جلسه 071 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
71
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
11
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 071 - راه‌های مبارزه با غم

یک دعائی در رابطه با بحث استغفار است که دعای خیلی خوبی است. من این را خدمت‌تان عرض کنم. از امام علی (علیه‌السلام) است که حال خود دعا را بعدا می‌توانیم تکثیر کنیم به شما بدهیم. محتوایش خیلی مهم است که فرمود «اذا حز امر خلاف فی بیت» علی (علیه‌السلام) وقتی چیزی ناراحتش می‌کرد، در خانه‌ای خلوت می کرد «و یقول» این‌طوری می‌گفت: «یا کهعص» این را شما همه می‌شناسید، «یا نور و یا قدوس یا اول الاولین و .... یا رحمن ویا رحیم» سه مرتبه این را می‌گفت (بعدا تکثیر می‌کنیم و به شما می‌دهیم که حالا وقت‌تان گرفته نشود) مهم آسیب‌هایی است که در رفتارهای ما ممکن است، ایجاد شود.

گناه آسیب است؛ مثل بدن می‌ماند. همان‌طور که جسم ما از آن چیزی را دریافت کنیم از طریق گوش و دهان و حلق و بینی یا هر چیزی اگر سازگار با سیستم بدن نباشد، در ما آسیب ایجاد می‌کند.

من یادم است سرطان که داشتم، دو سه بچه کوچولو را آورده بودند که اینها در محل زندگی‌شان با رنگ سر و کار داشتند یا کارخانه رنگ‌سازی بوده، اینها می‌رفتند با قوطی‌های رنگ که دور می‌ریختند، بازی می‌کردند و استشمام این رنگ‌ها دائماً باعث شده بود از طریق شامه یواش یواش خون‌شان آلوده شده بود و سرطان گرفته بودند.

گفتیم؛ ساختار، ساختار ریاضی است و خدا وقتی یک چیزی را خلق می‌کند، شما وقتی جذبی می‌کنید که با ساختار جسمی سازگار نیست، به جسم آسیب می‌رساند. روح هم همین‌طور. یک ساختار کاملاً ریاضی دارد. بعضی از چیزهایی که شما از طریق حس، خیال، وهم، عقل یا فوق‌عقل‌تان دریافت می‌کنید، اگر با ساختار روح سازگار نباشد روح را درگیر می‌کند؛ مثل بدن که الان شما مثلاً مواد رنگی می‌خورید، مثل بستنی‌هایی که مواد رنگی دارد، شکلات‌ها و ژله‌هایی که مواد رنگی دارند، اینها هیچ‌کدام دفع هم نمی‌شود، از بدن می‌روند و روی کبد می‌نشینند و دفع هم نمی‌شود. مواد رنگی می‌ماند و ذخیره می‌شود و یواش یواش مشکلاتی که جوان‌های ما در سن کم، انواع سرطان‌ها را می‌گیرند و درگیر می‌شوند و روح هم همین‌طور است.

