بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره فلسفه بلاها و مصائب بود در زندگی، برای اینکه خیلی مجبور به تکرار مباحث نشویم این نکته را خدمت عزیزان عرض کردیم که بخش انسانشناسی را که بحث ما مبتنی بر او هست در یا سیدی کارگاه انسانشناسی یا سیدی انسانشناسی.@ چون دوتا بحث داریم یک سیدی انسانشناسی داریم یک کارگاه انسانشناسی داریم هر کدام را عزیزان توانستند تهیه بکنند انشاء الله استماع بفرمایند که ما دیگر بحثمان را تکرار نکنیم مباحثی را که اینجا فعلاً به عنوان انسانشناسی به آن احتیاج داریم.@ بدون شناخت انسان هیچ یک از موضوعاتی که درباره انسان هست به ثمر نمینشیند و طرحش واقعاً عقیم هست و ثمربخش نیست من برای اینکه این بحثمان خالی از معرفی انسان هم نباشد به طور فشرده یک نکته اساسی را عرض بکنم در مورد انسان، برویم سراغ اصل بحثمان، آن این هست که انسان حقیقتش عبارت است از نفخه خداوند تبارک و تعالی.@ یعنی خداوند یک موجود را که بیشترین شباهت را با خودش داشت و کاملترین موجود بود که اسامی مختلفی در قرآن دارد آفرید و انسان را از این حقیقت که اسمش روح هست(الروح) آفرید در مورد حقیقت انسان فرمود(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان دمیدم، ما چه کسی هستیم؟@ میگویم ما یعنی آن موجودی که انسان است در مورد انسانیت خودمان بحث میکنیم نه بخش حیوانیمان، ما موجودی هستیم که نزد خدا بودیم مال خدا بودیم و مدتی به زمین آمدیم و بعد از مدتی برمیگردیم به نزد خداوند(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) توجه باید داشته باشیم که یک مسافر هستیم که روی زمین آمدیم.@ در سوره بقره میفرماید(وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ) برای شما استقرار و بهرهمندی موقت است در روی زمین، یعنی چی برای شما بهرهمندی و استقرار موقت است؟ یعنی شما کس دیگری غیر از این جنبه زمینی و مادی و بدنی هستید شما کسی هستید که آمدید روی زمین و مدتی در زمین بهرهمند هستید و بعد هم(إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) به سوی او باز میگردید.@ حالا روی زمین که هستیم یک سلسله شئونی پیدا کردیم که مربوط به زمین است یعنی چون اینجا زندگی میکنیم مجبوریم یک وسائلی داشته باشیم از قبیل بدن مادی، شهوت، غضب، همسرگزینی، تشکیل خانواده، زندگی اجتماعی، کار، تفریح، از این قبیل امور که مربوط به زندگی دنیایی ماست.@ خود ما نه زن هستیم نه مرد، انسان نه زن هست و نه مرد، زن و مرد بودن مربوط به بدن هست انسان انسان است هیچ فرقی نمیکند نه پدر هست نه مادر نه خواهر هست نه برادر، نه استاد هست نه شاگرد، نه رئیس هست نه مرئوس، نه غنی هست نه فقیر.@ انسان نفخه خداست که مدتی در روی زمین آمده و اعتباریاتی از قبیل زن بودن مرد بودن پدر بودن مادر بودن خواهر بودن برادر بودن رئیس بودن مرئوس بودن فقیر بودن غنی بودن سالم بودن مریض بودن فارس بودن تُرک بودن کُرد بودن فرقی نمیکند اینها به خاطر اینکه روی زمین هست این نوع اعتبارات پیدا شده و الا حقیقت انسان ماورای همه اینهاست.@ این انسان آمده روی زمین، یک حقیقت مادی هم پیدا کرده حقیقت حیوانی، حالا باید برگردد به جایگاه اولی که بوده یعنی وضعیت بینهایت و سعادتی که قبلاً از آن برخوردار بوده در اینجا قوای طبیعی و مادی او را مشغول به خودش میکند.@ حقیقتش دلتنگ وطنش هست یعنی حقیقتش دلتنگ آن جایگاه اصلی و اولیهاش است که بوده یعنی نزد خدا آن هم به صورت مطلق و بینهایت، برای همین وقتی که با امور مادی در دنیا سروکار دارد با هر کدام یک مدتی که هست یاد آن ابدیت خودش، مطلق بودن خودش میافتد این امر مادی و موقت و زودگذر دلش را میزند نمیتواند ارضائش بکند.@ یعنی نه همسر، نه فرزند، نه پدر، نه مادر، نه خواهر، نه برادر، نه مقام، نه ثروت، سراغ هر چه که میرود میبیند اشباع نیست انواع لذات سیرش نمیکند علم، قدرت، ثروت سیر نمیشود هر کمالی را که میرود چون قبلاً مطلقش را داشته بینهایتش را داشته الان در دنیا با امور محدود از کمالات روبهرو هست بنابراین اینجا دلتنگ وطن خودش است یاد وطنش که میافتد آن حالت بینهایت فقط دوست دارد همانجا برگردد(حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الإیمان).@ آن وطن اصلی که بوده برای همین اگر به خودتان نگاه کنید که قرآن خیلی سفارش کرده که انسان به خودش خیلی تعقل بکند و فکر بکند(وَ فی أنفُسِکُم أَفَلا تَعْقِلُونَ) در مورد خودتان تعقل نمیکنید فکر بکنید شما اگر تکتک آدمهای روی زمین را نگاه کنید میبینید همه از دلتنگیشان هست که دارند تلاش میکنند.@ یعنی اگر کسی ثروت میخواهد برای اینکه یک زمانی بینهایت را داشته الان میزند ثروت را زیاد کند از محدودیت در بیاورد به اصل خودش که بینهایت بوده شبیهتر بشود قدرت را اگر میخواهد باز همینطور، عاشق قدرت مطلق بوده که الان میخواهد قدرتش را زیاد کند لذاتش را برای این میخواهد زیاد کند علمش را برای این زیاد میکند.@ دنبال علم و مطالعه و کم کردن سطح جهل و محدودیت جهلش هست برای اینکه میخواهد به آن حالت بینهایتی که قبلاً بوده از نظر علم برسد انسان از محدودیت بیزار است چون قبلاً نامحدود بوده و هر محدودیتی او را اذیت میکند.