جلسه 017 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
8
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - انسان‌شناسی (قم)

بحث مان درباره ی شخصیت شناسی مومن رسید به این فرمایش پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که: المؤمن کالغریب فی الدنیا لا یأنس فی عزها و یجز من ذلها. که عزت ها و ذلت های خیالی را توضیح دادیم که مؤمن چون از نور خدا و نور اهل بیت علیهم السلام آفریده شده، وطنش همان مقام خلیفه اللهی و مثل اعلی است. و چون از شناخت خودش و معرفت خودش برخوردار است می داند که جایگاهش کجاست. و حالا که به دنیا آمده مثل غریب می ماند در دنیا با همه دلتنگی هایی که نسبت به اصل و ریشه خود و خانواده آسمانی خودش یعنی محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم دارد و حالتش در دنیا مثل حالت غریبه ای است که در دنیا آمده انس با عزت های دنیایی نمی گیرد و از ذلت های دنیایی هم جزع نمی کند. عزت های دنیایی را شمردیم گفتیم چهارتایش را عزت های جمادی، عزت های گیاهی، عزت های حیوانی و عزت های عقلی. و ذلت ها را هم به همین ترتیب توضیح دادیم که مومن از ذلت های گیاهی، ذلت های حیوانی، جزع نمی کند. این جلسه قرار شد بحث هایی در مورد جزع داشته باشیم که این را تقدیم می کنیم. قبل از اینکه در مورد جزع بحث مان را شروع کنیم یک قاعده ی در مباحث معرفت نفسی بود که قبلاً تا حدودی این را توضیح دادیم و آن این استکه نفس انسان لطیف ترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی است و خداوند از نفس انسان لطیف تر نیافریده. و خیالات محسوسات موهومات معقولات و همچنین تأثیرات فوق عقلانی و معنوی به شدت روی نفس انسان اثرمی گذارد اساساً براین به قلب انسان قلب گفتند که انقلاب دارد. و تغییر و تحولش فوق العاده سریع و عالی است انسان در لحظه ای حال معنوی دارد و در چند لحظه بعد حالش از بین می رود. در لحظه ی قساوت و سنگدلی دارد در چند لحظه بعد قلب او می شکند و نرم می شود. قاعده ی دوم مان را که قبلاً عرض کردیم ضمیمه کنید به این حالت که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنینی که در رحم مادر است به شدت آسیب پذیر و لطیف است و نفس ما هم در رحم دنیا اینگونه است. یعنی تأثیرپذیر است. نفس همانطور که جنین در رحم مادر، مادر هر چه به او بدهد از زمانی که تشکیل می شود تا زمانی که متولد می شود جذب می کند با خودش، انسان تمام جذب های حسی خیالی و عقلی را در خودش جذب می کند و نگه می دارد. و بخشی از وجودش می شود. خوردنی ها، دیدنی ها، شنیدنی ها لمس کردنی ها بوییدنی ها خیالات خوب و بد توهمات خوب و بد علوم خوب و مناسب و سازنده و نامناسب و برداشت های معنوی همه ی اینها بخشی از وجود انسان می شوند. و طبق قاعده مهمی که در معرفت نفس است یعنی اتحاد عقل و عاقل و معقول همه بخشی از وجود ما خواهند شد که جدا نمی شوند از ما. بنابراین وقتی که انسان چیز بدی را جذب می کند این چیز بد در کیفیت تولدش به مرحله بعد تأثیر دارد همانطور جنین که چیزی را دریافت کند در کیفیت تولدش به دنیا تأثیر دارد نفس ما هم اگر چیز خوب یا بدی را دریافت کند در کیفیت تولدش به عالم برزخ و ملکوت نقش اساسی دارد یعنی می ماند با انسان. لذا حالت هایی که انسان در دنیا دارد تعیین کننده است در نحوه زندگی دنیایی اش در نحوه مرگش و در نحوه تولدش به برزخ و زندگی اش در برزخ. بدن های خودمان را نگاه کنیم بدن های هر کدام از ما هست هر درجه ای که دارد آزمایش هایی داریم که جدیدا آمده در چند لحظه یک دستگاه را می گذارند در کف دست تان نگهش می داری همین دستگاه که کف دست تان است بعد از حدود یک دقیقه یک فهرستی از بیماری های شما را به شما می دهد. یعنی دقیقاً به شما می گوید که قندتان چطوری است اوره شما چطور است همه را در یک دقیقه پرینت می گیرد می دهد می