جلسه 009 - سعادت و شقاوت
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - سعادت و شقاوت

سعادت و شقاوت

بحثمان پيرامون آرزو بود يعنى بحث، بحث سعادت بود و پيرامون آرزو صحبت كرديم كه قرار شده چند روايت پيرامون آرزو برايتان صحبت كنم عرض كرديم كه آرزو موتور حركت انسان است در زندگى و بدون آن انسان حركتى نمى‏تواند بكند نشاطى ندارد و تمام انسانها بر اساس آرزويى حركت مى‏كنند تلاشى را كه در مردم مى‏بينى از صبح كه از خواب بلند مى‏شوند تا شب كه به رخت‏خواب مى‏روند مى‏بينيد بر اساس آرزو است و اين را اگر از مردم بگيريد تلاش و حركت و تلاپو و رشد گرفته مى‏شود از آنها در اين كه آرزو لازمه زندگى بشر است و انسان تمام حركاتش بر اساس عنصر آرزو است شكى نيست يعنى خداوند انسان را آفريده و يك چيز را هميشه در جلوى او قرار داده محبوبى، معشوقى يا معشوقهايى را كه او به عشق رسيدن به آنها تلاش مى‏كند جهان اگر آبادانى دارد آبادانى جهان هم بر اثر آرزو است اگر الان ما از نعمت برق برخوردار هستيم در شب از روشنايى برخوردار هستيم و يا اگر هوا گرم است از كولر استفاده مى‏كنيم اگر سرد است از بخارى استفاده مى‏كنيم و اين همه دستگاه‏ها اين ضبط صوت اين بلندگو و نعمت‏هاى ديگر هواپيما هر نعمت ديگرى كه هست استفاده مى‏كنيم اينها به بركت وجود آرزو باشد پس آرزو نه تنها بد نيست بلكه مفيد و لازمه زندگى بشر است آنچه كه بدتر است اين است كه انسان آرزوهايى داشته باشد كه با شخصيت و هويت اصلى او سازگارى نداشته باشد و عمر و وقت خودش را تلف بكند و مانع كسب سعادت ابدى بشود روى اين حساب آرزو يك شمشير دو دم است كه از سويى مى‏شود آن را با شكست‏ها و ضعف‏ها و از سوى ديگر اگر با احتياط با آن برخورد نشود طرف ديگرش به خود انسان آسيب مى‏زند و اين آسيب چيزى نيست كه در دنيا فقط باشد يا اثرش موقت باشد بلكه اثرش بسيار طولانى است و در آخرت انسان و ابديت انسان هم ظاهر مى‏شود و جلسه گذشته عرض كردم كه دوست داشتن هر چيزى و علاقه داشتن هر چيزى و دل دادن به هر چيزى و آرزو داشتن هر چيزى مجانى براى انسان تمام مى‏شود انسان هر وقت دلش را به يك چيزى مى‏دهد و چيزى را به عنوان يك محبوب مى‏پذيرد و او يك محبوب موقت دارد صرف مى‏كند خرج دارد مى‏كند به همين دلدادگى ولو به معشوق خودش هم نرسد چون دل دادن تمنا ايجاد مى‏كند وقتى كسى دلش را داد به چيزى دلبر خودش را مى‏برد دل را بردن يعنى همه شخصيت‏هاى انسان در دلش است دل كه رفت يعنى همه شخصيت رفت. همه شخصيت كه رفت يعنى از عمر دارد مصرف مى‏شود از عمر كه مصرف شد عمر همانطورى كه قبلاً عرض كرديم دوران جنينى انسان است كه انسان در دوران جنينى وقت محدودى دارد براى اين كه خودش را با يك تولد سالم به جهان آخرت آماده بكند لذا اگر كسى دل داد و دلش رفت و به تبع دلدادگى عمرش مصرف شد عمرى كه بايد در جهت كسب روح سالم و تولد سالم به آخرت مصرف بشود در جهت كسب وزر و بال و بيمارى‏هاى روحى مصرف بشود لذا مجانى نيست دلدادگى به هر چيزى انسان اگر بخواهد رشد بكند حق ندارد به چيزى دل بدهد فرض بفرماييد يك دانش‏آموز مثلاً سال سوم راهنمايى يا چهارم نظرى هست يا اين كه خودش را براى كنكور آماده مى‏كند يا اين كه در مقاطع مختلف تحصيلى در دانشگاه دارد درس مى‏خواند اين اگر بخواهد اين تحصيلات عاليه را طى بكند حق ندارد از هر چيزى خوشش بيايد به هر چيزى نمى‏تواند دل ببندد آنطور كه همه مى‏روند سراغ محبوبها و معشوق‏ها آن نمى‏تواند برود خيلى چيزها هم هست كه او خوشش مى‏آيد امّا مجبور است چون مى‏خواهد به آن مدارج عاليه علميه برسد به چشمك‏هايى كه به او مى‏زنند توجه نكند دعوت‏هايى كه مى‏كنند توجه نكند تحريك‏ها و تشويق‏هايى كه مى‏شود توجه نكند خيلى وقت‏ها يك بار يك تشويق باعث مى‏شود انسان سعادتش را از دست بدهد يك باريكلا به انسان باعث مى‏شود انسان سعادتش را از دست بدهد تو يك جا انسان را تحويل مى‏گيرند زياد انسان اگر خونخواه باشد حواسش نباشد كه ابديتى دارد مى‏بيند آنجا كه تحويلش مى‏گيرند چيز خوبى است درش شهرت است درش محبوبيت