جلسه 003 - سخن‌چینی و عواقب آن
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
9
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - سخن‌چینی و عواقب آن

بحثمان درباره زبان بود. نقش مهم زبان را در تکامل انسانی، رشد و تقرب به خداوند تبارک و تعالی و یا برعکس دور شدن از خداوند تبارک و تعالی و آلودگی انسان و سقوط انسان به درکات جهنم به طور کلی عرض کردیم.

در این جلسه می خواهیم در مورد این صحبت بکنیم که سه بخش از وجود انسان، حفظشان یا آسیبشان، به حفظ یا عدم حفظ زبان بستگی دارد. در واقع همه وجود انسان، یکی حفظ بدنی انسان، انسان اگر زبانش را حفظ بکند تا حدود زیادی از آسیب های بدنی در امان است. بسیاری از آسیب هایی که انسان و تهدیدهایی که انسان شده، تنبیه هایی که شده و می شود، به خاطر زبان درازی است یا بدزبانی است که انجام می دهد و نکته بعد، جان انسان هست، که انسان اگر زبانش را حفظ نکند گاهی وقتها جانش را از دست می دهد و گاهی با زبان خوش، جانش را حفظ می کند و جان دیگران را حفظ می کند. و نکته ی سوم دین انسان است. ابدیت انسان، آخرت انسان، ارتقائش و تحصیلش به حفظ زبان و درست به کار بردن زبان است و نابودی اش به عدم حفظ زبان است. این دو کلمه را خوب دقت کنید که وقتی می گویم ارتقا انسان و رشد آخرتی انسان به حفظ و درست به کار بردن است گاهی وقتها انسان باید سکوت کند، با سکوتش می تواند آخرت خودش را حفظ بکند. و گاهی وقتها با خوب به کار بردن زبان است که می تواند جهنم ها را خاموش بکند و بهشت ایجاد بکند، قرب الی الله ایجاد بکند. انصافاً زبان در بعد برکتی اش، مثل یک سفینه ی فضایی می ماند که ما را با سرعت نور به قرب الی الله می رساند و همان طور می تواند با همان سرعت ما را از خداوند دور بکند. حالا امروز می خواهم این روایات مربوط به حفظ زبان را خدمت عزیزان عرض بکنم. به طور کلی، پیامبر همه جنبه ها را در نظر گرفته، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، «سلامته الانسان فی حفظ اللسان» خوب دقت کنید چهارتا کلمه است حفظش کنید. آهنگین هم است سخت نیست. سلامت انسان در این است که زبانش را حفظ کند. این سلامت، همه سلامت و ابعاد سلامت را می گیرد یعنی سلامت جسمی را می گیرد سلامت جان را می گیرد، سلامت روح را هم می گیرد. پس این که در آخرت می فرماید:« یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» روزی که نه مال و نه فرزندان و نه هیچ چیز دیگری به درد نمی خورد مگر این که انسان با قلب و دل سالم وارد آخرت بشود. این قلب سلیم، سهم عمده اش زبان است. یعنی انسان با زبان است که سلامت قلب به دست می آورد و اگر قلبش مریض است با زبان می تواند اصلاحش بکند. و اگر قلبش سلامت دارد با زبان می تواند به آن آسیب برساند. این خیلی مهم است. لذا این فرمول کلی را پیامبر فرمودند: «سلامته الانسان فی حفظ اللسان».سلامت انسان در حفظ زبانش است. پس اقسام سلامتی را در برمی گیرد. اگر یادتان باشد در آن بحث مربوط به سلول ها و مولکول ها در اردوی اسماءالله هم گفتیم این که شما دو تا پرتقال را نصف بکنید، کلیپش را هم نمایش دادیم این دو پرتقال را در شیشه بگذارید، درش را ببندید، بعد لازم نیست به زبان بیاورید، همین یک برچسب روی هر شیشه بزنید، روی یکی از اینها حرفهای منفی بنویسید، روی یک دانه اش حرف های مثبت و خوب بنویسید نتیجه را ببینید که بعد از یک مدت آن شیشه که رویش حرف های منفی می نویسید پرتقال می گندد، می پوسد، خراب می شود و آن شیشه که پرتقالش روی در شیشه اش حرف های مثبت نوشتید؛ سالم تر می ماند. میتوانید امتحان کنید ما هم امتحان کردیم بارها هم امتحان کردیم این است. حالا گفتن کلمات تیزتر از نوشتن است. آن مراتب را اگر یادتان باشد در بحث اسماءالله گفتیم ما یک وجودهایی داریم وجود کتبی است مثل دعا، شما یک موقع دعا را می نویسید همراه تان دارید. یا روی سنگ است یا روی شیشه ای است یا روی کاغذ است این را همراه خودتان دارید اثر دارد. یک موقع است کلمات را به کار می برید یعنی به زبان می آورید دعایی است که این دعا را میخوانید. تاثیر خاص خودش را دارد اولی وجود کتبی بود دومی وجود لفظی است تا آمدیم به وجودهای مختلف رسیدیم به وجود تصوری و وجود تصدیقی که اوجش بود و از تصدیقی هم بالاتر که مراحل دیگری داشت در ذکر و اسماء اللهی. آن را بحث کردیم فقط دارم می گویم که بدانید وجود چقدر اثر دارد. زبان چقدر موثر است. حالا شما به یک شیشه حرف های رکیک و بد و ناامیدکننده بزن و به یک نصف دیگر پرتقال حرفهای مثبت بزن. باز می بینی همان تاثیر را دارد. یعنی شیشه ای که شما حرف های بد زدید، آن حالت را دارد. بنابراین یک آدمی که بد زبان است جدای از این که دارد به سلول ها ، به مغزش و به ملکولهایش با بد زبانی برای خودش سرطان درست می کند و متوجه نیست. یک کسی که حرفهای رکیک می زند متوجه نیست که دارد آسیبهای عصبی، مغزی، قلبی، استخوانی، پوستی به خودش دارد می زند. این انسان متوجه نیست الفاظ بار دارند نتیجه دارند. الفاظ گفتیم وجود لفظی اثر دارد. مگر می شود یک چیزی وجود داشته باشد و اثر نداشته باشد. بنابراین وجود لفظی تاثیرگذاری است. پدر یک خانواده دائماً کلمات منفی به کار ببرد، مادر یک خانواده دائماً نق می زند، غر می زند، کلمات منفی دارد پدر به بچه ها، به مادر، به خودش، به هر کس توهین می کند یا مادر این طوری است یا کس دیگری بددهنی می کند یا مثلاً تلویزیون پخش می شود، دارد یک سریالی می بینند ماهواره دارد پخش می شود دارد چیزهای رکیک پخش می کند تصویرهای رکیک، کلمات رکیک دارد پخش