جلسه 064 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
64
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 064 - راه‌های مبارزه با غم

«به نام خدا»

بحث ما درباره ی درمان غم بود، به بحث نماز رسیدیم و این نکته را عرض کردیم که هم قرآن تأکید دارد که انسانها در مشکلاتشان از نماز کمک بگیرند، و هم سیره معصومین علیه السلام به این بوده که هر وقت با مشکلی در زندگی رو برو می شدند، امری آنها را اذیت می کردن ممکن بوده غمگینشان بکند با نماز درمان می کردند یک فرمایشی از نبی اکرم (ص) هست می فرمایند: « ما من عبدٍ اِهتَمَّ بِمواضِعِ الصواة وَ مواضِعِ الشَّمس اِلاّ زَمِنتُ لَهُ الرَّوح عَند الموت وَانقطاع الهُمومِ وَ الاَحزان وَ النَجَّاهِرَ مِنَ النّار» فوق العاده این روایت عالی است خیلی مضامینش عالی است. حضرت می فرمایند هیچ بنده ای نیست که به زمانهای برپایی نماز و محله های قرار گرفتن خورشید (مواضع صلوة) یعنی مراقبت میکند که چه وقت خورشید طلوع می کند، چه وقت مجهز است؟ چه وقت اذان می شود؟ به کسی که مراقبت کند از این حالت و برایش مهم باشد در زندگیش، کسی که به مواقع صلوة اهمیت می دهد میفرماید: هیچ کس نیست، هیچ بنده ای نیست که این را رعایت کند مگر اینکه من چند چیز را برایش ضمانت می کنم، پیغمبر (ص) است، معصوم است، مبالغه هم نمی کند، خلاف هم نمیکند، خلاف هم نمیگوید، میگوید من حتماً تضمین می کنم برای آدمیکه توجه به نماز اول وقت دارد، مراقب مواقع نماز است. یعنی قبل از ظهر در دل و ذهنش این می آید که الان اذان نزدیک است و من باید به محضر خدا بروم، خدا مرا صدا می کند. در مسائل دیگر زندگی ما اینگونه هستیم، مثلاً فرض بفرمائید که افرادیکه سر کار می روند مثلاً اگر ساعت ۴، ساعت کاریشان تمام می شود از ساعت ۳، مدام به ساعت نگاه می کند، چند دقیقه مانده ساعت کاریشان تمام بشود، مگر اینکه طمع اضافه کار داشته باشند والاّ چند دقیقه مانده ساعت کاری برسد بخصوص اگر سرویس داشته باشند، یعنی می گویند آقا سرویس ها ساعت ۴، حرکت می کند، همه زودتر میروند دقیق سوار سرویسشان می شوند و می روند، این مراقبت از زمان است، یا مثلاً فرض بفرمائید در منزل یک خانم یا آقا قرار است مثلاً فرزندش را به مدرسه ببرد، یا فرزندش یک ساعتی از مدرسه مرخص می شود باید بروی، برایش مهم است زمانش را دقیقاً رعایت می کند، می گوید مثلاً فرزند من ساعت ۱۲ می خواهد بیاید، من باید ۱۲ جلوی مهد کودک باشم، ۱۲ جلوی مدرسه باشم، همیشه هم مرتب می رساند، استثنائاً پیش می آید که یک موقع دیر برسد، بچه معطل شود. استثناست والاّ این برنامه ایست که چون اهمیت دارد. یا نه طرف راننده سرویس است می داند باید برود این ساعت بچه ها را رسوا کند، ببرد مدرسه برساند، این ساعت برود بچه ها را از مدرسه بیاورد، به این نوع مواقع، مواقع کار انسان اهمیت میدهد، رعایتشان هم می کند، یا یک علاقه هایی، وهمی و خیالی دارد، مثل اینکه دوست دارد یک فیلم سینمایی یا یک سریال را پیگیری می کند، سر ساعت همه کارهایش را می کند که سر ساعت جلوی تلوزیون باشد تا بنشینند این سریال را نگاه کنند، معمولاً سریالهائیکه همه مردم دوست دارند، شما اگر نگاه کنید، شهر خلوت است، شهر آن ساعت ها خلوت است چون همه آن برنامه را نگاه می کنند دوست دارند یک جایی خودشان را برسانند، یا مثلاً یک مسابقه فوتبال است که برایشان خیلی مهم است، فوتبال فرض بفرمایید ملی هم هست، برایشان خیلی مهم است، همه میروند می نشینند نگاه می کنند، پس آنکه باعث می شد همه منظم به آن وقت اهمیت بدهند، اهمیت موضوع برایشان زیاد است، موضوع مهم است، اینها به وقت اهمیت می دهند، کسیکه نماز اول وقت نمی خواند، یعنی برایش مهم نیست اصلاً ساعت دو بخواند سه یا پنج بخواند اصلاً قضا بشود، بعضی وقت ها اینطوری هم هست چون موضوع را اساساً نمی شناسد، به آن اهمیتی هم نمی دهد، پیامبر (ص) می فرمایند: اگر کسی موضوع را شناخت به آن اهمیت هم داد من چند چیز را برایش ضمانت می کنم، خوب دقت کنید: « اَلروَّح عِندَ الموت» این برایش حتماً تضمین می کنم که مرگ خوبی داشته باشد، آسودگی هنگام مرگ داشته باشد، شیرین بمیرد با سختی از دنیا نرود، یعنی عذاب نکشد، عذاب که می گویم منظور این هست که ورودش به آنجا مبارک است، با سختی، با ترس، با اضطراب با ناراحتی با غصه وارد آنجا نمی شود وارد برزخ نمی شود، این خیلی مهم است این چیزیست که برای همه مردم بخصوص انبیاء، اولیاء مومنین مهم بود که آن لحظه ای که من می خواهم از اینجا وارد بشوم، متولد بشوم به برزخ، شیرین بروم آنجا با اخم و تَخم، عذاب و ناراحتی ترس و اضطراب آنطرف روبرو نباشم، از من خوش استقبال کنند، این خیلی مهم است، ۲ نمونه دیگر را نگفتیم، هم نگفتیم همین یکی خیلی مهم است. اگر کسی به مواقع نماز اهمیت دهد یکی از ۳ چیزی که گیرش می آید این است که مرگش شیرین خواهد بود، راحت خواهد بود، مثل تولدها می ماند، که مادرها معمولاً ترجیح می دهند بچه طبیعی به دنیا بیاید، کسی دوست ندارد خشن بدنیا بیاید، به جراحی و سزارین و اینطور چیز ها کشیده شود، خُب این طبیعی از دنیا رفتن خیلی مهم است، از رحم دنیا ما سالم متولد بشویم، بقدری مسئله اهمیت دادن به نماز، وقت نماز مهم است که چنین آثاری دارد و بقدری مهم است که انجام ندادنش باعث نابودی شخص می شود، پیامبر (ص) فرمودند: کسیکه نماز را سبک بشمرد به شفاعت ما نمی رسد، نماز را سبک شمردن چند طور هست یکی از آنها اهمیت ندادن به وقت نماز است، مهم نباشد خدا دارد شما را صدا می کند، شما در اذان ۶ مرتبه «حیَّ» دارید یعنی خدا می گوید بدوید، بشتاب، بشتاب، بشتاب، ۶ مرتبه خدا صدا می کند ما را، در اقامه هم ما باز ۶ مرتبه این را داریم که خدا صدا می کند بدوید، بدوید، بدوید، حالا یک کسیکه ۱۲ مرتبه خدا صدایش می کند و بی خیال باشد، اصلاً اهمیت ندهد.

