خصوصیات جاهل
جلسه گذشته در رابطه با شناخت جاهل اين روايت را عرض كرديم از اميرالمومنينعليه السلام كه الجاهل من خدعته المطالب جاهل كسى است كه به خاطر جهلش گول مىخورد فريب مىخورد به خاطر نادانى چون جامع نگريست جهل دارد زود فريب مىخورد قبل از اين كه وارد بحث جديد بشويم اين نكته را عرض مىكنم كه در جلسه قبل هم هشدار دادم اين است كه خيلى وقتها انسان به خاطر نادانى خودش مراجعه مىكند به افرادى كه مشكلش را حل بكنند افرادى نيستند؟؟؟ داشته باشند آگاهى كامل داشته باشند در حل مشكل اين و يا در مقولاتى كه از اين نوع مشكلات اين است لذا راهنماييهايى مىكند شخص را كه شخص را به گمراهى مىكشاند اين كه افرادى كه آگاه نيستند اما در مقام راهنمايى بر مىآيند علتهايى مختلف دارد يكى اين كه وقتى از كسى رفتى و سوالى كردى مشكلى را مطرح كردى شجاعت اين كه من نمىدانم شجاعت گفتن اين كلمه در همه كس نيست يعنى چه بسا شخص نداند مشكلى را اما به صرف اين كه به او مراجعه شده است مىخواهد پاسخ بدهد لذا شروع مىكند به چيزهايى كه به خيال خودش فكر مىكند درست است بيان مىكند مىتواند بگويد برو از فلانى سوال بكن از يك شخص آگاهتر سوال بكنيد اين مسئله در تخصص من نيست من نمىدانم اما نمىگويد آسمان ريسمان مىكند گاهى وقتها حب جاه است حب مقام هست باعث مىشود شخص اين كارها و علتهاى ديگرى دارد گاهى وقتها هم است كه شخص اصلاً مغرض است يعنى مىخواهد گمراه بكند در روايت پرهيز داده شده است از اشخاصى كه زبان دان هستند خوب مىتوانند حرف بزنند فصيح صحبت مىكنند به ظاهر قشنگ صحبت مىكنند بليغ صحبت مىكنند اما محتوا ندارند بسيار خطرناك هستند اين افراد يا افرادى تنبل هستند و حال مطالعه و تحقيق ندارند اينها در يك شرايط خاصى در مقامى و مكانى قرار مىگيرند كه مراجعه مىشود به آنها و اينها آگاهى كافى ندارند و بعد شروع مىكنند راجع به مسائلى اظهار نظر كردن بعد چه بسا يك شخصى كه با دل پاكى مراجعه كرده است تا مشكلش حل بشود گمراه مىكنند لذا در روايت از امام صادقعليه السلام در كتاب كافى داريم كه هريك از اصحاب ما كه دين را نمىفهمند محتاج ديگران است و چه بسا اين ديگران او را گمراهش بكنند و عمرش را به اتلاف بدهند و به هدر بدهند درست راهنمايى نكنند شخص را دين ما آن قدر غنى است آن قدر حرفهاى كامل دارد كه انسان با مطالعه قرآن و روايات و آيات كمتر نياز پيدا مىكند به اين كه به ديگران مراجعه پيدا بكند بسيارى از مسائل در همان جا حل شده است نمىگويم كه مشورت نكنيم بلكه آن كسى كه مىخواهيم با آن مشورت بكنيم اهل باشد خيلى هم خوب است انسان مشورت بكند با اين كه علم دارد مشورت بكند با اين كه آگاهى دارد باز هم مشورت بكند چون فى كل راس حكمه چون در هر سرى يك حكمتى است هر گلى يك بويى دارد اضربوا بعض راى بالبعض يتولد من الثواب سيدالشهداءعليه السلام فرمود بعضى از نظرها را به بعضى از نظرها بزنيد از آنها صحت و ثواب و راستى متولد مىشود خوب است انسان وقتى چيزى را هم مىداند باز با افرادى كه اهلش هستند يا هم رديف هستند و يا به هر حال چيزى بارشان هست شروع كند به مباحثه به بحث كردن و به در ميان گذاشتن يك مساله خيلى نتايج زيبايى دارد نتايج خوبى بدست مىآيد اما خيلى از مسائل است كه روشن است كه انسان تكليف را روشن كردهاند براى ما خيلى از افراد توى همين مسائل ابتدايى هم گير هستند اگر كسى را نشناسد كه واقعاً اهليت براى طرف مشورت قرار گرفتن داشته باشند به كسانى مراجعه مىكنند كه آگاهى كافى ندارند و آنها را گمراه مىكنند بعضى از افراد هم به قدرى متكبر و خودخواه هستند كه ولو در يك موقعيت دينى قرار گرفتهاند كه گاهى وقتها سخن گفتن و ارشاد و راهنمايى كردن وظيفهشان محسوب مىشود اما همان طورى كه عرض كردم اگر روى يك مطلبى تخصص نداشته باشند شجاعت اظهار نظر كردن را ندارند شجاعت نمىدانم گفتن را ندارند لذا هر چيزى كه به فكرشان مىرسد گويند خيلى خطرناك است چون با عمر ديگران بازى كردن است ابديت ديگران بازى كردن است مردم عمرشان را از سر راه نياوردهاند كه وقتشان مىخواهيم تلف بكنيم در يك كارى وادارشان كنيم كه به صلاح آخرتشان و ابديتشان نيست يا درباره چيزى صحبت