جلسه 016 - راه‌شناسی
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1376
ماه
9
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - راه‌شناسی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که انسان برای به دست آوردن سعادت و رسیدن به خوشبختی باید نیازهای حقیقی ابعاد وجودیش را تأمین بکند تا وقتی که این نیازهای حقیقی برطرف نشده و آن ابعاد مختلف به شکوفایی ویژه خودشان نرسیدند انسان احساس خوشبختی نخواهد کرد.@ ابعاد مختلف کمالاتی مختلفی را میطلبند و غذای ویژه خودشان را دارند بُعد طبیعی انسان غذای ویژه خودش را میخواهد و بُعد الهی او هم غذای ویژه خودش را میخواهد روح او طالب کمال ویژه خودش هست و جسم او هم طالب کمال ویژه خودش هست به دنبال خوشبختی و سعادت میگردند.@ هیچ انسانی نیست که از خوشبختی و سعادت بدش بیاید یا بیزار باشد یا بد خودش را بخواهد چون انسان حبّ ذات دارد و ذاتاً عاشق خودش هست خداوند او را عاشق خودش خلق کرده حتی انسانهایی هم که بد میکنند و انسانهایی هم که کارشان را به دشمنی با خدا میکشانند و انسانهایی هم که به جهنم میروند در دنیا فکر میکنند که دارند به نفع خودشان کار میکنند یعنی باز خودخواهی هست.@ مسئلهای که هست آنها خود حیوانیشان را فقط شناختند و خود الهیشان را نشناختند و فقط در جهت خود حیوانی که ما به آن ناخود میگوییم قدم برمیدارند ولی باز همه چیز را برای خودشان میخواهند انسان هیچگاه از خودخواهی خودش دست برنمیدارد چه خود الهیش اگر شکوفا شده باشد یا خود حیوانیش اگر خود حیوانیش به او غلبه داشته باشد.@ درباره خود حیوانی میبینید انسانهایی هستند که در دنیا همه چیز را فدای خودشان میکنند حتی اگر جایش بیفتد همسرش را فرزندش را پدر و مادرش را فدای کارهای خودش میکند نمونههایش را در زندگی جباران و ستمگران و طاغوتها ما زیاد دیدیم، زیاد دیدیم حاکمی، سلطانی فرزندان خودش را بکشد از ترس اینکه مبادا قدرت او را از دستش بگیرند همسر خودش را بکشد پدر و مادر خودش را بکشد این نمونه خودخواهی هست.@ این خودخواهی وقتی در قیامت میرود قرآن میگوید که وقتی اینها دچار عذاب میشوند آرزو میکند که ای کاش پدرم بود به جای من این عذاب را میکشید یا مادرم بود یا همسرم بود یا کس دیگری بود به جای من این عذاب را میکشید.@ یعنی این خودخواهی که آنجا دارد ظهورش در قیامت و جهنم این هست که آنجا هم این خودخواهی هست و میخواهد از عذاب فرار بکند و کس دیگری را از خاندان خودش به جای او عذاب کنند.@ وقتی خود الهی انسان غلبه میکند یعنی آن فطرت که خود حقیقی هست یعنی شخصیت اصلی انسان به همان فطرتش هست و آن بُعد الهی هست آن خود حقیقی انسان هست اگر آن غلبه پیدا بکند آن هم خودخواه هست آن هم همه چیز را برای خودش میخواهد اما خود الهی است.@ او حاضر است دست از دنیا بردارد به خاطر خودش حاضر است دست از کارهای خلاف بردارد به خاطر سعادت خودش حاضر است عبادت بکند به خاطر سعادت و خوشبختی خودش باز آن هم همینطور هست لذا هر دو بُعد انسان یعنی انسان این جنبه خودخواهی و حبّ و علاقه به ذات خودش هم در ابعاد حیوانیش و هم در الهیش ظهور پیدا میکند.