گوید این وضعیت فعلی شماست این وضعیت فعلی که فعلاً به وجود نیامده این مال گذشته ماست گذشته ما مجموعه دریافت ها و غذاهایی که خوردیم و موادی که استشمام کردیم لمس کردنی ها خوردنی ها همه شده وضعیت جسمی فعلی ما. یعنی فعلیت ما مبتنی است بر گذشته ما همان اصلی که همیشه توضیح دادیم که ما بر سفره گذشته می نشینیم. انسان همیشه سر سفره گذشته اش است. الان من کی هستم چطوری هستم از نظر جسمی، این مربوط به تمام عمر است که من دریافت داشتم از وضعیت جسمی ام، غذاهایی که خوردم چیزهایی که لمس کردم بوهایی استشمام کردم. وضعیت جسمی ما را می سازد در رحم دنیا، این جسم تا آخر عمر هم وضعیت ما همینطوری خواهد بود. در رحم دنیا هم همینطور است وقتی که داریم زندگی می کنیم وضعیت روحی فعلی ما اینکه ما الان احساس خوشبختی می کنیم یا نه، آدم عصبی هستیم یا آرام، آدم زودرنجی هستیم یا صبور هستیم آدم حلیمی هستیم یا پرخاشگر هستیم آدم خوشبینی هسیتیم یا بدبین هر چه که هستیم معلول گذشته ماست. گذشته ما روح ما چیزهایی را جذب کرده خورده لمس کرده خوراک هایی را موقعیت های فعلی من و شما را از نظر روح می سازد هم الان ما سر سفره گذشته خودمان نشستیم کارهایی که با خودمان کردیم دیدنی ها و شنیدنی های مان و خیالات مان هر چه که داشتیم وضعیت الان ما را می سازد که ما چطور آدمی هستیم. هم نظام برزخی ما را می سازد و آن قاعده یادمان نرود که همیشه توضیح دادیم همانطور که دنیای ما معلول رحم مادر ما است یعنی معلول دوران جنینی ما است برزخ ما هم معلول دوران دنیایی ما هست. هر چه بکاریم حدیث فارسی است از امام صادق علیه السلام فرمود هر چه بکاری همان می دروی. گندم از گندم بروید جو ز جو.

چقدر زیبا فرمود مولانا که

مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست ما برزخ مان همرنگ الان ما هست

قبر یا برزخ ما شکل الان ما است. که ما الان چطور آدمی هستیم در برزخ هم وضعیت همینطور است اگر آدم شاد و آرام و صبور و حلیم و مهربان و رحمان و رحیم و کریم و جواد و ... هستیم آن طرف هم وضع خوب است اگر اینجا انسان بخیل است تندخو است عصبی است پرخاشگر است بی صبر است حسود است بدبین است. ناآرام است قبرش هم آنجا همین وضعیت را دارد. پس این قاعده ای که قبلاً توضیح دادیم قبر ما نفس ماست. و نفس ما قبر ماست. این یک قاعده همیشگی است ما الان در قبر مان هستیم. نفس ما همین الان هم در قبر خودمان هستیم. فقط این وضعیت الان همانطور که جنین نشان نمی دهد خیلی وقتها در رحم مادر اگر دستی یا پایی نداشته باشد خیلی دردش هم نمی آید، وقتی می آید به این سمت، ترجمه می شود و فشار می آید به او، ما وضعیت ما هم اینطوری است. پس قبر من چطوری است خوش است؟ بسته به این است که تو الان چقدر خوش هستی. آرام هست مار و عقرب دارد یا ندارد بسته به این است که نفس مار و عقرب وجود داشته باشد یا نداشته باشد کسی که حسود است بی تاب است جزوع است تندخوست پرخاشگر است ناامید است احساس پوچی دارد این آنجا هم آن مشکلات برایش است. آنجا هم این وضعیت روحی اش همان می شود مار و عقرب و ... پس اینجا اگر در آرامش هستی آن طرف هم در آرامش هستی اینجا اگر در فشار روحی است آن طرف هم فشار دارد انسان. پس فشار قبر چیزی است که ما اینجا با خودمان می سازیم و با خودمان می بریم. نفس اینجا اگر در فشار نباشد و آرامش داشته باشد همانطور که پیغمبر فرمود لا یأنس فی عزها و یجزع فی ذلها اگر جزع نداشته باشد آرامش دارد آن طرف. این خیلی مهم است. اگر بی تاب و بی حوصله و ناراحت و عصبی نباشد چیزی از چیزهای دنیا نتواند تکانش دهد و به بداخلاقی با همسر و خانواده و دوستان و اطرافیان وادارش کند نفس آرام است وقتی که آرام شد آن طرف هم مار و عقرب معنا ندارد. مار و عقرب های آنجا همین عصبانیت ها و همین زودرنجی ها حساسیت های اینجای ماست که ما با خودمان می بریم.