اگر ورودی‌هایش، ورودی‌های ناسالمی باشد، در روح می‌نشیند. «الحمدلله رب العالمین» یک طوری است که اگر رفت و جذب شد، می‌شود این جذب را پاک کرد یا حداقل از کار آن‌ها را انداخت. به آن کفاره می‌گوییم که کفاره از کار می‌اندازد اثر گناه را؛ یعنی فعال نیست. یعنی می‌گویی طرف ایدز دارد اما ایدزش فعال نیست، هپاتیت دارد اما هپاتیتش فعال نیست. ام اس دارد اما فعال نیست و هنوز درگیر نکرده اما هست. ممکن است فعال شود، ممکن است فعال نشود. مثل یک ژن ولی این خطر وجود دارد. هست و امکان فعال شدن است. غیر از کسی است که در بدنش نیست. این دو با هم متفاوتند. یکی است، اگر اشتباه کند، فعال می‌شود. حالا ما یک چیزهایی داریم، آلودگی‌هایی داریم در بدن که در اثر اضطراب فعال می‌شود. وقتی فعال شد، شخص را می‌کشد؛ یعنی شخص شروع می‌کند به مبتلا شدن به بیماری‌هایی که مثل خوره یواش یواش جسم را می‌خورد و ضد بدن سیستم کار می‌کند و ترشحاتی می‌کند که خلاف سیستم طبیعی بدن است. به مرور زمان بدن درگیر می‌شود. عضلات و قلب و مغز درگیر می‌شود و استخوان درگیر می‌شود و شخص را می‌کشد. ولی این در اثر یک اضطراب یا یک حمله ناگهانی در واقع روانی و روحی این فعال شده و او را می‌کشد. روح هم همین‌طور است. یک کسی گناه می‌کند، خوب آن را ندارد. امکان فعالیت ندارد ولی کسی گناه می‌کند با گناه کفاره‌هایش را هم با مصیبت‌ها، صدقات یا عبادت‌ها می‌پردازد، کفاره است. کفاره؛ یعنی چی یعنی می‌پوشاند نه که از بین می‌رود، فقط می‌پوشاند. آن اثردهی‌اش را از بین می‌برد. شخص جریمه و عذاب نمی‌شود ولی غیر فعال در روح است. مثلاً رفته نشسته یک عالم تصاویر غلط دیده، یک عالم چیزهای غلط شنیده و استفاده کرده، عقاید غلط داشته، خیالات کثیف و غلط داشته، اینها هست ولی الان توانستیم با یک سلسله تغذیه مناسب آثارش را از بین ببریم ولی این اگر اشتباه کند. ممکن است آن کفاره دوباره آنی که کفاره‌اش را پرداخت کرده بود، دوباره فعال شود. ممکن است تا آخر عمر هم فعال نشود و قیامت هم وقتی مرد و رفت برزخ، دیگر فعال نیست. تمام است ولی اگر این اشتباه کند، دوباره اشتباه کند و تصمیم غلط بگیرد و یک ارتباط غلط برقرار کند، فعال می‌شود. آن چیزهایی که قبلاً آمرزیده شده بود، برمی‌گردد و فعال می‌شود. این را دقت کنید. حالا این برای نقش آلودگی‌ها شناختند. بعد می‌گوید: «اللهم اغفرلی ذنوب التی تحلّ النقم؛ خدا بیامرز گناهانی را که خشم و کیفر ها را فرود می‌آورد». بعضی از گناهان هستند که انسان مورد خشم قرار نمی‌گیرد. گناه یک لغزش و آلودگی است ولی شخص همان موقع هم مورد رحمت است. پدر و مادرها را دیدید. بچه‌هایشان ممکن است خیلی خطاها انجام دهند ولی هیچ وقت از دست بچه‌ها به راحتی عصبانی نمی‌شوند که بچه را طردش کنند که برو نمی‌خواهم ببینمت دیگر یا پدر و مادر سر هر اشتباهی دست به نفرین نمی‌زنند. ولی یک موقعی بچه لوس‌بازی درمی‌آورد و شورش را درمی‌آورد و به یک جایی می‌رسانند که پدر و مادر شروع می‌کنند به نفرین کردن. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید، از نفرین پدرها بپرهیزید؛ چون رد نمی‌شود. اگر پدر به حق بچه‌اش را نفرین کند، خیلی خطرناک می‌شود. ولی مادر اینطوری نیست. ممکن است. این کار را کند، ولی خیلی جدی نیست. پدر این‌طوری نیست. پس یک سلسله از گناهان است که انسان انجام می دهد ولی خشم خدا را به طرف خودش نمی‌کشاند ولی گاهی وقت‌ها بعضی از کارها است که شخص خوب نیست آن را انجام دهد به محض اینکه انجام دهد آسمان با او قهر می‌شود فرشته‌ها با او قهر می‌شود. خانواده آسمانی‌اش رو می‌گردانند، خدا به غضب می‌آید، آنجا دیگر ما چی داریم. وقتی کسی که ولی نعمت ماست، از ما به غضب بیاید دیگر شخص خیر نمی‌بیند. آب خوش از گلویش پایین نمی‌رود؛ چون رحمت برداشته می‌شود. خدا یک سلسله اسماء جلالیه دارد، اسما جلالیه مثل اسمای اولی به ذات خداوند مثل رحمان، رحیم، کریم، غفور، جواد، ودود و اینهاست که اسم‌های قشنگی است که همه‌اش مهربانی و رحمت در آنهاست. ولی اسم‌های دیگری هم خدا دارد؛ مثل منتقم. این اسم جلالی است. باطش، قاتل، خدا می کشد. یک دفعه می‌گوید بکشیدش. به فرشته می‌گوید امانش ندهید. در روایت داریم انسان‌ها طول عمرشان با خوبی کردن بیشتر از طول عمر طبیعی‌شان است. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرماید که «مَنْ يَعِيشُ بِالإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالأَعْمَارِ؛ كسانى كه بر اثر نيكوكارى، عمر طولانى پيدا مى‌كنند بيش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبيعى عمرشان زياد مى‌شود». آدم‌هایی که طول عمر دارند، خیلی‌هایشان قرار بوده زودتر از اینها بمیرند. عمرشان کوتاه بوده ولی اگر الان زنده است؛ چون آدمی بوده که مهربان بوده و اهل احسان بوده و خیرش به بقیه رسیده. این به عمرش اضافه شده، ولی قرار بوده بمیرد.

من یادم است خودم که سرطان گرفتم خدمت یکی از مراجع عظام بودم. با هم دوست بودیم. خدا رحمتش کند. هفته یک شب و دو شب می‌رفتم یک سری به ایشان می‌زدم. مرد خیلی بزرگی بود. بعد آن موقع شیمی درمانی کرده بودم و موهایم ریخته بود. هر کس می‌فهمید که من سرطان دارم. شب رفتم به او یک سر زدم. حالش خیلی بد بود. طاقت نیاوردم دوباره فردایش هم رفتم به او یک سر زدم که چطوری است. گفت: این آقایی که دیروز پیش من نشسته بود دیدی‌اش؟ گفتم نه. به کسی حواسم نبود، حواسم به شما بود. گفت: این یکی از اولیای خداست. شما که رفتی به من گفت که این قرار بوده با این سرطان بمیرد. عمرش تمام بوده؛ چون مردم دعایش کردند، خدا به او عمر داده. این یعنی یک عامل دیگری دارد. عمر را اضافه می‌کند؛ پس اینکه می‌گویند همدیگر را دعا کنید، خیلی مهم است همدیگر را دعا کنید؛ چون وقتی یک عده‌ای کسی را دعا می‌کنند، همه‌شان نسبت به این شخص پاکند. دعایشان در حق این شخص مستجاب است. من دعایم در حق خودم نمی‌گیرد. گناه کردم، معصیت کردم، دعایم در حق خودم نمی‌گیرد. آن‌ها نسبت به من گناه نکردند. اگر دعا کنند، می‌گیرد. حضرت می‌فرماید: عمرهای آدم‌ها «مَنْ يَعِيشُ بِالإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالأَعْمَارِ؛ آن‌هایی که با خوبی‌هایشان زنده هستند، بیشتر از کسانی هستند که به عمر طبیعی زنده هستند». خوب دقت کنید. یک کسی عمرش تمام شده‌، می‌بینی صله ارحام می‌کند، صدقه می‌دهد، عمرش طولانی می‌شود یا از مالش خوب استفاده می‌کند؛ مالش برکت پیدا می‌کند.

