ما راه های برطرف کردن غم را بررسی می کردیم که فعلا در علاج های عبادی هستیم. جلسه گذشته درباره ی استعاذه مطالبی را عرض کردیم. یک دانه دعا از استعاذه های پیامبر است که آن را خدمت تان عرض می کنم. و می رویم به سراغ موضوع بعدی. توضیح دادم در دعا ذکر و استعاذه شخص باید آن اسمی را تحریک بکند که با نیازش سازگاری دارد، خداوند تبارک و تعالی در قرآن خودش فرمود و للله اسماء الحسنی فدعوه بها خدا اسم های زیبای زیادی دارد خدا را با اسم هایش بخوانید. اسم یعنی، ذات به اضافه صفت. هر وقت ذات با یک صفت یکی باشد اسم را اطلاق می کنند روی شخص. مثلاً یک کسی دانشجو است بهش نمی گویند دکتر و مهندس. ولی وقتی رفت درسش را خواند و تمام شد اسم دکتر و مهندس را رویش اطلاق می کنند. یک کسی الان حرفه ی خطاطی یا نجاری ندارد. ولی وقتی که رفت کار کرد و آن نجاری و خطاطی جز وجودش شد یعنی جزء ذاتش شد بهش می گویند خطاط یا نجار. پس ذات به اضافه صفت می شود اسم. پس وقتی ما یک اسمی را به کار می بریم در مورد کسی یعنی آن شخص در ذاتش آن صفت را دارد و خروجی دارد. خداوند می فرماید هر چه زیبایی قشنگی توان کمال هست بینهایتش در من است. و برای هر کدام از زیبایی ها و کمال ها، و توانایی ها، خداوند اسم مخصوص دارد ما در زندگی مان، بسته به نیاز مان، با اسم های مختلف خداوند سر و کار داریم خوب باید به سراغ آن اسم برویم. شما مثلاً یک عموی مهربان پولدار خوش اخلاق دارید که مثلاً رئیس جمهور هم است نماینده مجلس است وزیر هم است تخصصش را در یک بیماری قبول دارید وقتی می روید مطبش به چه عنوان سراغش رفتی؟ برای دکتر بودنش، نه برای اینکه عمویت است کار داری، نه با این که آدم پولداری است نه با این که خوش اخلاق است می روی با آن اسم یعنی با آن اسم کار داری. یعنی می گویی من الان از تو می خواهم که با کدام اسمت با من برخورد بکنی؟ بله دکتر بودنت الان نیاز به این دارم که تو با ظهور پزشکی ات و با اسم پزشکت با من برخورد کنی. در مورد حقتعالی هم همینطوری است یعنی وقتی شما می خواهید با خدا برخورد کنید خدا می گوید برای هر کدام از نیازهایتان آن اسم را صدا بکنید. آن اسم را صدا بکنید که آن تحریک شود و خدا با آن چهره با شما برخورد کند. توجه فرمودید. خوب در برخورد با اسم شما باید یک چیزی را ببرید که آن اسم تحریک شود، یعنی یک چیزی را عرضه کنی که عرضه ی تحریک آن اسم را داشته باشید الان یک فقیر وقتی می خواهد بیاید شما را تحریک کند، به این که پول می خواهد چه کار می کند؟ این که نمی آید یک کت و شلوار 500 هزار تومانی بپوشد یا یک ساعت 500 هزار تومانی دستش ببندد بعد بیاید پیش شما وایستد و بگوید به من بیچاره بدبخت کمک کنید این طوری نمی شود که. من یادم است یک خانم آمده بود همین جا هم بود، می گفت من خیلی بدبختم خیلی بیچاره ام. شما برای من بنویس این سی دی و کتابها را رایگان بدهند. خوب یک کسی ندارد نمی تواند تهیه کند. حجابش هم خیلی جالب نبود من دیدم کل دست این طلاست. یعنی چندتا انگشتر و ما دست این خانم را ندیدیم گناه نشد الحمدلله، این همه دستش طلا بود. تا بالا چیده رفته بود بالا. من چطوری به این بگویم که ندارد خوب دارد. یک بار دفتر ما آن زمان که موبایل تازه آمده و گران بود ما موبایل نمی توانستیم بخریم، یادتان است یک تومان دو تومان و ما منطقه سیاه پوستها هستیم آنجا یک خانمی آمد خیلی عز ولابه بعد یک چیزی نوشته بود من گفتم با شما چطوری تماس بگیرم گفت موبایلم را بنویس گفتم موبایل مال خودتان است گفت آره چه موبایلی هم بود خط 912 یک خوب این آدم چطوری می تواند اسمی تعریف نمی شود اینجا. شما زمانی که می روید بیرون با یک کسی رو به رو می شوید اگر واقعا عرضه داشته باشد دل شما را تکان بدهد آنوقت است که شما عواطف و احساسات تان تحریک می شود. بخواهی کمک اقتصادی و پزشکی بکنید کمک علمی بکنید عرضه ی تحریک را داشته باشد. در برخورد با خداوند اگر کسی بخواهد با ثروت برود خدا با او جواب نمی دهد چون ذات ما فقر است ما هیچ چیز از خود نداریم عین فقر هستیم اگر کسی با پررویی با تکبر با نخوت با قلدری برود دعا بکند هیچ جا راهش نمی دهند یعنی حرم بروی کسی تحویلش نمی گیرد چون پر هستی تو نیازی نداری. فرج و اجابت کجا اتفاق می افتد؟ آنجایی که شخص کاملاً خالی باشد. لذا علی علیه السلام فرمود: عند تناه الشدّه تکون الفرج یا یکون الفرج آنجایی که انسان کارد به استخوانش می رسد و خالی خالی است هیچ چیز ندارد می گوید خدایا دستم خالی است لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاته و لا نشورا خدایا من دستم خیلی خالی است عرضه ی هیچ کاری هم ندارم نه نمی توانم دفع ضرر کنم نه می توانم نفعی برسانم به خودم که من دکترم مهندسم تاجرم کلی کار می توانم انجام دهم خودم هم دارم بعد اینطوری که بروی سراغ خدا، پیامبر و اهل بیت که کلید همه زمین آسمان دست شان بود همه کاره عالم بودند وقتی می رفتند نزد خدا، می گفتند هیچ چیز نداریم، خدایا من ان حتی تغضب علیه خدایا من کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی من کسی نیستم. و ما انا ما خطری خدایا من چی هستم چه قیمتی دارم پیش تو. زین العابدین که اسمش زین العابدین است یعنی زینت عبادت کننده هاست. می گوید فوعزتک ما یزین ملک الاحسان به عزتت قسم شوخی نکرده امام دارد عزت خدا اگر کسی قسم بخورد خدای نکرده دروغ باشد سریعاً تودهنی می خورد. نابود می کند آدم را اگر کسی دروغ قسم دروغ به عزت خدا بخورد. بعد فوعزتک ما یزین ملکک الاحسان بعزتت قسم وجود من به هیچ وجه خلقت ترا زیبا نکرد. آن دارد می گوید. زیبا نکرد. ولا یقبحه اساعتی گناهان من هم نتوانست به مملکت تو نتوانست آسیبی بزند آن هم زشت نکرد من هرچه زشتی داشته باشم اینقدر این مملکت تو بزرگ و قشنگ است که گناه من چی است مثلاً که گناه من چیست اصلا دیده نمی شود در این مملکت تو. حالا این امام سجاد را بگذارید مثلا مقایسه کنید با یک آقایی که اینقدر خودشیفته است این طوری می کند امام زمان علیه السلام را خواب دیدم ایشان فرمودند تا آقای فلانی است حالا نیازی نیست من ظهور کنم. یعنی ما هستیم دیگر امام زمان می خواهد بیاید چه کار. ما خودمان اداره می کنیم همه چیز را. بعضی ها اینطوری هستند واقعا فکر می کنند که اگر امام زمان بیاید اینها از شکفتگی و آقایی شان می افتند. اینطوری هستند خودشیفته هستند.
خوب، به محض این که پر مغرور یا با شک، بروی خبری نیست. تردید داشته باشی خبری نیست. در بسته است. باید یقین کنی که این دارد، مهربان هم است بینهایت بیشتر از هر کسی ترا دوست دارد، منعی هم ندارد دست خالی بروی می گیری. هر چقدر شما بتوانید فقر ببرید چی دریافت می کنید؟ ثروت و قدرت دریافت می کنید. ولی هر چقدر که ته دلت به اضطرار نرسیده باشی بگویی خوب من که الحمدلله دوتا ویلا دارم چند میلیارد در بانک در حسابم دارم خانه دارم چی دارم چی دارم ... این آدم وقتی می خواهد دعا بکند گریه اش نمی گیرد چون تکیه اش به چی است؟ به امکانات خودش است یعنی فکر نمی کند که می شود یک شبه همه اش را از دست بدهد و اینی هم که هست مال خودش نیست. این دعا نمی تواند بخواند این نمی تواند از خدا قدرت دریافت کند این نمی تواند غمهایش را بسپارد به خدا شادی دریافت کند. خوب این را گفتم می خواهم مقدمه باشد برای هر دو بخشی که امشب می خواهم توضیح بدهم، برویم سراغ دعای پیغمبر. امام باقر علیه السلام از قول نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: اذا فرغ من التشهد و السلم و طرب پیامبر نمازش را که می خواند، تشهدش که تمام می شد سلام می داد چهارزانو می نشست، وضع یده الیمنی علی رأسه دستش را می گذاشت رو سرش. دقت کنید پیامبر دستش را می گذاشت رو سرش این اوج چیست؟ تسلیم و کمک خواهی است ثم قال: آهسته میگویم بنویسید یک خط است بسم الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب والشهاده یعنی غیب و شهادت را می داند. الرحمن الرحیم صلی علی محمد و آل محمد اذهب عنی الهم والحزن. اذهب ببر از من الهم و الحزن یکبار دیگر بگویم خوب بسم الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده الرحمن الرحیم صلی علی محمد و آل محمد اذهب عنی الهم و الحزن. خدایا ببر از من هم و حزن را. هم یعنی دغدغه هایم را از بین ببر غمم را هم از بین ببر بعد از نماز این چند ثانیه می شود ده ثانیه می شود خواندنش کسی که عاجز هم باشد خودش باید کاری ندارد. بعد از نماز انسان این را بخواند. برویم سراغ یک فرمول بعدی، این فرمول فوق العاده قوی است در روایت داریم این از گنج های پیغمبر است یعنی چیزی که پیغمبر را خیلی قدرتمند کرد پیروزش کرد یک نفره توانست دینش را تثبیت بکند در جهان، این ذکر خیلی مؤثر است خوب که این را در اردو نرسیدیم بهش در اردوی شهریور ماه مان می رسیم. یا علی پیغمبر به امیرالمومنین می فرماید یا علی امان لامتی من الهمّ مایه ی ایمنی امت من از اندوه است چی؟ این هم یک ذکر است یادداشت کنید. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم لا ملجأ و لا منجا من الله الا الیه. البته همین ذکر لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم هم کافی هست. پیامبر فرمود علی امت من (ببین دارند فرمول های خلقت را می گویند چون اینها هم خالق فیزیک عالم هستند هم متافیزیک. هم فرمول های فیزیک را می گویند هم متافیزیک را می گویند البته همه اینها یک چیز است فیزیک جلوه های متافیزیک است ظهورات متافیزیکی است که قوانین خاص خودش را دارد). از بالا که نگاه می کند قواعد را دارد می گوید اگر یک امتی یک جمعی خواست از اندوه نجات پیدا بکند قاعده اش این است شما می روید دکتر به دکتر می گویی سردرد دارم دکتر قرص می نویسد که شما نمی توانی آن قرص را بخوانی کلمه اش را ولی می گویی نمی دانم چی است دکتر نوشته برای سردردم، گفته این را بخور، می خوری هم چی می شود؟ سردردت خوب می شود درست است قاعده است آنجا هم برای ما فرمول دارند پیامبر می فرماید مایه ی ایمنی امت من از هم لا حول و لا قوه الا بالله العظیم ... الا الیه است. هیچ پناه و نجاتی از خدا نیست مگر به سوی او. باز فرمایش بعدی از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است: اکثروا من قول لا حول و لا قوه الا بالله فانها تحفه تسع و تسعین باب من الزر ادناها الهم و الفقر. ببه به به چقدر قشنگ است اینها اسلحه هایی است که انسان همیشه با خودش داشته باشد در زندگی یک موقع است انسان از این اسلحه خوب استفاده می کند. غمها و مشکلاتش واقعا حل می شود یک موقع است عرضه ندارد از اینها استفاده کند ده ها سال مصیبت می کشد بی خود. می فرماید زیاد بگویید این بسیار بگویید لا حول و لا قوه الا بالله. معنی اش چیست؟ یک ظرافتی بین حول و قوه است. بعضی ها مثل علامه فرمودند حول فرار از گناه است قوه انجام کارهای خیر ومثبت است. می گوید خدایا من هیچ توانی برای گناه نکردن یا انجام کارهای مثبت ندارم مگر از جانب تو. حتما بخوانید خواهشا یک بار هر روز وارد شده و تنها دعایی است که ائمه همه می خواندند این دعا را. دعا به این قشنگی ما نداریم دعا از نظر مضامین فوق العاده است دعای مناجات شعبانیه. الهی لیس حول و عن تقله بیه عن معصیته .... ایقضتنی محبتک خدایا من حول و توانی ندارم که بخواهم گناه نکنم مگر این که تو من را به محبتت زنده بکنی یعنی عاشقت بشوم محبت است که انسان را باعث می شود انسان وقتی یک کسی را دوست دارد واقعا اذیتش نمی کند خلاف میلش عمل نمی کند چقدر قشنگ است. خوب لا حول و لا قوه هیچ توانی نیست برای هر کاری مگر از جانب خدا. و باید این را یقین کند انسان یقین کردن یعنی مراقبت بر این که من اگر الان دارم حرف می زنم شما بروید مریض ها را نگاه کنید ببینید عادی ترین کارهایی که شما دارید انجام می دهید الان برای یک عده امکان پذیر نیست. ما الان آدم هایی داریم که وقتی می خواهند ببینند، چشم هایشان سالم است ولی پلکش را نمی تواند خودش را نگه دارد عصب ندارد کار نمی کند این طوری است اصلا وقتی می خواهد حرف بزند این طوری باز میکند شما را نگاه کند و بعد می افتد هیچ کس هم نمی تواند برایش کاری بکند. دستش را نمی تواند تکان بدهد سرش را پایش را زبانش را نمی تواند تکان بدهد. غذا نمی تواند بخورد از دهان به پایین مشکل است از کجا غذا می دهند بهش؟ می شکافند از اینجا می دهند این قسمت کار نمی کند گوشش نمی شنود چشمش نمی بیند حس بویایی ندارد. خدا به شما دارد می گوید حواست باشد شما یک نفس می خواهی بکشی یک پلک می خواهی بزنی قوه اش را باید کی به تو بدهد؟ من. حتی وقتی که تو داری معصیت من را می کنی گناه می کنی باز تو داری به حول و قوه کی این معصیت را انجام می دهی؟ من. خیلی بد است آدم قوت را از خدا بگیرد و علیه خدا استفاده کند این دیگر خیلی زشت است. جوانی سلامت فکر و ذکر و ذهن، نمی دانم هوش، اینها را از خدا بگیرد، بعد مخالفت بکند با خدا معصیت خدا را بکند. این خیلی بد است. دیگر ما بدتر ازین سراغ دارید کسی اوج فقر باشد برود از یکی گدایی کند انرژی بگیرد بعد علیه طرف مقابل استفاده کند. از نعمت علیه صاحب نعمت استفاده کند. خیلی بدس است. خیلی بد است. غذا می خواهی خوری آبی می خواهی بخوری از گلویت می خواهد برود پایین یک غذا می خواهی بخوری از گلویت برود پایین این تا برود مراحل جذب و هضم و تبدیل را انجام بدهد همه اش به حول و قوه خداست راه می روی می فهمی استفاده میکنی نفس می کشی هر کاری هرحول و قوه ای نه تو همه یک گیاه یک بچه یک حیوان، یک کیهان یک کهکشان همه حول و قوه شان را از کی میگیرند؟ از خدا. این را ما بفهمیم لذا وقتی دارید نماز می خوانید دیگر لوس نشو حالا من نماز خواندم و یک کار شرعی و واجبی انجام دادی فقط بگو خدایا شکر توفیقش را دادی الحمدلله الذی هدانا لهذا خدا را شکر که ما را هدایت کرد که ما توانستیم حجی برویم کربلایی، حرمی، برویم نمازی بخوانیم. شرعیات را رعایت کنیم عبادتی بکنیم. شما نماز می خوانید سجده ات که تمام شد می گویی بحول الله و قوته اقوم و اقعد این بلند شدن و نشستن به حول و قوه ی خداست. نخواست فلج، برو ببین بیمارستان ها چه خبر است. فلجت می کند می اندازد تا آخر عمر بدنت کرم می زند اصلاً هیچ کاری نمی توانی بکنی. یعنی عزیزترین کسانت هم نگهت نمی دارند در خانه. بروید ببینید چقدر جوان الان در تخت های بیمارستان خوابیدند همه جای دنیا هست ببینید چقدر جوان بهتر از ما همه چی شان بهتر ولی خوب الان ببین در چه وضعیتی هستند. خوب پس حالا که حول و قوه