جلسه 008 - روان‌شناسی جاهل
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - روان‌شناسی جاهل

روانشناسی جاهل

بحثمان پيرامون روان شناسى جاهل بود در اين جلسه به يك روايت اكتفا مى‏كنيم و بقيه بحث را انشاء اللَّه پيرامون ماه رجب مى‏پردازيم روايت از اميرالمومنين‏عليه السلام است كه مى‏فرمايد كفا بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره يكى از خصوصيات ديگر جاهل اين هست به قدر خودش را نمى‏شناسد مى‏فرمايد براى نادانى شخص همين بحث كه قدر و قيمت خودش را نشناسد نداند كه چقدر مى‏ارزد ارزيابى يك چيز معلول شناسايى يك چيز هست يعنى اگر ما بخواهيم يك چيزى را ارزيابى مى‏كنيم بايد چى باشيم بايد شناسايى باشيم يعنى اول بايد بتوانيم بشناسيم تا بعد بتوانيم ارزيابى اگر شناسيم ارزيابى دقيق صحيح و كامل نيست لذا بايد ما اول بشناسيم در رابطه با انسان چه كسى بهتر از همه انسان را مى‏شناسد به تمام ظرايف وجودى او چه از جهت جسمى چه از جهت از روحى آگاهى دارد خداوند كه خالق اوست او كه انسان را آفريده توسط انبياء عظام عليهم السلام به ما اين پيام را رسانده است كه شما با ارزش‏ترين موجود عالم هستيد انسان و خلق لكم ما فى السموات و ما فى الارض آنچه كه در روى زمين و آسمان هست مال شماست براى شما آفريده‏ايم يعنى هر چيزى كه در آسمان و زمين هست به خاطر وجود انسان خلق شده است طفيلى وجود انسان هستند هر چيزى كه در آسمان‏ها و زمين است اگر ارزش دارد ارزش خود را از كى مى‏گيرد از انسان مى‏گيرد يعنى اگر هر چيز با ارزش هست چون انسان هست اينها ارزش دارد به خاطر انسان هست كه اينها ارزش دارد ولى ارزش خود انسان بالاتر از اينها است چون علت هست براى خلق اينها خب حال اگر انسان آمد عاشق آن چيزهايى شد كه ارزشش كمتر از خودش هست ارزشش آن چيزها كمتر از خود انسان هست اين به پستى گرايش پيدا كرده است سقوط كرده انسان چون هيچ وقت يك چيز با ارزش نبايد معشوق يك چيز با ارزش تر قرار بگيرد چرا؟ چون سير موجودات رو به كمال هست رو به تكامل هست از آن چيزى كه دارند بيشتر مى‏خواهند به پستى كه گرايش پيدا نمى‏كنند اگر كسى رفت به سمت پستى به چيزى كه پايين‏تر از خودش هست ارزشش كمتر از خودش هست اين خودش را پست كرده است خودش را بى قدر و قيمت كرده است حالا عرض كردم در دروس تخصصى كه در آن معرفت نفس براى بعضى دوستان داريم اينجا چون بعضى از آن دوستان هم شركت مى‏كنند من مجبورم گريز بزنم كه در جريان باشند آن جا اثبات مى‏شود كه چرا وقتى شخص معشوقش چيزى شد مساوى مى‏شود با همان چيز و چرا افراد با معشوقهاى خودشان در قيامت محشور مى‏شوند؟ اثبات اينها توى آن مباحث هست كه مباحث فنى هست ولى همين مقدار مى‏دانيم كه اگر كسى سراغ پُست رفت پَست شده است شخص عاقل سراغ چيز پست نمى‏رود تمام همتش را و استعدادش را صرف رسيدن به يك چيزى كه پست‏تر از خودش هست نمى‏كند چون در مقابل اين عمر مسئول هست و اين عمر را اگر صرف كردى 20 سال 30 سال 50 سال به يك چيزى كه آن چيز براى تو آفريده شده است اصلاً و ارزشش را از تو مى‏گيرد آن وقت تو اگر تمام عمرت را به چيزى صرف كردى كه ارزشش كمتر از خود تو هست رسيدى يعنى تلف كردى عمرت انسان بايد تمام عمرش را استعدادش را مخصوصاً جوانيش را صرف كارى بكند صرف رسيدن به چيزى بكند ارزشش از خودش بالاتر هست به آن كمالات بالاتر برسد به آن