می شود، این کاملاً فضا را آلوده می کند روح و مغز انسان را، بدن انسان و سلول های انسان را نابود می کند و انسان متوجه نیست که در معرض این نوع آسیب ها قرار دارد. پس وقتی صحبت از حفظ می شود توجه کنیم که مطلق حفظ را می گوییم. هم حفظ بدنی به این معناست که حفظ بدنی دو جور است این که خود حرف های رکیک و کلمات معصیت بار، غیبت، تهمت، فحش، کلماتی که انسان می گوید آزار و سرزنش، متلک، تمسخر، خود جسم انسان را آسیب می رساند به جسم انسان صدمه می زند، و یکی این که وقتی می گوییم حفظ بدن است خیلی وقتها انسان با زبانش حرفی می زند که یک بزرگتر یا یک قدرت مافوق یا حتی یک پایین دستی ممکن است قصد بدن انسان را بکند به انسان حمله بکند و به انسان آسیب بزند. اینها خیلی مهم است وقتی می گوییم حفظ، همه اقسام حفظ را می گوییم. هم قلب را می گیرد، هم بدن را می گیرد، هم دین را می گیرد. خوب باز در جنبه ی مثبتش نگاه کنید: «حفظ اللسان و بذل الاحسان من افضل الفضائل الانسان» این هم از امیرالمومنین است. حفظش هم راحت است. چون این هم آهنگ دارد. خیلی خوب می شود انسان این را یاد بگیرد. حفظ زبان و این که انسان محبتش را بذل کند به دیگران، از بالاترین فضیلت های یک انسان این حفظ زبان است و بذل احسان.

در بحث احسان که این را توضیح دادیم. عزیزان به همان بحث احسان مراجعه کنند. اما این نکته که حفظ زبان از بالاترین فضایل یک انسان است. یک انسان اگر بخواهد رشد بکند، قدرت پیدا بکند، بال دربیاورد، پرواز کند، قرب پیدا بکند، تشبه پیدا بکند، قدرت پیدا بکند، لازم نیست خیلی کارها را انجام بدهد، با همان حفظ زبانش این کارها را انجام می دهد. دقت کنید چقدر جنبه قشنگ است این مسئله. همین، به زبان نیاورد، زبانش را کنترل کند. هر چه آمد مثلاً بیان نکند. راز کسی است، هر چیز ... خلاصه این زبان را حفظ کند. این زبان فشار نیاورد به این که برود ده جا بیان بکند و همین طور بخواهد پخش کند و همین طور بخواهد افشا کند و یک چیز را اشاعه بدهد. این خیلی مهم است همین سکوت، حفظ، زبانش را نگه دارد. همین این انسان را ارتقا می دهد، همین این انسان را بلند می کند، بالا می برد. پس یک موقع است یک کسی می گوید آقا من این همه زحمت کشیدم، این همه کلاس می روم، این همه ذکر می گویم، این همه نماز شب می خوانم، دعا می خوانم، روز ها روزه می گیرم باز می بینم که رشد زیادی نمی کنم. پرحرفی اش زمین می زندش. حرف بد نه، دقت کنید حرف بد نمی گویم، حرف معمولی، همین حرف معمولی، همین پرحرفی، در حرف های معمولی انسان را سنگین می کند. چه برسد حرف بد باشد. غیبت باشد، تهمت باشد، تخریب کسی باشد. آن دیگر خیلی بد است. خیلی وحشتناک است. تخریبش واقعاً وحشتناک است. پیغمبر می فرماید: اگر کسی پشت سر یک مؤمن حرفی بزند و قصدش خراب کردن یک مؤمن باشد از ولایت خدا خارج می شود، به شیطان می دهندش، شیطان هم قبولش نمی کند یعنی شما در نظر بگیرید این آدم چقدر کثیف است. چقدر منفور است که شیطان هم از او اعلام برائت می کند که من همچین آدمی را نمی پذیرد، شیطان هم او را نمی پذیرد، یعنی شما فکر کنید جای این آدم کجاست که در ذهنش یا در دلش قصد خراب کردن کسی را دارد. همین یک چیزی با شوخی یا جدی بگوید و قصدش این باشد که یک مؤمن را کوچک کند یا یک مؤمن را تخریب کند. مؤمنی که «اعظم حرمته من الکعبه» است. یک کسی پشت سر کعبه حرف بزند شما چه کار می کنید؟ کعبه ای که آن همه حرمت دارد نزدیک شدن به آن، آن همه آداب دارد می گوید مؤمن از این هم حرمتش بالاتر است حالا شما نگاه کنید ما اگر درست نگاه کنیم به اطراف مان متوجه می شویم که باید چقدر در حفظ زبان مان تلاش بکنیم. پیامبر می فرماید: اگر شما زیاد حرف نمی زدید، همین نمی خواهد به گناه، «لو لاتکثیر فی کلام» اگر شما زیاد حرف نمی زدید، هر چه که من می دیدم شما می دیدید، هر چه که من می شنیدم شما هم می شنیدید. این ها در مکاشفه چقدر اثر دارد در رشد معنوی چقدر اثر دارد. این که انسان حفظ بکند. در خواب های قشنگ در رویاهای قشنگ، در اتصال ها، در کشف ها، در ارتباطات، در ارتباط با غیب، در ارتباط با خانواده آسمانی، ببینید چقدر تاثیر دارد. حالا تمرین هایش را شما نصف روز انجام بدهید، یک روز ، نه اینکه انسان روزه ی سکوت بگیرد نه، ما در اسلام این را نداریم، ولی یک روز مثلاً بعضی از بزرگان ما 15 سال این تمرین را داشتند، 15 سال همین را داشتند یا بعضی تا آخر عمر این مراتب را حفظ می کردند حالا ما که آن طوری نیستیم. ما عوام هستیم همان در حد خودمان این کار را انجام بدهیم. شما یک نصف روز، زبان تان را نگه دارید. خانم های خانه دار که به غیب خیلی نزدیکند، آقایان را عرض کردم، از بزرگان کسانی که قصد حرکت دارند، قصد رشد دارند، به خانمها شبیه می شوند تا رشد کنند، یعنی آنها هم خانه نشین می شوند، ارتباطات شان را کم می کنند، مثل خانمها، خانه نشین می شوند، در خانه که نشستند. نگاه بکنید خانم هایی که در طول روز از صبح تا شب، یا از صبح تا بعدازظهر یا یک بعد از ظهر تلویزیون روشن نمی کنند کار دیگری نمی کنند، در خانه خودش است و خودش، این موقعی که مغرب می خواهد برود نماز بخواند چقدر تاثیر دارد تا روزی که شلوغ است با این و آن حرف می زند، سر سجاده بعد می رود، نگاه بکند خیلی فرق می کند. آقایان هم همین طور. فرقی نمی کند. یا موقع هایی که انسان یک شب قرار است تنها باشد و کسی پیش او نباشد. وقتی انسان قرار است تنها باشد یک جا کسی پیش او نباشد، دوستان نباشند، ارتباط تلفنی نداشته باشد، تنها باشد فقط، می بینید که آن ارتقاء های بزرگ را ایجاد می کند.

