جلسه 021 - راه‌شناسی
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1376
ماه
10
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - راه‌شناسی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته پس از اینکه بحثمان به این نتیجه رسید که بهترین کسی که میتواند برای بشر یک برنامه کامل و جامع جهت رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ارائه کند خداوند تبارک و تعالی است برای اثبات این قضیه اصولی را از قرآن کریم نقل کردیم.@ اصل اول این بود که(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) خداوند خالق هر چیزی هست و چون خالق هر چیزی هست(بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ) به همه اشیاء به همه شیئها به همه چیز عالم هست چون خالق هست.@ و نکته دیگری که ذکر شد این بود که خداوند ضمن اینکه عالم هست و علیم به کل شیء هست حکیم هم هست یعنی هرگز کار عبث نمیکند کار بیهوده نعوذبالله از او سر نیمزند یعنی هر کاری که کرده و هر کاری که میکند باید انجام میدشده و هر کاری را که نکرده نباید انجام میشده.@ مطلب بعد این بود که خداوند بینیاز از مردم هست(إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ) نیازی ندارد خداوند تبارک و تعالی نسبت به بندگان خودش و مطلب بعد این بود که(إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً) خداوند هرگز به مردم ظلمی نمیکند.@ دلائلی که ممکن است یک نفر ظلم بکند را برشمردیم و ریشههای ظلم که عبارتند بودند از نیاز، جهل، ضعف و کمبود و چیزهایی از این قبیل را عرض کردیم که دیدیم اینها در خدای تبارک و تعالی نبود.@ و اصل بعدی این بود که(إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ) خداوند مهربان هست نسبت به بندگان خودش، دو اصل دیگر هم که امشب میگوییم و بعد به توضیح بیشتر این اصول میپردازیم. اصل بعدی سوره مبارکه بقره آیه 185 هست میفرماید(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) خداوند تبارک و تعالی برای بندگانش آسانی را میخواهد و هرگز سختی را برای بندگانش نمیخواهد او میخواهد که بندگانش در آسایش به سر ببرند.@ میدانید که دین اسلام را دین سمحه سهله گفتند یعنی دین اسلام یک دین آسانی هست قوانینش قوانین سختی نیست یک دین آسان و منطبق با فطرت و روح بشر هست فطرتها دین را میپذیرند دین را خداوند آسانی را میخواهد هرگز سختگیری نکرده و هرگز نمیخواهد به بندگانش سخت بگذرد.@ اصل آخر با توجه به همه این مسائل اینکه ما فهمیدیم خداوند خالق هست خالق همه اشیاء هست به همه اشیاء عالم هست خداوند حکیم هست کار عبث نمیکند خداوند بینیاز از مردم هست خداوند اصلاً به مردم ظلم نمیکند.@ چون ریشههای ظلم در خداوند تبارک و تعالی وجود ندارد خداوند نه تنها ظلم نمیکند بلکه مهربان هست نسبت به بندگانش و خداوند آسانگیر هست آسانی و آسایش بندگانش را میخواهد با مجموع اینها به این نتیجه میرسیم که قوانین الهی یک سلسله قوانینی هست که به نفع بشر هست.@ لذا اصل آخر میفرماید که در سوره فصلت آیه 46 (مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها) هر کس عمل صالحی انجام بدهد به نفع خودش انجام داده و هر کس هم بد بکند به ضرر خودش بد کرده و در سوره مبارکه بنیاسرائیل میفرماید که(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) اگر کار خوب بکنید به نفع خودتان کردید و اگر کار بد بکنید به ضرر خودتان.@ چرا مسئله خود ما را مطرح میکند؟ چون(إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ) چون خدا بینیاز هست و اگر ما کار خیری انجام بدهیم یا گناهی انجام بدهیم نتیجهاش به ما برمیگردد نه به خداوند تبارک و تعالی، چون خداوند کمال مطلق هست بینیاز هست حکیم هست.@ با توجه به همه اصولی که عرض کردیم این هست که خداوند هیچ وقت دستور بیجایی برای بشر صادر نمیکند هر دستوری که داده برای آسایش بشر بوده برای رفاه بشر بوده برای سعادت و خوشبختی بشر بوده که این دستورات را خداوند به بشر عطا کرده.