جلسه 009 - روان‌شناسی عاقل
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - روان‌شناسی عاقل

از روى عناوين كتاب شريف ميزان الحكمه جلد هشتم يك موضوعى را انتخاب كردم امشب يك تك بحث درباره شخص زيرك.

زيرك در خود محاورات روزمره مى‏گوييم شخص زيركى است. شخص زرنگى است؛ يعنى شخصى است كه نمى‏گذارد سرش كلاه برود. آدمى هست كه نمى‏گذارند حقش را بخورند. گليمش را از آب بيرون مى‏كشد. با عرضه است. مى‏تواند خودش را جمع وجور كند. كسى است كه سوارش نمى‏توانند بشوند. كولى از او نمى‏توانند بگيرند. آدم‏هاى اينجورى را مى‏گويند. آدم‏هاى زيركى هستند. معمولاً وقتى مى‏خواهيم اسم‏گذارى بكنيم در موارد انسانى روى آدمها، مبناى اسم‏گذارى خيلى مهم است. بسته به اين است كه ما با چه نگاهى انسانها را ببينيم و از آنها تعريف بكنيم. اگر انسان را از تولد تا مرگ معنا بكنيم، اصطلاحات و عباراتى كه در مورد انسانها به كار مى‏رود يك جور است. ولى وقتى انسان را از تولد تا بى‏نهايت معنا مى‏كنيم، اصطلاحات فرق مى‏كند. عناوين فرق مى‏كند و يك معناى ديگرى پيدا مى‏كند. مثلاً در مورد فقير و غنى على‏ (عليه‌السلام) اين كه كى فقير است و كى غنى است وقتى معنا مى‏كنيم از تولد تا مرگ غنى كسى است كه خوب ثروتمند است وضع ماليش خوب است لنگ نيست. بدهكار نيست. راحت مى‏تواند خرج بكند. فقير كسى است كه نه لنگ است هميشه گرفتار است، محتاج است. اما وقتى نگاه را به ابديت منتقل مى‏كنيم، يعنى انسان را از تولد تا مرگ مى‏بينيم عنوان فرق مى‏كند. على‏عليه السلام مى‏فرمايد: الفقر والغنى بعد العرض على اللَّه؛ فقر و غنى انسانها بعد از اين كه به خدا عرضه مى‏شوند معلوم مى‏شود. يعنى ما يك فقير و غنى با مقياس ابدى داريم. بنابراين مبنا خيلى مهم است با چه مبنايى ما انسانها را نگاه مى‏كنيم. در ميان يك جمعى كه مثلاً رفتند يك جايى كارگرى بكنند. مثلاً مثل اين كارگرهايى كه مى‏روند ژاپن كار مى‏كنند خوب دو تا كارگر در نظر بگيريد مثلاً روزى به پول ما مثلاً صد هزار تومان درآمد دارد آنجا، يكى مى‏بينى مشتش بسته است اصلاً خرج نمى‏كند. يكى مى‏بينى هر چه به دست مى‏آورد. همان جا مصرف مى‏كند صرف عيش و نوش و بخور و بخواب و بگرد مى‏كند وقتى با نگاه حالى نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم آن كه دارد ولخرجى مى‏كند دارد خرج مى‏كند آن كه دارد به خودش رياضت مى‏دهد على الظاهر ندارد. اما خودشان در خودشان مى‏دانند آن كه دارد پس‏انداز مى‏كند درواقع دارنده حقيقى آن است كه دارد پس‏انداز مى‏كند و خرج نمى‏كند در خود ما هم هست. آد‌ مهايى كه اهل پس‏انداز هستند اهل بخل هستند و خسيس هستند نمى‏گوييم نداريم آنها خيلى هم دارند درست است مصرف نمى‏كنند اما دارند درمورد انسانها هم همين طور است. اگر بخواهيم فقط بخواهيم از تولد تا مرگ را نگاه بكنيم فقر يك معنايى دارد. اما اگر از تولد تا بى‏نهايت نگاه كنيم فقر معناى ديگرى پيدا مى‏كند دارايى معناى ديگرى پيدا مى‏كند. نكته دوم اين كه تعريفى كه از مال مى‏كنيم خيلى مهم است يك موقع مى‏گوييم مال عبارت از نقدينگى است داشتن امكانات، يك موقع است مى‏گوييم مال عبارت است از آن چه كه در حيات انسان به كار انسان مى‏آيد به درد انسان مى‏خورد خوب وقتى حيات را برايش ابديتى قائل شديم آن موقع آن چه كه به درد انسان مى‏خورد و ثروت محسوب مى‏شود عبارت از يك دارايى روحى نه نقدينگى و امكانات كه اين بحثش را در معاد مفصل كرديم براى همين على‏عليه السلام مى‏فرمايد بدترين فقرها فقر النفس است اين كه روح‏گرا باشد. پس تعبير از گدا و دارا و فقير و غنى با توجه به نوع نگاه‏ها فرق مى‏كند. در مورد كيس به معناى زيرك، یک كسى كه كلاه سرش نمى‏رود حواسش جمع است. تعبيرهاى خيلى جالبى داريم در اين روايات. از اميرالمؤمنين‏عليه السلام چند تا روايت را برايتان بخوانم.

