جلسه 017 - راه‌شناسی
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1376
ماه
9
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - راه‌شناسی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که انسان برای تأمین خوشبختی خودش و رسیدن به سعادت باید نیازهای معقول و حقیقی و منطقی ابعاد مختلف خودش را تأمین کند و عرض شد که انسان دارای بُعد حیوانی و بُعد انسانی هست.@ لذا باید هم مسائلی را هم ابعاد و چیزهایی را که مربوط به جنبه حیوانیاش هست بشناسد تا بتواند تأمین صحیحی بکند و هم باید ابعاد روحانی خودش را بشناسد تا در مورد تأمین سعادت روحانی خودش و تأمین سعادت حقیقی خودش موفق باشد.@ گفتیم که پنج اطلاع کلی باید انسان داشته باشد یکی اینکه جسمش را بشناسد و یکی اینکه روحش را بشناسد سوم رابطه جسم و روح را بشناسد چهارم طبیعت را بشناسد و پنجم رابطه بین خودش و طبیعت را و نقشی که طبیعت در سعادت و شقاوت انسان دارد شناسایی کند.@ یعنی بداند که با طبیعت باید چگونه ارتباط برقرار کند که خوشبخت بشود و از چه چیزهایی در برخورد با طبیعت باید بپرهیزد که منجر به تلخکامی زندگی او نشود. در مورد وضعیت جسم باید ببینیم که آیا تا به حال بشر توانسته جسم خودش را بشناسد یا نه؟@ مسلماً جواب منفی هست با اینکه بشر چندین هزار سال هست که در مورد بدن مطالعه و تحقیق دارد فکر میکند تاریخ طب بشر چند هزار سال هست که طولانی هست ولی با اینکه بشر اطلاعات چند هزار ساله خودش را جمع کرده و اکنون که بررسی میکند میبیند جز اطلاعات اندکی در مورد بدن حقیقتاً ندارد.@ یعی نتوانسته بدن را شناسایی کند طوری بشناسد که تمام عوامل مؤثر در سلامت بدن را شناسایی کند بداند و بیماریها را بشناسد درمان را بشناسد، نمیتواند، طبیعت را هم نشناخته که بفهمد در طبیعت چه چیزهایی حقیقتاً برای بدن مضر هست و چه چیزهایی مفید هست مقداری توانسته از طبیعت را هم بشناسد.@ تقریباً هر دو سه هفته یک بار یک بیماری بشر کشف میکند تازه بیماری وقتی کشف میشود یعنی قبلاً بشر آن را نمیشناخته حالا کشفش کرده وقتی بیماری را کشف میکند سالهای سال دهها سال طول میکشد تا این بیماری کاملاً همه جهاتش شناخته شود و آیا بشر واقعاً بتواند درمان کند یا نتواند.@ الان بسیاری از بیماریها هست که دهها سال است دارد از انسان تلفات میگیرد و انسان نمیتواند کاری برایش بکند انواع سرطانها هنوز بشر واقعاً راهحلی برای سرطان پیدا نکرده همین بیماری سرماخوردگی به این پیش پا افتادگی واقعاً هنوز بشر ندانسته که این سرماخوردگی چه هست و چطوری برطرف میشود یک دوای قطعی برایش پیدا نشده.@ بیماریهای استخوانی، ستون فقرات، داخلی، بسیاری از بیماریها هست که بشر هنوز بعد از اینکه دهها و صدها سال هست دارد از انسان تلفات میگیرد بشر هنوز موفق نشده که واقعاً این بیماری را شناسایی کند.@ بیماریهای جدید هم دارد اضافه میشود به مجموعه بیماریهای انسان، مثلاً همین ایدز، ایدز الان تقریباً هر روز صدها نفر دارند به آن دچار میشوند و هر روز صدها نفر دارند به خاطر ایدز میمیرند دارد تکثیر میشود و میکشد.@ سالهای سال هم هست ایدز آمده ولی تا بشر بخواهد پیدا کند که نحوه اداره و کنترل این بیماری چگونه هست و نحوه درمانش چیست خیلی سال طول خواهد کشید و هنوز هم بیماریهایی هست که بشر نمیشناسد و نسبت به آن جاهل هست.@ واقعاً بدن را هنوز بشر نتوانسته به خوبی شناسایی کند بیماریهای چشمی، گوش، حلق و بینی، داخلی، استخوانی، رماتیسمها، خیلیها هست که بشر فقط با مداوا و طبابت صرفاً یک تسکینی ممکن است برای بعضی از بیماریها بدهد و بعضی از بیماریها را که اصلاً نمیتواند درمان کند الان هم اعلام کردند که قطعاً ما نمیتوانیم این را درمان کنیم کاری نمیشود کرد.