@ در تربیت اسلامی شخص یاد میگیرد که از محدودیت در بیاید و نامحدود بشود و شبیه بشود به همان اصلی که قبلاً بوده و در بازگشت به همان مبدء مطلق و بینهایتی که قبلاً در نزد او بوده برسد و خودش هم مثل او بشود در اینجا آنچه که مانع بینهایت شدن ماست.@ یعنی ما از خدا یک نفخه داریم یک دانه مثل یک دانه از سیب هست که از سیب بودن فقط قوه سیب بودن را دارد وقتی در شرائط خاصی قرار بگیرد و رشد بکند مثل سیب میشود که هم بزرگ میشود رنگ، بو، مزه همه خواص را پیدا میکند.@ ما از خدا یک نفخه در وجودمان هست که این باید روزبهروز بزرگتر، قویتر و کاملتر بشود آنچه که سر راهش هست زمینی بودن هست یعنی خواستهها و شهوتهای زمینی، آرزوهای زمینی و مادی باعث میشود که ما به جای اینکه به بینهایت کردن خودمان بپردازیم به بزرگ کردن و قوی کردن خودمان بپردازیم.@ به خواستههای ناخود تن میدهیم بیشتر وقت و جوانی و عمر و استعداد ما صرف بزرگ کردن و رشد دادن ناخود میشود و چیزی هم که با خودمان نمیبریم یعنی اگر من رئیس جمهور شدم بعد از مردن رئیس جمهور بودن من هیچ به دردم نمیخورد چه رئیس جمهور باشم چه گدا باشم برایم فرقی نمیکند.@ ازدواج کرده باشم یا نکرده باشم پدر باشم یا نباشم مادر باشم یا نباشم، پولدار باشم یا نباشم، اینها هیچ کدام آنجا ارزش محسوب نمیشود تُرک باشم فارس باشم، هیچ کدام، آن که مهم هست این است که آن نفخهای که از خدا به عنوان امانت به ما سپرده شده سالم و قوی برگردانیم این ارزش میشود.@ ثروت حقیقی در حرکت به سمت ابدیت این هست که این دانه چقدر شبیه اصلش شده موقعی که میخواهد از ظلمت زمین بیرون بیاید آیا میتواند مثل حقیقت اولیه خودش یک سیب کامل باشد یا نه، یا در همان دل خاک میپوسد و از بین میرود ما در دل ظلمات هستیم ظلمات یعنی تاریکی دنیا، چون جلوی دیدن حقایق ما را دنیا میگیرد.@ آن حقائقی که باید ببینیم را نمیبینیم اگر خودمان را به دست خداوند بسپاریم ارتباطمان را با مرکز با اصل خودمان حفظ بکنیم رشد میکنیم تحت ولایت خدا اگر قرار بگیریم به حقیقت اولیه خودمان که خداگونه بودن هست میرسیم.@ (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) که ما باید از ظلمت طبیعت در بیاییم به سمت نور یعنی خود خدا، در این بین ما با یک نیروی مخالف روبهرو هستیم این نیروی مخالف یعنی کششهای طبیعی و مادی، و باید هم باشد چون اگر نباشد رشدی صورت نمیگیرد.@ خداوند تبارک و تعالی در دنیا قانون تضاد را قرار داده تضاد یعنی هر رشدی در تضاد امکانپذیر هست هر سعادتی در مقابل با نیروی مخالف به وجود میاید یک قاعده است اگر دانه سیب در ظلمات و نیروی مخالف خاک و زمین نرود هرگز در دل خاک رشد نمیکند.@ شما یک دانه را هزار سال روی میز بگذارید یا کف دستتان بگیرید چون نیروی مخالفی وجود ندارد از بین میرود رشد نمیکند این زمانی رشد میکند که بیاید برود در ظلمات قرار بگیرد در نیروی مخالف.@ همه چیز طبیعت، الان این برقی که داریم سالن را با آن روشن کردیم این صدایی که الان شما دارید میشنوید با نیروهای مقابل است فاز و نول، مثبت و منفی در طبیعت فراوان است بدون نیروهای مخالف هیچ رشدی صورت نمیگیرد شما به هر کمالی رسیدید از غلبه بر نیروهای مخالف رسیدید اگر سواددار شدید با غلبه بر تنبلیهایتان سواددار شدید.@ اگر مؤمن شدید با غلبه بر شیطنتهای نفستان مؤمن شدید و ارزش هم همین است اگر نیروی مخالفی وجود نداشته باشد رشد و تعالی صورت نمیگیرد یک هواپیما یک کایت یک بادبادک با نیروی مخالف به هوا میرود و اوج میگیرد اگر نیروی مقابل نباشد اوجی وجود ندارد.@ بنابراین فلسفه وجودی شیطان هم همینطور است شیطان هم به عنوان یک نیروی کمکی برای ما خلق شده به عنوان خادم انسان که بتواند در ما میلی ایجاد بکند به زمینی بودن و ما به غلبه بر این میل رشد بکنیم هر چه نیرویی که قرار است ما را به زمین بکشد بیشتر باشد و ما از پایین با آن مقابله بکنیم سرعت و قدرت رشد ما بیشتر میشود.@ هر چقدر آن فنری که میخواهد ما را به پایین فشار بدهد قویتر باشد وقتی ما میتوانیم به نیروی فنر غلبه بکنیم جهشش برای ما بیشتر هست بنابراین میزان رشد یک نفر به میزان غلبه و مقدار غلبهای هست که او بر نیروهای مخالف خودش میکند.@ یک ورزشکاری که مثلاً در دنیا قهرمان جهان میشود یعنی بیشتر از بقیه بر نیروهای مخالف توانسته غلبه بکند در تمام رشتههای ورزشی همینطور هست، چه کسی را ما قهرمان میدانیم؟ کسی که توانسته باشد به قویترین نیروها غلبه بکند تا قهرمان بشود.@ چه کسی دانشمندتر هست؟ کسی که با سختترین مسائل توانسته دست و پنجه نرم کند و آنها را حل کند دانشمندتر شده این یک قاعده است بنابراین آمدن روی زمین برای ما شروع یک تولد زیبا یک حرکت مبارک و یک شباهت و سنخیت با حق تعالی است.@ اگر ما روی زمین نیاییم و در ظلمات زمین و عالم ماده قرار نگیریم دیگر به عنوان یک انسان نمیتوانیم شبیه خدا باشم قبلاً که بودیم همه ما یک روح بودیم یک نور بودیم روح و نور محمد(ص) ولی الان هر کدام ما یک محمد هستیم یک حقیقت هستیم جداگانه، که خودمان میتوانیم مستقلاً مثل آن حقیقت اولیه بشویم.