« الكيس من عرف نفسه و اخلص اعماله»، كيس، زيرك كسى است كه اولاً خوب خودش را مى‏شناسد و اعمالش را هم خالص مى‏كند. چرا؟ چون اگر خودش را به صورت موجود ممتد از دنيا تا بى‏نهايت ديد، به اين يقين خواهد رسيد كه بدون خودشناسى هرگز نمى‏تواند خودسازى بكند. بايد به خودش برسد ديگر، بپردازد به خودش، و مى‏فهمد كه تنها اعمالى به دردش مى‏خورد كه متناسب شرايط زيستى آخرت باشد. براى جنين در رحم تنها آن اعضايى به درد مى‏خورد تحصيلش كه اگر تحصيلش كرد متولد شد در اين دنيا به كارش بيايد. اما اگر مثلاً با خودش دُم بياورد، دم كه يك عضو فعال هم هست، در حيوانات هم خيلى به كار مى‏آيد، اما براى انسان كارساز نيست. شاخ بياورد با خودش. يك دانه بينى اضافه بياورد، سر اضافه بياورد نه اين كه كار نكرده كار كرده، اما عملش خالص نيست، خالص نيست؛ يعنى خالص براى حيات دنيا نيست در حركت به سمت آخرت چيزهاى به درد انسان مى‏خورد كه در شرايط زيستى آخرت بپذيرند به درد شرايط زيستى مرحله بعد بخورد. لذا مى‏فرمايد آدم زيرك كسى است كه نگذارد كلاه سرش برود. گليم خودش را از آب بيرون مى‏كشد. چون وانفساى دم مرگ وانفساى خيلى بدى است. آن لحظه كه انسان مى‏خواهد منتقل بشود آن سمت هيچى ندارد از اينجا.

در معاد خوانديم كه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام فرمود: وقتى كه محتضر دارد از دنيا مى‏رود سه چهره مى‏آيد جلويش: يكى مالش است. به او مى‏گويد: تو كى هستى؟ مى‏گويد: من مال تو هستم مى‏گويد من خيلى «انى كنت عليك حريصاً شهيدا» من خيلى حريص بودم نسبت به تو خيلى شوه داشتم خيلى حرص مى‏ورزيدم آز داشتم براى تو خيلى بدبختى‏ها كشيدم خيلى گناه‏ها كردم. وجوهات ندادم. زكات ندادم. حق اللَّه را منع كردم. بخل كردم از آنجاهايى كه بايد انفاق بكنم انفاقات واجب و مستحب و همه را گذاشتم كنار، دزدى كردم براى تو خيلى من زحمت كشيدم. چيزى دارى به من بدهى الان كه من دارم مى‏روم، كارى مى‏توانى براى من بكنى، مال مى‏گويد «خذمعنى كفنك» كفنت را مى‏توانى از من بگيرى. بيشتر از اين نه ديگر، حالا اگر آدم فقير هم باشد مال هم نداشته باشد بالاخره موقعى كه مى‏خواهند دفنش كنند در خيابان هم كه مانده باشد دولت يك كفن به آدم مى‏دهد. مالى كه برايش از صبح تا شب جان مى‏كند انسان، تلاش مى‏كند كه سطحش را افزايش بدهد، اين را مى‏گويد. خيلى حال بدى است آن موقع. هيچى آدم ندارد و فقط با روح مى‏خواهد منتقل بشود آنجا، بدنش را هم همين‏جا مى‏گذارد و مشايعت كننده‏ها و بازمانده‏ها مى‏گيرند در آن گودال قبر، قبر خاكى البته؛ نه عالم برزخ، آن چه كه از ما مى‏رود روح‏مان هست. گليمش