيم وقتى شما ارتباطى نداشتى و دلت را بريدى از شق خارجى ديگر حالا هر اتفاقى بيافتد داشته باشى يا نداشته باشى تأثيرى در تو ندارد بايد ببرى توجهى به امور خارجى و دنيايى نكنى نه بهداشت، نه غذا، نه لباس هيچى، گروه ديگرى گفتند كه خير برعكس اين گروه گفتند كه خوشبختى عبارت است از يك امر كاملاً خارجى و اين كه مى‏گويند خوشبختى را در درون جستجو بكنيد اين امر يك امر گزافى بيشتر نيست انسان ارتباط با اشياى خارجى دارد اشياى خارجى در او تأثير دارند و ارتباط دارد با اشياى خارجى نقش دارند در زندگى او و كاملاً امر خوشبختى و سعادت يك امر خارجى است بايد به دنبال سعادت در خارج از وجود خودت بگردى حالا بعضى‏ها مظهرش را چى گذاشتند گفتند كه مظهرش مال است ثروت است بعضى‏ها شهوت جنسى بعضى‏ها شهوات شكمى، بعضى‏ها قدرت، به هر حال بايد در خارج گشت به دنبال سعادت، سعادت در خارج است نه در داخل. آنچه كه هست بيرون بايد بگردى پيدايش بكنى سعادت را با رسيدن به آرزوهاى خارجى و اشياى خارجى و امور خارجى خوشبخت مى‏شويد اين هم كه يك نظريه بود گروه ديگر نظريه متعادل را دارند گفتند كه سعادت نه تنها و صرفاً يك امر بيرونى است و نه تنها يك امر درونى است بلكه هم از آن جهت كه انسان داراى روح است ارتباط با مسايل روحى او دارد سعادت يك امر درونى است و از آن جهت كه انسان با اشياى خارجى تماس دارد و اشياى خارجى در زندگى و روح او تأثير مى‏گذارند سعادت قسمتى از آن هم مربوط به امور خارجى است يعنى سعادت را هم در درون بايد دنبالش گشت و هم در بيرون. اما مجموع امتيازات بايد جمع شود يعنى از خارج بايد وسايل آماده باشد و هم از درون تا انسان خوشبخت باشد اين هم يك نظريه ارسطو هم يك نظريه داده كه نظريه او در واقع همين شق سوم است بعضى از عوامل را ذكر كرده و تقسيم كرده عوامل خوشبختى و سعادت را به چند چيز بعضى‏هايش امور روحى هستند و به سه دسته تقسيم كرده بعضى‏ها امور بدنى هستند يعنى روحى جسمى و بعضى هم امور خارجى يعنى عواملى كه در خوشبختى انسان تأثير دارد سه قسم هستند 1) امور روحى 2) امور بدنى و جسمى 3) امورى كه در خارج هستند مجموع اينها جمع مى‏شوند و سعادت انسان را تأمين مى‏كنند بعد مثالهايى زده مهم ارسطو ايشان فرمودند كه مثال آوردند از امور روحى سه چيز را مثال آوردند يكى حكمت اين كه انسان حكيم باشد و يعنى همان عالم باشد مسايل را بداند جايگاه‏هاى امور را بداند و تشخيص بدهد 1) حكمت 2) عدالت كه انسان عادل باشد در درون خودش روحاً شخصيت عادلى باشد عدل را رعايت بكند و هر چيز را در جايگاه خودش قرار بدهد كه اين است عدل 3) شجاعت انسان شجاع باشد اين سه تا را از عوامل خوشبختى روحى ارسطو شمردند پس چه شد، شد حكمت، عدالت، شجاعت، اين سه تا درباره امور بدنى هم باز به سه چيز قائل هستيم يكى سلامت بدن بايد سالم باشد اگر عليل باشد ضعيف باشد نتواند خودش را نگه دارد و نتواند از خودش در مقابل بيماريها حفاظت بكند سربار ديگران باشد با بدن مريضى كه دارد بتواند كسب روزى بكند و نيازهاى خودش را برطرف سازد خوب شخصيت نيست در رنج است يك سره مى‏فرمايد سلامت يكى از عوامل سعادت است كه در جنبه بدنى هست مطلب بعدى قدرت است كه بدن فقط سالم نباشد بلكه قوت و قدرت داشته باشد و سلامت و قدرت يكى هم زيبايى هست كه از علائم زيبايى بدن و چهره‏هاى انسان يكى از عوامل خوشبختى زيبايى است اين هم سه تا عامل در بدن ارسطو معرفى مى‏كند پس شد عامل روحى، بدنى و عامل سوم عامل خارجى است كه آن هم به سه قسمت تقسيم كرده يعنى در خارج هم علاوه بر اين كه انسان داراى حكمت، عدالت، شجاعت و سلامت و قدرت و زيبايى است بايد در خارج هم سه چيز ديگر داشته باشد از خارج بايد به آن برسد يكى ثروت فقر نداشته باشد محتاج ديگران نباشد براى نان شبش جلوى ديگران دست دراز نكند ثروت داشته باشد بتواند اراده كرد هر كارى را با پولش و ثروتش بتواند انجام بدهد فقير و تنگدست نباشد در مضيقه