خوب پس هر کس قبر خوب و نورانی می خواهد باید الان قلبش را نورانی و خوب کند قلب ما یا نفس ما همان قبر ماست. و ما متولد به قبر خودمان می شویم این که بزرگان حکمت فرمودند بهشت در نفس است نه نفس در بهشت، یا جهنم در نفس است نه نفس در جهنم. ما آن جهنم و بهشتی که آنجا می بینیم بازتاب دریافت نحوه ی تولد ماست به عالم آخرت. کما اینکه بچه هم به این دنیا می آید همینطوری است نوع برداشتی که هر انسانی از این دنیا می کند بسته به نوع تولدش است که به این دنیا پیدا می کند بسته به میزان و کیفیت دارایی هایی است که با خود از رحم مادر آورده. اگر کسی چشم نیاورده باشد از نور اینجا نمی تواند استفاده کند اگر گوش نیاورده باشد در فشار است که از صدای اینجا نمی تواند استفاده کند. اگر دست و پا نیاورده بخاطر این است که نه که اینجا کسی اذیتش کند خودش اذیت می شود خودش تطبیق ندارد. اساساً جهنم یعنی معلول عدم تطبیق با بهشت است. وقتی شما وارد بهشت می شوید ابزار و امکاناتش را نداشته باشی می شود جهنم برای انسان. سخت می شود برای انسان.

خوب برویم به سراغ روایات. الجزع اولش از امیرالمومنین علیه السلام است می فرماید: الجزع هلاکٌ جزع بی تابی کردن هلاکت بار است. آدم چیزی بالاخره یا اتفاقی در مسائل مالی اش می افتد یا گیاهی و بدنی اش یا مسائل حیوانی یا مسائل عقلانی اش، اگر بی تابی بخواهد بکند جزع و فزع کند و حال خودش را خراب کند حال اطرافیان خودش را خراب کند و تشنج ایجاد کند در خودش و دیگران، این خیلی خسارتش بیشتر از اصل آن داستانی است که برایش، اتفاق افتاده. ببین چقدر راجع به جزع امیرالمومنین علیه السلام زیبا می فرماید: ایاک والجزع فانه یقطع العمل، از بی تابی کردن بپرهیز که قطع امید می کند امید ترا قطع می کند با بی تابی کردن، به آنچه که می خواهی نمی رسی. و یضعف العمل عمل و کارت را به ضعف می کشاند آدمی که عصبی است نامتعادل است دائماً داد و فریاد می کند بی قرار است این موفق نمی شود یک عمل خوبی را انجام دهد وقتی که بی قراری آمد سراغت انسان ثبات و تعقل و تصمیم گیری درست ندارد اصلاً. چون بی تاب است یک دفعه در این بی تابی خودش، یک کار اشتباهیرا انجام می دهد و صدمه زیادی به خودش می زند. در محیط خانه و خانواده در محیط های کاری در محیط های دیگر اجتماع خیلی حوادث برای انسان اتفاق می افتد که انسان فکر می کند خیلی فاجعه بار است و به شدت آزرده می شود اگر در آن موقع نتواند تعادل خود را حفظ کند و تصمیم غلطی بگیرد این بعداً تبعاتش خیلی وقتها غیر قابل جبران است. ما به عنوان کارشناسی که نزدیک به سی سال است کار مان مشاوره است، ما می گوییم 95 درصد طلاق هایی که اتفاق می افتد بیهوده است 5 درصد شان طلاق واجب یا جایز است. ولی 95 درصد آن که زن و مرد جدا می شوند بیهوده است این تصمیم هایی که افراد می گیرند مال بی تابی شان است. بی تابی ها باعث می شود فرد یک دفعه تصمیم بگیرد زندگی اش را متلاشی کند مرد بی تاب و بی حوصله می شود و زندگی