جلسه 014 - راه‌شناسی
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1376
ماه
9
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - راه‌شناسی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در جلسات گذشته این نکته مطرح شد که خداوند تبارک و تعالی انسان را برای هدف ویژهای خلق کرده و در او استعدادهای ویژهای علاوه بر استعدادها و کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی قرار داده و عمری به او داده که باید از این عمر در جهت رسیدن به هدف ویژه خلقت خودش استفاده کند.@ و گفتیم برای استفاده کردن و برای پیمودن مسیر حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی احتیاج به اطلاعات و علم دارد در مورد ضرورت علمآموزی، آشنایی با قوانین حرکت هم مباحثی را عرض کردیم و بعضی از قوانین حاکم بر حرکت را هم عرض کردیم.@ سؤال اینجاست که انسان عمرش را باید چطوری پر کند و عمر چگونه گذرانده بشود که انسان به سعادت برسد و وقتی سخن گفتیم در مورد احکام دین و ضرورت شناخت احکام دین به عنوان قوانین سعادتبخش انسان.@ قوانینی که آمدند انسان را به کمال مطلوب خودش برسانند بحث پیش میاید که دین اصولاً چه هست و چرا ما باید از احکام دینی تبعیت کنیم؟ این نکته خیلی بااهمیتی هست بحث روز هست بحثی هست که الان در همه جای دنیا در مراکز علمی، دانشگاهها و حتی حوزههای علمیه مطرح هست و آن جایگاه دین هست در زندگی بشر که اصلاً دین چیست و چرا ما باید تابع دین باشیم.@ آیا انسان بدون دین میتواند زندگی کند یا نه، آیا انسان عقل و دانشش کافی برای تأمین سعادت زندگیاش هست یا نیست و دین اصولاً چه نقشی در زندگی او بازی میکند و چرا باید انسان تابع دین باشد.@ آیا تبعیت از دین وقتی میگوییم تبعیت یعنی محدودیت، یعنی انسان وقتی دین را قبول کرد بایدها و نبایدهای دین را میپذیرد آیا وقتی ما بایدها و نبایدهای دین را پذیرفتیم این با آزادی بشر مخالف نیست آنچه که الان در دنیا مطرح هست و شدیداً دین مورد تهاجم هست از آن ناحیه این هست که دین انسان را محدود میکند و نمیگذارد که بشر آزاد باشد و دست و پای بشر را میبندد.@ و بشریت و انسانیت انسان را دین از انسان میگیرد و او را تبدیل میکند به یک موجود بیاراده که صرفاً باید چشم و گوش بسته حرفهایی را گوش کند و کارهایی را انجام بدهد و از انجام بعضی از کارها بپرهیزد تا تکان میخوری میگوید اینجا واجب است اینجا حرام است اینجا جلو نرو آنجا جلو برو اینجا باید هست و یکسره بشر در تربیتهای دینی مورد امر و نهی قرار میگیرد.@ در حالی که ما انسان هستیم و انسان باید آزاد باشد و هیچ قوهای، قدرتی حتی خدا نباید بر انسان حکومت کند انسان خودش یک موجود مستقل هست آزادی هم چیز عزیز و مقدس و مهمی هست باید آزاد باشیم و به هیچ وجه در مقابل هیچ قدرتی ولو خدا سر تعظیم فرود نیاوریم.@ انسان باید در مقابل هر قانونی و هر حکمی و هر قدرتی آزاد باشد لذا ما به دین احتیاج نداریم اینها مباحثی هست که بعدها مفصلش را عرض خواهم کرد، چرا ما به دین احتیاج داریم؟.@ اگر بخواهیم به این سؤال پاسخ بدهیم باید یک مقدار به درسهای گذشته برگردیم و مطالب جدیدی که امشب عرض میکنم اینها را هم مورد توجه قرار بدهیم تا رفته رفته به جایگاه دین در زندگی بشر و نوع قوانین دینی یک آگاهی بیشتری پیدا کنیم تا بعد بتوانیم قضاوت کنیم که آیا دین واقعاً برای بشر ضرورت دارد یا ضرورت ندارد.