یک بخشی از قدرت و معنویت و نورانیت رزمندگان اسلام این بود که در این هشت سال دفاع مقدس فضاهای این چنینی برایشان زیاد اتفاق می افتاد. که می توانستند بریده ای از بسیاری از مزاحم ها سکوت کنند یک جا ساکت باشند و آن ارتقاها را بیاورند. یکی از ارکان رشد معنوی سکوت است.

صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکری به دوام ناتمامان جهان کند این پنج تمام

یعنی اگر کسانی که می خواهند تمام شوند و کامل بشوند، یعنی از کمال هم بگذرند، به اوج برسند این پنج تا را نیاز دارند، صمت، اولی اش هم سکوت است، جوع یعنی انسان گرسنگی بکشد. گرسنگی معقول، نه منفی. گرسنگی معقول و برنامه دار. سحر یعنی بیداری؛ خلوت، باز مربوط به سکوت است، و ذکری به دوام یعنی انسان دائم ذکر بگوید و زبانش به خوب باز شود، از زبانش کار بکشد با اینها بال در می آورد. نگویید که فلان کس چطوری بال درآورد، چطوری رشد کرد، چطوری ارتقا کرد چطوری جهش کرد، این این کار را می کند. شما چطور دیدید در احوال خانم هایی که شما بروید مثلا این کتاب ریاحین الشریعه را بخوانید از زن هایی که اولیای خدا بودند صاحب کرامات زیاد بودند فرض بفرمایید 20 سال این زن مثلاً سابقه فحشا داشته، خودفروش بوده، بعد یک دفعه که توبه می کند چطوری می تواند 20 سال را جبران بکند آن بیست سال هم نورانی اش بکند و بعد بزند از بسیاری از بزرگان و علما و کسان دیگر جلو بزند خانمی که بیست سال سابقه فحشا داشته یا آقایی که بیست سال سابقه جرم و جنایت و گرفتاری داشته، چطوری یک دفعه توانست این رشد را بکند با این پنج تا انس گرفتند و این یکی از ابزار بسیار مهمش یعنی در این 5 تا همه اش مهمند صمت و سکوت و خلوت. اینها خیلی باعث می شود انسان گذشته را بتواند جبران کند، همه آن چه که از او مرده و نابود شده بازسازی بکند. و جبران کند و بال دربیاورد. پرواز کند و رشد کند از این منجلاب طبیعت به آسمان معنویت و غیب و انس پرواز بکند و جلو برود. این خیلی اهمیت دارد. لذا امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: از بالاترین فضائل انسان است.

خوب، پس اگر کسی دنبال رشد است، دنبال فضیلت است، دنبال ساخته شدن است نگوید خوب چرا من یک استاد خوب دارم، درس دارم می خوانم، تلاش می کنم کارهای عبادی ام را انجام می دهم، نه یک جایی نشتی دارد یک جایی ریزش دارد یک جای خالی دارد، آن پرحرفی است. پرحرفی که حرف، حرف منفی هم نباشد. همین حرف مثبت باشد. حرف معمولی باشد، حرف مباح باشد، در پرحرفی اش هم انسان سقوط می کند. منفی نه. منفی که دیگر وحشتناک است. منفی انسان را تخریب می کند نابود می کند. گفتم به یک جایی انسان را می رساند که شیطان هم انسان را نمی پذیرد. مثل این که یک کلمه ای از دهنش دربیاید و قصد تخریب کسی را داشته باشد و قصد ضایع کردن کسی را داشته باشد که خیلی خطرناک است.

خوب یکی دیگر از خیرات و برکات حفظ زبان می فرماید که این جنبه مثبتش است یعنی هر دو جهت هم دارد از امیرالمومنین:« من حفظ لسانه سترالله عورته» کسی که زبانش را حفظ کند خداوند عیب هایش را می پوشاند. در واقع می خواهد بگوید که زبان، آبروی انسان را می برد. عیب های انسان را به دیگران نشان می دهد. عیب های انسان را به خود انسان و به دیگران می فهماند. کسی که زبانش را حفظ می کند خداوند «ستر الله عورته». این دو جنبه دارد خوب دقت کنید: خیلی لطیف است این روایت یک ظرافتی دارد.