است لذا وقتش را توى همان كار مى‏گذارد و از كسب سعادت ابدى باز مى‏ماند مثلاً يكجا شرح حال يكى از اين خواننده‏ها را مى‏شنيدم كه خواننده‏هاى زمان شاه مى‏گفت كه من مداح بودم يعنى مداح سيدالشهداعليه السلام اين چه شرفى است مداحى براى سيدالشهدا چقدر عظمت دارد اين كار خيلى مهم است كه انسان اين شايستگى را پيدا كند كه براى سيدالشهدا بخواند خيلى شرف بزرگى است »مَنْ بكا اَوْ بكا« اگر كسى گريه كند يا گريه بياندازد ديگران را »وجبت له الجنة« كم نيست مقام گريه انداختن و مداحى براى سيدالشهدا امّا چهار نفر آدم از خدا بى‏خبر دورش جمع شدند گفتند حالا كه صدايت خوب است بيا و خواننده شو ترانه بخوان مى‏گفت من رفتم و ديگر خواننده شدم آوازه خوان يعنى از مداحى سيدالشهداعليه السلام به كجا كشيده شده يك تشويق نابجا يك باريكلاى نابجا يا مى‏بينى يك نفر استعداد علمى دارد استعداد درسى دارد حالا مثلاً توى دانشكده يا مدرسه از نظر بدنى قوى بوده به آن گفتند باريكلا تو خوب مى‏توانى بپرى خوب مى‏توانى بدوى خوب مى‏توانى شوت بزنى يك وقت مى‏بينى جذب ورزش مى‏شود عمرى مى‏گذارد توى اين كار صبح تا شب توى ميادين ورزشى از بسيارى از كمالات علمى و معنوى خودش را ساقط مى‏كند كه به آن بگويند مثلاً باريكلا تو اول شدى يا دوم شدى مثلاً پاطلايى شدى چه و چى شده يك تشويق بيجا لذا ما هر چه تحويلمان مى‏گيرند خيلى خطرناك است خيلى انسان بايد دقت كند كه هر جا كه تحويلش مى‏گيرند دليلى نيست براى وقت گذاشتن بگويد من اينجا راحت‏تر هستم اين روزها مد شده ديگر مى‏گويند ما راه رشد داريم اينجا امكان رشد است كلمه رشد كلمه كلى است كه بايد تفسير بشود يعنى چه ما امكان رشد داريم بعد هم بقيه كسان ديگر هم كه در عالم خيال سير مى‏كنند در موهومات سير مى‏كنند خودشان عمرشان را باختند و اسير همچين چيزهايى هستند تشويق مى‏كنند دَمِت گرم مى‏گويند هى هندوانه مى‏گذارند زير بغل طرف و بال و پر مى‏دهند بنده خدا ديگر اگر يك موقع هم بخواهد برگردد رويش نمى‏شود مى‏گويد مثلاً استادم روى من خيلى حساب كرده اين فوق العاده خطرناك است اگر كسى ارزش واقعى خودش را نشناسد و به عظمت خودش پى نبرد خيلى جاها خودش را حرام مى‏كند امّا در يك كلمه فرمول كلى‏اش را بيان مى‏كند »انا جعلناها على الارض زينته لها ليبلولهم ايهم احسن عملاً« ما هر چيزى كه روى زمين است چشمك‏زن و جاذب آفريديم زينت آفريديم، زينت چيزى است كه خود به خود جذب مى‏كند كه چى بشود »ليبلوهم ايهم احسن عملاً« كه امتحان كنيم كى بهتر عمل مى‏كند لذا حالا يك جايى انسان را تحويل گرفتند يا يك جايى به قول امروزى‏ها امكان رشد بود درونش بگوييم حالا رشد هست درونش دليل نمى‏شود بعد هم كه ما مى‏رويم درونش مى‏نشينيم توجيهات عقلانى هم مى‏كنيم و مى‏بافيم برايش يا حتّى توجيح شرعى هم مى‏توانيم برايش ببافيم بعد بگوييم اين كار ضرورت دارد با توجه به اوضاع امروزى اينجورى است و حالا واجب است كه عمرم را توى اين قضيه سر كنم به هر حال آنچه كه نتيجه مى‏گيريم اين است كه داشتن آرزو بد نيست و لازمه زندگى است و بدون آن انسان اصلاً حركتى نمى‏تواند بكند لازمه زندگى بشر داشتن آرزو است و آرزو را خداوند در دل انسان قرار داده امّا همان طور كه عرض كردم تيغ دو دم است همانطورى كه با آرزو خيلى با احتياط برخورد بكنيم آرزوها و آمالى كه انسان را از ارزش اصلى خودش ساقط مى‏كنند قابل پيروى نيستند لذا همه برخورد تند را داريم با اين آرزو كه چند روايتش را هم جلسه قبل عرض كردم خدمتتان براى همين است كه خيلى افراد همين نصب العينشان كه ما هى بدويم برسيم به اين مرحله بعد ببينيم كه از خودشان درآمدند تنها كسى كه فراموش شده خودش است اين وسط يادش مى‏رود كه مثلاً چى است كى است چه كاره است على‏عليه السلام مى‏فرمايد »ان من ابغض الرجال الى اللَّه تعالى لعبدٌ و كله اللَّه على نفسه جائرا عن قصد السبيل، ساتراً به غير« دليل مبغوضترين افراد در نزد خدا بنده‏اى است كه خداوند او را به خودش واگذار كرده معنى واگذار كردن خدا به خودش را هم عرض كرديم يعنى چه