داری حالا که این نعمت های عظیم را داری هی ناشکری و کفرگویی نکن یکی از اینها را از تو بگیرد میلیاردها حاضری هزینه کنی که برگردد. خیلی باید شاکر باشیم خدا را. من شخص سراغ داشتم که رفتم دیدنش مرد خیلی خوبی هم بود این چشمش را نمی توانست نگه دارد این یکسره تکان می خورد نمی توانست ببیند این استقرار نعمتی است که ما نمی فهمیم چی است پلک باز شود شما با آرامش نگاه کنید به یک چیزی حالا با عینک یا بی عینک، مهم نیست این اصلاً چشمش قرار نداشت حرکت می کرد نمی توانست وایستد که ببیند این چی هست بعد وقتی می خواست حرف بزند همینطوری که داشت حرف می زد کلمه بعدی یادش می رفت شما تصور کنید قوه خیال آدم کار نکند یک وقت است دست و پای آدم کار نمی کند ما الان دانشمندانی داریم فلج هست اصلاً. فلج کامل ولی خیالش را می تواند کنترل کند فیزیک دان بزرگی که شما می شناسید آن همه کتاب و خوب فلج کامل است ولی ذهنش را می تواند کنترل کند با ذهن درس می خواند نظریه می دهد اعمال می کند می نویسد یک کسی ذهنش را نتواند کنترل کند یعنی وقتی دارد حرف بزند یادش می رود کلمه بعدی چی بود. اصلا یادش برود، تو کی هستی که داری با او حرف می زنی. ببین چطوری می شود آدم پس خیلی باید انسان قدر بداند ما غرق بینهایت نعمت های خدا هستیم حالا یک ذره گاهی در این مسائل مادی یک چیزهایی هم نیست آن هم یک امتحان الهی است یا خودمان اشتباه می کنیم یا امتحان الهی است دیگر نق و غر ندارد که. لا حول و لا قوه الا بالله یعنی من از صبح که از خواب پا می شوم حیاتم نفس کشیدنم حرکتم، فکرم خیالم، وهمم، عقلم فوق عقلم دائم انرژی اش را از خدا دریافت می کند. این را باید انسان متوجه شود که شما فقر محضی. فقر محض. حالا اگر کسی که این طوری باور دارد، می گوید لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم خدایا من که دارم همه چیزم را از تو می گیرم. غم و غصه هایم را هم توبرطرف کن. خیر و برکات و خوشبختی و همه چی را تو به من بده. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید اگر کسی شکر نعمت هایی که خدا بهش داده بکند قدر بداند نعمت هایی که خدا داده شکر آنها را به جا بیاورد نعمت های آینده را هم دارد. شکر بر نعمت گذشته دقت کنید شکر بر نعمت گذشته موجب نعمت آینده می شود. ولی یک کسی می بینی یک عالم نعمت از خدا گرفته همه را در معصیت با خدا و مخالفت با خدا و در آلودگی خودش و دیگران و بداخلاقی و فتنه و گناه و معصیت دارد صرف می کند شکرش را به جا نمی آورد بعد با پررویی هم می رود می گوید فلان مشکل را دارم حلش کن. خوب می گوید این همه بهت دادم کجا بردی هزینه اش کردی، این همه به تو نعمت دادم بینهایت به تو نعمت دادم اصلاً نمی توانید بشمرید نعمت هایی که من به شما دادم خود خدا می گوید اصلا نمی توانید بشمرید. این را کجا بردید این همه هزینه کردم برایت، بعد الان که آمدی می گویی که ادامه اش را هم بده با آن می خواهی کجا بروی می خواهی بروی سمت جهنم؟ معصیت کنی بیشتر غفلت داشته باشی چه به تو بدهم؟ شما یک پدر و مادر دو سه روز پیش آمده بودند سر کلاس ما، بچه مان بیست و چند سالش است این تا حالا چهار پنج تا ماشین داغان کرده هی ماشین گرفتیم بعد پول می گیرد از ما می رود با رفیقهایش و بعد سه چهار شب یک بار می آید خانه، آن هم می آید برای این که یک استراحتی کند و لباس هایش را عوض کند هتل آمده غذایی بخورد و دوباره می رود دنبال، کار نمی کند سربازی نرفته درس نمی خواند، می گویم شماها دارید سرویس دهی می کنید به یک آدم مجرم، در گناهانش هم شریک هستید این هر گناهی بکند شما دارید سرویس می دهید یعنی چی پدر و مادر به بچه سرویس بدهد بچه هر کاری دلش خواست بکند. بعد هم بچه ام هست، گفتم به نظر شما این کار شما عاقلانه است شما بیایید جان بکنید زحمت بکشید هی پول بریزید در حلق این بچه ناشکر و ناسپاس. گفت بچه ام است چه کار کنم. بچه ام است. سرویس بدهید در گناهش شریک هستید پای شما هم می نویسند رفت و چند وقت بعد دیدم دوتایی شان آمدند ما دیگر خسته شدیم، دیگر گور باباش. دیگر الان چند روز است خانه راهش نمی دهم گفتم هر کاری دوست داری بکن بالاخره خانه یک خط قرمز دارد یک قواعدی و فرمولی دارد هر کس در خانه باشد باید با قواعد و فرمول باشد. خدا می گوید من به تو عمر دادم لحظه به لحظه زنده ات کردم هر شب که خوابیده بودی مرده بودی روحت را برگرداندم به تو عمر می دهم دارم به تو استعداد دادم نعمت دادم امنیت دادم به تو بینهایت، چه کارش کردی، اینها را کجا بردی چطوری لا حول و لا قوه الا بالله یعنی من حواسم باشد که دارم از خدا چی دریافت می کنم. برای اینکه من هیچ کاره ام کسی نیستم. نه وجودم چیزی هست، همه چیزم عاریه ای است هیچ چیزش مال خودم نیست. یعنی لااقل بگویی یک چیزیش مال خودم بود. تو هستی و وجودت آن به آن اعطای الهی است پس هستی ات که مال خودت نیست بقیه اش را دیگر چرا اینقدر پز گرفته ترا و گیج وگنگت کرده. از آن بدتر این که انسان با دارایی های خدا، برود فخر فروشی کند. این آن وقت چطوری می تواند دعا کند این آدم به دروغ گفته مثل یک شاگرد نمایشگاهی است ماشین را بردارد تصادف هم کرده بود ماشین میلیاردی را برداشته بود جلوی رفیق هایش پز بدهد ماشین امانتی مردم، تو همه چیزت عاریه ای است چی داری خوشگلی داری مال خودت است؟ قیافه داری مال خودت است؟ هیکل داری، مال خودت است؟ سلامتی، جوانی، پول و استعداد و هوش و حافظه و فهم داری، کس و کار داری چی اش مال خودت است که به بقیه فخر می فروشی برای همین هم حضرت می فرماید اگر کسی با بند کفشش هم پز بدهد به یک نفر دیگر در بهشت راه پیدا نمی کند چون تو داری ادعای استقلال می کنی در مقابل خدا، خیلی خطرناک است شرک است دیگر. یعنی من هم یک کسی هستم برای خودم. یک ادعای استقلال، وحشتناک است. من برای خودم کسی هستم من خودم من من من .... هیچ چیزت مال خودت نیست پس با هیچ چیز حق نداری به یکی از بندگان خدا فخر بفروشی. افرادی که می افتند در چشم و همچشمی ورقابت، دچار این شرک می شوند چون فکر می کنند خودشان دارند. یک کسی که رقابت می کند با دیگران یا چشم و همچشمی می کند یا پز می دهد این در واقع می خواهد یک بنده ی خدایی با داشتن آن کوچک شمرده شود. این خوب است واقعا؟ حضرت می فرماید هو أنت با هر آدمی روبرو هستی او خود تو هستی. پس چطور آدم کسی که خودش است با خودش فخر بفروشد همه آدم ها خود ما هستند. اگر من بخواهم یک کسی زیر دستم بیفتد و من بالاتر از او باشم، یعنی راضی شدم که یک بنده ی خدا، خوار شود. اینجا کی خوار می شود به معنای واقعی، خودم خوار شدم چون وقتی که حقارت کسی را خواستم تحقیر کسی را خواستم کوچکی کسی را خواستم، خودم خوارم خودم حقارت دارم. بنابراین چیزی به اسم توهین، سرزنش، یک کسی را سرزنش بکنید توهین کنید به یک نفر این از حقارت انسان است خوب گناهی کرده معصیتی کرده چرا تو سرش می زنی خب می رود استغفار می کند. چه بسا تو بدتر از او مرتکب شوی. برای همین هم داریم اگر کسی یک کسی را سرزنش کرد نمی میرد مگر این که خودش همان عیب را یا بالاترش را انجام می دهد. مرتکب می شود. قرآن می فرماید ما هیچ وقت اجازه نمی دهیم کسی که می خواهد به دیگران برتری داشته باشد به بهشت راه پیدا کند چون این آدم مشرک است این آدم استقلال در مقابل خدا دارد. تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا. یک کسی بخواهد من یک خانه بسازم برود در چشم همه، یک ماشین داشته باشم با آن به بقیه پز بدهم با یک لباس به بقیه فخر بفروشم. یک چیز داشته باشم که بقیه دهن شان آب بیفتد. همین این که آمد در ذهنت بقیه چی شوند بگویند ای کاش، بیفتند به حسرت و افسوس. این جا آدم از نگاه آسمان و ازچشم آسمان می افتد و ذلیل و خوار می شود یک کسی که از این چیز لذت می برد آدم با شخصیتی نیست. پیامبر چی می فرماید: ما اکرم الناس الا الکریم و ما اهانن الا العیم به زنها احترام نمی گذارد مگر آدم بزرگوار و به زنها توهین نمی کند مگر آدم پست. توهین کننده خودش چیست؟ خودش حقیر است خودش پست است و احترام گذارنده و اکرام کننده خودش بزرگ است. شما هرچقدر به دیگران احترام می گذارید اکرام می کنید محبت می کنید کی بزرگتر می شود؟ خودت بزرگتر می شوی مثل علم می ماند. علم شما هر چقدر یاد بدهید به دیگران علم تان تثبیت می شود برکت پیدا می کند دستهای من را نگاه کنید در هر 5 جهت چه مال، چه خدمات بدنی، چه خدمات بخش حیوانی و اجتماعی و سیاسی چه بخش علمی و چه بخش فوق عقلی هر چی تو می ریزی پای بندگان خدا این خودش قوی تر می شود و برکت پیدا می کند حالا اگر خیر است تو در خیر برکت پیدا می کنی اگر شر است شر تو زیادتر می شود. ضعف تو زیادتر می شود حقارت ما زیادتر می شود. خوب پس معنای لاحول و لا قوه الا بالله یک جنبه ی فوق العاده اخلاقی و اعتقادی و سازنده دارد، از نظر اعتقادی دچار شرک نباش، حواست باشد هیچ چیزت مال خودت نیست، حالا هر کس دیگر بیاید از تو هرتعریفی بکند تو لوس نمی شوی. تو چنینی، تو چنانی تو فلانی هر کس هر چه بگوید لا حول و لا قوه الا بالله، الحمدلله. هر چه کمال است هر چه زیبایی و ستایش است مال خداست هیچ کس از خودش هیچ چیز ندارد. الان این گلی که ما ستایشش می کنیم، این دریایی که ما ستایشش می کنیم این طوطی به این قشنگی که ما ستایشش می کنیم چی اش مال خودش است؟ هیچ چیزش. یک مظهر زیبایی از خود خداست. هیچ چیزش مال خودش نیست. یک پروفسور یک دانشمند هیچ چیزش مال خودش نیست. پس الحمدلله. الحمدلله مثل لا حول و لا قوه الا بالله است. الحمدلله جنبه نظری دارد لا حول و لا قوه جنبه عملی دارد. وقتی که من به یک خطر عجب و سقوط و خودبرتربینی دارم الحمدلله جلویم را می گیرد آرامم میکند نمی گذارد طغیان کنم فخر فروشی کنیم به کسی سرزنش کنم با بداخلاقی و عصبانیت با کسی برخورد کنم هیچ. لا حول و لا قوه الا بالله باعث می شود که ما دیگر انحراف پیدا نکنیم فقر و تواضع مان را داشته باشیم این فقر و تواضع که می رود اسم های خدا را قشنگ می تواند تحریک کند. لا حول و لا قوه الا بالله اسم های زیادی از خدا را می تواند تحریک کند. شما یک موقع است می گویی که یا رحمن، یا رئوف، ولی وقتی می گویی لا حول و لا قوه الا بالله خیلی از اسم های الهی را تحریک می کنید خدایا من به همه چیز نیاز دارم ببینید پیامبر خداست اینقدر معرفت دارد موسی علیه السلام بعد از این که فرار کرده از دست فرعون، آمده در یک شهر دیگر، دختران شعیب را دیده، دیده اینها نمی توانند آب بکشد، رفته کمک شان برایشان آب کشیده حالا بعد از آن مسیر طولانی و این کار خدماتی خسته یک گوشه ای افتاده ببین ادب را نگاه کنید معرفت را نگاه کند ربّ انی لما انزلت الی من خیر فقیر خدایا من هیچ یچز از خودم ندارم یک جای نشسته ام درمانده ای درمانده گرسنه اش هم است پولی ندارد می گوید خدایا تو هر خیری الان بدهی من می خواهم مشتری اش هستم من همه جوره درمانده هستم پیغمبر خداست من درمانده هستم همه جوره درمانده هستم. لذا یکی از ذکرهای که کمک می کند در جلب رحمت خدا این است که ربّ انی مغلوب فانتصر خدایا من شکست خوردم مغلوب شد در اوضاع زندگی ام در کارهایم در همه چیزم شکست خوردم مغلوبم فانتصر کمکم کن. خیلی قشنگ است این ذکر آدم بنشیند با گریه در تنهایی بگوید رب انی مغلوب فانتصر. خدایا من شکست خوردم تو کمکم کن. هیچ چیز ندارم. آدم هایی که نمی توانند این را با گریه بگویند با ذلت این طوری بگویند برای این هست که پری دارند تکیه بر بعضی چیزها دارند توهمی فکر می کنند که کمالاتی دست خودشان است توهمی فکر می کنند. شما در همین سی و چند سال انقلاب نگاه کنید آدم هایی که در اوج محبوبیت بودند منفور شدند در بدبختی و ذلت و غربت مردند. آدم هایی که در اوج ثروت بودند الان در زندان ببین چه خبر است. اوج ثروت. لیاقت به خرج ندهیم نعمت از ما گرفته می شود. لا حول و لا قوه الا بالله می گوییم خدایا ما همیشه دست خالی هستیم ما هیچ چیز نداریم. شما زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها که می روید در بهشت هستید، حالا حتما آن شرح زیارت حضرت معصومه را که تولید کردیم بگیرید کار کنید واقعا انسان در بهشت است. همان قطعه زمین یک تکه از بهشت است حرم ها خیلی عالی هستند خدا رحمت کند آیت الله بهجت را سلام الله علیه ایشان می آمد از مشهد می خواست برود قم حتما می گفت باید بروم حضرت عبدالعظیم را زیارت کنم آقا شما مشهد بودید می خواهید بروید خدمت خواهرشان، اینقدر این حرم حضرت عبدالعظیم نورانیت دارد که نمی توانم از این نور بگذرم. شما زیارت حضرت عبدالعظیم می روید زیارت حضرت معصومه می روید در بهشت هستید حالا اگر انسان باطن این زیارت را بفهمد آنجا من توضیح دادم که باطن این زیارت چی است حواسش باشد کجا رفته یک ذره چشمش را باز کند بفهمد کجاست میگوید چی؟ لا تسلب منی ما انا فیه خدایا این جایی که من هستم این را از من نگیر. یک طوری نشود که خدایا من اینجا ها پیدایم نشود. یک موقع نشود که من را در بهشت هایت راه ندهی. فرصت رفاقت و دوستی و صمیمیت با این. چون وقتی شما وارد حرم می شوید به حضرت معصومه و حضرت عبدالعظیم چی می گویید؟ می گویید عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند. دید و بازدید می گویند دیگر شما دید و بازدید، شما رفتی زیارت، بازدید ها را کی به شما پس می دهد حضرت؟ آن طرف. خیلی نعمت عظیمی است. که ما قدرش را نمی دانیم. خیلی نعمت عظیمی است. ولی شما حواست باید باشد که بعضی ها می روند حرم منت می گذارند به طرفی که آمدند حرم. ما رفتیم یک زیارتی کردیم یک سری به امام رضا زدیم. توطلبکار نیستی تو بدهکاری به امام رضا که ترا تا آنجا برده. به خدا می گوید فلا تسلب منی ما انا فیه خدایا اینی که من الان در آن هستم از من نگیر. نکند بی لیاقتی کنم. یک دفعه سال های سال دیگر پیدایم نشود. شما ببینید خدا که فقط برای شیطان نگفته اخرج فانک رجیم گم شو برو بیرون خارج شو تو رانده شده ای دیگر. با تکبرش. اوضاع احوال خودمان را نگاه کنیم ببینیم ما کجا ها کله شقی کردیم چموشی و قلدری و لجبازی کردیم با خدا و اطاعتش را نکردیم و چقدر رانده شده هستیم ما. ما اگر نگاه کنیم ما خیلی وقتها اینطوری هستیم. ببینید بسته است اصلا نمی توانی راه پیدا کنی نماز می خواهی بخوانی اصلا راه ندارد می خوانی ها ظاهرش را هم داری رعایت می کنی بابی رویت باز نمی شود. ماه رمضان می آید روزه اش را می گیری، ولی به ضیافت نمی رسی. نیمه ی شعبان می آید تولد امام زمان می آید، ولی تو زیر