جلسه 009 - روان‌شناسی جاهل
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - روان‌شناسی جاهل

روانشناسی جاهل

1- عمر وسيله كسب نيازهاى آخرت.

2- آخرت، ابديت است.

3- عذاب، ناسازگارى انسان با شرايط زيستى اخروى است.

4- روايت: خداوند از بنده‏اى كه فارغ است بدش مى‏آيد.

5- خواب و تفريح مومن حركت است.

6- جهل در مقابل عقل است نه علم.

7- تبعيت از نمودهاى عالى عقل.

8- تغذيه سرابى و عدم نمود تشنگى روح.

9- جهالت ريشه هر شرى است.

10- دشمنى مردم با آنچه نمى‏فهمد.

11- عيب گرفتن جاهل ازش مورد جهل او.

12-اهميت برخورد طبيبانه عاقل با جاهل.

13- توقف موقع نفهميدن مسائل، مانع از كفر .

14- اختلاف موقع نفهميدن مسائل، مانع از كفر.

15- اختلاف ظرفيت و تعدد طرق الى اللَّه.

16- مومن بين 5 بلا گرفتار است.

17- حسادت برادر مومن بلاء است.

18- زندگى راحت با ديگران، نتيجه، اشتغال به عيوب خويش .

19- بيشتر علم در چيزهايى است كه نمى‏دانيم.

20- شناخت هر چيزى با ضد آن ميسر است.