@ مثلاً یک نفر آرتروز، سائیدگی استخوان داشته باشد میگویند این را نمیشود کاری کرد فقط میتوانید ورزش کنید و مقداری دردتان را کاهش بدهید یا مُسکن بخورید و الا درمان شدنی نیست انواع سرطانها، بسیاری از چیزها هست که واقعاً بشر در آن مانده جسم را نمیشناسد که بتواند خوب درمان کند داروها را نمیشناسد.@ بشر دارو تولید میکند برای اینکه جلوی بیماریها را بگیرد اما این داروها خودشان اعتراف کردند در ضمن اینکه یک بیماری را خوب میکنند خودشان میتوانند منشأ انواع بیماریها باشند.@ حتی قدیم هم که داروها حتی داروهای گیاهی مصرف میشد که کمتر مضر هست باز هم در طب قدیم داریم حتی حدیث داریم از امیرالمؤمنین(ع) و سایر معصومین که تا میتوانید دارو نخورید و در مقابل درد و بیماری مقاومت کنید زود دارو نخورید.@ چرا گفتند که دارو نخورید و مقاومت کنید که اینطور خوب شود؟ به خاطر اینکه دارو ممکن است یک بیماری را خوب کند اما بالأخره معجونی هست که چه بسا برای قسمت دیگر بدن ضرر داشته باشد.@ مثلاً طرف یک ناراحتی دارد آنقدر به او کپسول و قرص میدهند خوب که نمیشود هیچی، بعد در اثر خوردن این قرصها و کپسولها زخممعده و اثنیعشر میگیرد، آمده خوب شود بعد از درمان چهار پنج ساله دو مریضی هم به او اضافه شده این وضعیتی هست که الان حاکم هست در پزشکی و طبابت.@ این بدن واقعاً سیستم خیلی پیچیدهای دارد هر انسان اعصابش را وقتی روی هم بگذارند حدود پنج دور دور کره زمین میچرخد فقط سیستم عصبیاش را، این بسیار پیچیده هست و بشر خیلی باید تلاش کند دهها و صدها و هزاران سال باید تلاش کند تا به جایی برسد که بگوید ما توانستیم قسمت اعظم بدن را شناسایی کنیم.@ و حالا تا بخواهد بشر به آنجاها برسد خیلی طول میکشد این وضعیت جسم هست که نشناخته چه چیزهایی برایش خوب یا بد هست بیماریهایی هست که الان ارثی هست بیماریهای ارثی را بشر با سختی میتواند با آن برخورد کند چون ارثی هست و درمانش کار راحتی نیست.@ بسیاری از بیماریها هست که از دوران جنینی بچه با او هست آنجا مریض شده ریشه در وراثت دارد و الان کاری نمیشود کرد مثلاً بیماری هموفیلی، کمخونیهای شدید میاید و هیچ کاری هم نمیشود کرد بیماری قند هست الان کاری نمیشود کرد یکذره که پیشرفت کند دیگر از دست پزشکان در میرود.@ میگویند پا قطع شود چشم را باید در بیاورند دست را باید قطع کنند که جلوی پیشرفت بیماری گرفته شود همین بیماری قند طرف را میکشد بیماری تالاسمی هست اینها این گرفتاری را دارند و به راحتی هم خوب نمیشود این وضعیت پزشکی هست بشر حالا حالاها مانده تا بدن را شناسایی کند.@ در رابطه با روح که اصلاً کار جدی صورت نگرفته تقریباً کار علمی و تجربی روی شناختن روح از قرن هجدهم شروع شده یکی دو قرن هست که رویش کار میشود و قبلش هم یک سلسله نظریات هست که دادند و کار جدی روی روانشناسی صورت نگرفته اطلاعات بشر در مورد روح بسیار ناچیزتر از اطلاعاتش در مورد جسم هست.@ اصلاً شناسایی جدی روی روح و نفس بشر ندارد شما الان میبینید پیشرفتهترین کشورها در علوم چه پزشکی چه روانشناسی خودشان بیشترین آمار بیماران را دارند بیشترین میزان مصرف قرص و دارو در کشورهای پیشرفته هست بیشترین بیماریهای روانی در آنجا هست بیشترین استرسها، خودکشیها، افسردگیها در آنجا وجود دارد.@ این وضعیتی هست که در مورد روح هست، رابطه این دو با هم چه هست؟ این هم یک داستان دیگری هست که قطعاً بشر خیلی سال مانده تا به آن پی ببرد و شناسایی جدی روی انواع رابطه جسم و روح ندارد جز مقدار مطالعاتی که در یکی دو قرن اخیر کردند.