جلسه 001 - زندگی از نو
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
7
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - زندگی از نو

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ انشاء الله به حول و قوه الهی از این جلسه بحثی را درباره خودشناسی و کاربرد آن در زندگی انشاء آغاز خواهیم کرد و اسمی را که برای این جلسات گذاشتند به نام زندگی نو از آن جهت هست که خیلی فرق هست بین اینکه انسان بدون اینکه خودش را بشناسد صرفاً از روی غرائز و حالتهای طبیعی خودش زندگی بکند یا اینکه براساس شناخت خودش و قیمت حقیقی خودش زندگی بکند.@ این مسئله زمانی بهتر روشن میشود که ما بدانیم آنچه که حال ما را ساخته زندگی کنونی ما را گذشته ما بوده و در گذشته چند چیز وجود دارد که مجموعاً وضعیت زندگی ما را میسازد ما اگر الان بخواهیم خودمان را ارزیابی بکنیم ببینیم آدمهای خوشبختی هستیم یا نه آدمهای شادی هستیم یا نه آدمهای آرامی هستیم یا نه آدمهای موفقی هستیم یا نه یا هر چیز دیگری.@ آنچه که الان هستیم یک شبه به دست نیامده بلکه مجموعهای از عوامل در گذشته ما حال ما را ساختند آن عوامل عبارتند از انتخابها، ارتباطها، رفتارها و مهمتر از همه افکار ما پس این فراموش نشود این مجموعه در گذشته ما حال ما را ساخته یعنی ما اگر الان هر چه هستیم مجموعهای از آن چند چیز هستیم که اینجا نشستیم.@ اگر هم بخواهیم آیندهمان را بسازیم آینده ما هم محصول حال ماست چرا؟ حال ما محصول گذشته، آینده هم که باز ما برویم ده سال بعد گذشته ما میشود حال ما، پس اگر ما بخواهیم آیندهمان خوب باشد رضایتبخش باشد باید این چهار چیز کاملاً کنترل شده باشد یعنی انتخابات خوب ارتباطات خوب رفتارهای خوب و افکار درست افکار صحیح.@ حالا اینها چطوری خوب میشوند؟ حالا به این نتیجه رسیدیم که اینها هستند که در گذشته ما حال ما را ساختند و در حال ما آینده ما را میسازند الان به نقطه حساسی رسیدیم که این چهار چیز را ما چطوری انجام بدهیم که آینده خوبی و زندگی خوبی داشته باشیم.@ اگر الان حال و روز خوبی داریم یا نداریم همه به این بوده که آن چهار چیز اثر گذاشته به کیفیت آن چهار چیز مربوط است کیفیت انتخابها کیفیت ارتباطات کیفیت رفتارها نوع تفکرات ما زندگی ما را ساخته پس اگر کسی الان دچار شکست هست گرفتاری دارد نشان میدهد که آن چهار چیز در گذشته ضعیف یا کلاً غلط بوده.@ حالا اگر ما بخواهیم این چهار چیز را درست قوی داشته باشیم باید خودمان را بشناسیم هر چقدر قیمتی که از خودمان سراغ داشته باشیم بیشتر باشد هر چقدر شناختی که از خودمان داریم دقیقتر باشد دقیقاً روی نوع انتخابهای ما ارتباطات ما رفتار ما و فکر ما اثر میگذارد.@ وقتی که ما قیمت خودمان را نداشته باشیم انتخابهایمان هم با قیمتهای پست صورت میگیرد حالا قیمتها را میخواهیم انشاء الله از این جلسه یا جلسه آینده میخواهیم دانه دانه انواع قیمتهای آدمها را بگوییم که آدمها در چه سطحی از قیمتها زندگی میکنند پنج سطح را میخواهیم بگوییم پنج قیمت داریم که آدمها در یکی از این پنج قیمت زندگی میکنند یا گهگاهی ترکیبی از اینها هست که یک زندگی را میسازد.@ اکثر آدمها که در دنیا شکست میخورند به خاطر این هست که با قیمت حقیقی خودشان آشنا نیستند یعنی اگر ما میبینیم در طول تاریخ اینطوری بوده که بیشتر آدمها شکست خوردند و مزه خوشبختی را نچشیدند دقیقاً به این علت بوده که بدون شناخت خودشان زندگی کردند یک عمر بدون شناخت خودشان زندگی کردند.@ در وضعیت کنونی دنیا هم الان اگر ما میبینیم که با وجود اینکه علم بیشترین پیشرفت را دارد اما انسان در وضعیت بسیار بدی قرار دارد و پیشرفت علم نتوانسته بشر را خوشبخت بکند پیشرفت علم توانسته برای بشر آسایش بیاورد اما آن گمشده انسان که آرامش بوده آن را نتوانسته بیاورد.@ جنگها کم نشده قتلها کم نشده خودکشیها طلاقها مصرف مواد مخدر مصرف داروهای ضد افسردگی گرسنگیها ظلمها زندانها تجاوزها اعتیاد بیماریهای جسمی و روحی کم نشده علم پیشرفت کرده اما بدبختی بشر هم با آن پیشرفت کرده اگر این هست اگر الان مثلاً در کشور ما تقریباً از چهار ازدواج سه تایش نتیجه مطلوب را ندارد آن چیزی که ما از ازدواج میخواهیم آرامش هست و عشق هست.@ همانطور که امام صادق(ع) فرمود عشق روزافزون یعنی زن و مرد باید وقتی که با هم شروع میکنند هر چقدر از زمان زندگیشان میگذرد عشقشان به همدیگر بیشتر بشود برای همدیگر تازهتر بشوند اگر ما یک همچین نتیجهای را در زندگیها نداریم بیشتر زندگیها این نتیجه را کسب نمیکند.@ و جالب اینجاست که همانطور که پیشرفت علم کمک نکرده به زندگی بشر از این جهت که بشر آرامش و خوشبختی بهتری داشته باشد همانطور بیشترین شکستها هم در طبقات تحصیلکرده است یعنی بیشترین ناآرامیها در طبقاتی هست که تحصیلات بالاتری دارند.