@ قشنگی دنیا به همین هست زیبایی دنیا به همین هست که من میتوانم بینهایت بشوم و برای شبیه شدن به خدا آفریده شدم اگر حواسم باشد که من زن نیستم مرد نیستم پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر نیستم اینها من نیستند نامن هستند ناخود من هستند من کس دیگری هستم.@ من آن کسی هستم که قبلاً آنجا بودم و میخواهم برگردم به وضعیت بینهایت خودم به صورت ابدی، این فوقالعاده به من کمک میکند که من در نقشهای همسری، فرزندی، پدری، مادری، خواهری، برادری، استادی، شاگردی، ثروت، فقر، غنی، سلامت، بیماری، ریاست، مرئوسیت نقشم را طوری ایفا بکنم که از تمام این نقشها به نفع رشد و تعالی خودم استفاده کنم.@ گول این نقشها را نخورم غرق در این نقشها نشوم فریب نخورم که فکر کنم همین هستم و آمدم در دنیا همین کار را بکنم بلکه از این نقشها هر چه که میخواهد باشد فرقی نمیکند برای من فقط امتحان مهم است یک موقع در همسردار بودن هست یک موقع در بیهمسری و مجردی است.@ یک موقع در پدر بودن هست یک موقع در مادر بودن هست یک موقع در بدون فرزندی هست یک موقع در خواهر و برادر داشتن هست یک موقع در تنها بودن است یک موقع در سلامت است یک موقع در بیماری است گاهی در فقر باید نقش بازی کنم گاهی وقتها در ثروت، این اصلاً مهم نیست.@ مهم این است اگر نقشی به من داده شد در این نقش من با کششها و مخالفتها و جریانهای مخالف روبهرو شدم بتوانم به این جریانها طوری غلبه کنم که منجر به رشد و تعالی و سعادت من بشود یعنی من از آن استفاده کنم قوی بشوم.@ اما اینکه چه نقشی را من قرار است بازی کنم آن را دیگر باید بگذاریم به عهده خدا، میخواهد یک موقعی ما را سالم کند سالم کند، میخواهد مریض کند مریض کند، میخواهد ثروتمند کند ثروتمند بکند، میخواهد فقیر بکند فقیر کند، میخواهد به من همسر بدهد میخواهد ندهد، میخواهد پدر بشوم نشوم، میخواهد خواهر داشته باشم نباشم، تنها باشم، اینها خیلی مهم نیست.@ مهم این است که من در مختصات وجودی خودم بتوانم نقشم را خوب بازی کنم با معرفتی که کسب میکنم نقشم را خوب بازی کنم موسی(ع) به خداوند تبارک و تعالی عرض میکند من میخواهم همدرجه خودم را در بهشت ببینم آن کسی که با من هست.@ خدا میگوید برو فلان جا یک کسی هست او را ببین یک آدرسی به او میدهد که برود ببیند میرود میبیند یک پسر جوانی هست مثل موسی پیغمبر نیست اولوالعزم نیست متأهل نیست زن و بچه ندارد یک مادر پیری دارد که به خاطر نقش فرزندی که باید نسبت به این مادر ایجاد بکند باید زحماتی را تحمل بکند نقش فرزندیاش را قشنگ بازی کرده.@ یعنی او نسبت به مختصات و دارایی خودش نقشش را خوب بازی کرده این همدرجه موسی میشود بنابراین شما مهم نیست فاطمه زهرا هستید یا نیستید امیرالمؤمنین هستید یا نیستید، مهم این است که هر کسی که هستید در اسلامشهر هستی در قم هستی در تهران هستی در شهرری هستی در آمریکا هستی در ایران هستی هر جا هستی ثروت داری نداری.@ سالم هستی سالم نیستی، شوهر داری زن داری نداری، بچه داری نداری، پدر داری مادر داری یا نداری، اینها مهم نیست اینها فقط عوارض زندگی حیوانی و طبیعی است بخش انسانی ما که به این مسائل مربوط نیست انسان نه مریض است نه سالم، فرقی نمیکند.@ مهم این است که شما هر نقشی را که خدا به شما داد در آن نقش وظائفتان را درست انجام بدهید به مختصاتتان درست عمل کنید و از کششهای طبیعی و مادی به نفع خودتان یعنی بخش فطری وجودمان نه بخش طبیعیمان استفاده کنیم مهم این است خیلیها هستند مجرد هستند آدمهای خوب و بهشتی هستند ولی وقتی زن میگیرند یا شوهر میکنند جهنمی میشوند.@ چون بلد نیست به مجموعه کششهای طبیعی و امتحاناتی که در نقش همسر بودن متوجه او هست غلبه بکند یا آن نقشها را خوب بازی کند و به وظائفش عمل بکند اگر مجرد بود خوب بود بعضیها مجرد هستند جهنمی هستند.@ اما وقتی ازدواج میکنند چون نقشهای قشنگی را میپذیرند وظائف و تکالیفی را قبول میکنند برای خدا نه برای همسرش، برای خدا نه برای فرزندشان نقش را خوب بازی میکنند در این نقش انسانیتشان اوج میگیرد و رشد میکنند بعضیها وضع مالیشان خوب نیست آدمهای خوبی هستند.@ اما خدا نکند که وضع مالیشان خوب بشود میبینی که یک حیوان به تمام معنا از او در میاید بعضیها نابینا هستند کر هستند کور هستند مریض هستند آدمهای خوبی هستند اما اگر آدمهای سالمی باشند معلوم نیست آدمهای خوبی باشند پس این کیفیتها خیلی مهم نیست.@ مهم این هست که من هر نقشی که خدا به من داده به شیرینی و رضا قبول کنم و ببینم حالا الان در این مختصات وظیفه من چیست من باید چکار کنم حالا با این مقدمه که خدمتتان عرض کردم میرویم به سراغ اصل بحث، سختیهایی که در زندگی به سراغ ما میاید و ما را آزار میدهد دو قسمت هست.@ به طور کلی تقسیم میکنیم البته این از تقسیمبندی دقیق نیست یک موقع هست که مصیبت است و یک موقع هست بلاست بلا یعنی امتحان، مصیبت یعنی یک سختی فقط مصیبت است البته گاهی در روایات و آیات به معنای همدیگر هم به کار رفتند کاری با این ندارم که گاهی وقتها یک مصیبتهایی داریم که بلاست.