جلسه اول
توجه: کلمات داخل (پرانتز) پیشنهاد بنده حقیر برای افزودن به متن است.
بحث درباره راههای بر طرف کردن غم هست. جلسه قبل توسّل را که امری مجرّب است، توضیح دادیم، توسّل به آبرومندان درگاه خدا و مقدسین بارگاه الهی اختصاص به شیعه ندارد. عزیزان اهل سنّت هم در بسیاری موارد، مثل شیعیان حتی به اهل بیت (ع) و حرمهای اهلبیت توسّل دارند و بسیاری کشورها، اهل سنت به حرم های اهلبیت می آیند. مسیحیان و کلیمیان هم می آیند. الان هم در کشور ما همه اقلیت های مذهبی به سید الشهداء، ابوالفضل (ع) و اهل بیت (ع) توسل می کنند. این یک امر فطری و یک نیاز است که بطور دقیق دارد انجام می شود. قطعاً اگر اقلّیت های مذهبی از این توسل ها نتیجه نمی گرفتند، هیئات مستقل تشکیل نمی دادند. آنها هم مثل ما هیئت و جلسه تشکیل میدهند برای امام حسین (ع) و برای اهل بیت (ع). عرض کردم در هندوستان حسینیه ای برای عزاداری بود که صاحب حسینیه می گفت از این حدود صد هزار جمعیتی که اینجا آمدند، پنجاه هزار نفر اصلاً مسلمان نیستند ولی برای توسّل به سید الشهداء (ع) و ابوالفضل العباس (ع) و سایر مقدسین می آیند. ( تا اینجا مرور جلسه قبل)
امر دومی که امروز می خواهیم درباره اش صحبت کنیم نماز است، نماز جایگاهش در زندگی انسان چیست؟ خُب اما قبلاً در مباحث انسان شناسی توضیح دادیم، اکثر شما در برنامه ها این را از من گرفتید که ما یک وجود قائم به ذات داریم که هستیش از خودش است. قائم به ذات {خودش است}و کسی این هستی را به او نداده و او خداوند تبارک و تعالی است. خدا را کسی بوجود نیاورده، خدا مخلوق کسی نیست. خدا هستی مطلق و بی نهایت است که سابقه نیستی ندارد، چون اگر سابقه نیستی داشته باشد، نیستی اساساً وجود ندارد و ما چیزی به اسم عدم و نیستی نداریم. اگر باشد، می شود هستی. اگر چیزی به اسم نیستی داشته باشیم پس دیگر نیستی نیست. هستی است. پس ما اساساً چیزی به اسم عدم و نیستی نداریم و خداوند سابقه نیستی ندارد. وجود مطلق سابقه نیستی ندارد چون از نیستی، هستی بوجود نمیاید. نیستی چیزی نیست که از آن چیزی بوجود آید، لذا همیشه هستی مطلق و بینهایت وجود داشته، ازلی است، اول ندارد و ابدی است، آخر هم ندارد. چون چیزی اساساً نابود شدنی نیست. نابودی یا نیستی یک امر خیالی است.{وقتی} میگوئیم یک چیزی نابود شده نیست. کجاست؟ ممکن است تغییر شکل در نظام فیزیکی باشد اما نیستی نیست. هیچ چیز از هستی خارج نمی شود. خُب ما فقط یک وجود داریم که اینگونه است یعنی ازلی است، ابدی است، قائم به ذات است. هستیش را از جایی نیاورده، کسی او را به وجود نیاورده، کسی او را خلق نکرده، اگر قرار بود کسی او را بوجود بیاورد، یا اول داشت پس مخلوق بود، دیگر خالق نیست، دیگر هستی مطلق نیست، قائم به جایی دیگر است، این موجود قائم به ذات که اول ندارد و آخر ندارد، بینهایت است، به او می گویند « الله» بقیه چیزهاییکه ما در هستی با آنها روبرو هستیم همه مخلوقات و ظهورات الله اند که در هستی خود و حتی در کمالات و صفات خودشان وابسته و قائم به الله اند. «انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید آیه ۱۵فاطر» ما فقیر به خدا هستیم یعنی چه؟ یعنی در ذاتمان و در صفاتمان و در همه چیزمان، نه ما همه چیزهائیکه در اطرافمان می بینیم. این نظام جهان وابسته به او هستند. قائم به او هستند. همه وجودشان، هستیشان، صفاتشان، کمالاتشان و قدرتشان را از او دارند می گیرند و ما هیچ چیز از خودمان نداریم. بنابراین وقتی که ما روبر می شویم با موجودیکه آن به آن، لحظه به لحظه به ما حیات می دهد. خدا ما را مکانیکی خلق نکرده که مثل یک ماشین کوکی، کوکش کنی نداری خودش کار کند. خداوند لحظه به لحظه، آن به آن به همه اشیاء هستی میدهد. مثال بزنم، مثلاً به شما الان می گویند حرم امام رضا(ع) را تصور کنید. همین الان تصورش کنید! خُب این تصّور تا کی در ذهن شما حضور دارد. تا زمانیکه به آن عنایت دارید، حالا حرم امام حسین (ع) را تصّور کنید، تا این طرف ها کردید، حرم امام حسین (ع) می آید حرم امام رضا (ع) میرود {رفت} (تو) در شما ذوب می شود. شما تا زمانیکه به آن عنایت دارید زنده است و حضور دارد. یا یک خیال لذت انگیز تصور می کنید مثل اینکه تصور کنید دارید چیزی را می نوشید، یک نوشیدنی مورد علاقه یا با کسی که دوستش دارید، همراه هستید، تصور می کنید دور خانه خدا دارید می چرخید و لذت می برید، لذت {هم} دارد. این لذت تا زمانی هست که شما به این مخلوق خودت که داری از آنها دریافت می کنید. خودتان وجود بدهید. عنایت داشته باشید. و الّا به محض اینکه رهایش کنید میرود.
