جلسه 005 - زندگی از نو
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
8
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - زندگی از نو

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحثمان درباره کمالات وجودی انسان به اینجا رسید که انسان کمالات جمادات را مثل وزن و حجم و خواص عنصری را دارد و خواص گیاهان را هم مثل رشد و تغذیه و تولیدمثل و زیبایی و استخدام زیبایی و لطافت را دارد که از این جهت اینها هم جنبه گیاهی انسان هست.@ کمالات حیوانات را هم مثل داشتن غریزه گرایش به جنس مخالف، ازدواج، تشکیل خانواده، داشتن تعهدات و مسئولیتهای مربوط به خانواده، دلسوزیها و مهربانیها و عواطف خانوادگی، تعهد نسبت به خانواده، خدمت به خانواده همنوع، غیر همنوع، کار، تفریح، مسکنگزینی، قوه غضب که به وسیله آن مکروهات و ناملایمات را دفع میکند.@ و دفاع از حریم خود، خانواده، همنوع و غیر همنوع، داشتن زندگی اجتماعی، طی یک سلسله مراتب زندگی اجتماعی، داشتن مقام، و رتبههای اجتماعی، ترقی در اجتماع، اینها را گفتیم که انسان دارد از آن جهت که این ابعاد را دارد.@ انسان یک حیوان هست و گفتیم جنبه فرشتهای را هم انسان دارد که جنبه عقلانی اوست و به وسیله آن علوم را تحصیل میکند و به دست میاورد تا اینجا که گفتیم با مقام انسانیاش مشخص نیست یعنی در سه مرحله اول یعنی بخش جمادی و نباتی و حیوانی با حیوانات مشترک هست.@ در مرحله عقلانی با فرشتهها برابری میکند و در مرحلهای که شخصیت او شکل میگیرد مرحله فوق عقلانی یا فوق تجرد هست که جنبه فوق عقلانی و فوق تجرد را توضیح دادیم که انسان به واسطه داشتن قوه فوق عقل یا فوق تجرد ادراک کمالات بینهایت را میکند دریافت کمالات بینهایت را میکند.@ علاقه به کمالات بینهایت دارد و میخواهد خودش را به آنجا برساند ظرفیت تربیت نامحدود پیدا میکند به خاطر اینکه طلب نامحدود دارد پس قوه فوق تجرد یا فوق عقلانی انسان همان قوه طلب کمال نامحدود هست.@ در مورد طلب صحبت کردیم گفتیم که وقتی جایی طلب ایجاد میشود درخواستی ایجاد میشود تمنایی ایجاد میشود معنی دارد که معانیاش را با هم بررسی کردیم گفتیم که طلب هر چیزی نشاندهنده وجود مطلوب.@ 1 ـ اگر یک جایی طلب هست مطلوب وجود دارد 2 ـ هر جا که طلب هست ظرفیت مطلوب را ما داریم که طلب میکنیم نکته سوم سنخیت بین طالب و مطلوب هست هر جا طلب هست بین طالب و مطلوب سنخیت وجود دارد چهارم آشنایی و شناخت و پنجم بهرهبرداری قبلی، گفتیم پس اگر ما طلب بینهایت داریم بینهایت اولاً وجود دارد.@ ما ظرفیتش را داریم با آن سنخیت داریم و قبلاً با آن یک نحوی آشنایی و سنخیت داریم آشنایی و بهرهبرداری قبلی داریم در مورد خصوصیات کمال مطلق صحبت کردیم گفتیم کمال مطلق چون مطلق هست یگانه است نمیشود ما یکی نباشد یکتاست چون بینهایت است مطلق است.@ امکان اینکه در کنار خودش یک وجود دیگری را بپذیرد وجود ندارد همچین چیزی وجود ندارد و چون بینهایت هست پذیرش یک کمال در کنار بینهایت به معنای محدود شدن بینهایت هست و گفتیم یکتاست و بعد چون بینهایت کمال هست صمد هم هست.@ یعنی بینیاز مطلق هست خصوصیاتش را گفتیم که بینهایت از جایی به وجود نمیتواند بیاید، چرا؟ چون معنایش این هست که اگر از جایی به وجود بیاید کسی بینهایت را به وجود آورده باشد بینهایت محدود میشود یعنی قبلاً نبوده و یک وجود دیگری غیر از خود او او را به وجود آورده و معنایش میشود اینکه دیگر این بینهایت نیست.@ یک امر محدودی است که کسی او را به وجود آورده قبلاً نبوده و بعد به وجود آمده و نتائج دیگری هم گرفتیم که در جلسه گذشته مفصلاً تبیین شد از مجموعه مباحثی که کردیم به این نتیجه رسیدیم که کمال مطلق یا همان کمال بینهایت که یکتاست.@ اسم برایش گذاشتیم اسمش الله بود گفتیم الله یعنی کمال مطلق و بینهایتی که همه انسانها بدون استثناء وجودشان طالب اوست همه او را میطلبند و میجویند پس گفتیم که ذات انسان را عشق به کمال مطلق عشق به کمال بینهایت یعنی همان عشق به الله تشکیل میدهد.@ انسان عاشق الله هست چه بخواهد و چه نخواهد چه بداند و چه نداند غیر از الله کسی را نمیخواهد غیر از الله چیزی را نمیجوید توضیح دادیم که انسان طالب هر چیزی هست از هر کسی یا از هر چیزی خوشش میاید از آن جهت هست که رنگ و بویی از کمال دارد یک کمالی دارد که ما عاشق آن کمال میشویم.@ اگر به کسی علاقه پیدا میکنیم یا به چیزی علاقه پیدا میکنیم یک کمال در او میبینیم که خودمان به او نیاز داریم به آن کمال محتاج هستیم بنابراین این حقیقت که همه انسانها عاشق الله هستند و الله هست که همه انسانها را به سمت خودشان میکشاند را در دین چه گفتند.