اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که دستورات الهی بر اساس سعادت بشر تنظیم شده و براساس کمالات وجودی او تشریع شده و همچنین براساس رأفت و رحمت و مهربانی خداوند تبارک و تعالی به بندگانش تنظیم شده و همچنین براساس خیر و مصلحت آنها و عرض شد که در این دستورات آسایش بشر لحاظ شده و هرگز این قصد نبوده که بشر دچار سختی و تکلفهای بیجا و غیر مرتبط با سعادتش بشود.@ (يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) خداوند آسایش شما را میخواهد خودش در قرآن به همه انسانها اینگونه خطاب میکند خداوند آسایش و راحتی شما را میخواهد و نه سختی شما را یعنی قوانین من دستورات دینی ما براساس تأمین آسایش شما و راحتی شما تشریع شده.@ همچنین عرض شد که احکام دینی برای سلب آزادی حقیقی انسان نیست اگر در احکام دینی نوعی از محدودیت و بایدها و نبایدها هست این در مجموع به نفع بشر هست که بعد در این باره هم یک جلسه مفصلاً درباره آزادی به معنای حقیقیش سخن خواهیم گفت.@ نکته دیگری که عرض شد این بود که ما براساس تفکر و تعقلمان میتوانیم به بسیاری از آثار و حکمتهای قوانین الهی پی ببریم یعنی میتوانیم اگر عقلمان را خوب به کار بیندازیم بفهمیم که چرا خداوند تبارک و تعالی قوانین را وضع کرده فلان قانون را چرا وضع کرده اگر با سلاح عقل و تعقل و تفقه جلو برویم میتوانیم به فلسفه بسیاری از احکام راه پیدا بکنیم.@ مثلاً شما ببینید درباره قانون قصاص میفرماید(وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ) قانون قصاص این هست که اگر کسی کسی را کشت باید او را بکشید یعنی جزایش قتل هست اگر کسی دست کسی را قطع کرد باید دستش را قطع کنید اگر کسی چشم کسی را کور کرد باید چشمش را کور کنید یا این کار یعنی مقابله به مثل.@ یا اینکه باید دیه پرداخت بکند دیه بسیار سنگین تا دفعه دیگر کسی جرأت نکند به راحتی به مردم و به حقوق مردم و به سلامت و امنیت مردم تجاوز بکند، ولی وقتی این را مطرح میکند چه چیزی را دعوت میکند برای فهم این مطلب؟ خرد انسانها را، عقل انسانها را مورد خطاب قرار میدهد خداوند تبارک و تعالی.@ میفرماید قانون قصاص وضع شده برای شما که شما به حیات و امنیت برسید ای صاحبان خرد یعنی کسانی میتوانند خوب فلسفه قصاص را بفهمند که صاحب خرد باشند اندیشمند باشند خوب فکر بکنند اگر خوب فکر بکنید میبینید که ما قانون قصاص را وضع کردیم برای این هست که جلوی جنایات را بگیریم نه اینکه خشونتی در کار بوده و اصلاً خدا چه نیازی دارد که این خشونت را به کار بگیرد.@ ما گفتیم که اگر کسی کسی را کشت او را بکشید تا دیگران جرأت جنایت و سلب امنیت را نکنند کسانی که به ظاهر طرفدار حقوق بشر بودند در بعضی از کشورها آمدند گفتند که آقا این قانون اعدام قانون خشنی هست برداشتند دیدند که سطح جنایت بسیار بالا رفت.@ چون طرف مطمئن بود هر کاری بکند اعدامش نمیکنند برای همین پشتوانه خیلی محکمی داشت برای اینکه بتواند جنایتهای بیشتری را تکرار بکند اما اگر قانون گذاشتند که یک نفر یک نفر را کشت خیلی طرف دستش میلرزد بخواهد راحت یک نفر را بکشد.