أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ (عَن أبی جَعفَر(ع) الجَنَّۀُ مَحفُوفَۀٌ بِالمَکارِهِ وَ الصَّبرِ فَمَن صَبَرَ عَلَی المَکارِه فِی الدُّنیا دَخَلَ الجَنَّۀَ وَ جَهَنَّمُ مَحفُوفَۀٌ بِالذّاتِ وَ الشَّهَوات فَمَن أعطی نَفسَهُ لَذَّتَها وَ شَهوَتَها دَخَلَ النّار) حدیث از امام باقر(ع) هست میفرماید که بهشت پیچیده شده با سختیها و صبر هر کس صبر بر سختیهای دنیا داشته باشد داخل بهشت میشود و جهنم پیچیده شده به لذات و شهوات هر کس که به دنبال لذت و شهوت خودش باشد داخل جهنم میشود.@ ما در آغاز خلقت زمانی که پیش خدا بودیم قبل از اینکه به زمین بیاییم در اوج سعادت بودیم و هر چه که میخواستیم داشتیم بدون حد و اندازه، آن موقع گرفتار جنسیت و بدن هم نبودیم گرفتار ماده هم نبودیم وقتی که به طبیعت آمدیم یک شأن دیگر پیدا کردیم به نام بدن و جنسیت.@ این بدن و جنسیت هم که همان حیوانیت ما را تشکیل میدهد برای خودش یک حیات ویژه دارد با لذات و امیال و آرزوهای ویژه خودش، مسیر ما بازگشت است ما معاد داریم یعنی بازگشت، بازگشت حتمی و قطعی است ما برمیگردیم به وضعیت و جایگاه اولیه خودمان.@ اگر بخواهیم به عنوان نفس ناطقه به آن وضعیت و جایگاه اولیه خودمان برسیم چیزی سر راه ما نیست مگر مزاحمتهای بخش حیوانی، بخش حیوانی مقدار زیادی از وقت و عمر و انرژی انسان را صرف میکند این هم خواستههایی دارد و لازم هم هست با ما باشد اگر لازم نبود این بخش را به ما نمیدادند.@ در جلسات نخستین عرض کردیم که چرا لازم هست ما باید این بخش را قبول کنیم برای اینکه بتوانیم در امتحان انسانیت پیروز بیرون بیاییم اما آن چیزی که اصالت دارد در وجود ما بخش انسانی هست یعنی آن چیزی که با خودمان اینجا آوردیم.@ آن چیزی که به امانت از خدا قبول کردیم یعنی همان روح خدا که بینهایت است فوقالعاده بزرگ و زیبا و شبیه خداست آنچه که مانع میشود آن امانت خدا در وجود ما کار خودش را بکند اشتغالها، سرگرمیهای بخش حیوانی هست تا وقتی که ما مشغول این بخش هستیم با آن بخش نمیتوانیم زندگی کنیم مثل بدن میماند شما یک بدن دیگر همراه این بدنتان دارید.@ همان بدن مثالی یا بدن بزرخیتان هست تا وقتی که این بدن را رها نکنید نمیتوانید با آن بدن پرواز کنید دیدید با آن بدن چقدر آدم راحتتر اینطرف و آنطرف میتواند برود در خواب دیدید شما چقدر قشنگتر پرواز میکنید اینطرف و آنطرف میروید سرعت دارید.@ ولی تا وقتی که این بدن سنگین و حیوانی را رها نکنی که گاهی وقتها انسان با خواب رها میکند وقتی میخوابد دیگر از این بدن خارج میشود گاهی وقتها بیهوش میشود تا وقتی که رهایش نکنی نمیتوانی از آن بدن استفاده کنی.@ بخش حیوانی هم همچین ثقل و سنگینی برای ما دارد یعنی نمیگذارد که ما با خود حقیقیمان و خود الهیمان مأنوس بشویم نه با خدای خودمان نه با خود الهیمان، که بین این دو هم تلازم هست.@ یعنی انسان به میزانی با خود حقیقیاش آشتی است و ارتباط برقرار میکند و دوست است که با خدا دوست باشد و به میزانی با خدا دوست هست میتواند با خدا انس بگیرد رفیق شود خدا معشوق حقیقیاش بشود که با خود حقیقیاش و فطریاش انس گرفته باشد بین اینها یک تلازمی وجود دارد.@ پس من چقدر عاشق خدا هستم چقدر دوست خدا هستم چقدر محبوب خدا هستم بسته به اینکه چقدر با خود حقیقیام نه خود حیوانیام دوست باشم دوستش داشته باشم با او انس داشته باشم بهشت یعنی جایی که من حقیقی من میتواند به همه آرزوهایش برسد برای بینهایت برای همیشه میتواند به همه آرزوهایش برسد.@ یعنی هر خواستهای داشته باشد آن هم برای بینهایت به آن برسد بهشت الان وجود دارد یعنی با شرائط آب و هوایی و با شرائط زیستی خودش الان هست رابطه بهشت با ما مثل رابطه دنیا با رحم مادر هست چطور وقتی که جنین در رحم هست دنیا وجود دارد.@ با بینهایت اندازه و نعمتهای مختلف ولی جنین از آن خبری ندارد با اینکه جنین در دنیاست و دنیا احاطهاش کرده اما حجاب رحم نمیگذارد که او فهمی از دنیا داشته باشد و نه بهرهبرداری از دنیا داشته باشد ولی وقتی که تولدش میرسد وارد دنیا میشود.@ اگر در رحم خودش را برای دنیا آماده کرده باشد میبینید که تولد سالمی دارد و میتواند اینجا لذت ببرد از امکانات اینجا، از نورش، از فرکانسش، صدا، دیدنیها، رنگها، غذاها، و چیزهای دیگر، بهشت هم ما را الان احاطه کرده عالم ملکوت یا عالم برزخ میلیاردها میلیارد برابر بزرگتر از این رحم هست اندازهاش هم همین قدر است.@ اینقدر بزرگ است که به اندازهای که دنیا نسبت به رحم بزرگ است عالم برزخ نسبت به اینجا بزرگتر هست الان این عالم هست ولی اینکه ما نمیتوانیم واردش بشویم نمیتوانیم از این لذت ببریم برای این هست که گرفتار رحم طبیعت هستیم.@ شما به محض اینکه از رحم طبیعت یعنی دنیا خارج بشوید بلافاصله میروید در شرائط زیستی بهشت، ما فقط به یکجا متولد میشویم آن هم بهشت است مثل جنین، جنینها به چند جا متولد میشوند؟ به یکجا فقط به دنیا متولد میشوند با همه کمالاتش، حالا اگر جنین در رحم مادر خودش را برای تولد به اینجا آماده کرده باشد از اینجا لذت میبرد.@ ولی اگر نتواند خودش را آماده بکند و امکانات لازم را برای اینجا نیاورد به محض اینکه متولد میشود آزرده است هر چه اینجا کاملتر است عذاب او بیشتر است هر چه اینجا نعمتها متنوعتر و قشنگتر باشد جنین سختترش است.@ چون عادت داده خودش را به یک محیط ساده مثل رحم، ولی الان اینجا میاید یک محیط فوقالعاده زیبا و متنوع و بزرگ، ولی این چون تجهیزات لازم را برای استفاده از اینجا نیاورده درد میکشد.@ پس ما اساساً بهشتی هستیم از بهشت اینجا آمدیم در محدوده دنیا در این رحم اگر خودمان را آماده کنیم برای مسیر برگشت به محض اینکه برمیگردیم میرویم جایی که قبلاً بودیم و هر چه که اراده کنیم همان هم خواهد شد اما اگر خودمان را آماده نکرده باشی به محض ورود به آنجا همین عدم آمادگی جهنم و عذاب برای ما میشود.