خدا كسى را به خودش واگذار نمى‏كند مگر اين كه انسان قبلاً زمينه‏اش را واگذار كند واگذار كردن خدا او را به خودش يعنى خداوند كارى به او ندارد در زندگى‏اش در اين جلسه هم عرض مى‏كنم در بحث آرزو نقشى خداوند در زندگى او ندارد تصميم‏هايش ميل‏هايش اقداماتش وقت‏گذارى‏هايش بر اساس رضايت خداوند نيست بر اساس آنچه كه لايق شخصيت واقعى است نيست بر اساس اين است كه جامعه چى مى‏پسندد فلان كس چه مى‏پسندد امروز چه چيزى مد است بر اساس اين است معيار خدا نيست در زندگى چه جورى بيشتر مى‏پسندد چگونه بيشتر تحويل مى‏گيرند نقش خداوند در هيچ يك از تصميم‏گيرى‏هاى او ندارد فكر نمى‏كند اينجا با جهنم روبه رو مى‏شويم يا با خدا و بهشت هستم نه اگر سد راهش يك سنگى است كه بايد برش دارد برش مى‏دارد حالا چه به آخرتش لطمه بزند يا نزند هدفش وسيله‏اش را توجيح مى‏كند از راه راست منحرف است و بدون راهنما مسير زندگى‏اش را طى مى‏كند »ان دُعى الى حرص الدنيا عمل و ان دعى الى حرص الاخره كسل« موقع دعوتش مى‏كنند به امور مادى و دنيوى و پر زرق و برق‏دار امور عنوان‏دار مى‏بينى كه عَمِل عمل مى‏كند وقت مى‏گذارد شب‏زنده‏دارى مى‏كند حتّى حاضر است بيدارى بكشد برايش حاضر است فقر و فشار اقتصادى را هم تحمل كند تا به آن خاصه مادى بالاترش برسد »و ان دعى الى حرص الاخره كسل« امّا موقعى كه به متاع آخرت دعوتشان مى‏كنى كسلندى جالند كانه ما عمل واجب عليه مثل اين است كه آن كارهايى را كه دارد انجام مى‏دهد همه اين وقت‏گذارى‏ها مثل يك وحى مُنزل است و واجب شده بر اين از صبح تا شب وقت ندارم كار دارم گرفتارم مشكلات دارم و نمى‏رسم و كانه ما فيه ساقط عنه و مثل اين است كه در كارها كه دارد تنبلى مى‏كند كسالت و سستى مى‏كند اينها ساقط شده ازش و قيامتى نيست و حسابى از اين نمى‏كشند و از اين چيز خاصى را نمى‏خواهد يعنى اصلاً توجه ندارد كه انسان هست و در حركتش به سمت آخرت چيز خاصى را از او مى‏خواهند هر حركتى منجر به تولد سالم نمى‏شود چنانچه هر تولدى سالم نيست هر دوران زايمانى موفق نيست يك آقايى بود آمده بود به من مى‏گفت اين مشكلات را دارم آن مشكلات را دارم به او گفتم اين مشكلاتى كه شما داريد برادر يك مقدار مطالعاتتان كم است شما بايد يك مقدار مطالعات عقيدتى خود را زياد كنيد اين مشكلات حل مى‏شود هم تبعات روحى و هم خانوادگى دارد اين مطالعه كنيد ائمه براى شما واجب كردند كه شما وقتى را براى دينتان بگذاريد واجب شرعى هم كرده نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: اگر ببينم جوانى از جوانان شيعه را كه تفقهى در تحصيل دين نمى‏كند با شمشير او را خواهم زد امام كاظم‏عليه السلام خوب چرا يك همچين تهديد تندى را كرده بايد ياد بگيريم بعد مى‏گويد نه بابا نمى‏رسم گرفتارم كار خيلى زياد است شبها شيف به هم مى‏خورد و فلان نمى‏رسم بعد متوجه شديم كه كنكور شركت كرده توى يك رشته‏اى و قبول هم شده شبانه بايد كلى پول بدهد و كلى راه از شهررى تا دانشگاه شهيد بهشتى برود و درس بخواند چون اسمش ليسانس هست اضافه حقوق هست چنين و چنان است حاضر است وقت بگذارد براى آن وقت داشت امّا براى اين كه مسايل خانواده و همسرش را حل كند و وقتى براى مطالعه و يادگيرى نه آخرت خودش نه وقت نداشت مطالعه كند گفتم چطور شما وقت‏دار شديد شب شبانه بروى آنجا اين همه راه ليسانس بگيرى وقت دارى پول هم حاضرى بدهى امّا وقتى دعوتت بكنند تو را براى آخرتت براى شيرينى زندگى‏ات براى اين كه فردا نسبت به فرزندانت نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود كه هيچ كس خداوند را به بزرگتر از گناه جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمى‏كند خوب تو الان خانواده‏ات اين مشكل را دارند چرا به فكر آگاهى و رشد و معنويت اينها نيستى اينها از تو مى‏خواهند به عنوان مرد خانه الان ندهى قيامت از تو خواهند گرفت جوابى هم ندارى بدهى گذشت و رفت بعد دوباره آمد مشكلاتش را مطرح كرد گفتم شما كه حالا اين وقت را گذاشتى براى دانشگاه انصافاً خداوكيلى هفته‏اى يك روز بگذاريد براى خودتان