@ لذا میبینیم در کشورهایی که این قانون اجرا شده یا الان هم میشود سطح جنایت سطح دزدی سطح خطرات بسیار پایین هست و متقابلاً سطح امنیت خیلی بالا هست چون هر کسی از نتیجه کار خودش میترسد.@ اوائل انقلاب من یادم هست که هنوز دولت و حکومت خوب مستقر نشده بود هنوز قوانین قضائی کاملاً اجرا نمیشد خیلی راحت افراد با همدیگر درگیری پیدا میکردند ولی الان میبینی که اینطور نیست الان طرف تا میخواهد بزند در صورت یک نفر حساب میکند که من بزنم باید بروم دیه بدهم کار به دادگاه و جریمه و یا قصاص کشیده میشود خیلی افراد احتیاط میکنند.@ این سختگیری را وقتی بیشتر بکنی میزان امنیت بالا میرود دیگر هر کسی به راحتی جرأت نمیکند هر وقت دلش خواست یا هر وقت عصبانی شد تجاوز بکند به حقوق مردم، دستش را بلند بکند خیلی راحت بزند اینطور نیست.@ میفرماید ما در این قانون قصاص برای شما امنیت شما را حیات و زندگانی شما را در نظر گرفتیم(وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ) ای صاحبان خرد در قصاص برای شما حیات هست یعنی وقتی قانون قصاص را رعایت کردید و اجرا کردید دیگر کسی جرأت تجاوز به امنیت مردم را ندارد مردم امنیت دارند و راحت هستند این یک زندگی خوب میشود.@ نه یک جامعهای که هرج و مرج باشد هر کس هر کاری دلش خواست بکند بعد پشتش هم گرم باشد به قانون که قانون کاری با او ندارد، پس میبینید که خداوند در بیان حکمت قانون چه چیزی را به قضاوت دعوت میکند؟ عقل و خرد را(وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ) ای صاحبان خرد، یعنی توجه ما در فهم دین میاید سراغ عقل.@ البته متقابلاً مسائل دیگری هم هست بسیاری از مسائل هست که عقل و علم انسان راه نمیتواند پیدا بکند به فلسفه آنها و حکمت آنها، علتش هم عرض کردم گفتم که قوانین دینی براساس پنج شناخت تنظیم شده پنج علم کلی و دقیق هست که احکام الهی بر مبنای این پنج علم تنظیم شده.@ 1ـ شناخت کامل جسم 2ـ شناخت کامل روح 3ـ شناخت کامل رابطه جسم و روح 4ـ شناخت طبیعت 5 ـ شناخت کامل ارتباط جسم و روح انسان با طبیعت و بشر هنوز به این پنج علم راه پیدا نکرده میداند از همه این پنج علم اما بسیار بسیار کم و اندک و سطحی.@ خداوند خالق همه اینها هست و خالق همه این ارتباطات هست لذا عالم به همه اینها هست و او براساس این معلومات قوانین دینش را تنظیم کرده و رابطه بشر را با جهان و با بین خودش و او و بین انسانها تنظیم کرده ما که این علم را نداریم پس بسیاری از قوانین هستند که حکمتشان مبتنی هست بر این علوم ولی ما این علوم را نداریم لذا تعجبی هم ندارد که ما خیلی از مسائل دینی را احکام و فلسفهشان را نتوانیم بفهمیم.@ مثلاً به ما بگویند چرا نماز صبح دو رکعت هست عقل اینجا راه پیدا میتواند بکند چرا نماز مغرب سه رکعت است؟ عقل اینجا راهی ندارد چرا روزه ماه رمضان 25 روز نیست 30 روز است چرا 35 روز نیست آنوقت بسیاری از معارف الهی چرا ندارد اینجا چون عقل و علم راهی برای کشف آنها ندارد.