بكنيم كه در تخصص ما نيست يا اين كه آگاهى كافى نداريم اين را فراموش نكنيم روايت بعد باز هم از اميرالمومنينعليه السلام است مىفرمايد كه ضاله الجاهل غير موجود گم شده شخص جاهل وجود ندارد غير موجودٍ موجود نيست يعنى شخص جاهل به خاطر همين جهلش به خاطر اين كه واقعيت را نمىشناسد حق و حقيقت را نمىشناسد آرزوها و تمناهايى دارد كه جنبه سرابى دارند دنبال چيزهايى مىگردد كه موقعيتهايى مىگردد شرايطى مىگردد كه آن شرايط شرايط حاصل شدنى نيستند آرزوهايى دارد كه آن آرزوها برآورده شدنى نيستند خيلى هم وقت مىگذارد رويش روح صرف مىكند احساسات و عواطف صرف مىكند اما فايدهاى به حال او ندارد در چند جلسه گذشته در يكى از مباحثى كه پيرامون جاهل صحبت مىكرديم اين روايت را عرض كرديم كه الجاهل يعتمد على امله جاهل تكيه دارد به آرزوهايش يعنى واقعيت را نمىشناسد گاهى وقتها اين آرزوهاى محال را كردن و دنبال گمشده غير موجود گشتن به خاطر تاثيرى است كه از تغذيه فاسد و آلودهاى است كه شخص شده است خيلى از مشكلات حل شده است خيلى از نشدنيها بدست آمده است از همين فكرهاى كارتونى ديگر فيلمهاى كارتونى ديديد چه جورى است توى فيلمهاى كارتونى معمولاً نشدنىها چى مىشود؟ مىشود انجام مىشود آرزوها چى مىشود؟ حاصل مىشود شما توى فيلمهاى كارتون نگاه بكنيد مىبينيد كه آن شخص مثلاً يك گمشدهاى دارد بعد يك شخصى مثلاً از عالم غيب مىآيد و مثلاً كمكش مىكند خب اين خيال بافىها را درست مىكند انسان وقتى تغذيه مىشود اين طورى يا اين فيلمهاى سينمايى غالباً مىنشينند شرايط و موقعيتهايى براى آرتيس فيلم پيش مىآيد كه آن شرايط چى است؟ شرايط غير معقولى است افراد؟؟؟ مىشوند مخصوصاً جوان و نوجوان وقتى مىنشينند پاى اين فيلمها يا اين داستانها اينها ذهنشان پر مىشود از اين يعنى احتمال در خارج خيلى زياد مىدهند هميشه كه در يك شرايط غير واقعى بتوانند مثلاً يك چيزهايى بدست بياورند چيزهايى كه نشدنى است و اينها تاثير مىگذارد شخصيت شخص را شكل مىدهد وقتى شكل داد ديگر با عالم واقعيت جور در نمىآيد يعنى نمىتواند زمان خودش را ببيند با واقعيتهاى زمان خودش فكرش تطبيق نمىكند لذا دنبال چيزهايى مىگردد كه تحصيلشان براى خود آن شخص ممكن نيست يعنى گاهى وقتها انسان چيزى را آرزو مىكند و به دنبال چيزى مىگردد و هوس چيزى را مىكند كه اصلاً تهيه شدنى نيست گاهى وقتها نه تهيه شدنى است اما نه براى او يعنى شرايط خانوادگى شرايط سنى شرايط تحصيلى شرايط مالى شخص طورى است كه اجازه بدست آوردن آن موردى كه مىخواهد آن گمشده را نمىدهد بعد شخص با نداشتن آن شرايط آرزو مىكند كه آن چيزها را بدست آورد مخصوصاً كه آن گمشده را به آن عشق پيدا بكند ميل پيدا بكند يعنى عاشق بشود چون وقتى عاشق شد حبك لشى يمى و يصم كور و كر مىشود وقتى كور و كر شد ديگر واقعيت را نمىبيند شرايط را نمىبيند مثال عرض مىكنم يك آقايى در يك شرايطى قرار مىگيرد كه مثلاً با يك خانمى آشنا مىشود مىخواهد با آن خانم ازدواج بكند اما اصلاً آن خانم كفو اين نيست همتاى اين نيست در يك شرايط بسيار ويژهاى قرار دارد يعنى هر كسى لياقت همسرى با او را ندارد بعد اين مثلاً با يك شرايط خيلى نازل مىخواهد مثلاً با آن ازدواج بكند ديده است و خوشش هم آمده است حالا هوس مىزند به سرش من مىخواهم با اين ازدواج بكنم ديگر عقلش كار نمىكند چون حب گرفتهاش كه فكر نمىكند كه اصلاً اين ما من جور در نمىآيد من به صرف خوش آمدن و هر چيزى كه خوشمان آمد كه براى ما مفيد نيست اصلاً خود آن شخص براى اين همسر بعداً يك جهنمى مىشود اصلاً يك عامل فشار روحى خواهد شد چون كفو نيست ما صرف اين كه خوشمان آمد به دردمان نمىخورد يا مىروند منزل كسى و مىبينند يك شرايط ويژهاى در منزلشان حاكم است اين هم آرزوها مىكند به آن شرايط ويژه برسد بعد مىآيد و تمام كارهايش را مىگذارد تا به آن شرايط ويژه برسد در حالى كه براى اين حصولش چى است ممكن نيست بعضى از افراد هستند كه به خاطر داشتن شرايط خاصى بدست آوردن خيلى از چيزها برايشان راحت است و به حرام هم نمىافتند اما اگر ما هوس آن چيزها را به سرمان بزنيم به راحتى بدست نمىآيد يا بايد دچار حرام بشويم و يا بايد بسيار زحمت بكشيم خيلى زجر بكشيم مثلاً تهيه و عوض كردن يك ماشين، اتومبيل توى يك ماه يك دانه پول دارد؟؟؟ درآمد هيچ مشكل نيست هيچ مشكلى وجود ندارد اما اين كه من نه شرايط تحصيلى درست و حسابى دارم نه شرايط سنى درست و حسابى دارم نه مهارت خوبى دارم نه آگاهى لازمى دارم بعد هوس بكنم كه من هم مثل او باشم خوب اين بد است نمىآيد اين طورى مگر اين كه برود دزدى بكند يا قاچاقچى باشد يا كار خلافى انجام بدهد يا اين كه بنايت را بگذارى به اين كه من به آن شرايط برسم حال به آن شرايط هم كه رسيدى حالا هنر نيست كه رسيدن به چه دردت مىرسد مگر ارزش آن است ارزش نيست اين كه مىگويد ضاله الجاهل غير موجود يعنى شخص جاهل غالباً چيزهايى را تمنا مىكند هوس مىكند طرح ريزى مىكند برايش كه تهيه شدنى است با شرايط او تطبيق نمىكند ما واقعيت را بايد پيدا بكنيم ببينيم ما در چه شرايطى هستيم آيا مىتوانيم به آن شرايطى كه الان آرزويمان است برسيم يا نه؟ بعد برنامه ريزى بكنيم البته اين روايت خيلى بحث بسيار مفصلى دارد من همين مقدار به خاطر ظرفيت جلسه من همين مقدار عرض مىكنم خدمتتان يك روايت ديگرى هم است باز از اميرالمومنينعليه السلام معنىاش قريب به همين معنا است كه باز به ما خود شناسى نصيحت مىكنند و ياد مىدهند به ما مىگويد اگر يك همچنين شرايطى داشتيم آيا عاقل هستيم يا جاهل هستيم؟ اين را هم من يادداشت مىكنم روى تخته مىنويسم و بعد مىرويم روى روايت بعدى اين روايت هم از اميرالمومنينعليه السلام است در جلد دوم الميزان الحكمة صفحه 195 آن دو روايت هم كه يادداشت كرديم روى تخته همين ضالة الجاهل غير موجود و... در همين كتاب است صفحه 155 مىفرمايد رغبت تو ميل تو در چيزهايى محال است و نشدنى است اين هم علامت جهل است نادانى است اين كار كه انسان تمناى چيزهايى بكند آرزوى چيزهايى بكند فكر بكند به چيزهايى كه حساب باز بكند روى چيزهايى كه نشدنى است اين طور هم نيست اگر انسان فكر كرد توى دلش پروراند يك چيزى را به جايى لطمه نخورد هر آرزويى كه انسان بكند چه خوب و چه بد به شخصيت انسان شكل مىدهد يعنى اين طور نيست كه هوس بيايد و بعد برود و شخصيت را شكل ندهد هوس به محض اين كه وارد روح انسان شد يك برش به انسان مىدهد فرق است بين كسى كه مثلاً هوس مىكند كه من مثلاً كاشكى امروز جمعه است مىتوانستيم روى ماه امام زمان عج را ببينيم دست بوسش باشيم پا بوسش باشيم خدمتش برسم هوس بكند امروز روز جمعه يك زيارت امام زمان مىخواندم يك زيارت عاشورا مىخواندم امروز مثلاً فلان موقع خوب است من مثلاً در حرم حضرت رضاعليه السلام بودم يا در مسجد جمكران بودم يا امروز نماز جمعه مىرفتم يا الان وقت قرآن است يك لذتى دارد من يك چند آيهاى قرآن بخوانم يك روضهاى گوش بكنم يك صلواتى بفرستم يك كار خيرى بكنم اين هوس وقتى آمد يك شكل مىدهد به انسان به محض اين كه هوس آمد آن هوس چه عملى بشود و چه عملى نشود توى اعمال خير براى شما ثوابش را مىنويسند همين كه هوس بكنى كاش من الان مشهد بودم همين اى كاشكى كه مىگويى شدى رفتى و تمام شد در گناه همين طور است در گناه وقتى شما هوس مىكنى شكل پيدا كردى روحت شكل مىگيرد بعد مصيبت دارد پاك كردن اين تازه استغفار لازم دارد توبه لازم دارد اى كاش شوخى نيست وقتى گفتى اى كاش شكل گرفتى تو اى كاش يعنى روحيه تو روح تو در شرايطى بوده كه هوس يك چيز نجس را كرده است يك آلودگى را كرده است يك بيمارى را كرده است اگر روح سالم باشد سلامت با بيمارى جور در نمىآيد وقتى ما تمناى بيمارى كرديم يعنى روحمان آلوده است يعنى يك سنخيتى با آلودگى دارد كه اين آلودگى را مىطلبد از بغل يك نامحرم رد شدى و هوسش را كردى اين يك آلودگى در وجودت است تمنا كرده است اگر نبود كه تمنا نمىكردى از يك گناه رد شدى يا شنيدى يك گناهى را و گفتى اى كاش من هم بودم بهره بردارى مىكردم اين وقتى ياد گناه افتادى و اى كاش مىگفتى اين معلوم است كه سنخيتى دارى اين جا مشكل درست مىشود برايت خودت اين جا بايد خودت را محاكمه بكنى كه چرا اصلاً اين تمنا در من بود چون تمنا در قيامت فقط سلامتى به درد انسان مىخورد تمناى بيمارى يعنى تمناى جهنم يعنى در وجود تو يك تمناى نسبت به جهنم وجود دارد يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللَّه بقلب سليم آن جا روح سليم لازم است و روح سليم هيچ وقت تمناى بيمارى را نمىكند تمناى نجاست و كثافت را نخواهد كرد تمناى آلودگى در او نيست اگر هم شد استغفار مىكند و پاك مىكند اين طور نيست كه ما هوس كرديم و هوس به جايى بر نخورد هوس و آرزو شكل مىدهد مىفرمايد وقتى توى چيزهايى كه نشدنى است مىآيى و تمنايشان را مىكنى اين معلوم است ناآگاه هستى نشدنى است بنشين شرايط خودت را بسنج موقعيت خودت را بسنج و ببين اين نشدنى است فقط دلت مىخواهد فقط هوس است و هوس هم پايان ندارد هيچ موقع تمام نمىشود ميلت در چيزهاى نشدنى جهل است فكرهاى كارتونى زياد است به پسر جوان و نوجوان مخصوصاً زياد مىزند عرض كردم گاهى وقتها شرايط نوجوان و جوان طورى است اگر نتواند به آن برسد به خواسته خودش توى عالم خيال دنبالش مىگردد توى خيال و خيال كردن هم شكل مىدهد به روحيهاش پناه مىبرد به خيال خيلى وقتها افراد نمىتوانند به واقعيت برسند پناه مىبرند به شعر به غزلى قصيدهاى نمىدانم چيزى كه توى آن چون غزل و قصيده و شعر كه مىدانيد شعر از متعلقات عالم خيال است شعر گويى مىكند براى خودش حافظى نمىدانم سعدى نمىدانم يك غزلى جايى پيدا مىكند با آن خودش را تسكين مىدهد در صورتى كه واقعيت غير از آن چيز است واقعيت كه مىگويم يعنى شرايط شخصى شخص غير از آن است پناه مىبرد ديگر به خيامى به كسى به هر حال يا به شعرايى كه غير متعهد هستند پناه مىبرد به آنها خودش را ارضاء مىكند پناه مىبرد به موسيقى پناه مىبرد به يك بى خيالى خاصى لذا بايد بدانيم كه واقعيت در اين جهان چيست چه چيزى دوست داشتنى است و واقعيت دارد و چه چيزى خواستن آن لطمه به سير انسان به ابديت به كمال نخواهد زد دنبال غير چيز ديگرى نگرديد چون هر كس گشت هلاك شد غير از آن جهنم است غير از آن سراب است هر كس تمنايش را كرد باخته است كى به نتيجه رسيد يك نفر را شما توى تاريخ معرفى بكنيد كه اين تمناها را داشته و به نتيجه رسيده باشد اين ظلمه اين جهال و اين ستمگران اين افراد فاسق و مفسد ببينيد چقدر بودند الان به چه عاقبتى دچار شدند نگاه بكنيد تاريخ درس خيلى خوبى است شما نگاه بكنيد براى هوس بازها را مطالعه بكنيد ببينيد به كجا رسيدند آخر؟ گفت گشتم نبود نگرد نيست آنها رفتند و هيچ كدامشان هم به جايى نرسيدند عبرت بگيريد تمناى چيزهايى كه افراد نفهم و جاهل افرادى كه قدر خودشان را نشناختند افرادى كه به ارزش خودشان پى نبردند افرادى كه بى شخصيت بودند تمناى آن چيزها را ما نكنيم مواظب باشيم از هر چيزى الگو نگيريم از هر كسى الگو نگيريم الگوى ما مشخص است و لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنه شما اسوه حسنه را داريد نبى اكرمصلى الله عليه وآله تمناى چيز ديگرى نكنيد اسوه ديگرى را انتخاب نكنيد حق همانى است كه با آنها است الحق ما رضيتمواو الباطل ما اسخطموا حق آنى است كه شما راضى هستيد به آن و شما قبولش داريد به حق بودن و به ارزش بودن باطل آنى است كه شما بدتان مىآيد از آن ائمه از چيزى كه خودشان ميل شخصى نسبت به آن نداشتند بدشان نمىآمده است اين جورى نبوده قضيه بلكه چيزى كه باطل است بدشان مىآمده است ميزان هستند براى ما چيزى كه به درد نمىخورده است چيزى كه با كمال انسان سازگار نداشته است مورد سخط اهل بيت و معصومين است و بوده است هوس آن چيزها به سر ماها نزند اين خيلى مهم است كه انسان حق و حقيقت را بشناسد ارزشها را بشناسد كه هوس چيز ديگرى به سرش نزند موسى را بشناسد و دچار گوساله پرستى نشود كه چى مىشود؟ در آن صورت ظلم مىكند به خودش ثم اتخذتموالاحل من بعد و انتم ظالمون ظلم مىكند جاهل گوساله پرست است يعنى راهى با موسى ندارد دنبال گوساله مىگردد بهترين ارزشها وقتى به او معرفى مىكنى مىبينى كه هيچ تمنايى در اين نسبت به اين ارزش ايجاد نخواهد شد همان دنبال گوساله پرستى خودش مىگردد در نهايت مثل خيلى از افراد كه با داشتن حكومت اسلامى تمناى حكومتهاى ديگرى به سرشان مىزند با داشتن قوانين اسلامى تمناى قوانين ديگرى قوانين الهى قوانين كاملى كه از ناحيه خدا آمده است هوس قوانين ديگرى به سرشان مىزند همين كه خيلى وقتها وقتى ما با يك قانون الهى روبرو مىشويم و مىگوييم اين كاش نبود اين كاش مىشد كارى ديگر كرد اى كاش الان اين هوس خودمان است اين جهل است روى نادانى است اى كاش اين قانون در اسلام نبود اى كاش اين جا حيف كه اين جورى است اگر اين جورى است حق اين است حق اينگونه است و بايد اينگونه مىبود چرا ما هى بگوييم حيف حيف كه اين جورى بعد يعنى چه؟ يعنى حيف كه زيباست يعنى حيف كه بى نقص است ما دنبال نقص مىگرديم ما دنبال زشتى مىگرديم اين يك مطلب.