را از آب بيرون مى‏كشد يعنى حواسش باشد مثلاً چه كار بايد بكند براى آن طرف، آن طرف را ثروتمند بكند، مالش را حواسش باشد. دارائى‏هاى خودش را متناسب با شرايط زيستى مرحله بعد يعنى برزخ و آخرت آفزايش بدهد. هى يك سره ببرد بالا، عمل خالصش را معرفتش را به خصوص بالا ببرد. كيس يعنى اين، آدم زيرك بقيه همه احمق هستند بدون استثناء همه غافل و احمق هستند. در روايت داريم اينها را، جاهل، احمق، در روانشناسى عاقل خدمتتان عرض كردم فرمود عاقل «من عمردار اقامته فهو عاقل» كسى كه خانه آخرتش را آباد مى‏كند او فقط عاقل است بقيه عاقل نيستند همه افراد نادانى هستند كه حواستان نيست كه كجا مى‏خواهند بروند و دارند اينجا بازى مى‏كنند. كوچك‏ها بازى‏هاى خودشان، جوانها بازى‏هاى خودشان، بزرگ‏ها هم بازى‏هاى مخصوص خودشان، كسى كه به فكر آن طرف نيست. اين مى‏شود جاهل، بشناسد خودش را «و اخلص اعماله» و عملش را هم خالص كند. چون غير از اين چيزى به دردش نمى‏خورد. نيتش را درست مى‏كند. كار مى‏كند روى اينها، «الكيس من كان يوم خير من امسه» اين تعريف دوم. زيرك كسى است كه امروزش بهتر از ديروزش باشد. اين مى‏شود زيرك، چرا مثل جنين ديگر، جنين زيرك است. هيچ دو ساعتى دو لحظه‏اى با هم مساوى نيست دائم دارد كسب مى‏كند براى کجا؟ برای تولد خودش، نه توقف دارد نه عقب‏گرد دارد، هیچی. زيرك كسى است كه امروزش بهتر از ديروزش باشد. اين تعريف زيرك و کیس است و اين خيلى مهم است. اگر ما اين مفهوم برايمان جا بيفتد كه زيركى چيست و ما بايد زيرك باشيم آن وقت متوجه مى‏شويم كه ما نبايد تقليد بكنيم از ديگران. مثل ديگران بيفتيم در يك مسابقاتى كه افتاده‏اند و خيلى‏ها را هم با خودشان مى‏برند. رقابت سر تحصيل یعنی جيفه اینکه بيشتر جيفه به دست بياورد «الكيس من احياء قضائله و اماته رذائله بغنمه شهودته والهوى» اميرالمؤمنين (‏عليه السلام) باز روايت از ايشان است كيس و زيرك كسى است كه فضايل خودش را احياء بكند. زنده بكند. فضايل خودش را «و اماته رذائله و رذائلش» را هم بميراند ميراندن رذايل يعنى ميراندن بيمارى‏ها چون وقتى بيمار متولد شود به تعداد بيمارى قبلاً گفته‏ايم بسته به تعداد بيمارى و نوع بيمارى بايد رنج درمان را تحمل كند. بنابراين روحى كه بيمار متولد مى‏شود از اينجا با حسادت، با كبر، با عجب با خيلى بيمارى‏هاى ديگر با انواع كفرهايى كه سراغ ما مؤمنين مى‏آيد متولد بشود، بداخلاقى و مسايل ديگر بسته به تعدادشان و نوعشان رنج درمان است. لذا مى‏فرمايد زيرك در ميان انسانها كسى زيرك است كه هم فضايلش را احيا بكند هم رذايلش را بميراند، يعنى همين جا دفنشان كند ديگر بيمارى نداشته باشد كه بخواهد با خودش ببرد از اينجا. چون اگر منتقل بشود با بيمارى به آن سمت مشكل است، «بغم شهوته و هواه» چی جوری؟ه اين كه شهوت خودش را سركوب بكند و هواى نفسش را از بين ببرد اينجورى مى‏تواند رذايل خودش را بميراند،