@ اینکه میگوید بهشت پیچیده شده با انواع سختیها و صبر معنایش این است چون شما زمانی میتوانی به بهشت بروی که به وسیله انواع سخیتها و صبر حیوانیت را از بخش انسانی جدا کنی ما نمیخواهیم حیوانیت را از بین ببریم حیوانیت چیز خوبی هست طبیعت چیز خوبی هست خدا گذاشته لازم هم هست باید باشد.@ اما فقط باید تفکیک بشود از سر بخش انسانی بردارد آزادمان کند اجازه بدهد که هر موقع خواستیم که با خدا با بهشت انس بگیریم و پرواز کنیم آزادمان بگذارد اجازه بدهد این تردد و رفاقت انجام شود.@ هر چقدر انسان با سختیها و صبر بتواند من طبیعیاش را کنترل کند حیوانیتش را کم بکند به فطرتش و من حقیقیاش اضافه میشود یعنی من حقیقیاش قویتر میشود و جهتدار هم باید این بلاها را جذب بکند باید به صورت جهتدار بلا و سختیها را جذب بکند تا من حقیقیاش افزوده و زیاد شود.@
مثل ماه رمضان، شما در ماه رمضان روزه که مرگ سفید است شما مرگ سفید را انتخاب میکنید بخش حیوانی را میکشی و میمیرانی با روزه، قانونمند است این بخش را کنترل میکنی بخش حیوانی قوی میشود.@ در تمام مصیبتها این هست اینکه بهشت ملازم با سختیها و صبر است این است نه اینکه شما فکر کنید یک بهشت را خدا آفریده و نعوذبالله مثل یک آدم عقدهای بگوید هر کس میخواهد اینجا برود باید بایستد من در دنیا پدرش را در بیاورم هر چه گفتم گوش بکند، نه این فضا فضایی هست که موجود خاصی میتواند در آن زندگی کند مثل فضای دنیا.@ در فضای دنیا جنینهای سالم میتوانند در آن زندگی کنند اما جنینهای ضعیف و ناقص و مریض اذیت میشوند لذا میگوید شما زمانی میتوانی وارد بشوی که سالم باشی یعنی من حقیقیات عرضه استفاده از این بهشت را داشته باشد.@ برای هیچ کس بهشت ممنوع نیست میگوید هر کس میخواهد بیاید استفاده کند بینهایت(لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ) مقطوع و ممنوع هم نیست نه قطع میشود نه کسی به شما میگوید استفاده نکنید برای همیشه تازه موقت هم نیست بهشت دائمی است یک میلیارد و دو میلیارد سال نیست بینهایت است شما در آنجا جاودانه هستید.@ ولی میگوید اگر میخواهید بیایید باید بتوانید از یک همچین امکاناتی استفاده کنید پس امکانات را با خودتان بیاورید استفاده کنید بخش حیوانی نمیگذارد ما آن امکانات را تهیه کنیم بخش حیوانی فقط میگوید تو به دنیا بچسب و از تولد تا مردن به خودت نگاه کن و تمام عمر و استعداد و جوانیات را صرف این مقطع از زندگیات بکن.@ کاری با ابدیت مرحله وفات، برزخ، قیامت و بعد از قیامت نداشته باش لذا میبینی خیلیها عمرشان فقط در همین قسمت تلف میشود یعنی یا در مورد کمالات جمادی یا نباتی یا حیوانی هست دیگر اصلاً پرداختی به خود حقیقیشان نمیکنند میفرماید که بهشت پیچیده شده با سختیها و صبر.@ (فَمَن صَبَرَ عَلَی المَکارِهِ فِی الدُّنیا) هر کس صبر بکند به سختیهایی که در دنیا میاید چون سختیهایی که در دنیا میاید جهتدار است بخش حیوانیت را کم و ضعیف میکند همه سختیها آن وحشیگری و درندهخوئی و حیوانیت ما را کنترل میکند وقتی به آن فشار بیاید خودبهخود بخش انسانی قوی میشود.@ اگر انسان عرضه داشته باشد از آن استفاده بکند بلد باشد استفاده کند بیتابی و جزع و فزع نکند بدگویی به خدا نکند بتواند راه بیاید با خدا انس بگیرد فاصله نیاندازد مصیبت بین او و خدا، میفرماید جهنم هم پیچیده شده با انواع لذتها و شهوتها، چون شما وقتی که اینجا فقط گرفتار لذتها و شهوتها شدی در اسلام هم به لذت اهمیت داده شده هم به شهوات.@ اما میگوید این لذتها و شهوات باید جهتدار باشد اول از این جهتش حلال و طیب و طاهر باشد بعد اسراف و زیادهروی در آن نشود و سوم اینکه ما را از تغذیه بخش انسانی غافل نکند اگر باشد خوب است هم شهوت خوب است هم لذت، اما کمک هم میکند به بخش انسانی.@ کمکش این است که شما اگر به موقع به لذت و شهوت برسی و بتوانی دهان حیوانیت را ببندی سیرش بکنی تا یک مدتی کاری با تو ندارد از آرامش آن میتوانی استفاده بکنی شما برای تغذیه بخش انسانی، این بد نیست اتفاقاً عبادت هم هست دیگر اسمش حیوانیت نیست یک عبادت میشود.@ برای اینکه شما به نیت تغذیه بخش انسانی داری این کار را انجام میدهی برای همین هم خوردن و خواب و تفریح و شوخی مؤمن همه عبادت میشود برای اینکه از اینها استفاده میکند برای رشد بخش انسانی خودش، اما اگر فقط گرفتار همین شد و اساساً تغذیه انسانی و الهی نکرد.@ این مشغول شدن به شهوت و لذات باعث میشود که بخش انسانی فرصت آماده شدن برای بهشت را پیدا نکند در اینجا غذا به آن نمیرسد اینجا بیتابی میکند و اذیت میشود شما نگاه کنید ناآرامترین آدمها، عصبیترین آدمها، پرخاشگرترین آدمها، بیحوصلهترین آدمها، تنبلترین آدمها، غمگینترین آدمها آدمهای طبیعتگرا هستند.@ یعنی آدمهایی که اصلاً وقت نگذاشتند برای بخش انسانیشان شادی تهیه کنند به بخش انسانی خوراک ندادند هر چه بوده جوانی، نوجوانی، در سنهای بالاتر میبینی فقط و فقط سرمایهگذاری روی بخش حیوانی کردند اینها هر چقدر بیشتر سرمایهگذاری میکنند بیشتر میدوند بیشتر بخش حیوانیشان را تقویت میکنند.@ به اضطراب و حرص و غم و غصه و تشنجش افزودهتر میشود هم اینجا اینطوری هستند هم اینکه وقتی میخواهند وارد آخرت بشوند چون اصلاً آمادگی ندارند و فقط تمام عمرشان صرف همین لذات و شهوات دنیا بوده اساساً نمیتوانند از آنطرف استفاده کنند.@ چون ابزار استفاده از بهشت را با خودشان نیاوردند اصلاً ابزار استفاده از بهشت را ندارند الان شما نگاه کنید زیباترین موسیقی انسانی موسیقی قرآن است الان طبیعتگراها و حیوانات اگر در خانه کسی نوار قرآن بگذارد میگویند خاموشش کن مگر عزاست مگر کسی مرده.