مطلب دوم در رابطه با بحث روان شناسى جاهل كه مربوط به اين مطلب است كه الان عرض كردم خدمتتان مىفرمايد ثروة الجاهل فى ماله و امله ثروت يك شخص جاهل در مالش و آرزوهايش است كه الجاهل يعتمد على امله دارايش اين است خيلى از افراد هستند كه بدون اين كه واقعيت را تشخيص بدهند يا بخواهند كه واقعيت را تشخيص بدهند كه آقا ما كى هستيم؟ خدا ما را براى چى آفريده؟ از كجا آمدهايم در كجا هستيم به كجا خواهيم رفت؟ نمىخواهند بفهمند يجعلون اصابعهم فى اذانهم دستهايشان را تو گوششان قرار دادهاند و مىدهند و بىتوجه هستند مسلمان هم هستند ولى نمىخواهند بفهمند كه اينها يك واقعيتى است و اينها حركت به سمت بى نهايت مىكند يك شرايط مشخصى در ابديت و آخرت حاكم است كه ما بايد روحمان آن شرايط مشخص را تحصيل بكند دنبال چيزهاى ديگرى مىگردند يك جوان وقتش را روى كارهاى ديگرى مىگذارد هوس كارهاى ديگرى به سرش مىزند چيزهايى كه در ابديت يك ذره به دردش نخواهد خورد به كارش نخواهد آمد يك اميالى دارد يك خواستهها و آرزوهايى دارد اصلاً اين را از كجا گرفته است؟ مثلاً يك نفر توى جامعه ديده و خوشش آمده است من هم مىخواهم مثل اين بشوم توى فيلم ديده و من هم من مىخواهم مثل اين بشوم يك داستان ديده و من هم مىخواهم مثل اين بشوم آرزو و ثروت دارايى يك شخص جاهل در آرزوهايش است يعنى الان وقتى ارزيابيش مىكنى مىبينى چيزى بار ندارد سنگين نيست ثقلت موازينه نيست سبك است هيچى ندارد بى محتوا است كم مايه است اما مىبينى كه خيلى به خودش مغرور است خيلى روى خودش حساب مىكند چرا؟ چون فكر آرزوها است من بعداً اين جورى درست است الان چيزى نيستم اما قرار است يك چيزهايى بشوم يعنى امتيازاتى كسب بكنيم بگذار فلان مقام را بگيرم فلان را بگيرم بگذار فلان رشته تحصيلى را مثلاً مدركش را بگيرم آن موقع كسى من شوم براى خودم يعنى فكر مىكند اعتبار انسانى مىآورد براى انسان وقتى ما مىگوييم دنيا به آخرت مثل حركت جنين است در رحم مادر به دنيا. يعنى فقط ما بچهاى را سالم مىدانيم و مىگوئيم تولدش تولد ارزشمندى بوده است كه دقيقاً آن چيزهايى كه توى دنيا ارزش دارد در شرايط زيستى دنيا به درد مىخورد تهيه كرده باشد والا هر چيزى كه تهيه كرده است كه به درد نمىخورد شاخ با خودش بياورد دم با خودش بياورد دوتا دست اضافه با خودش بياورد دو تا پاى اضافه با خودش بياورد دو تا چشم اضافه با خودش بياورد مشكل مىشود نيش با خودش بياورد مثلاً خرطوم داشته باشد تصور بكنيد دو تا للَّه بياورد مثلاً با خودش هستند اينها يك كتابى است به نام ناقص الخلقهها مطالعه بكنيد و ببينيد چقدر شرايط غير عادى است بچهها به دنيا مىآيند چيزهايى با خودشان مىآورند اين كه ما توى دنيا داريم يك كارى مىكنيم و داريم يك چيزى را تحصيل مىكنيم هر تحصيلى كه بدرد نمىخورد اين تحصيل بايد ملاك اين كه اين تحصيل اين چيزى كه تو بدست آوردى از نظر روحى و از نظر ظاهرى اين به درد مىخورد يا نه ملاكش توى كجاست؟ ملاكش شرايط زيستى ابدى است با آن شرايط زيستى تو بايد بسنجى و ببينى كه به درد مىخورد يا به درد نمىخورد والا خيلى چيزها را انسان مىتواند خودش را سرش را گرم بكند ما چقدر مغازه داريم چند تا خانه داريم دو تا دكترا دارم سه تا ليسانس دارم نمىدانم اين قدر طرفدار دارم اين قدر كتاب نوشتهام اين قدر برايم درود فرست و صلوات فرست و نمىدانم دست بزن و كف بزن هست اين كه چه ارزشى دارد خيلىها دلشان را خوش مىكنند به اين كه فقط مشهورند به اين كه فقط قهرمانند عمرشان را مىگذارند كه دو تا درجه بگيرند چهار تا كاپ بگيرند چهار تا مدرك بگيرند چهار نفر به آنها احسن و آفرين بگويند اسمشان توى چند