ارزشهاى بالاتر برسد نه اين كه وقت صرف بكند و بيايد و بايستد و به پايين‏تر برسد اگر كرد به خودش ظلم كرده است اين نفهمى است اين جهالت است اين به خاطر اين است كه ما نمى‏شناسيم خودمان را نمى‏دانيم كه با ارزش‏ترين موجود خلقت هستيم بعد دنبال چيزهايى مستقيم كه ارزششان از ما پايين‏تر هستند اينها را ارزش مى‏بينيم آن وقت با ارزش‏ترين سرمايه يعنى عمر و استعدادهايمان را در خلاف جهت هدف خلقت خودمان مصرف مى‏كنيم يعنى نتيجه عكس مى‏گيريم در آن نسبتى كه عرض كردم نسبتى كه مبناى درسهايمان بود حركت از دنيا به آخرت مساوى بود با حركت جنين از رحم مادر به دنيا جنين يك چيز پستى بود يك موجود نجس اولش از نطفه شروع مى‏شود يك موجود نجس هست يك استعدادهاى پستى دارد ولى تمام مدتش صرف مى‏كند صرف چى؟ صرف تحصيل استعدادهاى عالى‏تر از خودش و تمام استعدادهاى لازم براى زندگى در دنيا را تهيه مى‏كند انسانى رشدش طبيعى است و سقط نمى‏شود خلاف جهت حركتش عمل نمى‏كند كه وقتى در دنيا هست تمام استعدادهايش را به وقتش را صرف تحصيل استعدادهاى بالاتر و برتر بكند يعنى ابديت يعنى استعداد زندگى را تحصيل كند آن هم به صورت خوب و الا سقط مى‏شود والا حركت منفى دارد اين حركتى كه به ضررش تمام مى‏شود كه اصطلاحاً مى‏گويند ظلم به نفس شخص ظلم كرده به خودش تباه كردن استعدادها ما در طبيعت سه نوع موجود داريم چهار نوع موجود به صورت كلى كه مى‏بينيم يكى موجود جماد هستند مثل سنگ چوب مواد مختلف عناصر يك سرى موجودات هستند از اينها كمال آنها بيشتر هست يعنى ضمن اين كه اينها را دارند استعدادهاى جمادات را دارند يعنى مواد آنها را دارند ولى كمالات اضافه تر دارند مثل گياهان كه آنها تغذيه مى‏كنند رشد مى‏كنند قدرت پيدا مى‏كنند قدرت بدى و قوى پيدا مى‏كنند يك دانه‏اى تبديل مى‏شود به يك درخت تنومند قدرتمند مى‏شود خوب بعضى از آنها آنقدر قدرت دارند كه حيوانات ديگر را شكار مى‏كنند خوب دقت بكنيد يعنى حيوان شكار گياه مى‏شود گياهان گوشت خوار هستند به غير از جنگلها گوشت مى‏خورند قوى هستند مى‏گيرند و مى‏خورند اينقدر قدرت بدنى پيدا مى‏كنند كه حيوانات به سختى مى‏توانند از دست آنها در بروند خيلى مشكل بعضى از حيوانات مى‏توانند از دست آنها در بروند بعضى از حيوانات خيلى قوى والا غالب حيوانات به دست آن گياهان بيفتند از بين رفته‏اند يعنى اين قدر قدرت پيدا مى‏كنند جمال و زيبايى تحصيل مى‏كنند شما الان گل گياهان بسيارى از گلها و گياهان هستند كه ما اينها را مظهر زيبايى مى‏دانيم در طبيعت زيبايى تحصيل مى‏كنند توليد مثل مى‏كنند اين كمالاتى هست كه يك گياه دارد نباتات يك سرى از موجودات هستند كه غير از اين كه اين كارها را مى‏كنند و همه اين استعدادها را دارند چيزهاى اضافه بر آن دارند اضافه تر از كمالات اضافه بر كمالات گياهى دارند مثل حيوانات غضب دارند شهوت دارند غرايز مختلف دارند يك سرى صفات خوبى دارند كه از حيوانات الظاهر بر نمى‏آيد مثلاً از خودشان دفاع مى‏كنند از هويت خودشان دفاع مى‏كنند از هويت خانواده خودشان دفاع مى‏كنند گاهى از نوع خودشان دفاع مى‏كنند يعنى نوع دوست هستند حس نوع دوستى دارند دفاع مى‏كنند از خودشان اخلاقهاى خوبى دارند حيوانات مثلاً بعضى‏هاى آنها غيرت دارند بعضى‏هايشان وفا دارند بعضى از آنها نجابت دارند حيا دارند بعضى از آنها پركار و پر تلاش هستند بعضى از آنها