جلسه 024 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
10
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن‌الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی‌الله علی محمدٍ واله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

بحث‌مان به مناسبت ایام، به اینجا رسد که ما دو قاعده را از قواعد انسان شناسی عرض کردیم که هر کدام چند جلد کتاب است یکی الظاهرُ عنوان الباطن یکی کلُ نفس بما کسبت رهینة. این قاعدة دوم اگر بخواهیم خوب درکش کنیم باید به یان آیه توجه کنیم: فَمنْ یَعمَل مثقال ذرةٍ خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یَره. ما اساساً در طبیعت هیچ چیز خنثی نداریم یعنی نه مادة خنثی، نه کلام خنثی، نه دیدنیِ خنثی، نه شنیدنیِ خنثی، نه خیال خنثی نه عقیده خنثی نه محبت و نه تنفر نه اخلاق همه اشیاء و امور از مادی، مخیّل، موهوم،‌معقول، احساسی، عواطف، گرایش‌ها، عادتها، تنفرها همه بار دار و اثر گذارند. هر کدام آثار خاص خودش را می‌‌گذارد، چیز خنثی نداریم همه ما سرسفرة گذشتة خودمان نشسته‌ایم یعنی ما الآن چه جور آدمی هستیم؟ یک آدم موفق، شکست خورده خوشبخت یا بدبخت، شاد یا غمگین، مضطرب یا آرام، خوب یا بد، مقرب به خدا وامام زمان یا دور از آنها مقرب به اهل بیت یا دور از آنها، عالِم جاهل، عارف ... هرچه هستیم محصول گذشته خودمانیم و در گذشته‌ ما چهار چیز اتفاق افتاده و معجون آن چهار چیز شده مایی که الآن اینجائیم، انتخاب‌های ما، ارتباطات ما،‌رفتارهای ما و افکار ما. و هر چهار تا بار دارند هیچ کدام خنثی نیست مجموعه انتخاب‌های ما، ما را در گرو می‌برد کُل نفس بما کَسَبَتْ رَهینة. مجموعه ارتباطات ما همین‌طور، رفتارهای ما بی‌تاثیر نیست هر رفتاری بکنید نفس یک چیزی کسب می‌کند با اینکه رفتار خروجی است اما نفس کسب می‌کند. مثل تمرین اعداد، مثل نوشتن،‌ شما می‌نویسی، یک کار خارجی را انجام می‌دهی، رانندگی می‌کنی، بیل می‌زنی، تیراندازی می‌کنی یک رفتار است اما نفس به تناسب آن رفتار یک چیزی را کسب می‌کند. یک ملکه،‌یک حالت و یک خُلقی را کسب می‌کند. پس رفتار انسان را در گروه نگه می دارد. خروجی توست اما در تو یک دارایی مثبت یا منفی ایجاد می‌‌کند. بِما کَسَبَتْ رهینة‌ یعنی بِما فعل رهینة شما هر کاری بکنید در گرو آن هستی فَمنْ یَعملْ مثقال ذرهً خیراً یَرَه و مَنْ یَعمل مثقال ذرهً شراً یَرَه هر چه یَعملْ باشد شما در گرو می‌روید خوب یا بد افکار هم همین طور، بسته به اینکه افکار مبتنی است بر محسوسات، مخیلات،‌ موهومات،‌ معقولات بالاتر از معقولات، امور بدیهی، یقینی،‌ مکاشفات خواب‌ها عقاید انسان و باورهایش اینها همه ما را در گرو نگه می‌دارد. پس اینکه اینجا توی این جلسه چه کسی نشسته؟ ما کیستیم؟ ما محصول انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکار هستیم در گذشته، در گرو گذشته خود هستیم حبس شده و گروگانِ گذشته خودمانیم. هر آدمی که می‌خواهیم باشیم هر نمره‌ای که می‌خواهند به ما بدهند یا هر نمره‌ای که خودمان به خود می‌دهیم، هر چه که هستیم کل نفس بما کَسَبَتْ رَهینة ما یک سلسله انتخابها، ارتباطات داشته‌ایم،‌دیدنیهای ما،‌ شنیدنی‌های ما، لمس کردنی‌های ما افکار و خیالهای ما،‌حرفهایی که زده‌ایم،‌ عقاید و باورهایی که داشته‌ایم رفتارهایی که داشته‌ایم،‌ آداب و سنن و رسومی که به آن باور داشته‌ایم همه اینها ما را ساخته. ما الآن در گرو این چهار چیز در گذشته خود هستیم. از آن‌هم نمی‌‌توانیم فرار کنیم به راحتی. بخواهی فرار کنی باید سرمایه‌گذاری کنی زحمت بکشی با اکتساب و قوه‌ای بیش از آنچ داری تا بتوانی غلبه کنی،‌خوب یا ایها الذین امَنوا،‌ قرآن خطاب می‌کند یا ایها الانسان ... بشرانسان مؤمنین! ان استطعتم اَنْ تنفذوا مِن اقطار السماوات و الارض فانْفذوا لاتنفذونَ الّا بسلطانٍ . اگر می‌‌توانید نفوذ کیند در اقطار آسمان‌ها و زمین بروید نفوذ کنید اما نمی‌‌توانید مگر با سلطه، با قدرت، بخواهی هواپیما بلند کنی می‌‌توانی پرواز کنی اما باید روشش را پیدا کنی که چور این هواپیما را بلند کنی. چند صد تُن وزن را چطور از روی زمین می‌خواهی بلند کنی. خودت که چه40-50 کیلویی بخواهی بپری یک متر دومتر می‌پری، چطور می‌‌خواهی یک وسیله را بلند کنی؟ رمز و فرمولش را پیدا کن این هواپیما را می‌توانی بلند کنی. این سفینه را تا ماه می‌توانی ببری و بیاوری. این قدرت است دیگر. یک اتومبیل بسازی که این قدرت را دارد می‌تواند ده‌ها تن بار را با سرعت 150-200 کیلومتر ببرد. یک قطار درست می‌کنی با سرعت 400کیلومتر برود. قدرت است. ما اگر بخواهیم آنچه را که گروگانش هستیم بدهایش را رها کنیم نمی‌توانیم باید یک دارایی کسب کنیم که بر این بچربد بتوانیم این را کنار بگذاریم حالا این فکر بد است، نگاه آلود است،‌خیال آلوده، سوء ظن است، عصبانیت،‌ بداخلاقی، حسادت، تکبر، هر جهنمی که هست شما باید با قدرت بر آن غلبه کنی. باید بتوانی بر آن غلبه کنی باید نیرو جذب کنی و این را خاموش کنی. والا در گروه خواهی بود کاری هم از دستت برنمی‌آید همین جور در گرو می‌مانی پس ما اصلاً چیز بی‌اثر نداریم، نگاه بی‌اثر، لمس بی‌اثر، خندة بی‌اثر، کلام بی‌اثر، توهمات بی‌اثر، خواب بی‌اثر، غذای بی‌اثر نداریم هر چه خوردی اثرش را می‌گذارد. آب میخواهی بخوری، بخور. شربت می‌خواهی بخوری، بخور این وقتی رفت توی ساختار، ساختار معصوم طراحی شده آنچه جذب شده ترجمه وتفسیرش می‌کند. قند اضافه باشد نمی‌توانی به بدن کلک بزنی، شیرینی بخوری بعد بگویی حالیش نمی‌شود حالا عیب ندارد من مریض نمی‌شوم عکس العمل نشان می‌دهد، معصوم است، چربی اضافه جذب کنی همین‌طور. ویتامین اضافه، کلسیم اضافه، مواد مضر جذب کنی بگویی حالا بدن که نمی‌فهمد ما می‌خوریم طوری هم نمی‌شود اصلاً اینجوری نیست. روی میلی گرم و کمتر از آن تأثیر دارد حساب باز می‌کند و انسان باید جواب پس بدهد. پس اصلاً ما چیز و کسبِ غیر مؤثر نداریم چه مادی چه معنوی. رنگی که می‌پوشی با هم فرق می‌کند. اگر رنگی را انتخاب کردی آن رنگ تو را انتخاب کرده.اینجور نیست که هر رنگی پوشیده تأثیر نداشته باشد. نارنجی یک جور اثر دارد، سبز یکجور، سفید جوردیگر، سیاه ... هرچه را کسب کنی همان‌جور خواهد شد. الآن جامعه ما، کشوری هستیم که معمولاً سیاه سفیدیم . کمتر از تنوع رنگ استفاده می‌کنیم. خوب آن آثاری هم که رنگها دارند نداریم. شما خوراکی‌ها را نگاه کنید. یک دسته را خدا سفید آفریده پیاز و ترب سفید و شلغم و سیر و .... تمام خوراکیهایی که سفیدند نوع اثر گذاری‌هایشان خاص است. بروید سراغ سبزی و سیفی‌جات که قرمزند اثر خاصی دارند. مثلاً فلفل دلمه‌ای زرد و قرمز و سبز و نارنجی داریم. عادتاً مردم سبز می‌خورند کمتر می‌روند زرد را بگیرند. درحالیکه زرد بیماریهایی را از بین می‌برد که سبز نمی‌تواند از بین ببرد، نارنجی و قرمز هم همین‌طور. پس شما رنگ را که انتخاب می‌کنی در گرو رنگ هستی. چه در خوردن، چه پوشیدن، چه رنگی که به خانه می‌زنی. چه رنگ اتاق یا هر چیز دیگر. یا موقع انعقاد نطفه رنگ اتاق تأثیر دارد . خیالی که زن و مرد، پدر و مادر دارند چیزی که دارند آن لحظه تصور می‌کنند روی بچه تأثیر دارد. لباسی که می‌پوشی رنگ و نوع مدلی که می‌پوشی در شما تأثیر دارد. اصلاً ما چیز خنثی نداریم. نحوة بستن عمامه، قبا ولباده اثر دارد چه رنگی باشد اثر دارد. ریش بگذاری یا نه اثر دارد. یکبار لباسی برای امام سجاد آورده بودند پوشید، یک طوریش شد هی لباس را نگاه می‌کرد آخر گفتند آقا چه شده؟ فرمود کاَنّی لَسْتُ بعلیْ بن الحسین. من انگار علی بن الحسین نیستم. درآورد. لباس نباید بگذاری تو را بگیرد. اگر بگیردت خطرناک است. بپوش زیبا بپوش خوب و رنگی بپوش اما تو رویش سوار شو. از آن لذت ببر، استفاده کن ولی اگر تو را تحت تأثیر قرار دهد خطرناک است یک کسی می‌بیند روحیه‌اش با یک ماشین پراید، پژو اصلاً فاسد نمی‌شود ولی اگر پژو بشود یک چیز دیگر روحیه‌اش کاملاً بهم می‌ریزد.