@ تحت یک جمله به ما خبر دادند که لا إله إلا الله، لا إله إلا الله یک خبر هست یک خبر از یک حقیقت خارجی، آن این هست که دل بینهایتطلب انسان را چیزی جز کمال مطلق اشباع و ارضاء نمیکند مهمترین گزاره خلقت همین هست مهمترین حقیقتی که در خلقت وجود دارد این هست که لا إله إلا الله.@ این لا إله إلا الله مربوط به کدام بخش انسان است؟ مربوط به بخش فوق عقل یا فوق تجرد، چون إله یعنی دلبر یعنی محبوب یعنی جفت یعنی زوج یعنی معشوق وقتی میگوییم إله بخش حیوانی ما إلهاش الله نیست.@ بخش حیوانی ما مثلاً بخش جمادی ما إلهاش آن چیزی که نیاز دارد یک مشت چیزهای جمادی هست از سنخ خودش، مثلاً چشم ما طول موج میخواهد گوش ما فرکانس میخواهد دهان ما غذا میخواهد معده ما غذا میخواهد آب میخواهد بخش حیوانی ما بخش جنسی ما نیاز به جنس مخالف دارد و بخش عقلانی ما علم و معقولات را نیاز دارد.@ بخش عقلانی علم و معقولات را میخواهد بنابراین فقط بخش فوق عقلانی و انسانی انسان هست که إلهاش الله هست پس وقتی دارد میگوید لا إله إلا الله خداوند با کدام بخش ما دارد خطاب میکند؟ بخش فوق عقلانی و بخش انسانی ما را دارد خطاب میکند.@ پس یک کسی که بخش فوق عقلانیاش فعال نشده یعنی نفهمیده که إلهاش الله هست و در طبیعت به دنبال آرامش میگردد به دنبال محبوب خودش معشوق خودش میگردد به آن هر چه بگویی لا إله إلا الله منظور را نمیفهمد ممکن است نماز هم بخواند ولی نمیفهمد که دارد چه میگوید، چرا؟@ چون خودش را یک موجودی غیر از انسان معنا میکند یا بخش حیوانی یا نهایتاً بخش عقلانی معنا میکند بنابراین وقتی میگوییم لا إله إلا الله این هیچ لذتی از آن نمیبرد حسی هم نسبت به آن بخش ندارد هیچ حسی ندارد، چرا؟ چون تعریفی که از خودش دارد تعریف انسانی نیست یک تعریف محدود هست.@ یک تعریف جمادی یا نباتی یا حیوانی یا نهایتاً یک بخش عقلانی هست اما وقتی به آن میگوییم إله تو دلبر تو معشوق تو آن کسی که تو را آرام میکند الله هست نمیتواند بفهمد، چرا؟ چون آن بخش در این شخص فعال نشده.@ در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد حالا چون بحثمان فعلاً یک مدتی میخواهیم راجع به خودشناسی و انسانشناسی صحبت بکنیم میخواهیم راجع به منابع انسانشناسی اول یک بحثی برای شما بکنیم تا بعد به بخش توحید و بخش إله بودن الله بیشتر بپردازیم. برای اینکه ما انسان را بشناسیم نیاز به منبع داریم.@ یعنی نیاز به این داریم که از یک جا اطلاعات تخصصی مربوط به انسان را دریافت کنیم یک مسیر مسیر سیر درونی بود که ما این دو جلسه انجام دادیم یعنی وقتی رفتیم در درون خودمان سیر کردیم دیدیم که من و همه انسانها شبیه هم هستیم یعنی چی؟@ یعنی من و همه انسانها عاشق کمال هستیم در درجه بعد فهمیدیم که ما عاشق کمال مطلق هستیم عاشق کمال بینهایت هستیم بعد با تحلیل بینهایت و این طلب فهمیدیم که در واقع معشوق ما در درون خودمان این شهود را کردیم که در حقیقت محبوب ما و معشوق ما الله هست و ما جز با الله به خوشبختی و آرامش نمیرسیم.@ این در درون خودمان خداوند قرار داده در قرآن هم میفرماید ما آیات خودمان را در درون شما(سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْ‏آفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) ما آیات خودمان را در نظام خلقت و در درون خود انسانها به انسانها مینمایانیم تا معلوم بشود که حق چیست و معلوم بشود که(أَنَّهُ الْحَقُّ) حق را ما بشناسیم.@ ما الان با سیر درونی که کردیم از هیچ آیه و روایتی استفاده نکردیم نه از حدیثی استفاده کردیم نه از آیه استفاده کردیم همین سیری هست که در درون همه انسانها وجود دارد یک حقیقتی است که در همه انسانها وجود دارد این است که همه انسانها طالب کمال مطلق و بینهایت هستند و مطلوب نمیتواند وجود نداشته باشد.@ اگر طلبی هست مطلوب وجود دارد و با آن احکامی که قبلاً در موردش صحبت کردیم تا در درون خودمان رسیدیم به یک معشوقی به نام کمال مطلق و بینهایت که اسمش را گفتیم در لسان دین الله میگویند. این یک سیر درونی بود هر کس میتواند این سیر را انجام بدهد.@ یعنی هر کس میتواند خدا را در درون خودش و لا إله إلا الله را در درون خودش شهود بکند. ما الان میخواهیم بیاییم سراغ گزارههای دینی ببینیم که آنچه که در دین هم گفته در نهاد ما وجود دارد اینکه بین دین و ساختار انسان هماهنگی وجود دارد دین یک امر فطری است.