جلسه 041 - راه‌شناسی
شماره جلسه
41
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
8
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 041 - راه‌شناسی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته در مورد این آیه صحبت کردیم که در سوره آل عمران آیه 164 فرمود(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).@ که خداوند منت نهاد بر مؤمنین هنگامی که از میان آنها رسولی را انتخاب کرد که بر آنها تلاوت آیات کند و تزکیه کند و تعلیم کتاب و حکمت کند هر چند که قبلاً در گمراهی آشکار بودند این آمدن پیامبر را منت میداند اما منت بر مؤمنین.@ جلسه گذشته هم صحبت کردیم که چرا بر مؤمنین منت میداند یکی دیگر از دلائل اینکه خداوند آمدن پیامبر را و ارسال انبیاء و کتب را منت میداند این هست که انسانها در حرکتشان به سمت بینهایت احتیاج به یک آئین کاملی دارد که این آئین همه ابعاد وجودی او را در بربگیرد و هم تضمینکننده سعادت و بهروزی انسان باشد به این برنامه احتیاج دارد.@ آمدن انبیاء و آمدن پیامبر از طرف خدا از این جهت که با ارائه یک همچین برنامه کاملی هست و انسانها را از بلاتکلیفی و سردرگمی در میاورد یک منت هست و بینیاز میکند انسانها را از اینکه به قوانین ناقص بشری متوسل بشوند.@ دلیل دیگری که میتوانیم برای منت بودن وجود مقدس پیامبر بشماریم این هست که دین آرامبخش انسان هست آئین الهی برخلاف آئینهای انسانی آرامبخش هست چون در دین اسلام این چنین هست که انسان مطمئناً میداند که پشتوانه این احکام به عصمت و به خداوند تبارک و تعالی ختم میشود لذا به راحتی این را انجام میدهد.@ اما بدون داشتن یک همچین پشتوانهای آرامش ندارد هر چند که کسی که میخواهد برنامهریزی بکند آدم فوقالعاده دانشمندی هم باشد ابن سینا میدانید شخصیت بینظیری هست در زمان خودش سرآمد زمان خودش هست یک شاگردی بسیار قوی دارد به نام بهمنیار، او چند بار به ابن سینا گفت تو چرا ادعای نبوت نمیکنی همه علوم زمان خودت را میدانی از همه سرآمد هستی.@ تو ادعای نبوت بکنی چه کسی هست که نپذیرد ابن سینا هیچ جوابی به شاگردش نمیداد گذاشت تا یک شب سرد زمستانی که زیر کرسی خوابیده بودند با شاگردش نزدیک سحر به شاگردش بهمنیار گفت برو برای من یک مقدار آب از بیرون بیاور.@ مدام این بهمنیار بهانه آورد و تعلل کرد یکطوری که در این سرما برای آوردن آب بیرون نرود بعد همان لحظه صدای مؤذن به گوش میرسید که بر بالای مناره داشت اذان میگفت ابن سینا گفت این جواب آن سؤال تو هست.@ سؤالی که از من کردی که چرا ادعای نبوت نمیکنی تو که از همه به من نزدیکتر هستی شاگرد من هستی یک دستور کوچک به تو دادم که بروی برای ما آب بیاوری این همه بهانه میگیری ولی این صدای اذان را میشنوی که داشت مؤذن میگفت(أشهد أن محمد رسول الله).@ این چکار کرده که بعد از 400 سال، چون بوعلی هزار سال پیش بوده، چند قرن مردم در این زمستان سرد هر روز بلند میشوند میروند بالای مناره صبح و ظهر و شب اذان میگویند و اسم او را میاورند حالا فهمیدی فرق بین ما و انبیاء چه هست.