جلسه 017 - رشد و قدرت در سایه سختی‌ها
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
7
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - رشد و قدرت در سایه سختی‌ها

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که چون انسان برای هدف والایی خلق شده و حقیقت انسان عبارت است از همان نفخه الهی که در قرآن اینگونه از آن تعبیر کرد که(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) و خداوند تبارک و تعالی انسان را خلق کرده برای اینکه انسان مثل خود خداوند باشد.@ بنابراین نوع رفتاری که خداوند نوع عملی که خداوند با بندگانش دارد به سمت هدف خاصی هست که آن هدف همان کمال حقیقی انسان هست انسان در قوس نزول عالم مراتب مختلفی را طی کرده تا به زمین رسیده(وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ) شما در زمین استقرار و بهرهمندی موقت دارید.@ ولی ما باید برگردیم مسیر برگشت داریم(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ما بازگشتمان به سوی خداوند تبارک و تعالی است بنابراین اگر کسی بخواهد بازگشت سالمی داشته باشد بازگشت موفقیتآمیزی داشته باشد باید بتواند مراتبی را که نفس یا روح طی کرده تا به زمین رسیده دوباره موقع برگشت چون رجوع داریم بازگشت داریم سالم طی بکند.@ این سالم طی کردنش یک سلسله قواعد و مقرراتی دارد که تعریف شده است یعنی باید نفس از یک مرحله به یک مرحله دیگر برسد تا قابلیت زندگی در جوار الهی را پیدا بکند تا برای شرائط زیستی آخرت و ابدیت آماده بشود این یک روند است.@ مثل یک گُل که وقتی که بذر آن را در زمین میکارند تا تبدیل به یک بوته خیلی زیبا و کاملی بشود مراحلی را باید طی بکند مثل یک جنین که از زمانی که نطفه او بسته میشود تا زمانی که به عنوان یک موجود کامل و سالم متولد میشود باید مراحلی را بگذراند.@ نفس انسان هم این چنین است یعنی اگر بخواهد به کمال حقیقی خودش برسد باید تربیت خاصی بشود ماجراهای خاصی را رد بکند و عبور بکند این مسئله درباره هر شدنی درست است یعنی هر جا کمالی هست استکمالی هست شدنی هست ما با مرحله و مراحل روبرو هستیم.@ مثلاً یک نفر روز اولی که باشگاه میرود نمیداند که استاد قرار است با این چه بکند ولی میگوید من میخواهم باشگاه بروم این تخصص ورزشی را پیدا بکنم این یک جریان دارد یک روند دارد که باید این روند طی بکند تا این یک قهرمان مثلاً در سطح شهر استان کشور یا قهرمان بینالمللی بشود هر کدام را که انتخاب بکند مدنظرش باشد جریاناتی را که باید بگذراند جریانات خاصی هست مراحلی که باید بگذراند خاص است.@ هر چقدر هدف بالاتر باشد جریاناتی که باید یک نفر بگذراند یا یک موجود بگذراند مراحلی که باید بگذراند کاملتر و پیچیدهتر و سختتر خواهد بود در همه شدنها در دنیا الان همینطور هست در حرکت به سمت آخرت هم همینطور برای هر مرحله انسان باید سعی و تلاش خاصی بکند(لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى) برای انسان چیزی نیست مگر آن مقداری که خودش سعی میکند.@ بنابراین طی مدارج انسانیت رسیدن به هدف خلقت رسیدن به حیات طیبه انسانی به دست آوردن سعادت ابدی در جوار رحمت الهی یک جریانی هست مثل همه جریاناتی که مراحلی دارد ما باید برای آن سعی ویژه خودش را بکنیم(وَ مَنْ أَرادَ الْ‏آخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْيَها) هر کس اراده آخرت را دارد آخرت را میخواهد و سعی متناسب با آخرت را بکند هر سعی به درد نمیخورد سعی که متناسب با هدف باشد.@ خیلیها باشگاه میروند همهشان سعی هم میکنند اما آیا همه آنها قهرمان استانی میشوند؟ نه، قهرمان کشوری میشوند؟ نه، قهرمان بینالمللی میشوند؟ نه، سعی که متناسب با آن هدف هست انسان باید انجام بدهد.@ بنابراین وقتی که ما ربوبیتمان را به دست خدا میدهیم از خدا میخواهیم که ما را به هدف خلقتمان نائل بکند(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) خدایا ما را به راه راست هدایت کن آنوقت غایتش را هم به خدا عرض میکنیم غایتش آن هست که برای ما شایسته است(صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) راه کسانی که به آنها نعمت دادی که اینها چهار گروه بودند انبیاء صدیقین شهدا و صالحین.@ اگر شما بخواهید با انبیاء محشور بشوید هم درجه انبیاء باشید یک سلسله از مسیر را باید طی بکنید خودت انتخاب میکنی اگر میخواهی با صدیقین باشی مسیر خاص خودش را دارد بخواهی با شهدا باشی مسیر خاص خودش را دارد اگر بخواهی با صالحین باشی مسیر خاص خودش را دارد تعریف میشوی.@ اما اگر از خدا خواستی که خدایا من را به آن مقام برسان یعنی من ولایت خودم را به دست تو دادم(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) خدا ولی مؤمنین است مؤمن یعنی خدایا من قبولت کردم دوست دارم به هدفی که برایم معین کردی برسم میخواهم به تو برسم و از تو میخواهم که من را به این مقام برسانی.@ حالا یک کسی بیاید برود باشگاه بگوید استاد من میخواهم یک قهرمان بینالمللی بشوم من را اینطوری میتوانی بسازی یا نه؟ استاد هم بگوید بله من این کار را میکنم بگوید حالا از فردا باشگاه بیا روزی دو ساعت باشگاه این تمریناتی را که میگویم انجام بده در خانه هم این ساعاتی را که میگویم این نوع تمرینات را انجام بده.@ روز اول که کسی باشگاه بیاید نازش که نمیکنند میگویند برو لباست را عوض کن بیا شروع کن یک نرمش 40 ـ 50 دقیقه میدهند یک ساعت من خودم آن موقعی که نظامی بودیم قبل از اینکه جبهه برویم دوره ورزشهای رزمی دیدیم ما را بردند در باشگاه یک ساعت نرمش یواش یواش شروع شد تا سنگین شد.@ بعد تازه بلافاصله تمرینات مخصوص داشت یک ساعت هم تمرینات مخصوص بود که دیگر جنازه ما از باشگاه بیرون میامد بعد هم که آموزشهای نظامی بود که ما را بردند در جنگلهای یک شهری از شهرها که جنگل داشت در کوه و جنگل و تیغ بدنهای ما را عریان میکردند باید روی تیغ غلت میزدیم یعنی وقتی بلند میشدیم تمام بدنهای ما خار بود سنگ.@ در برف و کوه و جایی بود که باید با حیوانات وحشی درگیری داشتیم حیوانات وحشی بود که به عهده خودمان بود از پس اینها بربیاییم گاهی وقتها چیزهای دیگر بود این دوره است باید دیده بشود اگر کسی بخواهد قدرت بدنی پیدا بکند بتواند در شرائط سخت نظامی بجنگند این را که دیگر خیر نمیکنند آنجا لباس نرم و نازک تنت بکنند هی به تو بدهند بخوری بعد بگویند بارک الله تو الان قهرمان بینالمللی شدی این نیست ساعتها زحمت دارد کار دارد.@ یک کسی میخواهد پزشک بشود همینطور یک کسی میخواهد مهندس بشود همینطور این قاعدهاش هست حالا یک کسی آنجا برود بگوید من میخواهم قهرمان بینالمللی بشوم وقتی شروع میکند همان روز اول از تمرین فرار بکند یا چند روز برود ادامه ندهد یا تمریناتی که به او میگویند استاد به ما اعتماد بکند بگوید ببین این تمریناتی که به تو میدهم دو ساعت اینجا تمرین کن دو ساعت هم منزل باید انجام بدهی.@ استاد دو روز بعد سه روز بعد پنج روز بعد از وضعیت حرکات بدنی تو میفهمد که تو این تمرینات را در خانه انجام دادی یا ندادی ممکن است تو به او دروغ بگویی بگویی انجام دادم و اگر انجام نداده باشی استاد میفهمد چرا؟ چون استاد ریاضیات دستش هست میداند اگر کسی این تمرینات را دو ساعت در روز انجام بدهد دو ساعت هم در منزل انجام بدهد باید هفته چندم مثلا پاهایش 100 درجه 170 درجه 180 درجه باز بشود.