@ گاهی وقتها بلاهایی داریم که مصیبت است که همه بلاها مصیبت است چون سختی دارد دقیقتر ترجمه میکنم گاهی وقتها ما مصائب و سختیهایی داریم که خودخواسته است یعنی خودمان ایجادش کردیم گاهی وقتها سختیها و بلاهایی داریم که ما ایجادش نکردیم برای ما ایجاد شده ما اختیاری در ایجاد آن سختیها و بلاها نداریم.@ در مورد اکثر سختیهایی که به سر ما میاید خداوند در قرآن میفرماید(وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ) هیچ سختی و مصیبتی نیست مگر اینکه خود شما ایجادش کردید. خداوند تبارک و تعالی نظام عالم را بر اساس ریاضیات خلق کرده یعنی تمام امور عالم ریاضی خلق شده(كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) هر چیزی نزد خدا اندازه دارد.@ (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً) خداوند هر چیزی را، این(کل شیء) یعنی مطلق است هر چیزی را ریاضی خلق کرده برایش اندازه و قدر گذاشته. شما نگاه کنید الکترون، پروتون، نوترون و از آن ریزتر اول حساب شده از نظر ریاضی اندازه و قدرش، شکلش، آرایشش، بعد خلق شده.@ یعنی از ریزترین چیزی که یک بشر میتواند کشف بکند که بشود به آن گفت کوچکترین چیزی که خدا خلق کرده که دیگر از آن کوچکتر نشود، بشود به آن گفت این چیست، یک الکترون، یک پروتون، یک نوترون، از آن ریزتر، قبلاً در علم خدا طراحی شده اندازهگیری شده بعد خلق شده.@ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى) چهار مرحله خلق و تجهیز، اندازهگیری، تقدیر و هدایت، این چهار مرحله که در معاد من این مراحل را توضیح دادم هر شیئی این چهار مرحله شامل حالش میشود یک اتم میخواهد باشد یک الکترون، یک نوترون، یک پروتون باشد هر چه میخواهد باشد فرقی نمیکند همه چیز در نزد خدا ریاضی است.@ تعداد بارانهایی که قرار است بیاید اول شمرده میشود یعنی عدد میدهند به آن فرشتهای که قرار است این تعداد باران را بفرستد اینکه این قطره باید با چه سرعتی بیاید و دقیقاً کجا روی زمین بیاید و به کجا بخورد حساب شده است برفی که قرار است بیاید با اندازه خاص میاید.@ (وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) هیچ یک از امور را ما نازل نمیکنیم مگر به اندازه معین و مشخص(لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ) هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین حساب شده است یعنی فکر نکنید که عالم گترهای هست.@ مثلاً نمیدانیم چند قطره قرار است بیاید ما نمیدانیم چند قطره آمده اما فرشتهای که قرار است بفرستد طبق یک برنامهریزی ریاضی این تعداد بارانها را برای ما میفرستد یک قطره کم و زیاد نیست اینکه قرار است کجا ببارد حساب شده است شما دانههای برف را نگاه کنید دانههای برف تمامش شکل هندسی دارند.@ یعنی طراحی شده دانهبه دانه نشستند نقاشی کرده خلقش کردند برای ما فرستادن و هر چیز دیگر در این عالم، تمام ذرات عالم شکل و اندازه و مقدار دارد بنابراین شما نمیتوانید در عالمی که همه چیزش اندازه هست(كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً) نمیتوانید بیحساب و کتاب زندگی کنید.@ یعنی اگر چیزی به اسم خوشبختی، آرامش، شادی، عشق، مهرورزی و محبت وجود دارد یا اضطراب و افسردگی، غم و غصه و ناراحتی و خشونت، حساسیت و عصبانیت و زودرنجی اینها همه فرمولدار است یعنی همانطور که یک بدن سالم با یک ریاضیات خاصی خلق میشود.@ در رحم مادر اگر یک جهش کروموزمی اتفاق بیفتد بچهای که قرار است زیبا و سالم به دنیا بیاید مونگول و زشت به دنیا میاید یعنی یک جهش کروموزم یک تکه کروموزم یک برش اتفاق میافتد همه چیز را به هم میریزد.@ اینقدر این قضیه ریاضی و دقیق است چطور چهره یک انسان، یک نقاشی، شما این شکل را نگاه بکنید این پرده، ساختمان، میز را نگاه کنید همه چیز ریاضی است موزون آفریده و طراحی شده اگر ریاضیات نباشد چیز موزونی ما نداریم اگر ریاضیات نباشد بلندگویی نمیتواند ایجاد بشود.@ طبق یک فرمولهای خاصی چیزی به نام بلندگو، آمپریفایر، میکروفن آفریده شده شما دکتر میروید عینکتان، چشمتان، ابروتان، مژهتان، قلبتان ریاضی است علم به معنای کشف ریاضیات عالم است در تمام رشتههای علوم که در دانشگاههای دنیا دارد کار میشود از اول خلقت تا الان، بشر مشغول کشف ریاضیات عالم است.@ عالم را ریاضیاتش را دارد خلق میکند علم یعنی ریاضیات انباشته روی هم، جهان و عالم یعنی علم انباشته شده روی هم، بنابراین اگر من میخواهم خوشبختی و شادی و قدرت را تعریف کنم میخواهم یک زندگی شاد و قوی و آرام داشته باشم یک زندگی پر از عشق و محبت و صفا داشته باشم اینطور نیست که با هر فرمولی من بتوانم به آن نتیجه برسم.@ شما یک گُل، سیب، درخت، میوه هر چیزی را نمیتوانید به دست بیاورید مگر با یک فرمول خاص، شما تابستان میوه زمستانی نمیتوانید بار بیاورید مگر اینکه شرائط زمستان را برایش ایجاد بکنی اگر ریاضیات زمستان را در تابستان هم ایجاد بکنی میوه در میاید و بالعکس، باید به ریاضیات عالم احترام بگذاریم.@ اگر کسی بخواهد خلاف ریاضیاتی که خدا خلق کرده قدم بردارد به نتیجهای که خودش میخواهد نمیرسد یعنی اینطور نیست که شما یک مجموعهای از اعداد و ارقام و جمع و تفریق بکنید بعد نتیجه هر چه که دلتان میخواهد در بیاید، نه شما هزارتا عدد هم که داشته باشید روی هم بریزید قاتی بکنید جمع و تقسیم بکنید نتیجه آخر مشخص میشود نتیجه ریاضی است.