و تنگدستى نباشد بعدى مقام است در اجتماع رتبه‏اى احراز كرده باشد و ترس و زير دست و ذليل نباش و سوم داراى فاميل باشد يعنى چه يعنى تنها نباشد چون آن موقع هم در قديم اينجورى بود در قديم غير از الان بود قديم اگر پسر يا پسرهايى نداشت برايش خيلى سخت بود چه بسا ازدواج مى‏كرد مثلاً چند تا دختر خدا به آن مى‏داد در زمان جاهليت كه اصلاً دخترها را زنده به گور مى‏كردند اصلاً آدم نمى‏دانستند فقط پسر را آدم مى‏دانستند دختر كه بود همانجا زنده زنده در خاك مى‏كردند در قبر و خاك مى‏ريختند روى سرش حالا يك مقدار كه وضع متعادل‏تر شد يا آن كه دختر داشت يا بهرحال از زنش صاحب پسر نمى‏شد ازدواجهاى مكرر مى‏كردند كه به نحوى صاحب پسر بشوند كه از خودشان كسى بماند حتى پسرهاى متعدد به هر در قديم فرزند فقط جنبه عاطفى نداشت در قديم فرزند جنبه اقتصادى و هم جنبه سياسى و نظامى داشت يعنى پسرهاى زياد هم به كمك خانواده بودند در امور اقتصادى در زمين كشاورزى، دامدارى و كارهاى ديگر و در موقع جنگها و حوادت پسرها رزمنده بودند جنگ مى‏كردند كمك مى‏كردند و بودن پسر خيلى مهم بود براى افراد لذا داشتن فاميل به همين ديد نگاه مى‏شد كه در مواقع خطر بشود از فاميل استفاده كرد قوم و قبيله و عشيره و اينها استفاده بكند از آن، خود نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله يكى از عواملى كه باعث مى‏شد كه قريش نتوانند خيلى اذيت كنند حضرت را يعنى دعوتشان را در نطفه نتوانند خفه كنند اين بود كه حضرت داراى قبيله و عشيره بود و پشتيبانى مى‏شد يعنى شخصيتهاى با نفوذى بودند كه از حضرت پشتيبانى مى‏كردند حمزه سيدالشهدا بود ابوطالب بود اينها به هر حال شخصيتهايى بودند كه دفاع مى‏كردند و بقيه هم حساب مى‏بردند ازشان بودند فاميل و كسى كه بيايد در مواقع خطر كمك بكنند خيلى مهم است الان هم مهم است الان هم شما تا مى‏توانيد ارتباطاتتان را صلح ارحامتان را زياد كنيد با فاميل ارتباط برقرار بكنيد حتى نه فقط فاميل دوستانتان را زياد كنيد فرمود كه تا مى‏توانيد برادر بگيريد در راه خدا فقط به اين شرط يعنى دوست بگيريد دوست الهى در راه دين و آخرت كمكتان باشد كم است انسان هر مقدار دوست اضافه بكند خوب است بر عكس گرايش بعضى از افراد كه به تنهايى رو مى‏آورند از رفت و آمد از ارتباطات خوششان نمى‏آيد و تنها مى‏مانند اينطورى يا اين كه زود مى‏رنجند روحيه لوس و ضعيفى دارند تا دوستشان يك كارى مى‏كند كار به مشاجره و دعوا مى‏كشانند اينها بد است در روايت به ما سفارش شده برادران خودتان را تحمل كنيد از رنجشان از خطاهايشان در برگذريد سوء تفاهم بهشان پيدا نكنيد تا مى‏توانيد خودتان را هم تحمل زياد كنيد و هم خودتان را به تغافل بزنيد كانه نه اين كه ارتباطمان به هم نخورد در روايت داريم از اميرالمؤمنين‏عليه السلام است كه از ضعيف‏ترين افراد كسى است كه نتواند براى خودش دوستى در راه خدا بگيرد و از آن ضعيف‏تر سكى است كه نتواند دوستش را نگه دارد و از دست بدهد اين مسئله خيلى اهميت دارد اوج فشار نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله وقتى كه ابوطالب‏عليه السلام از دنيا مى‏رود و خديجه به عنوان يك حامى از دنيا مى‏رود لذا اين مسئله هنوز هم مؤثر است در بعضى از كشورها مى‏بينيد كه در ضعيف‏ترين كشورها در بزرگترين جنايات يا در بزرگترين تغييرات در تاريخ دخالت مى‏كنند اما اگر كسى نباشد ازشان حمايت بكند چنين جرأتى نمى‏كنند اسراييل را شما نگاه بكنيد بدون حمايت آمريكا نمى‏تواند خيلى از اين كارها را به راحتى بكند راحت بيايد به سوريه و اردن تجاوز بكند فلسطين را اشغال بكند جنوب لبنان را زير فشار قرار بدهد خوب نمى‏تواند چون پشتيبانى مى‏شود از آمريكا اين مسئله پشتيبانى هم در مسئله فردى مسئله مهمى است هم در سطح اجتماعى و سياسى مسئله مهمى است كويت يك كشورى است كه عراق بيست و چهار ساعته اشغالشان كرد يا چهل و هشت ساعته در همين موقع يك