@ وقتی استخوانهای تو هنوز باز نشده نشان میدهد که تو هنوز آن تمرینات را انجام ندادی یا مثلاً باید در مقابل فلان ضربه بتواند مقاومت بکند یا فلان مقدار را باید بتواند بپرد یا پایش را فلان مقدار باید بتواند بالا بگیرد این نشان میدهد ریاضیات دستش هست یعنی ما یک اثر خارجی حقیقی باید داشته باشد این شدنها.@ در حرکت به سمت آخرت وقتی شما به خدا اعتماد میکنی میگویی خدایا من بهشت را میخواهم بالاتر از بهشت را میخواهم وقتی به خدا میگویی من بهشت را میخواهم یا بالاتر از بهشت را میخواهم آن ریاضی است یعنی شما باید به یک قدرتی برسی که در بهشت بتوانی از شرائط بهشت استفاده بکنی و لذت ببری چون شرائطش میلیاردها برابر قویتر شیرینتر کاملتر جذابتر از اینجاست.@ در فضایی که میلیاردها برابر امکاناتش بالاتر است تو باید این قدرت را داشته باشی بتوانی بهرهبرداری بکنی و اگر نشود جهنم میشود و خیلی عذاب میکشی بنابراین باید به وزان شرائط بهشت تو باید تربیت بشوی وقتی این را بخواهی دیگر نمیتوانی به خدا بگویی عبادت نه واجبات نه ترک محرمات نه کار سنگین نه بلا نه جبهه نه اسارت نه، نمیتوانی بگویی.@ خدا میگوید برای اینکه تو به آنجا برسی یک سلسله شرائط هست مقداریش نماز است حج است روزه است انجام واجبات یک سلسله از محرمات برایت خوب نیست نباید انجام بدهی باید پرهیز بکنی.@ اگر کسی میخواهد برود خوانند خوبی بشود یا مداح خوبی بشود حالا این مثلاً بخواهد هر غذایی را بخورد برایش خوب است؟ برای حنجرهاش مناسب نیست یا کسی بخواهد برود ورزشکار بشود ژیمناستیک کار کند که یک بدن بسیار نرم و لطیف میخواهد این برود یک غذایی بخورد که هی مثلاً روزبهروز وزنش سنگینتر بشود نمیتواند حرکات ژیمناستیک را انجام بدهد هر چیزی قاعدهمند است.@ (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً) خدا برای هر چیزی قدر و اندازه قرار داده هر چیزی را ریاضی خلق کرده وقتی شما میخواهید به آن سمت حرکت کنید باید متناسب با شرائط بهشتت تربیت بشوی خدا هم تربیتها را اینطوری انجام میدهد.@ گاهی اوقات انسان عقلش نمیرسد ضعیف است بچهصفت است تنبل است خدا معطل این نمیایستد که ببیند تو عقلت میرسد یا نمیرسد میداند این برایت خوب است در بلاها اینطوری است چون انسان ذاتاً اهل بلا نیست به راحتی تن به بلا نمیدهد بعضیها هستند که قدرت و شجاعت و عشق دارند که دل به بلا میدهند دل به سختی میدهند.@

بعضیها اینطوری هستند بعضیها میایند به خدا میگویند:.@

بعضیها اینطوری هستند که این قدرت را دارند ولی یک عده هستند که لیاقت بهشت را دارند اما خودشان هم تنبل هستند تنپرور هستند نفسشان اجازه نمیدهد خداوند اینها را تربیت میکند شما نگاه کنید وقتی یک مادر یا یک پدر میخواهند بچه را تربیت بکنند یک سلسله از امور هست که برای بچه لازم است ولی بچه تن به آنها نمیدهد مثلاً واکسن نمیخواهد بچه دوست ندارد واکسن بزند ولی پدر مادر جبراً میروند واکسنش را میزنند چون به صلاحش هست.@ درست است بلا است سخت است تب میکند بدنش درد سوزن را باید تحمل بکند ولی پدر مادر این کار را میکنند بچهها هیچ کس دوست ندارد صبح از خواب بلند بشود برود مدرسه مشق بنویسد تمرین حل کند ولی پدر مادر جبراً این کار را برای بچه میکنند میفرستندش باید مدرسه برود.@ ولی بچه وقتی که دیپلم گرفته باسواد شد به توان رسید میبند که چقدر خوب شد زوری مدرسه فرستادندش همه کسانی که پدر مادرشان نگذاشتند مدرسه بروند لیلی به لالایشان گذاشتند بعدها وقتی بزرگ میشوند از پدر مادرشان انتقاد میکنند میگویند شما چرا این جرم را در حق ما کردید.@ اگر پدر مادر بگویند ما دوستت داشتیم خواستیم راحتتر باشی بیشتر بخوابی بیشتر بخوری تمرین نکنی بچهها از پدر مادر راضی میشوند یا نه؟ نه خداوند هم همینگونه است یعنی اگر بخواهد ما را به حال خودمان رها بکند و برایمان بلا نفرستد سختیهای عبادت سختیهای بلا سختیهای طاعت خودش را نداشته باشد به حال خودمان ولمان کند خودمان به راحتی به آن تن نمیدهیم اهل این نیستیم.@ بعضیها هستند عقلشان شعورشان عشقشان آنقدر زیاد است معرفتشان آنقدر کامل هست که مسیر را خودشان میروند لازم هم نیست خدا برایشان کاری بکند خودشان مسیر را میروند چون آنقدر عاشق هستند آنقدر معرفت دارند راحت پی هر سختی را به تن خودشان مالیدند و مسیر را طی میکنند میروند.@ با عشق میروند اصلاً هم احساس نمیکنند سختی هم دارد سختی دارد نه که ندارد ولی آنقدر آن عشق مستشان میکند که اینها این مسیر را طی میکنند میروند ولی همه که اینطور نیستند بنابراین باید یک ربوبیت الهی باشد یک ولایتی باشد و خداوند برای بندگانش یک جاهایی تصمیم میگیرد چون میگوید خدایا من خودم را به تو سپردم.@ (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) یعنی من فقط تو را میپرستم عبد تو هستم هر کاری میخواهی بکن ولی من میخواهم سالم متولد بشوم من میخواهم عاقبتبخیر بشوم من نمیخواهم اهل عذاب و جهنم باشم وقتی این را به خدا سپردی بگذار هر طوری خدا خواست رفتار بکند اهل رضا باش اهل تسلیم باش بگذار انجام بدهد.@ آنوقت خداوند تبارک و تعالی وقتی که میخواهد یک نفر را کامل بکند کامل کردن یعنی او را از پوست طبیعت در بیاوری بیاوریش به سمت حاکمیت فطرت، دلبستگیهای به طبعیت را از او بگیری دلبستگی را به مدارج عالی انسانیت به خود خداوند تبارک و تعالی را به او اضافه بکنی عشق به ابدیت عشق به خداوند.@ حالا برای اینکه دلبستگی ما نسبت به طبیعت کم بشود و مظاهر طبیعی یک تربیت خاصی لازم است یک بلایی میاید انسان را باعث میشود که انسان یواش یواش دلبسته طبیعت نشود به اینجا انس نگیرد انس ما را به هم میزند تا ما خیلی اینجا خوشمان نیاید راحت فکر کنیم همین جا قرار است زندگی بکنیم بدانیم که برای ما درجات ویژه انسانی در نظر گرفته شده.@ بنابراین اگر خداوند تبارک و تعالی بخواهد که ما را هدایت بکند و ما بخواهیم که خدا ما را هدایت بکند چارهای نیست جز اینکه رفتار و تربیت ویژه خودش را به ما اِعمال بکند و ما هم تسلیم آن تربیت الهی باشیم.@ مثل یک شاگردی که خودش را واقعاً به استاد میسپارد و دیگر غرغر هم نمیکند هر بار هم از استاد تشکر میکند به خاطر کتکهایی که به او زده شما در باشگاه که میروید استاد یک موقعهایی میاید آدم را کتک میزند ما میخوابیدیم یکی یک لگد محکم هر بار در شکم ما میزدند.@ بعد هم بلند میکردند و کنار دیوار میگذاشتند یک چند تا مشت محکم میزد در سر و سینه ما و کتف و کول ما یک موقعهایی با چوب میزد یک موقعی با یک چیز دیگر میزد تازه میرویم دست استاد را میبوسیم دست شما درد نکند کتک مفصل هم به ما زدید این برای چیست؟ برای اینکه دارد کار میکند ظاهرش این هست ولی باطنش سازندگی است.@ (باطِنُهُ فیهِ الرَحمَه وَ الظاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ العَذاب) ظاهرش سخت است ولی باطنش خیر است مثل مدرسه است مثل مشق نوشتن است که ظاهرش رنجآور است اما باطنش سواددار شدن و قدرتمند شدن است مثل درس خواندن است ظاهرش سخت است اما باطناً انسان به تواناییها و قدرتهایی در درس خواندن میرسد.@ بنابراین اگر خدا هر کس را بیشتر دوست داشته باشد با او تمرینات ویژهتر میکند مثل یک استادی است که اگر یک شاگردی را دوست دارد قرار است او را قهرمان بینالمللی بکند با او یک برنامه ویژه و خصوصی میگذارد الان یک استادی که میخواهد یک شاگردی را تربیت بکند به صورت ویژه میگوید کلاس عمومی نه کلاس خصوصی این تمرینات را به شما میدهم باید بیشتر هم کار بکنی.@ در مدارس غیرانتفاعی وقتی میخواهند یک شاگردی را برای کنکور آماده بکنند کلاسهای فوقالعاده و تستهای فوقالعاده برایش میگذارند تا این دیگر تمرین بکند و بتواند از پس کنکور بربیاید اگر کسی خواست ویژه رشد بکند قدرت ویژه پیدا بکند ما همیشه از خدا میخواهیم خدایا ما را جزء اخص دوستانت قرار بده.@ برای همین هم در روایت دارد جهاد دری از درهای بهشت هست که خداوند او را فقط به روی دوستان ویژه خودش باز میکند(اِنَّ الجَهاد بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّۀ فَتَحَهُ الله لِخاصَّۀِ اَولیائِه) خداوند جهاد را روی هر کسی باز نمیکند روی کسانی باز میکند چون جهاد واقعاً سخت است فقط روی دوستان ویژه باز میکند که این در مخصوص اینهاست اینها به این لیاقت رسیدند که بیایند در دوره ویژه شرکت بکنند.@ پس هر کس خواست ویژه بشود باید تحمل درسهای ویژه را هم داشته باشد باید جور بکشد سختی بیشتری بکشد پس در واقع فرق میکند بین اینکه یک نفر بلا ببیند و به خدا بگوید چرا این کار را کردی مثل یک کسی هست که باشگاه برود تا استاد به او میگوید برپا بنشین به استاد گله بکند که اینجا داری به من توهین میکنی چرا من باید اینجا سختی بکشم یا استاد چند تا مشت در شکم و سر و صورت او زد ناراحت بشود.@ ولی یک کسی هست شعورش خیلی زیاد است معرفت دارد میداند اگر این سختیها هست تربیتی در کار هست این سختیها برای این هست که ما تربیت ویژه بشویم این تربیت ویژه تشکر ویژه دارد شکر ویژه دارد خوشحال است میگوید استاد به همه به طور عمومی درس داد ولی برای من به صورت اختصاصی یک جلسه ویژه گذاشت یک وقت ویژه گذاشت به توان آن وقت ویژه هم باید انسان زحمت بکشد خون دل باید بخورد سختی بکشد که ویژه تربیت بشود.@ پس ما باید به خاطر بلاهایی که خدا به سرمان میآورد به جای اینکه نقنق بکنیم و غر بزنیم به خدا و ناشکری بکنیم از خدا تشکر بکنیم که سر زندگی ما سر راه ما بلاهای ویژه را به عنوان هدیه و عامل تربیت ویژه سر راه ما قرار داده سختیهای ویژه بلاهای ویژه مصائب ویژه را سر راه ما قرار داده شکر میکنیم تشکر میکنیم.@ چون باطن این سختی باطن این امتحانات یک کمالات ابدی خوابیده کمالات بینهایت خوابیده حالا با وجود این نکتهای که خدمتتان عرض کردم چند تا روایت را برایتان میخوانم. حذیفه میگوید از پیغمبر میشنیدم(یَقول اِنَّ اللهَ یَتَعاهَدُ العَبدَهُ المُؤمِنَ بِالبَلاء کَما یَتَعَهَدُ الوالِدُ وَلَدَهُ بِالخَیر وَ اِنَّ اللهَ یَحمی عَبدَهُ المُؤمِنَ کَما یَحمی اَحَدَکُمُ المَریضَ مِنَ الطَعام) خداوند تبارک و تعالی بنده مؤمنش را با بلا نوازش میکند.@ یعنی مثل یک استاد است که شاگردش را خیلی دوست دارد برایش یک تکلیف ویژه به او میدهد یک عبادت ویژه برایش تعیین میکند یک مسیر ویژهای را برایش میگذارد چون میخواهد این به آن مرحله برسد.@ لذا میگوید خداوند بندهاش را با بلا نوازش میکند نوازش را انسان باید احساس بکند نه اینکه غرغر بکند کسی که غرغر بکند نق بزند هی از خدا دور میشود به خاطر حوادثی که سر راهش پیش میاید این در واقع میخواهد به خدا بگوید خدایا نمیخواهم تربیت بشوم.@ از اینطرف دلش میخواهد تربیت بشود به بهشت برسد به مقامات عالی برسد از این طرف هم دارد تناقضگویی میکند یعنی میگوید نمیخواهم بروم یعنی اینطوری نمیخواهم باشم میخواهم در ناز و نعمت باشم که این هم شدنی نیست.@ بعد میفرماید همانطور که پدر فرزندش را مینوازد. پدر بچهاش را چطوری مینوازد؟ پدر نوازششهایش این هست که زحمت میکشد کار میکند بچه را مدرسه میفرستد کودکستان آمادگی، در واقع پدر اینجا دارد زور میگوید اما این یک نوع لطف است از محبتش دارد این کار را انجام میدهد.@ بعد میفرماید(اِنَّ اللهَ یَحمی عَبدَهُ المُؤمِنَ) خداوند بنده مؤمنش را پرهیز میدهد یعنی پرهیز دادنش هم انواع و اقسام دارد خلاصه نمیگذارد یا قولی به تو میگوید یا فعلی به تو میگوید یا هم به قول هم به فعل نمیگذارد به خیلی از چیزها برسی پرهیز میدهد چون برای تو ضرر دارد.@ مثل یک مادری که به بچهاش میگوید این خوراکی را نخور اگر یک مادری به بچهاش گفت این خوراکی را نخور یا پدر گفت این کار را نکن بد بچهاش را میخواهد یا نه؟ مثلاً میگوید سیگار نکش مواد مخدر استعمال نکن این نوع غذا را نخور مگر بدش را میخواهد؟ نه اگر پرهیز میدهد در اوج دوست داشتن دارد پرهیز میدهد اصلاً پرهیز دادنش به خاطر دوست داشتنش هست.@ چون دوستش دارد دارد پرهیزش میدهد میگوید برایت خوب نیست ولی ما به خدا میگوییم تو داری زور میگویید ما یک چیزهایی را دوست داریم مثل بچهای که به پدر مادرش میگوید شما به من زور میگویید نمیگذارید من لذت ببرم مادر بدی هستی پدر بدی هستی.@ خیلیها هستند به خدا این را میگویند، میگویند تو زورت به ما رسیده میخواهی ما این لذت را نبریم این کار را نکنیم ما متأسفانه اینطوری هستیم. چنانکه یکی از شما بیمار را از خوردن بعضی از طعامها پرهیز میدهد دقت کنید این روایت درباره رفتار خدا با بندگانش هست.@ روایت بعدی از امام صادق(ع) هست میفرماید که(اَشَدُّ النّاس بَلائاً اَلاَنبیاء ثُمَّ الَّذینَ یَلونَهُم اَلاَمثَلُ فَالاَمثَل) شدیدترین مردم از نظر بلا انبیاء هستند چون نزدیکترین مردم به خدا انبیاء هستند هر چقدر یک شاگرد بخواهد به استاد و مربی خودش نزدیکتر باشد باید تمرینات بیشتر و سختتری را تحمل بکند تا شبیه بشود بنابراین انبیاء چون شبیهترین انسانها به خدا هستند بیشترین بلا را میکشند.@ بعد میفرماید(ثُمَّ الَّذینَ یَلونَهُم) سپس کسانی که در پی انبیاء هستند میخواهند به مسیر انبیاء بروند چون ما داریم سر نماز میگوییم ما را به راه انبیاء هدایت بکن آن(صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) از چهار گروه یک گروهشان انبیاء بودند پس وقتی که من بگویم من میخواهم راه انبیاء را بروم راه شهدا و صدیقین و صالحین را بروم یعنی شبیهتر باید باشم.@ حالا چه کسی به پیغمبر نزدیکتر است؟ چه کسی روز قیامت خانهاش به خانه پیغمبر نزدیکتر است به خانه حضرت زهرا نزدیکتر است بیشتر با اهل بیت رفت و آمد دارد در قیامت روز قیامت بعد از قیامت کلاً در آخرت، در مهمانیهای آنها بیشتر شرکت میکند در مهمانیهای خصوصی آنها بیشتر شرکت میکند در ضیافتهای آنها بیشتر شرکت میکند بیشتر نزدیکتر هست و مورد نوازش قرار میگیرد؟.@ کسی که در این دنیا مسیر آنها را بهتر رفته باشد و سختیهایی را که آنها کشیده باشند این سختیها را کشیده باشد اهل این سختیها باشد و همانطور که امام سجاد(ع) عرض کرد میگوید خدایا ما تو را همانطور که به نعمتهایت شکر میکنیم به بلاهایت شکر میکنیم غر نمیزنیم شکر میکنیم بلاست شکر میکنیم نعمت است شکر میکنیم چون هر دو چه بلا و چه نعمت برای سازندگی است.@ مادر یک موقع بهترین غذا را درست میکند برای بچه میاورد یک موقع بچه را میبرد بیمارستان میگوید این را عمل جراحیش بکنید هر دو محبت است برای ساخته شدن بچه است یکبار مادر بچه را میچسباند به خودش بغلش میکند میبوسدش یکبار بچه را به زور از خودش دور میکند میگوید باید مدرسه بروی به من نچسب برو مدرسه ساعتها باید از من دور باشی هر دو محبت است.@ پس هم نعمت خدا برای ساخته شدن انسان هست هم بلایش هر دو یکی است بنابراین یک کسی بیاید بگوید خدا مثلاً حالا در سوره فجر میفرماید(إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ) اگر خدا به او نعمت بدهد میگوید خدا من را خیلی اکرام کرده(وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ) وقتی که امتحانش میکند مبتلایش میکند رزقش را تنگ میکند میگوید خدا به من بیاحترامی کرده.@ این نگاه بچگانه است این یک نگاه جاهلانه است که ما به خدا و دین داشته باشیم یا به دستورات دینی داشته باشیم یا به دستوراتی که انبیا و ائمه برای ما داشتند معصومین برای ما داشتند باید آدم بزرگ بشود و بزرگانه به انبیاء به ائمه به خدا نگاه بکند نگاه صحیح داشته باشد چون اگر نگاه صحیح نداشته باشی نمیتوانی عاشق خدا باشی همیشه از او شاکی هستی به هدف خلقتت هم نائل نمیشوی.@ چون نگاهت غلط است نگاهت نسبت به خودت هم غلط است انسان وقتی خودشناسی پیدا میکند همه چیز را درست میبیند وقتی همه چیز را درست دید همیشه از زندگیش لذت میبرد هیچ چیز نیست که برایش غصهآور و پژمردهکننده و افسردهکننده باشد.@ روایت بعدی از امام حسن عسگری(ما مِن بَلیَّۀٍ اِلاّ وَ للهِ فیها نِعمَۀٌ تُحیطُ بِها) از فرمایشات و معجزات امام حسن عسگری(ع) (ما مِن بَلیَّۀٍ) هیچ بلایی نیست مگر اینکه خداوند یک نعمتی بالاتر از آن بلا دارد به آن مؤمن میدهد یعنی وقتی که یک مادر یک بچه را میبرد واکسن میزند خیری که در واکسن هست بالاتر هست یا سختی واکسن؟ خیرش بالاتر هست.@ بنابراین حتماً برای مؤمن هر وقت بلایی سرش میاید نعمتی که با آن بلا میاید از بلا خیلی بهتر است خیری که برایش هست خیلی بالاتر هست آنقدری که اگر یک نفر شعورش برسد عقلش برسد معرفت پیدا بکند شهود پیدا بکند میفهمد آنچه که الان دارد از بلا تحمل میکند برایش خیلی خیلی بهتر هست از موقعی که این بلا به سرش نمیامد.@ (اِنَّمَا المُؤمِن بِمَنزِلَۀِ کَفَتَیِ المیزان کُلَّما زیدَ فی اِیمانِه زیدَ فی بَلائِه) مؤمن مثل کفههای ترازو میماند که هر وقت یک طرف را فشار بدهی آن طرف بعدی بالا میشود(کُلَّما زیدَ فی اِیمانِه زیدَ فی بَلائِه) هر چقدر ایمانش بیشتر میشود کفه بلایش هم بالاتر میرود یعنی بیشتر میشود چون میخواهد به خداوند نزدیکتر بشود.@ بنابراین باید مثل یک آدمی که از اول ابتدایی شروع میکند بچه ابتدایی سختیهایش بیشتر است یا دبیرستان؟ دبیرستان، فشار بیشتری دارد اما چون آمادهتر شده هر چه بالاتر میرود آمادهتر میشود به سواد و منبع علم نزدیکتر میشود تکالیفی هم که دارد پیچیدهتر و سختتر میشود بنابراین این یک قاعده است بین افزایش ایمان و افزایش بلا.@ روایت بعدی از رسول اکرم(ص) هست(مَثَلُ المُؤمِنِ کَمَثَلِ الزَرع لا تَزالُ الریحُ تُمیلوهُ وَ لا یَزالُ المُؤمِنُ یُصیبُهُ البَلاء) میفرماید که مَثَل مؤمن مثل خوشههای زراعت میماند که این خوشههای زراعت دائماً برای اینکه شکوفا بشوند در معرض باد قرار میگیرند دائماً بادهای مختلف اینها را میلرزاند.@ (لا تَزالُ الریحُ تُمیلوهُ) پیوسته باد آن را چپ و راستش میکند جلو و عقب میکند(وَ لا یَزالُ المُؤمِنُ یُصیبُهُ البَلاء) مؤمن دائماً برایش بلا میاید بلا یعنی چیزهایی که مکروه هست نمیخواهد با طبعش با حیوانیتش سازگاری نداشته باشد.@ البته برای مؤمن هیچ وقت چیزی که با فطرتش سازگاری نداشته باشد نمیاید از طرف خدا مگر اینکه خودش برای خودش ایجاد بکند شیطان ایجاد بکند ولی از طرف خدا همیشه چیزی میاید که برای بُعد حیوانی ما کراهت دارد و الا در بُعد انسانی خداوند انسان را آزاد گذاشته هرگز چیزی را به او تحمیل نمیکند در بُعد انسانی انسان را کاملاً آزاد میگذارد ولی در بُعد حیوانی محدودیت ایجاد میکند.@ روایت بعدی از امام صادق(ع) هست(اِنَّ الله اِذا اَحَبَّ عَبداً قَطَهُ بِالبَلاءِ قَطا) راستی و حقیقت این چنین است که اگر خداوند بندهای را دوست داشته باشد او را به بلایی از بلاها دچارش میکند یعنی مرتب دچار بلا میکند وقتی دوستش دارد میخواهد تمرین ویژه بدهد تمرینات خدا یعنی کنده شدن از حیوانیت و طبیعت از عادتهای حیوانی و جمادی و نباتی و دل کندن از مظاهر دنیا و دلبستگی پیدا کردن به مظاهر آخرت.@ یک فرمول هم بگویم این اصل است خیلی مهم است آن این هست که هر مقدار انسان از دنیا کنده میشود علاقهاش به بالا بیشتر میشود انسش بیشتر میشود با انس به دنیا غرق در شهوات دنیا شدن انسان نمیتواند عاشق خدا بشود نمیتواند عاشق آخرت و ابدیت بشود عشق آخرت و ابدیت در دلش قرار نمیگیرد چون به اینجا دلبستگی دارد.@ قاعدهاش این هست که انسان باید حجم دلبستگیهایش به دنیا و مظاهر دنیا کم بشود تا یواش یواش انسش به بالا بیشتر بشود و تحمل ارتباطات آخرتی معنوی تحمل خوراکهای عالی انسانی را داشته باشد لذا وقتی خدا کسی را دوست داشته باشد این را برایش میفرستد لذا این پیام محبوبیت است.@ واکسن زدن پیام محبوبیت پدر مادر است پرهیز غذایی دادن پیام محبت پدر مادر است به مدرسه فرستادن پیام محبت پدر مادر است محدودیت است و سختیها در مورد خداوند تبارک و تعالی احکام دین همه پیام محبت انسان هست برای همین هم میگوید شما وقتی که دین را اجرا میکنید به محبت خدا میرسید.@ (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) بگو که اگر خدا را دوست دارید من را تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد لذا تمام تکالیف شرعی برای این هست که شما به محبت خدا نائل بشوید محبوب خدا بشوید وقتی محبوب شدید مقرب میشوید شبیه میشوید هر کس هر چقدر دقیقتر و بهتر رعایت بکند محبوبتر و نزدیکتر و مقربتر و شبیهتر خواهد شد.@ حالا این دستورات دینی دو قسمت است بعضیهایش واجب است شما باید انجام بدهید بعضهایش آنهایی که میخواهند خیلی به من نزدیکتر بشوند ویژهتر انجام بدهند مثل یک استاد است که دو دسته دستورالعمل دارد یک دستورالعمل دارد که عموم است یک دستورالعمل برای کسانی هست که میخواهند رشد ویژه بکنند.@ شما میروید کلاس زبان بعد پدر مادرت میایند به استادت میگویند که استاد میخواهیم این از بقیه جلو بزند مسابقه دارد شما بیا ویژه با این کار بکن آنوقت آن استاد هم تمرین ویژه میدهد حالا اینطوری هست خداوند یک سلسله واجبات گذاشته که اگر شما انجام بدهی به خدا نزدیک میشوی و خدا دوستت دارد اما یک سلسله را گذاشته برای کسانی که میخواهند نزدیکتر بشوند به آن اعمال مستحب میگویند.@ مستحب یعنی چی؟ یعنی جذب محبت کردن طلب محبت کردن عمل مستحبی یعنی عملی که به وسیله آن تو طلب حبّ خدا میکنی از حبّ آمده از محبت میاید مستحب استحباب یعنی طلب محبت کردن شما وقتی که یک کار مستحبی را که واجب نیست مثل روزه، روزه رجب روزه شعبان انجام میدهی واجب نبوده ولی چون میخواهی از بقیه قویتر باشی از بقیه جلو بزنی سبقت بگیری سریعتر به محبت خدا برسی یک سلسله از اعمال ویژه را انجام میدهی.@ مثل یک شاگردی هست که میخواهد از بقیه شاگردها جلو بزند مثل یک دانشآموزی هست که میخواهد در المپیاد هم شرکت بکند اگر کسی میخواهد در المپیاد شرکت بکند درس ویژه نیاز دارد لذا باید بالاتر از بقیه کسانی که درس میخوانند درس بخواند بیشتر از آنها تمرین انجام بدهد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، و از شیعیانش و از مسلمین و مستضعفین، اجابت دعاها، رفع سختیها، با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم(اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@