رابطه ما با «الله» مثل رابطه وجود ذهنی ما با ماست. خُب پس در آن وجود ذهنی که ما تصورش می کنیم به آن حیات میدهیم. قدرت می دهیم. حرکت میدهیم، لذت می دهیم، شکل می دهیم، زیبایی می دهیم، او در همه چیز خود وابسته به ماست. در شکلش، اندازه اش، توانش، هر چیز که هست، هر لذت که میابیم. همه چیز را خودمان داریم به آن می دهیم، رابطه ما با خداوند تبارک و تعالی دقیقاً همین گونه است. خُب! وقتی من آن به آن حیاتم را از حق تعالی دارم می گیریم، لحظه به لحظه حیاتم، قدرتم، همه چیزم را دارم از او می گیرم حتی وقتی که نماز می خوانیم چه می گوییم: ( بحول ... وَقُوَّ تهِ اَقوم وَ اقعد) همین الان که دارم بلند می شوم یا همان موقع که می نشینم، دارم قدرت او را دریافت می کنم، خودم قدرتی ندارم. قدرت و حیات من آن به آن هدیه خداست، آن به آن، حالا وقتیکه من ذاتم عین فقر به حق تعالی است خداوند می گوید که شما وجودت و صفاتت دائماً دارد از من انرژی میگرد پس من قدرت مطلق، کمال مطلقم، تواناییهای زیادی دارم، از من قدرت بخواهید « وَللهِ الاسماء الحُسنی فادعوه بها» « اعراف آیه ۱۸» خداوند قدرتهای زیبای زیادی دارد، تواناییهای زیادی دارد، اسم یعنی توانایی (دیگر) شما اسم را به چه کسی اطلاق می کنید؟ زمانیکه یک صفتی رفته است، یک توانایی را کسب کرده حالا به او می گوید حالا این خیاط است، این مهندس است، این دکتر است، این ورزشکار است، یعنی کمالی را بدست آورده است، اسم را به او اطلاق می کنید. خُب! الان شما به یک نفر می گویی دکتر، مهندس، ورزشکار این دکتری، مهندسی، وابسته به گفتن شماست یا نه، آن هست خودش؟ توانش را خودش دارد؟ این کمال را او دارد دیگر، این اسمی که شما اطلاق می کنید در واقع اسم از توان و قابلیت و شایستگی های او دریافت و اتخاذ می شود. چون پزشک هست حالا به او می گوید پزشک چون مهندس است... پس اسمی که شما به کار می برید در واقع اصطلاحاً به آن اسم الاسم می گویند اسم آن توان اوست که آن توان او را می گویند دکتر و مهندس، وقتی می گوییم «ولله الاسماء الحُسنی» نه اینکه خدا اسم لفظی دارد {مثلاً} جواد، کریم، غفور، رازق، ودود، نه یعنی {بلکه} خدا قدرت مطلق است و همه کمالات را هم دارد. آن می شود اسم خدا، یعنی آن توان خدا، آن کمال خدا «اسماء الحسنی» یعنی کمالات الهی. حالا آن اسماء الحسنی اگر در رزق دادن باشد، لفظ رزق را بکار می بریم اما اگر در قدرت دادن باشد، به آن می گوییم قادر، قدیر، اگر در مهربانی باشد می گوییم رئوف، رحیم، اگر حیات بدهد می گوییم محیی، اسم برایش می بریم، خُب! حالا خدا به ما می گوید خودت که هیچ توانی نداری، حیاتت که برای خودت نیست. صفاتت هم که برای خودت نیست تمام عوالم هم که دارید می بینید همه موجودات وابسته به من هستند، ماه و ستاره و کهکشانها و کیهانها و آسمان و زمین همه وابسته به من هستند، من دارم اینها را نگه می دارم، من دارم اداره شان می کنم. هر چه که شما تصور می کنید، مالکش و حرکت دهنده اش و اداره کننده اش من هستم که در این مرحله ما به خدا می گوییم (رب العالمین) یعنی صاحب، مالک و تدبیر کننده همه عوالم وجود هر چیز که هست خُب حالا خدا می گوید که با شما به این مسئله که شما هیچ چیزتان از خودتان نیست. شما عجز مطلق، ضعف مطلق، فقر مطلق هستید و من غنای مطلق، قدرت مطلق و کمال مطلق هستم حالا به شما اختیار دادم، اختیار دارید از من کمک بخواهید برای کارهایتان از من کمک بخواهید به شما قدرت می دهم، حیات بخواهید، علم بخواهید قدرت بخواهید، شادی بخواهید، آرامش بخواهید، موفقیت بخواهید، از من بخواهید، من به شما می دهم، بخواهید یا نخواهید به شما می دهم، یک چیزهاییکه با آن زندگی کنید «یا من یُعطی من لم یَسئَلهُ و مَن لم یَعرفهُ تَحَنُّناً وَ رحمةَ» (دعای رجب) تحنّن و رحمت در دعای رجب می خوانیم آنکه خدا را نمی شناسد و آنکه از خدا چیزی نمی خواهد هم خدا می دهد. خدا می گوید من به کافرها دارم حیات می دهم، قدرت می دهم، زندگی میدهم ولی آنکه دیگر من را بشناسد و بخواهد خُب قطعاً بیشتر به او می دهم، لذا یکی از ارکان ارتباط انسان و سعادت انسان در دنیا و آخرت فهم همین چند کلمه بود که الان صحبت کردم. اگر کسی این را خوب بفهمد، متوجه می شود که وقتی در مقابل حق تعالی می ایستد چه می گوید. « ایاک نعبد و ایاک نستعین» من سبک زندگیم را فقط از تو می گیرم. هیچکس دیگر دوست ندارم به من امر و نهی کند و دستور دهد. فقط تو و متخصصینی که خودت فرستادی، متخصصین معصوم. از کسی دیگر دستور نمی گیرم، چون تو رب من هستی، هم مالک من هستی، هم من را بهتر از هر کس دیگر می شناسی، هم مرا بیشتر از خودم، بینهایت بیشتر از خودم، دوستم داری و مرا برای سعادت خلق کردی، من نمی خواهم در خانه کسی بروم، سراغ کسی نمی خواهم بروم، چون آنها به هیچ وجه نمی توانند آنچه را که من نیاز دارم و سعادتم هست تشخیص بدهند و به من بدهند. خیلی وقتها ما چیزهایی را دوست داریم و می خواهیم بعد از اینکه به آن رسیدیم می فهمیم دشمن ما بوده. ( وَ عَسی اَن تُحِبّوا شیئاً و هو شر لکم »« آیه ۲۱۶ بقره».