@ بیشترین طلاقها در کشور خود ما آمار بیشترین خودکشیها نه در کشور ما فقط آمار جهانی هست در همه جا همینطور است بیشترین گرفتاریها در کسانی هست که از دو چیز برخوردار هستند یکی تحصیلات بالا و یکی آسایش بالاتر ثروت بیشتر و لزوماً اینطوری نیست که ثروت یا تحصیلات فاصله از خوشبختی بیاورد شکست بیاورد طلاق بیاورد خودکشی بیاورد.@ اما اینکه چرا با وجود اینکه تحصیلاتش بالاتر هست ثروتشان بیشتر هست بیشترین شکستها و تلخیها را هم دارند این علتش به همین بحث دوره ما میگذرد و آن این هست که انسانها تلاش میکنند که خودی را خوشبخت بکنند که نمیشناسندش یعنی آن بخشی از وجودشان که تولیدکننده آرامش و خوشبختی هست آن کاملاً رها شده و به بخشی از وجودشان فقط میپردازند.@ برای بخشی از وجودشان سرمایهگذاری میکنند قسمتهای اصلی وجود انسانها تغذیه نمیشود تربیت نمیشود رشد نمیکند تا اینجا بحث را داشته باشیم موضوع این هست که ما با گذشته کاری نداریم که حالا گذشته چه شده موضوع این هست که ما میخواهیم زندگی خوب داشته باشیم یک زندگی که تازگی داشته باشد و هیچ وقت از تازگی هم نیفتد.@ ما همیشه در آن احساس رضایت احساس شادی احساس آرامش احساس لذت احساس تازگی و نویی داشته باشیم حتی اگر پیر بشویم سنّمان هم بالا برود بتوانیم کاملاً از زندگیمان لذت ببریم و غصه و افسوس نداشته باشیم.@ ما الان وضعیت یک طوری هست که اکثر انسانها از گذشته خودشان پشیمان هستند این آمار جهانی است از همسری که انتخاب کردند پشیمان هستند از رشتهای که انتخاب کردند پشیمان هستند از تربیتی که نسبت به بچههایشان اعمال کردند پشیمان هستند از دوستانی که انتخاب کردند پشیمان هستند.@ از شغلی که انتخاب کردند پشیمان هستند از محلی که برای زندگی انتخاب کردند پشیمان هستند از انتخابها ارتباطات رفتار خودشان پشیمان هستند از نوع افکار خودشان هم که در گذشته داشتند پشیمان هستند میگویند چه فکرهای غلطی ما میکردیم کاش یک کسی بود به ما فکر صحیح را یاد میداد ما درست فکر کردن را یاد میگرفتیم ارزیابی را یاد میگرفتیم.@ حالا که اینطوری هست آن گذشته است گذشته هم خوب نیست انسان به آن برگردد مگر اینکه از آن عبرت بگیرد درس بگیرد و الا این که انسان برگردد به گذشته و افسوس گذشته را بخورد به تعبیر قرآن یک عمل شیطانی هست و یک وسوسه شیطانی هست که انسان برگردد به گذشته و با گذشته خودش خودش را ناراحت بکند.@ اعصاب خودش و دیگران را خورد بکند که چرا در گذشته یک همچین اتفاقی افتاد این یک عمل شیطانی هست یکی از حملههای شیطان هست به قول تعبیر قرآن یکی از حملههای شیطان هست که دائماً گذشته انسان را به رُخ انسان میکشد تا انسان را غمگین بکند شادی و آرامش را از انسان سلب بکند.@ اما از این جهت که فقط انسان درس بگیرد از آن خیلی ارزش دارد عبرت بگیرد خیلی خوب است حالا ما میخواهیم آیندهمان را بسازیم هم حالمان و هم آیندهمان را اگر بخواهیم آیندهمان را بسازیم بعداً انشاء الله نمودارهای مراحل زندگی انسان را که روی صفحه نشان دادیم این را بیشتر عزیزان خواهند دید.@ نمودارهای خلقت منحنی خلقت و نمودارهای خطی را که ما دو آینده داریم و باید برای این دو آینده حتماً فکر بکنیم چون انسان ذاتاً عاشق خودش هست یکی از قوایی که خداوند تبارک و تعالی به انسان داده حبّ ذات هست یعنی محبت نسبت به خویش دارد عشق به خویشتن دارد عاشق خودش هست و میخواهد به هر حال خوشبخت باشد.@ هر کاری میکند هر تلاشی میکند هر انتخابی هر ارتباطی هر رفتاری و هر فکری دارد هر چند غلط اما فکر میکند به نفع خودش هست و الان به نفع زندگیش هست به نفع خودش زندگیش همسرش فرزندانش آینده خودش هست.@ و این خیلی هم شگفتانگیز هست با اینکه همه آدمها عاشق خودشان هستند و همه آدمها تلاش میکنند که خوشبخت بشوند و براساس عشق به خودشان و عشق به خوشبختی تصمیم میگیرند انتخاب میکنند ارتباط دارند رفتار دارند ولی غلط از کار در میاید اکثراً بعد از گذر زمانی از گذشته خودشان پشیمان میشوند.@ یعنی از انتخابها ارتباطات رفتارها و افکاری که داشتند پشیمان میشوند یعنی همه با عشق به خودشان مینشینند نقشه میریزند الان مثلاً این بیست و چند هزار نفری که در زندان هستند به خاطر مشکلات اقتصادی اینها هم میخواستند خوشبخت بشوند تلاش کردند که مسائل اقتصادیشان را رشد بدهند.@ به عشق پیشرفت به عشق آسایش بالاتر برای خودشان و خانوادشان اقدام کردند اما نتیجه زندان شده الا بروید در زندان با آنها مصاحبه بکنید بگویید برای چه این کار را کردید میگوید من میخواستم خوشبختتر بشوم میخواستم خودم را از بدبختی نجات بدهم.