گفتیم؛ قبلاً شما هر خروجی داشته باشید، برکت پیدا می‌کند. هر خروجی، هر چه خروجی‌هایتان بیشتر باشد، به نفع خلق الله و بیرون آن نعمت در شما قدرتمندتر می‌شود. باز می‌فرماید: «مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ؛ آدم‌های که با گناه می‌میرند، بیشتر از آدم‌هایی هستند که با به سر آمدن اجل‌شان می‌میرند». یعنی این قرار بوده عمرش طولانی باشد، خودش گناهانی مرتکب شده که عمرش قطع شده، صلاح نبوده بیشتر از این باشد. این باشد بدتر می‌شود، جهنمش عمیق‌تر می‌شود، خدا عمرش را بریده. این برای خودش باشد خوب نیست.

یادتان است داستان موسی و خضر. خدا به خضر گفت: این بچه را بکش؛ چون اگر بماند هم پدر و مادرش را کافر می‌کند هم به خودش شر می‌رساند. نماند بهتر است. بچه در عصمت و کوچکی می‌میرد و دیگر برای پدر و مادرش شر درست نمی‌کند،. هم خودش جهنمی نمی‌شود و هم پدر و مادرش را اذیت نمی‌کند. یک آقایی خیلی خانمش را اذیت می‌کرد. می‌گفت: دعا می‌کنم این جبهه برود شهید شود، او هم بهشت برود ما هم از دستش راحت شویم. پس می‌گوییم: خدایا ببخش آن گناهانی را که خشم تو را خشم‌ها را بر من فرود می‌آورد. ممکن است ما این کارها را کرده باشیم. یک موقع خدا بالا خشم بگیرد به ما و آن موقع آدم خیر نمی‌بیند.

«واغفرلی ذنوب التی تغیر النعم؛» آسیب‌ها که یکی نیست، یک مدل گناهان آدم را مورد خشم قرار می‌دهد. یک مدل دیگرش این است که نعمت‌ها را تغییر می‌دهد؛ چون خدا می‌گوید: من نعمت به کسی بدهم هرگز از او بگیرم. محال است من چیزی به کسی بدهم و پس بگیرم. اگر از کسی پس بگیرم یا خراب شده: پس یک کاری کرده که نعمت تغییر کرده؛ یعنی شرایط عوض شده است. لذا می‌گوید: خدایا. .. اینها مشخص است؛ چون الان نمی‌گویم مراجعه کنید به مباحث آنجایی که در گناه که گفتیم.

یک سلسله گناه است. مشخص است که خشم خدا را برمی‌انگیزد. یک سلسله از گناهان است تغییر نعمت ایجاد می‌کند. فهرستش مشخص است.

«وغفرلی الذنوب التی تورث الندم؛» آدم‌ها را به پشیمانی می‌کشاند. پشیمانی چیز قشنگی نیست که آدم بفهمد یک مدت عمرش را تباه کرده. پشیمانی آخرتی که دیگر خیلی بد است. پشیمانی، هنگام مردن که خیلی خطرناک است. «واغفرلی الذنوب التی تحبس القسم؛ خدایا آن گناهانی را که شما روزی هایی را که برای من تقسیم کردی که قرار است برسد حبسش می‌کند نمی گذارد برسد». می‌گوید گفتند این دعا را بخوان. چهل جلسه جمکران را رفتم ولی نمی‌آید، آن چیزی که باید بیاید، نمی‌آید. نعمت را حبس می‌کند. خدا مرحوم آقا میرزا جواد ملکی تبریزی را رحمت کند، استاد حضرت امام می‌فرمود: من همه کارهایی را که باید انجام می‌دادم که به تجرد برسم و به کشف برسم و پرده از جلویم کنار برود، انجام داده بودم. ولی اتفاق برایم نمی‌افتاد. خدمت استادم رفتم. استادم به من گفت که آن ملکی‌هایی که در تبریز هستند، فامیل‌های شما هستند، استاد می‌دانست من چه مشکلی دارم. گفتم: بله. گفت: برو هر وقت آن‌ها چون بین‌شان یک مقدار کدورت فامیلی بوده. گفت: برو آن‌ها را از خودت راضی کن که در تبریز هستند. اگر تمام کدورت‌هایتان را از بین برودی تو حالا برگرد. گفت: من رفتم به تبریز چنان با اینها دوست و رفیق شدم که کفش‌هایشان را هم جلوی پای‌شان جفت می‌کردم. کینه‌های خودم را از بین بردم. آن‌ها را هم کاملاً صمیمی کردم. دل‌هایشان را به دست آوردم و نجف برگشتم. استاد در یک لحظه قفل را باز کرد؛ یعنی آن حبس برداشته شد. مثل دادگستری می‌گویند اموال شما را توقیف کردند. می‌گویی خوب حالا مشکل چیست، کی کرده؟ می‌گویند شما ممنوع الخروجی و نمی‌توانی حبس شدی، خودت هم حبسی برو با شرکت و نامه بگیر و بیا حبس برداشته می‌شود. خوب باید آن طرف را راضی کنی. یک موقع آدم حبسش با پدرش است یا مادرش است یا با همسرش است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر یک خانمی شوهرش را به غضب بیاورد، اذیت کند، شوهرش را دیگر خدا هیچ چیز را از او نمی‌پذیرد؛ یعنی حبس دیگر. این زن اگر جبهه هم برود و به رزمندگان خدمت کند و شب تا صبح نماز بخواند، صدقه هم بدهد، روزه بگیرد، هیچ فایده ای ندارد. حبس است. مگر اینکه شوهرش را راضی کند. اگر شوهر راضی شد، قفل برداشته می‌شود. بعد می‌فرماید که مرد هم همین‌طور. اگر مردی هم خانواده‌اش را اذیت کند‌ همسرش را اذیت کند‌، یک موقع آدم دل بچه‌اش را می‌شکند، حبس می‌آورد. مادربزرگ، پدر بزرگ، همسایه‌ای یک دفعه یک جایی آدم خرابکاری کرده، بی‌ادبی کرده، جسارت کرده، نعمت بسته می‌شود، بخت بسته می‌شود. بخت می‌گویند، بسته می‌شود.