@ پس انسان ذاتاً عاشق خودش هست و هر کس و هر چیزی را هم میخواهند برای خودشان میخواهند اگر هم یک موقعهایی انسانها از حیطه خودخواهی در میایند میگویند ما کار را برای رضای خدا انجام میدهیم.@ انسانهایی که برای رضای خدا کار را انجام میدهند میگویند نه برای خودمان نیست برای رضای خداست باز هم میخواهند رضای خدا برای خودشان باشد یعنی میخواهند باز خودشان به رضای خدا برسند به قرب الهی برسند نزدیکتر بشوند به خدا مثلاً اگر اعمال مستحبی را انجام میدهند چون واجب که نیست زوری که نیست مستحبی انجام میدهد.@ مستحب یعنی عملی که انسان به وسیله آن طلب حبّ الهی را میکند میگویند این عمل استحباب دارد یعنی این عمل موجب جلب حب و محبت الهی است باز هم اگر کسی دنبال این هست که رضای خدا را جلب بکند محبت الهی را جلب بکند باز میخواهد خودش محبوب باشد.@ نه اینکه بخواهد دیگران محبوب نباشند در خودخواهی حقیقی یعنی خود الهی انسان وقتی خودخواه میشود دوست ندارد که دیگران هم عقب بمانند یکی از علائم خودخواهی الهی این هست که انسان دیگران را هم دوست دارد با خودش به پرواز بیاورد دیگران را هم رشد بدهد اصلاً بخل و حسادتی در این زمینه معنوی ندارد.@ اما در خودخواهی حیوانی اینطور نیست در خودخواهی حیوانی انسان میخواهد دیگران از بین بروند تا او بیشتر داشته باشد تا به او بیشتر برسد به هر حال این هست که انسانها ذاتشان را دوست دارند و به خودشان علاقه دارند هیچ کس از خوشبختی بدش نمیاید.@ در تعریف خوشبختی بحث خیلی زیاد هست نظریههای مختلفی داده شده الان ما نمیخواهیم وارد آن نظریهها بشویم نظریههای از دو هزار سال پیش تا اینطرف را ما در بحث سعادت و شقاوت بررسی کردیم در جلساتی که سالهای قبل با دوستان داشتیم نوارهایش موجود هست.@ میتوانند به آنجا مراجعه کنند بحث شقاوت و سعادت را که از قبل از دو هزار سال پیش نظریههایی که در مورد سعادت انسان داده شده چه چیزهایی هست تا امروز را ما بررسی کردیم آنچه که الان در مورد خوشبختی و سعادت باید بگوییم این هست که همه انسانها از آن جهت که روح واحدی دارند.@ یعنی همه آنها بُعد حیوانیت دارند حیوانیت هم یک خواستههای مشترکی دارد و یک بُعد الهی دارند و از یک روح در همه انسانها دمیده شده باز هم در این جهت انسانها مشترک هستند چیزی که همه میطلبند یکی هست حقیقتاً آن گمشده همه انسانها یکی هست همه انسانها مشترک هستند در خواستن کمالات.@ مثلاً همه از آزادی خوششان میاید همه از امنیت خوششان میاید همه از رفاه خوششان میاید همه از سلامتی خوششان میاید همه از زیبایی خوششان میاید همه از قدرت خوششان میاید سعادت هم اینطوری است همه سعادت را دوست دارد و میخواهند که به سعادت برسند و خوشبخت بشوند این از چیزهای مشترک بین همه انسانها هست.@ عرض ما این هست که چون انسانها دارای دو بُعد هستند هر بُعدی آرامش و کمالش در چیز خاصی هست بُعد حیوانی انسان کمالش به این هست که شکوفا بشود و به هر حال به یک رشد خاص و محدودی برسد بُعد الهیش هم او هم گمشده خودش را دارد و سعادت و خوشبختی و تأمین نیازهایش در این هست که شکوفایی خودش را پیدا بکند و بارور بشود و آن کمالات ویژه خودش را جذب بکند.