@ این مال آدمی است که نمیتواند از موسیقی قرآن از شنیدن صدای خدا لذت ببرد نه از آیات لذت میبرد نه از موسیقیهای فطری، ما موسیقی فطری زیاد داریم فقط قرآن نیست ولی نمیتواند از آن لذت ببرد با آن انس ندارد تا برایش نواخته بشود این حوصلهاش سر میرود نمیتواند یعنی هر چه خدا و بهشت تجلی کرده در دنیا او نمیتواند از آن لذت ببرد.@ من یک مثال بزنم حدیث داریم اگر کسی بتواند از آب در دنیا لذت ببرد از ارتباط با آب، حالا من فرصت نیست برای شما راجع به آب بگویم این چند جلسه میطلبد شیرینی آب، ارتباط با آب، استفاده از لذات آب، همراه شدن با آب، میفرماید کسی که بتواند از این آب لذت ببرد که مظهر آن آب بهشت هست میتواند از آن آب استفاده کند از کوثر استفاده کند.@ ولی ما با آب خیلی نمیتوانیم ارتباط خوب و قشنگی برقرار کنیم وقتی سرمان میریزد در دوش حمام، از دوش حمام روی سر و صورتمان میریزد یا در دستشویی باز میکنیم مشتمان را پر میکنیم به سر و صورتمان میزنیم یا موقعی که داریم وضو میگیریم یا موقعی که داریم مینوشیم یا موقعی که داریم نگاهش میکنیم یا موقعی که داریم صدایش را میشنویم.@ نمیتوانیم با آن یک ارتباط قشنگ برقرار کنیم از هیچ چیزش نمیتوانیم لذت ببریم، چرا؟ کسانی میتوانند لذت ببرند که توانسته باشند شهوتها و لذاتشان را کنترل کنند اگر کسی توانست کنترل بکند میتواند از آب خیلی لذتها ببرد.@ ولی همین که ما نمیتوانیم با این موجود به این قشنگی چون این ماء یک تجلی هست از آب دیگری، نمیتوانیم با این ارتباط برقرار کنیم با اصلش هم نمیتوانیم ارتباط برقرار کنیم این قاعدهمند است بقیه مظاهر بهشتی هم که در طبیعت هست کم نیست خیلی خداوند از بهشت تجلی در دنیا داده مظاهر بهشت زیاد است.@ وقتی شما نمیتوانی وقتی نگاهشان میکنی از آنها لذت ببری با آنها ارتباط برقرار کنی خودت را آرام بکنی و با نگاه کردن به بهشت جهنم را فراموش کنی یعنی غمها و غصهها و کینهها و عصبانیتها و چشم و همچشمیها و رقابتها و اسرافها نمیتوانی فراموش کنی نمیتوانی با دیدن بهشت از جهنم در بیایی نمیتوانی.@ با دیدن اصل خودت جهنم را فراموش کنی گرفتار جهنم هستی یک چیزی در دلت مانده انسان وقتی که با مظاهر بهشت سروکار پیدا میکند پاکی بهشت را میبیند در همین جا با مظاهر پاک بهشت ارتباط برقرار میکند.@ اصلاً حاضر نیست دلش را نگه دارد در یک همچین کینههایی، رد میشود و میرود اصلاً نمیتواند در شهوت و لذت نگه دارد رد میشود و میرود ولی وقتی که نمیتوانی با اینها ارتباط برقرار کنی در کینهها و غصهها و عصبانیتها و حیوانیتها انسان لنگ میزند و همانجا میماند.@ فرمود جهنم پیچیده شده با(مَحفُوفَۀٌ بِالذَّاتِ وَ الشَّهَوات فَمَن أعطی نَفسَهُ لَذَّتَها وَ شَهوَتَها دَخَلَ النّار) هر کس به نفسش شهوت و لذتش را بدهد این داخل آتش میشود یعنی بیضابطه بدون اندازه، بیحساب و کتاب، بدون اذن خدا خودش را مشغول این چیزها بکند این نمیتواند اوج بگیرد برای بهشت.@ برای همین هم در روایت داریم بدترین حالت انسان و دورترین حالت انسان نسبت به خدا زمانی است که شکمش پر است شکم را پر کرده تُخَمه کرده و سنگینش کرده وقتی این کار را میکنید بدن و طبیعت علیه خدا طغیان میکند وقتی خیلی به آن بدهی طغیانگر میشود برای همین رام نگهاش دارید خیلی هر چه خواست به او ندهید.@ نوشیدنی و خوردنیتان را کنترل کنید هر چه خواست به او ندهید هر چقدر هم خواست ندهید قانونمند و درست با آن برخورد کنید کنترلش کنید اصلاً رمز روزه همین است یکی از رمزهایی که ما در ماه مبارک رمضان روزه میگیریم.@ برای این هست که شکم تسلطش را به ما از دست بدهد یعنی به او بگوییم که تو اینطوری نیستی که به من مسلط باشی من میتوانم از سحر تا مغرب به تو چیزی ندهم ولی ما چون بخش حیوانیمان قوی است اگر به دستور خدا از سحر تا افطار به او چیزی ندهیم.@ به دستور حیوانیت و نفسمان از افطار شروع میکنیم به انتقام گرفتن و جبران کردن و بدتر سرکشتر میشویم در حالی که وقتی افطار شد باید خیلی خیلی آرام، ساده و کنترل شده به آن غذا داد ولی ما بدتر میکنیم دوباره آن حالت حیوانیت تقویت میشود و یاغیتر میشود.@ این بحث یعنی این حدیث شریف که از امام باقر(ع) خدمتتان عرض کردم خیلی مباحث زیاد و متنوعی دارد من چون نمیخواهم به اختصار بحثمان لطمه وارد شود از آن صرفنظر میکنیم همین مقدار توضیح کافی هست.@ روایت بعدی از امام صادق(ع) هست میفرماید که(قَد عَجَزَ مَن لَم یُعِدَّ لِکُلِّ بَلاءٍ صَبرَاً وَ لِکُلِّ نِعمَۀٍ شُکراً وَ لِکُلِّ عُسرٍ یُسرا إصبِر نَفسَکَ عِندَ کُلِّ بَلِیَۀٍ وَ رَضِیَۀٍ فی وَلَدٍ أو مالٍ فَإنَّ اللهَ إنَّما یَقبِضُ عارِیَتَهُ وَ هِبَطَهُ لِیَبلُوَ شُکرَکَ وَ صَبرَک) میفرماید عاجز است زمینگیر و ناتوان است کسی که نمیتواند برای هر بلایی صبری را آماده کند.@ آدمهایی که نمیتوانند برای بلا صبر آماده کنند و موقعی که بلا میاید میافتند به ذلت و خواری و عصبانیت و حرف رکیک زدن و درگیری و غصه خوردن و میافتند به جزع و فزع و بیتابی و داد و فریاد، میافتند به اَخم و تَخم و قهر کردن.@ آدمهایی که اینطوری هستند میگوید اینها خیلی آدمهای عاجزی هستند که یک همچین حالتی به آنها دست میدهد و کسی که نمیتواند برای هر نعمت شکری را آماده کند لیاقت ندارد وقتی نعمت به او میدهد از آن درست استفاده کند شکر دو مرحله است یک مرحلهاش شکر زبانی است که الحمد لله بگوید یاد خدا باشد.@ اله را حمد کند و یکی اینکه بتواند از آن نعمت خوب استفاده کند اگر خداوند تبارک و تعالی به او نعمتی داد این لیاقت را داشته باشد که از آن نعمت زیبا و شیرین و کامل استفاده کند میگوید کسی که نمیتواند همچین آدمی آدم عاجز و ضعیفی هست.