بحثمان پيرامون روان شناسى جاهل بود. قبل از اين كه درس را ادامه بدهيم، يك تذكرى را لازم مى‏دانم بعد از چند جلسه تكرار بكنم، اين تذكر را خدمتتان عرض مى‏كنم. فرمولى كه رويش كار مى‏كرديم اين بود كه رابطه دنيا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنيا، يكى از نتايجى كه از اين فرمول مى‏گيريم اين هست كه همان طور كه جنين فقط در صورتى تولّد سالم و موفّق دارد كه توانسته باشد استعدادهاى لازم، ابزار لازم براى زندگى در دنيا را تهيّه بكند، انسانى سالم متولد به آخرت مى‏شود و يك زندگى موفّقى دارد كه مى‏توانيم بگوئيم خوشبخت هست، كه در مدتى كه در دنيا دارد زندگى مى‏كند وسايل مورد نياز و استعدادهاى لازم براى زندگى ابدى را تهيّه كرده باشد. بوسيله چى؟ بوسيله عمرش ،يعنى از عمرش استفاده كرده باشد. و آن استعدادها را براى حياتى ابدى خودش تهيه كرده باشد. و چون تولّد به آخرت تولد جسمانى نيست جسم در خاك هست و مى‏پوسد. تولّد روحانى هست، آن استعداد ما هم يك سرى استعدادهاى چى است؟ روحى و معنوى است، استعدادهاى جسمى نيست، مثلاً اين طور نيست كه به هيكل قوى باشد. قيافه زيبا باشد، نمى‏دانم زور واز اين جور چيزها، قدرت بدنى و اينها بلكه آن چيزى كه در سراى ابدى به درد ما مى‏خورد عبارت است از يك سرى استعدادهاى معنوى، يك سرى شرايط معنوى، كه شخص بايد تحصيل كرده باشد. در اين دنيا، اگر تحصيل نكرده باشد، بسته به ميزان ضعفى كه با خودش منتقل مى‏كند به آخرت مثل يك جنين مشمول انواع تولّدها مى‏شود، يعنى اگر ضعفش خيلى زياد باشد، ناقص الخلقه متولّد مى‏شود، همان طور كه يك جنين اگر ناقص الخلقه متولّد بشود تا مادامى كه در اين جا است دچار عذاب و سختى است، اگر كسى استعدادهاى اصولى براى حيات ابدى خودش تحصيل نكرده باشد، اين شخص تا مادامى كه در سراى ابد است، يعنى آخرت هم گفتيم يعنى چه؟ ابد، الاآخرة ابد وقتى مى‏گوييم آخرت يعنى ابديت تا در سراى ابدى است، معذب خواهد بود و اين عذاب را با خودش از اين جا مى‏برد، كسى آنجا او را عذاب نمى‏كند، خودش، اين همان طور كه جنين را آمادگى براى زندگى در اين دنيا عذاب مى‏دهد يعنى يك مشكل درونى و شخصى دارد، تطبيق نمى‏كند شرايط جسمانى او با شرايط زيستى دنيا و اين خودش عذاب هست، شخصى هم كه متولّد به آخرت مى‏شود، ما سازگارى خودش با شرايط زيستى آخرت تبديل به عذاب مى‏شود، به صورت عذاب ظهور خواهد كرد تولّدهاى ديگر هم همين طور، لذا آدم عاقل كسى هست كه از ذرّه ذرّه و لحظه لحظه عمرش استفاده بكند. براى اين كه خودش را آماده حيات ابدى بكند، استفاده بكند از عمرش، به بطالت نگذراند، در روايت داريم ان اللَّه يبغض العبد الفارغ در روايت ديگر يبغض الشاب الفارغ خداوند از بنده يا در روايت ديگر از جوانى كه فارغ است يعنى وقت دارد، وقتش را بى خود تلف مى‏كند، اوقات فراغتش زياد است و نمى‏داند چه جورى پرش بكند، بدش مى‏آيد، يبغض خدا بدش مى‏آيد از كسى كه فارغ است، يعنى مشغول كار نيست، مشغول تلاش نيست، جنين هيچ موقع بى كار نيست، و اين هم كه متأسفانه با فرهنگ غلطى متأسفانه ما از بقاياى رژيم منحوس مانده است، سؤال مى‏كنند كه جوانها را اوقات فراغتشان را چه جورى بايد پر كرد؟ يا مثلاً شما اوقات فراغت خودتان را چه جورى پر مى‏كنيد؟ اصلاً اوقات فراغت معنا ندارد براى يك مسلمان، براى يك مؤمن هم جزء حركتش هست، يعنى مؤمن وقتى نياز به تفريح داشت، تفريحش هم جزء حركتش هست، تفريحش با نمازش فرقى نمى‏كند، خوابش فرقى نمى‏كند. همه‏اش در جهت حركت به سمت آخرت هست، يعنى آنجايى كه وظيفه‏اش نماز است نماز مى‏خواند، آنچه كه وظيفه‏اش جهاد است، جهاد مى‏كند، آنجايى وظيفه‏اش حضور در صحنه است حضور در صحنه دارد، آنجا كه وظيفه‏اش تعليم ديدن است تعليم مى‏بيند، آنجا كه وظيفه‏اش تعليم دادن است تعليم مى‏دهد. آنجا كه وظيفه‏اش، نياز به استراحت دارد، استراحت مى‏كند، آنجا كه بايد تفريح برود تفريح مى‏رود. آنجا كه موقع گريه است گريه مى‏كند، آنجا كه موقع خنده است، خنده و شوخى دارد. همه‏اش در يك جهت