@ آنجا دیگر ما کاری نمیتوانیم بکنیم آنجا جز اطاعت محض هیچ راه دیگری نداریم باید کاملاً ما اطاعت بکنیم البته در بسیاری از روایات هست بخصوص از امیرالمؤمنین(ع) حضرت زهرا(س) روایاتهای مفصلی داریم که این دو بزرگوار فلسفه بسیاری از احکام را ذکر کردند.@ به ما گفتند که اگر میخواهید بدانید که این قوانین الهی برای چه تنظیم شده به این علت است نماز برای این است روزه برای این هست زکات برای این هست حج برای این هست خمس برای این هست جهاد برای این هست امامت برای این هست و همه را توضیح دادند.@ یکی نهجالبلاغه یکی بحارالانوار جلد 82 و یکی هم علل الشرایع شیخ صدوق(ره) از اسمش معلوم است علل الشرایع یعنی علتهای آیینها این علت را آنجا بیان کردند با اینکه آنها مفصلاً بسیاری از احکام را ذکر کردند ولی با این حال نباید از نظر دور باشد که خیلی از احکام دیگر هستند که عقل و علم به آن راهی به راحتی ندارد نمیتواند خیلی راحت به اینها برسد و مردم چارهای جز اطاعت محض در اینطور جریانها ندارند.@ پس اگر کسی بیاید روشنفکربازی در بیاورد مثل بعضی از این کسانی که نادان هستند ادای داناها را در میاورند جاهل هستند ادای فهمیدهها را در میاورند میگویند آقا ما تا ندانیم چرا نباید ریشمان را بتراشیم میتراشیم این برای چی هست دین چرا گفته؟ یا چرا من نباید انگشتر طلا دستم بکنم؟ یا طلا مرد نباید استفاده بکند؟.@ خیلی چیزهای دیگر هست که ما نمیدانیم و علم هنوز به آن نرسیده دلیل نمیشود که ما وقتی نفهمیدیم اجرا نکنیم آنهایی که اینطوری میگویند که ما تا نفهمیم علت را احکام را اجرا نمیکنیم و به آن تن نمیدهیم اینها نهایت جهالت خودشان و نادانی خودشان را بروز میدهند و نشان میدهند چرا؟.@ زیرا بشر اولاً توان فهم همه احکام را ندارد ثانیاً با وجود توضیحی که در مورد دیدگاه دوم که جلسات قبل گفتیم ما نیازی نداریم که علت بسیاری از احکام را بدانیم.@ من وقتی میدانم این آیینی که جلوی من هست این دینی که به من عرضه شده از طرف خدایی هست که خالق من هست خالق روح و جسم من هست خالق طبیعت هست خالق رابطه بین جسم و روح من هست خالق رابطه بین من و طبیعت هست خالق همه انسانها هست و خالق همه انسانها هست و خالق تمام کائنات هست.@ این خدا عادل است هرگز ظلم نمیکند حکیم هست هرگز کار عبث انجام نمیدهد مهربان هست نسبت به بندگانش رئوف هست خیر و صلاح بندگانش را میخواهد مصلحت آنها را میخواهد آنها را دوست دارد دیگر چه اصراری دارم که فلسفه احکام بفهمم و این سؤال جاهلانه را مطرح بکنم که من تا ندانم چرا این کار حرام است انجام میدهم و تا ندانم چرا این کار واجب است انجام نمیدهم.@ وقتی من دینم را از یک همچین خدایی دارم میگیرم چرا متزلزل باشم حالا ندانستم بسیاری از احکام را، هنر این هست که تو اعتقادات را به یک همچین دینی محکم بکنی تو اعتقادات را به یک همچین خدایی محکم بکنی اگر خدا را با همین صفاتی که عرض کردیم و قرآن هم خدا را اینگونه معرفی میکند کسی بشناسد قلبش خیلی آرام هست نسبت به دین.@ دیگر بهانهجوییهای بچگانه و جاهلانه نمیکند که من تا ندانم آخر این حکمی دارد چه علتی دارد این محدودیتها برای چیست دیگر این بهانهگیریها را نخواهد کرد. یک روایت بخوانم که در این باره خداوند تذکر بسیار زیبایی به ما داده و بخصوص این حدیث حدیث قدسی هست یعنی خود خداوند مستقیماً با ما سخن گفته.