@ (وَ لِکُلِّ عُسرٍ یُسرا) کسی که نمیتواند برای هر سختی یک آسایشی آماده بکند بعد میفرماید(إصبِر نَفسَکَ عِندَ کُلِّ بَلِیَۀٍ وَ رَضِیَۀٍ فی وَلَدٍ أو مالٍ) صابر کن نفس خودت را، صبر کن یعنی نفس خودت را به صبر کردن وادار کن در کنار هر مصیبتی که در مورد فرزند یا مال به شما وارد میشود آدمی نباش که صبرت را از دست بدهی.@ آسیب مالی آسیب فرزند آسیب همسر آسیب به پدر و مادر آسیب به عزیزترین کسان ما، میگوید اگر نتوانی صبر بکنی آدم بیتابی بشوی این مصیبت بین تو و خدا بین تو و امام زمان، بین تو و معنویت، بین تو و آرامش فاصله بیاندازد تو آدم عاجز و ناتوانی هستی.@ میفرماید این کار را بکن خودت را وادار به صبر کن بعد میفرماید(فَإنَّ اللهَ إنَّما یَقبِضُ عارِیَتَهُ وَ هِبَطَهُ لِیَبلُوَ شُکرَکَ وَ صَبرَک) حواست باشد اگر به تو نعمتی داده همسر داده بچه داده خانه داده سلامتی داده عزت و آبرو و زیبایی داده هنر داده و کمالات دیگر داده همه امانت و عاریه بوده برای اینکه بداند تو آدم شاکری هستی یا نه.@ یعنی از این نعمتت استفاده درست میتوانی بکنی یا نه، ممنون خدا هستی یا نیستی، همه امتحان بوده بنابراین خداوند میفرماید(فَإنَّ اللهَ إنَّما یَقبِضُ عارِیَتَهُ) خداوند عاریه و هبه خودش را میگیرد که تو را امتحان کند ببیند تو چقدر شاکر و صابر هستی.@ میگوید وقتی چیزی را از تو گرفت برای این بود که بداند چقدر صابر و شاکر هستی. من وقتی سرطان گرفتم حضرت رضا(ع) را خواب دیدم فرمود این را به تو دادیم تا شکرت را زیاد کنی خیلی خوب بود واقعاً هم برای من شکر زیادی داشت.@ این سرطانی که من داشتم چند سالی که درگیر بودم فوقالعاده لذتبخش بود وقتی میگیرند فرصتی است برای اینکه تو بگویی الحمد لله رب العالمین وقتی میگیرند فرصتی است که تو بگویی(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) وقتی گرفتند فرصتی است برای اینکه تو یکذره به خدا نزدیکتر بشوی چرا آدم مفت از دست بدهد مگر اینکه آدم احمق و نادان و عاجزی باشد.@ خودش میگوید من به تو میدهم هر چه که به تو دادم از تو میگیرم تا ببینم چقدر شاکر و صابر هستی(لِیَبلُوَ شُکرَکَ وَ صَبرَک) تا اینکه شکر و صبر تو را امتحان کند میگوید هر چه به تو دادم امانت است فکر نکن با تو میماند هیچی با تو نمیماند نه جوانی نه سلامتی نه زیبایی نه همسرت نه فرزندانت نه مالت.@ گاهی وقتها عزت و احترام و آبرویت هم ممکن است از تو بگیرم بدان با هیچ چیز پیوند دائمی نداری وقتی قرار است با یک چیزی پیوند برقرار کنی اگر آمد خوشحال و شنگول شدی شکر خدا را بکن اما بدان یک موقعی ممکن است این را از تو بگیرم داریم امتحان میشویم.@ میگویند این دستت باشد امانت باشد از آن استفاده کن ولی حواست باشد که یک زمانی این را از تو میگیریم دیگر این با شما نیست این را نمیدهیم که با این مشغول شوی اسباببازیات باشد انس بگیری در این ذوب بشوی این را ندادیم که این رهزن راه تو بشود.@ این را به تو دادیم که تو از ما ممنون و شکرگزار بشوی به ما نزدیکتر بشوی از آن استفاده بکنی انست را با ما بیشتر کنی من حقیقیات را کاملتر و قویتر بکنی ندادیم که فکر کنی این همان اسباببازی است که باید همیشه با آن باشی که اگر یک روز با آن نباشی میمیری اینطور نیست وقتی به امام صادق(ع) گفتند فرزندتان مُرد.@ حضرت خندید فرمود(سُبحانَ الذّی یُقتَلُ أولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا) منزه است خدایی که پاک است خدایی که یعنی من اصلاً با این گرفتن بچهام هیچ بدبینی و ناراحتی نسبت به خدا ندارم چون خداوند نمیخواسته این را بگیرد که ظلم بکند نمیخواهد این را بگیرد که من را اذیت و محدود بکند قرارش له کردن من نیست قرارش تحقیر من نیست قصدش اذیت و آزار من نیست.@ قصدش این است که وقتی این را از تو میگیرد دارد طبیعت را از تو میگیرد هنر تو این بود که وقتی این را به تو میداد به آن نمیچسبیدی چسبندگی در تو ایجاد نمیشد که وقتی از تو کنده شد غصه بخوری امتحان است اصلاً میگوید ما میدهیم ببینیم میچسبد یا نمیچسبد.@ برای همین هم فرمود(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) هرگز تأسف نخورید اگر چیزی از شما گرفته شد و هرگز به خوشی نیفتید وقتی چیزی به شما داده میشود چون هم گرفتنش آزمایش است هم دادنش آزمایش است تو کسی نیستی که با این چیزهایی که به تو میدهند یا از تو میگیرند قیمتت بالا و پایین بشود.@ انسان نه با چیزهایی که به او میدهند قیمتش بالا میرود نه با چیزهایی که از او میگیرند قیمتش کم میشود این را ما باید بفهمیم خودش میگوید من به شما میدهم که امتحانت کنم حواست باشد هر چیزی که در دنیا داری مال توست هر کس هر چیزی که مال توست فقط یک وسیله امتحان است.@ میخواهیم ببینیم که این را بیشتر دوست داری یا خدا را یا خود حقیقیات را، یا نه همه معشوقت همه زندگیات همه خوشیات میشود همین که الان به تو دادیم همسر و کار و بچههایت خانه و شهوتهای دنیاییات میشود.@ در قرآن سوره مبارکه توبه آیه 24 میفرماید(قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ).@ پیغمبر به همه اعلام کن به همه بگو که اگر پدرانتان، پدر یک نعمتی هست خدا میدهد ولی برای آزمایش است و فرزندانتان، و برادرانتان، و همسران شما هر چقدر عزیز و دوست داشتنی فک و فامیل و اطرفیانتان و اموالی که جمع کردید و شغل و کسب و کارتان و خانههایی که خیلی به آنها دل بستید محبوبتر هستند در نزد شما.@ اینهایی که به شما امانت داده خودش میگوید عاریه یعنی میدهد بعداً پس میگیرد نداده که همیشه مال تو باشد قرار نیست با هم باشید اصلاً تو این نیستی چون نه مرد هستم نه زن، این چند مواردی که میگوید اینها جنبه جنسی و حیوانی ماست.