نظم دارند بعضى از آنها احساس مسئوليت دارند سرشان مى‏شود اينها اين اخلاقهايى كه به عنوان اخلاق اسلامى‏يا اخلاق انسانى ما مى‏شناسيم خيلى از آنها در حيوانات هست و حيوانات از اينها مهربان هستند وفا دارند سرشان مى‏شود اين چيزها حتى طورى تربيت مى‏پذيرند كه امر و نهى را مى‏پذيرند كه امر و نهى را مى‏پذيرند چون در حديث قبلى كه در رابطه با خصوصيات جاهل صحبت مى‏كرديم به اين نكته اشاره كرديم كه كفا بالمرء جهلا ان يرتكب ما فهى عنه براى نادانى شخص همين بس كه از آنچه كه نهى مى‏كنند او را مى‏رود آن را انجام مى‏دهد آن را يعنى اين قدر تربيت ندارد خداوند تبارك و تعالى خالق انسان يا امام انسان رهبر انسان به انسان چيزى را بگويد نهى كند و اين شخص برود و انجام بدهد اصرار داشته باشد كه حتماً آن كار را بكند يك كارى را حرام بكند و يا نفهمى برود آن كار را انجام بدهد با جسارت برود آن كار را انجام بدهد حيوانات از اين هم يعنى اين را هم حتى انجام نمى‏دهند تربيت مى‏پذيرند يعنى دست از خلق خودشان بر مى‏دارند دست از آن روش خودشان برمى‏دارند به آن چيزى كه آدم مى‏گويد قبول مى‏كنند تربيت مى‏شوند بعضى از انسانها اين را هم حتى نمى‏توانند بپذيرند مشكشان هست و چيزهاى ديگر از اين قبيل ما وقتى مى‏گوييم انسان برتر هست از حيوان از ديگر موجودات بايد ببينيم برتريش كجاست وقتى مقايسه بكنيم كه اين كارها كه خيلى‏ها برايش جان مى‏كنند و مثلاً خوب بخورند و خوب بخوابند خوب بپوشند زيبا بپوشند خودشان را زيبا كنند وقت مى‏گذارند چقدر روى قيافه روى زيبايى مايه مى‏گذارند روى اين عمر چقدر عمرشان سرمايه اقتصاديشان وقتشان صرف اين مى‏شود يعنى خيلى‏ها گشته مرده همين هستند بيشتر كار مى‏كنند كه بيشتر در بياورند كه قشنگ‏تر بپوشند مثلاً يا خودشان را زيباتر بكنند خب اين عمر دارد مصرف مى‏شود اين زيبايى كه تو به آن پرداخته‏اى كه بى خود به دست نيامده است اين زيبايى كه توى خانه تحصيل كرده‏اى مثلاً به خانه‏ات خيلى رسيدى مثلاً خيلى خانه با شكوهى درست كردى اين را از كدام استعداد استفاده كردى درست است خانه با شكوهى درست كردى زيباست اما اين زيبايى ارزش گياهى است حتى ارزش حيوانى هم نيست يك ارزش گياهى است و تو با ارزش‏ترين سرمايه است را صرف اين كردى نمى‏خواهم بگويم در اسلام زيبايى نيست نبايد به آن توجه بشود نه اين منظور نيست ما الان داريم ارزش هر كدام از اينها را فى نفسه داريم بررسى مى‏كنيم نه در ارتباط با چيزى بله اگر در ارتباط بخواهيم بررسى بكنيم آن موقع چرا هر كدامشان يك ارزشهايى پيدا مى‏كنند خب عمر صرف كردى رسيدى به اين زيبايى خانه زيبا لباس زيبا اثاثيه زيبا يا رسيدى به مثلاً ثروت رسيدى به خوراك رسيدى به مقام، مقام در حيوانات هم هست آنها امر نهى دارند طبقه بندى شغلى دارند مثل مورچه‏ها مثل زنبورهاى عسل چه حيوانات ديگر يكى از آنها ملكه است يكى كارگر است يكى از آنها نگهبان است يكى از آنها خانه ساز هست و معمار دارند براى خودشان مثلاً كند و مى‏سازد طبقه بندى شغلى دارند رئيس و مرئوس دارند به چهار نفر دستور مى‏دهند جان كندى و شدى مدير شدى رئيس ميز گرفتى اين هم يك كمال حيوانى است وقتى مى‏گويند انسان برتر است برتريش كجاست كجا ظهور پيدا مى‏كند از چه جهت برتر هست ما كه داريم مى‏بينيم فعاليتهايى كه داريم مى‏كنيم و مى‏بينيم كه مردم دارند مى‏كنند تمامش