@ شخص هر چقدر هم دانشمند بزرگ باشد مردم در دلشان آرامش ندارد که به او اقتدای کامل کنند مثل یک پزشک میماند شما ممکن است در بیماریهای عادی یک موقع بگویند فلان کس متخصص دندانپزشک است حالا بروم دندانم را به این نشان بدهم میخواهد بکشد یا پُر کند یا عصبکشی کند.@ یک موقع هست بیماری حادی هست مسأله قلب و مغز و چشم هست میخواهی عمل جراحی بکنی که ممکن است خدای نکرده به مرگ یا به کور شدن یا به فلج شدن بیانجامد وقتی هم میگویند طرف پزشک متخصص است باز دل انسان میلرزد.@ انسان خودش را دست هر متخصصی هم هر چند تخصص آن رشتهای هم که تو نیاز داری و مریض هستی نمیدهی با اینکه پزشک است ولی میگوید من قبول ندارم نمیتوانم اطمینان کنم که خودم را دست این پزشک بسپارم.@ بنده خودم که ناراحتی داشتم از جنگ 13 سال من را اذیت میکرد دو سال پیش خیلی پزشکان را رفتیم دیدیم آخر سر یک نفر را که مطمئن بودیم کارش خوب هست قبلاً هم امتحانش را روی کسان دیگر پس داده بود انتخاب کردیم.@ اتفاقاً یک عمل بسیار بدی از کار در آمد یک استخوانی را میخواستند در کمر ما کار بگذارند به جای اینکه در مهره بگذارند در نخاع رفت یک هفته تمام استخوان در نخاع بود و بسیار به نخاع آسیب رساند آن دکتری که همه میگفتند خیلی کارش تمیز است نمیشود انسان با دلگرمی خودش را بسپارد دست کسی، باز انسان تردید دارد.@ اما در دین اینطوری نیست در دین انسان آرامش دارد وقتی خودش را میسپارد وقتی احکام را میخواهد اجرا کند دلهره ندارد یعنی اینطور نیست وقتی بخواهد صبح، ظهر، شب نماز بخواند طرف 50 سال 60 سال 80 سال نماز میخواند هر سال روزه میگیرد حج دارد جهاد دارد خمس دارد زکات دارد خانمها و آقایان همینطور، با اطمینان 80 سال این را انجام میدهد.@ دین این کار را با انسان میکند برای انسان آرامش و شادی میاورد مبنایش هم قبلاً گفتم چون منطبق با فطرت هست اینطوری هست آدم در آن آرامش دارد ولی در راههای دیگر نمیتوانی آرامش داشته باشی.@ یکی از منتهای بزرگ دین همین هست که برای متدین خیلی آرامش میاورد نسبت به کاری که دارد انجام میدهد دیگر در برنامهاش شک و جهل و تردید و اضطراب نیست که حالا این برنامه درست هست یا نیست، نه دین انسان را راحت میکند.@ وقتی میخواهی عمل کنی میدانیم پشتوانهاش عصمت است پشتوانهاش به وحی تکیه داده به خداوند منتهی میشود این خیلی مهم است در ایجاد آرامش، جزئیترین مسائل برای تو احکام خاص خودش را دارد تکلیفت در همه مسائل روشن هست بلاتکلیف اصلاً نیستی چه کنم چه نکنم نداری معطل نمیمانی.@ در همه جریانات برنامهات را روشن کردند و چون طرفت هم قابل اعتماد هست منبعت وحی هست به راحتی انجام میدهی خیالت را راحت میکنی ولی خدا میداند آنهایی که دین ندارند و دائم میخواهند با توجه به افکار و تجربیات خودشان یا افکار و تجربیات دیگران راه را در مسائل مختلف زندگی در جزئیات در کلیات پیدا کنند چقدر اینها مضطرب هستند.@ من خیلی برخورد داشتم با اینها که چه مریضیهایی میگیرند چه افسردگیهایی چه تشویشهایی چه اضطرابهایی از درون هست برای اینکه راهی که میخواهند انتخاب کنند مثلاً یک نویسندهای یک چیزی میگوید میگویند این نویسنده است شاید این هم اشتباه کرد.