امروز روز ميلاد رضاعليه السلام بود و ما در هفته قبل وعده كرده بوديم كه امشب ادامه بحث لهو و لعب و خيال و نحوه كنترل افكار و ريشه افکار و منابع تغذيه افكار و بحث های مربوط به این موضوع. را به هفته آينده موكول مىكنيم و لذا مىپردازيم به شرح حديثى از امام رضا (عليهالسلام) كه فرمودند: 7 چيز بدون 7 چيز از مسخرگى است. خداوند نظام خلقت را در چه مسائل معنوى يا مادى بر طبق قانون عليّت آفريده يعنى براى رسيدن به هر نتيجهاى بايد مقدمات مربوط به آن نتيجه را طى كرد و خداوند زندگى انسان را اينگونه قرار دادند يعنى هر معلولى يك علتى دارد البته نه اين كه خداوند نمىتواند يك نتيجه را بدون علتش خلق بكند بلكه خداوند فعال ما يشاء است هركارى كه بخواهد مىتواند انجام بدهد و قدرت مطلق است اما در نظام زندگى دنيا اينگونه مقرر كرده كه اگر انسان بخواهد به نتيجهاى برسد چه مادى و چه معنوى بايد حتماً مقدمات را طى بكند تا به آن نتيجه برسد لذا اگر كسى بدون اين كه مقدّمات را طى بكند بخواهد در مسائل معنوى يا مادّى به نتيجهاى كه مدّنظرش است در واقع خودش را مسخره كرده چون نظام اينجا اينگونه است مثلاً ما براى اين كه سراب شويم حتماً مىخوريم ولى اگر كسى تشنه باشد و از فرط تشنگى فرياد بزند كه من تشنه هستم و مىگويند كه آب هست بخور ولى او مىگويد نه نمىخواهم بخورم بلكه همين طورى مىخواهم كه تشنگىام برطرف شود يا مثلاً با خوردن شيرينى و نان مىخواهم كه تشنگىام بر طرف شود و ما مىگوئيم كه شما خودت را مشخره كردى و راه برطرف شدن تشنگى آب نوشيدن است. پس ما در يك نظامى زندگى مىكنيم كه قوانين علّى و معلولى بر ما حاكم است چه در جهات مادى و چه در جهات معنوى لذا صرفاً تمنا كافى نيست و خواستن هم كافى نيست بلكه تحصيل شرايط هم لازم است يك نفر گفته بود كه من رفتم به خواستگارى دختر شاه ولى 50 درصد قضيه حل شد اما 50 درصد ديگر آن هنوز حل نشده و گفتند كه آن 50 درصد كه حل شده چيست و او هم گفت آن 50 درصدى كه حل شده اين است كه من مىخواهم و50 درصدى كه حل نشده اين است كه آنها نمىدهند حالا خواستن همه قضيه نيست بلكه بايد اجابتى هم بشود و مانع نبايد باشد يعنى اراده لازم است و بايد زمينه اجابت را فراهم كرد و در مسائل مادى عرض كردم كه خداوند مثالهاى زيادى را مىزند كه البته از مسائل مادى مثال مىزند ولى منظورش مسائل معنوى هم است واخل البيوت من ابوابها وقتى كه مىخواهيد وارد خانهها شويد از درهاى آن داخل شويد. يعنى هر كارى راهى دارد و بايد از راهش رفت تا به نتيجه رسيد البته اگر از راه ديگر رفتى ممكن است كه فكر كنى به نتيجه مطلوب رسيدهاى اما چون راه كج نيست در واقع شخص باخته است و شخص بايد به نتيجه خودش حتماً از راه حق برسد. و در رابطه با مسائل معنوى مثل دعا داريم كه الداعى بلا عمل كرامىبلاوتر دعا كننده بدون عمل مانند كسى است كه تيراندازى مىخواهد بكند اما كمانش زه ندارد. حتى داريم كه در 4 جا دعاى افراد مستجاب نمىشود 1- شخص پولدار است و اقتصاد را در زندگيش رعايت نمىكند و پولهايش هدر مىرود و بعد دعا مىكند كه خدايا پولهاى من به من برگردد من فقير هستم و مىخواهم كه ثروتم به من برگردد و در اين جا داريم كه دعاى شخص اجابت نمىشود بلكه در جواب اين شخص گفته مىشود كه تو پول داشتى و نعمت هم داشتى بايست از آن درست استفاده مىكردى و