توى ارزشهاى گياهى است يك كسى وقت مى‏گذارد و بدنش را قوى مى‏كند وقتى بدنش را خوب قوى كرد خيلى قوى كرد قهرمان شد مثلاً اين شده يك گياه خوب يك گياه خوب بدن قويى دارد مثلاً يك كسى توانست چند نفر را بزند حمله كند و مثلاً چند نفر را بزند اين يك حيوان خوب شده است يك درنده خوبى شده است كه مثلاً مى‏تواند اين كار را بكند يا خودش را خيلى زيبا كرد يك گياه است يك گياه يا خوب خورد مثل گياه مى‏ماند مثل مثلاً يك سرى حيوانات كه خوب مى‏خورند خب آن چيزى كه مى‏گويند آدم هست چى؟ آنى كه مى‏گويند انسانى كه برتر از همه اينها است چى؟ اينها براى او آفريده شده است چى؟ انسان چى هست و چه جورى تفسير مى‏شود چه جورى معنى مى‏شود انسان يك چيز بالاتر از اينهاست انسان همه اينها استفاده مى‏كند جهت رسيدن به كمالات كه ويژه انسان هست مخصوص انسان هست كمالاتى كه فقط براى انسان هست براى هيچ موجود ديگرى نيست هيچ كس حتى فرشته‏ها هم نمى‏توانند به آن كمالات برسند به آن مقدارى كه انسان مى‏تواند برسد انسان براى اين خلق شده است حالا ما نمى‏خواهيم بحث آنرا بكنيم كه حالا چى هست و چه جورى مى‏شود به آن رسيد الان بحث آن را نداريم مى‏گويد اگر اين جورى خودت را نمى‏شناسى با اين ديدگاه نمى‏شناسى جاهل هستى كفابالمرء جهلا ان لا يعرف قدره براى جاهل بودن و نفهمى يك نفر همين بس كه قدر و قيمت خودش را نمى‏داند خودش را بفروشد به كمالات ديگر به كمالات كه از حوزه كمالات انسانى خارج است كمالاتى كه ويژه انسانها است خارج است يكى از نام‏هاى قيامت تغابن است يعنى چيزى كه به قيمت كه مى‏ارزيد نفروختيد فهميديد كه مفت فروختيد بى خود از دست داديد كه ماچى بوديم و براى چى آفريده شديم؟ و خودمان را با چه چيزى عوض كرديم حتى بهشت كه ما اين همه در رابطه‏اش آيات داريم و روايات داريم امام كاظم‏عليه السلام مى‏فرمايد بهشت پاداش جسمهاى شماست اما روح چى؟ پاداش روحى چى است آن را چه جورى مى‏شود تحصيل كرد؟ كفابالمرء جهلاان لا يعرف قدره براى جهل و نادانى يك نفر همين بس كه قيمت خودش را نداند مفت ببازد خودش و خيلى‏ها استعداد دارند خيلى از جوانها مخصوصاً استعداد دارند كه به آن ارزشهاى ويژه انسانى برسند جديت دارند و تلاش دارند اما اسير يك چيزى هستند اسير جمع و جامعه هستند اسير هو چى كردى مردم هستند يعنى وقتى چون عادت كرده‏اند ما توى اين جامعه بزرگ شديم از وقتى كه يادمان است يك خانه‏اى بزرگ شده‏ايم ارزشها را ديده‏ايم پول سواد مدرك تحصيلى مقام هى به ما تلقين شده شهرت اسمت را مثلاً توى روزنامه‏ها بنويسيد نمى‏دانم صدايت را راديو پخش بكنند عكست را تلويزيون نشان بدهد قهرمان بشوى تعريفت را بكنند هو را برايت بكشند التماس دعا از تو داشته باشند نمى‏دانم محشور بشوى امضايت را بخواهند و بالاخره يكى كه هم همتش بالاست خيلى هم همتش بالا باشيد آخر مى‏گذارد روى اين چيزها ديگر ياد داده‏اند به ما توى جامعه اين جورى تلقين شده است مثلاً يك پدر يك مادر بچه‏اش بشود قهرمان زحمت كشيدند پاى اين بچه حلال باشد شيرى كه خوردى بعد هم فكر مى‏كنند كه وظيفه پدر و مادر را انجام داده‏اند بچه‏اش خوشبخت هست بچه‏اش دكتر شد مثلاً شده مهندس مثلاً شده استاد دانشگاه مثلاً شده فلان هنرمند معروف شده فلان هنر پيشه مشهور فلان طراح فلان استاد فلان خطاط نمى‏دانم فلان بعد وقتى ارزيابى مى‏كند خودش را مى‏گويد من موفق