@ هنرپیشه یک چیزی میگوید چهار روز هم آن را گوش میکنند باز هم اضطراب دارد به وزیری و وکیلی چیزی میگوید باز هم اضطراب دارد، نمیتواند مطمئن باشد که این حرفش قطعی است مثل یک پزشک، پزشک هر چقدر هم متخصص هست انسان وقتی میخواهد دست به کارهای مهم بزند و دستورات او را اجرا بکند میبینی که باز مضطرب هست.@ درست است متخصص است رفته همان رشته را کار کرده همین مریضی هم که شما دارید تخصص اوست ولی نمیتوانی با دلگرمی خودت را به او بسپاری در دین آرامش هست و در احکام غیر دینی آرامش نیست همیشه در آن اضطراب و تزلزل زیاد هست.@ همیشه تو منتظری یک نتیجهای ببینی که خلاف آنچه که فکر میکردی خیلی جاها جواب نمیدهد و این باعث اضطراب افراد غیر متدین میشود متدین میداند دین خدا کاملترین دین است از طرف کسی آمده که آن شناختهای پنجگانهای که قبلاً عرض کردم دارد اصلاً خودش مبدء همه آنها هست.@ هم بدن را خلق کرده هم روح را خلق کرده هم رابطه بین این دو را ایجاد کرده هم طبیعت را ایجاد کرده و هم رابطه بین این بدن و طبیعت را ایجاد کرده فرمولها و قوانین و همه را هم خودش وضع کرده خودش هم میداند چکار کرده حالا وقتی یک برنامهای منطبق بر این خلقت آورد این خیلی مهم است این کامل کامل است.@ خلقتی کرده یک برنامهای منطبق با این نظام خلقت برای بشر عرضه کرده خیلی برای انسان آرامش هست و این همان آیه هست که مفصل شرحش کردیم(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً) این دین دین حنیف هست(فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) مردم را براساس این ساختار و این نظام خلق کرده.@ یعنی مردم را براساس این دین خلق کردیم خلقت مردم ساختار مردم منطبق با این دین هست و برای همین در آن آرامش هست بین اینها تطبیق هست در دستورات دینی از آن جهت که این تطبیق وجود دارد فوقالعاده آرامش هست ولی راههای دیگر نه، راههای دیگر خیلی اضطرابزاست.@ در قرآن هم آیه 153 سوره مبارک انعام به این مسأله میپردازد میفرماید(هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً) به پیامبر میگوید به مردم بگو(هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ) میفرماید به مردم بگو این راه مستقیم من است که به شما عَرضه میکنم این راه را بروید راه دیگری را اصلاً نروید.@ راه دیگر شما را سرگردان میکند از راه راست منحرفتان میکند دچار حیرت و افسردگی و گرفتاریهای دیگر میشوید به نتیجه نمیرسید راه کج به مقصد نمیرسد این قید مستقیمی که اینجا آورده خیلی مهم است این راه مستقیم را بروید که به مقصد برسید که نزدیکترین راه هست.@ بعد برای تأکید میفرماید(ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ) این وصیت من توصیه من به شما این هست که شما این راه را بروید راه دیگر را نروید خداوند با چه مهربانی به پیامبر میفرماید به همه بندگان من این را بگو که خدای مهربان همه را خلق کرده دوستشان دارد و همه را برای رحمت.@ قرآن فرمود خداوند مردم را برای رحمت خلق کرد(وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ) برای رحمت خدا مردم را خلق کرده رحمت عام بعد پیامبر را فرستاده که خودش رحمۀ للعالمین هست بعد میگوید ای پیامبر به همه مردم ابلاغ کن که این راه را بروند که به خوشبختی برسند راههای دیگر انسان را به مقصد نمیرساند مضطرب میکند آرامش را در زندگی دنیا از انسان میگیرد.