@ خدا میگوید(فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) دین آن فطرت الهی هست که خداوند بر اساس این دین انسانها را خلق کرده الان مگر من و شما به این نتیجه نرسیدیم که همه ما عاشق کمال مطلق هستیم اول از این همه ما فهمیدیم که ما عاشق یک کمال مطلق و بینهایت هستیم بعد فهمیدیم که این کمال مطلق و بینهایتی که ما عاشقش هستیم.@ یکتاست الله هست و فهمیدیم این الله امکان ندارد دوتا باشد چون اگر دوتا بود بینهایت نبود بعد فهمیدیم که این بینهایت مطلق بینیاز مطلق هم هست چون همه کمالات را به صورت مطلق دارد نیاز زمانی هست که ما دوتا موجود محدود داشته باشیم.@ یعنی یک موجود داشته باشیم که خلأ داشته باشد و او به یک چیز دیگر نیاز داشته باشد تا کلمه نیاز میاید از آن حداقل دوئیت در میاید تا شما نیاز میگویید یعنی یک موجودی خلأ دارد محدود است تا اسم نیاز را میاوریم اصلاً از اسم نیاز معلوم است نیاز یعنی یک موجود محدودی که خلئی دارد و آن را فعلاً نتوانسته پر بکند.@ یک نیازی دارد دنبال کسی یا چیزی میگردد که به آن دست پیدا نکرده پس نیاز اینطوری معنا پیدا میکند تا گفتیم نیاز، دوئیت هم معنا پیدا میکند وقتی گفتیم کمال، مطلق هست جاودانه هست پس معلوم است دیگر نیازی هم وجود ندارد.@ پس این الله بینیاز هم هست و بعد گفتیم الله خارج از خودش رابطه تولیدی با چیزی ندارد یعنی اینطور نیست که هر چیزی را که ایجاد بکند از الله و از وجود مطلق و کمال جدا بشود دور بشود و بعد گفتیم که الله را کسی به وجود نمیتواند بیاورد چرا؟ چون به وجود آمدن الله یعنی او مخلوق هست و محدود هست.@ کسی قبل از او، وجودی قبل از او باید میبود تا الله را به وجود میاورد اگر اینطوری باشد الله ما الله نیست معشوق و مطلوب ما نیست همه اینها را ما در درون خودمان کاملاً میفهمیم درک میکنیم و شهود میکنیم حالا همین را که فهمیدیم سوره توحید میشود.@ (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) (قُلْ هُوَ) این قل که میگوید یعنی بگو بگو یعنی همه وجودها دارند این را میگویند دارند فریاد میزنند و همه انسانها در درون خودشان این فریاد و این گفتن را دارند انجام میدهند همه دارند میگویند که(هُوَ) یعنی آن کسی که من دنبالش میگردم آن کسی که معشوق من هست(او) مخفی است.@ میگوییم(او) اویی که الان نمیشناسمش فقط میدانم یک چیزی را میخواهم یک کمالی را میخواهم عاشق یک کمال مطلق و بینهایت هستم آن چیزی که من عاشقش هستم دل من را آرام میکند و وقتی به آن برسم دیگر هیچ وقت احساس غم و غصه و محدودیت و سختی ندارم(قُلْ هُوَ اللَّهُ) میخوانیم.@ یعنی ما در درون خودمان(قُلْ هُوَ اللَّهُ) را همه داریم میگوییم یعنی(قُلْ هُوَ اللَّهُ) یک گزاره روحی و فطری هست در نهاد همه انسانها(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) بگو آن گمشده شما آن مطلوب و معشوق شما بینهایت هست که احد هم هست، احد یعنی چی؟@ یعنی یگانهای که دو بردار نیست پس ما عاشق یک اللهی هستیم یک کمال مطلقی هستیم که چون کمال مطلق و بینهایت هست یگانه هم هست احد است احد یعنی امکان ندارد یک دو کنارش بگذارد چون گفتیم اگر دو کنارش بیاوریم دیگر از محدودیت میافتد از خالقیت میافتد خودش میشود مخلوق و محدود و این مطلوب ما نیست.@ (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) این أحد اللهی که احد هست دوباره میگوید(اللَّهُ الصَّمَدُ) این الله که کمال مطلق و بینهایت هست بینیاز هم هست چون خودش یکتاست همه وجود خودش است همه هستی خودش است و کسی او را به وجود نیاورده و خارج از خودش هم چیزی امکان ندارد.@ چون هر چیزی باشد در هستی است آن هم هستی مطلق است خارج از الله که ما وجود دیگری نمیتوانیم داشته باشیم بنابراین صمد هست یعنی بینیاز مطلق است وابسته نیازمند به چیزی نیست هر کمالی تصور بشود خودش دارد چون خودش کمال مطلق است.@ پس بنابراین نیازی به کسی یا چیزی ندارد(لَمْ يَلِدْ)، (لَمْ يَلِدْ) یعنی چی؟ یعنی الله زایمان ندارد تولید خارج از خودش ندارد خارج از وجود مطلق ما نمیتوانیم چیزی داشته باشیم بگوییم یک وجود مطلقی داریم غیر از این خارج از خودش هم یک چیزی هست نه، پس آنچه که تحت عنوان مخلوقات خداوند ما میشماریم که مخلوقات خدا هستند.@ آسمان و زمین و انسانها و فرشتهها و عوالم مختلف همان در واقع ظهورات و جلوههای گوناگون از هستی مطلق هستند از هستی مطلق خارج نیستند اینطور نیست که ما یک هستی مطلق به نام الله داشته باشیم.