@ جنبه انسانی ما که هیچ کدام نبوده، پدر، فرزند، برادران، همسر، عشیره، اموال، تجارت، خانه همه مال بخش حیوانی است بخش انسانی نیست مال من حقیقی من نیست خدا در من حقیقی اگر چیزی بدهد نمیگیرد آزاد میگذارد میگوید تا دلت میخواهد میتوانی استفاده کنی چه در دنیا چه در آخرت، من حقیقی حد هم ندارد.@ هر چقدر بخواهد لذت ببرد هر چقدر بخواهد با معشوقش باشد حد برایش نگذاشته اما در من حیوانی هست که داستان اینطوری هست که نباید بچسبی حق نداری معشوقت باشد همان حرفی که امیرالمؤمنین(ع) به سیدالشهداء فرمود، فرمود اگر بین کشتن تو و حفظ ایمانم مخیر شوم تو را میکشم.@ همانطور که امام حسین عملاً به فرزند و همسر و خواهر و برادر و کسان دیگر گفت همه چیزش را برای خدا داد برای اینکه نمیخواست از معشوقش جدا شود روز عاشورا روز ظهور عشق است روز ظهور لا إله إلا الله است که هیچ الهی جز تو ندارم هیچ معشوقی جز تو ندارم.@ آمدم بگویم که خیلی دوستت دارم آمدم بگویم هیچ چیز نیست سر راه من مزاحم عشق من به تو بشود آمدم ببینی خدایا که من به هیچ چیز از چیزهایی که به من دادی نچسبیدم نه تنها نچسبیدم بلکه هر کدامش را هم که میدهم شادتر و خوشحالتر میشویم.@ (کُلَّما إشتَدَّ عَلَیهِ الأمر إحمَرَ لَونُه) هر چقدر کار شدیدتر میشد بر سیدالشهدا برافروختهتر و شادابتر میشد این روز عاشوراست حقیقت این حرفهایی که ما اینجا داریم میزنیم روز ظهور لا إله إلا الله و روز ظهور عشق به خداوند تبارک و تعالی، روز تجلی لا إله إلا الله.@ روز اثبات این حرفی که ما سر نماز میزنیم(أشهد إن لا إله إلا الله) شهادت میدهم که هیچ دلبر و معشوقی جز تو ندارم(وحده لا شریک له) که او تنها معشوق من است و شریکی هم در عشق و در معشوق بودن ندارد کسی نمیتواند بین من و او فاصله بیاندازد هیچ معشوقی نمیتواند بین من و او فاصله بیاندازد.@ اگر از تو یکی از این امانتهایی که در سوره دارد میگوید پدر، فرزند، برادر، همسر، عشیره، خانه، مال، تجارت گرفت و بین تو و خدا فاصله افتاد معنایش این است که تو خود حقیقیات هنوز در جایگاه خودش حاکم نیست هنوز ضعیف و عاجز هستی همانطور که حضرت میگوید هنوز برای بهشت آماده نشدی.@ معنایش این است که اگر بمیری غصهات و حسرتت زیاد میشود این معنای خوبی ندارد میفرماید اگر یک همچین آدمی هستی(فَتَرَبَّصُوا) منتظر باشید(حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ) تا امر خدا برسد یا مردن که بعد از مرگ میفهمید چقدر اشتباه کردید یا عذاب خدا، بالأخره یک چیزی میرسد.@ (وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) خدا آدمهای فاسق را هدایت نمیکند فاسق یعنی غیرطبیعی، طبیعی ما این هست که عاشق خدا و عاشق اصل خودمان باشیم معشوق حقیقی ما خدا باشد این حالت طبیعی ماست.@ الان بنده فکر کنید که آب دوست نداشته باشم بخورم وقتی آب دوست نداشته باشم طبیعی نیست وقتی آب نخورم نتیجه این کار غیر طبیعی آسیب بدن میشود و کم آب رسیدن به سلولها و مرگ بدن و مردن، غذا نخواهم این غیرطبیعی بودن است کسی که من حقیقیاش بزرگ نشده و رشد نکرده طبیعی نیست.@ شما بچه هشت ساله را نگاه کنید که پستانک دهانش باشد این پستانک دهانش قشنگ است ولی تا دو سالگی قشنگ و شیرین است که در دهانش باشد ولی اگر بعد از دو سال بخواهد پستانک را نگه دارد طبیعی نیست بزرگشدنی نیست یک بچه هشت ساله بخواهد چهار دست و پا راه برود اصلاً راه نرود.@ یک بچه هشت ساله نخواهد درست حرف بزند مثل بچهها حرف بزند طبیعی نیست رشد نکرده وقتی تو 30 سال 40 سال از عمرت دارد میگذرد هنوز من طبیعیات با خدا انس نگرفته نمیتواند از خدا لذت ببرد و استفاده کند.@ پس طبیعی زندگی نکردی طبیعی رشد نکردی از کلام خدا از مظاهر خدا از جلوههای خدا از شعائر الهی و علامتهای خدا نمیتوانی لذت ببری پس معلوم است خود حقیقیات آماده نیست وقتی یکی از این معشوقها از تو گرفته میشود بین تو و خدا کدورت اتفاق میافتد بین تو و امام زمان، بین تو و معنویت، بین تو و نماز، فاصله میافتد و فکر میکنی دیگر زندگی مزه ندارد.@ (لِكَيْلا تَأْسَوْا) تأسف نخورید ناراحت نشوید بدتان نیاید(عَلى ما فاتَكُمْ) چیزی که از دست میدهید وقتی اینطوری نیستی پس رشد هم نداری هنوز عاجز هستی عبادتها و درس خواندن و مکه رفتن و کربلا رفتن و مسجد رفتن و سوریه رفتن کلاس رفتن تو هیچ کدام نتوانسته به تو رشد حقیقی بدهد نتوانسته بالغت بکند هدر رفته.@ بازیگوشی کردی و انرژیها و نیروهایی که به تو داده هدر دادی پس میفرماید(فإن الله إنَّما یَقبِضُ عارِیَتَهُ وَ هِبَطَهُ لِیَبلُوَ شُکرَکَ وَ صَبرَک) خدا فقط میگیرد آن عاریه و هدیهای که داده را برای اینکه بفهمد تو چقدر شاکر و صبور هستی یعنی در واقع خودت بفهمی چون غایت تو برای بهشت و بالاتر از بهشت رسیدن به صبر است.@ گفت بهشت پیچیده شده با صبر، برای هر چیزی که میگیرد اگر صبر بکنی بهشتیتر هستی اگر انست به خدا بیشتر شد در مصیبتها بهشتیتر هستی چون خدا میبیند میگوید نگاه کن من این معشوقهای حیوانی را از او گرفتم ولی این به عشق من اصلاً ناراحت نیست با عشق من سرشار است اینقدر به عشق من سرشار است.@ آنقدر به داشتن من شاد است آنقدر به آخرت دلخوش است که از دست دادن آن چیزی که در دنیا دارد هرگز ناراحتش نمیکند برای همین هم میگوید(وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) به صابرین بشارت بده(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) فرمود قشنگتر از این به کسی داده نشده حتی به امتهای قبل هم داده نشده.@ چقدر این زیباست یعنی من معشوقم اینها نیست مال خدا هستم میخواهم پیش خدا برگردم مال اینجا نیستم اصلاً اینجایی نیستم که بخواهم با معشوقهای اینجا دلخوش بشوم و با گرفتنشان غصه بخورم این کار حیوان است کار انسان نیست.