كشور را گرفت به عنوان يكى از استانهاى خودش و گفت اين استان نوزدهم ما است كويت به اين ضعيفى به پشتيبانى از عراق كركرى براى عراق مى‏خواند يك موقع براى ايران مى‏خواند عمارات را شما نگاه كنيد عمارات كى جرأت داشت مسئله جزاير سه‏گانه را مطرح بكند كى مطرح كرد زمانى كه آمريكا گفت ما هستيم موشك مى‏آوريم هواپيما مى‏آوريم كشورهاى ديگر گفتند بعد حالا ديديم كه چقدر راحت دارد كركرى مى‏خواند سازمان ملل در هر جا دروغ تهمت عليه ايران بعد حالا مثلاً ادعا مى‏كند به ظلم به دروغ كه اين جزاير مال من خوب اين به چه اتكايى مى‏تواند همچنين كارى بكند به اتكاى آمريكا يا كشورهاى ديگر هم همينطور كوبا مثلاً همين طور يك كشور بسيار ضعيف در مقابل آمريكا ايستاد اما به چه پشتيبانى ايستاد شوروى پشت سرش بود اين مسئله چقدر از نظر فردى و اجتماعى اهميت دارد در اسلام به اين مسئله اهميت داده شده هم گفتند برادرانتان را زياد كنيد و هم گفتند تحملشان كنيد اختلاف و قهر و حرفهاى ناجور و سوء ظن و جدل نكنيد حتى مى‏گويند براى اين كه برادرانتان را زياد نگه داريد شوخى زياد با آنها نكنيد شوخى كردن و وارد حريم يكديگر شدن به اين معناست كه دوستى را مى‏بريد به سمت سقوط )لكل شى‏ء بذر و بذر عداوة المزاج( براى هر چيز تحفى و بذرى است و بذر دشمنى شوخى است افرادى كه راحت به حريم هم وارد مى‏شوند و راحت با هم ندارند و تحقير كنند و تكه مى‏اندازند اينها زودتر روابطشان به هم مى‏خورد اين اهميت دارد كه شما خيلى سفارش شده در بحث وحدت و دشمن‏شناسى چند جلسه در اين رابطه صحبت كرديم براى برادران يا مثلاً داريم در دعاى هفته )واعدو و عزنى فى عشيرتى و قومى( خدايا مرا در ميان عشيره و قومم عزيز كن زده نشوند از من يا در دعاى مكارم مى‏خوانيم خدايا اهل كينه اهل دشمنى اهل حسادت اينها حسادتشان را از من برگردان اينها به من حسادت نورزند بغضشان را نسبت به من تبديل به حجت كن اينها نسبت به من بغض نداشته باشند اين مسئله اهميت دارد كه در دعاها خواسته شده )يا ابراهيم وجعل افئدة الناس تهوى عليهم( اى خدايا اين بچه‏هاى من و كسانى كه بعد از اين مى‏آيند دلهاى مردم را متوجه اينها كن مسئله دل متوجه بود طرفدار داشتن باندبازى نه مسئله باندبازى چيز ديگرى است همه اينها در راه حق است اينها خيلى اهميت دارد دفاع از حزب اللَّه دفاع از حق دفاع از ولايت فقيه امام امت‏قدس سره فرمود اگر مردم توى گود نبودند نمى‏توانستند اهداف عاليه‏اش را اجرا كنند موقعى كه مى‏خواستند تبعيدش كنند به او گفتند تو مى‏گويى يار و سرباز كوچه يارى چه سربازى دارى كه مى‏خواهى جلوى شاه و ساواك بايستى بچه‏هاى كوچك همسن و سال ماه‏ها مثلاً سنى نداشتيم زير ده سال حضرت فرمود بود نشان داده بود كه اينها سربازان من هستند ما عملا در قضيه انقلاب و جنگ ديديم كه‏ها بودند زير سى سال اكثر سربازان انقلاب همين بچه بسيجى‏ها غالباً اگر آمار بگيريد زير سى سال ديگر سى و پنج سال هر چه بالاتر بروى كمتر است در زمان امام زمان)عج( همين طور است در روايت داريم ياران امام زمان)عج( همه جوانند و پير در آنها كم به اندازه نمك با غذا يعنى پير در آنها كم است ياران مهدى)عج( همه كمند براى اين مسئله اهميت دارد جناب ارسطو فرمودند كه فاميل هم جز عومل خارجى سعادت هست پس چند تا سه عامل عامل روحى شامل حكمت، عدالت و شجاعت عامل بدنى سلامت قدرت و زيبايى عامل خارجى ثروت، مقام فاميل اينها را دقت كنيد مرحوم استاد رحمة اللَّه عليه فرمودند كه اينها كه ارسطو فرموده كامل نيست عوامل ديگرى هستند كه در سعادت تأثير دارند و بايد آنها را دخيل كرد شايد عواملى باشد كه مهمتر از اينها باشند مثال مى‏آورند از نوع روحى مى‏فرمايد ايمان، ايمان از عوامل سعادت و خوشبختى است و اتفاقاً بنيادى‏ترين عامل سعادت است قرآن وقتى مى‏خواهد در مورد سعادت و خوشبختى انسان صحبت كند مى‏فرمايد »والعصر« قسم مى‏خورد خدا روى آن قسم مى‏خورد كه ايمان