طرف دارد نماز می خواند، تلفنش زنگ میزد می خواهد در نماز یکطوری تلفن را جواب بدهد، می گوید یک کسی با من کار دارد، دیدید دیگر زیاد است گوشی را بر می دارد می گوید « بسم الله الرحمن الرحیم» یعنی دارم نماز می خوانم ولی جواب شما را هم دارم می دهم، من دیده ام افراد علامت سوت پیامک می آید برایشان، سر ناز پیامک را کنترل می کنند می خوانند جوابش را هم می دهند، می گوید اینکه دیگر عیبی ندارد، تکان دسته خیلی مُبطل نماز نیست، جوابش هم می دهند خُب آخر دیر می شود می میرد طرف! بگذار بعد از نماز اینکار را انجام بده، زنگ خانه را بزنند، شما تا حالا دیدید یک کسی زنگ خانه را بزند! بگوید رهایش کن بابا، یا تلفن خانه زنگ بزند یا حتی یک آدمیکه آدم دوستش هم ندارد خیلی هم خوشش نمی آید صدایش را بشنود ولی اگر زنگ بزند میرود گوشی را بر می دارد می گوید بله؟ چطور است که یک کسی خدا ۱۲ مرتبه صدایش می زند بشتاب، بشتاب، بشتاب، این را سبک می شمارد؟ چطور می شود؟ باشد حالا بعد، دارم فیلم نگاه می کنم، دارم ظرف می شویم، دارم صحبت می کنم، کار دارم به خدا این حرفها را بزند، این غیر از گناه است، یک موقع هست انسان یک گناهی می کند و عذاب وجدانش را هم دارد، دزدی می کند، قمار می کند، زنا می کند، آدم می کشد... ترسش را دارد ولی این از همه اینها بدتر است، آدم ترسش را هم ندارد، بی ادبی، جسارت به خداست، از همه ی این گناهان کبیره هم بالاتر است ولی ترس هم ندارد آدم، می گوید حالا ۴ بعد از ظهر بخوانم مگر چه می شود؟ ۱۱ شب بخوانم چه می شود؟ خیلی خطرناک است و چون این بی ادبی، جسارت، گستاخی خیلی بزرگ هست پیامبر (ص) فرمودند: من قیامت کسانیکه گناه کبیره می کنند شفاعت می کنم اما کسیکه نماز را سبک بشمارد شفاعت نمی کنم، چون این آدم خیلی جسور و گستاخی هست خیلی آدم بی خیالی است وقتی خدا صدایش می کند به صدا کردن خدا اهمیت نمی دهد، شما فرزندتان، عزیزتان در خانه یک اشتباهی می کند، یک ظرفی را شکسته است حالا ترس برش داشته است می رود ظرف را پنهان می کند مثلاً یک اشتباهی حالا هر چه می خواهد باشد ترس و لرز دارد، وقتی با او روبرو می شوید می گویید خُب حالا شما چرا این ظرف را شکستید؟ یا چرا این اتفاق افتاد؟ یا چرا فلان کار بد را انجام دادی؟ سرش را بلند نمیکند تیز نگاه نمی کند، خجالت می کشد گریه می کند سعی می کند پنهان کند یک طوری عذر خواهی کند، دل شما را بدست بیاورد، شما اینطور وقتها می توانید ببخشید راحت، ولی بچه سرش را بالا بگیرد بگوید شکستم که شکستم، خوب کاری کردم، دلم خواست، اصلاً به شما چه؟ چطور با او رفتار می کنید؟ یا نه یک نیروی زیر دست شما در اداره کار خدماتی باید انجام بدهد کارمندی هست که وظیفه اش این است! انجام نمی دهد بگوید دلم خواست انجام ندهم، چطور با او رفتار می کنید؟ یک موقع هست کارمند خاطی شرمنده است می گوید عذر می خواهم من اشتباه کردم، عذر خواهی می کنم دیگر تکرار نمی شود، خُب مدیر این را می بخشد ولی کارمندیکه چشم در چشم رئیس اش نگاه کند بگوید دلم نمی خواهد، دوست نداشتم همین است که هست! خُب اگر کسی اینگونه با شما رفتار کند چه کار می کنید؟ در سبک شمردن نماز این است، شخص خدا صدایش می کند، محل نمی گذارد به خدا، خیلی حرف است! ۶ دفعه در اذان «حیَّ» ۶ دفعه در اقامه «حیَّ» بشتاب، بشتاب، بشتاب، می گوید نه کار دارم و آنکه نماز نمی خواند که خُب بله دیگر اصلاً کفر است، فرمود: « ما بین الکُفرو الیمان اِلا تَرکَ الصَلوة» حالا این کفر است اصلاً هیچ، ولی این که نماز می خواند می گوید حالا باشد بعد، این یک آدم بی حیای، گستاخی هست که پیامبر (ص) فرمود: من صاحبان گناهان کبیره را شفاعت می کنم اما کسیکه نمازش را سبک بشمارد شفاعت نمی کنم. چون مقوله از مقوله عقیدتی است، بی ادبی است. گناه بد اخلاقی نیست که انسان فرض بفرمایید زنا کرده است، شراب خورده است، حالا ناراحت هم هست، این را می شود شفاعتش کرد، خودش هم پشیمان است، میداند که مقصرّ است، یک کسیکه به نمازش اهمیت نمیدهد، بواجبات کلاً اهمیت نمی دهد یا محرمات برایش مهم نیستند، گستاخ است، گستاخی است که خدا صدایت کند می گوید بشتاب، کارتان را رها کنید بشتابید، این اصلاً اهمیت نمی دهد. حالا ما دقیقاً در رفتارهای دیگرمان مثلاً فرض بفرمایید بچه گریه می کند، همه این را می فهمند، مثلاً در تمام دنیا اگر یک بچه ای گریه کند هیچکس نمی گوید به مادر نرو بچه ات را شیر بده، حالا صبر کن با تلفن صحبت کنم، خواهر جان صبر کن تلفنی صحبت کنیم حالا بچه دارد آنجا می میرد، عیب ندارد، بچه جایش را خراب کرده است، یا شیر می خواهد همه کارها باید کنار گذاشته بشود برویم جای بچه را عوض کنیم پاهایش نسوزد، بدنش نسوزد، به او شیر بدهیم، وقت غذا خوردن است، این الان گرسنه اش است، نیاز دارد که به او غذا بدهیم، همه این را می فهمند، ولی وقتی نوبت کودک عزیز روان می شود که باید بروید پیش خدا باید با آسمان ارتباط بر قرار کند،