@ بنابراین میتوانیم بگوییم خوشبختی عبارت است از تأمین معقول و منطقی نیازهای ابعاد مختلف انسان، انسان دو بُعد داشت این دو بُعد اگر نیازهایشان به صورت منطقی و معقول تأمین بشود انسان خوشبخت و سعادتمند میشود هم بُعد حیوانیش و هم بُعد الهیش.@ بُعد حیوانیش اگر تحت کنترل فطرت و بُعد الهی در بیاید او هم نیازهایی دارد که باید به آن برسد و تأمین بشود اما اگر فقط از دو بُعد انسان بُعد حیوانیش تغذیه بشود و شکوفا بشود و اصلاً فطرتش و آن بُعد الهیش شکوفا نشود.@ و دائم انسان از صبح که بلند میشود یعنی از بچگی در یک خانوادهای متولد بشود یا در یک محیطی باشد که صرفاً ارزشهای حیوانی را تزریق و تلقین میکنند خانواده ارزشهای حیوانی را تزریق و تلقین میکند این فقط از خودش یک شناخت حیوانی دارد متوجه نیست یعنی آن بُعد الهی را هیچ شناختی نه جامعه به آن میدهد نه خانواده به آن میدهد.@ لذا فقط از خودش خواستههای حیوانی را سراغ دارد بزرگ بشود ثروت به دست بیاورد حتی اگر انسانها به دنبال علم هم میروند وقتی که بُعد الهیشان را نمیشناسند آن فطرتشان را نمیشناسند حتی اگر به دانشگاه میروند دنبال سواد هم میروند از این سواد و دانشگاه کمالات حیوانی را میخواهند چون کمالات انسانی را برای خودشان سراغ ندارند اصلاً شکوفا نشده فعال نیست که این چیزی را بخواهد.@ لذا میگوید من بروم دانشگاه مثلاً سواددار میشوم تحصیلات عالیه دارم شغل خوب دارم در اثر این شغل خوب درآمد خوب دارم این درآمد را خرج زندگی و رفاهم میکنم زندگی همسر و فرزند و خوراک و مسکن میشود که همه اینها در محدوده کمالات حیوانی انسان میگنجد.@ بنابراین اگر فقط آن بُعد فعال بشود انسان فقط یک حیوان قوی میشود ما نمیگوییم که بُعد حیوانی اصلاً نباید تأمین بشود اتفاقاً این همه احادیث آیات در مورد ابعاد حیوانی انسان هست و قرآن میخواهد انسانها به طور طبیعی نیازهای جنبههای طبیعی خودشان را تأمین بکنند.@ ولی فقط بدانند که اینها تا این حد نیستند و باید جنبههای دیگرشان را هم شکوفا بکنند و بدون شکوفایی آن جنبهها و تأمین این جنبههای حیوانی و تغذیه اینها جز اینکه انسان را در یک حیوانیت قویتری بیندازد کاری برای انسان نمیکند.@ اسلام میگوید جنبههای طبیعی و حیوانیتتان را محترم بشمارید به آن برسید تأمینش بکنید اما مواظب باشد که بدانید شما فقط یک حیوان نیستید شما یک ابعاد الهی یک ابعاد انسانی دارید که آنها هم غذای ویژه خودشان را میخواهند آنها هم تربیت ویژه میخواهند و کمالات ویژه خودشان را دارند که باید به آنها هم رسیدگی کرد و آنها پرورش پیدا بکند.@ برای همین دین را برای بشر میفرستد دین که برای بشر میاید یعنی میخواهد بیاید آن جنبههای ویژه انسانی را شکوفا بکند این که گفتیم نیازهای حقیقی به خاطر این هست که گاهی وقتها انسانها فکر میکنند یک نیازهایی دارند و آن نیازها حقیقی هست اما حقیقی نیست.@ مثلاً شراب، سیگار، مواد مخدر اینها را فکر میکنند نیاز حقیقی جنبه طبیعیشان هست و استفاده میکنند اما واقعاً بدن به اینها احتیاجی ندارد اینها نه تنها سودی برای بشر ندارد بلکه مضر هم هستند پس وقتی میگوییم به جنبههای طبیعی باید رسیدگی بشود یعنی نیازهای معقول و منطقی باید به آن رسیدگی بشود.