اساسى‏ترين عامل خوشبختى است »والعصر ان الانسان لفى خسر« انسانى كه اهل خسران است اهل ضرر است كه نمى‏توانيم بگوييم خوشبخت است »الاالذين آمنوا« مگر اولين شرط را قرآن هميشه اين را آورده ايمان، مگر كسانى كه ايمان آورده‏اند و اصلاً شما بدون حكمت، عدالت، شجاعت سلامت، قدرت، زيبايى، ثروت، مقام، فاميل در مقابل ايمان پشيزى ارزش ندارد اگر ايمان نباشد اينها چه فايده‏اى دارند اگر ايمان نباشد همه اينها عوامل سعادت كه نيست هيچ بلكه عوامل بدبختى و شقاوت انسان هستند هر چقدر ثروت بيشتر از خدا دورتر هر چه فاميل بيشتر قلدرى بيشتر هر مقدار مقام بالاتر ظلم و تعدى به حقوق ديگران بيشتر، زيبايى بيشتر فتنه انگيزى بيشتر، سلامت و قدرت بيشتر آرزوهاى بزرگتر بالار، مى‏گويد حالا سالم هستم وقت دارم دورى از تو، عقب انداختن توبه، مى‏بينى همه‏اش فتنه مى‏شود وقتى ايمان نباشد تمام اينها مى‏شود عامل بدبختى، چه بسيار افرادى كه زيبايى‏شان آنها را به جهنم مى‏كشد چه بسيار افرادى كه سلامتى و قدرت بدنى‏شان آنها را به جهنم مى‏كشد وقتى ضعيف و مريض مى‏شوند دستشان را پيش خدا دراز مى‏كنند اى خدا به دادمان برس، اما تا سالم هستند تا قوى هستند فكر خدا نيستند تا فقيرند فكر خدا نيستند ثروتمند كه مى‏شوند از خدا دور مى‏شوند علم خطرناك است اگر انسان علم را داشت بدون ايمان خطرناك مى‏شود چاقو دست ديوانه، مثل اين كه الان آمريكا تكنولوژى دارند علم دارند ببين چه جنايت‏هايى دارند مى‏كنند »الا الذين آمنوا« مگر كسانى كه ايمان آوردند بدون ايمان چون وقتى ما حركت انسان را ترسيم مى‏كنيم گفتيم يك حركت دارد از دنيا به ابديت و گفتيم رابطه دنيا با ابديت مثل رابطه رحم مادر است با دنيا گفتيم كه انواع تولدها اينجا پيش مى‏آيد عامل اصلى در تولد سالم ايمان است بدون ايمان كسى نمى‏تواند سالم متولد شود ناقص الخلقه متولد مى‏شود قطعاً لذا شرط اساسى در سعادت افراد در ارزش افراد ايمانشان است تقوى بزرگترين ملاك است )ان اكرمكم عنداللَّه اتقاكم( با تقواترين شما نزد خدا گرامى‏ترين شماست نه پولدار نه خوشكل‏ترين هيچ كدام، عالم‏ترين نه، با تقواترين، ايمان، تقوا اينها اصل است لذا در انتخاب دوست شرط گذاشته‏اند كه درست بايد قطعاً شرطش اين است كه مؤمن باشد حق نداريد با كسى كه مؤمن نيست متدين نيست ارتباط برقرار كنيد البته يك موقع است انسان در مقام طبابت است در مقام مربى‏گرى است طبيب كارش با مريض است نمى‏توانيم بگوييم كه تو طبيب هستى سالمى با بدن سر و كار دارى تو با مريض‏ها سر و كار نداشته باش تو برو با دكترها سر و كار داشته باش، طبيب كارش اين است كه با مريض سر و كار داشته باشد و مريض را خوب كند طبيب روحانى هم كارش همين است كه سر بزند به مريض روحى، بپذيرد مريض روحى را مداوا بكند وقت برايش بگذارد، فقط كسانى مى‏توانند ارتباط داشته باشند با اهل گناه با اهل معصيت با منحرفين با بى‏ايمان‏ها با ضعيف الايمانها كه توان تأثيرگذارى و مداوا داشته باشند اگر توان تأثيرگذارى و مداوا نداشته باشند حق ارتباط، معاشرت و دوستى ندارند در همه ارتباطات اين شرط است در ازدواج با تقوا، دختر با تقوا متدين، محجوب، پسر هم همين طور حتى در رساله ما داريم در تحريز داريم كه مستحب است پسرى كه نمازش را به جماعت نمى‏خواند در مسجد به او دختر ندهيد نه اين كه نماز نخواند خيلى از خانواده‏ها متأسفانه اينقدر بى‏سليقه هستند كه كسى كه اهل نماز نيست به او دختر مى‏دهند خوب اين جنايت است در حق دختر و در حق آن بچه‏هايى كه بعداً از اين خانواده مى‏خواهند متولد شوند پدر و مادر نادان چه كار مى‏كنند، حتى نماز خوانش هم نه مى‏فرمايد نمازش را با جماعت در مسجد بخواند اين شايستگى دارد كه شما دخترتان را به او بدهيد اهل مسجد باشد اهل جماعت باشد حضرت فرمود دختران را به افراد باتقوا بدهيد چون اگر از دختران شما خوشش آمد دختران شما خوشبخت مى‏شوند و اگر بدش آمد از دختر شما حداقل مرد باتقوا