یکی این که زبان نمی گذارد آبرویت برود وقتی حفظ می کنی آبرویت را حفظ می کنی، یا این که نه انسان جایی می تواند حرفی علیه کسی بزند ، و جلوی خودش را می گیرد، نتیجه این می شود که چون پشت سر کسی حرف نمی زند، می گوید نه من چرا باید آبروی کسی را ببرم، چرا باید کسی را ضایع بکنم، سرّ کسی را فاش کنم، چرا باید این کار را بکنم همین که نگه می دارد خدا هم نگه می دارد. خدا هم حفظ میکند. آبرویش را حفظ می کند. یک جاهای که در خطر رسوایی و فاجعه است خداوند حفظش می کند. «من حفظ لسانه اکرم نفسه» فوق العاده است این، خیلی عالی است. می فرماید: هر کس زبانش را حفظ بکند به خودش احترام گذاشته . اکرام کرده است. زبان -چه پرحرفی باشد حرف بد هم نباشد، چه حرف بد باشد- انسان را ضایع می کند انسان را بی قیمت و بی ارزش می کند. در این اختلافاتی که خانوادگی است و عروس و مادرشوهر و خانواده شوهر و داماد و خانواده همسر، اگر یکی از طرفین زبانش را حفظ بکند حالا مادرشوهر دیگر سنی ازش رفته بالا، از چهل رفته بالا دیگر، به راحتی این تغییر نمی کند چهل به بالا سخت است مادر شوهر است دیگر، این طوری عادت کرده فرهنگش این طوری است یا اصلاً در مسیر تحول، خودسازی و رشد نیست، نه کلاسی دارد نه استادی دارد نه مربی، عروس اگر بتواند زبانش را حفظ کند یعنی مقابله نکند، داماد، دو تا دوست اگر بتوانند زبان شان را حفظ بکنند مقابله نکنند جواب ندهند گاهی وقتها می گوید به من فشار آمد نتوانستم نگویم. همچین سوختم، که بگویم، بعد می گویی، که آتش خودت را خاموش بکنی بیشتر خودت و بقیه را آتش می زنی. اما اگر سوختی و هیچ چی نگفتی تمام جهنمت می سوزد و از بین می رود و بهشت جایش در می آید. همه هنر انسان همین است به آن عقلانیت می گویند. زبانت را حفظ کن هیچ چیز نگو، بگذار بقیه هر قضاوتی درباره تو می خواهند بکنند. اما حفظ خیلی می تواند کمک بکند، موضع نگرفتن و حفظ کردن، غر نزدن و نق نزدن و تخلیه نکردن خودت، این طور نباشد که سم و زهر، به ما فشار بیاورد مثل یک مار و حالا بخواهیم یک جا خالی اش بکنیم که این سم خالی بشود و یک دفعه یک چیزی بگوییم. خوب یک دفعه یک چیزی می گویی یک زندگی به هم می خورد. انسان زندگی اش متلاشی می شود، بچه هایش نابود می شوند، جهنم دنیایی دارد جهنم آخرتی هم دارد بخاطر این که نمی تواند زبانش را حفظ بکند. حرف می زند. باز نگاه کنید از وجود مقدس امام صادق علیه السلام:« نجات المؤمن حفظ لسانه» نجات مؤمن در حفظ لسانش است. اینجا چه جنبه پیدا کرد؟ جنبهی معنوی و ایمانی و دینی پیدا کرده. مؤمن یعنی انسان، چون بقیه غیر مؤمن چی هستند؟ قرآن فرمود: فاسقند. «افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً» انسان ها یا مؤمنند یا فاسقند. مؤمن که انسان حقیقی است اگر یک کسی بخواهد انسانیت داشته باشد، باطن انسانی داشته باشد، شکلش شبیه انسان باشد و به صورت انسان محشور بشود باید بتواند زبانش را حفظ بکند. یعنی این کار دارد زبان در عرفان. یک کار در خودسازی، در اخلاق، در معنویت، در همه چیز، حفظ زبان خودش یک قاعده است. آدمی که قادر به حفظ زبانش نیست، هرچقدر هم رشد بکند سقوط می کند. هر چقدر زحمت بکشد؛ زحماتش هدر می رود یعنی هیچ چیز برایش نمی ماند.

یک نکته دیگر بگویم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خیلی مهم است این را دقت کنید، معرکه است این فرمایش پیامبر در انسان شناسی دارد به انسان می گوید هم در جامعه شناسی، هم در روان شناسی، هم در انسان شناسی، هم در همه جا به کار ما می آید:« ما عمل من لم یحفظ لسانه» اصلاً عمل نکرده، کسی که زبانش را حفظ نکند. یعنی زحماتش هدر می رود نماز شب می خواند، با یک کلمه هدر می رود. نه کلمه که مثلاً یک وقت انسان ریا می کند، هدر می رود. این جور نیست که هدر بدهد، معصیت هم کرده، چون ریا کرده، ریاکاری کرده. یا مثلاً سمعه داشته، ریا نداشته یا مثلاً فرض بفرمایید که به گوش کسی برساند یا به رؤیت کسی برساند یک جوری یک کسی بفهماند. کسی نماز شب خوانده بود فردا فشار به او می آید یک جور می خواست بگوید من دیشب نماز شب خواندم بعد این گلویش می گرفت و فشار می آورد یک ذره آب می خورد یک ذره راحت می شد دیگر نمی گفت. بعد دوباره چند دقیقه وسوسه می شد که یک جوری بگوید که من دیشب نماز خواندم بعد آخر نتوانست، بعد گفت این نماز شب چقدر آب می کشد. یعنی بالاخره این طوری است، خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را همیشه این را برای ما می گفت. هر هفته تکرار می کرد برای ما می گفت با مزه هم می گفت با آن که تکراری بود همیشه هم جالب بود می گفت این پسره نماز می خواند بابا داشته جلوی دوست هایش از پسرش تعریف می کرد. پسری دارم خیلی خوب پسرم نمازش می خواند، پسر نمازش را قطع کرد گفت تازه روزه هم هستم. حالا این جوری