@ خیلی زیباست استدلالی که امام رضا(ع) میکند راه دینی اینطوری هست حالا ایشان در مورد قیامت این مسأله را مطرح کرده ولی در رابطه با دین هم اینطور هست امام رضا به یکی از کسانی که بیدین بود فرمود من عمل میکنم به دستورات دینی و تو عمل نمیکنی، گفت بله.@ حضرت فرمود اگر قیامتی نباشد چه کسی باخته؟ گفت هیچ کس نباخته تو به راه خودت راضی بودی ما هم به راه خودمان راضی بودیم هر کس هر کاری میخواسته بکند به قول قرآن(كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ) هر کس به آن راهی که هست خوشحال است هر حزب و دستهای که هست خوشحال است.@ حالا هر چند در عمل بعداً ثابت میشود که حتی اگر قیامتی هم وجود نداشته باشد در این راه این آرامش و لذت و سلامت خیلی بیشتر هست، بعد حضرت فرمود اگر قیامت وجود داشته باشد چی چه کسی باخته؟@ گفت اگر قیامت وجود داشته باشد من باختم سر من کلاه رفته یک ابدیتی است که در انسان فطرتاً علاقه به ابدیت هست پس فراراه انسان هست خیلی مهم است که انسان خودش را براساس آن نظام ابدی که قرار است به آن وارد بشود و قبلاً هم عرض کردیم شرائط زیستی خاصی آنجا دارد منطبق با آنجا تربیت بکند.@ من وقتی میدانم ابدیتی فرا راهم هست با کدام برنامه سیر و سلوک در این دنیا کنم که آن ابدیت برای من تأمین شود و من به سعادت ابدی برسم دین هست که این آرامش را میاورد و میگوید این را جلوی راهت میگذارم این راه را انجام بده و نسبت به زندگی ابدی هم خیالت راحت باشد انسان را به آرامش میرساند.@ در آیه دیگر سوره مبارک انعام آیه 116 میفرماید(وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ) میفرماید که اگر به دنبال اکثر مردم روی زمین بخواهی بروی و اطاعت کنی از آنها اکثریت با همه جار و جنجالشان تو را از راه خدا منحرف میکنند.@ خالق مردم میگوید چه کسی در مورد مردم میتواند بهترین و دقیقترین نظر را بدهد درباره ناس اکثر و اقلشان خداوند که خالقشان است میفرماید اکثر مردم جز از گمان پیروی نمیکنند یعنی کارهایی که میکنند در دلشان قطعی نیست.@ یعنی فقط راه سبیل خدا هست که در آن قطعیت و جزمیت و آرامش و اطمینان هست از راه خدا که شما منحرف شدید دچار گمان میشوی و اینها دنبال چیزی نیستند مگر همان تخمینهایی که خودشا میزنند یعنی براساس فکر و گمال خودشان یک چیزهایی سراغشان میاید.@ در اقتصاد، مدیریت، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، مسائل سیاسی، اجتماعی، روانشناسی تخمینهایی میزنند و میخواهند براساس این جامعه را به سمت هدایت ببرند مردم را به خوشبختی بکشانند بشر ناقصی که هیچ کدام از این پنج عملی که عرض کردم ندارد میخواهد در این حوزههای مهم بخصوص در علوم انسانی نظر بدهد نمیتواند، همه تخمین هست.@ خدا میگوید از دین من کسی پایش را آنطرفتر بگذارد گرفتار تخمین و گمان میشود قطعیتی وجود ندارد شما تاریخ مارکسیسم و تاریخ لیبرالیسم و تاریخهای مکاتب دیگر را بخوانید ببینید صاحبان و بزرگان این مکاتب چقدر حاشیه زدند و انحراف رفتند و اساساً بعدها از همدیگر انشعابهای کاملاً 180 درجهای در آنها ایجاد شد حتی در اصول با هم اختلاف پیدا کردند.