چند ساعت نصف روز براى اين كارهايتان بگذاريد هر كارى كرديم باز كسالت و تنبلى كرد بعد يك جا جلسه‏اى بود در مورد مسايل روحى مطرح شد مثل هيپنوتيزم مثل احضار روح بحث اينجورى شد بعد داشتم به كس ديگرى مى‏گفتم بله همچين جلساتى هست بنده هم شركت كردم يك همچين كارهايى مى‏شود كرد چنان با ولع آمد سراغ ما كه حد ندارد آقا اين مجالس را معرفى كن من هم مى‏خواهم شركت كنم بابا تو اين وقت‏ها را از كجا مى‏آورى هيپنوتيزم به چه دردت مى‏خورد تلپاتى به چه درد تو مى‏خورد احضار روح به چه درد تو مى‏خورد تو كه وقت نداشتى براى آخرتت نصف روز وقت بگذارى چرا اين قدر وقت‏دار شدى باز مى‏فرمايد »كانه ما بنا فى ساقطٌ عنه« مثل اين كه در كارهايى كه دارد تنبلى مى‏كند كانه اينها اصلاً واجب نيست به آن تنها چيزى كه به او واجب است شكم و زن و شهوت است خانه و نمى‏دانم ماشين و پست و نهايتاً اگر كار علمى هم كند بگويد ما مثلاً شخصيت فرهنگى هستيم چون امروزه الان متأسفانه اينجورى شده لفظ فرهنگ را به كار ببرى يا هر نوع فعاليتى كه با كتاب و دفتر داشته باشى مى‏گويند فرهنگى است تأثير هم مى‏گويند فيلم هم مى‏گويند فرهنگى شما زبان هم بخوانى مى‏گويند فرهنگى نهايتاً ديگر يك دانشگاه آزادى يك پيام نورى يك جا شبانه خودش را مشغول كنند و بگويند ما مثلاً فرهنگى هستيم ما اهل علم هستيم امّا اگر چقدر تحصيل درباره آخرتش دارد چقدر مى‏داند راجع به تربيت و همسر راجع به خودش راجع به همسرش احكام شرعى آقا هيچى اصلاً خيلى گير دارد وضو گير دارد غسل گير دارد خمسش را هنوز نمى‏تواند حساب كند توى زندگى خودش گير دارد بنده خدا »الجهل يفسد المعاد« كدام جهل »يفسد المعاد« كدام نادانى معاد و آخرت انسان را خراب مى‏كند و مقابل اين جهل چه آگاهى و علمى است آرزوهاست كه اينجورى مى‏كند با آدم تمناهاى اين چنينى لذا اين كه در دل را باز كنى هر چه خوشت آمد هر چه جامعه ديكته كرد هر چه پسنديدند مردم هر چه به به و چه چه گفتند وقت گذاشتى برايش بافتى مردم را كردى مرجع تقليد خودت با اين كه سوء حُسن قرآن برايت معرفى مى‏كند »و لكم فى رسول اللَّه اسوة الحسنه« ببينيد پيغمبر به عنوان يك جوان از يك جوان چه مى‏خواهد همان جورى همان كار در جاى جاى زندگى در تمام نقاط زندگى چه دستورى به تو دادند همان كار را بكن جامعه بخصوص جامعه شهرى و جامعه‏اى كه رو به پيشرفت صنعتى باشد و پاى تكنولوژى مطرح باشد چنان انسانها را هول مى‏كند چنان انسانها را عجول مى‏كند كه به هيچ وجه فرصت ندارند كم وقت‏ترين مردم مردم شهرها هستند بخصوص شهرهاى پيشرفته و رو به توسعه هميشه عجله و كار دارند هميشه هولند هيچ وقت يك ترمز نمى‏كنند يا به ديگران نمى‏گويند بابا صبر كنيد چند لحظه بگذاريد آدم باشم و با خودم فكر كنم راجع به خودم هولم نكنيد ديكته نكنيد تلويزيون را خاموش كنيد هولم نكن راديو را هم ببندد بنشيند يك چند لحظه فكر بكند آخر ما چى هستيم كى هستيم بالاخره ارزش ما به چه هست سعادت ما در گرو چيست چگونه بايد زندگى كنيم هول همه هولند همه عجله دارند از صبح تا شب مى‏بينى سرعت، عجله، سرعت عجله بعد بگوييد امام رضاعليه السلام فرموده شيعيان ما حتماً روزى مى‏آيد 50 آيه قرآن بخوانند، 50 آيه قرآن بيست دقيقه! وقت بگذاريم يعنى بيست دقيقه كه مى‏خواهد بگذارد قرآنش را بخواند هزار و يك جور توضيح دارد كه اين 50 آيه قرآن را نخواند خلاصه قرآنى كه قيامت شكايت مى‏كند از انسان قرآن كسانى كه توان تدبر در او را ندارند اين گونه معرفى مى‏كند كه اينها قفل خورده به قلبشان »افلا يتدبرون القرآن اَمْ على قلوب اغفالهم« خوب كتاب قرآن به اين عظمت را قرآن براى كى فرستاده اين خوراك كى هست اين قرآن براى آيت الهى است توى حوزه‏هاى علميه و حجره‏ها يا براى انسان است كتاب الناس است خوب خود ما حالا ببينيم چقدر با قرآن اُنس داريم چقدر مى‏فهميم از آن، اصلاً آيه‏هايش را بلد هستيم قرائت بلد هستيم. چقدر حفظ كرديم چقدر معنى آن را مى‏دانيم. چقدر وقت مى‏گذاريم برايش وقتى مى‏آييم براى اينها وقت بگذاريم نمى‏رسيم آقا بيا بنشين ادبيات