ظلم نمى‏كند چون تقوا نمى‏گذارد ظلم كند ولو از زنش هم خوشش نيايد اهل ظلم نيست در دوستى‏ها فقط گفته‏اند با كى دوست باشيد كه اهل خداوند است اهل دين و ديانت و ايمان است اين شرط است و بدون ايمان كه بى‏ارزش‏ترين از حيوان هم پايين‏تر مى‏شود، باز مثالهاى خوبى كه زده‏اند تربيت خوب هست تربيت خوب عامل خوشبختى انسان است افراد خوب تربيت شده باشند، خوب تربيت شده باشند يك شاخه‏اش مؤدب بودن به معناى ادب داشتن در برخوردش در كلامش ادب داشته باشد در نشست و برخواستش ادب داشته باشد نسبت به بزرگتر پدر مادر برادر بزرگ ادب داشته باشد نسبت به كوچكترها ادب داشته باشد نسبت به دوستان ادب داشته باشد حرف بد حرف ناجور يك چيزى كه دل برنجاند نزند زمخت نباشد اين يك طرف قضيه است كه از تربيت مى‏گوييم، تربيت شاخه‏هاى زيادى دارد تربيت بشود كه به كسى ظلم نكند تربيت بشود كه زور نگويد رفت در صف ايستاد پول ندهد نفر جلوتر آقا اين را هم براى من بگير اين بى‏تربيتى است تربيت نشده اين شخص كه ظلم مى‏كند كسى كه ظالم است بى‏تربيت است كسى كه نظم را به هم مى‏زند در يك جا اين بى‏تربيت است كسى كه شلوغ مى‏كند يك جايى كه نبايد شلوغ بكند اين بى‏تربيت است كسى كه ادب يك كلاس را رعايت نمى‏كند حرف مى‏زند با بغل دستى‏اش اين بى‏تربيت است كسى كه مى‏خواهد يك جا بنشيند خوخواه است در نشستن اين بى‏تربيت است در روايت امام صادق‏عليه السلام فرمود ده كس را آدم ندانيد يكى از آنها كسانى هستند كه وقتى جا تنگ است چهارزانو مى‏نشينند يعنى باز مى‏نشينند مى‏گويد اين آدم نيست چون جا تنگ است براى همه، فشار دارد به همه مى‏آيد اين مى‏آيد خيلى راحت مى‏نشيند حالا يك كسى مريض است پايش درد مى‏كند غير از آن نمى‏تواند بنشيند كمرش درد مى‏كند يك ناراحتى دارد اين بحث ديگرى دارد يا در مجلس مى‏نشيند و اگر هم نشست اين نشستنش مستلزم اين است كه طور خاصى بنشيند اما آدم سالم مى‏گويد اين خودخواه است خودش را ترجيح مى‏دهد بر ديگران غذا هست خودش را ترجيح مى‏دهد بر ديگران موقعيت رفاه هست خودش را ترجيح مى‏دهد بر ديگران، مى‏گويد اينها آدم نيستند اين تربيت نشده، تربيت خوب فقط ادب نيست بعضى‏ها هستند خيلى مؤدب و اتو كشيده هستند شما برويد اين شركت‏هاى تجارى ببينيد كه چقدر قشنگ حرف مى‏زنند با آدم، خوش آمديد صبح شما بخير لطف كرديد تشريف آورديد خوشحاليم كه از ما خريد مى‏كنيد چقدر خواهش مى‏كنم تمنا مى‏كنم، آنجا كه مى‏روى چاى هم جلويت مى‏گذارند خيلى با احترام بعد موقع فروش مى‏بينى چقدر گوشَت را مى‏برند اصلاً خودت هم نفهميدى از كجا خوردى همچين رنگ مى‏كنند آدم را اصلاً نمى‏فهمد اين يك جانى است يك بى‏تربيت است ولو در كلام ادب را هم رعايت بكند چون احترام به انسانيت نمى‏گذارند شئون انسانى افراد را رعايت نمى‏كنند ظلم مى‏كنند در حق ديگران مثل حقوق بشر آمريكا، كه آى مثلاً در آن گير و دار بوسنى كه مردم گراژده داشتند تكه تكه مى‏شدند زن و بچه و پير و جوان زير آتش بعد اينها يك دانه خرس مانده بود وسط اين درگيرى‏ها يك هواپيما مى‏فرستند مخصوص اين خرس فيلم بردارى هم كرده‏اند كه ما چقدر مراقب حقوق بشر هستيم با چه تجهيزاتى، گروه آتش نشانى بياور و اين خرس را با احترام داخل قفس بگذارند سوار هواپيما كنند و جانش را نجات بدهند كه مبادا جناب خرس چيزيش بشود بعد اين همه زن و بچه مسلمان دارند تكه تكه مى‏شوند زير آتش، تجاوز جنسى بى‏ادبى، جنايت، ظلم به بچه‏ها اين اشكال ندارد از نظر آنها اين حقوق بشر است از نظر آمريكا اين ادب غربى است كه خيلى‏ها هم كشته مرده آن هستند از نظر آنها اشكال ندارد جنگ خليج فارس بود اين همه عراقى اين همه شيعيان جنوب عراق اين همه مردم بدبخت در شهرهاى عراق را اينها با گلوله تكه تكه كردند چقدر خرابى به بار آوردند هيچ كس ناراحت نشد بعد مثلاً يك چاه نفت هم آتش گرفته بود و يك مقدار هم لوله نفت سوراخ شده بود مقدارى نفت آمده بود داخل آب، چهار تا مرغابى