بخت نه به معنای چیزی. ما به نام بخت و شانس نداریم. این بخت به معنای ازدواج این بسته می‌شود. حل نمی‌شود. مشکل یک جای کار خراب است. گره خورده. پس این را دقت کنیم. می‌گوید: دعا می‌کنم، حج می‌روم، کربلا می‌روم، ذکرهایم را می‌گویم، این را می‌گویم، این را می‌گویم ولی اتفاقی نمی‌افتد؛ پس یک جای کار می‌لنگد.

«واغفرلی الذنوب التی تنزل البلا؛ گناهانی را ببخش که بلاها را نازل می‌کند برای ما». می‌بینیم مثلاً یک مشکل اقتصادی پیدا می‌کند، بعد تصادف هم می‌کند بعد برای درمانش پول هم ندارد. بعد یک دزد هم می‌زند یک مقدار از اموالش را می‌برد، هی تند تند می‌آید. این بلاها هم بد نیست؛ چون این «تتابع بلا» مال کسی است که خدا هی اینطوری می‌زندش. دیدید یک کسی را می‌خواهند به هوش بیاورند، چندبار در گوشش می‌زنند، تکانش می‌دهد، خدا تکانش می‌دهد که به هوش بیاید که مسیرت غلط است. حواست باشد تا نمردی درستش کن. وقتی رفتی آن طرف درست بشو نیست. شخص باید یک جا فکر کند که چرا این «تتابع بلا» می‌آید. البته یک جاهایی خدا عاشقانه بلا را می‌فرستد. فرق می‌کند باید حواسش باشد. داستان چیست که پشت سر هم می‌آید.

یاد یکی از بزرگان افتادم. خودش می‌گفت و می‌خندید. می‌گفت: زنم خیلی مریض بود. بچه‌ام هم گم شده بود. جلوی حرم می‌گشتم تا بچه‌ام را پیدا کردم. در همین حال و هوا که داشتم می‌گشتم که بچه را پیدا کنم، گفت: یک دفعه دیدم که رو هوا هستم، یک ماشین بهش زده بود. می‌گفت: رو هوا خنده‌ام گرفته بود. خوردم زمین پایم شکست. بعد همان جا نشستم کلی خندیدم که یک دفعه پشت سر هم خلاصه می‌آید.

«واغفرلی الذنوب التی تهتک العصم؛ پرده دری، خدایا ببخش گناهانی را که باعث دریده شدن پردهی من می‌شود»، خدا حفظ زیاد می‌کند ولی اگر بنده شورش را دربیاورد، خدا یک جا آبرو را می‌برد. یک دفعه هم نمی‌برد، ذره ذره آدم در خطر می‌افتد. بعد می‌گوید حواست را جمع کن. ته‌اش این است. یک دفعه کار به جاهای خیلی بد کشیده می‌شود. حواست را جمع کن. ادامه نده. پس این انواع دارد. انواعش هم مهم است که آدم این آفت‌ها را بشناسد. «واغفرلی الذنوب التی تعجل الفنا؛ نابودی را شتاب می دهد». بعضی از گناهان هستند نابودی را شتاب می‌دهند. حالا فنا فقط عمر نیست. یک موقع مال است، سلامتی است، یک موقع هوش و حافظه است، یک موقع آبرو است که یک شبه به باد می‌رود. می‌گویند: به باد فنا رفت.