آنها را هدر نمىدادى و 3 مورد ديگر كه دراينجا لازم نيست كه عرض كنم يعنىاين طور نيست كه صرفاً فقط دعا كرد بايد عمل هم كرد. مثلاً دعا كنيم كه خدايا من در كنكور قبول بشوم يا مثلا ً ذكرى بگويم كه اين ذكر تاثيرى در هوش و حافظه ما بگذارد ولى درس نخوانيم و يامثلاً از خدا بخواهيم كه قويترين حافظه را به ما عطا كندو خدا هم عطا كند اما اگر چيزى در اين حافظه قرار ندهى كه فايده ندارد بالاخره بايد مطالبى را به حافظه داد تا حافظه بگيرد اما اگر مطلب ندهى حافظه قوى اما خالى دارى پس بايد از راهش رفت و براى درست راه رفتن احتياج به شناختن راه دارد ما من حركت الا و انت محتاج فيها الى معرفة هيچ حركتى نيست مگر آنكه در انجام آن احتياج به شناخت دارى و قانون علّى و معلولى است اول شناخت و بعد مسير را رفتن مثل كسى سوار بر اتومبيلش شود و بگويد من مىخواهم بروم فلان شهر و راه را هم بلد نباشد اين خودش را مسخره كرده و هر چقدر كه تند برود در واقع از مسير اصلى دور مىشود پس براى رسيدن به هر چيزى راهى دارد و بايد راه را شناخت و بايد مواظب باشيم كه اين راه منطق به حق باشد اين مقدمه را عرض كردم كه شرحى باشد براى آن روايتى كه اول عرض كردم كه امام رضاعليه السلام مىفرمايد: 7 چيز بدون 7 چيز از مسخرى است البته 7 چيز فقط نيست بلكه همه چيزها بدون آنكه انسان راه را انتخاب كند از بيراهه بخواهد برود مسخره كردن خودش است اما حضرت روى 7 چيز بسير بسيار حيات دست گذاشتهاند و آنها را به ما معرفى مىكنند 1- من استغفر به لسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزا باالنفسه هر كس با زبانش استغفار بكند اما قلباً پشيمان نباشد اين خودش را مسخره كرده مثل كسى كه بيمار باشد و مراجعه به دكتر كند و دكتر هم دارو بنويسيد و اين شخص بيمار نسخهاش را هم از داروخانه بگيرد ولى دارو را مصرف نكند خب اين خودش را مسخره كرده و خيال درمان را هم ندارد واگر اين بيمارى حتى منجربه مرگ بشود مقصر خودش است و يا اين كه به دكتر برود و دكتر هم داروى خاصى راتجويز نكند ولى پرهيز خاصى را به او بدهد و شخص بداند كه مداوايش در پرهيز است اما اگر رعايت نكند خودش را مسخره كرده و حالا تصور كنيد كه اين شخص يكى از نزديكان شما باشد و مريض هم باشد و شما هم از كسالت او خيلى ناراحت هستيد اولاً چون دوستش داريدازبيمارى او ناراحت هستيد و ثانياً بيمارى او در زندگى شما تاثير مىگذارد و زندگى شما را تلخ مىكند وسلامتى او در زندگى شما تاثير دارد و حالا اين مرتب ناله كندو شما هم مرتب او را به دكتر ببريد و او بيايد به منزل و از آن دارو استفاده نكند و شما چقدر عصبانى مىشديد اين خودش را مسخره كرده.
استفغار براى چيست؟ همانطور كه عرض كرديم كه ما حركتى داريم از دنيا به آخرت كه از نظر نوع حركت مساوى است با حركت جنين از رحم مادر به دنيا در اين حركت همانطور كه حركت جنين از رحم مادر به دينا هدف داراست و حركت از دنيا به آخرت هم هدف دار است البته هر حركتى هدف دار است نه فقط اين دو حركت بلكه هيچ حركتى بدون مقصد نيست و اين قانون كلى است و در فيزيك داريم كه حركت بدون هدف ممكن نيست در سائل معنوى هم همين طور است كه حركت معنوى بدون مقصد محال است و شما در اين نظام حركتى را نمىتوانيد ببيند كه مگر آنكه قطعاً به يك هدفى خواهيد رسيد و يك انتهائى دارد حالا چه