مرده بودند هى اين مرغابى‏ها را نشان مى‏دادند كه مثلاً خيلى عراق جنايت‏كار بود ببين به حيوانات ظلم كرده مثلاً چهار تا مرغابى هم مرده‏اند، وقتى مى‏گوييم تربيت صحيح دقت كنيد تربيت خوب يعنى چه اينها هر كدام بحث دارد وقتى راجع به ايمان صحبت مى‏كنيم من توصيه مى‏كنم حتماً دوستان جوانم را حتماً توصيه مى‏كنم آن دو جلد كتاب شهيد دستغيب را مطالعه كنند به نام ايمان حتماً مطالعه كنند بسيار كتاب مؤثر و نورانى و راه گشايى است خيلى كتاب عالى است تربيت خوب اين كتابهايى كه درباره تربيت اسلامى است مطالعه كنند تا بفهمند تربيت يعنى چه اصلاً، هر كدام از اينها بحثى دارد ما بخواهيم راجع به ايمان صحبت كنيم در سال مى‏شود بحث كرد راجع به تربيت بخواهيم بحث كنيم همين طور، دارم خيلى كلى عرض مى‏كنم كه از بحث خوشبختى و سعادت دور نشويم هنر صنعت مثالهايى كه ايشان زده‏اند عواطف رقيق اينها تفسير دارند تفسير دارد انسان با ذوق باشذ با سليقه باشد خيلى وقتها هنر بعضى از بزرگان ما فرمودند هنر در قرب انسان به خداوند تأثير دارد بعضى‏ها آن قدر بى‏سليقه هستند هيچ تمايلى ندارند حتى كم گير مى‏آيد انسانى كه هيچ نوع هنرى را دوست نداشته باشد ولى خوب بعضى‏ها هستند با هنر مخالف‏اند و اين به قول مقام معظم رهبرى مبارزه با هنر مبارزه با خورشيد است و به قول ايشان هر دينى اگر بخواهد بماند بايد با هنر تركيب بشود بدون هنر نمى‏شود اصلاً دين را نگه داشت شما ساختمان‏هاى مساجد ما را نگاه كنيد اگر قرار بود ساختمان مساجد را مثل اينجا مى‏ساختند يك ساختمان قوطى كبريتى بيايد بالا با آجر هيچ علامتى از دين نداشته باشد نمى‏ماند، تاريخ و فرهنگ نمى‏ماند ولى مى‏بينيم مثلاً گلدسته مى‏گذارند برايش گنبد مى‏گذارند كاشى كارى مى‏كنند يك آيه قرآنى بالايش مى‏نويسند درش را به صورت خاصى مى‏سازند توى مسجد را به صورت خاصى مى‏سازند يك طورى كه به هر حال ساختمان و بناى مسجد فرق داشته باشد با خانه و همين‏ها است كه منتقل مى‏كند فرهنگ را، كاش كارهاى مسلمان را در طول تاريخ نگاه كنيد خدا رحمت كند آنهايى كه رفتند و آنهايى كه هستند خداوند توفيق‏شان بدهد زحمت كشيدند و با آميختن دين با هنر دين را نگه داشتند قرآنهايى كه نوشته شده شما دقت كنيد مثلاً خط قرآن خط مخصوص است جلدش را نگاه كنيد زيباترين جلد كتابها جلد قرآنها است طراحى‏ها زحمت‏هايى كه مى‏كشند براى اين است كه بماند بدون هنر نمى‏ماند حالا آجر اينطورى بود فردا گچش مى‏ريزد يك گچ ديگر مى‏گيرند سوابق افتخارات خيلى از چيزها، شما هنر مثلاً اگر آدم معمولى باشد مثلاً بگوييم فرض بفرماييد سيدالشهدا، سيدالشهدا اصلاً ريختن خونش تضمين كرد اسلام را، قطعاً اگر خون سيدالشهدا نبود ما الان اثرى از اسلام نداشتيم خود حضرت سيدالشهدا فرمود كه من الان براى اسلام، )ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوفى خزين( اگر دين محمد نمى‏ماند مگر به قتل من، يعنى چه يعنى اگر من كشته نشوم دين محمد نمى‏ماند اى شمشيرها مرا بگيريد خوب حالا مثلاً حضرت سيدالشهدا مى‏خواست از هنر استفاده نكند از گريه از ندبه از دعا استفاده نكنند آمدند خدمت امام صادق‏عليه السلام حضرت گفت براى ما روضه بخوان بعضى از افراد امروزه آن قدر روشنفكر هستند كه مى‏گويند چرا روضه را اينقدر كِش مى‏دهند مثلاً بگويند السلام عليك يا ابا عبداللَّه بله حضرت اينجورى شد بچه‏اش را گرفت دستش آورد آنجا مثلاً تير زدند به گلويش، اين هيچ احساسى را برنمى‏انگيزد انگار دارى يك گزارش مى‏دهى يا روزنامه مى‏خوانى از اين گزارش‏ها ما خيلى مى‏خوانيم شايد فجيع‏تر از اين هم بخوانيم اما حضرت صادق فرمود نه همانطورى كه خودتان مداحى مى‏كنيد براى ما بخوانيد براى ما به همان نحو مداحى بخوانيد، همانطورى كه الان مداح‏هاى ما دارند مى‏خوانند شعر بسازيد شعر كه اگر نبود )ان من لشعر لحكمة( بعضى از شعرها حكمت هستند سفارش شده در دين مثلاً كه شعرهاى خوب خيلى