@ خصوصاً در جامعه امروز با تبلیغاتی که میکنند خیلی از افراد بخصوص جوانها، خانمها، آقایان واقعاً زندگی دینی را برای خودشان یک امر ضروری نمیدانند یعنی خیلی برای خودشان ضروری نمیدانند که بخواهند تابع دین باشند از جهات مختلف، از جهت ازدواج، حتی ظاهر، زندگی کردن، عبادت انجام بدهند یا ندهد.@ از جهت نوع تصمیمگیریهایی که در زندگی دارند نوع ارتباطاتی که برقرار میکنند خوردنها، گشتنها، درآمدها، مصرف کردنها، برقراری ارتباطات مختلف خیلیها هستند که خودشان را واقعاً ملزم نمیدانند به اینکه تبعیت از دین بکنند و دین را در زندگیشان حاکم کنند و طبق دین زندگی کنند و شما هم با اینطور افراد خیلی برخورد میکنید در جاهای مختلف که آنها اصلاً زندگی دینی ندارند و تابع مقررات دین نیستند.@ حرف از مقدسات میزنند اعتقاد به معاد و خدا دارند اعتقاد یعنی اظهار میکنند که لااقل قبول دارند چه بسا قرآن را هم قبول داشته باشند اما راهی با مقررات دینی و قوانین دینی ندارند و لازم هم نمیدانند اصولاً که بخواهند زندگیشان را منطبق با مسائل دینی کنند.@ خودشان تصمیم میگیرند یا از دیگران در این زمینه الگو میگیرند در این باره هم باز جای خیلی تأمل و دقت دارد که به این مباحث خوب دقت کنید تا ان شاء الله این شبهاتی را هم که ما در برخورد با این افراد در مورد زندگی دینی پیش میاید بتوانیم آن را هم پاسخگو باشیم.@ همانطور که خاطر شریفتان هست ما درباره زندگی انسان این مطلب را عرض کردیم که خداوند خالق هر چیزی هست سوره مبارکه زمر(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) و(وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ) خداوند وقتی خالق هر چیزی هست هر چیزی را هم میشناسد همه چیز، هیچ چیز نیست که خدا خلقش نکرده باشد از چیزهایی که ما میبینیم و موجود هستند از جای دیگر آمده باشد، خیر.@ همه چیز را خدا خلق کرده وقتی همه چیز را خدا خلق کرده پس خدا همه چیز را هم میشناسد به همه چیز علم دارد، ممکن است سؤال پیش بیاید که چطور یا یک دیرباوری برای انسان ایجاد شود که خدا خلق کرده آیا واقعاً خدا میداند همه چیز را؟@ خداوند این را به عنوان یک سؤال و یک استفهام توبیخی سؤال میکند(أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ) آیا نمیداند کسی که خودش خلق کرده در حالی که اوست لطیف و خبیر، یعنی سؤال این هست که اگر خدا خلق کرده پس حتماً خداوند ذره ذره اجزاء هر موجودی را میشناسد که خلقش کرده.@ مگر میشود کسی موجودی را خلق کند و آن را نشناسد مگر میشود کسی اجزاء مختلف یک موجود را بدهد و نشناسد، اینطور نیست خداوند خلق کرده و میشناسد. پس این دو نکته یکی اینکه خداوند خلق کرده و یکی اینکه خداوند به هر چیز علیم است نکته بعد این هست که(إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) خداوند هم علیم هست و هم حکیم هست.@ حکیم که در قران زیاد آمده یعنی کسی که کار عبث و بیهوده انجام نمیدهد هر کارش روی حساب هست و یک توجیه عقلی و منطقی دارد کار بیحساب و زائد خداوند تبارک و تعالی نمیکند حکیم هست همه کارهایش روی حساب خاصی هست که انجام داده.