اختيارى و چه جبرى. و هدف ازحركت جنين از رحم مادر به دنيا تحصيل يك بدن سالم است و وقتى كه بدن سالم متولد شد مىگوييم كه اين دوران، زايمان، دوران موفق و مباركى بوده ولى اگر يك خانمى بچه ناقص بدنيا آورد ما نمىتوانيم كه خانم تبريك عرض مىكنيم بلكه اظهار تاسف مىكنيم و او را دلدارىاش مىدهيم و اين دوران زايمان، دوران مباركى نبوده چون كه مقصد آن به بد جائى كشيده شده و در حركت از دنبا به آخرت محصول بدن سالم نيست بلكه قلب سليم است يوم لا ينفع مال و بنون الا من اطع اللَّه بقلب سليم. روزى كه نه مال و نه فرزندان بدرد نخواهد خورد مگر آنكه كسى كه قلب و روح سالم با خودش آورده باشد و روح سالم با گناه سازگارى ندارد و گناه يعنى بيمارى يعنى چيزى كه خلاف فطرت انسان است و خلاف حق است گناه يعنى چيزى كه سنخيت با جهنم دارد و جهنم را گذاشتند براى اين كه گناهان را بسوزاند و آن چيزى كه روح كسب كرده لذا براى همين آتش جهنم بر خلاف آتش دنيا فقط جسم را نمىسوزاند بلكه روح را هم مىسوزاند نارواللَّه الموقده التى تطلع على الافئده آتشى كه روح را مىسوزاند اين است حركت انسان از دنيا به آخرت و محصول بايد قلب سليم باشد و يك نفر بايد در تمام دوران عمرش همين يك چيز را تهيه كند ولى بقيه كارها همه در اختيار انسان است حالا شما مىخواهى ازدواج كنى بكن مىخواهى ازدواج نكنى نكن مىخواهى چند تا زن و بچه داشته باشى داشته باش مىخواهى تحصيل كنى بكن و اگر نمىخواهى تحصيل نكن و... اما فقط از شما يك چيز را مىخواهند و آن قلب سليم است و آنجائى كه دستور آمده فقط جنبه راهنمائى است و يا با سلامت سازگارى ندارد انكم الى الاخرة ساعرون و على اللَّه المعرضون بدانيد كه شما به سمت آخرت حركت مىكنيد و بر خدا عرضه مىشويد اينما تكونوا يدركم الموت و لا كنت فى بروج مشيده هر جا باشيد مرگ شما را خواهد گرفت اگر چه در قصرهاى محكم باشيد و اين را بدانيد و سپس آزاد هستيد كه هر كارى مىخواهيد بكنيد.
اعمل ما شئت هركارى ميخواهى بكن فانه ملاقى و آن چيزى را كه انجام مىدهى ملاقات خواهى كرد قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقيكم بگو آن مرگى كه از آن فرار مىكنيد او به ملاقات شما خواهد آمد 2- بدانيد كه در آخرت شرائط ويژهاى را از روح شما انتظار دارند و آنجا شرائط خاصى دارد اگر بخواهيد بصورت جاودان خوشبخت باشيد و بى نهايت خوشبخت باشيد بايد سالم متولد آخرت شوى در آنجا بى نهايت خوشبختى آماده هست شما به ميزان سلامتى تان از آنجا بهره بردارى مىكنيد انسان خواه يا ناخواه به خاطر نفسش و غلبه شهوات و جهلش دچار گناه خواهد شد و هيچ كس معصوم نيست و بايد خودش را مداوا كند و يكى از طرق مداوا استغفار است اولاً بايد دور باشد و سراغ ميكروب و آلودگى نرود و اين مسخرگى كه ما طالب سلامت باشيم بعد غذاى آلوده بخوريم اگر در اثر نادانى و هواى نفس رفتيم سراغ آلوده بايد استغفار كنيم استغفار يعنى استفراغ يعنى بالا آوردن و تنها راه همين است و يك نفر كه غذاى آلوده خورده و او را به بيمارستان مىبرند و به او كف صابون يا پرمنگناتى چيزى مىدهند تا بالا بياورد و معدهاش را شستشو مىدهند تا بتواند غذاى پاك بخورد پس بايد استغفار و دورى كرد تصور كنيد حالت كسى كه مسموم است و مىداند كه هر چه بخورد به ضررش تمام خواهد شد برود بخورد حالا چه پاك و چه آلوده