است دیگر. این که خطرناک است این نه تنها عمل نکرده بلکه یک فساد مرتکب شده. این که عمل بکند انسان به ریا تعریف بکند، به سمعه تعریف بکند، این خطرناک است نه حضرت می گوید کسی که زبانش را حفظ نمی کند مثل این است که عمل نکرده. یک زبان اعمال انسان را نابود میکند. اعمال انسان را از بین می برد کارهای خیر را از بین می برد. یک خانمی می بینی واقعا این اتفاق می افتد، که یک خانمی می بینی چقدر در خانه زحمت می کشد، فداکاری می کند،‌ کار خوب می کند، بعد که همسرش می آید، می بیند با دو تا نیش تمام زحمات این را هدر می دهد، فقط هدر دادن نیست، بلکه آتش زدن است دیگر. این که آدم سم وارد روح همسرش بکند. یا یک آقا این خانمش بنده خدا کلی زحمت کشیده، کلی تلاش کرده به جای این که بیاید ببیند تشکر بکند به زبان بیاورد می بینی اصلاً درست در ذوق طرف می زند. همین یک کلام همسر از دهنش در می آید تمام زحماتش هدر می رود. خوب آدم چرا باید زحمات خودش را هدر بدهد. بخصوص اگر یک کسی آدم مؤمنی باشد، آدم موحدی باشد، شوهرداری اش هم برای خدا باشد. زن داری اش برای خدا باشد. حالا تو فروختی خدا می خرد دیگر. با یک نیش خرابش نکن. با یک نیش، با یک منت گذاشتن با یک سرزنش کردن با یک غر زدن دیگر خرابش نکن. دیگر نابودش نکن، حیف است این زحماتی که کشیدی. خیلی وقتها انسان وسوسه می شود که این کار را بکند. بالاخره در خانه است، مهمانی است، ترددی است با خانواده همسر، مسئله ای پیش می آید. با فامیل مسئله ای پیش می آید، یک دفعه می بینید که یک چیزی می گوید و کار خراب می شود و زحمات هدر می رود آن همه زحمات انسان کار را خراب می کند. می گوید: «ما عمل من لم یحفظ لسانه» اگر یک کسی که زبانش را حفظ نکند، عمل نکرده. پس دقت کنید سوراخ دانی کجاست، کجا ما اعمال مان، نماز شب ها، صدقات، جبهه رفتن ها و گریه کردن ها و عبادت ها و کارهای خیر و راهپیمایی چند صد کیلومتری اربعین و زیارت ائمه و مکه و مدینه همه نابود می شود کجا نابودش می کند؟ زبان نابودش می کند. بعد می بینی من الان چهل سال است، پنجاه سال است مسجد می روم، حسینیه می روم، هیئت می روم، کلاس می روم، استاد می بینم، زیارت می روم، ذکر می گویم، ولی خوب هیچ چیز برایم نمی ماند. دارم تدریس می کنم دارم به بقیه یاد می دهم، ولی هیچ چیز ندارم. خودم که نگاه می کنم می بینم سرتا پایم خراب است سرتاپایم گندیده است.

گرنه با خود مرده داری ای پسر پس چرا گندیده ای پا تا به سر

خدا مرحوم ملااحمد نراقی را رحمت کند ، می گوید: اگر تو با خودت مرده نداری، مرده یعنی دل مرده. دلت مرده است، مرده هم که در روح باشد، مثل مرده ای است که در بدن باشد، مرحوم ملااحمد مثال قشنگی می زند می گوید شما پدرت که خیلی دوستش داری، همسرت که خیلی دوستش داری، می گوید هر دفعه که می آید در آغوشت می گیری، غرق بوسه اش می کنی می گوید همین اگر مرد، همانی که این قدر محبوب بود، این قدر عزیز بود که صد تا بوسه در روز حواله اش می کردی این تا مرد، دیگر برایت بی ارزش می شود، در خانه نگهش هم نمی داری. می گوید اگر نگهش داری گندش همه جای زندگی ات را می گیرد، زود می خواهی از خانه خارجش بکنی تا زیر خاک برود . می گوید: همین طور که این طوری است شما اگر دلت فاسد بشود، هرز بشود، دلت اگر هرز شد یعنی غیر از خدا در دلت آمد ، غیر از ارزش های الهی و انسانی در دلت آمد ماندگار شد، می گندد. وجودت را به آلودگی می کشاند به بوی گند می کشاند. حالا شما همین طور نماز بخوان، فایده ندارد دل هرزه است.

ای یک دله ی صد دله دل یک دله کن، همین طور روزه بگیر، همین طور جبهه برو، همین طور درس بخوان، همین طور درس بده، همین طور مکه برو، همین طور دعا بخوان، همین طور هیئت برو، ولی فایده ندارد چون آنجا توش فاسد است، آنجا یک مرده ای است در این قلب، که این دارد بوی گندش همه زحمات تو را هدر می دهد لذا می گوید گرنه با خود مرده داری ای پسر، پس چرا گندیده ای پا تا به سر. اگر مرده همراهت نیست بعد از 20 سال 30 سال 40 سال اوضاعت این است چرا اوضاع نمازت، اوضاع ذکرت چرا اینطوری است. خوب نگاه کن حتماً یک مرده ای است در وجودت. یک لشی است یک جنازه ای است که این کارهای تو دارد هدر می رود زحمات تو مجاهدت های تو، تلاش های تو دارد هدر می رود. پس آنجایی که انسان می تواند جلوی مرده شدن دل را بگیرد کجاست؟ مهمترین جایی که می شود جلوی مرده شدن دل را گرفت، این که زبانش را حفظ بکند. خیلی حرف بزرگی پیغمبر زده. می گوید اگر می خواهی زحماتت هدر نرود. «ما عَمِلَ» اصلاً عملی ندارد کسی که زبانش را حفظ نکند. خوب آدم مگر خیلی احمق باشد دیوانه باشد که یکسره بدود، کار کند، هزینه کند، تلاش بکند، در مسجد، در هیئت در بسیج، در اجتماع در خانه در همسایه در فامیل. در موسسه خیریه، در هر جای دیگر، هی کار بکند، تلاش بکند برای دیگران برای مردم کارهای خیر انجام بدهد پول جمع کند کار بکند ... زبانش را نتواند حفظ کند همین که زبانش را نتواند حفظ کند، می بینید که فاجعه به بار می آید. «ما عَمِلَ» خیلی دقیق و لطیف است. نگاه کنید طرف مثلاً می گوید که این زن چی کم دارد که شوهرش طلاقش داد؟ زیبایی ندارد؟ دارد. تحصیلات ندارد، موقعیت ندارد، همه چی دارد ولی مرد حالش به هم می خورد از این. و زحمات این زن بعد از سالها اصلا مرد متنفر است به این زن نگاه بکند و فکر بکند می گوید می روم قرض می کنم به خدا ما زیاد داریم هر چه دارم می دهم مهریه اش را هم می دهم فقط نبینمش. صدایش را نشنوم. همین. این زن چه کار کرده که هیچ چیزش دیگر مقبول نیست؟ این مرد این زن به این زیبایی و چیزهایی که الان دارد که دلفریبی دارد به این امتیازات در واقع شخصیتی نه، امتیازات شخصی است اما شخصیتی نیست این زن همه چی دارد. امتیازات شخصی همه چی دارد، چرا این مرد از این زن قدر متنفر است ، هر جور است طلاقش بدهد از دستش راحت شود؟ چون زن چی نداشته؟ شخصیت نداشته. کمالات شخصی عالی است. بارها گفتیم کمالات شخصی مثل هیکل، اندام، قیافه، موقعیت اجتماعی، تحصیلات، ثروت، محبوبیت های دیگر همه بین یک ماه تا 15 ماه بیشتر دوام ندارد. یک ماه هم خیلی تعارف کردم گاهی وقتها دو سه روز است دو سه روزه شخص متنفر می شود از شوهرش، از زنش، چون شخصیت ندارد، شخصیت نداشته باشی یعنی پس این زن چرا منفور شد بعد از این همه سال یک دفعه مرد تصمیم گرفت از این زن، بگذرد؟ یا از بچه هایش بگذرد، بچه هایش بی ادبند، بچه هایش تندند، بچه هایش بی شخصیت اند، خود مرد بالاخره تاثیر داشته ولی بالاخره حال بهم زن است. خود یک پدر مقصر بوده و خود این پدر بچه ای را که خودش تربیت کرده، نمی تواند تحمل کند. خود این مادر بچه ای که خودش تربیت کرده، را نمی تواند تحمل کند ازش متنفر می شود. شخصیت ندارد. درست است خودم در تربیت این بچه مقصر بودم ، ولی خوب الان برایم غیر قابل تحمل است. دیدید بعضی ها بگذار زودتر شوهر کند راحت شوم از دستش، زودتر زن بگیرد راحت شوم از دستش. و برعکس. همیشه این مثال را من می زنم که در طلاق زنها بیشتر آسیب می بینند یا مردها؟ زنها. ولی درخواست های طلاق 70 درصد مال زنهاست. چرا؟ چون مردها هم بی اثر، بی خاصیت شدند. مردانگی شان و شخصیت شان را از دست دادند. زن می داند اگر طلاق می گیرد این همه گرفتاری ها پیش خواهد آمد، ولی دیگر نمی تواند این مرد را تحمل کند چون این مرد بی شخصیت است، این مرد با حرفهایش، با زبانش همه ی قشنگی ها و کمالاتی که می توانسته یک زن بدست بیاورد، نابود کرده و از دست داده با حرف زدنش. همین با کلامش با زبانش همه جذابیت هایی که یک مرد می توانست برای زن داشته باشد از دست داده. نه کتک می زند نه معتاد است بعد دادگاه هم که می رود آنجا هم نمی فهمند قانون خشک است میگوید خانم برای چه درخواست طلاق دادی، بیخود درخواست طلاق دادی، می گوید کدام یک از اینها که در قانون است، کتک زده؟ می گوید: نه. فحش داده؟ نه. اعتیاد دارد؟ نه. برای چه؟ این شخصیت ندارد، این زبانش نیش دارد، تحقیر دارد، حرف های بی عاطفه می زند، حرف های دلسردکننده می زند. یا زن متقابلاً. این سحری که می افتد این طوری سحر می افتد. شخص می گوید جادوی مان کردند. نه، جادو نکردند تو جادوگری. جادویت دست خودت است. جادویی در کار نیست سحری در کار نیست اینقدر مسخره نیست زندگی آدمها که هر کسی بشود بتواند این را ببندد و این کار را بکند نه این طوری نیست. یک مشکلی در زندگی ما هست که ما نمی توانیم با هم بسازیم. دعوا نکن. تمام می شود نه یک چیزی است که ما نمی توانیم. نه هیچ چیز جای اختیار و قدرت انسان را نمی گیرد. این سحر این طوری افتاده در زندگی ات. تو زبانت را نمی توانی نگه داری. در یک ماجرایی همین سال گذشته بود، یک خانمی با یک آقایی ازدواج کرد ، خیلی هم سختی کشید تا بتواند ازدواج کند، همین با زبانش ، چند بار این مسئله پیش آمد و اینها با هم دعوایشان شد. این خانم با زبانش این مرد را داغون می کرد بعد توبه می کرد، اشتباه کردم، غلط کردم، معذرت می خواهم، دوباره آشتی می کردند و دوباره... این طوری است که همه چیز نابود می شود. بروید در این طلاق ها نگاه کنید. ببینید چقدرش مربوط به اکثر قریب به اتفاق مربوط به زبان است. بلد نبودن عدم مهارت کلامی، که این همه بزرگان و دانشمندان مشاوران می گویند که آقا مهارت کلامی، یاد بگیرید. شما هرچقدر زیبایی کمالات داشته باشید مهارت کلامی نداشته باشید زندگیات نابود می شود. چه کم دارم، زیبا نیستم که هستم، سالم نیستم که هستم، پولدار نیستم که هستم، تحصیلات ندارم که دارم، چرا ولی آنی که داریم با آن زندگی می کنیم زبان است. این که حضرت می فرماید:« ان من شعر لحکمه و ان من البیان لسحرا» بعضی از شعرها حکمت هستند و بعضی از بیان ها سحر هستند، یعنی جادو می کند جادوی کلام این است. بعد می بینی این آقا زن به این باسوادی، با موقعیتی، زیبایی، رها کرده رفته با یک خانمی ازدواج کرده که از نظر خصوصیت های شخصی نه شخصیتی، یک چهارم زن خودش هم نیست.