شان را می پاشاند به هوای اینکه شاید راحت تر شود. یا زن بی تاب و بی حوصله می شود به هوای اینکه راحت تر می شود ولی این اتفاق هیچ وقت نمی افتد یا کتک زدن ها و قهر کردن ها و تصمیم های آنی که انسان می گیرد خیلی خطرناک می شود وقتی انسان بی تاب می شود و بی حوصله می شود. و یورث الهم یکی از تبعاتی که دارد این است که اندوه را پی می آورد فشار را در واقع بیشتر می کند و الم ان المخرج فی امرین ما کانت فیه حیله .... چقدر زیبا امیرالمومنین علیه السلام می فرماید هیچ کسی غیر از معصوم نمی تواند اینطوری سخن بگوید و ما را راهنمایی کند می فرماید که بدان که راه نجات بیشتر از دوتا نیست، اگر بخواهی نجات پیدا کنی در یکی از این دو حال است، تبعات آخرتی نداشته باشد یا مشکلات و تبعات دنیایی برایت بار نیاورد همیشه این را بداند وقتی که با یک مشکلی برخورد می کنی در یکی از این دو حالت باید مشکلت را حل کنی. 1. ما کانت فی حیله فالاحتیاط اگر راه کاری دارد بنشین راهکارش را پیدا کن با کارشناس و مشاور صحبت کن ممکن است عقل خودمان نرسد ولی وقتی با یک کارشناس یا متخصص صحبت می کنیم. با یک استادی که صاحب نظر است صحبت کنیم راهش را پیدا کنیم و بتوانیم مشکل را حل کنیم و ما لم تکن حیله اگر در آن حیله یا راهی وجود نداشته باشد چاره ای وجود نداشته باشد راه اصلاحی نباشد آن موقع موقع صبر کردن است. ممکن است الان یک زن و شوهری به نتیجه برسند که واقعاً نمی شود با هم زندگی کنند کارشناس هم می گوید شما به درد هم نمی خورید پس حیله ای و راهکار دیگری وجود ندارد و باید جدا شوند. اما اگر این جدایی صورت گیرد حضرت می فرماید که باید حوصله کنید و صبر کنید با تلخی این جام زهر را بنوشی این غصه را بخوری اما این غصه را وقتی با تلخی می خورید به کمالاتت اضافه می کند. به امام زین العابدین علیه السلام عرض کردند که عقل چیست؟ تجرع الغصه حتی ... فرصه این که انسان جرعه جرعه غصه را بنوشد عصبی نشود پرخاشگر نشود تعادلش را به هم نزند، بیرون نریزد بی تابی نکند جرعه جرعه غصه را بخورد حتی تنال الفرصه تا اینکه فرصت نجات کارش، فرصت رستگاری اش فرصت بیرون رفتن برسد. خوب حال الان کسی من دیدم افرادی می آیند مثلاً پایش شکسته یا مریضی دارد باید برود بیمارستان، چاره ای نیست دیگر، الان پایش شکسته و باید گچ بگیرد یعنی تو باید بدانی که 6 ماه پایت در گچ است، تمام شد دیگر. من یک موقع آموزش می دادم زمان جنگ سربازان را، به آنها می گفتم شما دو سال سربازی دارید بخواهید یا نخواهید باید دو سال باشید اینجا. خوش بگذرانید خوش می گذرد بد بگذرانید بد می گذرد. ما کسی داشتیم که اصلاً نمی توانست تحمل کند و بی تابی می کرد تلاش می کرد که از پادگان فرار کند بعد فرار می کرد و دستگیرش می کردند اضافه خدمت می بریدند یا زندان می افتاد یعنی کار خراب می شد. من یکی دو مورد دیدم که خودکشی کردند. گفتند نمی توانیم تحمل کنیم با تیر زدند خودشان را کشتند. خوب این است یک موقع یکبار حکم شده بود