@ لذا جمله(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) یکی از شیرینترین و شادآورترین معجونهایی هست که خداوند به انسانها داده(وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) میگوید بشارت و مژده بده به صبرکنندهها کسانی که وقتی الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ) مصیبت را نکره آورده هر مصیبتی به آنها میرسد به جای اینکه غم و غصه و تأسف بخورند(قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ دیگر حالا از اینکه فلان چیزم خراب شد فلان چیزم شکست فلان چیز را دادم یک نفر خرابش کرد فرشم سوخت، استکانهایم شکست چینیام شکست غذایم خراب شد خانهام اینطوری شد فلان مُرد.@ این آدمی نیست که این را به زانو در بیاورد هیچ کدام از چیزهایی که برایش اتفاق میافتد اصلاً او را به زانو در نمیاورد شاد و قوتی است به معشوقی که همیشه کنارش هست چون خود تو معشوقی داری که آن معشوق را هرگز خدا از تو نمیگیرد یعنی خودش را، هر وقت از شبانهروز بخواهی کنارت هست(هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ) با شماست هر جا باشید.@ اگر خودش را از ما گرفت مصیبت شروع میشود خودش را از یک کسی بگیرد انسان دلش غافل بشود از خدا، نتواند از خدا و بهشت و مظاهر خدا و بهشت لذت ببرد نتواند با امام زمان ارتباط داشته باشد نتواند برای آخرت خودش را آماده کند و بسازد این مصیبت است.@ این آدمی است که آدم باید دل برایش بسوزد خیلی دلسوزی دارد آدم باید واقعاً برایش رقت بکند و گریه بکند در دنیا آمده یک ابدیت هم سر راهش هست یک مدت و هم عمر و فرصت و جوانی و آمادگی دارد طراوت و نشاط دارد استفاده نمیکند برای اینکه با خدا رفیق شود.@ استفاده نمیکند برای اینکه با خدا دوست شود این مصیبت نیست! این مصیبت را بگذارید کنار همه مصیبتهای دیگر ببینید اینها با هم قابل مقایسه است؟ اصلاً قابل مقایسه نیست. ما چرا آن چیزها را مصیبت میدانیم و این را مصیبت نمیدانیم؟@ برای اینکه ما خودمان را انسان معنا نمیکنیم با انسانیتمان هم انس نگرفتیم برای اینکه بخش انسانی ما و کودک عزیز روان من هنوز بالغ نشده و متأسفانه لذتها و شهوتهای دنیا این کودک عزیز روان را سقط کرده.@
آنقدر به تن، تن یعنی(آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها) اینها مظاهر تن است طبیعت و حیوانیت، آنقدر در اینها لول خوردیم آنقدر با اینها گره خوردیم آنقدر اسیر اینها هستیم که این کودک عزیز روان را در وجود خودمان، در رحم وجودی خودمان سقط کردیم.@ و اصلاً به آن جرأت و عرضه و توانایی و کمال ندادیم که شاد و بزرگ باشد آن هم بگوید من معشوق دارم من هم میخواهم بالغ شوم آن هم بگوید من همسر و زوج خودم را میخواهم میخواهم با خدا ازدواج کنم میخواهم با خدا پیوند برقرار کنم و نمیخواهم از او جدا بشوم اصلاً ما به او اجازه و فرصت نمیدهیم.@ حتی وقتی میخواهیم پیش خدا برویم حیوانیت را جلوتر از کودک عزیز روان میبریم الان رفتیم کنار کعبه، دستمان را گرفتیم به پرده کعبه، حالا میخواهیم با خدا حرف بزنیم یک خواسته داریم دوباره میگوییم زن و شوهر و پول و بدن میخواهیم هیچ وقت به خدا نگفتیم خودت را میخواهیم هیچ وقت نگفتیم عشقت را به ما بده.@ (اَللّهُمَّ ارزقُنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَن یُحِبُّک وَ حُبَّ کُلَّ عَمَلٍ یُوصِلُنی إلی حُبِّک إلی قُربِک) خدایا محبت خودت را به من بده محبت دوستان خودت را به من بده محبت هر عملی که من را به تو نزدیک میکند به من بده من عاشق کار صالح و عمل صالح بشوم با همه سختیهایش، عاشق روزه و نماز شوم اینها را تکلیف ندانم.@ اینها را تشریف و تشرف بدانم عاشق صدقه بشوم عاشق مهرورزی و محبت کردن به دیگران شوم عاشق کمک کردن به دیگران شوم اینها را از خدا نمیخواهیم دغدغه ما نیست هیچ وقت وقتی زیارت عاشورا میخوانیم از روی سوز دل نمیگوییم به عنوان یک دغدغه واقعی انسانی(أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ).@ نمیگوییم(أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله) نمیگوییم(أسئل الله أن یرزقنی طلب ثارک) دغدغه ما نیست(أسئل الله أن یرزقنی طلب ثاری) اینها فقط دغدغه بخش انسانی است برای همین هم اینها را داشتیم یا نداشتیم خیلی مهم نیست یعنی حیفمان نمیاید در دنیا تا زنده هستیم به اینها نرسیم حیفمان نمیاید.@ حالا دقت کنید این شخصیتی که به شما گفتم یک چهره از بلوغ این شخصیت را میخواهد توضیح بدهد امام صادق(ع)، آن من حقیقی وقتی بالغ میشود به قدرت میرسد به او اصطلاحاً میگویند میتواند خودش را از بخش حیوانی نجات بدهد میتواند مستقل از بخش حیوانی شاد باشد عیش و نوش جدا داشته باشد.@
آزاده است نه مجذوب حسن دیگران است یعنی اسیر نمیشود عیش و نوش هم برای خودش زیاد دارد استقلال دارد به این آدم اصطلاحا حُر میگویند یعنی آزاده، یعنی بخش حیوانی آزاد است حالا حضرت میخواهد یک آزاده را معرفی کند یک شخصیت آزاده مستقل، برای خودش بالغ شده.@ شما دیدید وقتی که بزرگ میشوید از نوجوانی دوست دارید کارهایتان را مستقل انجام بدهید میگویی من دوست دارم خودم تحصیلات داشته باشم خودم شغل داشته باشم خودم همسرم را انتخاب کنم وقتی همسرم را انتخاب کردم خودم با او زندگی کنم کسی در زندگی ما دخالت نکند خودم مشکلاتم را حل کنم دوست نداری خیلی دخالت در کارت بشود.@ اگر هم میخواهی کمک بگیری آزادانه کمک میگیری یعنی با حفظ استقلال و آزادی خودت کمک میگیری برای حل مشکلاتت، بخش انسانی هم اینطوری است آزاد میشود و آزاده است یعنی برای خودش تشکیلاتی دارد.@ برای خودش یک زندگی با خدا ازدواج کرده بعد در این ازدواج محترم میشمارد این پیوند و ازدواج و عشق را، برایش خیلی مهم است این پیوندی که با خدا برقرار کرده از شوهر کردن خیلی برایش مهمتر است از زن گرفتن خیلی برایش مهمتر است از داشتن پدر و مادر خواهر و برادر و خانه و تجارت و کسب و کار برایش خیلی مهمتر است اصلاً میفهمد در دنیا آمده که عاشق بشود.@