نخوت و تکبر... می‌خواهم بگویم شما اصلاً هیچ حرکتی از حرکات نیست که در انسان تأثیر نگذارد. چیزی که می‌خرید. خوراکی که می‌خرید، می‌خورید، چیزی که در خانه می‌چینید، لوسترتان، پرده، فرش، ظروف ساعتتان،تلفن همراهتان،‌این تلفن همراه روحیه آدم را خراب می‌کند بعد،خرید بی‌موقع و نامناسب تأثیر منفی دارد. پس ما اصلاً جذب و کسب خنثی مطلقاً نداریم و انسان هر چه کسب بکند و جذب بکند حاق بِهم ما کانوا یَکسبون. هرچه بگیری همان گرفتارت می‌کند. خوب باشد در گرو آن خوبی هستی. می‌خواهی گناه و معصیت کنی نمی‌توانی. چرا؟ می‌خواهی راه خلاف بروی یک مشکلی پیش می‌آید. خدا رحمت کند میرزا را می‌گفت: من خیلی سال است از خدا دست برداشته‌ام، خدا دست از سرم برنمی‌دارد... خوب این یک چیزهایی کسب کرده از نطفه از بچگی از مادر از شیری که خورده، محیط تربیتی، پدر آموزه‌ها، یک چیزی کسب کرده که اگر بخواهد خلاف هم بکند نمی‌‌تواند. آنچه کسب کرده آنقدر نورانی و مهم است و آنقدر قدرتمند است نمی‌گذارد که این خطا کند، آسیب ببیند. یکی از این بچه محل‌های ما را کومله، دموکراتها که عقاید مارکسیستی داشتند گرفته بوند چند ماه این اسیر بود رویش کار کرده بودند که یک مارکسیست حسابی از او در بیاید بعد که مطمئن شدند آزادش کردند. شب اول که آمد،‌آمد هیأت دیدیم لخت شد سینه زنی،‌ مُکتسَباتش جوری است که خراب نمی‌شود. بعضی‌ها مُکتسباتشان جوری است که می‌خواهند خوب باشند نمی‌توانند. در گرو آن بدی هستند. درگروه آن تکبر، نخوت وعجب،عقاید و اندیشه‌های غلط نمی‌تواند، دیگر حالا خدا هم بگوید نمی‌تواند. یُرعون الی السجود و هُم سالمون یعنی قیامت هم خدا بهشان فرصت بدهد نمی‌تواند کاری کند چون انسان در گرو مکتسباتش است. چیزهایی، خوراکهای آلوده‌ای خورده که نمی‌تواند بالا بیاید، مثلاً یکی الان سرطان دارد، ‌اشعه به او خورده چیزهای مسموم را خورده سرطان گرفته کاریش نمی‌شود کرد، نمی‌تواند مثل سالم‌ها رفتار کند. می‌خواهد برود، ورزش کند نمی‌تواند، درگیر خودش است. مکتسبات اینجوری هستند نفست را در گرو نگه می‌دارد و اثر خودش را می‌گذارد. شما این چربی را خورده‌ای این شکر و یا نمک اضافی یا غذای آلوده را خورده‌ای، می‌بینی نمی‌توانی، در گروه هستی، جوش می‌زند، می‌خارد، کهیر می‌زند تأثیر خودش را می‌گذارد اینجور نیست که بگویی اثر نگذارد. جذب شده و آن انرژی و باطن خودش را وقتی جذب شد آزاد می‌کند در درون انسان. کُلّْ نفسٍ بِما کَسبَتْ رهینة حالا خدا و پیغمبر هم که بگویند فایده ندارد. این حرف که:‌ هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند شعر و یک امر خیالی است، نسبی است اگر سخن از دل بیاید بر دل می‌نشیند اما نه این که همیشه اینجور باشد مگر پیامبر سخنانش از دل برنمی‌آمد، یا ائمه مگر از دل حرف نمی‌زدند پس چرا بر دل اکثریت نمی‌نشست؟ چون چیزی که کسب کرده بودند مانع می‌شد که این سخن که از دل برآمده بود بر دل آنها بنشیند. لذا خدا رحمت کند آیت الله بهجت را یک زمان خدمت ایشان بودم یکی از بزرگان مطلب می‌گفت ایشان هم تأیید می‌کرد که مرحوم ملاحسین قلی‌خان همدانی رحمه الله تعالی علیه که واقعاً کلامش کُن فیکون بود تأثیر می‌گذاشت و اصلاً در نفوس تصرّف می‌کرد خیلی از شاگردانی که پای درس ایشان می نشستند- کم نبودند – فاسق از کار درآمدند! با فسق سرکلاس نشسته، با آلودگی نشسته برای شدن نرفته، برای امتحان و نقد رفته، برای یادگیری رفته، برای پربار کردن سخنرانی و خبرش رفته نشسته، فردا بروم یاد بگیرم اینها را بنویسم توی منبر بگویم توی سخنرانی و آموزشگاه بگویم، سرکلاس بگویم اصلاً کتاب بنویسم. هفتاد هشتاد درصد کتابهایی که الآن توی بازار هست تجاری، غلط و روی شهوت نوشته شده اصلاً شهوت نوشتن است، شهوت قلم، نرفته بنشیند که یاد بگیرد یا اینکه "بشود" " تحول پیدا کند" خوب این اثر نمی‌گذارد پیغمبر خدا هم استاد تو شود تأثیر نمی‌کند. مگر الآن آیه و روایت نمی‌خوانی پس چرا تصمیمات عوض نمی‌شود؟ هیچ تأثیری روی ما نمی‌گذارد؟ آیات و روایات را برای ما می‌خوانند اساتید اخلاق، صاحبین نفوس، اولیاء الهی، چه فایده‌ای ندارد چرا؟ چون ما چیزهایی کسب کرده‌ایم که گرفتارش هستیم نمی‌گذارد تأثیر کند. ما چیزهایی کسب کرده‌ایم که نمی‌گذارد ما تأثیر بپذیریم و تحول پیدا کنیم، به شادی و آرامش و انبساط برسیم، حتی تصمیم درست بگیریم. می‌دانی تمام مقدمات را که باید الآن این تصمیم را بگیری ولی نمی‌توانی، عمرسعد به همه اموری که داشت اتفاق می‌افتاد بینش ، یقین و اعتقاد داشت اما نمی‌توانست تصمیم درست بگیرد چون شهوتش، ریاست‌طلبی‌اش نسبت به مُلک ری درگیرش کرده بود نمی‌توانست تصمیم درست بگیرد والاّ می‌دانست کشتن امام حسین جهنم است خودش اقرار کرده ولی نمی‌تواند تصمیم بگیرد. مملکت جنگ شده این باید برود جبهه نمی‌تواند تصمیم بگیرد برود جبهه. چیزهایی کسب کرده که اجازة اینکار را به او نمی‌دهد که بکَند برود. امام دیدید به روحانیونی که نتوانستند بروند جبهه فرمود تمام آنهایی که توانستند بروند عِقال از پای علم باز کردند یعنی علم آنها رابه زنجیر نکشیده بود. چهار سال درس خواندن و رسائل مکاسب و چند سال درس خارج گرفتارشان نکرده بود. دکتر مهندسی‌شان گرفتارشان نکرده بود والا چقدر بودند طلبه‌هایی که اصلاً به صف جبهه نگاه هم نکردند، روحانیون، دانشجو‌ها، مهندسین، دکترها اصلاً آن طرف نگاه نکردند چون مکتسباتشان جوری بود که کشورشان، ناموسشان، دینشان، حیثیت‌شان درخطر بود ولی نمی‌توانستند تصمیم بگیرند و به جنگ بیایند. نمی‌توانستند بکَنند بروند. خانم‌هایی بودند که می‌دانستند جهاد وظیفه است اما به شوهرانشان اجازه نمی‌دادند به بچه‌هایشان اجازه نمی‌دادند دست به شمشیر ببرند. سخت‌شان بود. اذیت می‌شدند، اذیت می‌کردند. پس ما در گرو مکتسبات‌مان هستیم. حالا شما ببینید، قلب‌ها، فکرها می‌گوید امام حسین بهترین گزینه برای رهبری ماست. نامه می‌نویسند دعوت می‌کنند اما چون در گرو مکتسباتشان هستند.... ابن زیاد که می‌آید شمشیر می‌کشد چهار نفر را می‌کُشد همه جا می‌زنند. همه می‌ترسند . عاشورا همه می‌آیند می دانند این امام حق است ولی کاری هم نمی‌توانند بکنند، با غصه، با ناراحتی جلوی امام می‌ایستند شمشیر می‌زنند، غارت می‌کنند، لذا تصمیم‌ها خیلی مهم است حُر را نگاه کنید او تا لحظات آخر در لشکر عمرسعد است کمتر از 24ساعت وقت دارد تصمیم بگیرد ( چون شب عاشورا ملحق شد) اگر انسان بتواند به مکتسبات منفی‌اش غلبه کند چون انسان چنین قدرتی را دارد با تکیه بر خدا،‌ و با تکیه بر فطرت، برآخرت، با تکیه به باورهایش باید قُلدری کند. اینکه امام امت سلام الله علیه فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد یعنی این. یعنی شما یک سری مکتسبات داری اگر بخواهی به همین حالت رهایش کنی نمی‌گذارد تکان بخوری مگر اینکه توی سرشان بزنی بر آنها غلبه کنی، زور به آنها بگویی و با مکتسبات خودت درگیر شوی. انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد، می‌‌خواهی نماز شب بخوانی حال نداری. مکتسباتت یک جوری است که نمی‌گذارد نماز شب بخوانی نمی‌گذارد سَحر داشته باشی،نمی‌گذارد قرآن روزانه‌ات را که بر تو واجب است بخوانی، تا دلت بخواهد فقه و اصول و درسهای دانشگاه، زبان و کامپیوتر می‌خوانی اما بخوای برسی به اینکه پنجاه آیه در روز بخوانی که حضرت فرمود واجب است پنجاه آیه بخواند برای این وقت ندارد، روزنامه می‌خوانی، فیلم سینمایی نگاه می‌کنی، کارتون نگاه می‌کنی نوبت قرآن و خدا که می‌رسد می‌بینی قفل می‌کند. باید چکار کرد؟ مکتسبات نمی‌گذارد دیگر، باید به آن غلبه کنی باید تسلّط و سلطه بر او پیدا کنی، باید به او زور بگویی، تا دست از سرت بردارد. اینکه می‌گویند نفستان را در عبادت فریب بدهید همین است قواعدش را در شبهای احیاء توضیح داده‌ایم اگر کسی بلد نباشد خودش را فریب بدهد مکتسبات گرفتارش می‌کند من یک مکتسباتی داردم که نمی‌گذارد به طور طبیعی حرکت کند باید سرخودم را - خود حیوانی و طبیعی‌ام را- کلاه بگذارم، فریبش دهم. ولش بکنم کسالتش مرا خفه و داغون می‌کند، یک آدمی که بلد نیست زور بگوید بلند می‌شود می‌بیند کسل است،‌ دو رکعت نماز می‌خواند چرتش می گیرد دو رکعت دیگر هم می‌خواند می‌گوید اینکه اصلاً نماز نیست بعد هم رهایش می‌کن. ولی یکنفر که زیرک است می‌داند نفسش تنبل است راه نمی‌آید چرتش می‌گیرد کسل است، وضو می‌گیرد یک کمی (5 الی 10دقیقه)‌ورزش می‌کند بدنش را تکان می‌دهد به زور خواب را بیرون می‌کند دو رکعت نماز باطل می‌‌خواند اگر دیگر دارد اذیتش