@ بحثی که امشب داریم این هست در مورد اینکه ریشه این دستورات الهی به کجا برمیگردد یعنی اگر ما بخواهیم تبعیت بکنیم از این آیین الهی به چه نگاهی نگاه بکنیم وقتی فهمیدیم خدا بهترین کس هست برای اینکه انسان از او الگو بگیرد از او برنامه بگیرد و سود و منفعت همه دستورات خداوند تبارک و تعالی و احکام الهی هم به خود انسان برمیگردد حالا ما به این نتیجه رسیدیم ما با چه دیدگاهی به اینها نگاه بکنیم؟@ دو دیدگاه و دو نظریه در زمینه نگاه به دستورات دینی وجود داشته و دارد دیدگاه اول این هست که خداوند اگر چیزی را حرام کرده یا چیزی را حلال کرده این حرام و حلال کردن مستقیماً بسته به اراده الهی هست چون خدا خواسته ارادهاش اینگونه بوده که چیزهایی را حلال بکند و چیزهایی را حرام بکند و بندگان خدا هم نباید چون و چرا بکنند در اجرای دستورات الهی.@ هر چه که خداوند تبارک و تعالی گفت همان کار را باید انجام بدهند با اینکه چرا این دستورات داده شده و ریشه و فلسفه اینها به چه چیزی برمیگردد نداشته باشند هر چه خداوند گفت همان هست ما باید مطیع محض باشیم کاری نداشته باشیم که اینها برای چی گفته شده.@ یا تعبیر دیگری هر چه آن خسرو کند شیرین بود هر چه خدا بگوید هر چه بخواهد ما باید انجام بدهیم چون و چرا هم ندارد دنبال علتیابی اینکه علت اینکه امر کرده چه بوده علت اینکه نهی کرده چه بوده این امر به کجا برمیگردد این نهی به کجا برمیگردد اینها را هم حق نداریم باشیم.@ هر چه خدا گفت باید گوش کرد و برای خدا نباید چرا گذاشت وقتی شما میگویید که مثلاً چرا خدا این کار را کرده یعنی یک چیزی در خارج وجود داشته که خدا را وادار کرده طبق آن چیز دستور بده اگر گفتیم چرا خدا فلان چیز را حرام کرده یعنی یک چیزی خدا را محدود کرده به اینکه حرام کرده.@ اگر گفتی خداوند یک چیزی را واجب کرده یعنی چیزی بوده که خدا را واجب کرده این چراها را نباید باشد شما چرا چرا میاورید شما حق ندارید چرا بیاورید هر طور که خدا دلش بخواهد همانطوری حکم میکند.@ یک موقع گفت دزدی بکنید خوب هست یک موقع هم گفت امانتداری بکنید باز هم آن خوب هست یک موقع گفت آدم بکشید خوب هست یک موقع گفت آدم نکشید عدالت را رعایت بکنید خوب هست یکبار گفت ظلم بکنید اگر گفت ظلم کنید ظلم خوب است اگر گفت عدالت بکنید عدالت خوب هست.@ این یک نظریه هست در مورد اینکه ما باید احکام دینی را اطاعت بکنیم و حرف هم نزنیم و چون و چرا هم نیاوریم و هیچ نوع از خودمان به دنبال علتیابی و ریشهیابی احکام نباشیم این نظریه هر چند تا حدودی خوب هست درست هست که انسان باید تبعیت بکند از اوامر الهی و شاید نتواند به همه علتها که خداوند دستور داده و ریشه بسیاری از احکام پی ببرد اما این نظریهای که الان عرض کردیم معایبی هم دارد.@ عیب اولش این هست که همین که مطلق شما صرفاً به یک کسی بگویید آقا چون خدا گفته باید گوش بکنید این انگیزه کافی و آن تقید لازم را در افراد ایجاد نمیکند صرفاً چون خدا گفته شما تبعیت بکنید هر چه شد شما بگویید آقا چون خدا گفته دین گفته شما اطاعت بکنید بایداطاعت بکنید.@ چون مردم وقتی میفهمند چرا خداوند این احکام را صادر کرده و ریشه این احکام به چه چیزی برمیگردد راحتتر میتوانند اطاعت بکنند تا اینکه ندانند برای چی و ما کورکورانه بگوییم فقط صرفاً اطاعت بکن.@ نکته دوم این هست که از نظر تربیتی و آموزشی هم خطرناک هست یعنی مثلاً یک پدری که میخواهد فرزندش را نمازخوان بکند او وقتی فرزندش میپرسد چرا ما باید نماز بخوانیم او وقتی قائل به همین نظریه اول باشد او فقط صرفاً به فرزندش میگوید که بابا چرا ندارد تو نمازت را بخوان تو به این کارها کار نداشته باش.@ میگوید بابا چرا روزه در دین ما آمده؟ میگوید تو با این کارها کار نداشته باش ما چرا باید حج برویم؟ تو فقط باید اطاعت بکنی چرا ما باید حجاب داشته باشیم؟ چرا زن و مرد نامحرم باید رابطهشان محدود باشد؟ تو با این کارها کار نداشته باش.@ وقتی اینطوری میگویی معمولاً بچهها بخصوص در این دوران نسل جدید خیلی راحت این چیزها را قبول ممکن است نکنند و از نظر تربیتی و آموزشی این شیوه شیوه خوبی نیست و این مضرات را دارد.@ یک نظریه هست که نظریه دوم هست که ما بیشتر آن نظریه را قبول داریم و شیعه هم آن نظریه را قبول دارد آن نظریه این هست که علت وجوب کارها و علت حرمت کارها اینکه خداوند بعضی از کارها را واجب کرده بعضیها را حرام کرده صرفاً به اراده و خواست الهی برنمیگردد بلکه به مصالح و مفاسدی که به خود بشر مربوط هست برمیگردد.