جا نوشته بشود جان مىكند تا برود پشت يك ميز بنشيند يك آقايى بود نشسته بود پشت يك ميزى و يك جايى را اشغال كرده بود ما رفتيم و با او صحبت كرديم و گفتيم آقا شما كه اينجا نشستهايد مسئوليت داريد بايد اين كار را بكنيد اين كار را بكنيد امام اينگونه فرموده است امام خط مشى مشخص كرده است اينها اصول ما است بايد به آن برسيم گفت آقا حرف از اصول نزن مرا مىبينى من هم مثل تو بودم ولى تا آمدم پشت اين ميز خيلى از اصولم را كنار گذاشتم تا آمدم پشت اين ميز نشستم يعنى موسى را رها كرده و گوساله پرستى كردند الان مثلاً من شدم مجتهد من شدم استاد نمىدانم خب به چه اعتبار اعتبار دارد يا ندارد اين مساله؟ قيامت مىگويند تو استاد بودى چون استاد اخلاق بودى استاد تفسير بودى مجتهد بودى بيا و برو بهشت همچنين چيزى ما نداريم اصلاً مىگويند روح قلب سليم آوردى يا نياوردى؟ كسى كار ندارد كه تو مجتهد بودى استاد اخلاق بودى نمىدانم مرجع تقليد بودى استاد دانشگاه بودى اين چيزهايى كه خيلىها مىميرند برايش رئيس بودى جمهورى بودى نماينده مجلس بودى دكتر بودى مهندس بودى نمىدانم هنرمند بودى آوازه خوان بودى نمىدانم آهنگ ساز بودى شاعر خوبى بودى رياضى دان خوبى بودى صنعت گر قوى بودى كسى با اينها كار ندارد آن جا اين است كه آقا نهايتاً تو هر كارهاى كه بودهاى مهم نيست صنعت گر بودى كارگر بودى آية اللَّه بودى نمىدانم چى چى بودى آية اللَّه به معناى اصطلاحى دارم مىگويم نه به معناى واقعىاش به معنا واقعى يعنى اين كه قلب سليم تهيه كرده است كه شده آيت خدا اين مهم نيست كه تو چه كاره بودى مهم اين است كه به هر حال حركت تو در اين دنيا منجر به تحصيل شرايط زيستى آخرت شد يا نشد اگر نشد هر چه بوده سراب بوده است چيست آن چه فكر بازار و دكان فكر حجره فكر اين و فكر آن حالا مىگويد فكر جاه و منصب و مقام و تدريس و همه را مىگويد در اين چند بيت مرحوم نراقى رحمةاللَّه عليه آخرش مىفرمايد.
اين همه چاه است چاه بيكران/دست و پاكن خويشتن را وا رهان
ما اسير صورتها نشويم اين صورت هر چه كه مىخواهد باشد ولو صورت مقدسى باشد بايد منجر به روح سالم بشود حال يكى هم مىرود و حوزه علميه هم درس مىخواند اما منجر نمىشود به روح سليم درست است كه حوزه علميّه هم درس مىخواند اما منجر نمىشود به روح سليم درست است كه حوزه علميه بهترين جا براى رشد است براى تحصيل قلب سليم است اما اگر خود شخص مايهاش را نداشته باشد و نخواهد تهيه بكند مشكل ايجاد مىشود لذا مىرود و باز تهيه مىكند دانشگاه مىرود و بار تهيه مىكند مدرك تحصيلى مىگيرد و بدتر خراب مىشود هنرمند قوى مىشود و شهرت مىگيردش طبع شعرى مىگيردش شعر زياد مىگويد كتاب زيادى مىنويسد صنعت گر خوبى مىشود اختراع زياد مىكند مىبينى همه اينها تبديل به بار مىشود پس آنچه كه نهايتاً مشت پر كن است اين است كه اين چيزى كه تو پر كردى اين چيزى كه بدست آوردى كسب كردى اين كسب مطابق شرايط زيستى آخرت كه خداوند تعيين كرده است معصومين عليه السلام تعيين كردهاند هست يا نيست اگر نيست به درد نمىخورد هر چيزى كه مىخواهد باشد صورتش اصلاً مهم نيست صورتش صورت مقدسى بوده آية الهى بوده است استاد اخلاق بوده نمىدانم عرفان بوده قرآن بوده تفسير بوده يا صورتهايى مثلاً مباح بوده مثل مثلاً رشتههاى مختلف علمى بوده يا هر صورت ديگرى فرق نمىكند اصل قضيه اين است كه با اين شرايط تطبيق بكند يا نكند اين آرزو بكنيم الكى چيزى بدست بياوريم كه واقعيت داشته باشد نرسد به جايى كه آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هيچى دلمان را خوش بكنيم مثلاً داريم توى دانشگاه درس مىخوانيم توى حوزه درس مىخوانيم نمىدانم توى فلان صنعت گريم فلان رشته را بدست مىآوريم نمىدانم مهندس فلان رشته خواهيم شد دكتر در فلان خواهيم شد كارشناس در فلان رشته هنرى خواهيم شد دكتر رشته خواهيم شد كارشناس در فلان رشته هنرى خواهيم شد دلمان را خوش نكنيم به اين چيزها اين كه بايد ببينيم اين سيرى كه داريم انجام مىدهيم اين سير به هر حال به جايى مىرسد يا نمىرسد بار ما بار درستى خواهد شد موازين ما ثقيل خواهد شد يا نخواهد شد نتيجه چه خواهد بود اين مهمم است و آن را بايد از