عرب را ياد بگير براى آخرت خودت براى اين كه بهتر بتوانى غذا بخورى غذاهاى عالى هست كه تو تا نتوانى زبان آن غذا را به دست آورى تا معده پاكى براى هضم آن غذا پيدا نكنى نمى‏توانى آن غذا را بخورى اين صحيفه سجاديه آن دعاهاى عالى اهل بيت‏عليهم السلام اينها خوراك انسان است قرآن خوراك انسان است ما نمى‏توانيم چون سنخيت نداريم با آن با همش غذاهاى پست مى‏خوريم بعضى وقت‏ها مى‏افتيم به اشغال فورى اصلاً غذاهاى پست هيچى مى‏افتيم به اشغال فورى بعد مى‏بيند كه وقت ندارد همين كسى كه وقت ندارد ادبيات عرب را ياد بگيرد مى‏بيند كه اسم نوشته انگليسى حالا تو انگليسى مى‏خواهى چه كار بعد مثلاً به كارت چه ربطى پيدا مى‏كند براى آينده چه ديدگاهى دارى براى يادگيرى انگليسى مى‏بينى كه معلوم نيست كه چه كاربردى دارد و مى‏خواهد چه كار بكند الان شما بياييد كلاسهاى زبان ما را نگاه بكنيد بچه يك ساله مادرش را بلند مى‏كند صبح بيايد اينجا كلاس انگليسى بنشيند زبان بخواند شش ساله هر جورى شده با پاى لخت و موهاى معلوم و روسرى كج و ماوج به فكر اين نيست فقط كلاس زبانش ترك نشد پول هم مى‏دهد مرتباً بچه را هم مى‏آورد اگر مسافرت هم به تورش بخورد نمى‏روند كه بچه خدايى ناكرده از زبان نيافتد ولى جلسات قرآن كه مى‏گذارى مثلاً بچه را مى‏خواهند بگذارند كلاس قرآن يعنى مى‏بينى يك دفعه سه هفته غيبش زد كجا بودى مسافرت بودم فلان جا بودم بالاخره توى اين سه ماه بچه يكى و نصفى جلسه حاضر شده آمده بقيه‏اش هم هيچى اين ديدگاه ما هست به خودمان ديدگاه‏هاى خودمان به بچه‏هايمان به دنيا باعث مى‏شود اين نوع اعمال هم ظهور پيدا كند از ما اين نقش عمل چند تا روايت عرض مى‏كنم خدمتتان و اين بحث را خاتمه مى‏دهم امشب،... )نوار قطع شد(

از حضرت اميرعليه السلام است »انى محارب عملى و منتظر عجلى« من محارب هستم محارب يعنى جنگ كننده من مى‏جنگم با آرزوهايم و منتظر اجلم هستم دو تا نكته و ظرافت توى كلام كوتاه است يكى اين كه محارب هستم محارب عملى نمى‏گويد من عمل ندارم مى‏گويد محارب عملى به هر حال مى‏خواهد بگويد كه عمل سراغ هر كسى مى‏آيد و هيچ كس از تير عمل مصون نيست فقط بايد با آن جنگيد يعنى راهش نداد توى دل، دل را هر جايى نمى‏شود دل رفتن يعنى تمام شخصيت رفتن يعنى عمر رفتن محارب يعنى مقاومت جنگ يعنى مقاومت، ترس دارد نقشه دارد زخمى شدن دارد يك جا آرزويت است جنگ كنى ضربه هم حتّى مى‏خورى يعنى توى اين قضيه انسان زد و خورد دارد جنگ است ديگر جنگ كه تويش حلوا خير نمى‏كنند محارب عملى يعنى من مى‏جنگم با اين قضيه يعنى اگر بخواهد حال مبارزه نداشته باشى حالا دل را ول كردى به امان خدا مقاومت نكنى در مقابل چيزهايى كه مى‏آيد توى دلت مى‏بردت ديگر ماندنى نيستى و منتظر اجلى اجل را به عنوان پيشانى ذكر مى‏كند حضرت يعنى آنچه كه پشتيبانى مى‏كند از من در مقابل عملم ياد مرگ و انتظار مرگ است به اين بايد فكر بكنى يكى از چيزهايى كه خيلى متعادل مى‏كند انسان توجه به عمر كوتاه توجه به محدوديت عمر عرض كردم انسان در دنيا ماهيت جنين دارد يعنى اولاً بايد خودش را براى يك شرايط زيستى ثابت بعد از مرگ آماده كند كه آن شرايط زيستى روح خاصى را مى‏طلبد اين روح را بايد تحصيل بكند »يوم لا ينفع و لا بنون الا من اتلا به قلب سليم« و آن سلامت روحى است ثانياً وقتش هم محدود است يعنى 1) هدف مشخص بود كه بايد تحصيل بكنيم راهش مشخص امّا وقتش محدود است بايد از اين وقت محدود استفاده كنيم توجه به آن نكته چه كار مى‏كند توجه به آن نكته انسان را آرام مى‏كند باعث مى‏شود يك هوس‏بازى نكند شما داريد مى‏رويد مشهد در بين راه خيلى چيزها ممكن است باغ وحش، شهرستانى، قهوه‏خانه‏اى خيلى چيزهاى زيبا باشد ديدنى امّا مى‏دانى بايد بروى آنجا و وقتت كم است در طول مسير به خيلى چيزها دل نمى‏دهى خيلى چيزهاى جالبى هم هست امّا دل نمى‏دهى چون توجه به استعدادت دارى و محدوديت خودت دارى با هم اگر از توى شهر مى‏رويم هر چلوكبابى هر غذاخورى با هر قيمتى مگر مى‏رويم آنجا چرا نمى‏رويم براى اين كه ارزيابى مى‏كنيم توانمان