@ یعنی اگر خداوند چیزی را حرام کرده حتماً آن چیز برای بشر ضرر داشته و اگر خدا چیزی را واجب کرده حتماً آن چیز برای بشر مفید بوده که خدا واجبش کرده صرفاً اینطوری نیست که خدا مثلاً نعوذبالله عشقش کشیده بگوید نماز بخوانید صبح را دو رکعت ظهر را چهار رکعت عصر را چهار رکعت مغرب را سه رکعت عشا را چهار رکعت.@ مثلاً دوست داشته اینطوری بگوید دوست داشته بگوید سی روز روزه بگیرد همینطوری خوشم میاید زنها حجاب داشته باشند خوشم میاید مردها چنین بکنند خوشم میاید شما حج بروید وقتی حج میروید 24 چیز هم به شما حرام بشود.@ همینطوری خوشم میامد و اراده الهی صرف نیست بلکه واقعاً اگر خداوند چیزی را حرام کرده یا چیزی را واجب کرده به خاطر این هست که اثر این حرام و اثر این واجب به خود انسان برمیگشته واقعاً یک سلسله مصالح و مفاسد حقیقی وجود دارد که براساس آن مصالح و مفاسد حقیقی خداوند تبارک و تعالی اموری را واجب کرده و اموری را حرام کرده برای بشر، نه اینکه چون صرفاً خدا گفته.@ طبق نظریه اول میگفت چون خدا گفته ما باید اطاعت کنیم چه آن کار خوب باشد چه آن کار بد باشد نظریه دوم میگوید اگر چیزی حرام شده حتماً ذاتاً بد است و اگر چیزی واجب شده حتماً و ذاتاً خوب بوده آنها میگویند نه وقتی شما میگویید حتماً یک چیزی خوب است که خدا گفته و یک چیزی بد است که خدا نهی کرده شما خدا را اینطوری تابع خوب و بد کردید.@ ما میگوییم این تابع خوب و بد نیست خداوند نظام خلقتش اینگونه هست بشر اینگونه هست بشر ذاتاً وقتی به درون خودش برمیگردد یک سلسله امور را میبیند ذاتاً خوب هستند مثلاً امانتداری خوب است راستگویی خوب است عدالت خوب است از یک سلسله کارها هم ذاتاً بدش میاید مثلاً خیانت در امانت.@ شما یک بچه کوچکی که مثلاً دو سالش باشد یک بیسکویتی بدهد دست شما که شما امانت نگه دارید شما بیسکویت را بگیرید بخورید بچه ممکن است نتواند حرف بزند به شما که بگوید این کار کار زشتی بود.@ ولی گریه میکند اعتراض میکند و به شما نشان میدهد که این کار کار درستی نبود من به تو اعتماد کردم این بیسکویت را به تو سپردم تو باید این بیسکویت را برای من نگه میداشتی نباید خیانت میکردی فطرتاً انسان یک سلسله کارها را خوب میداند و یک سلسله کارها را بد میداند.@ حقیقتاً و عقلاً دروغ بد است ظلم بد است خیانت در امانت بد است استبداد بد است استعمار بد است و عقلاً و حقیقتاً و ذاتاً راستگویی خوب است ادای در امانت خوب هست آزادی حقیقی خوب هست واقعاً یک سلسله چیزهایی ذاتاً خوب هست و ذاتاً بد هست چون ذاتاً خوب هست و ذاتاً بد هست آنهایی که ذاتاً خوب هست خداوند امر به آنها کرده و آنهایی که ذاتاً بد هست خداوند از آنها نهی کرده و گفته آنها را انجام ندهید.@ طبق این نظریه دوم ریشه وجوب بعضی از کارها و ریشه حرمت بعضی از کارها به خود انسان برمیگردد به این نکته خوب توجه بکنید اگر کسی این نکته را خوب متوجه بشود فهم دین برایش خیلی راحت میشود و لزوم اطاعت برایش خیلی راحت میشود که چرا باید اطاعت بکند مقاومتها در وجودش کاملاً از بین میرود اگر این نکته را خوب متوجه بشود.@ خداوند تبارک و تعالی یک انسانی را خلق کرده که دارای دو دستگاه پیچیده است یکی دستگاه روح یکی دستگاه بدن و جسمش و یک نظام خلقتی را هم خلق کرده یک طبیعتی را خلق که این طبیعت میلیاردها قوانین دارد در این نظام خلقت و طبیعت.@ حالا قرار است این بشر را خداوند تبارک و تعالی هدایت کند به کمال ویژه خودش یعنی کمال ویژه انسان این بود که انسان دست از طبیعت بردارد دست از کمالات گیاهی و حیوانی بردارد و به سراغ کمالات انسانی بیاید و بیاید در فضای انسانیت تنفس بکند و نفس بکشد تا از حیوانیت جدا بشود و یواش یواش معنی انسان و مفهوم انسان شکل بگیرد و تحقق پیدا بکند.@ دین یک سلسله قوانینی هست که برای هدایت این بشر آمده حالا این قوانینی که قرار است برای بشر بیاید و برای بشر وضع بشود طبق نظریه دوم که نظریه شیعه هم هست نظریه حقیقی هست و صحیحترین نظریه هست این هست که اگر خداوند چیزی را حرام کرده این حرام کردن منطبق با این ساختار و این دستگاه بوده.