@ یا مثلاً هزار تا جوانی که در زندان هستند به خاطر مهریه کم نیست هزار تا جوان در زندان فقط به خاطر مهریه شما برو از آنها سؤال بکن شما فکر میکردید که یک زمانی آن کسی که اینقدر دوستش داری یا دوستت دارد زندان بیندازدت همه میگویند نه یکیشان نمیگوید که من فکر میکردم این من را زندان میاندازد.@ ولی بالاخره اگر اقدام هم کرده که با یک همچین کسی ازدواج کرده میخواسته خودش را خوشبخت بکند فکر میکرده خوشبختیش عشقش زندگیش آسایشش در همین شخص هست حالا شما اتفاقاً وقتی به این سه هزار نفر اینطوری بگویید اگر آن موقعی که میخواستند ازدواج بکنند یک مشاور یا پدر یا مادر به او میگفت که این شخص به درد تو نمیخورد میگوید نه شما نمیفهمید ما خودمان خیلی خوب میفهمیم.@ ما میدانیم که همین است این هست و جز این نیست غیر از این کسی من را خوشبخت نمیکند من همین را میخواهم الا و بِلا همین را میخواهم(وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ) قرآن میفرماید چه بسیار چیزهایی که دوست دارید ولی برایتان شر میشود و نقطه مقابلش(وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ) چیزهایی که شما بدتان میاید ولی به نفعتان هست.@ آن موقعی که اینها عاشق هم بودند فکر میکردند که درست دارند میبینند عاشق هم هستند هر دو فکر میکردند که اینها واقعاً برای هم ساخته شدند و اصلاً بدون هم یک شب هم نمیتوانند زندگی بکنند اصلاً بدون هم نفس نمیتوانند بکشند الان با تنفر از هم جدا شدند آنها در زندان هستند یک کسی دارد برای خودش یک برنامهریزی دیگری میکند چطوری میشود.@ تازه این زندانیهایش هست آنهایی که طلاق میگیرند حالا به زندان در نمیایند آنهایی که یک عمر فقط میسوزند و میسازند فقط تحمل میکنند تا آخر عمر همدیگر را آنها را هم که اضافه بکنید چقدر میشود عرض کردیم تقریباً سه چهارم ازدواجها حالت اینطوری دارد.@ یعنی از انتخابشان راضی نیستند همه چیزهای گذشته ما هم همینطوری هست آن چیزی که خیلی شگفتانگیز هست همین است آدمها با عشق به خودشان خودشان را بدبخت میکنند یعنی انتخابها را براساس عشق به خودشان انجام میدهند ارتباطاتشان رفتارهایشان افکارشان برای رسیدن به زندگی بهتر هست.@ اما نتیجهای که میگیرند درست عکس هستش و علتش هم این هست که عشق به خود کافی نیست کما اینکه عشق به طرف مقابل هم کافی نیست همه مادرها عاشق بچههایشان هستند اما آیا همه بچهها سالم تربیت میشوند همه بچهها از زیر دست پدر و مادر خوشبخت بیرون میایند پدر مادر واقعاً بچههایشان را دوست نداشتند.@ بله پس چطور شد که این عشق منجر نشد به اینکه این بچه سعادتمند بشود عاقبت بخیر بشود پدر مادر به خوشبختی برسند از طریق این بچه، چرا این عشق منجر نشد؟ برای اینکه کافی نیست ما در کنار عشق که عبارت است از احساس به یک امر دیگر هم نیاز داریم و آن نگاه هست پس ما برای خوشبختی به دو چیز احتیاج داریم یک احساس که عبارت است از عشق دوست داشتن به معنای واقعی و یکی هم نگاهی که آن عشق را جهت بدهد احساس را جهت بدهد.@ مثلاً ما یک مادری که از روی احساسات واکسن نمیزند نمیگوییم این احساس احساس درستی است نمیگوییم این مادر مادر خوبی است برای بچهاش واکسن نمیزند کدام احساس خوب است و درست است آن که آینده بچه را میبیند.@ میگوید من الان اگر واکسن بچه را از روی دلسوزی و اینکه حالا مثلاً سه چهار شب ممکن است تب بکند نزنم یا دردش بیاید نزنم یا عمل جراحیش نکنم یا دارویش را به او ندهم چند وقت دیگر فلج میشود مریض میشود این احساسی هست که با یک نگاه درست نسبت به آینده بچه آمیخته شده از بین احساس و یک نگاه درست عمل درست در میاید.@ انتخاب درست ارتباط درست و رفتار درست اما همه اینها مبتنی بر آن چیزی هست که آخر ذکرش کردیم فکر درست، فکر درست از کجا تولید میشود؟ از یک احساس پاک و یک نگاه درست مادر به دقت آینده بچهاش را میبیند لذا تسلیم گریه و زاری بچه نمیشود میرود واکسنش را به موقع میزند.@ علت اینکه اکثر انسانها شکست میخورند این هست که احساسات خوبی نسبت به خودشان و اطرافیانشان دارند دوست دارد همسرش را خوشبخت بکند اما به او ظلم میکند لقمه حرام میاورد میدهد به زن و بچهاش به عشق زن و بچه دارد کار میکند.@ ولی مثلاً محل کارش اختلاس هم میکند دزدی هم ممکن است بکند خمس ممکن است ندهد سال خمسی نداشته باشد کم کاری بکند گرانفروشی بکند کمفروشی بکند این پولی را که میاورد عاشق چه کسی است که میاورد در خانه خرج میکند؟@ عاشق خودش و زن و بچهاش است ولی نمیداند که دارد به اینها سم میخوراند نگاه نگاه درستی نیست احساسش درست است ولی نگاه درست نیست باعث میشود احساس هم خراب بشود دیگر این عشق واقعاً عشق حقیقی نیست عشق دردسرساز است یعنی دوستی خاله خرسه میشود.