که یک آخرهای سربازی چند نفر بچه ها بود یک دفعه اعلام کردند که به یک دلیلی چند روز به خدمت اینها اضافه شده، همین، چند روز اضافه شده خوب حالا شده دیگر، تو که دو سال صبر کردی این چند روز را هم صبر کن این از همان بالای برج نگهبانی پرت کرد خودش را پایین. کشت خودش را برای یک هفته. دو سال صبر کرده، یک هفته را دیگر نمی تواند صبر کند. یا بیمارستان می رود باید بخوابی، چاره ای نیست من گاهی وقتها بزرگان را می بینم که بی تابند اعصابشان خرد می شود مریض شدند جزع می کنند می گویند من اصلاً حوصله آمپول زدن ندارم کی می خواهد آمپول بزند. آدم بزرگ است زن و بچه دارد دیگر الان بد است برایش می ترسد. از آمپول می ترسد از سرم می ترسد از بیمارستان خوابیدن می ترسد جزع و فزع دارد به شدت دلش می گیرد. بعد بی تاب می شود وسط کار ول می کند می رود. به دکتر می گوید ما آدم داشتیم که چون نمی توانسته طاقت نداشته بیمارستان بخوابد مرده. این آدم بی تاب است. چند روز بخواب نمی خواهند که بکشند ترا زندان که نیست. بعضی ها زندان می روند خوش می گذرانند. شده دیگر، چه کار می شود کرد. این اتفاقی است که افتاده. وقتی افتاد تمام است دیگر. این شده. راحت باش. این تمام شد اتفاق افتاد. وقتی آمد قضا آمد بعدش باید صبر کنی. اما وایستی جزع و فزع کنی اعصاب خودت را خرد کنی هی بگویی و ای کاش بگویی، ای کاش انسان را نابود می کند فان لو در روایت داریم (فان لو یفتح عمل الشیطان) کلمه ای کاش تسلط شیطان روی انسان را باز می کند. یعنی باعث می شود شیطان روی انسان نفوذ کند هیچ وقت ای کاش نگویید. اگر این طوری بود .... اگر این طوری بود چه خوب می شد... ای کاش ... هیچ وقت معصوم می گوید این کلمه را به کار نبرید. وقتی می گویی شیطان می آید رویت تسلط پیدا می کند حمله عقب دارد. لآتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم حمله عقب دارد یکسره گذشته ترا به رخت می کشد چی شد ... ای کاش ... نمی شد تقصیر کی بود ... خودم بود.. خودش را ملامت می کند بدتر است شخصیتش له می شود لگدمال شیطان می شود یا دیگران را تحقیر می کند و دائماً داغان میکند و هم کینه می آید در دل انسان. یک عالم عفونت می ریزد در نفس انسان، به خاطر اینکه گذشته اینطوری شده. حتی اگر خودت هم در گذشته اشتباه کردی یک کاری کردی که اشتباه بوده خداوند فرمود اگر شما در زندگی تان اشتباه کردید و به درد سر افتادید من همان درد سرها را کفاره قرار می دهم پس هی نگذار که ذهنت به گذشته برگردد. من الان اعصابم خرد است دیوانه ام، خلم طاقت ندارم چرا اینطوری شد ... چرا .... حالا یا بچه ات این کار را کرده یا شوهرت یا زنت این کار را کرده یا داداشت یک کسی کرده ... خود ت کردی حتی وقتی خودت هم کردی دیگر به گذشته برنگرد. بله خودم هم یک غلط هایی کردم می روم توبه می کنم استغفار می کنم از خداوند می خواهم جبران کند بی احتیاطی کردم حالا پایم شکسته در رانندگی یا ده میلیون به ماشینم خسارت خورده تمام شد دیگر بلا