@ در راه من هست در این سبیل مستقیم من هست که در آن اطمینان و آرامش هست(وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ) بخواهی دنبال بیشترین و اکثریت باشید تو را از راه به در میکنند.@ اکثریت غیر متدین را عرض میکنم برای همین هست اکثریت را خداوند تبارک و تعالی مذمت کرده امام کاظم(ع) در حدیث بسیار مفصل و گهربارشان خطاب به هشام در کتاب شریف کافی میگوید خداوند اکثریت را مذمت کرده(أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ) (لا يَشْعُرُونَ) شعورشان نمیرسد اکثریتشان تعقل نمیکنند اهل تعقل نیستند(لا يُؤْمِنُونَ) اکثرشان ایمان نمیاورند اکثرا شاکر نیستند.@ این اکثر را در قرآن خیلی مذمت کرده میفرماید دنبال این اکثر بیافتید کارت میرسد به امور وهمی و تخمین و گمان و ظن، قطعیت و یقین در آن نیست سوره حجرات آیه 4 (أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ) در جای دیگر سوره سبأ آیه 13(قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ) بسیار کم هستند بندگان شکرگزار من.@ به هر حال به ما آرامش میدهد آرامشی میدهد که بتوانیم در مقابل اکثریت بایستیم هوچیگریها، داد و فریادها به قول امیرالمؤمنین(ع) جولانها، هیچ کدام نمیاید در قلب کسی که راه مستقیم را انتخاب کرده به شرطی که دینش را با آگاهی انتخاب کرده باشد در مقابل همه اکثریت میایستد.@ شما نمونه کاملش را حضرت امام در تاریخ انقلاب خودمان داریم هیچی او را نلرزاند مردم خودمان مردم فهمیده و آگاه و بامعرفت و وفادار خودمان مردم ایران مردم مهمی هستند در تاریخ خیلی خودشان را خوب نشان دادند مردمی هستند که پیامبر در موردشان میفرماید(اعظَمُ النّاس یَقیناً) مردمی هستند که از نظر یقین بالاترین مردم هستند.@ در مورد ایرانیها میفرماید که سلام من را به برادرانمان برسان، گفتند یا رسول الله مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمود نه شما اصحاب من هستید برادران من کسانی هستند که نه من را میبینند و نه هیچ یک از ائمه بعد از من را میبینند اما به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان میاورند آنها برادران من هستند.@ در رابطه با مردم فارس صحبت شده در مقابل همه دنیا ایستادند با یقینی که داشتند با اطمینانی که به راهشان داشتند تا وقتی هم که اینطور هستند همیشه پیروز هستند دشمن هم این را میداند که الان فشارش را در مسائل فرهنگی روی ایجاد تردید گذاشته.@ ایجاد شک و تردید و نسبیت و از بین بردن یقین مردم، مردم را در مسائل دینی و سیاسی و اعتقادی و اصولشان به شک و تردید بیاندازد یعنی مثل خودشان بکنند چون آن چیزی که مردم را مطمئن جلو میبرد و قوی میکند یقین هست.@ مردم اینطوری میرفتند جبهه میجنگیدند چون یقین داشتند هیچ وقت هم به راهشان شک نمیکردند اما اگر این تردید را توانست در اصول ایجاد کند چه در اصول سیاسی و چه اصول اعتقادی موفق شده.@ برای همین الان تیغ را دادند دست دانشمندان علوم انسانی در دانشگاهها و حتی بعضی از حوزهها که مدام این اعتقادات مردم را ضعیف بکنند و ما متأسفیم که بعضیها در لباس مقدس روحانیت این مأموریت شیطانی را قبول کردند که دین مردم را سست کنند با اعتقادات مردم بازی کنند چون میدانند اثر قطعیت اثر یقین و این آرامش حاصل از یقین چه بلایی به سر دشمن میاورد.