است. روح از همه حالتهاى انسان شكل مى‏گيرد و انسان با همه زندگى خودش به روحش شكل مى‏دهد ما فقط با نمازمان كه شكل نمى‏دهيم به روحمان، بگوييم خب حالا كه خدا نماز را از ما مى‏خواست ما نمازمان را خوانديم، ديگر با غير اوقات كه نماز نمى‏خوانيم نبايد كسى كار داشته باشد، دين توى اينجا ديگر نبايد بياييد، دين فقط توى مسجد با ما است. صبح، اول صبح نمازم را مى‏خوانم، ظهر نمازم را مى‏خوانم، شب هم نمازم را مى‏خوانم، بقيّه اوقات به كسى ربطى ندارد كه من چه جورى مصرف بكنم ،نمى‏شود انسان روحش در دنيا در تماس با همه چيز ساخته مى‏شود شكل مى‏گيرد. همه چيز ما بايد حساب شده باشد. همه حركتهاى ما حساب شده باشد. اوقات فراغت براى كسى معنا دارد كه مى‏خواهد يك حساب شخصى باز بكند براى خودش، توى اين دنيا من مى‏خواهم زندگى بكنم، يعنى خودش را به صورت مسافر ببيند. خودش را به صورت يك مسافر به سوى ابديّت ببيند، بلكه به هر حال انسان هر كارى هم بكند خسته مى‏شود نياز به خواب دارد، نياز به تفريح دارد، نياز به استراحت دارد، از اين جهت اگر اوقات فراغت صحيح است عيبى ندارد، مثلاً انسان حالا يك موقع است، تلاش روزانه است، از كارهايى كه كرده و همه آن كارها هم دقيقاً در جهت سيرش به سمت ابديت بوده است، مى‏خواهد يك ساعتى هم مثلاً به تفريح بپردازد. تفريح هم دقيقاً تجديد قوا است. خواب تجديد قوا است، خوراك تجديد قوا است، شوخى با برادران ايمانى يك تجديد قوا است، براى اين كه مسيرش را بهتر و دقيق‏تر انجام بدهد. نه اين كه حالا آمدم پارك، حالا كه آمدم تفريح، حالا كه آمدم لب دريا، حالا آمدم كوه، اينجا، اصلاً كارى نبايد با من داشته باشد، اينجا كوه است و هر جورى دلم خواست مى‏گذرانم، پارك را هر جورى كه خواستم سپرى مى‏كنم آن مدتى كه در پارك هستم، نه، شما آنجا كه در پارك هم كه هستى سير به ابديت دارى، آنجا هم روح ساخته مى‏شود فرقى نمى‏كند. بايد خوب استفاده بكنيم. خب اين سير را ما داريم، مسأله مسأله روحى است، فقط تنها كسى خوشبخت است كه بتواند استعداد لازم را براى حيات ابدى به دست بياورد. قرآن تشبيه مى‏كند از كسى كه خوشبخت است و درست متولّد مى‏شود به كسى كه قلب سالم دارد، يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللَّه بقلب سليم روزى كه نه مال به درد مى‏خورد، و نه فرزند و نه هيچ چيز ديگر مگر كسى كه قلب سالم آورده باشد يعنى ملاك براى خوشبختى يك نفر، تهيّه قلب سالم، يك روح سالم، خب، ملاك براى سلامتى چى است؟ احكام الهى، دستورات خدا، فرمايش خداوند تبارك و تعالى و رهبران الهى، آنها مى‏گويند كدام قلب سالم است و كدام قلب بيمار است، ما بايد خودمان را، وضعيت روحى خودمان را با فرمايشات اين بزرگواران، با فرمايشات قرآن تطبيق بدهيم، بفهميم كه آقا ما سالميم يا سالم نيستيم، اگر نيستيم زودتر خودمان را مداوا بكنيم قبل از اين كه وقت تمام بشود. پس با ارزش‏ترين چيزى كه يك نفر توى زندگى مى‏تواند تهيّه بكند روح سالم است ، قلب سالم، يعنى قلبى كه جداى از بيمارى باشد، قلبى كه مريض نباشد. اين يك مقدّمه كه خدمتتان عرض كردم، توى مقدّمه بعدى ما داريم راجع به روان شناسى جاهل صحبت مى‏كنيم، جهل اصلاً چى است و بعد روان شناسى جاهل مى‏گوئيم يعنى چه؟ جهل را عرض كرديم، جهل كه در مقابل عقل است نه در مقابل علم، در مقابل عقل است، چون عقل گفتيم يعنى چه؟ مما يعبد به الرحمان و يكتسب به الجنان عقل چيزى است كه بوسيله آن خداوند پرستش مى‏شود كسى كه عاقل است مطيع است، اعقلكم اطوعلم عاقل‏ترين شما مطيع‏ترين شما است، پس وقتى مى‏گوييم عقل يعنى چه يعنى تبعيت، يكى از نمودهاى عالى عقل تبعيت است، اين جهل كه مى‏گوئيم يفسد المتعاد يعنى چه؟ الجهل حديث اول كه روى تخته يادداشت شده است از اميرالمؤمنين‏عليه السلام الجهل يفسد المعاد جهل معاد را يا همان آخرت را يا همان چى؟ ابديت را تباه مى‏كند، الجهل يفسد المعاد يعنى به ابديت انسان لطمه مى‏زند، ابديت هم دقّت بكنيد به اين كلمه يك مقدار بايد فكر بكنيد به اين معنى ابديت ببينيد اين چند سال عمرمان، جوانيمان چقدر برايمان عزيز است، سه ماه تعطيلى چقدر عزيز است. مى‏گوئيم خب حالا سه ماه تعطيل هستيم، مثلاً حالا اگر تعطيل باشيم، يا يك جمعه‏اى تعطيل مى‏شويم از كار از درس چقدر قدرش را مى‏دانيم مى‏خواهيم مثلاً يك كار بخصوصى بكنيم مثلاً ابديت است، يك ذرّه به آن فكر بكنيم يعنى چيزى كه ته ندارد، تمام شدنى نيست، صد سال و نمى‏دانم صد و پنجاه سال و هزار سال نيست ابديت است، مى‏فرمايد: نادانى، جهل معاد را يا ابديت را فاسد مى‏كند تباه مى‏كند، يا امام عسكرى‏عليه السلام مى‏فرمايد: الجهل خصم جهل، خيلى تعبير بلند و زيبا است جهل دشمن است، و اين جهل چيزى است كه ما غالباً خودمان با خودمان مى‏آوريم، حملش مى‏كنيم، عاشق آن هستيم از آن دشمنانى است كه محبوب هم است، از آن دشمنانى است شخص دير مى‏فهمد كه اين چه دشمنى است كه با خودش دارد مى‏آورد، از آن دشمنانى است كه سالها با انسان در غالب دوست زندگى مى‏كند، و انسان از روى جهالت عاشقانه او را در بر مى‏گيرد. نادانى يعنى خودش از اين كه روحش نادان است زجر نمى‏برد. مثلاً خوشش مى‏آييد كه قيافه‏اش خوشگل باشد، بدنش قوى باشد، براى خودش يك چيزى مى‏داند، احساس كمال مى‏كند پول دار باشد، ماشين دار باشد، مدرك تحصيلى داشته باشد، مقام داشته باشد. اما از جهل روحى خودش ناراحت نيست، البر البلاء فقر نفس على‏عليه السلام فرمود: بزرگ‏ترين بلايى كه يك انسان مى‏تواند دچارش بشود فقر روحى است وقتى حضرت مى‏گويد بلاء، بلاء را بايد با معيار ابدى ببينيم وقتى مى‏گويد بلاء يكى مى‏گويد نه من اصلاً وادى هم ندارم، دنبال اين چيزها هم نرفتم، بلد هم نيستم اين چيزها را هيچ مشكل هم توى دنيا ندارم، الحمد للَّه خوشبختم، خوشبختى را به چى مى‏بيند به همان ملاكهاى حيوانى كه جلسه قبل گفتم، خوب بتواند بخورد، غذاهاى خوبى داشته باشد خانه‏شان بزرگ باشد، فرشهايشان مثلاً نوع عالى باشد. ماشين داشته باشند، نمى‏دانم توى جامعه يك محبوبيتى داشته باشند، از همان امور حيوانى، مى‏گويد خوشبختم، چون با ديدگاه ابدى به خودش نگاه نمى‏كند. امور حيوانى را جاى امور انسانى مى‏گذارد. و بعد قضاوت مى‏كند كه خوشبخت هست، در رابطه با ديگران هم همين جورى قضاوت مى‏كند. ملاك خوشبختى و يا عدم خوشبختى افراد، با همين ملاكها مى‏سنجد ناراحت نيست از اين كه نمى‏فهمد، ناراحت نيست از اين كه روحش فقير است به خاطر اين كه دچار سيرى كاذب شده است، يعنى تشنگى روحش نمود ندارد، چون دچار سيرى كاذب شده است، يعنى يك چيزهايى كه به اسم خوراك دارد مى‏خورد. كه همه‏اش سراب هست با توهمات با خيالات خودش را سرگرم نگه داشته است، سر پا نگه داشته است، مثل پستانك كه يك مدت بچه را سرگرم نگه داشته است، مثل آب شور دريا كه به هر حال تشنگى را برطرف مى‏كند، اما بعد از يك مدّت تشنگى خيلى بدترى مى‏آورد براى انسان، و در يك كلام، الجهل، اين روايات روايتهاى كليدى است براى بحثمان، الجهل اصل كل شر ريشه هر شرى است جهل، ريشه هر شرى هست، يعنى شما هر بدبختى كه سر انسان بيايد، ناشى از نفهمى او و جهل است، خب حالا كه ما داريم سير انسان به سمت ابديت را مورد مطالعه قرار مى‏دهيم، وقتى مى‏گوئيم الجهل اصل كل شر يعنى هر بلايى آن طرف سرما بيايد به خاطر نادانى است نفهمى انسان است، و يا وقتى داريم روان شناسى جاهل را مى‏خوانيم، مى‏گوئيم جاهل اين خصوصيّت را دارد، يعنى اين بيمارى را دارد، چون جهل ضد آخرت شيرين، هست، جهل ضد سعادت است، وقتى مى‏گوييم روان شناسى جاهل، يعنى بشناسيم و ببينيم كه جاهل چه مشكلاتى دارد. يعنى اين مشكلات مضر براى حركت آخرتش هستند. وقتى مى‏گوييم كه جاهل اين خصوصيّات را دارد يعنى دقيقاً اگر كسى آن خصوصيّات را داشت با داشتن قلب سليم سازگارى ندارد،اين خصوصيّات، يعنى قلبش سالم نيست، روحش سالم نيست، ما نمى‏خوانيم روان شناسى جاهل را براى اين كه بشناسيم كه جاهل يعنى چه، يا يك چيزى به ما اضافه شده باشد، دلمان را خوش بكنيم به اين كه مثلاً يك چيزى فهميديم، ما مى‏شناسيم براى اين كه بيمارى شناسى بايد بكنيم