@ در مورد انسان باید دید که انسان چه هست برای چه خلق شده و سعادتش در چه چیزی هست؟ نکته چهارم این هست که خداوند هر چیزی را که خلق کرده وقتی قبول میکنیم که خداوند علیم و حکیم هست.@ (بحثی که ما داریم میکنیم چون مخاطبین ما زنان و مردان مؤمن هستند قطعاً شیرینتر این خواهد بود که استدلالهای ما استدلالات دینی و قرآنی باشد اما جدای از پیوند ما با قرآن ممکن است این سؤال پیش بیاید که قرآن اصلاً چه هست و چه کتابی هست.@ و آیا واقعاً ما میتوانیم به استنادات و آیات قرآن اعتماد کنیم از این جهت که این حقیقتاً از طرف خدا آمده و وقتی که در مورد یک مطلب یک سؤالی از آیات قرآن دلیل میاوریم آیا میتوانیم این دلیل را بپذیریم که چون قرآن گفته ما باید بپذیریم یا نه.@ در این باره بحث مفصلی داریم چند جلسه که ان شاء الله بعد از این مباحث در مورد اینکه آیا واقعاً قرآن از طرف خداوند تبارک و تعالی آمده و واقعاً قابل قبول هست یا نه بحث را ان شاء الله خواهیم کرد).@ قرآن میفرماید خداوند خالق هر چیز هست و عالم به هر چیز هست و چون حکیم هست هیچ چیزی را عبث خلق نکرده پس هر چیزی که خلق شده دارای یک غایت و یک کمال ویژهای هست همه موجودات کمال ویژه و غایت ویژهای دارند.@ آیه 50 سوره مبارک طه(قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏) رب ما کسی است که هر چیزی را خلق کرده و به هر چیزی آن خلقت ویژهاش را عطا کرده(ثُمَّ هَدى‏) سپس هر موجودی را به سمت کمال و غایت ویژه خودش خلق میکند.@ پس آنچه که خیلی اهمیت دارد آن هست که هر موجودی در نظام خلقت به سمت هدف ویژه خودش در حرکت هست هدف ویژه دارد و حتماً از خلقت او جهات خاصی در نظر بوده که آن جهات جهات حکیمانهای هست.@ در جای دیگر از قرآن در مورد خلقت موجودات و بخصوص خلقت انسان اینگونه میفرماید سوره مبارک اعلی(سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏) تسبیح کن اسم پروردگارت را که اعلی است خدایی که خلق کرد و تسویه کرد و خدایی که تقدیر و اندازهگیری کرد و بعد هدایت کرد.@ چهار مرحله را قرآن میفرماید خلق، تسویه، تقدیر، هدایت، خلق یعنی چه؟ خلق یعنی اینکه اجزاء یک موجود را گردآوری کردن، تسویه یعنی چی؟ هدایت مرحله آخر است یعنی هر موجودی به سمت هدف ویژه خودش هدایت میشود.@ خلق یعنی اجزاء را سر هم میکند میخواهد خداوند انسان را بیافریند از خاک و آب، بعضی جاها از همان گِل شروع میکند به گفتن، تسویه یعنی موجود را سر هم کنید و اجزائش را طوری سازماندهی کنید که هر جزئی در جایگاه خاص خودش قرار بگیرد و در بهترین جایی که میتواند بهترین اثر را بگذارد قرار بگیرد.@ یعنی خوب طراحی کند و هر جزئش را جای ویژه خودش قرار بدهد مثلاً چشم و گوش و بینی و ابرو کجا قرار بگیرد این را تسویه کردن میگویند یعنی جهاتی که دقیق، منظم و حساب شده سر جای خودشان هستند گوش کجا قرار بگیرد دندان کجا قرار بگیرد.@ فرض کنید بینی روی فرق سرمان بود یا چشممان زیر چانه بود گوشمان پشت گردنمان بود او که بهترین شکل هست فطرت انسان هم وقتی میپذیرد و نگاه میکند میبیند که بهتر از این که خداوند تبارک و تعالی داده نمیشد از این زیباتر ممکن نبود در مورد خلقت انسان، این بهترین تسویهای بوده که در مورد انسان صورت گرفته.