می‌‌کند یک چایی، قهوه‌ای دم می‌کند می‌گذارد و کنارش. قشنگ یک استکان چای می‌‌خورد. مگر کُنتراتی است که ما بگوییم باید حتماً یازده رکعت بچسبد به هم . نه خدا رحمت کند آقا میرزا علی قاضی می‌فرمود بین نمازهایتان،(‌نماز نافله) خیار میوه‌های دیگر استفاده کنید که نشاط می‌آورد برایتان. بین وعده‌های عبادی،‌ بین عده‌هایی که باید درس بخواند چُرتش می‌گیرد نمی‌تواند خوراکی‌های مختلف بگذارد استفاده بکند یک تکه خیاری، خرمایی چیز دیگر بخورد چرتش بپرد. نفس را فریب بدهید. اما همین‌جور عادی رهایش کنی بخواهی بگذاری این فکر و خیالت، این اوهامت کار خودش را بکند تا ته جهنم انسان را می‌برد. باید فریبش دهی باید بر او غلبه کنی. به او زور بگویی. حُر خیلی مکتسبات قبلی‌اش به او فشار می‌آورد اینجور نیست که راحت بکَند برود دنبال امام حسین. نه به امام حسین نامه نوشته، جزو کسانی‌که نامه نوشته‌اند نبوده یعنی اینقدر ارادت نداشته که نامه بنویسید بگوید پاشو بیا. اینقدر هم بینش نداشته ولی وقتی می‌آید در صحنه قرار می‌گیرد، فکر می‌کند، خیلی " فکر " مهم است یَهدیک الیَ الرشاد و یهدُوکَ الی اصلاح المعاد فکر فکر فکر تو را به رشد و رشاد هدایت می‌کند و به تو آمادگی و قدرت می‌دهد که آخرتت را اصلاح کنی و آنرا به خطر بیندازی. انسان بنشیند فکر کند. جوانب کار را در نظر بگیرد همه ابعاد کار را و تصمیم بگیرد. نشست فکر کرد، بالا و پایین کرد. مزایا و محاسن، مفاسد و مضرات همه را بررسی کرد تصمیمش را گرفت رفت محکم ایستاد فکر می‌کنید کار راحتی بوده. یک شب بر حُر گذشت اما آن یک شب معادل دهها سال فشار تحمل کرد. باید با دهها سال طبیعت مبارزه می‌کرد تا بتواند خودش را برساند به امام حسین،‌ از این لشکر به آن لشکر،‌ چند صد متر هم بیشتر فاصله نیست اما این چند صدمتر باید معادل چند سال باید راه می‌رفت. خیلی باید آدم به خودش فشار بیاورد تا تصمیم بگیرد این کار را انجام بدهد. سیدالشهدا به همین چیزها که من خدمت شما عرض کردم استناد می‌کند چه زمانی که در حیات است چه سربریده‌اش خطاب به یزید ثم کان عاقبه الذین اساءواالسؤا اَنْ کذَّبوا بِایات الله ... الله اکبر! آدم معتقد،‌ با یقین، آدم خوب وقتی عمل بد انجام می‌دهد، اخلاق بد دارد وعمل بد دارد. هر یک دانه اخلاق و عمل بد- جذب و کسب است دیگر- نگهش می‌‌دارد یواش یواش، در خودش تولید می‌کند. به جایی می‌رسد که ... اَن کذّبوا بایات الله انسان آیات خدا را تکذیب می‌کند. یعنی فکر می‌کنید چطور شد افرادی که اطراف پیغمبر بودند او را و معجزات را می‌دیدند یقین داشتند،‌آمدند غدیر با امیرالمومنین بیعت کردند، نتوانستند با او پای کار بایستند با امام حسین نتوانستند بمانند؟! نامه نوشتند برای سیدالشهدا خودشان رفتند او را کشتند ... چطوری می‌شود آدم اینجوری می‌شود؟ اینکه آدم به خودش شل می‌‌گیرد حاضر نیست با خودش درگیرش ود. در روایت داریم مُداهنه . دُهن یعنی روغن در فارسی می‌گوییم شیره مالیدن می‌گویند سرطرف شیره مالید. روغن مالی روی سر خود، یعنی حقه بازی آدم هی با خودش مُداهنه کند، هی به خودش تخفیف می‌دهد، امتیاز می‌دهد، فرصتهای غلط می‌دهد، سرخودش را کلاه می‌گذارد، یک جایی می‌رسد که زیرهمه چیز می‌زند. ثم کان.... یعنی اینها با خودشان کارهایی کرده بودند که نمی‌توانستند تصمیم درست بگیرند. یقین هم داشتند به غلط بودن راهشان اما هر کار می‌کردند نمی‌توانستند تصمیم درست بگیرند. خوب قبل از اینکه انسان به تصمیم‌هایی برسد که باب سقوط و جهنم و غضب الهی را برای خودش بیاورد باید بتواند از خدا غلبه کند، باید کمک بگیرد. لذا در قرآن به ما گفته‌اند در اینجور موارد چند کار بکنید یکی کمک بگیرید از خدا ایاک نعبد و ایاک نستعین، استعینوا بالصبر و الصلوه، از صبر از نماز کمک بگیرد انسان اگر نمازش درست شود همه چیزش درست است. هرچه خطر و بدبختی برای ما می‌آید مال اینست که نمازهایمان غلط است، درست نیست ما نماز نمی‌خوانیم. نه اینکه صورت را نخوانیم نماز، نماز نیست. جان ندارد نمازمان که کمک‌مان کند. نمازمان زور وقدرت ندارد. ضعیف است. هر بدبختی ک سر هر کس می‌آید هر نکبتی که روح فرد را می‌گیرد هر ضعفی که سراغش می‌آید و هر اخلاق بدی مال بد نمازی است. نماز که بیاید همه چیز خوب می‌شود. آقا