@ وقتی تزلزل و شک آمد انسان دیگر نمیتواند دست به شمشیر ببرد در مقابل دشمن، عمروعاص در لحظات آخری که معاویه داشت از بین میرفت تنها حربهاش ایجاد تردید بود آن هم از راههای مقدس قرآن سر نیزه کردند جلوی مردم بردند و همه متزلزل شدند.@ خیلی از حرفهایی که ما الان داریم میشنویم علیه دین علیه مسائل اصلی این نظام علیه ولایت فقیه علیه قطعیت دین، علیه احکام، رساله، فقه، اخلاق دینی، عقائد، آخرت، بخصوص مسائل معاد داریم میشنویم همه در قالبهای مقدس دارد عَرضه میشود برای اینکه بگویند این که دارد میگوید خودش آخوند است خودش استاد دانشگاه است.@ توانستند این کار را بکنند یعنی چیزهای یقینی را از مردم بگیرند موفق شدند دیگر مردم آنطوری حاضر نیستند پای عَلَم انقلاب و جمهوری اسلامی و پای عَلَم اسلام ناب محمدی(ص) شمشیر بزنند حاضر نیستند مردم این کار را بکنند آنها هم این را میدانند لذا دائماً دارند تزلزل و تردید ایجاد میکنند آنوقت میشود اسلام آمریکایی.@ آنها با اسلام از صورت هیچ مخالفتی ندارند نه با نماز نه با حج نه با روزه با خمس و زکات، با گریه و توسل و زیارت عاشورا اصلاً کاری ندارند آنها یک چیزی که وقتی در اسلام میاید همه مسلمانها بسیج میشوند علیه منافع استکبار از آن متنفر هستند و آن ولایت است.@ شما ولایت فقیه را از اسلام بردار و هیچ چیزی را تکان نده ولایت فقیه و ولایت را بردار اسلام آمریکایی میشود و الا الان شما ولایت فقیه را بردارید غیر از ولایت فقیه ما چه داشتیم زمان شاه، همه چیزهایی که مردم دارند داشتیم حجاب، نماز، روزه، خمس، زکات، گریه، توسل، زیارت عاشورا، جامعه کبیره، جمکران، حج بود همه چیز وجود داشت.@ فقط فرق اسلام ناب محمدی با اسلام آمریکایی همین است فرقش در ولایت است داستانش هم در غدیر توضیح دادم با ولایت هست که(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً) بدون ولایت خدا میگوید من به دین بدون ولایت راضی نیستم الان همه تردیدها را دارند متوجه اینطور مسائل میکنند این را خوب دقت کنید که ما هم یک گریز سیاسی در بحث زدیم.@ مطلب خیلی مهم این هست که حرکت انسان به سمت بینهایت و ابدیت هست این را که نمیتوانیم انکار کنیم در حرکت به سمت بینهایت با حدس و تخمین و گمان نمیشود کنار رفت بایستی دانشمندان علوم انسانی برایت تصمیم بگیرند یا دانشمندان مسلمان بیایند تصمیم بگیرند.@ راجع به دین و مدام سمینار و جلسه و کنفرانس و کنگره و میزگرد بگذارند تا بخواهند تشخیص بدهند که فلان کار را چکار کنیم عمر تمام شده اسلام اصلاً اینطوری برای مردم نمیخواهد اسلام تکلیف همه را راحت روشن کرده طرف قبل از اینکه متولد بشود همه برنامهریزی برایش شده که میخواهد چکار کند تا سالم به بینهایت متولد بشود.@ یکی از این بچه بسیجیها خیلی زیبا به یکی از این آقایانی که خیلی عاشق سمینار و کنفرانس هستند راجع به هر چیزی میخواهند میزگرد و جلسه و کنفرانس بگذارند راجع به ولایت فقیه هم میگفت حالا باید بنشینیم بحث کنیم که حالا این ولایت فقیه چه هست.