@ مرحله سوم تقدیر و اندازهگیری هست یعنی خداوند هر موجودی را که خلق میکند به هر یک از قوای او یا به او قوای متناسب و با اندازهگیری دقیق و متناسبی را به او خواهد داد هر موجودی را به جهاز وجودی خاص و مشخص و معینی و با حدود معینی مسلح میکند.@ هر موجود را حدبندی میکند که گفتیم موجودات غیر از جنها و ملائکه به چهار دسته کلی تقسیم میشوند حد جمادات را گفتیم حد گیاهان را گفتیم گیاهان حدودشان مشخص است یک گیاه از حد گیاهی خارج نمیشود یعنی شما هیچ وقت سراغ ندارید که یک گیاه کارهای حیوانی از او سر بزند.@ نه گیاه فقط در محدوده گیاه هست حد گیاهی دارد تقدیر و اندازهگیریاش اندازهگیری گیاهی هست حیوان هم همینطور، حیوان هم اندازهگیریاش اندازهگیری حیوانی هست و کار انسانی از او سر نمیزند انسان هم موجود مخصوص خودش هست که گفتیم برای حیوان هست.@ مرحله چهارم هدایت بود در مرحله چهارم میفرماید(وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏) یعنی هدایت در مرحله چهارم قرار گرفته، چرا در مرحله آخر قرار گرفته؟ چون هدایت هر موجودی باید براساس ساختار وجودی همان موجود باشد یعنی به اندازه، مطابق و متناسب با شأنی و حدی که دارد.@ مثلاً هیچ وقت نمیشود یک سنگ به مقام انسانی یا فرشته برسد، نه سنگ حد ویژه خودش را دارد در قالب کمالات جمادی حرکت میکند و ممکن است یک کربن تبدیل به الماس شود ولی هیچ وقت تبدیل به گیاه نمیشود.@ درست است در چرخه مواد قرار بگیرد انسان ممکن است استفاده کند بعضی از مواد را تبدیل به خودش بکند آن بحث دیگری است اما این در همان حد چرخه جمادات هست یک گیاه همینطور، هدایتشان به سمت هدف ویژه خودشان در حد خودشان هست پس هدایت هر موجودی براساس جهاز ویژه همان موجود هست.@ براساس ساختار هر موجودی هست و خداوند هر موجودی را به اندازه تواناییها و قابلیتهایش هدایت میکند پس خداوند همه موجودات را خلق کرده همه موجودات را میشناسد همه موجودات را هدایت میکند و هر هدایتی هم براساس قوا و ساختار وجودی هر موجود هست.@ در مورد انسان میخواهیم بحث کنیم چون میخواهیم به مسأله دین برسیم در مورد انسان ببینیم که انسان چطوری هست جهاز وجودی انسان را چطوری خلق کرده چه جهازی به او داده و این هدایتش را چگونه انجام میدهد.@ در مورد انسان خداوند میفرماید که ما انسان را یک موجود دو بُعدی خلق کردیم از دو منشأ در انسان قرار دادیم یک موجود دو ریشهای دو اصلی و دو منشأی هست یک منشأ مادی دارد یک منشأ الهی دارد یک منشأ زمینی دارد یک منشأ الهی و آسمانی دارد.@ در مورد انسان من آیه 7 تا 9 سوره مبارکه سجده را میخوانم البته ما در سورهها حجر آیه 29 و سوره ص آیه 72 هم این مطلب را داریم(الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ) خدا کسی هست که هر چیزی را بهترین و احسن خلقت را به او داد کاملترین و بهترین خلقت را به هر موجودی در حد خودش خداوند داده.@ در مورد انسان میفرماید(وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ) شروع خلقت انسان از خاک است، بعد میفرماید انسان اولیه حضرت آدم(ع) را از خاک یا گِل شروع کرده(ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ) نسل این انسان و آدم را از چه قرار داد؟