@ این الله یک چیزی خارج از خودش به وجود میاورد نه همه آنها شأنی و مرتبهای از هستی مطلق هستند هر چه که شما رویش دست بگذارید هستی مطلق است لذا قرآن میفرماید شما به هر چیز نگاه کنید به خدا نگاه کردید(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر چه را برگردید نگاه کنید صورتتان به هر چیز، چشمتان به هر چیزی بخورد در واقع آن چیز جلوهای از وجود مطلق است.@ جلوهای از هستی مطلق هست پس(لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ) (وَ لَمْ يُولَدْ) یعنی چی؟ یعنی از جایی به وجود نیامده کسی وجود مطلق را نمیتواند به وجود بیاورد اصلاً فرضش محال هست شما نمیتوانید فرض بکنید یک وجود مطلقی که قبلاً نبوده بعداً یک چیزی آن را به وجود آورده اول از این ما نبود را نمیتوانیم تصور بکنیم.@ چون وقتی میگوییم هستی مطلق و بینهایت دیگر نیستی نمیتوانیم داشته باشیم، ما چیزی به اسم نیستی داریم؟ نیستی نداریم اصلاً ما جایی، چیزی به اسم نیستی و عدم نداریم چون اگر چیزی به نام عدم و نیستی وجود داشته باشد آنوقت هستی میشود اگر نیستی وجود داشته باشد پس هست.@ بالأخره یا نیستی است یا هستی است کدامش است؟ اگر نیستی هست اگر عدم داریم پس دیگر نیستی نیست عدم نیست پس هست اگر چیزی به اسم نیستی داریم هست پس هست اگر نیست نیست یعنی واقعاً ما چیزی به اسم نیستی و عدم اصلاً نداریم.@ امکان فرض ندارد بله ما یک جایی داشته باشیم اسمش نیستی است یک چیزی داشته باشیم اسمش نیستی است مثلاً بعضیها میگویند موجودات از نیستی به وجود آمدند اینها همهاش غلط است از عدم به وجود آمدند ما چیزی به اسم عدم نداریم عدم یعنی نیستی خودش نیست چه بسا از آن چیزی هم به وجود بخواهد بیاید پس ما نیستی نداریم.@ وقتی میگوییم(لَمْ يُولَدْ) اینطوری نبوده که یک زمانی ما یک جایی یک چیزی به نام نیستی داشتیم از دل این نیستی و عدم یک هستی به وجود آمده اسمش مثلاً الله است این مسخرهترین تصور است احمقانهترین جاهلانهترین و غلطترین تصور هست.@ ما اصلاً چیزی به اسم نیستی و عدم نداریم که الله یا وجودی از آن به وجود بیاید پس وقتی میگوییم(وَ لَمْ يُولَدْ) یعنی امکان ندارد که کمال مطلق را کسی یا چیزی به وجود آورده باشد چون خودش هستی مطلق است هستی مطلق اول ندارد آخر ندارد هستی مطلق است.@ یعنی شما نمیتوانید برگردید بگویید که قبل از خدا چه بوده قبل از هستی مطلق چه بوده چون اگر بخواهید بگویید قبل از هستی مطلق هر چه قبلتر بروید هستی است اگر قرار باشد یک آغازی داشته باشد باید قبل از هستی نیستی بود از یکجا هستی شروع شده، میشود اینطوری تصور کرد؟@ بگوییم قبلاً نیستی بوده عدم بوده از یکجایی هستی شروع شده این قابل تصور هست یا نه؟ اگر بگوییم نیستی بوده عدم بوده ما در واقع به چیزی که نیستی است چه دادیم؟ این تناقض میشود لازمهاش این هست که عدم موجود باشد نیستی هست بشود این هم هیچ عقلی آن را از ما نمیپذیرد پس هستی مطلق اول ندارد آخر هم ندارد.@ یعنی هیچ وقت تمام شدنی نیست نمیشود یک زمانی عمر خدا یا عمر هستی تمام بشود، چرا؟ چون اگر تمام بشود بالأخره این مرگی که سراغ او میاید باید یک عاملی از بیرون او را نابود بکند بیرون از آن تصور که ما نداریم امکان ندارد بیرون از هستی مطلق یک چیزی هم باشد هر چه هست خود هستی است.@ بالأخره یا باید نیستی باشد یا باید هستی باشد اگر نیستی است که نیست اگر هستی است که خود همین هستی مطلق است پس چیزی از بیرون نمیتواند هستی مطلق را از بین ببرد چیزی وجود ندارد که بخواهد از بین ببرد، تازه اگر بگوییم از بین ببرد بعد سؤال میشود که کجا میخواهد ببرد اگر هستی نیست میشود کجا میرود؟@ مثلاً بگوییم خدا نابود میشود هستی نابود میشود کجا میرود؟ میرود به نیستی یا میرود به هستی؟ اگر برود به نیستی نیستی که نیست که آن آنجا برود اگر بگوییم به هستی میرود که هستی خودش است پس نه اول دارد و نه آخر.@ پس اینکه در قرآن میخوانیم(هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْ‏آخِرُ) یا(هُوَ الأوَّلُ بِلا أوّلٍ کانَ قَبلَه وَ الأخِرُ بِلا آخِرٍ یَکُونُ بَعدَه) اولی است که اول ندارد آخری است که آخر ندارد هم اول است هم آخر هست چقدر ما این گزارهها را راحت میتوانیم درک بکنیم با همین یک بررسی درون خودمان، پس ببینید خداوند تبارک و تعالی سوره(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) را.