« به نام خدا»
راه های بر طرف کردن غم را بررسی می کردیم، موضوع امروزمان بعد از موضوعی که به مناسبت ایام محرم و صفر خدمتتان عرض کردیم یعنی موضوع جهاد صدقه هست، قبلاً به مناسبتهای دیگری در بحث غم صدقه را مطرح کردیم و اصولش را هم خدمتتان عرض کردیم باز تکرار می کنیم روایتش را بخوانم برایتان و هم برای عزیزانی که نبودند در آن مباحث توضیح کافی داده باشیم اصل فرمایش از نبی اکرم (ص) هست فرمایش خیلی عمیق و بلند و دقیق هست هم عربی اش را می خوانم و هم فارسی اش را «تَدارکَ الهُمومَ و الغمومَ بِالصَدَقات یَکشِف الله عزَوَجل زُرَ کُم و یَنصُرُکُم علی عَدوُکُم وَ یُثَبِتُ عِندَ شدائِدِ اَقدامَکُم» اندوه ها و غصه های خودتان را با صدقات جبران کنید تا خداوند گرفتاری های شما را برطرف کند و در برابر دشمنان یاریتان کند و در سختی ها گامهایتان را استوار کند قبلاً توضیح دادیم که ما پنج شأن داریم، شأنِ جمادی، شأنِ گیاهی، شأنِ حیوانی، شأنِ عقلی و شأنِ فوق عقلی گفتیم که چون انسان قرار هست که شبیه خداوند تبارک و تعالی بشود یعنی مثلِ اعلی که همان نور (مُحمدّ و آل مُحمدّ (ص)) هست که این ایام که شما زیارت عاشورا می خوانید عرض می کنید به سیدالشهداء (اسئلُ الله اَن یُبَلغن المقام المَحمود» من می خواهم به همان مقامی که شما دارید برسم کمتر نمی خواهم باشم، خوب اگر واقعاً این را می خواهیم که این واقعاً خواسته نفسِ همه ی انسانهاست انسانها چه بدانند و چه ندانند، چه بخواهند و چه نخواهند در ذاتشان خداوند یک چیزی قرار داده است به نام بخش پنجم، بخش فوق عقل که او جز به شبیه شدن به اهل بیت (ع) آرام نمی گیرد، جز به رسیدن به خودِ خدا و تشبه به حق تعالی با چیزِ دیگری آرام نمی شود، یعنی بی نهایت طلبی که امام فرمودند رئيس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، یعنی می خواهد شبیهِ الله بشود از نظر علم، قدرت، که خدا هم برای همین ها ما را آفریده است، که ما به این تشبه به او برسیم، انسانی که ذاتش این را از او می خواهد و قانع نیست، بی نهایت طلب هست باید در مجرایی قرار بگیرد که این مجرا به سهولت بتواند او را به این مسیر و به آن هدف برساند، یعنی باید سبکِ زندگی را انتخاب کند که در آن سبکِ زندگی سرعت، قدرت، رشد، شادی، آرامش، و تشبه به حق تعالی همراه باشد خُب اگر بخواهد اینگونه باشد باید یک روحی داشته باشد که این روح بزرگ و قوی بشود شبیه به اهل بیت (ع) بشود، اگر بخواهد بزرگ و قوی بشود، باید سبک زندگی آنها را انتخاب کند یا شبیه به خداوند عمل کند، آن اسمهایی که خداوند در جوشن کبیر دارد به ما هم گفته است که بخوانید یعنی شما هم اینها اسمهای خودتان هست در واقع، اینها را بخوانید تا شما هم شبیه به این اسمها شوید، مثلاً گفته است غفور شما باید غفور شوید، گفته است حلیم شما باید حلیم شوید، گفته است ستار، شما باید ستار شوید، گفته است جواد شما باید جواد شوید، گفته است صبور شما باید صبور شوید، هر چه که گفته است گفته است ستار، باید ستار شوید این غایت انسان هست که انسان باید به این برسد و تا به اینجا هم نرسد آرامش پیدا نمی کند خداوند اساساً ما را برای این آفریده است، این که شبیه به او شویم، عبادتها، نماز، روزه، حج، حجاب، تمام قوانین، خمس، زکات، هر چه که هست و حتی این صدقات همه برای این هست که یک نفس در روند رحم دنیا شبیه به اصل خودش و ریشه ی خودش یعنی حق تعالی بشود خُب اگر انسان بخواهد که بشود یکی از راه ها این هست که در هر پنج تا شأن بتواند سهم خودش را بالا ببرد یعنی دریافتها و پرداختهایش باید شبیه به الله بشود، لذا در بخشِ مادی، بخش جمادی، وقتی که انسان دارای مال می شود برای همین خداوند می فرماید چه فقیر، چه غنی در قرآن تأکید می کند چه آدم ثروتمند باشد و چه فقیر باشد حتماً مقداری،از همان مقداری هم که کم هست فقیر هست حتماً از همان مقداری که کم هست مقداریش را بدهد به یک فقیر دیگر، یعنی صدقه دادن و بخشش مخصوص پولدارها و ثروتمندها نیست می گوید که شما هر چقدر هم که فقیر هستید و کم دارید یک مقداری از خودتان خارج کنید این چه خصوصیتی می آورد؟ یکی اینکه گفتیم خروج، مثال زدیم گفتیم که مثل سینه ی مادر می ماند اگر مکیده بشود شیرِ بیشتری تولید می کند مثلِ چشمه است که اگر از آن آب بردارید آبِ بیشتری از آن می آید، شما به محضِ اینکه مالتان را خارج می کنید خداوند تضمین کرده است که یک تا هفتصد برابر دوباره همان مال را می دهد غیر از آخرتش هست، چون آن مالی را که خارج می کنید می رود آخرت ذخیره میشود برای شما آن هیچ، ثواب آن که خارج کردید می رود آخرت، این که الان کم شد از شما جایش را یک تا هفتصد برابر پر می کند در کمالات گیاهی، کمالات گیاهی یعنی چه؟ یعنی انسان پرداخت کند از شئون گیاهی خودش، مثلاً از بدنش کار بکشد، حالا توضیح می دهم عزیزان فرمودند یک مقدار در مورد اربعین توضیح بدهیم اینجا می شود، با بدنتان پرداخت داشته باشید، خدمت به خلق و خدمت به دینِ خدا این خروجی بدن هست، من الان یک بدنی دارم که الحمدلله کاری از آن بر می آید با این بدن می توانم کاری برای خدا، در عبادت خدا، در خدمت به خلق، در خدمت به مردم، مثلاً اینکه یک کسی آمده است با بدنش زحمت کشیده است و این پرچمها را زحمت کشیده است و زده است، اینجا را سیاه پوش کرده است، با بدنش این کار را کرده است و در واقع زکات بدنش را پرداخت کرده است، یک کسی هم تنبل و بی حوصله است اصلاً حوصله ی این کارها را ندارد این بدن یک بدنِ عفونی می شود، بدنی می شود که خروجی به درد بخوری ندارد، در بخش حیوانی، بخشِ جنسی که کمالات حیوانی را مفصل گفتیم انسان از بعد حیوانی و جنسی اش می تواند به دیگران کمک کند مثلاً صاحبِ مقام هست، رئيس جمهور هست، وزیر هست، وکیل هست، نماینده ی مجلس هست، سفیر هست، اینها مقام هست و مقام جزء کمالات حیوانی است، اگر مقام و موقعیتی دارد خدمتی به مردم بکند کاری می تواند انجام بدهد برای هم نوعانش انجام بدهد یا از این بخش برای دینِ خدا استفاده کند، در بخش چهارم که بخشِ عقلی