چه بسیار وقتها که از چیزی بدتان می آید اما به نفع شماست پس شما نمی دانید، خدا می داند. لذا یکی از ارکان ارتباطی انسان با حق تعالی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» است. من فقط از تو کمک می گیرم و فقط تو را عبادت (می کنم). عبادت نه فقط نماز خواندن، (بلکه یعنی)، حرف گوش کن هر کس نیستم مگر حرف ترا بزند. من سبک زندگیم را از کسی نمی گیرم مگر اینکه حرفهای تو را به من بزند. من، وقتم، عمرم، ذهنم، روحم را فقط زمانی می توانم در اختیار کسی بگذارم که بدانم تو با من بخواهی حرف بزنی و الا من وقت اضافه، عمر اضافه ندارم بیایم حرفها و نظرات و اندیشه آدمهای دیگر را بشنوم، آنها چه شناختی از من، از عالم، از سعادت من دارند، فقط تو « ایاک نعبد و ایاک نستعین» از تو سبک زندگی می گیرم این (می شود معنای) «نَعبُد»، لباس پوشیدن، ازدواجم، اخلاقم، روابطم، روابط اجتماعی، سیاسی، هنری همه چیز را از تو می گیرم. تو چطور دوست داری من باشم تو دوستت داری من چه شکلی باشم؟ ۱. (و) ۲. از خودت هم کمک می خواهم. (ایاک نستعین) حالا اینجا آن چیزی که این ارتباط را به این زیبایی برقرار می کند که انسان انواع کمالات را از حق تعالی دریافت کند. چیزی به نام دعا و نماز است. یعنی فقیر مطلق، ضعف مطلق، وابستگی مطلق در مقابل غنی مطلق، قدرت مطلق قرار می گیرد. حالا (بنده) می گوید من نیاز دارم، وابسته به هیچ چیز هم نیستم، هر چه هم دارم تو به من داده ای و نیاز دارم. برای همین در آداب دعا داریم، وقتی می خواهی دعا کنی به آن چیزی که پیش خداست بیشتر از آنچه در دست خودت هست امید داشته باش. اگر بخودت و تواناییهای خودت نگاه کنی، شما چند لحظه همه اش (می تواند) از تو گرفته شود. نه! من دارم، من می توانم، همه چیز دست من است. من سواد دارم، من تحصیلات دارم، من پول دارم، من قدرت دارم، من پارتی دارم، (به اینصورت) اصلاً کار تو راه نمی افتد، آن موقع که پیش خدا می روی و فقر می بری و فقر می بری، می گویی خدایا من فقیرم، من هیچ چیز ندارم، شما الان به فقرا چطور کمک می کنید؟ او به شما می گوید من واقعاً نیاز دارم شما به او کمک می کنید، ما به درگاه خدا فقر را ببریم تا قدرت، کمال دریافت می کنیم، افرادیکه روحیه عجز، ذلت، فقر، اظهار فقر ندارند، آدمهای پر تکبر(متکبر) که هیچ چیز هم برای خودش نیست. برای چه تکبر می کند؟ کسیکه هیچ چیزش برای خودش نیست با مال غیر پز دادن هم کار احمقانه ایست مثل اینکه بنده در باشگاهی، بنگاهی کار می کنم مثلاً یک اتومبیل آنجا برای فروش آورده اند، اتومبیل مثلاً یک میلیاردی. بعد پشت آن بنشینم با آن پُز بدهم،(آیا) این برای من است؟ (بله؟) با مال غیر که نمی شود پز داد. الکی ( به دروغ) بگویی مال من است. مال من نیست. دروغ است! من وقتی نه تحصیلاتم، نه علمم، نه قدرتم، نه کمالاتم، هیچ کدامش مال خودم نیست. برای چه به بندگان خدا پُز بدهم؟ آیا به خود خدا یا بعضی وقتها افراد به خود خدا پُز میدهند. یعنی جلوی خود خدا هم می ایستند. خدا می گوید این کار حرام است می رود انجامش می دهد. اینکار واجب است، جلوی خدا می استد. وقتی شما هیچ چیزتان برای خودتان نیست چه پُزی! چه تکبری! به بندگان خدا تکبر بورزیم. خدا اگر میخواست شما ذهنت (معیوب) می شد مُنگل می شدی (البته) مُنگل ها گناه نکردند. آنها هم معصومند. بالاخره آنها هم انسانند، ارزش دارند، چه بسا از امثال من، خیلی هم شرافت بیشتر دارند، اگر خدا می خواست می توانست ذهنت را از تو بگیرد، اینهمه افرادیکه اینطور هستند (یا) فَلَجت کند یا (نمی دانم) (مثلاً) فهم را از تو بگیرد. به شما داده دیگر(این نعمت ها را) خودت اینها را (بدست) آورده ای؟ حیاتت را، قدتت را، ذهنت را، کمالاتت را، تواناییهایت را؟ سلامتی که داشتی تا این مرحله رسیدی، رزقی که جذب کردی. می گوید خودم تلاش کردم. خُب چه کسی قدرت تلاش را به شما داده است؟ چه کسی اجازه تلاش را داده است؟ خدا، پس! چه پُزی به بقیه بندگان خدا دارید بدهید؟ یا به خدا فخر بفروشید؟ یا خودت را برای بنده خدا بگیری! یا خودت را بهتر از کسی بدانی، من با مال غیر پُز بدهم؟ چه چیزش برای خودم است؟ « الحمدُ» آنکه می تواند (مارا) نجات بدهد که ما به پز دادن و بدبختی و نکبت و تکبر نیفتم این است که «الحمدلله» همه قشنگیها، کمالاتیکه یک نفر دارد، در واقع برای کیست؟ بله؟ برای خدا، شخص می گوید: که مبارک باشد ماشین یک میلیاردی خریدی، می گوید: نه برای من نیست من شاگردم اینجا کار می کنم. به من گفتند ماشین را ببرم کارواش بشویند، برای من نیست، خُب دفع توهّم می کند. ۴ نفر ممکن است از ما تعریف کنند از هر چیزتان تعریف کردند از ظاهرتان، یا باطنتان و هر کمالی، آنچه می تواند شما را از شرک، از انحراف، از بدبختی، از تکبر، از افتادن در جهنم تنهایی و خودبینی نجات دهند، آن چیست؟ «الحمدلله» لذا من هیچوقت با هیچ چیز خودم به هیچکس پُز نمی توانم بدهم. فخر نمی توانم بفروشم. پیامبر (ص) فرموده اند: « اَنَا سیّد وُلد آدم» من سید فرزندان آدم هستم. بعد فرموده اند: « وَلا فَخری» هیچوقت هیچ فخری برای من نیست. «من اولین کسی هستم که به بهشت می روم» ولی فخری نیست، افتخاری نیست! « من سید انبیاء هستم» بعد می فرمود: «ولا فخری» هیچ چیزش برای خودم نیست. پُزی ندارم به کسی بدهم. فخری ندارم « الحمدلله» در دعا اگر این حالت با ما نباشد ممکن است متکبرانه دعا کنیم، یعنی من حواسم هست، آقا دکتر هستم، مهندس هستم، رئیس جمهور هستم بعد با همان (احساس تکبّر) سر سجاده میروم. یعنی بعضی مواقع چیزهایکه خود خدا بمن داده، با آن پُز میدهم. برای خود خدا هم قیافه می گیرم. مثل بچه های نادان دیده اید. بچه ها همه چیزشان وابشته به پدر و مادر است. روزیشان، رزقشان، لباسشان، امنیتشان، همین الان پدر به بچه بگوید از خانه برو بیرون، بچه جا در جا سکته می کند، هیچ جایی ندارد برود، بعد این بچه در خانه کلی هم کُرکُری برای پدر و مادر می خواند، قلدری هم می کند، دعا و نماز با فهم فقر با فهم حقیقت خودم، چون هر چیزی غیر از این را بفهمی دچار توهّمی. وقتی نفهمی « الحمدلله» این را نفهمیدی که من هیچ چیز برای خودم نیست، بقیه هم اگر هر چیز دارند برای خداست. پس من به هیچ وجه (نسبت) به هیچکس حسود نیستم. نمی گویم به حال فلانی غبطه می خوردم. به فلانی حسادت می کنم فلان چیز را دارد، من ندارم، این هم شرک است یک چیز خطرناک است چون دروغ است.
آن (شخص) هم (آن چیز) برای خودش نیست. چه کسی به او داده است؟ خدا، پس من برای چه نسبت به کسی حسادت کنم که بیفتم در حماقت و جهنم حسادت که بعداً وقتی مردم، چند هزار سال گرفتار عذاب و بدبختی و نکبت حسادت باشم. با آدمهای دیگر. نه ما همگی فقیر هستیم. هر کسی هر چه به او داده اند خدا داده است. معلوم هم نیست آن چیزهاییکه من الان دارم حسرتش را می خورم که فلانی دارد به نفعش باشد. معلوم هم نیست! پس چه حسادتی؟ حسادت احمقانه ترین و ظالمانه ترین کار است « الحمدلله» مشکل مرا حل می کند « الحمدلله» را اگر به معنای واقعی فهمیدم «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین» این دلت را صاف می کند. «الرحمن الرحیم» باز خداست. « مالک یوم الدین» حالا چی؟ «ایاک نعبد و ایاک نستعین» نماز کلید پیشرفت، قدرت، رشد، شادی و آرامش انسان است، دعا همینطور، آنقدر این مهم است که خدا می فرماید: «به همه بندگانم بگو قُل ما یَعَبُوا...لولا دعاءَکم آیه ۷۷ سوره فرقان» پروردگار هرگز به شما اعتنایی نمی کند اگر دعا نداشته باشید و نماز نداشته باشید « اُدعونی اَستَجِب لکُم» بخوانید مرا من اجابت می کنم شما را، « اِنَّ الَّذینَ یَستکبِرونَ عَن عبادتی» آیه ۶۰ سوره غافر، آدمهائیکه تکبّر دارند از نماز خواندن و دعا کردن، از اظهار عجز است، شما مگر هستیت از خودت است؟ (شخص می گوید) من بروم به خدا بگویم... من خودم فلانم! شما چی از خودتان دارید؟ دروغ است، شما یک احمقی هستید که با مالی که خدا به شما داده است دارید پز می دهید، حتی جلوی خدا هم فخر می فروشید، شما چی آخر از خودتان دارید؟ دلم نمی خواهد نماز بخوانم، دلم نمی خواهد دعا کنم. این یعنی دارید با چیزی که برای خودتان نیست احمقانه اظهار استغنای از خدا می کنید بی نیازم از دعا، از نماز، اگر کسی اظهار بی نیازی از نماز و دعا کرد، حس بی نمازی، بی نیازی نسبت به دعا، توسّل و نماز به او دست داد این آدم قطعاً دچار توهّم است. نه خودش و نه خدا را نمی شناسد و نه رابطه خودش و خدا را. این (شخص) فکر می کند که یک موجود مستقل است که همه چیزش دست خودش است. پول هم دارد. پدرش هم پولدار است، پدرش هم فلانی است (پس می گوید) من دیگر نیازی ندارم. اکثر آدمهائیکه کارشان به طلاق می کشد یا به بیماریهای روحی، روانی، غصه، غم، افسردگی کشیده کسانی هستند که در زندگی اظهار استغنا دارند، یا تحصیلات، یا شغل، یا درآمد، خانواده، موقعیت اجتماعی، اینهاست که روز به روز این آدمها (به خاطرشان) به بدبختی و نکبت و ذلّت می افتند. مثل نمرود، مثل فرعون، ما هم این نمرودیّت و فرعونیت در وجودمان هست. (این افراد) هر روز در کارشان گره می خورد. قرآن می فرماید ما آل فرعون را سالی یکبار، دوبار به بدبختی و نکبت و عذاب می کشانیم شاید بفهمند هیچ کاره اند، برگردند، توبه کنند. « لَعَلَّهُم یَرجعون» برای خدا گردن کشی؟ نماز و دعا نردبان پرواز انسان به سعادتهای دنیایی و اخروی است. لذا در روایت داریم« چه کسی معرفتش به حق تعالی بیشتر است؟ کانیکه بیشتر دعا می کنند» اهل بیت (ع) را نگاه کنید. پیغمبر (ص) را نگاه کنید چطور دعا می کردند. چطور نماز می خواندند. ما اینطور نیستیم. اهل بیت (ع) تا یک مشکلی پیدا می کردند. تا یک مشکلی، گیری در کاری پیدا می کردند، خودشان یا برای همسایه شان، خانواده شان یا کسانیکه به آنها مراجعه می کردند، می گفتند چشم می روم از خدا می خواهم ما که از خودمان چیزی نداریم. میروم دعا می کنم، میروم نماز می خوانم برایتان، برای خودم، ما اینطور نیستیم، ما باید کارد به استخوانمان بخورد، همه راهها را برویم، تیرمان به سنگ بخورد( بعد) می گوئیم خُب (حالا) به امام رضا (ع) بروم. به مسجد بروم، یا بروم به یک آدم آبرومند التماس دعا بگویم، خُب خودت دعا کن، خدا به خودت دستور داده است، اول خودت دعا کن، بله از نفس دیگران هم کمک بگیری خیلی عالیتر است ولی خودت هم باید این حس را داشته باشی (التماس دعا) ولی خودت این حس را نداری، از خدا نمی خواهی دریافت کنی، به کسی دیگر می گویی (خدا را) بخواند، دعای او هم در حق تو اجابت نمی شود چون این حس باید در خودت باشد، تو هیچ کاره ای، از خدا بخواه، می گوید آخر من گناهکارم، خیلی گناه دارم، خجالت می کشم، این ها حرف شیطان است، شیطان می گوید شما خیلی آلوده هستی، ۳۰ سال فحشاء و (گرفتاری) و منکرات، و معصیت کردی، حالا دعا کردنت چیست؟ اصلاً شما روی دعا کردن داری؟ می توانی دعا کنی؟ اینها حرف شیطان است، شما در دعای بعد از زیارت امام رضا(ع) زیارت جامعه کبیره چه می خوانید: «الهم اِن کانَت ذُنوبی قَد اَخلَقَت وَجهی» اگر گناهان من چهره مرا نزد تو خراب کرده است « وَحَصَبُت دُعائی عَنک» و مانع این می شود که دعای من به تو برسد « وَ حالَت بَینی وَ بَینکَ» بین من و تو فاصله انداخته، گناهان من، من به کرم تو، توسّل می کنم. به کرم وجه تو و به این معصومیکه به زیارتش آمدم. یعنی اصلاً طرف از رو نمی رود. ۶۰ سال گناه دارد، چون میداند فقر مطلق است، درست هم هست، با ۷۰ سال گناه امیدوار است. و درست هم هست که امیدوار باشد. « وَ مَن یَغفرُ الذنوب اِلاّ الله ، چه کسی غیر از خدا گناهان را می بخشد؟ آل عمران آیه ۱۳۵»
بله؟ خدا، پس نا امیدی معنا ندارد، برای همین هم در گناهان کبیره بعد از شرک به خدا، هیچ گناهی بزرگتر از نا امیدی نیست. ناامیدی یعنی من با کسی طرف هستم که دیگر نمی تواند مرا ببخشد، خدا رحمت کند مرحوم آیت الله حق شناس را، می فرمود اگر ۷۰ پیغمبر را هم کشتی، ناامید نباش، لذا وقتی یزید به حضرت سیدالساجدین (ع) می گوید امکان دارد من توبه کنم؟ یزید امام حسین (ع) و اصحاب امام حسین (ع) را کشته است. (حضرت فرمودند): بله خدا می پذیرد، یزید گفت: چطوری؟ (حضرت فرمودند): دو رکعت نماز بخوان. او نخواند اگر می خواند قطعاً (؟) می شد. چرا؟ چون این فهم را از خودش و از خدا نداشت. اگر یزید شعورش می رسید و این فهم را از خودش و خدا داشت هیچ بعید نبود خدا ببخشد.