@ یکی از مهمترین سورههای قرآن را در درون ما قرار داده هر کسی مختصری به همین اندازهای که دو جلسهای که من و شما فکر کردیم هر کس یک مقدار بنشیند خلوت بکند فکر بکند همین سوره(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و همه سورههای قرآن را به مرور زمان میتواند از درون خودش و ذات خودش بیرون بیاورد.@ پس ما الان سوره(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) را در خودمان دیدیم در درون خودمان داریم میبینیم و از آن لذت میبریم وقتی میخوانیم چون وقتی میخوانیم کاملاً با آن چیزی که در ذات ماست هماهنگی دارد هست میفهمیم درکش میکنیم خیلی لذت دارد این سوره را بخواند.@ در روایت داریم اگر کسی صبح از خانه بیرون بیاید یازده مرتبه این سوره را بخواند دیگر معصیت هم نمیکند پاک میماند این خیلی مهم هست سوره مهمی است آنقدر مهم است که سه بار خواندنش معادل یک ختم قرآن است حالا الان این سیر درونی کردیم.@ حالا میخواهیم ببینیم که ما اطلاعات دیگری در مورد انسان میتوانیم بیاوریم غیر از این سیر درونی که میتوانیم بکنیم و هر چقدر ادامه بدهیم اطلاعات بیشتری در مورد خودمان به دست میاوریم ما یک سیر دیگر هم داریم و آن سیر بیرونی هست یعنی برویم ببینیم که آن کسی که انسان را ساخته چون انسان که خودش خودش را نساخته.@ به قول امام صادق(ع) فرمود اگر انسان خودش را میخواست بسازد اختیارش با خودش بود هیچ وقت خودش را آنطوری که هست نمیساخت میگفت یا زیباتر میکرد یا بزرگتر میکرد یا قویتر میکرد پس ما خودمان خودمان را خلق نکردیم.@ این عالم هم خودش خودش را خلق نکرده دست روی هر چیزی میگذاریم میبینیم هیچ کدام از این چیزهای محدودی که ما میبینیم خودشان خودشان را به وجود نیاوردند یک کسی آنها را به وجود آورده حالا اصلی که بسیار کمک میکند به ما برای فهم انسان و جهان اصل اصالت تخصص است.@ اصل اصالت تخصص را ملاحظه بفرمایید یک اصل بسیار بسیار مهم است اصل اصالت تخصص یک اصل عقلی و فطری هست که در نهاد همه انسانها هست همانطور که الله در نهاد انسانها هست ما کشفش کردیم دیدیم سوره توحید را دیدیم اصل اصالت تخصص هم در نهاد همه انسانها وجود دارد.@ اصل اصالت تخصص یک اصل عقلانی و فطری هست که هیچ کس نمیتواند انکارش بکند یعنی ما حتی یک نفر هم روی کره زمین نداریم که بتواند این اصل را انکار بکند. اصل اصالت تخصص به ما چه میگوید؟@ میگوید انسان در برخورد با هر سیستمی در برخورد با هر موجودی در چهار مرحله تعریف موجود، راهاندازی موجود، بهرهبرداری از آن و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی، اگر مویی خراب شد اصلاح و تعمیرش ما در درجه اول به راهنمایی سازنده سیستم احتیاج داریم و در درجه بعدی به راهنمایی متخصص معصوم نیاز داریم.@ یعنی متخصصی که از طرف سازنده تأیید شده باشد و اشتباه هم نکند اشتباه نکند در دادن اطلاعات به ما، این را اصل اصالت تخصص میگویند در بالا شما ملاحظه میفرمایید که نوشتیم در مرحله تعریف یعنی شناخت و ساختار و حدود و کارآیی، راهاندازی، بهرهبرداری به معنی بهرهوری و بهترین نحوه استفاده و تعمیر و اصلاح بعد از خرابی.@ ما در درجه نخست به راهنمایی سازنده و در درجه بعدی به راهنمایی نمایندگی مجاز که از طرف سازنده واقعاً اجازه راهنمایی کردن را داشته باشد داریم ما این احتیاج را داریم. شما وقتی که میروید به سراغ تلفن همراه.@ برای چهار مرحله تعریف تلفن که این تلفن بالأخره چیست چه حدودی دارد فیلمبرداری میکند نمیکند با چه خصوصیاتی اگر میکند، کارآییهای دیگرش چه هست یعنی این حدود کارآیی دستگاه یک تلویزیون یک ضبط یک تلفن همراه یک یارانه هر چیزی که شما در نظر بگیرید حدود و کارآییاش را سازندهاش باید مشخص بکند.@ بگوید من این را اینطوری خلق کردم این حدود کارآییاش است راهاندازی یعنی چی؟ میخواهد شروع به کار بکند ما چطوری این را راهاندازی بکنیم الان شما روی تلفن همراهتان مشخص کردند گفتند مثلاً دکمه قرمز یا فلان دکمه با فلان علامت روشن و خاموش کردن استاندارد است.@ اگر آن را فشار بدهید با باطری شارژ شده البته، باطریاش را شارژ کنید به برق وصل کنید با این دستگاه را بزنید دستگاه راه میافتد یا اتومبیل را باید اینطوری بکنید بنزین در آن حتماً باشد همه قطعات و سیمپیچیها سالم باشد بعد شما وقتی که استارت را زدید ماشین روشن میشود.@ پس ببینید راهاندازی هم احتیاج به راهنمایی سازنده دارد. بهرهبرداری، اینکه چطوری ما بهرهبرداری بکنیم از یک سیستم که بهترین نحوه استفاده باشد خراب نشود آسیب نبیند مثلاً میگویند ماشین لباسشویی که خریدید حتماً به فاصله یک متر اطرافش چیزی نباشد.