@ طبیعت به این عظمت و میلیاردها عامل و موجود که همه اینها به نوعی در زندگی بشر تأثیر دارند بشر هنوز نتوانسته این طبیعت را بشناسد حالا حالاها دارند تلاش میکنند که یک شناسایی نسبت به طبیعت پیدا کنند و قطعاً رابطه خودش با طبیعت را هم نمیداند.@ شما نگاه کنید بشر روی جهالتش زیادهروی میکند در مصرف گازهای شیمیایی بعد یکدفعه لایه ازن پاره میشود، از کجا میدانست که لایه ازن پاره میشود؟ حالا که پاره شده فهمیدند در اثر گازهای شیمیایی هست میخواهند کنترل کنند میبینند کنترل نمیشود و دائم دارند سرطان میگیرند.@ از هر 60 نفر در استرالیا یک نفرشان سرطان پوست میگیرد بعد هم میمیرند چون لایه ازن پاره شده تابش اشعه ماوراء بنفش خورشید این سرطانها را ایجاد میکند همجنسبازی میکنند نمیدانند که چه مشکلی ایجاد میکند.@ همجنسبازی میکنند بعد یکدفعه ایدز ایجاد میشود زنا را آزاد میگذارند سوزاک و سفلیس ایجاد میشود هزاران و دهها هزار کشته میگیرد تا بشر تازه بفهمد چه اشتباهی کرده بعد هم باید چند ده سال تلاش کنند تا جلوی سوزاک و سفلیس و بیماریهای مقاربتی را بگیرند.@ حالا حالاها دهها سال دیگر هم باید تلاش کنند تا جلوی ایدز را بگیرند یعنی بشر واقعاً اطلاعاتش محدود هست نسبت به این چیزهایی که عرض کردم حقیقتاً نمیشناسد اعترافی هست که همه دانشمندان کردند.@ چندتا از اعترافات را بخوانم یکی در مورد انیشتین، انیشتین یک دانشمند و نابغه کم نظیری هست که دارای نظریات بسیار مهمی هست در فیزیک، انیشتین میگوید در تکامل کمّی علمی رشد مقدار علم این حقیقت به صورت خیلی روشن بارز گشته که هیچ رازی در جهان فیزیکی نیست که به راز دیگری در ورای خود منتهی نشود.@ یعنی هر سرّ و رازی که در این جهان فیزیکی هست و انسان به آن میرسد پشت سر خودش بینهایت سؤال برای انسان ایجاد میکند همه بزرگراههای عقل و کورهراههای علوم نظری و فرضیات و حدسیات سرانجام به فضای بیپایانی منتهی میشود که عقل بشر از ادراک اندازه آن قاصر است.@ این اعتراف یک نابغه هست که واقعاً یک جاهایی هست که دیگر عقل بشر نمیتواند بفهمد اینقدر رمز و راز در این جهان هست کجاست تا بشر بخواهد به اینها پی ببرد. آلکسسیسکالر در کتاب انسان موجود ناشناخته میگوید به راستی که نوع بشر کوشش فراوانی در راه شناختن خویش مبذول داشتند.@ ولی با وجود آنکه مطالب بسیاری در این زمینه از طریق دانشمندان، فلاسفه و بزرگان و حتی شعرا به دستمان آمده تازه ما توانستیم جهان معینی از جهان درونی خود را بشناسیم ما انسان را سراپا درک نکردیم بلکه او موجودی مرکب از اجزائی است که آنها را ابزار و وسائل ما مشخص ساختهاند.@ هر یک از اجزاء را هالههایی احاطه کرده که باز از میانشان حقایق ناشناختهای نظر ما را به خود جلب میکند حقیقت این هست که مجهولات و نادانی بسیار است و سؤالات فراوانی که برای اهل فن یعنی آن کسانی که به مطالعه نوع بشر پرداختهاند بیجواب مانده.@ چرا که حوزههای نامحدودی در دنیای درونی ما وجود دارد که هنوز تسخیر نگردیده است بدیهی است تمام آنچه که دانشمندان در مطالعه انسان به دست آوردهاند بسیار ناچیز بوده به طوری که ما در خودشناسی غالباً مراحل ابتدایی را سیر میکنیم.@ رُسو میگوید برای کشف بهترین قوانین که به درد ملل بخورد یک عقل کُل لازم است(یعنی اگر قرار باشد بشر سعادت خودش را تأمین کند قوانینی باید داشته باشد برای زندگیاش که هم روح و هم جسم را بتواند به نیازهای حقیقی خودش برساند و شکوفا کند.