تماماً تبديل به آلودگى مىشود و اين خودش را مسخره كرده و يا اين كه برود بيمارستان و شستشو بدهد اما بلافاصله غذاى آلوده بخورد شما را راجع به عقل و فهم او چه قضاوتى را مىكنيد و يا اين كه اصلاً نرود آنقدر بماند تا بميرد در هر 3 صورت شما خواهيد گفت كه اين شخص عاقل نيست چون جاهل كسى است كه از هر چه كه نهى شده مرتكب مىشود (علىعليه السلام) و اين جاهل مقصر است يك داستانى را امام فرمودند كه يك آدم خيلى بد قيافهاى يك بچه كوچولوئى را به بغل گرفته بود و اين بچه قيافه اين را كه مىديد مىترسيد وچون خيلى قيافه وحشتناكى داشت اين بچه داد و فرياد مىزد و آن شخص بد قيافه مىگفت نترس عزيزم من كه اينجا هستم خب اصلاً چون تو اينجا هستى او مىترسد و تو كه بروى او آرام مىشود و حالا ما از غذاى آلوده استفاده بكنيم و مرتب بگوئيم و گريه كنيم كه خدايا ما را ببخش خب درد از اين غذاى آلوده است وقتى اين را رها كردى ديگر احتياج به استغفار نيست و گريه و ناله خوبان براى اين است كه گهگاهى چرا دچار شدند و چرا غافل شدند كه گناه به سراغشان آمد و الا خوب كسى نيست كه محكم به گناه بچسبد و بعد استغفار كند. و اين خلق ما درگناه است و عادت كن و تلقين كن كه اين خلقى كه گناه توليد مىكند كنار گذارده شود و رفته رفته خلق هم كنار خواهد رفت و يا از آن موردى كه فساد ايجاد مىكند قطع رابطه كن والا استغفار چه فايدهاى دارد. مثلاً اگر شما در حق يك نفر ظلم كرده باشى و اگر واقعاً پشيمان باشى مىروى مىگوئى اشتباه كردم و معذرت مىخواهم اما تصور بفرمائيد حالت كسى كه مىرود و استغفار مىكند بعد در دلش خيال دارد كه آن كار را دوباره تكرار كند و دوباره همان جسارت را بكند پس فقط مسخرگى شخص نيست و در روايت داريم كه هر كس كه استغفار مىكند و دوباره بر مىگردد به سراغ گناه در واقع خدا را مسخره كرده حالا يك وقت است كه انسان توبه واقعى مىكند و سراغش هم نمىرود اما 10 سال بعد دوباره آلوده مىشود خب اين شخص مىرود و باز استغفار مىكند اما يك نفر است كه خيال قطع ارتباط ندارد و آن مورد منبع فساد را حفظ كرده فقط در مسجد فيلم بازى مىكند و اصلاً ورود به مسجد يعنى نقش بازى كردن و مرتب گريه كنيم و التماس كنيم ولى دوباره كه برمىگرديم بساط پهن مىشود مثل لاتهاى قديمى كه عزادارى حسابى مىكردند و از سينه زدن غش مىكردند و وقتى كه مجلس تمام مىشد بساط پهن مىشد و انگار يك رسمى است و مسجد رفتن و استغفار كردن رسم شده و اصلاً باطن ندارد مثلاً رسم است كه سينه بزنيم و بالاخره تنوع است و حضرت مىفرمايد: مانند كسى است كه پروردگارش را مسخره كرده باشد و ببيند كه چقدر زشت و باطن چقدر پليد است كه انسان علاقهاش را حفظ كند با موردى كه خداوند را مىآزارد و موردى كه امام زمان عج را مىآزارد و ما مرتب هم يا بن الحسن بگوئيم؟ و دوشنبه و پنج شنبه گزارشهاى خلاف به آنجا مىرود و خوب است كه ما به جائى برسيم كه از خودمان هم خجالت بكشيم و وجدانش آنقدر بيدار باشد كه اگر يك همچنين حالتى دارد خجالت بكشد براى ايستادن به نماز و اگر مىخواهد نمازش را بخواند اول برود تسويه حساب كند و راحت و با وجدان آسوده به مسجد برود و قدم صدق داشته باشد و ثبت لى قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين خدايا قدم صدق به ما بده و راستگو و صادق باشيم دروغ نگوئيم و مسخره نباشيم و