خب بحثمان جلسه ی گذشته درباره ی انسان به اینجا رسید که انسان دارای یک ساختار وجودی هست که می تواند در صراط مستقیم الهی باشد و می تواند در خارج از صراط باشد اما اگر خارج از صراط باشد عبد و بنده ی شیطان هست واگر تصمیم گرفت که به صراط مستقیم بیاید باید در صراط مستقیم خودش را برای حمله ی شیطان آماده بکند « لَأَقعُدَنَّ لَهُم صراطَکَ المستقیم ثم لآیتنَّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن اَیمانهم و عن شمائِلهم و لا تجدوااکثرهم شاکرین » ما حتماً دیگر 3 بار تأکید دارد دیگر لَأَقعُدَنَّ ترجمه که می کنیم می شود حتماً حتماً حتماً در صراط مستقیم می نشینیم یعنی منتظرم کمین می کنم ثم لآیتنَّهم من بین ایدیهم سپس از جلو از پشت از راست و از چپ به بندگانت حمله می کنم پس همه ی کسانی که در صراط مستقیم الهی قرار می گیرند و تصمیم می گیرند آدمهای خوبی بشوند اینها انوع وسوسه ها و حمله ها و نگارنیها به سراغشان می آید می گوید من قبل از اینکه تصمیم بگیرم طلبه شوم حال و روزم اینجوری نبود وضع معنویم هم بهتر بود اینجوری فکر می کند از وقتی توبه کردم از وقتی طلبه شدم از وقتی که تصمیم گرفتم که رشد معنوی کنم از وقتی که تصمیم گرفتم رشد عرفانی بکنم در سیر و سلوک بیفتم چه بکنم دل نگرانیها و مشکلات من بیشتر شده
الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
یعنی این مسیر مستقیم صراط الهی اینجوری است به محض اینکه انتخابش بکنی باید برای مبارزه در چهار حمله خودت را آماده کنی جلو عقب راست چپ مهندس عالم دارد خبر می دهد از این جایگاه می گوید من یک صراط مستقیم دارم یک صراط مستقیم« اما هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفورا» ما راه را نشان می دهیم به تو حالا اگر تصمیم گرفتی بیایی در صراط مستقیم این را بدانید لازمه صراط مستقیم درگیری با شیطان است یعنی حتماً درگیر می شوید حتماً از جلو عقب راست و چپ به شما حمله می کند پس در انسان شناسی اگر کسی انسان را بشناسد می داند این انسان لازمه ی وجودش شیطان است لازمه ی وجودش دیگر سئوال نمی کند از خدا ، خدا تو شیطان را برای چه آفریدی ؟! تو که دعوت کردی که من به مسیر تو بیایم ها ؟ این شیطان دیگر چه بود گذاشتی سر راه ما که از جلو عقب راستو چپ حمله بکند در انسان شناسی انسان می فهمد و می بیند که برای او شیطان لازم است ضروری است لازم است احتیاج به شیطان دارد چون خدا رب العالمین است و در ربوبیت خودش آنهم روی صراط مستقیم به شیطان اجازه داده که به انسان حمله بکند اصلاً این اراده ی خداست که شیطان حمله بکند به ما از جلو حمله کند از راست حمله بکند عرض کنم خدمتتان که از عقب حمله بکند از چپ حمله بکند جلو گفتیم چه هستش ؟ آینده ی ماست دلشوره هایی که نسبت به آینده ترسهایی که نسبت به آینده ایجاد می کند این باید بگوییم که پیامهای شیطانی هستش قشنگ این را خوب درک بکنیم گذشته حمله می کند حمله گذشته می شود چی ؟ عقب حمله از عقب همان حمله از گذشته گفتیم که شامل چند چیز می شود مفصل در دشمن شناسی توضیح دادیم گناهان شکستها و کدورتها این را زیاد به رخ می کشد از گذشته ما از زندگی ما یکی گناهان ما را یکی شکستهای ما را یکی هم کدورتهایی هم که داشتیم خیلی به رخ می کشد تا مومن را از کار بیاندازد و این هم لازمه وجود مومن است یعنی حمله از گذشته اینکه گذشته بیاید داغونش بکند به او حمله بکند لازم است حمله از راست دارد راست چیست ؟ راست نقاط قوت ماست دین و مسائل قدرتی شخصیتی یک نفر امتیازات یک نفر می شود چی ؟ می شود نقاط قوت او حمله از سمت راست . اعتبار شهرت زیبایی قدرت نمی دانم هر کمالی می تواند خطرناک باشد برای انسان حتی تزکیه نفس اخلاق عقل عرض کنم تقوا هم می تواند خطرناک باشد برای شخص یعنی می تواند یک کمال محسوب شود و این تقوای ما یک وسیله ای باشد برای حمله شیطان به سمت ما لذا در دعاها داریم خدایا اگر قلب پاک می دهی ادب بار می دهی عقل می دهی هر چه می دهی به نفع ما قرار بده به ضرر ما نباشد گاهی وقتها انسان از نعمت تقوا برخوردار است اما به ضررش تمام می شود چون عرضه ندارد در حمله از سمت راست از آن چه کار کند استفاده کند از همان می شود وسیله بدبختی اش قبلاً لباس روحانیت تنش نبود یک مقدار راحت تر بود از وقتی لباس پوشید یک امتیاز گرفت احترام مردم عزت مردم دست بوسی مردم و امکاناتی که برای یک روحانی هست برای دیگران نیست این امکانات می تواند خطر ساز باشد عقل زیادی دارد هوش زیادی دارد معدلش بالاست شاگرد ممتاز می شود قیافه اش خوشکل است نمی دانم خط قشنگی دارد وضع مالی خوبی دارد عرض کنم خدمتتان که قدرت تکلم خوبی دارد و و و همه ی اینها می تواند کمال باشد این نقاط قوت ما می تواند حمله سمت چی باشد ؟ حمله سمت راست باشد الان فرصت نداریم چون من نمی خواهم این بحثها را اینجا بکنم ما فعلاً داریم بحث کلیات انسان شناسی را می گوییم فعلاً می دانیم که انسان یک ساختار اینجوری دارد حمله از چپ دارد چپ هم نقاط ضعف هست از گناه بگیرد تا سایر نقاط ضعف انسان می تواند چی باشد ؟ دستگیره ی شیطان باشد در حمله صراط مستقیم خوب. پس ما باید این را بفهمیم که هر وقت ما ، این خیلی مهم هستش ، به آینده فکر می کنیم یا به گذشته فکر می کنیم یا به یک موفقیت و پیشرفت می رسیم یا شکستی برای ما ایجاد می شود حادثه ای برای ما ایجاد می شود آنجا محل کمین چیست ؟ محل کمین شیطان است تا می آیی در مورد آینده به آن فکر بکنی شیطان هم می آید تولید فکر می کند برایت لاتینهم من بین ایدیهم (خواهش می کنم تشریف بیاورید جلوتر عزیزان جا باشد برای بقیه یک صلوات هم ختم بفرمایید ) خب در انسان شناسی اگر کسی خودش را شناخت می داند که حمله شیطان در صراط مستقیم لازمه وجودش است از حکمت خداوند تبارک و تعالی هست و جزء برنامه ربوبیتی اله هست به این 4 حمله برای کمال خودش احتیاج دارد اصلاً نیازها هست که این را داشته باشیم تمرین سختی نیاز است شما در حوزه اگر قرار باشد تمرین ندهند درس نپرسند مباحثه نباشد امتحان نباشد خب کسی رشد نمی کند در یک باشگاه ورزشی اگر تمرین نباشد تمرینهای سخت نباشد قدرت بدنی ایجاد نمی شود یک کسی رفته ورزش رزمی کار می کرده این به او تمرین بدنسازی دادند بدنش قوی است به او هم تمرین دادند که مثلاً بتواند پایش را 180 باز بکند ها ؟ قشنگ کاملاً باز می شود ضربه بالا ضربه پایین خوب بتواند بزند اما این الان بعد از اینکه یک مدت تمرین کرد نیاز دارد به اینکه خودِ اساتید این کار را می کنند می گویند شما دو به دو باید چه کار بکنید؟ مبارزه کنید بعد که مبارزه در تمرینها که مبارزه شروع می شود مبارزه اگر نباشد آدم خیالی رشد می کند اما حتماً یک کسی را می اندازند در باشگاه سر وقت آدم با آدم درگیر می شود یاد می گیرند چه جوری ضربه بزنی چه جوری جلوی ضربه را بگیری و اینها بعد یواش یواش که رشد می کنی خود آدم می فهمد که این مبارزه برای او اصلاً کافی نیست می گوید استاد ما که بروس لی را دیدیم در این فیلمها بروس لی را دیدیم در این فیلمها بروس لی را می بینیم که مثلاً 40 نفر می ریزند 40 تایشان را می زند نمی دانم فلان کس را می بینی فلان کس را می بینی فلان کس را می بینی که ما که هنوز عددی نشدیم که چند سال است آمدیم خب می گوید چی می خواهی ؟ می گوید یک تمرین بهتری به ما بده تمرین سخت تری به ما بده می گوید حالا این دفعه 2 تا می اندازم برایت با 2 تا مبارزه کن ببین چه جوری است لذا در باشگاه شما تمرینهایی که می کنید تمرینهای ورزشی که می کنید باید مثلاً در حمله های پا و دست به چهار طرف بتوانی ضربه بزنی بعد که قوی تر می شوی می طلبی که با تعداد بیشتری درگیر شوی یک باشگاه ورزشی خوب باشگاهی هستش که ورزشکار رزمی را طوری بار می آورد که او بتواند در آن واحد از 4 طرف که مورد حمله قرار گرفت جلو عقب راست و چپ بتواند با آنها چه کار بکند ؟ بتواند مبارزه بکند در تربیت نظامی هم همینطور هستش ورزشهای رزمی تمرینهای نظامی کسی بخواهد حمله بکند جنگ تن به تن شود چه کار بکند چه جوری با چند نفر یک جا مبارزه بکند با چند نفر شمشیر بزند چه کار بکند چه در جنگهای قدیمی اینجوری بود که انسان یک موقعی قرار می گرفت بین ده ها نفر تک و تنهایی با شمشیر به او حمله می کردند باید می توانست از خودش دفاع بکند از همه اطراف چه در جنگهای نوین یک موقع هست انسان تعدادشان کم است با صدها نفر رو برو می شود باید بتواند مبارزه بکند اینطوری هست یعنی باید بتواند هم جواب عقب را بدهد هم جلو هم راست و هم چپ من در یکی از عملیات یادم هست عملیات رمضان بود محاصره شدیم یک چند نفر گم شده بودیم و یکی دوتا هم مجروح داشتیم و محاصره شدیم ، یک تعداد زیادی در یک میدان تانک گیر افتادیم تعداد زیادی دشمن ما را محاصره کردند و شروع کردند به شلیک کردن یعنی ما باید 7 نفر 8 نفر آدم وسط یک عالم دشمن تیر اندازی می کردیم از همه طرف تیر می آمد حالا شما باید بدانید چه جوری باید طراحی بکنی که بتوانی با همه مبارزه بکنی همه را هم جواب بدهی این در جنگ نوینش در جنگ قدیم هم خب بالاخره همینجوری بوده دیگر بالاخره ده ها نفر می ریختند سر یک نفر شما وقتی لذت می بری احساس قدرت می کنی که در یک باشگاه که رفتی ورزش کردی باشگاه برایت این امکانات را استاد این امکانات را باید ایجاد کند مربی رب تو که در باشگاه هست آن رب که همان مربی هست برای تو امکانی فراهم بکند که تو بتوانی با حریفهای متعدد که از اطراف به تو حمله می کنند مبارزه بکنی درست است این را می گویند قدرت این را می گویند امتیاز این را می گویند کمال یک کسی می تواند این کار را انجام بدهد والّا اصلاً این تو هم است (خیال) تو هم قدرت هستش قدرت یعنی وقتی درگیر شوی بتوانی جواب بدهی . ما در صراط مستقیم به 4 طرف حمله می کنیم ولی خب متاسفانه طراحی نکرد یم این ها را در قرآن آموزش دادند ولی طراحی نشده برای ما یعنی باشگاه نداریم که مثلاً ثبت نام کنیم در آن باشگاه بگوییم خوب من حالا آمدم یاد بگیرم در این باشگاه الان شما امروز من فیضیه سر درس بودم دیدم که در بستامه حوزه را پخش کرده بودند هزار تا هم درس در آن بود از هر کدام از درسها تفسیر و نمی دانم فقه و اصول و چی و چی و چی یک دانه درس نیستش که طلبه بگوید من می خواهم بروم آنجا یاد بگیرم حمله از جلو را چه جوری انجام بدهم مگر قرآن نگفته حمله از جلو دل شوره های من چه جوری جواب . من اگر دل شوره آمد سراغم چه جوری جلویش را بگیرم خب بد است دیگر طلبه می آید دل شوره دارد بعد هم ناراحتی اعصاب می گیرد بعد هم می رود دکتر من بارها شده این بعضی از همکاران ما روانپزشکها روانشناسیهایی که همکاران ما هستند می گویند خود ما خجالت می کشیم یک روحانی یک طلبه مثلاً بیاید به ما مراجعه کند برای ناراحتی اعصاب را یعنی چه ؟ اینها باید شادترین آدمها باشند اینها طبیب روحند خودشان بهتر از یک روانپزشک باید بتوانند انسان های دیگر را آرام کنند شاد بکنند چرا باید اعصابش خرد بشود برای اینکه ما باشگاه نداشتیم اصلاً ما اصلاً باشگاه طراحی نکردند حمله از عقب را من چه جوری جواب بدهم ؟ ها ؟ حمله از عقب را چه جوری جواب بدهم اگر یک موقعی مثلاً کدورتی پیش آمد در زندگی شکستی پیش آمد یا گناهی پیش آمد من چه جوری می توانم چون شیطان از گناه من هم برای اینکه همیشه من را کله دار بکند و نگذارد رشد بکنم خیلی استفاده می کند من چه کار باید بکنم اگر من آدم موفقی شدم درسخوان شدم رتبه گرفتم شاگرد ممتاز شدم روحانی شدم طلبه شدم مورد احترام قرار گرفتم پیشنهادهای کلان به من دادند عرض کنم خدمتتان که ووو امتیازهایی با درس خواندن یواش یواش ایجاد می شود من چه جوری بتوانم از پس اینها یک طوری در بروم که اذیتم نکند مسیر صراط مستقیم را بتوانم طی کنم من به هر کمالی رسیدم به هر قدرتی رسیدم اذیتم نکند این قدرت علیه من نباشد شما نگاه کنید شیطان کمالات خودش دیوانه اش کرد از سمت راست ، همینجوری بود دیگه ! 6 هزار سال سابقه عبادی دارد سینه اش را می دهد جلو می ایستد جلوی خدا کمالات داشت این اگر آدم موجود بدبختی بود که هیچ موقع دائماً در فساد بود و بدبختی و ضعف که این که جلوی خدا نمی ایستاد که توهم کمال هست که آدم را جلوی ائمه نگه می دارد جلوی خدا نگه می دارد شما ، آدمهای گردن کلفت جلوی ائمه در طول تاریخ ایستادند سابقه دارها یارهای پیغمبر خاندان پیغمبر خیلی از افراد بودند که با پیغمبر نزدیک بودند اینها جلوی ائمه ایستادند چون توهم کمال داشتند کمالاتی داشتند سوابقی داشتند در انقلاب خودمان هم می بینیم در انقلاب خودمان نگاه کنید کسانی که جبهه رفتند مبارزه کردند زندانی قبل از انقلاب بودند مبارزه بودند نزدیک حضرت امام بودند از همین نزدیکیشان چقدر سوء استفاده کردند کمال است دیگر نزدیک حضرت امام بوده مثلاً جزء خانواده ی امام بوده مثلاً دوستان امام بوده نماینده امام بوده یک زمانی می بیند که این کمال است ولی خب همیشه به کار ما نمی آید می تواند داغون کند آدم را مجتهد شدن مرجع شدن همه اش می تواند خطرناک باشد خب من چه کار بکنم من الان می خواهم در این مسیر حرکت کنم یک بار به سمت راست من اضافه می شود راست که حالا گفتیم که ما که جهت مادی نداریم که یعنی کمالات من الان دارم درس می خوانم طلبه هستم دارم می روم بالا خب هر چی به کمالات من اضافه می شود خطرناک تر می شود دیگر یعنی شیطان می تواند از تمام کمالات من استفاده کند علیه من هر چی کمالات بیشتر کمالات معنوی در دعا داریم حتی اخلاق انسان شما دعای عالیة المضامین را بخوانید که بعد از زیارت هر امام آمد آخر عالیة المضامین می گوید که خدایا هر کمال مثبتی به من بدهی خطرناک نباشد برای من و لا تَجعَل عَلَیَّ اینها را علیه من قرار نده خدایا ادب تقوی دل پاک عقل اینها می توانند خطرناک باشند یک کسی بگوید آقا من مثلاً اصلاً سابقه ندارد گناه کرده باشم به نامحرم تا حالا نگاه نکردم خوب است ؟ آره شکر باید بکند ولی می تواند همین که این کمال را آدم می بیندش یک جایی بزند زمین آدم را من یک قران لقمه حرام نخوردم من نمی دونم نماز شبم ترک نشده تا حالا نماز صبحم ترک قضا نشده تا حالا نمی دانم زیارت عاشورایم تعطیل نشده نمی دونم تا به حال جمکرانم اینجوری بوده حافظ قرآن هستم خیلی می شود خطرناک می شود آدم من جبهه بودم من عملیات بودم من نمی دانم حط شکن بودم من خانواده شهیدم من سیدم من نمی دانم آزاده بودم چند سال من چنین بودم من چنان بودم همه اش می تواند کمالات خطرساز باشد برای انسان شیطان سمت راست را خیلی حواسش هست شما غالب مفاسر را که در مسیر دین سر ائمه آمده و در تاریخ اسلام آمده حمله های سمت راست است حمله های سمت راست خیلی خطرناک است بیشترین آدمهایی که ضربه زدند به دین آدمهای با کمال بودند . آدمهای با کمال بودند امام امت با خیلی از دشمنان درگیر بود ولی فرمود خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده یعنی طایفه روحانیت از هیچ طایفه ای نخورده ! بیشترین کسی که من را اذیت کرد و چوب لای چرخ ما گذاشتند چوب لای چرخ انقلاب گذاشتند در همین اینهایی که تربیت شده خود حوزه ی خودمان هستند الانش هم همینطور است بیشترین کسانی که خدمت می کنند اینها هستند بیشترین کسانی که شهید دادند اینها هستند بیشترین کسانی که کمالات معنویت دین اخلاق انقلاب اسلام را جلو بردند همین طایفه هستند چون کمالات داشتند آدمهای خوبشان کمالات داشتند و از این کمالات خوب استفاده کردند ، این کشور را بیمه کردند این کشور را جلو بردند عرض کنم خدمتتان که این طایفه ، همین طایفه با کمال آنهایی که از این کمالاتش نمی توانند استفاده بکنند می توانند بیشترین بله ؟ بیشترین ضربه را بزنند در روحانیت در طلبه ها در دانشجوها در علما در دکتر ها درمهندسها کسانی که به هر حال اهل علم کلاً دارم می گویم کسانی که خدمت کردند کسانی بودند یکی هست من چمران است اینکه دانشجوی رتبه اول آمریکاست نمی دانم دکترای فیزیک پلاسما دارد نمی دانم چنین است چنان است شاگرد اول است در آن محیط است هیچ کدام نتوانست آزارش بدهد کمالات زیادی داشت اما از همه ی این کمالات به نفع خودش استفاده کرد به ضررش تمام نشد اما خدا نکند بعضی ها به قول خدا رحمت کند امام را می گفتش که طلبه گفته بود بگذارید شرح لمعه را بگیرم می دانم با این کدخدا چه کار کنم یک نفر لمعه بخواند یک دور برسد به رسائل مکاسب می بینی که خلاصه هیچ خدایی را بنده نیست ما داشتیم فقر داشتیم گفته بود من ؟ من خیلی بزرگتر از ابالفضل (ع) هستم این ابالفضل که می گویید ابالفضل ابالفضل کاری نکرده او آدم به اینجا می رسد یک دور فقه خوانده معلوم نیست چقدرش درست چقدرش غلط یک مشت اصطلاحات در ذهنش ریخته یک دفعه اینجوری می کند جلوی ابالفضل هم می ایستد آدم ! حسادت به ائمه ، یکی از بیماریهایی که در ما شایع هست حسادت نسبت به ائمه ، حسادت نسبت به اولیاء الهی حسادت نسبت به مراجع عظام نمی دانم خوب خیلی خطرناک می شود یعنی 4 تا ، و الّا کسی که آدم بی سوادی است گناه نمی کند اینجوری هست این که نمی آید به یک مرجع تقلید حسادت بکند که نمی آید با امام درگیر کند خودش را که ها به نمی آید با رهبر انقلاب با ولی فقیه درگیر شود آن کسی که می آید با ولی فقیه درگیر شود ادعایی هم دارد سعی می کند خیلی جاها سنگ اندازی هم بکند در نظام جمهوری اسلامی جلوی ولی فقیه می ایستد کمالات خودش را می بیند این خوب خیلی خطرناک می شود آدم این آدمی هست که تربیت نشده کمال بدست آورده و کمالات همه اش علیه اوست یعنی آدمی است که شیطان دائماً کمالات این را ، از کمالات این علیه خودش استفاده می کند و این باشگاه می خواهد عزیزم اگر آدم در باشگاه نرود مربی نداشته باشد چه جوری می تواند کمال دار بشود و کمال علیهش محسوب نشود خرابش نکند چه جوری ممکن است اگر ما تمرین نداشته باشیم حمله به ما نکند شیطان نزندمان زمین اصلاً شیطان مربی ماست کمک ما دارد می کند ! البته مربی و رب خداست شیطان هم کمک مربی است کمک می کند ، شیطان لازم است اگر لازم نبود که خدا نمی گذاشت این کار عبس نمی کند که پس ما ساختار وجودیمان طلب این حمله را دارد کما اینکه یک نفر می رود باشگاه ورزشی ساختار بدنش طلب چه دارد ؟ طلب این 4 تا حمله را دارد از جلو و عقب همه بریزندروی سرش بریزند رویش این باید بتواند همه را جواب بدهد دیگه نوع نگاه عوض می شود آن موقع هی خدا را زیر سئوال نمی بریم چون خودمان نادانیم خدا را زیر سئوال می بریم می گوییم خدایا آخر این چه جور چه خلقتی است کردی از آن طرف می گویی آخرت و بهشت و جهنم از این طرف یک شیطان گذاشتی همه را لت و پار دارد می زند می ریزد زمین ! ما اصلاً خودمان را جدی نگرفتیم صراط را جدی نگرفتیم ابدیت و آخرت و طی کردن ، معصیتش را اصلاً شوخی گرفتیم مسئله را برزخ جدی نیست برای ما وفات جدی نیست شوخی داریم می کنیم شوخی گرفتیم این قضیه را پس در خودشناسی است که من می دانم کس هستم کجا قرار می گیرم دشمنهایم کی یا هست و چه جوری باید در باشگاه خودشناسی طوری خودم را تقویت بکنم که بتوانم جواب این جمله را بدهم درباشگاه یک آدمی قوی که می رود در باشگاه یک قهرمان یک آدم قدرتمند آدمی نیست که همیشه پیروز است خیلی وقتها هم اینقدر شکست خورده که ولی این قوی است این اصلاً برایش دغدغه دارد یعنی خودسازی خود و نفس برایش دغدغه است حالا می رود جلو کتک هم می خورد و حتماً هم اینجوری هست ماهم حمله از راست خوردیم تا حالا صدها بار زمین هم هم جمله چپ خوردیم زمین ، جلو عقب بارها ولی یک کسی که دغدغه دارد دیگر می تواند خودش را نگه دارد می گوید الان من اینجا خوردم زمین حالا خوردن زمین هیچ عیبی ندارد ما معصوم که نیستیم که ولی اینکه ما دائماً هی بخوریم در سرمان بخوریم زمین این دیگه این خوب دیگه خوب نیست اینجوری ، ما باید باشگاه بسازیم باشگاه داشته باشیم باشگاه نداریم ما مربی نداریم ما را تربیت بکند که آقا حمله جلو چه جوری جواب بده ! حمله عقب را چه جوری جواب بده ! حمله راست را چه جوری جواب بده ! حمله چپ را چه جوری جواب بده ! یک کلاسهای کلی اخلاقی هست بعضی حوزه ها آن هم اختیاره کسی عشقش کشید می رود کسی عشقش نکشید نمی رود ، باشگاهی وجود ندارد ولی شما وقتی می روی سرباز می خواهی بشوی باید 3 ماه آموزش اجباری ببینی ارتش که می روی در نظام که وارد می شوی باید بروی دوره ببینی می خواهی بیایی ذهنت را پر از اصلاحات کنی فقه و اصول یاد بگیری می گویند باید بروی باشگاه باشگاه صرف باشگاه نحو باشگاه معانی باشگاه بیان بعد بیایی صرف و نحو منطق نخوانی چه جوری فلسفه بخوانی باید تمرین کنی ولی ما برای آدمیتمان اصلاً باشگاه نداریم مربی نداریم جدی هم نیست بحثها هم بحثهای چند سال پیش است اصلاً به روز نیست علمی نیست دقیق نیست کارشناسانه نیست آزمایشگاهی نیست رویش کار علمی نشده ساختارشناسانه نیست . نفس ساختارش ، قوایش شناخته نیست . من باید چه کار بکنم ؟ من الان افسرده شدم برای چی افسرده شدم ؟ خواب پریشان دیدم چی شد خواب پریشان دیدم چه جوری با این خواب مبارزه بکنم و همینطور تا آخر این همه ی ماجرا نیست نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم ( صلوات ) می فرماید که المومن بین خمس شدائد مومن 5 تا شدت دارد مؤمن یعنی چی ؟ یعنی آنکه آمد روی صراط چی قرار گرفت ؟ صراط مستقیم چون گفتیم حملات کجا صورت می گیرد ؟ صراط مستقیم اولینش چیست ؟ این را که می گوید یعنی تو لازم داری این را نه اینکه خدا خواسته که ما اینجوری بشویم ! بله خب خدا ما تمنا داریم از خدا شبیه خدا بشویم می خواهیم به بزرگی خدا رشد بکنیم تا خدا خدایی هم می کند با خدا زندگی کنیم ادعاهای بزرگ داریم تمناهای بی نهایت داریم خدا می گوید خب حالا بسم الله دیگر می خواهی بیایی مگر نمی خواهی مثل من بشوی خیله خب در نامه ای که خدا می نویسد در بهشت برای مؤمن اینجوری است « بسم الله الرحمن الرحیم من الحّی القیوم الذی لایموت الی الحیّ القیوم لا یموت » از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد ! خیلی حرف بزرگ است ! او حی قیوم است که لایموت تو هم می شوی حی قیوم لایموت همه هم ما این را می خواهیم یعنی ساختار انسان یک ساختاری هست که تمنای مثل خدا شدن را دارد می خواهد مَثَل خدا بشود به کمتر از آن هم اصلاً راضی نیست هر آدمی هم همینطور است اینجوری ، من می خواهم باشگاه بروس لی را نشان بدهم روی تصویر بگویم من می خواهم این بشوم خب می خواهی این بشوی بیا جلو ببینم چه کار می خواهی بکنی این تمرینها را برو انجام بده باید نه من می خواهم این بشوم اما کار هم نکنم ! باشگاه نروم تمرین نکنم ضربه نخورم آسیب نبینم مشت و لگد نخورم به پایم فشار نیاید به عضلاتم فشار نیاید بی خوابی نکشم نمی شود اینجوری داستان همان خال کوبی است دیگه همه تان می دانید در مثنوی سوزن اول آخ آخ آخ نزن کجا شیر است سرش حالا سر نمی خواهد کجای شیر است ؟ دومی را زد آخ ! این کجاست ! این شکمش است سومی رو آخ ! این کجاست ؟ این دم بابا نمی خواهد این را بزنی . ملاقات نشستی جلوی امام حسین اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره من می خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم . اینجا الان علما طبقه بندی دارند شما اگر بخواهی با یک مجتهد بگردی رفیق شوی نمی توانی همینجوری بگردی برو جوجه طلبه برو درست را بخوان بابا طبقه بندی دارند مجتهدین ( ؟ ) می گردند مراجع با هم می پرند عرض کنم خدمتتان که درس خارجیها با هم هستند سیوطی خوان که نمی تواند بیاید وسط ما بپرد ! خدا رحمت کند آقا مصطفی خمینی را ایشان خب یک سری بزرگ مثل خودشان رحمت الله تعالی علیه می رفتند آدم خوش مشربی هم بوده متاسفانه در ماها هم مرده این حالت خود امام هم همینجور بوده هفته ای یکبار می رفتند باغی جایی یک جوجه طلبه هم خیلی هوس کرده بود مثل اینها بزرگ شود طلبه ها آخر خیلی عجله دارند زود بزرگ شوند خیلی عجله دارند زود آقا شوند ! سال اول است می رود لمعه اش را می خرد می گذارد آنجا ! بعد هی به آقا مصطفی می گفت آقا ما را هم با خودتان ببرید ما را هم ببرید آقا مصطفی هم گفته بود دیده بود خیلی گیر است این گفته بود من فقط به یک شرط می برمت قبول می کنی ؟ گفته بود آره به شرط اینکه با ما نیایی ! شرطش این است که با ما نیایی حالا تو نشستی جلوی امام حسین ، آقا این چه انسان شناسی است ؟ این که من بروم پیش امام حسین بگویم زن می خواهم ؟! شوهر می خواهم ، مشکل مالی دارم ، مریض دارم اینکه حرفی از طبیعت دنیا بدن جنسیت نیست یک آدم رفته پیش امام حسین زیارت عاشورا درس انسان شناسی است اصلاً شخصیتی به نام بدن و طبیعی ماهیت زمینی ما که ما اینجا بدن گیر کردیم آنجا وجود ندارد اصلاً تویی ؟ یعنی به عنوان فرزند امام حسین همان حقیقی که از اول با امام حسین بودی بعد هم می خواهی با امام حسین باشی اصلاً خبری از دنیا نیست نشستی با امام حسین داری حرف می زنی آقا من می خواهم با تو باشم دنیا و آخرت اوه ، اوه ، اوه ، اوه ، اوه خیلی حرف بزرگی است ! ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره در زیارت عاشورا آدم می فهمد آدم کیست ! خیلی خطرناکه خیلی بزرگ است این آدم ! بایستی به سید الشهدا سلطان قیامت سلطان آخرت به او بگویی که چه بگویی من می خواهم با تو دنیا و آخرت باشم ؟ ! تازه این کافی نیستش که می گویی اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله وای ، وای ، وای ، وای ! من می خواهم به آن مقامی که تو نزد خدا داری برسم نمی خواهم مجتهد شوم مرجع تقلید شوم یک فیلسوف شوم ، نویسنده شوم نمی دانم چی چی بشوم اینها که ابزار است اصلاً آقا من به کمتر از این راضی نیستم و می خواهم مثل تو بشوم مقام تو را داشته باشم چقدر بزرگوارند ماها را دعوت کردند به مقامات خودشان درس می دهند هیچ در آن حسادتی نیست ، هیچ در آن ضعفی نیست ، فخری نیست ، در آن خوشحال می شود امام حسین تو مثل او بشوی آدم زیارت عاشورا را می خواند بیماری حسادتش برطرف می شود دیگر هیچ کس را ریز نمی بیند هیچ کس را کوچک نمی بیند نه به بزرگتر ها حسادت می کند از اینکه هزار تا طلبه هستند دارند در این حوزه درس می خوانند از خودش هم جلوتر ، بهتر ، با امتیازات بالاتر لذت می برد کیف می کند نه اینکه بیفتد به رقابت با طلبه های دیگر دلش شلوغ رقابت ، مسابقه های چشم و هم چشمی بخواهد جای کسی رابگیرد تحمل کسی را ندارد کسی می ایستد امام جماعت شود این می خواهد بمیرد بیچاره ! نه یک کسی می شود امام جمعه کیف می کند کسی می شود مرجع تقلید لذت می برد مراجع ما سلام الله علیهم اجمعین مرجعیت و بزرگان سلف را شما نگاه کنید مرجعیت را پاس می دادند به همدیگر به زور باید می گذاشتند گردن آقا شیخ مرتضی که تو باید مرجع بشوی مگر زیر بار می رفت مگر ؟ به زور گذاشتند گردن امام مرجعیت را ! مگر قبول می کرد امام بشود مرجع فکر کردید منتظر بود ببیند کی آقای بروجردی یا فلانی فوت می کند بدود برود رساله چاپ کند الان می گویند هزار و دویست رساله در نوبت چاپ داریم ! گذاشته اند تایید می شود یا نه رساله هایشان را چاپ کنند دفتر بزنیم ! یکی از مراجع شنیدم این را برویم آیا چیز بشود و حالا درسش تمام شده نشده یک عظمی هم می زند خودش جلوی عکس چاپ می کند عظمی می زند چی می زند اینجوری نیستش که آدم اصلاً حسادت پیدا نمی کند وقتی زیارت عاشورا می خواند می گوید می بیند که آنها چقدر سخاوتمندانه مقامات خودشان را در اختیار ما گذاشته اند می گوید بیا به مقام ما برس خواسته هایت را بزرگ کن ، هوسهایت را بزرگ کن ، دغدغه هایت را بزرگ کن بزرگ شو! جامعه ی کبیر فمعکم معکم لا مع غیرکم فقط با خودتان با هیچ کس دیگر چقدر عالی است !؟ چقدر دل آدم شاد می شود ؟ چقدر دل آدم آرام می شود؟ پیامبر می فرماید مومن بین پنج شدت هست یعنی لازم داریم یک مومن یَحسُدُ مومن حسود مومن با مومن حسود باید درگیر بشود یعنی در باشگاه حتماً این را دارید همه سهم داریم نمی توانی حزب اللهی های حسود طلبه های حسود ، دکتر مهندسهای حسود را نبینی هستند در دانشگاه ها مهندسها برای مهندسها ،دکتر ها برای دکترها نمی دونم تاریخ دانها برای تاریخ دانها ، هنرمندان برای هنرمندان می زنند تحمل همدیگر را ندارند حزب اللهی مومن حسود یکی از چیزهایی هست که مومن به آن گرفتار می شود و لازم هم داریم اینرا ! لازم داریم یعنی ما باید سهم داریم من وقتی می بینم سهمیه دارم دیگر غصه ندارم که طلبه سال دوم است بعد به او اصول فقه نشان می دهند می ترسد ؟ بدش می آید می گوید نه من این را هم می خوانم رد می کنم المنطق به او نشان می دهند الان که شروع نکرده لمعه را به او نشان می دهند می گوید ان شاء الله می روم آن را هم می خوانم می زنمش زمین دیگر چی ؟ آقا رسائل هست مکاسب هست چی آره می خوانم خوشحال هم هست اینقدر خوشحال هست که جلوتر رفته کتابش هم خریده گذاشته آنجا کتاب چند سال جلوترش یعنی من می آیم سر وقت اصلاً ترس ندارم می زنم زمین همه را بارک الله مومن حسود داریم ما سهمیه داریم شما نگاه کن ائمه چقدر به آنها حسادت می کردند ! حضرت زهرا (س) چقدر به ایشان حسادت می کردند چقدر اذیتش می کردند علما مراجع شما نگاه کنید چقدر دشمن دارند از همین تیپ های خودشان هم لباسی های خودشان ما نباید مومن حسود بشویم برای کسی این خیلی خطرناک است این خیلی بد است ! سقوط یک آدم است که حسود شود نسبت به کسی تحقیر کند یک نفر را له کند یک نفر را برایش یک نفر بزند می خواهد یک نفر را از یک جایگاهی کنار بکشد بخواهد جای کسی باشد عزیزم وقتی سید الشهدا بگوید بیایید جای من چه هوسی داری جای کسان دیگر باشی ؟ اصلاً مقایسه و نمی دانند این دلشوره ها برای چیست راحت شاد ، آرام درست را بخوان هوس هم اگر داری برای بزرگی آنهایی که در لیاقتت هستند هوس کن اگر مسابقه می خواهی بگذاری چون قرآن می گوید مسابقه را بگذارید با همدیگر سارعوا سابقوا هم سرعت هست هم مسابقه اما با کی ؟ اگر می خواهی نگاه کنی به اولیای الهی نگاه کن بدون اینکه حسادتشان را داشته باشی لذت ببر از ایشان کیف کن با ایشان فقط همین جوری هم می توانی به اونها برسی اما حسادت دلشوره حذف کسی خوب نیست ! خوب درسمان به موعظه تبدیل می شود ما اخلاق گو نیستیم نه من معلم اخلاقم نه اخلاق گو هستم عرض کنم خدمتتان که دیگر چی بعد از مومن حسود ، کافرٌ یبغضُ یقاتله عذر می خواهم با کافری که مقاتله می کند این جزء سهمیه مومن هست مومن در سهم خودش درگیری با کفار را دارد لازمه ی وجود یک مومن اینست که کافر کنارش ، جلویش ، مقابلش باشد باید هم با او درگیر شود کسانی که جگر برخورد با کفار را ندارند به درد هیچ چیز نمی خورند کسانی که در زمینه ی تربیتی و خودسازی خودشان جایی برای ارتباط با کفار باز نکردند کفار ملایم داریم نمی داریم نمی دانم مربی داریم باید ارتباط با کفار را داشته باشیم و باید هم بتوانی از پس آن خوب برآیی امام سلام الله تعالی علیه به بسیجیها ، طلبه هایی که جبهه نرفتند توبیخ کرد گفت اینها عقال از پای علم نتوانستند باز کنند اینها گرفتار شهوتهای درسی خودشان شدند چون می خواستند آقا بشوند ایستادند اینجا آقا شوند نرفتند چند سال جبهه اینهمه جنگ درود بر طلبه هایی که اینقدر قدرت داشتند که این به شهوت غلبه کردند و خب الان بالاترین مدارج را دارند دیگر از آن بالاتر ما نداریم در بین شهدا هیچ کدام از شهدا به مقام شهدای روحانیت نمی رسند طلبه های شهید روحانیون شهید دیگر چی اینها همه درس داردها ! باشگاه جدا دارد تمرین جدا دارد الان فرصت نداریم ما اینها را بگوییم فعلاً باید اصل را ما جا بیاندازیم ، منافقٌ یبغضُ . شما با منافق هم درگیر می شوی آدم های دو رو منافق منافقهایی که جنگ ندارند و منافقهایی که می کشند آدم را منافقهایی که مثل سازمان منافقین شما دیدید دیگر اینها می آیند می کشند ترور می کنند اصلاً و با منافق درگیر است در سهمیه اش هم است دیگر چی؟ شیطان یُظِلّ شیطان هم هست اینهم سهمش است شیطان هم می آید آن 4 تا حمله اش هم دارد عجب باشگاهی هست ها ! و ما چقدر بی خیال ! مل فقط دستمان را کردیم در جیبمان لباس گرم کن پوشیدیم رفتیم روی نیمکت نشستیم هر چند دعوت می کنند بیا وسط می گوییم نه شما بفرمائید میل ندارم شما بفرمایید ! اصلاً اینجا با کسی اجازه نمی گیرند که آقا اجازه می فرمایید حمله بکنیم به شما ؟ حمله اش را می کند تو اجازه بدهی یا ندهی بخواهی بیایی تو این باشگاه نیایی حمله است تو فقط یک راه داری بروی در باشگاه تقویت کنی خودت را و الا می خوری کتک می خوری و ذلیلی می شوی این حرفها چیست که می گویی هی درس بخوان هی برو جلو ! تمرین هیچی نماز بخوان برو جلو آقا تمرین می خواهد و نَفسٍ ینازئه اوه اوه اوه اوه یک نفر هم خودش دارد غیر از شیطان است نفس اماره اش آنهم با آن درگیر می شود آنهم می اندازش در تناقض ها درتضادها در تصمیم های جور واجور در چه کنم چه نکنم الان می خواهد برود هزارو یک جور هوس دامن آدم را می گیرد هزارو یک جور آرزوهای خیالی وهمی نمی گذارد آدم رشد بکند که این 5 شدت ولی ما چیزهای دیگر هم داریم که به آنها کمکمان می کنند مثل ملائکه الله که گفتیم درسش را جلسات گذشته فطرتمان عقلمان انبیاء اولیاء روشهای مختلف داریم برای مقابله با اینها که باید اینها را دوره ببینیم موجودیمان چی هستش؟ چی داریم الان خودمان کجاها ضعف داریم کجاها قدرت داریم اینها همه اش باید آمارگیری شود ولی خب ما متاسفانه یک جایی نداریم الان پزشکی هست پزشکی شما می روی خونت را می دهی یک چک آپ خونی ازت می کنند می گویند وضعت اینجوری است دیگر آزمایش ادراری آزمایش مدفوع چند تا عکس می گیرند از آدم می گویند آقا وضع تو اینجوریه می گویند آقا سالی یک بار چک آپ بکنید خیلی هم خوب است آدم از وضعیت بدنش خبر داشته باشد دارد چی می گذرد به او میک دفعه نشود مثل بنده سرطان بگیری و ما داشتیم کارهایمان را می کردیم یک دفعه دیدیم اِ سر درسها بودیم هی سرفه می کنیم سرفه می کنیم سرفه می کنیم دیدیدم اِ اِ اِ اِ آقا سرطان دارد حالا برو تا 2 سال 3 سال برو ببینیم چه کار بکنیم خب زودتر بیاید آزمایشاتتان را بگیرید وضعیت خونی تان چطور است وضعیت مزاجیتان چطور است کجاها ممکن است خطرساز باشد با دکتر مشورت بکند آدم این خیلی خوب هستش هم خانمها هم آقایون خطر بعضی از بیماریها ویژه خانمهاست بعضی از بیماریها ویژه آقایون است دائماً افراد چیز بکنند خدا رحمت کند استاد ما آقای مجتهدی را می گفت طلبه ها تا جوانند جوانند پا به سن می گذارند یا پروستات می گیرند یا زخم معده می گیرند زخم اثنی عشر می گیرند مد شده اصلاً مرضیهای علمایی داریم مد است اینها مثلاً نمی توانند خیلی از کارهای اون موقع که وقت کارکردنشان است و باید بهره دهی کنند به مردم یک مریضیهایی می گیرند خلاصه نمی شود کار بکنند دیگر نمی توانند کار بکنند خوب اینجوری نشود آدمکار بکند پزشکی بدنش ، واقعاً ، ورزش ورزش ورزش ورزش ورزش مثل نماز مثل نماز واجب است آدم کار بکند ورزش حتماً واجب خوب حواسش ، چون در روح انسان هم خیلی تاثیر دارد ورزش در حمله های جلوگیری از حمله های شیطان خیلی کمک می کند به انسان خدا رحمت کند حضرت امام می فرمود ورزشکاران برای جذب معارف اسلامی از بقیه محیا تر هستند کسی که جگر دارد شب الان می زند 10 شب الان می رود 10 شب گرمکنتان را بپوشید نگویید هم ممکن است چی چی بگویند به ما گرم کن بپوش بزن بیرون 5 کیلومتر بدو و برگرد خانه یک تمرینی بکن یک دوشی بگیر برو بگیر بخواب یا صبح انسان یک وقتی بگذارد باشگاهی برود ورزشی بکند نیم ساعتی 40 دقیقه ای من در برنامه ی تمام این یکی دو هزار طلبه ای که برایشان برنامه ریزی کردم این 5 ، 6 هزارتا دانشجویی که برایشان برنامه ریزی کردم نیم ساعت نوشتم حتماً ورزش بکنند چی داریم موجودیمان چی هست ؟ این جسم است روحمان است روحمان هم همینطور است ما باید حتماً یک جایی باشد برویم همیشه چک آپ کنیم روحمان را بعضی بگوییم آقا من وضعم چه جوری هست من اگر چند روز دیگر بمیرم سالم می میرم گرفتار نمی شوم در برزخ چه جوری است الان بیماری دارم خدا رحمت کند حضرت امام را می فرمود شما اگر با یک بیماری روحی از دنیا بروید من خودم چند روز مریض شدم 10 روز مریض شدم وقتی این کلمه را شنیدم از امام فرمود شما اگر با یک بیماری روحی از دنیا بروید معلوم نیست چند قرن آخرت در جهنم باید بمانید چند قرن آخرتی ! تا این بیماریتان خوب شود حسادت تکبر عجب زود رنجی حساسیت عصبانیت اینها کار دست آدم می دهد گران خیلی گران است هزینه هایش ، من کی می خواهم درست کنم اینها را ؟ هر چی هم که دارم درس می خوانم که می بینم بدتر می شوم قبلاض که درس نمی خواندم یه کم آدم متواضع تری بودم حالا مدام برای همه شاخ و شونه می کشم می پرم به این بپرم به او نمی دانم از همه چیز هم ایراد می گیرم بد می شود اینجوری ما باید یک جایی داشته باشیم چک آپ کنیم خودمان را دائماً ببنیم که بالاخره وضعیتمان چه جوریه حسود هستیم نیستیم متکبریم نیستیم عصبی هستیم نیستیم زود رنجیم حساسیم خود برتر بین هستیم و خیلی گرفتاریهای دیگر ولایت داریم نداریم نسبت به این خانم حضرت معصومه سلام الله تعالی علیها معیار است آینه است رابطمان چگونه است باحضرت خیلی تعیین کننده است نوع رابطه ما باحضرت معصومه سلام الله علیها خیلی مهم است همه معصومین اینجا هستند دیگر سلام الله علیهم اجمعین همه ی معصومین حضرت زهرا سلام الله علیها همه شان اینجا حضور دارند در این حرم شریف خب ما چگونه است رابطه مان با این حرم ؟ با خود خانم چگونه هستش اینها تعیین کننده است خب حالا یک جاهایی برای ما باشگاه نگذاشتند باید چه کار بکنیم باید خودمان به فکر باشیم دیگر باید خودمان کار کنیم بالاخره هرجوری است زحمت بکشیم کار کنیم تلاش کنیم که بی خیال نباید باشیم پس ساختار نفس من به این نتیجه می رسیم حالا بگذارید این آیه هم برایتان بخوانم صلوات ختم بفرمائید (صلوات ) 53 اسراء فرمود که ان الشیطان کان للانسان عدواً مبیناً شیطان حتماً یک دشمن آشکار است برای ما خوبی آن هم همین است مثل یک مربی که می دانیم می خواهد به ما تمرین بدهد می دونی مشق داده تمرین داده که تو چی شوی ؟ قوی شوی قصه مربی است آمده تمرینت بدهد دشمنیش به نفع شماست مانع گذاریش به نفع شماست اذیتش به نفع شماست فقط باید بتوانیم از پس آن بربیاییم دشمن آشکار است خدا شیطان را آشکار قرار داده آشکار یعنی چی یعنی حمله هایش آشکار است رنگ دارد مشخصات دارد کد دارد حمله جلو قشنگ مشخص است عقب مشخص است راست مشخص است و چپ مبینا عدواً مبینا دشمنیش هم آشکار است شوخی بردار هم نیست واضح است که تو در صراط مستقیم حتماً حتماً حتماً توقع داشته باش برای هیچ کس هم استثناء قائل نشده خدا و توقع داشته باش که از جلو راست چپ عقب به تو چه کار کنند ؟حمله بکنند حتماً در فکرت آسیبهای فکری حمله های فکری انواع وسوسه ها می آید جلویت فقط باید عرضه پیدا بکنی که هر وقت آمد سراغت بدونی که الان مورد کدام یک از حمله ها قرار می گیری و باید چه کار کنی خب انَّ الشیطانَ لکم عدوٌّ فتخذوه عدوٌ سوره ی فاطر 6 دشمن شماست شما هم باید دشمن بشوید دشمن بشوید یعنی چی ؟ یعنی باید شما هم حالت مبارزه در شما هم بیفتد اراده ی درگیری با او داشته باشید آقا من حتماً امشب خواستم بخوابم اگر خواب بد دیدم می دانم باید با آن چگونه مقابله کنم فردا صبح اگر وسوسه شدم حمله از جلو داشتم می دانم چگونه با او وسوسه کنم اگر حمله از عقب نه اینکه دچار حمله شدم حاج آقا یک استخاره برای ما بیاورید ببنیم چه کار کنم اِ این هم شد کار ! دو بیشتر یا سه استخاره می کنیم یک تسبیح دستمان گرفتیم یک آقایی بود ناراحتی قلبی داشت آدم فاضلی هم بود من با چه زحمتی ایشان را بردم بیمارستان بیمارستان قلب گفتند وضع قلبش خیلی ناجور است باید این دارو را حتماً بخورد آوردیم رفتیم با چه سختی دارو برایش تهیه کردیم واینها آوردیم دادیم نخورد گفتیم حاج آقا چرا نمی خورید داروتان را ؟ استخاره کردم بد آمد آقا استخاره کردم فردایش مرد دو سه روز بعدش مرد عذر می خواهم دو سه روز بعد مرد دارویت را بخور آقا ! استخراه کردم بد آمد چیست ؟ کار مهم شرعی الهی آقا راه پیمایی نرفت استخاره کرد راهپیمایی بدآمد ! عجب حقه بازی است ! راهپیمایی که وظیفه شرعیت است باید بروی نروی پوستت را می کنند آن تبرّاست تبرّا واجب است همه بروند شما در خانه بنشین ما اهل عظیم برای ما لازم نیست این چیزها بنشینیم ما خدمت به اسلام مسلمین بکینم در خانه بنشینیم بابا ! جنگ پیش می آید راهپیمایی پیش می آید صحنه هایی که باید روحانی خط اول باشد جلوتر از همه درصحنه باشد استخاره کردیم بد آمد اینجوری نه ! دشمنگیری یعنی چی ؟یعنی شما باید حواست باشد من باید درگیر شوم شجاعت درگیری داشته باشید حمله از عقب کرده می ایستم جلویش حمله از راست کرده می ایستم جلویش حمله از چپ کرده می ایستم جلویش خدا رحمت کند مرحوم علامه را یک ولیّ خدایی من خدمتش می رسیدم شاید حدوداً 12 ، 13 سال پیش اینجا می آمدیم چهارشنبه ها یک در درس اخلاقی خدمت یکی از بزرگان می آمدیم خدمت یک ولیّ خدایی هم می رفتیم ایشان می گفتند که من از علامه سئوال کردم این حضرت عبدالعظیم علیه السلام چرا اینقدر بزرگ شده که زیارتش زیارت امام حسین است زیارتش زیارت امام حسین است خیلی حرف است ها هم از رسول خدا داریم رسول خدا کجا حضرت عبدالعظیم کجا که قرار است چند ده سال بعد به دنیا بیاید این حدیث را یکی از مراجع برای من خواندن من زار ولدی عبدالعظیم به ری کمن زار حسین به کربلا از حضرت هم داریم زمان خودش من زار عبدالعظیم برای کمن زار حسین به کربلا چه جوری شدهاین آقا اینقدر بزرگ شده علامه می گوید که این بحث خیلی خوبست علامه می فرماید که وقتی امام حسین بعد از امام حسن امام شد بعد ها در نسلهای بعدی خانواده هایی که از امام حسن بودند چون امامت از نسل اینها چه شد ؟ خارج شد دیگر بزرگانی که از نسل امام حسن بودند خب بودند خیلی از آنها آدمهای خوبی بودند ولی یک تعداد بزرگ بودند که حسودی می کردند این مومن حسادت می آید سراغ انسان دیگر بالاخره به بچه های امام حسین که چرا حالا امامت در خاندان آنها رفته اصلاً خیلی حسودی می کردند می گفت کنار هم نیامدند اصلاً با ائمه همیشه آن بزرگی خودشان را انتسابشان به امام حسن وچیزهای خودشان را حفظ می کردند اما زیر بار این معصوم هم نمی رفتند این فاصله را همیشه خفظ می کردند نمی گذاشت این حسادت خانوادگی و خاندانی درخیلی از جاها است درما ها هم می افتد که اینها حتماً ترک ها با لرها لرها با ترک ها نمی دونم فارسها با نمی دونم آن یکی ها شهر ری با قمی ها نمی دانم با کجاییها همه همینجوری متاسفانه خیلی خطرناکاست نجف قم هی نجف قم بکنیم نمی دانم این کار را بکنیم اینها خطرناک است مدرسه ما مدرسه آنها حوزه ی ما حوزه ی آنها نمی دانم اینها خب همه اش خطرناک می شود می گفت ما می گوییم عبدالعظیم چی حسنی یا حسینی ؟ حسنی دیگر فرزند امام حسن است حضرت عبدالعظیم حسنی اولین کسی بود که آمد سد را شکست کمال دارد عالم است بزرگ است محدث است اما اینها هیچ کدام اذیتش نکرد بچه ی امام حسن است اذیتش نکرد بلند شد رفت خدمت حضرت گفت آقا من آمدم عقایدم را به شما عرضه کنم این جو را شکست آمد سراغ نبی الحسین من شما را امام خودم می دانم شما ایمان من راتایید بکنید آدم اینجوری بزرگ می شود که کمالات خودش سایه نیاندازد روی دیگران کمالاتش نه روی خودش سایه بیاندازد نه روی دیگران سایه بیاندازد سوادش بزرگیش سیادتش آقا بودنش اینها خیلی مهم است اگر قرار است من بروم جلو الان قرار است یک اتفاقی دراین مملکت افتاده باید من دفاع بکنم الان هی ملاحظات ملاحظات ملاحظات من مثلاً بیت ما نباید وارد بشود حالا فعلاً محافظه کاری بکنیم کوچک می شود آدم خدا خوار می کند آدم را حالا یک موقعی می بینی یک مرجع تقلید یک موقع می بینی یک بحث سیاسی مهم کشوری است مراجع باید به موقع اعلام نظر کنند باید به موقع در صحنه حضور پیدا بکنند باید بیایند در خیابان می بینی بعضی از خیلی ها ملاحظه می کنند تعارف دارند با همدیگر و خواص به موقع اعلام نظرش نمی کنند بیشترین ضربه به اسلام می خورد طلبه باید به موقع در صحنه حاضر باشد من چقدر لذت می برم وقتی حوادث مهم پیش می آید می بینم این طلبه ها اینقدر احساس کوچکی می کنم من درمقابل اینها که نگو اینقدر لذت می برم لذت می برم می بینمشان به موقع پرچمشان رابر می دارند پلاکاردشان را بر می دارند شعارشان را تنظیم می کنند می ریزند توی خیابان در فیضیه سرو صدا می کنند آنجا بالاخره تظاهراتی راهپیمایی حرف را می زنند یک عده هم شهوت علم شهوت آقا شدن آقا سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند هیچی فتّخذوه عدوٌّ فتّخذوه درما ضعیف است ما اصلاً دشمن گیری نداریم ما اصلاً خیال درگیری نداریم آدمهای صلح طلبی هستیم ! خیلی نمیخواهیم درگیر شویم ! یک تتمه ای مانده چون وقت تمام شد بماند برای جلسه آینده . والحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین (صلوات ) .