@ این قوانین رابطه بین جسم و روح را بفهمد مبتنی بر روابط بین جسم و روح باشد مبتنی بر روابط بین جسم و روح با طبیعت باشد اینها را باید بشناسد وقتی یک قانونی میاییم برای بشر میریزیم که هنوز این بشر را ما نشناختیم.@ نه جسمش نه روحش نه روابط بین روح و جسمش و نه طبیعتی که این بشر در او قرار دارد و نه رابطه بین این بشر با طبیعت را نشناختیم چه کسی میتواند بیاید یک قانون کامل بریزد که بشر خوشبخت بشود وقتی ما میخواهیم قانون و مقررات زندگی وضع بکنیم باید یکطوری باشد که این قوانین مجموعاً منجر به سعادت بشر بشود.@ وقتی ما موجود را اصلاً نمیشناسیم به خود انسان جهالت داریم به ابعاد مختلف وجودیاش جاهل هستیم چگونه میتوانیم یک مقرراتی بریزیم که این مقررات در مجموع سعادت بشر را تأمین کند).@ میگوید برای کشف بهترین قوانین که به درد ملل بخورد(یعنی همه مردم) یک عقل کُل لازم است(عقل کل برای اینکه همه این شناختها را داشته باشد) که تمام شئونات انسانی را ببیند ولی خود هیچ حس نکند(یعنی احساس نداشته باشد یعنی خودش تأثیرپذیر نباشد) با طبیعت هیچ رابطهای نداشته باشد.@ ولی کاملاً آن را بشناسد سعادت او مربوط به ما نباشد ولی حاضر شود به سعادت ما کمک کند(یک همچین کسی لازم هست که خودش هیچ احتیاجی به بشر نداشته باشد خودش منافع شخصی نداشته باشد.@ (اینطور که یادم هست سالهای پیش در کتاب خواندم از رسو اینجا اشتباه تایپ کردند شهوات است) شهوات ما را ببیند ولی خود شهوت نداشته باشد که بتواند نیازهای ما را ببیند و نیازهای ما را تأمین کند.@ بعدی یکی از دانشمندانی هست که در علوم مختلف ایشان تبحر داشته و کتابهای زیادی، دهها هزار جلد کتاب در زمینههای مختلف از این دانشمند به دست مردم رسیده موریسمترلینگ میگوید من چقدر باید تکرار کنم که چیزی نمیدانم چقدر باید بگویم که هیچ کس چیزی نمیداند.@ زیرا اگر کسی چیزی میدانست تاکنون دانستنیها را به همه گفته بود و همه از اسرار جهان مطلع میشدند بنابراین آنچه ما درباره خلقت و اسرار جهان و پایان آن میگوییم چیزهایی هست که به فکر خودمان میرسد و بر طبق عقل خویش نظرهایی راجع به این مسائل ابراز میکنیم و بعد از یک روز آنچه که گفته بودیم در نظرمان بیارزش و سست جلوه میکند.@ آنچه من در این خصوص گفتم چیزی است که به فکر و عقل من رسیده است و ادعا نمیکنم که درست گفتم(میگوید این نظری که ما دادیم این مقداری که فهمیدیم گفتیم ولی معلوم نیست این چیزهایی که ما گفتیم درست در بیاید) اگر کسی در این جهان هست که میتواند ادعا کند درست میگوید بیاید و بگوید تا ببینیم که آیا در ادعای خود صادق هست یا نه.@ نکته خیلی زیبایی که موریسمترلینگ به آن اشاره میکند این هست که بشر نظریه میدهد چهار روز دیگر هم پشیمان میشود شما چقدر در رادیو و تلویزیون و روزنامهها میخوانید که دانشمندان گفتند که فلان چیز برای فلان چیز ضرر دارد.@ مثلاً فلان چیز را اگر کسی بخورد سرطان میگیرد بعد چند وقت بعد گفتند نه خیلی هم مفید است یا فلان چیز را میگوید خیلی مفید است بعد چند وقت بعد میگویند سرطانزاست و بیماری میاورد نظریاتشان عوض میشود این همه تغییر نظر در فیزیک، در پزشکی در مورد بشر.@ دانشمند انگلیسی به نام آویبِری یکی از دانشمندان بزرگ انگلستان هست میگوید معلومات چون قطر دایره است و مجهولات چون محیط(دایره را در نظر بگیرید قطرش هر چقدر باشد وقتی معلومات زیاد شود مجهولات که محیط هست بیشتر میشود) که هر قدر قطر دایره را درازتر کنیم محیط آن چند برابر بزرگتر میشود.@ (شما مثلاً نمیدانستید که ایدز وجود دارد و میکشد بعد به وجود آمد و شناسایی کردید یک علم به شما اضافه شده فهمیدید ایدزی هست ولی برای از بین بردنش صدها سؤال برای شما ایجاد میشود.