كمك مى‏كند به دين به اخلاق به تربيت انسان، حافظ شما غزليات حافظ را نگاه كنيد بعضى وقتها ما، خوب ما فهم‏مان ضعيف است از آيات و روايات نمى‏توانيم آنطور استفاده كنيم ضعيف هستيم خيلى بلند است آيات و روايت هر كسى متأثر نمى‏شود ولى شما مى‏بينيد مثلاً يك ذره پايين‏تر مى‏آورى در قالب شعر، تمام وجود انسان را مى‏لرزاند، خوب غزليات حافظ را شما نگاه كنيد وقتى انسان مى‏خواند به وجد مى‏آيد شايد از روضه گريه‏اش نگيرد اما از اشعار حافظ تمام وجود انسان منور مى‏شود مولانا سعدى اينها همه كه زحمت كشيدند دين را با شعرهايشان نگاه داشتند فرهنگ دين فرهنگ اسلام را نگه داشتند هنر خيلى تأثير دارد موسيقى مثلاً در جاى خودش نوا تأثير دارد موسيقى قرآن را شما ببينيد با چه موسيقى مى‏توانيد عوضش كنيد، بعضى از جوانها من سراغ دارم در مجلس خودمان هر كسى مى‏خواهد امتحان كند يك مدت انس مى‏گيرند با قرآن يعنى مى‏شنوند صوت را ديگر نمى‏توانند نشنوند دلتنگ مى‏شوند يك موقع مى‏بينند احساس كسالت خستگى بى‏حالى مى‏كنند خودش شده قرآن را باز كند بعضى وقتها خط قرآن آرامش مى‏دهد نوار قرآن آرامش مى‏دهد اين كه رهبر انقلاب اين قدر اهميت مى‏دهد به قرآن، حالا آن بحث ديگرى است قرآن جاى خودش، بطن قرآن و محتواى قرآن، ولى اين بايد بماند اصلاً طرف مى‏بينى اصلاً كسل هست خسته است به دوستش مى‏گويد خواهش مى‏كنم لطف كنيد براى من قرآن بخوانيد چقدر آرامش چقدر لذت چقدر نورانيت بهجت و سرور دارد روح انسان مى‏شود نواى قرائت‏هاى مختلف قرآن، چقدر عالى است سرودهايى كه ما در طول جنگ با آنها انس داشتيم اشعارى كه الان مداحان استفاده مى‏كنند براى حفظ دين علما فرموده‏اند )ثلاث يذهبن عن قلب الحسن الماء والحفنراء والصوت الحسن( سه چيز است كه غم را از بين مى‏برد آب، سبزه و صداى خوش، آب مثلاً اينجا آبنما در ميادين مى‏گذارند نگوييم اين اسراف است اين تأثير دارد در روان، نگاه به آب تأثير دارد مؤثر است نگاه به آب در تغيير روحيه در سلامتى روح، همچنين سلامتى جسمى استفاده از آب و نگاه كردن به آن، از سبزه از درخت بى‏ذوق نبايد باشد محروم كنيم خودمان را، صداى خوب صدايى كه به گناه نبرد ما را به فساد نكشاند ما را اين ترانه‏هايى كه زمان شاه بود همه‏اش تحريك شهوت و تحريك غم و غصه و از اين چيزها بود يك جوان را چنان غمزده مى‏كرد با يك ترانه، بعضى وقتها ديوانه مى‏كردند افراد در اينها مبتذل است نوارهاى بسيار زيبايى داريم كه اگر انسان عرضه داشته باشد از آنها استفاده كند نزديك مى‏كند انسان را به خدا، شما كسل باشى براى نماز خواندن اگر بتوانى از يك نواى خوب استفاده كنى چقدر انرژى در شما ايجاد مى‏شود براى نماز، نبايد بى‏ذوق بود مى‏گويند يك بنده خدايى خيلى دوست داشت در مدحش شعر بگويند بعد به يك شاعرى گفت تو در مدح من شعر بگو، براى اين كه شاعر هم طبعش گل بكند آورد اين شاعر را در باغ خانه‏اش، بلبل بود و آب و سبزه و صداى خوش، همه چيز را براى او فراهم كرد تا او حالت عرفانى پيدا كند شعر بگويد او را خواباند تا صبح كه اين مست بشود صبح در مدح اين طرف شعر بگويد صبح رفت سر زد به او گفت كه الان فكر كرد كه اين ديگر خيلى مست است گفت خوب شب را چه جورى گذراندى به قول معروف كيف اصبحت چه جورى صبح كردى گفت بابا تا صبح بوى گندِ گُل و زر زر بلبل و شر شر آب نگذاشت بخوابيم حالا اين ذوق داشته، اعصابش از صداى بلبل و شر شر آب به هم مى‏خورد حالا بعضى‏ها اينطورى هستند، واقعاً بعضى‏ها همچين ذوقى ندارند از گل استفاده كنند براى اگر يك جا براى ديدن يك نفر گل ببرد مى‏گويد پولش را برداشته حرام كرده گل آورده حالا بعضى‏ها انصافاً مى‏شود بعضى‏ها يك شاخه گل مى‏خرند مثلاً ده هزار تومان خوب اين اسراف است بايد توجه به گل بشود امام‏قدس سره در فرانسه كه بودند شب عيد مسيح مى‏خواستند هديه بدهند حضرت فرمودند اينها به گل علاقه دارند گل بگيريد برايشان حتى اگر انسان نتواند ازطبيعى‏اش