@ گفت من فقط میدانم اگر ما میخواستیم آن زمانی که عراق به ما حمله کرد بنشینیم راجع به ولایت فقیه بحث کنیم که آیا این دستورش واجب است اطاعت شود یا واجب نیست من فقط این را میدانم که عراق یک ناموس برای ما نمیگذاشت.@ اصلاً مملکتی برای ما نمیگذاشتند تا بیاییم بنشینیم در این سمینارها قضیه را حل کنیم این که دنیاست ابدیت مگر شوخیبردار است یک طرف قضیه ما بهشت است یک طرفش جهنم است ما میخواهیم دست چه کسی بدهیم این را برای ما تصمیمگیری کند این مسیر به این مهمی ما را راهنمایی کند.@ مگر غیر معصوم میتواند انسان را راهنمایی کند حتی ما اگر الان به ولایت فقیه هم اعتقاد داریم و حرف او را حرف امام زمان میدانیم برای این هست که تکیه او تکیه علمش، فقهش به عصمت برمیگردد.@ و الا ما بیاییم فقه را کنار بگذاریم یعنی فرمولهای حرکت از دنیا، فقه یعنی فرمول تنظیم رابطه انسان با دنیا برای رسیدن سالم به آخرت، این را کنار بگذاریم دست به دامن تحصیلکردههای دانشگاه باشیم بخصوص از خارج که آنها بیایند به ما بگویند که ما چکار کنیم که سالم تا بینهایت برویم این خیلی مسخره است.@ یعنی توهین به مرم است که قرار باشد یک همچین کسانی بیایند راجع به مردم تصمیمگیری کنند در سیاست، مدیریت، تعلیم و تعلمشان تا هر چیز دیگر، با حدس و گمان و شاید و حالا باید ببینیم چه میشود و امتحان کنیم که نمیشود.@ (إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) سوره مبارک انعام آیه 117 میفرماید پروردگار تو آگاهتر است داناتر است به کسی که منحرف از راه هست و داناتر از کسی است که اهل هدایت است او داناتر است.@ او بهتر میداند که چه کسی در چه شرائطی هدایت یافته است چه کسی در چه شرائطی گمراه هست شرائط هدایت و گمراهی را او بهتر از هر کس دیگر میتواند برای ما تعیین کند یعنی راه خدا راه مشخص هست و جالب است که قرآن هر جا مسأله تبعیت را مطرح میکند علم و حکمت خدا را به رخ میکشد که این راه را خداوند یعنی خالق همه هستی با همه عظمتش که رب همه هستی هست یعنی رب العالمین هست.@ یعنی همه موجودات جهان را او دارد تربیت میکند و مالک مدبر همه نظام هستی هست او دارد به شما این راه را میگوید بروید، اطمینان پیدا نمیکنید؟ (فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ) بعد از حق جز گمراهی چه هست شما خدا را کنار بگذاری میخواهی دنبال چه کسی بروی؟@ حرف عصمت را کنار بگذار فرمایشات معصومین را کنار بگذار راه چه کسی را میخواهی بروی که مطمئن باشی و قلبت آرامش داشته باشد؟ به چه کسی میتوانی واقعاً اعتماد کنی؟ همان کسانی که میایند دیگران را برای ما در مقابل معصومین در مقابل فقها عَلَم میکنند خودشان واقعاً به کسانی که معرفی میکنند اعتقاد دارند خودشان میتوانند اطمینان کنند قلبشان آرامش پیدا میکند؟ هرگز.@ برای همین هست که در دین این آیه شریفه(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً) منت خدا گذاشته بر ما که یک پیغمبر اینطوری، کامل، معصوم، ائمه معصوم برای ما فرستاده که ما با آرامش راهمان را برویم مدام اسیر حرف این و آن نشویم دچار اضطراب و شک و تردید و حیرت نشویم راحت راهمان را بگیریم و برویم.@ به هر حال عمری را که قبلاً مفصل در مورد عمر و جوانی بحث کردیم عمری که فرمود از لحظه به لحظهاش سؤال میشود روز قیامت، بخصوص جوانی که از آن سؤال میشود وقتی قرار است از آن سؤال بشود که چکار کردی.