@ درست است علم را شما نمیدانستید یک چیز را نمیدانستید ولی وقتی همان یک چیز را شناسایی کردید خیلی به مجهولاتتان اضافه میشود این چه هست عواملش چه هست چند عامل دارد در اثر چه چیزهایی به وجود میاید چطوری میشود درمانش کرد.@ چطوری میشود جلویش را گرفت چطوری میشود لااقل کنترل کرد که پیشرفت نکند و خیلی چیزهای دیگر سؤال پیش میاید اینکه نمیدانیم کم است که نمیدانیم یعنی وقتی میگوییم نمیدانیم یعنی فلان مسأله را نمیشناسیم اما وقتی شناختیم نباید به خودمان مغرور شویم که یک چیزی را فهمیدیم.@ چون وقتی این را میفهمیم پیرامونش دهها سؤال ایجاد میشود و تعداد سؤالهای شما بیشتر خواهد شد بشر هیچ زمانی به اندازه امروز سؤال نداشته سؤالها همیشه به تعداد معلومات انسان زیاد میشوند به نسبت اینکه معلومات انسان بالاتر میرود علم بشر بیشتر میشود سؤالها هم بیشتر میشود مجهولات هم بیشتر میشود هیچ وقت بشر به اندازه الان مجهول نداشته).@ میگوید ما با کمال تأسف ناچاریم که در عین غرور و خودپرستی زانو به زمین زده اعتراف کنیم که در این خصوص هیچ نمیدانیم و از سرّ وجود خبر نداریم رموز حیات و مرگ و فلسفه خلقت و خیلی چیزهای دیگر معماهایی هست که شاید به این زودیها کشف نشود.@ چرا دور برویم ما هنوز خود را نمیشناسیم نمیدانیم چه هستیم و با طبیعت چه رابطهای داریم از کجا آمدهایم و عاقبت از دروازه قبر آن سیاهچال مخوفی که چون اژدها تمام مردم را به طرف خود میکشد کجا میرویم(آنطرف چه خبر هست چقدر نسبت به آن طرف اطلاعات داریم) بله ما هیچ نمیدانیم و ناچاریم که روی همه چیزها یک علامت سؤال بگذاریم.@ فِلاماریون هست میگوید میبینیم فکر میکنیم(اینجا خیلی زیبا عجز بشر را بیان میکند) میبینیم فکر میکنیم ولی فکر چیست؟ کسی قدرت جواب دادن این سؤال را ندارد راه میرویم این عمل عضلانی حقیقتش چیست؟ کسی نمیداند.@ میبینیم اراده من قوهای غیر عادی است بلکه تمام خواص روحی من غیر عادی است هر وقتی که اراده کنم دستم را بلند کنم میبینم که ارادهام مادهام یعنی جسمم را حرکت میدهد حقیقت این حادثه چیست؟ واسطهای که موجب صدور یک امر مادی و قوه حیات است چیست؟@ (اصلاً خود حیات چیست؟ مجهولترین سؤال بشر، حیات و زندگی یعنی چی؟) کسی پیدا نمیشود که جواب این سؤالات را هم بدهد به من بگویید که چگونه اعصاب بصری(یعنی چشم) صور خارجی را به فکر انتقال میدهد به من بگویید حقیقت این فکر چیست چگونه ادراک خواهد شد و محل آن کجاست؟@ لارج میگوید آنها را که فعلاً میدانیم در مقابل آنهایی که باید بدانیم بسیار ناچیز هست بعضیها این جمله را بدون اعتقاد میگویند ولی ما با تمام اعتقاد میگوییم. در میان دانشمندان اسلامی هم ما بزرگانی داشتیم که تقریباً در تمام رشتههای زمان خودشان تبحر داشتند در ریاضیات، منطق، فلسفه، طب، طبیعتشناسی، هیئت، نجوم مثل بوعلیسینا، بوعلیسینا شعر دارد اواخر عمرش میگوید:@

ما مُردیم و میمیریم و چیزی به دست نیاوردیم چیزی نفهمیدیم مگر اینکه فهمیدیم که چیزی نمیدانیم یک شعری هم در فارسی هست:@

من فقط این را فهمیدم که خیلی نمیدانم این خیلی مهم است که آدم به اینجا برسد که نمیفهمد بوعلی که کتابهایش هنوز در اروپا تدریس میشود و هنوز کتاب روز هست این را میگوید بوعلی هزار سال پیش که شما الان وقتی میخواهید وارد کتابش بشوید یک قسمتش طبیعیات هست.@ کتاب شفا را نگاه کنید یک قسمتش الهیات هست یک قسمتش منطق هست در مورد کهکشان و آسمان و زمین و حیوانات، قانون دارد در طب، پزشکی بسیار پیشرفته، ولی میگوید ما هیچی نفهمیدیم.