خُب! آنها که خود ماجرای امام حسین (ع) را ایجاد کردند، در ماجرای کربلا، امام حسین (ع) میخواست برگردد، حُرّ جلوی ایشان را گرفت ماند تا آنجا گرفتار شد خودش، بعد ده، دوازده ساعت بعد آمد گفت غلط کردم (امام) او را پذیرفت. ده، دوازده ساعته از منهای بینهایت تا مثبت بینهایت رفت هیچ کس هم (به او) نگفت تقصیر تو بود ما اینجا گیر کردیم، خدا اینطور است، نماز ستون دین شماست یعنی این ستون شخصیت شما است، ستون تمام توفیق های شما در دنیا، در همه کارهائیکه می خواهید بکنید، کارهای دنیاییتان و کارهای اخرویتان.
دعا، ذکر، اینهاست که می تواند انسان را نجات دهد. کسی اینها را نداشته باشد، فقیری هست که از هیچ جای دیگر کمک نمی تواند دریافت کند فقط می خواهد از آدمهای فقیری مثل خودش کمک بگیرد، کسی هم به داد آدم نمی رسد، یک کسی بگوید خُب خیلی ها هستند دعا می کنند اصلاً خدا را قبول ندارند، نماز نمی خوانند، پس چرا زندگیشان انقدر پیشرفت دارد، ۱. ما تصور پیشرفت داریم، پول داشتن پیشرفت نیست، ازدواج کردن پیشرفت نیست، خدا می گوید من به او میدهم با همان نعمت، با همان زنش با همان بچه هائیکه به او دادم، عذابش می کنم. وقتی از ۵ ازدواج، ۴ تای آن طلاق است و شکست می خورد یعنی ۸۰٪ آدمها همسرانشان آزارشان می دهند، این را نعمت نمی دانند. خدا با همین ثروت عذابشان می کند، دلشوره برایشان می آورد، ترس می آورد، فشار دارد، عذاب دارد می کشد معلوم نیست به نفعش بوده ( آنوقت یک نفر بگوید) پس چرا زندگیش دارد می چرخد؟ نه اینها اینقدر منفورند، انقدر بدبختند، که خدا می گوید بگدار دنیا را به او بدهم، آخرت دیگر ندارد، از ما طلبی نداشته باشد، بنابراین نگوئید اگر کسی نماز نمی خواند، دعا نمی خواند، اعتقاد ندارند، چرا زندگیشان اینطور است؟ بروید در باطن زندگیشان ببینید چقدر بدبختی و نکبت و مشکلات روحی و روانی دارند ضمن اینکه هیچ سهمی هم از آخرت ندارند، اینطور خوب است؟ نماز واجب و مستحب آن، بوعلی می گوید من تا به مشکلی علمی بر می خورم اول مسجد جامع می روم، نماز می خوانم، به خدا توسّل می کنم مشکل علمیم حل می شود، الان دختر و پسر ما می گویند ما کنکور داریم نمی رسیم نماز جماعت بخوانیم، کنکور داریم نمی رسیم دعا بخوانیم، امتحان داریم، ارشد داریم، الان مشکلات داریم به نماز مسجد، حسینیه نمی رسیم، (به این ترتیب) رزق خود را می بندد. یعنی ذهن خودم به من موفقیت می دهد که کنکور قبول شوم؟ یعنی خدایا از تو کمک نمی خواهم، وقت هم ندارم بیایم از تو کمک بگیرم. خودم درس می خوانم ببینم می توانم کنکور قبول شوم، (در مقابل) شخص دیگر درسش (کتابش) را می خواند، توکّلش هم به خداست، ظهر هم که می شود کتابش را می بندد وضو می گیرد با آرامش جلوی خدا می ایستد نمازش را می خواند بعد هم می گوید خدایا به من قدرت بده، سرعت (این شخص) در فهم مطلب... مطلبی که قرار بود ۱۰ ساعت (وقت) بگذارد بفهمد یکساعته می فهمد چون از خدا قدرت خواسته است. من می گویم عزیزم داری مطالعه می کنی قبل مطالعه، قبل از اینکه کتابت را باز کنی هر چقدر عجله داری، آهسته بایست، ۶۷مرتبه آرام بگو «یا سلطان» ای خدائیکه تسلّط به همه چیز داری به من هم در کارهایم، در امورم، در زندگیم، در فکرم، در همه چیزم، در درسی که دارم میخوانم تسلّط بده.
« یا مُحیط» می خواهی اختراع کنی، اکتشاف کنی، در آزمایشگاهی، روی فرمولی داری کار می کنی یا مثلاً یک مشکل خانوادگی داری خدایا به من احاطه بده، تو « مُحیط بِکُلِّ شَیء » هستی مرا از این گیجی، سردرگمی، بلاتکلیفی نجاتم بده، خدایا من از خودم هیچ چیز ندارم، « لا اَملِکُ لِنفَسی نَفعاً و لا ضَرّاً» از خودم هیچ چیز ندارم « وَ لا نفعاً وَ لا ضراً و لا موتاً و لا حَیوةً وَ لا نشورا» تا این را به خدا گفتی خدا می گوید بنده ام از من کمک می خواهد راست هم می گوید تمام فقرش را برده، من هم با تمام غنا پشت این بنده می ایستم، چه عجله ای است؟( مثلاً امروز شهادت مادرت فاطمه زهراست، چطور اگر مادر زمینی ات مرده بود می گفتی کنکور دارم؟ مراسم گرفتیم ساعت ۴ تا ۶ برای مادرت که مرده! می رفتی یا نمی رفتی؟ می گفتی من کنکور دارم نمی روم؟ نمی توانم، درس دارم، مراسم پدرت، خاله ات، همسایه است (مثلاً) می رود بعد، مراسم شهادت مادرش فاطمه زهراست، مراسم اهل بیت (ع) می گوید ول کن من الان درس دارم، کار دارم، به خانواده آسمانیش بی ادبی می کند. صله ارحامش را هم انجام نمی دهد بعد می خواهد زندگیش هم خوب بچرخد گره هم در کارش نیفتد، نه! گره می افتد، همانطور که انسان با رَحِم زمینیش، فامیلهایش قطع ارتباط می کند، فرمود: « بوی بهشت از پانصد سال راه می رسد کسیکه قاطع رحم هست بوی بهشت را استشمام نمی کند هرگز» اگر کسی قطع رحم کند چون حضرت فرمودند: « بالاترین رحم شما ما هستیم، ما مادر شما، پدر شما، ما شما را بوجود آوردیم، خدا شما را از ما خلق کرده است، کسیکه با امام زمان (ع) رابطه ای ندارد اصلاً امام زمان (ع) در زندگی برایش مهم نیست. نقشی در برطرف کردن موانع ظهور حضرت ندارد، اصلاً دلش برای آوارگی و طردشدگی امام زمان (ع) نمی سوزد. غصه ای ندارد، دلش برای امام زمان (ع) تنگ نمی شود. آدم بیرحمی است دیگر، شما با خواهر زمینی، برادر زمینی.... قطع ارتباط می کنی، روزی هایت بسته می شود، وقتی که انسان با خانواده آسمانیش با اهل بیت (ع) پیوند نداشته باشد، میخواهد مشکلاتش حل شود؟ ارتباط با اصلی ترین شخصیت های زندگیش نداشته باشد، زندگیش بهم می ریزد. می گوید عزاداری بمن چه؟ من بروم سینه بزنم، عزاداری کنم، گریه کنم، مثلاً هیئت بمن چه؟ مولودی به من چه؟ همین کار را تو برای کسی دیگر زشت میدانی! اگر مراسم پدرش نرود آنوقت خودت مراسم پدرت( پدر آسمانیت) نمی روی. مراسم خانواده آسمانیت نمی روی. این بی ادبی نیست؟ زشت نیست؟ خیلی زشت و قبیح است، می گوید کار دارم، پس برو به کارت برس خدا می گوید من به کارت واگذارت می کنم، لذا کسانیکه بعد نماز تعقیبات نمی خوانند خداوند به فرشته ها می گوید ببین بنده من همه چیزش دست من است دارد با عجله از سر نماز می رود، حالا که نماز خواندی، انس گرفتی، دعا کن، درخواست کن، تعقیبات داشته باش، میدود می رود به کارش برسد، (خدا) می گوید: مشکلت را چه کسی جز من حل می کند؟ صبر کن از من بخواه، عجله نکن، کار داری دارم، من مدیرم، من رئیسم، من نمی رسم، من کار دارم، من با استثناها کار ندارم، استثناء سر جای خود، ولی حالت عادی چه کسی در دنیا موفقتر است؟ آنکه از خدا دریافت ؟ بیشتر دارد. دنیایش، آخرتش اصلاً کار نداریم. چه کسی در آخرت موفقتر است؟ آنکه از خدا درخواست بیشتر دارد، « رَبَّنا اتنا فی الدنیا حسنة ... آیه ۲۰ سوره بقره» لذا در روایت داریم « با شعورترین مردم، با معرفت ترین مردم کسانیکه دعاهایشان بیشتر است» خلوتشان بیشتر است. روی سجاده بیشتر می نشیند ذکر بیشتر می گویند. توسّل بیشتر دارند، اینها آدمهایی هستند که هم موفقیت های دنیایی خوبی دارند، هم موفقیت های آخرتی خوبی دارند، آنها که رابطه ای با نماز و ذکر و مسجد و حسینیه... ندارند. غصه های دنیایی و آخرتیشان خیلی زیاد می شود. امروز می خواهیم چند روایت راجع به همین بخوانیم، روایت اول از نبی اکرم (ص) است. این روایت را اهل سنت (احمد بن ؟) از خُذَیفه (اصحاب رسول) نقل کرده: پیامبر(ص) تا چیزی غمگینش می کرد زود سر نماز میرفت. نماز می دانی یعنی چه؟ یعنی خلوت با معشوق اصلیت، اله اصلیت، دلخوشی اصلیت که همه چیز دست اوست. نماز میدانی یعنی چه؟ از بچه ها یاد بگیرید. بچه کوچولوها. بچه کوچولوها بازی می کنند در حیاط، پارک، اینطرف، آنطرف ولی تا از یک کسی، چیزی می ترسند، یا ناراحت میشوند، ... بچه ۲ ساله هست شعورش میرسد و پناه به مادر می برد حالا مادر (اگر بگوید) خودت برو جایت را عوض کن، خودت برو خودت را بشور، بچه چطور به مادر می فهماند که من فقر مطلق هستم و تو غنی هستی؟ (با این عبارات) مامان من نمی توانم مامان به دادم برس، مامان غذایم را بده، ... بچه ها توحیدشان فوق العاده است. لذا آدمهائیکه با بچه ها خشن برخورد می کنند گناه می کنند در روایت داریم « او تو را رَبِّ خودش و رازق خودش می داند، بچه ات را اذیت نکن» با بچه ات خشونت نداشته باش، وقتی به شما پناه آورد نگو برو حوصله ات را ندارم، خسته شدم، او تو را رب خودش می داند، تو رب او هستی در نماز والدین می گوییم « رب الحمهما... ۲۴ سوره اسراء» یعنی من صغیر بودم اینها (پدر و مادر) رب من بودند. از بچگی اینها رب من بودند. اینها رازق من بودند. لذا حضرت می فرماید: اینها (بچه ها) تو را رازق خود می دانند، پس رزقش را درست کن. اگر بچه ات عشق می خواهد، نوازش می خواهد... نگذار به کس دیگر وابسته شود. زشت است، ما چطور انقدر تکبّر داریم که تا بچه مان برود از کسی (دیگر) پول بگیرد می گوییم غلط کردی رفتی پول گرفتی چرا از خودم نگرفتی؟ مگه من پدرت نبودم؟ پس در همه کارها پشت او باش، در روایت داریم: « دوست حقیقی کسی ایست که نمی گذارد دوستش به کسی غیر از او وابسته باشد و نیازش را از کسی غیر او بخواهد» حالا به تو پناه آورده می گوید من از تو می خواهم چشم! نه نگویم برای کسی بُخل نورزیم، برای کسی کم نگذاریم، همسرت را به عشق خدا سیر کن، هر چی از تو می خواهد در این ۳ بخش که گفتم: اقتصاد، احترام، عاطفه، معنویت خانه ات را پر کن، نگذار زنت، شوهرت، بچه ات به کسی غیر از تو نیاز داشته باشد، تو ربِّ آنها باش از طرف خدا. چرا در حق خانواده ات کوتاهی می کنی؟ لقمه بد می بریم، لقمه بدون خمس می بریم... اینها گناه و معصیت دارد، خانمت مگر چه از تو می خواهد با او جنگ و دعوا نکن، (عین) ۲ تا بچه مدام با هم کشمکش و مراء نداشته باشید. حضرت فرمود: کسانیکه مراء، گفتگو و قیل و قال می کنند من هرگز شفاعتشان نمی کنم» چرا؟ زناکارها، شرابخورها، آدمکش ها را شفاعت می کنم اما آدمهای اهل جر و بحث را شفاعت نمی کند. این کار زشت و بد است. از معصیت ها و فواحش ظاهری بدتر است. قبول کردی این همسر توست! تمام! شما رفتی خواستگاریش یا شما گفتی: بله، او آمده خواستگاری شما، وقتی قبول کردیم یعنی من قبول کردم ۳ کار را در مقابل خانواده ام انجام دهم مثل نفقه، می ماند، یک نفر اگر بگوید من زنم را دوست ندارم، نفقه نمی دهم، نه شرع، نه عقل هیچکس نمی پذیرد، می گویند نفقه دادن واجب است، مرد موظف است وقتی رفتید (خواستگاری) یعنی من می توانم روزی شما را تأمین کنم پس شما با من ازدواج کنید. یک زن بگوید من دوست ندارم تمکین نمی کنم از شوهرم خوشم نمی آید بیخود کردی، اشتباه است، وقتی قبول کردی همسرش باشی، باید تمام عیار باشی حضرت فرمود: اگر زنت در طبعت نیست و نمی پسندیش یا شوهرت، حق نداری از او کم بگذاری. فرمود: اظهار عشق به او کن، عشق بریز پای پدرت، از مادرت بدت می آید یک کاری کرده بدت می آید، از پدرت بدت می آید، از همسرت زیاد راضی نیستی، حق نداری به روی او بیاوری، اگر به رویش بیاوری، خدا خورد و لِهَت می کند. (اگر) رابطه ای را قبول کردی وقتی پذیرفتی باید تمام عیار باشی، چطور اگر یک بچه را در خیابان پیدا کنی، به خانه می بری، برایش تمام عیاری، می گویی بچه من نیست ولی هر چه این بچه نیاز دارد من به او می دهم... (حتّی) به یک سگ می رسی. نمی توانی به آن نرسی. (یا) یک گربه است. فرمود: « یک گربه ایکه درب خانه خانمی می آید صدا می کند، غذا می خواهد، به او ندهد جهنمی است» گربه اگر گرسنه باشد، باردار باشد باید به آن برسی، پیش پیش کردن (به گربه) هنر نیست، حیوان است و نیاز دارد، به او برس، خدا! الله! تا یک مشکلی پیش آمد در خانه خدا (برو) قدرت ها، توانائیها، کمالات، همه چیز را باید از خدا بگیری، نماز، هیچ چیز از خودم ندارم، این که آمد تمام دعواها، درگیریها، نفرتها، طلاقها... همه کنار می رود، زندگی، یک زندگی خوب، شاد، عالی می شود، لذا در مقابل خدا تکبّر نکنیم در مقابل خدا من من نکنیم، خرابت می کند، ضایعت می کند. الان ممکن است خدا تحمّلت کند. می گذارد پنجاه سال بعد می افتی به بدبختی و نکبت طوریکه همه اعضاء خانواده ات از تو متنفر می شوند می گذارندت در خانه سالمندان تا بمیری، وقتی فهم ما از رابطه ما با حق تعالی درست شد یعنی فهمیدیم که من عین ربطم، عین ربط، هیچ چیزم برای خودم نیست، دیگر در انجام وظایف تنبلی، بی حوصلگی ندارم، در نماز خواندن، عبادت کردن، درخواست کردن، در تأمین نیازهای آدمهائیکه اطرافمان هستند.
فقر را می بری خدا پشت شما می ایستد، گفتم از بچه یاد بگیرید بچه ها توحیدشان فوق العاده قوی ست، خاله می گوید بیا عزیزم، عمه می گوید بیا.... اصلاً توجه نمی کند وقتی اضطرار دارد فقط سراغ مادر می رود، حتی بابا هم بگوید سراغ او نمی رود فقط سراغ مادر می رود جایی سراغ پدر میرود که طمعی دارد و می داند مادر باج نمی دهد، سراغ همسایه ولی نمی رود می داند پدر هم ربّ و رازق است.