@ بسیار این حدیث زیباست این حدیث را پیامبر از قول خدا نقل کرده پیامبر فرمود خداوند میفرماید ای بندگان خدا شما همچون بیمارانید و رب العالمین همچون طبیب پس صلاح بیماران در آن چیزی است که طبیب میداند نه آن چیزی که آرزوی بیمار است و به زور از طبیب میطلبد.@ شما آقای روشنفکر آقایی که ادعای عقل و روشنفکری میکنی ادعای فهم میکنی شما میروی پیش یک متخصص علت کارهای متخصص را از او سؤال میکنید یا نه وظیفه ما این هست که ما علتها را بدانیم یا نه وظیفه ما شناخت متخصص است؟ وظیفه عقلانی ما این هست که در کارهایمان به بالاترین متخصص مراجعه بکنیم.@ مثلاً شما وقتی دندانتان درد میکند سعی میکنید به یک پزشک عمومی مراجعه کنید یا یک متخصص دندان؟ به متخصص مراجعه میکنید حالا اگر دندانتان درد میکند به یک متخصص دندانپزشک مراجعه میکنید یا یک متخصص گوش و حلق و بینی؟ او هم متخصص است اما شما به متخصص دندان مراجعه میکنید.@ میخواهید خانهتان را بسازید به مهندس ساختمان مراجعه میکنید یا مهندس برق و لو او هم مهندس است خیلی هم در برق حالیش میشود؟ شما چون کار ساختمان میخواهید بکنید به متخصصش مراجعه میکنید حالا مهندس میگوید نقشه باید اینطوری باشد مقیاسها باید اینقدر باشد.@ دندانپزشک میگوید باید این کار را بکنید به پزشک قلب مراجعه میکنید پزشک میگوید از این به بعد این را نخور این پنج قلم را نخور شما میگویید چرا؟ نمیتوانید بگویید چرا میگوید اگر میخواهی بدانی چرا باید بیایی دانشگاه این مسیری که من طی کردم شما طی بکنی تا بفهمی چرا.@ بعد هم میگوید این عمل را انجام بده این دارو را بخور این قرصها را بخور قرصهای صورتی رنگ است به تو میدهم اسمش هم فلان است هر 6 ساعت یکی میخوری این قرص دومی که زردرنگ است هر 8 ساعت یکی میخوری این قرص سفید را هر 12 ساعت نصف قرص میخوری.@ حالا تو چه میگویی؟ میگویی این قرص که خیلی کلفتتر از همه است من هر 6 ساعت یکی بخورم اما این قرص ریزه را من باید نصفش کنم هر 12 ساعت یکی بخورم اینها را ما از کجا میفهمیم ما اصلاً نسبت به این مسائل درکی نداریم اگر کسی بخواهد بفهمد باید برود این دوره پزشکی که این پزشک طی کرده طی بکند تا بفهمد که چرا باید آن قرص کوچک را نصف بکند آن هم 12 ساعت یکبار بخورد آن قرص بزرگ را هم هر 6 ساعت یکی بخورد.@ عقل اینجا راه ندارد که شما بیایی مقیاس بگیری بگویی این دو سانت است من 6 ساعت یکبار برای چی باید بخورم این که 6 میلیمتر است باید نصفش بکنم مدام بنشین فکر بکنم اینقدر فکر که تا سرت داغ بکند کاری نمیتوانی بکنی راهی نداری.@ متخصص بدن تو را میشناسد این دارو را هم میشناسد نوع اثر این دارو و بدن تو را هم میشناسد بیماری تو را هم میشناسد لذا براساس شناختی که 1ـ از جسم تو دارد 2ـ از بیماری تو دارد 3ـ از دارو دارد 4ـ از میزان و نوع تأثیر این دارو بر بدن تو دارد این را تجویز کرده 5 ـ به تو محبت دارد پزشک صلاح بیمار را میخواهد پزشک که با بیمار دشمن نیست میخواهد که بیمار خوب بشود.