@ قرآن میفرماید(وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً) جز اندکی چیزی به شما علم ندادیم این وضعیت دانش بشر هست اینکه نسبت به این پنج چیزی که من عرض کردم برای تأمین سعادتش باید اطلاع داشته باشد حقیقتاً این اطلاعات را بشر ندارد چه کسی هست در این دنیا ادعا کند که من همه چیز را میدانم و میتوانم برای بشر تعیین تکلیف کنم سواد من به اینجا رسیده!.@ الان علم آنقدر پیشرفته کرده توسعه پیدا کرده که یک نفر از اول تا آخر عمرش وقتی سرمایهگذاری میکند نمیتواند ته آن رشته تخصصی خودش را برود قدیمها یکی بود مثل بوعلی در رشتههای مختلف تبحر داشت مثل افلاطون، ارسطو، سقراط، اینها را معلم میگفتند معلم به کسی میگویند که تمام رشتههای علوم زمان خودش را بلد است.@ به سقراط معلم اول میگفتند به افلاطون معلم ثانی میگفتند به فارابی میگویند معلم سوم، الان کسی واقعاً حقیقتاً نمیتواند معلم باشد به معنای حقیقی، یا علامه به کسی میگفتند که رشتههای مختلف علوم را بلد باشد الان واقعاً به چه کسی میشود علامه گفت؟@ الان طرف پزشکی خوانده دیگر دارد میمیرد هنوز بسیاری از مجهولات برایش هست بیشتر از آن هم نمیتواند بخواند خدا چه کرده که میلیونها انسان در حال مطالعه و تحقیق هستند و هنوز به قطرهای بیشتر راه پیدا نکردند چه خلق کرده که میلیونها انسان در طول هزاران سال دارند تجارب و علوم خودشان را به هم پیوند میدهند ولی هنوز جز به قطرهای دست پیدا نکردند.@ این خلقت، بدن، طبیعت چه عظمتی هست روح چه عظمتی هست که بشر هنوز در مورد همهشان جاهل هست و نمیتواند هیچ گردنفرازی بکند و سینه جلو بدهد و بگوید من فهمیدم و میدانم همه سرشان پایین افتاده هر چقدر هم بیشتر میخوانند متواضعتر میشوند و سرشان را بیشتر پایین میاندازند متحیرتر میشوند هر چقدر که بیشتر میفهمند.@ یک جملهای از آیت الله حسنزاده آملی بخوانم این را در کتاب معرفت نفس هست آقای حسنزاده میدانید یک شخصیت کمنظیر اگر نگوییم بینظیر هست که در رشتههای مختلف علوم تبحر دارد طب بلد است.@ فلسفه، شعر، منطق، عرفان، فقه، زبانهای مختلف خارجی را مسلط هست ریاضیات، هیئت، نجوم، جبر، مثلثات اینها را در حد عالی بلد است اساتید دانشگاه خدمت ایشان میایند درس میگیرند درسهای تخصصی و فنی خیلی زیادی دارد.@ ایشان در معرفت نفس میگوید من کیستم، من کجا بودم، من کجا هستم و به کجا میروم، آیا کسی هست بگوید من کیستم، آیا همیشه در اینجا بودهام که نبودهام، آیا همیشه در اینجا هستم که نیستم، آیا به اختیار خود آمدهام که نیامدهام، آیا به اختیار خود میروم که نمیروم، کیست این گره را بگشاید.@ چرا گاهی شاد و گاهی ناشادم، شادی و اندوه چیست میبینم، میشنوم، میبویم، میپویم اینها چیست چرا این حالات به من دست میدهد کیست این معما را حل کند اکنون که دارم مینویسم به فکر فرو رفتم که من کیستم، این کیست که اینجا نشسته و مینویسد، نطفه بود و رشد کرد و بدین صورت درآمد.@ (آدم باید فکر کند که این یک نطفه چه هست که بعد از یک مدتی به صورت یک انسان کامل در میاید چه جریانی هست خود دانشمندان امروز هم گفتند ما نمیفهمیم این مکانیزم چه هست که چطور میشود این به این صورت تبدیل میشود.@ یک دانه را بکارید بعد از یک مدت درخت شود مگر غیر از این دانه چیز دیگری بوده که حالا یک درخت شده و این میوهها با انواع رنگها و بوها و مزهها، با حیرتانگیزترین شکلها از این درختها ایجاد میشود دهها و صدها نوع گل با رنگها و بوهای مختلف، بشر چه بگوید مگر اینها دست بشر است؟ بشر از کجا میتواند اینها را بشناسد؟ اینها از کجا آمده؟).@ نطفه بود و رشد کرد و بدین صورت درآمد آن نطفه از کجا بود این نقشه از کیست چگونه بر آبی به نام نطفه این چنین صورتگری کرد آن هم صورت و نقشهای که اگر بنا و ساختمان آن و غرفههایش و دستگاه گوارش و طرح و نقشه و پیاده شدن آن و شئون گوناگون آن شرح داده شود هزاران هزار و یک شب میشود.