آمد وقتی آمد بی عرضه نباش، وقتی آمد آن بلا را جذب کن در وجود خودت تبدیل کن به (ما رأیت الا جمیلا) پیامبر فرمود لو تعلمون ما ذخر لکم ما حزنتم علی ما زویه عنکم اگر شماها می دانستید که چی برای شماها ذخیره شده هیچ وقت برای چیزهایی که محروم شدید از آن و از دست تان رفته هیچ وقت غصه نمی خوردید. چون قبلاً توضیح دادیم که آن چیزی که از دست ما می رود در واقع از دست ما نمی رود ذخیره آخرت است. هی ذهنت را برنگردان چون فشار قبر درست می کنی. باز نگاه کنید ما بر می گردیم سر یک فرمایش کلیدی پیامبر چی بود؟ من بکاء علی الدنیا دخل النار. آدمی که گریه می کند برای دنیا جهنم می سازد برای خودش. جزع گریه است دیگر. آدم جزوع آدم بی تاب آدمی که یکسره هی ور می رود با گذشته اش یا دلشوره های آینده را دارد این فشار قبر دارد. هم دنیایش بد می شود هم آخرتش بد می شود. لذا آنی که از ما خواستند این است که انسان با حال مشغول باشد درگیر گذشته نشو خیلی هم ذهنت را درگیر آینده نکن که به غصه خوردن و حرص و جوش بیفتی. یکی از اساتید خوب حوزه بود همیشه می گفت که یک کسی می آمد دلشوره هایش را می گفت من الان نگرانم این طوری شود. اینطوری شود مثلاً تا ماه آینده هی .... نه باباجان نه شاید ان شاءالله مردی، راحت شدی، شاید به تو نرسید، حالا این اتفاق ممکن است بیفتد نمی دانیم که می میریم یا زنده می مانیم هی غصه و فشار آینده را نباید به امروز تحمیل کرد. خوب، ببین چقدر عالی فرمول می دهد معصوم. حضرت امیرالمومنین علیه السلام. لذا نبی اکرم فرمود من یعرف البلا یصبر علیه و من لا یعرفه ینکره کسانی که بلا را می شناسند خوب صبر می کنند بر بلا، چون می دانند بلا چه خاصیتی دارد برای انسان. اما آدم هایی که نمی شناسند بلا را آن را دشمن می دانند بلا را. از بلا متنفرند بی طاقتند. گاهی وقتها اصل بلا خیلی اذیت کننده نیست این ذهن ماست که یک بلا را صدبرابر می کند شیطان هم می آید و چند برابرش می کند رو قوه واهمه ما کار می کند یک چیز را خیلی بزرگ می کند از یک کاهی کوه می سازد. خرابش می کند. لذا اگر کسی واقعیت بلا را مصیبت را بشناسد دیگر دشمنی نمی کند و آن را مثل نعمت دریافت می کند لذا حضرت فرمود خدایا من ترا همانطور که بر نعمت هایت شکر می کنم بر بلاهایت هم همانطور شکر می کنم چون بلاهایت هم مثل نعمت ها هدیه است در روایت داریم که حضرت فرمود: ان الله یتغذی عبد المومن .... ولدها با لبن خداوند تبارک و تعالی بنده مومنش را با بلا تغذیه می کند و رشدش می دهد همانطور که مادر مهربان فرزندش را با شیر تغذیه می کند. مومن اساسا برایش نباید این دو فرقی کند دعا کند از خدا عافیت را همیشه بخواهد طول عمر و خیر و برکت بخواهد از غم به خدا پناه ببرد این ها خوب است که مومن بگوید در تعقیب نماز عصر هم می گوییم لا تدع لی ذنب ... و لا سقم الا .... و لا رزقا ... همه را می گوییم از خدا خوبی می خواهیم اگر برایش آمد مومن می فهمد که این هم هدیه است که از طرف خداوند آمده. حتی