@ یعنی اگر خداوند دینی را تشریع کرده با خلقت بشر این دین سازگاری دارد یعنی اینطور نیست که بشر واقعاً نیازش مشروب خوردن باشد و مشروب برایش خوب باشد بعد خدا بیاید حرامش بکند یا زنا نعوذبالله برای بشر مفید باشد خدا بیاید جلویش را بگیرد.@ چون گفتیم(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ) خداوند آسانی را میخواهد سختگیری نمیکند اگر هر دستوری داده این دستور را مطابق ساختار روح و جسم بشر داده که بشر با اجرای آن قانون و آن دستور بتواند خودش را به آن کمال ویژه خودش برساند.@ حرامها جایگاه ویژه در وجود انسان دارند حرامها هم جایگاه ویژه در وجود خود انسان دارند اگر میگوید مشروب حرام است برای اینکه واقعاً شراب برای یک همچین دستگاهی مضر است اگر میگوید زنا حرام است برای اینکه زنا برای همچین سیستم و دستگاهی مضر است.@ اگر میگوید زن و مرد باید روابطشان باید مشخص باشد حریمدار باشد محدود باشد برای این هست که آزادی مطلق و برداشتن حریمها بین روابط زن و مرد برای سیستم روح و جسم بشر واقعاً مضر هست نه اینکه چون خود خدا خواسته گفته آخر خدا چه دلیلی همینطوری بیاید بگوید حجاب بگوید نماز؟.@ اگر گفته حجاب اگر گفته نماز باید ببینیم که ملاک حکم کجاست مبنای حکم کجاست مبنای حکم وجود انسان هست یعنی فطرت بشر و ساختار وجودی بشر این حکم را میپذیرد و میطلبد چون بشر اینگونه هست خداوند اینگونه برایش دستور داده چون نظام خلقت اینگونه هست خداوند اینگونه برایش برنامهریزی کرده نه اینکه چون خدا میخواهد.@ خیلی دقت کنید فرق بین این دو من وقتی بدانم دستورات الهی منطبق با ساختار وجودی من بوده هیچ وقت نمیگویم که این دستور سختگیری کرده اینجا زورگویی شده اینجا اصلاً با فطرت من جور در نمیاید آنجا با عقل من جور در نمیاید.@ چون طبق فرمولهایی که عرض کردیم دلیلی ندارد خداوند یک دستوری بدهد که منطبق با وجود من نباشد دلیلی ندارد که خداوند یک دستوری بدهد که بشر به سختی بیفتد آن موقع من میفهمم این دین درست منطبق بر نیاز من و ساختار وجود من بوده همان چیزی که من میخواستم همان چیزی هست که برای رسیدن به کمال من به آن نیاز دارم.@ احکام دین در واقع خوراک من هستند با رعایت این احکام هست که من به آن کمالات ویژه میرسم نه اینکه من بیایم به این احکام به چشم یک احکام زوری جبری احکامی که جور در نمیاید با منطق و با عقل نگاه بکنم بگویم این چیست اینها دست و پای ما را میبند مدام ما را محدود کرده، بله محدودیت هم هست این سر جای خودش.@ هر نظام تربیتی محدودیت دارد شما الان فردا بگو من میخواهم بروم ورزش یاد بگیرم هر ورزشی که شما میخواهید بروید تربیت بدنی مثلاً شما میروید آنجا میبینید که یک سلسله مسائل در باشگاه که میخواهید بروید برایتان واجب و لازم میشود یک سلسله امور هم باید انجام ندهید.@ مثلاً میگوید اینطوری غذا نخورید این غذاها را نخورید این مقدار غذا نخورید این کارها را انجام ندهید برای بدنتان ضرر دارد شما آن موقع یک ورزشکار خوب از کار بیرون نمیایید باز باید و نباید دارد.@ میگویی مثلاً میخواهم بروم برقکار بشوم میگوید میخواهی برقکار بشوی بفرما این کارها را باید انجام بدهی این کارها را موقعی که میخواهی کار برقی بکنی انجام نباید بدهی باز یک محدودیت دارد هر کاری هر تربیتی در آن باید و نباید دارد.@ یک گروهی تشکیل شده بودند در یکی از این کشورها گروه بیقانونها اینها میگفتند آقا قانون یعنی چی ما میخواهیم هیچ قانونی بر بشر حکومت نکند بشر آزاد بشود آنوقت اینها دور همدیگر جمع شدند یک کنفرانس و جلسهای تشکیل دادند بعد گروه تشکیل شد وقتی گروه تشکیل شد شروع کردند آییننامه برای خودشان گذاشتند که اعضای بیقانون باید این کارها را انجام بدهند و این کارها را نباید انجام بدهند.@ کسانی میتوانند عضو اعضای بیقانونها باشند که این کارها را انجام بدهند و این کارها را انجام ندهند آنها هم دوباره خودش باید و نباید شد یعنی آدم بیقانونی هم که میخواهد بکند بیقانونی باید طبق یک قانون انجام بدهد.@ یعنی هر تربیتی هر کاری اگر بخواهد به نتیجه برسد بایدها و نبایدها دارد اگر قرار است ما انسان بشویم قرار است در سطح کمالات گیاهی و حیوانی نمانیم بله یک محدودیتهایی هست این محدودیتها برای این هست که آن جنبه روحانی ما آزاد بشود.