را ارزيابى مى‏كنيم و مى‏بينيم نمى‏توانيم اينجا با ما سازگارى ندارد من امروز روز اول است بروم اينجا يك غذا بخورم بايد هزار يا هزار و پانصد پياده بشوم همه‏اش من تا آخر برج سه هزار تومان دارم اول برج قرار باشد من بروم يك غذا بخورم هزار و پانصد پياده بشوم نمى‏شود كه همچين رستورانى كسى پا نمى‏گذارد رستورانى كه براى قاشق و چنگالش هم پول مى‏گيرند از آدم پول تزئينات و لباسى كه تن گارسونش است از همه چيز پول مى‏گيرند اينجورى است ديگر كسى آنجا نمى‏رود ما هم مى‏رويم توى مثلاً يكى از همين قهوه‏خانه‏هاى معمولى خيلى ولخرجى بكنيم يك ديزى مى‏خوريم كه الان ديگر غذاى اعيانى شده گوجه تخم مرغى تازه ديزى هم كه مى‏خواهيم بخوريم دو نفرى مى‏خوريم يعنى يك دانه مى‏گيريم دو نفرى مى‏خوريم نمى‏رود آدم اين كار را بكند »العمل حجابُ العجل« آرزو حجاب است براى مرگ يعنى هى مرگ را به تأخير مى‏اندازد آرزو آدم فكر مى‏كند حالا كه آرزو دارد نمى‏ميرد مثلاً يا حالا كه آرزو دارد نبايد بميرد لذا باور هم نمى‏كند لذا هميشه اين مرگ را دير مى‏بيند فكر مى‏كند حالا يك مقدار خيلى بازى خيلى زيادى فرصت دارد حالا آرام آرام يك وقتى را اين ور بازى كند يك دو سه سالى بازى كند يك بار اين معشوق را امتحان كند يك بار آن معشوق را فكر مى‏كند حالا خيلى وقت دارد بعد يك دفعه مى‏بيند كه تمام شد توى صراط خيلى بايد دقت كنيد بهترين راه اين است كه انسان با اين بزرگ‏ها پيرها يك ذره معاشرت داشته باشد خوب است ارزش دارد پاى تجارب و صحبت‏هايشان و درد دلشان بنشيند بگويد بابا تو آرزو مى‏كردى چقدر آرزو داشتى چه آرزوهايى داشتى الان چه فكر مى‏كنى درباره گذشته‏ات هيچ كس نيست حسرت گذشته‏اش را نخورد هر كس مى‏گويد كاش من ده سال جوانتر بودم كاشكى پنج سال ديگر عمر داشتم مى‏دانستم چه كار كنم اگر يك ذره نشاط داشتم مى‏دانستم چه كار كنم اگر يك ذره سلامتى كه پنج سال پيش داشتم الان مى‏دانستم كه چه كار كنم خيلى همه همين را مى‏گويند استثنا هم ندارد اين را خيلى عقب مى‏اندازد چشم عبرت بين انسان را هم كور مى‏كند يعنى مى‏بيند همسايه بغلى‏اش مثل آن بوده و امتيازاتى هم داشته و اتفاقاً بالاتر از آن هم بوده اگر اتفاقاً به فرض يك دانه بچه محصل ديپلمه هستم آن مثلاً دكتر بوده سال آخرش بوده ديگر حسابى خودش را آماده كرده براى آقا دكترى است و پولى و مطبى و حالا ديگر يواش يواش نون در روغن است خيلى برنامه‏هاى ديگرى دارد بعد مى‏بينم كه نه تمام شد آقا دكتر با موتورى چيزى تصادف كرده يك ابديتى يك آرزو ابدى تمام شد انسان براى خودش تا يك ابديت آرزو دارد يك دنيا تمام شد مى‏كندش در خاك شوخى كه نيست كردن در خاك ما حالا داريم يك چيزى مى‏گوييم داريم يك نفر را دفن مى‏كنيم حواسمان باشد كه داريم يك دنيا را دفن مى‏كنيم موجود نامحدود و با آمال و آرزوهاى نامحدود را داريم دفن مى‏كنيم چه بسا آمال و آرزوهايش از ما خيلى بزرگ‏تر و بيشتر بود امّا اين است ديگر دفن كردند و تمام شد و رفت پى كارش اين خيلى مهم است كه توجه بكنيم به اين مسئله اين موعظه به درد پيرمردها نمى‏خورد عمر پيرمرد تمام شده به درد جوان مى‏خورد كه از اول زندگى خودش را تنظيم كند و بداند توى دنيا چه چيزهايى خوب است و بايد به دنبال چه چيزهايى از امور دنيايى برود و براى آخرتش چه چيزهايى بايد ذخيره كند در دنيا چه چيزهايى بد است وقت نبايد برايش بگذارد دقت داشته باشيد به اين مسئله »انَّ المرءَ مشرف على عمله فيقتمهوا« حضور عجلهِ على‏عليه السلام مى‏فرمايد بعضى از افراد مى‏آيند مشرف به آرزويشان مى‏شوند يعنى يك عمر دورخيز كردند نزديك است كه برسد مى‏بيند كه اِ پاره شد مثل اين كه از ته چاه مى‏آمد بالا لب چاه كه مى‏رسد قيچى مى‏خورد مى‏افتد پايين همين طور است در روايت داريم بعضى از اين جهنمى‏ها سالها تلاش مى‏كنند از قعر جهنم خودشان را برسانند به بالاى دره وقتى آن بالاها مى‏رسند مى‏فرمايند ملائكه عذب تنها كارى كه مى‏كنند يك لگد مى‏زنند مى‏رود جاى چند سال پيشش اينطورى است حالا شما مى‏خواهيد سرگذشت بزرگان را مى‏خواهيد