@ بنابراین اگر ما چیزی به نام سعادت دنیا، خوشبختی در دنیا، شادی و آرامش را میخواهیم یا در آخرت و ابدیت باید ببینیم شکلش از نظر ریاضی چطوری است و من با ترکیب کدام یک از اعداد و ارقام متناسب با مختصات وجودی خودم به آن خوشبختی و سعادت میرسم.@ اگر من به ریاضیات احترام نگذارم نتیجهای که به دست میاید این است که به آنچه که میخواهم نمیرسم به آن خوشبختی و سعادتی که میخواهم نمیرسم متقابلاً به سختی، به عسر و حرج میرسم این را نظام عِلّی و معلولی در عالم میگویند یا نظام قضا و قدر، عِلّی و معلولی تعبیر فلسفیاش است نظام قضا و قدر تعبیر قرآنی و دینیاش است.@ یعنی شما برای هر قدری که ارائه میدهید قضای خاصی را دریافت میکنید قضا یعنی حکم و نتیجه، قدر یعنی اندازه، شما وقتی که پنج میلیگرم قرص میخورید یک اثر روی بدنتان میگذارد اما وقتی که ده میلیگرم میخورید قضایتان چیز دیگر است.@ در پنج میلیگرم قضای شما این هست که شما بدنتان سست میشود یک مقدار بیحال میشوید اما در ده میلیگرم چرت میزنید در 15 میلیگرم قضایش این است که کاملاً میخوابید در 20 میلیگرم این هست که خیلی دیرتر از خواب بلند میشوید آن مقداری که باید بخوابید نمیخوابید.@ مثلاً میخواهید یک روز کاملاً خواب باشید ولی اگر 100 میلیگرم بشود قضایش این است که میمیرید قدر یک چیز است قضا یک چیز دیگر است هر قدری که دلت میخواهد با اختیار تو میتوانی انتخاب بکنی اما قضاها کاملاً معین است.@ شما وقتی در حمام میروید دستتان یا سرتان را میخواهید بشویید یکبار شامپو میزنید این یک قدر میشود مقداری از چربی بدنت و پوست سرت میرود اگر دوبار شامپو بزنی کاملاً چربیها از بین میرود اگر دفعه سوم قدر سوم شامپو زدن را بدهی قضایش خشکی پوست است.@ یعنی پوستت دیگر خشک میشود باید بیرون بیایی کِرِم بزنی میگوید نمیدانم چرا پوست خشک شده برای اینکه سه بار شامپو زدی یعنی سه بار هر چه چربی بوده در بدنت کشیدی، قدر آنطوری دادی قضای اینطوری دریافت میکنی.@ تو نباید میزدی یک آدم بزرگ برود دو دست شامپو بزند این میزان است ولی وقتی شما میروید یک بچه کوچک در خانه، بچه را حمام بردی وسواس هستی میخواهی بچه خوب تمیز بشود سر یک بچه را سه دست با شامپو میشویی این بچه تمام چربی سرش گرفته میشود خشک میشود مشکلات پیدا میکند پوستش خشک میشود مشکلات پیدا میکند.@ شما نمک میخواهید بخورید یک مقدار بخورید برای بدن لازم است به شما تعادل میدهد اگر اصلاً غذایت بینمک باشد بعد از یک مدت که عرق میکنی هی دفع نمک که میکنی میبینی که بدنت کرخ میشود سست میشود خوابآلود میشوی بیحال هستی شُل میشوی چون مدتی است آب خوردی ولی عرق کردی نمک دفع شده ولی نمک جذب نشده.@ میبینی بیحال و کسل هستی خوابت میاید بعد غذای نمکدار میخوری میبینی که تعادل برقرار میشود سرحال هستی دیگر چرت نمیزنی یک مقدار نمک بیشتر میخوری قَدَرَت را تغییر میدهی قضایش چیز دیگر است.@ نمک را زیاد میکنی میبینی که رگهایت گرفت مشکلات قلبی و چیزهای دیگر پیدا میکنی روی خیلی چیزهای دیگر این نمک زیاد اثر میگذارد چربی و شیرینی و فشار کاری و بیخوابی همینطور، این قاعده است پس ما در سیستم عالم نظام قضا و قدر یا علت و معلول داریم.@ بنابراین اگر من بخواهم چیزی به اسم تعادل، شادی، آرامش، عزت، شخصیت داشته باشم باید بدانم که این هم فرمول دارد نمیتوانم با هر فرمولی که خودم میخواهم این را به دست بیاورم اصلاً دست بردن در ریاضیات خدا اشتباه است باید بدانم که این نظام خلقت طبق چه فرمولی به من عزت، افتخار، شخصیت، آرامش و شادی میدهد.@ تو نمیتوانی دست ببری در ریاضیات عالم، اگر خودت بخواهی فرمولنویسی بکنی اشتباه از کار در میاید سیب، موز، هویج، خیار، هندوانه هر کدام در یک شرائط ریاضی بار میایند تو فقط باید آن شرائط را ایجاد بکنی تا میوه خوب داشته باشی اما تو اگر بخواهی بیایی ریاضیات را تغییر بدهی دیگر به تو هندوانه خوب نمیدهد.@ من رفته بودم یک موقعی در این کشورهای اروپایی، چند هفتهای بود میوه نخورده بودم، با یکی از دوستانمان رد میشدیم گفتیم برویم میوه بخریم دیدیم عجب میوههای خوبی هست در ایران اصلاً مثل اینها در اندازه اینها نداشتیم خیلی هم دهانمان آب افتاد گفتیم چند وقت هم میوه نخوردیم به این دوستمان گفتیم که برو دیدیم که میوههای آنجا خیلی فرق میکند اندازهها خیلی فرق میکرد.@ مثلاً خیارهایی داشت نصف میز بود خیلی بزرگ، توتفرنگیهای خیلی بزرگ و درشت، میوههای دیگر، گفتیم دو سه نمونه بخر بیا بنشینیم بخوریم رفت خرید آورد چقدر دهانمان آب افتاده بود که این را بخوریم بعد از مدتها، وقتی این را در دهانمان گذاشتیم دیدیم اینها مزه آب میدهد، چرا؟@ چون بشر دست برده بود با این تغییرات ژنتیک و هورمونهایی که به گیاه میزنند که رشدش را سریعتر و بزرگتر کنند ولی خیارش خیلی خیار بود شاهتوتش خیلی شاهتوت بود توتفرنگیاش خیلی توتفرنگی و بزرگ و زیبا بود اما دریغ از مزه خیارهایی که ما در اینجا میخوریم.