@ ولی شما تمام دستورات دینی را که نگاه بکنید از نمازش از روزهاش از حجش از خمسش از زکاتش از جهادش از امر به معروف و نهی از منکر از تولی و تبری از حجابش از هر چی که نگاه بکنید دستوراتی که داده شده میبینید که این دستورات سختی دارد در آن یک مقدار فشار دارد اما فشارهایش مربوط به شأن حیوانی هست.@ یک دستور از دستورات الهی نمیتوانید پیدا بکنید که به انسانیت شما فشار بیاورد با فطرت شما منافات داشته باشد دقیقاً با فطرت شما سازگاری دارد اگر در آن محدودیت هست محدودیتهای حیوانی است محدودیتهای گیاهی است یعنی شأن حیوانی را محدود کرده؟ بله تا شأن حیوانی محدود نشود شأن انسانی آزاد میشود؟ تا حیوانیت و شأن گیاهی محدود نشود آن شأن انسانی که فعال نمیشود.@ شما هر چیزی که در دین میبینید مثلاً میگوید آقا شما صدقه بدهید انفاق بکنید برای اینکه غلبه بکنید به خودخواهیهای خودت به آن جنبه طبیعی خودت، وقتی من پول دارم میدهم یعنی که دارم به جنبه حیوانی غلبه میکنم وقتی که روزه میگیرم نمیخورم نمیآشامم کارهای حرام انجام نمیدهم باز دارم به جنبههای حیوانی خودم خودم غلبه پیدا میکنم.@ بله حیوانیت یک مقدار محدود میشود ولی این به نفع طبیعت ما هست به نفع حتی بُعد حیوانی و گیاهی ما هست، ولی در عوض انسان چه چیزی پیدا میکند؟ در عوض یک انسان آزاد یک فطرت آزاد پیدا میکند حقیقت انسان فطرت او هست پس هر دستوری که داده این دستور برای این هست که حتماً در آن آسایش بوده.@ مثلاً دستور قصاص داده قصاص یعنی چی؟ یعنی هر کس دست کسی را شکست باید دستش را شکست چشم یک نفر را کور کرد باید چشمش را کور کرد گوش یک نفر را برید باید گوشش را برید یک نفر را کشت باید کشتش.@ بعضیها فکر کردند این قانون قصاص یک قانون خشنی هست خیلیها هم اعتراض کردند که این چه قانونی هست یک قانون خیلی خشنی هست قرآن میفرماید(وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ) در قصاص برای شما زندگی و حیات و امنیت هست ای صاحبان خرد.@ یعنی درست است صورت ظاهری این هست که اگر کسی یک نفر را کشت باید کشته بشود گوش یک نفر را برید باید گوشش را برید اما شما نگاه کنید وقتی این قانون رعایت بشود یک نفر در اجتماع فهمید که اگر بخواهد بیخود عصبانی بشود مشت پرتاب بکند مشت بخورد در صورت یک نفر و چشم او کور بشود.@ اگر فهمید چشمش را کور میکنند او جرأت نمیکند که خیلی راحت دیگران را مورد تعرض قرار بدهد اگر دید بخواهد ناامنی بکند یک نفر را بکشد او را میکشند او خیلی راحت دست به آدمکشی نمیزند در کشورهای دیگر که قانون اعدام را برداشتند به خاطر قتل ببینید چقدر آمار قتل بالا رفته.@ چون طرف میگوید من را که نمیکشند میزنم میکشم نهایتاً میروم زندان یا از زندان فرار میکنم ولی وقتی من میدانم که هر بلایی بخواهم سر کسی بیاورم عین آن بلا سر خودم میاید من این کار را نمیکنم چون میدانم نتیجهاش به خودم برمگیردد آنوقت این جامعه میشود یک جامعهای که در آن امنیت و آسایش هست.@ هر دستوری که خداوند تبارک و تعالی داده برای خود بشر داده منطبق با ساختار وجودی خود بشر داده منطبق با فطرت خود بشر به او داده نه اینکه چون خدا دلش خواسته همینطوری یک چیزی را حرام بکند یک چیزی را حلال بکند یک چیزی را واجب بکند یک چیزی را مکروه بکند خیر، هر چیزی که در دین آمده و برای بشر آمده جایگاه آن دستور در وجود خود بشر هست.@ بشر اصلاً نیاز دارد فطرتاً نیاز دارد به این دستورات، وقتی من بدانم خداوند دینی را فرستاده برای من که این دین منطبق با نیازهای فطری من هست منطبق با ساختار وجودی من هست و خارج از ساختار وجودی من نیست خیلی راحت این دین را میپذیرم خیلی راحت به آن تن میدهم.@ میدانم اگر گفته نماز چون این بدن و این روح احتیاج به نماز دارد این روح تشنه نماز است نماز میخواهد اگر نماز نخواند مفسد میشود اگر گفته روزه حتماً این روح احتیاج به روزه داشته اگر گفته حج حتماً این روح احتیاج به حج داشته.@ اگر گفته حجاب، محدودیت، عفت، حیا، غیرت، حتماً غیرت و محدودیت و حیا و عفت برای انسانها لازم بوده و حتماً مفید بوده که خداوند تبارک و تعالی فرموده یعنی منطبق با این نظام هست.