«الكيس من كان غافل عن غيره» خيلى حرف جالب است. چقدر زيباست. «و لنفسه كثير التقاضى» زيرك كسى است كه از غير خودش غافل است. خيلى به غير خودش توجه ندارد. شما يك جايى كه شلوغ است، ريخت و پاش هست، خطر است، بمباران است، زلزله است، سيل است؛ اولين كارى كه مى‏كنيد چيست> اولين كارى كه مى‏كنيد اين است كه خودت را نجات مى‏دهى، خانواده خودت را بعد اگر توانستى به كسان ديگر هم مى‏رسى، آن قدر جذب اجتماع و شلوغى اجتماع و مردم و متقاضى‏ها و كسان ديگر هستيم كه دچار خود فراموشى بشويم. مى‏گويد از غير خودش غافل است و از خودش خيلى تقاضا دارد. خيلى مى‏طلبد. انتظارش از خودش خيلى زياد است. زيرك يعنى اين. پس خودم چى؟ اين خودم چى خيلى چيز قشنگى است. چون اين حب ذات است به شرطى كه ذات را چی معنا کنیم؟ فطرت معنا كنيم، خود واقعى، نه طبيعت و ناخود، اين پولدارها را ديده‏ايد، آن قدر مى‏روند در اين كار كه به قول خودشان براى خوردن خودشان و بچه‏هايشان و نوه‏هايشان و چند پشتشان جمع مى‏كنند. بعد به كسان ديگر يك كمكى ممكن است بكند، اما خودشان رفته‏اند يك جاى خيلى خيلى محكم نشسته‏اند. از نظر دارايى بسته‏اند واقعاً خودشان را محکم، حالا اگر شد به كسى هم كمك مى‏كنند، كيس يعنى اين زيرك يعنى اين، حضرت مى‏فرمايد: زيرك كسى است كه از غيرخودش غافل است و از خودش خيلى طلب دارد. طلبكار است از خودش. مى‏شود زيرك، عجب روايتى است. «ان الكيس من كان لشهوته مانعا» زيرك كسى است كه مانع شهوت خودش مى‏شود. زرنگى مى‏كند. يعنى به او مى‏گويد نخور، آدم‏هاى خسيس زيرك را ديده‏ايد. بخيل‏ها كه مى‏خواهند پول جمع كنند. خدا رحمت كند شهيد مطهرى مى‏فرمايد: بعضى از اين بخيل‏ها و خسيس‏ها يك عمر نان و سبزى مى‏خورند كه مبادا يك زمانى فقير بشوند مجبور شوند نان و سبزى بخورند من ديده‏ام اينجور آدم‏ها را با آنها سفر رفته‏ام مثلاً به آن مى‏گوييم غذا خورى نمى‏آيد غذاخورى‏ها، حاضر نيست بيايد يك بيسكويت مى‏گيرد مى‏خورد پولش را نگه مى‏دارد بروم دو هزار تومان بدهم به اين غذا پول مفت بدهم به كى آخر، مى‏رسيم به هتل مثلاً يك جاى راحت باشيم مى‏گويد نه بابا يك دانه از همين مسافرخانه‏هاى درجه سه يك نفر رو تخت بخوابد دو سه نفر هم روى زمين بخوابند، دارد مصرف نمى‏كند، اين مگر ميل ندارد؟ جلوى ميلش را گرفته براى اين كه پول جمع كند يعنى به دارايى خودش اضافه كند و چون قاعده اين است:

چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد / از تو چيزى در نهان خواهند برد

هر ميل و هر نفس چرانى و هر شهوت چرانى براى آخرت آدم گران تمام مى‏شود و پاى آدم حساب مى‏شود و به مقياس ابدى هم حساب مى‏شود. قبلاً توضيح دادم. بنابراين كيس كسى است كه شهوتش را كنترل مى‏كند مانع هست براى شهوتش، بى‏حساب از چيزى برداشت نمى‏كند نمى‏گويد مفت ريخته زير دستم استفاده كنم مفت است ديگر استفاده كنيم، در معرض هست بهره‏بردارى بكنيم، گران تمام مى‏شود پاى آدم، نه تنها گران تمام مى‏شود گاهى وقت‏ها ساقط مى‏كند آدم را، شما آب را نگاه كنيد شيرين‏ترين نوشيدنى‏هاست وقتى به ميزانى كه تشنگى تو را برطرف كند بخورى خوب است و گوارا است اما زياد بخورى مى‏تركى، داريم بعضى از حيوانات مثل شتر يا بعضى از حيوانات ديگر تشنگى‏هاى زيادى ممكن است در بيابان بكشند گاهى وقت‏ها اتفاق مى‏افتد وقتى به آب مى‏رسند آن قدر آب مى‏خورند تا مى‏تركند و مى‏ميرند، يا هر چيز ديگرى، همين اصطلاحاتى كه خودمان در مزاح‏ها به كار مى‏بريم مى‏گوييم خودت را خفه نكن، طناب مفت هم گير بياورد خودش را دار مى‏زند، آدم كيس كسى است كه ممكن است دمِ دستش زياد باشد شهوات مختلف باشد، اميال مختلف باشد، دسترسى‏هاى زيادى داشته باشد به دنيا اما حساب و كتاب دارد. «فى حلالها حساب» پيامبر فرمود: «و فى حرامها عقاب» در حلالش حساب و كتاب است و در حرامش هم عقاب است. اينجورى نيست كه اگر همه حلال است تو هر جورى مصرف كردى، مصرف كرده‏اى، نه پايت حساب مى‏شود و بعد آن طرف از تو كم مى‏شود از مجموع حسابت كم مى‏شود. قاعده است موازنه است ديگر. «حلاوة الدنيا مرارة الاخرة» شيرينى دنيا تلخى آخرت است. مى‏فرمايد كيس كسى است كه مانع شهوتش است. شهوت چرا چون شهوت خرج برمى‏دارد برايت، گران تمام مى‏شود پاى آدم، خيلى گران تمام مى‏شود اگر بخواهى هر بهره‏مندى را داشته باشى، از هر چيزى بهره‏مند بشوى، هر مقدار، «الكيس صديقه الحق و عدوه الباطل» اينها تمامش مال اميرالمومنين‏عليه السلام است روايت‏هايى كه برايتان خواندم. زيرك كسى است كه دوستش حق است. چرا دوستش حق است؟ چون ميزان در حركت آخرت حق است «والوزن يومئذ الحق» وزن و ميزان و حساب و كتاب همه چيز حق است شرايط زيستى آخرت هم حق است. ما هم داريم به سمت حق حركت مى‏كنيم. حركتمان هم حق است. اگر قرار باشد با باطل پيوند بخوريم در جهانى كه همه چيزش حق است باطل را هى ندارد. در عالمى كه همه چيزش حق است باطل را هى ندارد. لذا زيرك كسى است كه دنبال حق است. با حق پيوند برقرار مى‏كند. دنبال باطل نمى‏رود. از باطل هم لذت نمى‏برند.