@ همین خیارهای کوچک و کجی که در اینجا میخوریم و خیلی خوشمزه است آنجا از این خبرها نبود مثل تخممرغهایی هست که الان درست میکنند با تخممرغ رسمی خیلی موادش با هم فرق میکند آنچه که طبیعی است با آنچه که بشر در آن دست میبرد از نظر ریاضی، قدرهایی که بشر میدهد قضاهای خاص خودش را میگیرد.@ قدرهایی که خدا میدهد قضاهای خاص خودش و اندازههای خاص خودش را دارد برای همین ما به طبیعت باید مراجعه کنیم وقتی دست میبریم در ریاضیات عالم نتیجه چیز دیگر در میاید حالا من اگر بخواهم خوشبخت بشوم باید این ریاضیات را رعایت کنم.@ مقدار زیادی از مصائبی که سر بشر میاید مصائبی هست که خودش با رعایت نکردن ریاضیات عالم سرش آمده بنده مسواک نمیزنم بعد دندانهایم خراب میشود کِرم میخورد دنداندرد میگیرم هم درد دارم هم کرمخوردگی دارم هم زشتی چهره پیدا میکنم.@ بعد باید بروم هزینه زیادی هم بدهم حالا وضع مالی خوبی هم نداشته باشم حالا ببینید چه اتفاقی میافتد این چه سایهای میاندازد روی زندگی ما، میگوید بخواهی ما دندانت را عوض بکنیم دو میلیون تومان یک میلیون تومان هزینه دارد.@ حالا چطوری درستش کنم یا باید همیشه این حالت را تحمل کنم نه غذا خوب میتوانم بخورم چهرهام را هم زشت کرده آنوقت این کرمخوردگی به قلب و به سر میزند وقتی دندان خراب است انسان سردرد و چشمدرد و قلبدرد به سراغش میاید.@ یک مسواک زدن را ریاضیاتش را رعایت نکرده ببین چه مصائبی دارد حالا وضع مالیام هم خوب نیست، چرا؟ چون ریاضیات تأمین اقتصادی و مسأله معاش هم رعایت نکردم یعنی من میتوانستم یک آدم پولدار باشم نه پولدار ثروتمند غنی که از خدا غافل باشم نه یک مؤمن پولدار باشم حالا یک مؤمن فقیر هستم.@ میتوانستم در سختترین شرائط درس بخوانم نخواندم تنبلی کردم اینکه حضرت میفرماید کلید همه بدیها در دو چیز است تنبلی و بیحوصلگی، همین است اکثر مصائبی که سر ما میاید مال تنبلی و بیحوصلگی است این دیگر به خدا ربطی ندارد در زندگی.@ من به جای اینکه بنشینم آه و ناله کنم یا بگویم خدایا چرا این سر من آمده یا دیگران را مقصر بدانم فرافکنی کنم باید ببینم واقعاً خودم چقدر در این مسأله نقش داشتم تو که میدانی وضع خانوادگیات اینطوری است.@ تو که میدانی این مشکلات را داری تو که میدانی نظام اجتماعی که تو داری در آن زندگی میکنی اگر بخواهی در این نظام موفق باشی مثلاً باید خوب درس بخوانی برای درس خواندن وقت بگذاری کاری که هزینه هم ندارد.@ یک روستایی هست در یکی از شهرهای ما در ایران، این روستا روستاست ولی هر سال تمام شاگردهای آن مدرسه قبول کنکور میشوند یعنی بدون اینکه کامپیوتر داشته باشند بدون اینکه کلاس کنکورهای چند صد هزار تومانی داشته باشد.@ یک کسی بگوید اگر ما کلاس کنکور نرویم قبول نمیشویم همهاش حرف بیخود است سؤال کنکور از کتاب درسی است اگر کسی خوب بخواند میتواند بدون کلاس کنکور هم قبول بشود چطور روستا همه شاگردان آن کلاس قبول میشوند هر سال اینطوری هست قبولی کنکور دارند کار میکنند زحمت میکشند.@ من درس نمیخوانم دیپلم نمیگیرم، دیروز داشتم برای یک بنده خدایی میگفتم، اتفاقاً پیش من آمده بود چند سال پیش که مادرش پیش من آورده بود بچه کلاس راهنمایی بود آمد گفت که پسرم میخواهد خودکشی بکند گفتم برای چی؟@ گفت رفته چند جا هم خواستگاری دختری که میخواست ندادند هم نتوانسته شغل مناسب گیر بیاورد الان رفته جلوی دوستانش خجالت میکشد یک شغل پست به او پیشنهاد کردن شغلی هم که دلش میخواهد ندارد پیش من آمد گفتم یادت هست چند سال پیش مادرت تو را پیش من آورد؟@ گفت بله، گفتم یادت هست به تو چه گفتم؟ گفت بله، گفتم به تو چه گفتم بگو ببینم؟ رویش نمیشد بگوید، گفتم آیندهات این میشود ما همیشه سر سفره گذشتهمان مینشینیم نان میخوریم گفتم در این کشوری که زندگی میکنی اگر فردا درس نخوانده باشی شغل مناسب پیدا نمیکنی.@ فردا میروی دختر مورد علاقهات را بگیری دختر لیسانس، دخترها درسخوانیشان بیشتر از پسرهاست الان 65% در کنکور دخترها هستند 45% پسرها، دختر دیپلم گرفته خواستگاریاش میروی ممکن است تو را بخواهد ولی مقایسه میکند میبیند نه سوادی ندارد میگوید نه به این نمیدهیم مدرک نداری سواد نداری، چه داری؟@ من دیپلم ردی هستم سیکل هستم، قبول نمیکنند در سرت میخورد و له میشوی اینها همه را به او گفتم، میروی شغل انتخاب بکنی به تو میگویند نهایتاً بیا برو نیروی خدماتی یکجا بشو آن هم با منت، بدون بیمه و قرارداد که اگر یک روز سر کار نروی لنگ هستی، اینها را به تو گفتم یا نگفتم؟ گفت بله.@ گفتم حالا الان میخواهی خودت را بکشی، گفت به اینجام رسیده، گفتم زودتر برو خودت را بکش خیلی هم مبارک است چه کسی این کار را با تو کرده، جامعه این کار را کرده؟ نه تو باید فرمولهای جامعهات را بشناسی بدانی چه هست. یک آقای دیگر آمده بود رویش نمیشد یک کسی را واسطه کرده بود که من با زنم مشکل پیدا کردیم رویم نمیشود به استاد بگویم.@ گفتم بگوید حالا بیاید، آمد و سرش را پایین انداخت گفت مشکل پیدا کردیم گفتم چیه؟ گفت اصلاً با همدیگر سازگار نیستیم مشکل داریم، گفت دختر که حجاب را رعایت نمیکند جلوی نامحرم آرایش میکند در خانه برای من آرایش نمیکند میگوید من برای آنها دوست دارم برای تو نمیخواهم.@ حرف من را هم گوش نمیکند بعد دیدم یک کتاب میخواست بگیرد اینطوری کتاب را دستش گرفته بود با یک وضعیتی، گفتم چرا اینطوری گرفتی؟ گفت کتکم زده دستم داغون است، زن به او کتک هم زده بود، گفتم تو نوارهای ازدواج را گوش کردی آن موقع که سر کلاس من بودی؟@ گفت بله، گفتم برای چه رفتی این دختر را گرفتی؟ گفت گول ثروت پدرش را خوردم، گفتم در آنجا من توضیح ندادم که با این خواص سراغ یک دختر نروید باید این سنخیتها را داشته باشید؟ گفت بله، گفتم برای چه رفتی؟@ گفت گول ثروت پدرش را خوردم، گفتم حقت است که این مشکلات را داشته باشی یعنی وقتی من خودم به ریاضیات توجه نمیکنم یعنی متوجه نمیشوم که یک ازدواج موفق یک فرمولهایی دارد وقتی رعایتش نمیکنم حقم است که غصهدار بشوم کتک بخورم کتک هم بزنم این هم یک مصیبتی است چون باید جوابگو باشم یک ظالم میشوم.@ حقم است که در نظام تربیتی شکست بخورم بچههایم معتاد بشوند اهل فحشا و منکرات بشوند چون ریاضیات تربیت را رعایت نمیکنم این دیگر به خدا ربطی ندارد.@ یک بنده خدایی آمده بود که در ازدواجش شکست خورده بود وقتی پیش من آمد من خیلی تعجب کردم که این یکی دیگر واقعاً نباید در ازدواجش شکست میخورد به او گفتم تو نوارهای ازدواج پسرها را که ما داده بودیم گوش نکردی تو که خودت باید گوش کرده باشی؟@ گفت هزارتا را به دیگران فروختم ولی وقت نکردم خودم گوش بکنم دیدید بعضیها هستند که کار فرهنگی میکنند خودشان کمتر از همه استفاده میکنند کمتر از همه وقت روی مطالعه دارند به همه کتاب و سیدی و نوار و سخنرانی معرفی میکنند ولی خودشان از همه عقبتر هستند.@ گفت نه استاد من واقعاً نرسیدم گوش کنم، گفتم معلوم است این شکستهایی که خوردی مال این هست که ریاضیات را رعایت نکردی مثلاً به فلان دختر میگویم خواستگاریات آمده تحقیق نرفتی، گفت نه تحقیق نرفتیم گفتیم خوب است ظاهرش خوب است انگشتر عقیق دستش بود چفیه گردنش بود گفتیم حتماً این آدم است.@ چه میدانستیم مشروبخور و زنباز است حالا بعد میبینی که یک چیز دیگر شد بیست تا مسیر تحقیقاتی ما در نوار گفتیم برو دنبالش تحقیق ببین با ظاهر که نمیشود شما یک روحانی هم بیاید ممکن است یک دیو باشد اصلاً شما نمیتوانید به لباس روحانیت اعتماد بکنید.@ چون روحانی است طلبه است ممکن است یک گرگ به تمام معنا باشد هیچ نمیتوانید اعتماد بکنید طلبه حوزه علمیه است، باشد، اصلاً تحقیقات باید انجام شود من چه میدانم شاید یک آدم خُلی بوده رفته یکطوری قبول شده در حوزه رفته.@ یک آدم عقدهای و بیتربیت بوده یک ریشه ناجور دارد رفته در حوزه پذیرش هم شده هوشش خوب بوده ولی آدم بیعقلی است خیلیها هستند با هوششان به حوزه میروند هوش دارند دانشگاه قبول نمیشود هوشش خوب است امتحان میدهد در حوزه میرود.@ در خانمها همینطور، ما طلبه داریم در حوزه هست شاگرد اول حوزه است بیرون میاید چادرش را در میاورد آرایش میکند جای خلوت هفت قلم، اگر دست بکنی در کیفش کارت طلبگیاش هم در میاورد نشان میدهد این که نشد که ما بگوییم چون طلبه حوزه است حتماً آدم است، نه.@ حضرت آیت الله حسنزاده تعریف میکرد میگفت من یک آقایی بود خیلی برایم مهم بود با او رفاقت داشتم رفت و آمد میکردم یک روز مرحوم کشمیری من را دید گفت با این رفاقت داری؟ گفتم بله، گفت با این رفاقت نکنی، من اول سختم بود گفتم یعنی چی آدم به این مهمی آقای کشمیری میگوید با او رفاقت نکن آقای کشمیری گفت این نماز نمیخواند.@ گفت بعداً با او رفاقت نزدیکتر برقرار کردم دیدم بله ظهر اذان میشود اصلاً سراغ نماز نمیرود غروب 4 بعدازظهر 5 بعدازظهر بلند میشود همینطوری یک نماز دولا و راستی میشود بنابراین ما باید دقت بکنیم زمانمان را خوب بشناسیم.@ وقتی من دقت نمیکنم در ازدواج شکست میخورم ریاضیات را رعایت نکردم این دیگر به خدا ربطی ندارد که چرا من اینطوری شدم یا نه اشتباه کردم یک ازدواج ناموفق انجام دادم ریاضیات دارد برای اصلاحش، بروم ریاضیاتش را رعایت کنم مسیرش را تغییر بدهم به یک وضعیت بهتری که در نهایت به نفع من حقیقیام باشد.@ اگر حالا از همسرم راضی نیستم لااقل مثل آسیه باشم که آسیه از فرعون بهترین استفاده را کرد شد جزء یکی از چهار زن بزرگ عالم، از یک شوهری مثل فرعون خوب توانست استفاده بکند سوار شد به گُرده فرعون تا اوج بگیرد عُرضه داشت اینطوری نیست که حالا من اگر اشتباه کردم فقط بگویم من بروم طلاق بدهم طلاق بگیرم، نه.@ طلاق دادن و طلاق گرفتن مال موارد خاصی است که شارع مقدس اجازه داده و الا خیلی وقتها میشود بدون طلاق دادن و طلاق گرفتن زندگی را یک کاری کرد که به نفع ما در بیاید تلخیهایش هم شیرین بشود این هم فرمول دارد وقتی من رعایت نمیکنم با تنبلی و کسالت و بیحوصلگی با فرمولهای زندگی برخورد میکنم حقم هست که محروم باشم این دیگر به خدا ربطی ندارد.@ من دهها بار این را گفتم در همین جلسه شما هم گفتم که ما 55% زن 45% مرد در این پنج عامل شریک هستند سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق، قبل از انعقاد نطفه، حتی قبل از ازدواج هم ما میتوانیم این پنج ژن را در خودمان تقویت بکنیم.@ وقتی که من میروم این ژنها را ضعیف میکنم در خودم یا تقویت نمیکنم یا نحوه انعقاد نطفه را، زمانش و غذایی که باید قبلش بخورم و حالتش و خیلی چیزهای دیگر را بلد نیستم اگر یک بچه ناجور به من داد نمیتوانم بگویم قسمت بود و قضا و قدر بود.