@ ولی آن افسانه هست و این حقیقت، وانگهی تنها من نیستم جز من این همه صورتهای شگرف و نقشهای بوالعجب از جانداران دریایی و صحرایی و رستنیهای زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و نظم و ترتیب حکمفرمای در جهان وجود و وحدت و چهره زیبا، قد و قامت دلربای هستی نیز هست.@ (میلیارد سال نوری یعنی چی؟ یعنی با سرعت 300 هزار کیلومتر در ثانیه بروی 200 میلیارد سال نوری میرسی به یکی از این ستارههایی که بشر دیده این عظمت چیست بشر چطوری میتواند اینها را بشناسد در همین کهکشان راه شیری دو ماه پیش اعلام کردند که یک خورشید پیدا کردند.@ در همین کهکشان راه شیری که ده میلیون برابر خورشید است و 25 میلیون سال نوری با ما فاصله دارد یعنی این نوری که ما الان آن را میبینیم مال 25 میلیون سال پیش است این در همین کهکشان راه شیری است که شبهای تابستان روی آسمان نگاه کنید معلوم است همان کهکشانی که منظومه شمسی ما در آن هست.@ این کهکشان راه شیری یکصد میلیارد از این ستارهها و خورشیدها دارد فاصله را دقت کنید و بشر از این کهکشانها تا حالا یک میلیارد توانسته برآورد کند و شناسایی کرده تازه همه اینها را خودشان میگویند بعد از این فضا فضاهایی هست که دیگر در آنها ستاره نیست.@ همانطور که قرآن کریم هم فرموده که ما فقط در آسمان اول ستاره قرار دادیم آسمانهای بعدی ستاره ندارد(إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ) هنوز بشر دستگاه تلسکوپش توانسته 200 میلیارد سال نوری را عکس بگیرد ولی حالا کو تا بتواند به ته ستارهها برسد به آنجایی که دیگر بعدش فضایی هست که در آن ستاره نیست.@ یعنی انتهای آسمان اول، کو تا بشر بتواند انتهای آسمان اول را ببیند این عظمت خلقت، آسمان دوم چه هست آسمان دوم چه هست آسمان سوم چه هست آسمان چهارم و پنجم و ششم و هفتم چیست بشر چه میفهمد زیر زمین بسیاری سالهای سال قرنها باید بیاید بگذرد تا بشر بتواند به فقط همین زمین کوچکی که در آن قرار دارد پی ببرد.@ بدن خودش مجهول، طبیعت مجهول، آسمان مجهول، واقعاً انسان در حیرت است آن هم وقتی میاید در طبیعت مگر شوخی هست شما جریان رشد یک گل را نگاه کنید این یک میلیون حشره شوخی نیست هزاران هزار و میلیونها نوع گل و گیاه و جانور، در دریا که دیگر عجائب بیشتر هست و اطلاعات بشر بسیار کم است.@ در دعای جوشن کبیر در شبهای ماه مبارک رمضان میخوانیم(یا مَن فِی البَحرِ عَجائِبُه) ای کسی که عجائب خودت را در دریا قرار دادی یعنی شما هر چه روی این زمین ببینی و تعجب بکنید هزاران هزار برابر موجودات تعجبانگیزتر در دریا هستند و بشر هنوز میماند که چه بکند.@ حق دارد انسان گیج بشود از خودش سؤال کند که من چه کسی هستم، چه هستم، فکر چیست، دیدنم چیست، شنیدنم چیست، خندهام چیست، اندوهم چیست، من چه کسی هستم، این نطفه چه بود چه شد برای چه اینطوری شد ما چکار باید بکنیم چه وظیفهای داریم از ما چه میخواهند).@ جز من این همه صورتهای شگرف و نقشهای بوالعجب از جانداران دریایی و صحرایی و رستنیهای زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و نظم و ترتیب حکمفرمای در کشور وجود و چهره زیبا، قد و قامت دلربای هستی نیز هست که در هر یکی از آنها چه باید گفت و چه پرسشهایی پیش از پیش که در یک یک آنها پیش میاید و در مجموع آنها عنوان میتوان کرد حیرت اندر حیرت.@ بدبختی ما این هست که ما به این طبیعتی که در آن داریم زندگی میکنیم به چشم عادی فقط نگاه میکنیم یک مقدار از این عادی نگاه کردن در بیاییم بعد واقعاً به این فکر کنیم که این از کجا آمده چه کسی این کار را کرده.@ بشر نادان را نگاه کنید یک نقاش مینشیند نقاشی میکند بعد اعلام میکند که من میخواهم نمایشگاه نقاشی بزنم گالری فلان نقاش، ملت هم میروند چه پول میدهند آنجا جمع میشوند نقاشی نگاه کنند میروند میبینند یک برگ مو کشیده همه میایستند نگاه میکنند که این چقدر قشنگ است.@ این چهره را عجب قشنگ کشیده چه گُلی چه خاری، ببین چه صحرایی کشیده ببین گربه و موش را چطوری کشیده، تو عقلت کجا رفته تو چرا روی نسخه اصلی که این نقاش کشیده و تو را به تعجب واداشته تو چرا هیچ وقت روی نسخه اصل فکر نمیکنی که چه قدرتی این را ساخته.@ از کجا آمدند میلیاردها موجود همه نقشههای حساب شده و دقیق، همه زیبا و محکم، همه زندگیها با هم مرتبط، اینها از کجا آمده، و واقعاً من خودم چه کسی هستم این بدن و روحم چیست چه رسالتی در این جهان دارم چه وظیفهای دارم برای چه متولد شدم اصلاً برای چه به این دنیا آمدم.@ یک مقدار از این عادت دست برداریم و فکر کنیم(وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ) قرآن میفرماید چقدر آیات ما برای شما در آسمان و زمین گذاشتیم و اینها از آنها رد میشوند و اعراض میکنند توجه نمیکنند قیامت این سؤالها را از انسان میکنند یکبار خودمان از خودمان سؤال کنیم.@ نمیگویند تو که از خانه بیرون آمدی درخت مگر ندیدی آسمان را بالای سرت ندیدی، شبها این همه ستاره، ماه، خورشید، دریا، خودت، بدنت، چشم، ابرو، بینی، گوش، قلب، هیچ فکر نکردی که تو در این دنیا چکارهای و برای چه خلق شدی چه وظیفهای به عهده داری.@ اصلاً فکر نکردی این همه آیه، بعد وقتی گفتند فلان چیز نقاشی هست ایستادی نگاه کردی تابلویی که چقدر زیبا کشیده نسخههای اصلی را که ما برای شما به عنوان آیه گذاشتیم این آیات و نشانههای الهی را تو چطوری از آن رد شدی اینقدر کر و کور و اینقدر انسان جاهل از اینها رد شود و توجه نکند و فکر نکند.@ یک مرتبه من خواهشم این هست که شما به آسمان درست نگاه کنید و ببینید که چه پیامی برای شما دارد قرآن وقتی پیام را در مورد مطالعه آسمان میفرماید میگوید صاحبان خرد وقتی شبها میایند آسمان را نگاه میکنند بعد فکر میکنند.@ بعد میگویند(رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) خدایا تو اینها را باطل خلق نکردی تو منزه هستی ما را از جهنم حفظ کن چطور مطالعه در آسمانها انسان را به قیامت میکشاند و بعد بهشت و جهنم را به تصویر میکشاند و انسان بهشت را میبیند و جهنم را میفهمد و بعد به خدا پناه میبرد.@ چرا آنها میتوانند یک همچین فکرهایی کنند صاحبان خرد در قرآن؟ میگوید اینها وقتی شبها میایند عبادت کنند به آسمان که نگاه میکنند داریم امام صادق(ع) یک موقعهایی میامده آنقدر غرق تماشای آسمان میشده که یکدفعه به خودش میاید میبیند که اذان صبح شده.@ ما چرا باید اینقدر کور و جاهل باشیم و بیاییم از کنار این آیات الهی رد شویم و فکر نکنیم که برای چه اینها آفریده شده و برای چه کسی آفریده شده و عجیبتر این هست که قرآن میفرماید ما همه این را برای تو آفریدیم، برای چه، مگر ما چه کسی هستیم و قرار است چکار کنیم؟@ ما قرار است از اینها استفاده کنیم بخوریم و بخوابیم و تولیدمثل کنیم و بعد پیر شویم و بمیریم فقط برای این بوده؟ خیلی مهم هست به اینها فکر کنیم. خود آقای حسنزاده یک شعری اضافه کرده:@

ادامه بحث در مورد اینکه انسان وضعیت معلوماتش به کجا میرسد و محدودیتهایی که دارد و چرا این محدودیتها را دارد بماند برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@