بودم توى تربيت بچه‏هايم موفق بودم خوب تربيتشان كردم اين با ديدگاه دنيايى فقط درست در مى‏آيد اما با ديدگاه ابدى نگاه بكنى اصلاً درست در نمى‏آيد اين بچه‏ات با ملاك قيامتى سنار هم نمى‏ارزد يعنى بگذارى بغل ملاكهاى ابدى كه اين اصلاً براى آن آفريده شده است مى‏بينى كه نه همچنين هم موفق نبودى بدبختى اين است كه خود شخص هم احساس كمال مى‏كند كمالات حيوانى و گياهى را مى‏گيرد و فكر مى‏كند كه مى‏ارزيد من اين قدر وقت گذاشتم بيست سال ده سال وقت گذاشتم و رسيدم به اين بهترين دوران زندگى را ارزشمندترين دوران عمر را وقت گذاشتم و رسيدم به چى؟ به يك كمال گياهى به يك كمال حيوانى مى‏ارزيد من رسيدم خودش هم احساس كمال مى‏كند يك حسى است حالا اينها را آنهايى كه روان شناسى خوانده‏اند مى‏دانند و شخص موقعى كه مى‏فهمد اشتباه كرده است پرده كنار مى‏رود فقط قيامت هست وقتى پرده كنار مى‏رود شخص عاجز مى‏شود و ترى كل امه جاسيه به زانو در مى‏آيند همه آنها آن جا چيزى نمى‏توانند بگويند اما توى اينجا شما به يك نفر بگو دارى اشتباه مى‏روى اگر فهميد كمالات واقعى چى هست آنجا ممكن است به هر حال پا روى غرورش بگذار و قبول كند اشتباه كرده است اشتباه رفته مسير را و سر عقل بيايد و درست جبران بكند اما اگر اين جورى نشود وقتى احساس شكست بكند و به او بگويى كه اشتباه كردى سريع يك كمال وهمى مى‏سازد و مى‏گذارد جلويت يكى رفته بود خارج آمد بعد از مدتى سرشكسته برگشت عقايد دينى خود را از دست داده بود نه نمازى نه واجبى نه حرامى بعد حال اين كه به اين چيز ما اعتقاد نداشت با ارزشهاى دنيايى من مى‏خواستم مقايسه‏اش بكنم كه اين باخته است با ارزشهاى گياهى و حيوانى هم بگيرى اين سفر براى اين خوب نبوده است نصيحتش كرده بودم كه نرود اين سفر چند سال رفت و برگشت الان يك جا پادويى مى‏كند بعد آخرش گير كرد ديد نه باخته است گفت خب عوضش من رفته‏ام خارج، مثلاً فكر كه خارج رفتن يك كمالى است كه اگر كسى رفت مثلاً يك چيزى پر مى‏شود از او يك ارزش مى‏رسد عوضش من يك جاهاى ديدنى را ديدم كه كسى مثلاً نديده است خيلى‏ها نديده‏اند خب تو حالا فرضاً هم بيا و تو اين را مقايسه كن و در نظر بگير يك همچنين كمالى را كه حالا ما پايمان باز شده است خارج كجا باز شده است رفتى تو گند زا، توى لجن زار رفتى ديگر تو فكر كنى كه روحت به لجن كشيده شده برگشتى عمرت تلف شده است حالا مسائل دنيايش را بگيريم حالا آخرتى ديگر هيچى با ملاك ابدى كه بگذاريم كنار فقط دلش خوش است كه رفته از اين جا از مرز رد شده است مثلاً حالا آنجا مى‏گفت پادويى مى‏كردم توى يك رستوران ظرف مى‏شسته و اينها اين جا مى‏توانست بهترين متخصص بشود آدم بااستعدادى بود خيلى استعداد داشت آنجا توى يك رستوران ظرف شور بوده است حالا فكر مى‏كند اگر آدم خارج برود و توى رستوران ظرف شور بشود چون اسمش خارج است مى‏ارزد به تحصيل كمالى كه اينجا مى‏توانسته بكند يعنى انسان اين جورى است انسان به راحتى قبول نمى‏كند شكست خورده است اشتباه كرده يك كمال سرابى مى‏گذارد جلويش و مى‏گويد عوضش اين جورى شده است بايد اين را فقط كمالاتى و معيارهايى كه انسان مى‏تواند بسنجد و موفق بوده يا نه ملاكهاى ابدى است چه بخواهى و چه نخواهى انكم الى الاخرة صاعرون و على اللَّه معرضون شما به سمت آخرت حركت داريد مى‏كنيد و بر خدا عرضه مى‏شويد آن جا است كه ارزيابى مى‏شويد حالا شما هى بيائيد با ملاكهاى اينجا ارزيابى كن خودت را درست است با ملاكهاى اينجا آن را ارزيابى بكنى تو فرد موفقى بودى آدم مشهورى شدى دوست داشتنى شدى اسمت رفت تو روزنامه‏ها و صدا و سيما و نمى‏دانم درود برايت فرستادند و خيلى شهرت پيدا كردى خاطر خواه زياد پيدا كردى ولى اصل قضيه چى كه خيلى اسمت افتاد سر زبانها آخرش چى آخه؟ آخرش هم يك روز مى‏گويند تو روزنامه‏ها توى تلويزيون هم بگويند فلانى مرد خب مرد و تمام شد آن طرف قضيه چى؟ تركها يك ضرب المثل دارند مى‏گويند بيچاره آنى كه مرده است حالا من تركى هم نمى‏توانم بگويمش مى‏گويند بيچاره آنى كه مرد حالا اين ور ممكن است خيلى يادبود بكنند برايت و يادبود بگيرند برايت و نمى‏دانم صد بگيرند و ده بگيرند هزار بگيرند اما اصل قضيه فرق نكرده است شما رفتيد به عالم برزخ و بعدش هم يك قيامت دارى آنجا هم يك شرايط مخصوص به خودش دارد حالا تو اگر خودت را آن شرايط مخصوصت را اينجا تهيه كرده باشى كه خوش به حالت نكرده باشى حالا درود هم بفرستند توى كتابها اسمت بيايد سالها توى كتابهاى درسى هم بيايد كه ديگر نسل به نسل هم است بماند سر زبانها چه فرقى مى‏كند اصل قضيه تمام شد و رفت پى كارش حالا تو هستى با يك ابديت اين جا را مى‏خواهى چكارش بكنى؟ اين هوچى گريهاى جامعه است كه نمى‏گذارد ما مستقل باشيم و خودمان براى خودمان باشيم فكر بكنيم هنرمند كسى و مرد كسى است كه نگذارد جامعه سرعت جامعه به سمت اين كمالات او را هم با خودش ببرد صبر بكند بگويد بايستد به همه مردم بگويد بايستند بايستند اينقدر تند نرويد بايستند و ببيند ما چكاره‏ايم؟ توى اين دنيا خدا ما را براى چى آفريده است؟ اين راهى كه شما داريد درست است؟ قرآن مى‏گويد اكثرهم لا يشعرون لا يعقلون اكثرا نمى‏فهمند و ان تتع اكثر من فى الارض يضلوك عن سبيل اللَّه امر تبعيت بكنى اكثر اهل زمين را از مسير خدا منحرف خواهند گرد اين اكثر حالا اگر بحث اقل و اكثر را مى‏خواهيد بهتر بررسى بكنيد حديث شريفى كه از حضرت كاظم‏عليه السلام در كافى است آنجا مفصل‏تر بحث كرده راجع به اكثر و اقل اكثرا همين طور هستند يعنى مى‏افتند در يك سرعتى در يك مسابقه تكاثرى و تفاخرى بعد بچه‏هايشان همان جورى تربيت مى‏شوند جامعه همان جورى تربيت مى‏شود چه بسا صدا و سيما همان را تبليغ بكند شخص نتواند مقاومت بكند بكشد به آن سمت صبر بكنيد؟؟؟ مقام و ثروتت همه‏اش فقط در رابطه با آن ملاك ارزش دارد اگر آنرا سفت نگه داشتى همه اينها خوب هست اينها هم مى‏شوند وسيله‏اى براى آخرت تو اما اگر نگه نداشتى اصل كمال ويژه خودت را از دست دادى كمال‏هاى پايين چه فايده‏اى دارند شما مثل براى حيوان خيلى خوب است قوى باشد زيبا هم باشد براى انسان چى؟ خوب است اما به شرطى كه از خودش خارج نشود دست از كمالات ويژه خودش بر ندارد اگر اين افتادى از مسير ابديت كه هر چى هم داشته باشى به ضررت تمام مى‏شود هر چه بيشتر داشته باشى بيشتر به ضررت تمام مى‏شود چون بيشتر غرق مى‏شوى وبالت مى‏شود بيشتر گره خوردى با باطل ديگر دلمان را خوش نكنيم به اين چيزها بدانيم تا ارزش خودمان را نفهميم جاهليم ولو علامه دهر هم باشيم جاهليم تا نفهميم كى هستيم براى چى خلق شده‏ايم رحم اللَّه المرء علم من اين و فى اين و الى اين اميرالمومنين‏عليه السلام دعا كرده است و دعاى معصوم هم مستجاب است خدا رحمت كند نه اين كه من دعا