@ وقتی میگوییم ما از خاک آفریده شدیم یعنی ما که اینجا نشستیم اول خاک بودیم؟ نه نسل و شروع ما قبل از ما از یک آب پست قرار داده شده که عبارت است از نطفه انسان از یک همچین آبی که ما آن را نجس میدانیم یعنی هر وقت انسانی میخواهد تَکَوّن پیدا کند خلق بشود از این خلق میشود.@ بعد میفرماید(ثُمَّ سَوَّاهُ) تسویه یعنی سر هم کردن اجزاء یک موجود و هر جزئی را در جایگاه خودش و متناسب با خودش قرار دادند(ثُمَّ سَوَّاهُ) این نطفه را این ماء مهین را که پست هست آب پست را این آبی که در رحم زن قرار میگیرد و بعد به صورت سلول تخم رشد میکند این را ما تسویه میکنیم.@ میدانید سیر مراحلی که یک نطفه طی میکند اول یک توده سلولی هست و بعد از نُه ماه تبدیل میشود به یک انسان کامل، به یک بدن کامل، چشم و گوش و ابرو و دهان و بینی مشخص، اجزاء داخلی، قلب همه چیز سر جای خودش، آن آب تبدیل شده به یک انسان، این را تسویه کردن میگویند.@ بعد میگوید ما این را تسویه میکنیم(وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ) مرحله دوم خلقت انسان نفخ روح به انسان هست دمیدن روح، تا اینجا که این سلول حرکت کرد حرکت گیاهی میکند تا میرسد به چهار ماهگی حرکتش یک حرکت گیاهی هست بعد به او روح تعلق میگیرد.@ روح از کجا هست؟ (قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي) روح از امر پروردگار است امر عبارت است از یک عالمی ماوراء این عالم خلق که میگویند عالم امر، ما دو عالم داریم یک عالم داریم عالم خلق که همین عالم ماده و طبیعت هست که میبینیم یک عالم هست عالم امر مافوق این عالم خلقت هست و مافوق این عالم خلق هست که عالم امر میگویند.@ روح را از عالم امر که یک عالمی است که موجودات غیر مادی در آن هستند و مجرد و غیر مادی در آن قرار دارند از آنجا ما این روح را در این دمیدیم(وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ) برای شما گوش و چشمها و دل قرار دادیم اما بندگانی که تشکر کنند و شکرگزار باشند خیلی کم هستند از یک همچین خلقتی.@ از اینکه خداوند آنها را خلق کرده و اینگونه زیبا و کامل خلق کرده و این تجهیزات را به انسان داده پس نتیجه میگیریم که انسان دو منشأ دارد یک جنبه مادی و زمینی دارد و یک جنبه معنوی و الهی دارد جنبه مادی آن همان قوای جمادی و نباتی و حیوانی او هستند.@ و جنبه الهی او آن شأن فوق حیوانی هست که انسانیت انسان به آن هست به جنبه غیر انسانی و جنبه زمینی انسان میگویند جنبه طبیعی یا طینت انسان، میگویند انسان طینتاً اینطوری است وقتی سخن از طبیعت و طینت شد منظور جنبههای گیاهی، حیوانی و نباتی شماست و یک جهت الهی هست که آن روح هست که فطرت انسان میگویند.@ پس انسان یک طبیعت و یک فطرت دارد انسانیت انسان به فطرتش هست چون طبیعت را موجودات دیگر هم دارند حیوانات هم حیوانیت را دارند و هم جنبه گیاهی دارند و هم جنبه جمادی را دارند پس انسان در طبیعت با سایر موجودات مشترک هست، در چه چیزی با بقیه فرق دارد و از آنها برتر هست؟@ در فطرتش برتر هست و انسانیت انسان به فطرت انسان بستگی دارد. سعادت بشر در این هست که این فطرت که حیات ویژه انسان به این بستگی دارد و انسان در این فطرت معنا پیدا میکند با داشتن این فطرت انسان هست.