«واغفرلی الذنوب التی تزید الاعدا؛ دشمن ها را زیاد می کند مخالفان را زیاد می کند». مثلاً آدم‌هایی که خیلی خودشیفته هستند، تواضع ندارند، قلدری می‌کنند، زور می‌گویند... اینها یک دفعه دشمنان‌شان از یک حدی زیاد می‌شود.. شما الان دهه فجر را دارید. مردم 2000- تا 5000 تا علیه رژیم قبل یک دفعه کار به جایی رسید که همه گفتند مرگ بر فلانی و دیگر نمی خواستند.

«واغفرلی الذنوب التی تقطع الرجا؛ مأیوسی می‌آورد هیچ چیز هم بدتر از این نیست که آدم امیدش را از دست بدهد». یأس سراغش بیاید یک جایی می‌رود که کاملاً شخص ناامید می‌شود. گناهانی می‌کند شورش را درمی‌آورد. هی ادامه می‌دهد، ادامه می‌دهد. یک دفعه می‌بیند که سر از یک از دست دادن محبوب‌ها و معشوق‌ها و آرمان‌ها می‌رسد، یک جایی که دیگر نمی‌تواند ادامه بدهد. کار خراب می‌شود. باز نگاه کنید. نوع دیگر

«واغفرلی الذنوب التی ترد الدعا؛ دعاها را رد می‌کند، دعاها را خدا نمی‌پذیرد. مثلاً لقمه حرام می‌خورد، خمس نمی‌دهد، زکات نمی‌دهد، سهم مستضعفان را نمی‌دهد، بعد دعا می‌کند، خوب دعا مستجاب نمی‌شود، شنیده نمی‌شود. «حق الناس» گردنش است شنیده نمی‌شود.

«واغفرلی الذنوب التی تمسک القیس السماء؛ بارش آسمان قطع می شود». باران می‌آید می رود در کویر می‌ریزد. به جایی که باید برود نمی‌رود، سهمیه‌اش می‌آید در آن طرفی‌ها و آن طرف‌هایی که یک جور دیگر است، گناه می‌شود. باران می‌فرستد، سیل می‌شود، این سیل بلا می‌شد. بعد اینجا که گناه کرده بودند، یک مدل دیگر قحطی می‌آید، خشکسالی می‌شود. زکات نمی‌دهند چقدر آسیب‌های کشاورزی و دامی داریم برای اینکه زکات را پرداخت نمی‌کنیم. زکات حق الناس است. مال تو نیست؛ یعنی خدا می‌گوید این مال که داری من دارم به تو می‌دهم، هر چقدر می‌خواهی مصرف کن، ولی از این تعداد دامی که به تو دادم، از این تعداد گوسفند یک دانه‌اش مال تو نیست، کنار بگذار. می‌گوید نمی گذارم. از تعداد این گاوها یک دانه‌اش را کنار بگذار، از این همه بار کشاورزی که به تو دادم مال تو نیست بگذار برای نیازمندان. خوب نیازمندان زیاد است دیگر. وقتی نمی‌دهد خودش می‌خورد. حق چند نفر حق هزاران نفر را حرام می‌خورد. به خانواده‌اش می‌دهد و می‌خورند. این خیلی خطرناک است؛ چون خدا نظام خلقت را قانون‌مند درست کرده، خمس حالا، باز زکات یک چیزی، می‌گوید: «خذ من اموالهم» از اموالشان زکات را بگیر. خمس اصلا مال شخص نیست. از اول خدا به قول استاد ما می‌فرمود: جعل ملکیت نکرده «انما غنمتنم من شی فلله و لرسول» مال خدا و رسول است. مال تو نیست. این یک پنجم مازاد مال تو نیست. وقتی دست به آن بزنی، هم پول امام زمان (علیه‌السلام) را خوردی و هم میلیون‌ها انسان که از این پول مشکلاتشان حل می‌شد، حق الناس است. سادات فقیری که الان گرفتار هستند، مشکلات دارند. یک دفعه یک کسی با ندادن خمس به میلیون‌ها آدم بدهکار است. خوب با این میلیون‌ها نفر در برزخ برود، چطوری راضی‌شان کند. چطوری می‌تواند راضی‌شان کند. خمس نداده. آن وقت امام زمان (علیه‌السلام) لعنتش کند، امام زمان (علیه‌السلام) لعنت کرده است. کسی را ذره‌ای خمس در دستش بماند. خوب اگر کسی امام زمان (علیه‌السلام) لعنتش کند، زندگی‌اش آب خوش از گلویش پایین می‌رود. باید بخورد به مشکلات. «غیس السما» یعنی باران نمی‌آید. این هم تناسب دارد دیگر. باران کشاورزی را رویش می‌دهد، از این همه نعمت قلدری می‌کند، نمی‌دهد. سهم بقیه را بی‌رحمی می‌کند، بی‌عاطفگی می‌کند، دزدی است. درواقع حق‌الناس است. خدا هم می‌گوید آب هم خبری نیست. اگر آب هم بدهد، سیل آسا می‌دهد که یک دفعه همه چی را خراب می‌کند؛ پس ما تا برنگردیم سبک زندگی‌مان را اصلاح نکنیم، این مشکلات است. قوانین ریاضی خلقت است؛ مثل آب که در صد درجه به جوش می‌آید. مثل قوانین فیزیکی که جریان دارد. درست است این هم قوانین متافیزیک است. در واقع فیزیک و متافیزیک یک چیز هستند. عالم فیزیکی در وقاع یک ظهوری از عالم متافیزیک است. جدای از عالم متافیزیکی نیست. الان باران نمی‌آید. فیزیکی است یا متافیزیکی است؟ فیزیکی است. ولی پشت صحنه‌اش متافیزیکی است. گناهی کرده که اثرش این است. پس در واقع فیزیک یک تابعی از متافیزیک است. پشت صحنه‌ای اتفاق می‌افتد. یادتان نرود آن قاعده ای را که قبلاً کار کردیم. «الظاهر عنوان الباطن» آن چیزی که ظهور می‌کند در زندگی‌های ما، در کشاورزی و هوا و مال‌مان و در ازدواج‌مان، در خانواده‌مان ظهور می‌کند؛ مال یک باطنی است که در پشت صحنه است و ما خرابش می‌کنیم و این ظهورش هم خراب می‌شود. اساساً این دو هیچ وقت از هم جدا نیستند. کما اینکه در استغفار هم داریم که شما هر وقت استغفار کنید، خیر و برکت و بارندگی و ثروت‌تان بیشتر می‌شود.