@ علت این که اکثر آدمها به خودشان دوستی خاله خرسه دارند همینطوری است یعنی خودشان را دوست دارند اما چون شناختی از خودشان ندارند کسی را دوست دارند که خودشان نیست حالا انشاء الله جلسات بعد این را خیلی بیشتر باز میکنیم که ما آن کسی را که دوستش داریم داریم به او خدمت میکنیم غالباً او خود ما نیستیم.@ برای همین همیشه آن خود اصلی از انتخابهایی که کرده شده برای آن ارتباطاتش رفتارها و افکاری که برای او صورت گرفته راضی نیست آن خود اصلی ناراضی است شاکی است احساس شادی ندارد احساس آرامش ندارد احساس خوشبختی ندارد ولی همه این کارها به اسم این تمام شده گفتند من میخواستم خوشبخت بشوم.@ زنی که میرود زندان به شوهرش میگوید چرا این کار را کردی سر از زندان درآوردی مرد میگوید به خاطر شما میخواستم شما را خوشبخت بکنم ببینید نگاه غلط تصمیم غلط میاورد ارتباط غلط رفتار غلط فکر غلط منشأ همه غلطهای دیگر میشود پس ما باید اول فکر و نگاه را درست بکنیم.@ من کیستم من چطوری خوشبخت میشوم چطوری شاد میشوم چطوری آرامش به دست میاورم چطوری میتوانم همیشه شاد باشم چطوری میتوانم یک عشق پایدار داشته باشم چطوری میتوانم همسرم را همیشه دوست داشته باشم فرزندم را همیشه دوست داشته باشم با اطرافیانم همیشه خوب باشم.@ چطوری میتوانم عصبی نشوم چطوری میتوانم پرخاشگر نباشم چطوری میتوانم زودرنج و حساس نباشم من کیستم؟ ما میخواهیم آینده را بسازیم ما دو تا آینده داریم 1ـ یک آینده داریم که آمدنش مشکوک است معلوم نیست بیاید و آن عبارت است از عمر دنیا نمیدانیم ما چند سال زنده هستیم.@ ولی ممکن است باشد ممکن است ده سال بیست سال سی سال پنجاه سال بیشتر زنده باشیم اگر قرار است زنده باشیم عقل میگوید باید چه باشیم؟ هم عقل هم احساس میگوید باید چه باشیم؟ باید خوشحال باشیم خوشبخت باشیم شاد باشیم باید اینطوری زندگی بکنیم.@ قرآن کریم هم یک انسان خوب را دارای علائم میداند قرآن میگوید اگر میخواهید ببینید چه کسی مؤمن حقیقی است ببینید چقدر شاد است و چقدر آرامش دارد اگر شاد نیست و آرامش ندارد مسلمان خوبی هم نیست مسلمان خوب مسلمان شاد و آرام است اگر کسی نیست اسلامش هم به درد نمیخورد.@ این اسلامش یعنی نمازش اعتقاداتش آنقدر ضعیف هست که نمیتواند این را شاد بکند و به او آرامش بدهد یعنی در دینداری هم ضعیف است از نظر قرآن هر چقدر دین یک شخص قویتر باشد ایمان یک شخص بالاتر باشد حجم شادیهای او و آرامش او هم بیشتر هست کمااینکه عشق در زندگیش هم همینطور هست.@ امام صادق(ع) فرمود(کُلَّ ما اِزدادَ لِلعَبدِ اِیماناً اِزدادَ لِلنِساء حُبّاً) هر چقدر ایمان یک شخص بالاتر میرود علاقهاش به همسرش نه فقط همسر بلکه همه اطرافیان بیشتر میشود یعنی عاطفیتر مهربانتر شادتر.@ دیگر در یک خانهای که همه همدیگر را دوست دارند نسبت به همدیگر عواطف پاک و سالم دارند دیگر نه دعوا هست نه حسادت هست نه بدبینی هست نه زودرنجی هست نه حساسیت هست نه غرغر کردن هست نه دلخوری هست خوب چه زندگی شادی میشود.@ امام صادق(ع) میفرماید اگر میخواهید بدانید یک نفر چقدر مؤمن است ببینید چقدر عواطفش قوی است چقدر این آدم مهربان است چقدر میتواند همسرش را اطرافیانش را دوست داشته باشد پس ما یک زندگی خوب میخواهیم واقعاً داشته باشیم یک زندگی شاد میخواهیم داشته باشیم یک زندگی آرام میخواهیم داشته باشیم.@ اگر عمری باشد باید خوب بگذرد هر کس در هر مقطع سنی که هست ده سالش هست پانزده سالش هست بیست سالش هست پنجاه سالش هم هست اگر قرار است عمری برایش باقی بماند باید آن عمر را با شادی و آرامش با خوشبختی بگذراند پس عمر دنیا ممکن است بیاید ممکن است نیاید ولی حالا اگر آمد ما باید خوشبخت باشیم.@ لذا امام(ع) فرمود(کُن لِدُنیاکَ کَأَنَّکَ تَعیشَ اَبَدا) برای دنیایت یک طوری زندگی کن که انگار همیشه میخواهی باشی اگر قرار است باشیم هر چقدر قرار است زندگی بکنیم باید خوش باشیم خوشبخت باشیم باید زندگی سالمی داشته باشیم.@ زندگیمان کهنگی پژمردگی افسردگی یکنواختی نداشته باشد دائماً در حال شادی آرامش پویش احساس رشد احساس شادی احساس نو بودن باشد دائماً شکوفایی در آن باشد هر چقدر که میخواهد بکشد نمیتوانیم بگوییم حالا معلوم نیست بیاید شاید آمد شاید نیامد از کجا معلوم، نه اگر قرار است انسان یکسال هم زندگی بکند خوب باید زندگی بکند این یک اصل هست.@ پس باید این طرف را انسان همیشه فکرش را بکند پس اگر قرار است باشد برنامهریزی باید خوب باشد لذا دستور دین ما هم این هست که برای دنیایتان یک طوری زندگی بکنید که انگار همیشه میخواهید زندگی بکنید.@ یک آقایی در خانه با کت و زیرشلواری بود خانمش به او گفت که آقا چرا کت تنت کرد در خانه؟ گفت که ممکن است مهمان بیاید من آماده باشم، گفت پس چرا زیرشلواری پایت هست؟ گفت حالا شاید نیامد.@ حالا باید فکر بکنیم بالاخره دو طرفه فکر بکنیم اما یک آینده دیگر هم داریم از همین لطیفهای که گفتیم باید فکر آن آینده ابدیمان هم باشیم آن آینده آینده مشکوک نیست که معلوم نیست بیاید شاید بیاید شاید نیاید در آینده اولی که آینده مشکوک هست نمیدانیم چقدر زنده هستیم.@ من خودم که الان نشستم اینجا دارم برای شما صحبت میکنم یک سرطان خیلی خطرناک را گذراندم هر کدام از ما اگر برگردیم به گذشتهمان نگاه بکنیم میبینیم چه خطراتی ما را تهدید کرده در این خطرات میتوانستیم ما از دنیا برویم خواست خدا اراده الهی این بوده که ما زنده بمانیم ولی همیشه هم تضمینی در آن نیست.@ اگر به قبرستان نگاه بکنیم میبینیم که چقدر جوانتر از ما شاید در خانواده خود ما من خودم برادرم 21 سالگی از من خیلی جوانتر بود به رحمت خدا رفت شما ممکن است هر کدام از شما در خانوادتان کسانی که اصلاً فکرش را هم نمیکردید از دنیا رفته باشد ما نمیدانیم شاید سراغ ما هم امروز و فردا آمد.@ همین سفر گذشته که من تقریباً یک ماه پیش داشتم با یکی از هنرمندان بزرگ کشورمان برای آن اردوی اسماء الله که در آستان قدس رضوی داشتیم اردوی توحید ایشان آمده بودند زحمت کشیده بودند آمده بودند فضای آنجا را بسازند مثلاً نورش را چیزهای دیگر را کنترل بکنند.@ امروز که من داشتم از قم میامدم خبر دادند که به رحمت خدا رفت درست شب تولد امام رضا(ع) خیلی هم علاقه به امام رضا داشت شب تولد امام رضا سکته کرد و به رحمت خدا رفت ما نمیدانیم امروز برویم بهشت زهرا ببینیم چقدر جوان آوردند چقدر ازدواج نکرده آوردند عروس و داماد میاورند همان شب عروسیشان به رحمت خدا میروند.@ پس این را باید یاد بگیریم که(اَقرَبُ الشَیءَ الاَجَل) نزدیکترین چیز به ما اجل است ما هر لحظه ممکن است برویم آن سمت وقتی برویم آنطرف رفتنمان قطعی است چه موقع رفتنمان قطعی نیست نمیدانیم چه موقع میرویم اما رفتن حتماً قطعی است و زندگی جدیدی را آنجا آغاز خواهیم کرد.@ آنجا هم مثل زندگی اینجا فقط پیشرفتهتر از اینجاست فضایش میلیاردها برابر بزرگتر زیباتر کاملتر پیشرفتهتر لذتبخشتر متنوعتر از اینجاست اگر انسان با آمادگی برود اما اگر برای تجهیزات آنجا آمادگی نداشته باشد هر چیزی را که ندارد اذیتکننده است برایش تنگنا دارد وقتی آماده نباشد انسان برود.@ یک زندگی است آنجا آنجا درس هست پیشرفتهای علمی هست ازدواج هست همسر هست خانه و زندگی هست مهمانی هست کاخ هست همه چیزهایی که شما الان اینجا دارید در حد بسیار بسیار پیشرفتتهاش آنجا هست آنجا هم قرار است انسان زندگی بکند همه چیز نیاز دارد برای آن آیندهای که صددرصد میاید و قطعی هست هم انسان باید این چهار چیز را کنترل بکند.@ درست باشد افکارش انتخابهایش ارتباطاتش و رفتارهایش باید آماده باشد درست باشد که اگر رفت با غصه نرود علت اینکه که اکثراً وقتی اسم آنطرف را میاوریم ناراحت میشوند با اینکه بینهایت زیباتر از اینجا بزرگتر از اینجا اینقدر بزرگ است که حضرت فرمود در بهشت پایینترین شخص بهشت یک میلیون خادم آنجا دارد.@ چقدر زندگیش بزرگ است که خدمهاش یک میلیون نفر این یک نفری که پایینترین درجه بهشت هست خادم دارد حالا بگوییم ما آن نفر آخرین هستیم خدای نکرده آقا اگر یک کسی نفر آخر هم بود یک زندگی آنطوری در انتظارش هست شوخیبردار نیست.@ اگر ما رفتیم خیلی اوضاع خوب هست اگر کسی برود و تو آخرین نفر بهشتی باشی، چرا اکثر آدمها خوششان نمیاید آن لحظه برسد؟ چرا وقتی به آنها میگویند سرطان دارید میترسند؟ اسم مردن اسم رفتن تولد است آنجا وفات است وفات یعنی انتقال کامل تولد.@ چرا وقتی انتقال به یک عالم بالاتر میاید که میلیاردها برابر زیباتر شیرینتر پیشرفتهتر کاملتر از اینجاست آدمها خوششان نمیاید ترجیح میدهند همین جیفه اینجا را به آن بچسبند همین زندگی محدود و کوچک اینجا یک دنیای رحمی اینجا را بیشتر دوست دارند تا متولد بشوند به عالم بالاتر؟@ برای اینکه آنجا را نمیشناسند و چرا نمیشناسند آنجا را؟ چون خودشان را نمیشناسند چون نمیدانند کیستند نمیدانند کجا میخواهند بروند هیچی از آمدن چرا آمدن کجا هستند کجا میروند اصلاً نرفتند دنبال این، نمیشناسند خودشان را، ما اگر آن لحظه نهایی بیاید و سوت پایان را بزنند باید حتماً خوشبخت برویم حتماً باید شاد برویم.@ ما نمیخواهیم شب اول قبرمان شب اول بدبختیمان باشد شب اول تنهاییمان باشد شب اول فشارمان باشد شب اول غصههایمان باشد که آرزو بکنیم ای کاش یک ماه دیگر اینجا باشیم یا یک هفته دیگر اینجا باشیم ای کاش برگردیم اگر رفتیم باید آماده باشیم.