@ این فطرت بر وجود انسان شکوفا کند و قوای فطری بشر شکوفا و فعال بشوند هر وقت فطرت بر طبیعت حکومت کند انسان تازه انسان میشود هر وقت طبیعت بر فطرت حکومت کند حیوان میگویند یعنی دائماً بین فطرت و طبیعت در وجود انسان جنگ هست.@ هر کدام که غالب بشوند انسان حیات آنچنانی پیدا میکند و در همان قالب معنا پیدا میکند اگر فطرت غلبه کرد چون فطرت مساوی است با تمام شخصیت انسان، وقتی یک نفر فطرتش بر همه وجودش حکومت کرد میگویند این زندگی انسانی دارد.@ و هر وقت طبیعت غلبه پیدا کرد آن جنبه حیوانی غلبه پیدا کرد انسان حیوان میشود و یا به تعبیر قرآن(بَلْ هُمْ أَضَلُّ) از چهارپا حیوان هم پستتر هست چون فطرت دارد و فطرتش را به کار نمیگیرد او طبیعت دارد بر او حکومت میکند.@ خود دانید که چگونه زندگی کنید به هر حال دوست دارید تحت حکومت فطرت زندگی کنید یا تحت حکومت طبیعت، انسانی زندگی انسانی دارد که فطرت او بر او حکومت کند و طبیعتش محکوم فطرت او باشد.@ دین اسلام مخاطبش فطرت بشر هست یعنی دین برای جنبههای طبیعی بشر نیامده فطرت را مخاطب قرار میدهد اگر قرار بود دین طبیعت را مورد مخاطبه خودش قرار بدهد حیوانات هم باید پیغمبر و دین و کتاب آسمانی داشته باشند ولی ندارند.@ انسان تا آنجایی که حیوان هست با سایر حیوانات هیچ فرقی ندارد و تا آنجایی که حیوان هست دین برایش ضرورتی ندارد انسان موقعی برایش دین معنا پیدا میکند که فطرت داشته باشد و چون دارای فطرت هست دین برایش آمده پس دین خطاب و سخنش و روی سخنش با فطرت هست.@ لذا دین را خداوند در قرآن فطرت معرفی میکند و مطابق فطرت معرفی میکند میفرماید(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) روی به جانب دین حنیف و واقعگرا بیاور که این دین همان فطرتی هست که خداوند انسانها را براساس آن فطرت خلق کرده دین مطابق با فطرت هست کاری با طبیعت ندارد.@ بعد ممکن است سؤال پیش بیاید که اگر دین مخاطبش فطرت بشر هست و آمده آن فطرت و قوای فطری و قوای ویژه انسان را شکوفا کند بحث هست که پس چرا ما در آثار و احکام دینیمان پر از مسائل و احکامی هست که مربوط به جنبههای جمادی، گیاهی، غذا و تغذیه و رشد و جنبههای حیوانی ما هست.@ دین با توالت رفتن ما کار دارد از همان اول که میخواهی وارد بشوی میگوید با پای چپ وارد شو بعد چطوری آنجا بنشین دعا دارد و چطوری خودت را بشوی استبراء و تطهیرت چطوری باشد چقدر آب بریز با نجاست و طهارت کار دارد با غذا خوردن کار دارد چه غذاهایی را بخور چه غذاهایی را نخوری.@ چه گوشتهایی را بخوری چه گوشتهایی را نخوری با نحوه خوردن کار دارد چطوری غذا را بجوید قبل و بعد از غذا نمک باشد غذا داغ نباشد خوب جویده شود موقع غذا خوردن چطوری بنشینید سر غذایی که چرب هست آب نخورید کراهت دارد و هزاران دستور در مورد این مسائل گیاهی و جمادی و حیوانی ما هست.@ بالأخره دین اگر مخاطب فطرت هست با این چیزها چکار دارد چکار دارد ما چه میخوریم، مگر از ما فطرت و آخرت و آن جنبه انسانی نمیخواهد ما در آن جنبه تابع دین هستیم اما دیگر کاری با کارهای ما نداشته باشد.@ یک عده هم این حرف را میزنند میگویند دین به مسائل ما چکار دارد که ما با چه کسانی رفیق میشویم و کجا میرویم و چه میخوریم و چطوری معامله میکنیم مسافرت چطوری میرویم با چه کسی ارتباط داریم.