«واغفرلی الذنوب التی تظلم الهوا؛ » هوا را تیره می‌کند که این هم هوای مادی است هم هوای معنوی. هر دو را تیره می‌کند. حال و هوا را به‌هم می‌ریزد.

«واغفرلی الذنوب التی تکشف الغطا؛» رسوایی بار می‌آورد. پرده‌ها را کنار می‌زند. رسوایی برای انسان بار می‌آورد. بعضی از گناهانی است که این کار را می‌کند.

یکی از چیزهایی که در برطرف کردن غم مهم است، «صلوات بر محمد و آل محمد» است که آثار بسیار شگفت‌انگیزی دارد و همه‌ی حتی همه این گناهانی که الان خواندیم را صلوات زورش می‌رسد که برطرف کند. به‌شرطی‌که آدم بلد باشد از صلوات چگونه استفاده کند و معرفت صلوات را داشته باشد.

برویم سراغ منبع بعدی که کمک زیادی به ما می‌کند. یکی از چیزهایی که خیلی به انسان کمک می‌کند، استعاذه است. استعاذه یعنی طلب پناهندگی. یک کسی در فلان کشور پناهندگی گرفته؛ یعنی می رود مقامات آن کشور را راضی می‌کند که من در کشور خودم این خطرات برای من وجود دارد. نمی‌توانم آنجا زندگی کنم. برای من پناهندگی بدهید. پناهندگی فقط یک چیز لازم دارد؛ صدق. یعنی اگر خدا ببیند که تو واقعاً راست می‌گویی از هر چی که به او پناه ببری پناهت می‌دهد. به‌شرطی که راست بگویی. امام رضا (علیه‌السلام) یک قاعده دارد که می‌فرمایند: اگر یک کسی به خدا از جهنم پناه ببرد، اما گناهان را تعطیل و ترک نکند، «فقد استهزء بنفسه».

این را در سلسله مباحثی گفتیم موسسه در آن را اختیار شما بگذارد. اسمش آسیب شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا است که هفت مرحله است. مباحث مشهدمان بوده. یکی‌اش است «من تعوذ .... اگر کسی به خدا از جهنم پناه ببرد اما عوامل جهنم رفتن را ترک نکند، اصلاً فرض کنید با یک دوست بدی رفیق شده. در روایت داریم «من تاب و لم یتغیر رفقائه فلیس بتائب؛ اگر یک کسی توبه کند اما رفیق‌هایش را تغییر ندهد، او دروغ می‌گوید. تو با این آدم‌ها داری گناه و معصیت می‌کنی، خانه‌شان می‌روی خانه‌تان می‌آید. رفیق‌های بد هستند، بعد هم هی می‌روی گریه می‌کنی خدایا من را ببخش، ولی منشأ گناه و آلودگی که این دوستان هستند را کنار نمی‌گذاری.

ارتباطات را تغییر نمی‌دهی، دوستانت را تغییر نمی‌دهی. خدا استاد ما را حضرت آیت‌الله مجتهدی رحمت کند. قدیم‌ها یادتان است که زن و مرد با هم سوار می‌شدند و مختلط هم می‌نشستند. یک آقایی سوار شده بود بعد یک خانم از این بی‌حجاب‌ها زمان طاغوت آمده بود بعد این چشمش به این زن می‌خورد و هی می‌گفت: «استغفرالله»، «استغفرالله» ذکرش را می‌گفت و هی نگاهش می‌کرد. بعد از این خانم‌ها زیاد بودند و بعد یکی دیگر سوار می‌شد، باز این می‌گفت «استغفرالله»، «استغفرالله» نگاه می‌کرد و «استغفرالله» می‌گفت. دوباره یکی دیگر می‌آمد، دوباره «استغفرالله» به این می‌رفت و قشنگ نگاه می‌کرد. حالا شلوغ شده و جمعیت فشار آورده یک خانم دیگر آمد و این او را ندید. بعد یکی به این آقا زد گفت یک استغفرالله دیگر آمد تو. حالا آن کسی که در ماهواره نشسته هی آلوده می‌شود، یک عالم کثافت روی این می‌ریزد. این تا قیامت یقه‌اش را می‌گیرد؛ چون تصویر است دیگر. تصویر که می‌آید بخشی از وجود توست. این جز وجود تو می‌شود. ما قاعده داریم اصل اتحاد عقل و عاقل و معقول. هر چی که درک می‌کنی، بخشی از توست. خب این می‌خورد و بعد می‌گوید: «استغفرالله». در موبایلش پر از آلودگی است: خیالی، ذهنی، وهمی و حسی بعد می‌گوید: «استغفرالله» این مسخره کردن است. باید سبکت را تغییر بدهی. این سبک تو داری معصیت خدا را می کنی. این معصیت برایت نوشته می‌شود، تو یک معصیت مستمر داری. بعضی از عبادت‌ها مستمرند، بعضی از معصیت‌ها هم مستمرند. معصیت مستمر است؛ یعنی دائم این معصیت برایش نوشته می‌شود؛ چون لحظه به لحظه در معصیت است. بعد هم می‌گوید: «استغفرالله». خوب هر چقدر بگوید، فایده ندارد؛ چون تو بنا نداری این گناه را کنار بگذاری. وقتی بنا نداری و نمی‌خواهی، می‌خواهی فیلم‌هایت را نگاه کنی، روابط زن و مردت غلط باشد، معصیت داشته باشی و چی و چی و ... بعد هم می‌خواهی بخشیده شوی. این خوب نمی‌شود. این مسخرگی است.