@ پس ما دو آینده داریم یک آینده مشکوک یک آینده قعطی و مسلم، برای هر دو ما باید برنامهریزی داشته باشیم اگر بخواهیم برنامهریزی داشته باشیم باید چهار چیز را قوی بکنیم انتخابهایمان ارتباطاتمان رفتارمان و از همه مهمتر افکارمان و برای این کار باید خودمان را بشناسیم چون من میخواهم زندگی بکنم.@ در آینده مشکوک قرار است من زندگی بکنم در آینده مسلم و قطعی که آینده جاودانه است ابدی است ته هم ندارد انتها هم ندارد خداوند نزدیک به هشتاد بار در قرآن جاودانگی ما را به ما تذکر داده که شما مرگی برایتان وجود ندارد مردنی در کار نیست مردن مال بدنتان است که خوب یک بدن دیگر متناسب با آنجا به شما میدهند.@ همین نشناختن خودمان به جاودانگی باعث شده که ما برنامههای موقت همیشه برای زندگیهایمان بریزیم برنامههای کوتاه مدت و غلط روح جاودانه است ولی برایش برنامههای موقت و غلط ریختیم برای همین هم دنیایمان خراب میشود اگر دنیایمان خراب بشود آخرتمان هم خراب میشود.@ پس ما باید یک نگاه جدید به خودمان یک نگاه درست به خودمان داشته باشیم و با این نگاه درست هم دنیایمان را شاد بکنیم زندگیمان را شیرین بکنیم هم آخرتمان را و نظام ابدیمان را آن مصیبتی که الان همه دنیا به آن گرفتار است این هست که بشر از خودش خبر ندارد شناخت دقیقی از خودش ندارد.@ علوم هم به انسان نمیتوانند شناخت درست بدهند چون تمام رشتههای علوم انسان را از تولد تا مردن فقط نگاه میکنند و برای این مقطع دارند فکر میکنند شما بروید در دانشگاهها ببینید اقتصاد جامعهشناسی روانشناسی سیاست مدیریت تعلیم و تربیت تعلیم و تعلم خانواده هنر هر چه را نگاه کنید کاربرد دنیایی دارد و چون نگاه غلط هست.@ برای همین هم هر چقدر علم پیشرفت کرده بشر خوشبخت نشده چون اساساً نگاه به انسان یک نگاه غلط بوده یک نگاه محدود بوده در حالی که انسان یک موجود جاودانه است که حالا در مورد انسان و ساختار وجودیش و اینکه اصلاً چطوری شد که انسان خلق شد آن داستان از کجا به اینجا آمده ماجرا چه بوده انشاء الله یواش یواش روی اینها کار خواهیم کرد.@ پس از این بدتر در زندگی ما نیست که ما خودمان را نشناسیم هیچ ضرری هیچ آفتی هیچ دشمنی بالاتر از این نیست که من خودم را نشناسم یعنی ندانم چه کسی هستم اگر کسی خودش را نشناسد شناختهای دیگر به دردش نمیخورد علوم دیگر به دردش نمیخورند.@ شما زبان بلد باش فیزیک بلد باش پزشک باش مهندس باش تاریخ بلد باش ادبیات بلد باش هنر بلد باش وقتی نمیدانی چه کسی هستی به خوشبختی و آرامش و شادی نمیرسی ملاک قرآن شادی و آرامش است حالا ببین شما در دنیا چند نفر شادی و آرامش دارند.@ از این بدتر، حالا الان فهمیدیم که ما خودمان را نمیشناسیم یک آفت دیگر که متأسفانه اکثر هم به آن دچار هستند این هست که اکثر آدمها نمیخواهند خودشان را بشناسند این مصیبت خیلی مهمی است.@ امام باقر –علیهالسلام- فرمودند: کلید همه بدبختیهای انسان در دو چیز است تنبلی و بیحوصلگی این دو تا از هر گناهی بزرگتر گناه تنبلی و بیحوصلگی است آدمها حس و حال ندارند برای خودشان یک قدم بردارند اگر میبینند یک جا کلاس خودشناسی هست یک جا کلاس انسانشناسی هست.@ تا بگویی یک جا کلاس خیاطی است گلدوزی است کلاس کامپیوتر است کلاس زبان است کلاس چیز دیگری است بیشتر تمایل دارند آن چیزهایی که خودشان نیستند بروند آن چیزهایی که مربوط به خودشان هست را خیلی دوست ندارند.@ در مطالعات شما نگاه بکنید بروید در کتابخانههای خودتان در کتابخانههای دیگران نگاه بکنید خیلیها این جلسات را بعداً هم میشنوند و هم میبینند ببینید در کتابخانه خودتان چند کتاب در مورد خودتان وجود دارد به مطالعات سالهای گذشتهتان نگاه کنید.@ چند سال درس خواندیم چند سال مطالعه کردیم چقدر کلاس رفتیم چقدر استاد دیدیم چقدر مجله و روزنامه خواندیم چقدرش راجع به خودم بوده من کیستم من چطوری میتوانم خوشبخت بشوم چطوری میتوانم شاد بشوم چطوری میتوانم آرام بشوم چطوری میتوانم از زندگیم لذت ببرم.@ آدمها به خودشان علاقه ندارند متأسفانه، نمیخواهند با خودشان آشنا بشوند باز این هم برمیگردد به مشکل اول که شناختی که از خودشان دارند عادت کردند به این شناخت، من یک زن هستم من یک مرد هستم در حالی که اساساً زن بودن و مرد بودن جزء حقیقت انسان نیست جزء حقیقت حیوانی آنهاست جزء حقیقت قالبی و شکل آنهاست.@ اما حقیقت انسان زن ندارد مرد هم ندارد اینها را دانه دانه حالا ثابت میکنیم راجع به آن صحبت میکنیم پدرم عمویم داییم خالهام عمهام همسرم همه برنامهریزیها در این محدوده دارد انجام میشود این نمیتواند برای من شادی و آرامش بیاورد افراد وقت هم نمیگذارند.@ این تنبلی و بیحوصلگی این دور بودن از خود، این نشناختن خود، انس نداشتن با خود موجب شده که وقت کافی هم برای شناخت خودشان نگذارند اختصاص ندهند تنبلی و بیحوصلگی، فرقشان چیست؟ تنبلی باعث میشود که انسان یک کاری را از اول شروع نکند و بیحوصلگی موجب میشود که اگر شروع کرد رهایش بکند ادامه ندهد.@ حضرت میفرماید کلید همه بدبختیها همین است یک حدیثی پیغمبر دارد که من وقتی این حدیث را خواندم مدتها مریض بودم خیلی حالم خراب شد اصلاً پیامبر(ص) فرمود(اِنَّ اَکثَرَ الصیاحِ اَهلِ النّار مِنَ التَسویف) بیشترین صیحهها نالههای جهنمیان به خاطر امروز و فردا کردنشان هست تنبلی.@ از فردا شروع میکنم از پس فردا بگذار این ترم تمام بشود بگذار ازدواج بکنم بگذار بچهام به دنیا بیاید بگذار کارشناسی را بگیرم بگذار کارشناسی ارشد را بگیرم بگذار دیپلم را بگیرم بگذار کنکور تمام بشود بگذار خانهمان جابهجا بشود بگذار تکلیف فلانی معلوم بشود بگذار بگذار یک دفعه تمام شده عمر تمام شده ناگهان بانکی برآمد خواجه مُرد.@ ما همیشه عقب میاندازیم آن شروع شروع خودشناسی شروع خودسازی شروع تحول در زندگی شروع نوسازی زندگیمان هی عقب انداختیم نخواستیم یک زندگی نو داشته باشیم دلمان به همان کهنه خوش است پیوند برقرار کردیم با یک زندگی یکنواخت کهنهای که همین عادت کردیم صبحانه ناهار شام کارهایمان همه تکراری هست.@ تولید شادی تولید آرامش تولید لذت شکوفایی، میبینی آنطوری نیست درس میخواند میگوید حالا درس که درس است همه دارند درس میخوانند ولی من واقعاً آن تحولی که در زندگیم اتفاق میافتد از زمانی هست که من بروم دانشگاه، بعد میرود دانشگاه میبیند نه اتفاق خاصی نیفتاده بعد میگوید نه.@ این تحول زمانی هست که من ازدواج کنم بعد ازدواج هم میکند میبیند نه اکثراً میگویند هزار رحمت به دوران مجردی، اکثراً اینطوری است وقتی برمیگردند عرض کردم یک آمار جهانی است بعد میگوید نه بچه بیار زندگیت تغییر میکند خیلی تحول پیدا میکند بچهدار بشوی بچه هم میاورد میگوید خُلم کرد دیوانهام کرد این بچه من را پیر کرد روانی شدم از دست این بچهها.@ بعد میگوید نه حالا صبر کن اینها بزرگ میشوند میافتند به زندگی نوهدار میشوی همینطوری یواش یواش آدم گول میخورد یک دفعه میبیند که در قبر است سر از قبر درآورد هیچی اصلاً هیچ خبری نبود یک سرابی بود ما را کشاندند گفتند که این است هی آمدیم یک دفعه دیدیدیم که الان که نگاه میکنیم برمیگردیم به گذشتهمان، حالا ما که دیگر سنی از ما گذشته میبینیم که انگار یک خواب بود یک سراب بود.@ اصلاً انگار چند لحظه پیش بود داشتیم در کوچه بازی میکردیم یک دفعه میبینیم چه شد پیر شدیم تمام شد یک دفعه میگویند که بفرمایید بروید در برزخ اگر آدم آماده نباشد چقدر بد میشود اگر اصلاً آدم اینطوری نگاه نکرده باشد یک عمر اینطوری به خودش نگاه نکرده باشد و اصلاً برایش کاری نکرده باشد چقدر تلخ خواهد شد.@ علت اینکه به ابوذر(ره) گفتند چرا اکثر آدمها از مردن بدشان میاید؟ فرمود به خاطر اینکه شما اکثراً اینجا را آباد کردید آنجا را خراب کردید همین فکرهای کارتونی فکرهای غلط نشناختن خودمان خودمان را در همین حد شناختن.@ که من مثلاً یک دختر هستم یک پسر هستم بعد آرزویم این هست که ازدواج بکنم آرزویم این هست که مادر بشوم پدر بشوم بعد بچههایم را بزرگ بکنم عروس بشوند داماد بشوند نوهدار بشوم بعد هم بمیرم همین نگاههای غلط باعث میشود که ما از زندگیمان خوب لذت نبریم.@ آن چیزهایی که شاخص هست الان از قرآن نقل کردیم از قول امام صادق(ع) نقل کردیم برایمان حاصل نشود، چرا رمز این که حضرت میفرماید هر چقدر ایمان یک نفر بیشتر میشود عشقش به همسرش بیشتر میشود این در کجاست؟ چطوری میشود اینطوری میشود که انسان همسرش همیشه برایش تازه است ربطش بین ایمان و این چیست؟@ ربط بین ایمان و شادی ایمان و آرامش چیست؟ اینها خیلی مهم است ما بشناسیم اصلاً ماجرا چیست اصلاً این را خوب بدانیم پس فعلاً در این جلسه فهمیدیم که ما چقدر ضرورت دارد حالا جلسات بعد هم توضیح خواهیم داد چقدر ضرورت دارد وقت بگذاریم برای خودشناسی.@ مشکلات اساسی ما همه به خاطر این هست که ما آگاهی نداریم تخصصهای لازم را نداریم در هر زمینه، یعنی وقتی میگوییم آقا خیاطی سرمهدوزی گلسازی گلدوزی آشپزی رانندگی این را همه میفهمند که ما باید برویم مثلاً یاد بگیریم.@ شما الان کنار همین سالن از سالن بروید بیرون اگر تنگ ماهی گذاشته باشند شما ماهی را بردارید اولین سؤالی که میکنید میگویید این چه میخورد من باید با این چطوری رفتار بکنم اگر یک گلدان گل به شما بدهند میگویید من الان باید با این چطوری رفتار بکنم.@ اگر الان بروید در یک گلفروشی گل بخرید بخواهید نگه بدارید میگویید این را باید چکار بکنم چه باید به این بدهم کجا باشد نور چقدر آب چقدر سؤال میکنیم از او یعنی وقتی ما نشناسیمش این زیر دست ما پژمرده میشود.