يك حديث خيلى جالبى دارد على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «من لم ينفع الحق يضرره الباطل» هر كس حق به او سود نرساند يعنى از حق ضرر ببيند حتماً باطل به او ضرر مى‏زند. قاعده است اين. استثنابردار هم نيست. كسى كه حق به او سودى نمى‏رساند، باطل حتماً به او ضرر مى‏زند. اين بسته به اين است كه ما موضع‏گيرى‏مان نسبت به حق چگونه بكنيم. با حق چگونه باشيم، كيس از آن جهت كه مى‏داند براساس حق خلق شده براساس حق دارد رشد مى‏كند بر اساس حق مى‏ميرد آنجا هم بر اساس حق محاكمه مى‏شود، و بر اساس حق پاداش داده مى‏شود اساساً زيرك كسى است كه مبناها را از دست نمى‏دهد. مى‏داند مبنا حق است و رفيقش حق است. با باطل قهر است و جدى هم هست و سعى مى‏كند دورى كند از باطل. چرا چون سودى به حالش ندارد. ضرر به او مى‏زند. معطلش مى‏كند اينها فقط يك ترجمه است. والا اگر بخواهيم وارد هر كدام از اينها بشويم بحث حق و باطل و مسايل ديگر بگوييم الى ماشااللَّه است. امشب هوسانه است بحث‏مان. هوس كرديم يك بحث اينجورى داشته باشيم، «انما الكيس من اذا اسا استغفر و اذا اذنب ندم» زيرك كسى است كه تا گناه كرد استغفار مى‏كند. با استغفار جبرانش مى‏كند نمى‏گذارد بماند. استغفار هم با آن حقيقت استغفار ديگر يعنى جبران حقيقى جبران مى‏كند. نه اين كه به زبان فقط بگويد استغفراللَّه. نه. استغفار با تمام مراتب استغفار. يعنى جبران مى‏كند. يعنى نمى‏گذارد بماند براى قبرش، نمى‏گذارد بماند براى آخرتش، خوب بايد ردّ مظالم بدهى تو ظلم كردى همين الان ردّ مظالمت را بپرداز، حالا وصيت مى‏كنم كه اگر مُردم يك ميتى بود بنده خدا من هى به او مى‏گفتم بابا تا زنده هستى بيا اين حساب و كتابت را برس. مظالمت را بده نماز قضا روزه قضا چيزهاى ديگر، هى مى‏گفت وارث براى ما مى‏كند. نوشت در وصيت نامه‏اش، وارثين اموالش را تقسيم كردند. وصيت هم كرده بود در مورد آخرت خودش اين قدر ردّ مظالم اين قدر نماز قضا، اصلاً توجه نكردند. خوردند كشيدند بالا رفت پى كارش، خودت بجنب، بعدى معلوم نيست براى تو يك همچو كارى بكند. اگر گناهى كردى مرتكب خطايى شدى خودت جبرانش بكن. معلوم نيست بعداً كسى براى تو اين كار را بكند و جبران بشود. خودت تلاش بكن «و اذا اذنب ندم» موقعى هم كه خطايى مرتكب مى‏شود پشيمان مى‏شود قلباً پشيمان است اى كاش نمى‏كردم. يعنى درواقع همان جبران است. جبران مى‏كند مُصِرّ بر گناه و اشتباه و حماقت خودش نيست، «عليكم بحسن صلاة» اين را نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «عليكم بحسن صلاة» بر شما باشد كه نماز را خوب به جا آوريد و باز اين خيلى شرمنده‏اى دارد واقعاً امروز من داشتم فكر مى‏كردم كه خدايا عبادت‏هاى ما را ببخش، كه خود اين يك بابى از جناياتى است كه ما مى‏كنيم بى‏ادبى‏ها جسارت‏ها گناهان و آلودگى‏هايى كه سر نماز و عبادت‏هاى ديگر، خود اين عبادت‏هاى ما اگر خدا فقط بخواهد ما را همه گناهان ما را ببخشد. براساس فقط عبادت‏هايمان از ما حساب بكشد واقعاً واى به حال ما خواهد بود. فقط بخواهد با نمازهايمان محاكمه كند ما را با روزه گرفتن‏هايمان ما را محاكمه كند بگويد هر چه گناه كرديد كبيره و صغيره ببخش، همه ببخش، آخر اين چه نمازى است اين چه روزه‏اى است اين چه قرائت قرآنى است. چه آداب دارى است. به چه درد مى‏خورد. واقعاً يكى از چيزهايى كه ذهن من را هميشه مشغول نگه مى‏دارد يكى همين عبادت‏هاست كه خدايا ببخش اينها را. اين طرز نماز خواندن و اين طرز عبادت را، خيلى بد است و واقعاً هم ما رحمى به خودمان نمى‏كنيم