اگر خودت هم در زندگی ات مصیبتی درست کردی و اشتباه کردی به سرزنش خودت مبتلا نشوی. حواست باشد اما انسان باید تقصیر را بپذیرد عذرخواهی و حلالیت خواهی بکند اما شیطان هی نیاید ترا فلجت کند که دیگر نتوانی زندگی خوب و آرام و شادی را داشته باشی. باز هم نگاه کنید این فرمایش سلام خدا بر امیرالمومنین الجزع اتعب من الصبر ما دو راه بیشتر ندارم یا صبر کنیم یا بی تابی کنیم کدامش سخت تر است؟ بی تابی کردن سخت تر است. صبر راحت تر است از اینکه انسان بی تابی کند با بی تابی کردن فشار مصیبت زیاد می شود. یعنی مصیبت مضاعف می شود چند برابر می شود همین الان روایتش را هم بخوانم: الجزع عند المصیبه اشد من المصیبه باز همان تعبیر است جزع هنگام مصیبت از خود مصیبت بزرگتر است. الجزع عند المصیبه یزیدها و الصبر علیها یبیدها چقدر زیبا، جزع هنگام مصیبت، مصیبت را زیاد می کند چون دریچه شیطان را باز می کند خودت هم هی اضافه می کنی این واهمه هی می سازد اصل ماجرا خیلی مهم نیست. خیلی وقتها ما چیزهایی که از آن ناراحت هستیم اگر چند لحظه فکر کنیم که این واقعاً ارزشش را دارد که من اینقدر برایش غصه بخورم آخرش مگر چی می شود مگر حالا.

همین کلمه اینها فرمولهای خیلی مهمی است. آخرش که چی. حالا چی می شود ... ته ته اش دیدید بعضی ها خیلی قشنگ می گویند نهایتش این است. همین مقداری که انسان این را از خودش دور کند، که نمی ارزد هم فشار قبر درست کنم هم دنیا و هم آخرت خودم را خراب کنم. همین که من بدانم برای هر بار زودرنجی عصبانیت غصه خوردن غم خوردن فشار قبر دارم ذخیره می کنم آن هم مدت طولانی، باعث می شود من از آن فرار کنم. نروم به سمت این طور فشارها. و اینها را قبول نکنم. نه اینکه بنشینم قرص بخورم افسرده شوم، حالا باید بروم روان پزشک و کجا و ... چقدر تحت درمان باشم، این اعتقاد این یقین این باوری که حضرت دارد به ما می گوید اگر واقعاً ما یقین کنیم انسان همین است برای همین رمز شادی رفته روی ایمان. دقت کنید رمز شادی روی ایمان است المومن دائم النشاط. مومن اگر مومن باشد نشاطش دائمی است. آنجاهایی که ما کم می آوریم آنجاهایی که به ما فشار می آید آنجایی که غصه می آید سراغ ما، به خودمان و دیگران صدمه می زنیم مال این است که ایمان ما کمرنگ شده سوراخ شده نه به داد مان نمی رسد. ما باید روی ایمان مان کار کنیم روی ایمان کار کنیم. نه اینکه نمی دانم برو حالا 50 دفعه تنفس عمیق بکش برو یوگا، برو اینقدر ورزش کن، اینها خوب است ورزش خوب است آدم بکند تنفس عمیق هم خوب است، اثر دارد درمان موقت است اما مومن در سایه ی ایمانش شاد است و آرام است. آن عامل اصلی برای شادی و آرامش مومن برای اینکه بداخلاقی و ناشکری نکند کسی را تحقیر نکند و سرزنش نکند ایمان انسان است. علی علیه السلام فرمود کسی که دیگران را سرزنش می کند نمی فهمد نمی داند که دارد خودش را سرزنش می کند یعنی بابت هر سرزنشی که انسان دیگران را می کند سرزنش می شود خوب نکن این کارهارا. کسی انجام ندهد.