@ قرآن و اسلام میگوید شما غذا بخورید(كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ) از طیبات و چیزهای پاکیزهای که به شما روزی کردیم بخورید چه کسی این را به شما حرام کرده اما میگوید زیادهروی نکنید(كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا) اسراف نکنید در هیچ یک از جنبههای طبیعی اسراف نکنید چون زیادهروی در آنها باعث میشود که بُعد حیوانی شمای قویتر بشود و بُعد الهی شما ضعیفتر بشود.@ لذا به ابعاد طبیعی به اندازه خودش برسید اما دقت بکنید که بیشتر وقتتان و بیشتر عمرتان و بیشتر استعدادتان صرف شکوفایی همان حقیقت خودتان که روح خودتان هست و کمالات ویژه انسانی هست و کمالات الهی هست صرف آنها بشود تا فطرت شما حاکم باشد بر وجودتان، شما از صورت انسانیت خارج بشوید و یک انسان به معنای حقیقی بشوید.@ حالا وقتی ما میخواهیم تعریفی بکنیم از خوشبختی انسان، ما تعاریفی که میکنیم درباره بایدها و نبایدهای زندگی انسان در مورد خوشبختی انسان این بسته به این دارد که ما انسان را چگونه ببینیم چطوری آن را نگاه میکنیم.@ اگر انسان را فقط محدود به زندگی حیوانی دیدیم این موجب میشود که ما تعاریفی که از کمالات و خوشبختی و سعادت انسانها میکنیم محدود به همان کمالات حیوانی باشد تعریفی هم که از سعادت میکنیم در محدودهای هست که نگاهش میکنیم.@ گفتیم که اسلام برای انسان یک آغاز و تولد و یک بینهایتی قائل هست یعنی آغاز دارد اما انتها ندارد موجودی است بینهایت و چند مرحلهای، یک مرحله حیات دنیاییش هست یک مرحله حیات برزخیش هست و یک مرحله بعد از برزخ قیامت و آخرت او هست.@ قرآن میگوید شما خودتان را باید همینطوری ببینید و همینطوری معنا بکنید و وقتی راجع به خوشبختی، سعادت و هر کمال دیگری فکر میکنید تا وقتی خودتان را درست نگاه نکنید نمیتوانید در مورد خوشبختی و سعادت و سایر کمالات دیدگاه درستی داشته باشید.@ لذا شما اگر الان یک میکروفون بردارید مثل همینها که در صداوسیما میکنند بروید بگویید آقا به نظر شما خوشبختی انسان به چیست؟ شما خوشبختی را در چه چیزی میبینید؟ اکثر کسانی که در مورد خوشبختی نظر میدهند و اکثر نظریات را جمع بکنی میبینی نظریات محدود به زندگی انسان از تولد تا مرگ هست و این بدترین اهانت هست به انسان.@ میگوید آقا شما بگو ببینم خوشبختی و سعادت در چه چیزی هست؟ میگوید در تحصیل علم هست که انسان نیازهای خودش را اینجا برطرف بکند یکی میگوید در ثروت هست در همسر خوب هست در فرزند خوب هست در داشتن مسکن هست در آبرومندی هست در این هست که انسان محبوب باشد در شهرت هست.@ لذا افراد با دیدگاههای مختلفی میروند به سراغ تعاریف مختلفی فکر میکنند که اینها یعنی خوشبختی و وقت و عمر و جوانی و استعدادشان را صرف اینها میکنند تنها کسی میتواند راجع به خوشبختی انسان نظر بدهد که انسان را درست ببیند و درست بشناسد همانطوری که خدا او را آفریده.@ خدا میگوید شما محدود از تولد تا مرگ نیستتید لذا وقتی میخواهید در مورد خوشبختی خودتان صحبت کنید خوشبختی را از تولد تا بینهایت معنا کنید وقتی انسان جاودانه است معنا ندارد که در حیات جاودانهاش خوشبخت نباشد مگر آنطرف قرار نیست زندگی بکند مگر بعد از مرگ حیات ندارد مگر ابدی نیست؟.@ خوشبختی را چرا ما بیاییم در محدوده کمالات دنیایی و حیوانی معنا بکنیم چرا بیاییم معنا بکنیم از تولد تا مرگ چیزهایی را بیان بکنیم که فقط تا دم مرگ به درد انسان میخورد این که خوشبختی حقیقی نیست مگر انسان قرار نیست آنطرف به بینهایت زنده باشد آنطرف مگر احتیاج به کمالات و سعادت و خوشبختی ندارد؟!.@ پس زمانی ما میتوانیم در مورد خوشبختی انسان اظهارنظر بکنیم که انسان را درست ببینیم و درست بشناسیم و بعد بگوییم خوشبختی انسان در چیست ما به طور کلی میگوییم که خوشبختی انسان در این هست که انسان ابعاد مختلف وجودیش به کمالات لایق و شایسته و حقیقی خودشان برسد.@ بُعد دنیاییش که بُعد محدود هست شکوفایی لازم خودش را برسد و بُعد الهیش که بُعد نامحدود و ابدی هست آن هم باید به کمالات ویژه خودش برسد تا انسان خوشبخت بشود پس مفهوم خوشبختی یک مفهومی هست که اگر بخواهیم معنا بکنیم از تولد انسان میگیرد تا بینهایت.@ پس اگر چیزی هست که انسان را خوشبخت میکند آن چیز باید به اندازه عمر انسان با انسان باشد نمیشود انسان در یک مرحله خوشبخت باشد در یک مرحله بدبخت باشد و مهمترین مرحله عمر انسان و زندگی انسان و حیات انسان مربوط به حیات پس از مرگ تا بینهایتش هست.@ لذا معنا ندارد ما یک چیزی را بیاییم معنا بکنیم به عنوان خوشبختی که بعد از مرگ همراه انسان نباشد قیامت همراه انسان نباشد و در طول ابدیت همراه انسان نباشد حتماً آنچه که انسان را خوشبخت میکند باید همیشه با انسان باشد عامل خوشبختی اگر از انسان جدا بشود انسان دیگر خوشبخت نیست بدبخت هست.@ پس هر چیزی را ما به عنوان عامل خوشبختی معرفی میکنیم آن چیز باید قوه و توان این را داشته باشد که با انسان در طول ابدیت همراه باشد که ما بتوانیم بگوییم انسان به خوشبختی حقیقی و ابدی نائل شده پس این نتیجه را میگیریم آنچه که باعث خوشبختی انسان هست یک مقوله محدود دنیایی نیست یک مقوله فوق دنیایی ماورای طبیعی و ابدی هست که بعداً در این باره صحبت خواهیم کرد که واقعاً سعادت در چه چیزی هست.@ بنابراین تعریفی که ما از خوشبختی انسان میکنیم بسته به این هست که ما انسان را چطوری ببینیم و چطوری معنا بکنیم حالا که فعلاً یک تعریف اجمالی از خوشبختی و سعادت داریم و معنا کردیم که خوشبختی و سعادت یعنی تأمین نیازهای حقیقی و معقول و منطقی ابعاد وجودی انسان باید قبل از اینکه ببینیم این نیازها چیست باید اول خود آن ابعاد را بشناسیم.@ اصل اولمان این بود که(ما مِن حَرَکَۀٍ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلا مَعرِفَۀٍ) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجامش احتیاج به شناخت داشته باشی عمل تأمین نیازها مگر یک عمل و یک حرکت نیست؟ اگر بخواهیم نیازهایمان را تأمین بکنیم باید اول بدانیم آن چیست این ابعاد ما چیست و بدانیم که نیازهایش چیست تا بتوانیم آن را تأمین بکنیم تا بتوانیم خوشبخت بشویم.@ پس ما در یک دیدگاه احتیاج داریم 1ـ ابعادمان را بشناسیم 2ـ نیازهای ابعادمان را بشناسیم 3ـ تأمینش بکنیم راه تأمینش را یاد بگیریم تأمین بکنیم تا خوشبخت بشویم. حالا برای شناختن ابعاد وجودیمان ما باید پنج شناخت را در درجه اول داشته باشیم:@ 1ـ اول باید جسممان را و آن بُعد طبیعیمان را بشناسیم 2ـ بُعد الهی و روحمان را بشناسیم 3ـ جسم و روح در همدیگر تأثیر میگذارند روابط تنگاتنگ و تأثیر و تأثر متقابل دارند شما گاهی وقتها غصه میخوری ناراحت میشوی این بدنت ناراحت نیست روحت ناراحت است حرص میخوری از یک چیز ناراحت هستی.@ بعد یواش یواش میبینی که دل درد گرفتی بعد از یک مدت که این حرص و جوش و ناراحتی اعصاب ادامه پیدا میکند میبینی که سوی چشمت کم میشود موهایت شروع میکند به ریختن موهایت سفید میشود معده زخم میشود اثنیعشر زخم میشود تأثیر میگذارد شما مگر با جسم کاری دارید؟ نه، ولی چون روح در فشار هست روی جسم هم اثر میگذارد.@ خوشحال هم که میشوید روی جسم شما تأثیر میگذارد نشاط داشته باشید شاداب باشید روی جسمتان تأثیر میگذارد روح گرفته، غمگین، کسل، در بیماریهای روحی در حسادت در بخل در تکبر در اینها که میسوزد این جسم هم مریض و خراب میکند زشت و مریض میکند.@ جسم هم همینطور جسم هم وقتی مریض میشود روح هم مریض و کسل میشود روح هم گرفته میشود و وقتی جسم قوی و سالم میشود روح هم نشاط دارد پس اینها در همدیگر تأثیر و تأثر دارند.@ سومین اطلاعاتی که ما باید کسب بکنیم قوانین ارتباط بین جسم و روحمان هست که این روح و جسم چه قوانینی بر آنها حاکم هست که ما بتوانیم اینها را به موقع کنترل بکنیم و به نفع سعادت و خوشبختیمان از این روابط متقابل استفاده بکنیم.@ چهارمین اطلاعاتی که ما باید تحصیل بکنیم شناخت محیط و طبیعت هست چرا؟ چون ما اگر جسم و روحمان سالم باشد ولی محیط و اطرافمان سالم نباشند باز ما خوشبختی و سعادتمان تأمین نمیشود محیط ما هم باید محیط خوبی باشد چون محیط در زندگی انسان تأثیر میگذارد.@ الان در رادیو صبحها اعلام میکند کسانی که سنشان زیاد هست در مرکز شهر تهران نیایند چون آلودگیش فوقالعاده زیاد است شما میروید در این محیط تنفس میکنید این سرب و این هوای آلوده را بدن مریض میشود انواع بیماریها برای خودش میاورد وقتی بیماری آورد روحتان هم کسل هست گرفتار میشوید به آدم خوش نمیگذرد برایش خوب نیست.@ یا مثلاً لایه ازن، لایه ازن در اثر استفاده بیش از حد انسان از مواد شیمیایی لایه ازن پاره میشود وقتی پاره میشود دیگر جلوی آن اشعه ماورای بنفش خورشید گرفته نمیشود اشعه ماورای بنفش خورشید به زمین میتابد چون آن لایه ازن O3 جلوی آن اشعه را میگیرد خداوند اینطور تقدیر کرده.@ حالا وقتی بشر خودش این لایه را از بین بعد آن اشعه ماورای بنفش خورشید میتابد بعد انواع سرطانها زیاد میشود الان در هر 60 نفر یک نفر در آن نقاطی که خورشید میتابد و لایه ازن به موازات آنجا پاره شده سرطان میگیرند و بعد از یک مدتی هم میمیرند و مقدار زیادی آمار سرطانها بالا رفته به خاطر همین سرطانهایی که از پاره شدن و سوراخ شدن لایه ازن هست.@ الان یک کسی ممکن است برایش مهم نباشد ولی این خیلی تأثیر دارد اگر قرار بود لایه ازن نباشد حیات روی زمین امکان ندارد و آنجاهایی هم که الان پاره شده کسانی که در محازات آن و مقابل آن قرار دارند دارند زندگی بدی را میگذرانند آمار سرطان در آنجا خیلی بالا میرود و زیاد میشود پس این تأثیر دارد.@ یا مثلاً شهابسنگها یک موقعی بیایند روی زمین یا آتشفشان یا زلزله و مسائل خیلی زیادی هست که اینها در نوع زندگی بشر تأثیر دارد و ارتباط دارد با بشر، اینها باید شناخته بشود محیط هم دو جور هست یک محیط قبل از تولد داریم یک محیط بعد از تولد داریم هر دو هم در سعادت و شقاوت انسان تأثیر دارد.@ محیط قبل از تولد یعنی عالم رحم که اینها باید شناسایی بشود واقعاً انسان در پنج چیز در بحث نسبت انسان از وراثت هم بهرهمند هست یکی در سلامت جسمش و زیبایی جسمش یکی در هوشش یکی در عقلش یکی در اخلاقش یکی هم در روحیات و دینش.@ حالا اگر کسی بیدقتی بکند در یک رحم نامناسبی قرار بگیرد وقتی متولد میشود میبینی که دیوانه متولد شده یا ناقص متولد شده یا بسیار ناجور متولد شده به هر حال از جهات مختلف پس محیط قبل از تولد در سعادت تأثیر دارد پس ما باید محیط قبل از تولد را هم بشناسیم.@ قوانین حاکم بر حرکت مناسب یک جنین در رحم را هم باید بشناسیم تا یک بچه خراب به دنیا نیاید بد متولد نشود ناقص و بیمار و ضعیف متولد نشود در آن ابعاد پنجگانهای که عرض کردیم.@ محیط بعد از تولد عبارت است از خانواده، اجتماع و محیط طبیعی، همین طبیعتی که در آن قرار داریم این سه تا هم چیزهایی هستند که در سعادت و شقاوت بشر و شکلگیری روح و جسم انسان تأثیر بسزا دارند پس این هم محیط شد.@ ما باید محیط و طبیعت را هم بشناسیم که بتوانیم نوع رابطهمان را با آن طوری تنظیم بکنیم که منجر به سعادت و خوشبختیمان بشود و از عوامل بدبختی و شقاوت و بیچارگی دور باشیم. پنجمین اطلاعات رابطه بین انسان و طبیعت را هم باید بشناسیم.@ یعنی باید بشناسیم که این طبیعت چه نوع تأثیراتی در بدن دارد تأثیرات مثبتش چیست تأثیرات منفیش چیست کجاها ما میتوانیم طبیعت را به نفع سلامت جسممان و به نفع سلامت روحمان استخدام بکنیم و چه عواملی در طبیعت وجود دارد که ممکن است برای ما مضر باشد و ما باید از آن عوامل فرار بکنیم.@ چه خوراکیهاییش مفید است و چه خوراکیهاییش مضر هست چه مکانهایی مفید هست چه مکانهایی مضر هست چه برای جسم چه برای روح پس ما این پنج نوع شناخت را باید داشته باشیم تا بتوانیم حقیقتاً در راه سعادت خودمان قدم برداریم.@ بقیه بحث برای جلسه آینده است که ببینیم آیا بشر تا الان بعد از گذشتن هزاران سال چه مقدار توانسته این اطلاعات را تحصیل بکند چون قرار شد ما بحث دینی نکنیم یعنی ببینیم انسان از آن جهت که انسان هست جدای از دین و وحی الهی چه مقدار توانسته این شناختها را تحصیل بکند.@ و آیا بدون کمک وحی میتواند این شناختها را تحصیل بکند و یک فرمول و یک دستورالعمل زندگی تهیه بکند که انسان این جسم توست این روح توست این روابط را با همدیگر دارند این در طبیعت است طبیعتی که در آن زندگی میکنی این است این محیط قبل از تولدت هست این محیطهای بعد از تولدت هست این طبیعتی هست که داری در آن زندگی میکنی.@ و از مجموعه اینها یک سلسله قوانین و مقررات زندگی به دست بیاورد که این قوانین و مقررات مجموعاً منجر بشود به تأمین نیازهای حقیقی ابعاد مختلف انسان و بعد انسان خوشبخت بشود حالا جلسه بعد میخواهیم ارزیابی بکنیم ببینیم جدای از کمک دین وحی و ارتباط خدا با انسان بشر خودش در این راه تا الان چقدر قدم برداشته.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@