همین را لازم دارد. ولی چی داشته، شخصیت دارد، ادب دارد، متانت دارد، عاطفه از زبانش میبارد، همین را می خواهد. اینجا این سحر زبان اینجاست، جادوی زبان اینجاست. این خانمی که آن موقعیت را ندارد ولی یک چیزی دارد که این خانم هایی که صد تا از این موقعیت دارند، ندارند. این می تواند سحر بکند. اگر مرد را همیشه عاشق خودش وابسته ی به خودش، دلبسته ی خودش نگه دارد یا برعکس یک زن را. پس این را دقت کنید جنبه ی هبط بودن یعنی چه؟ هبط بودن یعنی، یک موقع است عملت هبط می شود، یعنی زحماتت هدر می رود یک بار خودت هبط می شوی. می گوید نمی خواهمت. این که حضرت می فرماید: اگر کسی پشت سر یک مؤمن حرف بزند و قصدش تخریب آن مؤمن باشد، خدا می گوید نمی خواهمت، شیطان هم می گوید نمی خواهمت. آدم خودش هبط می شود. خودش نابود می شود، خودش منفور می شود، این شخص ساقط می شود. مثل یک بچه ای که در رحم مادر سقط شده. یک وقت می گویند بچه هست در رحم مادر، جراحی اش می کنیم عملش می کنیم. یا بیرون یا در داخل رحم درمان می شود، آسیب دارد حالا عیب ندارد دست ندارد یا پا ندارد. خیلی خوب، ولی یک موقع است سقط می شود. یعنی رحم را از دست می دهد کاملاً. انسانی که در روحش این است که با زبانش آبروی کسی را ببرد، یک کسی را ضایع بکند؛ سقط می شود یعنی عملش هبط نمی شود، زحماتش هدر نمی رود، خودش هبط می شود. نمی گوید خداوند از او عملی نمی پذیرد که می گوید خدا خودش را نمی پذیرد از ولایت خدا، خارج است. شما یک موقع است یک کسی را خیلی دوستش داری کارهای زشتی انجام می دهد، یک بچه ای است محبوب خانواده است کارهای زشتی انجام داده ولی بچه شخصیتاً هیچ وقت منفور نیست. عملش منفور است. پدر و مادر از عملش ناراحتند. برای همین در تربیت می گویند هیچ وقت به بچه نگویید دوستت ندارم. یا به یک کسی که یک کار زشتی کرده، هیچ وقت نگویید دوستت ندارم. بگویید کارت خوب نبود. کارت را دوست ندارم. وقتی بگویی خودت را دوست ندارم تمام است. دیگر این بچه به راحتی ساخته نمی شود، شخصیتش نابود می شود. به شوهرت این طوری نگو، به زنت این طوری نگو، این کلمه خیلی وحشتناک است خیلی تخریبش زیاد است نه کارت خوشم نیامد، عملت را دوست نداشتم، کارت قشنگ نبود. کارت خوب نبود. ولی وقتی خودش را می گویی خیلی وحشتناک است. ولی شخصیتش را دوست داری می گویی، دوستش دارم به او علاقه دارم ، حالا درست است این جوری کرده، اما دوستش دارم. بچه ام است همسرم است. دوستش دارم ولی کارش آزارم می دهد. یک جایی که انسان می گذرد از یک نفر یعنی در آن شخص چه حذف شده؟ و هبط شده؟ کل شخصیتش. میگوید می خواهم از رو ذهنم پاکش کنم از دلم بکنم. تا الان دوستش داشتم نگهش داشتم، حالا از دلم می خواهم بکنمش تمام شود. یک موقع است خدا یک بنده ای دارد زناکار است، شرابخور است، کافر است، خدا دوستش دارد. دقت کنید کافر است دوستش دارد نگهش می دارد 20 سال بعد توبه میکند، سی سال بعد توبه می کند، خدا نگاه کنید دشمنان امام حسین را نگه داشت نگه داشت جنگیدند خون دل کردند به این امام حسین و اهل بیتش تا غروب عاشورا، غروب عاشورا توبه کرد، برگشت. خدا دوستش داشته. خدا میگوید برو از دلم پاکت کردم. قرآن همین را میگوید:« لا یکلمهم الله یوم القیامه» خدا اصلاً با او روز قیامت حرف نمی زند. میگوید اگر یک کسی آبروی یک مسلمانی را می برد، حرف می زند، غیبت می کند، پشت سر کسی حرف می زند، تهمتی می زند یا غیبتی می کند، خبرچینی می کند. چون موضوع بحث ما خبرچینی است که هنوز واردش نشدیم، شخصیتاً حذف می شود می دانید چی دارم می گویم خدا می گوید نمی خواهمت شیطان هم می گوید نمی خواهمت. حالا ببینیم این چقدر فاجعه به بار می آورد حالا تو همین طور برو عبادت انجام بده. برو همین طور مداحی کن، تدریس کن، کلاس بگذار، برو درس بده، کار خیر کن، کار اجتماعی کن، کار سیاسی کن، به فقرا برس، به کی برس ... هر چه. شخصیتاً حذف شدی. می گوید: اگر بیاید به غلط کردن بیفتد، التماس کند، صد تا شفیع بیاورد دیگر نمی خواهم. نمی خواهم ببینمش، نمی خواهم صدایش را بشنوم، نمی خواهم ببینمش. نمی خواهم از هر چه که از این خاطره است. می خواهم از ذهنم پاک کنم، خوب دقت کنید کلام چه کار می کند «ما عمل من لم یحفظ لسانه» اگر یک کسی زبانش را حفظ نکند هیچ است پوچ است. نتواند زبانش را حفظ کند بنابراین همین طور کلاس برویم و این طرف و آن طرف کار بکنیم و زحمت بکشیم باید به این فکر کنیم که بخش مهمی از خودسازی و ریاضت ما، عروج ما، کار معنوی ما، کار عرفانی ما، بخش مهمش تمرین روی حفظ زبان است. زبانت