@ ما زیر دست خودمان پژمرده شدیم چون نمیدانیم باید به خودمان چه بدهیم چه میخواهیم اصلاً بچههایمان همسرانمان زیر دست ما در کنار ما پژمرده شدند شاگردانمان دوستانمان با ما پژمرده شدند همینطوری دارم صریح میگویم ما خیلی وقتها ارزشی که برای یک ماهی قائل هستیم برای خودمان قائل نیستیم برای یک جوجه.@ شما الان میگویند آقا یک سرمایهگذاری بکن در جوجهکشی، مرغداری، میگوید من پولم را به هر کسی نمیدهم باید طرف تخصص داشته باشد میگوییم بیا دامداری، میگوید باید دانشگاه درس خوانده باشد بداند باید با دام چطوری رفتار بکند.@ میگوییم بیا سرمایهگذاری بکنیم در گلسازی تولید گل صادرات گل، میگوید پول میگذارم ولی متخصصمان کیست که بتواند گلها را پرورش بدهد بتواند خوب صادر بکند از بین نرود وقتی نوبت به خودمان میرسد انگار که اصلاً اطلاعات نمیخواهیم.@ ما خیلی وقتها قیمتی که برای یک گل یک ماهی یک دام قائل هستیم اینها باید تخصصی با آن رفتار بشود اما وقتی نوبت خودمان میرسد کاملاً غیر تخصصی با خودمان رفتار میکنیم اصلاً وقت نگذاشته ببیند من چه کسی هستم من چه مشکلی دارم من چطوری میتوانم خودم را شاد بکنم چطوری میتوانم خودم را آرام بکنم چطوری میتوانم خوشبخت بشوم چطوری تربیت بچه انجام بدهم.@ گفتیم در جلسه مقدماتی در تربیت فرزند ما جلوتر ماهها جلوتر به خانمهایی که میخواهند باردار بشوند برنامه میدهیم که آن پنج دسته ژنهایی که در آن هست صفاتی که در آن هست سلامت و زیبایی عقل هوش دین و اخلاق این را روی آن کار بکنند چند ماه جلوتر زن کار بکند شوهر کار بکند ژنها را تقویت بکنند صفات را تقویت بکنند.@ مادر مراقبت دارد آموزههای دینی ما، مدتها قبل کار میکنند تا بعد انعقاد نطفه انجام میشود تازه وقتی میخواهد انعقاد نطفه انجام بشود اگر ساعتش را ما ندانیم چه موقع است شبش را ما ندانیم نحوه آمیزشش را آن موقعی که مناسب برای انعقاد نطفه است.@ غذایی که باید قبلش خورده باشد نور اتاق و خیلی چیزهای دیگر اگر مشخص نباشد و همینطوری کیلویی صورت بگیرد آن نتیجهای که ما مطلوب هست برایمان به دست نمیاید در حالی که اسلام به ما میگوید شما اینها را خوب یاد بگیرید این پنج تا را قبل از انعقاد نطفه روی اینها چند ماه جلوتر کار بکنید تا یک بچه با پنج جهت قدرتمند به دنیا بیاید.@ حالا دوران بارداری هم باز اگر انسان کوتاهی هم کرده باشد در این قضیه دوران بارداری فرصتی است که انسان جبران بکند ماه اول دستورات جدا دارد ماه دوم دستورات جدا دارد ماه نهم دستورات جدا دارد.@ بعد از اینکه به دنیا آمد دو سال شیرخوارگی مراقبتهای خاص خودش را دارد پنج سال بعدی مراقبتهای خاص خودش را دارد اینها همه اطلاعات است ما باید کسب بکنیم ببینیم چکار باید بکنیم پیامبر فرمود سه تا هفت سال مراقبت بکنید از بچههایتان، بعد رهایشان بکنید.@ ما سه تا هفت سال رها میکنیم بعد تازه اولی که بچه مشکل پیدا کرده میخواهند ببرندش پیش حاجآقا این پسر من چرا اینطوری است استاد چرا بچه من اینطوری است میبرند پیش مشاور بچه من اینطوری است باید قبل از اینکه نطفهاش را میبستی برایش فکر میکردی.@ دوران بارداری باید برایش فکر میکردی دوران شیرخوارگی فکرهای جدا میکردی پنج سال بعدیش باید فکر میکردی برای همه اینها ما برنامه داریم دقیق برنامه داریم ولی میدانید چرا هیچ کس این کارها را نمیکند دنبال این کارها نمیروند کمتر کسی به فکر اینطور مسائل هست؟@ برای اینکه خودشان را نمیشناسند و علاقهای به شناخت خودشان ندارند علاقهای به کار کردن روی خودشان ندارند اگر بگویی یک دام حاضر است برود چهار سال دانشگاه دامداری بخواند بگویی گلسازی حاضر است برود چهار سال پنج سال پول بدهد دانشگاه برود آنطرف دنیا درس بخواند که مثلاً با گل و گیاه چطوری باید رفتار کرد.@ ولی نوبت خودش میشود آدمها نمیدانم چطوری هستند عاشق خودشان نیستند آن خودی که از خودشان سراغ دارند اینقدر بیارزش است که نمیارزد برایش وقت بگذارند بالاخره به اندازه یک گُل نمیارزد به اندازه یک گیاه یک حیوان نمیارزد برایش وقت بگذارند بروند یاد بگیرند.@ بدانند باید با خودشان چطوری رفتار بکنند خودشان را چطوری خوشبخت بکنند هیچ میگویند ما وقت نداریم کار داریم آدمهای بیکار میروند دنبال این جلسات و کلاسها و کتابها و مطالعات و رشتهها آدمهای بیکار میروند ما کار و زندگی داریم اگر هم به زبان نیاورند عملاً شعارشان همین است.@ انشاء الله باشد بحث تا اینجا به عنوان یک مقدمه جلسه بعد انشاء الله مفصل راجع به این مخواهیم صحبت بکنیم که ما چه کسی هستیم میخواهیم یک مقدار راجع به خودمان ابعاد وجودیمان روحمان صحبت بکنیم و تا انشاء الله یواش یواش یک مقدار با خودمان انس بگیریم عاشق خودمان بشویم و برای خودمان انشاء الله تلاش بکنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@