@ برای همین هم خداوند دین خودش را به عنوان دین فطری در قرآن معرفی میکند میفرماید(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) روحت را برگردان به جانب دین فطری، وجه یعنی آنچه که انسان با آن متوجه چیز دیگری میشود منظور قلب هست.@ با قلبت رو کن به سوی دین حنیف، یعنی دین فطری بعد میگوید این دین همان فطرت خداست این دین اینطور نیست که یک سلسله قوانین اعتباری مثلاً غیر منطبق با فطرت باشد با ساختار وجودی انسان باشد مثل قوانین بشری باشد قوانین بشری منطبق نیست کامل با فطرت انسان.@ مثلاً میگویند آقا هر کس چراغ قرمز را رد کرد صد تومان جریمه است چند سال بعد میکنند هزار تومان چند سال بعد میکنند دو هزار تومان پنج هزار تومان این همینطوری هست فقط برای اینکه یک کنترلی روی بشر بشود.@ اما دقیقاً منطبق با روح بشر و ساختار بشر نیست ولی دستوراتی که خداوند داده دقیقاً منطبق با ساختار مولکول به مولکول جسم ماست دقیقاً منطبق با ساختار ذره به ذره جسم ماست دقیقاً منطبق با کمالات روح انسان هست و دقیقاً بر مبنای ساختار وجودی همین روح هست.@ چون هر دو کار خداست هم دین کار خداست هم خلقت کار خداست هم خلق جسم کار خداست هم خلق روح کار خداست هم رابطه بین جسم و روح کار خداست هم طبیعت کار خداست هم رابطه بین جسم و روح و طبیعت کار خداست خداوند انسان را آفریده جسم و روحش را آفریده طبیعت را آفریده دین را هم خداوند تبارک و تعالی داده.@ این دین منطبق با نظام طبیعت هست این دین منطبق با نظام خلقت و فطرت ما هست لذا میگوید این رویت را به طرف این دین کن بعد میگوید(فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) این دین همان فطرتی هست خداوند اینجا دین را به فطرت تعبیر میکند میگوید دین همان فطرتی هست که خداوند بشر را براساس همان فطرت خلق کرده این دین منطبق با خلقت شما هست.@ ولی یک نکته خیلی جالب میگوید میفرماید(لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ) خلقت خدا هم تغییرپذیر نیست، مگر روحی تغییرپذیر است؟ نه، جسم مگر تغییرپذیر است؟ نه، مگر طبیعت تغییرپذیر است؟ خیر، برای همین هم دین خدا تغییرپذیر نیست یک دین ثابتی قوانین و احکام ثابت برای همه انسانها در طول همه زمانها هست.@ همه انسانها که متولد میشوند از این به بعد چه آنهایی که قبلاً بودند چه آنهایی که بعداً میایند همه روح دارند همه جسم دارند همه فطرت دارند مصالح و مفاسد همه یکی است اینطور نیست که الان حجاب برای ما مفید باشد برای امتهای قبلی مضر بوده برای آیندهها عیبی نداشته خیر.@ طبیعت و فطرت بشر ثابت است یکی نگوید دین قدیمی شده امروز مُد است امروز حرف دین نیست امروز عصر عصر تکنولوژی است عصر کامپیوتر است عصر فضا است عصر کهکشانها است انسان هیچ فرقی نمیکند طبیعت همیشه ثابت بوده خلقت هم همیشه ثابت بوده روح همیشه یکی هست جسم هم همیشه یکی هست.@ معنا ندارد که اگر زمان عوض شد وارد قرن 21 شدیم بگوییم اگر دینی هست این دین مال عهد خرافی بودن انسان هست که انسان علم نداشته سواد نداشته عقلش نمیرسیده این دین برای آن موقعها است برای آدمهای روشنفکر و متجدد و در عصر تکنولوژی و عصر فضا دیگر دین نیاز نیست، یعنی چی؟ میفرماید(لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ) خلق خدا تغییری نکرده که دین تغییری بکند.@ انسانهای بعدی انسان نیستند آنها که متولد میشوند؟ هزار سال دیگر متولد میشوند آنها هم فطرت دارند آنها شهوت دارند آنها غضب دارند آنها بُعد گیاهی دارند آنها بُعد حیوانی دارند آنها هم طبیعت دارند آنها هم همین نظام بدن را دارند.@ مگر میشود دین تغییر بکند بگوییم که چادر مال قدیمیها بود مثلاً مال پیرزنها بود نه مال دخترهای امروزی، دختران امروزی نهایتاً باید یک مانتو و روسری سرشان باشد یا اگر آن هم نبود به جایی برنمیخورد، خیر، هنوز هم چادر مترقیترین لباس هست کاملترین و بهترین پوشش هست.@ آنچه که سنت پیامبر هست آنچه که سنت الهی هست چون برای انسان آمده انسان هم تغییرپذیر نیست نه روحش و نه جسمش مصالح همه انسانها در طول همه زمانها یکی بوده مفاسدشان هم یکی هست البته مصالح و مفاسد کلی را دارم میگویم.