@ اگر بروی یخچال را به ماشین لباسشویی بچسبانی گاز را بچسبانی به ماشین لباسشویی این ماشین که کار میکند هر دو دستگاه هم خودش هم دستگاه جنبیاش ممکن است به آنها آسیب برسد حتماً با فاصله یک متر اطراف این چیزی نباشد یا یخچال کنارش اجاق گاز نباشد.@ چطوری ما از آنها استفاده بکنیم که کمترین آسیب را ببیند یا اصلاً آسیب نبیند. حالا چهار اگر آسیب دید چطوری میتوانیم این را درمانش بکنیم چطوری میتوانیم تعمیرش بکنیم و مشکلاتش را حل بکنیم این هم احتیاج به راهنمایی سازنده سیستم و یا کسانی که از طرف سازنده اطلاعات کافی داشته باشند.@ متخصصینی که علمشان را صلاحیت علمشان را سازنده تأیید بکند اگر سازنده تأیید کرد به آن مراجعه میکنیم. مثلاً شما یک اتومبیل دارید خارجی است میگوید یا با سایت ما ارتباط داشته باش یا بیا آن کشوری که ساخته آنجا اطلاعات بگیر.@ یا اگر میخواهی در ایران استفاده بکنی مثلاً فلان شرکت نماینده مجاز ما هست به آن شرکت فقط مراجعه بکنید به نمایندگی انحصاری مراجعه کنید ما فقط آن را قبول داریم. طبق این اصل ما اگر بخواهیم انسان را بشناسیم اطلاعات تخصصی مربوط به چهار مرحله در حیات انسان را باید از چه کسی دریافت کنیم؟@ از آن کسی که انسان را ساخته از خداوند تبارک و تعالی، یا از چه کسی بگیریم؟ از متخصصی که از طرف خدا نماینده علمی باشد مرجعیت علمی داشته باشد نماینده مجاز باشد و ضمناً اشتباه هم نکند خطا نکند چون اگر اشتباه بکند خطا بکند به ما اطلاعات غلط برسد.@ ما دیگر مسئول عملکردهایمان نیستیم در حالی که خداوند میفرماید شما در قیامت مسئول عملکردها هستید پس باید اطلاعات دقیق اطلاعات معصومانه به ما برسد پس ما در نهاد خودمان باز داریم این را کشف میکنیم که در نهاد خودمان عقل ما فطرت ما شعور ما به ما میگوید که ما به راهنمایی سازنده خودمان نیاز داریم.@ و یا کسانی که از طرف سازنده ما نمایندگی مجاز داشته باشند ما به این نیاز داریم این هم فطری هست پس خداوند این شعور را در همه ما گذاشته اینکه میفرماید خداوند روز قیامت انسانها را بر اساس شعورشان سؤال میکند و محاکمه میکند.@ برای همین است خدا میگوید شما در دنیا که بودید تلفن همراهتان را به چه کسی میدادید برای این چهار مرحله؟ از چه کسی راهنمایی میگرفتید؟ میگوییم یا شرکت سازنده یا نماینده مجاز، چشمتان را چی؟ متخصص چشم، گوشتان؟ متخصص گوش، قلبتان؟ متخصص قلب، لباستان؟ خیاط، موهایتان؟ آرایشگر، کفشتان؟ کفاش، بخاری منزلتان؟@ متخصص خودش شرکت سازنده خودش، پس شما در دنیا مگر این کار را نمیکردید؟ بله، تا حالا شده بود چشمتان درد بگیرد پیش پزشک قلب بروید؟ نه، خدا اینها را روز قیامت سؤال میکند، حالا اگر برویم پیش پزشک قلب چه اتفاقی میافتد؟@ میگوید من که نمیتوانم کاری بکنم من پزشک قلب هستم نمیتوانم شما را راهنمایی کنم شما باید بروید پیش چشم پزشک، یا پیش پزشک مغز و اعصاب بگویید من دستم درد میکند بروید پیش پزشک مغز و اعصاب بگویید من گوشم درد میکند میگوید من تخصص گوش ندارم شما باید بروید پیش پزشک گوش و حلق و بینی.@ حالا اگر اصرار بکنی که نه حتماً خودت درمان بکن پزشک مغز و اعصاب ما را معرفی میکند به تیمارستان، میگوید این عقلش نمیرسد من هر چه میگویم که من تخصصم مغز و اعصاب است به گوش ربطی ندارد این اصرار دارد.@ پس رفتن سراغ غیر متخصص کاری است غیر عقلانی، احمقانه، خلاف فطرت، خلاف شعور انسانی، باید برای هر کاری سراغ متخصص رفت، متخصص انسان در چهار مرحله کیست؟ خدا میگوید روز قیامت اینطوری سؤال میکنند، شما در دنیا در این چهار مرحله از چه کسی دستور میگرفتید چه کسی شما را راهنمایی میکرد.@ مرجع علمی شما الگوی شما در دنیا چه کسی بوده؟ ما چه بگوییم، جواب داریم بدهیم، بگوییم فلان هنرپیشه بوده فلان ورزشکار بوده فلان دکتر مهندس بوده فلان استاد دانشگاه بوده میگوید اینها چه شناختی از شما داشتند که شما خودتان را اسیر این شخص و آن شخص و این را الگو قرار دادید.@ خودتان را بدبخت و بیچاره نظریات غلط این و آن کردید مگر شعورتان نمیرسید شما راجع به موی سرتان شعورتان میرسید پیش آرایشگاه بروید راجع به عینکتان شعورتان میرسید پیش متخصص عینک بروید.@ چطور در مورد خودتان که از همه مهمتر بودید در مورد اتومبیلتان میفهمیدید که اتومبیل حیف است باید حتماً به سازنده متخصص مراجعه بکنید موهایم حیف است زحمت کشیدم چه سالی مو را بلند کردم حالا من پیش چه کسی بروم غیر متخصص، نه باید بهترین آرایشگر روی موهای من کار بکند.