هست اطلاعات و علم و معلومات و این چیزها نصیبش می شود، معرفت نصیبش می شود اینها را هم در راه خدا خرج کند در بخشِ فوق عقلانی اش که بخش فوق تجرد یا فوق عقلانی هست از این هم خروجی داشته باشد برای خدا و دینِ خدا، هر چقدر از شما صادرات بیشتر بشود واردات هم بیشتر می شود خیر و برکتتان بیشتر می شود، سئه ی وجودی شما هم بیشتر می شود، و این باعث می شود که ما شباهت به حق تعالی پیدا کنیم، مهمترین دلیل درباره ی خروجی ها و صدقات این پنج نوع صدقه ای که گفتم (شدن) هست، نه اینکه خدا نیاز دارد خدا می گوید « مَن ذالذی یُقرض الله قرض الحسنه» سئوال می کند که چه کسی به من قرض می دهد واقعاً که خدا نیاز ندارد که می گوید به من قرض دهید یا « اِن تنصر الله یَنصرکُم» من را یاری کنید، دین من را یاری کنید، نه اینکه واقعاً ما لنگِ کمکِ شما هستیم، یا امام حسین (ع) که می گوید: « هَل مِن ناصرٍ یَنصرونی» یا امام زمان (ع) که می گوید: « هَل مِن ناصرٍ ینصرونی» نه اینکه واقعاً لنگِ ما هستند بلکه این را می گویند تا ما خروجی داشته باشیم، و بتوانیم تقرب و شباهت به آنها و حق تعالی پیدا کنیم، یک بنده ی خدایی یک مغازه داری بود یک سیدِّ فقیری چند باری رفته بود مغازه اش یکی دو بار کمک کرده بود دفعه ی سوم و چهارم که آمده بود با او بد اخلاقی کرده بود که برو دیگر هر دفعه بلند می شوی می آیی اینجا از من کمک می خواهی، شب خوابِ حضرت را می بیند حضرت می فرمایند تو فکر کردی اگر ما اینها را می فرستیم سراغِ شما خودمان بلد نیستیم، عرضه نداریم که اینها را سیر کنیم؟ از ما بر نمی آید؟ ما اینها را می فرستیم که شما امتحان شوید، بزرگ شوید، ابتلا پیدا کنید و قوی شوید، لذا سید الشهداء (ع) فرموند: « اِنَ حوائجَ ناسِ علیکم مِن نِعَمِ الله ...» اینکه مردم به شما احتیاج پیدا می کنند نعمت خداست که به سوی شما آمده است از نعمتها روی برنگردانید، خسته نشوید، ملول نشوید، نه اینکه تا چشمتان می خورد به یک فقیر راهتان را کج کنید، یا اینکه تا چشمتان می خورد به یک فقیر دست کنید در جیبتان پول خردهایتان را در بیاورید و به او بدهید، نه این فقیر آمده است تا شما را بزرگ کند « اسائِلُ رسول الله» آن کسی که فقیر هست و می آید نزد شما فرستاده ی خدا هست، هر کس که آمد به سراغ شما خدا فرستاده او را، پس درست با او برخورد کنید، هر چه خروجی داشته باشید بزرگ می شوید، بنابراین دقت کنید در فلسفه ی عبادات، کلاً صدقات، خمس، زکات، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، هر چیزی که شما بگیرید مهمترین هدف رشد بخش پنجم، بخش فوق عقلانی هست تا شما شبیه به اصلتان شوید، شبیه به خانواده ی آسمانی تان شوید و موفق شوید که به آنها ملحق شوید، این دلیل اصلی هست، پیامبر (ص) می فرماید: « تَدارَکُ» لفظ فوق العاده زیبا انتخاب شده است جبران کنید غم ها و غصه هایتان را هَم ها، هَم قبلاً گفتم یعنی چه، هَم با غم فرق دارد، هم آنجایی است که شما دغدغه دارید، گیر دارید، مشکل دارید یک گره ای سرِ راهتان است الان ذهنتان را مشغول کرده است کاملاً، اندوه و غم که می آید سراغ انسان، غمام یعنی باران، دل که بارانی می شود ریزش می کند اشک از چشمان انسان می آید یک ماجرایی اتفاق افتاده است حالا انسان غصه می خورد و گریه می کند یک حادثه ای اتفاق افتاده است و رفته است یک ضربه ای خورده است انسان یعنی غم می گیرد انسان را حضرت می فرماید که غم ها و اندوه ها آن هم ها و غم هایتان را با صدقات، صدقات که می گویم جمع هست، یعنی همه نوع خروجی انسان باید داشته باشد جبران کنید دقت کنید که چه می گوید، می گوید جبران کنید این خیلی کلمه ی قشنگی هست نمی گوید برطرف کنید می گوید جبران کنید چون انسان گاهی اوقات یک کارهایی کرده است که طرف اصلاً رفته است یک ظلمهایی کرده است که طرف اصلاً مُرده است، به پدرش ظلم کرده است، به مادرش ظلم کرده است، حق الناس گردنش هست اصلاً نمی داند کسانی که به آنها ظلم کرده است کجا هستند یا معصیتهایی کرده است که الان قابل برگشت نیست می گوید که همه ی اینها قابل جبران هست، می گوید که اصلاً ما چیزِ غیر قابل جبران نداریم این یادتان باشد، هیچ چیز غیر قابل جبران نداریم، آن آسیبها را با خروجی نفس جبران کنید، نفستان خیر داشته باشد از شما، دائماً از شما خروجی بیاید تا مشکلات گذشته و حال و آینده تان را جبران کند، گذشته تان را جبران می کند که سرِ جای خودش، حال هم که الان درگیرش هستید اگر قرار هست که در آینده هم اتفاق بدی بیافتد صدقه جلویش را می گیرد اما نه فقط صدقه مالی، صدقه های دیگر، صدقه ها به هر حال پرداختشان سخت هست مال باشد پرداختش سخت هست اینکه « جاهِدو بِاموالکُم» برای بخش اول و « انفُسِکُم» بخش سومتان جانتان را بدهید در راه خدا، جهاد کنید، هر چقدر انسان جهاد گر باشد و خروجی بیشتری داشته باشد با نشاط تر، چون گفتیم اگر مصرف نداشته باشد عفونت هست مثلِ شیرِ مادر هست که اگر بماند در سینه ی مادر خشک می شود، مال، لبخند، عاطفه، مهربانی، هر چه که شما بگویید، علم، در وجود هر کسی بماند گندیدگی، عفونت، غصه، غم ایجاد می کند، شما تازگی احتیاج دارید، دوست دارید که همیشه شاد باشید و تازه گی داشته باشید، بنابراین افرادی که خسیس هستند، افرادی که بخیل هستند، افرادی که ترسو هستند، افرادی که بدبین هستند اینها همیشه عفونی هستند، ولی یک کسی که مهربان هست، شاد هست، خوش بین هست، آینده را راحت می بیند، نگرانی ندارد، دلشوره ندارد، افکار منفی ندارد این یک آدمی هست شاد، زلال و جریان دار، بنابراین اگر یک کسی می خواهد که غصه هایش برطرف بشود چه غصه های گذشته و چه غصه های حالش و چه غصه های آینده اش بر طرف بشود این آدم باید خروجی داشته باشد یعنی آدم سیال بشود آدمی که در بخشها، در بخش جمادی، در مال سیال باشد خساست و بخل نداشته باشد در خرج کردن برای دین خدا، برای فقرا، برای نیازمندان، در استفاده از بدن، بعضی ها نماز می خواهند بخوانند زورشان می آید، یعنی بخل دارد این بدن خروجی ندارد، بدن باید خروجی داشته باشد در روایت داریم «مَلعونُ الملعونُ الکلُ بَدَنِ لا یُصافُ کُلُ اربعینَ یُربا» لعنت بر آن بدن، لعنت بر آن بدن که هر چهل روز یک بار مریض نشود، چرا؟ چون مریضی خروجی گناه هست، چون درد دارد، آدم اذیت می شود، بنابراین مریضی خروجی گناه هست، کفاره ی گناه هست، بدنی که کفاره نمی پردازد، همیشه سالم، همیشه با نشاط، این خوب نیست این بدن ملعون هست، یعنی به این بدن نگاه نمی شود، عرض کردم قبلاً این حدیث را که پیامبر (ص) رفته بود خانه ی یک بنده ی خدایی غذا بخورد یک تخم مرغ از آن بالا افتاد ولی نشکست یک ارتفاع زیادی همه تعجب کردند، پیامبر(ص) هم رفت در فکر صاحب خانه گفت یا رسول الله خانه ی ما الحمدلله هیچ بلایی نمی آید در خانه ی ما، پیامبر (ص) سریع از سفره بلند شد و رفت نماند که غذا بخورد فرار کرد از خانه ی طرف، خانه ای که درش بلا نباشد یعنی چه؟ یعنی تمام خدا تمام جرم ها و جریمه ها و گناهان را گذاشته است برای آخرت، یعنی این آدم، آدمِ خوبی نیست، بدنِ مبارک، یک بدنی هست که خروجی هایش را می پردازد زود، زود پاک می شود، زود صاف می شود مثلِ روحِ مبارک که زود پاک می شود که حساب نداشته باشد این وقتی که مریض هست در روایت هم داریم مؤمن را خدا در آخر عمرش، بعضی ها الان داریم ما می آیند می گویند که مادر ما هشتاد سالش دعا کنید برایش سرطان دارد می گوییم که دعا کنیم که چه بشود؟ سرطانش خوب بشود؟ یا یک مریضی خیلی سخت گرفته است شما توجه کنید امام سجاد (ع) می فرماید مؤمنین در آخر عمرشان مبتلایشان می کند به بعضی بیماری ها، این بیماریها مبارک هست می فرماید که هم کفاره ی گناهانش هست و هم درجاتش را در آخرت بالا می برد حالا این که دیگر عمرش را کرده است شصت سال به بالا دیگر قاچاقی حساب می شود به قول پیغمبر (ص)، عزرائیل (ع) چشمش را بسته است، مبارک هست برای او و خیر هست نه اینکه دعایش نکنیم، برایش دعا هم می کنیم برای شفایش، برای اینکه دردش کم شود، اما اینها خیر هست، اولیاء الهی، بزرگان دین همه همین سرنوشت را داشتند همه آخرهای عمرشان این گرفتاریها را داشتند خوب هم هست، یا بدن با مریضی خارج می شود یا با کار، یک بدنهایی هست که همیشه در مسجد هست، در حسینیه هست، در حالِ چای ریختن و کفش جفت کردن است، جارو می کند حسینیه و مسجد را برای امام حسین (ع) برای ائمه (ع) یا برای فقرا و نیازمندان این آدم پر تلاشی هست فقط وقف خودش و خانواده اش نیست خروجی دارد این بدن برای دیگران حرکت می کند، در روایت داریم هیچ عبادتی در نزد خدا بهتر از پیاده روی نیست، چرا؟ یکی از کارهایی که خداوند خیلی دوستش دارد پیاده روی است، در هر کار خیری که انجام می شود مَشی باشد از بدن استفاده می شود، بدن باید خروجی داشته باشد همه ی کسانی که می خواهند به جاهای بزرگ برسند البته این یک فرمول و یک قاعده هست، باید اول بتوانند روی بدنشان تسلط پیدا کنند، یعنی بدن را مهار کند، مدیریت این بدن را در دست خودش نگه دارد تا بتواند بخشهای خیالی، وهمی و عقلی خودش را مدیریت کند و راه پیدا کند به غیب، نه اینکه بمیرد و بعداً راه پیدا کند از همین الان هم می تواند راه غیب برویش باز شود خوابهای قشنگ ببیند، کارهای قشنگ کند قدرتهای زیبا داشته باشد به انبساط برسد به شادی و آرامش برسد به قدرت برسد این باید از بدن شروع کند، کنترل بدن یعنی باید بدن را مدیریت کند همه ی این چهار بخش باید تحت مدیریت کدام بخش در بیاید؟ بخش فوق عقلی، وقتی که مدیریت شد به بخش انسانی دیگر علمش ضرر ندارد مثل الان نیست که هر چه دانشمندتر هست، دنیا الان علمش از همه وقت بیشتر هست ولی فسادش هم بیشتر هست، چه کسی این علم را ایجاد کرده است؟ دانشمندان، یعنی مظاهر فساد و تباهی را چه کسی درست می کند؟ دانشمندان، بمب ها را چه کسی می سازد؟ موشک و هواپیماهای جنگی و بمب اتم را چه کسی می سازد؟ دانشمندان، فیلمهای مبتذل و عکسهای مبتذل را چه کسی می سازد؟ دانشمندان، مواد مخدر، مواد شیمیای و این موادی که الان هست را چه کسانی می سازند؟ دانشمندان، دنیا بیش از هر زمان دیگری علم دارد ولی بیش از هر زمان دیگری هم بدبختی و نکبت دارد، علم اگر بخواهد به درد بخورد باید حتماً تحت مدیریت بخش فوق عقلانی قرار بگیرد اگر هوش تحت مدیریت فوق عقل قرار نگیرد فساد به بار می آورد، یعنی این بخش های پائینی همه منحرف می شوند و اذیت می شوند، پس بدن را باید کنترل کرد این بدن با روزه کنترل می شود لذا روزه خیلی قیمت دارد، حالا می رسیم به بحثمان که روزه در برطرف کردن غم نقش دارد، با خدمت به مردم، این پیاده روی اربعین، پیاده روی به سمت حرم امام رضا (ع)، می گوید آقا پیاده روی به سمت حرم امام رضا (ع) مثلاً باید یک کیلومتر پیاده برویم خُب بهتر است از اینکه فوری تا آمدی بروید به حرم، می گوید که مسجد دَرِ خانه ی ما دور است خُب بهتر است که دور هست چون شما فرصت مشی و پیاده روی پیدا می کنید، پانصد متر، هزار متر، دو هزار متر انسان پیاده برود به مسجد نماز جماعت شرکت کند و برگردد، برای طلب علم راه دور هست می گوید که راه دور هست بنده یادم هست دوازده سال تمام هر چهار شنبه آن موقع که تهران بودم می خواستم بروم قم خدمت استادمان هر چهارشنبه از شهرری وسیله هم که نداشتیم می آمدیم ترمینال یا سرِ جاده می ایستادیم خدا شاهد هست که یک موقع هایی من با آمبولانس را جلویش را می گرفتم می گفتم که آقا من آن پشت سرِ تخت می خوابم فقط من را برسان من به کلاسم برسم می رفتیم یک ساعت کلاس داشتیم یازده، دوازده ساعت وقت می گذاشتیم که به یک ساعت کلاس برسیم، یک زیارت حضرت معصومه (س) و زیارت استاد و حالا یک ولی خدایی هم بود و چند دقیقه ای هم خدمت ایشان می رسیدیم و بر می گشتیم یک موقعی هم زمستان بود و هوا سرد بود و برفِ زیاد ماشین می گفت که من می آورمتان از قم مثلاً ساعت دوازده شب، یا ده شب ولی بهشت زهرا است می گفتم باشه من از بهشت زهرا تا منزلمان که پنج، شش کیلومتر، ده کیلومتر بود پیاده می آمدیم در برف، ولی می ارزید قیمت داشت، در روایت داریم برای طلب علم برای هر قدمی یک سال عبادت برای انسان می نویسند، این که کلید همه ی بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز هست یکی تنبلی و دیگری بی حوصلگی است، یکی از مهم ترین تنبلی ها، تنبلی بدنی هست، بدنتان را کنترل کنید یک کسی که حجاب را رعایت می کند کنترل بدن دارد یک کسی که حجاب را رعایت نمی کند کنترل ندارد می خواهد آزاد باشد، ولی این بدن را به خاطر خدا به عشق خدا به خاطر خانواده ی آسمانی تان حجاب را انسان داشته باشد مرد یا زن فرقی نمی کند، حجاب هم برای زن هست و هم برای مرد، دیدنیها، شنیدنیها، خوردنی ها، لمس کردنی ها، بویدنیها اینها همه کنترل بدن هست قدم برداشتن شما در زیارت اربعین به اینکه اینقدر زیباست حالا جدای از اینکه اربعین این پیاده روی ها حالا الحمدلله در تهران هم دارند شبیه سازی می کنند، در مسیر مشهد شبیه سازی می کنند، در قم شبیه سازی می کنند قشنگ هست که این روز اربعین مردم به یک مقصد حرمی پیاده به عشق امام حسین (ع) این تهرانی هایی که نمی توانند بروند کربلا،حرم حضرت عبدالعظیم (ع) با این عظمت که فرمود: « مَن زارَ عبدالعظیم کَمَن زارَ الحسین بِکربلا» به عشق امام حسین (ع) این تهرانی ها پیاده بروند به حضرت عبدالعظیم (ع) قدیمها من یادم هست بچه که بودم زمان طاغوت خیلی از بزرگان از تهران، خُب قدیمها ماشین دودی بود درست از درِ خانه ی ما هم رد می شد من یادم هست ولی خیلی از بزرگان می آمدند من می دیدم که از تهران پیاده می آیند می روند حرم، پیاده هم بر می گردند یک شب را در حرم می ماندند دوباره بر می گشتم یک قیمتی دارد این پیاده روی و تنها رفتن و پیاده رفتن این خیلی قیمت دارد حالا در پیاده روی های جمعی که آن ثواب فوق العاده است خیلی مهم هست چون جریان ساز هست اینها را من در بحث جامعه کبیره در بحث مخصوص بحث زیارت کامل توضیح دادم که زیارت دستِ جمعی رفتن چرا اینقدر ثوابش بالاست هیچ عبادتی در عبادتهای اسلامی ثواب ندارد زیارت همه ی ثواب همه ی عبادتها را در خودش جمع می کند چون ملاقات هست، ملاقات با ولی خداست با کسی است که راه را به شما نشان می دهد دلتان را آرام می کند به آن تکیه می کنید استحکام شخصیتی دارید اجابت دعا دارد از او حاجت می خواهید ولی خیلی کارهای دیگر، ولی اینکه جامعه ی اسلامی همه با هم حول یک محور جمع می شوند می روند زیارت این جریان ساز هست، دین اسلام بوسیله ی حرکت های بدنی زنده بوده است تا الان، محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است، دین اسلام با سینه زدن، با زنجیر زدن، با راه پیمایی، با عزاداری، با دور هم جمع شدن، با دسته راه افتادن، با برای امام حسین (ع) گریه کردن، با حسینیه جمع شدن، با راهپیمایی رفتن با اینطور چیزها زنده بوده است و دین باقی می ماند، به زیارت امام رفتن، شلوغ بودن جاده ها حالا خیلی آثار و خیرات و برکات دارد، انتقال علم، آبادانی شهرها، امنیت راه ها، امنیت شهرها، ایجاد شغل، ایجاد ثروت، حلِ مشکل در اجتماعات و اینقدر خیرات و برکات دارد این جمع شدن ها دور هم دیگر که حد ندارد در این زیارت اربعین هم که به هر حال بزرگترین معجزه هست واقعاً، بزرگترین اجتماع مذهبی جهان که برای دنیا کشنده هست غربی ها و دشمنان ما این جریان را ببینند، برای همین زیارت اربعین جزء موارد سانسور خبری شدید هست، یعنی به هیچ وجه نمی گذارند که اخبارش به راحتی پخش بشود یا اگر هم می خواهند منتقل کنند مثلاً امسال یادم هست دیدم دستور دادند که یک مشت آدمهای احمق از این شیعه های انگلیسی ها، از این آخوندها و مراجع انگلیسی ها با علامه انگلیسی ها جمع بشوند در جاهای مختلف بروند قَمه بزنند هم سرشان را و هم بدنهایشان را تیغ بزنند این گوشتها بیاید بیرون بعد این بچه ها و را تیغ بزنند و این ها را بگذارند جلوی دوربین که این بچه جیغ می زند اصلاً نمی خواهد ولی پدرِ روی سرش تیغ می کشد بعد این بچه در اثر این تیغ زدن یک عالمه خون از سرش سرازیر می شود و گریه می کند یعنی پول دادند که مردم قَمه بزنند و تبلیغ کنند اینها می خواهند صحنه ی راهپیمایی و عزاداری اربعین را اینطوری ضایع کنند و خرابش کنند ولی خُب شما فکر کنید که یعنی چه که سی میلیون آدم از همه ی دنیا خودشان را می رسانند به مسافت های چهار صد و پنجاه کیلو متری از بصره، با کشتی می آیند به بصره چهار صد و پنجاه کیلومتر پیاده، یا مثل ما مثلاً نجف هفتاد، هشتاد کیلومتر ایرانی هایی که از اینجا می روند دنیا مانده، من امسال برای یک گروه اهل سنت سخنرانی برایم گذاشتند یعنی یک کاروانهای غیر شیعه هستند و برای مسیحی ها، ما الان یک کاروانی داریم موکب عیسی بن مریم، مسیحی ها هستند دنیا اصلاً فکر می کند که این یعنی چه؟ می گویند که این حسین ابن علی (ع) چه کسی هست؟ که سنی، شیعه، مسیحی، یهودی، بی دین، هندو، مسلمان همه بلند می شوند می روند اینجا، این داستان چه هست؟ یعنی یک جا کلِ بشر با تمام اختلافات سرِ یک موضوع دور هم جمع شدند و با هم متحد شدند این خیلی معنا دارد هم معنای معرفت نفسی دارد که توضیح دادم کامل و هم معانی اجتماعی، سیاسی، مذهبی دارد، معانی روان شناسی دارد،چطوری می شود که همه ی آدمها مسیحی ها، یهودی ها همه جمع می شوند می آیند می روند آنجا و همه تقرب به حسین ابن علی (ع) را برای خودشان ارج، قیمت می دانند و اهمیت می دهند به این، خُب این یعنی چه؟ این خیلی مهم هست راهپیمایی اربعین حسینی، خیرات و برکات زیادی دارد که ظواهری دارد که درجه بندی دارد ثوابها و آثار این، ولی مهمترین چیزی که واقعاً باید در اربعین اتفاق بیافتد رفع غربت از امام زمان (ع) است، رفع غربت، آوارگی، تعبیرهایی که حضرت علی (ع) دارد برای امام زمان (ع) که آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه است، مهمترین کاری که باید اتفاق بیافتد در این جمع ها این هست که همه ی ما با پدر آسمانی مان، حسین زمان خودمان، متخصص معصوممان، آن خلیفة اللهِ مظهر خدا ارتباط بر قرار کنیم و زمینه ی ظهورش را فراهم کنیم و موانع ظهورش را بر طرف کنیم این بزرگترین چیز هست که هنوز متأسفانه این جمع به این بلوغ نرسیدند که اگر این جمع عزاداران امام حسین (ع) در اربعین حسینی همه به این بلوغ برسند که این راه پیمایی برای حسین سال ۶۱ همه ی هدف از این عزاداری ها و حسین حسین کردنها توجه به حسین زمان هست و زیارت عاشورا دست ما را از حسین سال ۶۱ در دست حسین زمان خودمان می گذارد، « اسئل الله اَن یَرزُقنی طلبَ ثارک مع امامٍ منصور» از آن حسین به این حسین، « اَسئَلُ الله اَن یَرزُقنی طلب ثاری» انتقام خودم را بگیرم « مَعَ امامٍ هُدی» زیارت عاشورا به ما این را می گوید که تو زمانی عزادار امام حسین (ع) هستی که مهدوی باشی و خودت را به چادر امام حسین برسانی نمی شود که من چهل سال برای امام حسین (ع) گریه کنم ولی در چادر امام زمان (ع) حسین زمانم نروم، این حرف اصلاً خیلی بد هست، خُب شما می گویی که من حسین (ع) را دوست دارم برایش گریه می کنم و مدام هم می گویم که ای کاش با شما بودم، آنجا بودم، « لا لیتنا انا... لا لَیتنی کُنتُ مَعَکُم» کاشکی با شما بودم، خُب بابا حسین الان هم هست، حسین (ع) نمرده است، همین الان هم می گوید« هَل مِن ناصرٍ یَنصرونی» همین الان هم تنهاست، همین الان هم آواره است همین الان هم در چادرش تنها نشسته است، خُب همین الان چه کار می کنید شما تصمیمتان را بگیرید، واقعاً چند نفر از مردم از این جمعیت در چادر امام زمان (ع) می روند واقعاً؟ یعنی خاصیتی دارند برای امام زمان (ع)، به درد امام زمان (ع) می خورند، بار حضرت نیستند، یار حضرت هستند، اگر واقعاً این معرفت حاصل بشود، این جمعیت قطعاً ظهور امام زمان (ع) خیلی خیلی زود تحقق پیدا خواهد کرد، ولی متأسفانه غریب ترین، مظلوم ترین شخص در این راهپیمایی هنوز که هنوز هست خودِ حسینِ زمان (ع) هست، خودش هم حضور دارد ولی غریب و تنهاست، مظلوم و آواره است و می گوید که ای کاش این بچه های من می دانستند که الان باید بیایند پیش من و در چادر من، ای کاش می فهمیدند که الان باید مهدوی بشوند اگر می خواهند حسینی واقعی باشند باید مهدوی باشند به درد امام زمان (ع) بخورند وجودتان به درد بر طرف کردن موانع ظهور امام زمان(ع) باشند نه اینکه خودشان مانع ظهور باشند، بعضی ها خودشان مانعِ ظهور هستند، خُب پس از بدن باید کار کشید حالا با پیاده روی هست،عبادت هست، با نماز یا روزه هست، با کمک کردن به دیگران هست نگذاریم بدنمان بی خاصیت باشد، بعضی ها مثلاً می روند مهمانی، می روند مسافرت فکر می کنند که خیلی آدمهای زرنگی هستند هیچ کاری در مهمانی نمی کنند، همه دارند کار می کنند یکی پیاز خورد می کند یکی سیب زمینی خورد می کند یکی سالاد درست می کند یکی ظرف می شوید یکی جارو می کند یکی گرد گیری می کند، بعضی ها واقعاً خیلی آدمِ خودشیفته و خودخواهی هستند می روند می نشینند که همه بیایند به اینها خدمت کنند این از گندیده ترین رفتارها و اخلاقها و آدمها هستند یعنی چه؟ یک کسی می بینید که رفته است مهمانی ولی در مهمانی هم خودش خوشش نمی آید اینگونه رفتار کند در مهمانی هم بلند می شود کمک می کند ممکن هست بعضی ها بگویند که چه آدمِ ساده ای است، یا آدمِ پَخمه ای هست، ولی ساده نیست این آدم سیادت پیدا می کند، برتری پیدا می کند در دنیا و آخرت، فرمود: « سَیِدُ القُم خادِمُهُم» سروَرِ هر گروهی آن شخصی است که بیشتر خدمت میکند به دیگران، بین فامیل، در مسافرت، در مهمانی، در اردو، یک کسی که بیشتر میدود و دوندگی می کند برای دیگران، تا آدمهای مفت خوری که می خواهند همه به اینها خدمت کنند یا نهایت کاری که می کنند اینکه پول خرج کنند، همین کارِ دیگری نمی کند، نه، مهم آن بدن هست، این بدن باید راه بیافتد، پیامبر (ص) با اصحابشان می رفتند بیرون، اصحاب هر کاری که می کردند پیامبر (ص) می فرمودند که قسمتی از کارِ بدنی برای من است، یکی می گفت من غذا درست می کنم، یکی می گفت من به حیوان می رسم، هر کسی کاری انجام می داد، پیغمبر (ص) می گفت هیزمش با من، کارِ راحتی هم نبود ولی می رفت سخت می گشت هیزم پیدا می کرد و با خود می آورد، زرنگی نیست اینکه یک کسی بگوید که حالا من زرنگ هستم کار های سخت افتاد به بقیه کارهای راحت افتاد به من، نه شما باختید، زرنگ کسی هست که کار سخت را انتخاب کرده است، خدا رحمت کند مرحوم علامه جعفری را می گفت من در خانه هم که هستم اگر چند دقیقه هم بی کار باشم سریع بلند می شوم می روم جارو را بر می دارم خانه را جارو می کنم، نمی گذارم بدنم بی کار باشد اگر قرار هست که استراحت کنم، استراحت هم نیاز دارد بگیرید بخوابید، به اندازه ی کافی استراحت کردید بعدش دیگر تنبلی نکنید، تن پروری و شُل کردن و افتادن، بعضی ها می بینید که با یک سرما خوردگی می بیند که چند وقت، وقت تلف می کنند با یک تب، با یک مریضی، حالا بله الان تصادف کردید پای شما در گچ هست، ولی قسمتهای دیگر بدن که کار می کند خیلی کارهای می شود با آن کرد، شما معلول ها را نگاه کنید که چگونه هست نصف بدن ندارد اما اندازه ی ده تا آدمی که سالم هست کار انجام می دهد، روح را اگر انسان بزرگ کند هیچ چیزی جلوی او را نمی گیرد، بدن با سخت ترین آسیب دیدگی ها می تواند فعالیت کند و خاصیت داشته باشد، خروجی داشته باشد، و نا امید هم نباید بشود، پس باید از بدن خوب استفاده کنیم، بخشهای دیگر هم همینطور، پیامبر (ص) می فرماید تدارک ببینید یعنی جبران کنید اینها را گاهی وقتها یک حوادثی در زندگی انسان اتفاق می افتد یک فجایعی اتفاق می افتد که دیگر از دست انسان کاری بر نمی آید و قابل جبران هم نیست مثلاً به یک کسی ظلم کردید حالا شوهرتان بوده است، فرزندتان بوده است، خانم تان بوده است، خواهر و برادرتان بوده است، همسایه تان بوده است، عروستان بوده است، خانواده ی همسرتان بوده است، هر چیزی، یک ظلمی شده است حالا او هم از دنیا رفته است حالا می خواهید چه کار کنید؟ قابل جبران هست یا نه؟ چرا می توانید جبران کنید و راضی شان کنید با نیکی کردن، با صدقات دادن، با خروجی های که انسان دارد می تواند این هموم و غموم را تدارک ببیند، خودِ پیامبر (ص) می فرماید: «یَکشِف الله زُرَکُم» خدا گرفتاری های شما را بر طرف می کند، اصولاً کسانی که می خواهند به شادی و آرامش برسند باید نقشِ زیادی در شاد کردن و آرام کردن دیگران داشته باشند، هر چقدر شما در آرام کردن و شاد کردن دیگران نقش داشته باشید شادی و آرامش بیشتری به قلب خودتان صدقه داده می شود خُب شما الان غصه ی یک نفر را گرفتید یعنی یک نفر را شاد کردید، آن ظرفیت یک تا هفتصد برابر درست هست دیگر، به خودتان هم می رسد الان می بیند که پدرتان از یک چیزی ناراحت هست روی این را هم ندارد که به شما بگوید، یا برادرتان ناراحت یک ماجرایی هست روی این را هم ندارد که به شما بگوید، یا اینکه مادرتان یک دغدغه دارد نمی تواند بگوید یا وظیفه ی شما نیست اما شما می دانید که می توانید کمک کنید پس شما پیشنهاد بدهید، خوشحالش کنید و بارش را بردارید، نگذارید که بگوید، اگر گفت که خُب می افتد به گردن انسان و باید انجام دهد به هر حال آن هم ثواب دارد و همین آثار را هم دارد ولی اگر نگفت شما زیرکی کنید و شما پیشنهاد بدهید که این کار را انجام بدهد، مرد خانه هستید آمده اید خانه زن غذا درست نکرده خسته بوده، دکتر رفته، یا با بچه سر و کله زده یا مشکلی پیش آمده به هر حال غذا درست نکرده الان ناراحت هست که چرا غذا درست نکردم مرد زود دغدغه ی زنش را بر طرف کند یا غذا نمی خورد، یا بگو امروز یک غذای ساده می خوریم یا املت می خوریم دغدغه اش را بر طرف کن نگذار غصه بخورد الان هم می خواهید غذا بخورید رویش هم نمی شود که بگوید حاضری بخوریم، ممکن هست که به تو شکمو بر بخورد حالا یک روز پا روی شکمت بگذار، بگو نه بابا یک املت درست کن با هم می خوریم، یا اینکه می روم از بیرون یک چیزی می خرم می آورم با هم می خوریم، می روم یک چند تا فلافل می خرم از بیرون می آورم، یا زنگ می زنم غذا حاضری بیاورند، راحتش کن نگذار غصه بخورد، فرزندت هست همینطور، خانواده ی همسرت هست همینطور، الان مثلاً برادر خانمتان، یا خانواده ی خانمتان یک دغدغه هایی دارند و شما هم می توانید که اینها را بر طرف کنید ولی خانمتان رویش نمی شود که به شما بگوید، خُب شما پیشنهاد بدهید، غصه ی خانمتان را، خانواده ی خانمتان را بر طرف کنید، یا همسایه هست، یا فامیل هست شما بروید برطرفش کنید، وقتی که انسان اینگونه هست خدا هم خیلی برایش می سازد یعنی آن جاهایی که شما گیر هستید و نمی توانید بگویید انواع و اقسام راه ها برایتان باز می شود این جزء فیزیک و نظام خلقت این جهان هست، قوانین فیزیکی فقط این چیزهایی که ما می خوانیم در نظام فیزیکی فقط نیست خدایی که این فیزیک را خلق کرده است بقیه را هم خودش خلق کرده است هیچ فرقی نمی کند فقط این نیست که بگویید دو دو تا می شود چهار تا ما این را کشف کردیم، یا اینکه آب در صد درجه به جوش می آید خُب، این یک دانش هست، اما اینها هم یک دانش هست دارند قواعد نظام خلقت را خدا بیان می کند در نظام خلقت هر چه خروجی بیشتری داشته باشید دریافت بیشتری دارید، هر چقدر عمرتان را صرف این کنید که به بچه های خودتان فقط برسید و خانواده خودتان و بگوید که دخترم، پسرم، بچه هایم را چه کار کنم همه ی وقتتان را صرف اینها کنید و همه ی دوندگی ها را فقط صرف خودمان و خانواده مان کنیم بگوییم که دوندگی فقط برای اینهاست خروجی ندارد، بابا یک مقدار دست از این فعالیتها بردارید یک مقدار هم برای دیگران باشید، همین که یک مقدار هم برای دیگران باشید از خودتان از آن چیزی که تعلق به شما دارد دست بر می دارید آنجاست که راهِ آسمان به روی ما باز می شود « یَکشِف الله زُرَکُم» خدا مشکلات شما را حل می کند گرفتاری های شما را حل می کند، پس مدام طلب کار نباشیم که چرا خدا مشکلات ما را حل نمی کند یا اینکه چرا هر چه دعا می کنم اجابت نمی کند، خُب بابا فقط به دعا نیست به این هست که شما اصلاً خروجی ندارید شما آدمِ بی مصرفی هستید هر چه که هست فقط برای خودتان هست، دست از این اخلاقتان بردارید خروجی داشته باشید ببینید که باز می شود روزیتان یا باز نمی شود، یا اینکه می گویند که چرا روزی ما باز نمی شود یک ذکر بگویید که ما روزیمان باز شود خُب ما ذکر هم می دهیم مثلاً در برنامه اش نوشتیم ذکر «یا مُنعِم» را ۲۰۰ مرتبه بگویید خدایا نعمت به من بده، یا ذکر « یا غنی» بگویید ۱۰۰ مرتبه خدایا بی نیازم کن، اینها مهم هست خیلی هم اثر دارد اینها اسمهای اعظم الهی هست کار می کند این هم ذکر، ولی چیزی که خیلی مهم هست این هست که وجود شما باید ظرفیت نعمت را داشته باشد شما اینقدر بی لیاقتی کردید اینقدر مشغول خودتان و خانواده تان بودید اصلاً وجودتان گندیده است خداوند چه بدهد به شما؟ اصلاً وجودِ شما گندیده است، می گوید که بگذار کارهایش به هم گره بخورد، چهار دفعه خسارت ببیند، چند نفر سرِ او را کلاه بگذارند، یک مقدار ورشکسته بشود تا یک مقدار گناهانش آمرزیده شود لا اقل، یک مقدار سبک بشود این آدم، چون اگر بخواهد اینگونه بمیرد که خیلی اوضاع بدی دارد، اینطور نباشید جریان داشته باشید، خروجی داشته باشید برای نظام خلقت، اصلاً خروجی داشتن داستانِ خلقتِ ماست، جریان داشتن داستانِ خلقت ماست، مدام می گوییم که چرا فلانی پول دار شد؟ فلانی چرا بزرگ هست؟ فلانی چرا اینقدر خیر و برکت دارد؟ شما هم مثلِ او باشید اصلاً فرمولش این هست که خروجی داشته باشید، به جای حسادت، به جای رقابت، به جای چشم و هم چشمی، به جای بد بینی، به جای بد جنسی نسبت به دیگران خروجی داشته باشید، ولی خروجی برای چه کسی؟ پیامبر (ص) فرمود، قرآن فرمود اول برای خانواده ی خودتان، نزدیکان خودتان، « فَللوالدینِ وَالعقرَبین» نه اینکه مردِ خانواده است برای همه مهربان هست برای خانمش مهربان نیست، برای همه عاطفه می ریزد برای خانواده ی خودش نه، برای بچه هایش دریغ دارد از اینکه بچه ها را بغل کند ببوسدشان، نوازششان کند، ولی بقیه را چرا، زن خانه است برای فامیل های خودش خیلی مهربان و خوب هست ولی برای فامیلهای شوهرش و شوهرش سفت و سخت گیر است این خوب نیست این کار را خراب می کند و گره می زند به کار، به روح گره می زند،
« فَللوالدینِ وَالعقرَبین» پیامبر (ص) فرمودند « خیرُکُم خیرُکُم لِاهلِ» بهترین شما کسی است که برای اهلِ خودش بهتر باشد، اول خانواده ی خودتان، ببینید که شوهرتان از شما راضی هست؟ یا خانمتان از شما راضی هست؟ ببینید که خانواده تان از شما مهربانی دریافت می کنند فرزندانتان محبت دریافت می کنند؟ وظیفه تان را به خوبی انجام می دهید؟ آن سه وظیفه ای که گفتیم در مهارتها، اقتصادی، اخلاق و عاطفه و معنویت، خروجی دارید یا ندارید اصلاً برای خانواده ی خودتان؟ خاصیتی در این جهات دارید برای خانواده ی خودتان یا ندارید؟ یا اینکه نگویید که چون او نمی کند پس من هم نمی کنم، اگر او نمی کند او گرفتار هست بدبخت هست و مریض هست، او بلا دیده هست نمی فهمد شما هم می خواهید مثل او رفتار کنید؟ ما چقدر بیچاره هستیم که باید بایستیم تا یک نفر به ما محبت کند تا ما هم بتوانیم به او محبت کنیم، یا یک کسی دوستمان داشته باشد که بتوانیم او را دوست داشته باشیم، خُب این که کارِ حیوانات هست، انسان نباید اینگونه باشد، انسان دوست داشتنش به دیگران از عشق به خدا ناشی می شود نه از عشقی که دیگران به او دارند دقت کنید اگر یک نفر من را دوست داشت و عشق ریخت به پای من من هم عشق پای او بریزم و دوستش داشته باشم خُب این که حیوانات هم اینگونه هستند شما وحشی ترین حیوانات هم اگر عشق پایش بریزید با شما رفیق می شود مگر اینگونه نیست؟ هنر این هست که عشق به پایتان نریزند و شما بتوانید عشق پایشان بریزید، محبت نکنند به شما ولی شما بتوانید محبت کنید تا بزرگ شوید و بتوانید شبیه خدا شوید می گوید که خُب من که از این آدم مهربانی نمی بینیم من الان خودم عقده ای هستم، خودم مشکل عاطفی دارم کمبود دارم، بابا کانون عشق و عاطفه کنار شماست خداوند، خانواده ی آسمانی تان کنارتان هستند بگیرید از آنها و خرج همه کنید، مگر ما باید از آدمها بگیریم خرج کنیم؟ مگر ما باید شادی را از آدمها بگیریم خرج کنیم، دیگران را شاد کنیم می گوید دل من را چه کسی شاد کند؟ دل شما را خدا شاد می کند، «یا جَنتی و نَعیمی یا دنیایَ و آخرتی» مناجاتی که جمعه ها می خوانیم انشا الله، آخرش به خدا چه می گوییم؟ می گوییم بهشت من، دنیای من، آخرت من، شادی من، همه اش خداست، یکی از اسمهای خدا مُرتاح هست (شاد)، خدا آدم را شاد می کند، آدم با خدا، با اهل بیت (ع)، با خانواده آسمانی اش دیگر نیازی دارد که از کسی دریافتی کند؟ نه، برای همین هم یک مؤمن هیچ وقت از کسی کینه به دل نمی گیرد، کینه کارِ آدمهای کوچک و ضعیف و فقیر هست، اینکه کینه و غصه بیاید در دلِ آدم، من از دست فلانی اینطوری شدم، حالا او بدبخت و گرفتار هست او اصلاً گناهش گردنِ خودش هست اصلاً او عقابش همان بدبختی های هست که دارد جهنمش همان اخلاقی هست که دارد او خودش چوبش را می خورد شما دلتان صاف باشد، کینه نگیرید از کسی، ناراحت نشوید از کسی، نگویید حلالش نمی کنم، شما دست بردارید بگذرید و بروید بگذارید پای خدا، یکی از اخلاق های خوبِ ائمه (ع) که در زیارت نامه های همه ی آنها می خوانیم این هست که شما اهل احتساب بودید یعنی می گذاشتید به حساب خدا، خدایا بنده ات با من همچین کاری کرده است من با او کاری ندارم، خدا هم می گوید پس او را بسپار به من جزای تو هم با من هست دیگر تمام می شود، آقا الان رفتید دیدید که بچه ی یک شخصی شیشه ماشین شما را زد و شکست شما بچه را می زنید و او را دعوا می کنید؟ می گویید که پولش را بده؟ اینکه بدبخت تر از همه ی حرفهاست، بزرگش می آید می گوید که شیشه ماشین را شکسته است من پولش را می دهم جزایش را هم می دهم جریمه اش را هم می دهم معذرت خواهی هم می کنم تمام می شود بزرگِ بندگانِ خدا چه کسی است؟ خداست، و این فکر که بزرگِ بندگان خدا، خداست ما را از بسیاری از آسیب ها نجات می دهد « قُل اعوذُ بِربِ الناس مَلِکِ الناس» پادشاهِ همه ی مردم هست، هم ربّشان هست یعنی صاحبشان هست که تدبیرشان می کند، هم پادشاهشان هست، هم الهشان هست، خُب بروید از مَلِکِ الناس، اِلهِ الناس خسارتتان را بگیرید، نمی دهد خدا خسارت بنده گانش را به شما؟ خدا می گوید که شما هم اگر خودتان احمقی کردید، ناراحتی کردید، ظلمی کردید به خودتان صدمه ای زدید و خسارتی وارد کردید خدا می گوید که من خسارتی را هم که به خودتان زدید را هم من می دهم این خدا به این مهربانی، بی احتیاطی کردید پایتان شکست، بی احتیاطی کردید تصادف کردید، مشکل مالی برایتان پیدا شد؟ خودتان مقصر بودید بی فکری کردید آسیب دیدید خیلی خُب، خودتان به خودتان ظلم کردید خودتان را اذیت کردید من خسارت این اذیتی که به خودتان کردید را هم می دهم، خدایی که به این مهربانی هست می گوید که خسارتی که از بدیهای که خودت به خودت کردی را هم من می پردازم دیگر خسارت بنده هایش را نمی پردازد؟ می پردازد پس کینه نکنید، پس دعوا راه نیاندازید، فتنه راه نیاندازید در فامیل پس مشکلات درست نکنید، پس غصه نخورید، مهمترین هنرِ یک مؤمن این هست که غصه نخورد به عشقِ الله، با داشتن الله، این هنر هست، چون یکی از اسمهای خدا شاد هست پس ما هم شاد باشیم، غصه نخوریم، زینب کبری (س) با این همه مصیبت گذاشت به پای خدا فرمودند: « وَ ما رَأیتُ الا جمیلا» جز زیبایی چیزی ندیدم ببینید چقدر قشنگ جواب داد، به پای خدا گذاشت که اینقدر آرام بود ما عرضه نداریم که بگذاریم پای خدا، ما می گوییم که نه من باید بروم از خودِ این طرف، از شوهرم، از زنم، از مادرم، از پدرم، از خانواده ی همسرم، از همسایه ام خسارت بگیرم، خُب اینطوری ما مشکلات پیدا می کنیم، گِره پیدا می کنیم، درد سر پیدا می کنیم، مدام گرفتاری داریم، ولش کنید، صاحب دارید؟ او هم صاحب دارد، مادرتان هست همین مادر را هم خدا به شما داده است، می گوید که خدایا تو این مادر را به من دادی، تو این پدر را به من دادی، تو این عمو، عمه، دایی را به من دادی این بندگان خدا، بندگان تو هستند دیگر، تو اینها را سرِ راهِ من گذاشتی، خدا هم می گوید که بله باشه جبران می کنم، خدا اینقدر ناز و اینقدر مهربان هست، اینقدر دوست داشتنی است، اینقدر خوب هست که می گوید شما گناه که کردید ناراحتتان کرده است این گناه گذشته ات، آشتی که کردید من هم جای این گناهان به تو عبادت می دهم « یُبدل الله سَیئاتِهم حَسنات» سی سال گناه کردی؟ اشکال ندارد حالا که آشتی کردی من آن آسیب های گناهت را هم برایت جبران می کنم، چه خدایی هست، چه کسی با ما همچین کاری می کند؟ یک بنده ی خدا را سراغ دارید که با ما اینگونه رفتار کند؟ ما اگر یک کاری کنیم به طرف بگوییم که اینطوری شد می گوید که چشمت کور می خواستی نکنی، خدا نمی گوید که چشمت کور می گوید بیا آشتی کنیم باهم اگر جبران کردی آن حق الناس ها و حق الله ها را من هم همه ی گناهانت را می بخشم، نه تنها می بخشم بلکه به جای آنها به تو حسنه می دهم، در دنیا آدم واقعاً خسارت می بیند که بگوید من باختم، سرم کلاه گذاشتند، گذشته ام خراب شد، عمرم رفت، دیگر شما چه غصه ای دارید با این خدا کسی ضرر نمی کند، وقتی که حسابها دستِ کریم هست آدم آرام می شود شاد هست، می گوید که از این آدم می ترسم، به مردم بدبین هستم، نکند یک کسی من را بزند؟ نکند یک جایی خطر داشته باشد؟ نکند مالم را ببرند؟ نکند چنین و چنان بشود، خُب بشود حالا شد چه می شود مثلاً دلتان را بکنید هر چه که می خواهد بشود از صبحی که می خواهم از خانه برود بیرون می ترسد که یک اتفاقی بیافتد خُب بیافتد هر چه که می خواهد اتفاق بیافتد خدا جبران می کند چیزی نیست که، من یک موقعی مثلاً شاید سی سال پیش بود رفته بودم سویس به یکی از دوستانمان سر بزنیم و هم کار تبلیغات انجام بدهیم، این می گفت من چند وقت هست که از خدا می خواهم که ماشینم را دزد بدزدد چون اینجا سریع جایش یکی می دهند کسی نمی دزدد، یا اینکه می خواهم بزنمش به یک جایی خسارتی بگیرم خوب هم خسارت می دهند، بیمه ی خدا اینگونه هست می گوید یک تا هفتصد برابر من جبران می کنم کجا این کار را می کنند؟ هیچ جا، فقط در درگاه خداست که اینگونه هست، تازه می گوید « وللهُ یُزاعفَ لِمن یَشاء» حالا گفتیم هفتصد تا ممکن هست که بیشتر هم بشود، پس دیگر ضرر چه هست؟ ترس و اضطراب برای چه هست در این زندگی های ما؟ چه ترسی هست؟ ما ها داریم خیلی کوچولو زندگی می کنیم، چون نگاه هایمان ضعیف هست، اعتقاداتمان ضعیف هست، ایمانمان ضعیف هست مدام در ترس و دلهره و دلشوره و رقابت و چشم و هم چشمی و بدبختی و مسابقه و ترس از گذشته و خاطرات تلخِ گذشته و دلشوره های آینده و همان حمله جلو و عقب شیطان، این شد زندگی واقعاً؟ آدم خدا را داشته باشد، اهل بیت (ع) را داشته باشد، اولیاء خدا را داشته باشد، صدیقین را داشته باشد، شهدا و صالحین را داشته باشد این همه نعمت داشته باشد و بد زندگی کند با ترس و غصه و اضطراب، خیلی بد هست اینطور زندگی کردن، خیلی بی سلیقگی هست، « وَ یَنصُرُکُم عَلی عدوِکُم» دشمن دارید یک کسی بدخواه شماست، دشمن که می گوییم نه صدام و آمریکا و اسرائیل و آل یهود و داعش نه، آنها هم دشمن هستند، نه، یک کسی که بدِ شما را می خواهد، می خواهد یک ضربه ای به شما بزند یک کسی رفته بود با امام صادق (ع) شریکی زمین خریده بودند امام صادق (ع) گفت که برویم زمین را با هم تقسیم کنیم حالا هر چه که شد شریکش می گفت که نه حالا صبر کن من می گویم به شما زمانش را، می رفت از این منجم ها می پرسید که کدام روز خوش یمن تر هست که آن جای خوبش به من بیافتد می خواست روی دستِ امام صادق (ع) بلند شود خُب قرعه هم می کشند در اسلام می گویند که شما هر وقت مشکلی پیدا کردید قرعه بکشید به قول خودمان شیر یا خط، رفتند و قرعه کشیدند و جای خوبِ زمین افتاد به امام صادق (ع) شریک امام گفت که من این همه معطل کردم که قرعه به اسم من در بیاید جای خوبِ زمین به اسم من بیافتد شما چه کار کردید که قرعه به نام شما افتاد؟ حضرت فرمود که من صبح صدقه دادم، « وَ یَنصُرکُم علی عدوکُم» یک کسی که بدِ شما را می خواهد ممکن هست که یک کسی در اداره باشد، یک کسی در دادگاه باشد، یک کسی در جامعه باشد، یک کسی در یک جایی می خواهد شما را اذیت کند، صدقه شرها و دشمنی ها را برطرف می کند، و در ادامه که خیلی زیباست می فرماید: « وَ یُثَبِتُ عِندَ شَدائِدِ اقدامِکُم» هر جا در زندگی تان فرقی نمی کند دنیا یا آخرت سختی سرِ راهتان باشد صدقات قدم های شما را محکم می کند، یعنی وقتی به شما می گویند که از جهنم رد شوید، جهنم شوخی نیست سه هزار راه هست، پایتان را که می گذارید روی صراط، محکم بر می دارید پایتان را، محکم از جهنم بدون سوختن، به یک چشم بر هم زدن رد می شوید چون ثبات قدم دارید، اضطرابها، ترسها، غصه ها، حسادت ها، بدبینی ها، بد اخلاقی ها، زود رنجی ها، بد اخلاقی ها، حساسیت ها همه لغزش هست بگذاریدشان کنار، محکم باشید، استحکام داشته باشید، خروجی باعث می شود که انسان قدرت پیدا کند شخصیتاً شخصیت قوی باشد، می خواهد درس بخواند دیگر ترس ندارد، می گوید که اگر قبول نشوم چه می شود، اگر نمره نیاورم چه می شود؟ می بینید که می خواهد یک کنکور بدهد چقدر از وزنِ این بچه کم می شود چقدر فشار می آید به چشم هایش، چقدر فشار می آید به مژه هایش، ابروهایش، موهایش می ریزد، عثن عشرش، معده اش، اعصابش به هم می ریزد که می خواهد یک کنکور قبول شود، یک امتحان می خواهد بدهد کلی دلشوره دارد، یک ساختمان می خواهد بسازد کلی دلشوره دارد حضرت علی (ع) می فرماید که از هر چه که می ترسید فوری بروید به سمتش بعد می بینید که هیچ چیز نیست و آنقدر هم ترس ندارد،حالا ساختمام می خواهید بسازید بروید زودتر شروع کنید بعد در کار که می رود می بیند که ترسی ندارد و اتفاقی که از آن می ترسیدم نمی افتد، دلشوره های ماست که نمی گذارد از آسمان رزق بیاید برای ما اگر این کار را کنم بعداً چه می شود هزار تا فکر منفی می نشیند بعداً می کند « یُثَبِتُ اقدامَکُم» اگر خروجی داشته باشید شما اهل صدقه باشید، صدقه گفتیم خروجی های پنج گانه هست صدقه و خروجی داشته باشید جریان داشته باشید ثروتتان زیاد هست و کَکِتان هم نمی گزد، برای صدقه ماه صفر تأکید بیشتر برای صدقه هست خروجی هایتان را بیشتر کنید. والحمدلله رب العالمین