و صبر علیها یبیدها چقدر زیبا، صبر بر مصیبت صبر سختی آن را از بین می برد. داروی تلخی است که انسان قورتش می دهد. ما آدم بزرگ خیلی داریم که می گوید من این دارو را نمی خورم تلخ است این چون اسیر طبع است. خدا تلخی ها را قرار داده برای درمان، در طب ما گیاهانی داریم مثل استخودوس مثل خیلی دیگر تلخ هستند و این تلخی آنهایی که طب خواندند می دانند که چقدر برای ما مفید است مثل بادام تلخ، روغن بادام تلخ یک آثاری دارد یک کسی که اسیر طبع و شکم است یعنی با میلش می خورد نه با عقلش بسیاری از وقتها می گوید من این داروها را نمی خورم با اینکه این دوایش است و بیماری اش خوب می شود ولی طاقت ندارد آدم بزرگ هم است ولی گرفتار طبع است. خوب تلخ باشد بخورش. یک بسم الله بگو بخور. هی آخ و اوخ نکن آی چی بود و ... بعدش یک چیز شیرین و مناسبی بخور که آثارش را کم کند. ولی آدم عاقل کسی است که تلخی را می رود سمتش، بی تابی نمی کند در مقابل تلخی. اصلاً همین تلخی عقل را زیاد می کند. یا کنترلش می کند.

باز دقت بفرمایید بکثره الجزع تعظم الفجیع عجب اسمی است فاجعه شنیدید شما، می گوید با زیاد بی تابی کردن آن مشکلی که برای شما به وجود آمده آن مصیبتی که سر شما آمده تعظم زیاد می شود بزرگ می شود. خوب، یک هشدار دارد حضرت می دهد این تکان دهنده است. می فرماید لا تجزعوا من قلیلا ما اکرهکم فیوقعکم ذالک فی کثیر ما تکرهُ هشدار دارد می دهد، می گوید دربرابر ناگواری های اندکی که پیش می آید بی تابی نکنید، یک ناگواری پیش می آید بالاخره در زندگی. چرا؟ می گوید این باعث می شود که شما در ناگواری های خیلی بزرگتر بیفتید. در چیزهای خیلی بدتر بیفتید. لذا اینکه مهم نیست این نیز بگذرد عیبی ندارد، اینها خیلی کلمات قشنگی است. خدا را شکر بالاخره این هم هست. دفع بلا هست. اشکالی ندارد، من یادم است یک موقع آمده بودم بالا سر یکی از دوستانم درجبهه، چشمش را تخلیه کرده بودند ترکش به چشمش خورده بود در بیمارستان کامل تخلیه کردند و پدرش بالا سرش بود، خدا رحمتش کند، من تا رفتم چشمم خورد به پدرش گفت، ببینم حسش چیست که پسرش چشمانش را از دست داده گفت شکر خدا خدا نعمتی نصیب ما کرده این هم یک نعمت است که خداوند نصیب ما کرده. پدر چقدر جالب با یک مصیبت چقدر قشنگ توانست چیزی را که می توانست برایش جهنم باشد تبدیل کرد به شکر خدا. باز این همان عبارت ما رأیت الا جمیلا است. حضرت می گوید مواظب باشید وقتی راجع به مسائلی که در زندگی تان پیش می آید و بی تابی می کنید به دردسرهای خیلی بزرگتر می افتید. از چیزهایی که اصلاً خوشتان نمی آید می اندازد شما را در چیزهایی که خوش تان نمی آید برای همین که اتفاقات بدتر نیفتد همین را نوش جان کن و صدایت در نیاید و خیلی بی تابی نکنیم. این یک روایت را بخوانم بس است المصیبتُ واحدهٌ وان جزعتَ صارتِ الاثنتین. مصیبت یک دانه است وقتی که جزع کردی دوتا می شود. یعنی با بی تابی در واقع مصیبت را بیشتر می کنی. پس بی تابی نکن. خیلی خدا دوست دارد اینقدر دوست دارد خدا که می گوید شما دستت را زدی روی پایت آخ گفتی اجرت از بین می رود پس مراقب باش. این که انسان بخورد این را در خودش حل کند، صدایش هم در نیاید، بیرون هم نریزد این را. اینجاست که میماند برایش، یک چیزی برایش می ماند و سازنده است درد داری ... گرفتاری داری، مشکلاتی داری، یک موقع است لازم است انسان بگوید چون مداوا کند از کسی کمک بگیرد یا عذری دارد برای انجام ندادن بعضی از کارها ولی بعضی وقتها انسان این را باید بخورد و نوش جان کند تا آن آثار خودش را ایجاد کند.

والحمدلله رب العالمین.