راهش اين است كه بروى و با عامل فساد ارتباطت را قطع كنى تا جدى باشى و شخص جدى مسخره نيست حالا تصور كنيد كه يك نفر با شما اين كار را بكند كه مثلاً جسارتى در حق شما بكند و عذر بخواهد اما باز همان كار را ادامه دهد يعنى از خيال آزار و فساد در نيامده و اين چقدر غضب را بر مىانگيزد و اگر در ارتباطمان با خدا و در زندگى مان جدى باشيم از اين مسخرهگيها زياد داريم آنقدر آدم مسخره مىشود كه اصلاً مسخرگى را فراموش مىكند يعنى امر حق به جانبى را مىگيرد مثل كسانى كه غيبت مىكنند و مىگويند كه: استغفروللَّه غيبت شد و باز دوباره غيبت مىكنند و باز از شخص مورد نظرشان عذر مىخواهند اما دوباره غيبت مىكنند مگر چقدر و چند بار عذر مىخواهى. امشب از روح پر فتوح حضرت رضاعليه السلام كمك بگيريم كه انشاءاللَّه كمكمان كند كه ما در زندگى مان و مخصوصاً در رابطه با حركتمان بسوى آخرت براى تحصيل قلب سليم جدى باشيم و جدىترين مسئله دنيا اين است كه ما جدى باشيم وقتى كه مىگوئيم دنيا نه فقط مردم و اين براى همه مردم صادق است اما شما بدانيد كه اين نظامىكه خداوند خلق كرده از اول خلقت تا الان و تا آينده جدىترين موضوع شما هستيد و هر كس بايد بگويد كه جدىترين موضوع اين عالم من هستم چون اين عالم هر چه كه مىخواهد بشود خب بشود وقتى من رفتم به جهنم بقيهاش چه فايده دارد و ما رفتيم به جهنم و پيروزىها و موفقيتها به ما چه ربطى دارد اين كه قرآن سفارش مىكند كه جدىترين موضوع عالم را خودتان بگيريد و دل به هيجانات خارجى ندهيد كه بيرون چه اتفاقى افتاد كه يا ذوق زده يا غمزده بشويد اينها خوب است اما هرگز هيچ غمى بالاتر از غم خدا و انسان نيست و اصلاً وجود ندارد مثلاً تصور كنيد لحظهاى كه انسان تك و تنها در بيمارستان افتاده و هيچ كس به سراغ انسان هم نمىآيد اصلاً تمام زندگى برايتان نامفهوم است و هر اتفاقى هم كه براى هر كس چه شاد و چه غم بيفتد برايتان هيچ فرقى نمىكند و شما فعلاً در بيمارستان يا زندان يا كنج خانه گرفتار هستى و هيچ كارى از دستتان هم بر نمىآيد و يا مثلاً قبر را تصور بفرمائيد كه انسان گرفتار است و نمىتواند در آيد و آن زمان كه تو را داخل قبر مىگذارند حالا هر كه و هر چه كه بودى اما با چه اعتبارى مىروى و ما از پيغمبرصلى الله عليه وآله كه عزيزتر نداشتيم و يا شاهها و سلاطين و... رفتند داخل قبر وقت يكه داخل قبر شدى ديگر ارتباطات قطع شد ديگر نه رئيسى و نه زيبائى و نه قوى و نه... همه اين اعتبارات از بين رفت و آنجا انسان مىفهمد كه جدىترين موضوع عالم خودش بوده بنده الان توى قبر گير كردم به حال من چه تاثيرى مىگذارد كه روى زمين چه اتفاقى مىافتد و يا در بهشت چه مىگذرد و موعظه از اين جدىتر نشنيدهايد و نخواهيد هم شنيد و اگر شما صد سال ديگر هم عمر كنيد موعظهاى از اين جدىتر نخواهيد شنيد كه خودتان را جدىترين موضوع عالم حساب بكنيد و شادىها و اتفاقاتى كه در بيرون رخ مىدهد شما را وادار به گناه و آلودگى نكند و خوشحالى آنقدر غلبه نكند كه انسان غافل از خودش بشود و نفس را يكدفعه رها كند و مثل گرگ در گله بيفتد و غمهاى عالم هم همين طور است و در روايت داريم كه هر وقت خيلى خوشحال هستيد برويد قبرستان و آنجا متعادل مىشويد و خيلى هم كه غمگين هستيد باز هم به قبرستان برويد وهيچ غمى بالاتر از بد مردن نيست مردن را نمىگويم بلكه مردن