باید با غیب ارتباط برقرار کند و غذایش را بخورد، جیغ این بچه در می آید ما هیچ چیز به او نمی دهیم، می گوئیم ساکت باش، فعلاً یا اصلاً نماز نمی خواند طرف، سالها به این کودک عزیز روانش که از جنس خداست غذا نمی دهد که این یک جنایت بزرگ است، روزی یک بچه را غذا ندهی تا بمیرد، خیلی از آدمها فطرتشان می میرد، دلمرده می شوند. این از بس به بخش فوق عقلانی اش بی اهمیتی کرده، بی توجهی کرده است که دلمرده شده است، الان دیگر سنّش رسیده است به ۴۰،۵۰،۶۰ سالگی به راحتی دیگر زنده نمی شود این چون ۴۰ سال این کودک را غذا نداده است، اصلاً او را کشته است، خُب یک کسیکه این ظلم را در حق خودش می کند که اصل خودش، اصل من، همان منی که از جنس خداست، خوراک اصلی مَن نه بعنوان یک زن و مرد وقتی می گویم زن و مرد، کدام جنبه را در نظر می گیریم؟ بخش حیوانی، یک خانم یا آقا نه، من، من یعنی آنکه از جنس خدا هستم از جنس اهل بیت (ع) هستم، من غذا لازم دارم، حالا یک کسی این من حقیقی خاموش را می شناسد به غذای او هم اهمیت می دهد یعنی میداند که هیچکدام از کارهای دنیایی اهمیتش بیشتر از رسیدگی به این (من) نیست یعنی همان منی که از جنس خداست و از جنس اهل بیت (ع) است نیست، لذا این آدم ۱۰، ۱۱، ۱۲، مثلاً الان اذان ساعت ۱ است، از ۱۲ دیگر مراقب هست که مثلاً اذان آماده بشوم مثلاً نماز جماعت یا نماز فرادا قرار است بخوانم زودتر نماز بخوانم، اذان را که گفتند این شروع می کند به غذا خوردن، یعنی شما نگاه کنید در بخش شکم یکی از منظم ترین کارهائیکه در دنیا اتفاق می افتد که نظمش بی نظیر است، هیچ جای دیگر بشر انقدر نظم را رعایت نمی کند، افطار است، یعنی همه سر اذان نشسته اند یک دفعه به ساعت نگاه می کند نیم ساعت مدام این پا، آن پا می کند، تازه یک نیم ساعت هم جلوتر سفره اش را می اندازد، لذّت چشایی اش را می برد از همه چیز غذا، همینطوری آماده، آماده، آماده همه چیز خرما دستش، چای دستش همینطور ایستاده چقدر منظم! چقدر دقیق بعضی ها من دیدم الله اکبر نگفته می گذارند دهانشان، می گوید خدا با آن ۵ ثانیه که ما را جهنم نمی برد، انقدر دقیق، برای شکم انقدر دقیق، منظم، بعد وقتی کودک عزیز روان غذا می خواهد می بینید که نه، اذان می گویند این مشغول کار دیگر است، این زنده نیست، این آدم هنوز جدی زنده نشده است، فعالیت فوق عقلانی و فعالیت بخش انسانیش بلوغ پیدا نکرده است که به غذایش اهمیت بدهد که من الان وقت نمازم هست، وقت غذا هست، روزه بودم از صبح تا وقت اذان، از خدا دور بودم مشغول کارهای دیگر بودم، حالا الان باید بدوم بروم افطار کنم، روزه ام را بشکنم بروم غذا بخورم، نماز است، اذان است، مسجد یک آدم زنده اینطور است، وقت نماز اهمیت نمی دهد، برایش مهم است که حیاتم است؟ غذا هست اگر نخورم می میرم اگر نخورم کم می آورم، اگر نخورم بد اخلاق می شوم، حسود می شوم، بدبین می شوم، زود رنج می شوم، عصبی می شوم، پرخاشگر می شوم، اگر غذا نخورد آدم همین اتفاقها برایش می افتد، اینهمه بیماریهای روحی و روانی، اینهمه طلاق ها، اینهمه دعوا برای این است که افراد نماز نمی خوانند.