میداند اصلاً مقصود هستی این بوده که این به دنیا بیاید عاشق خدا بشود حالا عاشق شده میفهمد میوه شده میفهمد به هدف زده میفهمد به عنوان یک انسان در میان این هفت میلیارد برده حالا که عاشق خداست و این عشق خیلی برایش قیمتی است و حاضر نیست به هیچ قیمتی از دست بدهد.@ یعنی این اصل زندگی من است حالا میخواهم مجرد باشم متأهل باشم بچه داشته باشم بچه نداشته باشم بچهام را از من بگیرند همسرم را بگیرند خانهام را بگیرند شاغل باشم زندان باشم اسیر باشم جنگ و جبهه بروم این مهم نیست مهم این است که معشوقم از دستم نرود در هیچ حالتی معشوقم را از دست ندهم این برایم مهم است انسان یعنی این، غیر از این انسان نیست.@ (إنَّ الحُرَّ) حر کیست؟ آزاده کیست؟(حُرٌ عَلی جَمیعِ أحوالِه) آدم آزاده در همه کارهایش آزاده است لنگ و اسیر و محتاج و وابسته و گدا نیست به کسی التماس نمیکند(حُرٌ عَلی جَمیعِ أحوالِه إن نابَتهُ نائِبَۀٌ صَبَرَ لَها) اگر یک بلایی سرش بیاید یک مصیبت و گرفتاری بیاید راحت صبر میکند اینطور نیست که زمینگیر بشود و از آزادگی در بیاید.@ شما اگر یک نفر شکمو بود رفت به خاطر شکمش خودش را خوار و ذلیل کرد به او آزاده میگویید یا نه چون گرسنهاش هست؟ میگویید تو ذلیل بودی که رفتی این کار را کردی یک کسی رفت خودفروشی کرد شخصیتش را فروخت به خاطر نیازهای حیوانیاش، به این آدم آزاده نمیگویند این اسیر و گرفتار است.@ میگوید(صَبَرَ لَها) صبر میکند قشنگ این کوفت را میخورد این زهر را مینوشد بدون اینکه از شخصیتش مایه بگذارد و ذلیل شود(وَ إن تَداکَت عَلَیهِ المَصائِب لَم تَکثِرهُ) اگر مصائب به او هجوم بیاورند هرگز نمیتوانند او را بشکنند.@ یعنی احساس بدبختی و ورشکستگی و بیچارهگی و بیپناهی سرش نمیاید احساس بیمعنی بودن دنیا سراغش نمیاید اینطور نیست که بگوید حالا بعد از این مسأله که برای من اتفاق افتاده دنیا و زندگی برایم بیمعنی است دیگر برایم فرقی نمیکند.@ اینطوری نیست(وَ إن تَداکَت عَلَیهِ المَصائِب لَم تَکثِرهُ) مصیبتها اصلاً نمیتواند او را بشکند(وَ إن أسِرَ وَ قُهِرَ وَ استُبدِلَ بِالعُسرِ یُسرا) حتی اگر اسیر شود در زندان باشد یادتان هست بچههای ما در زندان چقدر آزاده بودند واقعاً آزاده بودند آزاده این است که در دست دشمن هست در شکنجه دشمن هست.@ میبرند فیلم مبتذل برایش میگذارند میگوید نگاه نمیکنم میخواهید کتکم بزنید بزنید نگاه نمیکنم اسیر کسی هست که در وطن خودش و در خانه خودش نمیتواند سراغ اینترنت رفتن و سراغ ماهواره رفتن را بگیرد دست خودش نیست میرود پشت کامپیوتر مینشیند چت میکند میرود پشت اینترنت خودش را آلوده میکند.@ میرود چیزهای مبتذل ماهواره را نگاه میکند این اسیر است این آزاده نیست این گرفتار است میگوید(وَ إن أسِرَ وَ قُهِرَ) اگر اسیر شود و مقهور شود تحت فشار قرار بگیرد هرگز از آزادگی در نمیاید به او گفتن یا از اسلام برگرد یا تو را میاندازیم در روغن مذاب، چه کار خوبی میکنید من را آنجا بیندازید آزاده این است.@ آزاده کسی هست که برای دویدن در میدان مین با برادر و پدر و رفقایش دست به یقه میشود این آزاده است تحت سختترین شکنجهها و تمسخرها قرار بگیرد دست از شخصیت و محبوبش برنمیدارد الان اینجا دختران ما تا دانشگاه میروند اول چادرشان را در میاورند تا در یک محیط فاسد میروند زود مثل همانها میشوند نمیتواد غلبه کند این اسیر است.@ یعنی این برای بیحیا شدن و بیعفت شدن این مرد برای بیغیرت شدن و بیحیا و بیعفت شدن احتیاج ندارد کتکش بزنند و شکنجهاش بدهند کافی است چهارتا آدم بیغیرت مثل خودش اطرافش باشند او هم به زنش بگوید تو هم روسریات را بردار عیبی ندارد جلوی اینها اشکالی ندارد.@ کافی است سوار یک هواپیما کنی از مرز رد کنی کشور دیگری برود نسبت به ناموسش بیغیرت میشود میگوید حالا اینجا لُخت شدی همه تو را ببینند اشکالی ندارد این آزاده نیست این اسیر اسیر است کافی است به او مقام بدهی مدرک تحصیلی بگیرد.@ کافی است یکذره محبوبیت و پول به دست بیاورد ثروتمند بشود میبینی که راحت خدا را کنار میگذارد اصلاً احتیاج به قهر و غلبه ندارد احتیاج به شکنجه و فشار ندارد یک آدم متدین نمازخوان، مسجد برو هیئتی یک کامپیوتر به او هدیه دادند رفته خانه نشسته تمام شد دیگر خدا را کنار گذاشته.@ میرود پای دستگاه مینشیند و راحت بیدین میشود با چهارتا چیز همه چیز را از دست میدهد با چهارتا پیشنهاد با چهارتا صحنه با چهارتا لذت کاذب همه چیز را از دست میدهد سالها با عفت و حیا و حجاب زندگی کرده یک خواستگار آمده میگوید اگر میخواهی من با تو شوهر کنم اینطوری نیست ما اینطوری قبول نداریم.@ تو باید از خیلی از چیزها بگذری امتیاز باید بدهی خانواده ما خانوادهای هستند که حجاب را مسخره میکنند تو باید آنجا به برادر و باجناقهای من دست بدهی ما آنجا رقص مختلط و موسیقی داریم یک امتحان است خیلیها حاضر شدند یک شوهر بگیرند و خدا را بفروشند.@ یک زن بگیرند خانواده زنش اینطوری میخواهد میگوید از وقتی که خانواده زنش اینطوری خواسته لباس آقا و قیافه و مرام و شخصیتش عوض شده با یک اتومبیل شخصیت طرف به هم میریزد با یک ماشین خریدن با یک خانه خریدن با یک تغییر جا، مثلاً از اسلامشهر برود ونک زندگی کند، تمام میشود.@ خیلی از قیمتها را حاضر است بپردازد به این آزاده نمیگویند به این اسیر و عاجز میگویند با این روحیه کسی نمیتواند به پیغمبر بگوید من میخواهم مثل تو بشوم(أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله) مقام محمود من میخواهم به آن برسم با بیعرضهگی و بیلیاقتی و تنبلی و کسالت و بیحوصلگی با این چیزها آدم نمیتواند به آنجا برسد.