@ ما در مورد یک تخصصهای اینطوری که مربوط به جسم هست یک بخاری را میخواهیم درست بکنیم برویم این بخاریساز سر کوچه را برداریم بیاوریم مدام بخواهی سؤال جوابش بکنی چهار تا حرف درشت هم به تو میزند میگوید آقا اگر من متخصصم که من میدانم دارم چکار میکنم این همه سؤال ندارد تو بایست یک گوشه فقط نگاه کن چکار داری اینقدر سؤال میکنی؟.@ یک ماشین لباسشویی میخواهی بیاورند در خانهتان نصب بکنند میگویند 30 سانت اینطرف نیم متر اینطرف نیم متر آنطرف هیچی اطرافش نباشد هیچ وسیله برقی اطرافش نباشد حالا چه تو بفهمی چه نفهمی دستور این هست آن شرکتی که این را ساخته میداند.@ فلان دستگاه برقی را به شما میفروشند میگویند تا این درجه بیشتر از این استفاده نکنید با این دکمهها کار بکنید در یک همچین شرائطی کار نکنید شرائطی که هوا نم دارد کار نکنید او خودش میداند چکار کرده.@ ما چطور آقای روشنفکر شما در ارتباط و استفاده از یک دستگاه ساده تسلیم محض و متخصص سازندهاش هستی در مورد بدن خودت که پیچیدهترین دستگاه عالم هست در مورد روح خودت که عظیمتر از آن خلق نشده میخواهی تکیه کنی فقط به معلومات خودت به معلومات انسانهایی مثل خودت که همه مثل تو عاجز هستند.@ متخصصترین انسانها در شناخت جسم و شناخت روح و روابط اینها و روابط طبیعت و شناخت طبیعت عاجز هستند ما چطور مغرور هستیم که میگوییم ما تا نفهمیم عمل نمیکنیم آخر تو چه چیزی میفهمی چه چیزی میدانی چقدر تحصیلات داری چه میزان شناخت داری که میخواهی با فهم خودت با عقل خودت تا حرف هم میزنی یک قیافه حق به جانب و عالمان و روشنفکرانه به خودش میگیرد که معقول نیست.@ معقول نیست تو چقدر عقل داری بله معقول نیست ما هم قبول داریم معقول نیست اما کدام عقل، عقل تو چقدر ادارک دارد علم تو چقدر ادراک دارد؟ یکی از این دانشمندان بزرگ فیزیکدانهای بزرگ مارکس بلانک در منزلش یک جلسه علمی گرفته بودند چند تا فیزیکدان خیلی برجستهای آمده بودند و آنجا نشسته بودند.@ مارکس بلانک گفت که من فلان مطلب را نتوانستم در بیاورم اصلاً نفهمیدم یک بچه کوچک هم داشت این مارکس بلانک آمد گفت من هم نفهمیدم بابا، نفهمیدن بچه با نفهمیدن بابا خیلی فرق دارد درست است هر دو شما نمیفهمید اما نفهمیدن او یک مطلب دیگر است نفهمیدن بچه یک چیز دیگر است.@ حالا بگوییم آقا معقول نیست ما نمیفهمیم واقعا جور در نمیاید بله برای تو، تو کدام یک از دستورات پزشکی را میتوانی حلش بکنی با عقلت جور در بیاید عقل تو میفهمد که جور در بیاید تصمیم میگیری بروی پیش یک طبیب چطوری میتوانی حل کنی دستورالعملهای پزشک را تا وقتی تخصص نداشته باشی.@ تو میگویی با عقل جور در نمیاید با علم جور در نمیاید عقلانی نیست بعد هم مدام این چماق عقلانیت را برداریم بخواهیم تمام دین را عقلانیش بکنیم نمیتوانی این کار را بکنی بعد هم اینقدر متکبر و خودمحور بشوی که بگویی چیزی که با عقل من جور در نیاید نمیتوانم تبعیت بکنم این دیگر اوج تفرعون فرعونیت و تکبر انسان هست یعنی چیزی که با من جور در نیاید با فهم من.