@ یک موقعی در یک زمان ممکن است یک چیزهایی کم و بیش یک ذره تغییر بکند اما امور جزئی مربوط به مسائل زندگی اجتماعی اقتصادی اینها نه کاری با اینها نداریم این ممکن است در یک زمان جزئی تغییر بکند.@ اما مصالح کلی انسانها یکی هست و دلیل ندارد که دین بیاید تغییر بکند که ما بگوییم احکام دینی حلال و حرام الهی مال گذشته بوده لذا حضرت فرمود(حَلالُ محمد حَلالٌ اِلی یَومِ القیامَۀ وَ حَرامُ محمدٍ حَرامٌ اِلی یَومِ القیامَۀ) حلال پیغمبر تا قیامت حلال هست حرامش هم تا قیامت حرام هست.@ که فردا نگویید امروزیها این چیزها، نه یعنی چی حلال و حرام امروز و فردایی و آینده و گذشته ندارد برای همه هست این را همه باید رعایت کنیم نکته بعد میفرماید(وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) اکثر مردم متوجه نیستند.@ اکثر مردم نمیفهمند که این دینی که خدا فرستاده منطبق با ساختار وجودی آنها فرستاده این دینی که خداوند تشریح کرده منطبق با روح آنها منطبق با نیازهای اصیل و حقیقی انسان وضع شده با توجه به ساختار جسم و روح و رابطه جسم و روح و رابطه جسم و روح و طبیعت این قانون آمده مترقیترین قانون هست چون براساس علم خدا هست.@ علم خدا که تخلف ندارد و خطابردار هم نیست منطبق بر خلقت بشر هست این کاملترین آیین هست کاملترین دین هست که ما از آن تبعیت بکنیم دینی که خدا برای من فرستاده منطبق با سلامت من سلامت جسم من منطبق با سلامت روح من منطبق با سعادت دنیا و آخرت من فرستاده.@ من این دین را ول کنم بروم سراغ چی بروم از این و آن دین یاد بگیرم بروم مقلد این دانشمند و آن دانشمند و این فیلسوف و آن فیلسوف و این جامعهشناس و آن روانشناس بشوم؟.@ من با بودن خدا به کسی نیاز ندارم و با بودن دین خدا با بودن پیامبر با بودن ائمه(ع) به کسی نیاز ندارم که بیایم بروم دینم را از فلان دانشمند خارجی که جاهل هست و به بسیاری از رموز خلقت و رموز وجودی انسان آگاهی ندارد من بیایم بروم او را بکنم الگوی خودم این حماقت نیست که این دین کامل را رها بکنم بیایم بروم دنبال او.@ میگوید(وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) اکثر مردم این را نمیفهمند اگر اکثر مردم و همه مردم بفهمند که این دین یک دینی هست که منطبق با فطرت هست خیلی راحت آن را میپذیرند و دیگر دنبال این و آن نمیروند و حقیقتاً همین منطبق با فطرت بودن هست که باعث شده که اسلام به سرعت در همه جای دنیا رشد بکند.@ مرحوم مطهری در حماسه حسینیشان نکتهای را ذکر میکند میفرماید چرا مسیحیت با وجود این همه ثروتی که دارد با وجود این همه مراکز مختلفی که دارد با این همه قدرتی که دارد هر چقدر تبلیغ میکند کمتر نتیجه میگیرد؟.@ و چرا مسلمانان و اسلام با وجود فقری که مسلمانان دارند با وجود فقری که منابع مادی از نظر اقتصادی دارم میگویم مبلغین اسلامی دارند چرا اینقدر زود در دل مردم جا میگیرد و مردم تندتند به اسلام روی میآورند.@ الان شما نگاه کنید کشورهای غربی دادشان درآمده آمریکا خودش دادش درآمده که با چه سرعتی دارند این اروپاییها مسلمان میشوند و اینها هر چقدر تبلیغ میکنند نمیتوانند جلویش را بگیرند مرحوم مطهری میفرماید برای اینکه این دین را هر کس مطالعه میکند میبیند که منطبق با فطرتش هست منطبق با ساختار روحش هست معقول و منطقی هست این دین حکیمانه هست لذا آن را میپذیرد چرا نپذیرد .@ این هست که باعث رشد سریع اسلامگرایی در کشورهای مختلف دنیا دارد میشود که تندتند مسلمان میشوند این هست که کسی تاب مقاومت در مقابل استدلالهای عمیق دینی و اعتقادی اسلام را ندارد و همین که مقداری مطالعه میکند مقداری قرآن میخواند میبینی مسلمان شد.@ این هست که این منطبق با فطرت بودن دین هست که دشمنان ما میترسند از اینکه دین عرضه بشود لذا دائماً دروغ به این دین میبندند دائماً خرافههایی که جزء دین نیست داخل این دین میکنند دائماً علیه این دین تبلیغ میکنند دائماً چهرههای زشت و خشنی به دروغ علیه این دین نمایش میدهند تا مردم وحشت بکنند و به سراغ این دین نیایند.@ اما آنهایی که توانستند خودشان را از زیر بار تبلیغات دروغین ابرقدرتها خارج بکنند و آزادانه و بدون تعصب به مطالعه این دین پرداختند اکثرشان گرایش به اسلام پیدا کردند و اسلام را پذیرفتند.