و ناراحت هم نمى‏شويم كه اين قدر در نكبت واقع شديم كه اين وضع نماز خواندنهاى ما هست. وضع سحرمان و وضع قرآن خواندن، وقتى معصومين را مى‏بينيم اولياى خدا را مى‏بينيم، مؤمنين حقيقى را مى‏بينيم آن وضع عبادت‏هايشان، واقعاً عبادت‏هاى خودمان را كه مى‏بينيم، مى‏بينيم كه واى چقدر شرم‏آور است اين عبادتها. خيلى شرم‏آور است. «عليكم بحسن الصلاة و اعملوا لآخرتكم» عمل كنيد براى آخرتتان. دنبال آخرتتان باشيد. واختاروا لانفسكم» براى خودتان دنبال اين باشيد كه براى خودتان اختيار بكنيد؛ يعنى فكر خودتان باشيد «فان الرجل قد يكونوا كيس فى امر دينا فيقال ما اكيس فلانا» شخص گاهى وقت‏ها در كارهاى دنيائيش خيلى زيرك و زرنگ است و گفته مى‏شود فلانى چقدر زرنگ است مى‏فرمايد گفته مى‏شود چقدر زرنگ است فلانى «فانا الكيس كيس الاخرة» اما فقط زيرك آخرت زيرك است فقط زيرك آخرت زيرك است. بقيه همه احمق هستند. يك مدت محدودى از دنيا را ترجيح مى‏دهند به حيات ابدى لهو و لعب و جيفه را ترجيح مى‏دهند به حيات ابدى كيس، كيس آخرت است، روايت‏هاى خيلى زيبايى هست اينجا. من همه‏اش را نمى‏خوانم چند تا را فقط انتخاب مى‏كنيم. اين هم از على‏عليه السلام هست در نهج البلاغه ليس من صيامه الالجوع وضع و كمن قائم ليس من قيامه الا لسحر والعنا جند نوم الكيس و افطار؛ هم چه بسيار روزه‏دارانى كه هيچ بهره‏اى از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى نمى‏برد و چه بسيار شب زنده‏دارى كه جز بيدارى و سختى بهره‏اى از عبادتش نمى‏برد. حضرت على ‏عليه السلام اينجورى مى‏گويد خوش به حال خواب زيركان و خوردنشان يعنى افراد زيرك، زيرك با تعريف‏هايى كه كرديم و مى‏كنيم، ممكن است نماز شب نخواند اما زيرك است آن قدر زيرك است مى‏گويد خوابيدن زيرك و افطارش و روزه نگرفتنش بهتر از چی؟ نماز خواندن و عبادت و روزه گرفتن افرادى است كه اين زيركى را ندارند. با آفت كار مى‏كنند. زيرك اينجورى نيست زيرك جور ديگر عمل مى‏كند. به عنوان نمونه زيركى يك وضعيت و وصيت پيغمبر هست به اميرالمؤمنين ‏عليه السلام مى‏فرمايد: وقتى مى‏بينى مردم با كثرت عبادات به خدا نزديك مى‏شوند تو اينجورى نباش تو زيرك باش تو زرنگ باش مثل مردم لازم نيست با كثرت عبادت خودت را نزديك كنی به خدا، تو با كثرت تفعل و عقل و درك معارف خودت را نزديك كن به خدا، تا اين كه از بقيه بتوانى سبقت بگيرى، برو دنبال فهم، برو دنبال درك برو دنبال معرفت، نه اين كه عمل نكنيم عبادت نكنيم. بدون عبادت، بدون عمل، بدون گريه، بدون ناله، بدون شب زنده دارى، اينها كه معرفت كسب نمى‏شود آنها سر جاى خودش اما دقت كن وقتت را در كجاها صرف بكنى. معرفت، كسب معرفت تعقل از يادت نرود، آنجورى است كه تو مى‏توانى از بقه سبقت بگيرى، اين مى‏شود زيركى كه بداند وقتش را چگونه صرف بكند.

«سئل النبى‏صلى الله عليه وآله اى المؤمنين الكيس» كدام يك از مؤمنين زيرك‏تر هستند؟ در بين مؤمنين كدامشان از همه زيرك‏تر هستند؟ از حضرت سوال كردند. «قال اكثرهم ذكرا للموت» كسى كه بيشتر از همه ياد مردن مى‏كند. عجيب است چه داستانى است اين مرگ چه رمز و رازى دارد و چه لحظه مرموز و باشكوهى است. لحظه تولد انسان به ماوراى طبيعت و به برزخ، مى‏گويد: زيرك كسى است كه زياد فكر مى‏كند به اين زياد به يادش مى‏افتد زيرك‏ها بيشتر قبرستان مى‏روند بيشتر با مرده‏ها در تماس هستند بيشتر خلوت مى‏كنند. زيرك اينطورى است. اكثرهم ذكرالموت این آدم زیرکی است. اشدهم له استعداداً و كسى كه بيشتر از همه و شديدتر از همه خودش را آماده مى‏كند براى مردن.