اول اى جان دفع شر موش كن/وانگهى در جمع گندم گوش كن

آفت شناسى مى‏خواهيم بكنيم مى‏خواهيم وقتى اين خصوصيّت در ما پيدا شد. بشناسيمش و بگوييم كه اين همانى است كه آخرت ما را تباه مى‏كند اين جور نباشيم، اين را از خودمان دور بكنيم. اوّلين شرطش هم همين است كه انسان تسليم باشد و مقاومت نكند، وقتى فهميد چيزى بد است اصرار به آن نكند، وقتى فهميد چيزى را نبايد بكند اصرار برش نكند، يكى از خصوصيّات جاهل در چند جلسه قبل گفتم، كه كفا بالمرء جهلاً ان يرتكب ما نهى عنه جاهل هر كارى به آن مى‏گويند نكن، هى مى‏كند مرتكب مى‏شود به چيزهايى كه از آن نهى مى‏شود. يكى از خصوصيّات جاهل بود. پس دقت بفرمائيد وقتى مى‏گوئيم كه داريم روان شناسى جاهل را مى‏خوانيم، يعنى داريم بيماريهايى كه مى‏خوانيم كه با داشتن آنها انسان سالم متولّد به آخرت نمى‏شود. يك صلوات ختم بفرمائيد پس يك مرتبه ديگر روايتهايى را كه در جلسه قبل، جلسات قبل گفتم و مرتبط هست، لا اين خصوصيّتى كه امشب مطرح مى‏كنيم. عرض مى‏كنم خدمتتان، يكى از آنها اين بود كه جاهل نسبت به چيزى كه فرد حكيم انس دارد وحشت دارد، الجاهل يستوحش مما يأنس به الحكيم يكى ديگراين بود كه تعجب الجاهل من حدعته المطالب. اين چند تا روايت، الناس اعداءما جهلوا مردم نسبت به چيزى كه نمى‏فهمند دشمنى مى‏كنند. يعنى چيزى كه نمى‏فهمند برايشان حل نيست، از نظر ذهنى مشكل دارند توى مشكلش، حل نمى‏شود، با قلبشان خوب وارد نمى‏شود وقتى نفهميد هم دشمنى با آن، خب اين روايتى كه امشب مطرح مى‏كنيم اين است از حضرت على‏عليه السلام من جهل شى‏ء عابه كسى كه نسبت به يك چيزى جاهل باشد از آن چيز عيب مى‏گيرد. شى‏ء مطلق چيزها است. هر چيزى، يك فردى را شما نشناسيد، درست دركش نكنيد، عيب از آن زياد مى‏گيريد از كارش از حرفش، از نوشته‏اش، از اخلاقش عيب مى‏گيرد، دركش نمى‏كند، مى‏گويد انسان چيزى را بشناسد، عيب به آن مى‏گيرد، البته خيلى خوب بود فرصت داشتيم، مباحث تربيتى اين روايات را مى‏گفتيم كه وقتى اين گونه است، انسان، اين روان شناسى انسان است در واقع انسان در حالت جهل، چون اوّل جاهل است و بعد عالم مى‏شود. و اللَّه اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شى‏ء انسان، همه انسانها از اول كه متولد مى‏شوند، جاهل هستند، حالا كسى و جعل لكم السمع و الابصار و الأفئده لعلام تشكرون سمع و بصر و قلب گذاشته براى اين كه شما از اين جهل در بياييد حالا خيلى از انسانها هستند كه چشم و گوش و قلب شان هيچ وقت كمك نمى‏گيرند براى اين كه بفهمند، از اينها فقط براى زندگى حيوانى كمك مى‏گيرند. از چشم و گوششان، از دلشان، لذا اين خصوصيّاتى كه داريم مى‏گوييم خصوصيات انسان است. انسانى كه رشد پيدا نكرده است انسانى كه از چشم و گوش و قلبش استفاده نكرده است، خب وقتى انسان سركارش با يك همچنين افرادى افتاد يعنى سروكارش با كى افتاده است؟ با جهال، آن جا است، بايد مثل يك طبيب برخورد بكنى، مثل يك پدر بر خورد كنى، چون عاقل مأمور شده است كه مثل طبيب برخورد بكند، ينبغى للعاقل ان يخاطب الجاهل مخاطبة الطبيب المريض شايسته است كه عاقل با شخص جاهل مثل يك طبيب برخورد بكند، يعنى برخورد شخصى ممنوع چون جاهلى و نمى‏دانى ميل يك طبيب، فقط مشكلش را حل بكنيد برايش، راهنمايى بكنيد نصيحتش بكند. نه اين كه با او دشمنى بكنى، در امر به معروف و نهى از منكر همين طور است خيلى از افراد نادان هستند، بايد تعليمشان داد، يك موقع است كه اين هست، چيزى بنويسى سخنرانى بكنى، مى‏شود نهى از منكر يك موقع هم بايد شمشير بايد بزنى اين هم مى‏شود نهى از منكر، مثل جهاد امام حسين‏عليه السلام كه فرمود: لان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر من خارج شدم كه امر به معروف بكنم و نهى از منكر، ببينيد جهاد خودش را و ماجراى عاشورا يك امر به معروف و نهى از منكر حضرت معرفى مى‏كند، اين را گفتم كه چون نمى‏رسيم مباحث تربيتى را عرض بكنيم همين جا اين نكته‏اى كه بعضى از دوستان مى‏خواهند كار بكنند در مسائل تربيتى، توى اين مباحث دقت بكنند كه از چه دريچه‏اى وارد بشوند. من جهل شى‏ء عابه هر كس نسبت به چيزى جهل داشته باشد، ايراد مى‏گيرد به آن، چون نجستند حقيقت ره افسانه زدند،اين طورى مى‏شود، يعنى سر يك چيزى اگر بر كسى فاش نشود، انسان مغرور است، نمى‏تواند بگويد نمى‏دانم، پس سكوت مى‏كنم، لو ان العباد حين جهلوا و قفوا اگر بندگان خدا موقعى كه نمى‏فهميدند توقّف مى‏كردند. لن تكفروا هرگز كافر نمى‏شدند، همان انسان مغرور اين جورى نيست نمى‏تواند بگويد من نمى‏فهمم، مثلاً آقا من نمى‏دانم حالا فعلاً نظر شما راجع به انتخابات چى است، راجع به مثلاً اين جناح‏ها چى هست، رويش نمى‏شود بگويد آقا نمى‏فهمم، براى اين كه بالاخره خودش را آگاه معرفى بكند، بالاخره يك حرفى مى‏زند، يك چيزى مى‏گويد حالا، عليه يك نفر، به نفع يك نفر نمى‏تواند بگويد من بلد نيستم ،نظر شما