@ قرآن میگوید اگر میخواهی فهمت را ارضا بکنی به جای اینکه بیایی راجع به جزئیات خورده بگیری راجع به فقه و احکام فقهی خورده بگیری بیا بالاتر بیا متخصص را بشناس بیا بشناس که چه کسی این را به شما گفته از کدام منبع این صادر شده چکار داریم چرا صادر شده و بر چه اساسی صادر شده.@ اگر بخواهی اساسش را بفهمی باید تمام آن علوم پنجگانه را بدانی تو چکار داری بدانی که دکتر چرا گفته این آمپول را بزنی چرا یک روز در میان گفته نگفته هر روز، چرا گفته نصفش را بزنید نصفش را هم دور بریزید تو چطوری میتوانی بفهمی و اصلاً با این چکار داری؟.@ تو کارت وظیفهات اگر میخواهی عقلت را آرام بکنی و ارضا بکنی این هست که تحقیق بکنی این پزشکی که میخواهی پیشش بروی پزشک چی متخصص و با صلاحیت و متعهدی هست یا نیست آن را بشناس اگر او را شناختی خودت را تسلیم او بکن او تو را مداوا میکند.@ تو آیا خدا را شناختی که خالق جهان هست یا نه؟ شناختی خدا را به اینکه تمام موجودات عالم را او شناخته و او ساخته و چون او ساخته عالم به همه چیز هست؟ (اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) (هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) این را شناختی یا نشناختی؟.@ برو این را بشناس ببین خدایی هست در این جهان یا نیست خدا این چیزها را خلق کرده یا خلق نکرده ببین خدا عالم به اینها هست یا نیست ببین خدا حکیم هست یا نیست ببین خدا تو را دوست دارد انسانها را دوست دارد یا نه مهربان هست یا نیست اگر این را شناختی خودت را تسلیم کن.@ عقیدهات را برو بساز نیا گیر به فقه بده بگو من نمیفهمم معقول نیست بخواهی در فقه وارد بشوی نمیتوانی بگویی من میخواهم علتها را بفهمم مگر همه علتها را تو میتوانی بفهمی تو راجع به جزئیترین مسائل باید سالها تحقیق و مطالعه بکنی.@ آقای متخصص شما 20 سال دانشگاه درس خواندی در رشته خودت تمام اطلاعات دستت هست همه چیز را فهمیدی؟ نه، چطور میخواهی قوانینی که براساس پنج شناخت قوی و پنج علم کلی تنظیم شده و حکمتها و مصالحی پشت این پرده این پنج علم وجود دارد همه را تو بشناسی، نمیتوانی بیخود به خودت فشار نیاور این اصرار اصرار جاهلانهای هست اصرار اصرار احمقانهای هست به جایی نخواهی رسید.@ اسلام هم نگفته شما وقتتان را تلف بکنید فشار بیاورید به مغزتان که بیایید بفهمید که طلا چه اثری روی قلب دارد یا بر سایر اعضا و جوارح و اعصاب و اینها دارد یا موسیقی چکار میکند یا چرا تراشیدن ریش حرام است، نه اسلام میگوید مگر من خدای تو نیستم به من اعتماد کن چه کسی بهتر از من.@ (أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) آیا خدا برای بندهاش کافی نیست من خدای تو هستم من تو را دوست دارم من تو را برای سعادت ابدی خلق کردم من دنبال آسایش تو هستم(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) خدا آسایش شما را میخواهد سختی شما را نمیخواهد، صلاح بیماران در آن چیزی است که طبیب میداند نه آن چیزی که آرزوی بیمار است و به زور از طبیب میطلبد.@ یکی از دوستان ما تعریف میکرد میگفت یک مادری داریم بیسواد هم هست یک زن 80 ـ 90 سالش هست گفت رفته بود دکتر بعد گفته بود که آقای دکتر من مریض هستم بیزحمت دست شما درد نکند خیر از جوانیت ببینی این قرص را برای من بنویس این آمپول را هم برای من بنویسی شربت فلان هم بنویس.