را حفظ کن. این را دقت بکنید. این که اولیای خدا وحشت زده می شدند از آدم هایی که زبانش را نمی توانند حفظ کنند؛ برای همین بود که خیلی خطرناک است. انسان باطن کار را نگاه کند شبیه یک اژدها شده، شبیه یک مار زشت که دارد سمش را فرو می کند در وجود دیگران، زهرش را فرو می کند در وجود دیگران. گفتم ما یک فامیلی داشتیم خدا رحمت کند همه اموات را ، این همین طوری بود زبانش خیلی تند بود خدا رحمتش کند، این وقتی مرد من یک شبی خواب دیدم این یک اژدهایی که خیلی زشت و وحشتناک بود ولی اژدهایی که یک تکه آتش بود، یعنی اژدهایی نبود که آتش از دهنش بیرون بیاید. تمام وجودش آتش بود. افتاده بود من دیدم نعره می آید صدای فریاد و نعره ی خیلی وحشتناکی می آید خودم را رساندم در آن گودال دیدم این پنجه هایش را کرده در بدن این شخص و خرطومش را فرو کرده در وجود این و نعره می زد خودش بود در واقع، شخصیت خودش بود. یک مرد وقتی می رود خانه اژدها می شود، زن اژدها می شود. زشت می شود انسان. وقتی زبان باز می کند می بیند که اصلا انگار پوزه اش را کرده در روح آدم در قلب آدم نیش می زند، غر می زند نق می زند مسخره می کند، ایراد می گیرد. خیلی آدم باید حواسش را جمع کند این را چند خریدی؟ این قدر، به تو انداختند. این را چه کاری داری. بعد می توانی خیلی قشنگ تر و مهربانتر با او صحبت کنی. نزن در ذوقش، این چیست رفتی خریدی. همین یک کلمه، چیست این را رفتی خریدی، دهاتی است بابا. بنجل است این هم سلقیه است ای بی سلیقه، خیلی وحشتناک است این طوری گفتن. به خصوص کسانی که بچه های 14 سال به بالا دارند علت این که بسیاری از بچه ها در 14 سال به بالا، بچه ها از پدر و مادر فاصله می گیرند؛ برای این است که فرهنگ حرف زدن پدر و مادر غلط است. می گوید آقا بچه از 14 سال به بالا، دوران وزارتش است، دوران مشاوره است. به چند تا چیز احتیاج دارد، محبت، اطمینان و اعتماد. باید به او کار بسپاری این می خواهد آماده شود برای این که فردا در جامعه وارد شود. شوهر کند، زن کسی شود، مادر کسی شود، عروس کسی بشود، می خواهد داماد کسی بشود، ‌بابای کسی باشد، شوهر کسی بشود، این پسر یا این دختر از 14 سال به بالا باید مسئولیت به او بسپاری حالا که مسئولیت بهش می سپاری تمرینش است مثل رانندگی می ماند. یک استاد رانندگی داریم وقتی می نشیند بغل شاگرد، شاگرد حقارت به او دست می دهد در مقابل این استاد. می گوید ولش کن از خیر رانندگی گذشتم. من بارها دیدم خانمها یا آقایانی که رفتند رانندگی یک استاد نفهم یک استاد ناآگاهی گیرشان آمده، اه با این رانندگی کردن، اعصابم را خرد کردی، اوه چه خبر است، همین طوری .... یکی می گوید آقا زدی اشکال ندارد دنده عقب بگیر، درست می شود اصلا ماشین برای زدن است ببین این خیلی فرق می کند این جور ادبیات. بزن خوب کاری کردی، ماشین برای زدن است، فدای سرت، درست می شود ما هم این طوری بودیم، من هم مثل تو بودم من هم اشتباه زیاد کردم. من هم خلاف زیاد کردم من هم زمین زیاد خوردم ما هم از این غلط ها زیاد کردیم ببین چقدر تاثیر دارد. آن یکی امید می گیرد این یکی له می شود بابا بچه باید بهش کار بسپاری. دو تا مادر است مثلا می گوید امروز خورشت را تو درست کن، دختر خورشت درست کرده اه گند زدی با این خورشت درست کردنت، به درد نمی خورد، چرا پیازداغش را نگفتم مگر، کری، گفتم پیاز داغ این طوری باشد، این بچه دیگر اعتماد به نفسش برای آشپزی را از دست می دهد. یا بابا پسر را فرستاده برای کاری، مثلا برای موتور سوار شود باید ماشین سوار بشود باید بزند این طرف و آن طرف تصادف بکند، آب دیده شود وقتی نمی گذارد این جوری بشود و همین طور می زنی در سرش، یکسره تحقیرش می کنی یکسره از او ایراد می گیری این دیگر نه شوهر خوبی می شود نه بابای خوبی، نه آدم خوبی می شود نه مومن خوبی می شود. چون یکسره بابا این را تحقیر کرده، مادر تحقیر کرده ولی وقتی به او شجاعت می دهند عیبی ندارد، زمین خوردی، دفعه بعد، دفعه بعد، تکرار کن، اجازه می دهند اینها همین طور کار بکنند، قدرت میگیرد. «ما عَمِل» اینجاها خیلی صحنه اش باز است. در تربیت می گوید یک بچه را نابود کردی بچه دیگر بچه بشو نیست. خوب پس تو این بچه مال تو نیست در واقع بچه دار نیستی. یک کسی را تربیت کردی که در مقام مادری، همسری، شهروندی در اجتماع در عضویت یک امت یا شخصیتی نابود است. هر چه گناه بکند در نامه تو پدر و مادر است که نتوانستی فاصله بین 14 تا 21 سال حرمت و اعتماد این بچه را بدست بیاوری. حرمتش را تامین کنی، اعتماد مورد نیازش را و محبوبیت مورد نیازش را تامین کنی. بچه اگر بین 14 تا 21 سال از خانواده محبوبیت کافی دریافت نکند؛ این طوری است که یا فراری می شود از خانه یا در دام چشمک ها و محبت های کاذب این و آن می افتد و بعد فاسد می شود.

والحمدلله رب العالمین