راجع به اين تصميم دولت چى هست، نمى‏گويد آقا من نمى‏دانم، من زياد مطالعه نكردم، توى جريانش نبودم، اين چند روزه سرم شلوغ بود نتوانستم چند روز چون و چند كار را بدست بياورم، نمى‏دانستم اما اين كه حاضر نيست كه بگويد نمى‏دانم، مخصوصاً تحويلش بگيرند. يك جا، رويش حساب باز بكنند و بگويند، اين آدم مطلعى است به هر حال با اهل كار رفت و آمد دارد، يا خانواده رويش حساب بكنند، سه چهار تا جاهل بدتر از خودش رويش حساب بكنند، نمى‏تواند بگويد آقا من نمى‏دانم، اين مطلب را من نمى‏دانم نه، مجبور است كه بتراشد، يك چيزى بتراشد. و چون جاهل هم است و آن را با طبع خودش با اطّلاعات خودش، با سليقه خودش سازگار نباشد، شروع مى‏كند به بد و بيراه گفتن، تهمت مى‏زند، غيبت مى‏كند، ايراد مى‏گيرد، ايجاد اختلاف مى‏كند، دل سردى ايجاد مى‏كند، در مردم يا در شخص كه چون نمى‏فهمد، اين توى مسائل پايين، در مسائل بالا هم همين طور افرادى كه رشد مى‏كنند، حتى بزرگان و علماء آنهايى كه عالم‏هاى همديگر را نمى‏فهميدند، نسبت به همديگر دشمنى داشتند، عرفا، ما عرفايى داريم كه همه عرفاى بنام هستند، بعد همديگر را تكفير مى‏كردند، اين عارف بود آن يكى عارف بوده، مى‏گفته اين كافر هست. يا خود نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد اگر آنچه كه در دل ابوذر بود، سلمان مى‏دانست او را تكفير مى‏كرد اين يعنى آقا ظرفيتها مختلف هست، چاره كار چى هست كه ما توجه داشته باشيم كه بابا ظرفيتها مختلف هست، راههاى به سمت خدا مختلف است. ما به تعداد آدمهايى كه روى زمين داريم زنده هستند راه داريم به سمت خدا، مردم در يك سرى اصول با هم اشتراك دارند در بقيه مسائل با همديگر اختلاف دارند، نوع تربيت، نوع محيط و لقمه‏اى كه خورده است، نطفه‏اش، شرايط محيط صدا و سيما و روزنامه‏ها، دوستان، محله، شهر، همه اينها تأثير مى‏گذارد توى شخصيت يك نفر، همه كه يك جور نيست كه ما انتظار داشته باشيم، مهم يك جور باشند و همه هم همان جورى كه ما مى‏فهميم بفهمند، و همه هم همان جورى كه ما عمل مى‏كنيم، عمل بكنند، آن وقت بى صبر مى‏شويم، مى‏بريم جوش مى‏آوريم، چاره‏اش اين هست كه توجه داشته باشيم كه افراد در يك سرى مسائل با هم مشترك هستند، مقدار هم اختلاف است مثلاً داريم مؤمن حسود، مؤمن هست، مؤمن هست ولى حسود هست، المؤمن بين خمس شدائد در بحث بلا عرض كرديم، مؤمن بين پنج شدت هست، يكى از شديدترين شدتهايى كه يك مؤمن، خدا نصيب نكند، گرفتارش مى‏شود اين هست كه رفتار مؤمنين حسود مى‏شود. يعنى طرف مقابلش دشمن نيست، كافر نيست، كبر و منافق نيست مؤمن هست او هم، او هم اهل انقلاب هست او هم جهاد رفته است، آن هم جبهه رفته است، او هم زندان رفته است، اما حسود است، نمى‏تواند پيشرفت برادر مؤمنش را ببيند، گرفتارى درونى دارد، نمى‏تواند مثلاً رياست برادر مؤمنش را ببيند. محبوبيت برادر مؤمنش را نمى‏تواند ببيند. قدرت علمى برادر مؤمنش را نمى‏تواند ببيند، بله، مؤمن هم هست، يا مؤمن بد اخلاق، يا مؤمن مثلاً بخيل است، بالاًخره به يك گرفتارى دچار مى‏شود، افراد اين طورى هستند، انسان وقتى اين را دانست خوب مى‏تواند تحمل بكند ديگران را، اخلاق ديگران را مى‏تواند تحمل بكند، اين يك مطلب و مطلب بعد كه كمك مى‏كند اين هست كه افراد فكر عيبهاى خودشان باشند، طوبى لمن شغله عيبه نحن عيوب الناس خوش به حال كسى كه آن قدر به عيبهاى خودش مشغول هست، از عيبهاى بقيه هم غافل هست يعنى اين طورى نيست كه يك سره مخ ديگران را بخورد در معاشرت در دوستى، در محيط كار، كه آقا اين جا كارت باعث اين شرعى نبود، اينجايش اشكال داشت اين جايش مكروه بود، آن ضد اخلاق بود، به خودت نگاه بكنى آنقدر راحت مى‏توانى با بقيه زندگى بكنى كه حد ندارد، به خودمان نگاه بكنيم مشكلات خودمان را دقت بكنيم، كى مى‏تواند بگويد ما مشكل نداريم كى مى‏تواند بگويد ما مريض نيستيم، كى مى‏تواند بگويد ما عيب نداريم، جهل نداريم، ببينيد به مشكلات خودمان كه فكر بكنيم آن موقع خيلى با ديگران راحت مى‏توانيم زندگى بكنيم، راحت تحمل مى‏كنيم ديگران با چهار تا كتاب خواندن و نمى‏دانم مسجد رفتن و يك چهار روز، روزه گرفتن و قرآن خواندن و جبهه رفتن لوس نمى‏كنيم خودمان را كه ديگر، ديگران براى ما غير قابل تحمل باشند. ديگر همه مى‏شوند، كافر و اخ، ما مى‏شويم از اولياء الهى از سربازان درجه يك امام زمان عج و بقيه كه جبهه نرفته‏اند همه اخ هستند مثلاً آنهايى كه مار ما را تكرار مكى كنند، مثل ما مثلاً چهار روز روزه مستحبى مى‏گيرد، يك دفعه همه جلويش تحقير مى‏شوند. اينقدر بى ظرفيت هست جلويش تحقير مى‏شوند، نه اين روزه‏ات را بگير، نه به ديگران اين طورى نگاه بكن، نه اين حوزه علميه را برو و نه مردم را اينقدر تحقير كن، مسخره بكن، نه دانشگاه برو و نه به اين بدبختى تحقير مردم دچار بشو. حالا ما نمى‏خواستيم بحث تربيتى بكنيم اما يك دفعه كشيده شديم به اين جا.........

مى‏فرمايد كه دشمنى نكنيد با آن چيزهايى كه نمى‏فهميد، دشمنى نكنيد، فان اكثر العلم فيما لا تعلمون، بيشتر علم رد آن چيزهايى است كه شما نمى‏دانيد، يعنى هميشه آن چيزهايى كه شما نمى‏دانيد خيلى خيلى بيشتر از آن چيزهايى است كه شما مى‏دانيد، يعنى چه؟ يعنى اين كه شما عقل كل نيستيد علم كل نيستيد، كه حالا چون من نفهميدم پس عيب را به طرف مقابل بگيريم به شخص مقابل بگيريم به عملى كه صورت گرفته است بگيريم، و تو شايد نمى‏فهمى، شايد يك مسأله‏اى از تو پنهان است، يك ريزه كارى از تو پنهان است، مثلاً حضرت امام‏قدس سره فرمود: امروز بر سر ولايت حضرت امير هم نبايد دعوا كرد. حالا براى يك مشت ولايتى بى كله بى مخ، ببينيد چقدر تحمل اين حرف سخت باشد. كه مثلاً مى‏خواهند از حريم ولايت دفاع بكنند از حضرت زهراعليها السلام كه بين در و ديوار پهلويش را شكسته‏اند دفاع بكنند، نمى‏تواند بفهمد كه امروز بر سر ولايت امير المؤمنين‏عليه السلام هم نبايد دعوا كرد، يعنى چه مفسده‏اى همين دفاع از ولايت حضرت امير براى اسلام مى‏آورد. حضرت امير خودش بيست و پنج سال سكوت كرد، خود حضرت امير، ديگر كه ما از حضرت اميرعليه السلام كه داغ‏تر نيستيم. آگاه‏تر هم كه نيستيم. آنجايى كه مصلحت اسلام بود دفاع نكرد، حرفى از خودش نزد. بيست و پنج سال، صَبَرْتُ، صبر كردم در حالى كه مثل كسى بودم كه در گلويش استخوان گير كرده بود و در چشمش خار رفته بود خود حضرت آگاه به زمان است، آگاه به موقعيت است آى چرا امام اين جورى گفته است؟ همه دين مگر ولايت نيست، مگر هل الدين الا الحب و البغض نگفته‏اند حالا ما دفاع نكنيم از ولايت اين مشكل است. چرا راجع به موسيقى اين جورى گفت، چرا راجع به شطرنج اين جورى گفت، چرا قطعنامه پذيرفته شد؟ و خيلى چراهايى ديگر. چرا رهبر انقلاب اين جورى مى‏كند. اين با چيزهايى كه نمى‏دانيد دشمنى نكنيد. چون بيشتر چيزهايى كه شما، به بيشتر علم و آگاهيها در همان چيزهايى است كه شما نمى‏دانيد. يعنى قضاوت عجولانه، نه، يعنى اول فكر، تحقيق تا بعد بتوانيد يك نظرى بدهيد. يك ديگر از خصوصيات جاهل چى بود؟ كه آن جلسات قبل گفتيم، الحكم بما لا يعلم جاهل به چيزى كه نمى‏داند، حكم مى‏كند، مغرور است نمى‏تواند بگويد نمى‏دانم حكم مى‏كند. و المعارضة قبل عن يفهم قبل از اين كه بفهمد معارضه را شروع مى‏كند، دعوا، موضع‏گيرى، قبل اين كه برايش جا بيفتد اصلاً اصل قضيه چى بوده است، مرحوم مطهرى در يكى از كتابهايشان نوشته است، يكى از اين نويسندگان از اين دانشگاهيها بوده است بيست سال عليه يك مطلبى كتاب نوشته بود، بيست سال مبارزه كرده بود، بعد از بيست سال فهميده بود كه اى اين مطلب را اشتباه فهميده بوده اين توى اين بيست سال، يعنى آن روز كه داشته است آن مطلب را مى‏خوانده است توى كتاب، يك كلمه را اشتباه خوانده، آن يك كلمه را كه اشتباه خوانده بوده است برايش مطلب بد جا مى‏افتد، بيست سال مبارزه مى‏كند، يعنى كتاب مى‏نويسد و اينها، قبل از اين كه خوب برايش قضيه حلاّجى بشود، سبك و سنگين بكند. تحقيقى بكند، مشورتى بكند پرس و جويى بكند. موضع‏گيرى و وارد يك جبهه‏اى شده و به نفع كسى يا عليه كسى، يك صلوات ختم بفرمائيد. از جلسه بعد انشاء اللَّه وارد مبحث روان شناسى عاقل مى‏شويم انشاء اللَّه راجع به عاقل صحبت مى‏كنيم، البته وقتى مى‏گوئيم راجع به عاقل صحبت مى‏كنيم، البته وقتى مى‏گوئيم راجع به عاقل صحبت مى‏كنيم، اين طور نيست كه راجع به جاهل ديگر صحبت نكنيم چون دو تا چيز ضدّ هم هستند. تعرف الا اشياء با اضدادها يعنى هر چيزى با ضدّ خودش شناخته مى‏شود. الان كه اين مدّت ما راجع به خصوصيت جاهل صحبت كرديم در واقع راجع به خصوصيت عاقل خصوصيت عاقل هم صحبت كرديم، همين چيزها را عكسش بكنيد مى‏شود خصوصيت عاقل، چون جاهل ضدّ عاقل هست. عاقل چيزى را كه نمى‏فهمد دشمنى نمى‏كند با آن، تحمّل مى‏كند و تحقيق مى‏كند و مطالعه مى‏كند. عيب نمى‏گيرد مى‏گويد من نمى‏دانم تواضع دارد. مطالعه مى‏كند، مشورت مى‏كند پرس و جو مى‏كند. و همه آن صفات. البته جا دارد خود مبحث عاقل جداگانه ذكر بشود. جلسه بعد انشاء اللَّه مى‏پردازيم به، چون ديگر وقت نمى‏كنيم روى خصوصيت بپردازيم بيشتر از اين، فقط مى‏شماريم يكى از مهم‏ترين احاديث شيعه را در رابطه با جهل، عقل و جهل و لشگريان عقل و جهل كه در كتاب شريف كافى آمده و علماى ما هم رويش شرح زده‏اند از جملش خود حضرت امام‏قدس سره آن هفتاد و پنج لشكر عقل و هفتاد و پنج لشكر جهل را انشاء اللَّه مى‏خوانيم و البته بحث خود عاقل را هم انشاء اللَّه جداگانه خدمتتان عرض خواهم كرد. نثار روح پر فتوح امام هادى‏عليه السلام صلوات ختم بفرمائيد.

و الحمد للَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و آله الطاهرين

ادامه همين جلسه

صحبت راجع به ماه رجب

راجع به ماه رجب چند دقيقه‏اى مى‏خواستم صحبت بكنم. زياد وقتتان را نمى‏گيريم فقط عرض كنم وقت مهمّى است، اوقات خيلى خوبى است براى اين كه انسان به خودش برسد و اصلاح بكند. در رابطه با ماه رجب همين قدر بس كه خداوند تبارك و تعالى فرمود: جعلت هذا الشهر حبلاً بينى و بين عباد فمن اعتصم به وصل الى من اين ماه را يعنى ماه رجب يك ريسمانى بين خودم و بندگانم قرار دادم كه هر كس اين ريسمان را بگيرد به من وصل مى‏شود لذا از آن بايد استفاده بكنيم، من انشاء اللَّه سعى مى‏كنم هفته بعد يك ده دقيقه، يك ربع در رابطه با عظمت ماه رجب عرض مى‏كنم خودتان مراجعه بكنيد، حتماً به مفاتيح و مطابق، طورى كه به درستان لطمه نخورد، به كارهاى، البته كارهاى ديگر را بايد تحت شعاع قرار داد. من نمى‏گويم كه به هيچ جا برنخورد، چون شوخى نيست ما مى‏خواهيم يك برداشت ابدى از اين ماه بكنيم، برداشت مهم، مهم‏ترين برداشت در زندگى خودمان، بله طبيعى است كه بايد يك سرى از كارهايمان را نكنيم تعطيل بكنيم در اين چند ماه، ماه رجب، ماه شعبان و بعدش ماه مبارك رمضان، يك مقدار بايد محدوديت داشته باشيم كه به مسائل روحى مان بپردازيم به تغذيه روحمان بپردازيم، يك مقدار جدّى بگيريم اين قضيه رابطه‏مان را با قرآن قوى‏تر بكنيم، آن مقدارى كه مى‏كشيم از مفاتيح مراجعه بكنيم حتماً آن ذكرهايى هست كه مثلاً استغفر اللَّه و اسئله التوبه در روز مثلاً چند مرتبه گفته بشود، در اين ماه كلاً، هزار مرتبه گفتن لا اله الا اللَّه وارد شده است اگر كسى بتوابد بگويد خيلى عالى هست اين اثر زيادى در انسان دارد. لااله الا اللَّه بگويد به اين معنا كه تمام اله‏ها را نفى بكند، تمام دوست داشتنيها را تمام دلبرها را نفى بكند. درست لااله الا اللَّه بگويد. دورغ نه، سعى كند بگويد بعد اول اقلاً به خودمان تلقين بكنيم خوب هست، حالا درست هست كه ما در درجه اوّل نمى‏توانيم روى همه اله‏هايمان لا بكشيم، خط بكشيم ولى است همين جورى بگوييم تا براى قلبمان يواش يواش جا بيفتد كه قلبمان يك موقعى انشاء اللَّه بگويد لا اله الا اللَّه، درست بگويد، استغفار خيلى خوب هست، پيغمبر هم كه پيغمبر بود، حدّاقل در روز هفتاد مرتبه استغفار مى‏كرد. ديگر خودتان بايد بدانيد بايد چقدر استغفار بكنيم براى شستشوى قلبمان، براى طهارت قلبمان، براى زدوده شدن اين زنگارها و حجابها، اينها را رعايت بكنيم، آن كه حالا بعضى از چيزهاى ديگر مه گفته شده است، دقژت بكنيم، كخصوصاً كسانى مى‏خواهند يك قدرت روجى قوى پيدا بكنند، از روزه اين ماه، اگر مريض نيستند، اگر به درسشان لطمه نمى‏خورد. بله حالا اينها استفاده بكنند از اين روزه، حالا هر چيز روزش را بتوانند خوب است، به هر حال اينقدر مهم است اين روزه كه گفته‏اند اگر كسى سه روز را روزه بگيرد از اين ماه، خداوند گناهان گذشته‏اش را همه را خواهيدبخشيد. و خيلى خوب هست كسى كنيد به مفاتيح مراجعه بكنيد آن اعمالى كه مى‏توانيد در حدّ توانتان هست، نه اين كه تحميل بشود به شما، زورى نه، از روى اكراه نه، آن مقدارى كه عشقى مى‏توانيد انجام بدهيد انتخاب بكنيدو همان مقدار هم انجام بدهيد و از خدا بخواهيد كه آمادگى بيشترى براى ماههاى بعد به شما بدهد، همه را هم دعا بكنيد. باز هم جهت شادى روح پر فتوح امام هادى‏عليه السلام صلوات ختم بفرمائيد.

و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.