@ گفت دکتر نسخه و خودکار را داد دست مادرم گفت بیا خودت هر چه دوست داری بنویس من برایت امضا میکنم اگر ما دکتر هستیم تو چرا داری تجویز میکنی مثل بعضیها که مصلحت خودشان را نمیدانند دائم در دعا اصرار میکنیم.@ در دعاها ما باید این را بدانیم یکی از مسائل مهم در دعا این هست که ما خیلی اصرار داریم که فلان چیز حتماً بشود خدایا شاید مصلحت ما نباشد شاید اگر بشود ما کافر بشویم شاید اگر بشود ما ظرفیت نداشته باشیم در روایت داریم به ظرفیتها در اجابت خیلی از دعاها نگاه میشود یکی از مصالح اجابت دعاها ظرفیتهای افراد هست.@ میگوید من میدانم این بندهام را اگر پولدارش بکنم این میگوید خدایا چند تا کیسه اسکناس بفرست از آن بالا ولی اگر من بفرستم این فردا شروع میکند شاخ و شانه کشیدن دیگر هیچ خدایی را بنده نیست.@ نمونهاش قارون چه اصراری کرد به موسی که من پولدار بشوم بعد گفت همه را من براساس معلومات و تجربه و اطلاعات و تخصص خودم این ثروت را جمع کردم وقتی فرستادند دنبالش زکات نداد مستکبر شد فرعون شد.@ نمونهاش اصحاب پیامبر آمد گفت آقا دعا کن من ثروتمند بشوم حضرت فرمود به صلاحت نیست اصرار کرد خیلی اصرار کرد حضرت فرمود باشد دعا کرد روزبهروز به ثروتش اضافه شد بعد یواش یواش مسجد نیامد نماز جماعت پیامبر که هیچی بعد فاصله افتاد بین او و پیامبر بعد هم گفت که من اصلاً نمیایم نماز، سرم شلوغ است هیچی دور شد.@ بعد ثروتمند شد خیلی بعد که پیامبر فرستاده بود دنبال زکات جمع بکنند گفته بود که پول زور میخواهید از من بگیرید یک عمر جان کَندم اینها را تهیه کردم پول زور میخواهید از من بگیرید به پیامبر نداد بعضی از اصحاب همین سیر را طی کردند پیامبر دعا کرد دوباره ثروتشان را از دست دادند.@
دوباره آمدند مسجد و ما مخلص شما هستیم وقتی ثروتشان را از دست دادند ولی تا داشتند نمیآمدند میگفت بعضی از بندگانم فقط بیماری آنها را آدم میکند در روایت داریم اگر سه چیز نبود بنیآدم هرگز در مقابل خدا سر تعظیم فرود نمیآورد مرگ، بیماری و فقر.@ دوستت دارد میگوید من میدانم اگر به این بدهم این فردا میرود روحیهاش را از دست میدهد و خراب میشود همینطوری کم به او میدهم قیامت برای ابدیت برایش جبران میکنم.@ لذا در روایت داریم مؤمن در قیامت به او خیلی عطاهای زیادی میشود میگوید خدایا این همه برای چیست که به من داده میشود؟ میگوید به خاطر دعاهایی بود که در دنیا میکردی و هیچ کدامش اجابت نمیشد ما مصلحت نمیدیدیم برای تو ذخیره کردیم چون ما خدای کریمی هستیم هیچ دعایی را برنمیگردانیم آنجا اجابت نکردیم لذا برای شما ذخیره شد.@ لذا توجه کنید هیچ دعایی بینتیجه نیست نگویید ما دعا کردیم خدا نداد اصلاً اینگونه نیست مگر میشود انسان برود در خانه کریم دست خالی برگردد ممکن نیست شما خودتان حضرت عباسی داشته باشید یکی بیاید در خانه رویتان میشود دست خالی برگردانید ما که یک انسان هستیم.