چادر نمی توانی بروی. چادر امام زمان. به عنوان سربازش به عنوان عضو لشکرش نگاه کنیم به زندگی های خودمان چند نفر می توانند بگویند من با اینکه امام زمان صدا می کند هل من ناصر ینصرنی الان چند نفر می توانند بگویند من سرباز امام زمان هستم. عضو لشکرش هستم این دعای روز سه شنبه را نگاه کنید اللهم اجعلنی من جندک خدایا من سرباز تو باشم، حالا یک بار نگاه کنیم ببینیم ما واقعا در لشکر خدا هستیم یا در لشکر دشمنش هستیم، و اجعلنی من حزبک ما در حزب خداییم یا حزب شیطان. واجعلنی من اولیائک من را از دوستان خودت بگذار من دوست تو بشوم دوست آسمانی ها شوم الان نگاه کنید ما کجا هستیم همینطوری قضاوت کنیم ببینیم کجا هستیم سر نماز می گوییم اهداناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم خدایا آنهایی که نعمت دادی ما راه آنها را می خواهیم برویم قرآن می گوید این انعم الله علیهم کی ها هستند انبیاء صدیقین شهدا و صالحین بعد میگوید و حسن اولئک رفیقا اینها رفیق های خوبی هستند برای انسان، برای این 4 بخش نه. دستان من را نگاه کنید این چهار بخش نه. این بخش اصلی که جاودانه است از جنس خداست می گوید این رفیق خوبی است برای شما، شما را که می گوید این چهار بخش را نمی گوید بخش انسانی تان را می گوید آنی که جاودانه می تواند باشد حسن اولئک رفیقا، اینها رفیق های خوبی می توانند باشند. خوب حالا بعد 50 سال عمر کردم چندتا رفیق دارم از تو انبیا، صدیقین و صالحین و شهدا چندتا رفیق دارم. شهدایی که الان شما به هرکدام بگویی سلام، می گوید سلام. بخصوص شهدای گمنام با این که گمنام است ولی راحت با تو رفیق می شود. انبیا اینقدر راحت رفیق می شود فرشته ها اینقدر راحت رفیق می شوند شما نمی توانی که دست بگذاری رو یک فرشته بگویی من می خواهم با تو رفیق شوم و بگوید نه. آنی که از همه جلالتش بیشتر است در فرشته ها، فرشته چیست؟ ظاهرا ترسناکتر است فرشته عزرائیل است اینقدر مهربان است اینقدر خوشگل مهربان دوست داشتنی و رفیق و رفیق باز که حد ندارد. این تازه عزرائیلش است ما عرضه نداریم نه هوس همچین رفیق هایی می کنیم نه عرضه داریم پا شویم برویم با اینها رابطه برقرار کنیم. بعد هم وقتی انسان می افتد از آنجا رانده می شود گرفتار یک مشت آدم های ضعیف می شود وابستگی عاطفی به اینها پیدا می کند آنها هم هی کم می گذارند می دوانند آدم را، آدم همیشه گدای عاطفی است حالا صبر کن تا شوهرت یک سلام بهت بکند یک بوسه ای بدهد یک دستی بکشد یک پیامکی بدهد. دیدید بعضی ها گدای یک پیامک اند. گدای آدم های کوچولو مثل خودشان از نظر عاطفی. این می تواند به دریای عاطفه وصل باشد پر باشد به هزاران آدم بدهد نیاز هم نداشته باشد، ولی می بینی نه، این اگر کافی است یک کسی به او سلام نکند یا دیر سلام کند اینقدر بدبخت است که می ریزد به هم حالا عزیزترین کسش هم باشد اینطوری عصبانی می شود این آدم کافی است به جای کارت دعوت بهش تلفن بزنند که شما بیایید عروسی ببین چی، برایم کارت نفرستادند؟ می ریزد به هم. اینقدر بیچاره می شود آدم اینقدر به بدبختی می افتد، فقر شخصی فرمود لا فقر، کافقرالنفس هیچ فقری مثل فقر نفس نیست. که شخص روحا و شخصیتا گدا باشد این نوشابه ی زرد می خواهد بهش سیاه بدهند می ریزد به هم. لباسش یک بار اتویش بریزد به هم یک لکه بیفتد ماشینش طوری شود مدل ماشینش پایین باشد مدل تلفن و مبلش پایین باشد کاملاً احساس بی شخصیتی می کند. یعنی توهم می آید سراغ آدم دیگر. این به جای اینکه عزت و آبرو و شخصیت و عشق از پاکترین سرچشمه بگیرد دارد از اینها می گیرد. این با مهریه ی سنگین شخصیت پیدا می کند الان بهش بگویی مثلا مهریه فرض بفرمایید یک مهریه معقول مشروع بهش بر می خورد می گوید نه شأن مان مهریه بالاست. این شأن نیست این توهین به شأن است این حقارت یک آدم است اگر مهریه ما بالا نباشد من کسر شأنم می شود پس در واقع این دارد شخصیت را از کجا دریافت می کند؟ از شرک است دیگر انسان دچار شرک می شود این جوری آدم رانده می شود که اینقدر بیچاره می شد از موی سر و از تلفن و محل و مسکن و خانه ام کجا باشد که شأن پیدا کنم مدل ماشینم چی باشد که شأن پیدا کنم. مدرک تحصیلی که فقط شأن پیدا کنم. فقط همین. پس لاحول و لا قوه الا بالله جلوی تمام این بدبختی ها نکبت ها و ذلت ها کوچک شدن ها تحقیرشدن ها گدایی ها را می گیرد. یعنی یک نفر اگر لاحول و لا قوه الا بالله را خوب بفهمد، در اوج بدبختی و نکبت هم که باشد، تنها باشد، کسی را نداشته باشد، فقیر باشد، هر چه، شما بگویید این فقط لاحول و لا قوه الا بالله را خوب بفهمد، و حالا بگوید، به همه چیز می رسد. جدی باشد. مهارت هایش را در همان اردو توضیح دادم آنهایی که آمدند، آمدند آنهایی که نیامدند بحث ها را بگیرند کار کنند. حالا برویم سراغ حدیث، پیامبر می فرماید بسیار لاحول و لا قوه الا بالله بگویید فانها تدفعوا تسعتهً و تسعین باب من الشّر (خیلی جالب است) این ذکر دفع می کند 99 در از بدبختی ها را روی انسان می بندد. 99 در از شر و بدبختی ها را روی انسان می بندد که چی؟ حالا خیلی این جالب است. ادنیها الهم و الفقر کمترین 99 تا، این کوچولو کوچکه اش از 99 شر که خدا می بندد روی انسان غم و دغدغه ها و فقر را از انسان می گیرد ثروت بزرگی است. می گوید من دست به هر کاری می زنم دست به طلا می زنم می شود خاک. ده دفعه رفتم یک جا کار پیدا کردم یا نشده یا بیرونم کردند وضع اقتصادی ام ریخته به هم. اعصابم خرد است یکسره دغدغه و اضطراب و مشکلات دارم، تو باید اول درونت را درست کنی. این یک قاعده را یادتان نرود. قاعده ای که امیرالمومنین در نهج البلاغه دارد. این که شما هر وقت می خواهید بیرون را تغییر دهید یا به نفع تان باشد باید به مقداری که می خواهید بیرون تغییر بکند چی را تغییر بدهید؟ درونت را. دست رو درون بگذار. همه ی خیرات، برکات خوبی ها، توفیق ها، فرصتها، معطل هست که سراغ تو بیاید به شرطی که تو لیاقت جذبش را داشته باشی روی خودت کار کنی که خدا به تو بدهد. پس بی خود هی ندو بگویند بدوی یک کاری کنیم همه مسائل ... نه با دوندگی زیاد نیست. در روایت داریم خدا به بعضی از احمق ها ثروت می دهد تا عاقلان نگویند که ما هوش مان خیلی زیاد است با هوش و دانش و تخصص و تجربه می رسیم به ثروت. می گوید بیا این طرف را نگاه کن بنده خدا، الان من برج ساز می شناسم سواد ندارد امضا کند یک گوشت کوب دارد تو جیبش، مُهر است این طوری در می آورد می زند، اینجوری مهر می زند. ولی برج ساز است. در اوج ثروت، امضا نمی تواند بکند. می گوید خدا به خل ها و احمق ها خیلی وقتها ثروت می کند بعد تو می گویی خدایا این چه جوری به اینجا رسیده. که تو خیلی گول هوش و عقلت را نخوری الان شما ببینید در زندان ما چقدر آدم هایی داریم که ادعا دارند مغز اقتصادند. ما بخاطر فعالیت های فرهنگی موسسه مان که همه جای دنیا را می گیرد مجبوریم هزینه کنیم بالاخره خیلی ها نیاز دارند به این محصولات. به همه دنیا ما الان داریم خدمات می دهیم خوب این خدمات که می دهیم هزینه دارد. پول لازم است یک جایی هزینه کنیم یک جایی نداریم نمی رسیم همین طوری داریم می گردیم دیگر، الحمدلله، روز به روز فعالیت ها گسترده تر می شود خیر و برکت پیدا می کند یک جا من گفتم که ما می خواهیم برای فعالیت های بین المللی و فعالیت هایی که می خواهیم در چندتا قاره انجام دهیم برای تعدادی از نخبه ها و دانشمندان احتیاج به کمک داریم، بعد یک آقایی آمد گفت که من می آیم به شماها من دکترای مدیریت هستم، برنامه ریزی به شما یک چیزهایی یاد بدهم که شما، مثلا سودآوری داشته باشید گفتیم خدا خیرت بدهد یک کمک فکری کنیم. یک چندماه آمد این طرف و آن طرف و بعد دیدم یک بار یک نامه نوشته برای من که آقا من الان برای کرایه خانه ام لنگم، ندارید یک 20 میلیون تومان برای ما بدهید. می گوید 99 در از شرها را برطرف می کند کوچک شان دغدغه های شماست. و فقر شماست. از جایی که شما حسابش را نمی کنید خدا اینقدر به شما روزی می رساند هیچ کس هم نیست که این تجربه را نکرده باشد که من از جایی که اصلا فکرش را نمی کرد، آنجایی که حساب می کردم، اصلا نشد. آنجایی که اصلا فکرش را نمی کردم شد. آنجایی که فکرش را نمی کردم و فکر می کردم اصلا هیچ اتفاقی نمی افتد شد. خدا اینطوری است. در جبهه من یادم است اول جنگ، یکی از فرمانده ها می گفت ما یک جایی گیر کردیم درگیر شدیم با عراقی ها، عراقی ها نزدیک شدند می خواستند ما را اسیر بگیرند می گفت ما اسلحه هم نداشتیم نزدیک شدند، گفت همین که اینها آمدند ما مانده بود این لاحول و لا قوه الا بالله این طوری با داد آدم می رسد. گفت من برداشتم یک آفتابه گرفتم طرف اینها. اینها اسلحه هایشان را گذاشتند. یک آفتابه گرفتم. آفتابه کار همه اسلحه ها را می کند. دقت کنید فقط عصای موسی نیست که اژدها می شود. خداوند دست همه ی ما از این عصاها زیاد داده. می گوید همانطور که موسی قائل بود به آن توکل و با آن چوب را می انداخت شما هم دارید ولی، می اندازید اتفاقی نمی افتد. چون چی را ندارید شما؟ این توحید را ندارید. توحید بن بست ها را می شکند. فقر داشتن، خودشناسی می خواهد هرچقدر شما خودت را بشناسی، خیر و برکت کارت هم بیشتر می شود هر چقدر خودت را بشناسی که کی هستی خیر و برکت کارت هم زیادتر می شود. یادمان نرود. گفت رفتم خدمت مرحوم نخودکی گفتم این طوری است اینطوری است یک دوست دارم که دارد می میرد مریض است گفت این را ببر بهش بده بخورد خوب می شود گفتم کجا ببرم او شهرستان است. گفت پس تو بخور او خوب می شود. خوب بقیه روایت هایش ماند که می گذاریم برای جلسه بعد ان شآءالله برایتان توضیح خواهم داد.
والحمدلله رب العالمین.