مطالعه كنيد برويد ببينيد شاهى كه در مملكت مردخان بوده قبل از آنها چقدر آرزوها داشتند كشورهاى ديگر اين آقاى رئيس جمهور تركيه چه تلاشهايى كرد اگر سيرش را كسى مطالعه كرده باشد خيلى جالب است قضيه زد زد حالا هر كارى كه از دست بيايد رساند خودش را به رياست جمهورى چند ماه نگذشت كه سكته كرد و مُرد تازه براى خودش برنامه‏ها داشت تمام شد اين از همان رئيس جمهورها و پادشاهان كه داريم مى‏بينيم جوانها هم كه زياد داريد مى‏بينيد اينجورى است درس مى‏خواند هشت سال نُه سال بهره‏بردارى تمام مى‏شود شب عروسى روزنامه مى‏خوانى زمستانها بيشتر اين قضيه است لذا شب عروسى عروس و داماد گاز گرفتگى خفه‏شان كرده مردند چقدر براى خودشان برنامه داشتند اين كه آدم يك چيزى را آماده بكند يعنى نترسد از مرگ اگر گفتند آقا يك هفته بيست روز يك سال ديگر مى‏ميرى تزلزلى برايش پيش نيايد مى‏گويد به هر حال كارى بوده تا حالا كرديم ديگر خدايا خلاصه ظاهر و باطن خوب و بد بپذير ديگر »لَوْ ظَهَرَتِ العاجال افتخرت العامال« از على‏عليه السلام: آن موقع كه عجلها ظاهر مى‏شوند آرزوها مفتزح مى‏شوند يعنى همه رنگ مى‏بازند حالا من يك سوال از شما بكنم هر كدام از ما برنامه‏اى براى آينده داريم اگر نگويند فردا، نگويند يك هفته دو هفته ديگر بگويند دو سال ديگر شما مى‏ميرى دو سال ديگر مردى ببين چقدر نظام ارزشى ما زير و رو مى‏شد چقدر كارها را ترك مى‏كنيم فكر كنيد همين دو سال، دو سال هم معلوم نيست ما زندگى كنيم حالا مى‏گوييم دو سال بياييم فكر بكنيم نسبت به اين مسئله ببينيم آيا ما واقعاً به خودمان اين اجازه را مى‏دهيم كه دنبال هر كارى برويم وقت روى هر چيزى بگذاريم از چشممان از گوشمان از استعدادمان همين جورى مصرفش بكنيم حالا هر جورى نمى‏كنيد ديگر يك نفر اگر هست توى اين مجلس به من بگويد آقا اگر من دو سال به پايان عمرم هست هيچ تغييرى در برنامه‏هايم نمى‏دهم اگر حقيقتاً واقعاً كسى هست بگويد افتزاح مى‏شود رنگ مى‏بازد آن آرزوهايى كه ما داريم اين و آن بزرگى خودشان را از دست مى‏دهند معشوقها همه رنگ مى‏بازند خيلى هم بد چيزى است من خودم يك بار خواب ديدم كه مُردم بعد گذاشتنم توى قبر وقتى تشييع كردند حالا بماند گذاشتنم توى قبر آن لحظه كه مى‏گذاشتنم توى قبر چنان درد و حزنى به من روى آرود كه حد ندارد هنوز هم آن ضائقه من تلخ است از آن موضوع و آن چيزى بود كه وقتى گذاشتنم آن تو ديدم كه خيلى ارتباطات بى‏فايده بوده و دارم دست خالى مى‏روم شديد احساس فقر مى‏كردم و اين احساس فقر خيلى رنج مى‏داد من را اگر كسى بخواهد خودش را ببيند نمى‏خواهد خواب ببيند شما چند لحظه توى قبرستان بياييد بنشينيد يا بخوابيد توى قبر بعد ببينيد كه آن چيزهايى كه ما به آن دل بستيم واقعاً باطن خوب و قشنگى ندارد كه هى ما شبها خواب معشوقهايمان را مى‏بينيم و روزها هم به آن فكر مى‏كنيم واقعاً اينجورى نيست بهترين موعظه‏گر است ياد مرگ آنجا مى‏شويم استاد اخلاق نيازى نيست كسى ما را موعظه بكند درس اخلاق همان جا توى قبر چند لحظه بنشين قلم و كاغذ بردار و بنويس راجع به معشوقت بنويس مى‏بينى مى‏شود كتاب اخلاق هيچى از اين بهتر نيست بعد بيا مطالعه كن بعد مى‏فرمايد »اقرب الشى‏ء العجل اَبْعَدُ الشى العمل« نزديك‏ترين چيزها مرگ است و دورترين چيزها آرزو است يك بحث ظريف معنوى است نمى‏دانم برسم بگويم يا نه حالا من يك حديث معنوى بگويم نمى‏دانم چقدر فرصت داريم خيلى هم زيباست بگذاريد براى جلسه ديگر اين حديث را بخوانم خاتمه مى‏دهم به جلسه اين مطلب كه براى جلسه آينده گذاشته مى‏شود اين است كه ارتباط انسان با خداست انسان وقتى خدا را فرامووش مى‏كند و معشوقهاى ديگر را ترجيح مى‏دهد خداوند چگونه برخورد مى‏كند با انسان اين چگونه مى‏شود بگذاريم براى جلسه بعد امّا آخرين روايت »ما اَكالَ عبدٌ العمل الاعصاءَ العَمل« مى‏فرمايد هيچ بنده‏اى آرزوهايش را طول نمى‏دهد مگر اين كه در عمل بدكردار مى‏شود يعنى وقتى معشوقات دور هستند آرزوهايت زياد هستند بحث آرزو اين بود كه اصلاً چه شد ما به اين رسيديم ما داشتيم