همين الان تويش افتاده باشيم برويم و يك چيزى كسب بكنيم مورد تاييد عقل مورد تاييد دين قرار گرفته باشد اين حركتهايى را كه ما داريم انجام مىدهيم اين كه حالا اجتماع چى چى دوست دارد مردم چقدر به به و چه چه مىگويند خيلى تويش سروصدا است خيلى تويش حرف است خيلى حساب مىكنند رويش خيلى تحويل مىگيرند اين بدبختى است كه ما اسيرش هستيم كه مىآئيم عمرمان را جوانى مان را استعدادمان را مىگذاريم صرف چيزهايى كه اسم دارند به به و چه چه مىگويند خيلى تويش سروصدا است خيلى تويش حرف است خيلى حساب مىكنند رويش خيلى تحويل مىگيرند اين بدبختى است كه ما اسيرش هستيم كه مىآئيم عمرمان را جوانى مان را استعدادمان را مىگذاريم و صرف چيزهايى كه اسم دارند به به و چه چه تويش زياد است رشته تحصيلى انتخاب مىكنيم كه اصلاً با هويت ما با حركت ما سازگارى ندارد ولى چون خيلى اسم و رسم دارد بعد توى همان رشته تحصيلى گند مىزنيم به چه آلودگيهايى كه دچار نخواهيم شد بله انسان ممكن است يك ذره هوشش زياد باشد هوشش زياد است هوشش زياد باشد و بتواند خيلى از رشتهها را برود اما دليل نمىشود كه هر رشتهاى كه حالا توى آن هياهو و پول بيشترى باشد انتخاب بكند بايد ببينيد كه اين رشتهاى را كه انتخاب مىكند با حركت او به سمت ابديت سالم سازگارى دارد و يا ندارد هل نشويم نگذاريم كه هل مان بكنند نگذاريم كه جامعه اينقدر فشار بياورد كه ما نتوانيم تصميمگيرى معقولى بكنيم ديگران اينقدر فشار بياوريد جوّ بسازند عليه ما نتوانيم خودمان تصميم بگيريم خودمان آنى كه بايد باشيم باشيم صبر بكنيم با آرامش با؟؟؟ ببينيم اول خدا چه چيزى را براى ما مىپسندد ما چگونه اين حركت را به سلامت مىتوانيم انجام بدهيم چه چيزى را انتخاب بكنم اين حركت را به سلامت مىتوانيم انجام بدهيم چه چيزى را انتخاب بكنيم با چه كسى ازدواج بكنم چه رشتهاى را انتخاب بكنم چه شغلى را انتخاب بكنيم چه كارى را بكنم كه منجر به تولد سالم من بشود؟ اين هنر است والا بقيه چيزها برادرها هر چيزى كه باشد چه صورت مقدس داشته باشد چه صورت نامقدس همهاش سراب است پس ببينيم آن ارزشهايى كه براى ما خداوند تبارك و تعالى مشخص كرده است و معصومين مشخص كردهاند آن ارزشها چى هستند دنبال چيز ديگرى نرويم هوس چيز ديگرى نكنيم رغبت در نشدنىها و در سرابها نكنيم خيلى چيزها توى اين دنيا شدنى است اما نسبت به آخرت سراب است يعنى ارزش ندارد واقعيت ندارد همين كه اينجا شدنى است و خيلى هم اسم و رسم دارد خيلى هم نون تويش هست خيلى لذت و صفا تويش است خيلى آسايش و رفاه درش است كافى نيست تعيين كننده نيست و نكته بعد نكته آخر عرض كنم خدمتتان يروه الجاهل فى ماله اين هم همان است مال ثروت جاهل در مالش است خيلىها اسير همين مالشان هستند شما غالب پول دارها را كه ببينيد پول دارها رابطهاى با علوم ندارند علومى كه به درد انسان بخورد با معارف ندارند علم را مىخواهند اما اين علم وسيله است در جهت چى پول در جهت ثروت در جهت شهوت رانى جون مىكند و درس مىخواند اما براى اين كه به شهوت بالاترى برسد شما بيا و به او بگو آقا شما براى آخرت آفريده شدهاى يك روحى دارى كه انتها ندارد بى نهايت است سيرى دارد كه اين سيرى بىنهايت است در اين سيرت بايد چيزهايى را تحصيل بكنى كه با روحت با خلقت ويژه تو سازگارى داشته باشد علومى است كه خداوند واجب كرده است براى بشر عقايد است اخلاق است احكام است اينها واجب است براى تحصيل هر كسى براى حركت سالم يك نفر اين هيچ رغبتى ندارد چون پول دارد خوش مىگذارند ما احكام را ياد نگرفتيم به هيچ جايمان بر نخورد واقعاً هم بر نمىخورد به هيچ جايشان مىبينيد كه توى دنيا كم نمىآورند به هيچ جايشان بر نمىخورد نه اين كه حالا نخورد مىخورد متوجه هم نيستند يك جاهاى مىگيرد يقهشان را حال من عقايد هم نداشتم نماز هم نخواندم به كجا برمىخورد مغازه دارم سه نبش ماشاءاللَّه روزى يك تومان درآمد دارم يك ميليون تومان درآمد دارم با يك تلفن يك ميليون تومان راحت چى مىخواهم خانه دارم بچههايم همه اين جورى هستند نمىدانند چى كم دارم؟ ثروتش توى اين؟؟؟ است توى خانه خوب توى مدرك تحصيلى خوب توى پول خوب توى شغل خوب دارايىاش اين است اما دارايى آخرت تقوا است فان خير الزاد التقوى اين داراى است اگر مىدانى كه حركت به سمت آخرت داراى بايد بدانى كه آن جا فقط يك دارايى به درد مىخورد يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللَّه بقلب سليم فقط قلب سليم به درد مىخورد اين دارايى است و هيچ دارايى ديگرى هم به درد نمىخورد نه پولت نه ثروتت به شغلت نه مدرك تحصيلت نه شهرتت هيچى فقط قلب سليم به دردت اين تنها دارايى تو است و بايد همين جا تهيهاش بكنى اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل امروز روز كار است و عمل است و حسابى در كار نيست و قيامت حساب است ديگر عملى نمىتوانى انجام بدهى آن جا وقتى خراب متولد شدى ديگر خراب متولد شدى آن جا تحصيل نيست يك دارايى بدرد مىخورد براى حركت انسان تقوا الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر ايمان و عمل صالح عمل صالح يعنى عملى كه مطابق وحى باشد دقت بفرماييد و همديگر را تواصى به حق و به صبر بكنند يعنى هواى همديگر را هم داشته باشند هواى دوستانشان برادرانشان خانوادهشان جامعهشان را تواصى به حق و صبر بكنند اينها چيزهايى است كه سرمايه است و به درد مىخورد بقيه را در مقابل اينها چى مىخواهى بياورى اينها را بايد وقت بگذارى برايش تحصيلشان بكنى حالا اگر اينها مثلاً اينها را تحصيل نكردى اگر اينها را نمىدانيم عوضش پول خوبى داريم عوضش ثروت خوبى داريم عوضش خانه خوبى داريم عوضش شغل خوبى داريم عوضش مدرك تحصيلى خيلىها مىگويند اگر ما دروس اسلامى را ياد نگرفتيم دروس اسلامى فقط توى حوزه نيست آقايان هر كس مىتواند ياد بگيرد مىگويند اگر ما نتوانستيم دروس اسلامى را ياد بگيريم عوضش رفتيم و ليسانس گرفتيم اصلاً زمين يا آسمان فرق دارد قابل مقايسه نيست تو ليسانس هم گرفته باشى دكترا هم گرفته باشى علوم اسلامى يعنى علومى كه روح تو بايد تحصيل بكند غذاى روح تو است تحصيل بكنى كه به كمالت برسى از نبى اكرمصلى الله عليه وآله است اين روايت كه ان اللَّه يطاع بالعلم و يعبد بالعلم خداوند اطاعت مىشود و عبادت مىشود با علم آگاهى و خير الدنيا و الاخرة مع العلم و شر الدنيا و الاخرة مع الجهل خير دنيا و آخرت با آگاهى است با علم است شر دنيا و آخرت با جهل است اين مىگويد دانشگاه دانشگاه برو خوب هم است تحصيل كن براى دنيايت براى روزيت خيلى هم عبادت خوبى است اما حواست باشد كه ياد گرفتن زبان خارجى ياد گرفتن اينها هيچ كدام تو را از تحصيل علوم اسلامى تو را بى نياز نمىكند آن مقدارى كه براى آخرتت نياز دارى بايد بروى و تحصيلش بكنى بايد بورى تحصيل بكنى اين چه ربطى به آن دارد؟ كه ما اگر دين شناس خوبى نستيم اقلاً شيميدان خوبى هستيم فيزيك دان خوبى هستيم اصلاً طلبه علوم دينى قابل مقايسه نيست با طلبه هر علم ديگرى نمىشود مقايسهاش كرد طلبه علوم دينى كه مىخواهد قرآن در سينهاش جا بدهد و ياد بگيرد قرآن را نمىشود فضل القران على ساير الكلام لفضل اللَّه على الخلقه فضل قرآن به همه كلامهاى ديگر مثل فضل خداست برترى خداست به خلقش يعنى فرق بين فرق واجب الوجود است با ممكن الوجود فرق بين حق و باطل است بين كمال مطلق و نقص مطلق است عالم به قرآن مگر با عالم به علوم ديگر مگر يكى است؟ كسى وقتش را گذاشته قرآن را ياد گرفته است قرآن را فهميده آيات را فهميده قرآن به سينهاش حمله قرآن شده است حامل قرآن شده است اين كه با كس ديگر قابل مقايسه نيست تو شريفترين و بالاترين كلام را رفتى و ياد گرفتى بالاترين علم را رفتى ياد گرفتى اين كه نمىشود بگويى من عوضش فيزيك بلد هستم فيزيك خوب است علوم دنيايى است به درد دنيايت هم مىخورد در جهت آخرت هم مىتوانى استفاده بكنى بد نيست همه اينها نور هستند فيزيك نور است رياضيات نور است هندسه نور است شيمى نور است علوم ديگر همه نور هستند همه اينها از اينها انسان مىتواند به خداشناسى نائل بشود اما فرق است بين اينها و بين كلام خداوند بين معارف ناب و خالص اسلامى كه نمىشود مقايسه كرد طالب اين علم را و عالم به اين علم را با طالب و علم به علوم ديگر پس رغبت در چيزى داشته باشيد كه واقعيت دارد و كمك ما خواهد كرد.
والحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.