@ دین چکار دارد که در سیاست دخالت کند سیاست امری است که مربوط به دنیا و زندگی اجتماعی مردم، با زندگی اجتماعی و اجتماعات بشر و تشکیل حکومت و مسائل سیاسی چکار دارد امر به معروف چیست مردم کارشان را بکنند تو چکار داری که امر به معروف و نهی از منکر کنی جهاد یعنی چی.@ شمشیرکشی و حمله و بکُش و بگیر، اینها که جنبههای پایین هست چرا با این جنبهها کار دارد؟ این سؤال خیلی اهمیت دارد بحث این هست که انسان دارای یک روح واحد هست وقتی میگوییم انسان جنبه نباتی و حیوانی و فوق حیوانی دارد همه اینها مربوط به روح بشر هست و روح بشر یک روح واحد هست.@ همه ما فطرتاً وجداناً میبینیم که خودمان یک روح بیشتر نیستیم این روح هم جنبه حیوانی دارد هم جنبه گیاهی دارد هم جنبه انسانی دارد لذا شما وقتی به خودتان یا افراد دیگر مراجعه میکنید مثلاً میبینید شما خدا را خیلی دوست دارید عاشق ماوراء طبیعت و شهادت و اهل بیت و قرآن هستید الان یاد دوستان شهید که میافتید آرزو میکنید که ای کاش با آنها بودید.@ یاد سیدالشهدا(ع) که میافتید میگویید(يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً) ای کاش با شما بودم و به فوز عظیم میرسیدم وقتی یاد آخرت و ابدیت میافتید روحتان پرواز میکند این نشاندهنده این هست که شما کششهای فوق طبیعی دارید.@ فوق این زندگی حیوانی و طبیعی را دارید که با بینهایت و ابدیت کار دارید و عاشق ابدیت هستید خود شما همینطوری که هستید بعد میگویم شما که عاشق طبیعت هستید حسود هم هستید؟ میگویید بله من یکذره حسودم، بعد میگوییم تو مادر شجاعی هم هستی؟@ میگویی بله شجاع هستم الان آمادهام جنگ بروم از هیچی هم نمیترسم، بعد میگوییم شما آدم بخشندهای هم هستید؟ میگویید بله آدم بخشنده هم هستم دوست دارم اگر چیزی دستم بود به دیگران هم بدهم و دیگران هم با من شریک باشند و بخورند آدم خودخواهی نیستم، بعد میگوییم شما آدم متکبر هم هستی؟@ میگویید بله یکذره تکبر دارم قُد هستم یکذره حرفی میزنند زود به من برمیخورد پدر و مادرم یک حرفی میزند رگ گردنم بالا میاید برادرم که میگوید میخواهم گردنش را بزنم خونش را بریزم راحت زیر بار نمیروم، بعد میگوییم شما میل جنسی دارید؟ میگویید بله من دوست دارم ازدواج کنم.@ میگوییم احتیاج به غذا دارید غذا میخورید؟ میگویید بله غذا هم دوست دارم، بعد میگوییم تنوع غذا چی؟ میگویید بله این خورشت و کباب را دوست دارم همه اینها به یک نفر برگشت یک نفر هست هم این ابعاد را دارد یعنی یک شخصیت واحد، اینطور نیست که در قسمت روح ما را خداوند بُرش داده باشد تقسیم کرده باشد.@ مثلاً کسی که خدا را میخواهد کس دیگر است کسی که غذا و تفریح و لذات طبیعی را میخواهد کس دیگر است، نه همان که خدا را میخواهد همان هست که طبیعت را میخواهد همان که بینهایت را میخواهد به مسائل دنیایی هم علاقه دارد همان که آدم ترسویی هست آدم کریمی هم هست یعنی همه اینها یک نفر هستند.@ پس روح یک حقیقت واحد هست دارای شئون مختلف و مراتب مختلف و دارای علائق و کششها و سنخیتهای مختلف هست، چرا خداوند و دین اصولاً با جنبههای گیاهی و حیوانی کار دارند؟ برای اینکه خداوند میخواهد جنبههای گیاهی و حیوانی را تربیت کند و تحت کنترل فطرت در بیاورد.