خيلى هم شيرين است بقول حضرت سجادعليه السلام عرس المومن مرگ عروسى مومن است و خيلى شيرين است چون اول تولد و اول بى نهايت و خوشبختى است بهشت جائى است كه هيچ محدودهاى براى انسان وجود ندارد در هيچ چيز زيبائيها و لذات بصورت خالص است و در روايت داريم كه چند چيز است كه در بهشت است كه از خود بهشت بالاتر است يكى ابديت بهشت است يعنى بهشيتى در بهشت آن همه لذت و نعمت كه هيچ محدودهاى ندارد لهم ما يشاعون فيها هر چه كه ميل داشته باشدو هر چه كه اراده بكند در آن است اما يكدفعه يادش مىافتد كه تمام شدنى نيست و انتها ندارد و مىگويد اين لذت ابديت از لذت خود بهشت بالاتر است و يك مقدار به اين ابديت فكر بكنيم كه تمام شدنى نيست و يكى از لذتهاى عالى بهشت همسايگى با محمدصلى الله عليه وآله و آل محمدصلى الله عليه وآله است يعنى انسان در عين حالى كه اين وضعيت را دارد و ابدى است در بهترين جا كه هيچ محدودهاى
هم ندارد همسايه پيغمبر هم است و با اهل بيتصلى الله عليه وآله وسلم رفت و آمد دارد و (خدا رحمت كند پدر تقوى) را كه مىگفت من يك شب خيلى دلم شكسته بود رفتم بر سر قبرش و گفتم حميد تو را قسم مىدهم به كسى كه برايش كشته شدى و بيا به خواب من و به من بگو كه چه وضعى دارى و او گفت كه من شب حميد را به خواب ديدم كه از پشت دارد مىرود و با يك سيدى در كنار هم مىروند و اين قرآن مىخواند و آن آقا اصلاًح مىكند و تذكر و تعليم مىدهد مىگفت كف اين باغ مثل آينه بود و عكس هر جفت آنها كف باغ افتاده بود و درختان را تشبيه مىكرد و مىگفت چه درختانى، چه ميوه هايى، چه وضعيتى و چه قصرى و حميد برگشت من را نگاه كرد و كتاب را بوسيد و داد به دست آن آقا و آن آقا رفت و آمد بطرف من و همديگر را در آغوش گرفتيم و بوسيديم و گفتم حميد جان چكار مىكردى و آن آقا كى بود و حميد گفت اين همان كسى است كه مرا به آن قسم دادى و اين سيدالشهداعليه السلام بود و آمده بود و به من سر مىزد و به من تعليم مىداد و اينجا هم منزل و بهشت من است و همين طور باهم قدم مىزديم و از آن ميوهها چيد و به من داد و من خوردم (خواب طولانى است) و گفت كه رفتم و يك قصر بسيار بزرگى را ديدم و در اين بالكن قصر يك زن بسيار زيبا ايستاده بود و سئوال كردم كه اين كيست و حميد گفت اين همسر من است و حالا خبرهائى كه به او داده و حرفهائى كه زده بماند اين مجاورت با پيامبر و آل آن است و سومين نعمت كه از خود نعمت بالاتر است ميهمانان بهشتى است كه در روايت داريم كه شنبهها همه بهشتىها ميهمان حضرت نوحعليه السلام هستند شما تصور كنيد كه انسان اوج لذت اوج نعمت اوج شادى و اوج رضايت باشد و بعد با همه خوبان يكجا دعوت داشته باشد آنهم خانه خوب سلام على نوح فى العالمين خداوند در دو عالم سلام كرده به حصرت نوح عليه السلام و شب دوم ميهمان حضرت ابراهيمعليه السلام و تعبير شب در بهشت احتباج به بحث دارد و بعد ميهمان حضرت موسى و حضرت عيسعليه السلام و چند تا از پيغمبران بزرگ و شبهاى جمعه ميهمان نبى اكرمصلى الله عليه وآله و حضرت چه پذيرايى را مىخواهد بكند از هر ميهمانى بر طبق سنخيت خودش پذيرايى مىكند و براساس قربش به حضرت غذاى مخصوص خودش را به خودش مىدهد پيغمبرى كه رحمت العالمين بود و در روايت داريم كه جمعهها ميهمان خود خداوند هستند يعنى همه انبياء و همه بهشتىها و همه خوبان در يك بهشت