مى‏كنم خدا دعا بكند يعنى اصلاً مرحوم است يك همچنين شخصى كه بداند از كجا آمده در كجا زندگى مى‏كند و به كجا قرار است برود و آنجايى كه دارد مى‏رود چه پيوندى با اين جا دارد و نوع زندگى در اين جا چه نقشى در نوع زندگى در آنجا كه قرار است برود دارد بفهمد اين روايت كه خدمتتان عرض كردم از ميزان الحكمه در نهج البلاغه قبل آن اين طورى است ان العاقل من عرف قدره و كفا بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره عاقل كسى است كه قدر خودش را بداند چون قرار است بعد از اين درس وارد خصوصيات عاقل بشويم عرض كرديم يك سرى از خصوصيات جاهل را عكس بكنيم خصوصيات چى در مى‏آيد عاقل در مى‏آيد اين يكى از آنها عاقل كسى است كه قدر خودش را بداند قيمت خودش را بداند مفت نبازد خودش هى نگاه نكن كه برادرم چكار كرد پسر همسايه‏يمان چكار مى‏كنند اين جورى نه هل نشويد بايستيد و ببينيد كه خدا براى چى ما را آفريده است ما چه بايد بكنيم بعد از اين كه اين را فهميد حالا هر چقدر از آن كمالات هم تحصيل بكنيم اينها همه استفاده مى‏شود در جهت ابديت تو نعم العون الدنيا على الاخرة يارى خوبى است دنيا، براى آخرت انسان حالا انسان آن موقع ثروت تهيه بكند بسيار خوب است نعم العقول الغنى على الاخرة حضرت فرمود ثروت يار خوبى است براى آخرت اما براى كسى كه آخرت باشد تا ثروت يار خوبى باشد اما اگر آخرتى نبود ثروت فتنه است برايت دشمنت است پروردگارا قسمت مى‏دهيم به حق فاطمه زهراعليها السلام كه اين ايام ايام ولادت با بركت و با سعادت حضرت صديقه كبرى است خدايا همه ما را به قدر و قيمت خودمان آشنا به فرما پروردگارا به همه ما توفيق عنايت به فرما در جهت آن هدفى كه ما را براى آن خلق كردى قدم برداريم .

يك چند دقيقه‏اى هم پيرامون ماه رجب خدمتتان عرض بكنم كه قرار است به آن برسيم ببينيد بعضى از ماه خصوصيت ويژه‏اى دارند مثل فصل كه خصوصيت ويژه‏اى دارد مثلاً فصل بهار يك خصوصيت ويژه‏اى دارد مثلاً گياهان درش زنده مى‏شوند موجودت اصلاً اصلاً فصل حيات موجودات است يعنى بعد از مرگى كه داشتند زنده مى‏شوند رشد مى‏كنند در ماهها براى روح انسان هم بعضى از ماهها هستند كه حكم بهار را دارند يعنى حيات انسان در آن ماه‏ها ظهور بيشترى دارد انسان در آن ماه‏ها براى احياء خودش احياء بعد انسانى خودش آمادگى بيشترى دارد از جمله آن ماه‏ها ماه رجب است كه خداوند تبارك و تعالى فرموده رجب ماه من است يعنى ماهى است انتساب دارد به خداوند تبارك و تعالى خدا مخصوص خودش كرده اين ماه را مثل ماه شعبان كه مخصوص بنى اكرم‏صلى الله عليه وآله و مثل ماه مبارك رمضان كه ماه امت پيامبر است ماه رجب اين خصوصيت را دارد كه انسان آمادگى بيشترى براى تحصيل كمالات دارد خصوصيت ماه اين است لذا بر ما است كه از اين موقعيت خوب استفاده بكنيم و نگذريم مفت از دستمان برود للَّه فى ايام دهر كم نفحاه على فتغرض لها نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند كه يا در روايت ديگر فرمودند ان لربكم فى ايام دهر كم نفحاه براى پروردگار شما از ناحيه پروردگار شما براى شما يك نفحاتى در اين دوران زندگى شما يك نسيم‏هاى حيات بخشى در اين دوران شما ورزيدن مى‏گيرد على فتعرض كما مواظب باشيد كه خودتان را در معرض آن نسيم‏هاى حيات بخش قرار بدهيد تا احياء بشويد تا زنده بشويد، ماه رجب يكى از آن فرصتهاى طلايى و خوب