@ بله قضا و قدر بوده اما قضایی که قدرش را خودت انتخاب کردی شما با 60 کیلومتر به دیوار بزنی جلوی ماشین ممکن است سپرش خراب بشود این میشود قدر 60 کیلومتر، قضایش هم این هست که سپر خراب میشود اما اگر با 100 کیلومتر زدی خودت هم میمیری فرمان در شکمت میرود یعنی قدر 100 کیلومتر قضایش مرگ است.@ انتخاب کیلومتر با خودت است هر چقدر دلت میخواهد پا بگذار روی گاز فشار بده ولی نتیجه دیگر در طبیعت گنجانده شده غذا متعادل بخوری خوب است بدنت سالم است بیشتر بخوری یا چربی میگیری یا قند میگیری یا مشکلات دیگر در بدنت پیدا میکند.@ خوابت زیاد میشود گرفتاری دیگر پیدا میشود بدن خراب میشود خودت با خودت این کار را کردی میگوید رفتم ازدواج کردم 60 کیلو بودم این بعد از سه سال 110 کیلو شدم 50 کیلو اضافه وزن از کجا آمده؟ از بد غذا خوردن آمده خودت با خودت این کار را کردی.@ پس این را دقت کنیم وقتی همه عالم فرمول دارد برای اینکه به سختی دچار نشویم باید فرمولها را اول خوب یاد بگیریم و آن فرمولها را رعایت بکنیم تا یک زندگی شاد و خوب و آرام داشته باشیم سختی نداشته باشیم.@ خود قرآن میفرماید(وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ) هیچ مصیبتی نیست از مصیبتها و سختیهایی که به شما میرسد به خاطر این هست که خودتان اینها را سر خودتان آوردید به اختیار و تقصر خودتان مربوط هست.@ بسیاری از مسائل زندگی ما اینطور است که ما میتوانیم تغییرش بدهیم ولی تحت دو عامل تنبلی و کسالت و با بستر جهل و نادانی برای خودمان مصیبت و سختی و مشکلات درست میکنیم.@ میگوید از پدر و مادرم خوشم نمیامد زندگی سختی داشتم مجبور شدم این پسر هر کس بود گفتم بیاید میروم با او شوهر میکنم رفتم با او شوهر کردم دیدم بدتر از پدر و مادرم است آنوقت انسان سر از خیلی کارهای دیگر در میاورد چه کسی گفته باید همچین چیزی باشد آدم پدر و مادرش را تحمل کند عبادت است.@ تعمداً خودش را بیاندازد با زندگی با کسی که با او سنخیت ندارد ثواب و اجری نمیبرد چون خودش این سختی را انتخاب کرده من وقتی دنداندردم بر اثر مسواک نزدن است ثواب ندارد اما اگر مسواک زدم و دنداندرد گرفتم آن برایم اجر دارد.@ پس اکثر قریب به اتفاق بلاهایی که سر ما میاید مربوط به این مسأله است میماند بلاهایی که ما مقصر نیستیم مسائلی هست که از بیرون به ما تحمیل میشود قسمت به آن معنایی که در مردم عرف هست که این قسمت بوده نیست قسمت همان قضا هست که شما وقتی با ریاضیات خاصی میروی قسمت خاصی داری.@ اینکه چه چیزی قسمتت بشود یعنی چی؟ یعنی خودت انتخاب بکنی مثلاً شما امروز همت کردید به تنبلیتان غلبه کردید سر کلاس و جلسه آمدید میتوانستید نیایید این قدر را شما انتخاب کردید قضایش این هست که یک سلسله اطلاعات گیرتان میاید میگویند قسمت شما این بود که بیایید قسمت بود که این بشوید.@ میگوید قسمت ما نشده که مشهد برویم قسمت نشده یعنی تنبلی کردم خودم طلب نکردم نرفتم اگر کسی بخواهد میتواند برود من نگفتم کمک نمیکند. سؤال: چگونه مثلاً رئیس جمهور بودن مادر بودن زن بودن هیچ ما را آنطرف کمک نمیکند؟@ کمک میکند گفتم حتی یک شوهر وحشتناک داشتن مثل فرعون داشتن میتواند انسان را رشد بدهد یک زن وحشتناک داشتن میتواند به انسان کمک بکند به شرطی که آن من تو بلد باشد از این چیزی که الان نصیبش شده چطوری به نفع خودش استفاده بکند.@ راهش را هم خودشان نوشتن به خاطر رضای خدا و ادای وظیفه، اگر با اینطور مسائل برخورد بکنیم هم فقیر بودن میتواند ما را اوج بدهد هم ثروتمند بودن هم سالم بودن هم مریض بودن کرامات و معجزه هم طبق یک ریاضیاتی در عالم انجام میشود یعنی آن هم یک ریاضیات خاصی دارد که اگر رعایت بشود کرامت و معجزه میشود.@ عصبانی بودن افسرده بودن حساس بودن بدبین بودن اینها چهار سیدی هست که باید به ترتیب استفاده بشود اگر کسی میخواهد یک روح آرام یک فکر بیدغدغه و شاد داشته باشد این چهارتا سیدی را پشت سر هم باید استفاده بکند.@ به ترتیب میگویم دشمنشناسی، غضب، حلم، مهرورزی، آن سیدیها را با دقت گوش کنند برای ماه رمضانتان حتماً این دو سیدی که میگویم وقت بگذارید قبل از اینکه ماه مبارک بیاید استفاده کنید یکی سیدی مباحث معنوی یکی هم مراقبات ماه مبارک رمضان این دو را تا بتوانید امسال کاری بکنید که بتوانید با یک رمضان همه عمرتان را جبران بکنید.@ اگر کسانی از عزیزان هستند خواهران و برادران که مجرد هستند یعنی هنوز انتخاب همسر نکردن سیدیهای میثاق مقدس را بگیرند آنهایی که در دوران عقد هستند طرفشان را انتخاب کردند یا نامزد شدند دیگر همه سیدی میثاق را نگیرند فقط سیدی دوران عقد را بگیرند چه خانمها چه آقایان.@ عقد را گذراندند میثاقها را هم گوش کردن زودتر همسران را شروع کنند و انعقاد نطفه هم نکنند تا اینکه سیدی تربیت را حتماً گوش کنند بعد انعقاد نطفه کنند اگر خواستن اقدام کنند برای بچهدار شدن حتماً سیدی تربیت را اول گوش کنند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 002 - رشد و قدرت در سایه سختیها
متن کامل (خام) جلسه 002 - رشد و قدرت در سایه سختیها