ديگرى ميهمان خود خداوند هستند و ما چه مىدانيم كه آنجا به انسان چه مىگذرد لذا درب اين خوشبختى قبر است نبى اكرمصلى الله عليه وآله فرمودند: روضه من رياض الجنه باغى از باغهاى بهشت درب ورودى آن قبر است يعنى همه خوشبختى عالم آن طرف منتظر است فقط بدن ما كه حائل است و انتقال همانا و رسيدن همانا. اين است كه حضرت سجادعليه السلام فرمود: مردن براى مومن مثل عوض كردن پيراهن كثيف است و بجاى آن پيراهن زيبا و لطيف و تميز مىپوشد و اين مىشود مردن و انسان بايد مواظب باشد كه با سلامت برود و نهايت تلاشش را بكند يعنى وجداناً تلاش بكند يعنى دورغ نگويد و صادق باشد و خودش را مسخره نكند و براى خدا هم همين مهم است كه شخص تلاش صادقانه كرده باشد زحمت خودش راكشيده باشد و زحمت كشيدن يعنى اين كه خدايا من نمىخواهم آلوده باشم و از آلودگى هم بدم مىآيد و سعى كردم كه به سراغ آلودگى نروم و نيز تنفر قلبى هم داشتم بعد از اين هم انسان هر آلودگى هم كه داشته باشد خداوند جبران مىكند و مىبخشد به شرطى كه شخص واقعاً تلاش كرده باشد اما اگر كسى سالم نرود قبر جاى خيلى وحشتناكى مىشود حفرة من حفر الميزان همان قبرى كه درى از دربهاى بهشت است مىتواند چاهى از چاه جهنم باشد براى همين است كه بالاترين غصه مىشود در آنجا و تصور بفرمائيد كه هيچ غصهاى بالاتر از اين نيست كه انسان گرفتار آنجا بشود و آمادگى هم نداشته باشد و براى همين در دعاى روز يكشنبه داريم كه پناه مىبرم به تو قبل التاهب و العدة من قبل از اين كه آماده شوم از دنيا بروم اين خيلى خطرناك است و آمادگى هم فقط يك در دارد و آن اين است كه انسان تصميم جدّى بگيرد كه با عوامل فساد قطع ارتباط كند و با چيزى كه خدا راضى نيست قطع ارتباط كند و اين آمادگى و خوشا به حال كسى كه در تصميمش جدى باشد و بعد بميرد ما زن فاحشه داشتيم كه آخرين روزهاى عمرش و خودش هم نمىدانست كه مىخواهد بميرد ولى تصميم جدى گرفت و توبه كرد و وقتى كه مرد چون آدم آلودهاى شناخته شده بود هيچ كس نمىرفت كه جنازهاش را بردارد و دفن كند و مردم ديدخد كه يكى از بزرگان و از روحانيون رفته سراغ اين جنازه و مردم گفتند كه چه شده و او گفت كه ديشب به خواب من آمدند و گفتند برو جنازه دوستمان را بردار و او با ما آشتى كرده بود واصرار به گناه يعنى قهر يعنى كسى كه ارتباطش را با عامل فساد حفظ مىكند يعنى من قهرم و دوست ندارم اما وقتى كه ارتباط را قطع كردى يعنى آشتى هستى.
شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد و آشتى كنيم با خدا و عجب جشنى است و در روايت داريم كه خدا خيلى شاد مىشود. مثلاً شما با يك نفر قهر هستى و دوست دارى كه آشتى كنى و نمىدانى كه قبول مىكند يا نه. در روايت داريم كه خداوند مىفرمايد: بندهاى كه توبه مىكند من بيشتر از او خوشحال مىشوم در حاليكه ما محتاجيم به قبول او ولى او خوشحالتر مىشود براى همين وقتى كه انسان خيلى غم داشت نبايد ببرد بلكه بايد بداند كه غم بالاتر از اين هم وجود دارد كه اين غمها را بى اثر مىكند و از بين مىبرد و نشاط به روح انسان حاكم مىشود و غمها انسان را به زانو در نمىآورد و او را وادار به گناه نمىكند و بعضىها مىگويند ما ناراحت و عصبانى بوديم و رفتيم فلان كار را كرديم مىفرمايد چون ناراحت و عصبى بودى نبايد مىرفتى چون وقتى اين ناراحتى را تحمل ندارى پس ناراحتيهاى