@ انگشترم حیف است مثلاً صد هزار تومان پولش است حتماً ببرم پیش بهترین کس، کفشهایمان را همینطور، کامپیوترمان را همینطور، تلفن همراهمان را همینطور، میگوید خودتان از خودتان حیفتان نیامد حیفتر از شما ارزشمندتر از شما چه بود من خلق کردم من همه موجودات عالم را به خاطر شما خلق کردم.@ باارزشتر از شما چه بود که شما رفتید الگویتان را غیر از من سازنده قرار دادید از دستورات غیر من سازنده استفاده کردید مگر من بد شما را میخواستم به شما نامهربان بودم به شما ظلم کردم خدای بدی بودم سراغ چه کسی رفتید انسان سراغ هر کس رفته باشد عذری روز قیامت ندارد.@ الان اگر یک کسی رفت پیش غیر متخصص بدنش را سپرد آن هم بدنش را دستکاری کرد بدنش آسیب دید مقصر کیست؟ خودش است، رفته پیش غیر متخصص که اصلاً تخصصی روی بدن نداشته بعد آن گفته این را بخور این را خوردی دیدی که مریض شدی بدتر شد انسان افتاد رو به مردن، مقصر کیست؟@ میگوید تو عقلت میرسید که این تخصص ندارد آگاهی ندارد چرا رفتی به این مراجعه کردی پس تقصیر آسیبهایی که ما میبینیم بلاهایی که سرمان میاید در زندگی چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی آسیبهایی که سر ما دارد میاید بدبختیها و نکبتهایی که در زندگی ما پیدا میشود مقصر اصلیاش خودمان هستیم چرا؟@ چون در تعریف خودمان در راهاندازی خودمان در بهرهبرداری از خودمان و در حل مشکلاتمان به سراغ سازنده خودمان یا به سراغ متخصصین معصومی که از طرف سازنده معرفی شدند نمیرویم میخواهیم یا با فکر ناقص خودمان عمل کنیم مینشینند فکر میکنند به نظر من، دیدید الان مد شده من هم یک نظر دارم به نظر من، نمیشود که نظر داد.@ مثل اینکه الان یک نفر مغزش اشکال پیدا کرده باشد من به عنوان یک معلم یک کارشناس مشاوره یا علوم اسلامی بگویم به نظر من باید مغز این را اینطوری بکنند، این حرف مسخره هست یا نیست؟ بله مسخره است میگویند تو تخصص نداری برای چه گفتی به نظر من.@ مگر نظر تو اهمیتی داشت مگر نظر تو به درد میخورد تو اصلاً چکاره بودی اظهارنظر کردی وقتی یک موجودی را نمیشناسی یک چیزی را نمیشناسی برای چه اظهارنظر کردی تو رشتهات علوم انسانی بوده چطور رفتی در مورد اتومبیل اظهارنظر کردی.@ چطور در رشته برق اظهارنظر کردی چطور در مورد مسأله مهندسی اظهارنظر کردی تو کارشناس نبودی که اظهارنظر کردی اظهارنظر هم که کردی اول از این بیخود کردی که اظهارنظر کردی بعد هم اظهارنظر که کردی نظرت اهمیتی ندارد اینهایی که مینشینند میگویند به نظر من آدم باید اینطوری بکند به نظر من آدم باید آنطوری بکند.@ اولین سؤالی که روز قیامت خدا میکند میگوید مگر تو صاحب نظر بودی متخصص بودی گفتی به نظر من، به نظر من دین اینطوری است به نظر من حجاب اینطوری است به نظر من نماز اینطوری است به نظر من روزه اینطوری است به نظر من حج باید اینطوری بشود.@ من اگر جای خدا بودم اینطوری میکردم خیلیها اینطوری میگویند وقتی میگوید اگر ما جای خدا بودیم یعنی چی؟ یعنی بیشتر از خدا میفهمیم بیشتر از سازنده خودمان خودمان را میشناسیم این حرف معنایش چیست؟ اگر کسی گفت من جای خدا بودم یا بهتر بود خدا این کار را میکرد معنایش چیست؟@ معنایش احمقی به تمام معناست مثل اینکه من به یک دکتر بگویم آقای دکتر اگر من جای شما بودم این را اینطوری عمل میکردم، دکتر چه میگوید؟ میگوید مگر تو پزشک هستی کارشناس بدنی. در زندگیهای ما پر از تقلیدها اظهارنظرها، کمک خواستن از غیر خداوند و غیر متخصص معصوم است.@ برای همین هم این همه در زندگیهای ما مشکلات و بلا میاید این همه طلاق این همه بدبختی این همه گرفتاری این همه فساد این همه گرسنگی این همه جنگ این همه خونریزی این همه خودکشی برای این هست که ما داریم با غیر نظر سازنده یا متخصص زندگی میکنیم.@ اجازه دادیم هر کسی با هر درجهای از فهم در زندگی ما اظهارنظر بکند یک موجود تخصصی مثل انسان را که پیچیدهترین مخلوق خداست مثل موش آزمایشگاهی هر کسی در موردش نظری بدهد فلان شاعر اینطوری گفت فلان کتاب آنطوری خواندم.@ فلان نویسنده اینطوری گفته به قول فلان هنرپیشه اینطوری به قول فلان ورزشکار اینطوری، اینها کدامشان در مورد تو تخصص داشتند اگر خدا از من بپرسد من چه بگویم ما جوابی نداریم بدهیم پس اصل اصالت تخصص فوقالعاده مهم است.@ خدا میگوید همانطور که در مورد کوچکترین اشیاء خودتان، بیارزشترینشان میرفتید به سراغ سازنده یا متخصص در مورد خودتان که باارزشترین موجود بودید چرا به سراغ سازنده نیامدید چرا به سراغ نمایندههای مجازی که من معرفی کرده بودم آن هم نمایندههای معصوم چرا به سراغ اینها نرفتید؟@ ما جوابی برای گفتن نداریم روز قیامت هر کس به سراغ غیر خدا و غیر معصوم رفته باشد و هر آسیبی به روحش زده شده باشد باید خودش آن آسیب را تحمل بکند جهنم است باید جهنم برود مار و عقرب است باید تحمل بکند عذاب است آتش است باید تحمل بکند، چرا؟ چون خودش این دردسر را برای خودش ایجاد کرده.@ با احمقی با فکر نکردن یک کسی وقتی میخواهد راجع به زندگیاش یک تصمیمی بگیرد اول فکر بکند چه کسی میتواند به من کمک بکند چه کسی میتواند یک راهنمایی درست به من بکند ازدواج بکنم با این شخص یا نه، برای ازدواج چه کسی بهترین شخصیت است.@ برای روشهای شوهرداری زنداری، تربیت بچه، انعقاد نطفه، تقویت ژنها، در مورد همسایهداری در مورد رابطه با خانواده همسر، در رابطه با تجارت در رابطه با مدیریت در رابطه با اقتصاد در رابطه با هنر در رابطه با روابط زن و مرد در رابطه با دیدنیها، خوردنیها، شنیدنیها، چه کسی میتواند من را راهنمایی بکند؟@ آیا بهتر از خدا وجود دارد یا نه؟ اصلاً غیر از خدا کسی هست یا نه؟ غیر از خدا کسی میتواند ما را راهنمایی بکند؟ نه، لذا ما سر نماز میگوییم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) من فقط حرف تو را گوش میکنم(نَعْبُدُ) یعنی مطیع تو هستم و فقط هم از خودت کمک میخواهم برای هدایت برای خوشبختی خودم.@ اگر به سراغ در خانهای غیر از خدا رفتی هر بلایی سرت بیاید خودت باید مسئولیتش را قبول بکنی جهنم است باید جهنم بروی هر آسیبی ببینی خودت باید تحمل بکنی، چرا؟ چون خلاف شعورت، خلاف عقلت، خلاف فطرتت، خلاف روحت، خلاف آن ندای درونی وجودت عمل کردی.@ وجودت چه میگفت فطرتت چه میگفت عقلت چه میگفت؟ میگفت مراجعه کن به سازنده یا به متخصصی که از طرف سازنده نمایندگی مجاز داشته باشد مگر شعورت این را به تو نمیگفت؟ بله، پس چرا خلافش را عمل کردی چرا سراغ غیر معصوم رفتی چرا غیر خدا را الگو قرار دادی؟@ به حرف غیر خدا گوش کردی؟ ما هیچ جوابی نداریم روز قیامت بدهیم اینجاست که قرآن میگوید اینطور آدمها به آنها امر میشود که شما جایگاهتان جهنم هست چون در دنیا یکسره شما جهنم درست کردید به خاطر ندانم کاریهایتان، به خاطر بیفکریهایتان.@ به خاطر اینکه اصلاً از مغزتان از شعورتان از عقلتان از فطرتتان کمک نگرفتید فعلاً این مسأله باشد دنیای ما الان پر از مکاتب مختلف هست صدها مکتب که هیچ کدام شناخت کافی روی ما ندارند هیچ کدام روی انسان شناخت ندارند.@ مکاتب مختلف جهانی مکاتبی که خیلی ادعای بزرگی میکردند که تنها راه سعادت انسان هستند همهشان به بنبست رسیدند همهشان شکست خوردند حالا سؤال اساسی: الله که سازنده من است خالق من است یا متخصص معصومی که از طرف خدا اطلاعات را دارد تا بشر را راهنمایی بکند انسان را چطوری معرفی میکند.@ از نظر خدا من چه کسی هستم خیلی مهم است من به خدا بگویم خدایا تو من را اصلاً برای چه خلقم کردی من چه کسی هستم من چه هستم چرا من باید به این دنیا بیایم این همه سختی در این دنیا بکشم، آخرت دیگر چی هست، من باید سؤال کنم؟ پس سؤال اساسی اینکه من کیستم؟@ فعلاً فهمیدیم که من چه کسی نیستم فهمیدیم ما جماد نیستیم ولی خصوصیات جماد را داریم گیاه نیستیم ولی خصوصیات گیاه را داریم حیوان نیستیم ولی خصوصیات حیوان را داریم بدن نیستیم جنسیت نیستیم زن نیستیم مرد نیستیم ولی خصوصیات زن و مرد را داریم البته همه هم ندارند.@ خداوند مخصوصاً جنس خنثی را گذاشته که نه زن است و نه مرد ولی انسان است معلوم میشود که انسان میتواند انسان باشد اما نه زن باشد و نه مرد، پس ما جنسیت و زنانگی و مردانگی جزء تعریف اصلیمان نیست جزء ذات انسانیمان نیست.@ ما جنبه فرشتهای داریم جنبه عقلانی داریم ولی فرشته نیستیم فهمیدیم فعلاً این نیستیم اما اینکه چه کسی هستیم با توجه به سیر درونی فهمیدیم که ما یک فوق عقل یا فوق تجرد داریم که قابلیت تربیت نامحدود داریم بر خلاف فرشتهها که قابلیت تربیت محدود دارند مقامشان معلوم هست.@ قرآن میفرماید مقام هر فرشتهای معلوم است دیگر از آنجا بالاتر نمیرود ما فهمیدیم که ما قابلیت تربیت نامحدود داریم فوق عقل داریم عاشق بینهایت هستیم پس ظرفیت بینهایت داریم و میتوانیم به بینهایت برسیم میتوانیم از فرشتهها جلو بزنیم.@ این را فهمیدیم اما حالا میخواهیم ببینیم که خود خالقمان هم در مورد ما چه میگوید چه گزارههایی را به ما میگوید ما چطوری خلق شدیم ترکیب ما چیست این انشاء الله بماند برای جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@