@ (فَاِنَّهُ با تَنقُصُکَ المَغفِرَۀ وَ لا تَضُرُّکَ المَوهِبَۀ) خدایا بخشش ما به تو ضرر نمیزند و عطای به ما چیزی از تو کم نمیکند خدایی که هر چقدر بدهد چیزی از او کم نمیشود چه اصراری دارد خدا دعای ما را مستجاب نکند بله یک موقع هست گناه کردی موانعی سر راه اجابت دعایت هست آن به خودت مربوط است.@ ولی آنجایی که مانعی سر اجابت دعای تو نیست خداوند منعی ندارد که به تو ندهد میدهد ولی یک موقع هست میبیند که مصلحت تو نیست میگوید ذخیره کنید امام صادق(ع) میفرماید مؤمن دعا میکند در قیامت که ای کاش هیچ یک از دعاهایش در دنیا مستجاب نمیشد و همه را آنجا بهرهبرداری میکرد.@ لذا ما وظیفهمان دعا هست ارتباطمان را حفظ بکنیم مدام نایستیم که ببینیم خدایا چه موقع اجابت میشود دعا هیچ وقت بینتیجه نیست همیشه عالی است دعا همیشه پیوند انسان با بینهایت است پیوند انسان و ذخیره انسان برای ابدیت هست(الدعا سلاحُ المُؤمِن) اسلحه مؤمن هست ذخیره هست برای آنجا، سلاح ما که اینجا داریم آنجا هم برای جلوگیری از آن هم فشارها و عذابها و موانع احتیاج به سلاح داریم.@ پس باید که تسلیم کنید امر خود را به خدای تعالی تا از رستگاران باشید اگر میخواهید به سعادت برسید یک خدایی با این شرائط چرا انسان خودش را تسلیم یک همچین خدایی نکند چرا خوش را تسلیم یک همچین دینی نکند چرا مدام بهانهجویی بکند چرا طفره برود؟.@ یک ذره یک دانه از احکام الهی در آن جهل، ضعف، نادانی نیست تمام قدرت و متانت هست تمامش حکمت و محبت به بندگان خدا هست چرا ما باید اصرار بکنیم چرا ما باید از آن طفره برویم لذا خودمان را تسلیم بکنیم این تسلیم آگاهانه است این تسلیم اوج شعور است تسلیمی است که براساس فهم بشر است.@ بله من خودم را تسلیم دین کردم شما میخواهی بگویی من اُمُل هستم شما میخواهی بگویی من عقل ندارم میخواهید بگویید ما که خودمان را تسلیم دین کردیم و این قوانین دینی را رعایت میکنیم ما فهم نداریم عالم نیستیم؟ هر چه دلت میخواهد بگو.@ تو نمفهمیم که به جای اینکه تسلیم خدا بشوی خودت را تسلیم هوا و هوس دیگران و نظرهای ناقص و مکتبهای بیپایه و اساس و جاهلانه دیگران کردی من خدا را رها کنم بیایم بروم مقلد کس دیگری بشوم آیین محکم الهی را رها کنم بیایم بروم از فلان دانشمند اروپایی و فلان دانشمند آمریکایی که هِر را از ور تشخیص نمیدهد مملو از جهالتها و تعصبها و شهوتها و غضبها هستند از آنها تبعیت کنم؟ شما نمیفهمید.@ من تسلیمم تسلیم آگاهانه است(اَلاِسلام هُوَ التَسلیم) این تسلیم خیلی پشتش شعور خوابیده این تسلیم خیلی پشتش عقلانیت و حکمت خوابیده پشتش خیلی تفکر خوابیده که خودم را تسلیم کردم افتخار میکنم که بیچون و چرا این احکام را اجرا میکنم.@ چون میدانم تکیهام به یک خدایی هست که هرگز اشتباه نمیکند تکیهام به معصومین هستند که معصوم هستند خطا و اشتباه در حریمشان راه ندارد تکیهام به قرآنی هست که هرگز خطا و باطل(لا یأتینَ الباطِل) باطل در آن راه ندارد شما بروید غصه بخورید که مقلد کتابها و انسانهای ضعیف و جاهل هستید من کیف میکنم که یک همچین دینی دارم و خودم را تسلیم این کردم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@