جلسه 011 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - انسان‌شناسی (قم)

آنچه که علاوه بر خودشناسی و انسان شناسی گفته شد این بود که ما در خودشناسی و انسان شناسی مثلا شناخت هر ساختار دیگری به سازندۀ آن در چهار مرحلۀ تعریف و راه اندازی و بهره برداری و اصلاحات (حل مشکلات) نیازمندیم.

درموردِ ساختار وجودی انسان، که پیچیده ترین ساختار عالمِ خلقت است، چه از نظر بدنی و چه از نظر روحی در چهار مرحلۀ گفته شده به اطلاعات تخصصی که انحصاراً( صرفاً) در درست سازندۀ اوست( سازندۀ جهان) نیازمندیم.

غیر از این اطلاعات تخصصی که از ناحیۀ خداوند یا زا طریق معصومین(ع) به دست ما می رسد( که مایندگان و مظاهر علم خدایی هستند) و در اختیار ما قرار داده است، ما نمی توانیم به منابع دیگری اعتماد کنیم.

- قل إنَّ هدی الله هو الهدی؛ فقط هدایت خداوند، علمی و تخصصی است، بقیۀ آنها حدس و گمان است و ظنّ است. خداوند دربارۀ اطلاعات تخصصی خودش، وقتی در مقایسه با اطلاعات دیگران قرار می گیرد می فرماید: إن یتبعون الّا الظن؛ یعنی آنها با حدس و گمان کار می کنند.

درمورد خود نیز اشاره کردیم که وقتی ما به کتابِ قرآن که کتابِ علمی عالم است و تنها کتاب علمی و تخصصی ترین کتاب که کتاب انسان و جهان است و بشر هنوز دوران طفولیت خود را با آن سپری می کند مراجعه می کنیم می بینیم اطلاعات بسیار ارزنده ای از ما، خلقت ما و جهان به ما عرضه کرده که خلاصه آنچه گذشته در چهار مرحله بود:

مرحله اول: هو الذی جعل لکم ما فی الارض جمیعا؛ یعنی آنچه که در زمین است برای انسان است. پس آنچه که در روی زمین آفریده شده و به جز خدا هم تعدادش را کسی نمی داند( از مکانیزم های خلقت و مخلوقات) همۀ آنها براساس ساختار وجودی انسان خلق شدند. هیچ چیز روی زمین نیست که با انسان تنظیم نشده باشد و برای او و مربوط به او نباشد.

در مرحلۀ دوم خداوند تابرک و تعالی در دهها آیه یعنی مسئله با توجه به محدودیت آیات الهی که شش هزار و چند صد آیه داریم) دهها آیه اختصاص به جزئیات آنچه در روی زمین است و ربطش با انسان دارد، کوهها، درختان، گیاهان، حیوانا، زمین، آبها، دریاها، آنچه در دریاها است، آنچه در زیر زمین است، همۀ اینها را برای انسان آفرید. آیات بسیار زییادی در این رابطه داریم. در مرحلۀ سوم از سطح زمین بالا آمدیم. فرمود آنچه را که در آسمانها هم هست برای انسان خلق کردیم؛ از ماه و خورشید و ستارگان و ابرها و هرچه می بینیم برای انسان است. ماه و خورشید و ستاره ها و مجموعاً ستاره ها که فلسفۀ وجودی آنها ذکر شد( تا حدودی که برای انسان است).

آنچه ما در این عالم مشهور می بینیم برای ما و متناسب با هدف خلقت ما خلق شده. در مرحلۀ چهار می فرماید که شما علاوه بر این که باید توجه کنید که آنچه در آسمانها و زمین است مال شماست، یعنی مجموعۀ تفکری که باید در سه مرحلۀ قبل کنیم این است که شما با تفکر در این مخلوقات و این سه مرحله با هدف خلقت خود نیز پی می برید یعنی با آنچه که هست، به آنچه شایسته است و باید می رسید. تفکر کنید، تفکر کنید و... در این سه مرحله تا بفهمید برای چه خلق شدید و این کار مهمی است.

یعنی در این که در یک کلاسی یک استادی این حرف ها را بزند، یک تعداد شاگرد( خواه دانشجو باشد یا طلبه) این حرفها را بشنود، یک حرف و بحثی ست و این که ما از قول خداوند، آن همه آیات در مورد تفکر و ضرورت آن، ذکر کنیم( از قول معصومین) یک حرف و بحثی است و اینکه از بین آن جمع و جماعتی که مخاطب آنها هستند کسی پیدا شود که تفکر کند حرفی دیگر است.

یعنی افراد نادری هستند که وقتی این چیزها را می شنوند واقعاً خلوتی را ایجاد می کنند، گوشه ای می نشینند و شروع به فکر کردن می کنند، گاهی فکر می کنند، خلوت می کنند و جدّاً همین مراحلی را که قرآن گفته می گذرانند که همان سلوک است.

ما چون حال این کارها را نداریم، تنبلی و بی حوصلگی به عنوان دو آفت مهم، در شخصیت همۀ انسانها سمّ وجودی آنهاست، ضربه به آنها می زند، یک عده که اهل فکر نیستند که هیچ، یک عده که اهل کار علمی هستند و علاقه هایی به فکر کردن دارند بیشتر ترجیح می دهند کتاب بخوانند، درس بخوانند و اساتید و مربّی آنها را بالا بکشند و با خود ببرند ولی سلوکی که قرآن به ما معرفی می کند مسیر آن سیر و سلوکی کاملاً تخصصی است. او می گوید شما اگر می خواهید قدرت و سرعت پیدا کنید، فکرتان را به کار بیندازید؛ القصد الی الله بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالأعمال- امام جواد(ع) این روایت را فرموده اند این که انسان حرکت به سوی خداوند با قلب کند( با وجود و درون) زودتر انسان را می رساند تا اینکه انسان شروع کند به اعمال خاص؛

مثل تعداد قرائت قرآن، نماز، روزه، اعتکاف و.... عمل انجام دادن، با کارهای خیر دیگر خود را برساند. آنکه خیلی زودتر می تواند این را برساند این است که فکر راه بیفتد و یک نفر قدرت و شجاعت این را داشته باشد که که بتواند به خلوت برود و بتواند فکر کند.

رسول الله(ص) به امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند وقتی می بینی مردم را زیاد عبادت می کنند و تو به فکر بپرداز( بکثرة العقل) تا بتوانی از بقیه مردم سبقت بگیری، این همان است. انسان شجاعی که بتواند فکر کند و خود را به خداوند بسپارد کم پیدا می شود، انسانی که حاضر باشد این سلوک را انجام دهد یعنی وقتی می گوئیم بنشینید فکر کنید این کار را بکند.

در همین مراحلی که در ده جلسۀ گذشته گفتیم بنشینید فکر کنید و این سلوک را با قرآن جلو برویم. ما اگر به خداوند تبارک و تعالی اعتماد کنیم و همچنین به کتاب خداوند و خود را به آن بسپاریم مسیر را که قرآن می فرماید طی کنیم، خیلی زودتر و قوی تر از سیر و سلوک های دیگر به نتیجه می رسیم.

متأسفانه در منابع سییر و سلوک که مراجعه می کنیم و در کتاب های اخلاقی می بینیم یا بسیار کم جا برای این بخش از سلوک باز کرده اند یعنی سلوک باید درون انسان، یک حرکت قبلی و اول مغزی و فکری و عقلی و بعد قلبی باشد ولی متأسفانه نقیصۀ بزرگی است با اینکه قرآن این همه از آثاربسیار ارزنده، متحیرالعقول و سریع تفکر و تعمق برای ما سخن می گوید. فکر( لتعلموا) اول دعوت به فکر می کند و این آیات را نازل کرده که شما فکر کنید تا روشن شوید، این چهر مرحله بود که مفصل درباره اش سخن گفتیم تا در این چهار مرحله فهمیدیم تفکر در محسوسات ما( اینکه بین ساختارِ وجودی انسان و بین این مخلوقات تناسب وجود دارد یعنی هیچ موجودی را با هیچ نوع ظهوری نمی توان پیدا کرد( در عالم محسوسمان) که با ما و ساختار وجودی ما رابطه اش تنظیم نباشد، برای ما نباشد.

انسان علت به وجود آمدن آن چیزی است که در عالم مشهور خودش می بیند.

هرچیزی که در عالم مشهور می بینیم علت به وجود آمدن آن خودمان هستیم یعنی به خاطر ما و برای خود ما است. سخر لکم یعنی برای شما تسخیر می شود.

هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً یعنی برای شما آفریده شده. آسمان را هم مفصل توضیح دادیم.

در خودشناسی ین مسئله خیلی مهم است؛ هرقدر شناخت ما به خودمان بیشتر باشد فهم دقیقتر وب هتری از عالم خواهیم داشت و هرقدر عالم را بشناسیم هم همین طور خواهد بود. هرچه علم به علت بیشتر باشد، علم به معلول بیشتر است. یعنی وقتی می فهمیم چه کسی هستیم و می فهمیم فلسفه وجودی آنچه در عالم هست چیست پس ما برای این که به نظام عالم پی ببریم فلسفۀ وجودی همه چیز را( کل شئ) را بدانی عمیق بشویم، حکیم بشویم و اهل تعقل بشویم نیاز است به خودشناسی برسیم یعنی همۀ اینها به یک جا وصل است. به خاطر یک چیزی خلق شده تا ما آن را خوب نشناسیم نمی توانیم بفهمیم فلسفه وجودی این مسئائل چیست و این خلقت برای چیست؛ چون علوم انسان شناسی یک علم غریب و مظلوم است، علوم اسلامی از علوم تجربی و جهان شناسی فاصلۀ زیادی گرفته است. قبلاً این طور نبود. الآن اینکه در سر طلبه و حوزه های علمیه برای شناساندن جهان و مخلوقات خداوند به عالمین حوزه های علمیه است، خیلی باید زحمت کشید و اصلاً زیر بار نمی روند و می گوید ما چه ربطه به خلقت داریم، ان مسائل دانشمندان خاص خود را دارد.

چقدر در آیات و روایات، اولوالالباب، صاحبان خرد و اولیای الهی را به این عنوان معرفی کرده که شناخته های صحیحی از دنیای اطراف خود دارند، جهان شناسند و موجودات را می شناسند. کتابی است بسیار مظلوم در حوزه های علمیه، سی سال پیش که وارد حوزه شدیم خدمت مرحوم آیت الله مجتهدی درس به ما می گفتند و می فرمودند توحید مفضل را بخوانید که الآن کسی آن را نمی خواند. متأسفانه بابا حادی عشر را می خوانند با صد غلط، دهها غلط و خیلی روی آن تعصب دارند اگر هم بگویی غلط دارد به آنها بَر می خورد و می گویند به قرآن توهین کردی، ولی اگر بگوئبم توحید امام صادق(ع) را درس بدهید( توحید مفضل) آیات جهان شناسی، زیست شناسی، گیاه شناسی، حیوان شناسی، قرآن، روایات نهج البلاغه را تبدیل به کتاب کنید و درس بدهید زیر بار نمی روند چون اصلاً بلد نیستند. حوصلۀ این کار را ندارند. اینها از هم فاصله گرفتند ولی در نظام قرآنی این طور نیست؛ در نظام قرآن یک مؤمن، یک عادل و ولی خدا، کسی که شبیه ترین انسان ها به انبیاء است با جهان خلقت خیلی رفیق است، ارتباط و اُنس و صمیمیت دارد تمام آنها و ظهوریات و آیات و تجلیات خداوند است. همه محترم و دوست داشتنی و زیبا برای ما، به احترام ما، به خاطر ما ب ما رفیق هستند. باا ما ملایم هستند ولی ما فاصله می گیریم.

پس هرقدر خودشناسی کنیم با بیرون بیشتر ارتباط پیدا خواهیم کرد. ارتباط ما دقیق تر و عمیق تر می شود، فهم ما از خلقت بالاتر می رود.

در دین شناسی هم همین طور است که متأسفانه در آن از خود دین شروع می کنیم یعنی از معلول، از علت که انسان است شروع نمی کنیم. یعنی یک دانشمند تا برود مجتهد شود( مگر اینکه خودش یک ذوق و علاقه ای و توفیقی داشته باشد) والّا در سیستم های درسی ما، در دانشگاه و حزه خبری از این چیزها نیست. تا خودش علاقه مند نباشد نمی فهمد مجتهد هم می شود و می پرسد این فقه برای کدام موجود است. فقه برای چه موجودی طراحی شده! یعنی مثلاً علت اینکه ما در فقه، در رساله، در حدودیات و... این احکام را داریم چیست؟

برای اینکه ما یک ساختار وجودی به نام انسان داریم، این ساختار وجود این فقه را اقتضا می کند، این موجود اخلاقیات خاصی را اقتضا می کند، قرآن می خواهد، عقائد خاصی را اقتضا می کند ولی خبری از این قضایا نیست، یعنی هم در حوزه و هم در دانشگاه سرِبی صاحب می تراشیم، یعنی خبری از موضوع که انسان است نیست. می گوید دین گفته این کارها را انجام دهید.

در فقه نگاه کنید ما غالباً حکم مدار هستیم طلبه درسو فقه می خواند و می گوید: حالا دستور این اسن، حالا ملاک و موضوع چیست؟ دستور دادند این است، همین که هست. در اخلاقیات هم همین است، باز هم مدلِ دستوری است. فلسفه وجودیف حکمت و قاعده، فرمول هایش به دست نمی آید درحالی که معصوم این همه تأکید کرده اند که: إنَّ الجاهل بمعرفة نفسه جاهلٌ بکل شئ؛ هیچ چیز را بدون نفس نمی توان شناخت، هر شناختی هم داشته باشی سطحی است و عمق ندارد، همه چیز برای نفس است و با ساختار آن تنظیم شده، بدون شناخت نفس نمی توان عالم را شناخت. دین خدا و انبیاء و ولایت و عصمت را نمی توان شناخت، اگر کسی انسان شناسی کار نکرده باشد و با نفس آشنا نباشد چطور می توانمد جامعۀ کبیره را بفهمد. جامعۀ کبیره معجزه است. ادعیه صحیفه سجادیه را بدون انسان شناسی چه کسی می تواند وارد آن شود و در آن شنا کند. هیچ چیز را نمی توانیم بفهمیم تا خود را خوب نشناخته ایم.

بعد از محسوسات سراغ عالم غیب رفتیم. این محسوسات ظهور آن غیب است در عالم غیب هم که هیچ فاصله ی با ما ندارد و فقط محسوس ما نیست، هرچه در عالم غیب است مال ماست و برای ما خلق شده، فرشته ها را نه خیلی کامل توضیح دادیم. در نهج البلاغه نزدیک به چهل خاصیت برای فرشته ها گفته شده؛ چهل نوع فرشته با ما ارتباط دارند، برای ما کار می کنند، میلیاردها میلیارد( ملائکة الله) و چقدر مهم است که قرآن می فرماید کسی آن را قبول نداشته باشد کافر است و جایش در جهنم است( عالم ملائکه) که دعای سوم صحیفه ویژه ملائکه است و می فهمیم ملائکة الله که هستند و چه می کنند و ارتباط آن ها با ما چیست؟ هرچند که بحث آن خیلی مبسوط تر است. ما عالم فرشته ها را داریم، این همه آیه درمورد حضور فعال فرشته ها است، ما هیچ فعالیت و عملی در روی زمین و عالم محسوس بدون حضور ملائکة الله انجام نمی شود، بدون حضور ملائکة الله بودن عالم محسوس معنادار نیست. عالم محسوس با ملائکة الله محسوس است درمورد همۀ صحنه های طبیعت قرآن، ملکوت آن را به ما نشان می دهد.

- أفرأیتم ما تحرثون ءأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون، أفرأیتم ما تمنون ءأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون؛ نحن یعنی ملائکة الله، داوند و ملائکه او، یعنی شما هیچ حرکت فیزیکی در این عالم سراغ نداریم که بدون حضور ملائکه انجام شود. ما فقط صورت و ظاهر را می بینیم و از ملکوت آن غفلت می کنیم، ابرها تکان می خورد ماده به خودی خود تکان نمی خورد و یک قوه باید آن را حرکت دهد، زمین می چرخد، دریاها و ماهی ها و درخت ها و دانه و سلول و تخم و... تمام این ها کار ملائکة الله است، خیلی عالم شلوغی اطراف ماست. کره زمین با پنج نوع حرکت همراه است ولی ما هم اکنون ساکنیم، ما در اینجا احساس حرکت نداریم، ما فرشته ها و ملکوت را نمی فهمیم ولی قرآن از کُفّار هم توقع دارد به ملکوت فکر کنند، چه برسد به ما!

یکی از موضوعات جذاب که توصیه به تمرکز عزیزان می کنم که خیلی از دریچه ها را باز می کند بحث فرشت ها است. خیلی در قدرت و لطافت و سرعت ما تأثیر می گذارد.

بحث بعدی درمورد موجودات نامحسوس جن ها هستند که یک حقیقت مسلم است که خداوند تبارک و تعالی به ما گزارش می دهد که دسته ای از موجودات نامحسوس هستند که مادی هستند. ملائکه که مجرد بودند ما ملائکه مادی و زمینی تا عالی ترین درجات ملائکه داریم ولی جن ها مثل ما ساختار مشاعی دارند از ماده تا روح مؤمن و کافر و خوب و بد دارند. قرآن روی این موضوع هم خیلی تأکید دارد، ما عالمی داریم که با ماست، به موازات ما و همنشین با ماست که عالم جن هاست. مرتبط با ماست و برای ماست.

سورۀ مبارکه جن آیه 6: و إنَّه کان رجالٌ من الإ«س یعوذون برجالٍ من الجن؛ یعنی انسان پناه به جن ها می برد، فزادوهم رهقاً، وقتی به جن ها و شیاطین پناه بردند طغیان انسان را زیاد می کنند. در انسان شناسی خیلی مهم است که باید حیطۀ ارتباطم با این موجود را بدانم. اگر نزدیکش شدم، چه بلایی سرِمن می آوردو چه ار با من می کند( فزادوهم رهقاً) پس من چه کسی هستم که چنین اتفاقی برای ما می افتد.

خیلی در انسان شناسی مهم است که اولاً اصل ارتباط جن و انسان پذیرفته شده و شکی نیت و اینکه این ارتباط می تواند باعث سرکشی انسان شود و انسان، آدم و ملائکه(ع) دیدیم که شیطان نخواست و نتوانست برخلاف سایر ملائکه( چون جن است و از جنس ملائکه نیست) با انسان سازگاری پیدا کند یعنی ملائم انسان نیست. سجده ملائکه دربارۀ انسان سنخیت و ملائمت را می رساند. آنها این شخصیت را پذیرفتند و سجده کردند شیطان نمی تواند با این ساختار کنار بیاید. بحث جن های مؤمن بماند این که کنار نمی آید حرف درش است. یعنی من موجودی هستم که این عده از جن ها که با من ارتباط خیلی خیلی نزدیکی دارند حتی در واب( در بیداری که قطعاً) هیچ لحظه ای نیست که از ارتباط با من دور باشند، من با موجودی زندگی می کنم که با من سازگاری ندارد. ولی ساختار وجودی من هم اقتضا می کند که من چنین موجودی را کنار خودم داشته باشم چون برای من خلق شده.

در مباحث انسان شناسی این مسئله خیلی مهمی است که ما نمی توانیم این را ندید بگیریم.

مثلاً الآن می گویند آنفولانزای خوکی آنده، آیا می توانیم آن را کنار خود ندید بگیریم؟ نمی توان بی خیال شد. یک ویروسی در این عالم به نام این بیماری یا مثلا ایدز هست که اگر رابطۀ خود را با آن تنظیم نکنیم همان طور که دهها میلیون نفر را کشت بقیه را هم بکشد. شما دیدید قبلاً یک پشه مالاریا صدها هزار نفر را کشت؛ یعنی مثلاً یک نفر را از دنیا ساقط کرده و به برزخ فرستاد. یعنی یک ماجرایی را که( حرکت انسان از خدا تا خدا) یک قیچی زد و به برزخ فرستاد.

یک موجود ناملائم با من زندگی می کند و من به آن نیاز دارم که در بحث خودشناسی اگر به آن توجه نکنم مثل این است که بی گدار به آب بزنم، پا به وسط جنگل و میان پشه های آموفیل بروم که ما را مبتلا کند. به همین راحتی! یعنی من باید بدانم کنار این ساختاری که مسئولیت آن با من است و من باید آن را سالم به نظام ابدی برسانم در هنگام وفات و مراحل منازل آخرت، یک موجودی با من زندگی می کند که می تواند خطرساز باشد. من اگر در خودشناسی و روانشناسی این موضوع را بلد نباشم و مشغول کار و زندگی ام باشم یک جاهایی به من لطمه می زند. مثلاً می گویند وقتی می خواهید به تهران بروید آنهایی که بیماری های ریوی یا سن بالا دارند ماسک بزنند. دهها نفر ماسک نزده در راه مردند، اگر از خانه بیرون نمی آمدند یا ماسک می زدند نمی مردند، چند نفر از ما صبح که بلند می شویم و شب که می خوابیم توجه داریم یک نفر با ماست که می تواند همین امشب در خواب به من صدمه بزند، به چقدر آدم ها صدمه زده. خواب های بد و غلط که شیطان به انسان نشانه ها و آدرس های غلط می دهد، در چقدر از انسان ها گمراهی به بار می آورد، در بیداری که بسیار است یعنی ما می بینیم که در داستان آدم و حوا شیطان می تواند با این ساختار ارتباط برقرار کند.

علی رغم تأکید خداوند می تواند فریبشان دهد و می تواند آنها را از بهشت بیرون کند. پس در وجود من ساختاری هست که می تواند برای او دستگیره باشد. وقتی می گویم من! پدرم که پیغمبر خدا بوده( حضرت آدم) که خیلی بزرگ بودند که کمتر پیغمبری را می بینم که خداوند می تواند این قدر درموردش مقام ذکر کند( و علّم آأم الاسماء کلها)

درمورد انبیاء بعدی، تعداد اسماء و تعداد فرمول هایی که بلد هستند به اندازه حضرت آدم(ص) نیست. خیلی بزرگ بودند. پدرم را که توانست چنین کند با من چه؟ حضرت آأم(ع) خیلی قوی بوده اما او می تواند از چنین شخصیتی از بهشت بیرون بیندازد و او را تحریک کند، بعد ما چقدر خودمان را بزرگ می بینیم، اصلاً او را عددی حساب نمی کنیم.

من زمانی که پانزده، شانزده ساله بودم به دریا رفتیم( اوایل انقلاب) به مناطق محروم برای کمک رفتیم. محروم ترین منطقه ایران بود، شهید رجائی هم کاندید ریاست جمهوری شده بودند من نیز قایقی برداشتم به دریا می رفتیم کشتی ها را پیدا می کردیم، از آنها بالا می رفتیم و صندوق ریاست جمهوری را می بردیم برای رأی دادن، از همان کشتی به دریا شیرجه زدم، آنجا پر از عروس دریایی بود خیلی خوشم آمد ناخدا داد زد که آن هفته یک ناخدای ما تا مرز مردن رفت که با یک نیش عروس چنین شد، دریایی پر از خطر! انسانی که جاهل است چنین است خطر را درک نمی کند. ما باری به هرجهت زندگی می کنیم و موضوع را جدی نگرفتیم.

با غرور می گویم مَن! خیلی مَن مَن می کنم! با یک خواب تو را زمین می زند، بیست سال، سی سال زحمت تو را هدر می دهد. اینقدر مَن مَن نکن. در مَن یک ستختاری وجود دارد که می تواند به مَن صدمه بزند. من باید این ساختار را کاملاً بشناسم.

آیه بعدی: سوره مبارکه اعراف آیه 16 و 17؛ نه تنها پدرتان را به زمین زد تمام بچه های آنان را می تواند از جهات مختلف مورد حمله قرار دهد و به آنها هم صدمه بزند. قال فبما أغویتنی( که داستانی است که چرا شیطان اغوا را به خداوند کریم نسبت می دهد) لأقعدن لهم صراطک المستقیم؛ لأقعدن در صرف و نحو سه تأکید دارد؛ لا و نون که تأکید ثقیله است در ترجمه نمی آید ولی در معانی می گوییم حتماً حتماً حتماً بر روی صراط مستقیم می نشینیم. صراط غیرمستقیم را کاری نداریم که آنها همه اولیاء شیطان هستند آنهایی که می خواهند صراط مستقیم قرار بگیرند( حزب اللهی ها، مؤمنین، مسلما نها، طلبه ها) حتماً حتماً حتماً مورد حمله قرار می گیرند. اگر بگویم من طلبه ام با شیطان فاصله دارم با من کار نمی تواند بکند، آیت الله هم هستم کاری با من ندارد، نمی شود. داستان سی سال انقلاب و زمان پیغمبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) ا ببینیم که چه انسان های گردن کلفتی سر از جهنم درآوردند. خیلی آدم های ویژه ای هستند.

امیرالمؤمنین(ع) شمشیر زبیر را می بیند گریه می کنند و می فرمایند خدا می داند این شمشیر چه غم هایی را از پیغمبر برطرف کرده، سر از کجا درمی آورد؟

مرجع تقلید در قم می نشیند با مشتی کودتاچی طرح کشتن امام و مردم جماران و این همه زن و بچه را طراحی کند. مرجع تقلید ماست! شیطان هیچ کس را نمی شناسد و به قول معصوم به معصوم هم حمله می کند ولی تیغش نمی برد، به صغیر و کبیر رحم نمی کند. من که هستم که صراط دارم؟ صراط من کجاست و شیطان تأکید کرده به من حمله می کند. تا تصمیم می گیرم طلبه شوم، قدرتمند شوم، حمله ها دقیق تر می شود و ادامه آیه این است که: ثم لأتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم؛

از جلو، عقب، راست و چپ به شما حمله می کنم.

پس نفس من جهات مختلف دارد این جهات چیست؟ در خودشناسی اگر این ها را ندانم چه تفکیکی بین حمله از جلو، عقب، راست و چپ می توانم قائل شوم؟ الآن به من حمله شده، دیشب که خواب دیدم امروز صبح که منقلب شدم، الآن که دچار کسالت هستم، الآن که می ترسم و... حالم این طور است. اگر این جهات و حمله ها و معنای این حمله ها را نشناسم، اگر رنگ و بو و کُد حمله را ندانم، چه زندگی و خودشناسی است؟!

جالب اینجاست که در ادامه خداوند می فرماید: ولا تجد أکثرهم شاکرین؛ بین شکر و حملۀ انسان چه ارتباطی است؟ یعنی شکر چه م یکند که شیطان می گوید من به چهار طرف حمله می کنم و تو شاکر نمی یابی، چه ربطی دارد؟

ساختار ما با شکر چه کار می کند؟ شکر چه رابطه ای با ساختار من دارد که شیطان می گوید علت توانایی حملۀ من این است که اکثر آنها شاکر نیستند.

بحث شکر بسیار در خودشناسی مهم است در تفاسیر هم هیچ خبری از این حرف ها نیست یعنی اصلاً کار نشده، شما ببینید این جهات چیست؟ چه کار می کند؟ ارتباط آن با شکر چیست؟ بحث تخصصی انسان شناسی است.

نکتۀ بعد این است که این حمله برای من لازم است، یعنی شیطان برای من خلق شده و به احترام من و من جهت های چهارگانه نیاز دارم، نیاز به آنها دارم. نیاز به حمله داشتم و روی صراط مستقیم به من حمله شود، ساختار من نیاز دارد. ما که این سیستم را طراحی نکردیم خداوند هم حکیم است و کار عبث نمی کند، ساختاری را ایجاد کرده و ما را به صراط مستقیم دعوت کرده و بعد می فرماید حالا که تو را به صراط مستقیم دعوت کردم بیا، بیا، بیا و بعد شیطان را می فرستد که به او از چهار جهت حمله کند. چرا؟ به این که اگر روی صراط مستقیم قرار نگیری به هیچ .جه تا نه صراط نمی توانی بروی، اینکه بزرگان و اولیا می فرمایند انسان هرجا می رسد به برکت شیطان می رسد، برای این است که شیطان لازمۀ وجود ماست، شیطان مربی ماست، برای ما کار می کند؛ حضور شیطان از مظاهر اسم ربّ است. در ربوبیت و تدبیر انسان شیطان لازم است، من شیطان را لازم داشتم که برایم خلق شده وگرنه کتاب به این بزرگی را اینقدر تخصصی ذکر کند و بعد این قدر راجع به شیطان سخن بگوید؟

- إنَّ الشیطان لکم عدوه فاتَّخذوه عدوّا؛ دشمن است شما نیز او را دشمن بگیرید. دشمن گیری یعنی چه؟

مثلاً من الآن چهل سال دارم در بچگی یک جا دعوا کردم، بعداً در حوزه با کسی دعوا کردم و... ما اصلاً با شیطان دعوا کرده ای؟ یقه به یقه شدیم؟ ماجرای کینه، بزن بزن، شمشیر زدنی بوده در حالی که او همیشه به ما ضربه می زند، تا به حال چنین کردیم.

ما اگر این را در خودشناسی در نظر نگیریم و اصلاً ندانیم خود را شناختیم، چرا من شیطان و جهات چهارگانه دارم؟ جلو، عقب، راست و چپ برای چه در نفسم طراحی شده و جهات مادی نیست؟ چون من مادی نیستم، با شیطان رابطه فیزیکی ندارم، حمله ای که می کند چطور است و چه معنایی دارد و ما را به کجا می برد؟

اگر من حواسم باشد که به این یقین برسم که شیطان را لازم دارم درمورد حمله هایش طوری دیگر نگاه می کنم، این خیلی فرق دارد که من ندانم شیطان لازمۀ وجود من است و نیاز دارم و مفید است و لازم، تا اینکه بدانم اینها لازم است و دو مقولۀ جداست، نوع برخورد انسان ها در حمله ها وقتی می دانیم این حمله برایش مهم است یا وقتی نمی داند و می داند حمله راست خیلی فرق می کند یعنی کسی که تربیت شده بفهمد و می فهمد که شیطان لازمۀ وجودی اوست و شیطان برای او ضرورت داشته، حملۀ شیطان در صراط مستقیم برای او ضرورت داشته، این انسان در نوع برخوردش فوق العاده عمل می کند تا کسی که اصلاً نمی داند شیطانی هست و حمله می کند یا می داند و به آن جهات توجه ندارد.

اصلاً نوع نگا ها زمین تا آسمان فرق می کند و نوع برخوردها و پاسخ گویی ها و دشمن گیری ها فرق دارد. من اگر فهمیدم شیطان لازم است، اگر امشب مورد حمله از جلو قرار گرفتم یا عقب، کُد رنگها را خیلی خوب می شناسم، اگر از راست یا چپ( خودم، همسرم، رفیقم، و...) می دانم چه کار کنم، روش ها خیلی فرق می کند. حجم اضطراب من، ناآرامی من کم می شود. درجه شادی ام بالا می رود.

اینکه المؤمندائم النشاط؛ رمز بزرگی است. معصوم فرموده از حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) نقل شده اگر می خواهی مؤمن را بشناسی از درجه نشاط او را بشناس، از ریش و پشم و انگشترو تسبیح و مقدار نماز و روزه و حرم نمی شود فهمید اینها را، خود شیطان هم انجام می داده شش هزار سال!

حضرت علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند: که معلوم نیست شش هزار سال دنیا بوده یا آخرت .

اگر می خواهی درجه ایمان را دریابی درجه شادی و آرامش و نشاط او را ببین، آگر در حوزۀ بعد از ده سال پژمرده تر شدم معلوم می شود مسیر را خوب طی نکردم، اگر مچاله هستم همین طور، طلبۀ خوب مؤمن خوبی نبودم.

این روایت می رساند وقتی مؤمن از هرطرفی به او حمله شود چون علم دارد می داند چه کند و نشاط خود را حفظ می کند، اما کسی که نمی داند با یک حمله کاملاً زمین گیر و ناامید می شود.

آیت الله گلپایگانی و امام خمینی( قدس سره شریف) که خداوند آنان را رحمت کند إن شاءالله، می گفتند دوستانی از آنها کاملاً کافر از دنیا رفتند و مورد بغض خداوند بعد از این همه سال درس با دشمنی با خداوند از دنیا رفتند. یک سره به دلشوره و ترس و اضطراب و غم و کلافگی و عصبانیت! نشان می دهد اصلاً مسیر را درست نرفتند والّا اگر فلسفه خودشناسی هم خوب شود شیطان را با خودم تفسیر می کنم. اصلاً کسی تا خود را نشناسد شیطان را نمی شناسد.

تا علت را نشناسی معلول را نمی شناسم، شیطان در نظام خلقت لازم است چون برای من خلق شده. در حمله ها ربطش چیست؟ چه معنایی دارد؟ من بادی با اینها چه کنم؟ بنابراین خیلی فرق دارد.

انسانی که می داند این حمله ها مال اوست لازمۀ وجودش است، همۀ حمله ها را فرصت می داند ولی آنکه نمی داند حمله ها را چه می داند؟ تهدید می داند. دو مقولۀ جداست.

- اذا قیل لهم إنَّ الناس قد جمعوا لکم؛ خیلی حرف بزرگی است. قرآن می فرماید وقتی به اینها گفته می شود مردم آمده اند با شما بجنگند ایمانشان افزایش پیدا می کند( آرامش، شادی، قدرت)

به یاد عملیت بچه بسیجی ها که به قول امام خمینی (ره) توانستند ره صدساله را یک شبه طی کنند، شهدا یکی از چهار دسته گروهی هستند که در نماز می گوییم صراط الذین انعمت علیهم؛ چقدر شهید می شناسیم؟ با آنها در ارتباطیم؟ چقدر سیرۀ آنها را می شناسیم؟ مَرام هایی که از بسیاری از درس های ما خیلی قوی تر است، ارتباط با شهدا، مرام آنها، خاطرات و زندگی آنها ما را خیلی قدرتمندتر از خیلی جاها و کتاب ها اوج دهد.

طلبه ای از زندگی نامۀ خیلی از بزرگان را می خواند( اگر بخواند) ولی چند کتاب شهید خوانده، چند بار به مناطق جنگی رفته اند یعنی منطقه ای که توانسته یک انسان را یک مسیر هفتاد ساله را یک شبه به آن برساند. یک ساله با یک روزه همین طور، وقتی در رحم مکانی آنجا قرار گرفتیم خیلی از سؤال ها حل می شود، می فهمیم چرا این ها مسیر را یک شبه رفتند. چقدر با آنها ارتباط و رفت و آمد و مطالعه داریم؟ به طلبه ای اگر بگوییم کتابی راجع به زندگی نامۀ آزاده ای، شهیدی، بخوان می گوید وقت تلف کردن است و برای بچه بسیجی هاست و در هیئت ها و پایگاه هاست. ما می خواهیم عالم بشویم، فقیه و فیلسوف و... ما کمتر از آقای قافی نمی خواهیم، شیخ جعفر مجتهدی و عطش آسمانی می خوانیم.

طلبه های سال اول کتاب زیر بغل زده و از آخر شروع می کنند، کتاب عرفان، جامع المقدمات دارند، یک عالمه کتاب خریده.

مسیر را بشناس اگر می خواهی از قدرتمندترین انسان ها اوج بگیری خیلی به عنوان یک طلبه و آخوند اُفت دارد زندگی نامۀ شهدا را بخوانی، برو طلبه های شهید را بخوان.

اگر ما بخوانیم و اُنس بگیریم خیلی قدرتمندانه ما را جلو می برند. با ما خیلی کار می کنند.