اين جمله شهيد مطهرى را تفسير مى‏كرديم در بحث سعادت كه مرحوم مطهرى فرموده بود كه بايد سطح آرزو را بالا برد يعنى از طول و عرض آرزو بايد كاست و بر ارتفاع آن بايد افزود بحث اين بود كه كشيده شديم به اين چرا آرزوهايى كه طول و عرضشان زياد هستند انسان را پايين نگه مى‏دارد وقتى ما طول و عرض و دامنه را كم كرديم چه مى‏شود انسان ارتفاع زياد مى‏شود مى‏رود بالا بحث اين بود كه كشيده شديم به اينجا مى‏فرمايد هر وقت بنده‏اى آرزوهايى را طول مى‏دهد يعنى پخش مى‏كند معشوقات زيادى دارد اين بدكردار و بدعمل مى‏شود آلوده مى‏شود گناه مى‏كند اين به هر حال توى ادبيات ما به انحاى مختلف ذكر شده در ضرب‏المثل‏ها درد استانها كه مثلاً فلان تاجرى كه در تجارتش بد عمل مى‏كرد شب خواب ديد كه مرده و قيامت شده و حسابرسى مى‏كنند بعد كه از خواب بلند مى‏شود اصلاح مى‏كند خودش را مى‏رود حلاليت مى‏خواهد چنين و چنان مى‏كند حتّى فيلمى هم بر اساس آن ساختند فيلم توبه نستوح حتماً ديديد يك شب هم ما سال گذشته براى دوستان گذاشتيم اينجا حالا خود ما همين جورى باشيم وقتى هى طولانى هست و ما هى فكر مى‏كنيم كه حالا يك نود سالى هم زنده هستيم توجهى به درستى كارمان نمى‏كنيم به نقش داشتن خدا، حلال و حرام بودن توجه زياد نداريم امّا به محضى كه با يك حادثه يك تلنگر يك اتفاق يا خواب يا هر چيز ديگرى مختصر تنبه و آگاهى حاصل مى‏شود مى‏بينى كه طرف دقت مى‏كند كه حرام باشد اين يا حلال باشد دقيق عمل مى‏كند اين كه ما بى‏خيال و بى‏در و پيكر و كيلويى عمل مى‏كنيم هيچ مراقبه و محاسبه و دقتى نيست در عملمان اين است كه فكر مى‏كنيم كه حالا حالاها هستيم و فرصت هم هست داريم كه يكى از ترفندهاى شيطان لعين و خبيث همين است كه هى به انسان مى‏گويد كه تو فرصت دارى وقت توبه و عبادت دارى وقت استغفار و جبران دارى بگذار حالا بعداً حالا جوانى كارهايت را راست و ريس بكن حيف است حالا همه دارند استفاده مى‏كنند تو عقت نمانى يك دفعه نكردى سرت كلاه مى‏رود بدو ببين همه دارند مى‏دوند عقت نيافتى هى عقب مى‏اندازد يك حديث تكان دهنده و دردناك از نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد »انّ اكثر صياح اهل النار من التسبيح« بيشترين گريه جهنمى‏ها در جهنم صياح از جمله صيحه است صيحه يعنى چه طرف صيحه زد يعنى فرياد داد از ته دل نعره بيشترين صيحه جهنمى‏ها به خاطر معلول امروز و فردا كردنشان در دنيا است يعنى هى امروز و فردا مى‏كردند يك روز ديگر درستش مى‏كنيم فردا حالا يك روز ديگر بگذار اين ترم رد بشود كنكور را هم بدهم فلان چيز هم بشود بعد از عروسى بعد از سربازى بعد از فلان. على‏عليه السلام فرمود: »الاَمَلُ لا غايت لَهُ« امل پايان ندارد ما يك سره اول مى‏آيد سراغمان و ما هى يك سره امروز و فردا مى‏كنيم مى‏گويد بيشترين ناله جهنمى‏ها به خاطر امروز و فردا كردنهايشان است يك دفعه مرگ آمد سراغش يك شعرى است منتسب به حضرت على‏عليه السلام است:

يا من به دنيا الشتغل قد غرهُ طول الاصل

الموت ياتى بقتةً

اى كسى كه به دنيا مشغول هستى و طول آرزوها مشغولت كرده مرگ ناگهانى مى‏رسد و مرگ صندوق عمل است يعنى آنجاست كه معلوم مى‏شود تو چه كردى و چه كاره بودى ما اين طور موعظه را در جوانى به آن احتياج داريم و بايد با آن ارتباط برقرار كنيم ضمن اين كه آرزوهايمان را از دست نمى‏دهيم با دنيا دشمن نمى‏شويم از حالت طبيعى خارج نمى‏شويم در روايت دارم هر كس در كارهاى دنيايى‏اش تنبل و كسل است در كارهاى آخرتيش كِسل‏تر است هيچ وقت دنيا در كارهايى كه واجب شده به شما تنبلى نكنيد توشها درستان، مسكنتان، تحصيلات، ازدواجتان، شغلتان، صنعتتان توى اين قضايا جدى باشيد امّا درست هم برخورد كنيد كوتاهى و تنبلى در امور دنيايى در آخرت تنبل‏تر است امّا توجه بكنيم كه درست هم برويم دنبال دنيا و با آرزوها درست درخورد كنيم توجه به اين مسئله اجل داشته باشيم خيلى مهم است هر مقدار كه مرگ را عقب مى‏اندازيم بدكردارتر، زشت عمل خواهيم كرد توجه بكنيد.

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته