جلسه 012 - زهد
شماره جلسه
12
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - زهد

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان در شرح حدیث معراج دربارۀ صُحت بود که گفتیم یک شاه‌کلید بسیار مهم برای شادی و آرامش انسانهاست، افرادی که در چهار مرحلۀ جماد، گیاهی، حیوانی و عقلی تعلقاتی دارند اضافه بر تعلقشان به آسمان، و اینها هیچ وقت به باطن انسانی راه پیدا نمی‌کنند مگر اینکه آن تعلقات را کنار بگذارند.@تمام اشتباهاتی ک شما می‌بینید در انسان صورت می‌گیرد، انحرافات و گناهان مال این هست که ما اضافه‌‌تر از از آنچه که باید به این چهار مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی وابسته باشیم، وابسته می‌شویم.@و این جهات و معشوقهایش به جای اینکه برای ما وسیله باشد خودش یک غایت می‌شود، چون غایت می‌شود یک جاهایی با مصالح بخش انسانی و فوق عقلانیمان، بخش ایمانی و انسانیمان تعارض پیدا می‌شود، و اینجاست که انسان دچار یک تضاد درونی می‌شود، انگار از درون دارند او را می‌کشند.@چون یک خواسته‌هایی دارد که مربوط به بخشهای پایینی است، که با مصلحت بخش بالاییش جور در نمی‌آید، اینجاست که انسان از وحدت در می‌آید، دچار تشتت و اضطراب می‌شود، ولی آدمهایی که اصالت در وجودشان با بخش فوق‌عقلانیشان هست، اینها هر چقدر به بخشهای پایینی‌شان بپردازند دچار تضاد و تعارض نمی‌شوند.@یعنی شخصی که تجارت می‌کند، تجارتهای کلان، کار علمی می‌کند، آن هم در سطح بسیار تخصصی و کلان، فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی وسیع دارد، در بخش خانواده همسر دارد، آن هم چند تا همسر، بعضی از بزرگان ما، مراجع، اولیاء الهی همسران متعدد داشتند، بعد 15 تا، 20 تا بچه، ولی این با چند تا زن و 20 تا بچه هنوز در وحدت است، اصلاً دچار تضاد و تعارض و مشکلاتی نیست.@یا فعالیت‌های بدنی، فعالیت‌های دیگر، فعالیت‌های کشاورزی، فعالیت‌های اقتصادی شدید، ولی اصلاً این آدم، آدم آرامی هست، یک آدم شاد، آرام و موحد است، مشکلات زمانی پیش می‌آید که انسان مستقلاً به این چهار مرحله نگاه می‌کند.@به محض اینکه مستقل نگاهش کردی، همانطور که در جلسه گذشته عرض کردیم فرمولی که بسیار مهم است از امام صادق که خداوند هیچ بابی از امر دنیا را به روی بنده‌اش باز نمی‌کند مگر اینکه یک بابی از حرص را باز می‌کند این گرفتار حرص می‌شود حالا در هر مرحله که می‌خواهد باشد، جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی انسان حریص می‌شود.@یعنی حد خودش را نمی‌شناسد، و آنجا دچار تضاد و تناقض می‌شود، دچار اضطراب می‌شود، مثال را ساده‌تر بزنم: انسانی که دارای زهد است، این همه کارهایش را می‌رسد انجام بدهد، یعنی وظیفه‌ای از او زمین نمی‌ماند، نامتعادل نیست، شکست‌خورده نیست.@اما یک کسی که زهد ندارد این آدم نامتعادل است، یعنی شخصیت درونیش نامتعادل است یعنی به هم‌ریختگی دارد آرایش ندارد، زیبایی ندارد، توازن ندارد، می‌گوید آقا مثلاً نماز اول وقت، می‌گوید نمی‌رسم.@این یعنی یک جای کار خراب شده، یعنی یک جا حرص باز شده که نماز اول وقت نمی‌تواند بخواند، آن هم نماز اول وقت به جماعت می‌گوید نمی‌رسم من نماز جماعت بروم، ما در دین می‌دانید که نماز اصلاً به جماعت وارد شده، نماز فرادا یک فرصت است، یک رخصت است، گفتند اگر یک شرائط خاصی بود که نشد جماعت بخوانی دیگر حالا نمازت را فرادا بخوان، اذن دادند و الا اصل نماز به جماعت است.@یک کسی که نمی‌رسد برود، حضرت فرمود به یهود و نصاری سلام بکنید، به یهودی امت من سلام نکنید «وَ لا تُسَلِّمُوا عَلَی الْیَهُودِ اُمَّتی» گفتند یهود امت تو کیست؟ فرمودند آن کسی که می‌تواند نماز جماعت برود و نمی‌رود، همسایه مسجد، همسایه را هم گفتند 40 منزل، شما نگاه کنید فاصله 40 منزل بشمارید 40 تا منزل چقدر می‌شود، در یک کوچه بشمارید بروید ببینید چند تا می‌شود.@این اصل که بگوید من نمی‌رسم، من نوعاً نمازم اول وقت نیست، نوعاً جماعت نمی‌توانم بخوانم، این آدم معلوم است که تعادل ندارد، معلوم است یک چیزی از چهار تا معشوق پایینی جای خدا را برایش گرفته، جای آخرت را حداقل، حالا خدا نه، پایین‌تر از خدا آخرت را برایش گرفته است.@یعنی آدم دارد خودش را نامتعادل می‌کند، شرایط نامتعادل برای خودش دارد ایجاد می‌کند وقتی کسی به نماز اول وقت نمی‌رسد، اینجا دارد انحراف می‌رود، یا به همسرش نمی‌رسد، مثلاً به نیاز عاطفی همسرش، نیاز جنسی همسرش، نیاز اقتصادی همسرش نمی‌رسد، می‌گوید کار دارم نمی‌رسم، به تفریح خانواده نمی‌رسد.@خدا رحمت کند امام می‌گفت من هیچ وقت درسم را به خاطر تفریح رها نکردم و هیچ وقت تفریحم را به خاطر درس رها نکردم، یعنی هر وقت قرار بوده تفریح بکنم به عنوان یک امر واجب به تفریح رسیدم، هیچ کار دیگری نداشتم دخالت بکند.@یکی از عزیزان می‌گفت ما با شهید بهشتی یک قراری داشتیم زنگ زدیم گفتیم آقا یک کار مهمی پیش آمده باید حتماً به عنوان، یک شخصیت چند بُعدی به عنوان یکی از سران تصمیم‌گیرنده نظام، که شما در جلسه بیایید، گفت نه من امروز نمی‌رسم جلسه بیام، هر چه گفتیم آقا الان جلسه مهم است، ضروری است گفت نه بعداً.@حالا جلسه تشکیل شده و حرفهایی زده شد و بعد به او گفتند که آقا کار واجبی داشتیم، گفت من هم کار واجبی داشتم، گفتند چکار داشتید؟ گفت من به فرزندم قول دادم او را پارک ببرم، واجب است، پیغمبر نماز جماعت مؤمنین را رها می‌کند چون چهار تا بچه به او می‌گویند باید به ما کولی بدهی، بایست با ما بازی کن پیغمبر بچه‌ها را مقدم می‌داند، می‌ایستد در کوچه کولی می‌دهد و بازی می‌کند نماز جماعت آنجا ول است چون پیغمبر می‌گوید این برای من واجب است بچه‌ها از من این را می‌خواهند.@این که مرحوم سید حسین قمی (رحمت الله علیه) می‌فرماید امام جماعتی که همیشه به موقع به مسجد برسد به عدالت قبول ندارم برای همین است، چون امام جماعت ممکن است یک پیرزنی وسط راه یک سؤالی می‌خواهد بکند، یک آقایی یک گیری به او می‌دهد یک پیش می‌آید.@اینطور نیست که یک کسی بگوید باید بدوم همه اول وقت نماز جماعت بخوانند، بچه‌اش را له بکند نه اینطوری نیست، نیاز عاطفی خانواده‌ات، نیاز جنسی خانواده‌ات، نیاز مسافرت خانواده‌ات، نیاز به تفریحی که دارند باید دیده بشود.@حالا ممکن است این هفته نشد، امروز نمی‌شود، داستانی عوض می‌شود، حالا باید جبران بشود، من کار دارم، من تاجر هستم، من نویسنده‌ام، من اهل رسانه هستم، من وزیر هستم، این حرفها چیست، یک آدمی که به کارهایش نمی‌رسد یعنی تعادل ندارد، یعنی برنامه‌هایش طوری تنظیم نکرده که به این کار برسد، باید به این کارش برسد.@شرائط جنگی و نظامی جهانی و کشوری یک شرائط دیگر است، یک موقع هست یک شرائط جنگی پیش می‌آید، حالا بنده‌ام فرمانده جنگ هستم، همانش هم آدم باید یک رعایت‌هایی بکند، من زمان جنگ با خیلی از فرمانده‌هان درگیری لفظی پیدا می‌کردم، می‌گفتم شما نیروهایتان را بی‌خود خسته می‌کنید، فشار بیش از حد به نیروهایتان می‌آورید.@می‌توانید این کار را نکنید، بعد هم ثابت شد می‌توانند این کار را نکنند نیرو که اینجا آمده، وقتی می‌توانی به 15 روز مرخصی بدهی به او، مرخصی به او بده، بی‌خود شرائط جنگی اعلام نکن، خودت هم عملیات نیست، من هم در اتاق جنگ هستم می‌دانم تا دو ماه دیگر عملیات نداریم بگذار برود یک استراحتی بکند، به زنش برسد، به بچه‌اش برسد، به کارهایش برسد.@قرآن هم به پیغمبر می‌گوید حتی در زمان جنگ بعضی از مؤمنین از تو اذن می‌خواهند «لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ» به آنها اجازه بده، پس باید همه چیز سر جای خودش باشد، یک کسی که نماز اول وقت نمی‌خواند، نماز جماعت نمی‌خواند، یک کسی فرصت ندارد احکام شرعیش را یاد بگیرد، الان 40 سالش شده حمد و سوره‌اش غلط است این معلوم است یک جا زیاده‌روی کرده، یک جا این آدم از تعادل خارج شده.@یک کسی نمی‌رسد با بچه‌اش پارک برود، دختر دارد به او نمی‌رسد، پسر دارد به او نمی‌رسد، می‌گوید وقت ندارم از صبح بیرون می‌روم ده شب خانه می‌آیم نمی‌رسم با بچه‌ام بیرون بروم، بچه هم نیاز به پدر دارد، به بازی دارد باید انجام بشود.@یک موقع هست یک شرائط استثنایی است، حالا آن استثنایی را من کار ندارم، سر جای خودش خدا جبران می‌کند، پر می‌کند، مادر همینطور، خیلی از خانمها ممکن است افراط و تفریط بکنند به خیلی از کارهایشان نرسند.@زهد این کار را برای ما تأمین می‌کند، وقتی شما زهد داشتی به هیچ چیز مستقل نگاه نمی‌کنی که بیاید تعادلت را به هم بزند و اضافه‌تر از وظیفه‌ای که دربارۀ خدا داری چیزی از تو بخواهد، یعنی بیایی بیشتر در کار اقتصادی سرمایه‌گذاری بکنی.@بعد می‌بینی که کار گیاهیت مانده، به بدنت ضرر خورده، زخم اثنی‌عشر گرفت، چشمهایت ضعیف شده، زخم معده گرفتی چون داری در بازار پول بیشتری در می‌آوری این غلط است، زهد اگر باشد شخص راحت به موقع در مغازه‌اش را می‌بیندد می‌رود.@در روایت داریم کسی که شب کاسبی می‌کند، لقمه‌اش حرام است، آقا من کاسبی کردم پول حلال به دست آوردم، جنس فروختم پول گرفتم، می‌گوید حرام است، سُحت است، این پول آلوده است، چرا؟@وقتی تو شب بیدار می‌مانی، نه می‌توانی برای همسرت باشی، نه برای خودت باشی، نه به بهداشتت برسی، نه استراحت بکنی، نه نماز شب بخوانی، نماز صبح‌ات قضا می‌شود کفر می‌شود، این حرام می‌شود.@همان جریان استخاره است گفت آقا استخاره کن این کار را انجام بدهم یا نه یک کار اقتصادی می‌خواست انجام بدهد، حضرت گفت خوب نیست، رفت انجام داد بعد هم آمد به آقا گفت آقا من انجام دادم خیلی خوب بود شما گفتی خوب نیست سود خوبی کردم.@حضرت فرمود یادت هست ایستادی پول‌شماری شب به قول امروزیها چک‌هایت را داشتی بررسی می‌کردی دیر خوابیدی یادت هست نماز صبح‌ات قضا شد برای همین نمی‌ارزد، اگر یک کسی نماز صبحش را یک کاری بکند قضا بشود بقدری دور می‌شود فقط یکبار.@یک جمله‌ای دارد خیلی تکان‌دهنده است مقام معظم رهبری می‌فرماید این فرمایش کمر انسان را می‌شکند که انسان کوتاهی بکند نماز صبحش قضا بشود، بعضیها عادتاً بنا به این دارند که اصلاً نماز نخوانند، آدم متدین است نماز ظهر و عصر می‌خواند، مغرب و عشا می‌خواند نماز صبحش هم همیشه قضایش را می‌خواند ولی بناست که نماز نخواند می‌گوید می‌دانم که نمی‌نخوانم می‌دانم که بلند نمی‌شوم.@این یعنی خیلی خطرناک است یک کسی، یعنی چی نماز صبح‌ات را نخوانی از خیلی چیزهای دیگر ساقط می‌شوی، نمازت به موقع نخوانی از خیلی چیزهای دیگر ساقط می‌شوی، باز عرض می‌کنم من با استثناء‌ها کاری ندارم، ولی روند زندگی اینطوری است.@الان برایش نوشته‌ایم برنامه سه ماهه، شش ماهه، مثلاً تو باید این کار را بکنی، تو داری ازدواج می‌کنی، تو داری باردار می‌شوی، بعد می‌گوید من نرسیدم برنامه را اجرا بکنم این شخص فسق دارد، یعنی یک چیزی را به انسانیت خودش ترجیح می‌دهد، به الاهیت خودش، به آخرت خودش، یک چیزی را به خدا و آخرت ترجیح می‌دهد.@چکار داشتی می‌کردی، داشتم زبان می‌خواندم، کنکور داشتم، فسق است، تو موظف هستی، الان می‌خواهی ازدواج بکنی، باید مهارتهای اقتصادی، کلامی، جنسی، عاطفی را یاد بگیری، و الا رفته رفته زندگیت فاجعه می‌شود.@تو الان یک آدم کینه‌ای هستی، می‌دانی هم کینه‌ای هستی، برو خودت را درمان بکن، این از سرطان بدتر است، می‌گوید وقت ندارم بروم خودم را درمان بکنم، باید وقت بگذاری باید مطالعاتش را بکنی، استادش را ببینی، غذایش را مرتب بکنی، تمام کارهایی که لازم هست، باید به خودت برسی.@وقتی نمی‌رسی خودت را درمان بکنی، وقتی نمی‌رسی خودت را به تعادل برسانی، این دچار فسق می‌شود، چه چیزی می‌تواند به ما کمک بکند؟ زهد می‌تواند کمک بکند، زهد یعنی هیچ چیزی برای من جذابیتی ندارد مستقلاً که من بخواهم اینقدر به آن بپردازم که از اصل وظائفم بمانم.@تو می‌دانی اگر الان آدم عصبی هستی بمیری چند هزار سال گرفتار جهنم می‌شوی، وقتی می‌دانی این هستی چرا برای درمان وقت نمی‌گذاری، می‌گوید نمی‌رسم، از صبح بلند می‌شوم، دنبال دنیا هست تا آخرش، دنبال کار و زندگی، کار و زندگیت را کم کن، توقعاتت را از زندگی پایین بیاور.@چه کسی گفته تو در این سطح از حیات زندگی بکنی در حالی که اگر این اژدها را با خودت در قبر ببری به جانت می‌افتد و چند هزار سال عذابت می‌دهد، می‌دانی تو آدم زودرنجی هستی پس چرا درمان نمی‌کنی، می‌گوید نمی‌رسم، نمی‌رسی که (خَسِرَ الدُّنیا و الآخره).@ما الان چقدر آدمهای خوب، دوست‌داشتنی، و خواص داشتیم و داریم، آدمهای زحمت‌کش، مؤثر برای کشور، برای مردم، برای نظام، اما اینقدر سر خودشان را شلوغ کردند که ناموسش از دستش رفته، بچه‌اش از دستش رفته، هیچ رابطۀ قشنگی با بچه‌اش ندارد، با دختر و پسرش ندارد چون مشغول کار است، اصلاً این قضیه توجیهی ندارد.@اضافاتی که نمی‌گذارد ما وظائفمان را انجام بدهیم، به واجباتمان برسیم، من باید رساله را بلد باشم، هر مطالعه‌ای که نمی‌گذارد من رساله را یاد بگیرم، آن اضافه است، آن فعلاً حرام است، من آخرت دارم.@من اگر لیسانس یکسال دیر بگیرم، اصلاً نگیرم به جایی بر نمی‌خورد، حالا الان می‌خواهم بگیرم، یکسال دیرتر بگیر، اما به مطالعات مذهبی‌ات برس، دو سال دیرتر بگیر، اما تو واجب باید داشته باشی.@باید با یک سرعت مناسب، می‌رود دانشگاه می‌بینی هول می‌شود می‌خواهد با بقیه مسابقه بگذارد، 20 واحد بقیه گرفتند می‌گوید اگر من 20 واحد نگیرم عقب می‌مانم باید من هم تا 20 واحد پر کنم، حالا پر کن، بعد نه به شوهرش می‌رسد، نه به زنش می‌رسد، نه به بچه‌اش می‌رسد، نه به روحش می‌رسد، نه به نمازش می‌رسد، نه تمرکز دارد.@هنوز که هنوز است بعد از این همه سال دو رکعت نماز نمی‌تواند بخواند، نه اینکه نمی‌خواند، نمی‌تواند نماز را اقامه بکند، یعنی نمی‌تواند با حضور قلب دو رکعت نماز بخواند، این پس چه اتصالی به غیب می‌تواند داشته باشد.@وقت نداشته روی نماز کار بکند، وقت نداشته تمرین بکند، وقت نداشته تعقیبات را کار بکند، وقت نداشته تسبیحات را کار بکند، وقت نداشته با اذان و اقامه ارتباط برقرار بکند، وقت نداشته اذکار رکنی عاشقی را یاد بگیرد.@لذا اصلاً این آدم، آدم نیست، آدم عاشقی نیست، آدم آسمان نیست، آدم امام زمان نیست، آدم فرشته‌ها نیست، آدم فاطمه زهرا نیست، این اصلاً نمی‌تواند با اباالفضل یک رابطه خوب داشته باشد، با فاطمه زهرا نمی‌تواند، بعد چرا نمی‌تواند؟ سرش شلوغ بوده، آدم بدی نیست، فقط سرش شلوغ بوده، چون به آن جنبه بیشتر از این قضیه اهمیت داده.@من نصیحتی که به دانشجویان و طلبه‌ها می‌کنم، در قم بخصوص زیاد با طلبه‌ها سروکار داریم، می‌گوییم ببین مواظب باش شهوت درس یک طوری تو را نکشد که از واجبات بیفتی، عجله دارند خیلی از طلبه‌ها ده ساله آیت الله بشوند، ده ساله مجتهد بشوند.@طرحهایی الان در بعضی از حوزه‌ها هست، طرح‌های ارتقایی، می‌گویند طلبه دو سال یکسال بخواند، یا دانش‌آموز دو سال یکسال بخواند، می‌گویند درسش زودتر تمام بشود، سطح را زودتر تمام بکند، این طلبه که فقط هوش نیست.@این طلبه آدم است، دل است، شوهر کسی هم هست، زن کسی هم هست، یک فعالیت‌های اجتماعی دارد، این عبد خداست، این باید فرصت بکند، که به غیب هم برسد، این باید بتواند نماز بخواند، یک مسئول نادان در حوزه برای طلبه‌ها یک طرح ریخته بیایید شلاقی بخوانید تمامش بکنید.@این چه موقع می‌خواهد هضم بکند، چه موقع می‌خواهد عبادت بکند، چه موقع می‌خواهد تمرکز داشته باشد، این دیگر به هیئت نمی‌رسد، این طلبه باید به هیئت برود، این باید سینه‌زنی بکند، این باید حرم برود، این باید نماز شب برود، این باید سحر داشته باشد.@می‌بینی هیچی، یک طلبه فقط مثل دانشجوها شده الان همه درس می‌خوانند، ته قضیه همین می‌شود که مقام معظم رهبری فرمود حوزه طلبه‌های سکولار بیرون می‌دهد اینطوری می‌شود، یعنی طلبه باهوش است، درس خوانده زودتر هم مجتهد است.@اما روح ندارد، اصلاً می‌گوییم روحانی، یعنی این باید روح داشته باشد، این باید بتواند روح دیگران را تقویت بکند، به دیگران نور بدهد، روح بدهد، می‌بینی نه یک آخوند درس‌خوانده است، مجتهد است دکتر هم هست، اضافه‌تر هم تازه دارد، اینقدر باهوش است رفته دو تا دکترا هم گرفته، زبان هم ضمناً بلد است.@ولی الان به او بگو می‌توانی دو رکعت نماز خوب بخوانی، می‌توانی یک ارتباط با حضرت زهرا بگیری، یک رؤیت خوب داری، یک خواب خوب داری، شلوغ، مثل بازار، چهارراه استانبول، یک کسی که می‌گوید وقت ندارم، نمی‌رسم، این فسق دارد.@چه چیزی می‌تواند همه این حرص‌ها را بگیرد، جلوی همین وقت ندارم نمی‌رسم‌ها را بگیرد؟ زهد، زهد با همان معنایی که توضیح دادیم، یعنی اینکه برای این چهار جنبه استقلال قائل نشو، فقط یک جنبه تو استقلال دارد و اصیل است، عاشقی تو با خدا، ارتباط تو با غیب، آدم شدن تو، شبیه شدن تو با معصوم.@هر فعالیتی، اجتماعی، سیاسی، ولو مقدس‌ترین، هیئت‌داری، هیئت‌داری که اخلاق هیئت‌دار را خراب می‌کند یک جهنم است آن را کنار بگذار، ما مرجع تقلیدمان یک آدمی هست که وقتی به او می‌گویند بیا فلان جا نماز بخوان.@راه افتاده برود نماز بخواند یک دفعه چشمش می‌خورد می‌بیند چند هزار نفر جمعیت است، دلش یک ذره می‌لرزد نمی‌رود می‌گوید من سلامت دل خودم واجب‌تر است، نماز جماعت چند هزار نفر من وقتی خراب می‌شوم، قرار است در آن جهنمی بشوم، بقیه نماز جماعت بخوانند بهشت بروند ما جهنم برویم، نمی‌خواند نماز جماعت را ول می‌کند می‌گوید کسی که طاقت دارد برود بخواند من نمی‌‌توانم بروم آن جلو بایستم.@مراقب دلش هست، مراقب قلبش هست، به او می‌گویند بیا مرجع تقلید بشو، مرجع تقلید کل شیعیان، می‌گوید نه از من بهتر هم هستند، خیلی هوشیار بودند، آدمهای خیلی هوشیاری بودند، بیا فلان مسئولیت را قبول کن، نمی‌توانم، نمی‌کشم.@الان آمادگی قلبیش را ندارم برایم خوب نیست نه اینکه حالا یک پز دنیایی دارد بدوم آن را هم بگیرم، این را هم بگیرم، بالاخره از تو چه چیزی می‌ماند؟ هیچی، پس اینکه ما برای هیچی وقت نداریم، یعنی برای خود اصلیمان وقت نداریم، برای غیب وقت نداریم، برای آسمان وقت نداریم.@چون من استاد دانشگاه هستم، چون من مبلغ هستم، چون من تدریس دارم، چون من مؤسسه دارم، چون من فلان جا اینطوری هستم، چون استاندار هستم، چون رئیس‌جمهور هستم، چون وزیر هستم نرسیدم تمامش بی‌خود است همه اینها مال فسق ماست.@آدم یک موقعی کارش با خانواده‌اش کارش به مشکل می‌خورد، جدا می‌شود، یا در خانواده‌اش دردسر دارد حالا این یک ماجرا است، ولی یک موقع است خدا پوستت را می‌کَند، می‌گوید تو می‌توانستی نگذاری کار به اینجا نکشد، می‌رفتی روی خودت کار می‌کردی اخلاقتو درست می‌کردی، می‌رفتی شوهرداریت را یاد می‌گرفتی که کوتاهی نکنی این تنفر ایجاد بشود.@می‌بینی خانم زبان بلد است، استاد است، مهندس است، دکتر است، ولی شوهرداری بلد نیست، زبان ندارد، عاطفه ندارد، نرفته یاد بگیرد، نمی‌داند باید با این پسر چکار بکند، نمی‌داند باید با این دخترش چکار بکند، نرفته یاد بگیرد، هر چه هم می‌گویی انگار نه انگار، انگار این کتاب‌ها برای کسان دیگر نوشته شده، انگار این مسائل برای کسان دیگر است برای ما نیست.@شما کجا بودی، نمی‌گوییم در دنیا بوده، بلند شده هر سه‌شنبه جمکران رفته، تو که هر سه‌شنبه جمکران می‌روی، نرو، اگر وقت نمی‌کنی، آن را ول کن به این برس، بلند شده هر جمعه صبح رفته دعای ندبه، نرو، واجبات.@بنابراین وقتی تو نتوانی تعادل معشوق در دلت ایجاد بکنی یک مهندسی عشق بکنی، یک آدم یک وری می‌شوی الان کسی نمی‌فهمد الان تو را یک آدم اتوکشیده، خوشگل، ظاهر خوب، و با کلاس و پرستیژ می‌بیند، اما تو وقتی وارد برزخ بشوی اصلاً به شکل آدم نمی‌توانی بروی، چون در دنیا آدم یک وری شده.@فاسق باطن انسانی ندارد، یک کسی که چهار مرحله پایینیش را به بخش اصلیش ترجیح می‌دهد فسق دارد سقوط می‌کند، باطن انسانی ندارد اصلاً به صورت انسان محشور نمی‌شود، هر چه می‌خواهد باشد.@ظاهرش این هست که مگر من کار بدی کردم، من وقت گذاشتم دکتر و مهندس شدم، آقا دکتر و مهندس شدن کار هر کسی نیست، تو اگر می‌خواهی بروی دکتر و مهندس بشوی، باید اول تضمین بشود آدم خوبی هستی بعد دکتر و مهندس بشوی.@می‌خواهی کار تجاری بکنی، اول تضمینی هست که تو مؤمن بمانی بعد برو کار تجاری وارد بشو، نه خیلی خوب است، خیلی سود دارد، در سال اینقدر درآمد دارد، بله درست است، همه محاسبات شما درست، تو چی، تو از دست می‌روی یا نمی‌روی، این مهم است.@و الا کار خوب و مباح خیلی است، کار مستحبی و واجب هم خیلی هست، اما قرار نیست که هر کاری خوب است، خیر است من بروم آن را انجام بدهم من باید حواسم به خودم باشد، اول خودم، لذا هم قرآن کریم سنگ تمام در این جهت گذاشته هم معصومین (علیهم السّلام) که هر ارتباطی می‌خواهید با این چهار بخش بگیرید که به آن دنیا می‌گویند در مظاهر مختلفش با احتیاط سراغ آن بروید.@هر جا به شما چشمک زدن، هر جا راه باز شد بدویم برویم خیلی خوب است، حرام هم نیست، ولی اینکه می‌گویند در حلالش هم حساب هست، بالاخره وقت تو را یک جای دیگری گرفته تو را از یک سلسله واجباتت انداخت.@و الا شخص دارد رشد طبیعی خوبی می‌کند، یک دفعه به او می‌گویند خارج از کشور یک جایی بورسیه می‌دهند بیا برو درس بخوان، اقا من می‌خواهم بروم خارج از کشور بورسیه بگیرم یک کار عقلی بکنم بگذار ببینم چیزی از من می‌ماند آنجا بروم.@ظاهرش این هست که بچه‌ام برود خارج درس بخواند، الان بچه خوب و ماه و متدین و نورانیت را فرستادی آنجا رفت وقتی برمی‌گردد چه چیزی برمی‌گردد، این را ما باید حفظ بکنیم که آموزه‌های دینی برای این هست که نمی‌گوید از دنیا استفاده نکن، می‌گوید از دنیا هر چه هم می‌خواهی استفاده بکن لذت ببر.@زهد باعث می‌شود انسان در بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی بیشترین لذت را ببرد ولی با آرامش، اصلاً از دنیایش لذت می‌برد، می‌بینی از زنش لذت می‌برد، از شوهرش لذت می‌برد، از زندگیش لذت می‌برد، راضی است، از بچه‌اش لذت می‌برد، راضی است، از سطح درآمدش راضی است، از شغلش راضی است، از مستأجریش راضی است.@زندگی فقیرانه‌ای دارد اما راضی است همان را از آن لذت می‌برد، ولی یک کسی می‌بینی نه دارد، از هیچ چیزش نمی‌تواند لذت ببرد، یک آدمی است ناراضی، شاکی، عصبی، پرخاشگر، زودرنج، حساس، خیلی‌ها آرزو دارند جای این باشند، ولی نمی‌دانند که این بنده خدا چه چیزهایی را داده تا اینها را به دست آورده خیلی گران خریده.@شخصیتش را داده، زندگیش را داده، عشقش را داده، عاطفه‌اش را داده، آخرتش را داده حالا به این پست داده، خوب است می‌ارزد؟ می‌ارزد ادامه بده.@همانطور که جلسه قبل گفتیم اصلاً خدا در فسق آرامش و شادی نگذاشته، امکان ندارد انسان بی‌تعادلی بکند و به آرامش و شادی برسد در همین دنیا، نه اینکه بگوییم اینجا خیلی خوش می‌گذراند خیلی خوش است بعد هم می‌رود آنطرف حال جهنمیش را آنطرف می‌بیند، این فکر غلطی است، عیبی ندارد بگذار چهار صباحی راحت باشیم خوب باشیم حالا بعداً جهنم می‌رویم.@اصلاً اینطوری نیست، تو اینجا هم نمی‌توانی خوش باشی، اگر می‌توانستی پس این همه افسردگی‌ها، پژمردگی‌ها، دعواها، تنش‌ها، مشکلات کلامی، مشکلات عاطفی، با زنت، با شوهرت، با بچه‌ات، با خانواده همسرت چیست، با اطرافیانت چیست، با همکارانت چیست، یک جای قضیه خراب شده تو همین الان در جهنم هستی.@پس این را ما خیلی باید دقت کنیم، ببینید خدا دارد چه بنایی در معراج برای پیغمبر می‌گذارد، گفتم سوغاتی می‌خواهد از معراج بیاورد، چیزهای دیگر را نگفته به پیغمبر این را یاد می‌دهد، می‌گوید یا رسول الله این را حواست باشد.@ فرمود «فَازْهَدْ فِى الدُّنْیا» فرمود در دنیا اینطوری باش زهد پیشه کن، پیامبر سؤال می‌کند به خداوند تبارک و تعالی عرض می‌کند: «فَقالَ: إِلهِى! وَ کَیْفَ أَزْهَدُ فِى الدُّنْیا؟» چطوری به من بگو، «فَقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْیا کَفافاً» اول دنیا را می‌گوید بعد می‌آید سراغ مظاهر دنیا که حالا بحث لباس، غذا، نوشیدنی هست، که به آن می‌رسیم.@ ارتباطت با غذاها چطوری باشد، با نوشدنی‌ها چطوری باشد، با لباس چطوری باشد، کاری فعلاً با این نداریم، الان دنیا را دارد می‌گوید، به صورت کلی اول می‌گوید، بعد خدا برایش ریزش می‌کند، به مزه می‌رسد، به طعم می‌رسد، همه را خدا می‌گوید.@«خُذْ مِنَ الدُّنْیا کَفافاً» در دنیا در حد کفاف بهره بگیر، یعنی هر چه اندازه‌ات هست، شأن تو هست، اندازه برای همه یکی نیست، مثل غذا می‌ماند، یک نفر یک پرس و نیم بخورد، اندازه‌اش هست، یک نفر یک پرس زیادیش هست، باید نیم‌پرس بخورد، یک کسی نه یک پرس کافیش هست.@ما نمی‌دانیم آدمها فرق دارند، بنده وقتی قرار است راهپیمایی بکنم، قرار است بروم کارگری بکنم، عملگی بکنم، فردا قرار است بیل بزنم، بله صبحانه می‌توانم کله‌پاچه بخورم، ولی وقتی که یک کار بدنی ندارم، نمی‌توانم که همیشه این کار را بکنم، اگر لااقل کله‌پاچه خوردی ناهار نخور، یا شامش را حذف کن، بالاخره باید این دفع بشود، این کفاف خیلی مهم است برای هر کس هم یکی نیست.@لباس برای هر کس یک طور نیست، هر کس شأن خودش را در نظر بگیرد، با کسی حق نداری خودت را مقایسه بکنی، با کسی حق نداری چشم و هم‌چشمی بکنی، چون از کفاف در می‌آیی، در شهوت می‌افتی، در چشم‌ و هم‌چشمی می‌افتی، در رقابت می‌افتی سر از جهنم در می‌آوری.@آدمی که در زندگیش رقابت و مقایسه هست بدبخت است (خسر الدنیا و الاخره) و از آن بدتر آدمی که در زندگیش حسادت وجود دارد، این خیلی شقی می‌شود، حسادت بیاید و مقایسه بکند، و حسادت بکند نسبت به آدمها.@یک موقع هست آدم مقایسه می‌کند می‌گوید من باید مثل این باشم، بهتر از این باشم این رقابت است، یک موقع است حسادت در وجود آدم می‌افتد، آدم دیگر خیر را برای کسی نمی‌خواهد، از شکست کسی، لغزش کسی، محرومیت کسی، زمین خوردن کسی خوشحال است دوست دارد دوست دارد این اتفاق بیفتد داستان اینطوری می‌شود.@روایتهای این بخش را می‌خواندیم برسیم به این فرمایش از امام صادق (علیه السّلام) «يَا حَفْصُ مَا أَنْزَلْتُ اَلدُّنْيَا مِنْ نَفْسِي إِلاَّ بِمَنْزِلَةِ اَلْمَيْتَةِ إِذَا اُضْطُرِرْتُ إِلَيْهَا أَكَلْتُ مِنْهَا» می‌گوید من دنیا را نازل نکردم در نفس خودم آوردمش پایین در نفس خودم، ناز نکردم مگر به اندازه مردار.@آقا اگر یک کسی گرسنه باشد می‌تواند مردار بخورد؟ در حال مرگ باشد، ضرورت داشته باشد، مضطر بشود بله می‌تواند مردار بخورد، اگر یک کسی مضطر شد، دارد می‌میرد، می‌تواند دزدی بکند؟ بله فقه می‌گوید یک دانه نان تو را سیر می‌کند، برو یک دانه نان بدزد بخور، عیبی ندارد اجازه داری.@حضرت می‌گوید من کلاً به دنیا اضطراری نگاه کردم، یعنی تا واجب برایم نشود، تا برایم ضروری نشود، از آن بهره‌برداری نمی‌کنم، می‌گوید من اینقدر آن را پایین آوردم به اندازه‌ای که «إِلاَّ بِمَنْزِلَةِ اَلْمَيْتَةِ» به اندازه یک میته ای را پایین آوردم.@«إِذَا اُضْطُرِرْتُ إِلَيْهَا أَكَلْتُ مِنْهَا» هر وقت نسبت به آن مضطر بشوم از این دنیا می‌خورم، زیاده‌روی نیست، برای همین حضرت بعداً می‌آید می‌رود در بخشهای دیگر صحبت میکند.@آقا یک پراید الان مشکلت را حل می‌کند، ما چقدر خانواده‌ها داریم می‌گوید باجناق پژو دارد، من باید پژو داشته باشم، او زانتیا دارد من باید زانتیا داشته باشم، آقا یک پراید مشکلت را حل می‌کند، یک پژو حل می‌کند، بالاتر نرو.@یک ماشین ایرانی مشکلت را حل می‌کند بالاتر نرو، بروی بالا دنیا را از دست می‌دهی، آخرتت را هم از دست می‌دهی، یک موقع هست نه می‌گوید نه من الان مشکل جسمی دارم شأنمم هم این است، یک ماشینی داشته باشم، چون فضای استفاده خودم، مسیرم، خانواده‌ام این هست که یک ماشین شاسی‌بلند داشته باشم، نوش جانت داشته باش، به این نیاز داری، اضطرار داری یعنی باید داشته باشی تا مشکلاتت حل بشود برو بخر.@الان شأن من این هست با توجه به اینکه چند تا داماد و عروس دارم یک خانه 200 متری داشته باشم، برو بگیر مبارکت باشد، دو تا خانه داشته باشم، مبارکت باشد، ولی وقتی که تو هستی و خانمت، نه ما باید حتماً اول خانه بخریم، چه کسی گفته این همه آدم از مستأجری شروع کردند، مستأجری شروع کن.@نه من دخترم این را قبول نمی‌کند، تا پسر خانه نخرد، ما دختر به شما نمی‌دهیم، یعنی چی، پسر خوبی است، می‌توانند با هم بسازند، خانواده‌ها کمک می‌کنند، یک جا مستأجر می‌شوند، یواش یواش هم خانه می‌خرند، ازدواج را برای این کار عقب بیندازی، کار غلطی است.@مثل الان که نه بچه ما درس می‌خواند دانشگاه می‌رود ازدواج نمی‌کند، کار غلطی است بعداً می‌رود در زندگی درس می‌خواند، بچه‌مان سرباز است، این الان احتیاج به ازدواج دارد، ازدواج بکند سرباز می‌خواهد باشد، چه کسی گفته سرباز نباید ازدواج بکند، حداقل نامزد که می‌تواند بکند، عقد می‌تواند بکند، بعد پشتیبانیش بکند انشاءالله سربازیش تمام شد تا آن موقع زندگی تشکیل بدهد.@ما خیلی سخت‌گیری‌های الکی می‌کنیم، نه این باید سر کار برود، این باید اینقدر درآمد داشته باشد، این باید خانه‌اش اینقدر باشد، این تا جهیزیه‌اش اینقدر نشود نمی‌دهیم، من الان نمی‌توانم دختر بدهم چون جهیزیه‌اش این هست.@من بعضی از خانواده‌ها می‌شناسم، می‌گوید اینقدر ما بدبخت هستیم، مدام هم ناله می‌کنند، الان سه دختر دارم جهیزیه نتوانستم تهیه بکنم، دروغ می‌گوید، چون این جهیزیه که مدنظرش هست، دارد خودش را با فلان خانواده‌ای که پنج برابر این درآمد دارند مقایسه می‌کنند، سه برابر، دو برابر این درآمد دارند، دارد مقایسه می‌کند می‌گوید نمی‌توانم جهیزیه تهیه کنم.@پسر بچه باشعوری است، بچه زاهدی هست، عاقل است، می‌گوید خانم من نمی‌خواهم، من همین مقدار یک چیزی خانه ما بیاید، بقیه‌اش را خودمان درست می‌کنیم، اصلاً یک بخشش را خودم می‌دهم خیلی هم خوب است، چقدر کار خوبی است.@چون جهیزیه شرعاً و قانوناً چیز واجبی نیست، جهیزیه کلاً گردن خانواده پسر است، چه کسی گفته باید دختر جهیزیه بدهد آن هم اینقدر، آن هم با این سخت‌گیری، اینها بی‌تعادلی است.@پیغمبر خدا وقتی می‌خواهد دختر شوهر بدهد، فاطمه زهرا را می‌خواهد شوهر بدهد به امیرالمؤمنین می‌گوید ببینم چه چیزی داری، حضرت علی می‌گوید چیزی ندارم، تو که در جنگ ما می‌بینیم به دشمن پشت نمی‌کنیم، زره را بفروش، زره که حفاظ جانش هست حضرت آن را می‌فروش، همه را پیغمبر می‌گیرد، حالا برویم جهیزیه بخریم.@لباس جنگی امیرالمؤمنین را می‌فروشند پول را پیغمبر کامل می‌گیرد، می‌روند برای حضرت زهرا جهیزیه می‌خرند، چه کسی گفته خانواده دختر باید برود جهیزیه بخرد، آن هم با این قر و فرهایی که الان هست، این جنس بخرم، پتویش اینطوری باشد، پرده‌اش اینطوری باشد، ماشینش اینطوری باشد، فرشش اینطوری باشد این از کجا آمده.@اینها بی‌زهدی است، اینها همه بی‌تقوایی است، اینها همه بی‌تعادلی است، تعادل نیست، اینقدر هم این بی‌تعادلی جا افتاده که وقتی می‌خواهی متعادلش بکنی دعوا می‌شود، مثلاً خانواده دختر به خانواده پسر می‌گوید نصف جهیزیه را شما بگیرید.@اِ وظیفه شماست ما برویم بگیریم، اصلاً هنوز جا نیفتاده، الان شما به خانواده پسر بگویی نصف جهیزیه را تو برو بگیر انگار به او فحش دادی، ما برویم بگیریم، بعد هم تازه دختر اینقدر وسعش رسیده می‌آید جهیزیه خریده خانواده نادان پسر، خود پسر نادان، کلی، گازشان را، فرششان را، چه چیزی خریدند آوردند، با این جهیزیه فلانتان، خودم می‌توانستم بروم سه برابر بهتر از این بخرم، خب خبر مرگت می‌رفتی این کار را می‌کردی.@خودت پیشنهاد می‌دادی به خانواده دختر می‌گفتی شما بروید این را بخرید من آمادگی دارم شما بروید این را بخرید، بی‌تعادلی اینطوری است، بی‌تقوایی، بی‌تعادلی اینطوری پیش می‌آید.@کفاف شئونات آدمها فرق دارد، یک پراید کارت را راه می‌اندازد دیگر زیاده‌طلبی نکن، چون باید بروی وام بگیری، باید بروی قرض بگیری، یک تلویزیون کوچک مشکلت را حل می‌کند، الان خانواده دختر و پسر می‌خواهند زندگی بکن، پسر اینطوری می‌کند من زندگی سگی دوست ندارم یعنی چی 60 ـ 70 متر آپارتمان، این سگی است!@باید من حتماً می‌خواهم زن بگیرم 120 ـ 100 متر حداقل داشته باشم، دو نفر آدم هستید می‌خواهید چکار، وقتی شما می‌خواهی 100 بگیری باید 100 متر هم فرش در آن بیندازی داستان درست می‌شود.@یکی از این طلبه‌ها خانمش خیلی اصرار می‌کرد که این زیلوها را برداریم یک فرش بیندازیم این آقا هم بالاخره جان کند و یک پولی جمع کرد این زیلوها را جمع کردند فرش خریدند تا فرش را آوردند انداختند در خانه، خانه نو شده بود.@زنش گفت که اینطوری که نمی‌شود، باید مردم می‌آیند می‌نشینند فرش به این قشنگی باید پتو بیندازیم بریم چند تا پتو بخریم بیندازیم دور، همه می‌آیند می‌نشینند، باشد، با بدبختی پتو بگیریم، پتو گرفتند گفت پرده به این خانه نمی‌آید، این دید کلا این فرشی که خریدند دردسر شد، رفت فرش را فروخت همان زیلوها را گرفت آورد انداخت گفت آها راحت شدم.@ما الان اینطوری هستیم، خانه‌مان که اینش اینطوری است 80 متر 100 متر شده پس باید اینش اینطوری باشد یک داستانی این دارد، اینش به آن نمی‌آید، یک داستانی، بعد حالا این خانه اینطوری است، یک لوازم دیگری هم دارد، حالا بیا و درستش کن مگر تمام می‌شود.@یک دختر و پسر 50 متر هم کافیشان هست راحت می‌توانند زندگی بکنند، آدم باشند، حریص نباشند، خودشان را ساخته باشند، آنجا خوشبخت هستند، ولی وقتی خودت را نسازی، تو در100 متر، 200 متر هم نمی‌توانی خوشبخت باشی، برو عوض کن با بدبختی، با حلال و حرام کردن، با دروغگویی، با حقه‌بازی پول جمع کن بخر، بعدش چی، به خدا اگر آرام بشوی.@ماشینت را عوض کن، به خدا اگر یک ذره از عصبانیت‌هایت، یک ذره از حساسیت‌هایت، یک ذره از زودرنجی‌هایت کم شده باشد، خانه فلان جا بخر الان خریدی آرامتر شدی یا نه؟ محال است، می‌فرماید: «إِلاَّ فَتَحَ عَلَيْهِ باباً مِنَ اَلْحِرْصِ» هر وقت یک دری از دنیا باز شد یک دری از حرص روی آدم می‌آید.@ماشینت از پراید پژو شد، حرصهای جدیدی پیدا می‌کنی، از پژو ماشین خارجی شد، یک حرصهای دیگری داری، خانه‌ات از یک جا جای دیگری رفت یک داستان دیگر تو پیدا می‌کنی، یک ماجرای دیگر است.@امام صادق (علیه السّلام) این را به ما می‌فرماید که من اضطرار پیدا بکنم به همین مقدار به اندازه اضطرارم از آن برمی‌دارم، نه اینکه کار نمی‌کند، طرف تاجر است، پیغمبر هم چقدر سفارش کرده، ائمه سفارش کردند، پول در بیاورید تجارت بکنید، اما این پول و تجارت را نه اینکه بیایی در دنیا مصرف بکنی، این پول و تجارت را ببر آخرتت را بخر.@بالاخره این بهشت بی‌نهایت را باید پر بکنی یا نه، بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است خالی است، بهشتی که به اندازه همه آسمان و زمین است به تو می‌دهند اما زمین خالی است، مثل یک زمین کنار دریاست که هیچی در آن نیست، باید بروی در آن ویلا بسازی، باید بروی چمن‌کاری بکنی، درخت بکاری هزینه می‌برد، برو آخرت با آن بساز.@پول نوش جانت، تجارت داری بکن، هر چقدر بهتر، ولی برو آخرتت را بساز، مدام دنیایت را آبادتر نکن، «شَکا رَجُلٌ اِلی اَمیرِالمؤمِنین اَلْحاجَة» این شرح حال اکثر مردم ایران است، حالا با دنیا کاری نداریم فرهنگ خودمان را می‌گوییم.@نق زدن، غر زدن، نسبت به اینکه آقا ما نیازمند هستیم، به حاجتهایمان نمی‌رسیم، مشکل داریم، گرفتار هستیم، الان من بچه فلان دارم، دیدید که الان مد است نق زدن و غر زدن و اظهار نارضایتی.@یک کسی آمد پیش امیرالمؤمنین گفت آقا من خیلی نیازمند هستم، گرفتارم نمی‌رسم، ببینید حضرت به او چه می‌گوید «اِعلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيءٍ تُصيبُهُ مِنَ الدُّنيا فَوقَ قُوتِكَ فَإِنَّما أَنتَ فيهِ خازِنٌ لِغيرِكَ» این را خوب بدان هر چیزی از دنیا بیشتر از روزیت به تو برسد تو انباردار بقیه هستی.@ اضافه‌تر درآوردی ماله بقیه است، حضرت فرمود شقی، خیلی حرف سختی است شقی، می‌گوید شقی کسی هست که مال حلال بگذارد فرزندانش در طاعت خدا استفاده بکنند نه در حرام، چرا فرزندم در طاعت خدا مصرف بکند فرزندم خدا دارد خودم مصرف می‌کنم.@یعنی تو این را جمع کردی بقیه با آن طاعت بکنند، به خدا تقرب پیدا بکنند، پس خودت چی، می‌گوید تو در مالت شقی شدی برای اینکه این مال را جمع کردی خودت را بدبخت کردی، از بخشهای دیگرت زدی، مال جمع کردی بچه‌هایت هم آدمهای خوبی هستند در حلال استفاده می‌کنند ولی تو در مالت شقی شدی.@اگر داری به نیازهای بچه‌هایت برسی برس، اما حواست باشد یک ابدیت سر راهت هست، این بچه نمی‌آید این مال حلالی که به او رسیده خمسش را هم دادی بیاورد برای آخرت تو هزینه بکند، تو شب اول قبر که آنجا می‌روی کم می‌آوری، برزخ تا قیامت ما مصرف داریم، تمامش هزینه دارد، قیامت به بعدش هم هزینه دارد، پس تو چه خروجی داشتی برای ابدیتت، برای آخرتت چه چیزی کاشتی.@یک بنده خدایی یک مؤسسه‌ای زده بود، مؤسسه فرهنگی، گفت ما مؤسسه فرهنگی زدیم، گفتم کار چی می‌کنید؟ کار فرهنگی می‌کنیم، کار فرهنگی روی مردم انجام می‌دهیم، چند صد میلیون فقط ماشینش بود این دارد کار فرهنگی برای مردم می‌کند.@دائم هم آقا کمک کنید، کار فرهنگی انجام می‌دهیم، چه آدمهای خوبی دارند زحمت می‌کشند، یک موقعی من همینطوری راجع به خمس بحث می‌کردم، گفت استاد مگر به ما هم خمس تعلق می‌گیرد؟ گفتم من نمی‌دانم تعلق می‌گیرد یا نه، من حساب مال شما را ندارم، ولی اگر سؤالتان هست بگویید من بگویم تعلق می‌گیرد یا نه.@بعد دیدیم ماشین چند صد میلیونی به آن خمس می‌گیرد، خانه اضافه دارند، آپارتمان اضافه دارند، کارخانه دارند، هیچی را نپرداختند، گفتم بله شما این مقدار خمس تعلق می‌گیرد، فکر می‌کنید دادند، هنوز هم دارند کار فرهنگی می‌کنند.@این واجبش را نمی‌پردازد، چه برسد بخواهد از مالش برای امام زمان، برای عشقش هزینه بکند، برای ابدیت این اصلاً به این جا نمی‌رسد، سطح واجبش که کف‌اش هست که جهنم نرود، نمی‌پردازد اصلاً بنده خدا سال خمسی ندارد، سال به سال می‌آید رد می‌شود مدام هم دارد هزینه‌هایش زیاد می‌شود، انباشت ثروت دارد ولی هیچی.@حالا یک موقع است یک کسی خمس می‌دهد یک پنجم است، یک پنجم چیه من عاشق امیرالمؤمنین هستم، عاشق پیغمبر هستم، عاشق فاطمه زهرا هستم، من عاشق خدا هستم، یک پنجم چیست، اگر کسی عاشق شد به او گفتند تو فقط یک پنجم مالت را می‌توانی برای همسر و فرزندانت هزینه بکنی دق می‌کند می‌گوید من همه مالم را می‌خواهم سر عشقم بریزم.@آدم وقتی عاشق می‌شود من دیدم عشق و عاشقی افراد جوان را، طرف 2 ـ 3 میلیون تومان درآمدش هست بعد دو میلیون را می‌رود برای معشوقش هدیه می‌خرد، قرض هم می‌گیرد که بیشتر برای او هدیه بخرد این عشق است، می‌گوید من از نیازهای خودم کم می‌کنم.@این آدم ماهی یک لباس می‌خریده 500 هزار تومان، کفشش اینقدر بوده، کیفش اینقدر بوده، حالا که عاشق شده می‌گوید کیف و کفش و لباسهای قبلیم بس است دیگر برای خودش خرید نمی‌کند هر چه می‌بیند طرف مقابل را می‌بیند، همه عشقش را برای این می‌گذارد، فکر این است، دائم این را برایش بخرم، آن را برایش بخرم، این عاشق است.@خیلی این قشنگ است «اِعلَمْ» یعنی آدمها از آن غفلت می‌کنند حواسشان نیست، خیلی غفلت می‌کنند «اِعلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيءٍ تُصيبُهُ مِنَ الدُّنيا فَوقَ قُوتِكَ فَإِنَّما أَنتَ فيهِ خازِنٌ لِغيرِكَ» تو انباردار غیر خودت هستی، اضافه‌تر از روزیت هر چه نصیبت بشود انباردار بقیه هستی.@حالا فهمیدید چرا بعضی از عزیزان در مرز مستأجری و صاحبخانه‌ای بودند گفتند بگذار پنج سال دیگر ما مستأجر باشیم، این پول را بدهیم برای امام زمان برای چی، خیلی زیرک است، خیلی هوشیار است، ما که پنج سال مستأجر بودیم، پنج سال دیگر هم مستأجر باشیم به جایی بر نمی‌خورد ولی من بگذار یک کاری بکنم برای ابدیتم عشق بخرم.@بقیه خیلی اینها را ساده می‌دانند، اینها هالو هستند، ولی نه خوب است آدمی که 20 سال مستأجری کشیده 5 سال دیگر هم بکشد ولی یک ابدیت برای خودش بسازد، یک آخرت بسازد، مگر امیرالمؤمنین چکار می‌کرد، ائمه همین کار را می‌کردند.@ این بخشش تمام شد، یک قاعده‌ای دارد که مقدمه‌اش را عرض کنم، بماند برای جلسه آینده، در ادامه وقتی که پیغمبر دنیا را ریز می‌کند می‌آید روی لباس و غذا و طعم و مزه و اینطور چیزها، بعد یک قاعده می‌دهد، ریاضی است، خدا دارد پیغمبرش را برای جای بزرگ می‌سازد.@اینها را که به پیغمبر می‌گوید برای اینکه پیغمبر بتواند این را بکشد چون جگر می‌خواهد یک کسی از دنیایش بگذرد، عشق می‌خواهد، آدم تقوا دارد، ترس دارد، می‌گوید من جهنم می‌روم ول کن بگذار من خمسم را بدهم، بگذار بیشتر هم بدهم، تجارت می‌کند، می‌گوید بگذار آخرتم را با آن بسازم دنیا را نمی‌خواهم تاجری است، ولی یک موقع هست یک کسی عاشق است اصلاً بحث تجارت و بهشت و اینها نیست.@بعضی آدمها را من می‌شناسم، نه از قدیمی‌ها، از حالی‌ها، به خدا می‌گوید خدایا من هر کار خیری کردم برای یک بنده‌ات احتیاج دارد، جگر می‌خواهد یک کسی با خدا این کار را بکند، خدا هم بدون اذن شخص دست به اعمال و ثواب کسی نمی‌زند.@می‌گوید خدایا من هر اعمال خیری دارم انجام می‌دهم، اگر یکی از بنده‌هایت در برزخ گیر است معطل نکن چیزی من انجام دادم او را راه بینداز از من بردار، نکن یکی از سادات، از انسان‌ها، از شیعیان، از محبین اهل بیت آنطرف گیر داشته باشد من اینجا تجمع ثواب داشته باشم او آنطرف دست خالی باشد.@این آدم تجارتی نیست، اصلاً به چیزی که فکر نمی‌کند، آخرت است این فقط چشم در چشم خداست، چشم در چشم خود اهل بیت است، خدایا اگر ما کاری کردیم ثوابی دارد هر کسی که تو دلت می‌خواهد صلاح می‌دانی بردار مصرف بکن، به آنها بده.@عشق من این است که من موقع مردن دست خالی باشم، همه قشنگیش این است که من دست خالی بیایم، دست پر نمی‌خواهم، هر چه داری بردار بده به بقیه مصرف بکنند، هر طوری صلاح می‌دانی، زیارتم، حجم، قرآنم، ذکرم، هر کاری دارم به هر کس که عشقت هست بده.@با آنها کاری نداریم، با آنهایی که عاشق هستند، چطوری می‌شود آدم قدرت اینطوری پیدا می‌کند، حالا خدا دارد پیغمبرش را راهنمایی می‌کند می‌گوید «دُمْ عَلی ذِکری» با من باش، دُم مداوم می‌خواهد قطع بشود فایده ندارد، مداومت داشته باش، در کنار خودم نشستن، در پیش خودم نشستن، در حرف زدن با خودم، در یاد من مداومت داشته باش.@الان می‌آیند از تو می‌پرسند از آقای فلانی چه خبر؟ می‌گویی پنج ماه است ندیدمش، یعنی قطع شده، سه هفته است از او خبر ندارم، و الا یک هفته پیش او را دیدم، یعنی انقطاع حاصل شده، حال فلانی چطور است؟ خوب است من هر روز او را می‌بینم، در ارتباط هستم با او هستم.@ما رفته بودیم ترکیه یکی از مدیران آنجا حال آقای اسکندری را از من پرسید، گفت آقای اسکندری چطور است؟ گفتم خوب است من هر روز او را می‌بینم، الحمد لله همه چیز خوب است، آقای غریبی چطور است، آنها را می‌بینیم.@خدا اگر به تو گفتند حال فاطمه زهرا چطور است، حال امام زمان چطور است، حال اباالفضل چطور است، حال خدا چطور است، من نیم ساعت پیش با او داشتم صحبت می‌کردم، دو ساعت پیش با او حرف زدم، صبح با خدا حرف زدم، قطع نشود.@بحث بعدیمان سر این است، سر اینکه داستان راهنماییهای خداست که اگر می‌خواهی یک همچین جانی داشته باشی که این چهار تا برایت هیچی نباشد، پس انرژی می‌خواهی، قدرت می‌خواهی، نیرو باید داشته باشی، از کجا بیاوریم؟@ببینید چقدر تخصصی این کلمات چیده شده، خداست دارد حرف می‌زند، می‌گوید بعد می‌گوید فقط یک چیز است که می‌تواند به تو توان بدهد که تو دیگر زودرنج و حساس و عصبی نباشی، آدمهای عصبی می‌گوید آقا من کلاس رفتم، استاد رفتم، سی‌دی گوش کردم.@بعضی عصبانیتها ریشه جسمی دارد، بعضی از زودرنجی‌ها، بعضی از خستگی‌های مفرط، بعضی از کلافه‌گی‌ها، حتی بعضی از بدبینی‌ها و سوءظن‌ها مربوط به روح نیست جسم است، ماده غذایی در بدن بنده خدا کم است بخورد دیگر بدبینی‌هایش برطرف می‌شود، زودرنجی‌هایش برطرف می‌شود، حساسیت‌هایش برطرف می‌شود، می‌گوید همه این کارها را هم کردم، دکتر را رفتم.@بعضی‌ها پیش من می‌آیند، می‌گویم رفتی پزشک تو را ببیند، طبعت را سنجیدی؟ بله، تیروئیدت را آزمایش دادی؟ بله، آزمایش خون از تو گرفتند؟ بله مشکلی نبود؟ نه مشکلی نیست، سی‌دیهایت را گوش کردی؟ می‌گوید بله گوش کردم، می‌گویم الان حالت چطور است می‌گوید اصلاً خوب نیستم.@گوش کردی ولی اولین سی‌دی که برایت نوشتم یاد خدا بوده، کار کردی یا نه، یاد خدا داری یا نه، در روز حالش را می‌پرسی، واقعاً می‌نشینی با او حرف بزنی، پیغمبر چقدر دقیق می‌گوید، یعنی خدا دقیق می‌گوید به پیغمبر می‌گوید «دُمْ عَلی ذِکری» اگر می‌خواهی جان داشته باشی ذکر بگو، خلوت داشته باش، سحر داشته باش، تسبیح دستت باشد، ذکر، قرائت قرآن، حالا ذکرها را هم دانه دانه همه را اینجا می‌گوید بماند برای جلسه بعد.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@

ایام با سعادت دهه کرامت هست، چه اسم قشنگی هم برایش گذاشتند، خداوند ما را مکرم کرده، عزیز کرده به وجود حضرت معصومه (سلام الله علیها) به داشتن حضرت معصومه، به رفاقت حضرت معصومه، به رفت و آمد با حضرت معصومه، تا انشاءالله انتهای دهه کرامت که میلاد مسعود آقا امام رضا (علیه السّلام) هست، ما هم، همه مسلمانان، همه شیعیان، ما ایرانیان ویژه مکرم شدیم به داشتن امام رضا (علیه السّلام) قدرش را بدانیم.@