ديگر را چگونه تحمل خواهى داشت وقتى با عصبانيت جنايت در حق خودت كردى پس غم آنجا را چه خواى كرد. عجيب روحيه افراد تاثير دارد افرادى كه با خدا آشتى هستند و با افرادى كه قهر هستند كسانى كه قهر هستند ولو بيشترين لذات را هم داشته باشد اما اين سايه افسردگى و سختى و عصبيت با آنها است و تاثير مىگذارد و خداوند وعده كرده كه من قلبهاى آنها را آرام نمىكنم و من اعرب ان ذكرى فان له معيشه زنكا و تحشره يوم القيامة. هر كس با من قهر كند زندگيش را تلخ مىكنم و روز قيامت او را كور محشور مىكنم. قال رب المحشرتنى اعم فقد كنت بصيرا خدايا چرا من را كور محشو كردى من كه در دنيا بينا بودم و در جواب مىگويد آيات ما را براى شما خواندند و شما به اين آيات توجه نكرديد و اين همه نصيحت را چون فراموش كرديد امروز هم شما به فراموشى سپرده خواهيد شد و كسى به شما توجهاى نخواهد كرد. من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة الاعمى هركس در دنيا كور باشد و خودش را به كورى بزند در آخرت هم كور است اما اگر كسى تصميم گرفت كه آشتى باشد روحش هم آرام است و با نشاط و آزادگى آماده مردن هميشه است و از هيچ چيز هم ترس ندارد و شخص گناهكار هميشه ذليل و ترسو است و يك شخصيت بدبخت و ذليل و اسيرى دارد و از هر بردهاى اسيرتر است اما كسى كه با خدا آشتى است آزاده و حر است. علىعليه السلام مىفرمايد كه حر آزاده خلقش دورى از عار است و زير بار ننگ نمىرود.
كسى كه با خدا رفيق است هيچ چيز او را سير نمىكند و نمىتواند دلش را ببرد وقتى كه دل رفت انسان هم بنده است و عبد است لباس، موى سر، تلويزيون، فلان كس، فلان رنگ و... همه اسارت است و شخص تازه فكر مىكند كه خيلى هم مرد است و همه چيز او را مىبرند و هر جائى هر جائى مىشود و اما روايت دوم كه مىفرمايد: من سع اللَّه التوفيق و لم يجتهد فقد استهزا باالنفسه. كسى كه از خداوند موفقيت را بخواهد اما تلاش نكند اين شخص خودش را مسخره كرده و موفقيت در هر كارى بايد تلاش نسبت به آن را بكنيم يعنى بايد بدانيم كه چكار مىخواهيم بكنيم و راهش چيست سپس آن تلاش كنيم و جدى باشيم مثلاً درس مىخواهى بخوانى بايد جدى باشى و اگر رفتى سر كلاس و ياد نگرفتى دوباره بخوان و يا از كسى سئوال كن. الدرس حرفه مع تكراره هر درس يكبار ولى تكرارش هزار بار (اميرالمومنين) تكرار كن، دوباره، دوباره، بايد جديت به خرج بدهى روانشناسان امروزى مىگويند كسى كه مىخواهد در درسش موفق باشد درس گرفتنش كم باشد اما تكرار آن درس زياد باشد و چند برابر آن مدت زمانى كه مىگذارد براى درس گرفتن بايد بگذارد براى تمرين و اگر بخواهى بى حوصلگى به خرج بدهى نمىشوى و بقيه كارها هم چنين است كه موفقيت تلاش لازم است كسى كه موفقيت را بخواهد تلاش نكند بهشت را هم بخواهى چنين است. لا تبصر الجنة باالتمنا بهشت با خواستن و تمنا بدست نمىآيد بهشت را به بها دهند نه به بهانه و تلاش بايد كرد جزاء بما كانوا بعملون شما در سوره واقعه آن همه نعمتهاى بهشتى را كه مىشمرد آخرش مىگويد جزاء بما كانوا يعملون به خاطر آن كارهائى كردند جزاء آن كارهايشان است يعنى تلاش كردند و به آن رسيدند ليس لاانسان الا ما سعى براى انسان جز آن مقدار كم تلاش مىكند چيزى نصيبش نمىشود و اين است فرمول كلى در هر كارى.
والحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.