@ یعنی اگر انسان جنبه حیوانی و گیاهیاش تربیت و محدود نشود هیچ وقت فرصت برای شکوفایی فطرت ندارد دائم کسی که یکسره تمام فکر و ذهنش در خوردنی است در شهوت است در جنگ و جدال هست او هیچ وقت به جنبههای معنوی کار ندارد.@ صدام و هیتلر و لنین و استالین و یزید و معاویه را نگاه کنید اینها همه همینطور بودند اینها دائم فقط همین جنبههای مادی و غضب و شهوت و گیاهی و حیوانی در زندگی به این جنبهها پرداختند لذا هیچ وقت آن جنبههای الهیشان را نتوانستند شکوفا کنند چون یک شخصیت واحد هم هست.@ نمیشود به جنبه خودمان بگوییم برو نمازت را بخوان بعد یک قسمتی را برای نماز و یک قسمتی را برای کارهای دیگر، نه یک شخصیت هست این شخصیت اگر بخواهد فطرتش فعال بشود آن جنبههای الهیاش فعال بشود باید جنبههای حیوانی و گیاهیاش کاملاً تحت تربیت و کنترل قرار بگیرد.@ لذا دین اگر با حیوانیت ما کار دارد با اینکه ما با چه کسی ازدواج میکنیم چطوری ازدواج میکنیم با نگاه کردن ما، با شنیدن ما، با خوردن ما، با ارتباطات ما، با معامله ما، با سیاست ما، با حکومت ما، با مسائل اجتماعی کار دارد بخاطر این هست که تا اینها تحت تربیت و کنترل دین و تحت کنترل و تربیت فطرت در نیاید فطرت فرصت شکوفایی پیدا نمیکند.@ برای همین در ماه مبارک رمضان که نزدیک هستیم میبینید که خداوند حرام میکند خیلی از کارهایی که مربوط به مسائل حیوانیت هست هیچ چیز غیر حیوانی را خدا حرام نمیکند هر چیزی را که حرام کرده مربوط به مسائل حیوانی یا گیاهی ماست چون میخواهد به وسیله روزه این جنبههای گیاهی ما محدود شد با وسیله روزه جلوی تغذیه آنها را یک مدتی بگیریم تا در طول روز فرصت داشته باشیم که جنبههای الهی و معنوی و فطریمان را شکوفا کنیم.@

جلوی دهان حیوانیات را میبندد دهان انسانی را باز میکند میگوید در این فرصت ذکر بگو و قرآن بخوان و عبادت کن چون دائم میخواهد تو طبیعت را تحت تسلط خودت در بیاوری به وسیله روزه طبیعت را محکوم تو میکند.@ تو میبینی صبح بلند میشوی اراده داری هیچی نمیخوری هیچ استفادهای نمیکنی از مسائل طبیعی و مادی، نمینوشی کامل طبیعت را اسیر خودت کردی و در ماه مبارک رمضان وقتی طبیعت به اسارت تو در میاید آن جنبه فطرت فرصت شکوفایی پیدا میکند که من این را مفصل در کتاب پرتویی از اسرار روزه نوشتم.@ پس اگر دین با مسائل حیوانی و گیاهی کار دارد میخواهد این جنبهها را تحت تربیت فطرت قرار بدهد و فطرت به او حاکم باشد وقتی حاکم شد انسان کارهای حیوانی نه اینکه نکند ائمه هم بودند پیغمبر غذا میخورد ازدواج میکرد تفریح میکرد جنبههای حیوانی و گیاهی داشت.@ اما وقتی انسان همه چیزش تحت کنترل فطرتش باشد آن شکوفایی خاص خودش را و هدف ویژه خلقتش تأمین میشود و معنای انسان بودن را پیدا میکند ضمناً کسی که فطرت بر او حاکم هست همه کارهای حیوانی و گیاهی که انجام میدهد چون تحت کنترل و ولایت فطرت انجام میدهد فطرت والی و حاکم هست آن جنبههایش را هم خداوند برایش عبادت مینویسد.@ غذا میخوری، میخوابی، ازدواج میکنی، شوخی میکنی عبادت است چون همه اینها در خدمت فطرت هست در خدمت آن جنبه روحی و معنوی تو قرار دارد تا جلسه بعد تازه وارد دین و احکام و قوانین دین میشویم ببینیم که اینها واقعاً چه جایگاهی دارند و چرا ما باید از دین تبعیت بکنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@