اگر کسی بگوید: خدایا من را جهنم نبر و من را ببخش و بعد همان مسیر را ادامه می‌دهد، فایده ندارد. چون این داستان ادامه دارد. چرا گفت: «سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا يُغْفَرُ؛ بداخلاقی گناهی است که بخشیده نمی‌شود و یکی از گناهانی است که به شدت فشار قبر و عذاب می‌آورد، تنگ خلقی است، حساسیت، زودرنجی و عصبانیت و بددهنی و سرزنش کردن دیگران اینها خیلی خطرناک است. حالا چرا آمرزیده نمی‌شود؛ چون بداخلاقی است. یک وقت یک آدم کریم است، مهربان است، یک موقع داد می‌زند، این آدمی نیست که بداخلاق باشد، یک آدم خوب و مهربان است. حالا یک دفعه عصبی شده خدا هم او را می‌بخشد. ولی یک موقع است که خلق شده؛ یعنی عادتش شده، عادتش غیبت است عادتش بدبینی است، عادتش حسادت است. حالا استغفار کرد. اگر استغفار کردی داستان ادامه دارد یا ندارد؟ شما لوله آب‌تان ترکیده هی آب می‌آید، آب می‌چکد، شما رفتی اینجا را گچ گرفتی که دیگر آب نیاید، مشکل حل می‌شود؟ نه چون لوله ترکیده و از یک جای دیگر سردرمی‌آورد مشکل حل نمی‌شود، برای حل مشکل باید بروی لوله را ببندی. در تربیت یادتان است. یک مثال زدم خانمی الان بچه‌اش ناخن می‌جود. خوب گفتیم: «الظاهر عنوان الباطن». این ناخن‌جوی ظهورش است. یک مشکلی این بچه دارد که ناخنش را می‌جود. اگر مادر بخواهد که بچه‌اش ناخن نخورد باید چکار کند؟ دو راه دارد: یکی اینکه بچه را به آرامش برساند که دیگر نجود، یکی دیگر اینکه لاک می‌زنند و فلفل می‌زند. این بچه تا می‌خورد، دهنش می‌سوزد. خوب حالا مشکل حل شد یا نشد؟ لکنت زبان می‌شود. شب ادراری می‌شود و به یک شکل دیگر تبدیل می‌شود. بیرون می‌آید و مشکل پوستی می‌شود، به پوستش می‌زند؛ پس مشکل حل نشد، صورت مسئله پاک شده. حالا اینکه باید تو آن ریشه را حل کنی. وقتی کسی از مشکل پناه به خدا می‌برد پس باید ریشه مشکل را خودش حل کند. پس می‌گوید: «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً؛ توبه نصوح یعنی توبه‌ای که در آن نصح است، یعنی خلوص. یعنی طرف جدی است. خدایا کوتاه بیا من هم ادامه نمی‌دهم. می‌گوید سیگار را می‌خواهم ترک کنم، می‌گوید سیگار را ترک کردی، می‌گوید آری. می‌پرسند خوب پس چرا می‌کشی، می‌گوید خوب از کنار می‌کشم. خوب فایده ندارد که کنار بگذاری و از کنار هم بکشی. هیچ فرقی نکرد. می‌گفت: زنم جلویم را اینقدر گرفت و غر زد و غر زد که چرا سیگار می‌کشی، کنار گذاشتم اما رفتم قلیان کشیدم. الان می‌گوید سیگار می‌کشی، می‌گویم به حضرت عباس سیگار نمی‌کشم ولی می‌رود قلیان می کشد. خوب پس ما ریشه را قطع کنیم. تا این ریشه را قطع نکنی، استعاذه غلط است. استعاذه یعنی خدایا من پناه می‌برم به تو از این بدبختی و مشکل و نکبت و گناهانی که الان شمردیم. خوب پس انجام نده آن اتفاق نمی‌افتد. می‌گوید شما بیماری قند داری، قند نباید بخوری، از فردا قندان‌ها را جمع می‌کند بعد می‌رود خرما می‌خورد. عسل می‌خورد آن‌ها هم قند دارد نه آخه، اینها طبیعی است. نه دیگر طبیعی و غیر طبیعی ندارد. قند دارد. نصف هندوانه را می‌خورد، می‌بینی که چقدر قند جذب می‌شود. می‌گوید من چرا چاق می‌شوم خب تو داری یک جور دیگر جبران می‌کنی. کله پاچه نمی‌خوری ولی یک چیز دیگر می‌خوری. پس استعاذه یعنی خدایا من پناه می‌برم به تو از فلان مشکل، خدا می‌گوید خوب پناه بیار دیگر باشد. من نمی‌دهم. آن مشکل را از سر راهت برمی‌دارم ولی خودت هم آنجا را ننداز. به آن سمت نرو. می‌گوید من خواب‌های بد می‌بینم، افکار منفی دارم. همه‌اش خواب‌هایش ترسناک است. بعد می‌گویی خوب حالا ریشه این خواب‌های منفی این است که تو خواب‌های ناجور می‌بینی، قدرت خیالش هم قوی است. می‌گوید بچه‌ام چرا شب ادراری دارد؟ لکنت زبان دارد؟ بچه‌ام چرا اعصابش خرد است؟ کابوس می‌بیند؟ بعد هم این بچه آزاد است که بنشیند هر فیلمی را ببیند. این بچه‌ام عصبانی است! خوب این در روز نشسته سی دی کشت و کشتار بازی می‌کند بعد می‌بینی که این بچه تا سی چهل سال نمی‌تواند جلوی عصبانیتش را بگیرد. چون ده سال نشسته از بچگی این آدم پشت دستگاه کشته. خشونت زیاد دارد و این به‌راحتی درمان نمی‌شود و تازه ادامه هم دارد. الان هم خودش به جایی رسیده که می‌داند اعصابش خرد است و به مغز استخوان و همه جای کلیه و کبدش لطمه وارد کرده ولی بازی هم می‌کند. این دیگر ... خدا چی بگوید. بگوید تو هی خراب کنی و من خوب کنم. این چیز امکان‌پذیر نیست. استعاذه پس صدق می‌خواهد.

احادیثش را می‌خوانیم. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ؛ ار خدايا! من به تو پناه مى‌برم از غم و اندوه» خدایا من پناه می‌برم از اینکه ذهنم مشغول باشد و غمگین باشم. «وَ العَجزِ؛ و ناتوانى» اینکه عاجز شوم. یک گوشه‌ای و کارهایم را جلو نتوانم ببرم «وَ الکَسَلِ؛ از کسالت». خوب ما برای حزن و غم و الان چند جلسه است داریم کار می‌کنیم؛ پس باید شناسایی کنی و عوامل حزن را کنار بگذاری. پناهندگی یعنی این.

یا کسالت ما یک دوره سی جلسه‌ای تنبلی و بی‌حوصلگی داریم. باید این عوامل را انسان از خود دور کند. نمی‌شود بگویی خدایا پناه می‌برم به تو از کسالت بعد غذاهایی می‌خوری که غذاها تنبلت می‌کند. یک سلسله غذا داریم که وقتی آدم می‌خورد، آدم کسل و تنبل و بی‌حوصله می‌شود. خوب جلوی شکمت را بگیر و نخور. غذاهایی که زود تو را به خواب می‌کشد. الان صبحانه شما نان و پنیر می‌دهید ده یا 11 صبح در شرکت و هر جایی هستید، چرت می‌زنید سحرخیزی‌ها گرفته شده، شب زنده‌داری‌ها گرفته شده، مال غذاست. شخص خیلی آدم خوبی هم است به درد نماز شب می‌خورد، به درد عرفان می‌خورد، به درد سیر و سلوک و غیب می‌خورد ولی چون غذایش یک غذای بدی است که شب می‌خورد. یک غذایی می‌خورد که این باید خواب زمستانی کند تا بلند شود. صبح هم که 7 ساعت خوابیده انگار بیل زده تا صبح. یعنی 7 ساعت خواب به دردش نمی‌خورد. ولی می‌بینی که این شب یک غذای خوب می‌خورد و شب 3 ساعت بعد شنگول بلند می‌شود در سه ساعت همه خستگی‌هایش در رفته. تو می‌گویی که من می‌خواهم کسل نباشم. خوب برای اینکه کسل نباشی، ورزش جز واجبات زندگی‌ات است. باید ورزش کنی. دیگر چی، تغذیه‌ات را درست کنی. سوم استغفار باید داشته باشی. کسی که استغفار ندارد، تنبلی و کسالت سراغش می‌آید؛ مثل بدن است بدنی که خوب کار نمی‌کند. دکتر می‌روی می‌گوید کلی عفونت در آن است تا این عفونت‌ها درمان نشود، به درد نمی‌خورد. روحت استغفار ندارد. وقتی استغفار نداری در روز تو به غیبت و معنویت و فرشته‌ها و امام زمان (علیه‌السلام) و خدا و خانواده آسمانی‌ات نمی‌رسی؛ چون در تو عفونت است. خوب استغفار کن. روز استغفار کن. شب استغفار کن. وسط روز اینها را بریز که با نشاط شوی؛ پس نمی‌توانم بگویم که خدایا من می‌خواهم کسل نباشم اما چیزهایی که من را کسل می‌کند، حفظش کنم.

«والحمدلله رب العالمین».