@ آدم بیشخصیت ضعیف در اسارت نمیتواند به امام حسین بگوید من میخواهم با شما باشم در دنیا و آخرت، (وَ إن أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ استُبدِلَ بِالعُسرِ یُسرا) اگر اسیر بشود مقهور بشود اگر شرائطش سخت شود هرگز نمیگذارد بعضیها در شرائط آسان دینداریشان خوب است شرائطی که همه چیزشان فراهم باشد.@ سیدالشهدا در راه کربلا میگوید(النّاس عَبیدُ الدُّنیا وَ الدّینُ لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُوا ما دَرَّت مَعائِشَهُم فَإذا مُحِصُوا بِالبَلا قَلَّت دَیّانُون) مردم بنده دنیا هستند دین مثل یک تُف میماند روی زبان آنها(لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم) هر وقت بخواهند قورتش میدهند هر وقت بخواهند تفش میکنند(فَإذا مُحِصُوا) موقعی که بلا به سراغشان میاید.@ (مُحِّصُوا) تمحیص یعنی قرار است پاک شوند قرار است با بلا چیزی از آنها کنده بشود تحمل ندارند(قَلَّت دَیّانُون) دیندارها خیلی کم میشوند بنده دنیا، بنده حیوانیت(وَ إن أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ استُبدِلَ بِالعُسرِ یُسرا) شرائطش فرق بکند.@ بعضیها تا یکذره شرائط زندگیشان بدهکاری، قرض، خانهشان را از دست میدهند شوهرش میمیرد زنش را از دست میدهد بچهشان را میگیرند مریضی سراغش میاید کاملاً معشوقش خدا را از دست میدهد اصلاً از خدا غافل میشود اصلاً فراموش میکند خدا صدایش میکند نماز اول وقت از دستش میرود رعایت حدود شرعی از دستش میرود و این دیگر فایده ندارد.@ این فرمایش را نقل کردن از ابن عباس که همسر ایوب پیغمبر به ایوب گفت اگر خدا را بخوانی که تو را از این بیماری شفا دهد خوب است، چقدر زنش مؤدب بوده چقدر قشنگ حرف زده با احتیاط و باادب گفته اگر دعا کنی خوب است که خدا شفایت بدهد پیغمبر هم میدانسته که اگر بخواهد شفا بدهد.@ ایوب میگوید وای بر تو هفتاد سال از انواع نعمتها برخوردار بودیم بیا تا هفتاد سال در مقابل گرفتاری صبر کنیم که چیزی نگذشت که خداوند عافیتش داد. در حدیث داریم(مَن لَم یَصبِر عَلی ذُلِّ التَألُمِ ساعَۀً بَقِیَ فِی الذُّلِ الجَهلِ أبَدا) کسی که نمیتواند به ذلت یادگیری و سختی یادگیری را یک ساعت تحمل کند یک عمر باید ذلت جهالت را تحمل کند.@ خدا دوست دارد ما حتی در مستحبات هم تابع پدر و مادر باشیم یعنی اگر پدر گفت نماز مستحبی نخوان روزه مستحبی نگیر اگر بگیری اشتباه است فقط ما در جایی که حرام یا واجب هست از پدر و مادر اطاعت نداریم آن هم با مهربانی اطاعت نداریم نه با پرخاشگری، در سیدی حقوق والدین مفصل توضیح دادیم به آن مراجعه کنید.@ اگر شما میفرمایید به طرف گفتن یا بگو از اسلام برگشتی یا داخل روغن میاندازیم پس تقیه چه میشود؟ تقیه یعنی پنهان کردن عقیده آنجایی که اگر ما پنهان نکنیم اصل اسلام صدمه میبیند اما آنجایی که میدانند ما مسلمان هستیم اینها را مسیحیان گرفته بودند.@ کشور مسیحی اینها را اسیر کرده بود به اینها اینطوری گفته بودند اینهایی که گرفته بودند در کشور مسیح همه میدانستند که اینها مسلمان هستند تقیه دیگر معنا ندارد. هر چقدر روح بزرگتر میشود یعنی فطرت قویتر میشود نیازش به طبیعت کمتر میشود یعنی قانعتر میشود سادهگیرتر میشود سهلگیرتر میشود.@ برای همین در حدیث داریم(المُؤمِنُ یَسیرُ المَؤُنَه) مؤمن آسانخرج است ولخرج نیست یعنی سختگیر نیست. آن کسی که میخواهد دوباره به نمازش برگردد و رفاقتش با خدا این شدنی است همین که ناراحت است یعنی اینکه برگشته اگر زنده نبود که ناراحت نمیشد پس معلوم است زنده است.@ شیطان را میشود لعنت کرد و هیچ اشکالی ندارد و لعنت کردن شما او را علیه شما نمیشوراند بلکه ضعیفترش میکند. چرا در بینش اسلامی همواره فقر مورد ستایش بوده و سراسر قرآن مملو از آیاتی است که به ما میگوید نباید به سراغ ثروت برویم.@ در حدیث داریم(لا خَیرَ فیمَن لا یُحِبُّ جَمعَ المال وَ لکِن مِن حَلال) میفرماید خیری در کسی که دوست ندارد مال جمع کند نیست قرآن هم میگوید(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ) چه کسی حرام کرده زینتهایی که خدا برای بندگانش گذاشته اصلاً اینطوری نیست که در بینش اسلامی به فقر توصیه شده باشد.@ در بینش اسلامی به ما گفتن که از فقر فاصله بگیرید ثروت را هم توصیه کردن گفتن شما پولدار بشوید خوب است از خدا ثروت بخواهید شما دعای عالیۀ المضامین بعد از زیارت هر معصوم میروید میگویید خدایا به من مال کثیر بابرکت بده این بد نیست خوب است اما به شرطی که درست از آن استفاده بکنی ثروت تو را از خدا دور نکند.@ آن که یک مقدار ستایش شده به خاطر این هست که ثروت غالباً اثر مخرب در روحیه انسان میگذارد به جای اینکه انسان را به خدا نزدیک کند دور میکند یک ظرفیت و توانایی میخواهد بحث مفصلش را من در بحث مال کردم در معاد ده جلسه بحث مال هست در همین مباحث مهارتهای خانواده هم چند جلسه دیگر به آن میرسیم.@ بحثش را راجع به اهمیت ثروت داشتن در روایت داریم(نِعمَ العَون الغِنی عَلَی التَقوی) یار خوبی است ثروت و غنا بر تقوای انسان، کسی نگفته بد است در بینش اسلامی همچین چیزی نیست گفتن اسیر ثروت نشوید به چشم و همچشمی نیفتید به اسراف نیفتید خودتان را در مقابل پولدارها نبازید به خاطر به دست آوردن پول از حیثیت انسانیتان و معنویتان نگذرید این توصیهها شده.@ جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع) رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان با هم پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@