شوخی نیست خدای رب العالمین است اویی که لاحول و لاقوه الا بالله همه قدرت دست اوست می‌گوید اگر می‌خواهید قوی شوید از نماز و یاد خدا کمک بگیرید. ذکرُالله قوُتُ الارواح قُوتُ النفوس. یاد خدا قوت- غذای نفس و روح شماست. شما اگر به سختی و گرفتاری و به مشکلات افتادید به غصه و پژمردگی،‌ از یاد خدا کمک بگیرید، از خود کمک بگیرید قوی می‌شوید خدا – خدا – خدا . تلقین اینست‌ها! باید به آن مکتسبات غلبه کنی اگر نکنی تنبل می‌مانی. اینکه در روایت داریم کلید همه بدبختی‌های انسان چه در دنیا و چه در آخرت تنبلی و بی‌حوصلگی است همینست. چون مکتسباتی کرده حالا نمی‌خواهد با آن مبارزه کند. غذا زیاد خورده چربی آمده فشار خون گرفته، نمی‌خواهد ورزش کند نمی‌کند اگر به سراغ ورزش برود به خودش تلقین کند مشکلات جسمی‌اش حل می‌شود مشکل روحی‌اش هم با ورزش حل می‌شود. چون خیلی از بیماری‌ها روان- تنی است روانی نیست. روانی‌ای است که از جسم ناشی می‌شود. وقتی شما ورزش کنی بسیاری از مشکلات روحی تان هم حل می‌شود نمی‌‌تواند به خودش تلقین کند هزار و یک جور خیالات باطل اطرافش پیچیده و نمی‌‌گذارد این بیرون بزند برود ورزش کند کاری کند بالاخره نمی‌کند تنبلی می‌کند گرفتاری می‌شود. ثُمَّ کان عاقبه الذین ... انسان وقتی عمل بد انجام می‌دهد عمل بدش او را در گرو می‌برد آنقدر که با یقین که دارد به آیات الهی باز تکذیب می‌کند. آیات الهی را می‌بیند ولی کور است و کَایّن مِنْ آیه فی السموات و الارض یَمرون علیها و هم عَنْها مُعرِضون چقدر آیات الهی را می‌بیند ولی اعراض می‌کند چرا چون مکتسبات انسان را کور می‌کند یقین هم داشته و ببیند نمی‌تواند کاری کند. پیغمبر خداست می‌آید معجزه می‌آورد ولی نمی‌تواند – لذا شما تعجب نکید چرا امیرالمؤمینن در تنهایی کشته می‌شود حضرت زهرا درغربت و مظلوبیت و تنهایی کشته می‌شود. امام مجتبی، سید الشهدا،‌ امام سجاد امام باقرائمه دیگر اصلاً تعجب نکنید آدم می‌گوید مگر می‌شود؟ شما یک چنین موجودی در خانه و محله و شهرش باشد بعد راحت بیایند اینرا بگیرند،‌ راحت بکشند،‌ راحت اینها را زندان کنند آب از آب تکان نخورد هیچکس نرود دفاع بکند؟! امام صادق چهار‌هزار تا شاگرد داشته، چهار هزار شاگرد که انگلی پای درس حضرت نشسته و از ایشان خورده‌اند زالو چسبیده‌اند به حضرت و کَندند چهل‌تایشان بسیجی نبودند خودحضرت می‌گوید من یار ندارم! آقا پس این چهارهزارتا چه می‌کنند؟ چهار هزار نفر می‌آیند از انسان استفاده هم می‌کنند هیچکدام وفادار نیستند ادب ندارند لذا امام را هم می‌کشند امام صادق علیه السلام را با غربت می‌کشند. چهار‌هزار تا یک صدشان دست به شمشیر بودند اصلاً خیلی ماجراها فرق می‌کرد خود حضرت به این مسئله تصریح می‌کند. آدم رفتارهایش او را توی گرو می‌برد توی اسارت و ضعف و بدبختی توی نکبت دنیا و آخرت . یکی از اساتید ما می‌فرمود: یک حسادت دویست سال آدم را توی جهنم نگه می‌دارد! گرفتار می‌کند آدم را، تا برطرفش کند. حالا یک نفر دوبار حسادت کند، سه بار اصلاً روح حسود داشته باشد این چه جوری می‌تواند حرکت کند؟ تکبر داشته باشد ،‌ خودىفروش باشد " خود برتربین" باشد روح علوّ و ریاست‌طلبی و مقام خواهی داشته باشد این چطوری می‌تواند دست از این مقام خواهی بردارد؟ لذا ما کسانی داشتیم در لباس عرفان بودند آدمهای بسیار خطرناک، بسیار آلوده، حسن بصری کسان دیگر که همه زمان ائمه علیهم السلام بودند بعدها هم در تاریخ عرفان شما اینها را به عنوان عرفای بزرگ می‌شناسید اما هیچ وجه با ائمه کنار نیامدند. مزدور! اهل ذکر و ظاهراً اهل عبادت و زهد اهل نماز و روزه. خوارج را ببینید دوازده هزار نفر نماز شب‌خوان، روزه بگیر،‌ زاهد شیطان این قدرت را دارد که کمالات انسان را به اسارت بگیرد وعقل انسان را، دارایی‌ها و خوبی‌های انسان آدم را بدبخت بکند. سابقه‌اش درس‌خواندنش عبادت وجبهه رفتنش، مرجعیت واجتهادش، سیادت و سابقه دینی‌اش، یارامام بودن... آقا همه ما می‌دانیم مرده با ما کاری ندارد عقلاً همه این را قبول داریم یا نه مکتسبات ما نمی‌‌گذارد برویم قبرستان،‌ دست به مرده بزنیم، پیش مرده بخواهیم، کاری با خودمان کرده‌ایم بلایی سرخودمان آورده‌ایم که از خلاف عقلمان، خلاف یک چیز حقیقی می‌ترسیم در حالیکه ترسناک نیست.

این حدیث را سی‌سال پیش خدمت آیت الله مجتهدی رحمت الله علیه که ما در حوزة مجتهدی درس می‌خواندیم درست همین ایام بود سال 58، یکی از آقایان این حدیث را خواند خدمت ایشان که :‌ در جهنم عقرب‌هایی هست که به اندازة شترند که اگر به انسان نیش بزنند انسان برای اینکه خودش را خنک بکند در مس مذاب خود را می‌اندازد. آیات و روایات جهنم را نگاه بکنید خوب ترسناک هست یا نه؟ مکتسبات ما یک کاری با ما می‌کن که اصلاً از جهنم نمی‌ترسیم. چقدر در دنیا از این و آن، از این چیز و آن چیز ترسیدیم؟ از جهنم اصلاً نمی‌ترسیدم، به بهشت اصلاً رغبت نداریم به خدا اصلاً رغبت نمی‌کنیم. خدا به این قشنگی، به این مهربانی، کمال مطلق، زیبایی مطلق، با او نمی‌توانیم اُنس برقرار کنیم! تصمیم رفاقت، تصمیم دوستی با خدا نداریم چنون مکتسباتمان گرفتار کرده. این مکتسبات می‌تواند مثبت یا منفی باشد ولی آدم را گرفتار می‌کند عُرضه ندارد از آن استفاده کند درس خواندن است، انسان را گرفتار می‌کند، بدبختی که آمده توی حوزه درس خوانده، گناه که نکرده بندة خدا،هیچ کار خلافی نکرده همین درس نمی‌گذارد جبهه برود، آن موقع که باید برود به دینش کمک کند نمی‌‌تواند دست به شمشیر ببرد. موقعی که باید برود جهاد نمی‌تواند! درس خوانده کار دیگر نکرده همین مکتسبات بیچاره‌اش کرده و شیطان می‌تواند درحملة سمت راست توضیح داده‌ایم در دشمن شناسی حملة جلو، عقب، راست و چپ. در حملة سمت راست می‌واند از کمالات تو علیه خودت استفاده کند از سواد و تحصیلاتت از عبادتت، از سابقه‌ات استفاده کند. گردن کلفت‌هایی که می‌آید سرامام حسین را می‌برند شمر معلم قرآن است، ‌استاد است استاد حدیث و قرآن است. روی سینة امام می‌نشیند سر امام حسین را می‌برد!! سالها خدمت امیرالمومنین جنگیده جانباز هم هست در جبهه امیرالمومنین ولی مکتسباتش یک کاری می‌کند که باید سرامام حسین را بِبُرد همه کسانی که جلو ائمه ایستادند سابقه‌دارها بودند، قدرتمدارها،‌ کسانی که همه به ظاهر کمال و امتیاز داشتند اما کمالاتشان علیه خودشان تمام شد اطلاعاتشان،‌ سوادشان درسهایی که خوانده بودند، کلاسهایی که رفته بودند، قرآنهایی که خوانده بودند مطالعاتشان به دادشان نرسید چون با خودشان یک گناه‌هایی کرده بودند، گناه‌هایی که هیچ وقت فکر نمی‌کردند به آنها و هی هم تکرارش کردند که تمام این علوم به ضررشان تمام شد. لذا آن موقعی که باید به دادت برسد این علم به دادت نمی‌رسد خدایت هم به دادت نمی‌رسد تقوایت هم به دادت نمی‌رسد، درس خواندنت هم به دادت نمی‌رسد، مرجعیت ، رسالت، چه وچه هیچکدام چون انسان بداخلاقی و گناه کرده و گناه را هِی تکرار کرده. یک نگاه باطل و حرام، شنیدنیهای حرام،‌ خوردنی‌های حرام تکرار می‌شود،‌ خیال‌های حرام تکرار می‌شود عصبانیت‌ها، زود رنجی‌ها، حساسیت‌ها، تحقیر کردن‌ها،‌عُجب‌ها،‌ حسادت‌ها هِي تکرار می‌شود تو را آلوده می‌کند قلب را به زنجیر می‌کشد کمالاتت دیگر به دادت نمی‌رسد. لذا شما نگاه بکنید ائمه را کسانی می‌کشند که همه اهل قبله هستند سابقه‌دار‌ها، شُریح قاضی، قاضی حکومت امیرالمومنین است، ‌منصوبِ امیرالمومنین است دستور قتل سیدالشهدا را می‌دهد. کسی که مجتهد است حوزة نجف درس خوانده زندگینامه‌اش را خوانده‌ام « امروز حرم بودم زیارت عاشورا و جامعه کبیره خواندم چه کردم چه کردم... »اینکاره بوده مجتهد بوده آنهم توی نجف، نجف خیلی جای قدرتمندی بوده برای آدم شدن به قول آیت الله بهجت،‌ مکاشفات ، خارق‌ عادات یک چیزی عادی بوده بین طلبه‌های آنجا،‌ قدرتهای باطنی و معنوی خیلی زیاد بوده این آقا رشد کرده توی آن حوزه، فتوای قتل شیخ فضل الله نوری را هم داده! فقیه و مجتهد است... این بهائیت، بابلیت از کجا درآمده،‌ وهابیت ، انواع و اقسام مکتبهای عرفانی از کجا درآمده؟ آخوندی که الآن می‌رود دانشگاه غرب خودش را می‌فروشد توی تلویزیون‌های غربی خودش را می‌فروشد، مصاحبه می‌کند علیه خود دین و قرآن،‌ با لباس روحانیت نشسته می‌گوید ما اصلاً در اسلام حجاب نداریم! بابا این تعداد آیات داریم در قرآن، خیلی راحت – من درهمین قم کسانی دیده‌ام که از درس خارج خوان‌ها بودند، می‌گفتند اسلام حرفی برای گفتن ندارد! تو چکار کردی با خودت که نان امام زمان را هم خورده‌ای با این‌حال راحت علیه امام زمان و دین اسلام حرف می‌زنی؟! آدم به اینجا می‌رسد ما که نیامده‌ایم که هِی بنشینم درس بخوانیم که بگویند صرف بخوان،‌ نحو بخوان، منطق و فقه بخوان، با همدیگر مسابقه بگذار تند تند، پس کِی به قلب‌مان برسیم؟ کی به خودمان برسیم؟ کی نوبت دلمان است؟! خوب حالا شما این را داشته باشید،‌تحلیلی نفسی و معرفت نفس و این داستان را، با وجود این تحلیل که الظاهرُ عنوان الباطن، کل نفس بما کَسَبَتْ رهینه.... ثُم کان عاقبه الذین اساعوا السوءا اَنْ کَذَّبوا بِایات اللهِ بد اخلاقی ، بدرفتاری، بدعمل کردن در هر چیز فرق نمی‌کند گناه باعث می‌شود اطلاعات انسان تقوای انسان، دل انسان، معلوماتش، استادش، اولیاء الهی پیغمبر، خدا به داد انسان نرسند. مکتسبات انسان را اسیر می‌کند. شما می‌گویید بِما کَسَبَتْ رهینه گروگانی،‌ نمی‌توانی.... خدا صدایت می‌کند نمی‌توانی بیایی، هر چه خدا می‌گوید با توأم! می‌شنویم. نمی‌توانیم اجابت کنیم. لذا وقتی هَلْ مِنْ ناصر یَنْصُرنی می‌گوید جز دو سه نفر کسی نمی‌ت‌واند کاری کند همه دارند می‌شنوند کسی کاری نمی‌تواند بکند. مثل آقا امام زمان علیه السلام که به فرمودة خودش هر 24 ساعت یکبار، هَلْ مِنْ ناصر یَنْصُرنی دارد می‌گوید اما هزار و صد و هفتاد و چند سال است هنوز ما اجابت نکرده‌ایم. خود را به نشنیدن می‌زنیم اصلا ما تصمیم نداریم که کاری برای حضرت بکنیم تصمیم نداریم از وقت مان از کار مان از انرژی مان از پول و آبروی مان از اعتبار وحیثیت مان از هنر مان از قلم مان از ذهن مان برایش هزینه کنیم اصلا برویم به دادش برسیم به کمکش برسیم. آن همان جوری هست برای این که ما ها می خواهیم هر کدام مان آقا بشویم. می خواهیم بزرگ شویم آقا شویم وقت نداریم به حضرت سری بزنیم. ماجرا همینطوری دارد ادامه پیدا میکند. می شنود ولی کاری نمی کند. این را داشته باشید تاریخ از روز اولی که عموی پیامبر آمد تا به رحلت رفت، تا حکومت امیرالمومنین علیه السلام تا یازده تا امام را کشتند سر همین مسائل که خدمت تان عرض کردم. و دوازدهمی هم هر چه منتظر مانده هنوز ماها در خوابیم. خوب حالا می رسیم به چی؟ می رسیم به انقلاب اسلامی، می خواهیم حوادث روز را تحلیل بکنیم. چطوری شده اینطوری شده الان؟ و چطوری شده این فتنه ها سر درآورده و روز به روز هم زیاد می شود برای این که خدا اطرافیان ائمه شوخی نکرد با نزدیکترین اعضای خانواده پیغمبر شوخی نداشت همه را برد در غربال. لتغربلنکم غربله غربال شدید حضرت می فرماید حتما حتما حتما غربال تان می کنند. ببینید اصحاب پیغمبر را همه را برددر غربال. چند نفر درآمدند. اصحاب امیرالمومنین را برد در غربال. اصحاب امام حسین و اصحاب امام حسین را برد در غربال، تمام علماء بزرگان، مراجع و خواص را امام حسین هم خودش اینجوری حرکت کرده از مدینه راه می‌افتند سراغ تک تک می‌رود گروه به گروه مذاکره، جلسه، سخنرانی .... شما بخوانید دیگر سخنرانی تا مکه، آنجا سخنرانی تا کربلا برای همه، همه را حضرت برد توی غربال. هرکس را می‌دید به او می‌گفت، توی چادرهایشان هم می‌رفت حرف می‌زد. حضرت زینب غربال می‌کرد امام سجاد غربال می‌کرد چهارهزار نفر شاگردان امام صادق همه رفتند توی غربال .

شیعیان بعد از امام زمان تا الآن همه توی غربال بودند هنوز هم ما الآن توی غربالیم خوب وقتی می‌رسیم به انقلاب اسلامی شما دیگر برایتان تحلیل حوادث انقلاب راحت است که چطور می‌شود یک امام قیام می‌کند و ماجراهای پانزده خرداد مدرسه فیضیه، پانزده سال بعد روحانیونی که به امام ملحق می‌شوند، روحانیونی که اکثراً ملحق نمی شوند تا داستان انقلاب جنگ تحمیلی تا الآن و تحوالات الآن که انشا‌ء‌الله می‌گذاریم برای جلسة بعد.

والحمدُ لله رب العالمین وصلی الله علی محمدٍ وآله الطاهرین