يكى از بزرگان به او عرض كردند: آقا شما اگر بدانيد هفته ديگر يا فردا مى‏ميرى چه كار مى‏كنى مى‏گويد هيچى همان كارى كه هميشه كردم كار خاصى نمى‏كنم اگر بدانم هفته ديگر مى‏خواهم بميرم يعنى خيلى وقت است من آماده‏ام. ما بايد خودمان را به اين مرز نزديك بكنيم. هى عقب نيندازيم. هى سوف سوف نكنيم. هى امروز و فردا نكنيم. هى نگوييم بعداً من خودم را مى‏خواهم يك ساله ديگر دو ساله ديگر به يك نقطه شروعى برسانم نمى‏شود اينجورى، اينجورى ما خيلى تلفات مى‏دهيم معلوم هم نيست زنده بمانيم كى تضمين كرده بايد خودمان را به اين مرز برسانيم كه روال زندگى‏مان يك زندگى عادى و طبيعى بشود. یعنی اگر گفتند هفته ديگر قرار است بميريد خيلى به دست و پا زدن نيفتيم كار زيادى نداشته باشيم خودمان را اينجورى برسانيم آماده، طالب، مشتاق، رسيده اين چيزى است كه ما بايد به آن برسيم به اين مرحله برسانيم خودمان را، گفتند آقا هفته ديگر قرار است بميريد مگر آن طرف چيست آن طرف تمام زيبايى‏ها تمام لذات بهجت‏ها شيرينى‏ها سرورهای كه شما اينجا مى‏بينيد ميلياردها برابرش آنجا است. آنجا چيست كه من از آن بترسم. كيست بعتدش از آن شروعش كه اميرالمؤمنين ‏عليه السلام مى‏خواهد بيايد بالاى سر من و چشمم به چشم‏هاى مباركش بيفتد. رسول خدا مى‏خواهد بيايد. بزرگان هستند تا بعدش كه مهمان خدا هستم از چه بترسم! فقط من بايد از خودم بترسم كه اين را از دست ندهم كه به جاى اين كه با چهره‏هاى خندان آنها روبرو بشوم و به استقبال من بيايند مرا در جمع خودشان بپذيرند با چهره‏هاى عبوس و ناراحت و غضبناك روبرو نشوم و اين بايد از خودت بترسى، اين كار را نكنى با خودت و خودمان را برسانيم به اين مرز كه آماده بشويم اگر گفتند هفته ديگر قرار است بميريد خيلى كارى نداشته باشيم يك كمى جمع و جور كنيم آماده‏ايم راحت مى‏توانيم برويم منتظر باشيم تا بيايند و اين انتظار چقدر قشنگ است چقدر خوب است راحت شدن از اين تنگنا و سختى و زحمت و لقاء چقدر شيرين است. خدا رحمت كند شهيد چمران را مناجاتش را مطالعه بفرماييد. خيلى ارزشمند است. يك جايى تا آن چند لحظه قبل از شهادتش به دست و پا و بدنش مى‏گويد پاهاى من دست‏هاى من صبر كنيد چند لحظه ديگر صبر كنيد مى‏دانم شما را خيلى سال است اذيت كردم شما را به زحمت انداختم چند لحظه ديگر بيشتر نمانده. اين كسى است كه با يقين دارد مى‏رود آن سمت، مى‏بيند آن سمت را مى‏گوید تحمل كنيد كه ديگر نزديك است «و اشدهم له استعدادا» كسى كه بيشترين افراد و شديدترين مؤمنين هستند از نظر آمادگى براى مرگ اينها زيرك‏ترين هستند در يك تعبير ديگر على‏عليه السلام دارد «اشرف المؤمنين اكثرهم كيسا» مى‏فرمايد شريف‏ترين مؤمنين كسانى هستند كه بيشتر زيرك هستند از همه زيركى‏شان بيشتر است خوب بس است زياد است روايت من چند تا از آن را برايتان خواندم.

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته