بحثمان درباره ی راه های برطرف کردن غم بود و بحث سر استفاده ی از غیب و ملکوت در برطرف کردن غم ها و پیشرفت های دنیایی و معنوی بود. امروز یک فرمایش که حاوی چهار فرمول و قاعده است از امام صادق علیه السلام، انتخاب کرده ام برایتان که ان شاءالله کار بکنیم و اگر امروز برسیم تمام کنیم، از جلسه ی بعد وارد مباحث مادّی و فیزیکی برطرف کردن غم می شویم. حالا ببینیم به کجا می رسیم. حضرت می فرماید که: «عجبت لمن فزع من أربعٍ کیف لایفزع علی أربع، عجبت لمن خاف کیف لایفزع إلی قوله تعالی (حسبنا الله و نعم الوکیل) فإنّی سمعت الله عزّوجلّ یقول بعقبها: فانقلبوا بنعمهٍ من الله و فضلٍ لم یمسسهم سوء.» باز لازم است که این نکته را تذکر بدهم که ما همه ی حیاتمان، رزقمان، حرکتمان همه ی فعالیت هایمان از طریق قدرت غیب دارد انجام می شود. در درس هایتان اگر یادتان باشد در فیزیک یا علوم تجربی، یک قاعده ای است که زمان ما به آن می گفنتد قانون اینرسی، الان به آن می گویند قانون لختی در فیزیک، که یک شیء همیشه حالت ثابت خودش را یا حرکت مستقیم الخط یکنواخت خودش را حفظ می کند مگر اینکه از بیرون به او نیرویی وارد شود. این دستمال کاغذی را ملاحظه بفرمایید، این دستمال این حالت خودش که روی این میز است را حفظ می کند و تکان نمی خورد مگر اینکه به او چه چیزی وارد شود؟ نیرو وارد شود یا اگر قرار باشد الان زیر این دستمال کاغذی چیزی نباشد و من این را پرت کنم که بیاید پایین این همینطوری بی نهایت می رود مگر اینکه یک نیرویی این را نگه دارد. یک قاعده در فیزیک شناخته شده است. عالم ماده یعنی عالم ملک، عالم دنیا اساس آن بر اساس ماده است. ماده از خودش چیزی ندارد که آن را تکان بدهد یا حرکت بدهد بلکه یک نیرو همیشه مسلّط بر ماده است که دارد ماده را اداره می کند. این کره ی زمین یک ماده است. درست است؟ یک ماده ی سنگین روی فضا. الان چطوری روی فضا ایستاده؟ پنج نوع حرکت دارد. چه کسی این را دارد به آن وارد می کند. خودش؟ ماده که نمی تواند خودش خودش را حرکت بدهد، این دارد می چرخد. چند نوع حرکت دارد حرکت انتقالی دارد، حرکت وضعی دارد و چیزهای دیگر. این به این سنگینی، خورشید که چندصد برابر زمین است، منظومه ی شمسی که دارد حرکت می کند به سرعت در این فضا، منظومه ی شمسی می دانید که کلاً حرکت می کند یعنی خورشید ثابت است، بقیه هم دورش می چرخند، اما این مجموعه کلاً دارد حرکت می کند. این حرکت در قالب چه حرکتی است؟ در قالب یک حرکت یک ماده ی بزرگتر به نام کهکشان راه شیری است که صدها میلیون ستاره دارد. همه ی اینها در حال حرکت هستند. این صدها میلیون ستاره که درحال حرکتند، صدها میلیون از این کهکشان ها ما داریم الان. تصور کنید یعنی چی. از این کهکشان ها صدها میلیون ما داریم که دارند حرکت می کنند. کی دارد این ها را حرکت می دهد؟ تنظیم روابط بین اینها را کی دارد انجام می دهد؟ غیب دارد انجام می دهد. یک نیروی مسلط بر این، آن نیرو مهم نیست اسمش را چی بگذاریم. می توانیم بگذاریم، الان بعضی ها که عقیده ندارند می گویند طبیعت است، قانون طبیعت است. اشکال ندارد طبیعت، آن شعوری که حاکم بر این است مهم است. یک شعور، یک قدرت، یک نیرو، یک اندیشه، یک قدرت قاهره، یک دانش بسیار بسیار وسیعی که ما نتوانسته ایم به ته آن برسیم، یک دانش بسیار بی نهایت حاکم بر کلّ این سیستم است. یک دانه را چه کسی می شکافد؟ یک دانه که شکافته می شود از زیر ریشه می دهد از بالا، طراحی های برگ ها، میوه ها، چینش اتم ها و الکترون های این میوه ها را چه کسی دارد انجام می دهد؟ یک دانه اسپرم و تخمک را کی به وجود می آورد؟ کی یک دانه اسپرم و تخمک را با هم لقاح می دهد؟ سلول تخم را کی تکثیر می کند؟ کی اندام زایی در آن ایجاد می کند؟ بشر که نمی کند. ما قوی تر از بشر که در عالم ماده نمی شناسیم. پس بشر نمی کند. حیات بشر را چه کسی به او می دهد؟ نفسی که بشر دارد می کشد، پلکی که می زند، این مدیریت چند میلیارد سلولی که در بدن انسان است، ما که خودمان نمی کنیم این کار ها را. یکی اش را ما انجام می دهیم؟ این غذایی که ما می خوریم از مرحله ای که ما آن را می گذاریم در دهانمان، یعنی آن را برمی داریم این قدرت برداشتن تا بردن و گذاشتن آن در دهان، تا قورت دادن تا تبدیل شدن به میلیارد ها سلول، کی دارد این را انجام می دهد؟ آن قدرتی که دارد این کار را انجام می دهد، به آن می گویند غیب. «الّذین یؤمنون بالغیب» یعنی همه ی ما داریم با چشم خودمان غیب را می بینیم. می گوید: آقا کو غیب؟ چیزهایی که ما الان داریم و با آنها زندگی می کنیم، اکثر قریب به اتفاق چیزهایی که ما داریم با آن زندگی می کنیم دیدنی نیست، لمس کردنی نیست، کشیدنی نیست. الان خیالات، افکار، توهّمات، تعقلات و کشش های فوق عقلانی و عشقی و معنوی کدامشان ملموس هستند؟ هستند یا نیستند؟ الان شما به یک مادر بگو: شما دروغ می گویی بچه ات را دوست داری. دوستی ات کو؟ به من نشان بده. در آزمایشگاهی، جایی، عکسی، تصویری، کیلویی، وزنی، یک مادر چگونه نشان دهد عشقش را؟ عشق های زمینی دیده می شوند مگر؟ تفکرات، تعلقات دیده می شوند مگر؟ خیالات، حس ها، کینه ها، محبت ها، افتخارات، عزت ها و ذلت ها دیده می شوند مگر؟ ما داریم با عالم غیب زندگی می کنیم. وجودمان بیشتر آمیخته است با غیب. یعنی چیزی که نمی بینیمش از نظر حواس پنجگانه، نه می شنویمش و نه می بینیمش. ولی همه اش واقعیت دارد. همه اش است. غیب خیلی وسیع است. ما غرق در غیب هستیم. غرق در ملکوت هستیم. آن قدرت قاهری که حاکم بر اشیاء است، این گل های زیبا را کی طراحی میکند؟ رنگشان را کی به آن ها می دهد؟ بو و خاصیتش را کی بهشان می دهد؟ یک گلی که الان چند هزار سال است که دانشمندان در صدها دانشکده دارند یک گل را از جهات مختلف شناسایی می کنند. شما یک دانشمند سراغ دارید که بیاید بگوید ما گل را کامل شناختیم. یک دانه گل را همه گلها را نه، یک دانه گل را ما کامل می دانیم چیست. شما سراغ دارید؟ بگوید که ما توانستیم بشناسیم اتم چیست. الکترون چیست. نوترون چیست. پروتون چیست. نیروهایش از کجا می آیند. یک دانشمند جرات کرده بگوید من یکی از مخلوقات را شناختم؟ ولو شده یک اتمش را؟ یک سلولش را؟ علم نامحدود در یک سلول است. در یک مولکول، در یک اتم بی نهایت علم خدا ریخته در این، بی نهایت قدرت ریخته در این، بشر هم عاجز است از این که بشناسدش. یک مقداری از آن را کار کرده، هزاران سال است دارد تلاش می کند و یک مقداری اش را شناخته، به استخدام گرفته، توانسته با آن این دنیا را الان به این شکل اینطوری در بیاورد. ولی حالا حالا کو بشر به علم برسد. کو بشر به دانش برسد. ما غرق شعور، غرق علم، غرق قدرت هستیم. یک قدرت قاهری دارد ما را هدایت می کند. دارد اداره می کند این عالم را. خیلی هم قدرتش زیاد است. شما ببینید قدرتی که می تواند تمام این عالم را اداره کند، ما داریم می بینیم، ما الان با تلسکوپ میلیارد ها سال نوری داریم می بینیم. همه این ها مدیریت دارد. مدیر دارد. صاحب دارد. نیرو دارد اداره اش میکند. این مجموعه ی عظیم از بوجود آمدن ما در این دنیا، تا روح ما که دمیده می شود و تا همه عوالم، یک مدیر دارد. « رب العالمین» یک نفر است که دارد کل این مجموعه را اداره می کند. این شخصی که ما همه می بینیمش و همه با او تماس داریم، اصلا بدون او ما هیچ حیاتی نداریم، حیاتمان از اوست، قدرتمان از اوست، علممان از اوست. هر چه انرژی در این عالم است، مال یک نفر است. «لا حول و لا قوه الا بالله» هفته قبل کار کردیم. جلسه قبل. بنابراین مسخره ترین کار، کودکانه ترین کار این است که بگوییم: ما احتیاجی به استفاده از غیب نداریم. مثل یک کسی که نفس می کشد و بگوید من هوا نمی خواهم. تو با هوا زنده ای. تو با هوا داری تنفس می کنی. می گوید من خورشید نمی خواهم. نور نمی خواهم. غیب، یک لحظه عنایت و توجهش را از ما قطع کند، ما نابود می شویم. ملکوت، عالمی که اداره می کند ما را، رابطه ما با او این گونه است. حالا یک کسی این قدر پررو، بی شخصیت، وقیح، بی عقل باشد که جلوی این بایستد. جلوی این عالم بایستد. بعد هم بگوید من با آن کاری ندارم، من به آن نیازی ندارم. من خودم دست و بازو دارم، فکر دارم، اندیشه دارم، هوش دارم، همه کاری میتوانم بکنم. مسخره نیست این حرف؟ تو آن به آن انرژی ات، قدرتت را برای هر کاری داری از او می گیری، بعد می گویی من به آن احتیاجی ندارم؟ من با آن کاری ندارم؟ این « ایاک نعبد و ایاک نستعین»، فقط از تو کمک می گیرم، این یک حقیقت خارجی است. یک حقیقت تکمیلی است که ما داریم دائما از او کمک می گیریم برای زندگی مان. برای حیات و برای هر کاری. این که خدا می گوید این را به زبان بیاور، یعنی بفهمش که داری از کی نیرو می گیری. در کارهای اختیاری ات هم چون بهت اختیار دادم در کارهای اختیاری ات هم از من کمک بگیر. در کارهای غیر اختیاری ات انرژی ات را از کجا می آوری؟ تو میتوانی بدون کمک او پلکت را باز کنی و ببندی؟ می توانی یک دم و بازدم انجام بدهی بدون او؟ یک لحظه بدون او می توانی باشی؟ نه. می گوید خوب، حالا آزادت گذاشتم، این طوری آفریدمت. آزادت گذاشته ام که با من هم مخالفت کنی. ولی نکن با من دوست باش. دوستم داشته باش. عاشقم باش. عاشقتم. دوستم داشته باش. بیا به سمت من، من تو را آفریده ام برای اینکه تو به بزرگی من، بزرگ شوی. به اندازه من خدا بزرگ شوی. یادتان نرفته که نامه ای که خداوند در بهشت برای بهشتیان می فرستد چیست؟ می گوید از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، خطابش به مومنین است، به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. یک انسان تا اینجا می تواند بیاید جلو. بشود خلیفه الله. بشود مظهر خدا. تا این جا انسان می تواند بیاید جلو. این قدر می تواند بزرگ شود. می گوید من تو را آفریده ام که این قدر بزرگ شوی. به این وسعت. خب مگر یک نفر دیوانه باشد که جلوی این خدا، بایستد و این خدا را دوست نداشته باشد. با این خدا رفیق نشود. خدایی که می گوید اگر صد سال گناه بیاوری، بخواهی آشتی کنی، من آشتی می کنم. تازه همه گناهان گذشته ات را هم جبران می کنم. این خدا به این خوبی. خدایی که می گوید من تو را بی نهایت بیشتر از تو خودت دوستت دارم. بی نهایت بیشتر از خودت. شوهر کیست؟ بچه کیست؟ بابا و مامان کجایند؟ همه عاطفه هایی که در این شوهر ها و بابا ها و مامان هاست را خدا داده. یک قطره از اقیانوس بی پایان عواطف خودش را ریخته روی این چند میلیارد آدم، لیلی و مجنون درست شدند. ببین خدا عاطفه اش چقدر است به ما. همه ی این عواطفی که روی کره زمین در بین گیاهان، حیوانات، حیوانات هم عاطفه دارند، گیاهان هم دارند. حتی اشیاء هم دارند. اشیا هم عشق می فهمند. یعنی تو این لباست را نوازشش بکنی، ببوسی اش، می فهمد. تا وقتی که بخواهی با آن خشن برخورد کنی. شعور دارند. همه ی این ها یک قطره ای از اقیانوس بی پایان رافت و رحمت خداوند است. با یک همچین خدایی، یک کسی می رود لج می کند؟ نافرمانی میکند؟ می نشنید با او جنگ می کند در زندگی؟ قرآن هم همین را می گوید:« و من یرغب عن ملّه ابراهیم الا من سفه نفسه» کی از آیین توحیدی و عاشقانه ابراهیم روی برمی گرداند مگر یک کسی که سفیه باشد، احمق باشد که دست از این خدا بردارد. این خدا را ولش کند. خانواده آسمانی اش را ول کند، اهل بیتش را ول کند. غیب را رها کند و بی خیالش شود. مگر خیلی احمق باشد. بحث ما در برطرف کردن غم است، بنده در دنیا یک مشکلاتی برایم پیش می آید، مسائل اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، تربیتی، خدا می گوید که من هستم در کنارت. داستان که برای ما تعریف نمی کند. می گوید ببین موسی را نگاه کن. وقتی حرکت کرد رفت کنار نیل و بقیه بنی اسرائیل را هم نجات داده بود، خورد به دریا. از پشتش هم فرعون آمد، گیر کرد. همه گفتند ما الان دیگر کشته می شویم. موسی گفت: نه، «إنّ معی ربّی سیهدین» من یک خدایی دارم همراه ام است همیشه. یک خدا دارم. یک کسی که خدا داشته باشد، به شرط این که داشته باشد. داشته باشدش هم به این معنی است که باورش کنی. باورش کنی، تمام است. هست کنارت. باورش کن. وقتی باورش کردی خب کنارت هست. خدا اگر ببیند که می بینیش، بگویی سلام میگوید سلام. اگر بگویی خدایا کمک می خوام، کمکت میکند. خدا کریم است. بی نهایت کریم است. برای چه کمک نکند؟ خسیس است؟ کم می آورد؟ ضعیف است؟ ندارد؟ نه. پس چرا کمک نکند؟ کمک می کند. در همه کار. خدا اصلا می گوید من تو را به بلندای ابدیتی که خلقت کردم، دوستت دارم. عمرت را گذاشته ام به اندازه ی عمر خودم. یک عمر جاودانه بهت داده ام. به همین بلندا دوستت دارم. با همین بلندا هم با تو رفتار میکنم. اگر گاهی اوقات در زندگی ات گره می خورد و بعضی چیزهایی که می خواهی و بچه بازی میکنی بهت نمی دهم، برای این که به مصلحتت نیست. بیا برو این همه آدم هایی که به حاجت هایشان رسیدند، ببین چندتایشان پشیمان نیستند؟ این همه آمدند دعا کردند من به این مردِ برسم، به این دخترِ برسم، حالا ببین. از پنج تا ازدواجمان، چهارتایشان پشیمان اند. یا مال، یا خیلی بچه، همه فتنه شدند برای پدر و مادر ها. اموال چقدر بیچاره کرده مردم را. می گوید یک موقع یک چیزهایی می خواهی، پافشاری میکنی بهت نمی دهم، حالا خب بهت نمی دهم، تو از من خواهش کردی، از من خواستی، من حتما یا بهترش را در دنیا بهت می دهم یا بی نهایت اش را در آخرت بهت می دهم. دعای تو هیچ وقت خنثی نیست در خانه ی من. هیچ وقت با من حرف زدن و از من در خواست کردن بیهوده نیست. ولی الان به مصلحتت نیست. تو هم مصلحتت را نمی دانی. علتش هم این است که بیا این همه هوس ها و خواهش هایی که داشتی، رسیدی بهش، پشیمان هستی یا نیستی؟ الان هشتاد درصد مرد ها اگر برگردانی شان به عقب، بگویید اگر به عقب بیایید، باز با همین شخص ازدواج می کنید؟ هشتاد درصد مرد ها می گویند نه. نسبت فقط همسر نیست. هر انتخابی ما کردیم، بعدا پشیمان می شویم. خیلی از چیزهایمان پشیمان می شویم الان. پس مصلحتمان نبوده خودمان پافشاری کردیم، زوری برای خودمان درست کردیم. و الا خدا که ما را بی نهایت دوست دارد. لذا یک مکتبی ما داریم به نام مکتب دعا. دعا یعنی من با یک قدرت بی نهایتی که بی نهایت دوستم دارد روبرو هستم، حالا از او درخواست می کنم. یک بنده خدایی نگران رزق و روزی اش بود، حضرت فرمود: برگرد به گذشته ات، آن موقع که نطفه ات بسته شد، تا زمانی که در شکم مادرت بودی، کی روزی ات را داده؟ کی به فکر تو بوده آن موقع در شکم مادر؟ کی از تو حفاظت کرد با مهربانی در رحم مادر، لحظه به لحظه هدایتت کرد تا زمان زایمان؟ غذایت را در رحم مادر کی برایت تأمین کرد به تو داد؟ بعد از اینکه به دنیا آمدی، چه کسی به تو شیر داد؟ منِ خدا بودم که به مادرت تحمل دادم به او عشق دادم، مهربانی دادم به او، به او عاطفه دادم که بتواند تو را بزرگ کند. بعد که بزرگ شدی، شیرت قطع شد و احتیاج به روزی های دیگر داشتی، کی پدر و مادر یا اطرافیان یا حتی غریبه ها را مهربان کرد که تو را بزرگ کنند؟ من بودم. در این مراحلی که تا برسی به استقلال و دستت در جیبت باشد، تازه بعد از اینکه رسیدی به استقلال استقلالت هم خیالی است، آن قدرتت را باز هم من می دهم. کنار من نگران نباش. حدیث قدسی است : هروقت خبر مرگ من را شنیدید، غصه بخورید. خدا می گوید. ولی تا من هستم غصه نخورید. من هستم، من همانی هستم که در رحم مادر بدون اینکه از من بخواهید به شما داده ام. در بچگی، می توانستید روزی تان را تأمین کنید؟ نه، من شما را تا اینجا رساندم و همه ی روزیتان را دادم. پس همیشه بخواهید. حالا این بچه ای که روزی اش را از پدر و مادر می خواهد، بچه ها را الان دیده اید به پدرمادر می گویند: این را بخر، آن را بخر، این را می خواهم و زورگویی ها که الان در کشور ما بیماری فرزندسالاری حاکم است، که بچه ها با تکیه بر چی از پدر و مادر می خواهند؟ یعنی روی چه حسابی به پدر و مادر می گویند: این را بخر، نخری قهر می کنم می روم. وظیفه ات است بخری اصلا باید بخری، این را می خواهم آن را می خواهم یاالله من اینها را می خواهم. قهرمی کند ناز می کند، خانه را می ریزد به هم. بچه ها چطوری جرئت می کنند به پدر و مادر اینطوری بگویند و اینها را بخواهند؟ و پدر مادر چطوری اینها را اجابت می کنند؟ این بچه ای که این قدر نسبت به پدر و مادرش پررو است، می ایستد جلوی پدر و مادرش می گوید: این را می خواهم باید بخری و الّا فلان، این برای غریبه ها هم می تواند این طوری قیافه بگیرد؟ یعنی برود بیرون می تواند چنین کاری کند؟ نه، این بچه بیرون را می فهمد یعنی وقتی می گوید بیرون، می داند اگر برود آن مغازه دار بگوید یک بستنی بده، هیچکس به او نمی دهد. این می آید زورش را به پدرش می دهد می گوید: یاالله پول بده بروم بستنی بخرم. یعنی می داند آن غریبه بابا نیست که بستنی بدهد دستش. ولی اگر همین بستنی در خانه باشد، به پدرش می گوید: بستنی بده بخورم، بستنی خودت را هم بده می خورم. یک رابطه ای وجود دارد به نام ربوبیت بین پدر و فرزند. پدر و مادر ربّ کی هستند؟ ربّ بچه هستند. بچه هم چون می داند این ربّش است بی حساب و کتاب می خواهد. ربّ مهربان است مهربانی را درک می کند. بچه این را فهمیده یقین هم دارد، حالا قلدری اش را هم می کند. پدر و مادر هم می داند که بچه شناخته اینها را می گوید از من کمک می خواهد. به من احتیاج دارد من را صدا کرد. این بچه گریه می کند مادری که عاطفه دارد می دود، با سر می رود بچه ام شیر می خواهد، بچه ام جایش را باید عوض کنم بچه ام این را از من می خواهد، خدا بینهایت مهربانتر از یک مادر یا یک پدر است. ولی ما نمی شناسیم به عنوان رب، می گوید نماز بخوانید، برای همین نماز بخوان، تو نماز بخوان و بفهم، بگو خدایا من می دانم تو ربّ من هستی. من این را می دانم تو ربّ من هستی «الحمدلله رب» می گوید از خودم بخواه. ببینید سر نماز چقدر به ما قدرت می دهد «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» «الحمدلله رب العالمین» همه ی قشنگی ها کمالات و قدرت ها مال رب العالمین است که رب من هم هست. حالا ایاک نعبد و ایاک نستعین و بعد به عنوان بلندای جاودانگی از او کمک می خواهیم. «اهدناالصراط المستقیم» مصلحت من در این است. آن هم چی؟ «صراط الذین انعمت علیهم» من می خواهم راه اینها را بروم راه آدم حسابی ها راه کسانی که بینهایت با تو هستند. بینهایت خوشبختند، راه گمراهان و آنهایی که مورد غضب تو هستند نمی خواهم. حالا می گوید این را بفهم، اگر این را فهمیدی که همچین خدایی داری به این بزرگی، حالا از او هرچه می خواهی بخواه. برای همین در روایت داریم، اگر می خواهید بدانید یک نفر چقدر خدا را می شناسد، ببینید چقدر دعا می کند. بیشترین مردم از نظر، حدیث است این، بیشترین مردم بالاترین مردم از نظر معرفت، کسانی هستند که بیشتر از خدا درخواست می کنند. چون حیثیت فقر خودش را فقر مطلق بودن خودش را درک کرده، حیثیت غنای مطلق بودن او را هم درک کرده حالا فقر مطلق از کی کمک می گیرد؟ غنی مطلق. «انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی» تو غنی هستی من فقیر هستم کی رحم میکند به یک فقیر مگر غنی. غیر از غنی کسی رحم می کند؟ «أنت القوی و أنا ضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی» تو قوی هستی من ضعیفم کی رحم می کند به یک ضعیف، غیراز غنی؟ غیر از غنی کسی رحم می کند؟ ببینید چقدر مناجات طراحی اش ریاضی است. مناجات امیرالمؤمنین. حالا اگر یک کسی رفت این مناجات را راست گفت، امکان ندارد به خواسته هایش نرسد. امکان ندارد به آرامش به شادی و به خوشبختی دنیا و آخرت نرسد. محال است. ولی خوب باید رفت، باید رفت در خانه خدا باید تکیه کرد به او. باید قبولش کرد باید باورش بکنید. تمام امدادهای غیبی در زندگی بشر، همه لطف ها و کرامت اینطوری سراغ افراد آمده. شما داستان انبیا را نگاه کنید چرا انبیا همیشه تک و تنها می رفتند به جنگ طاغوت ها و همیشه پیروز می شدند؟ شما جنگ های پیغمبر را نگاه کنید ببینید پیغمبر همیشه در جنگ ها غیر از یک جنگ، در همه جنگ ها پیامبر عده و عُدّه اش خیلی کمتر از دشمن بود. ولی در همه جنگها پیروز بود. در همان یک جنگی که پیغمبر اتفاقاً عده و عُدّه اش بیشتر از دشمن بود شکست خورد. چون لوس شدند گفتند: آن موقع که کمتر بودیم پیروز شدیم، یادشان رفت خدا کمک می کرد. خدا هم گفت من فرشته ها را برای شما می فرستادم. من فرستادم برای شما، کمک تان می کرد. خدا یادشان رفت گفتند ما اسب و شمشیر مان تعداد مان بیشتر است پیروز می شویم. شما الان نگاه کنید آمریکا، با این همه قدرتش، می گوید ابرقدرت، اکثر جنگ هایی که راه افتاده شکست خورده در آن. چرا پس؟ با ضعیفترین کشورها، ولی آنها راسخ بودند. شکست خوردند. کشور خودمان یک کشور فقیر بدهکار، که نه نیروی نظامی درست دارد نه اسلحه دارد 8 سال همه دنیا با همه ی ثروت شان و همه ی اسلحه های شان ریختند در این کشور، توانستند یک وجب بگیرند از ما یا نه؟ توانستند یک وجب خاک از ما بگیرند؟ کشته های آنها بیشتر بود یا کشته های ما؟ اسیرهای آنها بیشتر بود یا اسیرهای ما؟ ما از 20 و چند کشور اسیر داشتیم. چطوری شده پس؟ ما 300 هزارتا شهید دادیم 300 هزار تا هم کمتر، چند میلیون کشتیم از آنها. چطوری شد پس؟ چطوری امکان پذیر است. خدا. میگوید تو حاضر باش به خاطر من از این کوفتی های پایینی هایت بگذری، آن وقت بیا ببین من چطوری کنارت می ایستم. اما وقتی هم خدا را می خواهی و هم خرما، نمی شود. داستان خدا و خرما را می دانید که چی بود؟ داستان خدا و خرما، اینها از خرما بت درست می کردند می پرستیدندش وقتی گرسنه شان می شد، آن را می خوردند. خدای شان را می خوردند. خدا می گوید به من اعتماد کن. حالا این فرمولی که می خواهم برایتان بخوانم مبتنی است بر این مسائلی که خدمت تان عرض کردم امام صادق می گوید که من چهار جا خیلی تعجب می کنم از افراد، چون امام صادق علیه السلام خودش مسائلش حل شده است برای ما تعجب می کند، ببینید، اولی اش این بود، من تعجب می کنم می گوید من تعجب می کنم از کسی که از چهار چیز شکایت می کند همیشه، ولی به چهار چیز پناه نمی برد، می گوید خوب پناهگاه که هست، بابا الان می گویند بمباران است اینجا هم پناهگاه درست کردند آژیر هم که کشیدند خوب برو در پناهگاه دیگر. می گوید شما از چهار چیز در زندگی تان خیلی بدتان می آید مشکلات است برایتان. خوب ما چهارتا پناهگاه برایتان گذاشتیم بروید در اینجا آرام می شوید نجات تان می دهد. اولی اش را نگاه کنید: تعجب می کنم از کسی که ترس دارد ترس می آید در زندگی اش، چون قبلاً گفتیم شیطان 4 نوع حمله دارد، یکی از کارهایی که می کند ترس ایجاد می کند، ترس از آینده، ترس از مردن، فردا بمیری، پس فردا بمیری، ترس های منفی زیادی ایجاد می کند دلهره های بیخودی زیاد در زندگی ما ایجاد می کند گذشته، آینده، یادتان است دیگر، اینها را مفصل توضیح دادیم در دشمن شناسی هم گفتیم. ترس های گذشته، ترس های آینده، اضطراب می آید سراغ آدم، نکند... نکند... نکند.... شیطان هم خوب می آید. حضرت می گوید اگر ترس آمد سراغ تان چطوری خودتان را آرامش بدهید، «إعَجِبتُ لمن خاف کیف لا یفصح الی قوله حسبنا الله و نعم الوکیل» می گوید چرا به حسبنا الله و نعم الوکیل پناه نمی برید؟ با این خودت را آرام کن، حسبنا الله، خدا ما را بس است و بهترین وکیل است. می بینی او را یا نه، می توانی این طوری بگویی یا نمی توانی؟ هنر همین است. داستان کوهنورد را یک بار برایتان تعریف کردم، که وقتی خدا را قبول نداشت، رفته بود کوه، بعد سقوط می کند. بین زمین و آسمان در شب هم بوده، می ماند. آویزان می شود، بندی که داشته آویزان نگهش می دارد. آنجا قرآن میگوید همیشه آدم ها در خطر در س ختی در اضطراب خدا را کامل می بینند، خدایا کمکم کن. آنجا گفت خدایا کمکم کن، صدا آمد تو الان به من یقین کردی؟ می گوید: آره. می گوید: باورم کردی؟ می گوید: بله، می گوید: می خواهی من نجاتت بدهم؟ آره خدایا نجاتم بده. می گوید: بندی که به آن آویزان هستی ببر. می گوید: نه. ببرم که می افتم می میرم. می گوید منِ خدا به تو می گویم اعتماد کن بِبُر. همه ی داستان ما این است در زندگی که ما نمی توانیم آن بند را ببریم. خدا می گوید ما نمی توانیم. می گوید اگر می خواهی برایت پول بیشتری بدهم صدقه بده بیشتر به مردم کمک کن من به تو یک تا 700 برابر بیشتر می دهم. این که بانک مرکزی می گوید، یا موسسات مالی می گویند و آخرش هم پول را می دزدند و نمی توانی پس از آنها بگیری، اینها را قبول می کنیم. خدا می گوید شما اینها را بیشتر از من قبول دارید. من به شما می گویم شما به جای ثروتمند شدن و پول گذاشتن در بانک بیایید پول تان را در راه های درست هزینه کنید من یک تا 700 برابر سود می دهم در همین دنیا. نه. اعتماد خیلی مهم است. که اعتماد بکنیم. گفتم من یک آقایی می شناختم یک میلیارد تومان در سال، انفاق داشت، بعد می گفت من به خدا گفتم روز اول جوانی ام گفتم خدایا هر چی بدهی نصف. خدا داد من واقعاً از نصفش گذشتم، خیلی جگر می خواهد. الان مردم خمس شان را هم نمی دهند یک پنجم را هم نمی دهند، می توانند که می توانند بدهند نمی دهند، برای این که اعتماد ندارند. خمس ندارند لقمه حرام می دهند به زن و بچه شان و آتش می دهند می خورند، برای این است که اعتماد به خدا ندارد که خمس نمی دهد. می گوید الان من بدهم کم می آورم. پولم کم می شود. خودم چی می شوم. این نمی فهمد اعتماد ندارد به خدا. خدا می گوید من این خمس را گذاشتم که تو خارجش بکنی به عشق من، که هم یک عشقی تولید شود، رابطه ی عاشقانه ای ایجاد شود، پولی است که خودم به تو دادم، از پولی که خودم به تو دادم یک پنجم اش را بده به دیگران. و من در همین جا یک تا 700 برابر به تو بر می گردانم، مردم به خدا اعتماد ندارند. نمی بُرّد این بند را، صبح جنازه ی یخ زده ی این کوهنورد را در فاصله ی یکی، دومتری زمین پیدا می کنند یعنی اگر بند را می برید می افتاد زمین و نجات پیدا می کرد می رفت دنبال کارو زندگی اش. اعتماد ندارد به خدا. ما همیشه همینطوری هستیم. می گوییم نه. نمی توانم دل بکَنم از این جهنم دنیا، از این آلودگی دنیا، از این مایه ی استرس و اضطراب نمی توانم، دوستش دارم می خواهم وایستم در این جهنم. می گوید: بابا بکن، من به تو آرامش می دهم، قدرت می دهم، عزت می دهم محبوبیت می دهم شادی می دهم به تو، اعتماد نداریم بکَنیم. می گویی عزت من این فامیل ها و دوستان من است من اگر بخواهم به خاطر خدا رابطه ام را با اینها قطع بکنم، تنها می شوم. بدبخت می شوم، بایکوت می شوم، مسخره می شوم، خدا می گوید تو این مسخرگی را بخر اگر من به تو رفیق های بهتر، دوستان بهتر، حامی های بهتر، ثروت بیشتر آرامش و شادی ندادم آن موقع شکایت کن. ولی طرف می گوید نه من نمی توانم. الان مردم اکثر جهنم های که انتخاب کردند دوست ندارند در آن زندگی کنند، ولی به خاطر چی در این جهنم ها زندگی می کنند؟ به خاطر این که می گوید اگر من از این جهنم در بیایم، بقیه جهنمی ها مسخره ام می کنند. پس بگذار در همین جهنم باشی. چون طاقت مسخره جهنمی ها را ندارم تمسخر جهنمی ها را ندارم می گویند بی کلاس شدی، امل شدی، چنین و چنان شدی، پس بمان در جهنم دیگر بمان و بسوز. دنیا را نمی توانی بسوزانی، تو همه ی ابدیتت را می سوزانی. اتفاقاً خدا قانون گذاشته، مثل دو دوتا چهارتا می گوید هر کس به خاطر کسی با من قهر کند من همان کس را دشمنش می کنم. هر کس کسی را به من ترجیح بدهد همان شخص می شود دشمنش، همان شخص می شود خوار و ذلیل کننده اش. قاعده خلقت است. حالا ببین همان را که به خاطرش با من قهر کردی ببین چطوری از تو پذیرایی می کند. به خاطر خدا با بچه ها قهر می کند خمس نمی دهد، کلی گناه می کند، بعد یک ذره پا می گذارد به سن و می شود 50- 60 سالش یک آلزایمر و یک سکته می گیرد و بچه ها هم می گذارد او را در خانه سالمندان و مالش را می خورند و کاری هم با او ندارند، این طوری نیست؟ ببینید الان چقدر پدر و مادرها هستند که از دست بچه هایشان خون گریه می کنند. تمام جوانی و عمر و آخرتم را دنیایم را ریختم پای این بچه، آخرش این بچه این طوری جواب من را داد. چون تو فسق داشتی. فسق یعنی چی؟ فسق یعنی انسان این 4 بخش پایینی اش را بیشتر از معشوق جاودانه اش و خانواده آسمانی اش دوست داشته باشد می شود فسق. طبیعی نیست. انسان ابدیت، خدا، جاودانگی، اهل بیت را رها کند، برای دنیا؟ خدا می گوید من هم واگذارت می کنم، امام دارد به ما قدرت می دهد می گوید هر وقت اضطراب سراغت آمد ترس سراغتان آمد، بگو خدا من را بس است حسبنا الله و نعم الوکیل. بهترین وکیل است. اگر گفتی خدا من را بس است خدا در روایت داریم می فرماید من هر جوری بنده ام روی من حساب کند همانجوری با او رفتار می کنم. بگو بله من صد سال گناه کردم، بله خوب گناه کردی. ولی من یک خدا دارم که مهربان است الهی ان کان ذنبی عندک عظیماً فعفوک اعظم من ذنبی. خدایا گناه من پیش تو خیلی بزرگ است. عفو تو از گناه من خیلی بزرگتر است. شما نگاه کنید 30 و خرده ای نفر از شب عاشورا تا غروب عاشورا که با امام حسین جنگیدند، اینها جنگیدند با امام حسین و بعد گفتند سلام، امام حسین می گوید سلام، خوش آمدید. برشان گرداند امام حسین؟ بگوید شما ها با من جنگیدید از صبح تا حالا، حالا دقیقه آخر آمدید می گویید سلام. نه. یزید، یزید به آن پستی، بعد از کشتار بعد از این که اهل بیت را اینطوری بلا سرشان آورد در کوفه و این سرها را بریدند، آن همه بدبختی تحمیل کردند به اینها، و فشار آوردند و اذیت کردند، آوردند شان با کتک در دربار یزید. این همه جنایت آخرش به امام سجاد می گوید من اگر الان توبه کنم خدا قبول می کند امام سجاد می گوید بله. این خداست. اگر توبه کنی آره. خدا قبول می کند. «حسبنا الله» یعنی ببین خدا را. تو خدای به این بزرگی داری. «و نعم الوکیل» نعم الوکیل یعنی چی؟ یعنی اگر بابایت اذیتت می کند، حرمت دارد. مادرت اذیتت می کند حرمت دارد نمی توانی وایستی جلوی پدر و مادرت چشم در چشمم وایستی حالا چون اذیتت می کند با او کل کل کنی حقش خیلی عظیم است دلش را بشکنی، خرد می شوی در این عالم. این عالم سیستم این عالم این طوری نیست که کسی پدر و مادرش از دستش ناراحت باشند و خشم کنند به او دنیا خشم می کند به او. یک کسی که ذوی الحقوق خودش را ضایع می کند این سیستم دنیا معصوم است و شعور دارد ضایع می کند شخص را. این طور نیست که اگر کسی به پدر و مادر خودش جسارت و توهین کند و بی حیایی و پررویی کند عالم بیکار باشد. عالم سیلی می زند به انسان. دنیا سیلی می زند به انسان. این طور نیست که اگر کسی زنش را ضایع بکند، همسرش را ضایع بکند، حق همسرش را ضایع بکند، یا بچه هایش را ضایع کند، خیر ببیند در این دنیا، همین دنیا سیلی به او می زند. بی حساب و کتاب آفریده نشده دنیا. کاملاً حساب دارد همه چیز. می گوید پدرت است مادر است حرمتش را داشته باش ولو کافر هم است. کافر است الان، به تو می گوید مسلمان نشو، نماز نخوان، راضی نیستم، می گوید «فلا تطعهما» اطاعتش نکن، هیچ کس نمی تواند به ما بگوید نماز نخوان، روزه نگیر، حجاب نداشته باش، هر کس بگوید حرام است. این حیطه ای نیست که کسی اجازه داشته باشد به کسی بگوید این کار را نکن. این حریم های خدایی است. اینها نوامیس خداست نمی شود نوامیس خدا را به خاطر آدم ها زیر پا گذاشت. ولی می گوید «و صاحبهما فی الدنیا معروفاً» اما در دنیا با آنها به محبت و مهربانی رفتار کن، تند نشو اگر بابایت گفت، مثلاً من خدای تو را قبول ندارم، دین تو را قبول ندارم دعوتت کرد به گناه نپر به پدر و مادرت تندی کن، چون حرمت خاصی دارد پدر و مادرند. اذیتت می کند، عمویت شوهرت، داداشت، باجناقت، مادرشوهر و مادر زن و کی و کی ... حرمت های داخل خانواده است بچه ات است نمی شود خیلی کاری کرد. استادت است ظلمی کرده به تو، بالاخره تو برای برطرف کردن این ظلم در این دادگاه عالم به چی احتیاج داری؟ وکیل. بهترین وکیل کیست می گوید نعم الوکیل. خدا. بسپارش به خدا. زورت می رسد بروی وکیل دادگاه بگیری، برای شوهرت، برای زنت، برای مالی که از تو دزدیدند، وظیفه است واجب است هم برو بگیر، وایستا حقت را بگیر. بعد از خدا هم برای این کار کمک بخواه. نتوانستی خدا وکیل است. نعم الوکیل. می گوید 5 تا داداش هستیم، داداش بزرگه آمده بعد از مرگ بابای ما همه اموال ما را وصیت نامه را تغییر داده ما هم نمی دانستیم همه اموال را کشیده بالا، می توانی از داداشت بگیری؟ نمی توانی بگیری از داداشت. می گوید نترس، غصه نخور، من وکیل هستم. اگر گرفتم به تو می دهم نگرفتم بهترش را به تو می دهم پیش من بیا تو ضرر نمی کنی. نعم الوکیل یعنی کینه از کسی به دل نگیر. نعم الوکیل یعنی دیگر نگو نفرینش می کنم دیگر از او نمی گذرم. نه، چرا نفرین، چرا دلت را خراب می کنی؟ کینه آدم را مریض می کند. کینه جسم را در درجه اول جسم را داغان می کند. این همه سرطان و سکته ها مال کینه هاست. مال حسادت هاست. مال رقابت هاست. شما هی برو دکتر، دکتر می گوید چیزیت نیست. یعنی چی؟ یعنی از نظر جسمی، ولی این جسم در اختیار روح است روح حسود روح بدبین روح مقایسه کننده، روح چشم و همچشمی کننده سلامت نمی گذارد برای این جسم. جسم پیری زودرس می گیرد داغانش می کند. برای چی کینه نگه می داری در دلت؟ برای چی حسادت می کنی؟ دلت را آرام کن. بی خیال شو راحت. دلت را ول کن. بسپارش به خدا. همین. تمام ولی خودت آرام باش. ولی اگر رفتی چند میلیون تومان دادی پول وکیل. و بعد خودت هم می خواستی بیشتر از وکیل بدوی دادگاه و حرص و جوش بخوری پس این وکیل به چه دردی می خورد؟ به درد نمی خورد. خدا می گوید من را بگذار وکیل خودم می دانم با این چه کار کنم. تو دیگر راحت باش. عجب خدایی است. دوست ندارم تو در دنیا خیلی غصه بخوری. غصه خوردن حرام است. فقط زنا و شراب خوردن و قماربازی کردن حرام نیست که. غصه خوردن یکی از محرمات الهی است. یک گناه است خودش، یک معصیت است غصه خوردن. خدا می گوید غصه نخور. کینه به دل گرفتن یک حربه، محرم الهی است فحشا است از فحشا خیلی بالاتر است. کینه به دل نگیر. دلت را آرام، شاد باش خوش باش. برو زندگی کن، خوب بله یک مشکلاتی هم کنارش است این مشکلات کفاره گناهانت می شود درجات آخرتی برایت می شود سازندگی می آورد تازه من حقت را هم می گیرم به تو می دهم. عجب خدایی. آرام زندگی کن، شاد زندگی کن، بگو خدایا واگذار می کنم به خودت. من که به این وزیر زورم نمی رسد، من که به این رئیس جمهور زورم نمی رسد، من که به این نماینده مجلس زورم نمی رسد، من که به این فرماندار و استاندار زورم نمی رسد، به این رئیس دانشگاه زورم نمی رسد، به رئیس کارخانه ام زورم نمی رسد که، دارد ظلم می کنند در حق من، خدایا واگذارشان می کنم تو حق من را از اینها بگیر به من بده، خدا می گوید من به تو بر می گردانم. خدا می گوید من اگر یک کسی یک دانه یک ارزن از تو در این دنیا کم گذاشته باشد، آخرتی اش را به تو بر می گردانم، تمام حقوقت از او می گیرم به تو بر می گردانم. تو نه، اگر یک گاوی یک سگی یک گربه ای حقش را یک کسی نداده باشد حق آن سگ و گربه را هم می گیرم به او می دهم قیامت این طوری است دیگر. برای چی 50 هزار سال است؟ چون حساب کتاب دارد همه چی. شما یک گربه می آید در خانه ات، رفتی رستوران نشستی رو میز، ششلیک و هفت لیک و هشت لیک، سفارش دادی، بعد داری می خوری دوتا گربه آمدند آنجا، خدا می گوید اینها را من فرستادم، گربه شخصیت دارد پا می شود برای تو می آید آنجا، ترا دیده می گوید آدم است، (خدا کند آدم ببینند ما را). می گوید آدم است بروم به او بگوم و از او درخواست غذا کنم. مثل یک گدا چطور می آید پیش شما. روی کرم و آدمیت تو حساب کرده آمده به تو می گوید به من کمک کن. این سگ و گربه آمده کمک می خواهد. پیشت، همین را بلدی که پیشت بکنی، بفرمایید شما از این غذای ما میل کنید یک سیخ هم برای او بخر. راوی می گوید من می بینم امام صادق علیه السلام یک لقمه خودش می خورد یک لقمه به سگ می دهد حضرت می گوید من حیا می کنم که یک شخصیت، یک (این کلمه را نگاه کنید) یک موجود ذیروح با شخصیت، جلوی من وایستاده شخصیت دارد یک گربه، یک سگ، یک خر، یک پرنده شخصیت دارند برای خودشان. تازه شخصیت شان از ما هم بهتر است خیلی وقتها. چون گفتم حیوانات بهشت می روند همه شان، خیلی از انسانها نمی روند. حیوانات نماز دارند همه شان. قرآن می گوید تمام حیوانات عبادت و نماز شان به موقع است. من معلوم نیست عبادتم و نمازم به موقع باشد. من چطوری می توانم بگویم من از این الاغ با شرافت تر هستم اصلاً معلوم نیست. از این سگ بهتر هستم. کجا معلوم است این؟ حیوانات حیا دارند. خیلی از انسانها ندارند. حیوانات غیرت ناموسی دارند خیلی از انسانها ندارند. حیوانات امانت داری دارند خیلی از انسانها ندارند. حیوانات وفادارند نسبت به محبتی که به آنها می کنی، قدر می دانند، خیلی از آدم ها نه قدر مادر را می داند نه قدر پدر را می داند، نه قدر همسر را می داند، هیچ، راحت با بی چشم و رویی راحت می زند زیر همه چیز. سگ ها اینطوری نیستند. حیوانات دیگر اینطوری نیستند. گربه ها این طوری نیستند. یک موجود با شخصیت وایستاده جلوی من الان غذا می خواهد، مثل یک انسان هیچ فرقی نمی کند شما یک درخت را آب بده، حضرت می فرماید هر کس یک درخت را آب بدهد خدا ثواب آب دادن به یک مؤمن را برایش می نویسد مؤمنی که حرمتش از کعبه بالاتر است. به یک درخت به یک گل آب بده، در خانه تان گل است به او برس، نازش کن بغلش کن ببوسش، گل فقط آب نمی خواهد، نور می خواهد، نور فقط کافی نیست، نوازش می خواهد، شما با گل تان، الان یکی از بندگان خدا آمد گفت من چندتا گل خریدم در خانه هر دفعه خشکیده، گفتم به خاطر زمختی تو خشکیده گفت نه من رفتم از گل فروشی پرسیدم گفته آب اینقدر در هفته به آن بده، اینقدر نور بوده، گفتم این غیر از این چیزهای دیگر هم لازم دارد گفت چی؟ گفتم صبح به صبح یک صلوات بهش هدیه کن، یک ذره با او سلام علیک کن، یک ذره نوازشش کن، یک بوسش کن حداقل، یک بار. خدا شاهد است الان می گوید چند ماه است خریدم در خانه خوب خوب است. گل عشق می کند. اصلاً جان می گیرد از محبت تو. شما اتومبیلت را هم نوازش کنی می فهمد، پیغمبر فرمود پیراهن های شما می فهمند لباس های شما می فهمند نگذارید زیاد کثیف شوند. از تسبیح می افتد. زود زود بشویید، به آن احترام بگذارید. پیغمبر به همه ی اشیاء، پیغمبر تمام اشیاء اطرافش شخصیت دارند، عصایش اسم دارد. تمام عصاهای پیغمبر، الاغش، اسبش، کفشش همه چیز پیغمبر اسم دارد و شخصیت دارد. ما خیلی خشن زندگی می کنیم. خدا برای اشیاء ارزش قائل است برای ما ارزش قائل نیست. یعنی وقتی می گویی وکیل، من وکیلت هستم خدا می گوید. چطوری خدا می گوید؟ خدا می گوید به حضرت عباس من را که قبول نداری به حضرت عباس من کمکت می کنم. اینطوری قسم می خورد خدا برای ما؟ ما به خدا می گوییم خدایا تو بگو به حضرت عباس تا من باورت کنم. می گوید باورم کن، نگران نباش، به من بسپار کارهایت را، خیالت دیگر راحت باشد. دنیایت را آباد می کنم، مشکلاتت را حل می کنم، اگر هم نشد، یک ابدیت حالا هستیم با هم باید یک ابدیت با هم زندگی کنیم. هستیم با هم. غصه چی می خوری؟ اگر انسان از این جا برود به ابدیت یعنی برود در برزخ، میگوید ای کاش دنیایم، هر چه سختی در این دنیا بود، می گذاشت تمام می شد. فرمود چنان خدا در بهشت می دهد به این مؤمن، که مؤمن می گوید ای کاش هیچ کدام از دعاهایم در دنیا مستجاب نمی شد ای کاش در دنیا با قیچی تکه تکه می کردند من را. همه چیز اینطرف است. همه حیات این طرف است همه کمال، دنیا یک رحم مادری است دیگر تحملش کن. دنیاست، غصه برایش نخور. عصبانی برایش نشو. همت داشته باش، آباداش کن، احترام به آن بگذار قواعدش را رعایت کن ولی غصه اش را نخور. ببین چقدر قشنگ می گوید. می گوید آقا از یک چیزی می ترسی بنشین این ذکر را بگو «حسبنا الله و نعم الوکیل» بگو. حالا نگاه کن چقدر قشنگ می گوید امام، می گوید: «فإنّی سمعتُ الله عزوجل یقول بعقبه» من شنیدم خدا بعد از این، این کسانی که، آخر می بینی این داستان در قرآن است کسانی که دشمن می خواست به آنها حمله کند مشکلاتی داشتند، گفتند «حسبناالله و نعم الوکیل» تا گفتند، حسبنا الله (خیلی حرف است اسم اعظم است دیگر) خدا دارد می شنود و تو می گویی خدا دارم. الان بابا و مامان ها می شنود که یک کسی بچه اش رفته یک جا قیافه گرفته دارد یک کاری می کند می گوید من بابایم هست، مامانم هست، بابا می گوید بچه ام به من تکیه کرده. نمی آید وسط پدر؟ می آید. شما روی غریبه حساب باز کنی، حیا می کند، می آید وسط. یک غریبه. خدایت است. خدایت است. مامانت نیست بابایت نیست، خدایت است. خدایت است یعنی رب ات است اله ات است، اله یعنی دلبرت است معشوقت است. بینهایت پایت وامی ایستد. شوهرش را چهار دفعه اذیت کند طلاقش می دهد، زنش را چهار دفعه اذیت کند یعنی مرد اذیت کند زن طلاق می گیرد. ولی خدا این طوری نیست. می گوید چی، رفته غیر از من به کسی دیگر، یک دفعه رفته زن گرفته؟ یا مرد بفهمد زنش رفته جاده خاکی رفته باشد، دیگر تمام است. ما یک عمر خدا را رها کردیم رفتیم سراغ بندگان خدا، معشوق و اله مان را رها کردیم و رفتیم سراغ کسان دیگر، خدا تحمل میکند. میگوید اینقدر منتظر می نشینم تا بیایی. اگر گناهکارها می دانستند که من چطوری به انتظارشان نشستم از شوق من می مردند. این خداست. نعم الوکیل بهترین وکیل است پشتت وامی ایستم. قدرت هم که دارد. دیگر هی حرص و جوش نخور. که فلانی پشت سر من غیبت کرده، فلانی پشت سر من اینطوری می گوید با آبروی من بازی کردند آبرو دست خداست این که دیگران هم بگویند نمی رود. این توهم ماست که اگر الان از من بد بگویند من دیگر بی آبرو می شوم، نه. خدا هست. از هر چی می ترسی بگو «نعم الوکیل» «حسبنا الله و نعم الوکیل» خدا آبرویت را حفظ می کند عزتت را روز به روز، صد نفر بسیج می شوند که آبروی تو را ببرند و خدا به تو روز به روز آبرو می دهد. بعد هم می خندد و این کار را می کند. در روایت داریم خدا دو جا می خندد یک جا، آنجایی است که می گوید من می خواهم بنده ام را عزیز کنم همه دنیا می خواهند ذلیلش کنند می خواهند با من کشتی بگیرند. من عزیزش می کنم. همه ی دنیا می خواهند یک کسی را ضعیف کنند می گوید من می خواهم قوی اش کنم. من قوی اش می کنم. همه می خواهند یک کسی را شکست بدهند و من پیروزش می کنم. داستان انبیا را ببینید همه شان هم تنها بودند و پیروز شدند. علی علیه السلام فرمود بعد از پیغمبر جز سه نفر یا 5 نفر یا 7 نفر اختلاف روایت است بقیه همه از دین به در شدند، تمام خلفا، کشتند شیعیان را، صدها سال شیعه کشی بود، تا الان هم شیعه کشی در دنیا رسم است دیگر، یعنی یک تفکر اموی و بنی عباسی و شیطانی است که شیعه نباید حق حیات ندارد، کشتند همینطوری تا الان هم می کشند، در همین کشور خودمان انگلیسی ها توطئه کردند و ده میلیون نفر را با قحطی ساختگی کشتند. اصلاً خودشان گفتند ایرانی کشی و شیعه کشی. تمام از زمان امیرالمومنین تا الان تمام دنیا و سلاطین دنبال این بودند که شیعه روی زمین نماند. کشتند، کشتند الان چهارصد میلیون شیعه، و خدا این را غلبه می دهد بر کل کره زمین. می خواستند اسلام را نابود کنند، الان در آمریکا در سال 100 هزار نفر مسلمان می شوند. سالی 100 هزار نفر بلکه بیشتر، شما (من مرده شما ها زنده)، اگر این آمریکا و اروپا جمهوری اسلامی نشد، شما بیایید سر قبر ما هر چه دلتان خواست بگویید. پروفسور مولانا، 40- 50 سال است رئیس انجمن ارتباطات آمریکاست، دانشمند بسیار بزرگ جهان است می گوید به زودی جمهوری اسلامی خواهد شد. حتماً اتفاق می افتد. شما فکر می کردید شوروی بپاشد؟ امام گفت می پاشد، پاشید. شما فکر می کردید رئیس جمهور شوروی الان چندتا از معاونان اش شیعه هستند. حتی خبرنگار به خودش می گوید نکند خودت هم شیعه هستی، می گوید ابایی ندارم از این که، کی فکرش را می کرد؟ شما باورتان می شد در انگلستان مرکز کفر مسیحی های چفیه بیندازند گردن شان الله اکبر بگویند؟ مسلمان ها نه، کی ها؟ مسیحی ها. شما باورتان می شد راهپیمایی اربعین برقرار شود 84 کشور بیایند راهپیمایی اربعین. بعد شیعیان و سنی ها بیایند موکب بزنند مسیحی ها موکب عیسی بن مریم بزنند یهودی ها بیایند موکب بزنند. هندوها بیایند برای امام حسین موکب بزنند، کسی باورش می شود؟ شیعه که طبیعی است درست است امامش است. اهل سنت چی؟ گفتم من در هند یک سخنرانی هیئتی رفته بودم، از 100 هزار نفر جمعیتی که آنجا بودند، رئیسش می گفت 50 هزار نفر اینها مسلمان نیستند اصلاً. نه شیعه، بلکه چی نیستند؟ مسلمان نیستند ولی به عشق امام حسین آمدند اینجا. خدا اگر بخواهد کسی را عزیز کند مگر کسی می تواند جلویش وایستد؟ خدا اگر بخواهد آبروی یک کسی را حفظ کند کی می تواند جلویش وایستاد بچسب به این خدا، خدا بیاید در زندگی ات، تکیه کن بهش، دوستش داشته باش، با او همراه باش. سختی های عشقش را هم تحمل کن. عشقش سختی هم دارد دیگر. ولی بگویی نه من این خدا را می خواهم اما نمی خواهم به خاطر این هیچ کس به من هیچ چیز نگوید. مسخره ام نکند فحش نشنوم، زحمت نکشم، خوب این اصلاً عشق نیست، اسمش عشق نیست. ببین بلافاصله چی گفت؟ «فانغلِبوا بنعمت من الله و فضل لم یمسسهم سوءٌ» (دستهایم را نگاه کنید) می گوید مسح بکشید دیگر، مسح سر، آن مسح سر است، مسّ میت شنیدید یعنی دستت بخورد به میت، مسّ، کمی، می گوید «لم یمسسهم سوءٌ» میگوید هیچ بدی گردش هم به اینها ننشست. ببین چقدر قشنگ می گوید خداوند تبارک و تعالی. پس با نعمت و بخششی از جانب خدای از میدان نبرد، (فانغلِبوا بنعمت من الله و فضل) با نعمت و فضل از خدا برگشتند از جنگ که (لم یمسسهم سوءٌ) کوچکترین بدی و سوء به اینها نرسید این خداست. این حرفها را که من می زنم به دل همه ی شما این حرفها آشناست هر کدام تان اگر در زندگی هایتان ببینید چه صحنه هایی بوده که اصلاً شما فکرش را نمی کردید که در آن صحنه ها شما بتوانید زنده بمانید و نجات پیدا کنید و آبروی تان حفظ شود خیلی صحنه ها بوده و خداوند نگه داشته. و اگر یک ذره به گذشته خودتان هر کس به گذشته خودش برگردد صدها مورد از این حمایت های خدا را خواهد دید. مگر خودش پشت کرده باشد به خدا و رد کرده باشد و الا خدا حمایتش همیشه است. تمام است وقت ما. سه تایش ماند پس هیچ چی. والحمدلله رب العالمین .
جلسه 075 - راههای مبارزه با غم
متن کامل (خام) جلسه 075 - راههای مبارزه با غم