است، كه انسان بتواند، احياء بكند خودش، چيزى كم ندارد اين ماه براى احياء انسان اعمالى دارد كه اگر انسان انجام بدهد تمام گذشته خودش را مى‏تواند مورد غفران و مغفرت الهى قرار بدهد، و هم مى‏تواند توشه خوبى براى آينده خودش بردارد، به چند چيزش من حالا آن مقدارى كه وقت است توصيه مى‏كنم دوستان توجه بكنند، يكى مسأله روزه‏اش است كه مخصوصاً روزه اول ماه است كه توجه بايد كرد به آن و روزه‏هاى ماه رجب اهميت زيادى دارد، حتى آن قدر اهميّت دارد كه اگر كسى نتواند اين روزه‏ها را بگيرد، عذر شرعى داشته باشد، اين قدر مهّم است كه نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله يك ذكر كوتاهى پيشنهاد كرده‏اند كه اگر شخص موفّق نشد روزه را بگيرد لااقل آن ذكر را بگويد كه جبران روزه بشود اينقدر مهم است، و روزه مى‏دانيد كه چقدر نقش مهمى در خودسازى افراد دارد كسانى بخواهند اراده قوى پيدا بكنند، از اين روزه مى‏توانند استفاده بكنند، به شهوتشان به ميلهايشان به عادت‏هايشان غلبه بكنند، چون آن چيزى كه ما را اسير مى‏كند ،همين ميلهايمان و عادت‏هايمان است، روزه حربه آنها را مى‏شكند، عادت‏ها و ميلها را مى‏شكند و به انسان در مقابل ناخودش يك قدرت ويژه‏اى مى‏بخشد يعنى هى خود انسان قوى مى‏شود در مقابل ناخودش ياد مى‏گيرد در روزه كه چطور به ميلش بگويد نه ،به شيطان بگويد نه، به ناخودش بگويد نه، توى حالتهايى كه آدم روزه نيست، آدم كمتر موفق مى‏شود كه نه بگويد، اما وقتى روزه مى‏گيرد، قدرتى اين روزه به انسان مى‏دهد كه انسان به راحتى مى‏گويد نه، به راحتى پا روى ميلهايش مى‏گذارد وقتى تكرار مى‏شود به انسان عادت مى‏دهند ديگر قوى مى‏شود به روحش و اين چيز كمى نيست. بسته به ميزان سلامت جسمى، كشش بدنتان، به درسهايتان لطمه نخورد ،از درستان بيفتيد ،به مقدارى كه مى‏توانيد هر مقدار از ماه مبارك رجب را روزه بگيريد خيلى خوب است ،اول و وسط و آخر هم كه ويژه سفارش شده است ،اين از روزه. يك روزهاى ويژه‏اى هم حالا بعضى‏ها به هر حال مشكل دارند و نمى‏توانند، يا مدّت زيادى از اين ماه را يا همه‏اش را روزه بگيرند، اما يك روزهاى بخصوصى، ويژه‏اى دارد، آنها را حتماً بتوانيم رعايت بكنيم خوب است، از خدا بخواهيم كه توفيق بدهد يك سرى ذكر است كه آنها، خيلى زياد است و انسان مى‏تواند از توى آنها انتخاب بكند، قبل از اين كه شنبه بيايد، مفاتيح را كل قسمت اعمال رجب را مطالعه بكنيد، و براى خودتان در حد توانتان ذكرهايى را انتخاب بكنيد وبا توجّه به معناى آنها كه مداومت داشته باشيد برش در مدت ماه رجب كه از آنها استفاده بكنيد، من هر چقدر بگويم در رابطه با ماه رجب كم هست، اين بحث را امشب مخصوصاً انداختم كه در هفته ديگر از رجب گذشته‏ايم، دو سه روز از رجب گذشته است، ممكن است دوستان، بخواهند كارى انجام بدهند و آن گذشته باشد و نتوانند، اما سعى مى‏كنم براى هفته آينده هم يك بحثى باز، پيرامون ماه رجب خدمت دوستان عرض بكنم ولى به هر حال خودتان هر چه قدر زرنگى بكنيد، هر چقدر خودتان را فارغ بكنيد از خيلى از كارهايى كه توى ماههاى ديگر انجام مى‏دهيد، مى‏توانيد كنار بگذاريد كنار، مى‏ارزد انسان وقتى را اختصاص بدهد به بهره بردارى از اين نفخه الهى كه انشاء اللَّه بتواند به آن ارزشهاى ويژه هم دست پيدا بكند.

و الحمد للَّه رب العالمين و صل اللَّه على محمد وآله الطاهرين