@ من از بسیاری از اسلامشناسان کشور آلمان شنیدم از آن دانشمندانشان رؤسای دانشکدههای اسلامشناسیشان که اسلام واقعاً در غرب شناخته شده نیست و اینقدری که علیه اسلام تبلیغ میشود میگفتند اکثراً علیه اسلام و علیه دین تبلیغات سوئی میشود و نمیگذارند مردم درست اسلام را بشناسند.@ این به خاطر این هست که دشمن احساس خطر میکند میبیند که اگر این را بخواهد آزاد بگذارد که این تفکر رشد پیدا بکند دیگر جایی برای استکبار و سایر ادیان باقی نمیماند برای همین هم هست که از روز اولی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید انواع و اقسام توطئهها علیه این نظام شده که پیام مردم به خارج نرسد یک طوری مشوش بکنند یک طوری برگردانند.@ نمونهاش همین فیلم(بدون دخترم هرگز) که فیلم بتی محمودی بود که تمام این آداب و رسوم ما را اینها برداشتند یک چهره خیلی زشتی به آن دادند در این فیلم که مردم از دین و از اسلام و از نظام و از کشور ما و از فرهنگ و احکام ما زده بکنند تمسخر گرفتن چهره بد نشان دادند.@ حاضر هم نیستند بیایند بحث بکنند شجاعت این را هم ندارند فقط تبلیغات، فیلمهای دیگری هم هست که خود ایرانیهایی که فرار کردند از ایران رفتند در کشورهای غربی و متأسفانه رئیسجمهور ما گفت اینها نماینده ملت ایران هستند.@ با اینکه آنها اصلاً نماینده ملت ما نیستند یک مشت آدمهای فاسد و فاجری که فرار کردند آنجا رفتند و دین اسلام را تمسخر گرفتند و علیه این مقدسات ما فیلم ساختند فیلمهای خیلی مستهجن و زشت که من اصلاً نمیتوانم بیان بکنم آنها هم به اینها کمک کردند این همه تبلیغات برای این هست که اینها میترسند.@ اگر منطق داشتند حاضر نبودند اینطوری بکنند بیایند مقدسات را مسخره بکنند و معتقدات ما را مسخره بکنند نه میآمدند مینشستند صحبت میکردیم اینها اینقدر ترس داشتند که برای اولین بار بعد از گذشت 18 ـ 19 سال از انقلاب مقداری توانستند این مصاحبه رئیسجمهور ما را مقداریش را پخش کنند با ترس و لرز با هزار و یک جور ترفند.@ آنها نمیگذارند پیام ما درست به مردمشان برسد و اسلام حقیقتاً آنجا معرفی بشود گوش مردم را کر کردند با تبلیغات مسموم خودشان لذا فطری بودن این مسئله چیزی هست که خیلی باید روی آن توجه داشته باشیم که این دین همان هست که من میخواستم.@ معنا ندارد خداوند یک دینی را برای من بفرستد که اصلاً با من سازگاری نداشته باشد با وجود من تطبیق نکند که من بگویم این دین با من جور در نمیاید، نه اگر با من جور در نمیاید با حیوانیت من جور در نمیاید درست است من اگر حیوانیت بر من غلبه داشته باشد دینپذیر نیستم.@ اگر بخواهم فساد بکنم دین بخواهد به من بگوید آقا مواظب رفتارت باش چشمت را کنترل کن گوشت را کنترل کن حرام نه، میگویم این چه دینی هست دین یک چیزی هست که باید من را آزاد بگذارد بعد هم میگویند آزادی، بله اگر منظور از آزادی حیوانیت آزاد هست که دین اصلاً همچین آزادی را قبول ندارد.@ دین آزادی فطرت را قبول دارد آزادی انسانیت را قبول دارد دین میگوید شما انسانیت را در بند نکنید حیوانیت آزاد کنید به اسم آزادی، شما در همین مصاحبهای که با رئیسجمهور ما کردند این خانمی که از آمریکا آمد دائم چند تا از سؤالاتش این بود که شما قول آزادی دادید این آزادیها چه میشود؟.@ کدام آزادی؟ شما از جان ما چه میخواهید چه آزادی را میخواهید آزادی حیوانیت میخواهید آزادی حجاب میخواهید آزادی روابط دختر و پسر میخواهید آزادی کتابهای ناجور نوشتن میخواهید؟ آزادی مجلات و عکسهای ناجور میخواهید آزادی فیلم بازی کردنهای آنچنانی در سینما و تلویزیون میخواهید؟.@ این چه آزادی هست؟ ما یک همچین آزادی را قبول نداریم اسلام یک همچین آزادی را قبول ندارد اسلام میگوید محدودیت برای بُعد گیاهی آری برای بُعد حیوانی آری اما برای بُعد انسانی محدودیت خیر، انسانیت باید آزاد باشد فطرت باید آزاد باشد که بتواند پرواز بکند.@ شما دائماً در کشورهای خودتان انسانیت را به زنجیر کشیدید حیوانیت را آزاد کردید و میخواهید به اسم آزادی ما را هم همینطوری بکنید مدام هم دم از آزادی میزنید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@