اگر کسی نماز بخواند، درست نماز بخواند، کارش به اینطور جاها کشیده نمی شود، پیامبر (ص) می فرمایند: اگر کسی اهمیت به وقت نماز داد من ۳ چیز را برایش تضمین می کنم، ۱. اینکه مرگ خوبی داشته باشد، « الرَّوح عند الموت» هنگام مردن راحت بمیرد، خیلی سخن زیبایی است. «الرَّوح» یعنی آسان، آسوده است، یک آسایش خوبی وقت رفتن دارد، تمام دنیا، آدم یک عمر خوب زندگی کند که لحظه تولد خوب متولد بشود مگر الان بچه ها نیستند؟ ۹ ماه هست. ۹ ماه که هیچ، بعضی مادرها هشیارترند، عاقلترند، چند سال جلوتر به لحظه تولد فرزندشان فکر می کنند یعنی الان مجرد است فکر می کند که من چون می خواهم مادر بشوم، بچه دار بشوم بعداً می خواهم فرزندم خوب بدنیا بیاید از الان پس شروع کنم شکل فرزندم را تنظیم کنم اینکه می گویم خانمها بیایند برنامه بگیرند، آقایان بیایند برنامه بگیرند، روی این ۵ صفت: سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت، می گوید من چون قرار است بعداً مادر بشوم، پدر بشوم، باید بهترین ژنها را به فرزندم بدهم، پس از الان روی خودم کار کنم می آید برنامه می گیرد، بعد برنامه ی بارداری، انعقاد نطفه، چقدر بعضیها رعایت می کنند چند ماه جلوتر که این نطفه چطور بسته شود، در بهترین شرایط، ساعتش، زمانش، همه چیزش، بعد تازه ماه اول، ماه دوم، ماه سوّم، همه مراقبت دارند بعد هم پزشک ببیند هر چند هفته یک بار کنترل کند سونوگرافی کند، آزمایش بگیرد دکتر، قلب بچه را کنترل کند، برای همه لحظه تولد خیلی مهم است، لحظه تولد ما به برزخ شوخی نیست، برزخ به همین اندازه که اینجا بزرگتر از رحم مادر است، از دنیا بزرگتر است، تصور کنید یعنی چه برزخ؟ ملکوت یعنی چه؟ ما می خواهیم واردش بشویم. پیچیده تر، قویتر، شیرین تر، پیشرفته تر، زیباتر و به همین اندازه که بزرگتر و بهتر است، خطرناک تر است چرا؟ چون آمادگی باید برایش بیشتر باشد، برای اینکه بچه بیاید و در رحم مادر قرار بگیرد، شرط زیادی نیست، یک انعقاد نطفه است می آید میرود در رحم مادر قرار می گیرد، ولی برای اینکه دنیا بیاید ۹ ماه باید آنجا آمادگی کسب کند، تا بتواند برای دنیا شرایطش را تهیه کند، از بس دنیا پیچیده است، یعنی باید چند میلیارد سلول خوب چیده بشود تا مناسب بیرون بیاید، و تمام ابعاد زندگی اینجا تجهیزات لازم را بیاورد، آخرت ابعاد زندگیش بینهایت پیچیده تر از اینجاست، انقدر محدود نیستیم ما، آنجا از نظر شنیداری ما محدودیت نداریم، از نظر دیداری محدودیت نداریم، از نظر خوراک محدودیت نداریم، از نظر هیچ لذّتی محدودیت نداریم، برای بهره برداریش، از نظر حرکت محدودیت نداریم، پس ابزارش خیلی ابزار دقیق و پیچیده ای است. یعنی شما باید ابزارهایی را تهیه کنید که با فضای بینهایت آنجا محدود نشوید، دست و پایتان گرفته بشود، بسته بشود، تولد ناقص، تولد ضعیف، تولد بیمار خدای نکرده انسان پیدا کند، چون سیستم زندگی آنجا، ساختار زندگی آنجا حدّ برایت نمی گذارد، می گوید شما در خوردن بینهایت هستید، می گوید وقتی شما خوراک می خورید ۱۵۰ هزار مزه دارد، و هر ۱۵۰ هزار مزه را با هم می چشید، پس این یک ذائقه ی فوق العاده قدرتمند می خواهد، شما الان یک معجون می خورید، آدم قاطی می کند بقول امروزی ها! که چه خوردم بالاخره، نفهمیدم، یک چیزهایی مزه اش را می فهمم، یک چیزهایی را نمی فهمم، یک چیزهایی که حادّتر و خاص تر است ولی همه ۲۰ تا مزه را نمی توانم بفهمم، لذت همه ۲۰ تا را هم نمی توانم ببرم، آنجا می گوید نه۱۵۰ هزار مزه دارد، هر ۱۵۰ هزار مزه را هم طرف متوجه می شود، پس این باید خیلی ذائقه قدرتمندی داشته باشد، که بتواند وقتی می خورد از همه آنها لذت ببرد، می گوید اگر آنجا موسیقی بهشت بگوش کسی از اهل دنیا بخورد همه از شدت لذت میمیرند اصلاً یک نفر روی زمین زنده نمی ماند از بس طرب انگیز است موسیقی بهشت، پس این باید خیلی روح قدرتمندی پیدا کرده باشد که بتواند همچین موسیقی ای را بچشد، عطرش را حضرت فرمود اگر یک قطره ای از عطر، یک شمیمی از بوی عطر بهشت به زمینیان بخورد، زمینیان همه خواهند مُرد، مثل اینکه بچه تازه بدنیا آمده است بعد شیر می خورد به او کلّه پاچه بدهند، خُب جا در جا بچه می میرد، ظرفیت می خواهد، خُب برای استشمام آن عطر باید روح قوی شود، روح باید خیلی قدرتمند باشد بتواند از فضای بهشت سوار بشود و استفاده کند، نه اینکه مدام بگوید اینجایش نقص دارم، اینها می شود جهنّم، این نقص ها و ضعف ها و بدبختیها و محدودیت ها همان عذابهایی است که آنجا انسان می کشد، وسیله هست، لذت هست، امکانات هست، این از آن محروم است، مثل کسیکه الان کور اینجا بدنیا آمده است طول موج هست، رنگ هست، دیدنیها هست، همه چیز قشنگ است این نمی تواند استفاده کند، صدا و فرکانس است این الان کر است، می تواند راه برود ولی این الان پا ندارد بخواهد ؟ امکان راه رفتن وجود دارد، امکان دویدن وجود دارد ولی این الان پا نیاورد با خودش، پس خوب مردن خیلی مهم است، خیلی مهم است انسان سالم وارد برزخ شود، یعنی بتواند از شرایط زیستی برزخ بینهایت استفاده را بکند، پس این حتماً باید روی ساختار روحی خودش کار کند، روحش را برای فضای زیستی بهشت قدرتمند آماده کند این مورد اول هست، دوم اینکه: « وَانقطاعَ الهموم وَ الاَحزان» اینکه دلشوره ها و غصه هایش از بین می رود کسی که نماز اول وقت می خواند، اگر اهمیت بدهد اینطور است، نظام و ناموس خلقت اینطور است، وقتی به خدا می گویید وقت ندارم بعداً حالا هر وقت، وقت کردم می آیم، خدا یعنی چه کسی؟ جلسه قبل توضیح دادیم یعنی آنکه مرکز همه قدرتهاست، اصل همه ی قدرتها، نعمتها، اسباب دست اوست، پس کانون قدرت، شادی، آرامش، توان، موفقیت، ثروت، علم همه چیز دست خداست، همه چیز اوست، خداست که وقتی شما به او می گویید من کار دارم وقت تو را ندارم حوصله ندارم یعنی چه؟ یعنی خودتان را از کانون خیر محروم، جدا می کنید، این محرومیت منجر به این می شود که در زندگیتان دچار سختی می شوید، مدام باید بدوید، بوعلی می گوید من وقتی یک مشکل علمی دارم اولین کاری که می کنم میروم مسجد جامع ۲ رکعت نماز می خوانم، مشکلم حل بشود، ائمه (ع)، اهل بیت (ع)، پیامبران، اولیاء خدا همه همینطور بودند تا به یک مشکل برخورد می کنند قبل از اینکه یک آدمی بیاید در ذهنشان، خدا می آید در ذهنشان، مسبب الاسباب که از همه کس به ما نزدیکتر است، نه یک آدم که بنده ی خداست، معلوم نیست چقدر هم توان داشته باشد، اصلاً بتواند مشکلمان را حل کند، نتواند حل کند، به محض اینکه مشکل آمد در ذهن انسان، انسان با یک پیچیدگی با یک گره روبرو شد، همین که خدا اول به ذهنت آمد، این یعنی مشکل حلّ است، در روایت داریم اگر به کسی دعا الهام نشد یعنی این بنده خدا حالا حالا ها باید بدود، معلوم هم نیست که به نتیجه برسد یا نرسد، بعضی ها تا به مشکل می خورند، هر چیزی... اول خدا.... مسبب الاسباب... اول خدا... خُب همه چیز دست اوست دیگر، گفت به موسی نمک طعام، و علف گوسفندانت را هم از من بخواه، ایمان یعنی اینکه به آنچه که در دست خداست بیشتر اعتماد داشته باشید، تا آنچه که دست خودتان است، به تواناییهایتان ایمان دارید بروید دیگر، زیرکترین آدمها که همه کار هم دستشان بوده، انبیاء، پیامبر (ص) که همه قدرتها را از خدا داشته است، هیچوقت باور نکرد که همه قدرتها از خدا دستش هست، هر وقت مشکل پیدا کرد اولین کاری که می کرد، به خدا؟ شما دعاهای فاطمه زهرا (س) را نگاه کنید، ۱۴ معصوم همه شان کتاب صحیفه دارند، همه ائمه (ع) صحیفه دارند، چرا همه شان صحیفه دارند؟ آدمهای بیکاری بودند نه! آدمهای فوق العاده زیرک و فهمیده ای بودند بینهایت زیرک، که چه؟ که من خودم هیچ هستم، من عین ربط به خدا هستم، عین فقر به خدا هستم، از خودم هیچ چیز ندارم، پس اگر چیزی می خواهم اول به خود خدا بگویم، مگر غیر از خدا کسی هست که به ما چیزی بدهد؟ کسی هست که چیزی به ما بدهد غیر از خدا؟ اگر هم کسی چیزی دارد می دهد، از دست چه کسی داریم دریافت می کنیم؟ از دست خداست، زنم، پدرم، مادرم، عمویم، دائیم، چکاره اند اینها؟ یک کسی که فکر می کند حالا خدا کیست؟ من که اصلاً نماز نمی خوانم، خدا را هم قبول ندارم ولی خُب پدر خوبی دارم، مادر خوبی دارم، همسایه ما اینطوری است! آقای فلانی مدیرمان... یک مدیر اینطوری داریم!

نمی فهمد که اینها را هم دارد از دست چه کسی می گیرد؟ از دست خدا می گیرد، اصلاً متوجه نیست که همین نفسی که دارد می کشد از خدا دارد دریافت می کند، چشمی که دارد می بیند، گوشی که دارد می شنود، راهی که دارد می رود خدا دارد به او انرژی می دهد، لحظه به لحظه، آن به آن خدا دارد به او نیرو می دهد، متوجه نیست، حقیقت را که خودت دیدی، فقر خودت را فهمیدی، متوجه می شویم که هر آن و هر لحظه من ذاتم را، حیاتم را اصلاً بودنم را، و صفاتیکه با من هست همه را دارم از خدا دریافت می کنم، بنابراین من عین فقر هستم، نه یک کسی هستم که فقیرم، نه وجودی ندارم که من یک وجودی دارم که حالا این وجودم فقیر است، نه! عین فقر هستم، اصلاً جنس من از فقر درست شده است مثل جنس صورت ذهنی شما نسبت به شما، شما الان فرضاً مادرتان را تصور کنید، پدرتان را تصور کنید، آدرس خانه تان را تصور کنید، این آدرس، این پدر، این مادر، جنسش وابسته به شماست قائم بشماست، شما یک لحظه ذهنتان را از آن پرت می کنید آن صورت می رود دیگر تمام می شود، خُب وقتی من این را می فهمم تا به مشکل می خورم، من عین فقر، عین ربطم، پس باید مشکلم را کجا حل کنم؟ با خدا، لذا فرمود : اگر دعا به شما الهام شد، ذکر به شما الهام شد، نماز به شما الهام شد یعنی شما درست دارید میروید، حالا گفتند نه، حالا یک مشکلی پیدا کردم به کسی بگویم خدایا با کسی درد دل کنم، ما بسیاری از درد دل هایمان شرک آمیز است، اصلاً احتیاجی ندارید بروید با کسی درد دل کنید، خدا نزدیک ترین کس بماست، می شنود، اهل بیت (ع)، نزدیکترین کس بما هستند، می شنوند، فرشته ها می شنوند، آنهائیکه مسبب الاسباب هستند همه کارها دستشان است، پیش ما هستند نزدیکتر از ما به خود ما، از رگ گردن به شما نزدیکتر هستند، از خود شما به شما نزدیکتر هستند، پس وقتی من در آغوش خدای مهربانی هستم که مسبب الاسباب است به چه کسی بگویم؟ برای همین ما باید توحید را از بچه ها یاد بگیریم، بچه ها دیدید، بچه ها هیچکس را به اندازه مادر به رسمیّت نمی شناسند حتّی پدر را، یعنی رابطه شان با هر کس خراب شود، به مادر پناه می برند، حتّی اگر رابطه شان با خود مادر هم خراب شود باز به خود مادر پناه می آورند! این توحید است یعنی بچه واقعاً پناهگاهی دقیقتر، مهربانتر، بی غل و غش تر، بی کلک تر، خالصتر، نابتر و کاملتر از مادر نمی شناسند، این را قشنگ فطرتش بهشان می گوید.

بغل عمه، عمو، خاله، دایی، پدر، اینها می رود با آنها هم سرگرم هست، اما جدّیترین کسی که همیشه به آن پناه می برد، به او تکیه دارد مادر است، توحید را باید از بچه ها یاد گرفت، ما در آغوش خدا هستیم، مخلوق خداییم، سراغ بندگان خدا می رویم، وابسته بندگان خدا هستیم، ذلیل بندگان خدا هستیم، گدای آنها هستیم، خُب وقتی کسی که مادر را فراموش کند، فرار کند از آغوش مادر کجا می افتد؟ می افتد دست کسانیکه آن عاطفه، آن پشتیبانی، آن خلوص را دیگر ندارند، حالا اینجاست که آسیب ها شروع می شود، دردسرها شروع می شود، خواریها و ذلّتها و معطلیها و مشکلات و گره خوردنها شروع می شود، پس یک کسی که نماز اول وقت می خواند حواسش هست که خلقت، ساختارش چطوریست، یک الله ال دارد که همه کاره است، دارد نظام را اداره می کند، بقیه هم که همه جَلَوات خدا هستند، هیچکس از خودش نه ذاتی دارد، نه قدرتی دارد، نه توانایی دارد، « لا حَولَ وَ لا قوةَ الا بِالله العَلی العَظیم» اگر یک کسانی را ما در زندگی می شناسیم که به آن پناه می بریم یا از آنها کمک می گیریم آن حول و توان آنها را هم خدا دارد تأمین می کند و اگر نخواهد این اتّفاق نمی افتد، پس من بروم سراغ مرکز قدرت، این فرهنگ را ما نداریم، ما اینطور نیست که اگر به یک مشکلی خوردیم، بگوییم خُب حالا الان یک مشکل است الان بلند می شوم می روم جمکران، الان می روم حرم، می روم مسجد، میروم حسینیه، در خانه بلند می شوم ۲ رکعت نماز می خوانم، به خدا می گویم کمک خلبان است می گفت که چرخهای هواپیما باز نشد همه مسافرها ترس برشان داشت، فقط یک روحانی نشسته بود خیلی آرام، کار خودش را انجام می داد، گفتم حاج آقا شما مضطرب نیستید؟ گفت نه من آیة الکرسی ام را خواندم اصلاً مضطرب نیستم، من شکی ندارم آیة الکرسیم را خواندم سالم می رسم.

اعتماد به خدا، توکل به خدا، تکیه بر خدا، ما این را در زندگیمان فراموش کردیم، خُب چرا کارهای ما این همه گره می خورد؟ ما اینهمه معطلی در زندگیمان پیش می آید؟ چرا مدام مصیبت پشت مصیبت، مشکل پشت مشکل، معطلی پشت معطلی، یک کاری که مثلاً شاید یک هفته ای حل بشود، ۵ سال طول می کشد، یک ساله باید تمام بشود، چند سال طول می کشد برای اینکه ما از کانون قدرت غفلت می کنیم، از کانون خیر، برکت، نعمت غفلت می کنیم، رابطه که با غیب قطع شود استمداد نیست دیگر، چون می گوید « ایاک نعبد» دروغ می گوید می گوید سر نماز « ایاکَ نعبد» اما این نیست چون نمازتان را دارید ساعت ۵ بعد از ظهر می خوانید، شما ۵ ساعت از وقت نماز اول وقتتان گذشته است، از خدا کمک نگرفتید، انرژی دریافت نکردید، رفتید سراغ دنیایتان، در تعقیبات هم همینطور، در روایت داریم کسی که نماز می خواند و تعقیبات را رها می کند و تعقیبات نمی خواند خدا به او می گوید کجا می روی؟ در روایت داریم می گوید فرشته ها نگاه کنید کجا دارد می رود؟ مگر جایی غیر از من هم کسی کاری ازش بر می آید؟ بنشینید از من کمک بخواهید، بنشینید بخواهید، اصلاً (شُدنِ من)، توحید من، شباهت من به حق تعالی، طی مراحل خلیفه الهی به این هست که من این توحید را ببینم، توحید من باید قوی شود، بنشینم استمداد از حق کنم، این یعنی درست نگاه کردن، ولی وقتی من می گویم کار دارم، عجله دارم، نمی رسم، باید بلند شوم بروم، نه وقت اذان دارم، نه وقت اقامه دارم، نه نماز را می توان درست و حسابی با حضور قلب بخوانم، نه تعقیبات دارم، نه روی سجاده قرار می گیرم، دچار بدبینی و شرک هستم، یعنی یک چیزی غیر از این کسی که من الان در مقابلش قرار گرفتم، قرار است کارهای مرا انجام بدهد، یا خودم یا کسان دیگر، لذا بخدا می گویم خدایا وقت ندارم کار دارم، خدا می گوید مگر شما کار ندارید؟ پس بنشینید دیگر، حالا که کار دارید بیشتر بنشینید، پیامبر (ص)، ائمه (ع) که بیشترین مشکلات را داشتند، بیشترین گرفتاریها را داشتند، بیشترین کارها را داشتند، بیشتر سر سجاده می نشستند، از کانونش استمداد می کردند، ما کار داریم اما از آنجا استمداد نمی کنیم، هر کس تحصیلاتش بالاتر است، شغلش بالاتر است، مسئولیتش سنگین تر است، مخاطبانش بیشتر هستند، بیشتر قدرت احتیاج دارد، خرجش بالاست، مصرفش بالاست، پس باید خرجش را تأمین کند دیگر، پس باید از کانون قدرت و کانون عزّت و کانون توان برای اینهمه مخاطبی که دارد اینهمه کارهاییکه دارد، اینهمه مشکل و مراجعاتیکه دارد، پس باید قدرت تهیه کند، از کجا می خواهد تهیه کند؟ « لا مؤثّر فی الوجود الاّ الله» « لا حَول و لا قوةَ الاّ بِالله» خدا می گوید بنشینید از من بخواهید، می گوید نمی خواهد ۵ ساعت بدوید تا بلکه مشکلتان حل شود، ۵ دقیقه بنشینید از من بخواهید، آن ۵ ساعت از بین می رود، بعد الان می گویید که نه من میدوم میروم، میرود می خورد به گرفتاریهای دیگر، « کُلّ اَمرٍ قُدِّمَ عَلی الصلوة فَهُوَ اَبتر» پیامبر (ص) فرمود: هر کاریکه مقدم شود بر نماز، گره می خورد در آن اَبتَرِ دُم بریده است، ناقص است، به نتیجه نمی رسد، هر کاری که ما خدا را قال می گذاریم، در می رویم و میدویم انجامش دهیم، آنجاست که می خوریم به غصه ها و گرفتاریها، هر کاری که خدا در آن حذف می شود یا در آن کار به خدا توهین می شود، در محضرت اهل بیت (ع)، در حضور فرشته ها عروسی می گیرند پُر از فسق و فجور، الان شما آمار طلاق ها را نگاه کنید چقدر بالا رفته است!

چند سال پیش، من برای شما آمار گفتم، گفتم یک سوم طلاقه ها سال اول هست، الان خیلی بیش از یک سوم، سال اول هست برای اینکه ما در ازدواجها مان به خدا توهین می کنیم، می گوید باید حتماً این ازدواج پر از معصیت باشد، خون به دل اهل بیت (ع) و فرشته ها و امام زمان (ع) بکنیم که مبارک باشد، یعنی با یک کار بسیار زشت و خشن، آزار خانواده آسمانیشان را شروع می کنیم، خُب این چطور مبارک می شود؟ مثل اینکه یک کسی بگوید جزء آداب ازدواج این است که شب عروسی پدر و مادر عروس و داماد را بیاورند، این ۴ نفر را بیاورند، رسم این است که عروس و داماد مثلاً سر اینها آب جوس بریزند، چند تا سیلی باید به گوش اینها بزنند تا عروسی مبارک باشد رسم هست، خوب هست این؟ عروسی می گیرد، پر از فسق و فجور و تباهی و فساد و خون به دل کردن خانواده آسمانیمان و آزردن فرشته ها و معصیت خدا، بعد می گوید خُب حالا این شد عروسی، شد مبارک! شروع یک عروسی اینطور باشد خیلی نامبارک و خشن است، خیلی خشن است این عروسی، خیلی غم انگیز است، بعد هم از همان فردا، پاتختی دعواها شروع می شود، غصه ها، فشارها، گرفتاریها، اصلاً ازدواج، عشق، یکدفعه به تنفر مبدل می شود، الان پدیده ایکه در کشور ماست این است که با یک حجم زیادی از عشق شروع می شود زود به تنفّر تبدیل می شود، هر سال هم دارد بیشتر می شود، چرا؟ چون ما در بنای این زندگی، بنا داریم خدا را آزار دهیم، اهل بیت (ع) را آزار دهیم، فرشته ها را آزار دهیم، در این خانه معصیت باشد، از حجابها بگیرید، سبک زندگیها بگیرید، تابلوها ئيکه در خانه هاست، موسیقی هائیکه گوش می شود، لقمه هائیکه خورده می شود، خُمس هائيکه داده نمی شود، زکات هائیکه داده نمی شود، حلال، حرامهائیکه می شود و خیلی چیزهای دیگر، اصلاً بنا داریم که آزار بدهیم آسمان را، خُب یک زندگی که بنایش بر اذیت دیگران است، خشونت دیگران است، ظلم به دیگران است، آقا شما پدر و مادر زمینی دارید اذیتش کنید در زندگی خیر نمی بینید، حتی پدر و مادر کافر زمینی، اصلاً مسلمان نه! مؤمن نه! یک پدر و مادر کافر دارید، کافر هستند شما هم حزب الهی هستید، این پدر و مادر کافر را اگر اذیت کنید اثر وضعیش در زندگیتان پُر از نکبت است، پر از مصیبت است، پدر و مادر زمینیتان را اذیت کنید آدم کارش گره می خورد، یک کسی زنش را اذیت کند، همسرش را اذیت کند، شوهرش را اذیت کند، بچه ها را اذیت کند، نکبت می آورد در زندگی اش، زندگی یکسره گره می خورد، حالا یک کسی فرشته ها را اذیت کند، این موجودات عزیز، مهربان، بی آزار که همه اش هم در خدمت ما هستند، خدا را آزار بدهید، اهلبیت (ع) را آزار بدهید، چه اتفاقی در زندگی می افتد؟ ما می خواهیم غیز از اینطور زندگی کردن ببینیم؟ دیگر چیزی نیست، این زندگی به زندگی فوق العاده خشنی است، بعد همین آدمیکه پر از معصیت است، پر از نافرمانی است، بی ادبی است مثلاً میرود یک خرگوش می آورد در خانه، ناز و نوازشش می کند، ببینید من چقدر مهربان هستم، بروم مثلاً ۵۰ تا یتیم بگیرم به آنها پول بدهم اینها بزرگ بشوند، چقدر من مهربان هستم، این اصلاً سر تا پایش خشونت است، این آدم بعد حالا بیه یک سگ مهربانی می کند،شما دارید فرشته ها را آزار می دهید، خدا را دارید آزار می دهید، خانواده آسمانیت را دارید آزار می دهید، که حالا مثلاً بروید چهار تا سگ هم بریز، چهار تا گوسفند هم بریز، چند نفر جهیزیه بدهد، می گوید ببینید من چه آدم خوبی هستم، وقتی شما آسمان را آزار می دهید خوب بودن با زمینیها، کمکی بهتان نمی کند، شما خشن هستید، شما بیرحم هستید، شما ظالم هستید، شما گستاخ هستید، وقتی رابطه تان با غیب قطع است وقتی انقدر راحت می توانید بالایی ها را اذیت کنید، خون به دل مادرتان فاطمه زهرا(س) کنید، خون بدل پدرت امام زمان (ع) کنید، حالا رابطه اتان با هر کس می خواهد خوب باشد باشد! شما ارتباطتان با قطب عالم یعنی امام زمان (ع) با مرکز قدرت یعنی الله و اهل بیت (ع) قطع باشد، شما الان خونه می روید می خواهید خانه بسازید، می گویند آقا خیلی خانه خوب است، امکاناتش خوب است ولی برق ندارد! چکار کنم؟ می توانید شما این خانه بنشینید یا نه سیم کشی دارد ولی برقش وصل به برق شهری نیست. باید هر روز موتور روشن کنید، اصلاً نه باید وصل باشد برق شهری، از آنجا باید نیرو بگیرد، آب هم همینطور، برق هم همینطور، گاز هم همینطور، شما وقتی سیستم ارتباطی شما با آسمان، غیب، قطع است اهل گناه هستید، اهی معصیت هستید، اهل گستاخی هستید، هر چه خدا می گوید رعایتش نمی کنید، سبک می شمرید واجبات الهی را، بعد چطوری می توانید انسان در زندگی خوشبخت باشد، اصلاً انسان به آرامش و شادی محال است برسد، نمی رسد، یکسره زندگی اش پر از گره است، پر از مشکلات است در روایت داریم « اگر کسی رابطه اش با خدا را اصلاح کرد، خدا رابطه اش را با همه چیز اصلاح می کند» اصلاً علّت اینکه ما با همسر به مشکلات می خوریم، با پدر و مادر به مشکلات می خوریم، با فرزند به مشکلات می خوریم، با فامیل، در تحصیلات، در شغل و درآمد به مشکلات می خوریم، این است که رابطه از اصل، آنطرف خراب است، یک کسی که قلبش خوب کار نکند، هزار تا مریضی پیدا می کند، هر چه می رود دکتر، می گوید فلان جایش که اشکالی ندارد، مسئله قلب است، قلب اگر خوب کار نکند مشکل اینجا پیدا می شود، مغز اگر خوب کار نکند، مشکلات همه جا ظاهر می شود، ریشه را باید درست کنیم، پس می گوید وقتی یک نفر اهمیت می دهد به نماز اول وقت یعنی برایش مهم است ارتباط با کانون غیب، هر کس هم این عُرضه و توان را ندارد، اگر کسی این عرضه و توان را پیدا کرد که برایش نماز اول وقت مهم بود، نیم ساعت مانده به نماز توجه دارد که نیم ساعت بعد نماز می شود، من باید خودم را آماده کنم برای ملاقات با حق تعالی، شوخی نیست این کلمه ملاقات است، حضور است، سخن گفتن است عشق بازی است، آماده باید بکنیم خودمان را برای این ملاقات، لذا شما نگاه کنید می گوید مسواک بزنید چون ملاقات دارید، دهانتان بوی بد ندهد، مسواک بزنید، چرا شرط عبادتها، تمام شبهائیکه ما عبادت داریم غسل جزء شرایط است؟ همه غسل بکنید ماه رمضان دیدید، شب اول، شب سوم، شب پنجم، شب هفتم تا دهه ی آخر، دهه ی آخر می گوید هر شب بروید غسل کنید، آنجا که خیلی خیلی حساس است مثل شب ۲۳ می گوید که باز غسل کنید، سرشب، آخر شب، باز غسل کن، طهارت، لباست پاک باشد، سالم باشد، خمسش را داده باشید، آرایش کنند خانمها می خواهند عبادت کنند با خدا، بهترین لباستان را موقعیکه می خواهید نماز بخوانید به تن کنید، «خُذوا زینتکُم عندَ کُلِّ مسجد» به محض اینکه می خواهید بروید محل سجده، این مسجد می خواهد بیرون باشد، می خواهد خانه باشد، روی سجاده می خواهید بروید می گوید زیباترین لباسهایتان را بپوشید، ما نه با شلوارک و زیر پیراهنی سر نماز می ایستیم، وقتی با یک غریبه می خواهیم روبرو شویم بهترین لباسهامان را می پوشیم، اصلاً لباس نماز داشتن خیلی مهم است، لباس نماز قشنگترین لباس خانمها، دیدید رعایت می کنند، چادر نماز دارند، مقنعه می گذارند جداگانه، عطر می گذارند، سجاده ای دارند، ما نه ...

وقتی بی ادبی می کند انسان به غیب، دیگر خیر نمی بیند، غیب پُشتش را به او می کند، یادتان نرود، این قاعده را به شما بگویم چند بار گفته ام باز هم جا دارد هزار بار دیگر بگویم، غیب به میزانی بشما توجه می کند که حرمتش را دارید، احترامش را رعایت می کنید، هر چقدر به غیب اهمیت بدهید، حرمتش را داشته باشید، عظمتش در دلتان باشد، غیب میریزد روی شما، هر چقدر که به غیب پشت کنید، قحطی می آید، قحطی و قطعی هر دویش می آید مثل یک ظرفی که باران بیاید، اگر ظرف را بر عکس بگیرید که باران داخل آن نمی ریزد می ریزد؟ پس من اگر رو به غیب باشم رو به آسمان باشم، رو به بالا باشم، آسمان هم به من رو می کند، پس کسی که به نماز اول وقتش اهمیت می دهد یعنی اهمیت به غیب می دهد، یعنی من آماده دریافت قدرت هستم، من فقیر هستم، هیچ چیز ندارم، « لا اَملک لِنَفسی نفعاً و لا ضَرّا و لا موتاً و لا حیوةً و لا نشورا» هیچ چیز ندارم از خودم، حالا خدایا بریز در کاسه ی من، کاسه ام را پر کن، وقتی نماز اول وقت نیست یعنی به نماز احتیاج نداری به الله احتیاج نداری، به غیب احتیاج نداری، برای همین بعد ۴۰ سال در مسافرت، ۴ رکعت نماز که می شود ۲ رکعت خوشحال هم می شود ۲ رکعتش هم نمی خوانیم غنیمت است، این یعنی ندانستن انسان، جهل انسان، که انسان فکر می کند با غیب کاری ندارد، نیازی به غیب ندارد، در حالیکه آن به آن و لحظه به لحظه دارد همه چیزش را از غیب دریافت می کند، انبیاء، اولیاء خدا خیلی زیرک بودند، چون داستان را خوب می شناختند، نظام خلقت را، تا با یک مشکل رو به رو می شدند، یا یک کاری برایشان اهمیت داشته می خواستند انجام بدهند، می گفتند برویم در خانه خدا، قدرتهایشان، انرژیهایشان، کارهایشان را همه را به خدا می سپردند و مشکلاتشان حل می شد، ولی ما نه، ما با غیبت قهر هستیم، خُب آسیب می بینیم دیگر، خُب! پیامبر(ص) فرمودند من ۳ چیز را برای کسی که نماز اول وقت می خواند ضمانت میکنم: ۱. خوب بمیرد ۲. « اِنقطاع الهموم وَ الاَحزان» اینکه غصه هایش، دغدغه هایش، غمهایش قطع می شود یعنی خدا می آید وسط کار دیگر « وَ یَرزُقه مِن حَیثُ لا یحتسب» « طلاق آیه ی ۳» از آنجائیکه اصلاً گمان نمی کند روزیش را به او می دهد، می خواهی بدوی بروی با تفکرات خودت، با سبک زندگی خودت، با مصلحت اندیش های خودت، مشکلاتتان را حل کنید، خُب خدا در کارت فکر کند، بهتر است که، بگو خدا تو برای من انتخاب کن، این بهتر است که اصلاً بنشین بعد از نماز، عجله نکن بنشین تعقیبات را بخوان، حوصله داشته باش، دستتت را هم بالا ببر بگو خدایا من ... تا بگویی من خودم بلد هستم، تمام است، خودم می توانم، احتیاج ندارم، خدا می گوید حالا؟

سازنده کشتی تایتانیک گفت: خدا هم کشتی من را نمی تواند غرق کند اما در همان اولین سفر غرق شد، همان اولین سفرش، آدمی که باد بیفتد در وجودش، خدا خوردش می کند، لِهش می کند، وقتی بگویید به خدا احتیاج ندارم، به آسمان احتیاج ندارم، به دعای توسّل احتیاج ندارم، به خانواده ی آسمانی ام احتیاج ندارم، به حمایت غیبت احتیاج ندارم، یک نگاه شرک آمیز و غلط است، مثل کسی که به پدر و مادرش بگوید به شما احتیاج ندارم، بچه کوچول یکساله به پرد و مادر بگوی احتیاج ندارم، ۱۰، ۱۲، ۱۷ سال می گوید بشما احتیاج ندارم دروغ است، دروغ است دیگر، این نگاه اصلاً نگاه غلطی است، کسی به خدا بگوید من به تو احتیاج ندارم بیایم از تو کمک بگیرم، به اهل بیت (ع) همین را بگوید، رابطه اش قطع می شود، می افتد در گرفتاری و بُن بست ها و غصه ها، و خُل بازیها و دیوانه بازیهائیکه گرفتارش می شود.

۳. « وَالنَّجاةَ مِن النار» سوّمین چیز این است که این آدم دیگر جهنمی نمی شود، کسی که نماز اول وقت می خواند، اهمیت به آن می دهد، دیگر جهنم ندارد خدا نجاتش می دهد از آتش، چون این حرمت خدا را دارد، حرمت غیب را دارد، انس با غیب دارد، انس با آسمان دارد، انس با خانواده آسمانیش دارد، انس دارد با اصلش، الهش، معبودش، می گوید کسی که با شما انس دارد شما چکارش می کنید ولو یک اشتباه هم بکنید، همسر است، پدر است، مادر است، خواهر است و ... می گوید پدرم است، مادرم است، خواهرم است دختر خاله ام است، پسر خاله ام است و ... شاگردم هست، انس دارید با هم تمام است.

« وَالنجاةَ من النار» کم است اینها؟ ببینید چقدر نماز در برطرف شدن مشکلات، غصه ها و غمها مؤثر است در دنیا و آخرت، « وَانقطاع الهموم و الاحزان» غم و غصه را قطع می کند، مشکلات را بر طرف می کند، آخرت هم که دیگر راحت است مرگش که قشنگ است، جهنم هم که نمی رود، مشکلات دنیاییش هم حلّ است، روایت بعد از امام صادق (ع) است می فرمایند: « ما یَمنعُ اَحَدُکُم اذا دَخَلَ علیه غَمٌ الدنیا یتوظَّا ثمَّ یَدخُلَ المسجد فَیَرکَعَ الرَّکعتَین یَدعُ الله فیهما اما سمعتَ الله یقول وَ استَعینوا بِالصَّبروَا الصَّلواة» خداست دیگر نظام خلقت را او آفریده است دو دو تا را کرده است چهار تا، آب در صد درجه جوش می آید خدا گذاشته است این قانون را، ریاضیات را خدا گذاشته است، فیزیک را خدا گذاشته است، شیمی را خدا گذاشته است، زیست شناسی را خدا گذاشته است، پزشکی را خدا گذاشته است، همه ی قوانین خلقت را خدا خلق کرده است، یکی از قوانین خلقت این است که هر وقت ضعیف شدی الان می گوید بروید آقا بدنتان ضعیف شده است بروید این ویتامین را بخورید، گوشت بخورید، قوی می شود بدنتان، قاعده است دیگر، قواعد مختلف است، خدا می گوید هر وقت ضعیف شدید نماز بخوانید، « وَاستعینوا بالصبَّر وَ الصلواة » « سوره ی بقره آیه ی ۴۵» از روزه، از صبر و نماز کمک بگیرید، امام صادق (ع) می فرمایند: شما را چه شده، چه چیزی شما را باز میدارد مانع شما می شود که اگر یکی از غمهای دنیا سراغتان آمد وضو بگیرید مسجد بروید ۲ رکعت نماز بخوانید از خدا درخواست کنید، « یَدعُ ...» چه مشکلی پیش می آید؟ در خانه! تلفن زدن یک مشکلی پیش آمده، گفتند مادرتان سکته کرده است، پدرتان حالش بد است، ....؟ تصادق شده است، فلان مورد هست، فرزندتان می خواهد برود امتحان بدهد، اضطراب دارد، الان می خواهم امتحان رانندگی بدهم، رَدّ نشوم، هر چیزی ... تمام، گوشی را بگذار، وضو بگیر ۲ رکعت نماز بخوان ... غیر از خدا کسی می تواند کمک کند؟ هر چیزی اساساً ما این را نداریم، ما یک سجاده پهن در خانه نداریم، برای استمداد، چرا یک تجهیزاتی گذاشتیم ماه به ماه هم استفاده نمی کنیم از آن؟ می گوییم حالا باشد در خانه یک موقع نیاز شد برویم از آن استفاده کنیم، یک جایی هم می گیرد هم هزینه دارد هم جا می گیرد، همیشه هم از آن استفاده نمی کنیم، الان در خانه مردم نوعاً یک دانه تردمیل هست، نوعاً هم استفاده از آن نمی کنند، جایی گرفته است، هزینه هم هست، کسی میرود ورزش کند؟ نه برویم بگیریم شاید یک موقع خواستیم ورزش کنیم، یک سجاده بیندازید یک جایی در این خانه، هزینه هم ندارد، هر وقت مشکلی پیش آمد یک وضو، ۲ رکعت نماز، ما اینرا نداریم، ائمه(ع) این را زیاد داشتند، اهل بیت (ع) زیاد داشتند، اولیاء خدا که این همه توفیقات نصیبشان میشد، اینها را زیاد داشتند ما نه ما با جهالتمان می گوئیم به غیب احتیاجی نداریم، لذا مدام دنبال این شخص، آن شخص، این آدم، آن آدم، مدام با آدمها سر و کار داریم، انگار چیزی به اسم غیب که دارد دنیا را اداره می کند وجود ندارد، خُب پس حالا با دنیا و ماده سر و کار داریم بدویم ببینیم مشکلات چطوری حل می شود؟ الان اوضاع اینطوری است که هر چقدر انسان بدون ارتباط با غیب موفقتر می شود مشکلاتش هم بیشتر می شود، هر چقدر پولدار تر، غصه هایش هم بیشتر، مریضی ها هم بیشتر، هر چقدر تحصیلات بالاتر، طلاقها و گرفتاریها و دردسرها و داغونی های روح و روان و بیماریها بیشتر است، دنیا این است، آمار بگیرید همه اینطور هست، چون بریده از غیب، مدام می دود موفق بشود بعد در هر موفقیتی صد تا مشکل برایش باز می شود، ازدواج نکرده یا مشکل دارد که ازدواج نکرده است، ازدواج می کند صد تا مشکل رویش باز می شود، این مدرک را نگرفته است مشکلاتش کمتر است، ارشد که می شود مشکلاتش بیشتر می شود، دکترا می گیرد مشکلاتش بیشتر می شود، فشار روانیش صد برابر می رود بالا، برای همین سنّ سکته اول انقلاب که ۶۵-۷۰ بوده است الان آمده زیر ۳۰ قرار گرفته است، حالا مردم الان راحترند، بیشتر پول دارند، بیشتر تحصیلکرده هستند، بیشتر رفاه دارند یا اول انقلاب، الان! ولی مریضیها، سکته ها، سرطانها، طلاقها، کدام بیشتر است؟ غصه ها، خودکشی ها، کدام بیشتر است؟ الان! چون ارتباط با غیب قطع است.

امام رضا می فرمایند: « هر وقت یک کاری برای شما خیلی سخت بود، شدید بود یک پیش آمد ناگواری برای شما پیش آمد که غمگینتان کرد ۲ رکعت نماز بخوانید در رکعت اول بعد از حمد، آیة الکرسی، و در رکعت دوم بعد از حمد سوره ی قدر، حضرت دارند یاد می دهد، یک فرمول دارد به ما می دهد، یک قاعده، این را بخوانید بعد نمازتان که تمام شد قرآن را روی سرتان بگذارید، همان دعائيکه شبهای قدر احیاء قرآن روی سر می گیریم می خوانیم همان را بخوانید، قرآن را روی سرتان بگذارید بعد بگو خدایا دعا همان است دقیقاً شبیه همان دعاست، یک ذره کلماتش فرق دارد، مهم نیست، همان فارسی هم بگویید درست است، عربیش هم نمی خواهد بگوئید « خدایا به حق کسیکه او را به سوی آفریدگانت فرستادی» یعنی پیامبر (ص) قرآن روی سرتان است دیگر بحق هر آیه ای که در این قرآن هست قسمت می دهم خدایا و به حق هر کسیکه در این کتاب تو مَدحش را کردی تعریفش را کردی، هر آدم خوبی، شهداء، صدیقین، انبیاء، صالحین، ...؟ به همه اینها قَسمت می دهم خدایا و حقی که تو گردن این آدمها خوب داری و « وَلا تَعرِفُ اَحَداً اَعرَفَ بِحَقِّکَ مِنکَ » همینی که در دعای شب های قدر می خوانی آنجا یک طور دیگر می خوانید با این کلمات، اینجا شبیه است... ؟ هیچکس حقّ تو را نسبت بقیه بهتر از خود تو نمی داند چه هست، « یاسیدّی یا الله» ۱۰ مرتبه، آنجا می گوییم « بِکَ یا الله» بعد چه؟ بِحقِّ « محمد صل الله علیه و آله»، « بِحَقِّ علیٍّ(ع) ۱۰ مرتبه، بِحق فاطمه (س) ۱۰ مرتبه، یکی یکی امام ها را می گوئید تا امام زمان (ع) ۱۰ مرتبه.

امام رضا (ع) فرمودند: « از جایتان بلند نشدید خدا مشکلتان را حل می کند » «متن عربی... ؟» خدا حاجتتان را می دهد یعنی به نتیجه می رسید، قبلاً گفتیم دعاها هیچکدام بی نتیجه نیست. نگوئيد دعا خواندیم نشد. خدا می گوید کمترین چیزی که به شما میدهم در دعا این است که دعای شما را اجابت کنم، این کمترین چیز است، ولی یک موقع هست نه بهتر از این را به شما می دهم، دعای شما را به شما نمی دهم، ولی یک چیز بهتر در همین دنیا به شما می دهم بهتر از این یا نه اصلاً نگهش می دارم آخرت یک چیز بالاتر و جاودانه به شما می دهم پس ما هیچ دعایی خنثی نداریم، بی نتیجه نداریم. « اُدعونی اَستجِب لَکم» بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، حتماً مستجاب می شود دعایتان، ما دعای خنثی نداریم، پس بی نتیجه نیست.

والحمدلله رب العالمین، و صل الله و علیه و آله الطاهرین