استفاده كند مصنوعيش را بگيرد اگر نمى‏تواند پرورش بدهد و از بوى خوشش استفاده كند مثلاً استفاده از عطر بوى خوش چقدر سفارش شده حضرت مى‏فرمايد از دنياى شما سه چيز را انتخاب كردم يكى عطر بوى خوش آن وقت بعضى‏ها اصلاً استفاده نمى‏كنند البته بوى خوش در روانشناسى معرفت نفس مى‏گوييم چه بويى بعضى از بوها شهوت‏انگيز است بايد دقت بكند انسان استفاده نكند نامحرم بوى آن را نفهمد زن براى مرد نبايد استفاده كند زن فقط براى مرد خودش مى‏تواند استفاده كند اين كه مى‏گوييم سوء استفاده نكنيد و اگر مردى عطرى استفاده مى‏كند كه روحيه‏اش را خراب مى‏كند استفاده نبايد نكند گلاب، عطر بوى خودش به هر حال مى‏خواستم درباره هنر عوض كنم هنر اهميت دارد و تأثير دارد بهره‏بردارى از آن خوب است هر مكتبى بيشتر بتواند هنر را به استخدام بگيرد موفق‏تر است در پيشبرد اهداف خودش هر طرز فكرى بيشتر بتواند از هنر استفاده بكند او موفق‏تر است در پيشبرد اهداف صنعت هم همين طور صنعت چقدر در آسايش انسان هست تأثير دارد ما الان صحبت مى‏كنيم صدايمان ضبط مى‏شود اگر مى‏خواستيم شمع بگذاريم اينجا من براى شما چند تا مطلب عرض كنم يك شمع بايد مى‏گذاشتند اينجا تا سو سو بزند تا اين متن را من ببينم اين متن كه چقدر بدخط نوشته شده و ريز الان از بركت نور زياد مى‏توانم الان نگاه كنم ببينم اين چى است ولى اگر شمع بود من بايد هى اين متن را عقب و جلو بياورم تا ببينم چه نوشتم اصلاً كلاس تاريك قلب آدم مى‏گيرد تأثير دارد نور روشنايى ما در روايت داريم روزها قبل از فرا رسيدن تاريكى چراغها را روشن كنيد قبل از تاريكى هوا چراغ را روشن كنيد نور روز را متصل كنيد به نور شب و نگذاريد آن غروب يا تنگى‏ها بگيرد شما را روشن كنيد قبل از اين كه آن تاريكى غلبه كند بر شما و براى اعصاب و روان و دل بهتر است نگوييد حالا اسراف مى‏شود كلى تبعات منفى دارد چه عيبى دارد بعضى از خشك و مقدسها اگر بروند خانه مقدسى قبل از اين كه هوا تاريك بشود چراغها را روشن كند مى‏گويند اين حاج آقا اسراف كرد اسراف اين است كه ما روح خودمان را خراب كنيم اين نيست اصلاً برايش سرعت مثلاً شما اگر مى‏خواستيد با اسب همين برادرانى كه از راه دور آمدند كلاس ما مى‏خواستند يك دانه اسب سوار شوند ظهر بتازند تا امشب برسند به كلاس خوب نمى‏شد ديگر اگر بخواهيم برويم زيارت حضرت امام رضاعليه السلام شش ماه بايد جلوتر راه بيافتى قديم اينطور بود مثلاً مى‏خواستى بروى مكه يك سال جلوتر راه مى‏افتادند كه مى‏خواستند بروند مكه بعضى‏ها جلوتر مى‏مردند اصلاً نمى‏رسيدند به مكه اما اين صنعت است خوب پزشكى نمى‏دانم مكانيك، كامپيوتر مثلاً شما مى‏خواهيد يك كتاب را نگاه كنيد از اول هى ورق بزنيد تا مطلب خودتان را پيدا كنيد در كامپيوتر در عرض چند ثانيه به شما مى‏گويد كه اين مطلب است يا نيست مثلاً جديداً ديسكت كتابى آمده كه تقريباً دو هزار جلد در يك ديسكت داريد دو هزار جلد كتاب خوب حالا ببيند چقدر تأثير دارد صنعت باعث خوشبختى و سعادت است باعث صرفه‏جويى در عمر است باعث آسايش انسان است انسان از بركت صنعت مى‏تواند صرفه‏جويى كند و وقتش را در كارهاى ديگر بگذارد اما اگر از صنعت استفاده نكند نتيجه عكس مى‏دهد مثل هر چيز ديگرى نگوييم اين چه صنعتى است كه مثلاً دود مى‏كند يا با ماشين تند مى‏رويم تصادف مى‏كنيم مى‏ميريم اين بد استفاده كردن انسان شما از طبيعت هم بد استفاده مى‏كرديد همين جورى بود چربى زياد بخورى طبيعى است كه چربى، قند زياد بخورى مشكل دارد ديگر و بيمارى‏هاى مختلف مى‏آورد در هر چيز رعايت متعادل و اعتدال نشود هست صنعت هم يك جور صنعت هم يك چيز بسيار خوبى است اما برخورد بد با صنعت و به قول امروزى‏ها مدرنيزم مشكل‏ساز شده و كار را خراب كرده اين هم از صنعت سه تا مثال ديگر هم زده البته مثال زياد زده اما من همان طور كه رد مى‏شوم عرض مى‏كنم.

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته