بحثمان به سنخيت انسان با بهشت و جهنم رسيد و گفتيم نفس انسان ساختاری دارد که میتواند از يک بهشت به اندازه همه آسمانها و زمين بهرهبرداری کند اينکه الآن ما در دنيا با 50-60 متر داريم زندگی میکنيم يا در 200-300، 1000 متر امور امتحان میگذارد اين بخاطر شرايط رحمی دنيا است. بعداً درباره شرايط رحمی بموقع خودش توضيح خواهيم داد. ولی همين نفسی که اينجا با ماست اين قدرت و توان و استعداد را دارد که در بهشتی زندگی کند و از بهشتی بهرهبرداری بکند که به اندازه همه آسمانها و زمين است. اين بهشت اينجور نيست که شما فکر کنيد مثلاً يک منطقهای مثل ايران يک جنوب دريای دارد با نخلستانها، يک شمال دارد با آن درختان و يک کوير هم وسطش هست که مثلاً قسمت عمدهاش کوهستان و کوير است و بلا استفاده است. بلکه تمام بهشت قابل بهرهبرداری است و حيات از همه ابعاد بهشت، و نعمت و کمالات جوشش میکند.
نمیخواهيم الآن وارد وصف بهشت شويم. در مباحث بهشت توضيح دادهايم که آماده هم هست عزيزان میتوانند به آن مراجعه کنند. بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمين است. خيلی آدم بايد فکر بکند درباره اينکه من کيستم که یک وجودی دارم که قيامتم 50 هزار سال طول میکشد- که فقط محاسبه شوم- يعنی اين کپسول بستة نفس اينقدر عظمت دارد و يک حيات ابدی در بهشت دارم. بهشت گسترة مکانی است که به اندازه همه آسمانها و زمين البته لايتناهی است از نظر زمانی هم انسان جاودانی است يعنی تا خدا خدايی میکند انسان در کنار خدا بینهايت حيات دارد اينها مفاهیم فوقالعاده مهم و کليدی است که اگر کسی قلب و ذهنش با اين مفاهيم انس بگيرد، باور و يقين به اينها نداشته باشد دنيا را خيلی بد میگذارند همينطور به تبع گذراندن دنيا آخرت را هم بد میگذراند. چون کسی میخواهد بهشت به او خوش بگذرد، آخرت، قبر،مردن، سکرات، برزخ به او خوش بگذرد اين بايد بتواند دنيا را خوش بگذراند آدمی که نمیتواند در دنيا خوش بگذراند اين از آخرت هم نمیتواند بهرهبرداری کند. رمزش هم اينست که ما اين مقوله را خوب بفهميم که ما جاودانهايم، و قرار است تا خدا خدايی می کند و در اين يک گسترة مکانی در بهشت که حد ندارد انسان زندگی کند در اوج خوشبختی(لهم فيها مايشائون) هر چه اراده کننده همانجا تحقق پيدا میکند. (فيها ما تشتم الا نفس و تلذ الا عين) هر چه که بخواهی اشتها داشته باشی ميل داشته باشی هر چيزی که الآن من نمیتوانم "هر چيزی" را توضيح دهم چون ما در محدوديت عالم رحمِ دنيا داريم فکر میکنيم. وقتی میگوييم "هر چيزی" خيلی چيز توی ذهنمان نمیآيد. نوع آرزويمان متعلق به دنياست و محدوديتهای دنيا، الآن نمیفهميم اين يعنی چه. آرزوهای ما نسبت به آخرت مثل آرزوهای يک جنين در رحم مادر است. او اگر آرزو بکند تمام آرزوهايش در گسترة رحم مادرش است. بيشتر از آن رحم، نمیتواند به او بدهد. اگر آرزويی هم باشد در همان محدوده است.
ما هم الآن در گسترة دنيا قرار داريم آرزو میکنيم وقتی قرآن میفرمايد:«فيها ما تشتهی الا نفس» هر چه بخواهی اين با گسترة دنيا نيست. با گسترة بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمين است و با گسترة جاودانگی انسان میتواند آرزو کند. چيزهايی که الآن به هيچ وجه در مخيله ما نمیآيد: فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعين میفرمايد اصلاً به مخيله شما نمیآيد. در حديث قدسی داريم اعددت لعبادی الصالحين مالا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر. نه چشمی ديده نه گوشی شنيده و نه در قلب کسی خطور میکند يعنی چه. چون ما در محدوده عالم نياز داريم فکر میکنيم . اينجا هستيم هنوز منتقل به برزخ و بینهايت نشدهايم. اين کيست؟ اين انسان- تازه وقتی ميرويم به بهشت اين همه آنجايی که اين میتواند برسد نيست. ما فوق بهشت هم داريم. اين يعنی چه؟ اينها راست است؟ اين آيات حقيقت دارد؟ يقين داريم؟ اينها را باور داريم به که این انسان کيست که میتواند اينکار را بکند؟ اين نفس، چه نفسی است؟ پس اينجا دقت بکنيد ما با چنين بهشتی سنخيت داريم. يک چنين چيزی در نهاد و استعداد و توان ما هست و با ما هم الآن هست. بعدها انشاءالله در انسان شناسی میرسيم بيشتر توضيح ميدهيم که بهشت ، ظهور خود نفس است. يعنی بهشت، توی نفس است، نفس توی بهشت نيست. که اينکه جهنم هم توی نفس است يعنی ما با خودمان جهنم را داريم. اين از بهشت. فعلاً بحث بهشت را خاتمه ميدهيم. برويم به سراغ بحث جهنم. شايد مناسبتر بود اينکه ما جهنم را اول مطرح ميکرديم بخاطر اين کار به جهنم نزديکتريم و توی جهنم متولد شدهايم. از آن جايگاه قبلی که داشتيم به جهنم آمديم(لقد خلقنا الانسان فی احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين) به اسفل سافلين آمديم يعنی به جهنم. ما با جهنم هم سنخيت داريم. حالا آياتش را هم بخوانم و اين جهنم هم با خودمان است. ما الآن مباحث عمومی میگوئيم هنوز وارد مباحث تخصصی نشدهايم. آنجا کاملاً توضيح ميدهيم که اين يعنی چه؟ جهنم اصلاً چيست؟ بهشت اصلاً چيست؟ چطور اينها بوجود میآيند. حيوانايش، عذابها و تلخیهايش، گرسنگی و تشنگی و غمش چطور اينها ايجاد میشوند؟ همه اينها را هم ما الآن با خودمان داريم. همه جهنم را با خودمان داريم. درباره جهنم چند آيه خدمتتان عرض کنم که اگر بخواهيم يک آيهای را بگوئيم که در باب جهنم کاملتر باشد همين است که قرآن میفرمايد خودتان و خانوادهتان را از جهنمی يا از آتشی نگه داريد که وقودها الناس و الجاره. هيزم آن از مردم و سنگ است يعنی وقتی میخواهند شعله جهنم را زياد کنند اين شعله جهنم از نفس انسان از خود انسان است، آدم در اين جهنم میسوزد تا شعلهاش زياد شود. اصلاً تهيه آتشش با مردم است و سنگ! خيلی عجيب است اينکه انسان در کنار سنگ میآيد اين خيلی کار دارد يعنی چه؟ نفس و سنگ... که حالا توی بحث (من کيستم و من که نيستم) اينها را انشاءالله جزئی واردش شويم. يک جهنمی که در قرآن آن همه در موردش توضيح داده میگويد انسان با اينهم سنخيت دارد. آنقدر انسان با جهنم سنخيت دارد که خودش مولّد جهنم است، خودش آتش جهنم و دستگيره آتش جهنم است. اينهم در ما هست. خدا رحمت کند حضرت امام را سلام الله تعالی عليه- دنيا فرمود متن جهنم است ما الآن در جهنم زندگی میکنيم. صراط توی جهنم است روی جهنم نيست. فاصله ندارد. جهنم زير صراط نيست صراط توی جهنم است. ما توی جهنم متولد میشويم بعد بايد از توی جهنم خودمان را بالا بکشيم و به بهشت برويم. اين خيلی معنا دارد. شما اگر آيات الهی را نگاه کنيد میفرمايد: کلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم شما اگر به يقين برسيد جهنم را اينجا میبينيد. بزرگان عرفا، اولياء الهی میگويند اولين قدمی که انسان به ملکوت میگذارد، وقتی که از ناسوت نجات پيدا میکند اينست که جهنم را میبيند. همين اولين قدم که از حجابهای ناسوت کسی خودش را نجات میدهد، طنابها و گرفتاريها و زنجيرهای ناسوت و دنيا را پاره بکند اولين چيزی که می بيند، جهنم است يعنی شما در حرکت عرفانی و کمالی اول جهنم را میبينيد. اين لفظ قرآن است ديری: کلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم اول جحيم را میبينيد، چرا؟ چون ما توی جهنميم. برای اينکه بايد از جهنم رد شويم تا به بهشت برسيم. ما متولد در جهنم هستيم. ثم رددناه اسفل سافلين همه آدمها جهنمیاند اين اصل. شما وضعيت کفر و ايمان را در کره زمين نگاه کنيد، وضعيت اسلام و تشيع را، چه کسانی بهشتی میشوند از کسانيکه توی جهنم هستند به کسانی که در جهنم صراط را پيدا کنند، روی صراط بروند از توی جهنم رد شوند و به بهشت برسند يعنی جهنم را طی کنند. جهنم طی کردن و پشت سر گذاشتنی است آتشها، عذابها، سختيها و تلخیهايش، غصه و سوزهايش، گرسنگی و تشنگیهای، مار و عقربها، اژدها همه را انسان بايد رد کند تا به بهشت برسد يعنی اين خانها ما بايد رد کنيم. لذا قرآن اصل اساسی را جهنم میگيرد. بهشت مال کسی است که بتواند جهنم را پشت سر بگذارد. امکان ندارد کسی وارد جهنم نشود و بخواهد به بهشت برسد. ان منکم الا واردها (سوره مريم) هيچکدام از شماها نيست مگر اينکه وارد جهنم میشود. انبياء و ائمه هم همينطورند. همه بايد از جهنم رد بشوند به بهشت بروند. استثناء هم ندارد. (واردُها) يعنی الآن هستيد. همين الآن وارد جهنم هستيم. آن آخرتی که ما از جهنم رد میشويم و میرويم به بهشت آن چيزی است که اينجا طی کرده ايم. پس اصل اساسی يادتان باشد، اگر در انسان شناسی به اينها توجه نداشته باشيم بهيچ وجه نمی توانيم کار کنيم، نه اخلاق خواندنمان بدرد میخورد نه طلبگيمان نه دانشجو بودنمان، نه عبادتهايمان میتواند مفيد باشد و کمکمان کند. اينها اصل اساسی است. در خانواده در ازدواج در خيلی از مسائل ديگر معاملات، مسائل سياسی ، اقتصادی،.... اين فرمول به کار ما میآيد. اگر انسان اينها را ندارد بعد وارد مسائل اجتماعی،سياسی بشوی، وارد طلبگی و دانشجويی شود اينها را نداند برود ازدواج کند و بچه دار شود خيلی خرابکاری به بار میآورد. اهل اينست که ما در جهنميم لذا میفرمايد بسم الله الرحمن الرحيم والعصر(قسم هم ميخورد که تو خيالت راحت باشد اول حقيقت را باور کنی، اول يک قسم برايش میخورد) ان الانسان (حقيقت انسان، همه وجود انسان، همه انسانها) لفی خُسر. (اُه اُه اصلاً همه اهل خسرانند خوب آقا پس چی؟ بهشت مال کيست، اينجوری باشد علی میماند و خوضش) الا الذين امنوا و عملو الصالحات و تواضوا بالحق و تواصو بالصبر يعنی اينها در خسران نيستند و بقيه همه در خسرانند و همه هم اين خسران را ادراک میکنند، میبينند و در آن میسوزند. الآن يک خانمی بعد از سالها رفته يک دستبند طلا خريده جای بدی هم نرفته، رفته حرم آنجا از دستش زده اند يا قفلش باز شده و برده اند يک طلا، 200 هزار تومان، 500 هزار تومان، چقدر حسرت می خورد؟ رقمهای بزرگ میگوئيم بعضی ها کيفشان را میزنند، ده هزار تومان پول هست، کلی میسوزند میگويند ده هزار تومان! فلان کس ده هزار تومان سرم کلاه گذاشته! چقدر اعصابش خرد میشود کسی ده هزار تومان سرش کلاه بگذارد! ضرر است تازه خسران نيست خسران از اصل سرمايه، دادن است. يک نفر میگفت چند وقت پيش کسی برايم چند تا جنس آورد به من داد منهم سادگی کردم هول شدم و خريدم بعد وقتی اعتماد کردم به طرف، او هم گذاشت رفت. از جايی شهرستانی آمده بود، باز کردم ديدم تمام کالاها تقلبی است اصل نيست. اصلاً آن چيزی که او ادعا کرده نيست. گروهی را تلويزيون نشان داد- گرفته بودند با اين ورقههای مس سکّه میزدند. سکّههای بهار آزادی به اسم طلا با روکش مثل طلا بعد هم با روکش پلمپ شده میفروختند. هیچکس هم نمیفهميد طرف رفته مس خريده پول طلا داده تازه اين ضرر است. ضرر چقدر آدم را بهم میريزد؟ عصبانی میکند و آتش میزند؟! میخواهيد بياييد بالا راه دارد: ايمان، ايمان هم تعريف دارد، قاعدهمند است خيالی و وهمی نيست که تو خيال کنی مومنی فکر بکنی آدم خوبی هستی، فکر کنی دوست خدايی، فکر کنی مقرّبی، بهشتی هستی، قرآن- جالب است کلمه اَخسَر را اينجا آورده- میفرمايد: آيا میخواهيد شما را راهنمايی کنم به زيانکارترين افراد، الاخسرين اعمالاً الذين ضّل سعيهم فی الحيوه الدنيا و هم يحسبون اَنَّهم يُحسِنونَ صُنعاً. کسانيکه کارها و زحماتشان در دنيا، حبط شده، باطل است اصلاً بدرد نمیخورد و اينها فکر میکنند خيلی آدمهای خوب يا فکر میکنند خيلی کار درستند. باز اينجا خسران آمده. اين يک تعريف حقيقی است يعنی شما اگر میخواهيد از جهنم بيرون بياييد، جهنم نباشيد چه در دنيا و چه در آخرت راهش فقط اينست: ايمان بياوری به معنای حقيقی، ايمان بياوری، ايمان چيزی است که قلب را "اَمن" میدهد آرامش می دهد، ايمان خصوصيت دارد، اگر آمد حتماً آرامش و شادی در آدم پيدا میشود الذين امنوا بالله و اليوم الاخر و عمل صالحاً (آنجا فرمود الا الذين امنوا و عملو الصالحات) اگر آمد فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون اينها آدمهای مضطربی نيستند افسرده و غمگين نيستند. امکان ندارد کسی مومن باشد (مگر خيلی ضعيف باشد. شايد مسلمان باشد قرآن تفکيک میکند اسلام را از ايمان) مسلمان کسی است توی غمها و غصههای طولانی بيفتد در اضطرابها و افسردگيها، اما مؤمن اينجوری نيست. قرآن دارد تعريف می کند ما تعريف می کنيم میگوييم آب يعنی H2o دو تا هيدروژن، يک اکسيژن، خاصيتش هم سيال بودنش است. پاک کنندگیاش، روان بودن، مايع بودن هر جا باشد اين جوری است هر جا H2o را ايجاد کرديد میشود آب. چيز ديگری در نمیآيد. شما "ايمان" را درست کرديد و عمل صالح، حتماً اضطراب در زندگی از شما میرود و حتماً شادی میآيد، حتماً ترس می رود و آرامش بجايش میآيد.
آدمهای بزدل، ترسو، مضطرب، غمگين يقيناً ايمان ندارند. شايد مسلمان باشند اما مؤمن نيستند. خدا رحمت کند امام را میفرمود: والله دين نداريد اگر بترسيد، در مقابل ابرقدرتها، دشمن دين نداريد اگر بترسيد. چون اصلاً مؤمن ترس ندارد. اذا قيل لهم ان الناس قدجمعوا لکم (وقتی بهشان میگويند مردم جمع شدهاند که با شما بجنگند، شاد میشوند) فزادهم ايماناً (ايمانشان زيادتر میشود) میخواهند با ما بجنگند؟ جهاد است؟ به به. به آنهايی که 8 سال دفاع مقدس بودند، اگر يکروز به آنها مژده بدهند که دوباره جنگ شده، آنها بيشتر از هر کس ديگر قهقهه مستانه ميزنند، پيامبر فرمود: جهاد تفريح امت من است. مؤمن است که در جهاد تفريح میکند آدم مسلمان و ترسو، آدمهای بیايمان از جبهه رفتن میترسند، از جنگ فرار میکنند از درگيری با ابرقدرتها، با دشمنان دين میترسند، فرار میکنند، افراد مسامحهکار، سازش کار اگر به آنهايی که دفاع مقدس را طی کردند بگويی آرزويت چيست؟ میگويند: آيا میشود که در ميکدهها بگشايند ميشود آن حالتها دوباره پيش بيايد، دوباره آن کوهها، آن دشتها، آن چادرها، آن خاکريزها، آن ميدانهای مين، آن عملياتها، آن بچهها ... ترس ندارند اصلاً ايمان شرايط دارد ان الذين امنوا و عملوا الصالحات و اهل چه باشند؟ ارتباط، ارتباط عمومیشان بايد خوب باشد. اهل اين باشند که همه را نجات دهند واقعاً دلسوز باشند، برای خدا، دائماً همديگر را توصيه به حق کنند حق را به يکديگر مذاکره کنند حق را مرتباً به يکديگر معرفی کنند هر جا هستند راجع به حق حرف بزنند، مذاکره حق بکنند حق را نمايان کنند، پردههای باطل را از روی حق کنار بزنند و همديگر را به قدرت به صبر توصيه بکنند. آدمهايی که اين 4 خصوصيت را ندارند اينها اهل خسرانند، در جهنم هستند.
وقودها الناس و الحجاره. لذا اگر ما بخواهيم طبق اين آيات يک الگو داشته باشيم برای زندگی خوب الگو نيست که انسان هر چه از سن تکليفش میگذرد بايد روزبروز به انبساطش، شاديهایش، آرامشش، قدرتش، اطمينانش اضافه شود. آنقدر اين مسير را طی کند تا برسد به اينکه مسير نفس امّاره را طی کند برسد به نفس لوّامه و بعد هم نفس مطمئنه: يا ايتها النفس المطمئنه... يعنی آدم حجم آرامشش و سکينهاش در قلبش زياد میشود به اطمينان میرسد. ما از وقتی نماز خواندهايم، 20 سال، 30 سال، 40 سال چقدر آرامش کسب کردهايم؟ چقدر از عصبانيت زودرنجی، حسّاسيت، تکبر، عجب، حسادت دور شدهايم؟ چقدر آرامتر شدهايم؟
المؤمن دائم النشاط مؤمن، نشاطش دائمی است. يعنی کسی که اينجوری نيست مؤمن نيست. بايد در ايمانش شک کند بايد در وضعيت زندگيش شکست کند بايد در باورها و عقايدش شک کند. اين چه وضع زندگی است؟ چرا اينجور زندگی کردم؟! اينجاست که میخواهم يک رمز فوقالعاده مهم را به شما بگويم و آن اينست که اصلاً مهم نيست عزيز من که تو طلبه باشی، دانشجو باشی، کاسب باشی، خانم خانه دار يا کارمند باشی، استاد باشی، مهم اينست که اگر مسلمانی، مؤمنی، بايد آثار ايمان و خروج از جهنم در تو ظاهر شده باشد يعنی تو روزبروز که داری زندگی میکنی بفهمی که از مار و عقربها، آتشها، گرسنگی و تشنگیهای جهنمی، تنگناهای جهنمی داری بيرون میآيی. داری بهشتیتر میشوی. و شما خودتان خوب ميدانيد خدا هم ميداند که بسياری از افراد وقتی وارد حوزه ميشوند در جهنم را به روی خودشان باز کردهاند، وقتی وارد دانشگاه میشوند بچه خوب اهل هيئت، عزاداری، مودّت، اهل يقين- يقين يعنی اطمينان قلبی نسبتی داشته- رفته دانشگاه میبينی دختر وارد دانشگاه میشود تا ليسانس را بگيرد معلوم نيست چه از آب در میآيد؟ به دکترا که میرسد اصلاً يک چيز ديگری میشود، وارد حوزه میشود که آرامشش بيشتر شود آنقدر اين قبل از طلبگیاش با صفاست نورانی است عشق دارد، لباس روحانيت را که میبيند ذوق میکند عمامه و عبا و ريش را میبيند لذت میبرد، مسجد و حرم را میبيند لذت میبرد اصلاً برای همين آمده طلبه شده بوی بهشت را استشمام کرده- البته درست هم استشمام کرده، اينهم واقعاً حق است- ولی آمده متأسفانه بلد نبوده بايد چکار بکند از همين لباس و عمامه از همين درسها راه جهنم را به روی خودش باز میکند. يعنی وقتی وارد میشود به تمنای بهشت آمده با يک نيت خوبی آمده، رفته دانشگاه بچه پاک، خوب بعد میبينيم ته قضيه يک چيز ديگر در میآيد. شما فارغ التحصيلها را نگاه بکنيد- بسيارشان، البته توی آنها هستند کسانيکه مثل مرحوم شهيد چمران میرود آمريکا درس میخواند، باب بهشت را روی خودش باز میکند آنجا بهشتش است هر چه هم درس میخواند بهشتیتر است، اين به خود من مربوط است که توی آمريکا باشم، توی قم باشم- بعضیها توی قم جهنمیاند، توی آمريکا بهشتی. قم بودن يک حقيقت است بعضیها توی قم هستند، آمريکايیاند. بعضیها توی آمريکا هستند و قُمیاند. از شهر ری رفته بود خدمت آقا امام صادق «علیهالسلام» حضرت پرسيدند از کجا آمديد؟ عرض کردند از شهر ری آمدهايم. فرمود: مرحبا به برادران قُمی ما! گفتند نه آقا ما از شهر ری آمديم. فرمود: مرحبا به برادران قُمی ما. دوباره گفتند نه آقا ما شهر ریای هستيم. دوباره حضرت همين را تکرار کرد و در مورد قم صحبت کرد در مورد بهشت بودن قم؛ هر که در شوروی باشد در مسکو باشد در انگلستان باشد اگر اين پيوند را دارد قمی است. ما الآن چقدر داريم کسانيکه قم را هم نديدهاند اما قُمیاند و چقدر قمی در اين شهر داريم دارند درس میخوانند، کار میکنند اصلاً قمی نيستند، آمريکايیاند، انگليسیاند.
آمدهای درس بخوانی؟ بايد حواست را جمع کنی. اگر میبينی روزبروز تواضعت، ادب و اخلاقتَ، آرامش و شادیات، نشاطت، خوش اخلاقی، مدارا، حسن سلوک، تحمل اينها دارد در زندگيت زياد میشود. خُب، اين درس خيلی خوب است تو داری طلبه خوبی میشوی، داری دانشجوی خوبی میشوی. اين درسها خيلی خوب و بده. تا الآن مسير خوبی را طی کردهای داری میآيی به سمت بهشت. اما اگر قرار است بيائيم درس بخوانيم منيّت و حسادتمان... العلماء بالحسر حضرت می فرمايد: علما با حسر به جهنم میروند- بر تو راه جهنم را باز میکند اگر حواست نباشد العلم هو الحجاب الاکبر. ضمن اينکه العلم نور العلم حجاب اکبر. تو آمدهای خود میبينی رقابتت، منیيتت بيشتر شد. خدا رحمت کند طلبهای گفته بود بگذار شرح را بگيرم میدانم با کدخدا چکار کنم! بقيه را ريز ديدن، ناپاک ديدن، بقيه را جهنمی ديدن، فقط خودمان اهل نجاتيم، توقع داريم، دستمان را ببوسند، کفشمان را جفت کنند، جلوی ما راه نروند، احترامات و توجهات ويژه! وقتی به ما میگويند التماس دعا خودمان هم باورمان ميشود و اصلاً هم نمیتوانيم به يک کسی واقعاً بگوئيم دعايمان کند به زير دستها، به اعضاء خانواده، به هم محلیها، به عوام نمیتوانيم التماس کنيم بگوئيم تو را به خدا من گرفتارم دعايم کنيد. اين بزرگی که وقتی دستش را میبرد بالا می خواهد دعا بکند می گويد خدايا به حق اين زن فاحشه دعای مرا اجابت کن به من رحم کن خيلی زيرک است که میگويد به حق اين زن فاحشه مرا نجات بده، آقا آمدهايد درس بخوانيد برای چه؟ اگر قرار است حسادت در ما زياد شود تنگ نظری، عصبانيت، زودرنجی، غصه، بداخلاقی، اضطراب... ليسانس بود صد رحمت به ليسانسش. حالا فوق ليسانس را گرفته مريضتر، داغونتر، دکترا بگيرد. پرروتر، متکبرتر، از بقيه طلبکارتر، بیظرفيتتر، يعنی چه؟ ما چه جهنمی داريم طی میکنيم؟! ما جهنم را روی خودمان باز کردهايم. درس دانشگاه شده بابی از جهنم. شغلش خوب بود، کاگر بود، کارمند بود خوب بود، هوس دنيا به سرش میزنه میافتد توی کار آزاد. الآن 25 هزار نفر توی زندان داريم میافتد به کلاهبرداری، چکهای قلابی و بیمحل، دروغ گفتن، سر مردم را کلاه گذاشتن، حال مردم را خوردن، بابا اين چه کاری بود، هوس چه بود، به سرت زد. تو اصلاً به درد کار آزاد نمیخوری. همان نان طلبگی خيلی خوب بود، نان کارمندی خيلی خوب بود. نان کارگری خوب بود، اگر میخواهی بزنی به تجارت، تقوا نداشته باشی برايت جهنم میشود. بايد روزبروز برايت رشد بياورد. آقا اگر علم هست. قرآن میفرمايد: العلماء ورثه الانبيا يعنی شما بايد روز به روز به انبياء نزديکتر شوی. لذت، ذکر، لذت قرآن... میگويند «قرآن شراب مؤمن است». خوب شراب است يعنی شما هر چه ميخوريد بيشتر بايد مست شويد، عملت بايد بالا برود. در اين شرابخوری توانت بايد بيشتر شود. شراب يعنی آنچه مستی و سرمستی و غفلت از غير میآورد و توجه به محبوب و معشوق و کانون شادی و آرامش. بابا تو که از وقتی درس خواندی، از وقتی رئيس شدی، مدير شدی، از وقتی وضع ماليت خوب شد، از وقتی چهار تا درجه طی کردی بالا آمدی از خودت که غافلتر شدهای، تو اصلاً مستی نداری، چه مستی؟ چه شرابی میخوری؟ تو همهاش بفکر غيری. خود حقيقیات را هم فراموش کردهای خوب توی جهنمی ديگر! توی جهنمی، ديگر تعارف ندارد، خيلی واضح است. کو اُنست با قرآن؟ کو لذتت از قرآن و خدا و نماز؟ کو حضور قلبت؟ کو توسّلات بيشترت؟ کو گريههايت؟ کو ارادتت به اهل بيت؟ کو تقرّبت به امام زمان؟ کو دلدادگيت به امامِ حیّات؟ تو از وقتی که آمدی درس بخوانی آنها را هم از دست دادی. قبل از آمدنت يک چيزهايی داشتی. کو حرم رفتنت؟ آقا نمیرسيم، گرفتاريم، سرمان شلوغ است، درس داريم، امتحان داريم، الآن کارشناسی است بعد کارشناسی ارشد دارم بعد دکترا است. همهاش که شد درس؟! الآن سطح 1 است بايد بروم سطح 2 و سطح 3 بعد فلان جا درس بخوانم، درس بخوانم.... همهاش که درس؟! همهاش شد ذهنيت. پس شدن کِی است؟ اتفاق کِی است؟ لذت کِی است؟ سجاده کِی است؟ سجدهاش کو؟ قرآنش کو؟ مستیاش کو؟ شاديش کو؟ آقا وقتی امام رضا «علیهالسلام» میفرمايد: من ذکر الله و لم يشتق الی لقائه فقد استهزء بنسه. کسی که ياد خدا را میکند مشتاق لقاء خدا نيست- مشتاق لقاء ميدانيد يعنی چه؟ يعنی دوست دارد از اينجا برود به خدا برسد- اين خودش را مسخره کرده، چطور ذکری است؟ چطور ياد معشوق است؟ مگر میشود آدم هوس يک معشوقی را بکند شما وقتی دلت برای يک نفر تنگ میشود چه چيز را میخواهی؟ دوست داری پيشش باشی يا پيشت باشد ديگر، غير از اينست؟ دلتنگی يعنی همين ديگر، میگويی دلم برای فلان کس تنگ شده اين يعنی چه؟ يعنی میخواهم به او برسم. کاشکی من پيشش بودم، کاشکی اينجا بود. چه جور نمازهايی است که ما ميخوانيم مشتاق لقاء نيستيم. چه جور قرآن خواندنهايی است که ما داريم میخوانيم مشتاق لقاء نيستيم! چه جور درس خواند و طلبگی است؟ چه جور دانشجويی است که ما را از جهنم در نمیآورد را ه جهنم را باز کرده! رقابت، حسادت، چشم و همچشمی برای ديگران، راحت زدن، ديگران را راحت انکار کردن، راحت پشت سر ديگران غيبت کردن، بداخلاقی ناراحتی اعصاب، قرص خوردن و خيلی چيزهای ديگر. ما کجا داريم می رويم؟ اینکه میگويد شما در مکاشفه اول جهنم را میبينی بعداً به بهشت میرسيد: کلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم اول جهنم را می بينی بعد انسان بهشت را مکاشفه میکند و میبيند- در خواب يا بيداری يا هر چيز- اين برای اينست که بهشت بعد است. يعنی ما بايد از جهنم درآييم تا به نعمت برسيم، ما بايد از عذاب در بياييم تا راحتی داشته باشيم. ما بايد نجات پيدا کنيم از دست عقربها و مارها تا آرامش و آسايش داشته باشيم. ما بايد از تنگناها و تنگیها خودمان را نجات بدهيم. از سختیها و سختگيريها خودمان را نجات بدهيم. وقتی من يک آدم سختگيرم- چند روز پيش توی تلويزيون میگفت آدمهايی که سختگير هستند خطلی مقرراتی و منظمند میخواهند خيلی بهداشتی باشند، وسواسیها را ديدهاند چقدر زجر میکشند يک وضو میخواهد بگيرد آدم وضو گرفتنش را نگاه میکند اصلاً غصه همه وجود آدم را میگيرد. يک غسل میکند آدم وسواسی، در عذاب است اعضای خانوادهاش هم در عذابند طرف با شوهرش آمده دفتر ما برای مشاوره درس خوانده است اهل مطالعه و اهل دین است میگويد غسل خانم من 6 ساعت طول میکشد! گاهی وقت عبادت و نماز هم ميگذرد قضا میشود بعد دارم برای خانم صحبت میکنم میبينم آنقدر بیرغبت به حرفهای من گوش میکند و اصلاً انگار من دارم برايش چه میگويم، خودم احساس میکنم حرف من اصلاً توی قلب اين نمیرود. اصلاً انگار نمیشنود حرف جذب نمیشود. میگويم: خانم حوصلهات سر ميرود از حرفهايی که من ميزنم.... میگويد من همه اينها را بلدم که شما داريد میگوييد! میگويم شما بلدی و آنوقت توی اين جهنمی؟! من پایان نامه دانشگاهیام راههای درمان وسواس است. يک خانمی هم آ»ده بود برای افسردگی. گفتم خوب حالا فرم پر کنيد. تحصيلات؟ گفت الآن دانشجوی دکترا هستم، روانشناسی میخوانم؟! درس جهنم شده است. درست همان رشتهای که میخوانی بايد به تو شادی بدهد و نمیدهد.همان رشتهای که مستی میآورد برای تو نمیآورد. همانی که نور است تو را تاريک میکند. اين برای اينست که تو يک جرم و جنايتی در حق خودت کردهای. يک جوری برخورد کردهای با اين نور، مثل خورشيد است که وقتی به جای خوب بزند به گل بزند آنهم رشد، اگر به آب گند به مزبله بخورد بوی گند بلند میشود قرآن هم همين طور است. و لا يزيدُ الظالمين الا خساراً. آدم وقتی در حق خودش ظلم میکند، وقتی به خودش نمیرسد، وقتی يقه خودش را نمیگيرد و اصلاً بفکر خودسازی نيست و به قيامت و جهنم به قبر و آخرت فکر نمیکند. درس طلبگی دارد میخواند افسرده است داغون است بیانگيزه است. درس خارجی خواند بیانگيزه است، به دکترا رسيده ديگر الآن داغونتر از چند سال پيشش است. خوب چکار کردهای با خودت؟! برای اينکه ما اين چيزها را هدف دانستهايم، هدف که سازندگی و شدن بود را رها کرديم. ما قرار بود اينها را بخوانيم و ياد بگيريم که نورانی و روشن و آرام و شاد بشويم به انبساط برسيم ديگر المؤمن دائم النشاط- يعنی دائم انبساطش بيشتر میشود چون هر روز که میگذرد از جهنم میآيد به سمت بهشت، به خوش اخلاقی میرسد به خودش برخوردی میرسد به انبساط میرسد. خدا رحمت کند هر وقت که يادش میافتم به شدت دلتنگش میشوم و هم ميسوزم خدا رحمت کند ميرزا اسماعيل دولابی را. وقتی نزديک اين بزرگ میرفتی شاد میشدی، حرف میزدی با او شاد میشدی هزار غل و زنجير را از رويت باز میکرد کنارش مینشستی جلسات او کجا؟ جلسات ما کجا؟ من الآن نشستهام دارم ساعت را نگاه میکنم که به يک ساعت نرسد سر ساعت تمامش کنيم. آنجا میرفتيم محضر ايشان مینشستيم (4 ساعت) بعد از نماز مغرب شروع میکرد چهار ساعت... درس نبود موعظه بود. ما معظم رهبری میفرمايد: خيلی از جلسات و کلاسها فقط اطلاعات مذهبی را زياد میکند. بهيچوجه ايمان را زياد نمیکند همين است. درسهای مذهبی ما داريم فقط اطلاعات مذهبی را زياد میکند ديگران هم فقط برای اطلاعات آنجا رفتهاند. يا برای اطلاعات کسب کردن، تاجر کلام شدهاند، يا رفتهاند نقد کنند. بنشينيد ببينيد اين چه میگويد نقدش کنيد گيرهايش را پيدا کنند اصلاً با حرفهای خوبش، با نورانيش کار ندارند قلبشان را هرگز برای پذيرش باز نکردهاند با تاريکيهايش میروند سر آن کلاس مینشينند، 20 سال سر کلاس اخلاق مینشيند هيچ تکان نمیخورد! 20 سال با اولياء خداست اصلاً تحولی پيدا نمیکند، با پيغمبر خداست از خدا دور میشود! چقدر، اصحاب پيغمبر بودند از او روزبروز دور شدند. نزديکترين کسان به پيغمبر هم بودند اعضای خانواده خودش بودند چهار ساعت مینشست، مغرب ميرفتيم سر کلاس ميزرا- کلاس نبود موعظه، شروع میکرد آقا همهاش شادی، انبساط، صفا، نورانيت... يک کسی 40 دقيقه مینشست خسته میشد با مشير میرفت. سر اين کلاس هم که مینشينند مثل ما نبود حالا ما بعضی جلساتمان را بخصوص شبهای احياء که داريم مثل همين پنج شنبه که شب عرفه است تا صبح احيا داريم وسط احيا که مینشينيم جلسات که تا صبح هست، میگوئيم آقا وسط جلسه، وسط عبادت هم بخور بخور هم باشد چايیتان را هم بخوريد عبادتتان را هم بکنيد، ميوهتان را هم بخوريد... ماها خيلی بد هستيم مثلاً نماز میخواهيم بخوانيم ميرويم يک گوشه نماز شب بخوانم کنتراتی میدهيم يازده رکعت نماز شب بخوانيم قاطی میکنيم، خسته میشويم... مرحوم قاضی استاد علامه...میگفت نه بابا وسط عبادت، ميوههای نشاطبخش، يک خياری، يک چايی، قهوه، پرتغال اينها را بگذار کنار انگور بگذار دهانت ادامه بده، باز..صفا... خدا رحمت کند جلسهاش بهشتی بود. او حرف ميزند يک ربع، بيست دقيقه خودش حرف ميزد. اصلاً چکار دارد کی آنجا نشسته. ساکت میشد. ديگر والسلام عليکم و حالا چه؟ اصلاً اين حرفها نبود. يک سيگار روشن میکرد قشنگ با حوصله سيگارش را میکشيد چايیاش را هم ميخورد ميزبان هم از همه پذيرايی میکرد. يک کسی عشقش کشيده بود آن شب نذر کند بستنی میداد، يکی شيرينی میداد، چای ميدادند با هم حرف ميزدند میرفتند میآمدند. يک کسی وسط جمعيت خيلی حال کرده بود میگفت حاج آقا من يک روضه بخوانم؟ روضه بخوان- يک روضة با حال میخواندند چند تا شعر میخواندند يک ربع- پنج دقيقه- ده دقيقه دوباره حاج آقا 4 ساعت مینشست حرف ميزد ولی توی بهشت. هر کس هم ميخواست برود اينجوری نبود بگويند چرا از سر کلاس پا میشد میرفت آقا من يک ربع دوست داشتم بنشينم. يک ربع بَسَّم بود. هر کس هم ميرفت آنجا من اين چند سال ميرفتم ميديدم میگفتند اين ميرزا مثل اينکه همه حرفها را میدانست من چه میخواهم اين فقط با من انگار داشت حرف ميزد. خودش هم میگفت. میگفت هر کس میآيد مینشيند من با دلش حرف ميزنم حتی ميرزا رمز بلد بود. هر که ميرفت میگفت مثل اينکه امشب ميرزا همه حرفهايش با من است وقتی حرفش را میگرفت قشنگ سير میشد، اين حالا ظرفيت نداشت، آن شراب را بهر حال همه نمیتوانند بخورند. يک کسی يک ذره ميخورد يکی ده استکان میخورد آنهايی که خيلی ظرفيتشان بالا بود سه ساعت را مینشستند کيف میکردند و سرمست بلند میشدند تازه بعد از آنهم دنبال ميرزا راه میافتادند چند تا سؤال میکردند تا دم در و سوار ماشين بشود... ولی هر کس به اندازه خودش غدا میخورد. انبساط، باز بودن، سختگير نبودن تلويزيون شنيدند میگفت آنهايی که خيلی منظماند، وسواسیها، آنهايی که خيلی در بهداشت و کارهای ديگر سختگيرن همه کارهايشان بايد خيلی دقيق باشد اينها زودتر از بقيه میميرند، ناراحتی قلبی بيشتر میگيرند چون مرتباً آنچيزی که میخواهند نمیشود غصه میخورند... حالا همه چيز سر جايش باشد، بهداشت و تميزی خوب است به شرطی که به بهداشت قلب من لطمهای نزند. من خودم را هزار جور حرص میکنم، آلوده میکنم که میخواهم بيرون پاک بشود، اعصاب من بخواهد خرد شود برای آن پاکی، نمیخواهم پاک شود همان کثيفی بهتر، خودم آرامش داشته باشم. آرامش منکه مهمتر از پاکی بيرون است. اين ظرف اينجا باشد، توی آشپزخانه اينجوری باشد سفره بايد اينجوری باشد غذا بايد اينجوری باشد، استکان و ليوان، خودش... بايد اينجوری باشد. خوب.... تو داری اينرا میخوری که بدنت انرژی بگيرد بعد روحت را داغون کردی، روحت را خراب میکنی. پس ما يادمان باشد هر انتخابی آن چهار اصلی که قبلاً توضيح داديم بعداً مفصل به آن میرسيم انتخابها- ارتباطها- رفتار و افکار- هر چه قرار است به جهنم قطع شود بايد ببُريم. بدرد نمیخورد اگر میخواهی طلبگی کنی، دانشجو میخواهی باشی، خانم خانه داری يا کارمند میخواهی باشی، بچه کسی هستی، در بهشت! چرا توی جهنم؟! اول تضمين کن که من اين ارتباطی که میخواهم وارد بشوم اين بهشتی بودن برايم میآورد مرا جهنمی نمیکند. اگر قرار است جهنمی کنی شيوه ات را تغيير بده يا آن ارتباط را قطع کن يا شيوهات را تغيير بده. ببين تو چرا نمیتوانی بهشتی باشی. چرا طلبه هستی اما غصهات دارد بيشتر میشود اضطراب بيشتر میشود؟ مداح هستی میبينی که قساوت قلبت از همه بيشتر است! مردم می بينی گريه میکنند، اين دو ساعت دارد روضه میخواند خودش اصلاً هيچ تکانی نخورده معلم قرآن هستی، قساوت خودت، بیرغبتی خودت به قرآن از همه بيشتر است. اصلاً لذتی نمیبری از آن، اگر اين جهنم است پس روشت را تغيير بده، خودت را تغيير بده، قرآن که ذاتاً بهشت است و نور است، علم که ذاتاً نور است پس چطوری ما با آن مريض میشويم، حسودتر، متکبرتر و بیصفاتر؟! اختلافهايمان با مردم بيشتر میشود، با همسرمان، با اطرافيان با پدر و مادر ... آنها را ريز می بينيم؟! چطوری شده، پس اين علم با ما چه کرده؟ علم کاری نمیکند تو با اين، بد ارتباط برقرار کردهای. تو يک نجاست در درونت داری، آلودگی و انحراف در درونت داری روی درونت کار نکردهای که هر چه به سمت نور میروی تاريکتر میشوی، هر چه قرار بود در اين 20-30 سالی که عمر کردهای از حجم جهنمهايت کم میشده. میبينی الآن در چهل سالگی به يک جهنم عميق رسيدهای. آدم اينجا میفهمد که امام خدا رحمت کند فرمود: يک اخلاق بد چند قرن آخرتی انسان را در جهنم نگه میدارد. ما فکر میکنيم اين حرفها شوخی است. ما بايد جهنمهايمان را خاموش کنيم. يک طلبگی، يک دانشجويی، يک همسری، يک فرزندی، يک استادی، يک کارمندی، يک تجارت خوب، يک شغل چيزی است که ساختاری که خدا چيده اينست که هر چه شما ارتباط داشته باشی، اين ارتباطها منجر بشود به خاموش شدن جهنمها و بهشت. ما متأسفانه وقتی میرويم توی ارتباط جهنم درست میکنيم با آن. ما بايد مرتباً روزبروز از سطح جهنمهايمان کم کنيم. مارها را بگذاريم پشت سر، عقربها و هيولاهای جهنم را پشت سر بگذاريم، تنگناهايش را، آتشهايش را، تشنگی و گرسنگيها، تنگیها در جهنم دارد. میفرمايد که مثل میخی که در ديوار کوبيده باشند آدم اينقدر احساس تنگی میکند. حالا عذاب و غصه و تشنگی و گرسنگیاش ديگر بماند. تو توی تنگناها هستی. امشب قرار بود فرمولهای جهنمی بگويم که نشد انشاءالله بماند برای جلسه آينده اين چه ماهيتی دارد اين نفس که اينجوری توی جهنم میرود. و اينجوری دنيايش را و آخرتش را خراب میکند. دنيا تبخ در اضطراب، ترس، غصه آخرتش هم همينطور.
خواهران و برادران عزيز، یک مقدار ترمز دستیها را محکم بکشيد، درس میخوانی هر کار میکنی يک مقدار صبر کنيد اينقدر عجله نکنيد که زود به جايی برسی، مسابقه با هيچکس نگذار، الآن ليسانس بخوانم، فوق ليسانس بخوانم، زبان بخوانم، کامپيوتر بخوانم، اينرا بخوانم آنرا بخوانم پس خودت کجايی؟! خودم اصلاً وقت ندارم الآن میگويد من اصلاً نمیتوانم. برنامه نوشتهام برای آقا (ادعايش هم میشود). 50 آيه در روز، حداقل 50 آيه، امام علی «علیهالسلام» فرمود واجب است 50 آيه در روز خوانده بشود. من نمیرسم! چکار داری؟ درس دارم. بارک الله! ترمز بکنيد مسابقه نگذاريد. مدرک را بیخيال، به اين آقايی نمیخواهد برسی. ميخواهی چه بشوی؟ فردا میشوی مرجع تقليد خطرناک میشوی الآن آقايان مجتهدين، علماء نگاه کنيد نسبت به ولايت فقيه، امام امت چقدر حسادت داشتند و دارند الآن چقدر فتنه میکنند؟ امام فرمود خون دلی که پدر پيرتان از اين طايفه خورده از هيچ طايفهای نخورده! بيشترين خدمتها را همين طايفه به اسلام کردهاند بعد از معصومين، بيشترين خيانتها را هم همينها کردهاند. برای اينکه يک عده آمدند توی حوزه رفتند تا بهشت، يک عده آمدند توی حوزه رفتند تا ته جهنم. يک عده آمدند توی دانشگاه رفتند تا عالیترين درجات بهشت اينهمه دانشجويان عزيز که من الآن توی دانشگاه خيلی میبينيم از اين دانشجويان بهشت الحمدلله. خيلی دانشگاه رويشهای خوبی داشتيم، اينهمه دانشجوهايی که درس میخواندند و روز به روز میروند به سمت جهنم، ترمز را بکشيم. اينقدر عجله نکنيم هی بخواهيم به يک جايی، يک چيزی، يک مدرکی، به يک آقايی برسيم، آقا خودمان پس چه؟ يک مقدار هم به خودمان برسيم يک مقدار آرامتر، آرامش بيتشر، حواسمان به خودمان باشد. اول چه را بايد درست کنيم؟ اول بايد اينرا بگوئيم که من وارد هر ارتباط، انتخاب، رفتار و نظام فکری میخواهم بشوم. بحث مهندسی فکر را اواخر انسان شناسی گفتيم. ساختار فکر را بايد درست کنيم من بايد ساختار افکار و انديشهام انتخابها و ارتباطهايمان را يک جوری درست کنيم که سر از جهنم در نياوريم. گناه نشود، جهنم و معصيت نشود. بیتقوايی و آلودگی نشود. اول اينرا درستش بکنيم بعد ادامهاش بدهيم. اما اگر قرار است امسال بروم سال ششم بعد سال هفتم وضعيتم بدتر شود مرتباً مدارج بالاتر برود روحيهام خرابتر دارد میشود، دارم مهندس میشوم بعد میخواهم دکترا بگيرم بعد... مرتباً دارم بدتر میشوم خوب اول ترمز کنم نظام روحیام را حل کنم بايد يک فکری برای خودم بکنم اول نظام روحیام را حل کنم، تصميم بگيرم. خانم خانهدار هستی يک کاری کن جهنمی نشوی. با شوهر و بچههايت جهنم نروی، مرد خانه هستی همچنين، با پدر زن و مادر زن با پدر شوهر و مادر شوهر و فاميلت جهنم نرويد روابطمان را جوری تنظيم کنيم که از ارتباط با اينها چه آدمهای خوبی باشند چه بد، ما جهنمی نشويم. ما بايد به بهشت برويم. يک آدم با عرضه را خدا بعنوان الگوی ايمان در قرآن مثال میزند میگويد اين فقط مجسمه ايمان است: (زن فرعون) حزبالله مثلاً للذين امنوا امراه فرعون جالب اينجاست زنها را هم مثال ميزند نمونه ايمان در قرآن يک زن است آنهم زن فرعون که با فرعون میرود تا ولی خدا میشود . چقدر عرضه میخواهد؟ آنوقت تو با پدر زن و مادر زنت نمیتوانی، با شوهرت با زنت نمیتوانی! از بچهات نمیتوانی استفاده کنی، جهنمی میشوی. بابا او با فرعون رفت بهشت، ولی خدا شد. از آنطرف: حزبالله مثلاً للذين کفروا امراه نوح و امراه لوط کانا تحت عبدين من عبادنا زن نوح و زن لوط با دو تا از بندههای ما، با دو تا پيغمبر زندگی کردند اما از همين شوهرهای خوب خيلی زنها جهنمی میشوند کما اينکه از زنهای خوب خيلی مردها را جهنمی میکنند. پدر و مادرهای خوب خيلی از آدمها را جهنمی میکنند بچههای خوب همينطور. قواعد اينرا در شرح زيارت عاشورا توضيح دادهايم. ما خيلی وقتها با قرآن با حضرت معصومه با پيغمبر جهنم میرويم، با در س طلبگی با مقدسات می رويم. خدا رحمت کند همين ميرزايی که اصلاً حرفهای خشن نمیزد مثل ماها نبود اصلا حرفهای جهنمی نمیزد از عذاب مداحها میگفت که اينها چه عذابی میکشيدند چون بلد نبودند چطوری روضه بخوانند، ناجور میخواندند آدم خيلی بايد حواسش جمع باشد ما اول بايد فکر بکنيم اين مسيری که من دارم ميروم رو به انبساط است يا رو به تنگنا، رو به تاريکی است يا رو به نور رو به جهنم است يا بهشت است. اول اين را تضمين میکنيم بعد ادامه بدهيم. پس اول تضمين حرکت از جهنم به بهشت است. اول اين، هر چه بعداً میخواهد مزاحم شود آنها کفر است، خيالات و اوهام است، آنها را کنار بريزيم من فقط قرار است با هر که میخواهم زندگی کنم فرقی نمیکند با فرعون يا پيغمبر. من بايد به انبساط و بهشت برسم. من جهنمی نبايد بشوم. اين را اصل قرار دهيم بعد وارد ارتباط شويم.
والحمدلله رب العالمين