@ نبی اکرم(ص) فرمود هیچ بندهای در قیامت قدم از قدم برنمیدارد مگر اینکه باید به چند سؤال جواب بدهد در یک حدیث فرمود به چهار سؤال، در یک حدیث فرمود به دو سؤال، البته 50 سؤال هست ولی سؤالهای کلیدی هست.@ یکی فرمود(عَن عُمرِهِ وَ عَن شَبابِه) از عمر انسان سؤال میکنند که عمرت را چگونه گذراندی و از جوانی سؤال میکنند که جوانیات را چگونه گذراندی اگر من قیامت مسئول هستم و یک بهشت و جهنم در مقابلم هست که باید به این سؤالها جواب بدهم تا بتوانم از جهنم رد شوم و به بهشت برسم.@ در مقابل مصرف عمرم قیامت مسئول هستم چه راهی را باید بروم که سؤالها بتواند جواب داده بشود چه کسی میخواهد مشخص بکند برای من که از عمرت چگونه استفاده کنی تا سعادتمند بشوی عمرم را در این ایسمها و دست این و آن هدر بدهم.@ اساساً آن کسی که میگوید من از تو سؤال میکنم روز قیامت که عمرت را چکار کردی خود همان هم باید به من بگوید که عمرم را چگونه بگذرانم من نمیتوانم به کس دیگر اعتماد کنم او میخواهد از من سؤال کند که عمرت را چگونه گذراندی خود او باید مشخص کند که چگونه مصرف کردی.@ عقل چه حکم میکند؟ شما الان به عنوان پدر ده هزار تومان دست فرزندت بده بگو برو این را خرجش کن حتی تأکید کن که درست خرج کن بعداً نمیتوانی از او بازخواست کنی هر خرجی کرد میگوید تو که نگفتی چطوری خرج کن فقط گفتی درست خرج کن.@ از نظر من درست این بود که من این ده هزار تومان را بروم یک دوره کایتسواری یاد بگیرم از نظر من این بود که با این ده هزار تومان بروم فلان شهر و برگردم درست این بود چون مشخص نکردی که چگونه مصرف کن.@ خدایی که میگوید قیامت از عمرت و جوانیات لحظه به لحظهاش حساب میکشم او باید مشخص کند که ما عمرمان را چگونه بگذرانیم و غیر از او اصلاً کسی صلاحیت ندارد اولاً و بالذات که بیاید برای ما مشخص کند که ما عمرمان را چگونه بگذرانیم برای ما تعیین تکلیف کند.@ عقل بشر هم حکم میکند که کسی جز خدا نمیتواند این کار را بکند خود عقل هم به ضعف خودش و ضعف سایر عقلا حکم میکند که این کار ما نیست عقل میگوید کار من نیست کار سایر عقلا هم نیست فقط کار خود خداوند تبارک و تعالی است که رب العالمین است.@ رب العالمین یعنی کسی که مالک و مدبر همه مخلوقات است او که دارد تدبیر میکند او باید بگوید که عمر و جوانیات را چطوری مصرف کن در چه راهی بگذران کجا برو و کجا نرو با چه چیزی ارتباط برقرار کن و با چه چیزی ارتباط برقرار نکن.@ اصلاً وظیفه رب هست که این کار را انجام بدهد او باید این کار را برای ما مشخص کند نه کس دیگر، کس دیگر رب ما نیست که بخواهد در کار ما دخالت کند و برای ما تعیین تکلیف کند ما فقط ربمان، غیر از یک رب هم رب دیگری نیست غیر از یک معبود هم معبود دیگری نیست(لا إله إلا هو).@ رب کل شیء هست(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) (عَلیمٌ بِکُلِّ شَیء) (رَبُّ الْعالَمِينَ). از اینجا با این توضیحاتی که دادیم میرسیم به فلسفه عصمت ائمه و انبیاء(ع) که ان شاء الله جلسه بعد در موردش صحبت خواهیم کرد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@